«خداوند، سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمیسازد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است دگرگون سازند.»
تاریخ، دفتر حوادث پراکنده نیست؛ تاریخ، حرکت قانونمند جامعهٔ انسانی است. هیچ پدیدهای در جهان، مستقل از پدیدههای دیگر به وجود نمیآید. هر تحول، زادهٔ تضاد میان نیروهای کهنه و نو، میان سلطه و آزادی، میان عدالت و ستم، و میان آگاهی و جهل است. این قانون حرکت تاریخ است که فیلسوفانی چون هگل آن را در قالب دیالکتیک تبیین کردند، مارکس آن را در عرصهٔ جامعه و مناسبات قدرت گسترش داد، و اندیشمندانی چون سید جمالالدین افغان و اقبال لاهوری ملتهای شرق را به شناخت این قانون و بیداری فراخواندند.
امروز نیز جهان در چنین مرحلهای قرار دارد. نظم بینالمللی که پس از جنگ سرد بر محور برتری یک قدرت شکل گرفت، با بحرانهای عمیق روبهرو شده است. جنگ روسیه و اوکراین، بحران غزه، رویارویی ایران و اسرائیل، رقابت قدرتهای بزرگ، گسترش پایگاههای نظامی، تحریمهای اقتصادی و افزایش خطر جنگهای فراگیر، نشانههای آناند که جهان در حال گذار به مرحلهای تازه است. در این میان، ملتهای ضعیف بیشترین هزینه را میپردازند؛ زیرا سرزمین آنان میدان رقابت قدرتهای بزرگ میشود.
در چنین جهانی، معیار تشخیص نباید تبلیغات این یا آن قدرت باشد، بلکه باید اصل عدالت و حق ملتها برای تعیین سرنوشت خویش باشد. هر جا که قدرت جای حق را بگیرد، هر جا که ارادهٔ یک ملت با زور اسلحه، اشغال، مداخله یا استبداد سرکوب شود، تضاد میان ظالم و مظلوم پدید میآید. رسالت انسان آزاده، ایستادن در کنار عدالت و کرامت انسانی است، نه در کنار زور و سلطه.
افغانستان نیز از این قانون مستثنا نبوده است. بیش از چهار دهه است که کشور ما صحنهٔ رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای بوده و قربانی جنگهای نیابتی، مداخلههای خارجی و افراطگرایی شده است. نتیجه، ویرانی نهادهای ملی، گسترش فقر، مهاجرت میلیونها انسان، و از میان رفتن فرصتهای رشد و توسعه بوده است.
از دیدگاه ما، حاکمیت کنونی نیز نتوانسته است پاسخگوی نیازهای تاریخی جامعهٔ افغانستان باشد. محرومیت گستردهٔ زنان و دختران از آموزش و کار، محدودیت آزادیهای اساسی، ضعف نهادهای حقوقی، گسترش فقر و بیکاری، مهاجرت اجباری جوانان، محرومیت بسیاری از شهروندان از حقوق قانونی خود و کاهش مشارکت عمومی در ادارهٔ کشور، جامعه را با بحرانهای عمیق روبهرو ساخته است. در چنین وضعی، قربانی اصلی مردم افغانستاناند؛ مردمی که سالهاست هزینهٔ جنگ، رقابت قدرتها و ناکامیهای داخلی را میپردازند.
اما دیالکتیک تاریخ یک حقیقت دیگر نیز دارد: هیچ ستمی جاودانه نیست. هرگاه تضاد میان نیازهای جامعه و ساختار قدرت به اوج برسد، زمینهٔ دگرگونی فراهم میشود. این دگرگونی، نه با آرزو، بلکه با آگاهی، سازمانیافتگی، اخلاق، مسئولیتپذیری و مشارکت مردم تحقق مییابد.
از همینجا رسالت تاریخی ما آغاز میشود.
رسالت ما آن است که از اسارت تعصب، قومگرایی، مذهبگرایی افراطی، خودخواهی و وابستگی رهایی یابیم و منافع ملی را بر هر منفعت دیگر مقدم بدانیم. رسالت ما آن است که فرهنگ اندیشیدن را جایگزین فرهنگ تقلید، فرهنگ گفتوگو را جایگزین خشونت، و فرهنگ قانون را جایگزین حکومت سلیقهها سازیم.
رسالت ما آن است که نیروهای ملی، دموکرات، آزادیخواه، عدالتطلب، روشنفکران، دانشگاهیان، نویسندگان، زنان، جوانان، کارگران، دهقانان و همهٔ انسانهای مسئول را در یک جبههٔ وسیع ملی گرد آوریم؛ جبههای که هدف آن نه انتقام، نه حذف دیگران و نه انحصار قدرت، بلکه نجات افغانستان، تأمین آزادی، عدالت، حاکمیت قانون، برابری شهروندان و استقلال واقعی کشور باشد.
اقبال لاهوری میگوید: «ملتها را اندیشهها میسازند، نه مرزها.» و مولانا میآموزد که انسان، هنگامی به کمال میرسد که از تنگنای تعصب عبور کند و حقیقت را بجوید. این دو پیام، امروز بیش از هر زمان دیگر برای افغانستان معنا دارد.
نسل امروز نباید تنها وارث رنجهای گذشته باشد؛ باید معمار آینده نیز باشد. آینده را کسانی میسازند که حقیقت را بشناسند، از تجربهٔ تاریخ بیاموزند، در برابر ظلم سکوت نکنند، اما در عین حال، عدالت را با نفرت و انتقام اشتباه نگیرند.
رسالت ما این است که امید را زنده نگه داریم، آگاهی را گسترش دهیم، وحدت ملی را تقویت کنیم، از کرامت انسان دفاع نماییم و برای استقرار نظامی بکوشیم که مشروعیت خود را از ارادهٔ آزاد مردم، حاکمیت قانون و احترام به حقوق همهٔ شهروندان بگیرد.
اگر چنین کنیم، تاریخ دربارهٔ ما خواهد نوشت که در روزگاری که تاریکی بر وطن سایه افکنده بود، نسلی برخاست که به جای تسلیم شدن، اندیشید؛ به جای تفرقه، وحدت آفرید؛ به جای نفرت، عدالت را برگزید؛ و به جای ناامیدی، چراغ امید را برای آیندهٔ افغانستان روشن نگاه داشت.
این، رسالت تاریخی ماست؛ رسالتی که تنها با آگاهی، وحدت، آزادی، عدالت و ایمان به کرامت انسان به سرانجام خواهد رسید.
دربارۀ کتاب
آنچه پیشروی خواننده قرار دارد، تنها مجموعهای از مقالهها و یادداشتهای پراگنده نیست؛ بلکه بازتاب سالها اندیشیدن، تجربهاندوزی، مشاهده و دغدغهمندی نویسنده نسبت به سرنوشت افغانستان، مردم آن و رویدادهای جهان است.
این نوشتهها در دورههای گوناگون و در واکنش به رخدادهای سیاسی، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی نگاشته شدهاند. از همین رو، هر جستار آیینهای از زمانهٔ خود است؛ اما در کنار پرداختن به رویدادهای روز، تلاش دارد ریشههای تاریخی مسائل، عوامل پیدایش بحرانها و راههای برونرفت از آنها را نیز به بررسی بگیرد.
در این مجموعه، عشق به میهن، دفاع از عدالت، آزادی، کرامت انسانی، روشنگری و مسئولیت اجتماعی، همچون رشتهای نامرئی، همهٔ نوشتهها را به یکدیگر پیوند داده است. هدف از نگارش این مطالب، تحمیل اندیشهای خاص نیست، بلکه دعوت خواننده به اندیشیدن، گفتوگو و بازنگری در گذشته و حال است؛ زیرا باور دارم که هیچ جامعهای بدون شناخت تاریخ خود و بدون نقد صادقانهٔ تجربههای گذشته، آیندهای روشن نخواهد ساخت.
اگر این نوشتهها بتواند حتی اندکی در روشنتر شدن ذهن خواننده، برانگیختن حس مسئولیت ملی و تقویت امید به آیندهٔ افغانستان سهم داشته باشد، نویسنده تلاش خود را بیثمر نخواهد دانست.
با سپاس از همهٔ خوانندگانی که با نگاه نقادانه و منصفانه، این اثر را همراهی میکنند.
محمدآصف الم
نوشته های بیشتر از نویسنده


































