
بلی، دوستان عزیز و هموطنان گرامی! چهل سال از این روز سیاه گذشت و من لازم دانستم که حقایق همان روز را بدون کم و کاست بنویسم تا همه بدانند که چرا چنین شد.
بتاریخ 4 می 1986 میلادی مصادف به (13) ثور همان زمان در اثر مداخله مسقیم گرباچوف که در کنگره (26) حزب کمونیست شوروی در مارچ 1985 به حیث منشی عمومی حزب کمونیست شوروی انتخاب گردیده بود؛ زمینه تدویر پلینوم “18” زیر برچه نظامیان شوروی فراهم گردید و این زمینه به تعقیب ملاقات اولی گرباچوف با ببرک کارمل بعد از کنگره (26) حزب کمونیست اتحاد شوروی که در مارچ 1985 تحقق یافته بود و هم بعد از ملاقات دومی گرباچوف که در سپتامبر 1985 بین هیئت افغانستان به رهبری ببرک کارمل و هیأت شوروی به رهبری گرباچوف در قصر کرملین صورت گرفته بود، اتفاق افتاد.
در ترکیب هیئت حزبی و دولتی افغانستان در سپتامبر 1985 میلادی ذوات ذیل به رهبری ببرک کارمل هریک آقایان سلطان علی کشتمند، صالح محمد زیری، داکتر نجيب الله ، نظرمحمد وزیر دفاع و سلیمان لایق حضور داشتند.
ملاقات بیش از (4) ساعت در فضای پرتشنج بین گرباچوف و ببرک کارمل بتاریخ 9 سپتامبر 1985 بدون کدام اعلامیه رسمی به پایان رسید.
بلی! دوستان گرامی و هموطنان عزیز!
گرباچوف بعد از این ملاقات غرض تعویض ببرک کارمل به ” KGB ” و مشاورین شوروی مقیم در افعانستان دستور داد که زمینه برکناری ببرک کارمل را مساعد بسازند. ” KGB ” و مشاورین شوروی در این جهت دست بکار شدند و تخم جاطلبی، خودخواهی و نفاق را در بین رهبران دست اول بیروی سیاسی بذر و چاق کردند.
سرانجام در اواخر ماه مارچ 1986 میلادی گرباچوف در تفاهم با بیروی سیاسی ح.د.خ.ا ببرک کارمل را به بهانۀ معاینات صحی، استراحت و ملاقات “دو بدو” با گرباچوف به شوروی فراخواندند، که در اصل این تبعید بود نه تداوی، نه استراحت و نه ملاقات “دو بدو”.
البته این یک توطئه نهایت خطرناک و دور از چشم کادرها و صفوف حزب غرض برکناری ببرک کارمل از سوی گرباچوف در تبانی با داکتر نجيب الله و اکثر اعضای بیروی سیاسی به استثنای محترمه اناهیتا راتبزاد و محترم سید محمد گلابزوی بود. زیرا گلابزوی ببرک کارمل را “پلار یا پدر” خطاب می کرد و رضایت به برکناری او نداشت، عملی شد.
از این توطئه و دسیسۀ گرباچوف در تبانی با داکتر نجيب الله و اکثر اعضای بیروی سیاسی خودخواه، جاطلب، فرکسیون باز و مقام طلب، من (جلیل صدیقی) که در آنزمان معاون کمیته حزبی ناحیه پنجم شهر کابل بودم، یکجا با کادرها و صفوف حزبی شهر کابل هنگامی آگاهی حاصل نمودیم که “ظهور رزمجو” منشی کمیته حزبی شهر کابل بروز هفتم ثور روز تجلیل از کودتای خونین که بنام انقلاب ثور یاد میشد از اشتراک کنندگان خواست که تصاویر ببرک کارمل که هنوز هم رهبر حزب بود، را حمل نکنند که با مقاومت رزمندگان دلیر و وفادار به حزب مواجه گردید. ولی با آنهم از برخی جاده ها و چهاراهی ها تصاویر بزرگ ببرک کارمل را با بی حرمتی به زیر کشیدند که این خود نشانه از یک توطئه و برکناری رهبر حزب بود.
به فردای هفت ثور تمام سازمان های حزبی شهر کابل، اتحادیه های صنفی، سازمان دمکراتیک جوانان شهر کابل و سازمان دمکراتیک زنان افعانستان از توطئه و دسیسه بیروی سیاسی ح.د.خ.ا در تبانی با گرباچوف آگاه شدند و دست به حرکات مدنی از قبیل مظاهره، اعتصاب و نوشتن اطلاعیه ها پرداختند که تنها روزانه به صدها نوشته به ضد بیروی سیاسی و شوروی ها و در دفاع از ببرک کارمل به ناحیه پنجم و دیگر نواحی شهر کابل مواصلت میکرد و من که معاون کمیته حزبی ناحیه و مسوول جمع آوری اطلاعات ناحیه پنجم بودم ، همه را جمع آوری و در پایان روز به کمیته حزبی شهر کابل می سپردم.
سرانجام در اثر همین فشار های مدنی – سیاسی و اطلاع رسانی بود که شوروی ها و بیروی سیاسی ح.د.خ.ا تصمیم به لغو تبعید و باز گشت ببرک کارمل به کابل شدند.
تاریخ دقیق آنروز بیادم نیست؛ ولی میدانم که روز پنجشنبه بعد ظهر بود که آوازه شد رفیق ببرک کارمل امروز برمی گردد.
اکثر رفقای زن و مرد راهی میدان هوائی شدیم. هنگامیکه به چهاراهی صحت عامه رسیدیم با پلیس ضد شورش که راه را بسوی میدان هوائی مسدود کرده بودند مواجه گردیدیم.
پلیس شهر کابل تحت امر ظهور “رزمجو” و قوماندان امنیه شهر کابل جنرال سیف الله به رفقای که می خواستند غرض پذیرایی رفیق کارمل بسوی میدان هوایی بروند با دنده های برقی و سگ های تعلیمی حمله کردند. ولی رفقا با شعارهای «زنده باد ببرک کارمل و نابود باد اعضای بیروی سیاسی»، «مرگ بر گرباچوف و مرگ به داکتر نجيب الله» پا فشاری کردند. در همین گیرو و دار دیدیم که رهبر حزب، خلاف معمول قبلی در یک موتر والگای روسی مشاهده شد و از کنار ما گذشت و همه بسویش دویدند. مگر طبق دستور کودتاچیان پلینوم “18” موتر توقف نکرد و رهبر حزب را بسوی ارگ بردند.
به فردای آنروز که روز “جمعه بود؛ در چهاراهی آریانا در حدود (5000) تن از کادر ها، فعالین و صفوف حزب دمکراتیک خلق افعانستان حضور یافتند و همه با یکصدا تقاضای ملاقات با ببرک کارمل را نمودند.
ظهور رزمجو با جنرال سیف الله و عدۀ از کارمندان خاد، غرض شناسی و نشانی طرفداران ببرک کارمل در گوشه و کنار چهاراهی آریانا حضور داشتند ولی مظاهره کنندگان بی هراس با شعارهای «مرگ بر گرباچوف»، «مرگ بر نجيب»، «مرگ بر بیروی سیاسی» و «زنده باد ببرک کارمل» بسوی ارگ حرکت کردند و با فشار و قوت تمام، اولین دروازه ارگ را که در نزدیکی چهاراهی آریانا قرار داشت را شکستند و داخل ارگ شدند. اگرچه سربازان ارگ در اول کمی مقاوت کردند ولی بعد راه را کشودند و ما تظاهر کنندگان داخل ارگ شدیم و اطلاع رسید که رفیق کارمل در کوتی باغچه تحت نظارت است.
هنگامی که به نزدیک درب کوتی باغچه رسیدیم، عساکر روسی با تفنگ های کله کوف و یک عراده تانک که در مقابل دروازه کوتی باغچه بود؛ مانع رفتن ما به کوتی باغچه شدند. ولی رفقا با یک صدا میگفتند که ما ملاقات با رهبر محبوب خود (ببرک کارمل) را می خواهیم.
در همین شور و هلهله آمر سیاسی گارد رفیق عمر روند که در بالای بام بود؛ صدا میکرد: رفقا آرامش تان را حفظ کنید، نیم ساعت بعد رفیق کارمل خود می آید و با شما صحبت میکند.
روز به پایان رسید ولی نیم ساعت نه. این مطلب را در همان روز چندین بار تکرار کرد. سر انجام خُلق همه به تنگ آمد و رفقا هر یگ غوث کارگر و جان گل کارگر با چند کارگر دگر از جنگلک و افسوتر بالای تانک دم درب بالا شدند که آنطرف غرض دیدار با رفیق کارمل بروند که عساکر روس که در بالای درب با کله کوف های خود قرار داشتند دست به ماشه شدند که فیر کنند. از بالا رفیق روند و از پائین من با اصرار رفقا را از پریدن به آنسو منع کردیم. به یقین اگر رفقا آنطرف در (جایی که رفیق کارمل زندانی بود) می پریدند؛ عساکر وحشی روس حکم قتل عام رفقا را داشتند.
روز به پایان رسید؛ اما خبری از دیدار با ببرک کارمل بگوش نرسید. تا اینکه قومندان گارد رفیق عزیز حساس حوالی شام آمدند و از مظاهره کنندگان خواهش ترک ارگ را کردند.
در اول کمی مقاومت صورت گرفت بعد که رفیق سالم فخری منشی ناحیه دهم، رفیق اسد راهیاب منشی ناحیه اول ، معاون ناحیه چهارم ، و من که درانجا حضور داشتیم از رفقا تقاضا کردیم که ارگ را ترک کنند و فردا یک مظاهره بزرگ را در مقابل دروازه مرکزی ارگ برگزار می نمایم.
اما متأسفانه که آن رفقایکه آن شب در خانه های خود بودند، دستگیر و من که خانه خسرم کارته نو رفته بودم، از چنگ گرفتاری نجات پیدا کردم. اگرچه ظهور رزمجو رفیق صلاح الدین عمرخیل مسوول عدل دفاع شهر را با دو پلیس بخانه من اعزام و خانه من را در حضور مادر و خواهرم تلاشی کردند و من را پیدا نکردند و من فردا وقتی از کارته نو بسوی خانه حرکت کردم در تمام چاراهی ها تانک های زری پوش قرار داشت و زمانیکه به خانه خود در بلاک 127 مکرویان سوم رسیدم دیدم که چهار تن که دو تن در لباس ملکی و دو تن در لباس پلیس در مقابل دروازه پایینی بلاک ما کشیک میدهند. من بیاعتنا داخل درواز ورودی شدم و بسوی خانه خود که در منزل پنجم بود رفتم .
مادر و خواهرم از تالاشی خانه ما توسط رفیق صلاح الدین بمن حکایه کرد.
من در خانه بودم که یک ساعت بعد دریور ناحیه ما با دو پلیس درب خانه من را کوبیدند و دریور گفت که بدستور ظهور رزمجوآمدیم که ترا ناحیه ببریم.
من با ایشان پائین شدم دیدم که آن چهار نفر دیگر آنجا نیستند. هنگامی که به ناحیه پنجم رسیدم، منشی ناحیه پنجم رفیق حمیدی بالایم صدا زد که بیا ظهور “رزمجو” با تو صحبت میکند.
رفیق حمیدی گوشی را بمن داد. من که بلی گفتم، ظهور “رزمجو” با الفاظ نهایت کوچه و بازاری به رفیق کارمل دشنام داد و با کلمات زشت و دور از کرامت انسانی من را نیز توهین کرد.
او به من گفت که اگر شب در خانه می بودی ترا نیز مثل آن کارملیست های ماجراجو زندانی میکردم و حالا برایت فرصت میدهم که اگر جلو مظاهری را که قرار است در انستیتوت علوم اجتماعی کمیته مرکزی حزب که در کنار ناحیه شما است، صورت میگیرد را نگیری ترا نیز زندانی میکنم و از این قبیل حرف های تهدید آمیز.
من بجوابش گفتم: من از زندان و از اعدام اگر می ترسیدم در سال (1348) خورشیدی عضو حزب نمی شدم. دستت خلاص؛ هرچه در چنته داری دریغ نکن.
من به انستیتوت کمیته مرکزی رفتم؛ نه بخاطر جلوگیری از مظاهره، بلکه بخاطر تشویق رفقا به مظاهره. زیرا در انجا از تمام ولایات کادرها و فعالین وجود داشت و اگر در آنجا مظاهره نمیشد ، گروهی کودتاچی های ”پلینوم 18″ با خاموشی انستیتوت علوم اجتماعی و سیاسی به خود کریدت حزبی میگرفتند.
بلی! در ملاقاتم با منشی سازمان اولیه رفیق نجيب و معاون سازمان اولیه رفیق محمدالله بتاش و رئیس انستیتوت رفیق جانعلی دانستم که هیئت رهبری حزبی و اداری انستیتوت طرفدار مظاهره هستند و من هم آنها را همراهی کردم که در نتیجه مظاهره در صحن انستیتوت به ساعت 12 بجه روز شنبه آغاز و با قوت تا مداخله پلیس ضربتی ادامه یافت و بعد از مداخله، رفقا پراگنده و عده ای از محصلین پسر و دختر دستگیر و برای ” 24 ” ساعت زندانی و دو روز بعد من را نیز از سمت معاونیت ناحیه پنجم حزبی برطرف و خانه نشین کردند.
دوستان عزیز و هموطنان گرامی!
من که شاهد این روزهای تلخ و کودتای بدون خونریزی داخل حزب دمکراتیک خلق افعانستان بودم با صراحت میگویم که این کودتای جاه طلبانه رهبران خودخواه، مغرور، فرکسیون باز و پله بین مهر اضمحلال حزب ما حزب دموکراتیک خلق افغانستان و دولت جمهوری دمکراتیک خلق افغانستان را بر پیکر نیروهای صادق، وطنپرست و ترقیخواه افغانستان زد و از طرف دیگر میهن را بسوی قرن حجر سوق داد که مسوولش همین رهبران جاه طلب بوده و هستند تاریخ نام ایشان را بخط سیاه نبشته کرده و تاریخ داوری خواهد کرد.
با حرمت
بیشتر در همین مورد
برای دسترسی هر نوشته روی تصویر کلیک کنید.
Rahim Shirzad
بنازم قلم توانا ووجدان سالم تانرا که با این نوشته صداقت ومیهندوستی ات را نشان دادی رفیق صدیقی گرامی
Hashmad Karimiy
رفیق صدیقی عزیز ؛
با این نوشته واقعی،روح پرفتوح شهید عبدالرحمان را زنده ساختید.
افتخار ما هستید
Abdul Mohammad Karwar
رفیق گرانقدر صدیقی عزیز !
درود بشما که حقایق تلخ رویداد پلینوم ۱۸راباجسارت وصداقت تحریر نمودید.
Zaher Tinat
درود برشما!
دقیقا آنروز ها را بخاطر دارم ..
آن نامرد ها و جان باختگان قدرت را هم درست بیاد دارم ..
آخ چی بی رحمانه و ناجوانمردانه در برابر رفیق کارمل عزیز قرار گرفتند …و سرانجام قدرت و صلاحیت خودشان هم زوال یافت و آب را به آسیاب دشمنان ریختند و کشور عزیز ما در باتلاق جنگها و بربادی فرو رفت…..
و اما امیدوارم این درس بزرگی تاریخ برای نسل های بعدی باشد …!
Hafiz Sedighi
رفیق صدیقی عزیز،از بیان صادقانهٔ خاطره پر از واقعیت که هم اکنون روح رفقای پاگدامن را بلرزه می آورد،جهان سپاس.بگذار نسل جوان بدانند که چگونه افراد جاطلب در برابر حزب و رهبر محبوب حزب مان چه جفای نابخشودنی کرده اند.یاد رفیق کارمل بزرگ ماندگار باد.
Hedayattullah Babak
قلم تان رساتر باد با نوشتن واقعیت هاییکه پیش چشم ما اتفاق افتاد
Nasim Sahar
صدیقی صاحب والاقدر!
خاطرات شما از پلینوم هژدهم، بسیار باارزش، روشنگرانه و درخور تأمل است و بیتردید بخشی از واقعیتهای پیچیدهٔ آن دوره را از نگاه عینی و تجربهٔ مستقیم بازتاب میدهد.
پلینوم هژدهم را میتوان یکی از مقاطع بسیار حساس و پرجنجال در تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان دانست؛ رویدادی که پیامدهای عمیق و سرنوشتسازی بر مسیر حزب و دولت برجا گذاشت. چنانکه آگاهان میدانند، داکتر نجیبالله شهید تا حد زیادی مورد قبول و حتی انتخاب ببرک کارمل فقید نیز بود و این انتقال میتوانست در یک روند طبیعی، تدریجی و بدون بحران مدیریت گردد. اما شیوهٔ برگذاری پلینوم و نحوهٔ تعویض رهبری که تحت فشار بیرونی، شتابزده و بهگونهٔ خصمانه انجام یافت ، آنرا به یک بحران عمیق درونی مبدل ساخت و شکافهای جدی را در صفوف حزب بوجود آورد.
در آن برهه، یک تضاد آشکار میان ضرورتهای درونی جامعه و محاسبات و منافع قدرتهای بیرونی شکل گرفت؛ جاییکه روند تحولات داخلی، زیر سایهٔ بازیهای بزرگتر جیوپولیتیکی قرار گرفت. در همین بستر، تقابل میان اندیشه و واقعیت عینی نیز برجسته شد: از یکسو باور به انترناسیونالیزم و همبستگی ایدئولوژیک قرار داشت، و از سوی دیگر منافع ملی و محاسبات جیوپولیتیکی قدرتهای بزرگ؛ تقابلی که در آن، توازن منطقی میان آرمان و منافع از هم پاشید و جهتگیری تصمیمها را از مسیر طبیعی خود منحرف ساخت. در چنین فضایی، بهنظر میرسد ببرک کارمل فقید با دیدی محتاطانه و انتقادیتر به سیاستهای میخائیل گرباچوف مینگریست، در حالیکه بسیاری دیگر به آن خوشبین بودند. تجربهٔ بعدی نشان داد که آن مسیر، نهتنها به استحکام نظامها نیانجامید، بلکه پیامدهای سنگینی برای خود شوروی، متحدانش و افغانستان در پی داشت.
در مقابل، کشورهایی چون چین، ویتنام و کیوبا با درک واقعبینانهتر از تحولات، مسیر متفاوتی را در پیش گرفتند و از تکرار برخی اشتباهات پرهیز کردند. حتی در برخی خاطرات مقامات آن زمان از جمله اظهارات ادوارد شواردنادزه ، اشارههایی به نگرانی و عذاب وجدان نسبت به سرنوشت افغانستان پس از توافقات ژنیو دیده میشود؛ هرچند نقلقول دقیق آن نیازمند ارجاع مستند است.
اگر این حوادث را از منظر امروز بنگریم، بهروشنی دیده میشود که در مناسبات قدرتهای بزرگ، منافع استراتیژیک بر هر چیز دیگر اولویت دارد و اعتماد یکجانبه به چنین معادلاتی، میتواند پیامدهای سنگینی ببار آورد.
با این همه، به باور من این رویدادها وبخصوص نحوهٔ تعویض رهبری که باید با نگاه نقادانه، منصفانه و فارغ از “حب و بغض” مورد بررسی قرار گیرد، تا زمینهٔ یک تحلیل واقعبینانه و آموزنده برای آینده فراهم گردد.
در نتیجهگیری با شما موافقم که این پلینوم، در عمل زمینهٔ تضعیف و در نهایت اضمحلال حزب دموکراتیک خلق افغانستان را مساعد ساخت.
فقط یک پرسش مشخص دارم: در مورد ملاقات چندساعته میان ببرک کارمل و میخائیل گرباچوف (بهویژه جلسهٔ ۹ سپتامبر ۱۹۸۵)، این جزئیات را بر اساس کدام سند، یادداشت یا منبع نقل کردهاید؟ آیا مرجع مشخصی وجود دارد که بتوان به آن مراجعه کرد؟
همچنان تا جاییکه دانسته میشود، گرباچوف پس از وفات کنستانتین چرنینکو در پلینوم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی بهحیث منشی عمومی انتخاب شد و سپس در کنگره نیز تأیید گردید. اگر در این مورد نیز نکتهٔ تکمیلی دارید، ممنون میشوم شریک سازید.
با حرمت بی پایان
Najib Yunusy
رفیق صدیقی عزیز
شما یکی از برگهای خونین تاریخ حزب ما را با نهایت جسارت و واقعگرایی بخاطر آوردید. حوادث پولینوم ۱۸ در واقع تراژدی مرگباری بود که تا امروز کشور و مردم ما بهای آنرا میپردازد. تاریخ و فرزندان اصیل حزب ما این صفحات تاریک را فراموش نخواهد کرد. سپاس از شما بخاطر تذکر صادقانه این رخداد
Haroun Mahbubyar Samim
صديقى صاحب معزز معلومات شما قابل قدر است ولى يك موضوع ديگر را بايد ياد آور شوم:داكتر نجيب الله زمانيكه رئيس خدمات اطلاعات دولتى بود از طرف مسعولين ك گ ب بحيث اگنت جذب شده بود اگر چنين نبود بايد جاى استاد خود را نميگرفت و حزب را بدنام و پارچه پارچه نميكرد يك سخن از سابق داريم كه ميگويند(چاه كن اخرش خود در چاه است)
Hedayattullah Babak
تنها یک سخن کافیست :
شادروان کارمل یک بار با رای آزاد مردم در بدترین شرایط شاهی به پارلمان راه یافت. واگر شرایط مساعد می شد به ریاست جمهوری هم با رای مردم راه پیدا میکرد ایشان این توانمندی و ظرفیت را داشتند
Shahwali Asifi
رفیق صدیقی گرامی اینکه چشم دید و خاطره تانرا نوشتید بینهایت خوشم واقعامن این حادثات را فقط شنیدم چون بعد پلنوم هژده .. ما به عسکر دوره احتیاط به ولایت هلمند سوق شدیم با وجودایکه فیصله بیروی سیاسی بود انکس هایکه در ولایات دوره اول را سپری کردند دوره احتیاط را بمرکز همان ولایت سوق شوند اما سر تطبیق نشد ، جالب اینکه وقتی که به لوای سرحدی سوق شدیم از مرکز دستور آمد اینها را بحیث افسر درچوکات لوا جذب شوند .. یک رفیق عزیز ما افسر شد و من قبول نکردم به اصطلاح سرکشی از دستور حزب کردم ..از بی مروتی رفقا از وعده ها میان خالی رفقا دل ما از حزب سیاه شده بود اما حس وطن پرستی و دفاع از وطن را داشتیم .. این خاطره شما برایم جالب بود ،، در مورد پلنوم هژده ما در قطعه یا لوا خود هم کاری کرده بودیم و بنام مخالفین پلنوم هژده یاد میشدیم .. بازهم تشکر از شما
Mirwais Mujtaba Kargar
درود به شما رفیق جلیل صدیقی گرانمایه و عزیز القدر . یکبار دیگر وقایع و حوادث آن سالها را کودتای ۱۸ بوسیله یکعده قدرت طلبان در حمایت از روسها صورت گرفت دقیق به تصویر کشیده و خاطرات آن سالها را که چگونه پرچمداران اصیل کشور از رهبر فرهیخته، نستوه و مبارزصدیق حزب و میهن به دفاع بر خاستند. آن روز ها کاملاً دقیق بخاطرم است خودت به علوم اجتماعی آمدی و از وضعیت و روحیه رفقا پرسان کردی و من هم به ناحیه پینجم ارتباط نزدیک داشتم. آن پریشانیها و اعتراض اکثریت رفقای اصیل بر ضد کوتای ۱۸ و حرکت غیر اصولی و نا منطقی کودتاچیان کاملاً بیادم است. ما همه اعتراض کردیم . یکعده اعضای خاد و هواداران فرکسیون های لایق، وکیل ، نجیب و ماجراجویان داخل حزب فعال شده بودند و با شناسایی رفقای فعال به خاته ها و دفاتر شان حمله برده وآنها را زندانی و یکتعداد را از وظایف شان سبکدوش نمودند. کودتای هژده سرآغاز سقوط حزب و تضعیف اتوریه حزب در بین توده ها شد.
نجیب ودار ودسته اش شروع به تصفیه کاری نمودند و به عوض مبارزه علیه اشرار مبارزه را علیه حزب شروع کردو با اشرار از دم مصالحه صحبت نمود و روش تندروانه وی در باره مصالحه ملی و واگزاری بعضی والایات و ولسوالی ها به اشرار دوباره آنها را قوت و حیثیت و اعتبار داد.
سیاست توسعه پایگاه اجتماعی حاکمیت ملی و دموکراتیک که در پلینوم ۱۶ و ۱۷ و تیزس های ده گانه رفیق ببرک کارمل مطرح شده بود ، کمر اشرار را شکست و اکثر شان حاضر شدند که تسلیم دولت شوند که متاسفانه کوتای ۱۸ اشرار مرده را زنده ساخت.
موفق باشید🌹🙏
Saboor Kamal
درود ها نثار تان جناب صدیقی صاحب معزز .
شما تمام واقعیت ها را یکایک بدون طرف بیان نمودید .
متاسفانه که بعضی ها قبول ندارند .
اینکه شیر سفید را سیاه می نامند ( اختیار دارند ).
در نخست باید دوستان منطقی جواب دهند ، نه با الفاظ زشت .
ثانیأ ریشه اصلی که چرا ببرک کارمل سبکدوش شد ، را در یابیم ( کرچه یک اصل است ) اما توضیحات کلی ارایه گردد. یعنی دلایل داشته باشد.
ضمنا تصمیم گرباچوف بخاطر سبکدوشی کارمل ، در حقیقت ریشه در افغانستان دارد .
یک مطلب مهم :
بعضی ها استدلال می کنند که در سقوط حکومت داکتر نجیب الله کارمل و بریالی نقش داشتند .
اگر نقش داشتند ، پس چرا کارمل در حیرتان تا رفتن اش به روسیه محتاج یک لقمه نان قروانه عسکری بود .
در یک اطاق بالای دوشک کهنه عسکری می خوابید زندگی میکرد ؟
چرا بهترین قصر از طرف جبهه شمال در اختیار اش قرار نگرفت ؟ نظر به گفته بعضی دوستان او رهبر کودتاه بود .
چرا کمک مالی نشد که سه وقت غذا از رستورانت می خورد ؟
حتی در ماسکو تخت خواب کهنه و فرش کهنه داشت .
این واقعیت است ، من با چشم و سر دیده بودم ،
سرانجام
با سبکدوشی کارمل اگر
داکتر صاحب نجیب الله برایش از مکروریان خانه میداد ، معاش تقاعدی میداد و احترام میکرد ، هیچکس دشمن حزب و حکومت نمیشد .
باید این اشتباهات تان را شما اعضای حزب بپذیرید .
نمونه مثال :
داکتر صاحب اشرف غنی ریس جمهور گردید .
اول نام میدان هوایی را بنام جناب کرزی صاحب نمود .
برایش بهترین حویلی را کرایه گرفت ، خرچی دبل میداد .
هیچکسی در مقابل محترم اشرف غنی قرار نگرفت .
متاسفانه که سیاست های خام حزب باعث چند دستگی و سقوط آن گردید .
حالا اختیار دارید
مرا دشنام میدهید و یا هم گپ های مرا قبول می کنید و یا نمیکنید .
من بدون طرف ، حقیقت را نوشتم .
این حقیقت و اشتباعات تلخ را تمام اعضای حزب چند پارچه باید و باید بپذیرید .
چونکه ادامه بی اتفاقی تان باعث بدبختی مردم افغانستان گردید
مجاهدین نیز چنین استباعات را متقبل گردیدند ، افغانستان را در جنگ های داخلی بت ویرانه تبدیل نمودند .
با احترام و حرمت
Khalil Asra
از رفیق جلیل صدیقی ــ که با شهامت، امانتداری و وجدان حزبی، واقعیتهای تلخ روزهای پلینوم ۱۸ را بیکم و کاست و آنگونه که بود، یکبار دیگر در یاد ما تازه ساخت ــ صمیمانه سپاسگزاریم.
ثبت و روایت چنین لحظاتی، نه فقط ادای دین به حقیقت، بلکه چراغی است برای نسلی که نباید فراموش کند: خیانت از درون، از هر تانکی ویرانگرتر است
Sayed Karim Kawa
شهامت رفيق جليل عزيز قابل افتخار است
همه اين روزهارا بياد دارم وبلاخره همان ظهور رزمجو امروز در كنار طالبان است ونام رفيق كارمل باافتحار جاويدانه شد
Daud Karansai
از همان روز ها که از وظیفه سبکدوش شدم تا حال بیکارم
Hakim Karanzai
متن عالی مبتنی برواقعیت های ننګین دشمنان حزب ما که در آخرین تحلیل هم ملت وهم نیرو های ملی ومترقی را با یک کودتای سفید به چالش کشیدندوواقعا”سد پیشرفت وترقی افغانستان قرار گرفتند.
Haroun Mahbubyar Samim
نجيب اشتباهات بزرگى را در برابر كارمل انجام داد كه دچار سر نوشت خودش شد
Khalil Asra
تاریخ را نمیتوان با سلیقههای سیاسی بازنویسی کرد؛ باید آن را با اسناد، خاطرات و نقد منصفانه خواند. آنچه رفیق جلیل صدیقی روایت کرده، صرفاً شرح یک خاطره شخصی نیست، بلکه بازتاب بخشی از بحرانی است که در سالهای پایانی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در درون رهبری آن جریان داشت. اگر این روایت با واقعیتهای تاریخی و اسناد دیگر نیز سنجیده شود، یک حقیقت انکارناپذیر آشکار میشود: هرگاه وحدت یک حزب قربانی رقابتهای شخصی، قدرتطلبی، فراکسیونسازی و مداخله بیرونی گردد، شکست آن دیگر دور از انتظار نیست.
اختلاف نظر در هر سازمان سیاسی طبیعی است، اما هنگامی که این اختلافها به توطئه، حذف، بیاعتمادی و شکستن انسجام تشکیلاتی بینجامد، بزرگترین سرمایه یک حزب، یعنی اعتماد اعضا و مردم، آسیب میبیند. آنچه در پلینوم هجدهم رخ داد، از نگاه بسیاری از اعضا و شاهدان آن دوره، نقطه عطفی بود که روند تضعیف حزب و دولت را شتاب بخشید.
البته برای داوری تاریخی، باید روایتهای گوناگون، اسناد و دیدگاههای مختلف نیز بررسی شوند؛ اما در یک نکته تردیدی نیست: تفرقه درونی، در کنار جنگ، مداخلات خارجی و بحرانهای پیچیده آن زمان، از عوامل مهم فرسایش توان سیاسی حزب بود.
تاریخ برای انتقامگیری نوشته نمیشود؛ برای عبرتآموزی نوشته میشود. ملتی که از اشتباهات گذشته درس نگیرد، ناگزیر بهای آن را بار دیگر خواهد پرداخت. حفظ وحدت، ترجیح منافع ملی بر جاهطلبیهای فردی و پایبندی به اصول تشکیلاتی، درسی است که این فصل از تاریخ افغانستان برای همه نسلها به یادگار گذاشته است.
Shir Sarem
سپاس از شما رفیق صدیقی عزیز و بزرگوار که دین تانرا صادقانه درباره حقایق ناگفته ادا کردید این خطای بزرگ سر نهادن به اوامر ریگن و خواست ضیاالحق را تحقق بخشیدن بود خوخواهی و عدم پختگی سیاسی و سست عنصری چند شخص در بیروی سیاسی که هرکدام را مانند طفلی فریب گرفتن رهبری دولت را خوردن و بعد هم هرکدام بر سر یکدیگر زدند و ترور های را سازمان دادند و دها نارفیقی دیگر هرگاه این خطا و جفا صورت نمیگرفت هرگز دشمنان وطن و مردم ما به اهداف شوم خود نمی رسیدند در حقیقت همین ها خدمتگذار آنها و در دشمنی با حزب عمل نمودند که بقیمت نابودی حزب و دولت و بدبختی مردم و کشور تمام شد و خون های بسیاری ریخته شد. هرگاه این خیانت صورت نمیگرفت و حزب روند عادی خود را طی میکرد مردم و حزب امروز در جایگاه دگر قرار میداشت..این حقایق درسی است برای نسل های آینده و تعدادی که از دفاع مستقلانه و جنگ جلال آباد سوی استفاده میکنند باید فراموش نکنند که این افتخار مردم و قوای مسلح فرزندان حزب است که به حزب و مردم و کشور و تعهد شان استوار ماندند و دیدیم که اکثر شان را همین ها بنام کارملی تخریب و … میکردند . روان زنده یاد رفیق عبدالرحمن و همه جانباخته های ما شاد و یاد شان گرامی باد.
Mirwais Mujtaba Kargar
درود به شما رفیق صدیقی عزیز، کاملاً دقیق است ما شاهد تمام حوادث و رویداد های آنوقت و مظاهره درون انستیتوت علوم اجتماعی بودیم. توطعه بزرگی خلاف اراده اعضای حزب براه انداخته شد. خاينین و انسانهای ابن الوقت و جاه طلب وحدت درون حزبی را شکستند و حزب به به پارچه ها تقسیم کردند. البته این گروه ها در تبانی با گرباچوف و سیاست نا بخردانه وی صورت گرفت که نه تنها اتحاد جماهیر شوری سوسیالیستی را متلاشی ساخت بلکه میهن عزیز ما را هم در وجود انسانهای جاه طلب به گفته شما به دوران قرن حجر سوق دادند.
تاریخ مبارزات دادخوهانه، از خودگذری و صداقت مبارزه و خدمت زنده یاد رفیق ببرک کارمل به توده ها و دفاع از منافع زحمتکشان در همه دوره ها ، چه در دوره نظام مشروطیت و مبارزات پارلمانی دوره شاه جاطلب و چه در زمان جمهوریت دادود خان و مبارزه علیه امین فاشیست و میر غضب و بالاخره قرار گرفتن به رهبری حزب و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان به همه معلوم است.
زنده یاد ببرک کارمل یگانه رهبر صادق، صمیمی ، متواضح ، ازخود گذر ، با درک و آگاه کشور بود ، سالها بگذرد کارنامه ها ، صداقت وراستی و درستی کار و مبارزه او در فکر و خاطر همه و نسل های آینده باقی خواهد ماند.
روانش شاد ویاد هایش گرامی باد.
Aqa Norani
عالی و واقعیت را بیان نمودید
دست تان درد نکند
Nasir Safi
جناب صدیقی صاحب گرامی!
سپاس از اینکه رویداد های تاریخی را بدون سانسور با قلم رسائی تان صادقانه و شجاعانه برای روشن شدن اذهان عامه و بخصوص جوانان کشور عزیز ما در رشته ای تحریر آوردید.
به امید اینکه سایر سیاسیون آگاه و ذیدخل در قضایا مانند شما جرأت و تلاش بخرچ دهند و حوادث پس پرده و نامرای پنج دههٔ اخیر افغانستان را بیطرفانه در معرض مطالعه هموطنان ما قرار دهند .
فرهاد بارکزوی
·
نخستین تجربه کودتای نرم بر ضد دولت های مدافع منافع مردم زحمتکش (از راه تضعیف اردو، حزب و استخبارات) در افغانستان صورت گرفت.
سپس تجارب سرکوب اصولگرایان را انتقال دادند به ک پ س س. ما اگر نجیب الله و رزمجو داشتیم، شوروی و ک پ س س گورباچوف و تیمش را داشت. همه در قدرت آمدند و هم در افغانستان، هم در اتحاد شوروی با پانزده جمهوریتش، اردو، حزب و استخبارات را تضعیف نمودند.
سراسر دوره گورباچف با همین مشغولیت سپری شد تا یل بزرگ و قدرتمند شوروی را برانداختند و کسانی که با آن گره خورده بودند، را از میدان نبرد بیرون کشیدند. سپس میدان ماند و جولان نظام سرمایه، که حالا گپ به جاهای باریک کشیده، از جمله تهدید بالقوه جنگ هسته یی و نابودی بشر.
افرادی مانند رزمجو، سوار بر پیل مست قدرت، حتا نگران سرنوشت خودشان نبودند. مانند نوکران بدسگال، خانه را خراب و خودشان هم آواره شدند.
آیا این قدرت فکری خلاق این خلایق بود یا بی خردی محض در قبال مسوولیت و تعهد بزرگ؟

حزب دموکراتیک خلق افغانستان
و
دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان درگذرگاه تاریخ مستند
اهدا به آنهایکه خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ تاریخ کشور اند.
صفحه انترنتی راه پرچم افتخار دارد که مجموعۀ از اسناد ، روزنامه ها، کتاب و… مربوط ح.د.خ.ا و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را که طبع و نشر گردیده است همراه با یاداشت ها و دیدگاه ها و مقالات و پژوهش های داخلی و خارجی تقدیم شما نماید.
بازپخش اسناد حزبی ح.د.خ.ا ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان که حاوی اعلامیه ها، تصامیم وموضعگیری های دولت با اضافه خبرها وتحلیل های پیرامون اقدامات عملی آن دولت، در جهت خدمت به هموطنان است؛ میتواند منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث کشور اند.
ضرورت به یادآوری است که در نتیجه سقوط غم انگیز دولت در ثور سال 1992 و تسلط جهادی ها برمال و دارایی عامه و چوروچپاول موسسات دولتی، سبب گردید تا قسمت بیشمار اسناد، مدارک و نشرات دولتی وحزبی دوران کار وپیکار حزب و دولت از بین رفته و منابع بسیار مهم تحقیق و تتبع برای نسل های آینده ضایع و تنها به شکل پراگنده اینجا و آنجا بعضی مدارک و نشرات از چپاول در امان باقی بماند. راه پرچم به نوبه خود از همه موسسات وافرادی که این اسناد و مدارک را حفظ و همگانی ساخته و یا هم در اختیار ما قرار داده اند، صمیمانه اظهار شکران می نماید وموفقیت بیشتر آنها را در دریافت و همگانی ساختن آن خواهان است.
امیدواریم به کمک اعضای حزب وسایر هموطنان نیک اندیش، سلسله جستجو و دریافت نشرات و مدارک بیشتر را در این عرصه ادامه داده و یقیناً با دریافت آن، آنرا همگانی خواهیم ساخت.
همچنان امیدواریم بتوانیم به کمک رفقا ودوستان کلکسیون های سالهای بعدی روزنامه ها، جراید، مجلات وسایر نشرات جمهوری دموکراتیک افغانستان و اسناد ح.د.خ.ا را جمع آوری، تدوین ودر خدمت شما هموطنان گرامی وپژوهشگران تاریخ کشور قرار دهیم.
قابل یادآوری است که گرداننده های راه پرچم با تمام نیرو و درک مسولیت تا حال سعی نموده اند هرچه بیشتر در این زمینه فعال و موثرکار نمایند .
راه پرچم
بیشتر در
صفحه انترنتی راه پرچم
—




































