مطالب بیشتر در همین مورد
قیام هفتم ثور ۱۳۵۷ به عنوان یک نقطۀ عطف در تاریخ معاصر کشور، میتوانست راه را برای آبادی وطن، بهبود زندگی تودهها و در مجموع، رشد و انکشاف همهجانبه گشوده و زمینۀ تحقق مرامهای دموکراتیک خلق را فراهم سازد. اما با درد و تأسف فراوان، در اثر ماجراجویی عناصر معلومالحال به سرکردگی حفیظالله امین و حلقۀ خاص او، در کنار سادهاندیشی و بیارادگی نورمحمد ترهکی (منشی عمومی وقت حزب دموکراتیک خلق افغانستان) و خیانت عناصر فرصتطلب و تشنۀ قدرت، در همان اولین ساعات مابعد هفتم ثور، قدمهایی در جهت نقض “وحدت نیمبند” حزبی برداشته شد.
با قتل بیرحمانۀ سردار محمدداودخان و اعضای خاندانش، بساطی خونین در وطن هموار گردید که هزاران هزار هموطن پاکنهاد ما قربانی ماجراجوییها، عظمتطلبیها و یکهتازیهای آن شدند؛ خاکستر و غبار خاسته از آن طوفان، با وجود گذشت چند دهه، فضای سیاسی کشور را تا هماکنون آلوده و مسموم نگه داشته است.
حفیظالله امین تشنۀ قدرت، با اقدامات ماجراجویانه، ثبات سیاسی نیمبند افغانستان را در هم شکست و فضای سرتاسر وطن را چنان به آشوب کشاند که در نهایت توان اداره و کنترل پایتخت کشور را نیز از دست داد. او در مسیر این بحرانآفرینیها، دست به دامن بزرگترین حامی رژیم یعنی اتحاد شوروی دراز کرد. امین با درخواستهای مکرر و اصرار مداوم، خواستار اعزام قوای نظامی شوروی به افغانستان شد و در این مطالبهها، منشی عمومی حزب (نورمحمد تره کی) را نیز با خود همدست ساخت؛ همان پیرمردی که بعدها به دستور خود امین، با گذاشتن بالشت بر دهانش خفه شد و از سر راه برداشته شد.
پیامد این تقاضاهای مکرر، ورود نخستین جزوتامهای (واحدهای) نظامی قوای اتحاد شوروی و جابجایی آنها در میدان هوایی بگرام، کلوپ عسکری کابل و اطراف قصر تاجبیک بود که در ظاهر با هدف حفاظت از محل زیست جدید امین صورت میگرفت. شمار این قوا چند روز پیش از سرنگونی و قتل خود امین (در شب ششم جدی 1358/ ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹)، به صدها و هزاران سرباز و افسر مجرب همراه با تانک و توپخانه رسید. طنز تلخ تاریخ اینجاست که حفیظالله امین، تنها چند ساعت پیش از کشته شدن در ضیافتی با حضور حلقۀ مقربینش در قصر تاجبیک، با افتخار گفته بود:
«اتحاد شوروی در روزهای دشوار، هرگز ما را تنها نمیگذارد…»
در رابطه با چگونگی این تقاضاها و انگیزههای واقعی ورود قوای شوروی، سالها حدس و گمانهای بیشماری وجود داشت. اما پس از فروپاشی اتحاد شوروی و برداشته شدن مُهر اسناد محرمانه حزبی و دولتی کرملین، جزئیات دقیق این رویدادها در «مجموعه اسناد محرم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی پیرامون افغانستان (۱۹۷۸-۱۹۹۱)» افشا شد و زاویههای تاریک این برهۀ خونین از تاریخ وطن روشن گردید.
این اسناد ارزشمند، سالیان پیش از جانب محترم داکتر خلیل وداد با نثری سلیس، روان و امانتدارانه به زبان دری ترجمه شد و در اختیار هموطنان قرار گرفت. در این میان، وبسایت «راه پرچم» نخستین گامها را برای گردآوری و بازنشر پراکندۀ آن از نشرات گوناگون برداشت.
خوشبختانه در این اواخر، محترم داکتر خلیل وداد به «انتشارات راه پرچم» اجازه دادند تا مجموعۀ کامل این اسناد که پیش از این به شکل کتاب اقبال چاپ یافته بود، به صورت دیجیتال بازنشر شده و در اختیار مشتاقان و پژوهشگران تاریخ وطن قرار گیرد.
انتشارات راه پرچم با ابراز سپاس فراوان و تقدیر از زحمات ماندگار داکتر وداد، این اثر گرانبها را با حجم کم و کیفیت دیجیتالی بالا همگانی ساخته و برای ایشان در عرصههای فرهنگی و پژوهشی، موفقیتهای روزافزون آرزو میکند.
محمد قاسم آسمایی


بخش اول
نوشته و برگردان فیاض نجیمی بهرمان
پس از گذشت ربع قرن، هنوز پرسش اساسی علت گسیل ارتش سرخ به افغانستان به حیث معما باقی مانده است. اسناد و شواهدی که نیت اصلی تصمیم گیری رهبری شوروی برای اشغال افغانستان را روشن بسازد، کمتر در دسترس اند. آنچی تا به حال از بایگانی ( آرشیف) بیروی سیاسی و کمیتهء مرکزی حزب کمونیست شوروی بیرون برآمده اند، پاسخدهندهء پرسش اصلی نسیتند. اتکا به چند سند حزب کمونیست شوروی ما را بیشتر به سوی حدس و گمان ها میکشاند تا دسترسی به حقایق. تاریخ نویسان ما باید، برای یافتن پاسخ اساسی به رویداد هایی که تاریخ ما را منقلب و تکامل ارتقایی جامعهء ما را باژگون کرد، دهه ها انتظار بکشند، تا اسناد دارای اهمیت ستراتیژیک، از زندان بایگانی های روسیه آزاد گردند. یک چیز به حیث فاکت تاریخی موجود است و آن تهاجم شوروی به افغانستان با تمام پیامد های ناگوار آن.
درین عنوان سعی شده تا علت گسیل قوا از زوایا و ابعاد مختلف، بدون استنتاج نهایی، مطرح گردد. این نوشته چند سندی بکری را، که جزء از اسناد بایگانی شدهء حزب کمونیست شوروی در مورد افغانستان می باشند، به همراه دارد که برای تاریخ نگاری معاصرما مهم اند. ویژگی آنها درین است که بسیاری از آنها در کتاب «اسناد مخفی اتحاد شوروی در بارهء جنگ افغانستان 1978ـ1991» (1) موجود نیستند. (*) لازم دانسته شد تا برای روشنگری گوشه های تاریک گسترش نفوذ و مداخلات شوروی در افغانستان، اسنادی ــ از جمله مصوبات 1974 حزب کمونیست شوروی در بارهء سفر پریزدنت محمد داوود به شوروی و دستور وحدت هردو جناح خلق و پرچم که عنوانی رهبران آنها نگاشته شده، ، تا سقوط پریزدنت نجیب الله ــ ضمیمهء این عنوان گردند، که نهایتا بیانگر بکارگیری شگرد های مختلف روسها در افغانستان می باشند.اما نظر به محدودیت برگ های نشریه، چاپ آنها، به اضافه خاطرات شخصیت های سیاسی و نظامی شوروی و اطرافیان امین، به شماره های بعدی سپرده می شود.
در بارهء حملهء شوروی به افغانستان، آنچی که تا به حال نگاشته شده و چندتای آن به فارسی دری برگردان گردیده اند، در موضوع علت گسیل قوا، دو نوع تمایل دیده میشود: یکی اثر پذیراز جنگ سرد و دیگری در فضای فارغ ازرویارویی ایدئولوژیکی و بر محک های تحقیقی و کارشناسانه. آثاریکه تا قبل از اضمحلال اتحاد شوروی نگاشته شده اند، بیشترینه روی حدس و گمان ها استوار اند، که آبشخور آن همان جو جنگ سرد بوده است. درین آثار زیادتر کوشیده شده تا به تهاجم رنگ ایدئولوژیک داده شود ـ جلوگیری از نفوذ »امپریالیسم» و پیروزی «ضد انقلاب» در یکسو و سلطه جویی «امپراتوری شر» به جهت توسعه طلبی برای رسیدن به آبهای گرم در دیگرسو.
بحث های کارشناسانه عمدتا بعد از سقوط شوروی ودر اوایل ریاست جمهوری بوریس یلتسن یعنی زمانیکه بخشی از بایگانی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به روی کارشناسان باز شد و در نتیجه کتاب آلن پییر به نام «اسناد مخفی اتحاد شوروی در بارهء جنگ افغانستان 1978ـ1991» انتشار یافت، آغاز میشود . کتاب واسیلی میتروخین به نام «کا گی بی در افغانستان» و دیگر اسناد و مصاحبه های رهبران ملکی و نظامی شوروی سابق افق جدیدی را در بارهء جنگ افغانستان باز نمود. به موازات دسترسی بیشتر به اسناد، ماهیت تحلیل ها نیز دگرگون گردید. به طور گسترده این برخورد را میشود در بسیاری از آثار کارشناسان مسالهء افغانستان در غرب مشاهده کرد. اما آنها هنوز هم در مورد نقش غرب و به ویژه ایالات متحده امریکا در قضیهء افغانستان، نظریات درهم و برهم ارایه میکنند. همچنان تلاش هایی هم صورت گرفته تا قضیهء تهاجم از منظر عوامل سیاسی و یا اقتصادی ارزیابی شوند، اما هنوز فاقد دلایل پایه ای برای استدلال های شان می باشند. (1)
رویکرد کارشناسان روسی در قضیهء گسیل قوا، هنوزهم بر روایت های دوران حاکمیت شوروی استوار است. نبود بینش انتقادی مانع دسترسی به حقایق و دریافت های اساسی شده است. هر آنچی افشاگری در بارهء جنگ افغانستان بوده است عمدتا به آثاری برمیگردد که در آغاز دههء 90 سدهء گذشته به چاپ رسیده اند. این وضع با نگارش کتاب های جنرال های روسی در جهت توجیه تهاجم تغییر یافت و حتا درین اواخر یعنی در ماه های جنوری و فبروری 2005، تلویزیون مرکزی روسیه در سریال تلویزیونی که در بارهء بریژنف به نمایش گذاشت، کوشش نمود که بریژنف را در مورد گسیل قوا برائت دهد.
پس طرح سوال اساسی که چرا قوا به افغانستان، فرستاده شد، هنوز از مبرمیت خاص برخوردار است. درین جستار کوشش شده تا نه تنها دلایل گوناگونی، که منجر به فرستادن قوا شده است، جمعبندی گردند، بلکه با ارایه یی اسناد و مدارک جدید، زمینهء بازنگری مساله در ابعاد نو به میان آید.
1ـ فکتور داخلی
از نظر تحلیلی پرداختن به وضعیت داخلی افغانستان در سراسر سال 1979 ما را کمی از موضوع بدور می سازدزیرا هدف اینست تا نشان داده شود که برداشت روسها از وضعیت داخلی افغانستان چی بوده است. از یادداشت ها، نوشته ها، نظریات و اسنادی که تا حال در دست اند، چنین بر می آید که رهبری شوروی در جریان سال 1979 مترصد انکشاف اوضاع در افغانستان بوده و نگرانی شان را از تبدیل دولت «دوست» افغانستان به «دشمن» کتمان نمیکردند. گزارشات مشاورین شوروی در افغانستان، درآن دوران، سرشار از تناقضات اند. بعضی ها دولت «خلقی» را در بحبوحهء اشغال، در حالت سقوط و تصاحب قدرت توسط شورشیان را پیشبینی میکردند و عده یی دیگر وضع را نه چندان بد ترسیم مینمودند. آنچی که برای نویسنده در این گزارشات جالب بوده است اینست که نظامیان و وابستگان گی. ار. او( ГРУـ GRU ) یعنی ادارهء استخبارات دولتی یا استخبارات نظامی شوروی ـ اوضاع را بهتر و خوشبینانه گزارش میکردند در حالیکه وابستگان کا. گی. بی(КГБ ـ KGB ) و اداره اول به نام استخبارات خارجی، از فرا رسیدن سقوط رژیم و گسترش نفوذ امریکا و چین خبر میدادند. لازم به یادآوریست که در کار تحقیقاتی ما در مورد عاملین نفوذی شوروی در افغانستان، تقریبا کمترین توجه به نقش ГРУ شده است ـ بعضی از توضیحات وتفسیر ها از این امر مستثناست ** ـ به ویژه که این دستگاه در اردوی مدرن افغانستان و نیز سازمان های کوچک سیاسی، که دفترچه های آن ها پس از خروج عساکر شوروی از افغانستان به خاد تسلیم داده شد، نفوذ فوق العاده داشته است.
کودتای ثور و در پی آن دیکتاتوری نظامی ـ ایدئولوژیک، از آغاز دچار بحران دوگانه گردید: یکی بحران مشروعیت برونی و دیگری بحران اختلافات درونی از اثر شگاف های پی در پی در داخل رژیم. به زودی تصفیه های جمعی و فردی رژیم «خلقی» ، «توده های زحمتکش» را علیه دولت «زحمتکشان» قرار داد.
به موازات تشدید تشدد و تضعیقات رژیم، قیام های مردم نیز افزایش می یافت. اوج خیزش مردم علیه استبداد رژیم در حوت 1358 یا مارچ 1979 در هرات به وقوع پیوست. این قیام یک پرسش جدی را در برابر رهبری شوروی قرار داد، که آیا رژیم «خلقی» کابل توان دفاع و بقای خود را داراست یا خیر؟ شورویها میدانستند که بدون حمایت هوایی آنها، که عمدتا به غرض انتقام گیری از کشتار مشاورین آنها صورت پذیرفته بود، سرکوب قیام هرات به سادگی ممکن نبود.
رهبران رژیم «خلقی» که موثریت کمک های هوایی شوروی را متوجه شده بودند با اصرار میکوشیدند تا رهبری شوروی را متقاعد به اعزام قوا به افغانستان نمایند. پروتوکول های صحبت ها و ملاقاتهای تره کی با رهبران شوروی درین باب وضاحت کامل دارند.
رهبری شوروی علی رغم صدور جنگ افزار های پیشرفته، تکنیسینان و مشاوران نظامی به کابل، فرستادن هرگونه قوا به افغانستان را به ضرر منافع خویش و وخامت اوضاع بین المللی می دانستند. هم بریژنف و هم کاسیگین نخست وزیر کهنسال شوروی موضع سرسختانهء مخالفت با اعزام هرگونه قوا به افغانستان را داشتند. اندروپف به این باور بود که بر اساس نظریهء لنینی «انقلاب باید توانایی دفاع از خویش را داشته باشد». پروتوکول های مباحثات بیروی سیاسی این واقعیت را واضح میسازد که آنها متوجه عواقب منفی یک اقدام نظامی در یک کشور عقب ماندهء اسلامی بوده اند.
اما با وجود اینهم تغییری در سیاست شوروی پدید آمد که منجر به اشغال افغانستان زیر نام کمک انترناسیونالیستی گردید. مسلم اینست که عامل وخامت اوضاع در افغانستان نمیتوانست دلیل تهاجم نظامی یک ابرقدرت بر یک کشور کوچک شود.
2 ـ فکتور خارجی
در جریان سال 1979 انکشافات دراماتیکی در مناسبات شوروی و امریکا در نتیجهء تصمیمگیری در اطراف نصب راکت های میان برد هسته ای و زوال « سیاست تشنج زدایی » به وقوع پیوست. مناقشات شرق و غرب به شدت به سردی گرایید. معاهده سالت 2 در کانگرس امریکا مورد تایید قرار نگرفت.
قصد امریکایی ها در مورد نصب راکت های میان برد هسته ای در اروپای غربی به واقعیت مبدل شد. به تاریخ 12 دسامبر1979 ناتو تصمیم دولت کارتر در مورد نصب راکت ها را اعلان نمود. این عمل امریکا، رهبری شوروی را خشمگین ساخت و در پاسخ فیصلهء مشهور 176 مورخ 12 دسامبر را در آخر همان شب، در یک حلقهء کوچکی از اعضای بیروی سیاسی خیلی سری اتخاذ نمود. برگردان متن فیصله ضمیمه است.
آنچی مورد توجه است اینکه به خاطر حفظ محرمیت فیصله، متن آن قلمی و خلاف معمول در یک ورق و آنهم به دست چرنینکو نگاشته شد تا از محتوای آن کسی حتا تمام اعضای بیروری سیاسی اطلاع نیابند. بعدتر امضای تاییدی اعضای بیروی سیاسی و سکرتریت کمیته مرکزی، که بر روی متن درج شد، به تاریخ های 25 و 26 دسامبر یعنی در آستانهء حملات فیصله کن، گرفته شد. اینکه دلیل آن عمل چی بوده است تا حال روشن نیست ولی عامل بی اعتمادی در میان رهبری شوروی را به هیچ گونه نمیتوان نفی کرد. مثلا قونایف، رمانف و شیربیتسکی اعضای بیروی سیاسی و منشی های احزاب کمونیست قزاقستان، لنینگراد و اوکرایین آخرین کسانی بودند که به تاریخ های 25 و 26 دسامبر در متن امضا گذاشتتند.
در رابطه به تصمیم نصب راکت ها، هنوز روشن نشده که آیا امریکایی ها فیصلهء شان را به خاطر تحریک رهبری شوروی به یک اقدام ماجراجویانه، اتخاذ کردند و یا چیزی بیشتر یعنی آغاز دور جدید مسابقات تسلیحاتی و در پیامد آن تامین تفوق نظامی.
پیش از این، وزیر دفاع شوروی از حضور گستردهء امریکا در خلیج فارس و امکان حمله آنکشور به ایران، نگرانی خیلی شدید داشت. گفته میشود که امریکایی ها از طریق پخش اطلاعات غلط یعنی شایع ساختن حمله به ایران میکوشیدند تا روسها را اغوای اطلاعاتی نمایند.
دلیل دیگری ناراحت کننده و تحریک کننده برای روسها عبارت از افزایش تشنجاتی بود که میان شوروی و چین پدید آمد. چین در سال 1978 با شوروی در طول مرز هایش برخورد نظامی نمود. در همانسال به جنگ مرزی با ویتنام دست زد. نتیجهء هردو عدم موفقیت چین بود. این شکست ها رهبری چین را در برابر شوروی حساس تر ساخت. در جریان سالهای 78 و 79 ایالات متحده امریکا به از سرگیری و عادی سازی روابط با چین مبادرت ورزید و در جنوری سال 1979 به صدور سلاح به چین آغاز کرد که تا سرکوب تظاهرات دانشجویان در میدان تیانامین ادامه یافت. کمی بعدتر چینایی ها به امریکایی ها اجازه دادند تا از خاکهای آنکشور به فعالیت های استخباراتی علیه شوروی بپردازند. اینها زمینه هایی بودند که ترس رهبران شوروی را فراهم میآوردند. به ویژه که دن سیاوپن رهبر ارشد چین سوگند یادکرده بود که انتقام شکست های کشورش را در هر صورتی خواهد گرفت.
روسها فکر میکردند که مخالفان رژیم خلقی میتوانند آرزو های رقبای آنکشور را برآورده سازند. در نهایت غرب به همکاری چین بر افغانستان مسلط خواهد شد و امنیت ستراتیژیک شوروی به چالش گرفته خواهد شد. به نظر جنرال ورینیکوف ـ دشمن شماره یک دموکراسی در روسیه ـ ، که آنزمان معاون ستاد مرکزی اردوی شوروی بود: « امریکایی ها میتوانستند ازوخامت اوضاع استفاده نموده و از مرز های مشترک افغانستان و شوروی به سود خود بهره برداری نمایند ـ یعنی با نصب وسایل پیشرفته الکترونیکی، کنترول و اندازه گیری همه پارامتر های آزمایشات راکتی، هواپیمایی و سایر سلاح های شوروی را اخذ و کشف کنند.» .
اما یافتن ارتباط مستقیم میان وخامت اوضاع بین المللی و حمله به افغانستان نیز دشوار است. آیا میشود مسالهء تهاجم را در متن دکتورین بریژنف توضیح کرد؟ ***
فکتور حفیظ الله امین
بدون پیشداوری های سیاسی و یا جانبداری های سلیقه یی، در یک بحث تحقیقی و نقد تاریخی از سه دههء اخیر افغانستان میشود پدیدهء حفیظ الله امین را به حیث عامل اساسی بحران و زمین لرزهء اجتماعی با وضاحت نوشت. به اساس اسناد کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی تهدید های کودتایی حزب دموکراتیک خلق علیه رژیم جمهوری محمد داوود باید جدا از پدیدهء امین نبوده باشد؛ زیرا امین رهبر نظامیان خلقی از محبت پریزدنت داوود به دور مانده بود. تلاش های امین برای براندازی حکومت داوود خان تا پیش از ثور 57 و ممانعت روسها از اقدامات کودتایی وی علیه دولت جمهوری موید این ادعاست. آنچی مربوط به دوران پس از پریزدنت داوود تا حملهء شوروی میگردد، در تمام حوادث نقش حفیظ الله امین اساسی و تعیین کننده بوده است.
در مورد پدیدهء حفیظ الله امین و ارتباط آن با حملهء اتحاد شوروی باید به جستجوی چند پرسشی رفت که مدتهاست هم ذهن سیاسیان و هم تحلیلگران و پابلیسیست های خارجی و داخلی در مورد افغانستان را به خود مصروف ساخته است:
1ـ مناسبات امین باKGB چگونه بود؟
2ـ آیا امین حمایت ГРУ یا GRU را با خود داشت؟
3ـ و آیا آنطوریکه ادعا شده است امین واقعا اجنت CIA بود یا خیر؟
نویسنده به این باور است که بر اساس تعهد در برابر تحقیق، نباید به شخصیت ها بدون دسترسی به اسناد موثق برچسپ زده شود. اما درین مبحث چون موضوع مطروحه بر محور حملهء شوروی میچرخد بنابرین برای یافتن پاسخ های بائیسته لازم است تا ادعا های گرد و غبار زدهء دوباره از درون متن تاریخ بیرون کشیده شوند و به یاری اسناد جدید بررسی و در صورت امکان باب یک بحث دیگر مفتوح گردد .
بسیاری از کارشناسان مسالهء افغانستان، اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ را با قتل تره کی و به قدرت رسیدن امین در ارتباط میدانند. ازاسناد آرشیفی شوروی نیز چنین برمیآید که حفیظ الله امین از سپتامبر 1979 به بعد برای رهبری شوروی و به خصوص شخص اندروپف دیگر یک چهرهء نامطلوب و مشکوک بود. اما شک آنها خالی از محدودیت نبود زیرا نظامیان شوروی، برعکس رهبری کا. گی. بی، علیرغم قتل تره کی به امر امین، بازهم، بالای وی اعتماد داشتند. در سوء اعتماد کا . گی . بی نوعی توطئهء بیرونی و نه رقابت و جاه طلبی های تیپیک افغانی به حیث ساندروم تاریخی این کشور برازندگی داشت.
در فیصله ها و بحث های رهبری شوروی در قبال قضیه افغانستان نیز میشود این دو رده را پیگیری کرد. تا زمانیکه نفوذ مشاوران نظامی شوروی مطرح است، ما تمایلی از گسیل قوا نمی بینیم. اما با افزایش و تثبیت نقش کا. گی. بی شاهد رویکرد جدید در قبال قضیهء افغانستان میشویم. رهبران شوروی در سه فصل سال 1979 چنان مخالف لشکرکشی به افغانستان بودند که مبادرت به آن اقدام را سبب ایجاد تنش و تخریب مناسبات بین المللی میدانستند. روسها به این باور بودند که فرمان «انقلاب ثور» در دستهای «مطمئن» قرار دارد. ادعای «اطمینان» آنها را باید به اسناد پیش از کودتای ثور به عقب برد. با تکیه به نامه های 1974 کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی ، دیده می شود که رهبری آنکشور به ویژه کارگزاران کا. گی. بی بالای تره کی از مدتها پیش اعتماد عام و تام داشته اند حتا میتروخین در کتابش نام مستعار تره کی را «نور» می نامد؛ اما این اعتماد نباید تا دم دستگاه ГРУ یاGRU گسترش یافته بوده باشد. دلیل آن واضحا در ژرفا و پهنای رقابت های بوده است که از مدتها در میان دو اداره استخباراتی در درون جامعهء شوروی موجود بوده است. (2)
مسلما رقابت میان نظامیان شوروی در درون دو دستگاه استخباراتی (ГРУ و КГБ ) از مدتها پیش جریان داشته است. حزب کمونیست شوروی با صلاحیت کنترولی بالای آن دو دستگاه و سازمان های دیگر استخباراتی، همزمان جزء حوزهء رقابتی آنها بود. اساسا بعد از سالهای 50 سدهء گذشته از سه دستگاه استخباراتی در اتحاد شوروی که به نام های ГРУ, КИ و КГБ یاد میشدند دو نهاد ساخته شد یعنی ГРУ وКГБ .
لازم به یادآوریست که در اکثر موارد، اداره استخبارات دولتیГРУ از قدرت گسترده تری در مقایسه با کمیته امنیت دولتی برخوردار بود. این قدرت از اعتباری ناشی می شد که در دوران وزارت مارشال اوستینوف به حیث وزیر دفاع به وجود آمد. در آن دوره بود که اردوی شوروی به بزرگترین قدرت نظامی هسته یی با قویترین نیروی دریایی جهان مبدل گردید که به عصر برابری شرق و غرب یعنی ده سالهء میان 1966 تا 1976 مشهور است. در ایجاد آن قدرت نظامی، نقش اوستینوف برجسته بود. برهم خوردن وضع صحی بریژنف که دیگر علاقمند رهبری کشورازسال 1976 ـ 77 به بعد نبود؛ اندروپف را تحریک کرد تا با استفاده از ضعف مزاجی منشی عمومی، به تقویت مواضع خویش به کمک (کا .گی . بی) در درون حزب پرداخته و حمایت چهره های اصلی رهبری شوروی مثل سوسلوف (رهبر ساز)، کاسیگین نخست وزیر، گرومیکو وزیر خارجه و پاناماریف رییس روابط بین المللی حزب را بدست آورد. در نتیجهء افزایش نفوذ اندروپف در درون حزب و دولت شوروی، قدرت وزارت دفاع و دستگاه استخباراتی آن به درجهء دوم تنزل کرد. پرداختن به جزئیات ما را از اصل موضوع درین عنوان منحرف میسازد.
حال ببینیم که رقابت های ادارات استخباراتی شوروی در میدان افغانستان چگونه بوده است. نویسنده در مجموعه مقالات خویش زیر نام «برگشت خرس» سالها پیش نشان داد که روسها پس از استقلال افغانستان برای نفوذ درین کشور از گزینه (آبسیون) های مختلف استفاده نموده بودند. ما به آن موضوع بر نمیگردیم بلکه درینجا میکوشیم، ولو مختصر، در بارهء رقابت های دستگاه های استخباراتی شوروی بحث کنیم که در عقب رویداد های بعد از کودتای سرطان 1352 یا جون 1973 تا 6 جدی 1358 یا 27 دسامبر 1979 در افغانستان باید قرار داشته باشند، اما کمتر سندی برای اثبات آنها ارایه شده است.
همچنان باید دید که نقش امریکایی ها تا پیش از تهاجم شوروی ها به افغانستان چی بوده است؟ آیا امریکایی ها کدام ستراتیژی معین، آنطوریکه روسها ادعا میکردند، و درین اواخر بریژینسکی نیز میگوید داشتند یا خیر؟ ( 3) اگر آری، پس هدف آنها چی بود؟ ـ درگیر ساختن شوروی در افغانستان یا غرق کردن آن در باتلاق افغانستان ؟ـ درین بحث کوشیده شده تا با درآمدی به این دو تم ، از دو جهت مورد بررسی قرار گیرند.
نخست نقش استخبارات شوروی : اگرقضیه تهاجم را صرفا یک اقدام رهبری شوروی بپنداریم ، در آنصورت به نظر نگارنده، پرده اول سناریوی آن باید از ملاقات تره کی و بریژنف در سپتامبر 1979 آغاز گردد. در آن ملاقات بود که مسالهء اساسی یعنی کنار گذاشتن حفیظ الله امین مطرح شد. ظاهرا ملاقات بریژنف با تره کی شبیه ملاقات رسمی یا کاری دو پایور دو کشور بود که روی مسایل گوناگون صحبت میکنند. اما این ملاقات چیزی بالاتر از یک صحبت روتین را احتوا میکرد زیرا آنها در بارهء سرنوشت آیندهء رهبر «انقلاب» تصمیمگیری کردند. آنها موافقه نمودند تا امین از قدرت دور شود. اما آیا این توافق و تصمیم گیری سوا از اینکه برِیژنف چگونه فکر میکرد، برای تره کی واقعا قابل قبول بود. به نظر من خیر! زیرا قدرت تره کی مدیون امین بود و همو بود که قبل از مرگ نسبت باوری که به امین داشت قاب ساعتش را به او اهدا کرد!
تره کی بنابر دلایل مختلف از جمله کم فهمی از سیاست های بزرگ، باید وسیله یی برای اجرای یک طرح وسیع تر قرار گرفته باشد. در عقب حوادثی که در پی توافق تره کی در باره برکناری امین تا برگشت وی به کابل و بعد سوقصد علیه جان امین در حضور سفیر شوروی و برکناری سفیر شوروی و جنرالهای دیگر تا بقدرت رسیدن امین صورت گرفت، میشود یک نوع عملیات اوپراتیفی استخباراتی را مشاهده کرد. اگر مرگ تره کی برای بریژنف تکاندهنده و عاطفه برانگیز بود ـ که مهم هم نبود ـ اما برای کسانیکه «سناریو»ی حمله را «نوشته» بودند، دوران عمل آغاز شد. تغییراتی عاجلی که در کادر استخباراتی و مشاوران شوروی در افغانستان به منصهء اجرا گذاشته شد درست درین سمت و به این هدف بود. جنرال های مربوط به اداره استخبارات دولتی به سرعت به ماسکو فراخوانده شدند و حتا به بازنشستگی سوق گردیدند. اندروپف از عقب «سنگر» بیرون برآمد و تغییر عقیده اش را با موافقت به گسترش فعالیت (کا. گی. بی) در افغانستان ابرازداشت.
اگر بریژنف قتل تره کی را سیلیی محکم به روی خود پنداشت؛ برای اندروپف یک دوران آزمایش جدی برای بالا رفتن تا آخرین نقطهء اهرم قدرت فرا رسید. ممکن است این سوال مطرح شود که قتل تره کی با تصاحب اهرم قدرت در شوروی چی ارتباطی داشت؟ بدون شک ارتباط آن مستقیم بود زیرا همانطوریکه در رویداد های افغانستان دست (کا . گی . بی) باز می شد، در درون جامعه و رهبری شوروی نیز حیطهء عمل آن گسترش می یافت. بازی خیلی ظریف و دور اندیشانه یی سیاسی که هم منجر به کناره زدن رقبای اندروپف شد و هم بریژنف را به سوی یک ماجراجویی با استفاده از احساساتش هل داد. شکی نیست که اندروپف پایان این ماجرا را به خوبی محاسبه کرده بود و میدانست که مسوولیت آن متوجه رهبر خواهد شد. و هرگاهیکه او لگام قدرت را به دست بگیرد، بدون اشکال میتواند، لکهء ماجراجویی برِیژنف را از طریق برگشت دادن قوا پاک کند ـ بدون اینکه پای خودش در قضیه دخیل باشد. اما در دوران تصاحب قدرت، اندروپف بهای پلانش را از طریق سوئ قصد به جانش پرداخت. سند (2) بیروی سیاسی نشان میدهد که چگونه در جهت هموار سازی زمین برای تهاجم کار صورت میگرفت.
بریژنف که روی دیگر سکه را نمیدانست، از کشته شدن تره کی در خشم و غضب بود و عمل امین را نوعی توهین به خود میدانست. اندری گرومیکو در یکی از خاطراتش نگاشت: «قتل نورمحمد تره کی منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، فضای مناسبات امین و رهبری شوروی را بیش از پیش تخریب کرد… این عمل خونین به خصوص بالای بریژنف در حال نزع تاثیر نهایت منفی داشت». بریژنف به گفتهء گرومیکو ضمن یک ملاقات با والری ژیسکارد دیستن Valéry Giskard d’ Estaing رییس جمهوری فرانسه در سپتامبر 1980 یادآور شد که : «پریزدنت تره کی دوست شخصی من (بریژنف) بود. او در ماه سپتامبر 1979 به مهمانی من آمد. اما بعد از برگشت دوباره به وطن توسط حفیظ الله امین به قتل رسید. این عمل امین را من هرگز نمی بخشم.» (4)
همچنان ژیسکارد دیستن، خود از ملاقاتش با بریژنف در سال 1980 چنین به خاطر می آورد که: «رهبری شوروی در آن زمان دلیل اعزام قوا به افغانستان را در آن میدانستند که اگر آنها به آنجا مارش نمیکردند، در جنوری سال 1980 امکان استقرار دولت مخاصم علیه شوروی میسر بود.» (5)
منابع شوروی و روسی مینگارند که: به سرعت پس از کشته شدن تره کی مناسبات افغانستان و شوروی بنا به دلایل معروف یعنی نقش مستقیم سفیر شوروی ـ به ادعای امین و همکاران نزدیکش ـ در راه اندازی ترور علیه جان امین، به سردی گرایید. امین که از مدتها قبل سفیر شوروی، پوزانف، را حامی پرچمی ها میدانست، با استفاده از مسالهء ترور، وی را چهرهء نا مطلوب خواند و خواستار تعویض وی گردید. روسها برای پیشگیری از تکرار تجارب مصر سال 1972 و سومالی سال 1977 به فریب دادن امین آغاز کردند. آنها خواهش او را با فرستادن فکرت احمد جانویچ به حیث سفیر جدید برآورده ساختند. همزمان برای جلوگیری از یک شکست ژئوپولتیک و مهار ساختن امین به خواست های وی از جمله ملاقات با بریژنف و گسیل قوا و یاری های نظامی پاسخ مثبت دادند. ولی در عین حال چون امین را نمایندهء غرب می پنداشتند به تمهیدات برای برکناری وی و نیز درس عبرتدهی به غرب، بدون لحظه ای درنگ می پرداختند.
در رابطه به امریکایی ها ، از آنجاییکه چهره های مهم دولت آنزمان امریکا از جمله برژینسکی ادعا کرده اند که آنها متمایل بودند تا روسها را به افغانستان بکشانند. پس باید دید که اینگونه ادعا ها از کجا سرچشمه میگرفتند؟ آیا امریکایی ها بالای امین حساب میکردند و به وی وظایف خاصی جهت افگندن روسها به تلهء افغانستان را سپرده بودند؟ و یا میخواستند تا از طریق کمک به مجاهدین اسلامگرای افغانستان، آسیای میانهء شوروی را بی ثبات سازند؟ و بالاخره آنطوریکه در حلقات معین شوروی ادعا می شد حفیظ الله امین واقعا در خدمت استخبارات امریکا بود؟ ـ البته پاسخ به این پرسش دشوار است. اما بوکوفسکی یکی از کارکنان سابق (کا. گی. بی) ادعا میکند که نام مستعار امین در نزد استخبارات شوروی «کاظم» بوده است. (6) در لست میتروخین نیز چنین نامی موجود است. (7)
آنچی که ظاهرا زمینهء نگرانی روسها را فراهم می ساخت، عبارت از مانور های بود که امین میان نمایندگان دیپلوماتیک غربی و شورویها انجام میداد. دور از احتمال نیست که وی میخواست تا از شوروی ها امتیاز بگیرد و به عوض شک، مستقیما با وی کنارآیند. کشتن تره کی به اساس فرضیهء بالا شاید ادامهء سناریوی روسها بوده باشد و یا شاید هم غضب امین. اما به هر حال اقدام نابودسازی «رهبر کبیر»، توانست امین را از نقش دومی به اولی بالا ببرد. مسالهء سوال برانگیز اینست که اگر امین به دوستی با شوروی وفادار نمی بود پس چگونه موافقه نمود که عساکر شوروی داخل افغانستان شوند. دگروال ابرتاس کاسیناس مشاور روسی سر فرمانده ستاد عالی یا لوی درستیز وزارت دفاع افغانستان، یعقوب، از همکاری عام و تام عبدالله امین در صفحات شمال برای گذر قوا از مرز یاد آور می شود. (8) ولادیمیر میرونف کارشناس افغانستان، یکی از خاطراتش در بارهء امین را در یکی از مصاحبه های چاپ نشده اش برای هفته نامهء «اخبار هفته» چاپ کابل در سال 1990 چنین یادآور شد که :« بوریس پوناماریف رییس روابط بین المللی حزب کمونیست شوروی، ضمن ملاقات با حفیظ الله امین در وزارت خارجه، از وی در بارهء کتاب های داخل رفهء وی که همه آثار ستالین بودند، پرسید. امین پاسخ داد که ستالین برای وی الگو است. زمانیکه پوناماریف به وی توصیه کرد تا بهتر است،آثار لینن را مطالعه کند. امین گفت: ترجیح میدهد تا ستالین رابخواند.» (9)
آنچی مسلم است اینکه امین یک دیکتاتور قومگرایی بود که در استفاده از شیوه های ستالینیستی رهبری و مدیریت هیچ نگرانی و تردیدی به خود راه نمیداد.
به هر حال میتروخین نویسنده کتاب «کا. گی. بی در افغانستان» مینگارد که :« در نوامبر 1979 مرکز اجنتی КГБ در کابل گزارشی عنوانی به بریژنف فرستاد و در آن از تغییر سیاست خارجی افغانستان به سوی راست و نزدیکی با امریکا هوشدار داد. درین جریان امین چندین بار با شارژدافیر امریکا در کابل ملاقات نموده بود، بدون اینکه روسها را از محتویات صحبت هایش مطلع سازد.» (10)
دیگو کوردویز و سلیک هریسن نیز از ملاقات های پیهم امین با آدولف دابس یادآورشده اند. (11) اما آیا همهء اینها را میشود به حساب وابستگی امین به «سیا» برشمرد؟
از طرفی نباید فراموش کرد که روسها در آنزمان در تمام سطوح کشور افغانستان از مشاور تا اجنت و افراد خبرچین داشتند که میتوانستد هر اقدامی را در تمام قدمه های ملکی و نظامی تحت کنترول داشته و هر اطلاعی را با تفصیل دریافت بدارند!
Steve Coll در کتاب Ghoast Wars می نویسد : برای دیپلوماتهای امریکایی مقیم کابل، امین یک دیکتاتوری بود که همزمان مسوول قتل آدولف دابس نیز شمرده می شد. حتا آنها از شایعات در بارهء «سیا» بودن امین نیز مطلع بودند.» ( 12)
وی در ادامه مینگارد: «دابس قبل از مرگش، از مسوول CIA خود پرسیده بود که آیا آنچنان که شایع است امین واقعا اجنت CIA است؟ وی در پاسخ گفته بود که امین هیچگاه در CIA کار نکرده است. این حرف ها را بعدتر جی. بروز. امستوتز J.Bruce Amstutz ، که در آنزمان معاون آدولف دابس بود و بعدتر، پس از قتل دابس، شارژدافیر سفارت امریکا در کابل مقرر گردید، برایم قصه کرد.» (13)
نویسنده کتاب همچنان از زبان امستوتز نقل می کند که: «افسران بخش شرق نزدیک CIA به من (Amstutz )گفته اند که امین نی با ما در تماس بود و نی از ما حقوق دریافت می کرد. همچنان گفته شده که زمانیکه امین در نیویارک اقامت داشته و نی بعد از آن، به جز از کدام صحبت تصادفی با وابستگان سیا، آنهم در دعوت های دیپلوماتیک، از ارتباط منظم وی نشانه یی در دست نیست.» ( 14) اما ستیف کول برای حفظ بیطرفی اش در ادامهء کتاب میگوید که: « تا حال کدام سندی پیدا نشده که صحت و سقم این حرف ها را به اثبات برساند.» ( 15)
امستوتز در خزان سرنوشت ساز 1979 حدود 5 بار با حفیظ الله امین ملاقات خصوصی داشت ولی صحبت های شان فاقد کدام نتیجهء ملموس بوده است… امستوتز امین را یک رهبر ستیزه جو، غیر قابل سازش و انعطاف ناپذیر از جمله دربرابر امریکایی ها می یابد. به پندار وی امین که دوبار نتوانست در امتحان دکتورای دانشگاه کلمبیا موفق شود، دلیل آنرا عمل عمدی می پنداشت و عدم موفقیت خود را نوعی تحقیر و اهانت علیه خویش تلقی میکرد. بعد ها این مساله عقده یی را در درون او به وجود آورد، که منجر به دشمنی با امریکایی ها گردید. امین حتا آزردگی خویش را بدون تجاهل به امستوتز ابراز میداشت.» (16)
عقده جویی و بهانه جویی های ناشی از ایگو سنتریسم به حیث ویژگی روانی امین ، یک بحث جدای روانشناسانه است، که به این عنوان ارتباط ندارد. اما عقده در شرق، پدیده ایست عام که با استبداد بهم آمیخته و خشونت، ویرانی و کشتار های بزرگ را زاده است. نمونه ای دیگر بهانه جویی امین که از نظر روانشناسی آنرا نوعی خصلت بچگانه میدانند، در حادثهء تلاش نافرجام سوء قصد همکاران تره کی علیه جان وی هویدا گردید. امین در آن حادثه سفیر شوروی را مقصر دانست و با شوروی ها از راه قهر و ناز داخل جنگ زرگری شد.
چیزیکه درین بحث ها پرسش زاست، همانا دلچسپی و گرم گرفتن بی حد آدولف دابس و امستوتز با امین است، که دریافت پاسخ بدانها ضرورت به زمان دارد. درینجا باید دو مساله از هم تفکیک شوند: یکی بحث روی مسالهء تلاشهای امین از طریق فعالیت های گسترده سیاسی جهت تامین ارتباطات با دول مخالف شوروی و دیگر پرداختن به فعالیت های CIA در افغانستان.
ستیف کول مینویسد: اجنت های CIA در کابل زیادترین توجه شانرا متوجه شوروی ها کرده بودند. آنها به کمونیست های افغانی چندان علاقه نداشتند. وظیفهء اصلی کارکنان CIA در افغانستان، کشف و شناسایی سلاح های شوروی بود که در دست افغانها قرار داشت. همچنان آنها میکوشیدند تا اجنت های کا . گی . بی و بلاک شرق را ، که در افغانستان مصروف کار بودند، در خدمت خویش قرار دهند…
نتیجهء اینکار CIA باعث شد، که آنها نی کودتای ثور 1978 و نی رخداد های بعدی افغانستان را در موقع پیشبینی نمایند. بعد از کودتای ثور، توماس تورنتون Thomas Thornton اجنت خاص CIA در سال 1979 در افغانستان، به پرسش برژینسکی، که «شوروی ها در افغانستان چی میکنند؟» ، طی نگارش میموراندمی در سپتامبر همانسال پاسخ داد « که ما واقعا چیزی نمیدانیم.» (17)
از سوی دیگر ما در آستانه حمله شوروی می بینیم که امریکایی ها مصروف طرح راهبرد های جدید در بارهء افغانستان اند. ستف کول مینگارد: که چند روز قبل از یورش روسها به افغانستان و کشته شدن امین، برژینسکی به جیمی کارتر پیشنهاد کرد تا ستراتیژی امریکا در رابطه به افغانستان تدوین شود. به نظر وی، امریکا باید به شورشیان که غیر منظم، ضعیف، فاقد نفوذ و سلاح اند، در وهلهء اول کمک های صحی نماید؛ بعد آنها را سازماندهی نموده و سپس به آنها تاکتیک های نظامی آموزش دهد. و در مرحلهء بعدی باید کمک های کشور های عربی برای آنها جلب و پای چین دخیل گردد. ( 18)
در شبی که شوروی ها دهلیز به دهلیز در پی دستگیری یا قتل امین بودند، برژینسکی خطوط اساسی پلانش را از طریق CIA طوری طرح کرد که میتوانست تا ده سال آینده به ثمر بنشیند. وی میگفت که : «هدف اصلی ما اینست تا شوروی ها را به افغانستان بکشانیم». یک هفته بعد از 27 دسامبر 1979، این هدف را در یک میموراندم چنین تشریح کرد که : «اگر هدف ما کاملا هم قابل دسترسی نباشد، باز باید کوشید تا زندگی را برای شوروی ها در افغانستان دشوار نماییم.» ( 19)
جای شک نیست که افغانستان سالها میدان روسها و استخبارات آن بود. لست نامهای مستعار وابستگان افغانی (کا .گی بی) به اساس کتاب میتروخین که به صد ها نفر میرسند (20) نشانهء از عمق نفوذ شوروی در افغانستان بود. بنابرین به اساس محاسبات شوروی ها افغانها حق « نافرمانی» را نداشتند. اناتولی دوبرینین درازمدت ترین سفیر شوروی در امریکا و از زمان گرباچف، رییس روابط بین المللی حزب کمونیست شوروی، در یکی از خاطراتش نگاشت: اندروپف فکر میکرد که در صورت عدم دفاع از «انقلاب ثور»، افغانستان به پایگاه غرب، پروژهء ترکیه بزرگ و نصب راکت های کروز و پرشنگ مبدل خواهد شد.
اما ترس روسها از انتریگ CIA و نفوذ غرب آنقدر هم غیر موجه نبوده است.
برژینسکی درینباره میگوید:
بدینگونه دیده میشود که امریکایی ها نیز به این پرسش که آیا قصد داشتند تا از امین و سیاست هایش به نفع خویش بهره برداری نمایند، پاسخ نداده اند. ممکن دلیل آن این باشد که اگر آنها واقعا طرح تغییر سیاست امین و چرخش آن به نفع امریکا را داشته بوده باشند، هرگاه این مساله را افشا و تایید نمایند، پس به حملهء شوروی به افغانستان خصلت قانونی و مشروع داده اند. از سوی دیگر روسها با درک اینکه نتیجه گرمی مناسبات امین و دابس پیامد های فاجعه بار برای آنها خواهد داشت، بنابرین شاید به حمایت از اختطاف سفیر امریکا چراغ سبز روشن کرده باشند. جای شک نیست که در حمله برای نجات جان دابس مشوره مشاورین شوروی دخیل بوده است. قتل دابس بزرگترین ضربه بر شکل گیری مناسبات امین و امریکا بود. اگر همهء این سناریو ها درست باشند در آنصورت قتل دابس اول باعث جلوگیری از نزدیکی مناسبات امریکا با افغانستان گردید؛ دوم از اثر اباء عذرخواهی افغانستان از حادثهء قتل، جو بی اعتمادی و سردی بر روابط هردو کشور مستولی شد؛ و سوم مواضع جانبداران شوروی حکومت خلقی را موقتا تقویت کرد. امین با نابودی تره کی خواست به این بی تناسبی پایان دهد. (18)
ما در تمام سال 1979 با یک پارادوکس از رویداد ها برمیخوریم. در یکسو امین و تره کی (دومی بیشتر) مشترکا میخواهند تا قوای شوروی در افغانستان مستقر شود و از سوی دیگر امین با غرب در تماس است. اگر چنین پنداشته شود که خواست امین نزدیکی با غرب و خواست تره کی استقرار قوای شوروی در افغانستان بوده است، (19) پس امین نباید از رهبری شوروی پس از قتل تره کی تقاضای گسیل گارد محافظتی را میکرد، زیرا هر آدم عاقل میداند که در چنبرمحافظین بیگانه انسان مصئونی نیست. اما اینکار میشود و 500 نفر عساکر«امور خاص» ملبس به لباس افغانی به اساس دستور اندروپف برای حفظ امنیت قصر تپه تاج بیگ می آیند، که بعد از کمی بیشتر از یک ماه روح امین را قبض میکنند.
بهر حال انگیزهء تصمیم گیری رهبری شوروی ظاهرا یک ماجراجویی چند پیرمرد بیمار تلقی میتواند شود، که انتقامجویی نیز محرک آن بوده است، اما در عقب آن مبارزه قدرت در درون جامعهء شوروی را نیز میشود دید. بی پلانی رهبران شوروی برای افغانستان که در اسناد ضدو نقیض آنها به حیث مصوبات بیروی سیاسی به تاریخ 27 دسامبر 1979 صادر شده این ادعا را تایید میکند. برگردان متون در ضمیمهء این نوشته است که به ترتیب نشر خواهد شد. حتا حرفهای در بارهء اشغاال افغانستان جهت دسترسی به آبهای گرم هند و یا اشغال مناطق نفت خیز خلیج فارس، جز تصورات غلط و میان تهی چیز دیگری نیست زیرا اجرای چنین طرح ها از عقل رهبران سالخورده شوروی به دور بوده است. پس میماند مسالهء درس عبرت. آنها آمدند تا به امین درس عبرت بدهند، اما خودشان در برگشت آنرا گرفتند.
علی رغم اینکه کشور و مردم ما قربانی رقابت های دو ابرقدرت شد، آنچی تا دیرزمان تاریک خواهند ماند عبارت از تداوم داستان تجاوز و یا به دام افتادن روسها در تلهء افغانستان است. ممکن است حلقهء اساسی دلیل تجاوز برای همیشه مفقود باقی بماند.
(*) نویسنده بعضی از اسناد را، که به بیش از 30 میرسند، از روی تصادف در یک سایت بایگانی انترنیتی پیدا کرد. در مورد واقعی بودن آنها کمتر میشود شک نمود.
(**) مترجم کتاب داوود خان در چنگال کا. گی. بی و آقای سید طیب جواد در بعضی از صحبت هایش در مورد این سازمان اشاراتی داشته اند، اما کار های تحقیقی در بارهء نقش گی. ار. او تا اکنون نداشته ایم.
( ***) دکتورین بریژنف که جز دکتورین لنینی توسعه طلبی نیست، مفصلتر در آینده به این مقاله اضافه خواهد شد و همچنان فیصلهء کنفرانس 1974 پیمان وارسا که مطابق آن طرح ریزی شده بود.
پی نوشت ها
1ـ Dipl. Pol. Sonja Bartsch Die Intervention der Sowjetunion in die Afghanistankrise 1979.
2ـ LES REVELATIONS D’UN ANCIEN CONSEILLER DE CARTER, Zbigniew Brzezinski, Nouvel Observateur N° 1732,15.-21. 1998, page. 76.
3 ـ اسناد آرشیف کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به زبان روسی.
4ـ Война в Афганистане, Шубин, Александар, Москва, 1991.
5 ـ همانجا
6ـ Jahre des Umbruchs Teil V, 1995. Afghanistan; Bukovski,
7 ـ The KGB in Afghanistan, Vasiliy Mitrokhin , Working Paper No. 40, Washington, D.C. February 2002.
8 ـ Революция Вентовки и Танка, Абартас Касинас, Спуьтник,Москова, 2/1991.
9ـ یادداشت های شخصی نویسنده.
10ـ The KGB in Afghanistan, Vasiliy Mitrokhin , همانجا.
11ـ حقایق پشت پردهء تهاجم شوروی بر افغانستان، مولفین: دیاگو کوردویز و سلیک هریسن، مترجم عبدالجبار «ثابت»، جلد اول، مرکز نشراتی میوند، چاپ اول 1375، ص 67.
12ـGhost Wars: The Secret History of the CIA, Afghanistan, and bin Laden, from the Soviet Invasion to September 10, 2001 Steve Coll, Merrill House, New York, Carnegie Council Books for Breakfast, 3/1/04,pp 47-52.
13ـ همانجا
14ـ همانجا
15ـ همانجا
16ـ همانجا
17ـ همانجا
18ـ همانجا
19ـ همانجا
20 ـ Memorandum for The Securetay of Stats, Jan 1980.
21 ـ The KGB in Afghanistan, Vasiliy Mitrokhin , لست آخر کتاب.
22ـ اسناد لانه جاسوسی امریکا
21ـ حقایق پشت پرده … همانجا.
منابع بیشتر
1ـ َAllan, P., Kläy, D., Zwischen Bürokratie und Ideologie. Entscheidungsprozesse im Moskauer Afghanistankonflikt. Bern u.a 1999.
2ـ َAllan, P.Sowjetische Geheimdokumente zum Afghanistankrieg. 1978-1991. Zürich 1995.
3ـ Аллан, П. Афганистанский Капкан, провда о советском вторжении, Москва, 1999.
4ـ Корниенко. Г, холодная Война. Свидетелъство её Участника, Москва, 1994.
5ـ Шубин, Александар, От Застоя к Реформам . СССР в 1917- 1985 гг., Москва, 2001.
6ـ Ляховский, А. Забродин, В., Тайна афганской Войны, Москва, 1991.
7ـ اسناد لانه جاسوسی ، شماره 30، افغانستان (2)، محل و سال چاپ نا معلوم!

دوسیه مخصوص
اشد محرم
ضمیمه
شفر کا. گی. بی
کابل
به مسوول کا. گی. بی
ضمن ملاقات نوبتی با ک. ببرک و ن. تره کی، مطابق دستور نکات زیر را به اطلاع آنها برسانید:
« در ماسکو نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود رییس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان را، که در اعلامیهء مشترک شوروی ـ افغانستان بازتاب یافته و در هردو کشور به نشر رسیده، عالی ارزیابی می کنند. ابراز امیدواری می شود که این دیدار نقش مهمی در تحکیم روابط دوستانه و همکاری های مثمر میان دولتین ما خواهد داشت.
مایه یی رضایتمندی کامل ما این واقعیت گردید که رهبر جمهوری افغانستان در اولین سفر خارجی، از ماسکو و از همسایه یی شمالی خود دیدار به عمل آورد.
اشتراک مستقیم لئونید بریژنف منشی عمومی کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش ، نیکولای پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی و الکسی کاسیگین رییس شورای وزیران در مذاکرات با محمد داوود و دیگر اعضای هیئت دولتی افغانی، که در فضای تفاهم و سطح عالی اعتماد صورت پذیرفت، بیانگر توجه زیاد رهبری شوروی به تعمیق و گسترش مناسبات دوستانه و حسن همجواری با جمهوری افغانستان و ارتقای آن در سطح جدید و عالی است.
در جریان مذاکرات مسایل مختلف از جمله مناسبات دوجانبه و اوضاع جهانی مورد بحث قرار گرفت.
رهبری شوروی، به پاسخ درخواست جانب افغانی، اعلام نمود که اتحاد شوروی کماکان آماده است تا همسایه یی جنوبی خویش را در امر تحقق پلانهای حکومت جمهوری ، که هدف آن رشد و انکشاف اقتصاد و بلندبردن سطح رفاه و فرهنگ مردم افغانستان است، یاری رساند.
در جریان بحث در بارهء موضوعات بین المللی معلوم گردید که هردو جانب در پاره یی از مسایل مهم یا دارای نقاط نظر مشترک و یا هم نزدیک باهم اند. این موضوع رضایتمندی خاطر رهبری شوروی و رییس دولت افغانستان را فراهم آورد.
با اطمینان میتوان گفت که نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود از اتحاد شوروی، تاثیر مثبتی در انکشاف بیشتر و تعمیق دوستی محکم و همکاری های با ثمر میان کشور های ما و برای خیر و صلاح مردم شوروی و افغانستان و به سود صلح عمومی خواهد داشت.
گسترش و تعمیق مناسبات دوستانه شوروی ـ افغان، که بر مبنای اصول برابری، احترام به استقلالیت متقابل، استقلال و عدم مداخله در امور داخلی یک دیگر استوار است، بدون شک زمینهء تحکیم بعدی پایه های رژیم جمهوری را، که از جولای سال گذشته در افغانستان بر سر قدرت است، فراهم می آورد. این مسأله میتواند ممد خوبی به تلاشهای مردم و رهبری جمهوری افغانستان در راستای حل مسایل تأخیر ناپذیر اجتماعی ـ اقتصادی و راندن کشور در جادهء صلح، سازندگی، ترقی ملی و اجتماعی باشد.
بدیهیست، وظایف که در برابر جمهوری افغانستان قرار دارند، بسیار سنگین و خیلی دشوار اند. قسمیکه پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی در ضیافت صبحانه به افتخار محمد داوود به تاریخ 5 جون 1974 در کاخ کرملین ترتیب داده بود، گفت: « وظایف مذکور، طوریکه تجربه نشان داده، زمانی میتواند موفقانه حل گردند، هرگاه مشی اتخاذ شده با قاطعیت پیش برده شود؛ توده های وسیع برای ساختمان زندگی نوین جلب گردند؛ و نیرو های که صادقانه علاقمند تحکیم ساختار جدید اند، به طور فعال و دوشادوش همدیگر عمل نمایند.»
در برابر نیرو های مترقی افغانستان، که از نظر عینی جانبداران مطمئن رژیم جمهوری اند، وظایف بس بزرگ و مهم قرار دارند. در شرایطی که ارتجاع داخلی و خارجی با مبارزهء متداوم شان میکوشند، به احیای دوبارهء نظم کهنه بپردازند؛ لازم است تا رهبری سازمانهای مترقی، اختلافات نظری شانرا کنار بگذارند زیرا تداوم مبارزه میان آنها سبب تضعیف شان شده و در نهایت امر آب به آسیاب نیرو های ارتجاعی خواهد ریخت.
همبستگی نیرو هاییکه اکنون بدور «پرچم» و «خلق» با هدف دفاع از منافع کارگران، دهقانان و تمام اقشار زحمتکش جامعهء افغانی و بر پایهء همکاری با رژیم جمهوری در تحت رهبری محمد داوود جمع شده اند، در حکم به نفع تحکیم استقلال ملی کشور خواهد بود.
لطفا متن تلگرام حاضر را به آگاهی سفیر شوروی برسانید.
در بارهء اجرای آن گزارش دهید.

دوسیه مخصوص
اشد محرم
ضمیمه
شفر کا. گی. بی
کابل
به مسوول کا. گی. بی
ضمن ملاقات نوبتی با ک. ببرک و ن. تره کی، مطابق دستور نکات زیر را به اطلاع آنها برسانید:
« در ماسکو نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود رییس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان را، که در اعلامیهء مشترک شوروی ـ افغانستان بازتاب یافته و در هردو کشور به نشر رسیده، عالی ارزیابی می کنند. ابراز امیدواری می شود که این دیدار نقش مهمی در تحکیم روابط دوستانه و همکاری های مثمر میان دولتین ما خواهد داشت.
مایه یی رضایتمندی کامل ما این واقعیت گردید که رهبر جمهوری افغانستان در اولین سفر خارجی، از ماسکو و از همسایه یی شمالی خود دیدار به عمل آورد.
اشتراک مستقیم لئونید بریژنف منشی عمومی کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش ، نیکولای پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی و الکسی کاسیگین رییس شورای وزیران در مذاکرات با محمد داوود و دیگر اعضای هیئت دولتی افغانی، که در فضای تفاهم و سطح عالی اعتماد صورت پذیرفت، بیانگر توجه زیاد رهبری شوروی به تعمیق و گسترش مناسبات دوستانه و حسن همجواری با جمهوری افغانستان و ارتقای آن در سطح جدید و عالی است.
در جریان مذاکرات مسایل مختلف از جمله مناسبات دوجانبه و اوضاع جهانی مورد بحث قرار گرفت.
رهبری شوروی، به پاسخ درخواست جانب افغانی، اعلام نمود که اتحاد شوروی کماکان آماده است تا همسایه یی جنوبی خویش را در امر تحقق پلانهای حکومت جمهوری ، که هدف آن رشد و انکشاف اقتصاد و بلندبردن سطح رفاه و فرهنگ مردم افغانستان است، یاری رساند.
در جریان بحث در بارهء موضوعات بین المللی معلوم گردید که هردو جانب در پاره یی از مسایل مهم یا دارای نقاط نظر مشترک و یا هم نزدیک باهم اند. این موضوع رضایتمندی خاطر رهبری شوروی و رییس دولت افغانستان را فراهم آورد.
با اطمینان میتوان گفت که نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود از اتحاد شوروی، تاثیر مثبتی در انکشاف بیشتر و تعمیق دوستی محکم و همکاری های با ثمر میان کشور های ما و برای خیر و صلاح مردم شوروی و افغانستان و به سود صلح عمومی خواهد داشت.
گسترش و تعمیق مناسبات دوستانه شوروی ـ افغان، که بر مبنای اصول برابری، احترام به استقلالیت متقابل، استقلال و عدم مداخله در امور داخلی یک دیگر استوار است، بدون شک زمینهء تحکیم بعدی پایه های رژیم جمهوری را، که از جولای سال گذشته در افغانستان بر سر قدرت است، فراهم می آورد. این مسأله میتواند ممد خوبی به تلاشهای مردم و رهبری جمهوری افغانستان در راستای حل مسایل تأخیر ناپذیر اجتماعی ـ اقتصادی و راندن کشور در جادهء صلح، سازندگی، ترقی ملی و اجتماعی باشد.
بدیهیست، وظایف که در برابر جمهوری افغانستان قرار دارند، بسیار سنگین و خیلی دشوار اند. قسمیکه پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی در ضیافت صبحانه به افتخار محمد داوود به تاریخ 5 جون 1974 در کاخ کرملین ترتیب داده بود، گفت: « وظایف مذکور، طوریکه تجربه نشان داده، زمانی میتواند موفقانه حل گردند، هرگاه مشی اتخاذ شده با قاطعیت پیش برده شود؛ توده های وسیع برای ساختمان زندگی نوین جلب گردند؛ و نیرو های که صادقانه علاقمند تحکیم ساختار جدید اند، به طور فعال و دوشادوش همدیگر عمل نمایند.»
در برابر نیرو های مترقی افغانستان، که از نظر عینی جانبداران مطمئن رژیم جمهوری اند، وظایف بس بزرگ و مهم قرار دارند. در شرایطی که ارتجاع داخلی و خارجی با مبارزهء متداوم شان میکوشند، به احیای دوبارهء نظم کهنه بپردازند؛ لازم است تا رهبری سازمانهای مترقی، اختلافات نظری شانرا کنار بگذارند زیرا تداوم مبارزه میان آنها سبب تضعیف شان شده و در نهایت امر آب به آسیاب نیرو های ارتجاعی خواهد ریخت.
همبستگی نیرو هاییکه اکنون بدور «پرچم» و «خلق» با هدف دفاع از منافع کارگران، دهقانان و تمام اقشار زحمتکش جامعهء افغانی و بر پایهء همکاری با رژیم جمهوری در تحت رهبری محمد داوود جمع شده اند، در حکم به نفع تحکیم استقلال ملی کشور خواهد بود.
لطفا متن تلگرام حاضر را به آگاهی سفیر شوروی برسانید.
در بارهء اجرای آن گزارش دهید.

برگردان سند شماره CT 109/31 مورخ 8/1/1974
دوسیه ویژه
اشد محرم
فیصله نامه
سکرتریت (دارالانشأ) کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
در باره پیام (خطاب) به رهبران گروپ های «پرچم» و «خلق» حزب دموکراتیک خلق افغانستان
1ـ متن پیام (خطاب) به رهبران گروپ های «پرچم» و «خلق» تایید گردد و از طریق کانال های کا. گی. بی شورای وزیران اتحاد شوروی به کابل گسیل گردد. (ضمیمه است)
2ـ سفیر شوروی در افغانستان باید با متن پیام آشنا گردد.
امضا
نتیجه رای گیری
ـ بریژنف
ـ و دیگران

کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش
در باره پیام (خطاب) به رهبران گروپ های «پرچم»و «خلق» ح. د. خ. ا
مطابق فیصله نامه کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش (فیصله نامه سال 1973) به شعبه روابط بین المللی کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش در همکاری با شورای وزیران اتحاد شوروی وظیفه سپرده شد تا ضمن مراجعه به رهبران حزب د. خ. ا، از جناح «پرچم»، ببرک کارمل و از جناح «خلق» نورمحمد تره کی، از آنها خواسته شود تا توانایی و مساعی شانرا در جهت حمایت از حکومت و تحکیم پایه های اجتماعی رژیم جمهوری و مبارزه علیه نیرو های ارتجاعی متمرکز سازند.
طرح پیام به ببرک کارمل و نورمحمد ته کی گسیل شود.
با کا. گی. بی مربوط شورای وزیران اتحاد شوروی ( و شخص اف ـ کا ـ مارتین) در زمینه توافق صورت گیرد.
بجاست تا سفیر شوروی در افغانستان نیز با متن آشنا ساخته شود.
طرح فیصله نامه کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش ضمیمه می باشد.
معاون رییس شعبه بین المللی
امضا

دوسیه مخصوص
اشد محرم
ضمیمه
شفر کا. گی. بی
کابل
به مسوول کا. گی. بی
ضمن ملاقات نوبتی با ک. ببرک و ن. تره کی، مطابق دستور نکات زیر را به اطلاع آنها برسانید:
« در ماسکو نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود رییس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان را، که در اعلامیهء مشترک شوروی ـ افغانستان بازتاب یافته و در هردو کشور به نشر رسیده، عالی ارزیابی می کنند. ابراز امیدواری می شود که این دیدار نقش مهمی در تحکیم روابط دوستانه و همکاری های مثمر میان دولتین ما خواهد داشت.
مایه یی رضایتمندی کامل ما این واقعیت گردید که رهبر جمهوری افغانستان در اولین سفر خارجی، از ماسکو و از همسایه یی شمالی خود دیدار به عمل آورد.
اشتراک مستقیم لئونید بریژنف منشی عمومی کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش ، نیکولای پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی و الکسی کاسیگین رییس شورای وزیران در مذاکرات با محمد داوود و دیگر اعضای هیئت دولتی افغانی، که در فضای تفاهم و سطح عالی اعتماد صورت پذیرفت، بیانگر توجه زیاد رهبری شوروی به تعمیق و گسترش مناسبات دوستانه و حسن همجواری با جمهوری افغانستان و ارتقای آن در سطح جدید و عالی است.
در جریان مذاکرات مسایل مختلف از جمله مناسبات دوجانبه و اوضاع جهانی مورد بحث قرار گرفت.
رهبری شوروی، به پاسخ درخواست جانب افغانی، اعلام نمود که اتحاد شوروی کماکان آماده است تا همسایه یی جنوبی خویش را در امر تحقق پلانهای حکومت جمهوری ، که هدف آن رشد و انکشاف اقتصاد و بلندبردن سطح رفاه و فرهنگ مردم افغانستان است، یاری رساند.
در جریان بحث در بارهء موضوعات بین المللی معلوم گردید که هردو جانب در پاره یی از مسایل مهم یا دارای نقاط نظر مشترک و یا هم نزدیک باهم اند. این موضوع رضایتمندی خاطر رهبری شوروی و رییس دولت افغانستان را فراهم آورد.
با اطمینان میتوان گفت که نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود از اتحاد شوروی، تاثیر مثبتی در انکشاف بیشتر و تعمیق دوستی محکم و همکاری های با ثمر میان کشور های ما و برای خیر و صلاح مردم شوروی و افغانستان و به سود صلح عمومی خواهد داشت.
گسترش و تعمیق مناسبات دوستانه شوروی ـ افغان، که بر مبنای اصول برابری، احترام به استقلالیت متقابل، استقلال و عدم مداخله در امور داخلی یک دیگر استوار است، بدون شک زمینهء تحکیم بعدی پایه های رژیم جمهوری را، که از جولای سال گذشته در افغانستان بر سر قدرت است، فراهم می آورد. این مسأله میتواند ممد خوبی به تلاشهای مردم و رهبری جمهوری افغانستان در راستای حل مسایل تأخیر ناپذیر اجتماعی ـ اقتصادی و راندن کشور در جادهء صلح، سازندگی، ترقی ملی و اجتماعی باشد.
بدیهیست، وظایف که در برابر جمهوری افغانستان قرار دارند، بسیار سنگین و خیلی دشوار اند. قسمیکه پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی در ضیافت صبحانه به افتخار محمد داوود به تاریخ 5 جون 1974 در کاخ کرملین ترتیب داده بود، گفت: « وظایف مذکور، طوریکه تجربه نشان داده، زمانی میتواند موفقانه حل گردند، هرگاه مشی اتخاذ شده با قاطعیت پیش برده شود؛ توده های وسیع برای ساختمان زندگی نوین جلب گردند؛ و نیرو های که صادقانه علاقمند تحکیم ساختار جدید اند، به طور فعال و دوشادوش همدیگر عمل نمایند.»
در برابر نیرو های مترقی افغانستان، که از نظر عینی جانبداران مطمئن رژیم جمهوری اند، وظایف بس بزرگ و مهم قرار دارند. در شرایطی که ارتجاع داخلی و خارجی با مبارزهء متداوم شان میکوشند، به احیای دوبارهء نظم کهنه بپردازند؛ لازم است تا رهبری سازمانهای مترقی، اختلافات نظری شانرا کنار بگذارند زیرا تداوم مبارزه میان آنها سبب تضعیف شان شده و در نهایت امر آب به آسیاب نیرو های ارتجاعی خواهد ریخت.
همبستگی نیرو هاییکه اکنون بدور «پرچم» و «خلق» با هدف دفاع از منافع کارگران، دهقانان و تمام اقشار زحمتکش جامعهء افغانی و بر پایهء همکاری با رژیم جمهوری در تحت رهبری محمد داوود جمع شده اند، در حکم به نفع تحکیم استقلال ملی کشور خواهد بود.
لطفا متن تلگرام حاضر را به آگاهی سفیر شوروی برسانید.

CT-149
برگردان سند شماره 129/11 مورخ 26جولای1974
اشد محرم
دوسیه مخصوص
فیصله نامه
سکرتریت (دارالانشأ) کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
در باره اطلاعات برای رهبران سازمانهای مترقی سیاسی افغانی «پرچم» و «خلق» در خصوص نتایج دیدار محمد داوود از اتحاد جماهیر شوروی سویسالیستی
1ـ متن تلگرام های اطلاعاتی برای رهبران سازمانهای مترقی سیاسی افغانی «پرچم» (ک، ببرک) و «خلق» (ن، تره کی» در مورد نتایج دیدار محمد داوود از اتحاد شوروی مورد تائید قرار گیرد و متون تلگرام ها از طریق مجرای کا. جی. بی در کابل در دسترس آنها قرار گیرد.(این متن دارای ضمایم است)
2ـ سفیر شوروی در کابل، با متن تلگرام آشنا ساخته شود.
امضا
نتیجهء رأی گیری
متن در جلسهء دارالانشأ کمیته مرکزی به تاریخ 26 جولای 1974 مورد تائید قرار داد.
Пр.129/ П.IIc
منشی کمیته مرکزی رفیق سوسلف ام. آ موافق
” ” ” دالگیخ وی. ای ”
” ” ” کاپیتونف ای. وی ”
” ” ” کاتوشف کا. اف ”
” ” ” کریلنکو اف. دی ”
” ” ” کولاکوف اف. دی ”
” ” ” پوناماریف بی. ان ”
” ” ” اوستینف دی. اف ”
” ” ” پلشه آ. یه ”


کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی
در بارهء اطلاعات به رهبران سازمانهای سیاسی مترقی افغانی «پرچم» و «خلق» در بارهء نتایج دیدار محمد داوود از اتحاد شوروی
رهبران ازمانهای سیاسی مترقی افغانستان یعنی ببرک کارمل (از جانب «پرچم») و نورمحمد تره کی (از جانب «خلق»)، که تماس های غیر رسمی با کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی و از طریق نمایندهء استخبارات کمیته امنیت دولتی (کا. گی. بی) مربوط به شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی در کابل دارند؛ به زودی پس از برقراری رژیم جمهوری در جولای 1973 در کشور، با استفاده از عناصر مترقی در درون کمیته مرکزی، حکومت و اردوی جمهوری، علیه یکدیگر دست به مبارزهء غیراصولی جهت تحکیم مواضع و نفوذ گروه هایشان در درون حاکمیت زده و ادعای حق نمایندگی «حزب کمونیست» در کشور را می نمایند.
همچنان آنها به مثل گروه های طرفدار چین و یا ناسیونالیست ها کار فعال سیاسی را در درون اردو و دستگاه دولتی به راه انداخته اند، که مایه یی نگرانی محمد داوود رییس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان شده است.
نگرانی بخصوص محمد داوود از آنجا مایه میگیرد که ارگانهای امنیتی کشور، اطلاعاتی را در اختیار وی گذاشته اند مبنی بر اینکه گویا نیرو های چپ پلان دارند تا محمد داوود را در صورتیکه دست به تسریع دگرگونی های اجتماعی ـ اقتصادی نزند و افغانستان را در مسیر رشد غیر سرمایه داری و در بعد راه انکشاف سوسیالیستی هدایت نکند، از قدرت برکنار سازند.
بدین لحاظ، محمد داوود، در ماه های فبروری و مارچ 1974، اقداماتی را جهت سرکوبی نیرو های مترقی و ممنوعیت «پرچم» و «خلق» از فعالیت های سیاسی عملی ساخت.
در جنوری سال 1974 به ببرک کارمل و نورمحمد تره کی (مطابق سند CT 109/31 مورخ 8/1/1974) در بارهء ضرورت قطع مبارزه علیه همدیگر و وحدت دوباره هردو گروه در یک حزب واحد و تمرکز تلاشهای مشترک آنها به خاطر حمایت همه جانبه از رژیم جمهوری در کشور توصیه به عمل آمد.
اکنون عاقلانه پنداشته شد تا توصیه را با اطلاعات در بارهء نتایج سفر محمد داوود از اتحادشوروی ضمیمه ساخته و به آنها تکرار نمود. لطفا سفیر شوروی در کابل را نیز با اطلاعات آشنا سازید.
طرح فیصله نامه کمیته مرکری ح . ک . ا. ش ضمیمه است.
معاون بخش روابط بین المللی ح. ک. ا. ش
اولیانوفسکی
21 جون



بخش دوم
نوشته: فیاض نجیمی بهرمان
-1-
در نوشتار قبلی کوشیده شد تا بر دلایل لشکر کشی شوروی به افغانستان و جوانب و علل مختلف آن مکث صورت گیرد، پیش ازینکه مبحث را ادامه دهیم لازم دانسته شد تا درچند نکته روشنی انداخته شود:
1ـ نویسنده به این باور بوده و است که تلاش های روسها برای گستردن حوزهء نفوذ شان در افغانستان، از متن تحولات درونی آنکشور بر می خاسته است؛
2ـ لشکر کشی قوای شوروی به افغانستان پیامد مبارزه برای قدرت، در درون حزب کمونیست شوروی و ارگانهای امنیتی آن بوده است؛
3ـ نقش شخصیت های افغانی درین رویداد ها دست دوم و تا سطح مجریان سیاست های بزرگ پایین می آید نه چیز بیشتر؛
4ـ به همینگونه، نقش رهبران دموکراتیک خلق در آوردن قوای شوروی به افغانستان در یک بحث خیلی خوشباورانه نیز از درجه سوم ویا دوم بهتر نمی شود ـ «آنها» قوا را نیاوردند، بلکه قوا «آنها» را آورد! (1)
5ـ و بالاخره سیاست های اتخاذ شده از 1978 تا 1990 در افغانستان، روی مسایل اصلی و مهم، نه طرح و ابتکار رهبران ح. د خ. ا (وطن) بلکه شوروی ها بوده که عمدتا از ماسکو دیکته می شده ویا بعضا هم در کابل از طریق سرمشاوران و مشاوران شوروی مطرح میگردید.
ما این بحث ها را به سادگی میتوانیم در درون متون و اسنادی که از آرشیف های حزب کمونیست اتحاد شوروی بیرون زده است، پیگیری نمائیم.
اما پیش از پرداختن به اسناد مهم پنداشته شد تا ارچند کوتاه در بارهء مناسبات افغانستان با روسیه و شوروی و تبعات آن در رشد و انکشاف حرکت های سیاسی درکشور ما یادآوری چند انجام دهیم.
اگر ما دولت های خاندان هایی را که در خاک افغانستان کنونی مرکز داشته اند، به نوعی دولت های افغانستان بنامیم؟ در آن صورت نخستین تماس سیاسی روسیه به سطح سفیر مربوط به سال 1464 مسیحی یعنی زمان تیموری های هرات میگردد. (2) بعدتر این تماس ها از طریق گسیل مسیونر های ارتودکس روسی به دربار مغولان هند و از طریق خاکهای افغانستان کنونی ادامه یافت (3) و در زمان احمدشاه درانی پی گرفته شد. (4) چند دهه بعد، احفاد احمدشاه درانی به دوام تماس با روسها پرداختند؛ ولی علاقمندی روسها از زمان امیر شیرعلی خان به سوی افغانستان بیشتر گردید. معاملات پنهانی روسها با انگلیس از پائیز 1865 به بعد نشانهء اینگونه علاقمندی ها میتواند تلقی شود. در آن سال نخستین توافق نامهء روس با انگلیس در بارهء ایجاد منطقهء بیطرف میان متصرفات هردو امپراتوری، که خاکهای افغانستان را نیز شامل می شد، به امضا رسید. (5) *
در توافق نامهء انگلیس ـ روس (مورخ 31جنوری 1873) در مورد تقسیم حوزه های نفوذی در آسیای میانه، رودآمو به حیث مرزشمالی منطقهء حایل پذیرفته شد. پس از برخورد نظامی میان روسها و افغانها در منطقهء تاشقبری، توافق نامهء دیگری میان روسیه و بریتانیه کبیر در مورد تحدید مرزهای افغانستان به امضا رسید.*
تحکیم قدرت بلشویک ها سبب شد که آنها بیشتر از روسیه تزاری، به منطقه و افغانستان علاقمندی و آزمندی نشان دهند ـ نویسندهء این قلم در مبحث «برگشت خرس» توضیح نموده است که دولت روسیه بلشویکی چگونه خلاف ادعا، نه تنها در چاپ پای امپراتوری تزاری رفت بلکه پا را از آن فراتر گذاشته و مطابق اصل «انقلاب دوامدار و جهانی» ، مناطقی را که در قیمومیت دولت تزاری بود به خاک های خود ملحق ساخت ـ صرف فنلند از این سیاست مستثنا گردید؛ زیرا استاتو و داستان آن دیگر بود.
بعد از به رسمیت شناختن دولت تازه به استقلال رسیده افغانستان، روسها به سرعت کوشیدند تا اهرم های نفوذی شان را درین کشور ایجاد نمایند. اولین نشانهء اینگونه تلاش ها عبارت از اساسگذاری گروهی زیر نام «کمیته مرکزی انقلابیان جوانان افغان» در بخارا بود. (6) درینباره آ. خایفتس در یک مقاله یی که به مناست شصتمین سالگرد عقد اولین قرارداد روسیه ـ افغانستان از سال 1921 مسیحی نگاشته بود، گزارش میدهد. سپس ام. والودارسکی در زمینه عطف توجه می نماید ولی مسایل جدیدی را دستیاب خواننده نمی سازد. (7)
به هرحال اسناد مربوط به مرکز حفظ و آموزش اسناد تاریخ معاصر روسیه، بعضا گزارشاتی در مورد آسیای میانه و افغانستان دارد، که بخش جنبش های مخالف افغانی در عصر امان الله خان از جالبیت خاص برخوردار است. به روایت اسناد، سیاست روسیه در آن زمان، به شدت زیر تاثیر طرح های چوکات شدهء پیروزی قریب الوقوع انقلاب جهانی هم در غرب و هم در شرق قرار داشت. سیاست مذکور با وجود تبلیغات گسترده، فاقد گرایش صلحخواهانه و بیشتر دارای اهداف سیطره طلبانه بود. برای تحقق خط تعیین شده، می بائیست تمام امکانات هم سیاست خارجی و هم نهاد های اجرائی از جمله شاخه های کمینترن مورد استفاده قرار می گرفت.
در پایان سال 1919 مسیحی شورای تبلیغات بین المللی که بخش شرقی کمینترن هم نامیده می شد، ایجاد گردید. در سال 1920 زیر رهبری شورا، حزب «عدالت» پارس، حزب کمونیست بخارا و احزاب ترکی، خیوه ای و افغانی سامان داده شدند.(8)
در سال 1920 در بخارا «کمیته مرکزی انقلابیان جوانان افغان» تحت رهبری «حاجی محمد یعقوب» ایجاد گردید که اعضای آنرا عمدتا افغانهای ساکن بخارا، ترکستان و روسیه تشکیل میدادند. آنها از به ثمر رسیدن انقلاب از راه ساقط نمودن رژیم امانی و اعلان جمهوریت در افغانستان حمایت می نمودند. حتا آنها برای نیل به اهداف شان از حکومت شوروی تقاضای یاری در راستای ایجاد «غند های سرخ» را نمودند. آنها همچنان در برنامه های تاکتیکی خود ترور شخصیت ها و رجال سیاسی را نیز مفروض میدانستندـ از این منظر بحث ترور در حوزهء سیاسی در کشور ما ـ تا قتل نادر خان ـ افق جدیدی را باز می نماید. دولت افغانستان با اطلاع از آن حرکت ها، خواستار دستگیری و اخراج اعضای سازمان یاد شده گردید ولی بخارا همهء آنها را در خاک خود امان داد. (9) فعالیت های سازمان مذکور نخست در مناطق سرحدی (قرکاه، کشک، تخته بازار وغیره) آغاز گردید و بعد به شهر های شمالی تا مزار شریف و بعد هرات نیز ادامه یافت.
بعد از سال 1921 سازمان، به علت آمدن شاخهء ترکی کمینترن در تاشکند و جابجا شدن چهره های معروف به مثل سکولنیکوف ، روی ، سفروف و دیگران، ازهم پاشید و یا هم ملغا قرار داده شد؟
مطابق اسناد بایگانی، ماسکو میکوشید تا به هر حال یک سازمان سیاسی که مجری خواستهایش در افغانستان باشد را تاسیس نماید. به همین مقصد، یک سازمان سیاسی دیگر افغانی به نام «کمیته مرکزی انقلابی افغانی» در سال 1920 در تحت ریاست «محمد غفار» در شهر ترمز ایجاد گردید که دارای 55 عضو بود ـ لست اعضای آن در نزد نویسنده موجود است و در آینده ضمیمه خواهد شد. (10) اعضای سازمان بیشتر از شمال افغانستان بودند ولی بعضی ها از کابل نیز در آن حضور داشتند. آنها از رهبری شوروی تقاضای کمک و حقوق ماهانه را نموده بودند.
یگانه سازمانی که در درون افغانستان ایجاد گردید، عبارت بود از «سازمان رادیکال های چپ افغانی» در هرات که حمایت و یاری نمایندگان روسی کمیساریای خلق در امور خارجی در آسیای میانه را با خود داشت. دورهء فعالیت سازمان سالهای 1920 و 1921 بود. روسها آنزمان میکوشیدند تا میان سازمانهای افغانی وحدت برقرار نمایند. سازمان هرات بیشترین توجه اش را به کار های آموزشی و روشنگرانه، پخش درسنامه ها و کار در میان نظامیان معطوف نموده بود ـ سازمانهای دیگر نیز مطابق درخواست ماسکو به کار و نفوذ در میان نظامیان دلچسپی داشتند. (11)
زمانی نورمحمد تره کی گفته بود که: «کار در اردو و با نظامیان یکی از اندیشه های مرکزی وی بوده است و در کشور عقب ماندهء افغانستان اردو حیثیت «پرولتاریای انقلابی» را داشته و پیشآهنگی «طبقه» را به عهده گرفته است.» طرحی که مطابق به اسناد از 1919 بدینسو مورد توجه بلشویک ها بوده است.
جدا از سازمان های سیاسی، ماسکو از در به خدمت گرفتن و یا مامور ساختن شخصیت های دولتی نیز بی علاقه نبود. این گزینه هم شامل حال دولتمردان دورهء امانی میگردید و هم دورهء حبیب الله کلکانی. مثلا شیرجان وبرادرانش مورد توجه روسها قرار داشتند ـ میر محمد صدیق فرهنگ به استناد آقابیکوف تمایل روسها را در دوران حبیب الله بر پایه یی نظریهء انقلابیت و ارتجاعیت تقسیم بندی میکند، که درست هم است. (12) * به ویژه روسها از عدم موفقیت همکاری های جمهوری هرات تحت رهبری عبدالرحیم والی آن ولا با طرح های آن جهت استقرار رژیم جمهوری در سراسر افغانستان در همکاری با عناصر «مترقی» دولت کلکانی متأسف اند. (13)
در دههء 30 آنچی مهم است همکاری دولت نادرشاه و بعد ظاهرشاه با شوروی در امر قلع و قمع جنبش بسماچی ها بود. بسماچی ها که در دوران امان الله خان از حمایت کابل برخوردار بودند و شاه امان الله از آنها به حیث وسیله یی برای تحقق هدف های توسعه طلبانه اش یعنی احیای امپراتوری بزرگ افغانستان زیر لوای اسلام استفاده میکرد، در دههء 30 از چشم دولت افغانستان افتاد و حتا در عملیات مختلف نظامی با تقبل تلفات رو به نابودی گذاشت. البته این حرکت مورد توجه و استقبال شوروی قرار گرفت.
آنچی مربوط به دههء 40 میگردد، بیشتر مسایل را باید در متن رویداد های پیش و در جریان جنگ جهانی دید، که افغانستان به همکاری با آلمان نازی هم در رابطه به آسیای میانه و هم هندوستان بی علاقه نبود. اما فشار و تهدید بریتانوی ها و شوروی ها سبب اتخاذ موقف بیطرفی افغانستان در جنگ شد ـ ما درین تبصره از پرداختن به ژرفای این مسایل می پرهیزیم، صرف میکوشیم تا رده هاییرا که عامل نفوذ شوروی در افغانستان بوده اند پیگیری نمائیم.
اما بحث بر انگیزترین مراحل مربوط به دهه های 50 و 60 و بعدتر آن میگردد. درآن دوران روسها نه تنها به لایه های مختلف اجتماعی در حوزهء ملکی توجه نمودند، بلکه برحسب نظریه های از پیش تعیین شدهء کمینترنی به نفوذ و جذب نظامیان نیز پرداختند. در سند کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مورخ 21 جون 1974 عنوانی رهبران خلق و پرچم آنچی که به امضای «اولیانوفسکی» در بارهء فعال بودن سازمانهای سیاسی افغانی در اردو و نگرانی های رییس جمهور محمد داوود نگاشته شده، او میکوشد چنین تلقی نماید که گویا این عمل «رفقای افغانی» برای شوروی ها غیر مترقبه بوده و آنها ترجیح میدادند تا سازمانهای وفادار شان پا از گلیم فراتر نه نهند. اما واقعیت اینست که سازمانهای نظامی وابسته به شوروی سالهای پیش از آن نامه و با آگاهی و توافق شوروی ها، در درون دستگاه های نظامی افغانستان فعالانه به جلب و جذب نظامیان می پرداختند، که حتا عده یی از آن نظامیان نیز در نوشته های و اظهارات شان یا مستقیم و یا تلویحی از آن یاد کرده اند. در مورد حزب دموکراتیک خلق گفته می شود که آن حزب از آغاز دارای یک شاخهء نظامی بوده که پیش از ایجاد آن تحت رهبری میراکبر خیبر فعالیت میکرد؛ بعدا سازمان نظامی مذکور، با غیر نظامیان وحدت نموده و به تشکیل حزب دموکراتیک خلق مبادرت ورزیدند. همچنان از ساختار های دیگری به نام های «سازمان نظامی افغانستان» (سنا) و یا «افسران هوایی» یاد می شود، که همکار با استخبارات شوروی ها قلمداد میشوند. بنابرین حوزهء نظامی برای روسها حوزهء دلچسپ و مورد علاقه بوده است، که تا اخیر باقی ماند.
با این توضیح قصد برین شد تا معمای تجاوز روسیه به افغانستان فرا تر از یک مرحلهء معین تاریخی رفته و در درون تاریخ مناسبات دو کشورپیگیری گردد. حسن کار درین است که ما باید تاریخ مانرا در بسا موارد از نو بازنگری کنیم و گوشه های تاریک آنرا برخود روشن سازیم.
البته تا پیش از سقوط امپراتوری شوروی پرداختن به عمق، در موضوع مناسبات دو جانبه افغانستان و شوروی به دلایل نبود اسناد کار دشوار بود. اکنون که پاره یی از اسناد و گاهی هم خاطرات چهره های دارای مسوولیت های از نظر سیاسی و اداری مهم در دست است، به سادگی میتوان هم مسیر طرح های روسها را مشاهده کرد و هم اهداف و نیات آنها را شناخت.
آنچی در بعد، زیر همین عنوان می آید انتشار سلسله اسنادی است که از بایگانی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بیرون برآمده اند. مواردی هم موجود اند که هنوز هم ما را تا دستیابی به حلقه های مفقود راه نمی برند. اما با آنهم میشود استنتاجات جدیدی از مبحث تاریخ معاصر ما کرد.
درینجا مهم پنداشته شد تا به چند موضوع توضیح داده شود: یکی، برخورد روسها در برابر احزاب دیگر «برادر» چیزی بیشتر از یک فرا دست و فرو دست نبوده است؛ دوم، احزاب وابسته به ماسکو حیثیت دفتر های نمایندگی و ادارات بومی حزب کمونیست شوروی در کشور های شان را داشته اند؛ سوم، بر اساس متون مکاتیب و فراخوان های حزب کمونیست شوروی می شود نتیجه گیری کرد که برخورد رهبران و کارگزاران حزب کمونیست شوروی با دیگر احزاب برخورد استعمارگرانه یعنی تحمیل خواست حاکم بر محکوم ومتروپول بر اطراف بوده است؛ و بالاخره چهارم، آنچیزی را که به نام اصل «انترناسیونالیسم پرولتری و یا همبستگی انقلابی» تبلیغ مینمودند چیزی جز شعار نبود. حقیقت آن بود که روسها در عقب لفاظی های انقلابی، دکتورین اصلی «منافع ملی» و یا «ابرقدرتی ـ سیطرجویانه» یی شان را نهان ساخته بود، که مطابق به آن منافع خود را کانالیزه می نمودند. در مجموع اسناد ، یک سند نمونه نیز درج شده که سوا از مداخله گری چیز بیشتر یعنی الویت های «منفعتی بر همبستگی انقلابی» آنکشور را تبین می کند و آن رهنمودی بوده به نجیب الله در بارهء حزب کمونیست عراق و حمایت افغانستان از رژیم صدام حسین.
اسنادی که مربوط به دورهء آغاز جمهوری محمد داوود میگردد، مثال هایی اند بر ادعای بالا. حتا در مجموع اسنادی که تا اکنون بیرون برآمده به وضاحت دیده می شود که روسها به سادگی حاضر بوده اند تا به هم پیمانان خود پشت نمایند.
در پایان این جستار، لازم افتاد تا در مورد اسناد نیز تصریحاتی داده شود:
1ـ انتخاب اسناد
در مورد انتخاب اسناد باید گفت که سعی شد تا حد امکان ازآنهایی استفاده صورت گیرد، که با مسیر این مبحث هماهنگی داشته و مکمل استدلال ها و حلقهء اتصال برای توضیح تجاوز نظامی شوروی به افغانستان بوده و همچنان تا به حال به فارسی دری برگردان نشده است.
در گزینش اسناد نیز چند موردی وجود داشته که نباید از آن گذشت:
الف ـ انتخاب اسناد بر اساس پیوند آن با موضوع مورد مطالعه؛
ب ـ جلوگیری از تکرار مکرر اسنادی که قبلا به دسترس خواننده قرار گرفته است؛
پ ـ گزینش اسنادی ارچند دارای اهمیت درجه دو به صورت عمومی ولی مهم و مکمل برای این مبحث؛
ت ـ و بالاخره نشان دادن دو رویی، تزویر و جعل سیاست سازان شوروی در ارائهء هر سند به ویژه در اعلامیه ها وپیام هاییکه به تاریخ 27 دسامبر 1979 از جانب رهبری شوروی ارسال شده است.
2ـ زمان
اساسا زمان اصلی بحث قسمیکه نشان داده شد، به سال 1979 برمیگردد؛ اما بر مبنای اسناد افشا شده از بایگانی «بیروی سیاسی حزب کمونیست شوروی» این زمان را باید هم کمی به عقب، تا سال 1973 که اسناد آن در دست ماست، برد و دید که ژرفا و پهنای مداخله در کجا و تا چی حد بوده است و هم به جلو تا سال 1990 یعنی پیش از سقوط رژیم حزب دموکراتیک خلق (وطن).
به هر حال در نوشتار حاضر و در انتخاب اسناد، عنصر زمان الویت دارد، چی اولین سندی که هم برخورد رهبری شوروی به نظام جمهوریت وهم رژیم کهنه را مشخص می کند مربوط به سال 1974 می شود. و آخرین سندی که پایان یک باب از ماجراجویی های شوروی ها را بسته می کند، به سال 1990 متعلق می شود. این دورهء بیش از 15 سال، یک فصل پر از حادثه بوده، که افغانستان را در مرکز رقابت های بین المللی قرار داده بود. بنابرین، آن دوران نه تنها از نقطه نظر روابط بین المللی افغانستان، بلکه تاریخ سیاسی آن نیز از اهمیت خاص برخوردار بوده است.
3 ـ اهمیت اسناد
جای بحث نیست که هر سند در نوع خود مهم است. اما درینجا کوشیده شده تا از میان توده یی از اسناد در بارهء افغانستان، بخش هایی که مجموع سیاست های شوروی را در راستای مداخله آنکشور یا به شکل قسمی و یا کلی در امور داخلی کشور ما رده بندی می کند، انتخاب گردند. این اسناد به باور من مهم اند به ویژه که از آنها در موضوع مداخله استفاده نشده است.
در خاتمه باید گفت که این جستار همراه با برگردان اسناد، مصاحبه هایی از شاهدان عینی حوادث پیش از دسامبر 1979 را نیز با خود دارد، که به روشن شدن بسیاری از پرسش ها منجر خواهد گردید.
پینوشت ها
1ـ KGB in afghanistan همانجا
2ـ Всемирнаяистория,т.8, Москва,.М.ИСЭЛ,1961
3ـ Ю.В.Ганковский. Россия и Афганистан.Наука,Москва,1989.
4ـ همانجا
5ـ В.С.бойко, Советская Россия и афганские леворадикальные группы начала 1920-х годовАнналы, ИВ РАН, М.,1995, вып. II, с. 74-8
6ـ Хейфец А. Узы добрососедства и братства нерасторжимы/К 60-летию первого советско-афганского договора/ //Азия и Африка сегодня, 1981
7ـ Володарский М.И. Советы и их южные соседи Иран и Афганистан (1917 – 1933). Overseas Publications Intercharge Ltd, L., 1985.
8ـ Российский центр хранения и изучения документов новейшей истории ( далее – РЦХИДНИ), ф. 544, оп. 1, д. 9, л. 4; ф. 17, оп. 84, д. 80, л. 13
9ـ РЦХИДНИ, ф. 17, оп. 84, д. 242, л. 15
10ـ В.С.бойко, Советская Россия и афганские леворадикальные группы начала 1920-х годовАнналы, ИВ РАН, М.,1995, вып. II, с. 74-8
11ـ РЦХИДНИ, ф.. 495, оп. 154, д. 98, лл.
12ـ فرهنگَُ، میر محمد صدیق؛ افغانستان در پنج قرن اخیر؛ مطبعه آریانا؛ پشاور ـ پاکستان؛ 1367، صص 399ـ400.
13ـ СтатьяВ.С.Бойко. АфганскиеальтернативыХХвека: Кабулистан” Бачаи Сакао (январь – октябрь 1929 г. Основные контуры внутренней и внешней политики
* تصمیم بر آن شد تا اسناد محرم توافقات روسیه، بریتانیا نیز ضمیمهء این عنوان گردد.
برگردان سند شماره CT 109/31 مورخ 8/1/1974
دوسیه ویژه
اشد محرم
فیصله نامه
سکرتریت (دارالانشأ) کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
در باره پیام (خطاب) به رهبران گروپ های «پرچم» و «خلق» حزب دموکراتیک خلق افغانستان
1ـ متن پیام (خطاب) به رهبران گروپ های «پرچم» و «خلق» تایید گردد و از طریق کانال های کا. گی. بی شورای وزیران اتحاد شوروی به کابل گسیل گردد. (ضمیمه است)
2ـ سفیر شوروی در افغانستان باید با متن پیام آشنا گردد.
امضا
نتیجه رای گیری
ـ بریژنف
ـ و دیگران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متن شماره Nr.25-C-2 مورخ 02.01.1974
ـ 2 ـ
کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش
در باره پیام (خطاب) به رهبران گروپ های «پرچم»و «خلق» ح. د. خ. ا
مطابق فیصله نامه کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش (فیصله نامه سال 1973) به شعبه روابط بین المللی کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش در همکاری با شورای وزیران اتحاد شوروی وظیفه سپرده شد تا ضمن مراجعه به رهبران حزب د. خ. ا، از جناح «پرچم»، ببرک کارمل و از جناح «خلق» نورمحمد تره کی، از آنها خواسته شود تا توانایی و مساعی شانرا در جهت حمایت از حکومت و تحکیم پایه های اجتماعی رژیم جمهوری و مبارزه علیه نیرو های ارتجاعی متمرکز سازند.
طرح پیام به ببرک کارمل و نورمحمد ته کی گسیل شود.
با کا. گی. بی مربوط شورای وزیران اتحاد شوروی ( و شخص اف ـ کا ـ مارتین) در زمینه توافق صورت گیرد.
بجاست تا سفیر شوروی در افغانستان نیز با متن آشنا ساخته شود.
طرح فیصله نامه کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش ضمیمه می باشد.
معاون رییس شعبه بین المللی
امضا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ 3ـ
کابل
با ببرک کارمل و نورمحمد تره کی ملاقات نموده و مطلب آتی را به طور جداگانه به آنها تسلیم نمایید.
« در ماسکو با نگرانی عمیق به اطلاعات رسیده از کابل در مورد ادامهء مبارزه میان رهبران «پرچم» و «خلق» علیه همدیگر می نگرند. متأسفانه اینگونه مبارزه خصلت متداوم و خزنده یافته و منجر به تضعیف هردو گروپ و جدایی صفوف نیرو های پیشرو و در نهایت جنبش دموکراتیک می شود.
وضع به وجود آمده صرف میتواند مایهء خرسندی دشمنان داخلی و خارجی جمهوری افغانستان شود، که سرگرم سازماندهی دسایس ضد حکومتی، سبوتاژ و دیگر اعمال خصمانه در برابر رژیم نوین و جهت ابقای رژیم گذشته اند. در وضع نهایت دشوار کنونی، بر تمامی نیرو های پیشرو مدافع منافع کشور و مردم است تا با کنار گذاشتن اختلافات سلیقه ای، مساعی مشترک شانرا در راستای پشتیبانی همه جانبه از رژیم جمهوری و تحکیم پایه های اجتماعی آن بخرچ داده تا باشد که ارتجاع داخلی و خارجی پاسخ بائیسته دریافت بدارد.
درین مرحلهء حساس، امکان دستیابی به پیروزی برای افغانستان، صرف از طریق تلاشهای مشترک نیرو های پیشرو و وطنپرست میسر است.»
با متن پیام حاضر سفیر شوروی در افغانستان را نیز آشنا سازید.
در رابطه به اجرای آن گزارش دهید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
CT-149
برگردان سند شماره 129/11 مورخ 26جولای1974
اشد محرم
دوسیه مخصوص
فیصله نامه
سکرتریت (دارالانشأ) کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
در باره اطلاعات برای رهبران سازمانهای مترقی سیاسی افغانی «پرچم» و «خلق» در خصوص نتایج دیدار محمد داوود از اتحاد جماهیر شوروی سویسالیستی
1ـ متن تلگرام های اطلاعاتی برای رهبران سازمانهای مترقی سیاسی افغانی «پرچم» (ک، ببرک) و «خلق» (ن، تره کی» در مورد نتایج دیدار محمد داوود از اتحاد شوروی مورد تائید قرار گیرد و متون تلگرام ها از طریق مجرای کا. جی. بی در کابل در دسترس آنها قرار گیرد.(این متن دارای ضمایم است)
2ـ سفیر شوروی در کابل، با متن تلگرام آشنا ساخته شود.
امضا
نتیجهء رأی گیری
متن در جلسهء دارالانشأ کمیته مرکزی به تاریخ 26 جولای 1974 مورد تائید قرار داد.
Пр.129/ П.IIc
منشی کمیته مرکزی رفیق سوسلف ام. آ موافق
” ” ” دالگیخ وی. ای “
” ” ” کاپیتونف ای. وی “
” ” ” کاتوشف کا. اف “
” ” ” کریلنکو اف. دی “
” ” ” کولاکوف اف. دی “
” ” ” پوناماریف بی. ان “
” ” ” اوستینف دی. اف “
” ” ” پلشه آ. یه “
دوسیه مخصوص
اشد محرم
ضمیمه
شفر کا. گی. بی
کابل
به مسوول کا. گی. بی
ضمن ملاقات نوبتی با ک. ببرک و ن. تره کی، مطابق دستور نکات زیر را به اطلاع آنها برسانید:
« در ماسکو نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود رییس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان را، که در اعلامیهء مشترک شوروی ـ افغانستان بازتاب یافته و در هردو کشور به نشر رسیده، عالی ارزیابی می کنند. ابراز امیدواری می شود که این دیدار نقش مهمی در تحکیم روابط دوستانه و همکاری های مثمر میان دولتین ما خواهد داشت.
مایه یی رضایتمندی کامل ما این واقعیت گردید که رهبر جمهوری افغانستان در اولین سفر خارجی، از ماسکو و از همسایه یی شمالی خود دیدار به عمل آورد.
اشتراک مستقیم لئونید بریژنف منشی عمومی کمیته مرکزی ح. ک. ا. ش ، نیکولای پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی و الکسی کاسیگین رییس شورای وزیران در مذاکرات با محمد داوود و دیگر اعضای هیئت دولتی افغانی، که در فضای تفاهم و سطح عالی اعتماد صورت پذیرفت، بیانگر توجه زیاد رهبری شوروی به تعمیق و گسترش مناسبات دوستانه و حسن همجواری با جمهوری افغانستان و ارتقای آن در سطح جدید و عالی است.
در جریان مذاکرات مسایل مختلف از جمله مناسبات دوجانبه و اوضاع جهانی مورد بحث قرار گرفت.
رهبری شوروی، به پاسخ درخواست جانب افغانی، اعلام نمود که اتحاد شوروی کماکان آماده است تا همسایه یی جنوبی خویش را در امر تحقق پلانهای حکومت جمهوری ، که هدف آن رشد و انکشاف اقتصاد و بلندبردن سطح رفاه و فرهنگ مردم افغانستان است، یاری رساند.
در جریان بحث در بارهء موضوعات بین المللی معلوم گردید که هردو جانب در پاره یی از مسایل مهم یا دارای نقاط نظر مشترک و یا هم نزدیک باهم اند. این موضوع رضایتمندی خاطر رهبری شوروی و رییس دولت افغانستان را فراهم آورد.
با اطمینان میتوان گفت که نتایج دیدار رسمی و دوستانه محمد داوود از اتحاد شوروی، تاثیر مثبتی در انکشاف بیشتر و تعمیق دوستی محکم و همکاری های با ثمر میان کشور های ما و برای خیر و صلاح مردم شوروی و افغانستان و به سود صلح عمومی خواهد داشت.
گسترش و تعمیق مناسبات دوستانه شوروی ـ افغان، که بر مبنای اصول برابری، احترام به استقلالیت متقابل، استقلال و عدم مداخله در امور داخلی یک دیگر استوار است، بدون شک زمینهء تحکیم بعدی پایه های رژیم جمهوری را، که از جولای سال گذشته در افغانستان بر سر قدرت است، فراهم می آورد. این مسأله میتواند ممد خوبی به تلاشهای مردم و رهبری جمهوری افغانستان در راستای حل مسایل تأخیر ناپذیر اجتماعی ـ اقتصادی و راندن کشور در جادهء صلح، سازندگی، ترقی ملی و اجتماعی باشد.
بدیهیست، وظایف که در برابر جمهوری افغانستان قرار دارند، بسیار سنگین و خیلی دشوار اند. قسمیکه پدگورنی رییس شورای عالی اتحاد شوروی در ضیافت صبحانه به افتخار محمد داوود به تاریخ 5 جون 1974 در کاخ کرملین ترتیب داده بود، گفت: « وظایف مذکور، طوریکه تجربه نشان داده، زمانی میتواند موفقانه حل گردند، هرگاه مشی اتخاذ شده با قاطعیت پیش برده شود؛ توده های وسیع برای ساختمان زندگی نوین جلب گردند؛ و نیرو های که صادقانه علاقمند تحکیم ساختار جدید اند، به طور فعال و دوشادوش همدیگر عمل نمایند.»
در برابر نیرو های مترقی افغانستان، که از نظر عینی جانبداران مطمئن رژیم جمهوری اند، وظایف بس بزرگ و مهم قرار دارند. در شرایطی که ارتجاع داخلی و خارجی با مبارزهء متداوم شان میکوشند، به احیای دوبارهء نظم کهنه بپردازند؛ لازم است تا رهبری سازمانهای مترقی، اختلافات نظری شانرا کنار بگذارند زیرا تداوم مبارزه میان آنها سبب تضعیف شان شده و در نهایت امر آب به آسیاب نیرو های ارتجاعی خواهد ریخت.
همبستگی نیرو هاییکه اکنون بدور «پرچم» و «خلق» با هدف دفاع از منافع کارگران، دهقانان و تمام اقشار زحمتکش جامعهء افغانی و بر پایهء همکاری با رژیم جمهوری در تحت رهبری محمد داوود جمع شده اند، در حکم به نفع تحکیم استقلال ملی کشور خواهد بود.
لطفا متن تلگرام حاضر را به آگاهی سفیر شوروی برسانید.
در بارهء اجرای آن گزارش دهید.
دوسیه مخصوص
اشد محرم
کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
1796
21 جون 1974
سکتور 2
کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی
در بارهء اطلاعات به رهبران سازمانهای سیاسی مترقی افغانی «پرچم» و «خلق» در بارهء نتایج دیدار محمد داوود از اتحاد شوروی
رهبران ازمانهای سیاسی مترقی افغانستان یعنی ببرک کارمل (از جانب «پرچم») و نورمحمد تره کی (از جانب «خلق»)، که تماس های غیر رسمی با کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی و از طریق نمایندهء استخبارات کمیته امنیت دولتی (کا. گی. بی) مربوط به شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی در کابل دارند؛ به زودی پس از برقراری رژیم جمهوری در جولای 1973 در کشور، با استفاده از عناصر مترقی در درون کمیته مرکزی، حکومت و اردوی جمهوری، علیه یکدیگر دست به مبارزهء غیراصولی جهت تحکیم مواضع و نفوذ گروه هایشان در درون حاکمیت زده و ادعای حق نمایندگی «حزب کمونیست» در کشور را می نمایند.
همچنان آنها به مثل گروه های طرفدار چین و یا ناسیونالیست ها کار فعال سیاسی را در درون اردو و دستگاه دولتی به راه انداخته اند، که مایه یی نگرانی محمد داوود رییس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان شده است.
نگرانی بخصوص محمد داوود از آنجا مایه میگیرد که ارگانهای امنیتی کشور، اطلاعاتی را در اختیار وی گذاشته اند مبنی بر اینکه گویا نیرو های چپ پلان دارند تا محمد داوود را در صورتیکه دست به تسریع دگرگونی های اجتماعی ـ اقتصادی نزند و افغانستان را در مسیر رشد غیر سرمایه داری و در بعد راه انکشاف سوسیالیستی هدایت نکند، از قدرت برکنار سازند.
بدین لحاظ، محمد داوود، در ماه های فبروری و مارچ 1974، اقداماتی را جهت سرکوبی نیرو های مترقی و ممنوعیت «پرچم» و «خلق» از فعالیت های سیاسی عملی ساخت.
در جنوری سال 1974 به ببرک کارمل و نورمحمد تره کی (مطابق سند CT 109/31 مورخ 8/1/1974) در بارهء ضرورت قطع مبارزه علیه همدیگر و وحدت دوباره هردو گروه در یک حزب واحد و تمرکز تلاشهای مشترک آنها به خاطر حمایت همه جانبه از رژیم جمهوری در کشور توصیه به عمل آمد.
اکنون عاقلانه پنداشته شد تا توصیه را با اطلاعات در بارهء نتایج سفر محمد داوود از اتحادشوروی ضمیمه ساخته و به آنها تکرار نمود. لطفا سفیر شوروی در کابل را نیز با اطلاعات آشنا سازید.
طرح فیصله نامه کمیته مرکری ح . ک . ا. ش ضمیمه است.
معاون بخش روابط بین المللی ح. ک. ا. ش
اولیانوفسکی
21 جون 1974










برای دسترسی و مطالعه بخش اول روی تصویر پایینی کلیک نماید.
۱. افغانستان و ایران میدان رقابت قدرتها و رویارویی شبکه های جاسوسی در سالهای پیش و پس از جنگ جهانی
پیشگفتار
تاریخ سدۀ بیستم افغانستان پر از فرود و فراز و سرشار از حوادث تلخ و تراژیک و قتلهای درباری و ترورهای سیاسی است.
بزرگترین رویدادهای قرن بیستم، جنگ اول و دوم جهانی اند. هردو جنگ عمدتاً در قاره اروپا روی دادند و بنابراین خسارات و تلفات اصلی هم از خود اروپاییان و مستعمرات شان بود. مگر کشوری که در هردو جنگ به نحوی اشتراک داشته و کمترین خسارات را متقبل شده و بگونهیی برندۀ پایان جنگ بود؛ ایالات متحده امریکا بشمار میرود.
در جنگ دوم جهانی اتحادشوروی در شکست آلمان نازی و متحدینش نقش اساسی را داشته و در درازنای جنگ آلمانیها را در اتحادشوروی، اروپای شرقی و داخل آلمان تا خود برلین گام بگام شکست داده و از پا درآورد. اتحادشوروی زیر رهبری استالین از آغاز جنگ جهانی خواستار شرکت و اتحاد دول غربی از جمله ایالات متحده امریکا علیه نازیزم بوده و تقاضای جبهه دوم را از آنها میکرد. مگر امریکا و انگلیس همیشه بهانه آورده و نبود راههای لوژیستیک و غیره را دلیل میآوردند. مگر در اصل آنها خواستار تضعیف همزمان اتحادشوروی و آلمان بوده عملاً نظاره میکردند که کدام یک ازین دوطرف اصلی جنگ پیروز میشوند تا با آن وارد عمل شوند. پسانها در سال ۱۹۴۳زمانیکه غربیها متوجه شدند که اگر جبهه دوم را باز نکنند، اتحادشوروی در آینده نفوذ بیشتر در اروپا میداشته باشد، بنابرآن جبهه دوم را عملاً فعال ساختند. چنانچه آنها پروژه «لندلیز» را جهت کمک نظامی به اتحادشوروی آغاز کرده و در کنفرانس تهران ۱۹۴۳ تعهدات بیشتری را در سرکوب مشترک نازیرم آلمان و ایتالیای فاشیست دادند.
در نهایت بزرگترین عملیات متحدین (غربی) بروز ۶ جون ۱۹۴۴ در سواحل نورماندی فرانسه بنام «دی دای»[i] یا «روز سرنوشت ساز» انجام یافت که پر از تلفات بوده و نشان داد که ایالات متحده و متحدانش هنوز از تاکتیکها و کاربرد درست نیروها بویژه پیاده نظام در جنگهای بزرگ خیلی دور اند (پدیده که تاکنون دیده شده و عملاً در خاورمیانه محسوس است.) بهر حال این روز گام بزرگی در راستای آزادی اروپای غربی از چنگال فاشیزم بود.
جنگ جهانی دوم بزرگترین تلفات را برای کشورهای اروپایی جنگده دربر داشت. چنانچه شمار مجموعی کشته شدگان جنگ دوم جهانی در حدود ۵۵ ملیون نفر اعم از افراد ملکی و نظامی بود. از جمله تلفات پولند در این جنگ ۵ ملیون کشته (بزرگترین رقم نظر به کل نفوس) و اتحادشوروی وقت بیش از ۲۷ ملیون کشته (بالاترین شمار در میان همه کشورها) بود. این در حالی بود که شمار کل تلفات نظامی ایالات متحده در این جنگ به ۴۱۶۸۰۰ نفر میرسید.
از سال ۱۹۴۳ دنیای غرب در رأس ایالات متحده در تبانی با بریتانیا، برنامههای پنهانی برای دوران پسا جنگ را آماده میکرد، چون دنیا آبستن رویدادهای گسترده و جدی در همه قارهها بود.
بزرگترین دستآورد جنگ دوم جهانی بیداری آسیا، افریقا و امریکای لاتین و آغاز جنبشهای آزادیخواهی بود که بیشتر آنها از حمایت اتحادشوروی برخوردار بودند.
هنوز جنگ جهانی بکلی پایان نیافته بود که ایالات متحده به قلدری آغاز کرده و مبارزه مشترک علیه اتحادشوروی و دولتهای هوادارش در سراسر جهان را وظیفه نخستیناش اعلام کرد. گستاخی و زورگویی ایالات متحده پس از مرگ رئیس جمهور روزولت و در زمان ریاست جمهوری ترومن و آیزنهاور[ii] به اوجش رسید که بمباردمان هیروشیما و ناگاساکی توسط ایالات متحده در اگست ۱۹۴۵ نقطه عطف این کار و نشان دادن زور به اتحادشوروی و بقیه جهان بود.
در نتیجهۀ جنگ جهانی دوم دنیای کهن استعماری فروریخته و دولتهایی مستقل، دموکراتیک، مترقی و چپی در امریکای لاتین (مانند کیوبا و چیلی)، افریقا مانند جمهوری کانگو (به رهبری پاتریس لوممبا)، صومالیا، الجزایر، مصر (زیر رهبری جمال عبدالناصر) و در جنوبشرق آسیا (اندونیزیا زیر رهبری جنرال سوکارنو)، ویتنام (زیر رهبری هوشی مین)، چین (زیر رهبری مائو تونگ) و کوریای شمالی تحت رهبری کیم ال. سون پدید آمدند که از آغاز با دشمنی شدید و عملیات مخفی و علنی غرب و بویژه امریکا مواجه شدند.
ایالات متحده پس از جنگ جهانی در پهلوی ایجاد بلوکهای نظامی ناتو، سنتو و سیاتو، دست به صدها عملیات مخفی و تروریستی در اقصی نقاط جهان زد. سی.آی.ای. در سالهای پس از جنگ در انجام عملیات تروریستی دست باز داشته از آزادی عمل و حمایت گسترده مالی دولت واشنگتن برخوردار بود. بزرگترین عملیات موفقانه تروریستی سیا در امریکای لاتین قتل قهرمان راه آزادی زحمتکشان جهان ارنستو چه گوارا و نابودی دولت مستقل و منتخب چیلی زیر رهبری سلوادور آلینده بود. اما سی.ای.ای. با وجود تلاشهای فراوان و انجام ۶۳۰ سؤقصد علیه فیدل کاسترو نتوانست او را نابود کند. گرچه عملیاتی شامل دیسانت کماندوها (در سال ۱۹۶۱به جزیره خوکها) و انفجار هواپیماهای مسافربری کوبایی (از جمله در سال ۱۹۷۶بالای خلیج کارابین) با عمله و همه مسافرین داخل هواپیما علیه کوبا اجرا شدند، ولی ایالات متحده تاکنون نتوانسته کوبا را بزانو درآورد، گرچه ایالات متحده زیر رهبری ترامپ کماکان قصد نابودی کوبا را بطور جدی در آجندایش دارد.
در صحنه پسا جنگ جهانی دوم، البته در پهلوی پدیدآیی دول آزاد، دموکراتیک و مترقی در جهان حکومتهایی بشکل مصنوعی، با حمایت امریکا و غرب و بنام دولتهای جدید مستقل نیز ساخته شدند که پاکستان، کوریا جنوبی و اسرائیل نمونههای بارز آنها اند. امریکا همراه با متحدان غربی و منطقویاش برای مقابله با اتحادشوروی در دولتهای مزدوری چون اسرائیل، ایران شاهنشاهی، تایوان و پاکستان نظامیگر سرمایه گذاری سیاسی و نظامی گسترده کرد.
جالب اینست که در ایجاد اسرائیل اتحادشوروی در پهلوی دولتهای غربی نقش فعالی داشت. چونکه رهبری شوروی میخواست کشوراش از یهودان هوادار صهیونیزم تهی شود. دولت شوروی در رأس استالین پس از جنگ دوم جهانی با فعالیت تخریبی ها مواجه شد. چنانچه در سال ۱۹۴۹ شبکه نفوذی اسرائیل را که میخواست در استان کریمیا شوروی حکومت خودمختار و مستقل یهودی را با حمایت اسرائیل و غرب ایجاد کند، خنثی کرد. در رأس این پروژه خانم کمیسار امور خارجی شوروی مولوتف بانو ژیمچوژینا مولوتوا که خود مقام وزارت را در دولت شوروی داشت، بود.
بیخود نیست که یکی از گروههای بزرگ یهودی داخل اسرائیل یهودان شوروی و یا روسی زبان هستند. در اسرائیل حدود ۱۵درصد نفوس کشور به روسی مینویسند، میخوانند و حرف میزنند که سومین زبان پس از عبری و عربی میباشد.
وقتی اسرائیل ایجاد شد، سی.آی.ای. در سازماندهی فعالیت اداره استخبارات این کشور موسوم به موساد آنرا حمایت عملی نموده و پسانها نقش فعال منطقوی را به آن محول کرد.
در پهلوی اینها سی.آی.ای. در ایجاد سازمان اطلاعات ایران موسوم به ساواک کمک جدی کرده و به ایران بصورت کل و بویژه به سازمان اطلاعاتی آن نقش مهم جاسوس منطقوی را داد. پسانها نقش موساد نیز در ایران بیشتر شده و این اداره جاسوسی همکار نزدیک و فعال ساواک شد.
ساواک پس از کودتای جمهوری در کابل در سال ۱۹۷۳ (که آنرا پدیده خطرناک و کار شورویها تلقی میکرد) توجهاش را به افغانستان مبذول داشته و شبکه جاسوسیاش را بترتیب در درون کشور توسعه داد.
برعلاوه دولت انگلیس در ایجاد سازمان اطلاعاتی پاکستان آی.اس.آی کمک نموده و راههای همکاری آنرا با سی.آی.ای. و جهان غرب و دول پسگرای عرب و منطقه باز کرد.
آی.اس.آی از آغاز ایجاد بر ارتش یا فوج کشور متکی بوده و مهمترین وظیفه آن مبارزه با هند و افغانستان و گروههای چپگرا و مترقی پاکستان و نیروهای آزادیخواه و جدایی طلب آنجا بود.
با این پیشگفتار میکوشم در جستار پایین نقش سازمانهای استخباراتی جهانی و منطقه در رویدادهای سیاسی نظامی افغانستان با نقش مخرب حفیظالله امین در اشتعال جنگ داخلی، رشد بنیادگرایی اسلامی، سرکوب جنبش چپ کشور و تیره روزی افغانستان را که تا امروزه روز ادامه دارد، جستجو کنم.
باید بگویم که منبع الهامم کتاب جاسوس بازنشسته شوروی «اسناد واسیلی میتروخین و اندریو کریستوفر ک.گ.ب. در افغانستان»[iii] بزبان روسی بود که بزبانهای گوناگون از جمله بفارسی برگردان و نشر شده است. چنانچه در متن فارسی کتاب برگهای ۴۵۵- ۴۵۷ آن به افغانستان سالهای ۷۰ و ۸۰م. و بگونه ویژه به ح.د.خ.ا. و رهبری آن اختصاص یافته است.
همچنان نگارنده این سطور در گذشته با دو تن از بنیانگذاران ح.دخ.ا. اکادمیسینها دستگیر پنجشیری و سلیمان لایق گفتگوهای تلفونی و مستقیم داشته و برعلاوه صحبتهای تلفونی با شادروان پنجشیری از کتاب شان «ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان» استفاده مأخذی نموده است.
پیش از طرح این جستار خواستم با محترم عبدالوکیل وزیر امور خارجه پیشین افغانستان نیز تبادل نظر کنم، متأسفانه به نسبت مشکلات صحی ایشان چنین فرصتی تاکنون مساعد نشده است.
محترم عبدالحمید محتاط از سازماندهندگان کودتای ۲۶ سرطان و از رجال برجسته سیاسی (که مقامهای وزارت، سفارت، معاونیت صدارت و معاونیت ریاست جمهوری را در کارنامه هایش دارد) نیز نسبت مشکل شنوایی فعلاً از گفتگو با من پوزش خواست.
در نبشته حاضر از کتاب محترم وکیل «از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان» بهره کافی برده ام. هکذا بر دادههای کتاب شادروان سلطان علی کشتمند صدراعظم قبلی کشور «یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی» نیز در این نوشتار استناد شده است. در این راستا کتاب دوکتور محمدحسن شرق «تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان» نیز همچون مأخذ و ریشه مورد استفاده قرار گرفته است.
افزون براینها معلومات و نظریات محترم سیدحسن رشاد افسر خبیر پیشین اردو و گارد ملی کشور درباره کودتای ۲۶ سرطان، امین و روابط آن با قدیر وزیر داخله و گلبدین حکمتیار و بویژه سقوط جمهوری داوود خان را نیز همچون منبع استفاده نموده ام.
در جستار کنونی همچنان از کتب و آثار ایرانی مانند: «زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا»، «سه رویداد و سه مرد (نگاهی نو به یک دهه از تاریخ معاصر ایران)»، خاطرات محمدرضا پهلوی «پاسخ به تاریخ»، سال ۱۳۷۱خ.، «اعترافات جنرال، خاطرات ارتشبد عباس قره باغی»، «استراتیژی پیرامونی اسرائیل. محمد تقی تقی پور»، کتاب «فرزندان استر، مجموعه مقالاتی دربارهی تاریخ و زندگی یهودیان در ایران»، نیز همچون خاستگاه بهره گرفته ام.
همچنان سایتهای رسمی زیرین ایرانی درباره ساواک، موساد و دولت شاهنشاهی مطالعه کرده و نکات مهم آنها را در نبشته ام درنظر گرفته ام:
- پیمان ساواک با موساد- بخش اول مرکز بررسی اسناد تاریخی موساد و همکاری اطلاعاتی با ساواک – اندیشکده مطالعات یهود مرکز بررسی اسناد تاریخی Jewish Studies Center
https://share.google/6yhEsDhojADxFuW
چرا و چگونه موساد، شاه را سرنگون كرد!-کاوه احمدی علی آباد – ایران لیبرال
https://share.google/iifkibdqlHvDJDsZh
– عملیات برونمرزی ساواک – مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
https://share.google/P7B9JeaYunQvhCVXz
– چه کسی پیشنهاد تشکیل ساواک را به محمدرضا شاه داد؟
https://share.google/M9eYGCxfVCMY9SCw7
– ساواک چگونه دستگاهی بود؟ – BBC News فارسی
https://share.google/ycy8DwnHu2AAjevzq
من نگارنده در درازنای سالهای آموزش دانشگاهی با استادان خاورشناس و افغانستان شناس شوروی (مانند محترم دکتور کارگون، لاندا روبرت گریگوریویچ، گانکوفسکی و پلاستون از اکادمی شرقشناسی فدراسیون روسیه) نیز آشنا بودم. خاطرات این افغانستان شناسان درباره افغانستان و رهبران گذشته آن برایم نیز با ارزش و مفید بوده و هرازگاهی آنها را بیاد آورده و بکار میبرم که در متن نبشته خواننده با آنها نیز آشنا میشود.
خلیل وداد، شهر دنهاگ (لاهه) هالند ماه جولای سال ۲۰۲۶
[i] D-Day-
[ii] آیزنهاور درصدد بود تا اتحاد آمریکا را با کشورهای هم پیمان تقویت کرده و واشنگتن را برای مقاومت در برابر تهاجم «سرخ» به -اروپا، آسیا و آمریکای لاتین آماده نگه دارد. مطابق دکترین آیزنهاور در سال ۱۹۵۷، سطح تعهدات آمریکا به امور کشورهای خاورمیانه افزایش یافت.
[iii] кгб в афганистане [PDF] [768dqs8u20r0]
В Лондоне умер шпион Василий Митрохин (“Грустный”), раскрывший тайны КГБ — Викиновости
Митрохин, Василий Никитич — Википедия-asnade-mitrokhin.pdf
و همچنان کتاب اسناد میتروخین کا.گ.ب. و جهان نوشته کریستوفر اندرو واسیلی میتروخین ص. ۴۵۵ص.۴۵۷ بزبان فارسی.
واسیلی میتروخین یکی از مأموران ک.گ.ب. بود که در سال ۱۹۲۲ در شهر ریازان روسیه تولد شده و در ماه جنوری سال ۲۰۰۴ در انگلستان وفات کرد.
میتروخین بایگان اداره اطلاعلت اتحاد شوروی کا. گ. ب بود که دوران خدمتش در این سازمان از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۸۴ ادامه داشت. او مسئول نظارت بر انتقال کل بایگانی اطلاعات خارجی کا.گ.ب به مرکز کنونی این سازمان در “یاسهنوو” در خارج مسکو بود. وی در کارنامه اش مأموریتهایی در خاور میانه را تحت پوشش دیپلومات نیز داشت. میتروخین در سال ۱۹۸۴ بازنشسته شد.
در سال ۱۹۹۲ او به شهر تالین پایتخت استونی رفته تلاش بیهوده نمود تا اسنادش را به سی.آی. ای. بدهد، ولی این تلاش بی نتیجه بود، چونکه آنها این اوراق را جعلی تلقی میکردند. سپس او در ماه مارچ ۱۹۹۲ با چنین تلاشی مکرراً به سفارت بریتانیا در شهر ریگا مراجعه کرد. سفارت اسناد او را جهت کنترول به اداره ام.ای. ۶ انگلستان فرستادند. پس از آن اسنادش قبول شده و تحویلگیری آنها از «داچه» اش عملی گردیده و به تعقیب آن اسناد مذکور مخفیانه به انگلیس انتقال یافتند. بعدها او این کارش را کار و وجیبه «وطنپرستانه در برابر مردم روسیه» اعلام کرد.
در سال ۱۹۹۶ اسناد آرشیفی میتروخین بکمک و ویراستاری کریستوفر اندریو پروفیسر تاریخ ادارات جاسوسی دانشگاه کمبریج اقبال چاپ یافت که مانند بمی در اروپای غربی، شرقی و بویژه روسیه انعکاس یافت.
میتروخین هنگام خدمت در آرشیف ک.گ.ب. برخلاف برخی جواسیس دیگر وابسته به ادارات استخباراتی غربی با سازمانهای خارجی و غربی ارتباط نداشت. شیوه دزدی اسناد محرم بایگانی ک.گ.ب. از سوی وی چنین بود: او اسناد مهم و جالب را در کاغذهای کوچک کاپی کرده و با پنهان نمودن آنها در جراب و کفشش پنهانی آنها را قاچاق میکرد. او سپس یادداشتهایش را در کتابچه های درسی بازنویس کرده و رده بندی و کد گذاری میکرد. در نهایت میتروخین نسخههای کپی را در زیر زمین ویلایش در پاکتهای شیر نگه میداشت.
او اطلاعاتی را از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۸۰ م. درباره کشورها، شخصیتها و عملیات ک.گ.ب. کاپی کرده و جمع آوری مینمود. این واقعیت که او اسناد اصلی ک. گ.ب. را نتوانسته مستقیما کاپی کند، از ارزش اسناد ارايه شده او تاحدی میکاهد، ولی باوجود اینها اسنادش از نگاه تاریخی با ارزش و بینظیر بوده و به مطالعه و تدقیق بعدی ضرورت دارند و به گفتهی افبی. آی. این اسناد “جامعترین اطلاعاتی بود که تا آن زمان از یک منبع دریافت شده بود”. باوجود اینها باید دانست که نشر این کتاب در انگلیس بیشتر به منظور بدنامی بیشتر اتحادشوروی، ک.گ.ب. و روسیه بوده، درصورتیکه ام.ای. ۶ ، سیا و موساد کارنامه های مشابه و چه بسا بدتر و کثیفتر دارند.
ادارات استخباراتی روسیه در باره اسناد میتروخین میگویند، «اگرساده بگوییم، آنها اغراقآمیز اند»، که دال بر وجود واقعیتهایی در آنهاست. همچنان خبر اینکه میتروخین رئیس بخش آرشیف و یا کارمند ارشد اطلاعات شوروی بوده درست نیست. او هیچ وقت چنین پستی نداشته فقط کارمند بخش بایگانی بوده که بیشترینه اطلاعات اش برای آرشیف حفظ میشدند.
نگارنده این مقاله هنگام نوشتن آن، متن اصلی روسی و همچنان ترجمه فارسی اسناد میتروخین را مطالعه نموده و تاحدی داده های آنرا بشکل انتقادی بکار گرفته است.
البته که اسناد میتروخین یکی از منابعی اند که درباره حوادث سالهای ۷۰ میلادی و پس از ۷ ثور درمورد ح.د.خ.ا. اطلاعات معین و جالبی را ارايه داده اند که تازمانی که خود ف.اس.ب. اداره فدرال امنیت روسیه خود آرشیفهایش را علنی و رونمایی نکند، در مورد درستی و کژی آنها نمیتوان حکم قطعی کرد، ولی با اینهم اسناد جمعآوری شده بدلیل اینکه گردآورنده در زمانش جاسوس سازمانهای خارجی نبوده (مانند اولیگ گردیوفسکی و غیره) تا کشافی کرده و مشی و دستور معینی را تعقیب کند، بی نظیر اند، چون اکثریت اسناد با واقعیتها، ارقام و تاریخ و مکان آنها درج شده اند.
۱. افغانستان و ایران میدان رقابت قدرتها و رویارویی شبکه های جاسوسی در سالهای پیش و پس از جنگ جهانی
جنگ جهانی دوم همانند جنگ یکم جهانی با مرام اصلی تقسیم دوباره جهان (از جمله مستعمرات جدید و سرزمینهای نو) آغاز و انجام یافت. هردو جنگ فاجعه بار و خونین بودند، مگر پهنا و ژرفای فجایع جنگ دوم جهانی گسترده تر، دردآور و فلاکتبار تر بود.
عمده ترین مشخصه جنگ دوم جهانی آغاز و ادامه جنگ بر علیه ملل دیگر از سوی آلمان فاشیستی با ایدیالوژی ناسیونال- سوسیالیزم (نازی) مبتنی بر برتری نژادی بود که بیرحمانه و جلاد وار اجرا میشد. جنگ جهانی دوم وقتی به اوجش رسید که آلمان نازی به اتحادشوروی حمله کرد. در سالهای اول جنگ جهانی دوم ایالات متحده و بریتانیا منتظر بودند، ببیننند که در رویارویی شوروی و آلمان کی برنده میشود تا استراتیژی خود را مطلبق آن بسازند. البته بیشتر رهبران انگلو ساکسونها فکر نمیکردند اتحادشوروی ابتکار جنگی را دراواخر سال ۱۹۴۲ بدست گیرد. اما وقتی شاهد شکستهای آلمان و پیشروی ارتش سرخ شدند، خواستند به اتحاد شوروی به مثابه متفقین همگام شوند تا در تقسیم آینده حهان پس نمانند. بنابرآن وعده بازنمودن جبهه دوم را داده و از تقسیم دوباره جهان حرف بمیان آوردند. یکی از گامهای نخستین متفقین در راستای رویارویی با المان گسیل لشکرهایشان به ایران و برخی کشورهای افریقایی بود.
یکی از دستآوردهای منفی جنگ جهانی دوم هستایش و ریشه یی شدن جنگ ستیزی در کشور نوبنیاد اسرائیل و نیرومندی سیاستمداران خشن و افراطی هوادار صیهونیزم در اسرائیل و سیاستهای جهانی بود.
ایران حتی در سالهای پیش از جنگ دوم جهانی به صحنه رقابت و کشمکش علنی و گاه پنهانی قدرتهای خارجی و در گام نخست آلمان هیتلری و دوکشوردرگیر در جنگ جهانی (آتحاد شوروی و بریتانیا) و بعدها امریکا مبدل شد.
در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم متحدین ضد هیتلری فیصله کردند، ایران را زیر کنترول خویش درآورند. بنابراین بروز ۲۵ اگست ۱۹۴۱(سوم شهریور ۱۳۲۰. خ.) نیروهای ارتش به شمال ایران سرخ داخل شده و نواحی جنوب و غرب کشور را قوای بریتانیایی اشغال کردند. پسانها قسما ایالات متحده نیز به آنان پیوست. یکی از دلایل اصلی اشغال ایران توسط متفقین تأمین لوژستیک مطمئن برای اتحاد شوروی در نبرد علیه آلمان نازی و جلوگیری از نفوذ آلمان و متحدینش به آسیای مرکزی، قفقاز و جهش آنها بسوی هند برتانوی بود.
بر اساس فشارهای متفقین رضاشاه در شهریور سال۱۳۲۰ (۱۹۴۱ م.) استعفا داده و سلطنت را به پسر جوانش محمد رضا واگذار کرد. در ماه شهریور سال ۱۳۲۰ خ. محمد رضا شاه جوان که به حمایه و مداخله امریکا و انگلیس ( و بکمک سی. آی. ای. و سرویس اطلاعاتی انگیس) بقدرت رسیده بود، پیمان ننگین «کاپیتولاسیون» را اجرا کرد، که برمبنای آن آمریکاییهای شاغل در ایران از مصئونیت دیپلماتیک برخوردار بودند. بر اساس ارقام منابع ایرانی شمار این «دیپلماتها» در آستانه انقلااب اسلامی ایران به ۵۰ هزار نفر میرسید!
ایالات متحده و انگلیس پس از پایان جنگ دوم جهانی مرام «مبارزه با کمونیزم» را در سراسر جهان اولویت نخستین شان اعلام کردند.
کشورهای غربی از روز ایجاد اسرائیل تاکنون بی هیچ شرطی و با تمام قد از دولت اسرائیل و صیهونیزم حمایت میکنند. نیکسن رئیس جمهور پیشین امریکا سیاست پشتیبانی بیدریغ ایالات متحده از اسرائیل را چنین بیان کرده است:
«تعهد ما به بقا و امنیت اسرائیل ریشه دار است. ما متحدانی براساسی نوشته ای رسمی نیستیم! بلکه چیزی قویترمارا به هم پیوند داده است{…}تعهد ما به اسرائیل از میراث جنگ جهانی دوم و منافع اخلاقی و ایدیولوژیکی ما {…} سرچشمه میگیرد. هیچ رئیس جمهور و یا کنگره امریکا، هرگز اجازه نخواهد داد که کشور اسرائیل نابود شود….تعهد ما به اسرائیل موجب شده تا بهای گرانی {…}بپردازیم.»
پس از ورود نیروهای خارجی به ایران خلاف وعده های نخستین دول متحدین (بدون موافقت دولت ایران) نیروهای شوروی و انگلیس به جلب و احضار برخی شخصیتهای ایرانی پرداخته و آنها را به بهانه همکاری با آلمان نازی خودسرانه بازداشت میکردند. از سویی اتحاد شوروی و ارتش سرخ آن از نیروهای جدایی طلب و چپی هوادارشوروی در شمال ایران پشتیبانی عملی و علنی میکرد.
واضحترین مداخله استخباراتی و سیاسی انگلوساکسونها در ایران سقوط حکومت دکتر مصدق بود. چنانچه در سال ۱۹۵۳«آلن دالس رئیس سازمان مرکزی اطلاعات امریکا سی. آی. ای و همسرش به بهانه استفاده از تعطیلات تابستانی عازم کوه های آلپ در سویس شدند. ژنرال نرمان شوارتزکف امریکایی که در زمان جنگ رئیس هیأت مستشاری امریکا در ژاندارمری ایران بود، از همان جا سر درآورد و سپس عازم کراچی- دمشق و بیروت و تهران شد.»
« شاهدخت اشرف نیز که در فرانسه بود، از آنجا به سویس رفت. همچنین لوی هندرسن، پس از گذراندن دوماه مرخصی در راه مراجعت به تهران، سری به سویس زد! این چهارتن و شاید کسان دیگری که نامی از آنها نیست، محرمانه با یکدیگر ملاقات کردند. به کرمیت روزولت رئیس سی. آی. ای. در خاورمیانه که مقیم قاهره بود، مأموریت داده شد که برای «مراقبت در اجرای طرح» به تهران برود. ژنرال شوارتزکف نیز راهی تهران شد. «مأموریت» شاهدخت اشرف آن بود که محمد رضاشاه را به توشیح فرمان برکناری مصدق وادارد.»
از آغاز جنگ دوم جهانی آلمان نازی برای مقابله با اتحاد شوروی و انگلیس در قفقار و آسیای مرکزی نیز دست به عمل شده و برنامه گسترش جنگ به قفقاز، ایران و بویژه افغانستان را تنظیم کرد. در همین راستا درماه اپریل سال ۱۹۴۱آلمان فاشیستی آمادگیهایی در راستای اشغال افغانستان (پس از پایان موفقانه جنگ ضد شوروی) را گرفت. مطابق فرمان شماره ۲۳ ستاد ارتش المان (ورماخت) آمادگی برای تنظیم یک لشکر ویژه کوهی برای افغانستان (بمثابه تخته خیزی در جهت حمله از جنوب به اتحادشوروی بکمک مخالفان مسلمان آسیای مرکزی و به جنوب بسوی هند برتانوی بکمک قبایل پشتون نوار مرزی) را گرفت. مگر شکست المان در استالینگراد نقطه عطف جنگ جهانی دوم بوده و با شکستهای بعدی المان در کورسک و قفقاز برنامه های تجاوزی آلمان نازی را از جمله درباره افغانستان به خاک یکسان کرد.
طراح عملیات افغانی المان نازی سرهنگ فون هیتینگ بود که پیش از این در سال ۱۹۱۴ در ترکیب هیأت نظامی المان به کابل رفته، شناخت خوبی از افغانستان داشته و با امیر حبیب الله سراج دیدار کرده بود. قرار بود او بحیث سفیر فوق العاده آلمان نازی در سالهای جنگ به کابل برود، مگر برتانیا ویزای هند را برایش نداد و این کار عملی نشد. برمبنای این برنامه آلمان فاشیستی یک واحد نظامی متشکل از ۴ هزار نفر باید پایتخت افغانستان کابل را تسخیر نموده و در جهت بقدرت رسیدن امان الله خان بجای ظاهرشاه و آل یحیی عمل میکرد، که چنین نشد.
سالهای جنگ جهانی دوم برای ایران زمان دشوار و پر از هرج مرج بوده و محمد رضا جوان هم مانند مهره غیر فعال در میدان شطرنج بین المللی و ملی عمل میکرد. از سویی وضع وخیم اقتصادی و کمبود خوراک حکومت و شاه ایران را بیشتر به دامان غرب میانداخت. بقول ابوالحسن ابتهاج «مملکت صاحب نداشت، شاه در کاخش نشسته بود و کسی او را به بازی نمیگرفت و اگر هم کارهایی می کرد غیرمستقیم و توسط افراد دیگر بود. مملکت هم توسط قوای خارجی اشغال شده بود».
محمد رضا پهلوی در سالهای نخست حاکمیتش با چالشهای بیشمار ازجمله مشکلات شخصی مالی و مادی دچار بود. چنانچه در ماه اگست سال ۱۹۵۳ که شاه ایران بر اثر آشوب دوران مصدق به روم گریخت، مشهور شد که یک تاجر ثروتمند یهودی ایرانی به نام «مراد اریه» به دیدار او رفته و با تقدیم چک سفید امضا، سرمایه هنگفتی در اختیار شاه قرار داده است. خانواده سلطنتی از محل آن پول، تا زمان سرنگونی مصدق توسط «سیا» در ایتالیا زندگی کردند.»
مگر در افغانستان:
فعالیت شبکه های اطلاعاتی شوروی بسالهای ۱۹۲۰ پس از استقلال سیاسی افغانستان و برقراری روابط رسمی دیپلماتیک در زمان شاه امان الله درافغانستان شکل گرفت. در آنسالها نام این اداره بنام «چکا» و یا وِ. چ. ک. ا. یاد شده وبخش استخبارات خارجی آن بنام اداره کل سیاسی و یا بشکل مخفف به روسی او. گ. پ. او. یاد میشد. مهمترین وظایف شبکه ریزدنتوری گ.پ.او. در کابل ایجاد و گسترش شبکه اجنتوری برای مبارزه با شبکههای اطلاعاتی غربی بویژه انگلیس و آلمان وبخصوص مبارزه با فعالیتهای مهاجران آسیای میانه شوروی در رأس امیر مخلوعِ بخارا سید عالم خان بود. در رأس این شبکه جاسوس مشهور شوروی گریگوری آقابیکوف قرار داشت که پسانها به غرب فرار کرده و بعدا کشته شد.
از سویی آلمان از سالهای میانه سی با بقدرت رسیدت هیتلر فعالیتهای جاسوسی اش را در اقصی نقاط جهان گسترده و فعال ساخته و در آستانه جنگ جهانی دوم به اوجش رساند. در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم هم در افغانستان و هم در ایران شبکه استخبارات المان نازی عمیقا رشد کرده و بطور ویژه در سال ۱۹۴۳ خیلی فعال شد. این شبکه ها در افغانستان بیشتر در پروژههای آموزشی، عمرانی و بویژه از طریق مجاری دیپلماتیک و قونسلی فعال بودند. این فعالیتها بالاخره به خطرها و تهدیدهای امنیتی جدی تبدیل شده و کشورهای مختلف و بویژه متفقین را به برخورد جدی وادشت.
در سال ۱۹۴۱ برخی زمامداران افغان در کابل ازجمله شاه محمود سپه سالار و وزیر حربیه، سردار محمد داوود وزیر داخله و سردار محمد نعیم معاون وزیر خارجه با آلمان نازی در تماس شده آمادگی شان را در راستای اتحاد با کشورهای محور در جنگ علیه متفقین اعلام کردند. چنانچه سفارت آلمان درکابل در سال ۱۹۴۲ نوشته بود که دولت افغانستان «…با مراجعت های پی درپی به سفارت ما (از اواخر جولای ۱۹۴۲) خواستار همکاری های سیاسی دوکشور در آینده شده است. مهم تر از همه اینکه دولت افغانستان حالا حاضر شده است، اطلاعات لازم در مورد ایران و هندوستان را در اختیار ما قرار دهد. اما آلمانیها که خانوده «یحیی خیل» را دست نشانده انگلیس میدانستند، از این کار طفره رفتند.
همچنان یکی از هواداران آلمان نازی وزیر اقتصاد کشور عبدالمجید زابلی در سال اول جنگ (که خود یکی از سرمایه داران و سیاستمداران مهم افغانستان بود)- به بهانه تداوی به آلمان رفته و به گفت و شنود راجع به مسایل سیاسی که خارج دایره صلاحیتش بود، پرداخت. «چنانچه وی بجای مذاکرات اقتصادی به مقامات آلمانی اظهار داشت که افغانستان حاضر است پس از بدست آوردن سلاح کافی از آلمان به طرفداری آن کشور داخل جنگ شود و تا رسیدن به آن مرحله اقدامات قبایل سرحد را علیه دولت برتانیه در هند تحریک و تقویت کند، به شرط آنکه در پایان جنگ آلمان سرزمینهای واقع در شرق و جنوب را تا رودخانه سند با شهر کراچی به آنان واگذار شود.»
زابلی با موافقه قبلی حکومت افغانستان تلاش ورزید که «آلمان را از دوستی حکومت افغانستان مطمئن ساخته و از فکر بازگرداندن تاج و تخت به امان الله شاه که موضوع او در همین وقت و زمان در کشورهای محور زیر غور و بحث بود، منصرف گرداند.» مگر آلمانیها به آل یحیی و حکومت افغانستان (بدلیل نزدیکی بیش از حد با انگلیسها) اعتماد نداشته وقراری با دولت ظاهر شاه و حکومت یحیی خیل نگذاشتند.
بدنبال این رویدادها درسال ۱۹۴۱حدود ۱۸۰ شهروند آلمانی (از جمله آموزگاران لیسه امانی، مهندسان و متخصصان امور نساجی) و ۸ نفر ایتالوی از افغانستان اخراج شدند. پسانها در سال ۱۹۴۳ (بعد از شکستهای متواتر آلمان توسط اتحادشوروی) کارمندان دیپلماتیک ایتالیا و آلمان توسط حکومت محمد هاشم خان توقیف شده و به سفارت شوروی تسلیم داده شدند که آنها بنوبه خود همه را به اتحاد شوروی فرستادند. بهر ترتیب جنگ جهانی دوم در ماه می سال ۱۹۴۵ با تسلیم بلا قید و شرط آلمان نازی پایان یافت.
در نهایت در ۹ می ۱۹۴۵ حکومت افغانستان بر اساس پیشنهاد سفرای محتدین خزانه و آرشیف سفارت جرمنی در کابل را مهر و لاک کرده و کارمندان سفارت را به مقامات شوروی تسلیم دادند.
اما شورویها در امر خروج ارتش سرخ از ایران عمدا تعلل کرده و برنامه هایی را برای جدایی کردستان، آذربایجان و مازندران داشتند که به مذاق غربیها جور نمی آمد. استالین رهبر شوروی در سال ۱۹۴۶ شخصا اعلام کرد ارتش سرخ طبق تعهداتی که با دولت ایران دارد به تدریج از اینکشور خارج خواهد شد که پسانها چنین هم شد.
مگر در سالهای پس از جنگ دوم جهانی جنگ باصطلاح سرد آغاز شد و ایالات متحده و متحدینش به اعمال جاسوسی، تخریبی و تبلیغات گسترده علیه شوروی و کشورهای دوستش پرداختند، چنانچه سی. آی. ای. ایران را بتدریج به قرارگاه اصلی اطلاعاتی شان در منطقه تبدیل کرد.
در این راستا ایالات متحده تلاش داشت تا همزمان حلقه محاصره اش را از طریق بلاکهای نظامی جدید در همسایگی و نزدیکی اتحادشوروی تنگتر سازد که ایجاد پیمانهای نظامی منطقوی، سنتو وسیاتو باشتراک پاکستان و ایران و ترکیه نمونه های آنند. از همه مهمتر گسترش فعالیتهای سازمان اطلاعات اسرائیل موسوم به موساد از سالهای ۵۰ ببعد میلادی در منطقه بود.
چنانچه پیشتر یاد شد، در همان زمان سازمان امنیت ایران بنام ساواک در سال ۱۳۳۲ به توصیه سیا و به امر محمد رضا شاه «به منظور مبارزه با عملیات براندازی کمونیستها در ایران» تشکیل شد، که تا سقوط رژیم شاهنشاهی این مرام، اولویت اصلی برای ساواک داشت.
پس از جنگ دوم جهانی غرب و در رأس امریکا به ایران شاهنشاهی نقش مهمی قایل شده و با درنظرداشت موقعیت جیوپولیتیکی آن و همچنان منابع سرشار طبیعی و بویژه نفت نقش مهم بین المللی و منطقوی را قایل شدند. ایران سالهای ۶۰ و ۷۰ م. (بویژه در دوران نخست وزیری امیر عباس هویدا) «به بزرگترین پایگاه جاسوسی و اطلاعاتی امریکا نه فقط در منطقه بلکه در سراسر قاره آسیا مبدل گردید. «در دوران حکومت هویدا حتی گردهمایی جاسوسان منطقه یی سی. آی. ای. در تهران برگزار میشد.» ولی اوج همکاری بخصوص استخباراتی و جاسوسی زلتبار ایران، موافقت شاه کشور با استقرار دو ایستگاه نیرومند جاسوسی و خبرگیری امریکا در قلب جنگلهای دور افتاده شمال ایران که به وسیله آن دو پایگاه ایالات متحده تمام فعالیتهای نظامی شورویها در جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز را ترصد کرده و با ارزش ترین اطلاعات نظامی را برای مقابله با شوروی در این منطقه حساس جهان در اختیار امریکا میگذاشت، بود. همزمان با گذشت زمان نقش موساد در ایران بزرگتر و ژرفتر شده و همکاریهای دوجانبه و سه جانبه موساد، ساواک و ادارات استخباراتی ترکیه، مصر و پاکستان با مرکزیت تهران برای مقابله با نفوذ کمونیزم، گسترده و عمیق میشد.
بقول مولفان کتاب پشت پرده افغانستان «در میان جنبه های غیر علنی نفوذ ایران می توان به فعالیت گسترده آژانس اطلاعاتی این کشور ” ساواک ” اشاره کرد که سعی داشت با ک.گ.ب. در افغانستان رقابت نماید.»
همکاریهای سیا و ساواک و رخنه در درون دولت و جامعه ایران از سوی استخبارات کشورهای دیگر نیز با گذشت زمان بیشتر و عمیقتر میشد. چنانچه در کتاب زندگی و خاطرات امیرعباس هویدا درینباره آمده است:
«هیأت نمایندگی آمریکا در ایران از سازمانی بسیار وسیع مرکب از ۱۴۰۰ آمریکایی برخوردار است که بخش اعظم آنها (۱۲۰۰) نفر در گروه کمک مستشاری نظامی آمریکا در ایران مشغول به کار بوده و ۸۵۰ نفر آنها از اتباع محلی هستند. وزارت خارجه دارای ۱۰۲ کارمند آمریکایی و ۱۶۵ کارمند محلی است. علاوه بر وزارت خارجه نمایندگی از وزارت بازرگانی، کشاورزی، آژانس مبارزه با مواد مخدر، اداره مالیات بر درآمد، ادراه هوایی فدرال، آژانس ارتباطات بین المللی و وزارت دفاع نیز در آنجا به کار مشغول می باشند.»
ایران شاهنشاهی برعلاوه همکاری استخباراتی با امریکا بزرگترین خریدار تسلیحات آنکشور نیز بود. چنانچه در سال ۱۹۷۷ ایران معادل ۶ میلیارد دلار و در سال مالی ۱۹۷۸ نیز معادل ۳ میلیارد دلار از امریکا اسلحه خرید. ایران شاهنشاهی بزرگترین خریدار تسلیحات امریکایی بود و نخستین کشوری در منطقه بود که اف۱۵ را از امریکا خریداری کرد، که تاکنون با گذشت سالها در نیروی هوایی ایران و کشورهای دیگر فعال است.
امیر عباس هویدا خود در اینباره نوشته: و اینها همزمان با رشد شمار زیاد امریکاییهای «کارشناس» و خانواده های شان در ایران بود. «حضور حدود ۱۸۰۰۰ پرسنل نظامی امریکایی و وابستگانشان که اکثرا غیر نظامی هستند در ایران رشدی چشمگیر یافته است…» همچنان به نقل از کتاب جنرال قره باغی «سنای امریکا در سال ۱۹۷۶ گذارش میدهد که «۵۰ تا ۶۰ هزار مستشار و متخصص نظامی امریکایی به ایران خواهند رفت. به طوری که ایران بدون شرکت فعالانه و روز بروز امریکا قادر نخواهد بود در هیچ جنگی شرکت کند.»
درپهلوی افراد عادی سیا، مأمورین «زبده سی. آی. ای نیز اکثرا تحت پوشش این هیأتها به ایران اعزام میشدند.
با اعزام «ریچاردهلمز» جاسوس کهنه کار آمریکایی و رئیس پرقدرت سی. آی.ای. به عنوان سفیر کبیر ایالات متحده به تهران، سفارت اینکشور در ایران به مرکز کنترل عملیاتی سیا در پهنه وسیعی از خاک آسیا و افریقا تبدیل شد.»
در باره اهمیت همکاری فرامنطقوی فعالیتهای جاسوسی ایران با سایر کشورها در افریقا سیا «کلوب سافاری!» را در سال ۱۹۷۳ ایجاد نموده و چنین نتیجه گیری کرد: «حوادث اخیر آنگولا و دیگر بخشهای آفریقا نشان میدهد که این قاره میتواند محل بروز انقلابهای مارکسیستی تحت رهبری شوروی به حساب آید. زیرا شوروی در آنجا ازوجود افراد و سازمانهای طرفدار خود و یا ایدیولوژی مارکسیسم برخوردار است.»
و اما پیرامون تاریخ موساد:
در سال ۱۹۴۸هنگامیکه قیمومیت انگلستان بر فلسطین پایان یافت، جمیعت یهودی ساکن آن سرزمین اسرائیل را تأسیس نمود. مگر هواداران ایجاد دولت اسرائیل از پیشاپیش آمادگیهای لازم را انجام داده و آماده هستایش ساختارهای دولتی دولت صیهونیستی بودند. چنانچه از سال ۱۹۲۳یک ساختار نظامی مخفی اطلاعاتی و امنیتی بنام آژانس یهود نیز وجود داشت که سلف موساد و غیره بوده و شالوده بعدی خدمات جاسوسی اسرائیل بنام اخبار (اطلاعات) یا شای را گذاشت.
اهداف شای (از سال ۱۹۲۳ تا ۱۹۴۸) اینها بود:
پیشبرد امر تأسیس یک دولت مستقل اسرائیلی، نفوذ در تأسیسات و تشکیلات قیمومیتی انگلستان…، جمع آوری اخبار و اطلاعات سیاسی جهت بهره گیری در تبلیغات صهیونیستی در فلسطین و کشورهای مجاور…، حفظ امنیت قاچاق اسلحه و برنامه مهاجرت غیرقانونی {یهودی ها به فلسطین}و…
شای بتدریج در اسرائیل به یکی از نهادهای قوی با شبکه گسترده (شامل بخشهای اطلاعات سیاسی، امنیت داخلی و ضدجاسوسی، اطلاعات نظامی، شاخه پولیسی، اطلاعات نظامی و بالآخره اطلاعات و امنیت دریایی{…} گاه خارج از کنترول تبدیل شده و درسال۱۹۵۱نخست وزیر{دیوید بن گوریون} و کابینه اش را واداشت، تا با احساس خطر از درگیریهای داخلی و عدم همآهنگی زیر مجموعه ها و زیرساختهای امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل را بازسازی نمایند. به اینگونه در ۱۳ ماه دسامبر سال ۱۹۴۹ اداره جدید بنام مؤسسه (انستیتوت) کسب اطلاعات و عملیات ویژٰه توسط نخست وزیر آنزمان اسرائیل داوید بن گوریون ایجاد شد، که اکنون بنام موساد معروف است.
موساد که خلاصه نام انستیتوت اطلاعات و عملیات سری اسرائیل یا (موساد لتافکدیم میوچادیم) است که درپهلوی ادارات دیگر استخباراتی اسرائیل مانند موسسات «امان» یا اگاف مودین (یا سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل) و «شین بت» (یا اداره امنیت داخلی و ضد جاسوسی اسرائیل) میباشد.
در رأس ادارات نامبرده کمیته وعدت (کمیته سران سرویسها) قرار داشته که مسئولیت همآهنگی عملیات اعضای خویش را که برعلاوه ادارات نامبرده استخباراتی، رئیس کل بازرسی، مدیرکل وزارت امور خارجه و رئیس مرکز تحقیقات و طرحریزی وزارت امور خارجه و مشاورین سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و ضد تروریستی نخست وزیر در آن عضویت دارند، قرار دارد. رئیس موساد ریاست وعدت را بعهده دارد. اما در عمل (بویژه در هنگام جنگها که از دیرباز جریان دارد، نگارنده وداد) رئیس اطلاعات نظامی موساد را از جهت قدرت و اهمیت تحت الشعاع قرار داده است. این اداره (موساد) از بدو ایجاد تحت نظر مستقیم صدراعظم کشور اسرائیل کار میکند. موساد بکمک سی. ای. ای. ایجاد شده و از آغاز با سیا، سازمان اطلاعات انگلیس ام. ای. ۶، اداره استخبارات فرانسه، اطلاعات عربستان سعودی، موسسه استخبارات مراکش، و دیگر کشورهای دوست اسرائیل (مانند اداره اطلاعات ترکیه و در سالهای اخیر با هند، وداد) همکاری تنگاتنگ دارد.
یکی از وظایف مهم موساد فعالیت در راستای امنیت و ثبات در خاور میانه و جهان برشالوده منافع اسرائیل است.
این سازمان اطلاعاتی اسرائیلی مطرح در جهان از بدو تاسیس تاکنون از بودجه لازم، صلاحیتها و پرسونل کافی برخوردار است. چنانچه در سال ۲۰۱۸ این اداره جاسوسی دارای ۷ هزار عضو و ۸ اداره بود. شمار پرسونل کادری موساد میان ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ تن است که ۵۰۰ تن آنان دارای درجه افسری میباشند.
مهمترین بخش وظایف این اداره جاسوسی خارجی، اجرای عملیات ویژه در بیرون کشور، نفوذ در ادارات اطلاعاتی کشورهای خارجی بشمول کشورهای دوست (و حتی ابرقدرتها، وداد) میباشد. این اداره از بدو ایجاد، انجام عملیات تخریبی در خاور میانه را وظیفه مهم خویش شمرده و در کشورهای شرق میانه (خلیج) از نفوذ ژرف و واضحی برخوردار بوده است. این اداره ایران را کشور مهم و شاهراه با ارزش بازیهای استخبارتی دانسته و از زمان ایجاد اداره اطلاعات ایران موسوم به ساواک در آن نه تنها نفوذ گسترده داشته، بلکه عملا در ایجاد و گسترش فعالیتهای ساواک نقش بارزی داشت. همکاری نظامی و اطلاعاتی امریکا و ایران در زمان رضا شاه تاحدی بود که از آغاز فعالیت سیا و موساد در ایران (بقول جنرال قره باغی آخرین رئیس ستاد ارتش بزرگ ایران) « جیس لیف یکی از مقامات مسئول پیشین سیا در دی ماه ۵۷ اعتراف کرد که سازمان سیا معلم ساواک در تعقیب و سرکوب و شکنجه و کارهای جاسوسی و اطلاعاتی و امنیتی بوده است.»
موساد برعلاوه ایران در کشورهای خلیج، شمال افریقا (بویژه مصر) و آسیا نیز پروژههای تخریبی و جاسوسی را پیش میبرد. همکاری ساواک و موساد پس از عقد پیمان و طرح مشترکی بنام کریستال نه تنها نزدیک و پهناور شد، بلکه این امر بیانگر ژرفای نفوذ موساد در ساواک و کل ایران بود که تأثیرات مخربش تاکنون در ایران و منطقه بویژه در جنگ روان اسرائیل و امریکا علیه ایران بگونه هویدا مشهود است. موساد و ساواک از آغاز فعایت کار جاسوسی مشترک علیه نیروهای چپ و مترقی را در منطقه و جهان مرام اصلی خویش اعلام کردند.
و اما اگر کمی به عقب به تاریخ ایجاد ساواک دقیقتر بنگریم:
چنانکه پیشتر گفته شد، سیا در ایجاد سازمان امنیت و اطلاعات ایران موسوم به ساواک سهم فعال گرفته و راه همکاری موساد اسرائیل را با ساواک آماده ساخت.
ویلیام سولیوان آخرین سفیر امریکا در ایران عصر پهلوی درباره ایجاد ساواک نوشته است:
در سال ۱۹۵۷ سازمان سیا طرح و چارچوب تشکیلاتی یک سازمان جدید اطلاعاتی را به شاه داد و خود در تأسیس و سازمان دادن آن مشارکت کرد. این تشکیلات که بنام سازمان اطلاعات و امنیت کشور نامیده می شد به زودی به نام مخفف آن یعنی «ساواک» شهره شد.
مأموران ساواک ابتدا دوره های تعلیماتی خود را در امریکا میدیدند ولی پسانها اسرائیل هم به یکی از مراکز تعلیماتی ساواک تبدیل شد. تعلیماتی که در امریکا و اسرائیل به مأموران ساواک داده میشد، علاوه بر آموزشهای عمومی پلیسی و اطلاعاتی، تعلیمات ویژه مبارزه با روش های عمل روسها و کشف رمزهای پیچیده جاسوسی آنها را شامل میشد.
بر اساس یک پیمان که در سال۱۳۳۶ خورشیدی میان ساواک و موساد منعقد شد، این دو سرویس اطلاعاتی بصورت مشترک عملیات و پروژههایی را در کشورهای عربی و بویژه در میان گروههای فلسطینی و همچنان در درون ایران برعلیه سازمانهای چپ مانند حزب توده، سازمان چریکهای فدایی خلق وغیره پیش میبردند.
در همین سالها بود که اسرائیل به تقویه و حمایت از شیخ یاسین بنیانگذار حماس در غزه آغازید تا از نفوذ سازمان آزادیبخش فلسطین تحت رهبری یاسرعرفات در فلسطین جلوگیری کند. این پشتیبانی تاحدی پیش رفت که اکنون حماس به یک گروه خطرناک تهدید کننده جدی خود اسرائیل تبدیل شده است.
موساد البته در این فعالیتهای اطلاعاتی خویش در ایران و کشورهای دیگر همیشه دست اول و بالا داشته و گاه اطلاعات مهم این نهاد حتی بهمکارانش همچون سی.آی. ای و ساواک نرسیده و نزد موساد میماند. همچنان موساد هرازگاهی اطلاعات نظامی و سیاسی را از دولتهای غربی در رأس ایالات متحده و بلوک گذشته شرق مانند روسیه وغیره را نیز میدزدد.
همانگونه که تذکر داده شد، موساد بمثابه سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی پس از سازمان سی. آی. ای. بیشترین و نزدیکترین رابطه همکاری را در منطقه با ساواک داشت. البته این امر به اراده، ابتکار و بر میل امریکایی ها و صیهونیستها و همکاری بی غل و غش ایران شاهنشاهی صورت گرفته بود.
چانکه قبلا تذکر داده شد، ساواکیها پس از دوره تأسیس و آموزشهای اولیه که توسط کارشناسان آمریکایی صورت میپذیرفت، ایالات مساعدتهای خود به ساواک را کاهش داده و پیشنهاد نزدیکی و همکاری با موساد را داد که رژیم شاه هم همان کار را کرده و دست موساد را در ایران و بویژه در داخل ساواک آزاد گذاشت.
سیر گسترش صلاحیتها و ازدیاد شمار مأموران، حقوق بگیران و وابسته گان ساواک در سالهای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی از ارقام زیر بخوبی مشهود است:
شمار پرسونل تمام وقت ساواک از تقریبا ۲۰۰۰-۲۴۰۰ نفر در اوایل ۱۹۶۰ (ش. ۱۳۳۹) به ۷۰۰۰-۱۰۰۰۰ نفر در اواخر ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) افزایش یافت. به علاوه ساواک تعداد زیادی خبرچین و گردن کلفت پاره وقت داشت که در اواخر (دهه) ۱۹۷۰ شاید به ۲۰۰۰۰ -۳۰۰۰۰ نفر میرسیدند.
«اما یکی از نکات حائز اهمیت در ایجاد سازمان اطلاعات و امنیت کشور، تامین و پوشش هزینههای آن بوده که بنا بر اسناد مطروحه، ساواک با هزینهای معادل ۲۷ میلیون تومان در بدو تاسیس شروع و بنا بر سندهای بدست آمده در سال ۱۳۵۱ با صرف بودجهای معادل ۲۵۵ میلیون دلار و در سال ۱۳۵۲ به ۳۱۰ مییلون دلار افزایش یافته است که علاوه بر ارقام مذکور و رسمی جهت پرداخت هزینههای فرامرزی و پوششی خود رقمهایی بیش از آنچه که اعلام گردیده، تامین و صرف شده است.»
آمریکا تمایل داشت بسیاری از اهداف و برنامههای خود در خاورمیانه را به دوستان و متحدان درجه یک خود مانند اسرائیل و ایران بسپارد و تلاش داشت آن دو را هرچه بیشتر به یکدیگر نزدیک سازد. شاه نیز که به آموزشها و مساعدتهای دستگاه اطلاعاتی قدرتمند اسرائیل احساس نیاز میکرد خود را به دامان صهیونیستها انداخت. بیخود نبود که ایران دوران رضا شاه در میان احزاب چپ ومترقی بنام ژاندارم منطقه (پس از ایالات متحده که موسوم به ژاندارم جهانی بود) شهره شده بود.
مسئله یی که ساواک و موساد را هرچه بیشتر به یکدیگر نزدیک میساخت، استراتژی خصمانه آنها در قبال اتحاد شوروی و کشورهای عرب و مسلمان منطقه و سازمان آزادیبخش فلسطین زیر رهبری یاسر عرفات بود. در میان این کشورها مصر( دوران جمال عبدالناصر)، سوریه (حافظ اسد) و جمهوری عراق خصومت بیشتری با شاه داشته و این مسئله شاه ایران را هرچه بیشتر به دوستی با اسرائیل و همکاریهای نظامی و اطلاعاتی علیه آن کشورها سوق میداد.
در سالهای ۶۰-۷۰ م. استخبارات اسرائیل دارای سه پایگاه برون مرزی در خوزستان، ایلام و کردستان بوده و با ماموران و جاسوسان ساواک روابط صمیمانه داشت. موساد از این پایگاهها نه تنها اخبار مربوط به ایران را بلکه اطلاعات کشورهای عربی منطقه را نیز جمعآوری میکرد. در این سالها ساواک شمار زیادی از ماموران و افسران عالیرتبه اش را جهت فراگیری بیشتر شگردها و شیوههای جاسوسی و بویژه کسب مهارتهای غیر انسانی سرکوب و شکنجه مخالفان به تل آویو فرستاد.
ترور فزیکی مخالفان سیاسی و بازداشت و فعالان و مبازران مسلمان و بویژه چپی یکی از کارهای روتین ساواک بود.
مارگارت لاینگ شمار اعدامهای سیاسی در ایران در دهه ۱۹۷۰، طی مقطع سه سال را بیش ۲۵۰ نفر و به علاوه ۹۰ مورد قتل در اثر تیراندازیهای رو در رو به افراد، اعلام کرده و معتقد است که سازمان عفو بین الملل بیش از این ارقام را ارائه داده است. او ساواک را خشن ترین پلیس مخفی جهان مینامد.
امور مربوط به ساواک (ازجمله همکاری با سیا و موساد) و همچنان مسایل نظامی و خریدهای تسلیحاتی مستقیما زیر نظر شخص شاه انجام مییافت.
کودتای نظامی سرطان سال ۱۳۵۲ خورشیدی در افغانستان و اعلام جمهوریت ولو توسط یک سردار خاندان سلطنتی (محمد داوود خان) شوک بزرگی برای تهران بود، بویژه که شماری از افسران کودتاچی جمهوری خواهِ تحصیل کردههای شوروی و یا هواداران حزب دموکراتیک خلق افغانستان بودند.
از آغاز اعلام جمهوری در افغانستان دولت شاهنشاهی در جستجوی راههای فشار و ناکامی رژیم جمهوری افغانستان شده و دو گزینه را انتخاب کرد: نخست فشار دیپلوماتیک و سیاسی و دوم نفوذ در دولت افغانستان و انجام کارتخریبی و جاسوسی. در سالهای ۷۰ م. «تهران از یکسو با اهرم کمکهایش داوود را تحت فشار قرار داد که کمونیستهای مظنون را طرد نماید. (از سویی دیگر) در همان زمان ساواک ایران مجرایی برای رساندن تسلیحات امریکایی، وسایل و تجهیزات ارتباطی و کمکهای غیر نظامی به گروههای ضد رژیم شده بود.»
«ساواک، سیا و آژانسهای اطلاعاتی پاکستان همچنین در تلاش بنیادگرایان برای انجام کودتاهایی علیه رژیم داوود در سپتامبر و دسامبر ۱۹۷۳و ژوئن۱۹۷۴، که ناموفق ماندند، دخالت داشتند.»
همراه با این ایران سالهای ۶۰ و ۷ میلادی مسیر فعال قاچاق تریاک و حشیش افغانستان به غرب و همچنان ورود اسلحه غیرقانونی به ولایات مرزی افغانستان (سرحد ایران- افغانستان یکی از مرزهای طولانی دوکشور است) مانند هرات، فراه، نیمروز و هلمند بود. برعلاوه در ولسوالیهای مرزی هرات مانند پشتون زرغون، شیندند، گلران، کهسان، ادرسکن و اطراف ناحیه بلوچ نشین چخانسور خوانین و زمینداران از خود دسته های مسلح داشتند که بخشی از اسلحه شان شامل ماشیندارهای اتومات انگلیسی (جی. سی) را مخفیانه از ایران بدست میآوردند.
برمبنای سیاست معمول غرب، اسرائیل و رژیم شاه، ساواک همه تلاشها و فعالیتهایش را به سرکوب سازمانهای چپ بویژه حزب توده و سازمان فداییان (اکثریت) متمرکز ساخته و در این راستا آنقدر پیش رفتند که جنبش اسلامگرایان شیعه ایران را جدی نگرفتند. چنان که خطر اصلی از زاویه جنبش اسلامی زیر رهبری آیت الله خمینی بکلی از نظر افتاده و زمانیکه مرگ رژیم شاهنشاهی نزدیک شد، شاه و آخرین نخست وزیرش شاپور بختیار از سرویس امینتی فرانسه و موساد خواستند تا خمینی را در حومه پاریس و یا هنگام مراجعت به ایران ترور کنند، که چنین کاری نشد. محمد رضاشاه در آنزمان نمیدانست که پایان حاکمیتش فرا رسیده و غرب در راس ایالات متحده برعکس تصورش میگذارند، رژیم او سقوط کند. او نمیدانست که وی برای غرب دیگر مهره سوخته است.
شاه در آخرین ماههای سلطنتش دست بدامان موساد شده بود تا اورا کمک کنند، درحالیکه خود موساد از سرنوشت کارمندان مقیم آن اداره در ایران مشوش بود. چنانچه طی گفتگوی ششم آبان ۱۳۵۷ رئیس ساواک (مقدم) با عهوفی (خوفی) رئیس موساد قیام اسلامی مردم ایران را یک حرکت کمونیستی مورد حمایت شوروی قلمداد میکند. «همچنان مأمور اسرائیلی از بخطر افتادن جان ۱۲۰۰مأمور اسرائیلی اظهار نگرانی کرده و از ساواک درخواست کمک میکند. رئیس ساواک ضمن پاسخ مثبت به همتای اسرائیلی، مدعی میشود که خطری برای اسرائیلی ها در ایران وجود ندارد.»
چنین مینماید که موسادو ساواک دست پرورده اش، واقیعتها را درک نکرده کماکان همه چیز را از ورای عینک ضدکمونیستی شان میدیدند.
«پيش از اين كه شاه در ۲۶ دی ۵۷ تحت فشارهاي خارجي از ايران خارج شود، برای همه کشورهای غربی كارت ها و سناريوهاي بعدي مطرح بود تا كشوري ديگر -آن هم در جايگاه ژئوپلتيك ايران- به جرگه بلوك شرق، آن هم در دوران حساس جنگ سرد نپيوندد. آن ها مي بايست چندين سناريو ترتيب مي دادند تا حكومت بعدي ايران با غلتيدن شرايط متغير انقلاب در قالب هر يك از سناريوها، باز در برنامه و پيش بيني بلوك غرب بماند و چه بسا بتوان از تهديدها فرصت نيز ساخت؛ به شرط اين كه از تجارب گذشته و شكست ها و پيروزي هاي انقلاب ها و كودتاهاي گذشته درس بگيرند و آن را در جريان انقلاب ايران پياده كنند.
…..تبادل نظرات با رهبران انقلاب به خصوص از زمان استقرار آيت الله خميني در خارج از كشور و بسياري ديگر با طرف هاي خارجي از كانال هاي رسمي و غيررسمي شروع شده بود و آنان برحسب اين گزارشات، مصاحبه ها و اتخاذ مواضع، براي شرايط بعدي پيش رو برنامه ريزي مي كردند. به محض خروج شاه از ايران، جلسه اي با حضور نمايندگان رسمي آمریکا و انگلیس و ۳ نفر از اعضاي عالي رتبه شوراي انقلاب برگزار و مذاكرات رو در رو صورت گرفت. هر دو طرف به اين جلسه نياز داشتند، چون طرف هاي غربي آينده ايران به عنوان يك هم پيمان در مقابل بلوك شرق برايشان بسيار اهميت داشت و رهبران انقلاب نيز مي دانستند لااقل تا موقعي كه قدرت را در ايران در دست نگرفته اند، مي بايست همچون گذشته با هماهنگي طرف هاي خارجي پيش روند و گرنه حتي تصور در دست گرفتن قدرت در آن شرايط، فرضي محال مي نمود، چه رسد كه انتظار داشت تا از اروپا با هواپيما و آن هم با امنيت كامل آنان، به ايران بيايند و حاكميت را هم در دست بگيرند! در آن جلسه كه با حضور ژنرال هایزر آمریکایی و ارتشبد فردوست و ٣ تن از اعضای شورای انقلاب در تهران شکل گرفت، نخستین پیشنهاد صریح طرف مقابل به سران شورای انقلاب، آمادگی آنها برای مساعدت در تشکیل یک نهاد اطلاعاتی قوی بود که بتواند پس از سقوط شاه جلوی سرویس قدرتمند کا. گ. ب بایستد و مانع از نفوذ روس ها شود و نظام را نيز حفظ كند.
….ارتشبد فردوست که تمام دوره های اطلاعاتی و ضد اطلاعاتي را در ام آي ۶، سيا و موساد دیده بود و سال ها ب سرويس هاي متعدد جاسوسي و ضدجاسوسي را در ايران مديريت و هدايت كرده و با سرويس هاي اطلاعاتي غربي هماهنگ مي كرد، بهترين گزينه بود. او حتي بسياري از رهبران انقلاب را بهتر از نزديكان شان مي شناخت؛ لااقل در سطح تصميمات سياسي و گزارشات اطلاعاتي چنين بود. اين توافق صورت گرفت و ارتشبد فردوست ماموریت یافت، در ایران باقی مانده و با کمک به حکومت نوپا مانع از نفوذ کمونیسم و روس ها در ایران شود و به این ترتیب -خوب دقت كنيد- ارتشبد حسین فردوست، پدر تشکیلات اطلاعاتی و ضداطلاعاتي و امنیتی جمهوری اسلامی ایران شد.»
از سوی دیگر در سالهای پنجاه خودبزرگ بینی و غرور شاه آنقدر واضح و برای برخی دوستان خارجی اش غیر قابل تحمل بود که برخی حتی از از مراوده با او خوددارای میکردند.
و اما در افغانستان همانزمان:
برخورد عجولانه و نابخردانه داوود و تیم جدیدش در میانه سالهای ۷۰ باعث راندن برخی افسران فعال کودتای جمهوری و رجل سیاسی به دامان ح.د.خ.ا. و از جمله به جناح خلق شد. داکتر حسن شرق در اینمورد نوشته: «بدبختانه دوپارچه شدن و بی باور شدن پیروان محمد داوود بنام حزب انقلاب ملی و گروه غیر متشکل زمینه را بطرفداران شوروی و اخوانیها مساعد نموده بود تا در دستگاه دولتی رخنه کرده و شک و تردید را برای از هم گسیخته گی میان جمهوری خواهان بضد یکدیگر شان ترویج نماید.»
در دهه ۷۰ میلادی (سالهای پایانی رژیم جمهوری محمد داوود خان) ساواک که به توصیه سی. آی. ای و موساد فعالانه در کابل کار میکرد، در دستگاه پولیس و امنیت افغانستان نفوذ کرد. البته تا زمانیکه در بخشهایی از ادارات رژیم داود خان افراد مترقی و با چپیهای هوادار ح.د.خ.ا. (بویژه پرچمیها) حاکم بودند، این کار نتیجه یی نداشت، مگر پس از آنکه داوود خان یکباره به غرب، ایران، پاکستان و کشورهای خلیج متمایل شده وجای فیض محمد خان (هوادار پرچمیها) را در وزارت داخله قدیرخان نورستانی (افسر رشوه خورو بی تجربه پولیس ترافیک) با تمایالات راستی و اخوانی گرایانه گرفت، همکاری نزدیک ساواک وزارت امور داخله افغاستان اداره مصئونیت ملی به اوجش رسید. در زمان وزارت قدیر نورستانی پولیس و اداره مصئونیت ملی افغانستان همه اطلاعات بدست آمده درباره اوضاع سیاسی داخلی افغانستان درباره جنبش چپ و بویژه جناح پرچم ح.د.خ.ا. را سخاوتمندانه در اختیار ساواک که از آنجا به موساد (و بوسیله آن به سیا میرسید) قرار میداد.
دکتور حسن شرق درباره اختلافات درون رژیم و همچنان کنار زدن وی و رفیقانش چنین نوشته: دیری نگذشت که فهمیده شد، طرفداران (ظاهر) شاه اند که در ایجاد اختلاف و تضعیف کمیته مرکزی دسیسه کرده میروند. چنانچه بهمدستی سید وحید عبدالله دست به توطئه دیگری زدند و آن اینکه سید عبدالالله و عبدالقدیر نورستانی و سپس غلام حیدر رسولی اعضای کمیته مرکزی را با تنی چند از بلی قربانهای درباری در وزارت مالیه برای چوچه شدن پهلوی هم چینده میروند و متأسفانه توجه و اعتماد محمد داوود هم در این موقع به دوستداران (ظاهر) شاه معطوف شده بود تابه کمیته مرکزی جمهوریت.
پیش ازینکه جلوتر برویم یک وقفه کوتاه زمانی کرده و نگاهی به پسمنظر حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جایگاه تره کی و امین در آن زمان بیاندازیم:
در افغانستان از سال ۱۳۲۶ به بعد نیز احزاب و جریانهای کوچک ولی فعال سیاسی مانند ندای خلق، ویش زلمیان و وطن بمیان آمدند. ویش زلمیان یا جوانان بیدار نخستین حزب سیاسی است که در سال ۱۳۲۷ با برگزاری کنگره و تدوین مرامنامه ، مرکز تجمع موقت بخشی از روشنفکران افغان از اقشار گونه گون اجتماعی و گرایشات سیاسی قرار گرفت. ویش زلمیان نخستین جریان سیاسی در کشور بود که اساسنامه، نشریه و مرامنامه خودرا نشر نمود. البته در این جریان سیاسی عمدتا روشنفکران و نویسندگان پشتو زبان فعال بودند که فعالیت آنهاهم بیشتر در قندهار، کابل و ننگرهار محدود میشد.
در مورد اعضای مؤسس و محل تأسیس گروه ویش زلمیان نظریه های متفاوتی وجود دارد. به نقل از عبدالهادی توخی وابراهیم خواخوژی، گفته شده که ویش زلمیان در شهر قندهار توسط محمّد رسول پشتون، کاکا محمّد انور خان اچکزی، قاضی بهرام، غلام جیلانی الکوزی، عبدالهادی توخی، عبدالصمد کارگر و عبدالخالق واسعی تأسیس شد.
ایجاد کلوپ ملی به ابتکار سردار محمد داوود و پشتیبانی مالی و معنوی عبدالمجید زابلی و همچنان اتحادیه محصلان در سال ۱۳۲۸ (۱۹۴۹م.) بمثابه نخستین جریانهای سیاسی و دانشجویی نیز گواه بیداری روشنفکران و جوانان افغانستان بود. اتحادیه (محصلان) در واقع نخستین تشکل خودجوش صنفی جوانان دانشجو و متعلم در افغانستان بود.
در همین سالهای پس از جنگ جهانی نورمحمد تره کی با عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد و سرمایدار و سیاستمدار مطرح و مرموز افغانستان آشنا شده و مورد حمایت معنوی و مادی او قرارگرفت. زابلی در امر تعلیم و آموزش تره کی در هند برتانوی (ازجمله آموزش زبان انگلیسی) و زمینه فعالیتهای کاری و سیاسی بعدی اش نقش برجسته داشت.
نخستین فعالیت سیاسی نورمحمد ترهکی، از دوره صدارت شاه محمود خان شروع شد، وی با پیوستن به جریان “ویش زلمیان” (جوانان بیدار) مقالاتی در جریده ” انگار” که ارگان نشراتی همین حزب بود، می نوشت. قابل تذکر است که تره کی هنوز تا آنزمان از مارکسیزم شناخت درست نداشت (و بنابرآن مقالاتش نیز هنوز ماهیت مارکسیستی نداشتند). البته درک تره کی تا آخر زندگی سیاسی اش از مارکسیسزم سرسری و پر از اغراق و افراط بود.
در سالهای ۵۰ ترسایی نورمحمد تره کی که بیشتر در خدمت عبالمجید زابلی بود، ه به توصیه اخیرالذکر با شخصیتهای اجتماعی و سیاسی آنزمان رابطه گرفته و درگام نخست در جریان ویش زلمیان فعال شد. او گاه ناولهایی (نه چندان جالب) هم به پشتو مینوشت. ازسویی چون به کار ترجمه از انگلیسی بلدیت داشت، کار برگردانی را هم انجام میداد. تره کی در زندگی شخصی حریص بوده و هنگام کار با شرکت پشتون زابلی و همچنان در انحصارت دولتی به اختلاس متهم شده و از آنجاها رانده شده بود.
بقول مرحوم سلیمان لایق (که در آخر سال ۲۰۱۴ در اکادمی علوم در کابل برایم گفت) تره کی مظنون به خبرچینی به اداره ضبط احوالات دولت درباره حزب ویش زلمان بود که در نتیجه رهبری آن از جمله رسول پشتون (قندهاری) دستگیر و راهی زندان شد.
مگر تره کی بازداشت نشده و دربدل خدمتگذاری به حکومت با حمایت شخص قدرتمند کابینه شاه محمود خان – عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد، به سفارت امریکا رفته و بحیث مسوول بخش فرهنگی سفارت واشنگتن (که سفیر کبیر آن سردار محمد نعیم خان بود) مقرر شد.
تره کی در کار دیپلماتیک ناکام شده و پس از یک سال فعالیت در آمریکا، سردار محمد نعیم، سفیر کبیر افغانستان در آمریکا او را فردی بی کفایت خوانده و از کار برکنار کرد.
تره کی زمانی که از کار برکنار شد، در یک مصاحبه مطبوعاتی حکومت افغانستان را “حکومت خودکامه” خواند و اظهار داشت که می خواهد به عنوان پناهنده در آمریکا بماند. مگر دولت آمریکا از دادن پناهندگی به ترهکی خودداری کرد. گویا او سپس از چند کشورهای اروپایی نیز درخواست پناهندگی کرده بود که به هیچ پاسخ مثبتی نایل نشد. ظاهرا نخستین روابط تره کی با ادارات ویژه امریکایی هنگام تقاضای پناهندگی ناکام او برقرار شده بود.
وی پس از بازگشت از آمریکا به پاکستان رفت و در آنجا حمایت خود را از سیاست سردار محمد داوود، که تازه به نخست وزیری رسیده بود، اعلام کرد و با وساطت محمد اکبر پروانی، سر قنسول افغانستان در کویته، بخشیده شده و در سال ۱۳۳۵خورشیدی مطابق ۱۹۵۶ م. به کابل بازگشت.
بقول واسیلی میتروخین. روابط اجنتوری تره کی با ک.گ.ب. شوروی پیش از این در سال ۱۹۵۱ م. برقرار شده بود. بقول وی نام رمزی تره کی «نور» بود ه و او با نمایندگی اطلاعات شوروی در کابل شامل افارادی مانند سعدیوف، کزلوف، فیدوسوف، سپریدونوف، کسترومین، کوزیروف و پتروف ارتباط داشت.
ترکی کودکی و نوجوانی دشواری داشته و با محرومیتها بزرگ شده بود. او تا آخر زندگی عقده های حقارت اش را بنحوی در حزب و سپس در رأس دولت با خشونت و انتقام بويژه در برابر مخالفانش انعکاس میداد. همچنان او فرزند نداشته و ارزش خانواده، فرزندان و والدین را درک نمیکرد. همچنان از امکانات بدست آمده زندگی برای جمعآوری پول و مادیات ولو بشکل غیر قانونی دریغ نمیکرد.
او در اغاز برگشت به کابل به کار برگردانی پرداخته دفتر خودش دارالترجمه نور، را تأسیس کرد. در سالهای بعد او به همکاری با سفارت ایالات متحده در کابل نیز اغاز کرد، اما در سال ۱۹۶۳ از این کار استعفا داد. در پایان سالهای ۵۰ و شروع سالهای ۶۰ میلادی تره کی با روشنفکران گونه گون داخل کشور ازجمله داکتر محمودی، غبار و دیگران رابطه داشت. تره کی در سالهای آغازین دهه ۶۰ م. با سفارت شوروی نیز به همکاری پرداخت. چنانچه او در سال ۱۹۶۳ م. بحیث نویسنده مترقی از طریق سفارت شوروی در کابل به نشست نویسندگان آسیا و افریقا به لنینگراد رفت. در درازنای همین سالها او روابطش را با ولینعمتش مجید زابلی نیز گرم نگه میداشت.
جالب است، درست درهمین سالهای پس از جنگ دوم جهانی ایده کشاندن پای اتحادشوروی به جنگ چریکی طولانی در افغانستان توسط عبدالمجید زابلی هستایش یافت. چنانچه او در جریان سفر رسمی به ایالات متحده درمقام وزیر اقتصاد به حکومت امریکا از جمله چنین گفت: « … افغانستان میتواند، از پیشروی شورویها بسوی هندوکش جلوگیری کند…
زمانیکه جنگ آغاز شود، افغانستان میتواند شکست بخورد و اشغال شود. مگر روسها توان آنرا نخواهند داشت تا این کشور را مطیع خود سازند. افغانستان میتواند و توانایی آنرا دارد تا یک جنگ پارتیزانی (چریکی) را در درازمدت به پیش ببرد.» همانطوریکه در برگهای نخستین این نبشته تذکر یافت، چنین تقاضا و پیشنهادی را زابلی بحیث وزیر اقتصاد افغانستان در سال اول جنگ جهانی دوم از آلمان نازی کرده بود و اظهار آمادگی کرده بود که در صورت کمک آلمان افغانستان داخل جنگ علیه اتحادشوروی به نفع المان فاشیستی شود.
آزادیهای نسبی آغازین سالهای ۵۰ م. شالودهء تحولات بعدی را در ساختار اجتماعی سیاسی افغانستان هشتند. انتخاب برخی وکلا با اندیشه های نوین در دوره ۷ شورای ملی (سال ۱۳۲۷خ.) نمونه بارز خودآگاهی مردم افغانستان و انتخاب وکیلان شان بود. رشد آگاهی سیاسی و گسترش اندیشه مترقی و نوین حکومت شاهی افغانستان را به هراس افگنده و باعث شد تا دولت امر توقیف و انحلال جریانهای سیاسی (مانند ویش زلمیان، جمیعت وطن وندای خلق) و جراید وابسته به آنها را بدهد. چنانچه جراید انگار، وطن و ندای خلق یکی بعد دیگری بازهم بدون محاکمه توقیف شدند.
در سالهای آغازین دهه ۶۰ تره کی با آشنایی سرسری با آثار چپی و مارکسیستی روابطش را با فعالان سیاسی و مترقی افغانستان گسترش داده و در صدد آن شد که یک حزب سیاسی را بکمک همفکرانش در افغانستان ایجاد کند. پس از تلاشهای زیادی از سوی یکعده فعالان سیاسی که بیشترینه هوادار سوسیالیزم و دموکراسی بودند زمینه ایجاد حزب جدید با مرامهای مترقی و چپی بمیان آمد. فعالترین و برجسته ترین اشخاصی که زمینه ایجاد یک حزب با اندیشه های بکلی نو برای جامعه افغانستان را هسته گذاری کردند. اینان بودند:
میرغلام محمد غبار، نور محمد تره کی، پوهاند محمد علی زهما، ببرک کارمل، میر اکبر خیبر، محمد طاهر بدخشی، محمد صدیق روهی ، شهرالله شهپر و دستگیر پنجشیری.
در ادامه فعالیتهای گروه نامبرده، تره کی، ببرک کارمل، میر اکبر خیبر و طاهر بدخشی شرایط تدویر کنگره موسس را آماده نموده و بتاریخ ۱۱ جدی سال ۱۳۴۳ مطابق ۱ جنوری سال ۱۹۶۵ م. کنگره اول (موسس) «جمیعت دموکراتیک خلق» در خانه نور محمد تره کی واقع کارته ۴ دایر گردید که در کار آن ۲۷ نفر اشتراک داشتند. بقول سلیمان لایق (که برایم در سال ۲۰۱۵ در اکادمی علوم افغانستان در کابل گفت): درجریان رای گیری سری اعضای کمیته، تره کی از حق خودش استفاده کرده و همه ۲۷ رای اعضای کنگره را از آن خود کرد، در صورتیکه ببرک کارمل که بخودش رای نداده بود، ۲۶ رای بدست آورد. این موضوع را مرحوم س. کشتمند نیز در کتابش همینگونه نوشته است:
در ترکیب این کنگره نمایندگان همه اقوام و ملیتهای افغانستان از ولایات کابل، غزنی، پکتیا، قندهار، فراه، پکتیکا، هرات، بدخشان ننگرهار، بلخ، میدانشهر، پروان، شبرغان، تخار، فاریاب، و لوگر شامل بودند.
همچنان بانو اناهیتا راتب زاد بحیث یگانه زن دعوت شده به کنگره «به دلیل تعصبات مرد سالاری» در کار آن اشتراک کرده نتوانست.
هستایش حزب دموکراتیک خلق افغانستان در این زمان در تاریخ معاصر افغانستان از اهمیت بزرگی برخوردار است، چون جریان سیاسی با چنین ترکیب مؤسسان، با برنامه جدید و بسیار متفاوت و پیشرو از جریانات دیگر تاآنزمان در کشور پیشینه نداشت. مرامنامه حزب دموکراتیک خلق افغانستان افغانستان مصوب سال ۱۹۶۵ باوجود کاستیها گام پهناوری در راستای مبارزه برای دموکراسی و آزادیهای مدنی بود. اوضاع اجتماعی افغانستان در سالهای ۱۹۶۴ به بعد دموکراتیک و معتدل بود، چنانچه در تاریخنگاری افغانستان مدرن این دهه (پس ازتصویب قانون اساسی) بنام دهه دموکراسی نیز یاد شده است. مگر قانون تشکیل احزاب سیاسی که به دنبال قانون اساسی باید انفاذ میشد به علت هراس رژیم شاهی از گسترش دموکراسی به پسانها موکول شد. با اینهمه ح.د.خ.ا. واحزاب و جریانات گوناگون سیاسی از شرایط بمیان آمده افغانستان بهره برداری فعال و گسترده میکردند.
در وضع نوینی که بعد از انفاذ قانون اساسی به میان آمده بود، «حزب دموکراتیک خلق افغانستان (ح.د.خ.ا.)» و سایر جریانات مختلف و باهم متضاد اجتماعی- سیاسی در سراسر کشور مکررا به صف آرائی و رویارویی میپرداختند.
دستگیر پنجشیری بجا نوشته که در این سالها «جمیعتها و سازمانهای سیاسی چپ، چپگرا، چپ رو، چپ نما، راستگرا، کندرو، تندرو، میانه رو، لیبرال دموکرات و ملی گرا تأسیس و به شیوههای آشکار و پنهان به فعالیت های سیاسی آغاز نهادند.»
در طی یکدهه (۱۹۶۳-۱۹۷۳) بصورت کل با استفاده از آزادی نسبی مطبوعات و قانون اساسی، نشرات و جراید زیر با مرامها و عقاید و پیامهای سیاسی و اجتماعی گوناگون نشر میشدند:
خلق، پرچم، شعله جاوید، مساوات،صدای عوام، افغان ملت، روزگار، ملت، افغان، وحدت، مردم، افکار نو، پیام امروز، کاروان، پیام وجدان، گهیز و پکتیکا.
در این سالها اندیشه های چپ و مارکسیستی از دو مکتب چین و اتحاد شوروی از یکسو و ایدیولوژیهای محافظه کارانه و راستگرایانه اسلامی از سوی دیگر تشکل یافتند. جانب چپ، دو جریان فکری، یکی متمایل به شوروی («خلقیها» و «پرچمیها») و دیگری متمایل به چین مائویستی (که از نام جریده شان به «شعلهایها» شهرت یافتند)، یکی تحت نام «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» و دیگری با نام «جمیعت دموکراتیک نوین» مبارزات شدید و پرجوشی را در عرصه ایدئولوژی و تئوریک (باوجود اینکه بیشترینه اعضایشان در عرصه تئوریک در سطح نازلی قرار داشتند) به راه انداختند. جامعه افغانی سالهای میانه شصت میلادی به میدان گسترش ایدیولوژیها و رویاروییهای سیاسی مبدل شده بود. همزمان گروههای چپ افغانی در مبارزه شدید با راستگرایان و نیروی های اسلامی قرار داشتند. چنانچه چپیهایی چند قربانی خشونتهای اسلامگرایان شدند: در ۳ عقرب ۱۳۵۰(۱۹۷۲ م.) عبدالرحمان (هواخواه جناح پرچم ح.د.خ.ا.) در لغمان و پسانها در دانشگاه کابل سیدال سخندان (هوادار گروه شعله جاوید) و عبدالقادر طرفدار ح.د.خ.ا. (هوادار جناح خلق) در شهر هرات توسط اسلامگرایان بقتل رسیدند.
در این سالها جریانهای سیاسی که بیشتر بنام ارگانهای نشراتی شان و به اسم رهبران خود یاد میشدند، شهره شدند.
چنانچه پیش از تحریر شد، ح.د.خ.ا. در حمل ۱۳۴۵ مطلبق۱۱ اپریل۱۹۶۶ ارگان نشراتی اش را بنام جریده خلق نشر نمود. صاحب امتیاز این جریده تره کی و مدیر مسوول آن بارق شفیعی بود. این جریده از آغاز به پخش اندیشههای مترقی و دموکراتیک با سمتگیری سوسیالیستی ضد استعماری (مدل شوروی) پرداخته و باعث خشم مقامات دولت و گروههای سیاسی راستگرا و اسلامی شد.
در آستانه انشعاب سال ۱۳۴۶ ترکیب کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. با اعضای اصلی و علی البدل جدید چنین بود:
اصلی:
نورمحمد تره کی
ببرک کارمل
محمد طاهر بدخشی
شهرالله شهپر
صالح محمد زیری
نور احمد نور
دستگیر پنجشیری
- سلطانعلی کشتمند
- داکتر شاه ولی
علی البدل:
کریم میثاق
- عبدالوهاب صافی
- حفیظ الله امین
- محمد ظاهر افق
- محمد حسن بارق شفیعی
- داکتر محمد ظاهر زدران
- اسماعیل دانش
- عبدالحکیم شرعی
- داکتر درمانگر
- غلام مجدد (سلیمان لایق)
مگر رشد و فعالیت ح.د.خ.ا. از آغاز با دشواریها همراه بود که عمده ترین دلایل آن اختلافات سلیقوی، درک متفاوت و بیشتر ناکامل و غلط از مارکسیزم از سوی برخی رهبران حزب، برتری جوییهای قومی و زبانی یکعده از فعالان دست یکم حزب بود. ح.د.خ.ا. از آغاز با بیماریهای فرکسیونبازی مواجه شد.
درست در آغاز بالندگی ح.د.خ.ا. ویروس خطرناکی بنام حفیظ الله امین دروس مقطع دکترایش را در ایالات متحده امریکا ترک گفته، عاجل به وطن آمده از طریق چاپلوسی و خوش خدمتی به نور محمد تره کی به ح.د.خ.ا. پیوسته، با حیله و نیرنگهای بیشمار خودرا در مقام رهبری حزب یعنی کمیته مرکزی رساند.
اما امین کی بود؟
حفیظ الله امین، در سال ۱۳۰۰ خورشیدی مطابق ۱۹۲۹ م. در روستای “قاضی خیل” پغمان، در شمال غرب کابل در خانواده متوسط الحالی به دنیا آمد. امین از لحاظ ملیت پشتون و اصلا متعبق به قبیله خروتی بود.
پدرکلان وی امین الله نام داشت (که تخلص فامیلی اش ناشی از آن میباشد). نام پدر حفیظ الله امین حبیب الله بود که در دوران صدارت هاشم خان مستبد وظیفه زندانبانی محبس اصلی پایتخت را، که در آن زمان به نام “توقیف خانه کابل” یاد شده و شکنجه گاه اصلی و زندان فعالان مخالف سیاسی حکومت سردار محمد هاشم خان و شاه محمود خان بود، به عهده داشت. این پیشه پدری که پسانها در خون و ذهن امین عجین بود، در حاکمیت استبدادی رژیم وی وضاحت و خشونت در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۸هویدا شده و او عملا افغانستان را به یک محبس بزرگ تبدیل کرد.
امین تحصیلات ابتدایی اش را در پغمان فراگرفت و برای ادامه آموزش به کابل رفت و تحصیلات عالی را در دارالمعلمین کابل سپری کرد.
امین «هنگامیکه در فاکولته تعلیم و تربیه تحصیل میکرد، در میان محصلان و معلمان به شخصی دارای اندیشه های برتری جویی ملی و شووینیستی شناخته میشد.». او پسانتر با به دست آوردن لیسانس از فاکولته ساینس دانشگاه کابل آموزگار شد. امین بر اثر لیاقت مسلکی و مهارتی که در تسلط بر مضامین ساینس از خود نشان داد خیلی زود سیر پیشرفت کاری را طی کرده و مدیر لیسه شبانه روزی ابن سینا شد.
حفیظ الله امین حتی در دارالمعمین از ابراز تمایلات عظمت طلبانه و افراطی قومی اش نیز باکی نداشته و بقول فرهنگ «در آن هنگام نظریه برتری خواهی قومی محمد گل خان مومند را تبلیغ میکرد.»
در سال ۱۳۳۶ مطابق ۱۹۵۷حفیظ الله امین برای ادامه تحصیلات و با استفاده از بورسیه دارالمعلمین عازم آمریکا شد. در آنجا او مشغول اموزش عالی در کالج آموزگاری کلمبیا بوده و همزمان رئیس اتحادیه محصلان افغانی بود. به نقل از کتاب پشت پرده افغانستان « بعدها و در پی انتشار مقاله یی در نشریه «رامپارتس» آشکار شد که انجمن از سال ۱۹۶۱میلادب مطابق ۱۳۴۰خ. کمکهای مالی از دوستان امریکایی خاورمیانه “تحت حمایت سیا” دریافت داشته است. به اینترتیب، امین در معرض اتهام داشتن رابطه با سیا قرار گرفت.» او پس از دریافت فوق لیسانس در رشته تعلیم و تربیت به کابل بازگشت و در یک موسسه آموزشی تحت قیمومیت آمریکا در کابل مشغول به کار شده و همزمان با شخصیتهای سیاسی از جمله با تره کی رابطه نزدیک برقرار نمود. کمونیست برمیگزید.»
آنگونه که محمد صدیق فرهنگ در کتاب “افغانستان در پنج قرن اخیر” آورده است، حفیظ الله امین در مقام مدیریت لیسه ابن سینا تعدادی از جوانان قبایلی را از طریق یک کورس غیررسمی شبانه ساینس جذب اندیشه هایش که مبتنی بر برتری خواهی قومی بودند، کرد.
حفیظ الله امین که در آنگاه با امریکاییها آشنا بوده و مایل بود تحصیلات خود را ادامه دهد، برای دریافت مقطع دکترای خود برای سالهای سال ۱۹۶۳-۱۹۶۵ برای دومین بار روانه آمریکا شد. ولی گویا به علت سرگرم شدن در فعالیت های سیاسی و یا به دلایل سیاسی دیگر پس از یک سال تحصیل و قبل از دریافت دکترا (درست در آوان ایجاد حزب دموکراتیک خلق افغانستان) سریعا به کابل بازگشت (شاید توسط ارگانی برگشتانده شد! وداد). البته امین تنها به وطن نیامد، بلکه «دوتن از یاران نزدیکش بنامهای محمود سوما و منصور هاشمی نیز از امریکا بکابل برگشتند و بعدها عضویت ح.د.خ.ا. را کسب کردند…»
امین با یک تحصیلکرده دیگر امریکا داکتر سالم مسعودی نیز رابطه نزدیک و خوب داشت که او و همچنان عبدالرشید جلیلی نیز از افراد مورد اعتماد و نزدیکش بودند.
حفیظ الله امین پسانها در باره برگشت دوباره اش به کابل بار بار مدعی شد که دانشگاه آمریکا به سفارش حکومت افغانستان بورسیه تحصیلی او را قطع نموده است، ولی طبق گفته آقای فرهنگ، برای اثبات ادعای اخراج امین که با روش عمومی دانشگاه تفاوت دارد، سندی ارائه نشده است.
از سویی بنظر نگارنده، دولتی مانند ایالات متحده کشوری نیست که به حرف و خواست کشور دیگر و آنهم افغانستان سالهای ۶۰ عمل کند.
امین بگونه مرموز، برنامه شده و شاید هم دستوری در سال ۱۹۶۵ به وطن بازگشته، غیابی (توسط تره کی) بعضویت ح.د.خ.ا. درآمده و با آمدنش به کابل با حمایت قاطع تره کی خواستار عضویت کمیته مرکزی شد. امین هنوز به وطن نیامده بود که از پشتیبانی تره کی برخوردار بود. چنانچه تره کی ضمن یک اعلامیه در جلسه کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. اذعان کرد که حفیظ الله امین «به مجرد اطلاع از تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان تقاضانامه عضویت خویش را قبلا فرستاده است و در راه برگشت به وطن میباشد!»
از همانروزهای نخست عضویت در ح.د.خ.ا. امین بنابر جاه طلبی بیش از حد و تمایلات قومی و پشتونگرایی شدید با ببرک کارمل فرد دوم ح.دخ.ا. و دیگران مواجه شد.
بقول س. کشتمند: ..« شگفت انگیز بود که رهبر حزب (یعنی تره کی، وداد) با تمام وسایل و امکانات تلاش میورزید تا برای نامبرده، گذشته و شخصیت کذايی درست گردد و وی یک انقلابی پرشور(!) شناخته شود.»
بقول س.ع. کشتمند امین «شخصی در ظاهر آراسته ولی از لحاظ اندیشه میان خالی به نظر میآمد. وی در حالیکه همیشه تبسم بر لب داشت، تلاش میورزید که انداز روشنفکرانه بخود بگیرد، ولی بوضوح یک مرد عامی تشخیص میگردید و از لحاظ فهم خویش در دانش و ادبیات مترقی خیلیها کم سواد تا سرحد یک بیسواد بود.»
ازنگاه شخصی امین «شخص خیلی زرنگ، محیل و ظاهرا خوش برخورد بود، از گذشته خود بگونه مشخص چیزی اظهار نمیکرد و در موارد گوناگون در برابر هرسوالی طفره میرفت.
امین در سال ۱۹۶۵ م. مدیر دارالمعلمین کابل شد که این موسسه سرمایه های اصلی خود را از یک پروژه کمک رسانی ایالات متحده امریکا برای سرپرستی از آموزشگاههای معلمان دریافت میکرد. بقول لوییس دوپری افغانستان شناس نامور امریکایی، دانشگاه کلمبیا پوششی برای فعالیت چندین عامل سیا بوجود آورده بود. او میگفت:« امین آنها را بخوبی می شناخت. او پول امریکایی را برای مؤسسه اش دریافت میکرد. آنگاه زبده ترین معلمان را برای حزب دموکراتیک خلق افغانستان جذب میکرد.
امین پس از آمدن به افغانستان خودرا کاندید شورای ملی افغانستان از پغمان کرد. گرچه امین در نخستین تلاشش از ورود به پارلمان بازماند، مگر سه سال بعد خودرا بحیث وکیل شورای ملی (بار دوم) از حوزه پغمان کاندید کرده و این بار توانست که به مجلس نمایندگان افغانستان راه پیدا کند. پس از این او مطمئنتر از گذشته به فعالیت های سیاسی خود در حزب دموکراتیک خلق افغانستان (شاخه خلق) ادامه داد و توانست که حمایت پیوسته نور محمد تره کی را که پسانها رهبری فرکسیون خلق را پس از انشعاب بر عهده داشت، به خود جلب کرده و با کمک وی به سرعت در حزب پیشرفت کند.
امین در سال ۱۳۴۶ خورشیدی با پشنهاد تره کی به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب برگزیده شد.
حفیظ الله امین یکی از عوامل اصلی تفرقه و انشعاب در حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. پس از انشعاب حزب در سال ۱۳۴۶ خ. امین که موانعی در سرراه فعالیتهای مرموز و خودخواهانه اش نمیدید به چهره اصلی در فرکسیون خلق زیر رهبری تره کی تبدیل شده و فعالیت هایی که بیشتر آنها را فقط خودش میدانست، انجام میداد.
یکی از بهترین تصاویر از امین را دستگیر پنجشیری همفرکسیونی اش چنین میدهد: «حفیظ الله امین بدون تردید عنصر انارشیست، حادثه جو، پیگیر، اراده گرا، خودخواه، جاه طلب، بیرحم، خونسرد، کاربر، قاطع، عظمت طلب، تیزهوش، پرکار، جسور، در اداره باکفایت و معلم خوب ریاضی بود. او مایل بود که در دستگاه رهبری حزبی همانگونه که بارق شفیعی او را توصیف میکرد «یکه تاز» و بی رقیب باشد.»
طرفداران ترهکی به زودی پس از انشعاب به نام «خلقی» شهره شدند، چونکه نورمحمد ترهکی صاحب امتیاز جریده «خلق»، اولین ارگان نشراتی حزب، آن نام را مربوط شخص خود و فرکسیونش میدانست. همچنان هواداران ببرک کارمل بعد از انتشار جریده «پرچم» در سال ۱۳۴۷، به نام «پرچمیها» شهرت یافتند.
جناح پرچم از نگاه سازماندهی دارای شبکه های اجتماعی فعال بوده و بزودی درسال ۱۳۴۴ خورشیدی سازمان دموکراتیک زنان افغانستان را به اشتراک برخی زنان مبارز کشور و برهبری دکتورس اناهیتا راتبزاد تاسیس کرد که بر بنیاد آن زنان و دوشیزگانی عضویت این سازمان را و از آنطریق همچنان ح.دخ.ا. را کسب کردند.
جریده خلق بمثابه ناشر اندیشه های نوین مردمی (از نام جریان دموکراتیک خلق) با وجود نشر ۴ شماره معدود تأثیر پیشگامانه و بسزایی بالای جامه روشنفکری و جوانان آنزمان افغانستان داشت.
همچنان پس از انشعاب فرکسیون منشعب ح.د.خ.ا. زیر رهبری ببرک کارمل حدود دوسال ارگان نشراتی اش را بنام پرچم نشر کرد که از جایگاه خاصی در ترویج سیستماتیک تیوریهای مارکسیستی- سوسیالیستی (خط مسکو) و روشنسازی اذهان عامه برخوردار بوده و با شعار «ناشر اندیشه های پیشرو عصر ما» ناگزیری دگرگونیهای اجتماعی و انقلابی را منظما مطرح میساخت،- برخوردار بود.
«پرچم» یگانه نشریه سراسری افغانستان بود که به صورت بلاوقفه و در طول دو سال با ۹۷ شماره ای که منتشر شد، اندیشههای ترقیخواهانه را حتی تا روستاها و اقصی نقاط افغانستان و به اقشار مختلف مردم میرساند.
از جانب راست، جنبشهای مذهبی عمدتاً ملهم از اندیشهها و شیوههای مبارزاتی اخوان المسلمین، که خاستگاه عمده آنها مصر بود، در برابر اندیشهها وسازمانهای چپ و ترقی خواه وارد عرصه شدند. نخستین اخوانیهای تحصیل کرده در الازهر مصر صبغت الله مجددی، برهان الدین ربانی و در سالهای بعدی عبدالرب رسول سیاف بودند.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان (هردو شاخه) در این سالها نشرات حزب توده ایران بزبان فارسی را که عموما در اروپا نشر میشد، از راههای گوناگون بدست آورده و در اختیار اعضا و هوادارانشان میگذاشتند که نقش بسزایی را در پخش ایدیولوژی مارکسیستی و انقلابی سمتگیری مسکو بازی میکردند.
همزمان منبع عمده الهام تیوریکی چپ مائوئیستی افغانستان نشراتی بود که از راههای گونه گون و قاچاق (و بیشترینه از گروههای ایرانی مائویست) و هم از چین (از جمله بصورت علنی ولی باندازه معدود توسط سفارت چین در کابل) وارد افغانستان میشد.
در سالهای پایانی و آغاز ۷۰ میلادی گروهها و جریانات سیاسی افغانستان بنحوی در امر گسترش پایه های اجتماعی شان کوشیده و همزمان به مبارزات رقابتی با همدیگر مشغول بودند. همزمان همه گروههای سیاسی ازجمله دوجناح ح.د.خ.ا. (خلق و پرچم) فعالانه در مبارزات پارلمانی اشتراک کرده و کرسیهایی را در مجلس شورای ملی صاحب شدند. چنانچه ببرک کارمل، اناهیتا راتب زاد، نور احمد نور (از شاخه پرچم) و حفیظ الله امین از شاخه خلق به ولسی جرگه (مجلس نمایندگان) راه یافتند.
در آستانه کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ ح.د.خ.ا. همچنان در دو فرکسیون جداگانه خلق و پرچم فعالیت داشت. در این سالها برخی از افسران جوان رده میانه و پایینی اردوی افغانستان (از جمله گروهی از فارغان آموزشگاههای نطامی شوروی) تمایالات چپی داشته و حتی شمار اندکی عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان بودند. ازسویی سردار داوود خان گروهی از افسران وفادارش را از اخیر سالهای ۶۰ میلادی آماده کودتا برعلیه محمد ظاهرشاه میکرد که در میان آنها چند تن معدود از علاقمندان جناح پرچم نیز بودند.
در اخیر سالهای ۶۰ و آغاز ۷۰ م. جناح خلق نیز هودارانش را در اردو داشت که بیشترین شان افسران جوان، پایین رتبه و خوردضابطان اطرافی و قبایلی بودند. حفیظ الله امین از بدو ورود به حزب و بویژه پس از انشعاب آن بیباکانه و فعال به جلب و جذب نظامیان به فرکسیون خلق پرداخت که همکاران حزبی اش گاه از آنها حتی آگهی نداشتند. همچنان او روابط مرموزی با افراد زورگو و «بد معاش» در کابل و شهرهای بزرگ برقرار کرد. بقول دستگیر پنجشیری: «حفیظ الله امین، در هنگام تسلط دولت بیروکراتیک سردار داوود، آزادانه و بدون رعایت موازین مبارزه بی سروصدا کار سازماندهی افسران و سازمانهای نظامی را پیش میبرد.»
چنانچه پیشتر یاد شد، در این سالها داوود خان که شخص فوق العاده جاه طلب و خودخواه بود، پس از استعفایش در سال ۱۹۶۳ آهسته و بدون سروصدا آمادگی کودتای نظامی را میگرفت.
بقول واسیلی میتروخین (کارمند پیشین بخش آرشیف ک.گ.ب. که پسانها به انگلیس پناهنده شد)، شورویها در ماه اکتوبر ۱۹۷۲ و می ۱۹۷۳ ازطریق شبکه های خویش اطلاعاتی را بدست آوردند که در آنها از آمادگی داوود خان به کودتای نظامی خبر داده شده بود.
به هر ترتیب در جولای ۱۹۷۳ داوود خان (در حالیکه ظاهرشاه مشغول سفری در ایتالیا بود) یک کودتای بدون خونریزی را در کابل براه انداخته و رژیم جمهوری را در کشور اعلام کرد. چنانچه تذکر رفت در کودتای داوود خان در پهلوی نظامیان تحصیل کرده شوروی، اندک شمار هوادار و یا حتی عضو ح.د.خ. (ازجمله از جناح پرچم) نیز سهیم بودند.
پس از کودتای جمهوری در کابل هردو جناح ح.د.خ.ا. به رقابتهای شان ادامه دادند. چنانچه جلب و جذب نظامیان به ح.د.خ.ا. بگونه جداگانه از سوی شاخه های خلق و پرچم در ارتش و پولیس بشدت ادامه داشت. اما داوود خان ظرف یکسال پس از تصاحب قدرت، انجام تغییرات در حکومتش را آغاز کرد. چنانچه درماه جولای ۱۹۷۴، «۲۰۰ تن از افسران آموزش دیده در شوروی را برکنار کرد.»
پسانها او به این تصفیه ادامه داده و «در اکتوبر ۱۹۷۵ چهل افسر نظامی دیگر آموزش دیده در شوروی را از خدمت منفصل کرد.»
از سویی فراکسیون پرچم ح.د.خ.ا. به گسترش فعالیتهاش در میان توده ها ادامه داده و در راستای ایجاد سازمانهای اجتماعی در سال ۱۳۵۵ سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان را ایجاد کرد که در رأس آن برهان غیاثی (که از تحصیل شوروی و با تجربه شناخت از سازمان جوانان شوروی موسوم به کمسومول برگشته بود)، قرار داشت.
رئیس جمهور داوود خان پس ازچند سال رویارویی با پاکستان و سرکوب گروههای اخوان المسلمین عمدتا پس از حملات ناکام اخوانیها در سال ۱۹۷۵در پنجشیر (پروان)، ننگرهار(ولسوالی سرخرود)، پکتیا و لغمان و بویژه پس از دیدار با صدراعظم پاکستان بوتو در سال ۱۹۷۶و بعد از دیدارهایش با جنرال ضیاالحق در ماه اکتوبر ۱۹۷۷در کابل، بازدید رسمی هنری کسینجر ازکابل، سفر خودش به کشورهای ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی در سال ۱۹۷۷ و مصر در ماه مارچ ۱۹۷۸یکباره سیاست دوری از شوروی و هوادارانش در افغانستان را برگزید.
این در حالی بود که سیاست اقتصادی و مالی رژیم که روی کمکهای ایران و کشورهای عرب و بانکهای جهانی و آسیایی حساب میکرد بی نتیجه و ناکافی و ناکام از کار درآمد.
ترور مسلحانه علی احمد خرم وزیر پلان ج.ا. بروز ۱۶ نوامبر ۱۹۷۷شوک بزرگی به جامعه افغانی بوده و گواه شکست پذیری دولت مستبد داوود خان بود. بقول اکادمیسین پنجشیری «یکی از تحریکات خودسرانه حفیظ الله امین ترور علی احمد خرم وزیر پلان حکومت سردار داوود بتاریخ ۲۵ عقرب ۵۶ بود. نقشه ترور علی احمد خرم تا جاییکه تحقیقات کمیسیون کنترول (حزبی) در ولایت کندز آشکار ساخت، توسط حفیظ الله امین طرح گردیده بود. در آنهنگام در رأس کمیسیون کنترول حزبی قرار داشتم، در ترکیب هیأت فوق العاده بیروی سیاسی کمیته مرکزی ح.دخ.ا. سلیمان لایق عضو کمیسیون کنترول حزبی، نظام الدین تهذیب مسئول حرفه یی ولایت کندز و اعضای دیگر کمیسیون کنترول حزب اشتراک داشتند. طی چهار روز تحقیقات ادامه یافت.»
«هدف امین از چنین عمل ماجراجویانه این بوده است تا ابتدا «خرم» باثر تهدید مرجان تروریست داخل ارگ شود. تروریست را (وزیر) باخود نزد سردار داوود انتقال دهد. سپس حمله تروریستی علیه سرداد داوود انجام شود و آنگاه اردو به حال آماده باش در آید و امین سرانجام به آسانی از طریق قیام اردو قدرت سیاسی را به تصرف خود آورد و در جریان قیام مسلحانه مخالفان و رقیبان سیاسی خودرا تارو مار کند.»
قاتل خرم مرجان ولد غلام سخی نام گرفتار شد. قاتل و همکارانش که گویا با شخص امین و برادر ارشدش عبدالله امین ارتباط داشتند، بزندان افگنده شدند و رژیم گروههای اسلامگرای افغانی را مقصر ترور دانست.
بقول اکادمیسین پنجشیری: «هنگامیکه ح.د.خ.ا. این توطيه تحریک آمیز حفیظ الله امین را توسط کمیسیون کنترول کشف کرد، بیدرنگ موضوع اخراج امین را از رهبری سازمان مخفی نظامی و اخراج او از کمیته مرکزی و در درجه اول سلب مسئولیت و سبکدوشی او از رهبری سازمان مخفی نظامی مطرح بحث قرار گرفت….. اما تره کی و ببرک کارمل مانع صدور مصوبه گردیدند.»
پیرامون قاتل مرحوم علی احمد خرم روایت محمد حسن شرق بسیار جالب است:
« سفیر جاپان مقیم کابل که دوره مأموریت آن به اخیر سال ۱۳۷۶ بپایان رسیده و به توکیو برگشته بود، حین ملاقات خود بمن بسفارت افغانستاتن در توکیو درباره قتل علی احمد خرم وزیر پلان چنین قصه کرد:
من (سفیر جاپان) و رئیس هیأت جاپانی که جهت مطالعه توسعه روابط اقتصادی و تجارتی به کابل آمده بودند به ملاقات علی احمد خرم وزیر پلان رفته بودیم.
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که که شخصی با وضع پریشان و عصبانی داخل اطاق وزیر گردید. وزیر پلان از جای خود بلند شده و به صدای بلند به همدیگر خود چیزهایی میگفتند که معنی آنها را ندانستیم، اما شخص وارد آمده از یخن وزیر گرفته از اطاق خارج شدند.
از دفتر وزیر دور نرفته بودند که صدای فیر پی هم از حادثه یی بدی اطلاع میداد. وقتی که از اطاق بیرون شدیم جسد نیمه مرده وزیر پلان به دهلیز افتاده بود و قاتل فرار کرده بود.
قبل از آمدن به توکیو در اثر خواهش وزارت خارجه به ملاقات وحید عبدالله معاون وزارت خارجه رفتم. او با تأثر و نهایت دوستانه چند قطعه عکس که از چند نفر با خود داشتند، بمن نشان داده خواهش نمودند که اگر قاتل وزیر پلان در بین آنها باشد به اوشان معرفی نمایم. اگرچه وزارت داخله اعلان نموده بود که قاتل و معاونین قتل را دستگیر کرده اند اما من که چهره قاتل را در زندگی هرگز فراموش نخواهم کرد به وحید عبدالله گفتم متأسفانه عکس قاتل درمیان عکس ها دیده نمیشود.
گفته های سفیر جاپان نمایانگر آنست که وزارت داخله قاتل اصلی را دستگیر نکرده بود، ورنه به این قتل پرسروصدا می بایستی قاتل علنا محاکمه و قانونا بجزای اعمال او رسانیده می شد.»
شرق در ادامه در کتابش مینویسد: «در حالیکه بعدها گفته میشد که قتل وزیر پلان توسط محمد عارف عالمیار، برادر محمد صدیق عالمیار وزیر پلان حکومت تره کی برای تشویش اذهان عامه تعبیه شده بود» برعلاوه امین مخفیانه با گلبدین حکمتیار روابطش را داشته و هر ازگاهی اورا میدید. چنانچه یکبار امین حکمتیار را سه ساعت در خانه سرور خان خروطی ملاقات کرده بود.
دستیگر پنجشیری روایت دقیقتر و مفصلتر از دست داشتن امین به قتل خرم و آزادی بیدرنگ گروه متهم به قتل پس از ۷ ثور چنین نوشته است: «حوادث قیام ثور نظریه ها و نتیجه گیریهای هیأت اعزامی دفتر سیاسی را به وضوح کامل به اثبات رسانید. زیرا اولین اقدام امین در همان فردای تشکیل حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان، پذیرفتن زندانیان حادثه ترور خرم، از جمله آزاد کردن و برخوردار ساختن شخصی بنام شینواری از مساعدتهای مادی دولت نوبنیاد بود.از میان این زندانیان تنها مرجان قاتل خرم رها نشد. هنگامی که ح.د.خ.ا. این توطئه تحریک آمیز حفیظ الله امین را توسط کمیسیون کنترول (ظاهرا پیش از ۷ ثور ۱۳۵۷. وداد) کشف کرد، بیدرنگ موضوع اخراج امین از کمیته مرکزی و در درجه اول سلب مسئولیت و سبکدوشی از رهبری سازمان مخفی نظامی مطرح بحث قرار گرفت. طرح مصوبه سبکدوشی امین از رهبری سازمان مخفی نظامی و اخراج او از کمیته مرکزی حتی در یکی از جلسه های دفتر سیاسی توسط کریم میثاق نوشته شد. اما تره کی و ببرک کارمل مانع صدور مصوبه گردیدند. نورمحمد تره کی مصوبه اخراج او از کمیته مرکزی را به این علت به تعویق انداخت تا طی یکماه افسران بلند پایه اردو و عناصر رهبری کننده سازمانهای نظامی را از تحت نفوذ امین بیرون کشد. این دلیل و منطق به هیچوجه نزد اکثریت قریب به اتفاق بیروی سیاسی قانع کننده نبود.»
اما بقول عبدالوکیل: «واقعیت امر این بود که هم نورمحمد تره کی و هم ببرک کارمل، اهمیت و حساسیت موضوع اخراج امین از کمیته مرکزی و سلب صلاحیت وی را از مسئولیت کار نظامی در آنزمان بخوبی میدانستند و مانع اقدام بیروی سیاسی میشدند و تا اخیر آنرا به تعویق انداختند. چنانچه ببرک کارمل بعدها علت آنرا برایم توضیح داد و گفت: «علیرغم مخالفت درونی ام با امین، تره کی و من نمیتوانستیم در مورد امین به تنهایی تصمیم بگیریمِ، زیرا تره کی برایم گفت که امین در کار عرصه نظامی مورد اعتماد و پشتیبانی دوستان شوروی قرار دارد و ما نمیتوانیم از وی سلب اعتماد در کمیته مرکزی و کمیته نظامی نماییم.»
داوود خان در طی سالهای ۱۹۷۵- ۱۹۷۶ تقریبا همه هوادار ان ح.د.خ. ا. را از کار در حکومتش دور ساخت. او بجای افراد چپی و هواداران ح.د.خ.ا. به انتصاب افراد جدید (که برخی حتی سهمی در کودتا نداشتند) روی آورد. چنانچه پیشتر تذکر رفت جای فیض محمد هوادار پرچمیها را که افسر مجرب کماندوبود، قدیر نورستانی «ترافیک» گرفته و سردارغلام حیدر رسولی نیز وزیر دفاع شد که درعرصه نظامی واداره هردو تن افراد نالایقی بودند.
برشالوده داده های حسن شرق در جمله اعضای رانده شده کمیته مرکزی رژیم جمهوری داوود خان، پاچاگل وفادار، عبدالحمید محتاط و ضیا مجید نیز شامل بودند. مشی بی اعتنایی و بی باوری به نظریات معقول و سازنده برخی کودتاچیان سرطان ۱۳۵۲ سبب شد تا آنها با عقده مندی به آغوش نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین لانه کنند و زیر نام انقلاب ثور در کودتا سهیم شوند.
بقول دکتور حسن شرق مخالفتهای حزب انقلاب ملی با پرچمیها سبب شده بود تا جهت اعتماد و تحریک خلقی ها بضد پرچمیها بعضی از اعضای حزب انقلاب ملی در خفا با حفیظ الله امین روابط نزدیکتری داشته باشند. شاید به همین جهت بوده باشد که روز ۶ ثور ۱۳۵۷ حفیظ الله امین با دیگر رهبران ح.خ.ا. یکجا دستگیر نشده بود.»
«چنانچه وزیر داخله بروز پنج ثور ۱۳۵۷ از محمد داوود هدایت گرفته بود تا رهبران ح.د.خ.ا. را دستگیر نماید، اما حفیظ الله امین تا ساعت ۹ صبح ۷ ثور که برفقای خود جهت قیام مسلحانه بضد محمد داوود هدایت میداد، درخانه خود بود.»
بقول حسن شرق: «جنرال جان نثار خان رئیس استخبارات وزارت دفاع ملی حکومت جمهوری به نویسنده می گوید:
شخصا به غلام حیدر خان رسولی بروز ۶ ثور ۵۷ اطلاع دادم که فعالیت تخریبی در اردو توسط حفیظ الله امین جریان دارد. <….> اما اوشان نپذیرفت.»
از سوی دیگر خبرهایی پیرامون تلاشهایی از سوی هوداران رژیم شاهی و بقدرت رساندن ظاهرشاه و دامادش سردار ولی در ایران درز کرد. چنانچه حسن شرق در کتابش در مورد تلاش ساپاک در این راستا نوشته است: «ساواکی ها در تلاش افتیده اند تا عبدالولی را از جهت تولید اغتشاش در افغانستان از زندان کابل خارج کنند.
درپهلوی این خبرهای تشویش آور خرابکاری اخوانی های مسلح که از پاکستان علنا و از جانب ساواک مخفیانه تمویل تموبل و رهبری میشد.، روز به روز افزون شده میرفت».
همزمان ساواک ایران به نفوذ و کاراجنتوری فعال روی آورده ودر ارگانهای نظامی، اطلاعاتی، وزارت خارجه و حزب دموکراتیک خلق افغانستان نفوذ کرد.
ساواک برای کار استخباراتی کانالهای وزارت خارجه، رادیو وتلویزیون ایران و همچنان هواپیمایی ملی ایران (هما) را استفاده گسترده میکرد.
عبدالوکیل وزیر خارجه اسبق در کتابش در برگهای ۱۸۵- ۱۸۸ به مسأله خلیل زمر عضو کمیته مرکزی شاخه پرچم اشاره میکند که بنابر خبر و اشاره رفیقان سفارت شوروی به اتهام تماس با شبکه های خارجی از حزب اخراج شد (گرچه پیش از تصمیم خودش این عمل را داوطلبانه انجام داد).
«خلیل زمر در اواسط سال ۱۳۵۷ زندانی گردید. بعد از ۶ جدی ۱۳۵۸ مطابق اظهارات ببرک کارکل:«جنرال ایوانوف مسئول نمایندگی ک.گ.ب. در کابل از اسدالله سروری رئیس اگسا در خزان ۱۳۵۷ تقاضا بعمل آورده بود تا خلیل زمر را گرفتار و زندانی نماید. برعلاوه ایوانوف گفته بود که “تحقیقات از موصوف را با مشوره آنها انجام دهند و در زندان مورد مورد اذیت و آزار قرار نگیرد”.»
عبدالوکیل از قول دکتر نجیب الله پیرامون پرونده خلیل زمر چنین نوشته است: «مسئول نمایندگی ک.گ.ب. در کابل قبل از ملاقاتم با خلیل زمر برای آگاهی من در مورد ارتباط موصوف با شبکه های استخبارات خارجی چنین گفت: “ک.گ.ب. برمبنای شیوه های کار خود در ایران از یکعده اعضای مخفی حزب توده ایران خواسته بود که اگر امکان دارد در ساواک ایران نفوذ کنند. یکی از آنها که به سازمان ساواک نفوذ نموده بود و فعالیتهای ساواک در زمان حکومت داوود خان در افغانستان را تحت مراقبت داشت، زمانی کشف نمود که خلیل زمرعضو کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. با سازمان ساواک تماس دارد. کارمندان سفارت ما در آنزمان به اساس مصلحت های استخباراتی شان به رفیق کارمل موضوع را به این شکل اطلاع دادند که بهتر است اعضای حزبی به بسیار آرامی تبلیغ نمایند که خلیل زمر با دستگاه استخباراتی سی. آی. آی. ارتباط دارد. این تبلیغ بخاطری باید صورت میگرفت تا منبع اصلی ما در ساواک شناسایی و افشأ نگردد و ساواک ایران از نفوذ که ما در آن داشتیم بالای ما مشکوک نشود. “
در زمان جمهوری داوود خان اداره استخبارات مصئونیت ملی همچون اداره مستقل مستقیما تحت نظر رئیس دولت فعالیت میکرد. نخستین کاری که قدیر نورستانی بحیث وزیر داخله کرد، آوردن اداره استخبارات یا مصئونیت ملی زیر نظر آنوزارت بود. در این زمان (مقارن ۱۹۷۶م.) یک افسر باصلاحیت در وزارت داخله بنام عیسی پغمانی فعالیت داشت. این افسر از همشهریهای حفیظ الله امین بوده و با قدیر نورستانی وزیر امور داخله روابط خیلی نزدیک فامیلی داشت.
قدیر نورستانی هم با درک تغییر مشی رژیم بنای همکاری نزدیک با ساواک را در کابل گذاشت. در زمانیکه قدیر نورستانی وزیر داخله بود، همکاری منظم سازمان استخبارات ایران «ساواک» با وزارت داخله و «مصئونیت ملی افغانستان» از طریق سفارت دولت شاهنشاهی ایران در کابل آغاز شد که هدف آن زیر نظرداشتن فعالیتهای جناحهای طرفدار شوروی چون خلق وبویژه پرچم در افغانستان بود.
عیسی پغمانی نامبرده وسیله معرفی وهمکاری قدیر نورستانی و حفیظ الله امین شد. حفیظ الله امین که مسوولیت سازمان نظامی شاخه خلق ح.د.خ.ا. را داشت، اطلاعات مهمی را درباره ح.د.خ.ا. و شاخه نظامی آن به قدیر خان نورستانی میداد.
در همین سالها شورویها که متوجه تغییر جدی سیاست داوود خان بسوی غرب و برنامه های سرکوبگرانه رژیم داوود خان برای ح.د.خ.ا. بودند به رهبران هردو جناح ح.د.خ.ا. از طرق گونه گون مشوره دادند که باهم متحد شوند.
حسن شرق در باره چرخش سیاسی رژیم داوود خان چنین نوشته است:
«متأسفانه سردمداران حزب انقلاب ملی غلام حیدر رسولی، عبدالقدیر نورستانی و سید عبدالاله و سید وحید الله زیر تأثیر افواهات و پخش شایعات نادرست دشمنان جمهوریت که برای تحریک اخوانیها، پرچمی ها را در تحول ۲۶ سرطان سهیم میشمردند، چنان بمقابله با پرچمیها بر میخیزند که دشمان واقعی جمهوریت را نادیده میگیرند.
چنانچه خلقی ها که مخالف پرچمیها بودند از تعقیبات و مخالفت غلام حیدر رسولی و رفقایش برکنار می ماندند و چون جلب و جذب در اردو از طرف خلقیها و تحت رهبری حفیظ الله امین صورت میگرفت، احتمال آن وجود دارد که اشخاص مذکور که با محمد داوود نزدیک بودند یا فعالیت خلقیها را ناچیز میشمردند و یا آنرا تبلیغات پرچمی برضد خلقی گفته روی آن خاک پاشیده باشند و یا حفیظ الله امین بحیث دشمن پرچمیها خودرا به آغوش گروه گفته شده جهت اغفال آنها جا زده باشد.»
جناحهای پرچم و خلق ح.د.خ.ا. با توصیه شوروی و پس از مذاکرات و تماسهایی بالاخره در ماه جولای سال ۱۹۷۷متحد شدند که این امر باعث نگرانی و خشم رژیم داوود خان شد. تشکیلات ملکی ح.د.خ.ا. از هردو جناح بسیار ساده مدغم و متحد شدند، مگر تشکیلات نظامی جناح خلق که کماکان توسط حفیظ الله امین و تاحدی داکتر شاه ولی در فرکسیون خلق و از جناح پرچم نخست توسط خیبر (و در آستانه کودتای ثور توسط نور احمد نور و عبدالوکیل) رهبری میشدند، هنوز دور از هم ماندند که یکی از دلایل آن عدم اعتماد دوجناح به همدیگر بود.
و اما قتل مرموز میر اکبر خیبر بتاریخ ۲۷ حمل ۱۳۵۷همانند جرقه یی بود که انبار باروت مخالفان دولت و در گام نخست ح. د.خ.ا. را آتش زد. اما قاتل خیبر کی بود؟ دراینمورد گمانها و حدسهای بیشماری زده شده است. مسئله قتل خیبر پس از مرگش هیچگاهی از جانب دولتهای حاکم افغانستان بررسی نشد. – نه در زمان حاکمیت ح.د.خ.ا. و نه پس از آن (اعم از زمان خلقی ها و دورههای زمامداری ببرک کارمل و دکتر نجیب الله و بویژه پس از سقوط همه رژیمها در دوران حاکمیت کرزی- غنی که جو دموکراسی غربی مآب در کشور حاکم بوده و افرادی مانند سلیمان لایق و غیره بکابل رفت وآمد مینمودند و خود او از جمله مشاوران اکادمی علوم افغانستان بودند)، تحقیق نشد.
در مورد قتل و قاتل خیبر قول مرحوم دستگیر پنجشیری دقیقتر از دیگران مینماید:
«… اما جنرال قادر یکی از رهبران نظامی قیام هفتم ثور و وزیر دفاع حکومت ج.د.ا. به نقل از دگرمن قاسم پنجشیری ريیس استخبارات قوای هوایی و مدافعه هوایی به من گفت که سردار غلام حیدر رسولی پلان ترور خیبر را طرح و توسط یکی از تروریستهای سازمانهای تند رو و راستگرا اجرآ کرده بود. بگفته قاسم تمام رهبران ح.د.خ.ا. بزودی به سرنوشت خیبر محکوم و ترور میشدند. این گفته بیش از حدس و گمانهای دیگران بحقیقت نزدیک میباشد. زیرا دگرمن قاسم با جنرال رسولی پیرو طریقه واحد تصوف اسلامی بوده و روابط نزدیک با امین الله نجیب داماد رسولی داشته است. گذشته از این سردار غلام حیدر رسولی وزیر دفاع سردار محمد داوود و قدیر نورستانی وزیر داخله از تماسهای خیبر و سلیمان لایق با داکتر حسن شرق و احتمالا با سردار محمد داوود اطلاع داشته اند. آنان از پیوند دائمی خیبر با سازمانهای نظامی فرکسیون پرچم بویژه از پیوند و اخلاص فیض محمد و همچنان از طرح خیبر در داخل فرکسیون پرچم و از احتمال انحلال این فرکسیون سخت بیمناک و مشوش بوده اند.»
خود حسن شرق در باره طرز اندیشه خیبر و چگونگی برقراری رابطه داوود خان و خیبر و نخستین ملاقات شان نوشته است: «به سالهای ۱۳۴۳ و ۱۳۴۵ توسط نویسنده با محمد داوود ملاقات کردند. به پایان گفتگوها محمد داوود به وی گفتند، مردمان وطنم هرعقیده و مسلکی را که بپذیرند برایم قابل احترام است به شرطی که به منافع کشور خویش بیاندیشند تا منافع دیگران.
میراکبر گفت باوجودیکه عضویت ح.د.خ.ا. را پذیرفته ام من یک افغانم و هرعقیده و ایدیالوژی که منافع کشورم را ببر نداشته باشد به من پشیزی ارزش ندارد.»
با اینکه دیگر ملاقاتی بین آنها صورت نگرفت، اما میر اکبر روش محمد داوود را برای آبادی افغانستان ارج میگذاشت.
بصورت کل خیبر یک ناسیونالیت و وطندوست چپی با منشأ پشتونی بود که گویا پسانها انترناسیونالیزم مکتب شوروی و مداخلات آنکشور را در امور احزاب «برادر» بدیده شک میدید. درحالیکه بیشترینه رهبران دست اول جناح خلق و پرچم در اطاعت از شورویها و بویژه ماجراجوییهای تیوریکی- ایدیولوژیکی چپ نمایانه گاه گوی سبقت را از همدیگر میربودند.
درباره خصوصیلت شخصی خیبرعروس مرحومه وی که در اتحادشوروی تحصیل کرده و با خانواده نگارنده دوستی نزدیک داشت، میگفت که خیبر در زندگی شخصی ساده و بی آلایش بوده و در خانه لباس وطنی (حتی از پارچه های ساخت وطن) میپوشید و با فرزندانش در خانه بیشتر پشتو صحبت کرده و تاحدی سختگیر بود.
خیبر یک مارکسیست تیپیک پشتون بوده و بیشترین تمایلات و فعالیتهایش نیز ناسیونالیستی و در جهت داعیه پشتونستان بود، چنانچه او به ایالت پشتونخوا نیز روابط و سفرهایی داشت که در این راستا نقش خسربره اش سلیمان لایق و علاقمندی خودش بسیار قوی بود. روابط خیبر با رژیم داوود و همچنین تماسهایش با پاکستانیهای پشتون چیزی بودند که شاید به مذاق شورویها در کابل بخصوص دفتر اداره استخباراتی شان جور نمیآمد.
بقول سلیمان لایق که به من دوبار در اکادمی علوم افغانستان در سال ۲۰۱۵ گفت، پس از استعفای سردار داوود و در سالهای ۶۰ م. اخیرالذکر از طریق حسن شرق با جناح پرچم ارتباط گرفته توصیه کرد، برای رابطه کاری میخواهد جناح پرچم نماینده خویش را به او معرفی کند که هر ازگاهی دیدار نموده و روی اوضاع و احوال کشور و جهان تبادل نظر نمایند. لایق گفت که چون خیبر و شرق از لیسه عسکری همدیگر را میشناختند، خیبر معرفی شد و او با استیذان کارمل شخص رابط ح.د.خ.ا. از جناح پرچم شده و سلیمان لایق هم سپس به این دیدوبازدیدها اضافه شد. بقول شفاهی لایق به نگارنده این دیدوبازدیدها تا بسیار دیر و تا زمان اتحاد دوجناح حزب ادامه داشتند. حتی آوازه شد که خیبر هوادار ادغام ح.دخ.ا. به حزب غورزنگ ملی داوود خان است.
از دید اکادیمیسین دستگیر پنجشیری «هرگاه طرح خیبر غلبه میکرد و بخشی از اعضای ملکی و نظامی فرکسیون پرچم به حزب انقلاب ملی میپوست، بدون تردید نقش سردار غلام حیدر در نتیجه مبارزه درون حزب «انقلاب ملی» ضعیف میگردید. سردار غلام حیدر وزیر دفاع با ترور خیبر دو هدف را نشانه گرفته بود: یکی رقیب احتمالی حزب انقلاب ملی خودرا از میان برمیداشته است. دو دیگر زمینه ترور و گکشتار خونین رهبران ح.د.خ.ا. و پراگندگی سازمانی و سیاسی ح.د.خ.ا. را مهیا میکرد.»
نگارنده این سطور با مرحوم اکادیمیسین پنجشیری چندین بار در سالهای ۲۰۱۲-۲۰۱۳ گفتگوی تیلفونی داشتم. من ترجمه ام «اسناد محرم کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی درباره افغانستان» را به او از طریق انترنت فرستادم و از وی خواهش کردم که بحیث یکی از بنیانگذاران حزب و از رهبران قبلی دولت و حزب تقریظی پیرامون ترجمه ام بنویسند. ایشان این کار را انجام دادند که ازین بابت سپاسگذار مرحومی ام و در چاپ بعدی حتما شامل کتاب خواهد بود. از جمله مسایلی که ما باهم صحبت کردیم قتل میر اکبر خیبر و قاتل آن بود. دستگیر پنجشیری گفت به نظر وی امین، کارمل و سفارت شوروی این کار را نکرده اند. به دید وی امین با خیبر خصومت شخصی نداشت که انتقامش را بگیرد. امین همواره با کارمل دشمنی و مخالفت داشت تا با خیبر. همچنان بقول وی کارمل آدم کینه توز و انتقامجو نبود و با خیبر اصلا و آنهم تا آستانه مرگش مخالفتی نداشت. تا آنجایی که وی شنیده است: نقطه اختلاف نزدیکی بیش از حد خیبر با حزب انقلاب ملی (غورزنگ ملی) داوود خان گویا تا سرحد انحلال ح.د.خ.ا. بشمول شاخه های نظامی آن بود، که مورد قبول فرکسیون قبلی پرچم در رأس کارمل نبود. او گفت که از جنرال قادر بعد از ۷ ثور شنید که امر ترور خیبر را وزیر دفاع سردار غلام حیدر رسولی در تبانی با گروههای اخوان المسلمین انجام داد.
قتل فجیع خیبر در حمل ۱۳۵۷ تکانه شدیدی به جامعه افغانی و ضربه مهلکی به حزب دموکراتیک خلق (که در آنحال متحد بود)، پنداشته میشود.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مراسم تشییع جنازه خیبر را به یک نمایش قدرت و تقبیح دولت جمهوری افغانستان و همزمان اعتراض به شرایط موجود سیاسی که فقط حزب انقلاب ملی داوود خان حق فعالیت را داشته و رسانه های آزاد همه ممنوع الفعالیت بودند، با شعارهای ضد غرب و امپریالیزم تبدیل کرد. مظاهره کنندگان ح.دخ.ا. و هوادارنشان که شمارشان هزاران نفر بود، جنازه خیبر را از خانه مرحومی در مکروریان اول برداشته و از راه چهارراهی صحت عامه از پیشروی سفارت امریکا، از مقابل ارگ عبور داده، از راه جاده میوند به گورستان شاه شهید انتقال داده و آنجا میتنگ بزرگ سیاسی ضد دولتی را براه انداختند، که در سالهای گذشته نظیر نداشت. آین تظاهرات که شمار اشتراک کنندگان شان به هزاران نفر میرسید باعث وحشت رژیم داوود خان شدند. در این مراسم همه رهبران حزب به استثنای حفیظ الله امین (و قدوس غوربندی) حاضر بودند. برعلاوه مأموران مصئونیت ملی نیز از مراسم و بویژه از سازماندهندگان و رهبران حزب فیلم و عکس میگرفتند. شعار اساسی تظاهر کنندگان ح.د.خ.ا. و تشییع کنندگان جنازه خیبر «مرگ بر امپیریالیزم!» و «سکوت مرگبار سیاسی را باید شکست!» بود که به داوود خان مستبد و خودخواه سخت برخورده و او هم دستور بازداشت همزمان همه رهبران ح.د.خ.ا. را داد (به استثنای امین که او پس از بازداشت همه رهبران و با دادن دستور اجرای کودتا پسانترزندانی شد).
مطابق اسناد مربوط به واسیلی میتروخین (افسر فراری ک.گ.ب. به غرب) نمایندگی ک.گ.ب. در کابل بتاریخ ۲۶ اپریل (۱۹۷۸) بگونه عاجل به مرکز (مسکو) از وضعیت بحرانی کشور خبر داد. همچنان سفیر کبیر پوزانوف نیز بنوبه خویش به بیروی سیاسی (حزب کمونیست اتحاد شوروی) اطلاع داده نظرش را چنین بیان داشت: « هراس آن وجود دارد که از میان اعضای کمیته مرکزی که هنوز زندانی نشده اند، کسانی پیدا شوند که دست به اعمال جدی افراطی (اکسترمیستی) بزنند. البته آنها را تفتینهای ارگانهای مخصوص دولتی نیز وادار به اینکار خواهند کرد. به نظر ما این نوع برآمدهای افراطی در حال کنونی به سرکوب نیروهای مترقی کشور منجر خواهد شد.»
در عین زمان همانروز از ک.گ.ب. پاسخی ارائه شد که در آن از جمله آمده بود « امکان دارد که موساد سازمان نظامی این حزب را به اقدامات ضد حکومتی تحریک کند که هدفش از این امر، زدن ضربه به خود میباشد.»
بقول میتروخین: چنین برمی آید که دفتر ک.گ. ب.، سفارت (در کابل) و رهبری مسکو از اوضاع افغانستان تصویر واضح نداشته و بگونه نادرست آنرا ارزیابی کرده و آماده شکست احتمالی سازماندهی کودتا بودند.
نگارنده این نبشته در سالهای ۱۹۹۲-۱۹۹۴و سپس ۲۰۱۲-۲۰۱۳ (در سالهای پیش از کهولت و بیماری و سپس وفاتش بگونه تیلفونی) با دکتور کارگون افغانستان شناس انستیتوت شرقشناسی فدراسیون روسی تماس داشته و با او هرازگاهی پیرامون مسایل تاریخی افغانستان گفتگو میکردیم. او بسیار مؤجز، کوتاه و واضح حرف میزد. چیزیکه او درباره موضوعات بالا گفت تا حال چنین بیادم است: درمسأله افغانستان میان گ. ار. او. و ک.گ. ب. رقابت بوده و هردو اداره سوای هم و گاه مخالف هم عمل میکردند. شبکه ارتباطی ک.گ.ب. از میان زمامداران افغانی تا کارشناسان و گاه افسران عالیرتبه و احزاب و سازمانهای اجتماعی تا لایه های پایین جامعه گسترده بود. در حالیکه گ.ار. او. عمدتا از طریق مشاوران شوروی مخبرانش را (از میان ارتش) جذب کرده و یا هنگام آموزش نظامیان افغانی در مؤسسات نظلمی شوروی در ارتش افغانستان نفوذش را میگستراند. همین امر یعنی عدم همکاری و نداشت مشی همآهنگ در افغانستان، بگفته کارگون ضعف و اشتباه جدی دولت شوروی و حزب کمونیست بود. از همین جا برداشتهای ک.گ.ب. و گ.ار. او ازهم متفاوت بودند. برداشتهای متناقض شامل فرکسیونهای خلق و پرچم نیز میشد. ک.گ.ب. چنین برداشت داشت که پرچمیها شهرنشینها و روشنفکرانی اند که از نگاه دسپلین منظمتر و ملی گرا تر از خلقیها اند، در حالیکه گ.ار.او خلقیهای بیشتر روستایی را انقلابیتر و چپتر پنداشته و به نفوذ شان در لایه های پایینی و میانه ارتش و اینکه قبایلی و بیشتر پشتون بودند، ارزش قایل بود. مگر در این میان ک.گ.ب. بیشترین شبکه ها و افراد همکار اش را در جامعه افغانی داشت درحالیکه اسلحه و زور بدست گ.ار.او. و مهرههایش در افغانستان بود که یکی از عوامل خودسری اداره کشف وزارت دفاع اتحادشوروی بوده و باعث ماجراجوییها و بدبختیهای فراوان در افغانستان شد. قابل تذکر است، کارگون فقید یکی از خاورشناسان و افغانستان شناسانی بود که مخالف لشکرکشی شوروی به افغانستان بوده و به همان دلیل در سالهای ۸۰ میلادی تاحدی در انستیتوت شرقشناسی از نظر افتاده بود.
باری از کارگون درباره نقش شورویها در کودتاهای ۲۶ سرطان و ۷ ثور نیز پرسیدم که پاسخ داد، شورویها مستقیما در این حوادث دست نداشتند، ولی مهرههای شان (بویژه از گ.ار.او.) در اردو و دولت این کودتا ها را انجام دادند. او بمن گفت که از کودتای ۷ ثور به آنگونه یی که رخداد، دولت و زمامداران شوروی نه خبر و نه انتظاری داشتند. حفیظ الله امین که یکه تاز روابط و رهبری نظامیهای خلقی در اردو و پولیس بود، با درک ضعف دولت و عدم شناخت درست شورویها، دست به این ماجراجویی خونین زده، شورویها را اغفال کرده و آنانرا برابر یک واقعیت تلخ قرار داد که درآن گرداننده و چهره اصلی نظام کودتایی خود وی (حفیظ الله امین) بود.
چنانکه پیشتر تذکر رفت، امین از تأخیر بازداشتش (که به احتمال زیاد با توافق وزارت داخله داوود در رأس قدیر نورستانی صورت گرفته بود) استفاده کرده و فرمان کودتا را صادر کرد.
در باره زخمی و کشته شدن قدیر نورستانی محترم سید حسن رشاد بمن چنین گفته بود:
«قدیر نورستانی در حالیکه توسط کودتا چیان از ناحیه پا زخمی شده و به شفاخانه چهارصد بستر انتقال میافت، بیوقفه خواهش میکرد، به امین صاحب از وضعیتش خبر دهند. مگر با خبر شدن امین، نورستانی بجای اینکه مداوا شود، ازبین برده شد».
باینترتیب امینی که امر کودتا را صادر کرده بود، «قهرمان دلیر انقلاب شکوهمند ثور» شده و در رأس همه اهرام حاکمیت قرار گرفت. با کودتای ۷ ثور در حقیقت برنامه فاجعه بار تخریب و نابودی کشور همانگونه که موساد و ک.گ.ب. پیشگویی کرده بودند، آغاز شد.
[1] D-Day-
[1] آیزنهاور درصدد بود تا اتحاد آمریکا را با کشورهای هم پیمان تقویت کرده و واشنگتن را برای مقاومت در برابر تهاجم «سرخ» به -اروپا، آسیا و آمریکای لاتین آماده نگه دارد. مطابق دکترین آیزنهاور در سال ۱۹۵۷، سطح تعهدات آمریکا به امور کشورهای خاورمیانه افزایش یافت.
[1] кгб в афганистане [PDF] [768dqs8u20r0]
В Лондоне умер шпион Василий Митрохин (“Грустный”), раскрывший тайны КГБ — Викиновости
Митрохин, Василий Никитич — Википедия-asnade-mitrokhin.pdf
و همچنان کتاب اسناد میتروخین کا.گ.ب. و جهان نوشته کریستوفر اندرو واسیلی میتروخین ص. ۴۵۵ص.۴۵۷ بزبان فارسی.
واسیلی میتروخین یکی از مأموران ک.گ.ب. بود که در سال ۱۹۲۲ در شهر ریازان روسیه تولد شده و در ماه جنوری سال ۲۰۰۴ در انگلستان وفات کرد.
میتروخین بایگان اداره اطلاعلت اتحاد شوروی کا. گ. ب بود که دوران خدمتش در این سازمان از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۸۴ ادامه داشت. او مسئول نظارت بر انتقال کل بایگانی اطلاعات خارجی کا.گ.ب به مرکز کنونی این سازمان در “یاسهنوو” در خارج مسکو بود. وی در کارنامه اش مأموریتهایی در خاور میانه را تحت پوشش دیپلومات نیز داشت. میتروخین در سال ۱۹۸۴ بازنشسته شد.
در سال ۱۹۹۲ او به شهر تالین پایتخت استونی رفته تلاش بیهوده نمود تا اسنادش را به سی.آی. ای. بدهد، ولی این تلاش بی نتیجه بود، چونکه آنها این اوراق را جعلی تلقی میکردند. سپس او در ماه مارچ ۱۹۹۲ با چنین تلاشی مکرراً به سفارت بریتانیا در شهر ریگا مراجعه کرد. سفارت اسناد او را جهت کنترول به اداره ام.ای. ۶ انگلستان فرستادند. پس از آن اسنادش قبول شده و تحویلگیری آنها از «داچه» اش عملی گردیده و به تعقیب آن اسناد مذکور مخفیانه به انگلیس انتقال یافتند. بعدها او این کارش را کار و وجیبه «وطنپرستانه در برابر مردم روسیه» اعلام کرد.
در سال ۱۹۹۶ اسناد آرشیفی میتروخین بکمک و ویراستاری کریستوفر اندریو پروفیسر تاریخ ادارات جاسوسی دانشگاه کمبریج اقبال چاپ یافت که مانند بمی در اروپای غربی، شرقی و بویژه روسیه انعکاس یافت.
میتروخین هنگام خدمت در آرشیف ک.گ.ب. برخلاف برخی جواسیس دیگر وابسته به ادارات استخباراتی غربی با سازمانهای خارجی و غربی ارتباط نداشت. شیوه دزدی اسناد محرم بایگانی ک.گ.ب. از سوی وی چنین بود: او اسناد مهم و جالب را در کاغذهای کوچک کاپی کرده و با پنهان نمودن آنها در جراب و کفشش پنهانی آنها را قاچاق میکرد. او سپس یادداشتهایش را در کتابچه های درسی بازنویس کرده و رده بندی و کد گذاری میکرد. در نهایت میتروخین نسخههای کپی را در زیر زمین ویلایش در پاکتهای شیر نگه میداشت.
او اطلاعاتی را از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۸۰ م. درباره کشورها، شخصیتها و عملیات ک.گ.ب. کاپی کرده و جمع آوری مینمود. این واقعیت که او اسناد اصلی ک. گ.ب. را نتوانسته مستقیما کاپی کند، از ارزش اسناد ارايه شده او تاحدی میکاهد، ولی باوجود اینها اسنادش از نگاه تاریخی با ارزش و بینظیر بوده و به مطالعه و تدقیق بعدی ضرورت دارند و به گفتهی افبی. آی. این اسناد “جامعترین اطلاعاتی بود که تا آن زمان از یک منبع دریافت شده بود”. باوجود اینها باید دانست که نشر این کتاب در انگلیس بیشتر به منظور بدنامی بیشتر اتحادشوروی، ک.گ.ب. و روسیه بوده، درصورتیکه ام.ای. ۶ ، سیا و موساد کارنامه های مشابه و چه بسا بدتر و کثیفتر دارند.
ادارات استخباراتی روسیه در باره اسناد میتروخین میگویند، «اگرساده بگوییم، آنها اغراقآمیز اند»، که دال بر وجود واقعیتهایی در آنهاست. همچنان خبر اینکه میتروخین رئیس بخش آرشیف و یا کارمند ارشد اطلاعات شوروی بوده درست نیست. او هیچ وقت چنین پستی نداشته فقط کارمند بخش بایگانی بوده که بیشترینه اطلاعات اش برای آرشیف حفظ میشدند.
نگارنده این مقاله هنگام نوشتن آن، متن اصلی روسی و همچنان ترجمه فارسی اسناد میتروخین را مطالعه نموده و تاحدی داده های آنرا بشکل انتقادی بکار گرفته است.
البته که اسناد میتروخین یکی از منابعی اند که درباره حوادث سالهای ۷۰ میلادی و پس از ۷ ثور درمورد ح.د.خ.ا. اطلاعات معین و جالبی را ارايه داده اند که تازمانی که خود ف.اس.ب. اداره فدرال امنیت روسیه خود آرشیفهایش را علنی و رونمایی نکند، در مورد درستی و کژی آنها نمیتوان حکم قطعی کرد، ولی با اینهم اسناد جمعآوری شده بدلیل اینکه گردآورنده در زمانش جاسوس سازمانهای خارجی نبوده (مانند اولیگ گردیوفسکی و غیره) تا کشافی کرده و مشی و دستور معینی را تعقیب کند، بی نظیر اند، چون اکثریت اسناد با واقعیتها، ارقام و تاریخ و مکان آنها درج شده اند.
[1] صهیونیزم به معنی عام آن مبارزه یهودان بخاطر برگشت به منطقه صهیون (فلسطین) و ایجاد دولت ملی یهودی میباشد. واژهء صهیون- نخستین بار در مجله آلمانی استقلال در سال ۱۸۹۰ توسط ان. بیرنباوم مطرح شد.
دو اصل عمدۀ صهیونیزم عبارتند از:
– انعکاس خواستههای یهودان برای برگشت به سرزمین صهیون پس از ۲۰۰۰ سال مهاجرت و تبعید و دفاع از جنبش آزادیخواهانه یهودان در قرن ۱۹ که به شکست مواجه شد.
تیودور هزل با نوشتن کتابی تحت عنوان دولت یهودی اساس صیهونیزم افراطی سازمان یافته را گذاشت. پسانتر در سال ۱۸۹۷ اولین کنگره بینالمللی یهودان در شهر بازل سویس دایر شد. پس از سال ۱۸۸۰ نخستین گروههای مهاجر یهودان به فلسطین رفتند. در میان سالهای ۱۸۹۷- ۱۹۱۴ جمعاً در حدود یک ونیم ملیون نفر یهود از اروپا به امریکا مهاجرت نمودند در حالیکه فقط ۳۵۰۰۰ نفر به فلسطین برگشته بودند.
با ایجاد دولت اسراییل در سال ۱۹۴۸ از شهرت صیهونیزم کاسته شد؛ ولی هنوز هم در میان یهودان بنیادگرای مذهبی هواداران زیادی دارد. در سال ۱۹۶۷ در ۲۷ مین کنگره صیهونیستان در شهر یوروشلیم (بیت المقدس) برنامه یی تصویب شد که برمبنای آن زندگی دراسراییل برای صیهونیستها حتمی اعلام شد.
نزد اکثر اعراب صهیونیزم پشتوانه معنوی و مادی سیاست ضد عربی و فعالیتهای سرکوبگرانه محافل نظامی دولت اسراییل پنداشته میشود. بیشترینه دولتهای جهان، سیاستمداران و شخصیتهای جهانی رسماً مخالف صهیونیزم میباشند. بن گوریون یکی از بنیانگذاران اسراییل کنونی و نخست وزیر اول آن معتقد بود که وجود اسراییل برای همه یهودیان جهان حیاتی است. (دیده شود، کتاب استراتیژی پیرامونی اسراییل از محمد تقی تقی پور، نشر موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی صفحه ۲۴).
ملل متحد نیز طبق قطعنامهً سال۱۹۷۵ صیهونیزم را شکلی از نژادپرستی (راسیزم) دانسته و آنرا محکوم نموده است.(خ. وداد).
[1] کتاب سه رویداد و سه دولتمرد، نوشته دکتر هوشنگ نهاوندی، … ص. ۵۱۴-
[1] کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی، ننگین ترین خیانت رضاشاه پهلوی به ایران و عزت و شرافت ایرانیها به شمار می رود، امتیازی که البته، نتیجه عکس داد و برعلیه رژیم شاه شد و آتش زیر خاکستر انقلاب اسلامی را روشنتر کرد. دیده شود:
کتاب اعترافات ژنرال، خاطرات ارتشبد عباس قره باغی (مهرداد- بهمن ۵۷)، نشر نی، چاپ هفتم ۱۳۵۶- تهران. ص. .۳۹۷
کاپیتولاسیون اولین بار بعد از انعقاد قرارداد ترکمنچای، از سوی روسیه تزاری بر ایران تحمیل شد. بعد از آنکه روسیه تزاری در ایران، حق قضاوت کنسولی را به دست آورد، کشورهای اسپانیا، فرانسه، امریکا، اتریش، بلژیک، یونان، ایتالیا، انگلیس، هلند، دانمارک، سویدن، سویس، ارجانتاین، مکسیکو، چیلی و برزیل نیز خواستار چنین حقی شدند.
بعد از آنکه دولت تزاری روسیه در نتیجه انقلاب اکتوبر سقوط کردند رژیم بلشویکی حسن نیت نشان داد و حق قضاوت کنسولی را لغو کرد. به دنبال این امر، حق قضاوت کنسولی سایر کشورها نیز به تدریج در اثر عواملی لغو گردید؛ ولی رژیم شاه در سال ۱۳۴۳، در اوج خفت و وابستگی، بار دیگر آن را احیا کرد.در این زمان که رژیم شاه تحت سیطره کامل امریکا بود، لایحه ای به مجلس فرستاد و به عوامل خود در مجلس دستور داد لایحه مذکور را فورا به تصویب برسانند. لایحه حق قضاوت کنسولی تحت عنوان “لایحه اجازه به مستشاران نظامی امریکا برای استفاده از مصونیت سیاسی و اجتماعی و معافیت های مصرح در قرارداد وین” در روز ۲۱ مهر ۱۳۴۳ در مجلس رژیم شاه به تصویب رسید. با علنی شدن تصویب این قانون، موج اعتراضات در محافل سیاسی داخلی و خارجی آغاز شد. آن دوران، مقطع گسترش جنبشهای استقلالطلبانه در کشورهای امریکای لاتین و خاورمیانه بود و طبیعتاً تصویب چنین قانونی، آن هم در کشوری که هرگز رسما مستعمره نشده بود، حیرت همگان را برانگیخت! تعداد ۷۴ رأی موافق در برابر ۶۳ رأی مخالف در مجلس نشان میدهد که حتی نمایندگان مزدور و بی اراده مجلس شورای ملی هم، نتوانسته بودند این لایحه ننگین را به راحتی بپذیرند.
پس از تصویب این قانون دهها هزار امریکایی بنام کارشناس و مستشار به ابران آمده از حق مصئونیت دیپلماتیک برخوردار شدند.
سیر نفوذ ۵۰ هزار مستشار امریکا در دوران پهلوی | خبرگزاری فارس
سیر نفوذ ۵۰ هزار مستشار آمریکا در دوران پهلوی
جریان ورود مستشاران امریکا با ورود انگشت شمار آنها از جمله مورگان شوستر در دوره قاجار آغاز می شود، با استخدام چند صد نفر در دوره پهلوی اول ادامه می یابد و در نهایت در اوایل سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸)، با ورود ۵۰.۰۰۰ نفر به اوج خود در تاریخ کشور ایران رسید.
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران. ص. ۲۷-
[1] دیده شود کتاب سه رویداد و سه دولتمرد، نوشته دکتر هوشنگ نهاوندی، شرکت کتاب، چاپ نخست پاییز ۱۳۸۸ خورشیدی – ۲۰۰۹- میلادی ص . ۶۰۷-۶۰۸ –
[1] کتاب سه رویداد و سه دولتمرد، نوشته دکتر هوشنگ نهاوندی، شرکت کتاب، چاپ نخست پاییز ۱۳۸۸ خورشیدی – ۲۰۰۹- میلادی ص. ۶۰۸
[1] wadad, كتابهاي رايگان فارسيwadad, كتابهاي رايگان فارسي
[1] دیده شود کتاب سه رویداد و سه دولتمرد، نوشته دکتر هوشنگ نهاوندی، شرکت کتاب، چاپ نخست پاییز ۱۳۸۸ خورشیدی – ۲۰۰۹- میلادی ص
[1] فرزندان استر. مجموعه مقالاتی درباره ی تاریخ و زندگی یهودیان در ایران…فصل بیست و چهارم . سلطنت پهلوی و انقلاب اسلامی…ص. دوم
[1] واژه روسی. سرویس جاسوسی که بهدف جمعآوری اطلاعات محرم و اادراه واجرای عملیات تخریبی سازماندهی میشود-
[1] واژه روسی. سرویس جاسوسی شوروی در خارج که برای جلب افراد و گسترش شبکه اطلاعاتی و جمعآوری اطلاعات بوسیله اداره ریزدنتوری ایجاد و فعال نگهداشته میشد.
АГЕНТУ́РАРазведывательная служба, организуемая с целью сбора секретных сведений и проведения подрывной работы
Резидентура — заграничное учреждение органа внешней разведки.
Достоверных сведений о структуре и составе резидентур СВР в открытой печати не найдено. С некоторой степенью допустимости можно использовать данные о структуре резидентур ПГУ КГБ СССР, с допуском на современные изменившиеся условия.
Резидентура — заграничное учреждение органа внешней разведки.
Достоверных сведений о структуре и составе резидентур СВР в открытой печати не найдено. С некоторой степенью допустимости можно использовать данные о структуре резидентур ПГУ КГБ СССР, с допуском на современные изменившиеся условия.
[1] چکا (چ.ک.آ. بروسی) مخفف کمیسیون فوق العاده
Всероссийская чрезвычайная комиссия по борьбе с контрреволюцией и саботажем[1] при Совете народных комиссаров РСФСР (ВЧК при СНК РСФСР) — специальный орган безопасности Советского государства. Комиссия была создана 7 (20) декабря 1917 года[2][3]. Упразднена 6 февраля 1922 года с передачей полномочий ГПУ при НКВД РСФСР.
سلف ک.گ.ب.) بود که در رأس آن بلشویک مشهور فیلکس درژینسکی قرار داشت. این اداره میان سالهای ۱۹۲۴- ۱۹۳۴ بهمین نام یاد میشد. زیر نظر این موسسه دهها عملیات در داخل و خارج شوروی عملی شد.
پس از جنگ دوم جهانی بجای او.پ.گ.او. کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی (یا ک.گ.ب) در ماه مارچ ۱۹۵۴م. تأسیس شد.
اداره اطلاعات شوروی در سالهای ۲۰ قرن بیست در کابل و درذ جنب سفارت شوروی فعال شد که ناظم و آمر عملی آن گریگوری. آقابیکوف بود. آقابیکوف در سال ۱۹۲۴ زیر نام دستیار آمر مطبوعاتی سفارت شوروی در کابل تعیین شد، در حالیکه او عملاً مسئولیت بخش اجنتوری ادارهء استخبارات شوروی موسوم به گِ.پِ. او. را به عهده داشت.
آقابیکوف در مدت کمی توانست به مکاتبات رسمی نمایندگیهای دیپلماتیک خارجی در کابل دست یابد. وی بسادگی توانست رئیس ادارهء پولیس دولت امانی را تطمیع نموده و از او اطلاعات منظمی
پیرامون فعالیتهای دیپلماتهای خارجی از کشورهای اروپایی و آسیایی و بویژه انگلیسها بدست آورد. همچنان آقابیکوف در میان مهاجران آسیای میانهء شوروی و اطرافیان امیر مخلوع بخارا سیدعالمخان در افغانستان نفوذ کرده و مراقب فعالیتهای آنان بود.
او در کابل با افراد زیاد و کارمندان عالیرتبهء نظامی و ملکی افغانی ارتباط قایم کرده و حتی در میان سران قبایل (پشتون) گماشتهها و مخبرانی داشت، که از آنها اطلاعات منظمی را دریافت میکرد.
گریگوری آقابیکوف در سال ۱۹۲۸ به مسکو خوانده شده و آمریت سکتور شرقی ادارهء اطلاعات خارجی (گِ.پِ. او) را بدست گرفت. پسانها او بحیث آمر استخبارات شوروی در استانبول انتصاب شد. وی از جملهء نخستین افراد شوروی بود که با آن نظام بریده و برضد آن قرار گرفتند.
آقابیکوف در ماه جون سال ۱۹۲۹ با اسناد جعلی ویزای فرانسه را بدست آورده و از استانبول به پاریس گریخت. او در آنجا در نشرات مهاجران روسی به چاپ یک سلسله مقالات دست زد، که از جمله دو کتابش بنامهای «گ.پ. او.»، «یادداشتهای چکیست» و «چ.ک.ا. مشغول فعالیت» در برلین به نشر رسیدند. دولت شوروی و جواسیس .پِ. او با جدیت در پیگرد او بوده و در صدد از بین بردن قابیکوف بودند. اما وی توانست مدت مدت مدیدی از پیگرد آنان بگریزد. مگر در تابستان سال ۱۹۳۷ آقابیکوف که برای زندگی و مخارجش مشغول قاچاق آثار عتیقه (انتیک) بود، در مرز فرانسه- هسپانیه به قتل رسید.
به نقل از کتاب «ظهور سلطنت پهلوی، جلد دوم – جستارهایی از تاریخ معاصر ایران»، مؤسسهء مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران-1307 خورشیدی صفحهء 25 «آقابیکوف در سال 1930 رئیس گ.پ.او. در ترکیه شد. در آنجا انتلجنتس سرویس از طریق یک دختر انگلیسی او را طعمهء خود ساخت و آقابیکوف به غرب پناهنده شد. او در سال 1930 توسط مأمورین اطلاعاتی شوروی در اسپانیا به قتل رسید».
دیده شود:نخستین مداخلهء نظامی شوروی به افغانستان
https://share.google/e2Ql02E1Pkv86H0G5
[1] یوری کوزنتس، کتاب «چپاولگران از بازی خارج میشوند»، مترجم پرویز آرزو، نشر کانون رشد فرهنگ وهنر افغانستان، زمستان ۱۳۸۲، ص. ۷۵.
[1] میرمحمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد دوم. چاپ جدید ۱۳۷۱. تجدید چاپ۱۳۸۰ قم. ایران نشر دارالاتفسیر. -صفحات . ۶۴۵- ۶۴۶ –
[1] همانجا ص. ۶۴۶-
[1] همانجا ص. ۶۴۸ –
[1] همچنان از سفارت المان مجموعا ۳۴۲ دوسیه مدارک، ۶۱۷۹۴ دالر امریکایی، ۳۲۲۲پوند استرلینگ، ۱۰۹۹۹روپیه هندی، ۲۵۱۱۴۰ -افغانی و ۱۵۱ سکه قدیمی انتقال دادهد شد.- یوری کوزنتس، کتاب «چپاولگران از بازی خارج میشوند»، مترجم پرویز آرزو، نشر کانون رشد فرهنگ وهنر افغانستان، زمستان ۱۳۸۲، ص. ۱۴۳. –
[1] Station Chief.Memoris of HASSAN Toufanian, Iraninan Oral History Project. Centre of Middle Eastern Studies. Harvard university 1985.
خاطرات ارتشبد حسن طوفانیان. طرح تاریخ شفاهی ایرا، دانشگاه هاروارد.ص. ۸۹-
[1] محمد رضا پهلوی «پاسخ به تاریخ»، به کوشش شهریار ماکان، چاپ انتسارات شهرآب، سال ۱۳۷۱ خ. ص. ص.۳۷۰-۳۶۸-
[1] زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا… ص.۳۲۲-۳۲۳.
[1] استراتیژی پیرامونی اسرائیل ص.ص. ۶۴، ۸۴-۱۰۱، ۲۳۱،۴۸۶ و ۵۱۶.-
[1] دیگو کوردووز سلیگ اس. هاریسون«پشت پرده افغانستان»، ترجمه اسد الله شفایی، انتشارات بین المللی الهدی، سال ۱۳۷۹. چاپ اول. ص.۱۵
[1] زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا، نوشته اسکندر دلدم. نشر گلفام، چاپ اول، امین. تهران صفحات ۳۱۹-۳۲۰.
[1] همانجا ص. ۳۲۱و – کتاب اعترافات ژنرال، خاطرات ارتشبد عباس قره باغی (مهرداد- بهمن ۵۷)، نشر نی، جاپ هفتم ۱۳۵۶- تهران. ص. ۳۹۷ –
[1] زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا، نوشته اسکندر دلدم. نشر گلفام، چاپ اول، امین. تهران صفحات ۳۱۹-۳۲۰.-
[1] کتاب اعترافات جنرال، خاطرات ارتشبد عباس قره باغی (مهرداد- بهمن ۵۷)، نشر نی، چاپ هفتم ۱۳۵۶- تهران. ص. ۳۹۷-
[1] همانجا صفخات ۳۲۱- ۳۲۲
[1] همانجا ص. ۳۲۵-
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران. ص.ص. ۴۰-۴۱-
[1] De Mossad, verkorte naam van het Hebreeuwse המוסד למודיעין ולתפקידים מיוחדים, Ha-Mossad le-Modiin ule-Tafkidim Meyuhadim (uitspraakⓘ), Instituut voor Informatie-inwinning en Speciale Taken, is een van de drie organisaties binnen de Israëlische geheime dienst, naast de Aman (de geheime dienst van het Israëlisch defensieleger) en de binnenlandse veiligheidsdienst Sjabak, ook wel bekend als Sjien Beet. –
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران.-
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران. ص. ۴۵
-Mossad | Home. De Mossad werd opgericht op ۱۳december ۱949 door de toenmalige Israëlische premier David Ben-Gurion.
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران. ص.
[1] همانجا، استراتیژی پیرامونی اسراییل…. ص
Моссад: разведка Израиля, чем занимается, известные операции и теории заговора – Новости Mail
Агентство активно работает с другими разведывательными службами, включая ЦРУ США, MI-6 Великобритании и другими государственными структурами стран-союзников Тель-Авива
همچنان دیده شود:زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا، نوشته اسکندر دلدم. نشر گلفام، چاپ اول، امین. تهران صفحه. ۳۲۴- ۳۲۵
Официально «Моссад» под его нынешним названием «Мосад ле-модиин вэ ле-тафкидим меюхадим» («Учреждение по сбору разведывательной информации и специальным поручениям» или «Институт разведки и специальных задач» был создан ۱апреля ۱9۵۱ года. Его директором был назначен Реувен
[1] mossad.gov.il/en/about
[1]
[39]-«Моссад»: главные триумфы и провалы израильской спецслужбы – BBCNews Русская служба- mossad – Zoeken In 2۰۱8 telde de Mossad zo’n ۷۰۰۰medewerkers verdeeld over acht afdelingen. Het hoofdkantoor is gevestigd ten noorden van Tel Aviv-
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران.
[1] ساواک Encyclopedia of Iranian Studies
مهمترین وظیفه ساواک کسب اطلاعات لازم برای حفظ امنیت ملی، کشف جاسوسی، مقابله با ناقضان قوانین ضد سلطنت و ضد مبارزه مسلحانه، مرتکبان جرائم نظامی و عاملان سوءقصد به جان شاه و ولیعهد بود.
مأموران ساواک در جرائم مربوط به آنها جز ضابطان قضایی بهشمار میرفتند و طبق سیستم دادگاههای نظامی که برای رسیدگی به جرائم سیاسی برپا شده بود، با خشونت و شدت عمل میکردند.
محمد رضا پهلوی در کتابش پاسخ به تاریخ با دروغ اذعان میکند که گویا تعداد کارمندان ساواک در آغاز سال ۱۹۷۸ سه هزار و دویست تن بودند و در پایان این سال از چهار هزار نفر تجاوز نمیکرد. اما مطابق کتابچه ای که از اسامی کارکنان و حقوق بگیران ساواک نشر یافت عده بسیار بیشتری بودند (ص. ۳۶۸)
ساواک در سرکوبی عناصر ضد نظام سلطنتی فعالیت گستردهای داشت. بهطور مشخص اداره کل سوم ساواک، به عنوان عامل «شکنجه» و «قتل» عناصر ضدسلطنتی شناخته میشد. چنانکه بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۵، تعداد ۳۶۸ تن از چریکهای مسلح ضد حکومت سلطنتی را در درگیریهای مسلحانه (پیش از سرنگونی حکومت شاهنشاهی) حدود ۱۰۰ زندانی سیاسی را به قتل رساندهبود. ساواک – ایران پدیا.
[1] کتاب اعترافات ژنرال، خاطرات ارتشبد عباس قره باغی (مهرداد- بهمن ۵۷)، نشر نی، جاپ هفتم ۱۳۵۶- تهران. ص. ۳۹۷ –
[1] Crystal Plan
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران. ص.ص. ۶۳-۶۴
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل. نوشته محمد تقی پور. موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. چاپ اول بهار سال ۱۳۸۳. تهران. ص. ۶۴
[1] چه کسی پیشنهاد تشکیل ساواک را به محمدرضا شاه داد؟
https://share.google/M9eYGCxfVCMY9SCw7-
[1] زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا. ص. ۳۱۷- ۳۱۸. در این کتاب به نقل از فریدون هویدا برادر عباس هویدا آمده است: «در این کشور مسایلی مثل ساواک و ارتش هست که منحصرا به شاه مرتبط می شود و معمولاً بعد از قراردادهای نظامی است که شاه مرا در جریان میگذارد.- همانجا –
[1] دیگو کوردووز سلیگ اس. هاریسون «پشت پرده افغانستان»، ترجمه اسد الله شفایی، انتشارات بینالمللی الهدی، سال ۱۳۷۹. چاپ اول. ص.۲۰-
[1] دیگو کوردووز سلیگ اس. هاریسون «پشت پرده افغانستان»، ترجمه اسد الله شفایی، انتشارات بینالمللی الهدی، سال ۱۳۷۹. چاپ اول. ص.۱۵-۱۶-
[1] همانجا ….ص. ۲۰-
[1] درباره درخواست شاپور بختیار از موساد برای ترور آیتالله خمینی – حمید شوکت ساواک – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد . کتاب تازه مقام سابق موساد: بختیار از ما خواسته بود آیتالله خمینی را بکشیم – BBC News فارسی.
[1] استراتیژی پیرامونی اسراییل ص. ۵۶۰-
[1] چرا و چگونه موساد، شاه را سرنگون كرد!-کاوه احمدی علی آباد – ایران لیبرال-
[1] همانجا -چرا و چگونه موساد، شاه را سرنگون كرد!-کاوه احمدی علی آباد – ایران لیبرال-
حسين فردوست بي شك مرموز ترین چهره بازمانده از دوران پهلوی دوم است. فردوست دوست دوران کودکی محمدرضا شاه و هم كلاسي او در ایران بود كه توسط رضا شاه به همراه پسرش براي ادامه تحصيل به سوئیس فرستاده شد و با ریچارد هلمز، كه بعدها رئیس سازمان سیا شد، در همان مدرسه آشنا و دوست شد (دوستي فردوست از دوران كودكي با يكي از روساي سيا در اسناد ايراني نيامده است). او همیشه بالاترین پست های امنیتی را در حکومت پهلوی داشت و نزدیکترین ندیم شاه محسوب می شد، بسیاری او را مغز شاه مینامیدند. فردوست ریاست دفتر اطلاعات ویژه شاه و همزمان معاونت ساواك و ریاست دفتر بازرسی شاه را نیز بر عهده داشته است. وی همچنین به عنوان ناظر بر عملیات دولت عمل میكرد. فردوست مدعي بود توسط انگلیسی ها به سرویس اطلاعاتی آن کشور جذب و طی سال های ۱٣٣٨ تا ۱٣۴۲ به انگلیس رفته و توسط اینتلیجنس سرویس در انگلستان دوره های آموزشی ویژه ای دیده بود. (همانجا)
[1] درینباره نظر شاه پیشین مراکش (مغرب) سلطان حسن جالب است: «شاه بسیار متکبر شده بود. از عاقبت او نگران بودم. در جشنهای تخت جمشید شرکت نکردم.»
محمد رضا پهلوی «پاسخ به تاریخ»، به کوشش شهریار ماکان، چاپ انتشارات شهرآب، سال ۱۳۷۱ خ. ص. ص.-۲۹۰۲۸۹ –
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان.مرکز نشرات سعید. دهکی منور شاه قصه خوانی پشاور. صفحات ۱۸۶- ۱۸۷.-
[1] داکتر محمد حسن شرق……. ص. ۱۸۱
[1] جنبش های روشنفکری و سرخورده گی گروه های سیاسی افغانستان در طول تاریخ م.غ. م-
[1] همانجا -جنبش های روشنفکری و سرخورده گی گروه های سیاسی افغانستان در طول تاریخ – Jawedan: News, Opinion & Analysis-
[1] عبدالمجید با تخلص زابلی اصلاً هراتی بوده و در سیاست و بویژه تجارت شخصیت شناخته شده افغانستان قرن بیستم بود. او در تجارت بینالمللی در سالهای بیست و ۳۰ قرن گذشته به روسیه و آلمان مشغول بوده و با سیاستمداران خارجی و داخلی بویژه آل یحیی (مانند نادرشاه و برادرش هاشم خان و برادرزادههایش داوود خان و محمدنعیم دوستی محمکی داشت. کارگون شرقشناس و افغانستان شناس شوروی و روسیه به من باری گفت که زابلی پس از انقلاب اکتوبر در سالهای باصطلاح سیاست نوین اقتصادی در شوروی بوده و پاسپورت شوروی را هم (بنام خکیموف)داشت که با استفده از آزادی نسبی تجارت و تولید در زمان سیاست نوین اقتصادی (نپ) ، مجیدخان پول هنگفتی کسب کرده بود. در همین سالهای آغازین سده بیست سردار محمدهاشم خان در سفارت افغانستان در مسکو سفیر افغانستان بوده و با مجید زابلی روابط محکم داشته و هاشم خان از هدایا و کمکهای سخاوتمندانه و حمایت مادی و مالی زابلی همواره مستفید میشد.
[1] زندگینامه ترهکی: از کارمند اخراجی تا رهبر حزب؛ چهلمین سالگرد کودتای ثور – BBC News فارسی- وهمچنان – فرهنگ جلد دوم ص. ۶۶۴ دیده شود. –
[1] در اخیر سال ۲۰۱۴ من از طریق سازمان بینالمللی مهاجرت به کابل رفته و در اکادمی علوم در انستیتوت تاریخ بکار آغاز کردم. البته در تقرر به این کار مرحوم لایق بمن کمک کرد. من و او هر از گاهی در تفریح و یا پس از کار در دفترش در اکادمی میدیدیم و او به برخی از پرسشهایم پاسخ میداد. روزی هنگام صحبت درباره ویش زلمیان او چشمدیدش را چنین حکایت کرد:
«حدود سال ۱۳۲۸ خورشیدی بود. من در پل باغ عمومی کابل بسوی مندوی میرفتم که به یک صحنه جالب سرخوردم. دیدم رسول خان قندهاری از موسسان ویش زلمیان در حالیکه با دو عسکر مسلح بدرقه میشد (او توقیف شده و روانه زندان بود)، بالای نورمحمد ترهکی فریاد زده و فحشها و دشنامهای رکیک به زبان پشتو میدهد. او در میان دشنامهای غلیظ از خیانت و جاسوسی ترهکی گفته و میخواست بالایش حمله کند، که سربازان همراهش مانعش شدند و ترهکی هم فرار کرد.»
[1] همانجا زندگینامه ترهکی: از کارمند اخراجی تا رهبر حزب؛ چهلمین سالگرد کودتای ثور – BBC News فارسی-
[1]МитрохинВасилий. КГБвАфганистане. The KGB in Afghanistan — Russian Edition — Vasiliy Mitrokhin.
کتاب اسناد میتروخین کا.گ.ب. در افغانستان بزبان روسی . ص. ۱
[1] چنانچه ولادیمر لیخوفسکی آ. ا. در کتابش«تراژیدی و رشادت افغان» از آخرین لحظات زندگی ترهکی زمانیکه جلادان امین اقبال، روزی و ودود از او میخواهند در روی تخت بخوابد، (تا اورا بکشند). تره کی به آنها میگوید بچه هایم من میدانم که شما مرا میکشید، فقط یک خواهش دارم تا پس از مرگم مبلغ پنجاه هزار افغانی پول نقد در جیبم و ساعت دستم (طلا) را به همسرم بدهید. (از یادماندههای نگارنده، که کتاب را در شروع سالهای ۹۰ م. خوانده و قسماً ترجمه هم کرده بودم).
[1] سمیع الله پویا کتاب صدراعظم افغانستان سردار محمد داوود خان. ، انتشارات سعید ۱۳۹۵ خ. کابل. بخش یادداشت مترجم. ص. و.
زابلی ظاهرا از اتحاد شوروی و روسها خاطرات بدی داشته و همواره در جهت انتقام از آنان بود (نخست با طرفداری از آلمان نازی در جریان جنگ دوم جهانی و سپس در شروع جنگ سرد که خواستار کمک نظامی امریکا شد، تا یک جنگ ضد شوروی پارتیزانی را در افغانستان سازماندهی کنند.
[1] دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان. پخش اول، چاپ ۱۱ جدی ۱۳۷۷ مطابق جنوری ۱۹۹۹، چاپ اول. ص.ص. ۱۱۳-۱۲۶. بقول پنجشیری غبار بعداً با پسرش (به علت اختلاف با ببرک کارمل) از اشتراک در کار کنگره موسس خودداری کرد.
[1] دستگیر پنجشیری …همانجا- ص.ص. ۱۴۸-۱۴۹-
[1] همانجا ….ص.۱۵۱ص. و ۱۵۴ –
[1] سلطان علی کشتمند ، جلد ۱ و ۲ ص. ۱۴۵ –
[1] همانجا ص. ۱۵۵-
[1] همانجا ص. ۱۵۸-
[1] سلطان علی کشتمند …. –
[1] دستگیر پنجشیری. ص.ص. ۱۳۸-۱۳۹-
[1] همانجا ص. ۱۳۹-
[1] همانجا ص. ص. ۱۴۱-. ۱۴۲-
بقول محمد صدیق فرهنگ: حکمتیار قبلاً در دوره پادشاهی محمدظاهرشاه … به قتل یکنفر محصل شعله بنام سیدال متهم و بزندان محکوم شده بود. دیده شود: محمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. جلد دوم. چاپ جدید سال ۱۳۷۱، (تاریخ انتشار ۱۳۸۰)، نشر دارالتفسیر قم. ص. ۲۳
[1] دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان….ص.۱۰۹-
[1] سلطان علی کشتمند ، جلد ۱ و ۲ ص. ص. ۱۷۲-۱۷۳-
[1] محمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. جلد دوم.ص. ۷۸۱
[1] «پشت پرده افغانستان. ص. ۲۰ –
[1] همانجا «پشت پرده افغانستان. ص. ۲۰ –
[1] محمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. جلد سوم.ص. ۱۶۱-
[1] سلطان علی کشتمند ، جلد ۱ و ۲ ص. ۱۷۳ . سوما و منصور هاشمی از وفادارترین افراد نزدیک به امین بوده، و به ترتیب وزیران تحصیلات و آب و برق رژیم امین بودند. هردو از اخیر سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ در زندان بوده و سپس توسط دکتور نجیب الله آزاد شدند. هاشمی استاد دانشگاه کابل شد ولی توسط یک دانشجوی بدخشی که گفته میشد برادرش قبلاً به امر هاشمی از هواپیما در کوههای پامیر پرتاب شده و کشته بود، با ضرب گلوله تفنگچه کشته شد. (نگارنده)
[1] سلطان علی کشتمند ، جلد ۱ و ۲ ص. ۱۷۱ –
[1] سلطان علی کشتمند ، جلد ۱ و ۲ ص. ۱۷۲-
[1] سلطان علی کشتمند ، جلد ۱ و ۲ ص. ۱۷۲-
[1] همانجا –
[1] دستگیر پنجشیری. ص.۵۴ –
[1] جهت معلومات مزید دیده شود: – سلطان علی کشتمند… ، جلد ۱ و ۲ ص. ۱۶۳ –
[1] دستگیر پنجشیری، ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلف افغانستان. پخش اول، چاپ ۱۱ جدی ۱۳۷۷ مطابق جنوری ۱۹۹۹، چاپ اول. ص.۵۳. –
[1] سردار محمد داوود فرزند سردار محمد عزیز
[1] کاپی یادداشتهای واسیلی میتروخین افسر فراری ک.گ.ب. به انگلستان به زبان روسی.ص. ۵-
The KGB in Afghanistan-Russian Edition-Vasily Mitrokhin, Washington, D.C., Woodrow Willson International Center For Scholars, Cold War International History Project, P.5
باوجود اینکه این اسناد که با اغراق و بخاطر کسب پناهجویی سیاسی نوشته شده اند، بخشهایی از حقایق را نیز انعکاس میدهند. اسناد مربوط به میتروخین پسانها ۷ سال پس از پناهندگی اش در سال ۱۹۹۹ نشر شد. بخاطر آشنایی بیشتر دیده شود:
В Лондоне умер шпион Василий Митрохин (“Грустный”), раскрывший тайны КГБ — Викиновости
[1] دیگو کوردووز سلیگ اس. هاریسون«پشت پرده افغانستان»، ترجمه اسد الله شفایی، انتشارات بین المللی الهدی، سال ۱۳۷۹. چاپ اول. ص.۱۶-
[1] همانجا ص. ۱۶-
[1] چنانچه ذوالفقار علی بوتو که از کرکتر خودخواهانه داوود خان بخوبی آگاه بود، بکابل سفر نموده و رییس جمهور داوود را «پدر» خطاب کرد که این امر باعث نرمش و نزدیکی بعدی داوود خان در رابطه به پاکستان شد –
[1] دستگیر پنجشیری. ظهور و زوال ص. ۵۵ –
[1] دستگیر پنجشیری. ظهور و زوال ص. ۵۶ –
[1] همانجا و همان صفحه
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان.مرکز نشرات سعید. دهکی منور شاه قصه خوانی پشاور. ص. ۲۰۵
[1] همانجا-
[1] خاطره محترم سید حسن رشاد درباره امین و گلبدین که تلفونی و شفاهی برای نگارنده بیان کرد.
بقول محترم رشاد «یک دیدار سه ساعته خصوصی حفیظ الله امین و و گلبدین حکمتیار در خانه سرور خان خروطی دوست شخصی و خویش امین در ماههای آخر زعامت داوود خان صورت گرفته بود».. –
[1] دستگیر پنجشیری. ظهور و زوال ص. ۵۶ –
[1] عبدالوکیل… از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک..ص. ۲۴۱
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان.مرکز نشرات سعید. دهکی منور شاه قصه خوانی پشاور. ص. – ۲۱۰ +۳-
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان.مرکز نشرات سعید. دهکی منور شاه قصه خوانی پشاور. ص. ۱۸۶-
[1] همانجا ص. ۲۱۰+۳-
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان.مرکز نشرات سعید…..ص. ص. ۲۱۰+۳ و ۲۱۰+۴ –
[1] حسن شرق ص. ۲۰۸
[1] عبدالوکیل . از پادشاهی مطلقه ای سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان. ص. ۱۸۷-
[1] عبدالوکیل. از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکذاتیک افغانستان. ص. ۱۸۹-
[1] به قول کتبی محترم محمد حسن رشاد، افسر گارد ارتشهای پیشین افغانستان و از اعضای سازمان مخفی نظامی شاخه پرچم که باصمیمیت و صداقت خاطرات و اطلاعات شان را در اختیار نگارنده گذاشتند.
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان…..ص. ۲۰۴-
[1] بقول شفاهی غرزی لایق به من، پس از ترور میر اکبر خیبر و کشف جسدش پولیس بخانه آنها برای اکمال دوسیه، مراجعه کرده و خواستار ملاقات با پدرش شده بود که سلیمان لایق خودرا پنهان کرده وبه پسرش گفته بود، بگوید او خانه نیست. بنابرآن پولیسها اورا به طب عدلی برده بودند تا تثبیت هویت مقتول (خیبر شوهرعمه اش) را کند، که او عمل شناخت و تثبیت هویت را انجام داده بود.
[1] دستگیر پنجشیری. ظهور و زوال ص. ۶۰ –
[1] داکتر محمد حسن شرق. تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان… ص. ۱۹۲. –
[1] دستگیر پنجشیری. ظهور و زوال ص. ۶۱-
[1] کاپی یادداشتهای واسیلی میتروخین افسر فراری ک.گ.ب. به انگلستان به زبان روسی.
The KGB in Afghanistan-Russian Edition-Vasily Mitrokhin, Washington, D.C., Woodrow Willson International Center For Scholars, Cold War International History Project, p.
[1] همانجا. البته تکیه از خلیل وداد است. –
[1] گ.ار. او. اداره کل کشف وزارت دفاع شوروی و اکنون از فدراسیون روسیه. (بروسی)
Главное управление Генерального штаба Вооружённых Сил CCP (Российской Федерации)

ک.گ.ب و ساواک در افغانستان – خلیل وداد














































