پیشرفتهترین رشتهٔ مالداری، گوسفند داری است که در سرا سر قلمرو افغانستان رواج دارد.
در مناطق شمال آن، گاو و اسب و در منا طق خشک و نیمه خشک، شتر پرورش داده میشود.
شمار دامها به دلیل نبود منابع علوفه و پایین بودن سطح خدمات طبابت حیوانی بهشدت محدود است.
زراعت تنها در زمان صلح و در پربارترین سالها قادر بود کشور را با حداقل مقدار ضروری مواد غذایی و مواد خام برای صنایع محلی تأمین کند.
اقتصاد افغانستان، که عمدتاً متکی بر واردات بود، قادر نبود نیازهای رزمی یک نیروی نظامی قابلتوجه و اجرای عملیات و نبردهای گسترده توسط آن را تأمین کند.
۱.۳.جمعیت افغانستان
جمعیت افغانستان حدود ۱۷ میلیون نفر است. (این رقم مربوط به آن سالهاست. مترجم)
میانگین تراکم جمعیت آن ۲۵ نفر در هر کیلومتر مربع است.
واحههای کابل و هرات از پرجمعیتترین مناطق هستند که تراکم جمعیت در آنها بهترتیب به ۳۰۰ و ۱۵۰ نفر در هر کیلومتر مربع میرسد.
در مقابل، بیابانهای جنوبی و مناطق مرتفع کوهستانیِ بخشهای مرکزی و شمالشرقی افغانستان تقریباً خالی از سکنهاند.
در کشور بیش از ۲۰ قوم زندگی میکنند که به گروههای زبانی مختلف تعلق دارند.
بزرگترین گروه، افغانها (پشتونها)، حدود ۹ میلیون نفر جمعیت دارد.
پس از آنها تاجیکها (بیش از ۴ میلیون نفر)، ازبکها (۱٫۵ میلیون نفر)، هزارهها (۱٫۴ میلیون نفر)، ترکمنها (۱٫۱ میلیون نفر) و غیره قرار دارند. (این ارقام، از هر منبعی که گرفته شده باشد، پرسشبرانگیز است. مترجم)
دهقانان حدود ۸۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند.
در مؤسسات صنعتی حداکثر ۶۰۰ هزار نفر مشغول به کار هستند.
روحانیون بخش بزرگی از لایهٔ اجتماعی جامعهٔ افغانستان را تشکیل میدهند.
اکثریت جمعیت زندگی یکجانشینی دارند. در عین حال، در کشور حدود ۳ میلیون کوچی وجود دارد.
سطح آموزشی جامعهٔ افغانستان بسیار پایین است؛ حدود ۸۰ درصد افراد آن بیسوادند، اما جامعه از دینداری بالایی برخوردار است.
بخش اعظم جمعیت مسلماناند که ۹۰ درصد آنان سنی و ۱۰ درصد شیعه هستند.
تاریخ مردم افغانستان چیزی جز تاریخ مقاومت در برابر فاتحان گوناگون، جنگهای داخلی و کودتاهای حکومتی نیست.
چنانکه معلوم است، اسکندر مقدونی، که به منظور فتح سرزمینهای شرقی لشکرکشی کرده بود، حدود پنج سال زمان نیاز داشت تا مقاومت قبایل پشتون را درهم بشکند.
ده قرن بعد، فاتحان عرب با مقاومت شدید قبایل افغان روبهرو شدند.
آنها شش بار به کابل و مناطق فلات مرکزی یورش بردند، اما هر بار ناگزیر به عقبنشینی شدند و تلفات سنگینی متحمل گردیدند.
نخستینبار، یک دولت مستقل و متمرکز در قلمرو افغانستان کنونی در سال ۱۷۴۷ میلادی بهوسیلهٔ احمدشاه درانی تشکیل شد و به نام نخستین فرمانروای آن، در تاریخ به عنوان دولت درانی شناخته شد.
احمدشاه در سالهای بعدی حکومت خود، با تصرف پنجاب، کشمیر، سند، سِرهند، بلوچستان، خراسان، بلخ و برخی مناطق دیگرِ کرانهٔ چپ آمودریا، مرزهای دولت را بهطور قابلتوجهی گسترش داد.
در دولت تازهتأسیس، خانهای قبیلهٔ ابدالی (درانی) موقعیت مسلط را در اختیار داشتند.
قبایل افغانِ تابع آنان ساختار قومی ـ قبیلهای خود را حفظ کرده بودند که در آن، همهٔ امور زندگی داخلی قبیله از راه جرگه ــ گردهمایی اعضای قبیله ــ حلوفصل میشد.
بخش بزرگی از قبایل افغان از پرداخت مالیه معاف بودند تا برای شاه جنگجویان فراهم کنند.
این امر به افزایش روحیهٔ جنگجویی قبایل افغان کمک کرد؛ روحیهای که خانها، در تلاش برای رهایی از قدرت مرکزی، بهگونهٔ ماهرانه از آن استفاده میکردند.
این امر علت اصلی شورشها و طغیانهایی بود که تاریخ افغانستان در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی از آنها سرشار است.
در نتیجه، جانشینان احمدشاه بخش بزرگی از فتوحات او را از دست دادند و در سال ۱۸۱۸ میلادی، دولت درانی از هم پاشید و به چهار شاهزادهنشین تقسیم شد: هرات، قندهار، کابل و پیشاور.
در دههٔ ۱۸۳۰ میلادی، روند اتحاد دوبارهٔ سرزمینهای افغانستان در پیرامون شاهزادهنشین کابل آغاز شد.
اما تجاوز انگلیسیها در سال ۱۸۳۸ میلادی این روند را متوقف کرد.
نخستین جنگ انگلیس و افغانستان (۱۸۳۸–۱۸۴۲ میلادی)
سپاه اشغالگر ۳۰ هزار نفری به جنوبغرب افغانستان یورش برد و تا پایان سال ۱۸۳۹ میلادی قندهار، غزنی و کابل را اشغال کرد.
اما ورود اشغالگران بیگانه در میان افغانها موجب اعتراض شد.
جنگ چریکی آغاز گردید که در نوامبر ۱۸۴۱ میلادی با قیام گسترده در کابل پایان یافت؛ در نتیجهٔ آن، ارتش اشغالگر نابود شد و شاه شجاع، دستنشاندهٔ انگلیسیها، کشته شد.
تا پایان سال ۱۸۴۲ میلادی، باقیماندهٔ نیروهای انگلیسی از افغانستان تخلیه شدند.
مبارزهٔ مسلحانهٔ مشترک و پیروزی بر متجاوز، به شکلگیری دولت واحد افغانستان کمک کرد که دوستمحمد رهبر آن شد.
در سال ۱۸۵۵ میلادی، قندهار به شاهزادهنشین کابل ملحق شد و در سال ۱۸۶۳ میلادی، هرات نیز به آن ملحق گردید.
پس از آن، در زمان امیر شیر علی (که در سالهای ۱۸۶۳–۱۸۷۹ میلادی حکومت کرد)، تابعیت مناطق کرانهٔ چپ آمودریا از قدرت مرکزی تکمیل شد و بدخشان نیز به تصرف درآمد.
شیرعلی قدرت مرکزی را تقویت کرد و ارتش را بهطور قابلتوجهی افزایش داد؛ ارتشی که در برابر تجاوز انگلیسیها مقاومت شایستهای از خود نشان داد.
جنگ دوم انگلیس و افغانستان (۱۸۷۸–۱۸۸۰ میلادی)
سپاه اشغالگر انگلیس، که بیش از ۳۶ هزار نفر نیرو داشت، بار دیگر به افغانستان یورش برد و در جنوری ۱۸۷۹ میلادی قندهار را تصرف کرد و بدین ترتیب امیر یعقوبخان را وادار ساخت با انگلستان پیمان گندمک را منعقد کند.
بر اساس شرایط این پیمان، افغانستان به دولتی وابسته به انگلستان تبدیل میشد و ولسوالیهای سیبی، کرم و پیشین را از دست میداد.
این شرایط برای حکومت کابل و مردم افغانستان پذیرفتنی نبود و موجب قیام گستردهٔ مردمی ضد انگلیس شد که در سپتامبر ۱۸۷۹ میلادی آغاز گردید.
در ۲۷ جون ۱۸۸۰ میلادی، در میوند (نزدیک قندهار)، نیروهای افغان اردوی انگلیسی را شکست دادند.
همزمان با آن، قرارگاه انگلیسیها در کابل توسط ارتش شورشیان، متشکل از نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر، محاصره شد.
انگلستان ناگزیر شد از طرحهای خود برای فتح افغانستان صرفنظر کند و نیروهایش را از کشور خارج سازد.
با این حال، لندن توانست از تغییر فرمانروایان استفاده کند و در ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ میلادی با امیر جدید، عبدالرحمن، توافقنامهای امضا کند که بر اساس آن، کنترول انگلیس بر سیاست خارجی کشور حفظ میشد.
با همین توافقنامه، مرزهای دولت نیز تعیین شد؛ مرزهایی که تا زمان حاضر حفظ شدهاند.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی، در افغانستان دولت نسبتاً متمرکزی شکل گرفت که دارای ارتش منظم بود و با کشورهای همسایه، از جمله روسیه، روابط اقتصادی و سیاسی معینی داشت.
در جریان جنگ جهانی اول، در سالهای ۱۹۱۴–۱۹۱۸ میلادی، افغانستان بیطرفی خود را حفظ کرد.
تمام تلاشهای هیئت آلمانی ـ اتریشی ـ ترکی که در سالهای ۱۹۱۵–۱۹۱۶ میلادی در کابل فعالیت میکردند و میکوشیدند این کشور را وارد جنگ کنند، با موفقیت همراه نشد.
در فبروری ۱۹۱۹ میلادی، اماناللهخان امیر شد.
او تصمیم گرفت از نتایج انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و جنگ داخلی در روسیه استفاده کند و در ۲۸ فبروری، استقلال افغانستان را اعلام کرد.
این امر موجب جنگ سوم انگلیس و افغانستان (۳ می ــ ۳ جون ۱۹۱۹ میلادی) شد که در آن ارتش ۴۰ هزار نفری افغانستان در برابر ارتش ۳۴۰ هزار نفری انگلیس قرار گرفت.
در آغاز، انگلیسیها در نبرد در محور خیبر به پیروزی دست یافتند، اما در محور دیگر، یعنی منطقهٔ وزیرستان، نیروهای افغان در ۲۷ می قلعهٔ تل را محاصره کردند.
همزمان، قیام قبایل پشتونِ مناطق مرزی آغاز شد و جنبش آزادیخواهانه در هند نیز شدت گرفت.
این شرایط لندن را وادار کرد به آتشبس تن دهد و سپس در ۸ اگست ۱۹۱۹ میلادی، در شهر راولپندی، پیمان مقدماتی صلح را امضا کند.
بریتانیا پیمان نهایی صلح با افغانستان را تنها در نوامبر ۱۹۲۱ میلادی امضا کرد.
در ۲۷ مارچ ۱۹۱۹ میلادی، روسیهٔ شورویِ جوان حاکمیت افغانستان را به رسمیت شناخت.
و در ۲۸ فبروری ۱۹۲۱ میلادی، در کابل، پیمان دوستی شوروی و افغانستان به امضا رسید که نخستین پیمان برابر حقوق افغانستان با یک قدرت بزرگ بود.
در ۲۴ جون ۱۹۳۱ میلادی، افغانستان و اتحاد شوروی پیمان بیطرفی و عدم تجاوز متقابل را منعقد کردند که چهار بار تمدید شد و هر بار برای مدت ده سال بود.
آخرین بار این پیمان در دسامبر ۱۹۷۵ میلادی امضا شد.
تحولات مترقی در افغانستان از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۸ میلادی ادامه داشت.
در سال ۱۹۲۳ میلادی، نخستین قانون اساسی کشور اعلام شد که در میان خانهای قبایل، روحانیون و دهقانان حمایت نیافت.
این امر به قیام ضدحکومتی (در اواخر سال ۱۹۲۸ میلادی) و کودتای نظامی (در اکتبر ۱۹۲۹ میلادی) انجامید که در نتیجهٔ آن، محمد نادر، وزیر پیشین حربیه، بهعنوان پادشاه و بنیانگذار دودمان جدید حاکم اعلام شد. (نویسنده از حبیبالله کلکانی یاد نکرده است. مترجم)
قانون اساسی جدید سال ۱۹۳۱ میلادی، مشارکت بزرگان قبایل در ادارهٔ دولت را تثبیت و تضمین کرد.
پس از آغاز جنگ جهانی دوم در سالهای ۱۹۳۹–۱۹۴۵، حکومت افغا نستان در ۷ سپتامبر ۱۹۳۹ بیطرفی خود را اعلام کرد و آن را تا پایان جنگ نگه کرد.
در همان زمان، سامانهء اقتصادی کشور همچنان بسیار دشوار بود.این امر سبب افزایش گرایش های ضدحکومتی،بهویژه در میان جوانان و بورژوا زی ملیِ درحال شکل گیری گردید، که به نوبهٔ خود به ایجاد احزاب و گروهبندیهای مختلف مخالف انجامید؛ گروه هایی که مردم آن را در سلسلهای از توطئه های حکومتی و مذاکرات دولتی کشانده و سر انجام آنان را به گرداب جنگ داخلی فرو بردند.
در میانه های دههٔ ۱۹۶۰، در نیروهای مسلح افغا نستان، از میان افسران دارای اندیشههای مترقی، سازمان انقلابی مخفی ارتشی ایجاد شد که سرنگونی سلطنت را هدف خود قرار داده بود.
در جولای ۱۹۷۳، ارتش کودتای دولتی انجام داد که در نتیجهٔ آن سلطنت در کشور سرنگون ونظام جمهوری برقرارشد.حکو مت جدید به رهبری محمد داود نتوانست اوضاع کشور را ثبات بخشد.این امر به شکل گیری توطئههایی با شرکت مقامهای بلندپایه، جنرال ها و افسران انجا مید که به موفقیت نرسیدند.
سازماندهندگان آنها اعدام شدند ، کشور و ارتش را موجی از سرکوبها فرا گرفت.
در جنوری ۱۹۶۵، حزب دموکراتیک خلق افغا نستان (ح.د.خ.ا.) به صورت غیرقانونی در افغانستان تشکیل شد. نورمحمد ترهکی در رأس آن قرار گرفت و ببرک کارمل یکی از اعضای کمیتهٔ مرکزی آن شد.
از همان روزهای نخست موجودیت این حزب، میان رهبران آن اختلا فات جدی پدیدار شد که بهزودی به اخراج ببرک کارمل از کمیتهٔ مرکزی و وارد شدن حفیظالله امین به عضویت آن انجامید.( در نوشته های افغانی از اخراج ببرک کارمل سخنی به نظر من نیامده است، کریم میثاق به این مسئله پرداخته است، او می گوید که ببرک کارمل استعفا داده بود. با ان که استعفای او پذیرفته نشد، اما برخی از اعضای بیروی سیاسی و کمیته مرکزی وی را منفصل شده تلقی می کردند، اما او در تمام جلسات بیروی سیاسی کماکان حضور بهم می رساند و حق رای داشت. اما ذکر این مسئله ء بسیار درون حزبی از در اسناد شوروی ،از زاویهء دیگر بسیار مهم است. سند می شود مبنی بر ارتباط تنگ حزب با ارگان های شوروی ، در حالی که این حزب هنوز به خلقی و پرچمی و به حزب سراسری نیز تبدیل نشده بود. مترجم)
در نتیجه، حزب در واقع به دو بخش تقسیم شد که هر یک بهطور مستقل برای اهداف خود مبارزه میکردند. (به منظور ورورد بیشتر بر دلایل انشعاب حزب، به نوشته ها و خاطرات سران حزب به زبان های خودما مراجعه شود.مترجم)
با این حال، مخالفت هر دو بخش ح.د.خ.ا. با سیاستهای داود، و نیز سرکوبهایی که علیه اعضای آن آغاز شده بود، آنان را واداشت تا برای مدتی اختلافات قبلی را فراموش کنند و به منظور مبارزه برضد رژیم متحد شوند.
در ۲۷ اپریل ۱۹۷۸، قدرت در کشور به دست ح.د.خ.ا. افتاد.نورمحمد ترهکی رئیس دولت و صدراعظم شد و ببرک کارمل معاون او گردید.
اصلاحاتی که ترهکی آغاز کرده بود در میان اعضای حکومت، مردم و قوای مسلح از حمایت لازم برخوردار نشد. موج های نارضایتی نیروهای جدیدی را به حرکت درآورد و رهبران جدیدی را به صحنه آورد که فعالترین آنها حفیظ الله امین بود؛ وی در ۱۴ اکتوبر ۱۹۷۹ کودتای دولتی دیگری انجام داد و قدرت را در کشور غصب کرد.نورمحمد ترهکی بهطرز وحشیانه ای بوسیلهء هواداران امین به قتل رسید.کشور و ارتش را موج جدیدی از سرکوب ها فرا گرفت.
با این حال، این امر نتوا نست دوام رژیم جدید را تضمین کند؛ رژیمی که با مخالفت پنهان در داخل حکومت و مخالفت مسلحانهٔ آشکار روبهرو بود و مخالفت مسلحانه روزبهروز قدرت و دامنهٔ بیشتری مییافت.
اساس اولیهٔ مخالفان مسلح را جنبش بنیادگرا یان اسلامی تشکیل می داد که در میانه های دههٔ ۱۹۶۰ پدید آمده و اندیشهٔ احیای مبانی بنیادین اسلام و پاک سازی آن از لایههای بعدی را مطرح میکرد.
در سال ۱۹۶۸، هواداران بنیادگرایی در اتحادی به نام «جوانان مسلمان» متحد شدند که مبارزه با هر رژیمی را که در کشور حکومت میکرد و به مدرنسازی اسلام و نفوذ اندیشههای کمونیستی به کشور مساعدت میکرد، هدف قرار داده بود.این برنامه آنان را در صفوف مخالفان سازشناپذیر همهٔ رژیمهای بعدی قرار داد که برای مدت کوتاه یا طولانی قدرت را در افغانستان به دست گرفتند.
در جون ۱۹۷۵، بنیادگرا یان تلاش کردند حکومت محمد داود را سرنگون کنند و در درهٔ پنجشیر، در ۱۰۰ کیلومتری شمال کابل، و در شماری از ولا یتهای کشور دست به اقدامات شورشی زدند.
با این حال، نیروهای دولتی شورشیان را نسبتاً بهآسانی شکست دادندوبخش قابلتوجهی از آنان کشور را ترک کرده و در پاکستان مستقر شدند؛ جایی که آزادی کامل عمل به دست آوردند.
تا ماه می ۱۹۷۸، نخستین پایگاه ـ مرکز برای آموزش تشکلهایی به منظور انجام اقدامات مسلحانه در خاک افغا نستان، در قلمروپاکستان ایجاد شده بود.
پس از آن، مراکز مشابه ی در قلمرو ایران و نیز در عربستان سعودی و مصر ایجاد شدند.منبع اصلی به منظور تشکیل نیروهای رزمی گروههای بنیادگرا،جریان روز افزون پناهندگان از افغانستان بود که شمار مجموعی آنان تا پاییز ۱۹۷۹ به چند صد هزار نفر میرسید.
منبع نیرومند دیگر برای تشکیل صفوف مخالفان مسلح، جنبشهای جدا ییطلبانهٔ اقلیتهای ملی بودند که در برابر اکثریت پشتونِِ بهقدرترسیده در کشور، بهطور فعال مقاومت میکردند.با شرکت این دو نیرو، در اکتوبر ۱۹۷۸ قیامهای مسلحانه در نورستان آغاز شد؛ در مارچ ۱۹۷۹ درهرات شورش درگرفت و سپس در اپریل–می در بغلان، اروزگان، فراه، بادغیس، غور و لوگر و بعدتر بهصورت زنجیره ای در شماری دیگر از ولایتهای افغانستان گسترش یافت.در بهار ۱۹۷۹ «نورستان آزاد» اعلام شد و در ماه آگست هزارهجات اسلا میِ مستقل با نیروی نظامی خود، «اتحادیهٔ جنگجویان اسلامی»، به شمار ۳۰۰۰ نفر، پدید آمد.
قیامهای مسلحانه علیه حکومت مرکزی و سایر تشکلات مردمی آغاز شد و در نتیجه، بسیاری از مناطق کشور تحت کنترل کامل شورشیان درآمد؛ شورشیانی که شروع به ایجاد نهادهای حکومتی خود در قالب «کمیتههای اسلامی» کردند.تشکلهای مسلح مخا لفان که نیرومندتر شده بودند، در شهرهای هرات، قندهار، جلالآباد وخو ست به تعرض روی آور دند.در تابستان و پاییز، شهر های غزنی، گردیز، اسمار و دیگر شهرها را نا آرامی های شدید فرا گرفت.
در جون–آگست، چندین بار تلاشهایی برای برپا کردن شورش در کابل و اطراف آن و تصرف میدان هوایی پایتخت صورت گرفت.در واقع، در سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ در کشور یک جنگ داخلی تمامعیار در جریان بود.
افزون بر این، هیچیک از طرفهای درگیر نمی توا نست بدون کمک قابلتو جه از خارج، به پیروزی سریع امیدوار باشد.
در چنین شرایط، محافل حاکم، با وجود تغییرات مکرر در میان آنان، در مبارزه با مخالفان بیش از همه به کمک اتحاد شوروی امید بسته بودند؛این در حالیست که رهبری این کشور نیز از مدتهاپیش به افغا نستان زیاد دلچسپی نشان میداد.
۲. همکاری نظامی شوروی و افغانستان
همکاری نظامی شوروی و افغانستان پیشینهٔ طولانی دارد.
ان در سال ۱۹۱۹، حکومت شوروی که از مقاومت مردم افغانستان در برابر اشغالگران انگلیسی حمایت میکرد، بهعنوان کمک بلاعوض، یک میلیون روبل طلا، سلاح های سبک، مهمات و چند فروند هواپیما به افغا نستان تحویل داد.در سال ۱۹۲۴، اتحاد شوروی بار دیگر به افغا نستان کمک نظامی کرد و سلاح های سبک و هوا پیما در اختیار آن کشور قرار داد و در تاشکنت آموزش کادرهای ارتش افغا نستان را سازمان دهی کرد.همکاری نظامی شوروی و افغانستان بهصورت منظم از سال ۱۹۵۶، پس از امضای توافقنامهٔ دو جانبهٔ مربوط، ادامه یافت. وزارت دفاع اتحاد شوروی آموزش کادرهای نظامی ملی و، از سال ۱۹۷۲، اعزام مشاوران و متخصصان نظامی شوروی به نیروهای مسلح افغانستان را نیز، به تعداد حداکثر ۱۰۰ نفر، بر عهده گرفت.در ماه می ۱۹۷۸، توافق نامهٔ بینالحکومتی در بارهٔ مشاوران نظامی امضا شد که شمار آنان به ۴۰۰ نفر افزایش یافت.در دسامبر ۱۹۷۸، درمسکو میان اتحاد شوروی و جمهوری دموکراتیک افغا نستان پیمان دوستی، حسن همجواری و همکاری منعقد شد که به حکومت افغانستان اجازه میداد از حکومت شوروی درخواست اعزام نیرو به کشور را بکند و این پیمان بعداً به مبنای حقوقی این اقدام تبدیل شد.
موضوع اعزام نیروهای شوروی به افغانستان پیش از آن، در بهار و تابستان ۱۹۷۹، از سوی حکومت نورمحمد ترهکی مطرح شده بود که از این طریق میکوشید امنیت خود را تأمین و کارآیی مبارزه با شور شیان را افزایش دهد.
بهطور مثال، در ۱۴ اپریل از حکومت شوروی در خواست شد ۱۵ تا ۲۰ فروند هلیکوپتر جنگی همراه با عملهٔ آنها اختصاص دهد و در ۱۶ جون نیز درخواست اعزام عمله برای تانکها و موترهای زرهی پیاده نظام (بی ام پی) به منظورحفاظت ازحکو مت افغانستان در کابل و میدانهای هوایی بگرام و شیندند مطرح شد.
در ۷ جولای، یک کندک چترباز تحت فرماندهی دگروال آ. لوماکین، بدون تجهیزات رزمی و تحت عنوان متخصصان فنی، به میدان هوایی بگرام انتقال داده شد و عملاً مسوولت نگهبانی از آن را بر دوش داشت.
چتربازان مستقیماً تابع مشاور ارشد نظامی بودند و در امور طرف افغانستان مداخله نمی کردند.
ماهی بعد اما ، دیگر صحبت از خدمه و واحدهای منفرد نبود، بلکه از قطعات و تشکیلات نظامی بود.
در ۱۹ جولای، به رهبری شوروی پیشنهاد شد دو فرقهٔ پیادهنظام موتوری را به افغانستان وارد کند و روز بعد نیز یک فرقهٔ هوابرد را مستقیماً به کابل اعزام نماید.این درخواستها با شکل های مختلف در ماههای بعدی، تا دسامبر ۱۹۷۹، تکرار شدند.با این حال، حکومت شوروی در اجرای این درخواستها شتاب نمیکرد.تصمیم نهایی دربارهٔ اعزام نیرو های شوروی به افغا نستان در ۱۲ دسا مبر ۱۹۷۹ از جانب دفتر سیا سی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی اتخاذ شد.
قسمت ۲۸
۳. هنر عملیاتی و تاکتیک اقدامات نیروهای شوروی
به منظور حل مأمو ریتهای محاربوی، قوما ندانی اردوی ۴۰ عملیات عمومی قطعات مختلف را آماده و اجرا میکرد.
این عملیات به دو گونه مستقل و مشترک تقسیم میشدند.عملیات مستقل صرفاً بوسیلهء نیروهای اردوی چهلم، مطابق برنا مه ها و تحت رهبری قوماندانی آن اجرا می شد.
در مجموع، در مدت حضور قطعات محدود نیروهای شوروی در افغا نستان،حدود ۲۲۰ عملیات مستقل انجام شد. عملیات مشترک براساس پلانهایی که فرماندهی شوروی تهیه میکرد، با اشتراک نهتنها نیروهای شوروی، بلکه با نیروهای حکومتی افغانستان نیز اجرامی شد.در جریان جنگ درافغا نستان، کلا بیش از ۴۰۰ عملیات از اینگونه انجام شد. پیچیدهترین آن عملیات تعرضی مشترک بود. ماهیت پارتیزانی اقدامات دشمن به ان ها اجازه میداد سهل تر از زیر ضربات نیروها خارج شوند.از این رو، پنهان نگهداشتن آمادگی برای عملیات محاربوی، گمراه کردن دشمن دربارهٔ طرح واقعی عملیات، کشاندن آن به دام و وادار کردن به پذیرش نبرد درشرایط نامساعد برایشان،اهمیت بسیار زیادی داشت.این کار نیازمندزیرکی ونیرنگ نظامی قابل ملاحظه یی بود.بهعنوان نمونهای از عملیاتهای نسبتاً موفق، میتوان از عملیات پنجشیر نام برد که درماه می سال ۱۹۸۲ در درهء کنار دریای پنجشیر (ولایت پروان) و مناطق مجاور آن انجام شد، و همچنان ازشماری عملیات های دیگر.
۳.۱. شیوههای اجرای عملیات محاربوی
شیوههای اجرای عملیات محاربوی ماهیت ضدپار تیزانی جنگ و ناهمواری پیچیدهٔ زمین،ویژگیهای تاکتیک نیروهای شوروی در افغانستان را تعیین میکرد؛ جایی که اجرای نبردهای کلاسیک تعرضی و دفاعی امکانپذیرنبود.
شیوههای اساسی اجرای عملیات محاربوی عبارت بودند از:
— یورشها،
— مسدودسازی و جست و جوی منطقه،
— کمینها،
— هدایت و همراهی کاروان ها.
اقدامات یورشی یکی از انواع نبرد تعرضی بود.
این اقدامات به وسیلهء قطعهٔ یورشی، متشکل از یک یا دو کندک تقویت شده، در امتداد مسیر یا جهت از پیش تعیینشده و در عمق زیاد، با هدف کشف و نابودی دشمنی که در آنجا قرار داشت، انجام میشد.
تجربهٔ جنگ نشان داد که مؤثریت این شیوهٔ عملیات جنگی در بسیاری موارد پایین بود.
در بیشتر موارد، این شیوه نه به نابودی دشمن، بلکه به بیرون راندن آن از مناطقی که در تصرف داشت، منجر میشد.
اقدامات یورشی، یا به قول نظامیان شوروی «یورشها»، در واقع ترکیبی از اقدامات استخباراتی و تعرضی با هدف کشف و نابودی دشمن در یک جهت معین بود.
این اقدامات عبارت بود از پیشروی قطعات در امتداد یک مسیر یا جهت معین تا نقطهٔ نهایی تعیینشده که در عمق چند قریه و حتی چند صد کیلومتری قرار داشت.
اجرای این مأموریت به قطعات یورشی سپرده میشد که معمولاً از یک یا دو کندک شوروی مجهز با وسایط جنگی پیاده یا زرهپوشهای انتقالدهندهٔ نفرات، یک قطعهٔ استخباراتی، افراد بخش انجنیری و قطعات توپچی تشکیل میشدند.
قطعات افغانی نیز حتماً در کنار نیروهای شوروی فعالیت میکردند.قطعات یورشی به وسیلهء هلیکو پترهای جنگی و ترانسپو رتی ـ محاربوی، و هم چنان طیاره های قوای هوایی خط مقدم پشتیبا نی می شدند.مدت یک یورش معمولاً ۳ تا ۷ شبانهروز بود.
پیچیدگی اقدامات یورشی در این بود که سیستم استخبارات اردوی چهلم اغلب می توانست برای قرارگاهها تنها دربارهٔ دشمن در مناطقی که مستقیماً در مجاورت محلهای استقرار نیروهای شوروی قرار داشتند، اطلاعات فراهم کند.
از این رو، قوماندانان و قرارگاهها اطلاعات اساسی دربارهٔ محل استقرار و فعالیت نیروهای مخالف و پلان های آنان در مسیر یورش آینده را از ارگانهای استخباراتی افغانستان دریافت می کردند.اما این اطلاعات در بسیاری موارد وضعیت واقعی را بهطور کامل منعکس نمی کرد. مهم ترین نادرستی، بزرگنمایی عمدی نیرو و وسایل دشمن بود.این کار به این منظور انجام میشد که نشان داده شود قطعات افغانی به دلایل عینی نمیتوانند با نیروهای خود بر دشمن غلبه کنند و بنابراین، برای درهم کوبیدن دشمن، استفاده از نیروهای شوروی ضروری است.(توجه کنید به وضعیت.مترجم)
مواردی نیز وجود داشت که اطلاعات استخباراتی اساساً نادرست از آب درمیآمد.(چرا اطلاعات نادرست می دادند. (مترجم)
از این رو، بررسی مجدد و دقیقسازی اطلاعات دربارهٔ دشمن، حتماً بهوسیلهٔ خود قطعهٔ یورشی در جریان اجرای مأموریت محاربوی انجام میشد.
اجرای این مأموریت در چنین شرایط دشواری به زیرکی و نیرنگ نظامی نیاز داشت.
دشمن نیز از این ویژگی ها بیبهره نبود. تلاش میکردند با اقدامات نمایشی و فریبندهٔ گونا گون، نیروهای قطعهٔ یورشی راپراکنده سازند، آنان را وادار کنند در جهت های جدا از هم و بدون ارتباط متقابل عمل کنند و سپس آنان را در کمین ها نابود سازند.
در جریان اقدامات یورشی، به منظور درهم کوبیدن دشمن، اغلب از قطعات دورزننده استفاده میشد.
به منظور گمراه کردن دشمن، بهویژه هنگام تصرف مناطق مسکونی، بخشی از نیروهای قطعهٔ یورشی گاهی نه با وسا یط جنگی، بلکه با موتر های باربری عادی و در پوشش افراد ملکی محل پیشروی میکردند.
از چنین شیوهای در دسا مبر سال ۱۹۸۱ هنگام تصرف قریهٔ ولیخیل استفاده شد.
در جریان جنگ در افغا نستان، اقدامات یورشی گستردهترین کاربرد را داشتند.
مؤثریت آنها به عوامل گوناگونی، از جمله استفادهٔ ماهرانه از نیرنگ نظامی، وابسته بود.
۳.۱.۲. مسدودسازی و جستوجوی منطقه
مسدودسازی و جست وجوی منطقه، شیوه یی غیرمعمول برای نیروهای شوروی در اجرای عملیات محاربوی بود که در افغانستان بهطور گسترده مورد استفاده قرار گرفت.
این شیوه ترکیبی از اقدا مات دفاعی و یورشی نیروها بود که بر اساس یک پلان واحد و با هدف درهم کوبیدن دشمن در منطقهای از پیش تعیین شده انجام میشد.
در صورت سازماندهی و اجرای ماهرانه، این شیوه نابودی دشمن را در منطقهٔ انتخابشده تأمین میکرد.اما در شرا یطی که دشمنها با تکیه بر مردم محل جنگ پار تیزانی را پیش میبردند، دستیابی به موفقیت بدون استفاده از نیرنگ نظامی تقریباً ناممکن بود.
به منظور اجرای این مأمو ریت، نیروهای قابل ملا حظهای لازم بود؛ از پنج تا هشت کندک پیاده نظام موتوری (پیاده) که با قطعات هوابرد، قطعات تعرضی هوابرد و توپچی تقویت شده و از هلیکو پترهای محاربوی و ترا نسپورتی نیز پشتیبانی میشدند.
موفقیت عملیات تا حد زیادی به اقدامات قطعات مسدودکننده بستگی داشت که در صورت امکان، مسیرهای احتمالی عقبنشینی دشمن را بهطور ناگهانی مسدود میکردند و بدین ترتیب دشمن را مجبور می ساختند در شرایط نامساعد وارد نبرد شود.
در صورت موفقیت مسدودسازی، جستو جوی منطقه از لحاظ آمادهسازی و اجرا، تا حد امکان به یک تعرض کلاسیک علیه مواضع دفاعی که بهطور شتاب زده اشغال شده بود، نزدیک میشد.
این اقدام معمولاً نتایج خوبی به همراه داشت و گاهی به محاصره و نابو دی کامل دشمن منجرمی شد.در شماری از موارد، مسدودسازی و جستو جوی منطقه بهعنوان شیوههای مستقل اجرای مأموریت های محاربوی به کار میرفتند.از شیوهٔ مسدودسازی با هدف حفاظت از مهمترین بخش های سرحد دولتی یا حفظ مناطق دارای اهمیت تاکتیکی استفاده میشد.
این اقدام برای مدت طولانی، از چند هفته تا چند ماه، سازماندهی میگردید و به صرف نیرو و وسایل زیاد نیاز داشت، اما همیشه به نتایج مطلوب منجر نمیشد.
دشمن که منطقه رابه خوبی میشناخت، معمولاً راههای دور زدن را پیدا میکرد و نیرو های مسدودکننده نیز در مناطق دفاعی و در مسیر های مواصلاتی، در معرض حملات ناگهانی و پیوستهٔ دشمن قرار می گرفت و متحمل تلفات سنگین میشدند.جست وجوی منطقه به عنوان یک شیوهٔ مستقل اقدا مات نیرو های شوروی، در برا بر نیروهای اندک انجام میشد.مؤثریت آن در بسیاری موارد بسیار پایین بود.مسدودسازی و جستوجوی دشمن به ویژه در مناطق سبز دشوار بود؛ مناطقی که تقریباً بهطور کامل از ساختمانها پوشیده شده و شبکهٔ متراکمی از کانالهای آبیاری و تاکستانها آن را قطع میکرد.
دشمنهادرچنین مناطقی سیستم دفاعی پیشرفته ایجاد میکردند که شامل خانههای آماده شده برای نبرد، قلعههای گِلی،دیوار های گِلیِ کور و بدون
منفذ، خاکریزهای تاکستانها و همچنان تأسیسات آتشباری دایمی با پناهگاههای زیرزمینی بود.همهٔ این موارد موانع جدی به نیروهای شوروی ایجاد میکرد.
۳.۱.۳. کمینها
کمینها، بهعنوان شیوهٔ مستقلی از عملیات رزمی، بهمنظور جلوگیری از تقویت تشکلهای مخا لفان با نیروی انسانی، جنگافزار، مهمات، مواد غذایی و سایر امکانات مادی از کشورهای همجوار، و نیز برای اجرای وظایف اطلاعاتی به کار گرفته میشدند.
برای اجرای آنها، از ترکیب قطعات چترباز ــ هوابرد، هوابرد ــ تهاجمی یا پیادهنظام موتوری، از یک تولی تا یک کندک اختصاص داده میشد. کارآمدی کمینهایی که بهخوبی آماده شده بودند، بهاندازهٔ کافی بالا بود. آنها امکان بهدستآوردن اطلاعات استخباراتی مورد نیاز، کنترول راههای ارتباطی اصلی دشمن، وارد کردن تلفات قابلتوجه انسانی و خسارات مادی به دشمن را فراهم میکردند.
کمینها در افغانستان بهگونهٔ گسترده مورد استفاده قرار میگرفتند. بهویژه در نزدیکی مرز های پاکستان و ایران، کمینها بیشتر برپا می شدند. ماهیت کمینها عبارت بود از نزدیکشدن و استقرار پنهانی واحد ها در مسیرهای حرکت دشمن، وارد کردن آتش دقیق و غافلگیرکننده بر دشمن که از پیش بهدقت آماده شده بود، و سپس یورش سریع بهمنظور تکمیل شکست دشمن با آتش یا سلاح سرد و نیز بهدستآوردن اسیران، اسناد، جنگافزار و سایر اموال. کمینها هم در روز و هم در شب اجرا میشدند. اقدامات کمینی امکان وارد کردن تلفات محسوس به دشمن، جلوگیری از نزدیکشدن نیروهای ذخیره، و مسدود کردن اقدامات آن در مسیرهای منتهی به راههای ارتبا طی، میدانهای هوایی و سایر تأسیسات مهم را فراهم میکرد.برپا کردن کمین معمولاً به یک دسته یا گروهان پیادهنظام موتوری، شناسایی یا چترباز ــ هوابرد واگذار میشد که با یک تا سه خدمهٔ نارنجکاندازهای خودکار AGS-17 و دو تا سه تن از افراد مهند سی رزمی، یا یک دستهٔ مهندسی رزمی مجهز به مینهای ضدتانک و ضدنفر، تقویت میشد. گاهی برای اجرای اقدامات کمینی یک کندک نیز به کار گرفته میشد. در این صورت، از کندکاختصاصیافته، معمولاً بهطور همزمان دو یا سه کمین برای مدت چهار تا پنج شبانه روز برپا میشد که زیر رهبری قوماندهء کندک، در یک سیستم عمومی کمینها با یکدیگر متحد میشدند.علاوه بر این، در نزدیکترین میدان هوایی، در تمام مدت حضور واحد در کمین، یک یا دو جفت بالگرد رزمی در حالت آمادهباش قرار داشتند و در محل استقرار کندکی که کمین از آن اختصاص داده شده بود، یک تولی آماده باش با وسایط زرهی نیز آماده بود.وسایل ارتبا طی موجود در کمین، ارتباط پنهانی داخل کمین با فرمانده مافوق، و نیز با گروه زرهی، توپخانهٔ پشتیبان و بالگردهای رزمی را تأمین میکردند.بسته به وظایفی که باید انجام میشد، هنگام اجرای عملیات کمینی، معمولاً چندین گروه تشکیل میشد. گروه آتشزنی شامل خدمهٔ AGS-17، نارنجکاندازان، مسلسل چیان و تکتیراندازان بود و برای نابودی دشمن در منطقهٔ انتخابشده، از طریق ایجاد یک منطقهٔ آتش پیوسته، در نظر گرفته میشد. گروه تصرف، متشکل از پنج تا هفت تن از شجاعترین و از نظر جسمی نیرومند ترین بریدگیهاو سربازان، برای بهدستآوردن اسیران، اسناد و نمونه های جنگافزار تشکیل میشد. گروه تأمین، به استعداد تا یک دسته، از جناحها و عقبِ کمین حفاظت میکرد و پس از اجرای مأموریت رزمی، عقبنشینی پرسونل به محل تجمع و تخلیه را تأمین میکرد. برای شنا سایی دشمن و اطلاع رسانی بهموقع دربارهٔ آن به نیروهای اصلی کمین، پستهای دیدهبانی، هر کدام متشکل از دو تا سه نفر، ایجاد میشد.علاوه بر این گروهها، گروههای دیگری نیز تشکیل می شدند که وظایفمشخص و ویژهای را انجام می دادند. برای نمونه، از افراد مهندسی رزمیِ پیوستشده، بهمنظور ایجاد موانع مین و انفجاری، یک گروه مینگذاری تشکیل می شد. گاهی این گروه با افراد پیادهنظام موتوری تقویتمیشد.ازخودروهای رزمی پیادهنظام و نفربر های زرهی واحدهایی که در کمین قرار داشتند،یک گروه زرهی تشکیل می شد. این گروه بهصورت پنهانی در منطقهای مستقر میشد که معمولاً در فاصلهای کمتر از پنج تا هفت کیلومتر از محل کمین قرار نداشت. این فاصله امکان حرکت سریع آن بهسوی واحد را برای پشتیبانی آتش، و نیز برای تأمین عقب نشینی آن پس از اجرای مأموریت تعیینشده، فرا هم میکرد. در صورتی که کمینها در شب اجرا میشدند، برای روشنایی منطقه یک گروه تأمین روشنایی تشکیل میشد.
تصمیم برای اجرای کمین، معمولاً از سوی مقام ارشد، بر اساس اطلاعات استخباراتی اتخاذ میشد. کمینها بر اساس دو روش آماده میشدند. روش نخست، برنامهریزی کمینها بر اساس برنامهٔ ماهانهٔ شناسایی را با محلها و زمانهای از پیش تأیید شدهٔ اجرای آنها در نظر میگرفت. روش دوم، سازماندهی کمینها بر اساس اطلاعات عملیاتیِ دریافتی را امکانپذیر میکرد. در عمل، روش دوم مؤثرتر بود.
واحدها به شیوههای گوناگون و بهصورت پنهانی به محل کمین حرکت میکردند: با وسایط رزمی، با موترها، با بالگردها و بهصورت پیاده. حرکت بهسوی محل کمین معمولاً در شب انجام میشد. موفقیت تمام مأموریت رزمی، در بسیاری موارد، به سازمانیافتگی این حرکت بستگی داشت. نمونهٔ آن، رویدادی است که در جون ۱۹۸۳ هنگام سازماندهی کمینی در حاشیهٔ جنوبغربی قریهٔ نواباد رخ داد؛ هدف این بود که یک گروه مسلح مخالفان، با شمار نیرو تا ۲۰۰ نفر، که در آنجا فعالیت میکرد، نابود شود. ۱قرار بود حرکت بهسوی قریه، که در ۱۷ کیلومتری غرب کندز قرار داشت، در شب ۴ جون بهصورت پیاده انجام شود. در این میان، در نظر گرفته نشده بود که فاصلهٔ محل استقرار لوا تا منطقهٔ یادشده حدود ۲۰ کیلومتر است. در نتیجه، در زمان تعیینشده به محل کمین نرسید. افزون بر آن، لوا توسط دشمن شناسایی شد و هنگام سپیدهدم خود در کمین افتاد و سپس طی پنج ساعت، در حالی که تلفات داده بود، از آن خارج شد.
از این نمونه میتوان نتیجه گرفت که رعایت پنهانکاری و سرعت در حرکت بهسوی محل کمین، یکی از مهمترین شرایط موفقیت کمین بود. برای دستیابی به این هدف، از شیوههای گوناگون حیلهٔ نظامی استفاده میشد. برای نمونه، حرکت دستهٔ پیادهنظام موتوری تحت فرماندهی جگتورن ارشد و. ن. پوپوف بهسوی محل کمین در اپریل ۱۹۸۴ با نفربرهای زرهی انجام شد؛ این نفربرها معمولاً برای انجام وظیفهٔ نگهبانی در این مسیر استفاده میشدند و دیگر توجه ویژهٔ دشمن را جلب نمیکردند. تولی های جگتورن ارشد ی. ن. پتروف در اپریل ۱۹۸۷ به شیوهٔ دیگری حرکت کرد. نخست، به تصمیم فرمانده، این تولی ها با موترهایی که مواد غذایی انتقال میدادند، به پاسگاه نگهبانی نزدیک که در شاهراه کابل ــ سالنگ قرار داشت، انتقال داده شد. حرکت بعدی بهسوی محل کمین، شبانه و بهصورت پیاده انجام شد. برای پشتیبانی از اقدامات آن ها، گروه زرهی لوا، دو روز پیش از برپا کردن کمین، تحت پوشش تقویت حفاظت جادهها، به پاسگاه جنوبی حرکت کرد. چنین حرکت جداگانهٔ واحد، امکان پنهان کردن محل کمین از دید دشمن را فراهم کرد؛ دشمن نیز اندکی بعد در دام آمادهشده برای او افتاد.
با توجه به توانایی بالای دشمن برای نظارت بر حرکت نیروهای کمین به منطقهٔ تعیینشده، در افغانستان از شیوههای فریب و انحرافی بهطور گسترده استفاده شد. شیوهٔ نخست عبارت بود از وانمود کردن به احا طهٔ یک هدف میانی توسط گروه زرهی. گروه زرهی در حالی که با سرعت کم حرکت میکرد، بهصورت پنهانی نیروها را پیاده میکرد، سپس هدف میانی را احاطه مینمود و برای پشتیبانی از واحدی که کمین را اجرا میکرد، در حالت آمادگی قرار می گرفت.
شیوهٔ دوم عبارت بود از استفاده از «بدیلها». برای اجرای این شیوه، افراد کمین روی زرهٔ وسایط زرهی جای می گرفتند و «بدیلها» در داخل خودروهای رزمی مستقر میشدند. در محلی که از دید احتمالی دشمن پنهان بود، افراد اصلی کمین از وسایط پیاده میشدند و «بدیلها» جای آنها را روی زرهٔ وسایط میگرفتند. خودروهای رزمی بهسوی هدف میانی حرکت میکردند و در آنجا برای پشتیبانی از کمین در حالت آمادگی قرار میگرفتند.
ماهیت شیوهٔ سوم عبارت بود از حرکت واحد بهسوی یک هدف انحرافی، پیاده کردن پرسونل کمین در آنجا و سپس حرکت بهسوی هدف میانی. پس از پیاده شدن، پرسونل بهصورت پنهانی بهسوی محل کمین حرکت می کردند و خودروهای رزمی بهسوی هدف میانی جابهجا میشدند و منتظر علامت تعیین شده میماندند.
شیوهٔ چهارم، نام قرار دادی «جلب دشمن به سوی خود» یا «کمین دوگانه» را به خود گرفته بود. برای اجرای آن، در محل از پیش تعیینشده، انفجار یا خرابی وسایط رزمی وانمود میشد. خدمهٔ وسیلهٔ زرهی به تعمیر آن میپرداختند و گروه آتشزنی که در داخل وسیلهٔ زرهی قرار داشت، برای نابودی دشمن اقدام میکرد. در همین حال، کاروان در حالی که به حرکت خود ادامه میداد، در محل انتخابشده پرسونل کمین را پیاده میکرد.
شیوهٔ بعدی عبارت بود از انتقال واحد به منطقهٔ کمین همراه با کاروان موترهایی که هر روز برای دریافت مواد غذایی حرکت میکردند. پیاده کردن نیروها هنگام حرکت و در زمان عبور ستون از بخشهایی که از دید دشمن پنهان بود، انجام میشد. پس از آن، پرسونل بهصورت پنهانی به محل کمین میرفتند.
شیوهٔ بعدی عبارت بود از انتقال واحد با بالگرد به منطقهٔ پیادهسازی نیرو، که در فاصلهٔ پنج تا ۱۲ کیلومتری محل کمین قرار داشت. بهمنظور گمراه کردن دشمن دربارهٔ محل واقعی پیاده شدن نیروها، بالگردها دو تا سه فرود ساختگی انجام میدادند. پیاده کردن پرسونل از بالگردها معمولاً ۱۵ تا ۲۰ دقیقه پیش از فرارسیدن تاریکی انجام میشد. پس از پیاده شدن، واحد بهصورت پنهانی در محل تجمع، که معمولاً در فا صلهٔ ۲۰۰ تا ۴۰۰ متری محل پیادهسازی قرار داشت، جمع میشد و شبانه بهصورت پیاده بهسوی محل کمین حرکت میکرد.
در همهٔ موارد، حرکت از محل پیادهشدن از وسایط بهسوی محل کمین با رعایت تدابیر احتیاطی انجام میشد: کشیدن سگرت اکیداً ممنوع بود و حرکت بهصورت بیصدا انجام میشد. نظارت همهجانبه انجام میشد و بهطور دورهای توقفهای کوتاهی برای گوش دادن به صداهای محیط و بررسی دقیقتر منطقه صورت میگرفت. از گروه اصلی، یک گروه حفاظتِ ستون در حال حرکت به پیش فرستاده میشد و گشت عقبی در پایان کاروان حرکت می کرد.
به منظورتأمین نگهدا شت مستقیم و بررسی ساحه، قوماندانی, دستهٔ پیشرو (بلوک) گشتی یی اعزام میکرد. این گشتی معمولاً از دو نفر تشکیل میشد که عموماً با سلاحهای بیصدا مجهز می بودند. تجهیزات سبک به گشتی امکان میداد که بهسرعت و بیصدا حرکت کند، از سد ها بهآسانی بگذرد، مواضع مناسب آتش را اشغال کند و در صورت ضرورت، با دشمن وارد نبرد بیصدا شود.در طول سالها، تاکتیک مشخصی برای اقدامات گشتیها شکل گرفت. هنگام حرکت، هر یک از آنان بخش مشخصی از ساحه را زیر نظر داشت. در صورت برخورد با دشمن، یکی از گشتیها آتش میگشود یا وارد نبرد تنبهتن میشد، در حالی که نفر دوم از پشت پوشش مراقبت میکرد و فقط در صورت ضرورت شدید، با آتش از همرزم خود پشتیبانی می کرد.
در شب و در مناطق دشوار کوهستانی با بخشهای پوشیدهٔ ساحه، حرکت نیروهای کمین بهصورت مرحله به مرحله انجام میشد. در هر مرحله، ساحه بهدقت به بخشها تقسیم و بررسی میشد و از نظر صدا نیز شنود میشد. سپس حرکت بهسوی نشانهٔ مشخصشدهٔ قبلی، در فاصلهٔ ۲۰۰ تا ۳۰۰ متری، آغاز میشد. در این هنگام، پرسونل سلاحهای خود را برای گشودن فوری آتش آماده نگه میداشتند. گروپ بعدی (بلوک) [332] فقط زمانی حرکت خود را آغاز میکرد که گروپ قبلی موضع مناسبی را اشغال کرده می بود و برای دفع حملهٔ دشمن آمادگی می داشت. به این ترتیب، تمام جزوتام بهصورت جهشی از یک پوشش به پوشش دیگر، در منطقهٔ خطرناک حرکت میکرد.
در صورت حملهٔ ناگهانی شورشیان هنگام پیشروی بهسوی محل کمین، حملهٔ آنان با آتش همهٔ سلاحهای موجود دفع میشد. برای گشودن سریع آتش از نارنجک انداز خودکار، تیراندازی با استفاده از وسیلهٔ مخصوصی از پشتِ معاون هدفگیرِ آگاس -۱۷ انجام میشد.
انتخاب درست مناطق و مواضع در محل برپایی کمین، شرط اصلی موفقیت بود. تجربهٔ رزمی نشان داد که این مناطق و مواضع در جاها یی انتخاب میشدند که امکان استقرار مخفیانهٔ جزوتامها در کمین،تأمین دیدهبانی و ایجاد «کیسه های آتش» را فراهم می کردند.
کمینها بر اساس وظا یف، محل، زمان اجرا و شیوههای اقدام، به چند نوع تقسیم میشدند. رایجترین نوع، کمین در مسیرهای حرکت کاروان های دشمن بود. دشمنان برای عبور دادن این کار وانها حدود ۸۰ مسیر را استفاده میکردند. بهویژه از ۳۰ مسیر کار وانی که از پاکستان و ایران میآمدند، بهطور گسترده استفاده میشد. در قلمرو این کشورها، جنگافزار و مهماتی که برای فرستادن به افغا نستان در نظر گرفته شده بود، با وسایط نقلیهٔ موتری به مرز دولتی یا مستقیماً به پایگاههای انتقالی در منطقهٔ مرزی رسانده میشد و در آنجا کار وانها تشکیل میشدند.
دشمن هنگام انتخاب مسیرهای حرکت در قلمرو افغانستان، معمولاً از ترفندهای خوداستفاده میکرد. مسیرهایی که شورشیان استفاده میکردند، بخشهایی از ساحه بودند که قابلیت عبور خوبی داشتند. این مسیرها بیشترین پنهان کاری در حرکت و مصو نیت در برابر حملات هوا یی را تأمین میکردند. ترفند دشمنان در این بود که معمولاً چند روز پیش از عبور کاروان حامل جنگافزار از مرز،مخبرین به جلوفرستادهمیشدند. کاروانها عمدتاً شبها و کمتر در روز حرکت می کردند، اما معمولاً در شرا یط جوی دشواری که برای فعالیت هوانوردی نامناسب بود. گاهی هنگام حرکت در روز، کاروان حامل جنگافزار و مهمات میتوانست خود را به یک کاروان غیرنظامی «بچسباند». در مسیر انتخابشده، معمولاً پیش از کاروان، موترهایی حامل کالاهای قاچاق یا وسایل خانهٔ مهاجران بازگشته حرکت میکردند و همچنین کوچ نشینان یا افرادشناسایی نیز از آن مسیر عبور می کردند که در بخشهای معینی ازمسیر،نشانههای قراردادی باقی میگذا شتند. شورشیان اغلب در مسیر حرکت کاروان، مواشی را پیش میراند ند تا محلهای کمین و بخشهای مینگذاریشدهٔ ساحه را شناسایی کنند.
در طول روز، کاروان در محلهای توقف روزانهای که از پیش انتخاب و آماده شده بودند، معمولاً در قریهها، درهها، غارها، بیشهها و جاهای دیگر توقف میکرد و این محل ها را بهدقت استتار می نمود. برای هر گروپ مسیر جداگانهای تعیین و مقصد نهایی آن مشخص میشد. کاروانها اغلب مستقیماً به گروههای مسلح فعال حرکت میکردند و پایگاهها و انبارهای میانی را دور میزدند. امنیت حرکت با یک سیستم خوب سازمان یافتهٔ حفاظت در مسیر، شناسایی و اطلاعرسانی در مسیرها تأمین میشد. شورشیان برای اجرای وظایف شناسایی و اطلاعرسانی، اغلب از مردم غیرنظامی استفاده میکردند.
شورشیان پس از روبهرو شدن با نخستین کمین های نیروهای شوروی، به بهبود تاکتیک اقدامات خود هنگام عبور دادن کاروانهایشان آغاز کردند. بهویژه، ترکیب حفاظت در مسیر کاروان ها بهطور قابلتوجهی تقویت شده و اقدامات دشمنان هنگام روبهرو شدن با کمین، مشخصتر و بیرحمانهتر می گردید. در صورت برخورداری از نیرو و امکانات کافی، شورشیان تلاش میکردند بهصورت مخفیانه از کنار کمین عبور کرده و آن را با حمله از جناح یا عقب نابود کنند. در صورت نداشتن برتری در نیرو و امکانات،آنها معمولاً به مسیر ذخیره عقبنشینی میکردند و نیروی پوششی یی در برابر خود باقی میگذاشتند. به همین دلیل، برپایی کمین با نیروهای بلوکها دیگر نتایج چشمگیری به همراه نداشت. از اینرو، معمولاً تولیهای موتو -تفنگ دار و شناسایی، که باجزوتامهای انجنیری تقویت شده و با آتش توپخانه پشتیبانی می شدند و برای اجرای کمینها به کار گرفته می شدند.
نمونهٔ آموزنده، کمینی است که توسط یک تولی تقویتشدهٔ موتو- تفنگ دار در شمالشرق جلال آباد در اوایل اکتوبر ۱۹۸۶ اجرا شد. نکتهٔ بسیار جالب این بود که تولی توانست بهصورت مخفیانه همزمان سه مسیر احتمالی عبور کاروانهای شورشیان را مسدود کند؛ اقدامی که به آنان کاملاًغیرمنتظره بود. و هنگامی که در یکی از مسیرها درگیری آغاز شد، فرماندهان کاروانهای دشمنان، با اطمینان از اینکه مسیر های دیگر آزاد هستند، به پیش حرکت کردند. اما در آنجا نیز با آتش خنجر گونهٔ سربازان شوروی رو بهرو شدند.
نمونهٔ آموزنده در این زمینه، کمینی است که در اوایل اکتوبر ۱۹۸۶، به وسیلهٔ یک تولی پیاده نظام موتری تقویتشده در شمالشرق جلالآباد اجرا شد.نکتهٔ بسیار جالب این بود که تولی توانست بهطور پنهانی همزمان سه مسیر احتمالی عبورکاروانهای شورشیان را مسدود کند؛ امری که برای آنان کاملاً غیرمنتظره بود.وهنگامی که در یکی از مسیرها درگیریآغازشد،سرکردگان کاروان های دشمن، با اطمینان از اینکه مسیر های دیگر آزاد هستند، به پیش حرکت کردند.اما در آنجا نیز با آتش نزدیک و متمرکز سربازان شوروی روبهرو شدند.
در بهار و تابستان ۱۹۸۷، مخالفان فعالیتهای جنگی خود را تشدید کردند.این امر ایجاب میکرد که حجم و شدت ارسال سلاح، مهمات و سایر تجهیزات نظامی از خارج افزایش یابد.در نتیجه، براساس تجربهای که قبلاً بهدست آمده بود، شیوهٔ عبور کاروان ها تا اندازهای تغییر کرد.
انتقال تجهیزات و امکا نات مادی از مرزپاکستان تا مناطق پایگاهی در داخل افغانستان، به وسیلهٔ کاروانهای بزرگ متشکل از ۲۵۰ تا ۳۰۰ حیوان باربر انجام میشد.سپس این کاروان ها به کاروانهای کوچک تر، هر یک شامل ۱۵ تا ۳۰ بار، تقسیم میشدند و از طریق راههای کوهستانی به سوی محل استقرار دستهها و گروهها حرکت میکردند.در این دوره، شورشیان که شگردهای تاکتیک کمین واحدهای شوروی را بهخوبی مطا لعه کرده بودند، نتیجه گیریهای لازم را برای خود انجام دادند.از این رو، هنگام عبور دادن کاروانها در روز، راهها در مکانهایی که برای برپا کردن کمین مناسب تر بودند، ۲ تا ۳ ساعت پیش از رسیدن کاروان مسدود میشدند.در این راهها، در فاصلهٔ هر ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر، دو یاسه ناظر مسلح اخذ موقع می کردند.
تنها پس از آن، کاروانها با فاصلهٔ زمانی حداکثر یک ساعت از یکدیگر از محل خطرناک می گذشتند.
اگر کاروان شبانه حرکت میکرد، راهها پیش از فرارسیدن شامگاه که به وسیلهٔ یک یا دو گزمه بررسی میشدند که بدون سلاح و در پوشش چوپانان، و اغلب همراه با کودکان می بود،حرکت می کردند.عبور کاروان با رعایت تمام تدابیراحتیا طی انجام میشد.در فاصلهٔ ۲۰۰ تا ۴۰۰ متری پیشاپیش کاروان، یک گزمه پیشرو متشکل از ۵ تا ۱۰ نفر حرکت می کرد.
پس از گشتی، کاروان حرکت میکرد که در آن، معمولاً به ازای هر دو حیوان باربر، یک هدایت کنندهٔ حیوانات باربر وجود داشت.از عقب، کاروان بهوسیلهٔ یک گشتی عقبی متشکل از ۳ تا ۵ نفر محافظت می شد.تمام افراد کاروان دارای سلاحهای خفیف بودند.برای تصرف چنین کاروانی، تا یک تولی مجهز باتوپجی اختصاص داده میشد.به منظور پشتیبانی هوایی از عملیات آن، چرخبالهای رزمی ویژه وظیفه می گرفتند.
درشماری ازموارد،نظارت بر منطقهٔ عملیات جنگی بهوسیلهٔ هوانوردی انجام و نیروهای زمینی کمین به چندگروه تقسیم می شدند.
در سمت مسیر نزدیک شدن کاروان، پستهای دیدهبانی افراز می گردید.نیروهای اصلی، گروههای آتش، تصرف و تأمین را تشکیل میدادند که در فاصلهٔ ۵۰ تا ۲۰۰ متری از مسیر مستقر می شدند.
در شرایط مساعد، در عقب و در فاصلهٔ ۵ تا ۷ کیلومتری محل کمین، و در صورت امکان در فاصلهای نزدیکتر، گروه زرهی وتوپخانهٔ پشتیبان مستقرمی بودند.
چرخبالهای رزمی در محلهای استقرار دایمی یا در ساحههای موقتی مستقر بودند و آمادگی داشتند تا با آتش از عملیات نیروهای زمینی پشتیبانی کنند.
میان تمام گروهها ارتباط رادیویی برقرارمیگردید.
چنین کمینهایی معمولاً بهطور نسبتاً مؤثر عمل میکردند.
قوماندانانی که درمناطق بیابانی،بهویژهدرتابستان، کمین برپامی کردند، در دشوارترین شرایط قرار داشتند.این امر در درجهٔ نخست به این دلیل بود که آنان از اطلاعات موثقی در بارهٔ مسیرهای حرکت کاروان ها در برخوردار نه بودند.در بیابان، آنان میتوا نستند در مسیر های متعدد از مرز عبور کنند و رهگیری آنان با نیرو های کمین بسیار دشوار بود.در چنین شرایطی، فرماندهان زیرک، مبتکر و چاره اندیش زیادی لازم بود؛ زیرا آنان ناگزیر بودند خودشان محلهای کمین را تعیین کنند و با توجه به اوضاعی که به وجود میآمد، اقدامات رهبری کنند.
به منظور اجرای مأمو ریت جنگی، معمولاً گروهی کوچک کمین، اغلب در ترکیب یک دلگی، اختصاص داده میشد که ۵ تا ۱۰ روز پیش از آن به منطقه اعزام میشد و پس از «گمشدن» در بیابان، در محل انتخاب شده در انتظار کاروان موترهای دشمن میماند.طولانی بودن مدت کمین از این واقعیت ناشی می شد که برای دورشدن وپنهان ماندن از دید چوپا نانی که به وسیلهءدودها به شورشیان دربارهٔ عبور واحدهای شوروی هشدار میدادند، به زمان نیاز بود.
تا حد زیادی به توانایی سازگارشدن باویژگیهای منطقه و استفادهٔ کامل از آنها برای استتارنیروها بستگی داشت.
در زمستان، برای اجرای عملیات کمین در بیابان، معمولاً تا سه گروه شناسایی از یک کندک اختصاص داده میشد.
این گروهها در بیابان یک قرارگاه پایگاهی داشتند و در جریان روز در آنجا استراحت میکردند.
با تاریک شدن هوا، آنان به فاصلهٔ ۳۰ الی ۵۰ کیلو متر از قرارگاه به سمت های مختلف حرکت می کردند و وظیفهٔ جنگی خود را به اجرا در می اورددند. در این حالت، دشواری بزرگ دیگر این بود که چگونه چوپانانی را اغوا کرد که در همین زمان گلههای خود را به صحرا میبردند و تقریباً تمام کمینها را با دود احاطه میکردند.
مطابق تجربهٔ جنگی، دشوارترین کار برپا کردن کمین در ساحاتی بود که تحت کنترول دشمن قرار داشت. در چنین حالت، معمولاً برای اجرای وظیفهٔ جنگی، آمادهترین دلگی تعیین میشد که با بمبانداز های خودکار АГС-17 و انجنیران تقویت می گردید. رهبری عمومی این قطعات را شخصاً قوماندان تولی به عهده داشت.
در افغانستان، برپا کردن کمین در مسیرهای احتمالی خروج دشمن از ساحات محاصره و پاک سازی، اتفاق مکرر بود.
گاهی نیاز به برپایی کمین مستقیم درساحاتی که تحت کنترول قوای شوروی قرار داشت، به میان میآمد. این کار بیشتر نتیجهٔ استفاده از معلومات استخباراتی دربارهٔ حرکت قوای مخالفین بود. برای نابود کردن آنان، مستقیماً در امتداد مسیرها کمینهای آتشین برپا میشد که از نگاه ساختار، تفاوت زیادی با دفاع نداشت.
به این ترتیب، عملیات جنگی در افغانستان نشان داد که کمین، یک شیوهٔ نسبتاً مؤثر مبارزه با مخالفین در مسیرهای حرکت آنان بود. در این جریان، قطعاتی که کمین برپا میکردند، معمولاً با نیروی کمتر، به نتایج قابل ملاحظه دست مییافتند. کمینها با قطع کردن مسیرهای احتمالی حرکت کاروان های حامل سلاح و مهمات ، به قوماندانی شوروی کمک میکرد تا بر ساحه های وسیعی از زمین کنترول داشته باشد. حیلهٔ نظامی، آمادگی عملی دقیق تمام ردههای اردو، و همچنان تنظیم دقیق و حفظ هما هنگی، نقش بزرگی در دستیابی به موفقیت داشت.
همزمان، تجربهٔ جنگی بهدستآمده نشان می دهد که در برخی موارد، کمینها به اهداف تعیین شده نمیرسیدند. این زمانی رخ میداد که حیلهٔ نظامی نادیده گرفته میشد و کمینها همیشه در یک محل برپا میشدند، یا در تنظیم و اجرای آنها، شیوهٔ تکراری و یکسان به کار میرفت. ناکامی بیشتر، زمانی رخ میداد که پنهانکاری در اقدامات قطعات تأمین نمیشد. در چنین حالاتی، قوای تعیینشده برای برپایی کمین، خود اغلب به کمین دشمن گرفتار میشدند و تلفات سنگین میدیدند.
۳.۱.۴. حرکت و همراهی کاروانها
درجریان حرکت و همراهی کاروانهایی که برای قوا و مردم ملکی، از قلمرو شوروی و همچنان درون خود افغانستان بار انتقال میدادند، قوای شوروی مجبور به انجام عملیات جنگی میشدند؛ زیرا کاروانها هدف اصلی حملات مخالفین بودند.
برای اجرای این وظیفه، تا یک تولی پیادهٔ موتر دار (یا تولی چترباز هوایی) تعیین میشد که معمولاً با قطعات انجنیری، آتشافگن، توپهای ضدهوایی خودکار و موترهای کشنده تقویت میگردید. این قوا در طول مسیر، همکاری نزدیک با قطعات خدمات فرماندهی جاده و چرخبالهای جنگی داشتند. آنان معمولاً بدون آمادهگی قبلی و اغلب در وضعیت تاکتیکی نامساعد برای خود، و اکثراً بهصورت پراکنده، وارد جنگ می شدند. این وضعیت به تلفات قابل ملاحظه در سرکها منجر میشد.
حرکت و همراهی کاروان ها از قوماندهٔ شوروی، همان اندازه حیلهٔ نظامی میطلبید که برپایی کمین تقاضا داشت، و همچنان بهکارگیری عملی شیوههای مختلف پنهان کاری و گمراه ساختن دشمن را نیز لازم داشت. ماهیت بسیار متحرک عملیات جنگی قوای محدود شوروی در ساحات وسیع افغا نستان، و همچنان نیاز دایمی به تأمین همه جانبهٔ آن، باعث حرکت گستردهٔ کاروانهای موتری میشد که هدف مناسبی برای حملات دشمن بودند. آسیبپذیری زیاد کاروان های موتری، ناشی از حفاظت زرهی ضعیف آنها و شبکهٔ کمرشد سرکها بود که بخش عمدهٔ آن از میان سلسله کوهها میگذشت. سرکهای تنگ کوهی، با پیچهای زیاد و دایرهٔ کوچک گردش، اغلب امکان حرکت متقابل موترها را از بین میبرد. گاهی این سرکها اصلاً بدون اتخاذ تدابیر خاص، عبور کاروانهای موتری را ممکن نمی ساختند.
شبکهٔ اصلی سرکها را شاهراه حلقوی کابل، پلخمری، شبرغان، هرات، قندهار، کابل تشکیل میداد و از آن هفت سرک با گذرگاههای تنگ به سوی کوتلهای بلندکوهی منشعب می شد. دشوارترین بخش سرک ترمز-کابل از سلسلهکوه هندوکش، از کوتلهای بلند آن، از جمله کوتل سالنگ که در ارتفاع تقریباً ۴ کیلومتری واقع است، میگذشت. این کوتل با سیستم گالریها و مرتفعترین تونل جهان به طول بیش از ۲.۵ کیلومتر مجهز است، در حالی که طول مجموعی گالری سرپوشیده بیش از ۶ کیلومتر است.پیچهای تند، سربالاییها و سرا زیریها حرکت کاروان های موترها را در سرک ها به شدت دشوار می کرد. به طور مثال، طول سربالایی و سرازیری کوتل سالنگ ۸۰-۱۰۰ کیلومتر بود.
اکثر بخشهای سرک در معرض ریزش کوه، لغزش زمین، سقوط سنگ و در فصل زمستان در معرض بهمن برفی و انسداد قرار داشت. در زمستان اکثر بخشهای کوتلی سرکها به سبب سربالاییها و سرازیری های تند و گاهگاهی یخبندان، عبورشان دشوار بود، به ویژه برای تخنیک چرخدار. رودخانههای کوهی مانع بزرگی برای موترها بود که در زمان طغیان عملاً امکان گذر کردن از آنها وجود نداشت.
اگر اکثر سرکهای آسفالت در دشت ظرفیت عبور ۴ تا ۱۰ هزار موتر در شبانهروز را داشتند، در بخشهای بلندکوهی این ظرفیت به ۵۰۰-۱۰۰۰ موتر کاهش مییافت. علاوه بر آن، با افزایش ارتفاع از سطح بحر، رقیقبودن هوا، تغییرات شدید حرارت، باد یخزده و مه غلیظ بر افراد و تخنیک تأثیر میگذاشت. تمام این عوامل برسرعت متوسط حرکت کاروان های موترها اثر می گذاشت؛ اکثراً این سرعت ۱۵-۳۰ کیلومتر در ساعت بود و گاهی به ۵-۱۰ کیلومتر در ساعت کاهش مییافت.
حیلهٔ نظامی نیروهای مخالف در سرکها عبارت بود از عملیات دستهها و گروههای کوچک که با حرکت مخفیانه کمین می گرفتند و ناگهان بر کاروان های موترها حمله میکردند. شورشیان در مسیرهای حرکت ماین کار میگذاشتند، با کندن خندقهای عرضی،جویها یا تنگکردن مصنوعی حصهٔ عبوری، بخشهای جداگانهٔ سرک را تخریب میکردند، اشیای تیز را پخش میکردند و گاهی موترهای سنگینوزن را در سرکها واژگون می کردند. اغلب چنین موانع و سدها به وسیلهء چند نفر دشمن مسلح به ماشیندار و راکتانداز پوشش داده میشد.
دشمن به نصب موانع ماینگذاری و انفجاری در سرکها اهمیت خاصی میداد؛ شیوهها و روش های ماینگذاری بسیار متنوع بکار برده میشد. بیشتر اوقات بخشهای سرک، تأسیسات سرکی و همچنان محلاتی که برای استقرار و استراحت افراد مناسب بود، ماینگذاری میشد. ماینهای ضدتانک (ضدترانسپورتی) منفرد و فوگاسها در چنان محلاتی نصب میشد که انفجار تخنیک باعث توقف طولانی حرکت می شد و شرایط را برای آسیبرساندن به افراد و تخنیک از کمینگاه فراهم می کرد.
دشمنان کمینها را با گروههای ۱۰-۱۵ تا ۱۰۰-۱۵۰ نفره ترتیب میدادند. در انتخاب محل کمین، از عوارض زمین (درهها، تنگناها، کوتلها، دیوارههای بلند بالای سرک و گالریها) به طور ماهرانه استفاده میشد. مواضع معمولاً از قبل و به صورت مخفیانه در دامنههای کوه یا خطالرأس بلندیها، در دهنهٔ ورودی یا خروجی درهها، در بخش کوتلی سرک و همچنان در محلات احتمالی استراحت رانندگان شوروی آماده میشد. افراد کمین در امتداد سرک، به فاصلهٔ ۱۵۰-۳۰۰ متر از آن، معمولاً به فاصلهٔ ۲۵-۴۰ متر از یکدیگر مستقر میشدند.
شیوهٔ محبوب دشمن این بود که ضربهٔ همزمان بر سر و دم کاروان وارد کند و در وهلهٔ نخست تانکرهای تیلرسانی را از بین ببرد. در همین زمان، تکتیراندازان آتش هدفمند خود را روی موترهای قوماندانان متمرکز می کردند تا قوماندهء جنگ را به هم زنند.
در یکی از هدایتنامه هایی که از خارج به افغانستان قاچاق شده بود، چنین گفته شده بود:
«سوال: کی و کجا بهتر است بر کاروان حمله شود؟
جواب: مناسبترین محلات، دهنهٔ ورودی و خروجی تونلها، نزد پلها، نزد پیچهای تند، سربالاییها و سرازیری ها، تنگناهای سرک است.»
با چنین حیلهٔ دشمن، قطعاتی که وظیفهٔ رهنمایی و همراهی کاروان ها را داشتند، مواجه شدند. در ابتدا تجربهای در انجام این وظایف وجود نداشت؛ ناگزیر بودند این تجربه را در شرایط جنگی کسب کنند و گاهی متحمل تلفات غیرموجه میشدند.
مخالفین هنگام عبور کاروانهای حامل بار از میان مناطق مسکونی، بهویژه مکارانه عمل میکردند. در این مناطق معمولاً گروههای کوچک شورشیان به تعداد ۲۵ تا ۳۰ نفر مستقر بودند. آنان بهصورت مخفی عمل کرده، بر موترهای منفرد و بر کاروانها حمله میبردند.
در آغاز سال ۱۹۸۱ به یکی از کندکهای شناسایی که در میمنه مستقر بود، وظیفه داده شد که کاروانی متشکل از ۱۲۰ موتر حامل بار برای مردم را در مسیر اندخوی — میمنه به طول ۱۱۰ کیلومتر همراهی کند. برای اجرای این وظیفه، کندک با دستهءانجنیری-ماینپاک، دستهی شعلهافگنها، یک دستگاه زیاسیو-۲۳-۴ و کشندهها مجهز شد.
در روز تعیینشده، ساعت ۵ صبح کاروان حرکت را آغاز کرد و گشت پیشرو را در ترکیب تولی به جلو جدا کرد. تا ساعت ۹ گشت پیشرو به دولتآباد رسید. از جانب آن گزارشی رسید که منطقهی مسکونی خالی از مردم است. این گزارش سرپرست کاروان را هوشیار ساخت و او فرمان داد که دیدبانی تجهیز شود. هنگامی که موترهای پیشرو شروع به خروج از قریه کردند، با شلیکهای نارنجک انداز، عرادهی جنگی پیاده که سرپرست کاروان در آن بود و تانکر تیلدهی حامل بنزین از کار انداخته شدند. آتشسوزی رُخ داد و موترهایی که از عقب میآمدند، در کوچهی تنگ ایستاد ماندند.
همزمان، تیراندازی بر کاروان با سلاحهای سبک آغاز شد. دو موتر دیگر نیز از کار ماند. کاروان به سه بخش بریده شد. وسایل معیتی، نیز آتش متقابل گشودند. اما از آنجا که قوماندانی واحدها مختل شده بود، مؤثریت اقدامات آنان پایین بود.
در این شرایط، کمک بزرگی را هلیکوپترهای جنگی به کاروان رساندند که پس از دریافت معلومات از هدایت کنندهی هوایی، آتشباری بر مخالفین را در منطقهی مسکونی آغاز کردند. تولییی که در انتهای کاروان در حرکت بود، زیر پوشش هلیکو پتر های جنگی و آتش عرادههای جنگی پیاده، به پهلوی گروه دشمنان رسید و به تلاشی بخش غربی دولتآباد پرداخت. در نتیجهی اقدامات قاطع بعدی سربازان هوا برد، مخالفین مجبور به عقبنشینی شدکد. با این همه، در سه ساعت نبرد، چهار راننده کشته شدند، شش نفر زخمی گردیدند، دو عرادهی جنگی پیاده از کار انداخته شد و پنج موتر سوزانده شد.
از علتهای ناکامیهای نخستین باید بیآمادگی معنوی-روانی پرسونل و نبود مهارت سازماندهی شناسایی توسط گشتی ها در قریهها و مناطق کوهستانی نزد قوماندا نان را برشمرد. مواردی بود که افسران، بهویژه افسران جوان، در وضعیت بحرانی خود را میباختند، دیدبانی را ناشیانه پیش میبردند، آتش واحدهای پوششی را ضعیف رهبری می کردند و ارتباط با هلیکوپترهای جنگی و وسایل توپخانه را بد حفظ میکردند. نبود آگاهی افسران از شیوه های نیرنگ نظامی که توسط مخالف به کار برده میشد نیز تأثیر گذاشت. همهی اینها به تلفات ناموجه پرسونل و تخنیک میانجامید که هیچ مارشی بدون آنها سپری نمیشد.
پس از ناکامیهای نخستین، قوماندانان همهی سطوح به مسایل هدایت و همراهی کاروان ها توجه جدی تری مبذول کردند. افغانستان کشوری کوهستانی است. در اینجا تقریباً همهی آنچه برای تأمین زندگی و عملیات جنگی قوا ضرور بود، توسط ترانسپورت موتری رسانده میشد. از این رو، در طول نُه سالی که هدایت کاروانها انجام میشد، سیستم معینی شکل گرفت که امکان میداد تلفات تخنیک، نفر و بارهای رساننده یا انتقال دهنده به حداقل برسد. این بسته به فعالیت تأثیر گذاری مخالفین در مسیر حرکت و پستی و بلندی زمین، هدایت کاروانهای موتری در سالهای بعدی تا اندازهای به گونهی دیگری انجام شد. حفاظت مسیرها توسط پوستههای نگهبانی که پیوسته فعال بودند، سامان یافت. افزون بر این، همراهی کاروانها توسط واحدهای جنگی مانند گذشته عملی میشد.
در سرکهای عمده که در امتداد آنها پوستههای نگهبانی دایمی قرار داشت، حرکت کاروان های موتری بدون پوشش نظامی انجام میشد. پوستههای نگهبانی در دشوارترین بخشهای زمین مستقر بودند، یعنی در تنگیها، گردنهها، پیچهای مارپیچ، در «ساحهی سبز»، در ورودی و خروجی تونلها و در جاهای دیگری که شرایط مساعد برای انجام تخریبکاری و حملهی شورشیان بر کاروانها را پدید میآورد. در هر پوستهی نگهبانی، نیرو و وسایل کشیک وجود داشت که در آمادگی پنجدقیقهیی برای رفتن به محل حمله بر کاروان قرار داشتند، و نیز بتریهای توپخانه و خمپارهانداز در آمادگی برای گشودن آتش. افزون بر این، با درنظر داشت تجربهی سالهای گذشته، در بخشهای مهم مسیرها توسط نیرو و وسایل قطعات و واحدهای قوماندانی راه، قوماندانی خدمات جاده ای سازمان داده میشد. از جانب آن، در مسیر های حرکت، پُستهای سیار گشتی قوماندانی بر زرهپوشها خدمت میکردند. قوماندانی خدمات جاده ای تنظیم و رهبری حرکت در سرکهای موتررو، کنترول دیسپچری و امنیت هنگام عبور دادن کاروانها از تونلها، گردنهها و دیگر بخش های خطرناک سرکها، پیشبرد شناسایی پیوسته در امتداد سرک، ارایهی کمک تخنیکی و تیلدهی موترها، خدمات طبی برای پرسونل کاروانهای عبوری و تخلیهی زخمیها [۳۵۲] و بیماران، و تخنیک معیوب و آسیبدیده، و نیز حفظ دسپلین بلند نظامی را تأمین میکرد.
به منظور اجرای وظیفه در مسیرها، پایگاههای دیسپیچری متشکل از پنج تا شش نفر (آمر، دیسپیچر و تفنگداران تنظیمکنندهٔ ترافیک) ایجاد میشد. این پایگاه ها معمولاً در فرقه های قوا و ساحات پوستههای نگهبانی موقعیتداشتند. به هر پایگاه دیسپیچری یک حوزهٔ مسئولیت تعیین میشد. در این حوزه، کنترول دایمی بر عبور کاروانها و امنیت حرکت آنها صورت می گرفت و تحویل دقیق کار وانها از یک حوزهٔ مسئو لیت به حوزهٔ دیگر تأمین میشد.
همراهی کاروانهادرجاده هایی که پوستههای نگهبانی دایمی در آنها وجود نداشت، اندکی به شکل دیگری انجام میشد. در این موارد، همراهی کاروانها به مثابهٔ اجرای عملیات جنگی خاص در نظر گرفته میشد. به این عملیاتها از پیش و با دقت آمادهگی گرفته میشد.
برای حفاظت مسیرها هنگام عبور کاروانهای حامل مواد و امکانات مادی از مناطقی که تحت کنترول دستههای دشمن بود، واحدهای جنگی قوای شوروی و افغان، توپخانه و قوای هوایی اختصاص داده میشد. واحدهای جنگی بخشهایی از جادهها را بلاک میکردند و وسایط نقلیهٔ موتوری را از آنها عبور میدادند.
بسته به طول مسیر، شرایط مشخص زمین، وضعیت و تعدادواحدهای جنگی اختصاصیافته، یا بخشی از مسیر به اندازهٔ یک تا دو مرحلهٔ حرکت روزانه بلاک میشد و یا تمام مسیر. در حالت اول، واحدهای بلاک کننده پس از عبور دادن وسایط حامل مواد و امکانات مادی، در جریان استراحت کاروان به بخش جدید منتقل می شدند. به این ترتیب، با پیشروی مرحلهبهمرحله (جهشبهجهش)، کاروان را تا نقطهٔ نهایی میرسا ندند.اما اگر طول مسیر کوتاه بود و نیروهای اختصاصیافته کافی می بود، بلاک و حفاظت تمام جاده یکجا و تا تکمیل کامل عملیات انتقال صورت میگرفت.
به منظور بلاک کردن مسیر، معمولاً یک کندک پیادهءمکانیزه اختصاص داده میشد. برای آن حوزهٔ مسئولیت مشخصی تعیین میشد که در آن، بسته به ماهیت زمین و وظایف مطروحه، تعداد لازم پوستههای نگهبانی، دیده گاهها و کمینهاایجادمی شد؛ هر یک از اینها یک نقطهٔ اتکا با سیستم آتش مهیاشده و تجهیز انجنیری (استحکامات) بود. یک کمپنی پیادهء مکانیزه یا تانک معمولاً دو تا سه پوستهٔ نگهبانی و چهار تا شش دیدهگاه نگهبانی مستقر میکرد. محل استقرار دیدهگاه های نگهبانی به فرمان طوری تعیین میشد که دیدهگاهها با یکدیگر ارتباط دیداری می داشتند و ساحات نادیدهٔ مسیر باقی نمیماند. این ساحات نادیده توسط بلاکهای زرهی متشکل از دو تا سه عراده زرهی (تانک، عرادههای جنگی پیادهنظام، ترانسپورتر های زرهی) محافظت میشد. زمان استقرار و برداشتن بلاکهای زرهی هر روز به فرمان آمر عملیات جنگی تعیین میشد.
به منظور تقویت سریع نیروها برای دفع حملهٔ شورشیان در هر بخش حوزهٔ مسئولیت، در پایگاه قوماندانی و دیدهبانی کندک گروهی از واحدهای زرهی بسیار قابلمانور به تعداد ۳ تا ۴ واحد ایجاد میشد که معمولاً با یک عملهٔ مارتر تقویه میشد.
برای هر عملیات همراهی کاروانهای حامل بار، شامگاه قوماندان واحد جنگی از مرکز قوماندانی جنگی، از جانب آمربالاتر معلومات دریافت می کرد. در آن معلومات در بارهٔ تعداد کاروانها، تعداد موترها در هر کاروان و موترهای همراهیکننده و همچنین زمان حرکت کاروانها درج بود. فرمان همراهی کاروانها را قوماندان قطعه صادر میکرد. هر روز، تمام معلومات به اندازهای که به هر رده مربوط میشد، به پرسونل اختصاصیافته برای بلاک ابلاغ میشد.
هنگام استقرار بلاکهای زرهی در مسیر، دستهٔ تأمین حرکت به پیش فرستاده میشد. محل استقرار هر بلاک زرهی معمولاً توسط دو تن بررسی میشد. پس از استقرار تمام عناصر حفاظتی، کاروان حامل ذخایر مواد و امکانات مادی وارد مسیر میشد. معمولاً واحدهای جنگی آن را همراهی میکردند.
آمادهگی واحدهای جنگی برای همراهی از دو تا سه شبانهروز پیش، بلا فاصله پس از دریافت وظیفهٔ جنگی آغاز می شد. این آمادهگی شامل موارد زیر بود: آمادهسازی تخنیک،ایجاد ذخیرهٔ لازم مهمات، مواد سوخت و روغن، مواد غذایی و اموال طبی در کمپنیها؛ تقسیم پرسونل به موترها؛ برگزاری آموزشها توسط قوماندانان کمپنیها و پلاتونها با پرسونل، و نیز تعیین وظایف آنان برای دیدهبانی، بیرون کشیدن تخنیک خراب و آسیبدیده، پر کردن فیتههای مسلسل هنگام مصرف مهمات، ارائهٔ کمکهای اولیه و تخلیهٔ مجروحان. قوماندانان توجه ویژهای به آماده سازی سنایپرها، نشانهگیر-اپراتورهای عرادههای جنگی، مسلسلچیها، عملههای موشکهای ضدتانک هدایتشونده، شعلهافکن چیها، مخابرهچیها، دیدهبانهای توپخانه (تصحیحکنندگان آتش)، هدایتگران هوایی غیر تشکیلاتی، کارکنان صحی و ساپرها داشتند. [۳۵۹]مارچ معمولاً صبح زود آغازمیشدودیروقت شب پایان مییافت. در جریان پیشروی، اجازه داده نمیشد که میان موترها شکاف ایجاد شود، زیرا دشمن معمولاً فوراً از آن برای ماین گذاری جاده و حمله بر موترهای عقبمانده استفاده میکرد.
حیلهگری دشمن حد و مرزی نداشت.برای وارد کردن تلفات بیشتر بر کاروانهای قوای شوروی در جادهها و بهویژه در خیابانهای مناطق مسکونی، شورشیان در سالهای اخیر به استقرار گروههای منحرفکنندهٔ توجه در پیشاپیش کمینهای خود پرداختند. این گروهها با اقدامات خود، عناصر شناسایی و حفاظت کاروان را مصروف نگه میداشتند و در همین فاصله، قوای اصلی کمین بر بخش عمدهٔ کاروان یورش میبردند و نفرات و تخنیک را نابودمی
کردند.
شورشیان این حیله را در اکتوبر ۱۹۸۸ هنگام حمله بر کاروان مواد غذایی افغانی به کار بردند؛ این کاروان تا ۸۰۰ موتر داشت، توسط یک واحد همراهی میشد و در مسیر پلخمری – کابل در حرکت بود. در جریان حرکت، طول کاروان به بیش از ۵۰ کیلومتر رسیده بود. هنگام نزدیک شدن به تونل سالنگ، شورشیان دو ترانسپورتر زرهی را که در میانهٔ کاروان بودند زیر آتش گرفتند و کاروان را از هم بریدند. جنگ درگرفت. همزمان، بیرون از ساحهٔ دید مسیر، بر هشت موتر حامل مواد غذایی حمله صورت گرفت. در نتیجهٔ چنین اقدامات دشمن، کاروان ۲۲ موتر را از دست داد.
برای جلوگیری از چنین رویدادها، قوماندانان واحدهای جنگی نیز به حیله متوسل شدند. آنان شروع به ایجاد دو ترکیب از ارگانهای شناسایی و حفاظت کردند. ترکیب اول میتوانست با گروههای منحرفکنندهٔ توجهٔ دشمن بجنگد، شناسایی انجام دهد و در داخل دیوالها و قریههایی که در مسیر پیش میآمد، دفاع را سازمان دهد. ترکیب دوم برای ادامهٔ همراهی کاروان درمسیر، از جمله برای عبور سریع آن از مناطق مسکونی به کار میرفت. همچنین تمرین چند گزینهٔ عمل با واحدها، متناسب با هر روش حملهٔ دشمن، به موفقیت کمک میکرد.
تجربهٔ جنگی کسبشده در همراهی کاروانها در افغانستان در مرحلهٔ پایانی جنگ نیز بهطور گسترده به کار رفت، بهویژه هنگام خروج قوای شوروی که از ۱۵ می ۱۹۸۸ آغاز شد و در ۱۵ فبروری ۱۹۸۹ پایان یافت. در چارچوب این عملیات میبایست بیش از ۱۰۰ هزار نفر، مقدار عظیمی تخنیک و ذخایر مواد و امکانات مادی از ۲۵ فرقه و ۱۷۹ شهرک نظامی خارج گردد.
رهبران اپوزیسیون بهخوبی میدانستند که نتوانستهاند خروج قوای شوروی را ناکام سازند؛ بهویژه که از قبل هشدار داده شده بودند و درس سختی را که در جریان خروج شش لوا در سال ۱۹۸۶ به آنان داده شده بود، هنوز به یاد داشتند. با این حال، رهبران «اتحاد هفتگانه» بر سازماندهی یک «حمام خون» پافشاری می کردند. از این رو، قوماندانی شوروی به عبور و همراهی کاروان ها هنگام خروج قوا توجه جدی مبذول میکرد. در کنار واحدهای دیگر، کندک میجر س. ن. گوشچین، قهرمان اتحاد شوروی، نیز وظایف تأمین خروج کاروانها را انجام میداد.
کندک وظیفهٔ جنگی همراهی کاروانها را در جریان خروج قوا و انتقال بارهای مربوط به اقتصاد ملی، ۲ تا ۳ شبانه روز پیش از آغاز خروج دریافت کرد. در این مدت، تمام مسایل سازمانی هماهنگ میشد. یک شبانهروز پیش از آغاز عملیات، افسران قوماندانی کندک با تمام ردههای نظامیان، تمرین (بازی جنگی) عملیات جنگی پیشرو را اجرا میکردند. برگزاری آموزشها با ۱۰۰ درصد پرسونل، به تفکیک انواع تأمین جنگی، تخنیکی و عقبهای، امکان میداد آنان از نظر معنوی، روانی و جسمی برای اجرای وظیفهٔ جنگی آماده شوند.
بسته به طول مارچ، کندک در حوزهٔ مسئولیت خود یک تا دو بلاک استقرار میداد و بلاک کردن ساحهٔ نهایی الزامی بود. حرکت کندک به سوی بلاک معمولاً صبح زود صورت می گرفت. زمان عبور از خط آغازین برای ساعت ۵ تا ۶ برنامهریزی میشد. ترتیب مارچ شامل دستهٔ تأمین حرکت (تا یک [۳۶۲] کمپنی پیاده مکانیزهٔ تقویهشده) بود که از آن، در فاصلهٔ ارتباط دیداری و پشتیبانی آتش، پوستهٔ مارچی پیشرو جدا میشد. پس از آن، کاروان قوای اصلی کندک، ستون های عقبه وکاروان تحت همراهی حرکت میکردند. در پایان،دستهٔ تخنیکی عقبدار وپوستهٔ مارچی عقب حرکت می کرد.
قوماندان کندک در پیشاپیش یا در مرکز کاروان کندک قرار داشت. در جریان حرکت، او تصمیم مربوط به مسدود ساختن مسیر را مشخص میکرد و شخصاً برای هر هدف، مسیر پیشروی و محل موضع آتش را تعیین میکرد. گاهی این وظیفه به قوماندان تولی سپرده میشد.
مشخص کردن بلاک با رسیدن کندک به سرحد ساحهٔ مربوط به خود آغاز میشد. به منظور استقرار وسایط محاربوی در مواضع، حتماً از تانک مجهز با ماینروب یا وسایل انجنیری دیگری که توان خنثیسازی ماینهای دشمن را داشت، استفاده میشد. ساخت و ساز دقیقاً در امتداد مسیر پاکسازیشده حرکت میکرد. با رسیدن به ساحهٔ مواضع آتش، ماینروبی قطعهیی از زمین انجام میشد که طول و عرض آن یکو نیم تا دو برابر ابعاد قطار می بود.
هنگام انتخاب موضع ساحهای که احتمال کمین افراد مسلح مخالف وجود داشت، در جریان حرکت با شلیک تانکها و وسایط محاربوی زیر آتش گرفته میشد.
شرایط اساسی که هنگام استقرار ما رعایت میشد، تماس دیداری با مواضع همجوار و امکان پشتیبانی با آتش بود. در ساحههایی که احتمال فعالیت دشمن وجود داشت، استقرار جفتی آبجکتها معمول بود. قرارگاه قوماندانی و دیدهبانی کندک معمولاً در محلهایی مستقر میشد که احتمال فعالیت دشمن در آن بیشتر بود. همچنان، معمولاً مواضع آتش برای بطریهٔ هاوان در همان محلها انتخاب می گردید.
به منظور اجرای وظایفی که بهگونهٔ ناگهانی به وجود میآمد، گروپ متحرکی ایجاد میشد. این گروپ شامل یک تانک، یک تولی نارنجکانداز و یک تا سه میل هاوان بود. به حیث قوماندان گروپ، معاون قوماندان تولی یا یک قوماندان باتجربهٔ تولی تعیین میشد. بطریهٔ هاوان طوری مستقر میشد که با همکاری بطریهٔ توپچی، نبرد قطار را با آتش پشتیبانی کند.
حرکت کاروان به ساحهٔ تعیینشده، با توجه به اوضاع موجود، معمولاً یک تا دو ساعت پس از ایجاد ساحهء مشخص یا در روز بعد انجام میشد. چنین تأمین و پشتیبانی هنگام عبور دادن کاروان ها به کندک امکان میداد تا وظایف خود را در ساحههای کندهار، چغچران، موسیقلعه، فراه، هرات و سایر مناطق با موفقیت اجرا کند.
۴. مراحل حضور قوای شوروی در افغانستان
مرحلهٔ اول: دسمبر ۱۹۷۹ م – فبروری ۱۹۸۰ م.
ورود قوای شوروی به افغانستان، جابهجایی آنها در قرارگاه ها، سازماندهی حفاظت از نقاط استقراروتأسیسات مختلف.
مرحلهٔ دوم: مارچ ۱۹۸۰ م – اپریل ۱۹۸۵ م.
اجرای عملیات رزمی فعال، از جمله عملیات گسترده، مشترکاً با تشکیلات و قطعات افغانی.
فعالیت در زمینهٔ بازسازماندهی و تقویت نیروهای مسلح ج.د.ا.
مرحلهٔ سوم: می ۱۹۸۵ م – دسمبر ۱۹۸۶ م.
گذار از عملیات رزمی فعال، عمدتاً به پشتیبانی از عملیات قوای افغانی بوسیلهء نیروی هوایی، توپخانه و واحدهای عقبه شوروی.
بهکارگیری واحدهای پیادهٔ مکانیزه، هوابرد و تانک، عمدتاً بهحیث ذخیره و به منظور افزایش پایداری معنوی و رزمی قوای افغانی.
واحدهای نیروهای ویژه به منظور جلوگیری از انتقال سلاح و مهمات از خارج از کشور مبارزه میکردند.
ادامهٔ ارائهٔ کمک در زمینهٔ انکشاف نیروهای مسلح ج.د.ا.
خروج شش لوای شوروی به وطن انجام شد.
مرحلهٔ چهارم: جنوری ۱۹۸۷ م – فبروری ۱۹۸۹ م.
اشتراک قوای شوروی در اجرای سیاست مصالحهٔ ملی از سوی رهبری افغانستان.
ادامهٔ پشتیبانی از فعالیتهای رزمی قوای افغانی.
آمادهسازی و اجرای خروج کامل قوای شوروی.
۵. گاه شماری عملیات رزمی
ورود قوای شوروی به افغانستان، دسمبر ۱۹۷۹.
در جولای ۱۹۷۹، یک غند پراشوت (۱۱۱ پ.د.پ) فرقهٔ ۱۰۵ هوابرد (۱۰۵ ف.د.د) به بگرام رسید که پس ازبازسازماندهی تشکیلاتی در سال ۱۹۷۹، جزو لوای جداگانهٔ ۳۴۵ چترباز هوابرد (۳۴۵ ا.پ.د.پ) گردید.
از ۹ تا ۱۲ دسمبر، نخستین «غند مسلمان» — ۱۵۴ غند جداگانهٔ نیروهای ویژه (و.و.س.پ.ن) — به افغانستان رسید.
لوای ۱۵ جداگانهٔ نیروهای ویژه.
در ۱۴ دسمبر، یک غند جداگانهٔ دیگر از لوای ۳۴۵ چترباز هوابرد به بگرام رسید.
در ۲۵ دسمبر، فرقهٔ ۱۰۳ هوابرد و لوای ۳۴۵ چترباز هوابرد به شیوهٔ فرود با طیاره در میدانهای هوایی کابل و بگرام پیاده شدند.
کاروان های اردوی ۴۰ حوزهٔ نظامی ترکستان از طریق پل استحکام بر دریای آمو از سرحد افغانستان عبور میکنند.
ح. امین از رهبری شوروی اظهار سپاس کرد و به ستاد عمومی نیروهای مسلح ج.د.ا. دستور داد که به قوای واردشونده همکاری کند.[۱۳]
۲۷ دسمبر — شامگاه، عملیات «طوفان» — یورش بر قصر امین — انجام شد.[۱۴]
سال ۱۹۸۰
در ۷ جنوری، دستهٔ رزمی مختلط پنج قوای سرحدی کی.جی.بی اتحاد شوروی (۲۰۴ نفر با شش موتر زرهدار ب.ت.ر.) با استفاده از هلیکوپترها و وسایل شناور از دریای پنج در امتداد قشلاق های افغانستان عبور کرد و در قریهٔ نوسای افغانستان بهحیث قرارگاه مستقر شد و مرکز ولسوالی شوروی قلعهء خُمب وسرک سرحدی دوشنبه–خوروغ را پوشش داد.
سپس این دسته در ساحهٔ شیرخان بندر فرود آمد و از خطر تصرف آن توسط شورشیان جلوگیری کرد.
طولی نکشید که دسته های رزمی مختلط دیگر قوای سرحدی نیز به خاک افغانستان انتقال یافتند.
در هر بخش از سرحد شوروی–افغانستان تا سه دستهٔ رزمی مختلط، هرکدام به شمار ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر، مستقر شدند.
۱۰–۱۱ جنوری — تلاش برای شورش ضد دولتی لواهای توپخانهٔ فرقهٔ ۲۰ افغانی در کابل.
در جریان نبرد، حدود ۱۰۰ شورشی کشته شدند؛ قوای شوروی دو کشته دادند و دو نفر دیگر زخمی شدند.
در همان زمان، رهنمود وزیر دفاع، د. اوستینوف، دربارهٔ پلانگذاری و آغاز عملیات رزمی — یورشها علیه دستههای شورشی در ساحات شمالی افغانستان، مجاور سرحد شوروی — با نیروی حداقل یک غند تقویهشده و استفاده از وسایل آتشبار اردو، از جمله نیروی هوایی، به منظور سرکوب مقاومت صادر شد.[۷]
۲۳ فبروری — فاجعه در تونل کوتل سالنگ.
هنگام عبور واحدهای لوای ۱۸۶ پیادهٔ مکانیزه و لوای دوم راکتی ضدهوایی از تونل، به دلیل نبود کامل خدمات اضطراری و در پی وقوع یک حادثهٔ ترافیکی در میانهٔ تونل، ازدحام ایجاد شد.
در نتیجه، ۱۶ نظامی شوروی از لوای دوم راکتی ضدهوایی بر اثر خفگی جان باختند.
دربارهٔ افغانهایی که بر اثر خفگی جان باختند، معلوماتی در دست نیست.
فبروری–مارچ — نخستین عملیات بزرگ واحدهای قوای محدود شوروی در افغانستان علیه مجاهدین به منظور سرکوب شورش مسلحانه در لوای پیادهٔ کوهستانی در اسمار، ولایت کنر — حملهٔ کنر.
در ۲۸–۲۹ فبروری، واحدهای لوای ۳۱۷ گاردی چترباز هوابرد از فرقهٔ ۱۰۳ گاردی هوابرد در ساحهٔ اسمار وارد نبردهای سنگین و خونین شدند، به سبب محاصرهٔ غند سوم چترباز توسط دشمن در درهٔ اسمار.
۳۳ نفر کشته، ۴۰ نفر زخمی و یک نظامی مفقودالاثر شد.
اپریل — کانگرس ایالات متحده، ۱۵٬۰۰۰٬۰۰۰ دالر «کمک مستقیم و علنی» را به اپوزیسیون افغانستان تصویب کرد.
— نخستین عملیات نظامی در پنجشیر انجام شد.
۱۱ می — تولی اول موتوری تفنگدار لوای ۶۶ مستقل موتوری تفنگدار (جلالآباد) در نزدیکی قریهٔ خارا، ولایت کنر، نابود شد.
۱۹ جون — دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی تصمیم گرفت برخی قطعات تانکی، راکتی و راکتی ضدهوایی را از افغانستان خارج کند.
۳ آگست — نبردی در نزدیکی قریهٔ شایسته درگرفت. در درهٔ مشهد، در منطقهٔ کیشیم در نزدیکی شهر فیضآباد، کندک مستقل شناسایی ۷۸۳ (کندز) فرقهٔ ۲۰۱ موتوری تفنگدار در کمین افتاد؛ ۴۸ نظامی کشته و ۴۹ تن زخمی شدند. این یکی از خونینترین رویدادها در تاریخ جنگ افغانستان بود.
۱۲ آگست — قطعات ویژهٔ «کارپات» کمیتهٔ امنیت دولتی اتحاد شوروی (کیجیبی) وارد کشور شدند.
۲۳ سپتامبر — جنراللیتنانت بوریس تکاچ، بهعنوان فرماندهٔ اردوی چهلم تعیین شد.
سال ۱۹۸۱
سپتامبر — نبردهایی در رشتهکوه لورکوه در ولایت فراه درگرفت؛ تورنجنرال خاخالوف کشته شد[۱۷].
۲۹ اکتوبر — دومین «کندک مسلمان» (۱۷۷ دستهٔ مستقل ویژه) به فرماندهی جگرن کریمبایف («جگرن سیاه») وارد افغانستان شد.
دسمبر — پایگاه اپوزیسیون در منطقهٔ درزاب (ولایت جوزجان) درهم کوبیده شد.
سال ۱۹۸۲
۵ اپریل — نیروهای شوروی در جریان یک عملیات نظامی در غرب افغانستان، به اشتباه وارد خاک ایران شدند. دو هلیکوپتر شوروی توسط نیروی هوایی رزمی ایران نابود شدند.
می و جون — پنجمین عملیات پنجشیر انجام شد که در جریان آن برای نخستینبار پیادهسازی گستردهٔ نیروهای هوابرد در افغانستان صورت گرفت؛ تنها در سه روز نخست، بیش از ۴٬۰۰۰ تن از پرسونل نیروهای هوابرد پیاده شدند. در مجموع، حدود ۱۲٬۰۰۰ نظامی از رستههای مختلف نیروهای مسلح در این رویارویی شرکت داشتند. این عملیات همزمان در تمام ۱۲۰ کیلومتر عمق دره جریان داشت. در نتیجهٔ این عملیات، پنجشیر تصرف شد.
۳ نومبر — فاجعهای در گردنهٔ سالنگ رخ داد. در نتیجهٔ ازدحامی که در بیرون تونل ایجاد شد (انفجار تانکر بنزین)، بیش از ۱۷۶ نفر در داخل تونل کشته شدند.
۱۵ نومبر — یوری آندروپوف و ضیاءالحق در مسکو دیدار کردند. منشی عمومی در یک گفتوگوی خصوصی با رئیسجمهور پاکستان، او را از «سیاست انعطافپذیر جدید جانب شوروی و درک ضرورت حل هرچه سریعتر بحران» آگاه ساخت. در این دیدار، دربارهٔ مصلحت ادامهٔ حضور نیروهای شوروی در افغانستان و چشمانداز مشارکت اتحاد شوروی در جنگ نیز بحث شد. در برابر خروج نیروها، از پاکستان خواسته میشد که از کمک به شورشیان دست بردارد.
سال ۱۹۸۳
۲ جنوری — مجاهدین در مزارشریف گروهی ۱۶ نفری از «متخصصان ملکی» شوروی را ربودند. آزادکردن آنان تنها پس از یک ماه ممکن شد؛ در این میان، شش تن از آنان کشته شدند.
۲۸ مارچ — هیأت سازمان ملل متحد به ریاست پرز دِ کوئِیار و د. کوردوِویس با ی. آندروپوف دیدار کردند. آندروپوف از سازمان ملل متحد بهخاطر «درک مشکل» سپاس گزاری کرد و به میانجیها اطمینان داد که آماده است «گامهای مشخصی» بردارد؛ اما تردید دارد که پاکستان و ایالات متحده از پیشنهاد سازمان ملل متحد دربارهٔ عدم مداخلهٔ آنان در منازعه حمایت کنند.
اپریل — عملیاتی برای درهمکوبیدن گروههای اپوزیسیون در درهٔ نجراب، ولایت کاپیسا، انجام شد. قطعات شوروی ۱۴ کشته و ۶۳ زخمی دادند.
۱۹ می — و. اسمیرنوف، سفیر شوروی در پاکستان، رسماً تمایل اتحاد شوروی و افغانستان را برای «تعیین زمان خروج قطعات نیروهای شوروی» تأیید کرد.
جولای — مجاهدین به خوست حمله کردند. تلاش برای محاصرهٔ شهر موفق نشد.
آگست — کار فشردهٔ هیأت د. کوردوِویس برای آمادهسازی توافقها دربارهٔ حل مسالمتآمیز مسئلهٔ افغانستان تقریباً به پایان رسید: برنامهٔ هشتماههٔ خروج نیروها از کشور تهیه شد؛ اما پس از بیماری آندروپوف، مسئلهٔ منازعه از دستور کار نشستهای دفتر سیاسی خارج شد. اکنون تنها سخن از «گفتوگو با سازمان ملل متحد» بود.
زمستان — درگیریهای نظامی در منطقهٔ سروبی و درهٔ جلالآباد شدت گرفت (در گزارشها بیشتر از ولایت لغمان نام برده میشد). گروههای مسلح اپوزیسیون برای نخستینبار تمام دورهٔ زمستان را در خاک افغانستان باقی ماندند. ایجاد مناطق مستحکم و پایگاههای مقاومت در داخل کشور آغاز شد.
سال ۱۹۸۴
۱۶ جنوری — مجاهدین یک فروند طیارهٔ سو-۲۵ را با استفاده از سامانهٔ راکت ضدهوایی قابل حمل «استرلا-۲ام» سرنگون کردند. این نخستین مورد استفادهٔ موفقانه از سامانهٔ راکت ضدهوایی قابل حمل در افغانستان بود.
۳۰ اپریل — در درهٔ هزاره، در جریان یک عملیات گستردهٔ نظامی در درهٔ پنجشیر، کندک اول غند ۶۸۲ موتوری تفنگدار در کمین افتاد و متحمل سنگینترین تلفات شد.
۲۷ اکتوبر — مجاهدین یک فروند طیارهٔ ترانسپورتی ایل-۷۶ را با استفاده از سامانهٔ راکت ضدهوایی قابل حمل «استرلا» بر فراز کابل سرنگون کردند.
سال ۱۹۸۵
۲۱ اپریل — تولی ماراوار نابود شد.
۲۶ اپریل — اسیران جنگی شوروی و افغانستان در زندان بدابیره در پاکستان قیام کردند.
۲۵ می — عملیات کنر انجام شد. تولی چهارم غند ۱۴۹ گاردی موتوری تفنگدار در نزدیکی قریهٔ کونیاک، درهٔ پیچ، ولایت کنر، وارد نبرد شد. گاردهای تولی چهارم و نیروهای وابسته به آن از کندک دوم، پس از آنکه در حلقهٔ محاصرهٔ مجاهدین و مزدوران پاکستانی («لکلکهای سیاه») افتادند، ۲۳ کشته و ۲۸ زخمی دادند.
جون — اردوی شوروی در پنجشیر عملیات انجام داد.
تابستان — دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی خطمشی جدیدی را برای حل سیاسی «مسئلهٔ افغانستان» در پیش گرفت.
۱۶–۱۷ اکتوبر — فاجعهٔ شُتُل رخ داد (۲۰ کشته و ده هازخمی).
خزان — وظیفهٔ اساسی اردوی چهلم، پوشش مرزهای جنوبی اتحاد شوروی شد و به این منظور قطعات جدید موتوری تفنگدار به کار گرفته شدند. ایجاد مناطق مستحکم اتکایی در مناطق صعبالعبور کشور آغاز شد.
۲۲ نومبر — هنگام اجرای مأموریت، پاسگاه گروه مانور موتوری (م.م.گ) قطعهٔ مرزی پانفیلوف از حوزهٔ مرزی شرقی کیجیبی اتحاد شوروی در کمین افتاد. در نبردی در نزدیکی قریهٔ افریج در درهٔ زردِو، ولایت بدخشان، ۱۹ تن از مرزبانان کشته شدند. این بزرگترین تلفات مرزبانان در یک نبرد در جنگ افغانستان در سالهای ۱۹۷۹–۱۹۸۹ بود.
سال ۱۹۸۶
فبروری — م. گورباچوف در بیستوهفتمین کنگرهٔ حزب کمونیست اتحاد شوروی، آغاز تدوین برنامهٔ خروج مرحلهای نیروها را اعلام کرد.
مارچ — ادارهٔ ر. ریگن تصمیم گرفت برای حمایت از مجاهدین، سامانهٔ راکت ضدهوایی قابل حمل «استینگر» از نوع «زمین ـ هوا» را به افغانستان ارسال کند؛ اقدامی که نیروی هوایی رزمی اردوی چهلم را در برابر حملات از زمین آسیبپذیر ساخت.
۲۹ مارچ — در جریان عملیات جنگی لوای ۱۵، کندک جلالآباد با پشتیبانی کندک اسعدآباد، یک پایگاه بزرگ مجاهدین را در کراره درهم کوبید.
۴–۲۰ اپریل — عملیاتی به منظور درهمکوبیدن پایگاه ژوره انجام شد و مجاهدین متحمل شکست سنگینی شدند. تلاشهای گروههای اسماعیلخان برای شکستن «منطقهٔ امنیتی» پیرامون هرات ناکام ماند.
۴ می — در هجدهمین پلنوم کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، م. نجیبالله، که پیش از آن ریاست ضدجاسوسی افغانستان، خاد، را بر عهده داشت، بهجای ب. کارمل به سمت منشی عمومی انتخاب شد. پلنوم حل مشکلات افغانستان از راههای سیاسی را اعلام کرد.
۱۶ جون — عملیات نظامی «مانور» در ولایت تخار انجام شد. کندک مستقل شناسایی ۷۸۳ فرقهٔ ۲۰۱ موتوری تفنگدار در درهٔ جراو، در کوه یفسج، نبرد طولانیای داشت که در آن ۱۸ نیروی شناسایی کشته و ۲۲ تن زخمی شدند. این دومین فاجعهٔ کندک شناسایی کندز بود.
۲۸ جولای — م. گورباچوف علناً از خروج قریبالوقوع شش غند اردوی چهلم از افغانستان (حدود ۷٬۰۰۰ نفر) خبر داد. بعداً زمان خروج به تعویق انداخته شد. در مسکو بحث در بارهءاین جریان داشت که آیا نیروها بهطور کامل خارج شوند یا خیر؟.
قسمت ۳۹
ادامهءقسمت سوم:جنگ در افغانستان،سال های ۱۹۷۹-۱۹۸۹
سال ۱۹۸۶
آگست — مسعود پایگاه نیروهای حکومتی را در فرخار، ولایت تخار، درهم کوبید.
۱۸–۲۶ آگست — عملیات نظامی «تله» تحت فرماندهی جنرال اردو و. ای. وارِنیکوف.
یورش به منطقهٔ مستحکم«کوکاری-شرشری» در ولایت هرات.
خزان — گروه شناسایی جگرن بیلوف از ۱۷۳مین دستهٔ مستقل نیروهای ویژهٔ لوای مستقل ۲۲ نیروهای ویژه، نخستین محمولهٔ سامانهٔ راکت ضدهوایی قابل حمل «استینگر» را به تعداد سه دستگاه در منطقهٔ قندهار به دست آورد.
۱۵–۳۱ اکتوبر — از شیندند یک غند تانک، یک غند موتوری تفنگدار و یک غند ضدهوایی، از کندز یک غند موتوری تفنگدار و یک غند ضدهوایی، و از کابل یک غند ضدهوایی بیرون کشیده شدند.
۱۳ نومبر — میخائیل گورباچوف در نشست دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی گفت: «ما شش سال است که در افغانستان میجنگیم. اگر رویکردها را تغییر ندهیم، ۲۰–۳۰ سال دیگر نیز خواهیم جنگید.»
مارشال آخرومیف لوی درستیز گفت: «هیچ وظیفهٔ نظامیای نبوده که تعیین شده باشد اما حل نشده باشد، و با این حال نتیجهای در کار نیست. <…> ما کابل و مراکز ولایات را تحت کنترول داریم، اما در سرزمینهای تصرفشده نمیتوانیم قدرت را برقرار کنیم. ما مبارزه بر سر مردم افغانستان را باختهایم.»
در همین نشست، وظیفهٔ بیرون کشیدن تمام نیروها از افغانستان در مدت دو سال تعیین شد.
دسمبر — پلنوم فوقالعادهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، خطمشی سیاست مصالحهٔ ملی را اعلام کرد و خواستار پایان هرچه زودتر جنگ برادرکشی شد.
سال ۱۹۸۷
۲ جنوری — یک گروه عملیاتی وزارت دفاع اتحاد شوروی به ریاست معاون اول رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اتحاد شوروی، جنرال اردو و. ای. وارِنیکوف، به کابل فرستاده شد.
فبروری — عملیات «ضربه» در ولایت کندز.
فبروری–مارچ — عملیات «تندباد»درولایت کندهار.
۸ مارچ — مجاهدین شهر پنجِ جمهوری سوسیالیستی شوروی تاجیکستان را گلولهباران کردند.
مارچ — عملیات «رعدوبرق» در ولایت غزنی.
— عملیات «دایره» در ولایتهای کابل و لوگر.
۹ اپریل — حملهٔ مجاهدین بر پاسگاه مرزی شوروی.
در جریان دفع حمله، ۲ نظامی شوروی کشته شدند و ۲۰ مجاهد کشته شدند.
۱۲ اپریل — پایگاه شورشیان میلوف در ولایت ننگرهار درهم کوبیده شد.
می — عملیات «شلیک دستهجمعی» در ولایتهای لوگر، پکتیا و کابل.
— عملیات «جنوب-۸۷» در ولایت کندهار.
بهار — نیروهای شوروی برای پوشش بخشهای شرقی و جنوبشرقی مرز دولتی، استفاده از سیستم «مانع» را آغاز کردند.
۲۳ نومبر — آغاز عملیات «شاهراه» برای رفع محاصرهٔ شهر خوست.
سال ۱۹۸۸
۷–۸ جنوری — نبرد در ارتفاع ۳۲۳۴.
۱۴ اپریل — با میانجی گری سازمان ملل متحد، توافقنامههای ژنو دربارهٔ حلوفصل سیاسی وضعیت پیرامون جمهوری دموکراتیک افغانستان، در سویس از سوی وزیران امور خارجهٔ افغانستان و پاکستان امضا شد.
اتحاد شوروی و ایالات متحده ضامن این توافقها شدند.
اتحاد شوروی متعهد شد نیروهای خود را از ۱۵ می، در مدت ۹ ماه، بیرون بکشد؛ ایالات متحده و پاکستان نیز به نوبهٔ خود میبایست حمایت از مجاهدین را متوقف کنند.
۲۴ جون — گروههای اپوزیسیون مرکز ولایت وردک، شهر میدانشهر، را تصرف کردند.
در سپتامبر ۱۹۸۸، نیروهای شوروی در نزدیکی میدانشهر عملیاتی را برای نابودی منطقهٔ پایگاهی خوردکابل انجام دادند.
۱۰ آگست — مجاهدین کندز را تصرف کردند.
سال ۱۹۸۹
۲۳–۲۶ جنوری — عملیات «تایفون»، ولایت کندز. آخرین عملیات نظامی ارتش شوروی در افغانستان.
۴ فبروری — آخرین واحد ارتش شوروی کابل را ترک کرد.
۱۵ فبروری — نیروهای شوروی بهطور کامل از افغانستان بیرون کشیده شدند.
خروج نیروهای اردوی چهلم را آخرین فرمانده قوای محدود نظامی، دگرجنرال ب. و. گروموف، رهبری کرد؛ او، بر اساس روایت رسمی، آخرین کسی بود که از رودخانهٔ مرزی آمودریا عبور کرد (شهر ترمذ).
او گفت: «پشت سر من حتی یک سرباز شوروی نیز باقی نمانده است.»
۶. قهرمانان جنگ افغانستان
هزاران رزمندهٔ شوروی در جریان عملیات نظامی گسترده، حملات و گلولهباران پاسگاهها و ستونها در سالهای این جنگ، نمونههایی از شجاعت و دلاوری نشان دادند و قهرمانیهایی کردند که تنها برای شمار اندکی از همرزمانِ شاهد رویدادها شناخته شد و گاهی نیز به دلیل کشتهشدن قهرمانان، ناشناخته ماند.
به پاس شجاعت و دلاوری شخصی که در جریان جنگ سالهای ۱۹۷۹–۱۹۸۹ در خاک افغانستان، هنگام اجرای وظایف محولشده به نیروهای شوروی، از خود نشان دادند:
۸۶ نظامی به عنوان قهرمان اتحاد شوروی نایل شدند.
از این میان: ۱۶ تن از نیروهای هوابرد و ۲۰ تن از خلبانان نیروی هوایی،
۳۰ تن از نیروهای زمینی و ۱۴ تن از نیروهای کیجیبی و وزارت امور داخله بودند؛
۱۰۳ نظامی ارتش شوروی به نشان لنین نایل شدند؛
۱۹۷۲ تن به نشانهای پرچم سرخ نایل شدند.
در مجموع، در افغانستان ۲۰۰۱۵۳ نظامی به نشانهای دولتی نایل شدند،
که از جمله ۱۰۹۵۵ تن پس از مرگ نشان دریافت کردند.
در میان دریافتکنندگان نشانها و مدالها، ۱۱۱۹۶۶ سرباز و دلگی مشر، ۱۹۲۶۱ خوردظابط، ۶۶۲۵۱ جنرال و افسر، و ۲۶۵۷ کارگر و کارمند ارتش شوروی بودند که از این میان ۱۳۵۰ تن زن بودند.
در تمام دورهٔ حضور قوای محدود نظامی شوروی در افغانستان، بیش از … نظامیِ اهل اوکراین و ۱۹۴۷ تن از نمایندگان حوزهٔ نظامی اودیسای پرچم سرخ به نشانهای دولتی اتحاد شوروی نایل شدند.
۳۴ نظامیِ اوکراینی و پرورشیافتگان سه حوزهٔ نظامی مستقر در اوکراین به عنوان قهرمان اتحاد شوروی نایل شدند؛ از جمله ۱۸ تن اوکراینی و پرورشیافتگان حوزهٔ نظامی اودیسای پرچم سرخ بودند (فهرست را ببینید).
۷. شمار کلی نظامیان قوای محدود شوروی در افغانستان و تلفات آنان
مدت حضور نظامیان در ترکیب قوای محدود نظامی شوروی در افغانستان، حداکثر ۲ سال برای افسران و ۱٫۵ سال برای گروهبانان و سربازان تعیین شده بود.
در مجموع، در فاصلهٔ ۲۵ دسمبر ۱۹۷۹ تا ۱۵ فبروری ۱۹۸۹، در نیروهای مستقر در قلمرو جمهوری دموکراتیک افغانستان، ۶۲۰ هزار نظامی خدمت کردند،
که از این میان ۵۲۵٫۲ هزار تن در فرقه ها و قطعات ارتش شوروی بودند (از جمله ۶۲٫۹ هزار افسر)،
۹۰ هزار تن در واحدهای مرزی و دیگر واحدهای کیجیبی اتحاد شوروی،
و ۵ هزار تن در تشکیلات جداگانهٔ نیروهای داخلی و پولیس وزارت امور داخلهٔ اتحاد شوروی خدمت کردند.
علاوه بر این، در این مدت ۲۱ هزار تن در سمتهای کارکنان ملکی در نیروهای شوروی خدمت میکردند.
شمار متوسط سالانهٔ نیروهای ارتش شوروی ۸۰–۱۰۴ هزار نظامی و ۵–۷ هزار تن کارکنان ملکی بود.
مجموع تلفات جانیِ برگشتناپذیر نیروهای مسلح شوروی، با نیروهای مرزی و داخلی، ۱۵۰۵۱ تن بود.
(کشتهشدگان، درگذشتگان بر اثر زخم و بیماری، جانباختگان در سوانح، در نتیجهٔ رویدادها و حوادث ناگوار)
در این میان، ارگانهای فرماندهی، نیروها و قطعات ارتش شوروی ۱۴۴۲۷ تن، واحدهای کیجیبی ۵۷۶ تن، تشکیلات وزارت امور داخلهٔ اتحاد شوروی ۲۸ تن، و وزارتخانهها و ادارات دیگر (گوسکینو، گوستلرادیو، وزارت ساختمان و غیره) ۲۰ تن تلفات دادند.
ترکیب قومی همهٔ کشتهشدگان، درگذشتگان و مفقودان (نظامیان و کارکنان ملکی ارتش شوروی، نیروها و ارگانهای کیجیبی، وزارت امور داخله و وزارتخانهها و ادارات دیگر):
روسها — ۷۴۱۸
اوکراینیها — ۲۵۷۲
ازبکها — ۱۱۴۶
بلاروسها — ۶۶۷
تاتارها — ۵۱۲
قزاقها — ۳۸۷
ترکمنها — ۲۹۱
تاجیکها — ۲۸۰
مولداویها — ۲۰۷
قرغیزها — ۱۲۲
آذربایجانیها — ۲۰۳
ارمنیها — ۱۲۵
گرجیها — ۶۹
لیتوانیاییها — ۵۸
استونیاییها — ۱۷ و دیگران.
در تمام دورهٔ جنگ در افغانستان، ۴۱۷ نظامی مفقود شدند و به اسارت درآمدند که از میان آنان ۱۳۰ تن در جریان جنگ و در دورهٔ پس از جنگ آزاد شدند و به میهن بازگشتند.
۲۳۲۵۸ سرباز و افسر زخمهای جنگی برداشتند، ۲۲۹۳۹ سرباز و افسر دچار آسیب و جراحت شدند و ۴۰۴۴۶۴ نظامی به بیماری مبتلا شدند.
۶۶۶۹ سرباز و افسر معلول شدند که از این میان ۱۴۷۹ سرباز و افسر در گروه اول، ۴۳۳۱ سرباز و افسر در گروه دوم و ۸۵۹ سرباز و افسر در گروه سوم قرار داشتند.
پس از درمان، ۳۸۶۱۴ نظامی و۶۱۹۴ افسر به صفوف خدمت بازگردانده شدند .

قسمت ۴۰
8. عملیات وسیع مشترکالنوع قوای محدود شوروی در افغانستان
عملیاتهای رزمی برنامهریزیشده، مشترک یا مستقل، زمینی یا هواییـزمینی، که واحدها و تشکیلات اردوی چهلم در جریان جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹)، در جبهه یی وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابل توجه انجام دادند.
این عملیاتها با ترکیب نیروهای متفاوت، در زمانهای مختلف و در ولایتهای گوناگون افغانستان، با هدف تثبیت اوضاع منطقه و تقویت حاکمیت دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان انجام می شدند.
آغاز این عملیاتها به عملیات نظامی در ولسوالی نهرین ولایت بغلان، در اوایل جنوری ۱۹۸۰، برمیگردد؛ جایی که واحدهای قوای محدود شوروی، اندکی پس از ورود به جمهوری دموکراتیک افغانستان، شورش مسلحانهٔ لوای چهارم توپچی اردوی جمهوری دموکراتیک افغانستان را سرکوب کردند.
مشهورترین عملیاتهای نظامی که در تاریخ جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) ثبت شدهاند، عبارتاند از:
عملیاتهای نظامی بدون استثنا شامل عملیاتهای «پنجشیر»، «کنر»، «قندهار»، «هرات»، «مارمول»، «کندز»، «ارگون»، «علیخیل»، «لوگر»، «جلالآباد»، «تخار»، «فیضآباد»، «بغلان» و «چاریکار» در مناطق گذرگاه سالنگ و درهٔ چاریکار و مناطق دیگر بودند.
عملیاتهای نظامی در اطراف شهرها، ولسوالیها و مناطق مسکونی کابل، وردک، غزنی، هرات، کندز، قندهار، جلالآباد، پغمان، میدانشهر، علیشنگ، لغمان، سرخرود، اسمار، مهترلام، بریکوت، اسعدآباد، مروره، خارا، سروبی، دربند، درزاب، البرز، مارمول، اسلامقلعه، شرشری، مدرسه، چهاردره، علیآباد، امامصاحب، اشکمش، میرخیل، خانآباد، تالقان، خواجهغار، کشم، فیضآباد، اشکاشم، بهارک، کوفآب، زردیو، ورجدود، بغلان، نهرین، بانو، برکه، سید، خوستوفرنگ، اندراب، جبلالسراج، چاریکار، بگرام، رخه، بازارک، هزاره، پیشغور، محمودراقی، لشکرگاه، کجکی سفلی، اسلامدره، ارغنداب، برکیبرک، سفلی، گردیز، ناری، ارگون، علیخیل، فراهرود، لورکوه، گرشک، شاهجوی، قلات و مناطق دیگر انجام شدند.
از عملیاتهای نظامی مشهور میتوان از «کوهستان-۸۰»، «بهار-۸۰»، «خزان-۸۰»، «ضربت-۱ و ۲»، «آتشبار»، «مانور»، «دام»، «گرانیت»، «رعد» (در ولایت غزنی)، «ژوره»، «جنوب» و «تایفون» نام برد.
بزرگترین عملیات نظامی، عملیات «شاهراه» شناخته میشود که از نوامبر ۱۹۸۷ تا جنوری ۱۹۸۸ در ولایتهای پکتیا و خوست انجام شد.
عملیاتهای پنجشیر شامل نُه عملیات وسیع مشترکالنوع و برنامهریزیشده بود که قوای محدود شوروی در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵ علیه مجاهدین افغان، به فرماندهی فرمانده مشهور میدانی احمدشاه مسعود، در منطقهٔ درهٔ پنجشیر، در ولایتهای پنجشیر و کاپیسا و درهٔ چاریکار در ولایت پروان انجام دادند.
این عملیاتها، عملیاتهای رزمی مشترک هواییـزمینی واحدها و تشکیلات قوای محدود شوروی و اردوی جمهوری دموکراتیک افغانستان بودند که در جبههیی وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابلتوجه انجام شدند.
«عملیاتهای کنر» ــ وسیعترین عملیات مشترکالنوع و برنامه ریزیشده از میان چهار عملیات کنر بود که در سالهای ۱۹۸۰، ۱۹۸۱، ۱۹۸۳ و ۱۹۸۵ در منطقهٔ مرز افغانستان و پاکستان، در ولایتهای کنر، لغمان و ننگرهار انجام شدند. این عملیات رزمی مشترک هواییـزمینی با اشتراک نیروهای قوای محدود شوروی و واحدها و تشکیلات قوای مسلح، وزارت امنیت دولتی و وزارت امور داخلهٔ جمهوری دموکراتیک افغانستان، در جبههای وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابلتوجه انجام شد.
این عملیات، در کنار عملیات «شاهراه» و نُه عملیات پنجشیر، یکی از بزرگترین عملیاتهای نظامی قوای محدود شوروی در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) به شمار میرفت.
عملیات «مانور» ــ عملیات وسیع مشترکالنوع و برنامهریزیشده در ولایتهای کندز، تخار و بدخشان در جریان جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹). این عملیات رزمی مشترک هواییـزمینی واحدها و تشکیلات قوای محدود شوروی در جبههای وسیع و با بهکار گیری نیروها و امکانات قابلتوجه انجام شد. عملیات در جون ۱۹۸۶، طی سه مرحله، به اجرا درآمد. فرماندهی عملیات را گ. گ. کندراتیف، معاون فرمانده اردوی چهلم با درجهٔ تورن جنرالی، بر عهده داشت.
مرحلهٔ اول و سوم شامل عبور دادن و همراهی کاروانهای حامل محمولههای نظامی و ملکی و تجهیزات ویژه، نظامی و ملکی بود که در مسیر معکوس کندز ـ تالقان ـ فیضآباد حرکت میکردند. مناطق مسکونی مجاور جادهٔ کندز ـ فیضآباد مسدود میشدند. امنیت رفتوآمد تأمین و از کاروانهایی که در قلمرو خارج از کنترول قوای محدود شوروی حرکت میکردند، حفاظت می شد.
مرحلهٔ دوم شامل فرود نیروی هوابرد تاکتیکی در تودهٔ کوهستانی مغولان، چولباخیر و تالیگوبنگ، در منطقهٔ اشکمش، بخش کوهستانی ولایت تخار بود. در این مرحله، منطقهٔ مستحکم و پایگاه انتقالی شورشیان و نیز انبارهای سلاح و مهمات تصرف و زیرساختهای منطقهٔ مستحکم نابود شدند.
شهرت این عملیات وسیع نظامی در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) بهدلیل نبرد طولانی و فداکارانهٔ کندک مستقل کشفی ۷۸۳ از فرقهٔ پیادهٔ موتوری ۲۰۱ با گروه فرمانده میدانی قاضی کبیر، در جریان مرحلهٔ دوم ــ مرحلهٔ کوهستانی ــ بود.
عملیات «دام» ــ عملیات وسیع مشترکالنوع و برنامهریزیشده در منطقهٔ مرز افغانستان و ایران، از ۱۸ تا ۲۶ آگست ۱۹۸۶، در منطقهٔ «کوکاری ـ شرشری»، در رشتهکوه های «کوهه ـ سنگه ـ سورخ»، در تودهٔ کوهستانی سفیدکوه ــ «سفید کوه» یا «کوههای سفید» ــ از سیستم کوهستانی پاروپامیز، در ولایت هرات بود. این عملیات رزمی مشترک هواییـزمینی با اشتراک نیروهای قوای محدود شوروی، واحدها و تشکیلات اردوی جمهوری دموکراتیک افغانستان، وزارت امنیت دولتی و وزارت امور داخلهٔ آن کشور، شامل فرقهٔ هفدهم پیاده و لوای پنجم تانک، در جبههای وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابلتوجه انجام شد.
فرماندهی نیروهای مجاهدین را اسماعیلخان (محمد اسماعیلخان، تورن اسماعیلخان) بر عهده داشت.
این عملیات یکی از موفقترین عملیاتهای نظامی در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) بود.
عملیاتهای مارمول ــ مجموعهای از عملیاتهای وسیع مشترکالنوع و برنامهریزیشده، مشترک و مستقل، برای تصرف مناطق مستحکم، مجتمع های استحکامات و پایگاههای انتقالی البرز، «آغرسای»، «بایرامشاه» و «شرچه» و نابودی زیرساختهای پایگاههای شورشیان بود. این عملیاتها با هدف مسدود کردن مسیرهای انتقال سلاح و مهمات و خنثیسازی اعضای تشکیلات مسلح مجاهدین نیز انجام می شدند. این مجموعه شامل عملیاتهای رزمی مشترک یا مستقل، زمینی و هواییـزمینی، در جبههای وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابلتوجه بود.
تشکیلات قوای محدود شوروی ــ واحدهای فرقهٔ پیادهٔ موتوری ۲۰۱ و КСАПО کمیتهٔ امنیت دولتی اتحاد شوروی ــ بارها عملیاتهای نظامی با مقیاسهای گوناگون را در منطقهٔ یادشده، موسوم به «صخرههای سرخ»، انجام دادند؛ یعنی در درههای تنگیمارمول، شادیان و تاشقرغان، در جنوب شهر مزارشریف، ولایت بلخ، در شمال افغانستان. از عملیاتهای شناخته شده میتوان به عملیات های سالهای ۱۹۸۰، ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲، مارچ ۱۹۸۳، جنوری تا فبروری ۱۹۸۴ و سپتامبر ۱۹۸۵ و موارد دیگر اشاره کرد.
عملیات «شاهراه» ــ بزرگترین عملیات مشترکالنوع و برنامه ریزیشدهٔ قوای محدود شوروی در منطقهٔ مرز افغانستان و پاکستان، در ولایت پکتیا، در جنوبشرق افغانستان بود. این عملیات رزمی مشترک هواییـزمینی در جبههای وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابلتوجه انجام شد. زمان اجرای آن از ۲۳ نوامبر تا ۱۰ جنوری ۱۹۸۷–۱۹۸۸ ذکر شده است.
دلیل اجرای این عملیات، اقدام مجاهدین برای محاصرهٔ شهر خوست بود. مجاهدین در خزان ۱۹۸۷ قصد داشتند در این منطقه دولت اسلامی جدیدی ایجاد کنند. عملیاتهای اصلی در امتداد شاهراه گردیز ـ خوست جریان داشت. نیروهای مجاهدین افغان را فرمانده مشهور میدانی، جلالالدین حقانی، رهبری میکرد.
عملیات «تایفون» ــ آخرین عملیات وسیع مشترکالنوع و برنامه ریزیشدهٔ قوای محدود شوروی در جریان جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) بود. این عملیات رزمی مشترک هواییـزمینی در ولایتهای پروان، بغلان و کندز، در جبههای وسیع و با بهکارگیری نیروها و امکانات قابلتوجه، از ۲۳ تا ۲۶ جنوری ۱۹۸۹ انجام شد. هدف آن «وارد کردن حداکثر خسارت به نیروهای مخالف در ولایتهای مرکزی و شمالی کشور» بود [۶].
«یورش های کوفآب» ــ مجموعهای از عملیات های رزمی برنامهریزی شده و برنامهریزینشدهٔ گروههای سیار کشفی، گروههای سیار تهاجمی و نیروی هوابرد تاکتیکی، با اشتراک ДШМГ، ММГ و СБО مربوط به КСАПО ПУ کمیتهٔ امنیت دولتی اتحاد شوروی، در تودهٔ کوهستانی مرتفع سیاهکوه (ارتفاع رشتهکوهها ۳۴۰۰ تا ۴۴۰۰ متر) بود. این عملیاتها در منطقهٔ درهٔ کوفآب ولایت بدخشان، در محدودهٔ مرزهای افغانستان با پاکستان، چین و اتحاد شوروی، در جریان جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) انجام شدند.
عملیات وسیع مشترک النوع برای تصرف مناطق مستحکم
شماری از عملیاتهای بزرگ، مشترکالنوع و برنامهریزیشده در جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹)، با هدف تصرف و نابودی مناطق مستحکم مجاهدین در ولایتهای مختلف افغانستان انجام شدند. از مشهورترین آنها میتوان به ژوره در ولایت پکتیکا، تورهبوره در ولایت ننگرهار، کوکاری ـ شرشری در ولایت هرات، و البرز، شرچه، آغرسای و بایرامشاه در ولایت بلخ اشاره کرد.
