برگ؜ های از کتاب «نظم جهانی، تاملاتی در باب ویژه ؜گی ملت ؜ها در گذرگاه تاریخ» نوشته هنری کسینجر وزیر پشین خارجه ایالات متحده امریکا دربارۀ افغانستان تدوین: رفیق قاسم آسمایی

هنری کسینجر (1923 – 2023) وزیر خارجه پشین ایالات متحده امریکا، از جمله تأثیرگذارترین و جنجالی‌ترین چهره ‌در سیاست خارجی جهان شمرده شده است، موصوف کتابی با عنوان ذکر شده نگاشته است که توسط سهیل سنجر ترجمه شده است. در این کتاب برگ؜های (266 – 270) به افغانستان اختصاص یافته است.

باوجود که می؜دانم هرنوشته و تحلیل نمایندۀ سیستم جهانخوار بدون “غرض و مرض” نیست و در نهایت در راستای توجیه منافع جهانی سیستم سرمایه داری است، چنانچه می نویسد: «هشدارهای اولیه که مبتنی بر تاریخ افغانستان است و آن کشور را «گورستان امپراتوریها» می خواند، جدی گرفته نشدند» اما موصوف ادامه نمی دهد که کشورش نیز در همان گورستان قبری را برای خود آماده ساخت و بعد از بیست سال با فضاحت تمام مجبور به فرار شد. لذا مرور این نوشته بدون مفاد نیست، به همین جهت آن را با هموطنان شریک می سازم.
***
«افغانستان
القاعده با صدور فتوایی در سال ۱۹۹۸ قتل و کشتار تمامی شهروندان امریکایی و یهودیان را مباح اعلام کرد. این گروه در آن زمان در افغانستان پناه گرفته بود و طالبان رژیم حاکم بر افغانستان، از اخراج رهبران و جنگجویان القاعده خودداری می؜کرد. زمانی که امریکا از سوی القاعده مورد حمله قرار گرفت، مشخص بود که این کشور، واکنش نشان می؜دهد جهان نیز با امریکا در این زمینه هم؜نوایی داشت.
چالشی که وجود داشت این بود که در مواجهه و رویارویی با یک نیروی غیردولتی که دارای قلمرو نبود و به هیچ یک از ارزشهای بین ؜المللی خودش را پابند نمی؜دانست، چگونه باید برخورد کرد. در نهایت جنگ افغانستان در پرتو اجماع ملی و بین ؜المللی آغاز شد. دورنمای رفتار مبتنی بر قوانین و مقررات نظم بین ؜المللی در رابطه به جنگ افغانستان با ورود ناتو به این جنگ دگرگون شد، زیرا ناتو برای نخستین بار با استفاده از مادۀ پنجم اساسنامه این سازمان که می گوید «حمله مسلحانه یک عضو ناتو، حمله بر تمامی اعضای ناتو تلقی می؜شود» نیز در این جنگ حضور یافت.
نُه روز بعد از حادثه حملات یازدهم سپتامبر، رییس جمهور جورج دبلیو بوش با صدور یک اولتیماتوم از طالبان خواست تا القاعده را از افغانستان اخراج کند. او گفت: «تمامی رهبران القاعده را که در کشور شما پناه گرفته اند، به مقام؜های امریکایی تحویل دهید… به ما همچنین اجازه دهید تا به اردوگاه ؜های آموزشی تروریستان دسترسی داشته باشیم تا به این ترتیب مطمین شویم که این اردوگاه؜ ها مسدود شده اند.»
وقتی که طالبان از پذیرش این درخواست امریکا خودداری کردند، ایالات متحده و متحدانش حملات خود را به افغانستان آغاز کردند. اهداف این جنگ در هفتم ماه اکتوبر سال ۲۰۰۱ از سوی رییس جمهور بوش این طور اعلام شد:
«حملات هدفمند ما به صورت محتاطانه ؜یی اردوگاه؜ های آموزشی تروریستان و ظرفیت؜ های نظامی رژیم طالبان را نشانه خواهد گرفت.»
هشدارهای اولیه که مبتنی بر تاریخ افغانستان است و آن کشور را «گورستان امپراتوریها» می خواند، جدی گرفته نشدند. همان بود که بعد از حملات مشترک نیروهای امریکایی، بریتانیایی و متحدان افغان شان، طالبان از قدرت کنار زده شدند. بعد از آن در دسامبر سال ۲۰۰۱، بر اساس توافق یک کنفرانس بین ؜المللی در شهر بن کشور جرمنی، حامد کرزی به عنوان رییس اداره موقت این کشور گماشته شد. او وظیفه یافت تا شرایط را برای برگزاری لویه جرگه مساعد ساخته و نهادهای افغانستان را بازسازی کند.
به نظر می؜رسید که امریکا و متحدانش به اهداف خویش دست یافته اند. اشتراک؜ کننده ؜گان در جریان مذاکرات بن با خوشبینی دست؜یابی به اهداف بلندبالایی را پیش بینی کردند که از آن جمله «ایجاد یک دولت فراگیر ملی که در آن زنان و اقلیت ؜های قومی نیز دارای نماینده باشند» مدنظرشان بود.
بعد از آن در سال ۲۰۰۳، شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ؜یی به نیروهای بین؜ المللی یاری امنیتی دستور داد تا از دولت انتقالی افغانستان حمایت کرده و در تأمین شرایط امنیتی خارج از شهر کابل نقش ایفا کنند تا به این ترتیب کارمندان دولت افغانستان و سازمان ملل متحد… با خاطر راحت بتوانند به فعالیت ؜های خویش ادامه دهند.
همان بود که هدف عمدۀ امریکا و متحدانش در محور «بازسازی افغانستان» متمرکز شد. قرار شد امریکا و متحدانش در راستای تعمیم و تقویت دموکراسی، کثرت گرایی، ایجاد یک دولت شفاف و پاسخ گو و نیز احیای مجدد نیروهای امنیتی افغانستان که قادر به تأمین امنیت آن کشور باشند، اقدامات بیشتری انجام دهند کوشش در این راستا شباهت زیادی با تلاش ؜هایی داشت که در زمینه بازسازی و تقویت دموکراسی در کشورهای آلمان و جاپان پس از جنگ دوم صورت گرفته بود.

جالب است که در تاریخ افغانستان هیچ گاهی یک چنین اهداف بلندمدت و فراگیر برای بازسازی و دولت سازی، سوی هیچ گاهی مدنظر نبوده است. به گونه سنتی، افغانستان هیچ گاهی دارای یک دولت به معنای امروزین آن نبوده و از لحاظ جغرافیایی هیچ نیرویی قادر نشده است تا حاکمیت خویش در سراسر این کشور تأمین نماید. تاریخ گواه است که مردمان این خطه پیوسته در جنگ و منازعه با هم دیگر بسر برده و تنها در مواردی با هم متحد شده اند که یا مورد تجاوز خارجی قرار گرفته و یا قرار بوده به یک کشور همسایه لشکر کشی نمایند. درست است که برای یک دوره کوتاه، افغانستان دارای پارلمان بوده و یا شهریان کابل دارای یک زنده گی مدرن بوده اند، اما خارج از پایتخت، روش؜ ها و مقررات قبایلی پیوسته بر زنده ؜گی مردم این سرزمین حاکم بوده است. عامل اتحاد افغان؜ ها همیشه خارجی ؜ها بوده اند آن هم نه به صورت عمدی بل غیر عمدی، چرا که حمله نیروی خارجی پیوسته عاملی بوده تا افغان؜ها با هم در برابر آن متحد شوند.

با صراحت می؜توان گفت که آن چه را که نیروهای امریکایی و ناتو در سرآغاز قرن بیست و یکم در افغانستان با آن روبه رو شدند، با آن چه وینستون چرچیل جوان در سال ۱۸۹۷ با آن برخورده بود، تفاوت زیادی نداشت. چرچیل در رابطه به افغانستان می؜نویسد:
«به استثنای فصل برداشت زمین که در آن یک دورۀ کوتاه آرامش برقرار است، قبایل پشتون در یک نوع جنگ مداوم یا در میان خود و یا با دیگران بسر می؜برند. برای آنها، هر مردی یک جنگجو، یک سیاست مدار و یک عالم دینی است. خانه ؜های بزرگان؜ شان شباهت زیادی به یک دژ دارد… روستاهای؜ شان از سیستم دفاع خودی برخوردار است. خانواده؜ ها در دشمنی دایمی با هم به سر می؜برند و پیوسته به انتقام و خون خواهی می ؜اندیشند. قبایل با قبایل مشکل دارند و کل هدف یک قبیله این است تا حساب خود را با قبیله مخالف تصفیه کند. آنها هیچ چیزی را فراموش نمی کنند و در صورت مساعد شدن فرصت و زمینه، پاسخ دشمن را کف دستش می؜گذارند.
بر اساس آن چه گفته شد اهداف ائتلاف بین ؜المللی و سازمان ملل متحد در راستای ایجاد یک دولت شفاف، دموکراتیک مرکزی و برخوردار از امنیت به معنای اختراع یک کشور جدید در قلمرو افغانستان می؜تواند خوانده شود. این در حالی بود که با بالا کشیدن حامد کرزی که پشتون و متعلق به قبیله پوپلزی بود، کوشش می؜شد تا اقتدار دولتی در سراسر این کشور چه توسط زور و چه توسط کمک های خارجی گسترش بیابد. در واقع این تلاش ؜ها به صورت اجتناب ناپذیری سبب شد تا یک گروه قومی که دارای سابقه حاکمیت بر این کشور بود، دوباره بر سر قدرت بیاید و اندک اندک اقتدار خود را از طریق ایجاد ایتلاف ؜های قومی و قبیله؜ یی تقویت کند. چیزی که برای نیروهای خارجی مستقر در افغانستان درک آن دشوار بود.
با برگزاری انتخابات سال ۲۰۰۸ و پیروزی بارک اوباما به عنوان رییس جمهوری امریکا، قرار شد جنگ افغانستان که به نظر او یک جنگ «ضروری» بود، بیشتر مورد توجه قرار گیرد. اوباما تصور می؜کرد که جنگ افغانستان به دلیل مشغولیت نیروهای امریکایی در جنگ «بیهوده» عراق، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
با این حال اوباما بعد از ورود به کاخ سفید بخش عمده ؜یی از تمرکز خود را به اصلاحات داخلی در ایالات متحده معطوف کرد این وضعیت سبب شد تا در برخورد امریکا نسبت به جنگ افغانستان یک نوع دوگانه ؜گی به وجود بیاید. امریکا با اعلام فرستادن سی هزار نیروی جدید به افغانستان، تصمیم گرفت تا خروج نیروهای نظامی اش را در ظرف هژده ماه از افغانستان آغاز کند.
استدلال این بود که هدف از تعیین یک چنین ضرب ؜العجلی این است تا حکومت کرزی اقدامات خودش را در راستای ایجاد یک دولت مرکزی مدرن تشدید کند تا به این ترتیب، آن کشور قادر گردد تا خلای حضور نیروهای امریکایی را جبران کند.

واقعیت اما این است که طالبان به عنوان یک گروه چریکی، راهبردشان این بود که برای مدت بیشتری دوام بیاورند. همان بود که تعیین یک چنین ضرب ؜العجلی برای کابل نشانگر از دست دادن حمایت خارجی تلقی شده و به تبع آن، امکان هرگونه شکست قاطع و موثر طالبان را محدود می کرد.

گفتنی است که افغانستان در تمام طول این مدت به دست آوردهای بزرگی نایل شد که البته به سختی به دست آمده بودند. از آن جمله مردم این کشور با وجود تهدید طالبان مبنی بر قتل رای؜ دهنده ؜گان، در چند انتخابات شرکت کردند. امریکا نیز در این مدت موفق شد تا با کشف مکان اختفای اسامه بن لادن او را به قتل رسانیده و این پیام روشن و قاطع را به گوش جهان برساند که این کشور در راستای خون؜خواهی و انتقام گیری از القاعده و دیگر تروریستان، هیچ گونه تردیدی ندارد.
با وجود اینها، وضعیت در منطقه بحرانی و خطرناک به نظر می؜رسد زیرا همزمان با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان (در هنگام نوشتن این کتاب خیلی قریب ؜الوقوع به نظر می؜رسد) ساحه حاکمیت دولت افغانستان محدود شده و به احتمال زیاد تنها شامل کابل و حومه آن خواهد گردید. علاوه بر آن امکان ظهور نوعی ملوک ؜الطوایفی قومی در شماری از مناطق این کشور وجود دارد که هر کدام مورد حمایت قدرت ؜های رقیب منطقه خواهند بود. به این ترتیب، وضعیت به همان نقطه اولی برخواهد گشت.

حالا سوال این است که آیا افغانستان به مثابه یک کشور مستقل در نظم سیاسی منطقه، به جایگاه مناسب خویش دست خواهد یافت یا خیر؟ واقعیت این است که همسایه ؜گان افغانستان باید منافع خود را در تداوم ثبات و صلح در این کشور ببینند. اگر افغانستان یک بار دیگر وارد ورطۀ سقوط شود، همسایه ؜گان این کشور در مرزهای؜ شان دچار مشکلات گسترده امنیتی و سیاسی خواهند شد. زیرا بازگشت افغانستان به بی ثباتی و جنگ، زمینه را برای فعالیت گروه ؜های افراطی و بازیگران غیردولتی مساعد خواهد ساخت. یا حتا ممکن است یک رژیم افراطی بار دیگر در این کشور به قدرت برسد که در آن صورت می تواند خطرات جدی را برای امنیت پاکستان برای مناطق مسلمان نشین روسیه در جنوب و غرب آن کشور، برای چین در منطقه سینکیانگ و حتا برای ایران که از لحاظ مذهبی یک کشور شیعه است، ایجاد کند.
از این منظر یک افغانستان دارای وضعیت مناسب برای رشد تروریزم می؜باشد که تهدیدی به مراتب جدی تر از ایالات متحده امریکا، برای منطقه است. (شاید در این مورد نظر ایران متفاوت باشد. زیرا سیاست ؜های ایران در کشورهای چون سوریه، لبنان و عراق نشان می؜دهد که آن کشور از بحران در آن سوی سرحدات خود، سود زیادی می؜برد).

از قضای روزگار شاید افغانستان جنگ زده، به آزمونی برای نظم منطقه؜یی مبدل شود و آن این که منافع متنوع امنیتی و تاریخی چگونه می؜تواند در رابطه به این کشور به توافق و اجماع، دست پیدا کند. بدون حمایت دوامدار بین؜ المللی از افغانستان، همسایه؜ گان این کشور از گروه های مورد نظر شان در میان اقوام این کشور حمایت کرده و شرایط را برای یک جنگ قومی و فرقه؜ یی مساعد خواهند کرد. در این صورت افغانستان به صورت بالقوه تجزیه خواهد شد. در نتیجه پاکستان به کنترول مناطق پشتون نشین در جنوب و هندوستان روسیه و حتا چین با حمایت از اقوام مختلط شمال روی خواهند آورد. البته برای احتراز از ایجاد یک چنین وضعیتی، به یک سلسله اقدامات گسترده دیپلوماتیک نیاز است تا از احتمال سقوط افغانستان و مبدل شدن مجدد این کشور به مرکز تروریزم، جلوگیری صورت گیرد.
تاریخ به یاد دارد که در قرن نزدهم میلادی، با تضمین بی؜طرفی بلژیک، آن کشور از مداخله تجاوز نیروهای خارجی و قدرت؜های بزرگ برای صد سال در امان ماند. آیا در رابطه به افغانستان نیز یک چنین چیزی ممکن است؟ واقعیت این است که اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، افغانستان بار دیگر به میدان جنگ کشورهای زیادی که دارای منافع متنوع و متضاد اند، مبدل خواهد شد.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگهایی از کتاب نظم جهانی کسینجر درباره افغانستان