
طرحها و ماجراجوییهای “جالب” حفیظالله امین برای ایجاد “لوی افغانستان”
حفیظ الله امین چهرۀ مرموزی بود با صدها ماسک که بنابر اقتضای منافعش، هربار یکی از آنرا به رخ می کشید، و بنابر همین خصوصیت پی بردن به شخصیت و افکار او کاری است دشوار و ضرورت به کاوش و جستجوی بیشتر دارد. کسانی که با وی نزدیک و همراز بودند، کمتر به افشای نیات، افکار و اندیشه های او پرداخته اند؛ تا حال تنها محمدحکیم گوندی، شماری از خصوصیات و نظریات و تمایلات اورا در کتاب «د ارگ پټ رازونه» برملا ساخته است.
حکیم گوندی که بعدها نورزی تخلص میکرد، در اواسط ماه حمل 1358 به حیث رییس دفتر حفیظ الله امین (در مقام لومړی وزیر) توظیف و تا سقوط حاکمیت خونبار امین در آن پست باقی ماند. موصوف بعد از کشته شدن فجیع نورمحمد تره کی، همزمان با پست قبلی، به حیث معاون اسدالله امین در ادارۀ کام نیز وظیفه داشت.
حکیم نورزی به حیث نزدیکترین و قابل اعتمادترین شخص حفیظ الله امین در صفحات (159 – 162)کتاب ذکر شده، از شماری پلان ها و اهداف او در مورد ایجاد “لوی افغانستان” پرده برداشته است. نکته بسیار جالب و در خور اهمیت این است که امین این پلان ها و طرح ها را کاملاً از استاد و رهبر خویش (تره کی) همانی که گاه و بیگاه دستانش را در محضر مردم می بوسید، پنهانی طرح و تعمیل میکرد.
برگردان آن صفحات چنین است:
«امین برای ایجاد افغانستان بزرگ اولویت قایل شده بود:
…از رفاقت من و امین چند ماهی نگذشته بود که امین قیام ثور را سازماندهی کرد و به حیث شخصیت با صلاحیت دولت انقلابی تبارز کرد. در شروع معاون صدراعظم و وزیر خارجه بود و بسیار زود صدراعظم شد.
در اواسط ماه حمل 1358 امین مرا از مقام ریاست اداری وزارت زراعت تبدیل و به حیث رییس دفتر صدراعظم مقرر کرد.
در هفته دوم مقرری من به حیث رییس دفتر، امین دو شخص جداگانه را برایم معرفی کرد که یکی آن اشرف و دگری احمدزی نام داشتند. این دو تن یکدگر را نمیشناختند و امین گفت که آنها نباید یکدگر را بشناسند و به موجودیت یکدگر پی ببرند.
امین برایم گفت هر زمانی که هریک از آنها خواستار ملاقات با من (امین) باشد، باید عاجل زمینه ملاقات را برای شان مساعد سازی و هرنوع اطلاعاتی که آنها برای خودت (نورزی) میدهند، باید در اسرع وقت برای من (امین) انتقال داده شود.
امین یک کلید جعبه میزکاری خودرا برایم داد و گفت آنها هر قدر پولی که میخواهند، باید برای شان تادیه و بعداً یادداشت آن برای او (امین) بدهم.
جعبه راست میز امین پر از پول افغانی بود.
امین با تأکید زیاد برایم گفت که این امر اوست و از این مطلب نباید هیچ کس حتی ترهکی صاحب هم خبر شود.
بسیار زود پی بردم که امین حداقل دو سازمان مخفی برای سبوتاژ در پاکستان ایجاد کرده بود. اینکه رهبری آن توسط کی صورت میگرفت، برایم معلوم نبود، اما رابطۀ آن دو سازمان مخفی توسط دو شخص به اسمای مستعار محمد اشرف و احمد زی با امین در نهایت سریت و اختفا تأمین می شد و ساحه فعالیت آنها در پاکستان بود.
این حلقات مخفی، عملیات انفجار پلها، خطوط ریل، فابریکات و برجهای برق و سایر تاسیسات اقتصادی و سایر اعمال سبوتاژ را پیش می بردند.
امین حداقل دو سازمان مخفی برای سبوتاژ در پاکستان ایجاد کرده بود..
این سازمانها در شهرهای کراچی، پنجاب و سند با رهبران اتحادیههای کارگری ارتباط گرفته و آنها را تطمیع نموده و از طریق آنها کارگران را به اعتصابات تشویق تشویق مینمودند تا فابریکات پاکستان فلج گردد.
ساحه فعالیت این سازمانهای مخفی صد فیصد کراچی و پنجاب بود.
به همین شکل، حلقه دگری تحت رهبری مستقیم امین با احزاب ملت پال پشتون و بلوچ و رهبران آنها رابطه و رفت و آمد داشت. افضل بنگش رهبر مزدورکسان پارتی به کابل احضار شده بود و در هوتل کابل اقامت داشت. امین و بنگش مشترکاً روی طرحی کار می کردند که تا سازمان گوریلایی را ایجاد کنند که مزدورها و کسان را برضد زمینداران بزرگ، چودریان کلان و دیرگان تحریک کنند و زمین های آنانرا به مانند افغانستان برای دهقانان و زحمتکشان توزیع کنند.
من (نورزی) شاهد سه مجلس امین و بنگش بودم که در قصر صدارت دایر شده بود. در یکی از مجالس، بنگش حتی امین را به صبر و حوصله توصیه کرد…
ذکر این نکته ضرور است که خان عبدالغفار خان و پسرش عبدالولی خان رهبران نشنل عوامی پارتی با حکومت خلقی تماس نگرفتند که علت عمدۀ آن این بود که سردار محمد داودخان محمدزایی بود و این خانها نیز از لحاظ قومی محمدزایی بودند. برهمین اساس این خانها، رژیم خلقی را قاتل عزیزان خود میدانستند و با آنها رابطه برقرار نکردند.
همچنان امین از طریق حلقۀ دگر، در بارۀ نسل جوان پشتونها و بلوچها توجه زیاد کرده بود. حلقاتی کوچکی از جوانان پشتون و بلوچ را طور مخفی به افغانستان دعوت میکرد و اینجا برای آنها همانند جوانان خلقی امور تشکیلاتی و تیوریکی را تدریس میکردند تا بتوانند آنطرف خط دیورند تشکیلات حزب خلق را ایجاد کنند تا در فرداها طبق قومانده حزب آنچه را انجام دهند که کابل میخواست.
امین پسران ذولفقار بوتو، مرتضا بوتو و شهنواز بوتو را به کابل خواست و برای آنها اجازه فعالیت تنظیم الذولفقار داده شد و کمکهای پولی که از طرف سفارت لیبیا برای پسران بوتو تخصیص داده می شد، از طریق دفتر امین برای آنها رسانده میشد.
امین روابطی را که با قبایل پشتون از زمان عبدالرحمن خان ایجاد و تا زمان داودخان رسیده بود، وسعت داد و مشران قبایل آزاد را از طریق وزارت سرحدات به کابل دعوت می نمود و با سران عمدۀ آنها شخصاً ملاقات میکرد و برای آنها انعامها و تحفه ها میداد. در مقدار معاشات نقدی و امتیازاتی که از زمان سلطنت برای آنها تعیین شده بود، افزایش داد و برعلاوۀ سلاح و مهمات، زیر عنوان دوا و تداوی پولی بیشتری را برای آنها تعیین کرد و برای شماری از رهبران یک اندازه و سلاح نیز میداد.
امین طرحی داشت تا در اطراف پیشاور، وزیرستان و بلوچستان امکانات ایجاد مخفی سه فرقه را مساعد سازد و همزمان در قندهار، جنوبی و مشرقی در جوار خط دیورند نیز تشکیلات فرقه های نظامی را ایجاد کند.
امین پلان داشت تا در زمان مناسب و مساعد فرقه های قندهار، جنوبی و مشرقی این طرف خط دیورند در هماهنگی با فرقه های ایجاد شده آن طرف خط دیورند حمله برق آسا را آغاز و در مدتی کوتاهی در اتک بیرق افغانستان را بلند و بدینترتیب رویای لوی افغانستان را تحقق بخشد.
امین امور مربوط به طرح فوق را توسط چند رفیق خاص و با محرمیت اشد، اما بسرعت پیش میبرد و نظارت دقیق بر آن داشت.
من صد فیصد متیقن هستم که نورمحمد تره کی ازین پروژه مخفی هیچ آگاهی نداشت. امین برای آزادی افغانستان [پشتونستان] محکوم با اعتقاد و تمام توان و امکانات خود تلاش داشت و اگر حد اقل چند سال فرصت برایش داده میشد، از آمو تا سند افغانستان بزرگ بروی نقشه پدیدار میشد…»
در رابطه با این بلندپروازی های حفیظ الله امین، جمعه خان صوفی دستیار و همکار اجمل ختک در کتاب «گل برای درمسال» در صفحه (217) چنین نگاشته است:
«…نکته عجیب این است که پایههای انقلاب هنوز در افغانستان استحکام نیافته بود که در صدد آن شدند که چگونه این انقلاب را به پاکستان صادر کنند. این در حالی بود که در افغانستان و آنطرف سرحد رهبران یکدیگر خود را تحمل کرده نمیتوانستند و خانه حزبی خود آنها ویران بود، اما در صدد ایجاد حزب خلق در پیشاور و کویته شدند.
این وظیفه به قنسلهای خلقی محول شد و مسئولیت آن را در پیشاور به عبدالرحیم سالارزی پسر ماما صفدر از کنر گذاشتند. یعنی افغانستان بزرگ تحت رهبری حزب خلق و در رأس آن ترهکی – امین.
در پیشاور حسین خان (مالک حزب سوسیالیست قبلی) شمس بونیری و دیگران را به خود یکجا ساختند و ایجاد حزب خلق را به آنها محول کردند. در کویته بسمالله کاکر و رفقایش را با خود متحد ساختند.»
در آینده برگردان بخشهای دگری از این کتاب در اختیار شما قرار خواهد گرفت.




































