بخش اول: اسناد محرمانه درباره افغانستان در آستانه ورود نیروهای شوروی
بخش دوم: ورود نیروهای ارتش چهلم به افغانستان
بخش سوم: جنگ در افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹)
بخش چهارم: خروج نیروهای شوروی از افغانستان
اسناد محرمانه جداگانه درباره افغانستان
پوشه ویژه
بخش اول
اسناد محرمانه درباره افغانستان در آستانه ورود نیروهای شوروی
پیمانها، متن مذاکرات میان دولتها، درخواستهای دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان برای کمک نظامی از سوی نیروهای شوروی، گزارشهای مشاوران و متخصصان نظامی از افغانستان، و تصمیمهای دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی.
اسناد محرمانه درباره افغانستان در آستانه ورود نیروهای شوروی: پیمانها، متن مذاکرات میان دولتها،درخواست های دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان برای کمک نظامی از سوی نیروهای شوروی، گزارشهای مشاوران و متخصصان نظامی از افغانستان، و تصمیمهای دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی.
فهرست مطالب
۱. کاملاً محرمانه. متن گفتوگوی تلفنی میان ا.کاسیگین رئیس شورای وزیران اتحاد شوروی، و ن. م. ترهکی منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان. ۱۸ مارچ ۱۹۷۹. صفحه ۳
۲. کاملاً محرمانه. متن نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، ۱۸ مارچ ۱۹۷۹. صفحه ۶
۳. محرمانه. گزارش سفیر اتحاد شوروی و نماینده کمیته امنیت دولتی (کا.گ.ب.) از کابل، مورخ ۱۹ مارچ ۱۹۷۹. صفحه ۸
۴. کاملاً محرمانه. شماره П 149/XIV. یادداشت گفتوگوی اعضای دفتر سیاسی با ن.م.تره کی منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دمو کراتیک خلق افغانستان.
۲۰ مارچ ۱۹۷۹. صفحه ۹
۵. کاملاً محرمانه. گزیدهای از صورتجلسه شماره ۱۴۹ نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۱۲ اپریل ۱۹۷۹، همراه با یادداشت «درباره خطمشی آینده ما (شوروی)در پیوند با اوضاع افغانستان». صفحه ۱۲
۶. محرمانه. گزارش جنرال گوریلوف مشاور ارشد نظامی در نیروهای مسلح افغانستان، از کابل، مورخ ۱۴ اپریل ۱۹۷۹. صفحه ۱۳
۷. کاملاً محرمانه. گزیدهای از صورتجلسه شماره پ 150/93 نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۲۱ اپریل ۱۹۷۹. «درباره نامناسب بودن مشارکت خدمه شوروی هلیکوپترهای جنگی در سرکوب قیامهای ضدانقلابی در جمهوری دموکراتیک افغانستان». صفحه ۱۳
۸. گزارش سفیر اتحاد شوروی، نماینده کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی و مشاور ارشد نظامی از کابل، مورخ ۶ می ۱۹۷۹، درباره ضرورت ایجاد یک مرکز آموزشی واحد برای نیروهای مسلح جمهوری دمو کراتیک افغانستان در منطقه کابل (به الگوی بریگاد آموزشی در کوبا). صفحه ۱۴
۹. گزیدهای از صورتجلسه شماره ۱۵۲ نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۲۴ می ۱۹۷۹، درباره ارائه کمکهای اضافی نظامی به جمهوری دموکراتیک افغانستان و دستورها به سفیر شوروی در افغانستان. صفحه ۱۵
۱۰. یادداشت کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی درباره اوضاع افغانستان (تصویبشده در نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در ۲۸ جون ۱۹۷۹، مصوبه شماره پ 156/X). صفحه ۱۶
۱۱. گزارشهای سفیر اتحاد شوروی، نماینده کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی، مشاور ارشد نظامی، پونوماریوف عضو دفتر سیاسی و پاولوفسکی فرمانده کل نیروهای زمینی از کابل درباره درخواستهای جدید ن. ترهکی و ح. امین برای اعزام نیرو، از ۱۱ جولای تا ۲۵ آگست ۱۹۷۹. صفحات ۱۷ تا ۱۹
۱۲. دستورها به نمایندگان شوروی در کابل پس از به قدرت رسیدن ح. امین. صفحه ۲۰
۱۳. گزارشهای ماگومیدوف یا (محمدوف) مشاور ارشد جدید نظامی، از ۲ و ۳ دسامبر درباره در خواست های منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ح. امین. صفحه ۲۲
۱۴. گزیدهای از صورتجلسه شماره ۱۷۶ نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۶ دسامبر ۱۹۷۹، «درباره اعزام یک واحد ویژه به افغانستان»، و یادداشت کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی و وزارت دفاع، مورخ ۴ دسامبر ۱۹۷۹، شماره 312/2/0073. صفحه ۲۳
۱۵. گزارش سفارت شوروی در جمهوری دموکراتیک افغانستان و نماینده کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی درباره اوضاع کشور در آغاز ماه دسامبر و پیشنهادهای صدراعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان، ح. امین، درباره وظایف نیروهای شوروی و استقرار آنها در قلمرو جمهوری دموکراتیک افغانستان. صفحه ۲۴
۱۶. کاملاً محرمانه. سند فوقالعاده مهم: مصوبه شماره 176/1125 کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۱۲ دسامبر، «درباره وضعیت در «الف»». صفحه ۲۵
۱۷. کاملاً محرمانه. صورتجلسه شماره ۱۷۷ نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹، درباره اقدامات ما در پیوند با تحول اوضاع پیرامون افغانستان. صفحه ۲۶
۱۸. کاملاً محرمانه. صورتجلسه شماره ۱۷۷ نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹، «درباره پشتیبانی تبلیغاتی از اقدام ما در قبال افغانستان». صفحه ۲۷
۱۹. گزیدهای از صورتجلسه شماره ۱۷۷ نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۲۹ دسامبر ۱۹۷۹، درباره پاسخ به درخواست رئیسجمهور کارتر در مورد افغانستان. صفحه ۲۸
۲۰. کاملاً محرمانه. گزارش برای کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی درباره رویدادهای افغانستان در ۲۷ و ۲۸ دسامبر ۱۹۷۹، شماره 2519-А. صفحه ۳۰
۲۱. پیمان دوستی، حسن همجواری و همکاری میان اتحاد شوروی و جمهوری دموکراتیک افغانستان، سال ۱۹۷۸. صفحه ۳۱
۲۲. محرمانه. فهرست درخواستهای رهبری افغانستان درباره اعزام واحدهای مختلف نیروهای شوروی به جمهوری دموکراتیک افغانستان در سال ۱۹۷۹. صفحه ۳۴
شورش ضد دولتی در هرات (٢)
در ۱۵ مارچ ۱۹۷۹، در شهر هرات (واقع در نزدیکی مرز ایران، با جمعیتی در حدود ۲۵۰ هزار تن)، شورشی ضد دولتی شعلهور گردید. در این شورش حدود ۲۰ هزار تن اشتراک داشتند و نزدیک به نیمی از پرسونل فرقه هفدهم پیاده، از جمله غند توپچی، کندک توپچی ضدهوایی و سایر واحدها، بهگونهٔ فعال از آن پشتیبانی کردند. در نتیجهٔ این رویداد، حدود یک هزار تن جان باختند که در میان آنان دو شهروند اتحاد شوروی نیز شامل بودند. نخستین نظامی اتحاد شوروی که در افغانستان کشته شد، جګړن ن. ی. بیزیوکوف بود.
این شورش، رهبران افغانستان را بهشدت نگران کرد . آنان خواستار آن شدند که نیروهای اتحاد شوروی مستقیماً کمک نظامی در اختیار افغانستان قرار دهند.
در فاصلهٔ ۱۷ تا ۱۹ مارچ، درخواست حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان در نشستهای بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورد بحث قرار گرفت. به ا. ن. کاسیگین وظیفه سپرده شد تا با ن. م. ترهکی گفتوگو کند و از وضعیت افغانستان آگاهی یابد. همچنان، به وزارت دفاع اجازه داده شد تا دو فرقه نظامی را در امتداد مرز میان اتحاد شوروی و افغانستان مستقر کند.
سند
متن مذاکرات تیلفونی مورخ ۱۸ مارچ میان ا. ن. کاسیگین و ن. م. ترهکی.
کاملاً محرمانه
دوسیهٔ ویژه
ا. ن. کاسیگین:
به رفیق ترهکی بگویید که میخواهم سلامهای گرم لئونید ایلیچ و همهٔ اعضای بیروی سیاسی را به ایشان ابلاغ کنم.
ن. م. ترهکی:
بسیار سپاس.
ا. ن. کاسیگین:
وضع صحی رفیق ترهکی چگونه است؟ زیاد خسته نمیشوند؟
ن. م. ترهکی:
خسته نمیشوم. امروز نشست شورای انقلابی برگزار شد.
ا. ن. کاسیگین:
بسیار خوب، از این موضوع خوشحال شدم. لطفاً از رفیق ترهکی بخواهید وضعیت افغانستان را تشریح کند.
ن. م. ترهکی:
اوضاع رضایتبخش نیست و پیوسته رو به وخامت میرود. طی یکونیم ماه گذشته، از جانب ایران حدود چهار هزار نظامی با لباس ملکی به افغانستان فرستاده شدهاند. آنان به شهر هرات و نیز به واحدهای نظامی نفوذ کردهاند. اکنون تمام فرقه هفدهم پیاده، از جمله غند توپچی و کندک توپچی ضدهوایی که بر طیارههای ما آتش میگشاید، در اختیار آنان قرار دارد. نبردها همچنان در شهر ادامه دارد.
ا. ن. کاسیگین:
در این فرقه چند نفر حضور دارند؟
ن. م. ترهکی:
تا پنج هزار تن. تمام مهمات و ذخیرهگاههای تسلیحاتی در اختیار آنان است. ما از قندهار، به وسیلهٔ طیاره، مواد غذایی و مهمات را برای رفقای خود که اکنون بر ضد آنان در حال نبرد اند، انتقال میدهیم.
اسناد محرمانه در بارهء افغانستان (۳)
ادامهء مکالمهء ا.ن.کاسیگین و ن.م.تره کی
ترجمه از زبان روسی: ف.فردا
ا. ن. کاسیگین:
اکنون چه تعداد نیرو در آنجا برای شما باقی مانده است؟
ن. م. ترهکی:
۵۰۰ نفر. آنان تحت قومانده ء قوماندان فرقه در میدان هوایی هرات مستقر استند. برای تقویت آنان، گروهی عملیاتی را از کابل با هواپیما به آنجا فرستادهایم. این گروه از صبح در میدان هوایی هرات حضور دارد.
ا. ن. کاسیگین:
آیا کادر افسران فرقه نیز تغییر موضع دادهاند، یا بخشی از آنان همراه قوماندان در میدان هوایی هستند؟
ن. م. تره کی
بخش کوچکی در جانب ما هستند، اما بقیه در کنار دشمن قرار دارند.
ا. ن. کاسیگین:
در میان کارگران، پیشهوران شهری و کارمندان هرات، از حمایت برخوردار هستید؟ آیا هنوز کسی در آنجا در جانب شما هست؟
ن. م. ترهکی:
هیچ حمایت فعالی از سوی مردم وجود ندارد. تقریباً همه آنان تحت تأثیر شعارهای شیعی قرار گرفته اند. تبلیغات بر این اساس استوار است: «بر خداناباوران باور نکنید، بلکه از ما پیروی کنید.»
ا. ن. کاسیگین
جمعیت هرات چقدر است؟
ن. م. ترهکی:
۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر. رفتار آنان به اوضاع بستگی دارد؛ هر سو که آنان را ببرند، همان سو خواهند رفت. اکنون در جانب دشمن قرار دارند.
ا. ن. کاسیگین:
آیا در آنجا کارگران زیادی وجود دارند؟
ن. م. ترهکی:
بسیار کم؛ در مجموع فقط یک تا دو هزار نفر.
ا. ن. کاسیگین:
به نظر شما، چشمانداز اوضاع در هرات چیست؟
ن. م. ترهکی:
ما بر این باوریم که هرات تا امشب یا فردا صبح سقوط خواهد کرد و بهطور کامل در اختیار دشمن قرار خواهد گرفت.
ا. ن. کاسیگین:
پس چشماندازهای بعدی چه خواهد بود؟
ن. م. ترهکی: ما اطمینان داریم که دشمن واحد های جدیدی تشکیل خواهد داد و به پیشروی خود ادامه خواهد داد.
ا. ن. کاسیگین: آیا شما نیروی کافی برای شکست دادن آنان ندارید؟
ن. م. ترهکی: اگر می داشتیم…
ا. ن. کاسیگین: پس پیشنهاد شما در این باره چیست؟
ن. م. ترهکی: ما در خواست میکنیم که شما با اعزام نیرو و فراهم کردن سلاح، کمک عملی و فنی در اختیار ما قرار دهید.
ا. ن. کاسیگین: این مسئله بسیار پیچیده است.
ن. م. ترهکی: در غیر آن، شورشیان به سوی قندهار و سپس به سوی کابل پیشروی خواهند کرد. آنان نیمی از ایران را زیر پرچم فرقه هرات به افغانستان خواهند کشاند. افغانهایی که به پاکستان گریختهاند نیز بازخواهند گشت. ایران و پاکستان بر اساس یک طرح واحد علیه ما عمل میکنند. از همین رو، اگر اکنون واقعاً ضربهای بر هرات وارد کنید، می توان انقلاب را نجات داد.
ا. ن. کاسیگین: در آن صورت، تمام جهان فوراً از این موضوع آگاه خواهد شد. شورشیان دستگاههای بیسیم دارند و بلافاصله خبر خواهند داد.
ن. م. ترهکی: من از شما درخواست میکنم که کمک کنید.
ا. ن. کاسیگین: ما باید درباره این موضوع مشورت کنیم.
ن. م. ترهکی: تا زمانی که شما مشورت کنید، هرات سقوط خواهد کرد و مشکلات بسیار بزرگتری هم برای اتحاد شوروی و هم برای افغانستان به وجود خواهد آمد.
ا. ن. کاسیگین: اکنون شاید به من بگویید که پیشبینی شما درباره پاکستان چیست و سپس جداگانه درباره ایران؟ آیا با نیروهای پیشرو ایران ارتباطی ندارید؟ آیا نمیتوانید به آنان بگویید که دشمن اصلی شما اکنون ایالات متحده است؟ ایرانیها نسبت به ایالات متحده بسیار خشمگین هستند و آشکارا میتوان از این وضعیت در عرصه تبلیغاتی بهره گرفت.
ن. م. ترهکی: ما امروز بیانیهای خطاب به دولت ایران صادر کردیم و آن را از رادیو پخش نمودیم و در آن اعلام کردیم که ایران در امور داخلی ما در هرات دست می زند.
ا. ن. کاسیگین: آیا لازم نمیدانید که درباره پاکستان نیز بیانیهای صادر کنید؟
ن. م. ترهکی: فردا یا پسفردا بیانیه مشابهی درباره پاکستان صادر خواهیم کرد.
ا. ن. کاسیگین: آیا به ارتش خود امید دارید؟ میزان قابلیت اعتماد آن چگونه است؟ آیا نمیتوانید نیروها را گرد آورید تا به هرات حمله کنند؟
ن. م. ترهکی: ما معتقدیم که ارتش قابل اعتماد است. اما نمیتوانیم نیروها را از شهرهای دیگر خارج کرده و به هرات اعزام کنیم، زیرا این کار مواضع ما را در سایر شهرها تضعیف خواهد کرد.
ا. ن. کاسیگین: اگر ما به سرعت هواپیماها و سلاحهای بیشتری در اختیار شما قرار دهیم، آیا نمیتوانید واحدهای جدید تشکیل دهید؟
ن. م. ترهکی: این کار زمان زیادی خواهد برد و هرات سقوط خواهد کرد.
ا. ن. کاسیگین: آیا شما معتقدید که اگر هرات سقوط کند، پاکستان نیز از مرزهای خود دست به اقدام مشابهی خواهد زد؟
ن. م. ترهکی: احتمال این امر بسیار زیاد است. روحیه پاکستانیها پس از آن بالا خواهد رفت. آمریکاییها نیز کمکهای لازم را به آنان ارائه میکنند. پس از سقوط هرات، سربازانی را با لباس غیرنظامی اعزام خواهند کرد که تصرف شهرها را آغاز خواهند نمود و ایرانیها نیز به طور فعال مداخله خواهند کرد. موفقیت در هرات، کلید همه مسائل دیگر مرتبط با این مبارزه است.
ا. ن. کاسیگین: مایل هستید ما از نظر سیاست خارجی چه اقدامها و بیانیههایی انجام دهیم؟ آیا در زمینه تبلیغاتی درباره این موضوع نظری دارید؟
ن. م. ترهکی: باید کمک تبلیغاتی و کمک عملی با یکدیگر تلفیق شوند. من پیشنهاد میکنم که بر تانکها و هواپیماهای خود نشانهای افغانستان را نصب کنید تا هیچکس از موضوع آگاه نشود. نیروهای شما میتوانند از سوی کُشک و نیز از سمت کابل حرکت کنند.
ا. ن. کاسیگین: تا رسیدن به کابل هنوز راه زیادی در پیش است.
ن. م. ترهکی: از کشک تا هرات فاصله بسیار اندکی است. همچنین میتوان نیروها را با هواپیما به کابل منتقل کرد. اگر شما نیروهایی به کابل اعزام کنید و آنان از کابل به سوی هرات حرکت کنند، به نظر ما هیچکس از این موضوع آگاه نخواهد شد. مردم تصور خواهند کرد که اینها نیروهای دولتی افغانستان هستند.
ا. ن. کاسیگین:
من نمیخواهم شما را ناراحت کنم، اما پنهان کردن این موضوع ممکن نخواهد بود. تا دو ساعت تمام جهان آگاه خواهد شد. همه فریاد خواهند زد که مداخلهٔ اتحاد شوروی در افغانستان آغاز شده است. بگویید، ترهکی، اگر ما با هواپیما سلاح، از جمله تانک، به کابل بفرستیم، آیا شما تانکیست پیدا خواهید کرد یا نه؟
ن. م. ترهکی:
شمار اندک.
ا. ن. کاسیگین:
چه تعداد؟
ن. م. ترهکی:
ارقام دقیق در اختیار ندارم.
ا. ن. کاسیگین:
اگر ما با سرعت بوسیلهء هواپیما به شما تانک، مهمات لازم و هاوان بفرستیم، آیا متخصصانی پیدا خواهید کرد که بتوانند از این سلاحها استفاده کنند؟
ن. م. ترهکی:
من نمیتوانم به این پرسش پاسخ دهم. مشاوران شوروی میتوانند به آن پاسخ دهند.
ا. ن. کاسیگین:
پس میتوان چنین استنباط کرد که در افغانستان کادرهای نظامیِ خوب و آموزش دیده وجود ندارند، یا شمار آنان بسیار اندک است. صدها افسر افغان در اتحاد شوروی آموزش دیدهاند. پس همهٔ آنان کجا رفتهاند؟
ن. م. ترهکی:
بخش بزرگ آنان مسلمانان ارتجاعی، اخوانیها ، یا آنگونه که نامیده میشوند، «برادران مسلمان» هستند. نمیتوانیم بر آنان اتکا کنیم، مورد اعتماد نیستند.
ا. ن. کاسیگین:
جمعیت کابل اکنون چند نفر است؟
ن. م. ترهکی:
نزدیک به یک میلیون نفر.
ا. ن. کاسیگین:
شما که پنجاه هزار سرباز جمع کرده نمی توانید،اگر ما از راه هوا بهسرعت به شما سلاح برسانیم، شما چه تعداد نیرو میتوانید جذب کنید؟
ن. م. ترهکی:
ما میتوانیم شماری از افراد را، پیش از همه از میان جوانان، بسیج کنیم؛ اما زمان زیادی می خواهد تا آنان را آموزش دهیم.
ا. ن. کاسیگین:
آیا نمیتوان دانشجویان را نیز جذب کرد؟
ن. م. ترهکی:
می شود که از دانشجویان و شاگردان صنفهای یازدهم و دوازدهم لیسهها استفاده کرد.
ا. ن. کاسیگین:
آیا از میان طبقهء کارگر نمیتوان جذب کرد؟
ن. م. ترهکی:
طبقهٔ کارگر در افغانستان بسیار اندک است.
ا. ن. کاسیگین:
دهقانان فقیر چطور؟
ن. م. ترهکی:
پایهٔ این کار تنها میتواند از شاگردان صنفهای بالایی لیسه ها، دانشجویان و شمار اندکی از کارگران باشد. اما آموزش دادن آنان کار زمانگیری است. با آنهم، هرگاه ضرورت باشد، به هر اقدامی دست خواهیم زد.
ا. ن. کاسیگین:
ما تصمیم گرفتهایم که بهگونهٔ عاجل تجهیزات نظامی در اختیار شما قرار دهیم و هواپیماها و هلیکوپترهای شما را برای ترمیم بپذیریم؛ همهٔ این کارها بهصورت رایگان انجام خواهد شد. همچنان تصمیم گرفته ایم که یکصد هزار تُن غله برای شما فراهم کنیم و قیمت گاز را از ۲۱ دالر برای هر هزار متر مکعب به ۳۷ اعشاریه ۸۲ دالر افزایش دهیم.
ن. م. ترهکی:
این خوب است، اما بیایید دربارهٔ هرات صحبت کنیم.
ا. ن. کاسیگین:
بسیار خوب. آیا نمیتوانید اکنون در کابل چند فرقه را از میان افراد پیشرو که بتوانید بر آنان اتکا کنید، تشکیل دهید؟؛ این نه تنها در کابل، بلکه در مناطق دیگر نیز؟ و ما سلاحهای لازم و مناسبی را در اختیار شما قرار می دادیم.
ن. م. ترهکی:
کادرهای افسر وجود ندارد. ایران نظامیان را با لباس وطنی به افغانستان میفرستد. پاکستان نیز افراد و افسران خود را با لباس افغانی به افغانستان میفرستد.اتحاد شوروی چرا نمیتواند اوزبیکها، تاجیکها و ترکمنها را با لباس وطنی ما بفرستد؟ هیچکس نمی تواند آنان را بشناسد.
ا. ن. کاسیگین:
در مورد هرات دیگر چه میتوانید بگویید؟
ن. م. ترهکی:
ما میخواهیم تاجیکها، اوزبیکها و ترکمنها را به این جا بفرستید، تا بتوانند تانکها را حرکت دهند؛ این ها هم، بگذارید که به گونه همهٔ این مردمان که در افغانستان هستند لباس افغانی بپوشند، نشانهای افغانی داشته باشند و هیچکس آنان را نخواهد شناخت. به نظر ما با مشاهدهء تجربهء ایران و پاکستان این کار آسان است. آنان نمونه را ارائه میکنند.
قسمت ششم
ا. ن. کاسیگین:
البته، شما مسئله را بیش از حد سهل میبینید. این یک مسئلهٔ پیچیدهٔ سیاسی و بینالمللی است. با وجود این، ما یک بار دیگر با هم مشورت خواهیم کرد و پاسخ خود را به شما خواهیم داد. به نظر من، شما باید تلاش کنید واحدهای جدیدی تشکیل دهید. زیرا نمیتوان تنها بر نیروی افرادی که از خارج میآیند تکیه کرد. شما از تجربهٔ انقلاب ایران میبینید که مردم همهٔ امریکاییها و دیگر کسانی را که می کوشیدند خود را مدافع ایران جلوه دهند، از آنجا بیرون راندند. پس توافق کنیم که ما با هم مشورت خواهیم کرد و پاسخ خود را به شما خواهیم داد. شما نیز از جانب خود با نظامیان تان و با مشاوران ما مشورت کنید. در افغانستان نیروهایی هستند که با به خطر انداختن جان خود از شما حمایت خواهند کرد و برای شما خواهند جنگید. اکنون باید این نیروها را مسلح کرد.
ن. م. ترهکی:
خودروهای جنگی پیادهنظام را با هواپیما بفرستید.
ا. ن. کاسیگین:
آیا افرادی را دارید که بتوانند این خودروها را هدایت کنند؟
ن. م. ترهکی:
برای ۳۰ تا ۳۵ دستگاه، راننده داریم.
ا. ن. کاسیگین:
آیا آنان قابل اعتماد هستند؟ همراه با خودروها به سوی دشمن نمی روند؟ زیرا رانندگان ما زبان آشنایی ندارند.
ن. م. ترهکی:
پس خودروها را همراه با رانندگان تاجیک و اوزبیک بفرستید که زبان ما را میدانند.
ا. ن. کاسیگین:
من نیز انتظار چنین پاسخی را از شما داشتم. ما و شما رفیق هستیم و مبارزهٔ مشترکی را پیش میبریم، بنابراین هیچ دلیلی برای ملاحظه کاری میان ما وجود ندارد. همهچیز باید تابع همین اصل باشد. ما بار دیگر با شما تماس خواهیم گرفت و نظر خود را به شما خواهیم گفت.
ن. م. ترهکی:
احترام و بهترین آرزوهای ما را به رفیق برژنف و اعضای دفتر سیاسی برسانید.
ا. ن. کاسیگین:
سپاسگزارم. سلام ما را نیز به همهٔ رفقای خود برسانید. برای شما در تصمیمگیریها استواری، اعتماد به نفس و کامیابی آرزو میکنم. خداحافظ.
این گفتوگو با ترجمهٔ شفاهی مترجم مستقر در کابل، دستیار مشاور ارشد نظامی، دګرجنرال ل. گوریلوف، انجام شد. صورتجلسه را ب. باتسانوف ثبت کرده است. ۱۸ مارچ ۱۹۷۹.
اعضای دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در نشست ۱۸ مارچ ۱۹۷۹، امکان اعزام نیرو به افغانستان را منتفی دانستند. در عوض، تصمیم گرفته شد تجهیزات و تسلیحات نظامی بیشتری بهگونهٔ فوری به جمهوری دموکراتیک افغانستان ارسال شود و همزمان مجموعهای از اقدامات سیاسی و سازمانی نیز به اجرا گذاشته شود. (نگاه کنید به سند مربوط.)
در پایان بخش ششم خواندید که : اعضای بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در نشست ۱۸ مارچ، امکان اعزام نیروها را منتفی دانستند. تصمیم گرفته شد که تجهیزات و تسلیحات نظامی بهگونهٔ فوری و اضافی به جمهوری دموکراتیک افغانستان ارسال گردد، و همچنان اقدامات سیاسی و تشکیلاتی نیز روی دست گرفته شود. به سند نگاه کنید:
سند
(کاملا سری. دوسیهء ویژه)
ا. پ. کیریلینکو:
فرقهٔ هفدهم مستقر در هرات، ۹ هزار نفر نیرو دارد. آیا واقعاً همهٔ آنان هیچ عملی نمی کنند و به جانب مخالفان حکومت پیوستهاند؟
ا. ن. کاسیگین:
بر بنیاد اطلاعاتی که تا اکنون در اختیار داریم، غند توپچی و یک غند پیاده، آن هم نه بهطور کامل، به جانب مخالفان رفتهاند، اما سایر نیروها از حکومت حمایت می کنند.
د. ف. اوستینوف:
آنچه به تاجیکها رابطه می گیرد، ما چنین واحدهای جداگانه نداریم. حتی اکنون نیز دشوار است گفته شود که چه تعداد از آنان در قطعات تانک اردوی ما مصروف خدمت می باشند.
ا. ن. کاسیگین:
می دانید، کندک هوایی یی که در هرات مستقر است نیز به جانب مخالفان پیوسته است.
د. ف. اوستینوف:
امین نیز، هنگامی که با او صحبت میکردم، درخواست کرد که نیروها به هرات اعزام شوند و مخالفان را درهم بشکنند.
ا. ن. کاسیگین:
رفیق ترهکی میگوید که نیم فرقهٔ مستقر در هرات، به جانب مخالفان پیوسته است. بخش باقیمانده را نیز چنین بدانید که از حکومت حمایت نخواهد کرد.
د. ف. اوستینوف:
امین در گفتوگو با من گفت که انقلاب افغانستان در مسیر خود با دشواریهای بزرگی روبهرو شده است و نجات آن تنها به اتحاد شوروی وابسته است. علت چیست و چرا چنین شده است؟ علت این است که رهبری افغانستان نقش دین اسلام را دستکم گرفته است. سربازان دقیقاً زیر پرچم اسلام به جانب مخالفان میروند و اکثریت مطلق آنان، شاید به استثنای موارد اندکی، افراد مؤمن باشند. به همین دلیل از ما درخواست میکنند که برای دفع حملات شورشیان در هرات به آنان کمک کنیم. امین، البته با تردید بسیار، گفت که آنان هنوز بر ارتش متکی اند. سپس او نیز، همانند رفیق ترهکی، درخواست کمک کرد
ا.پ. کیریلنکو: از این رو، آن ها هیچ تضمینی در مورد ارتش خود ندارند. فقط به یک راه حل، یعنی تانکها و خودروهای زرهی ما، امید بسته اند.
ا.ن.کاسیگین: البته، هنگام تصمیمگیری در مورد کمک، باید تمام عواقب ناشی از آن را به طور جدی در نظر بگیریم. این موضوع بسیار جدی است.
ی. و. اندروپوف:
رفقا، من با دقت تمام دربارهٔ این موضوع اندیشیدهام و به این نتیجه رسیدهام که ما باید با نهایت جدیت این مسئله را بررسی کنیم که به چې منظوری می خواهیم به افغانستان نیرو اعزام کنیم. برای ما کاملاً روشن است که افغانستان در وضعیت کنونی به منظور حل مسائل به شیوهٔ سوسیالیستی، آماده نیست. در آنجا نفوذ دین بسیار گسترده است، تقریباً تمام مردم روستاها بیسواد اند، اقتصاد عقبمانده است و غیره. ما آموزش لنین را دربارهٔ وضعیت انقلابی میدانیم. در افغانستان از کدام وضعیت انقلابی میتوان سخن گفت؟ چنین وضعیتی در آنجا وجود ندارد. از همین رو، من بر این باورم که ما تنها با اتکاء به سرنیزههای خود میتوانیم انقلاب را در افغانستان حفظ کنیم، و این برای ما کاملاً پذیرفتنی نیست. ما نمیتوانیم چنین خطر یا ریسک را بپذیرم.
ا. ن. کاسیگین:
شاید لازم باشد به رفیق وینوگرادوف سفیر ما، دستور بدهیم که نزد بازرگان نخستوزیر ایران برود و به او بگوید که مداخله در امور داخلی افغانستان غیرقابل قبول است.
ا. ا. گرومیکو:
من کاملاً از پیشنهاد رفیق آندروپوف مبنی بر کنار گذاشتن اقدامی مانند اعزام نیروهای ما به افغانستان کاملا پشتیبانی میکنم. اردوی آنجا قابل اعتماد نیست. در نتیجه، اردوی ما که وارد افغانستان شود، متجاوز تلقی خواهد شد. علیه چه کسی خواهد جنگید؟ پیش از همه علیه مردم افغانستان، و ناگزیر خواهد بود به سوی آنان تیراندازی کند. رفیق آندروپوف به درستی یادآور شد که اوضاع افغانستان هنوز برای انقلاب پخته نشده است، و تمام آنچه را که ما در سالهای اخیر با دشواری فراوان در زمینهٔ کاهش تنش تسلیحاتی و بسیاری امور دیگر به دست آوردهایم، همه به عقب رانده خواهد شد. البته، این بهترین هدیه برای چین خواهد بود. تمام کشورهای غیرمتعهد نیز در برابر ما قرار خواهند گرفت. بهطور خلاصه، چنین اقدامی پیامدهای بسیار جدی در پی خواهد داشت. موضوع دیدار لئونید ایلیچ با کارتر منتفی خواهد شد و سفر ژیسکاردستن در پایان ماه مارچ نیز زیر سوال برانگیز خواهد شد. پرسش این است که ما چه چیزی به دست خواهیم آورد؟ افغانستان با حکومت کنونیاش، با اقتصاد عقبمانده و با وزن ناچیز در امور بینالمللی. از سوی دیگر، باید در نظر داشت که از لحاظ حقوقی نیز ما هیچ توجیهی برای اعزام نیروها نخواهیم داشت. مطابق منشور سازمان ملل متحد، یک کشور میتواند درخواست کمک کند و ما تنها در صورتی میتوانستیم نیرو اعزام کنیم که آن کشور مورد تجاوز خارجی قرار گرفته می بود. افغانستان مورد هیچگونه تجاوز خارجی واقع نشده است. این موضوع داخلی خود آنان است؛ یک درگیری انقلابی داخلی میان گروههای مختلف مردم. افزون بر آن، باید گفت که افغانها به گونهٔ رسمی از ما درخواست اعزام نیرو نکردهاند. بهطور خلاصه، ما با وضعیتی روبهرو هستیم که در آن رهبری کشور در نتیجهٔ اشتباهات جدی، در سطح لازم ظاهر نشده و از پشتیبانی لازم مردم برخوردار نیست…
ی. و. آندروپوف:
…همانگونه که از گفتوگوی امروز با امین دریافتیم، مردم از حکومت ترهکی پشتیبانی نمیکنند. آیا نیروهای ما میتوانند در چنین وضعیتی به آنان کمک کنند؟ . در این مورد، تانکها و موترهای زرهی نیز کارساز نخواهند بود. من فکر میکنم که باید این موضوع را صریحاً به ترهکی بگوییم که ما از تمام اقدامات آنان پشتیبانی میکنیم، کمکهایی را که امروز و دیروز بر سر آن توافق کردیم، ارائه خواهیم کرد، اما به هیچ وجه نمیتوانیم نیروهای خود را به افغانستان اعزام کنیم.
.
ا. ن. کاسیگین:
شاید او را نزد خود دعوت کنیم و بگوییم که ما کمکهای خود را به شما افزایش میدهیم، اما نمیتوانیم نیرو اعزام کنیم، زیرا آنان نه با اردویی که در واقع به جانب دشمن رفته یا در گوشهای پنهان شده است، بلکه با مردم خواهند جنگید. زیانهای این کار برای ما بسیار بزرگ خواهد بود. شمار زیادی از کشورها فوراً در برابر ما خواهند ایستاد. در مقابل، هیچ سودی نیز برای ما در این کار وجود ندارد.
ی. و. آندروپوف:
باید صریحاً به رفیق ترهکی بگوییم که ما با همهٔ وسایل و شیوهها از شما پشتیبانی خواهیم کرد، بهاستثنای اعزام نیرو.
.
ک. او. چرنینکو:
اگر ما نیروهای خود را وارد کنیم و به سرکوبی مردم افغانستان بپردازیم، بلاریب به تجاوز متهم خواهیم شد. از این واقعیت راه گریزی وجود ندارد.
ی. و. آندروپوف:
باید رفیق ترهکی را دعوت کنیم.
ا. ن. کاسیگین:
من فکر میکنم که باید همین اکنون با لئونید ایلیچ مشوره کنیم و امروز هم طیارهای را به کابل بفرستیم.
ا. ا. گرومیکو:
به نظر من بهتر است آمادهسازی سند سیاسی را پس از گفتگوها با رفیق ترهکی آغاز کنیم.
ا. ن. کاسیگین:
به یک سخن، ما در مورد کمک به افغانستان هیچ چیزی را تغییر نمیدهیم، به استثنای وارد کردن نیروها. آنها خودشان با مسئولیت بیشتری به حل مسائل مربوط به رهبری امور دولت خواهند پرداخت. و اگر ما همه کارها را به جای آنها انجام دهیم و از انقلاب دفاع کنیم، پس برای آنها چه چیزی باقی خواهد ماند؟ هیچ چیز. در هرات ما ۲۴ مشاور داریم. آنها را باید خارج کنیم.
ل. م. زامیاتین:
در مورد تأمین تبلیغاتی این اقدام، ما مقالهای دربارهٔ پاکستان و کمک چین به شورشیان افغان آماده کردهایم…
در ۱۹ مارچ ۱۹۷۹ تلگرامی از کابل رسید. در آن، سفیر شوروی و نمایندهٔ کیجیبی اتحاد شوروی پیشنهاد کردند که برای تأمین امنیت اتباع ما اقداماتی اتخاذ شود.
گزارش از کابل
(محرمانه. عاجل…)
در صورت ادامهٔ وخامت اوضاع، ظاهراً مناسب خواهد بود که مسئلهٔ نوعی مشارکت واحدهای نظامی ما، با یک بهانهٔ مناسب، در حفاظت از تأسیسات و مراکز مهمی که با کمک اتحاد شوروی ایجاد شده یا در حال اجرا است، مورد بررسی قرار گیرد.
بهخصوص، میتوان مسئلهٔ اعزام قطعات نیروهای شوروی را بررسی کرد.
الف) به میدان هوایی نظامی بگرام، در پوشش متخصصان تخنیکی، با استفاده از بازسازی برنامهریزیشدهٔ کارخانهٔ ترمیمی به عنوان پوشش برای این کار.
ب) به میدان هوایی کابل، در پوشش انجام بازسازی آن، بهخصوص که اخیراً در این مورد توافقنامهٔ دولتی هم به امضا رسیده بود و این موضوع در مطبوعات نیز گزارش شده بود.
در صورت پیچیدهتر شدن بیشتر اوضاع، موجودیت چنین پایگاه های اتکا، میتوانست در صورت ضرورت، امنیت تخلیهٔ اتباع شوروی را تأمین کند.
پوزانوف، ایوانوف. ۱۹ مارچ ۱۹۷۹
در ۱۹ مارچ، ل. ای. برژنف در بحث پیرامون وضعیت بهوجودآمده در جمهوری دموکراتیک افغانستان شرکت کرد. نظر ل. ای. برژنف به شرح زیر خلاصه میشد:
«به نظر من، اعضای بیروی سیاسی بهدرستی تشخیص کردند که ما اکنون نباید خود را درگیر این جنگ کنیم.
باید برای رفیق ترهکی و دیگر رفقای افغان توضیح داده شود که ما میتوانیم هر آنچه را که برای پیشبرد همه اقدامات در کشور لازم باشد، کمک کنیم.
اما شرکت نیروهای ما در افغانستان نه تنها به ما، بلکه پیش از همه به خود آنها میتواند زیان برساند…»
«ارتش آنها از هم میپاشد، و ما در آنجا مجبور خواهیم شد که به جای آنها جنگ کنیم.»
در این جلسه تصمیم گرفته شد که ن. م. ترهکی به مسکو دعوت شود و با او مذاکرات انجام گردد.
در ۲۰ مارچ، منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به طور عاجل به مسکو پرواز کرد، جایی که با، ا. ن. کاسیگین، ا. ا. گرومیکو، د. ف. اوستینوف و ب. ن. پونوماریف،اعضای بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی گفتگو کرد.
سند
کاملاً محرمانه
دوسیهء ویژه
صورتجلسهٔ اعضای بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی هر یک، ا. ن. کاسیگین، ا. ا. گرومیکو، د. ف. اوستینوف و ب. ن. پونوماریوف، با ن. م. ترهکی، منشی عمومی کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان
۲۰ مارچ ۱۹۷۹
ا. ن. کاسیگین.: بیروی سیاسی به ما وظیفه سپرده است تا با شما تمام مسائلی را که لازم میدانید دربارهٔ آنها تبادل نظر شود، مورد بحث قرار دهیم. همانگونه که قبلاً به شما گفته بودم، دیدار شما با ل. ا. برژنف برای ساعت ۱۸:۰۰ تا ۱۸:۳۰ برنامهریزی شده است.
در آغاز می خواستیم نخست سخن را به شما واگذار کنیم، اما چون از جانب شما مسئلهٔ مهمی از پیش مطرح شده بود
ا خواستم ابتدا دیدگاه خود را بیان کنم و سپس با نهایت دقت به سخنان شما گوش خواهیم داد.
ما اوضاعی را که در کشور شما به وجود آمده است، با دقت بررسی کردیم و راههایی را برای کمک به شما جستوجو نمودیم که بیش از همه با منافع دوستی ما وروابط شما با سایر کشورها ساز گار باشد. راههای حل مشکلاتی که برای شما پدید آمده، می تواند گوناگون باشد، اما بهترین آن راهی است که اعتبار حکومت شما را در میان مردم حفظ کند، روابط افغانستان را با کشورهای همسایه تیره نکند و به حیثیت بینالمللی کشور شما آسیب نرساند.نباید اجازه داد که اوضاع بهگونهای جلوه کند که گویا شما خودتان نتوانستهاید از عهدهٔ مشکلات خود برآیید و به منظور کمک، نیروهای نظامی خارجی را دعوت کردهاید.
میخواهم مثال ویتنام را بیاورم.
مردم ویتنام جنگ دشوار با ایالات متحدهٔ امریکا را تحمل کردند و اکنون بر ضد تجاوز چین مبارزه میکنند، اما هیچکس نمیتواند ویتنامیها را متهم کند که از نیروهای نظامی خارجی استفاده کرده اند.
ویتنامیها خودشان در برابر دست درازی های تجاوز کارانه از میهن شان دلیرانه دفاع میکنند.
ما بر این باوریم که در کشور شما نیروهای کافی وجود دارد تا در برابر یورشهای ضدانقلاب ایستادگی کنند.فقط لازم است آنها بهگونهٔ واقعی متحد شوند و قطعات جدید نظامی ایجاد گردد.
ما در گفتوگوی تلفنی با شما گفتیم که باید همین اکنون ایجاد قطعات جدید نظامی آغاز شود، با درنظرداشت این که آموزش و آمادهسازی آنها به مدت زمانی نیاز خواهد داشت.
اما همین اکنون نیز شما نیروهای کافی در اختیار دارید تا از عهدهٔ وضعیت به وجود آمده برآیید.
ما با همهٔ وسایل ممکن به شما کمک خواهیم کرد؛ سلاح، مهمات و تجهیزات جنگی در اختیار شما قرار خواهیم داد؛ افرادی را اعزام خواهیم کرد که بتوانند در رهبری امور نظامی و اقتصادی کشور برای شما مفید باشند؛ همچنان متخصصانی را به منظور آموزش پرسونل نظامی شما در زمینهٔ استفاده از پیشرفتهترین انواع سلاحها و تجهیزات جنگی یی که به شما میفرستیم، اعزام خواهیم کرد.
اما ورود نیروهای ما به قلمرو افغانستان بیدرنگ افکار عمومی بینالمللی را برخواهد انگیخت و پیامدهای بسیار منفی و گسترده یی در پی خواهد داشت.
این، در اصل، نه تنها رویارویی با کشورهای امپریالیستی، بلکه رویا رویی با مردم خود شما نیز خواهد بود.
دشمنان مشترک ما فقط در انتظار همان لحظهاند که نیروهای شوروی در قلمرو افغانستان ظاهر شوند.
این، به آنان بهانه خواهد داد تا تشکلات مسلحِ خصمانه نسبت به شما را به قلمرو افغانستان وارد کنند.
میخواهم بار دیگر تأکید کنم که مسئله ی ورود نیروها با همه جنبه های آن از سوی ما بررسی شد. ما همه گوشه های این اقدام را با دقت مطالعه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اگر نیروها وارد شوند، اوضاع در کشور شما نه تنها بهتر نخواهد شد، بلکه برخلاف، پیچیدهتر خواهد گردید.
نا دیده نباید گرفت که در این صورت نیروهای ما ناگزیر خواهند بود، نه تنها برضد متجاوز خارجی، بلکه با بخشی از مردم شما نیز بجنگند و مردم چنین چیزهایی را نمی بخشند.
افزون بر این، بهمحض آنکه نیروهای ما از مرز عبور کنند، چین و همهٔ دیگر متجاوزان اعادهٔ حیثیت خواهند شد.
ما به این نتیجه رسیده ایم که در مرحلهٔ کنونی، مبنی بر ارائهٔ مؤثرترین حمایت از شما، بهترین راه، بهکارگیری شیوههای نفوذ سیاسی ما بر کشورهای همسایه و فراهم کردن کمکهای گسترده و همهجانبه به شما است .
در این صورت ، دستاورد ما به مراتب بیشتر از ورود نیروها خواهد بود.
ما عمیقاً باور داریم که با وسایل سیاسی یی که هم از سوی ما و هم از سوی شما بهکار گرفته می شود، میتوانیم دشمن را شکست دهیم.
ن. م. ترکی.
از شما بسیار سپاسگزارم که موضع رهبری شوروی را در مورد مسئله یی که میخواستم مورد بحث قرار دهم، بهگونهء مشروح بیان کردید. من نیز مانند دوست شما، صریح و بیپرده صحبت میکنم. ما در افغانستان نیز بر این باوریم که مشکلات پدیدآمده باید در درجهٔ نخست با شیوه های سیاسی حل شوند و اقدامات نظامی باید نقش کمکی داشته باشند.
میخواهم مسئلهٔ نیاز های اردوی افغانستان را مطرح کنم. ما می خواهیم بالگردهای زرهی، شمار اضافی وسایط زرهی انتقال دهندهٔ نفرات و وسایط رزمی پیاده نظام، و همچنان وسایل ارتباطی مدرن دریافت کنیم. اگر امکان اعزام پرسونل به منظور مراقبت و خدمت رسانی این تجهیزات فراهم شود، این کمک بسیار بزرگی برای ما خواهد بود.
د.ف. اوستینوف:به نظر میرسد که صحبت بر سر چرخبالهای می-۲۴ است که دارای زره ضدگلوله هستند. از این نوع چرخبالها، در جریان ماههای جون–جولای، ۶ فروند به شما تحویل داده خواهد شد و ۶ فروند دیگر نیز در سهماه چهارم سال جاری. شاید بتوانیم موعد تحویل را نزدیکتر سازیم.
ن.م. تره کی:ما به چنین چرخبالها بسیار نیاز داریم و خوب خواهد بود اگر همراه با پیلوت ها به دست ما برسند.
ا.ن کاسگین:البته ما میتوانیم متخصصانی را اعزام کنیم که این چرخبالها را در میدان هوایی خدمات و نگهداری کنند، اما طبعاً خدمهٔ رزمی را اعزام نخواهیم کرد. ما قبلاً نیز در این مورد با شما صحبت کردهایم.
د.ف.اوستینوف: شما باید پیلوتهای خودتان را آموزش دهید. افسران شما در کشور ما آموزش میبینند و ما میتوانیم روند فراغت آنان را تسریع کنیم.
ن.م.تره کی: آیا ممکن است ما پیلوتان چرخبال را از هانوی یا از کشور دیگری، مثلاً کوبا، بگیریم؟
ا.ن کاسیگین: همانگونه که قبلاً نیز گفته ام، ما به ویتنام بسیار کمک کردهایم و همچنان کمک میکنیم، اما ویتنامیها هرگز موضوع اعزام پیلوتان چرخبال ما را مطرح نکردند. آنان خود به ما میگفتند که تنها به متخصصان فنی نیاز دارند و خدمهٔ رزمی را از میان افراد خود تشکیل خواهند داد.
ن.م.تره کی:ما بسیار علاقهمندیم که تحویل چرخبالها تسریع شود. ما به آنها بسیار زیاد نیاز داریم.
ا.ن.کاسیگین:ما در خواست شما را بار دیگر بررسی خواهیم کرد و اگر ممکن باشد، تحویل چرخبالها را تسریع خواهیم کرد.
د.ف. اوستینوف: اما شما باید همزمان در مورد پیلوتهای این چرخبالها نیز تدبیر اتخاذ کنید.
ن.م تره کی:البته، ما این کار را خواهیم کرد. اگر آنان را در داخل کشور خود نیابیم، در کشورهای دیگر جستجو خواهیم کرد. دنیا بزرگ است. اگر شما با این کار موافقت نکنید، ما در میان افغانهایی که نزد شما آموزش میبینند به دنبال پیلوت خواهیم گشت، اما ما به افراد وفادار نیاز داریم و در میان افسران افغانی که قبلاً برای آموزش به اتحاد شوروی فرستاده شده بودند، شمار زیادی از اعضای «برادران مسلمان» ( شاید هدف مرحوم تره کی از برادران مسلمان، اخوانی ها باشد.مترجم) و طرفداران چین وجود دارند.
د.ف.اوستینوف: امسال ۱۹۰ افسر افغان آموزش خود را به پایان میرسانند که از آن میان ۱۶ نفر پیلوت و ۱۳ نفر پیلوت چرخبال هستند. ما از طریق جنرال گوریلوف مشاور ارشد نظامی در افغانستان، فهرست فارغان را بر اساس تخصص به شما خواهیم سپرد. شما خودتان میتوانید افراد مورد نیازتان را انتخاب کنید.
ن.م. تره کی: خوب، ما این کار را خواهیم کرد. اما دشواری در این است که ما افراد وابسته به گروههای ضدانقلابی را نمیشناسیم. ما فقط میدانیم که در زمان داوود، اعضای سازمان «برادران مسلمان» و گروه طرفدار چین «شعلهٔ جاوید» برای آموزش به اتحاد شوروی فرستاده میشدند. ما کوشش خواهیم کرد که این مسئله را حل کنیم.
.
ا.ن.کاسیگین: به نظر میرسد شما مسئلهٔ تحویل تجهیزات نظامی را با در نظر گرفتن همان تصمیمی مطرح میکنید که دیشب در کابل به شما اطلاع دادیم؟ در آن تصمیم سخن از تحویل گستردهٔ تجهیزات نظامی است.
ن.م.تره کی: خیر. ظاهراً هنوز فرصت نشده است که آن را به من گزارش دهند.
ا.ن کاسیگین: به احتمال زیاد، این سند درست پیش از پرواز شما به مسکو، رسیده است . تصمیمهایی که در این سند آمده، چنین است: در ماه مارچ سال جاری، به طور اضافی و بلا عوض، ۳۳ عراده بیامپی-۱، ۵ فروند می-۲۵، ۸ فروند می-۸تی، همچنان ۵۰ عراده بیتیآر-۶۰پیبی، ۲۵ عراده موتر زرهی شناسایی، ۵۰ عراده سامانهٔ ضدهوایی بر وسایط متحرک و سامانهٔ ضدهوایی «استرلا» به شما تحویل داده خواهد شد. در ۱۸ مارچ، ۴ فروند چرخبال می-۸ به شما فرستاده شده است و در ۲۱ مارچ ۴ فروند چرخبال دیگر نیز خواهد رسید. همهٔ این تجهیزات بهگونهٔ رایگان در اختیار شما قرار میگیرد.
ن. م. تره کی:از این کمک بزرگ سپاسگزارم. در کابل با این سند بهگونهٔ مفصلتر آشنا خواهم شد.
د. ف. اوستینوف. در ارتباط با تحویلهای اضافی تجهیزات نظامی، ظاهراً ضرورت اعزام اضافی متخصصان نظامی و مشاوران به افغانستان به میان میآید.
ن. م. ترهکی. اگر شما معتقد هستید که چنین نیازی وجود دارد، ما البته آنان را خواهیم پذیرفت. اما آیا باز هم اجازه نمیدهید که ما از پیلوتها و تانکیستها از دیگر کشورهای سوسیالیستی استفاده کنیم؟
ا. ن. کاسیگین. وقتی ما دربارهء متخصصان نظامی خود صحبت میکنیم، منظور ما تخنیکرهایی است که تجهیزات نظامی را خدمت و مراقبت میکنند. من نمیتوانم درک کنم که چرا مسئله پیلوتها و تانکیستها مطرح میشود. این مسئله برای ما کاملاً غیرمنتظره است. و من فکر میکنم که کشورهای سوسیالیستی به احتمال زیاد به این کار رضایت نخواهند داد. مسئله اعزام افرادی که در تانکهای شما بنشینند و بر مردم شما شلیک کنند، مسئلهء بسیار حاد سیاسی است.
.
ن. م. ترهکی. تا آنجا که من از گفتوگوی انجامشده فهمیدم، شما به ما کمک میکنید و به کمک خود ادامه خواهید داد، اما شما در برابر تجاوز، ما را تضمین نمیکنید.
ا. ن. کاسیگین. ما مسئله را با شما در چنین چار چوبی مورد بحث قرار ندادیم. ما درباره مرحله کنونی صحبت کردیم، درباره اینکه در حال حاضر مؤثرترین وسیله، حفاظت سیاسی از کشور شماست. شما نباید ما را چنین درک کنید که گویا ما شما را به حال خود رها می کنیم.
ن. م. ترهکی. سه نوع حمایت وجود دارد ـ سیاسی، اقتصادی و نظامی. شما دو نوع کمک را در حال حاضر به ما ارائه میکنید، اما اگر از خارج بر قلمرو ما حمله صورت گیرد، شما چگونه عمل خواهید کرد؟
ا. ن. کاسیگین. اگر به قلمرو شما تهاجم مسلحانه صورت گیرد، در آن صورت وضعیت کاملاً متفاوتی خواهد بود. اما در حال حاضر ما همه کارها را انجام میدهیم تا چنین تهاجمی صورت نگیرد. و من فکر میکنم که در دستیابی به این هدف موفق خواهیم شد.
ترجمه را رفیق و.. کوزین محصل دوره دکترا در اکادمی دیپلماتیک وزارت امور خارجه اتحاد شوروی، انجام داد.
رفیق س.پ. گاوریلوف مشاور او. اس. وِ وزارت امور خارجه اتحاد شوروی، ثبت کرد.
ن.م. تره کی در جریان دیدار با ل. ای. برژنف، بار دیگر خواستار ارائه کمک به افغانستان از طریق نیروهای شوروی شد. در آن هنگام رهبر حزب کمونیست اتحاد شوروی گفت که، به نظر رهبری شوروی، اعزام نیرو، و بهویژه وارد کردن حملات بمبافگنی و تهاجمی از خاک اتحاد شوروی، لازم نیست. در افغانستان به اندازهء کافی مشاوران باتجربه شوروی وجود دارند که میتوانند در سرکوب قیام ضدانقلابی کمک کنند.
شورش بوسیله نیروهای وفادار به حکومت، بدون توسل به کمک نیروهای شوروی، سرکوب شد. با این حال، پس از آن اوضاع در کشور با سرعت و از بسیاری جهات بهگونهای غیرقابل پیشبینی پیش رفت.
سند
کاملاً محرمانه، دوسیهء ویژه
شمارهٔ پ۱۴۹/خ۱۴
به رفقا برژنف، کاسیگین، اندروپوف، گرومیکو، سوسلوف، اوستینوف، پونوماریوف، روساکوف، بایباکوف، سکاچکوف، زامیاتین .
رونوشت از پروتوکول شمارهٔ ۱۴۹ نشست بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
مورخ ۱۲ اپریل ۱۹۷۹
دربارهٔ راهکار بعدی ما در ارتباط با وضعیت افغانستان.
با ملاحظات مربوط به این مسئله که در یاد داشت رفقا گرومیکو، اندروپوف، اوستینوف و پونوماریوف مورخ ۱ اپریل ۱۹۷۹ بیان شده است (ضمیمه میباشد)، موافقت شود. منشی کمیتهٔ مرکزی، ل. برژنف.
سند
در مورد بند چهاردهم صورتجلسهٔ شمارهٔ ۱۴۹، کاملاً محرمانه، دوسیه خاص
کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی
مطابق با دستور مورخ ۱۸ مارچ سال جاری (شمارهٔ پ ۱۴۷/پ)، تحلیل علل تشدید اوضاع در جمهوری دموکراتیک افغانستان در این اواخر ا و ملاحظات دربارهٔ اقدامات احتمالی ما به منظور کمک به رهبری جمهوری دموکراتیک افغانستان در امر استواری جایگاه آن و تثبیت اوضاع در کشور را گزارش میدهیم.
رهبری شوروی بارها به رهبران جمهوری دموکراتیک افغانستان، از جمله در بالاترین سطح، توصیهها و رهنمودهای مربوطه را ارائه کرده و توجه آنان را به اشتباهات و افراطکاریهایشان جلب نموده است. با این حال، رهبران افغان، با نشان دادن انعطافپذیری ناکافی سیاسی و بیتجربگی، این توصیهها را همیشه و در همه موارد در نظر نگرفتند.
تجربهٔ سیاسی ناکافی رهبران جمهوری دموکراتیک افغانستان در اوج رویدادهای هرات آشکار شد، هنگامی که روشن گردید آنان پیامدهای سیاسی احتمالی و دوربردی را که در صورت پذیرفتن درخواست مربوطهٔ رهبری افغانستان از سوی جانب شوروی، ورود نیروهای شوروی به کشور با آن همراه بود، درک نکرده بودند.
در عین حال روشن است که با توجه به ماهیت عمدتاً داخلی تظاهرات ضد دولتی در افغانستان، شرکت نیروهای شوروی در سرکوب آن، از یک سو، به اعتبار بینالمللی اتحاد شوروی آسیب جدی وارد میکرد و روند تنشزدایی را بهطور چشمگیری به عقب میانداخت، و از سوی دیگر، ضعف مواضع حکومت ترهکی را آشکار می کرد و میتوانست نیروهای ضدانقلاب را در داخل و خارج افغانستان بیش از پیش به گسترش دامنهٔ تظاهرات ضد دولتی تشویق کند. همین واقعیت که حکومت افغانستان توانست شورش هرات را با نیروهای خود سرکوب کند، باید بر ضدانقلاب تأثیر بازدارنده داشته باشد و استحکام نسبی نظام جدید را نشان دهد.
بنابراین، تصمیم ما مبنی بر خودداری از پذیرفتن درخواست رهبری جمهوری دموکراتیک افغانستان به منظور انتقال قطعات نظامی شوروی به هرات کاملاً درست بود. در صورت بروز تظاهرات جدید ضد دولتی در افغانستان نیز باید از همین خط مشی پیروی کرد؛ زیرا نمیتوان امکان وقوع آنها را منتفی دانست.
ا. گرومیکو، یو.اندروپوف
د. اوستینوف،
ب. پونوماریوف.
۱ اپریل ۱۹۷۹، شمارهٔ ۲۷۹/گس، شمارهٔ ۲۵-س-۵۷۶.
در ۶ اپریل، برای روشنشدن وضعیت از نزدیک، هیأتی نظامی شوروی به ریاست جنرال اردوی آ. آ. یپیشیف، رئیس ادارهٔ سیاسی اصلی ارتش شوروی و نیروی بحری شوروی، وارد افغانستان شد. رئیس هیأت با ن. م. ترهکی و ح. امین و دیگر شخصیتهای سیاسی و نظامی دیدار و گفتگو کرد. افغانها بار دیگر درخواست کمک نظامی مستقیم توسط نیروهای شوروی را مطرح کردند، اما باز هم به آنان گفته شد که اتحاد شوروی نمیتواند به این اقدام دست زند. با این حال، چنین موضعی رهبران جمهوری دموکراتیک افغانستان را قانع نکرد و آنان همچنان بر خواستهٔ خود اصرار میورزیدند.
در طرح این مسئله، ح. امین فعالیت ویژهای از خود نشان میداد. هم در دیدار با آ. یپیشیف و هم در نخستین دیدار در کابل با جنرال اردوی ای. گ. پاولوسکی، در حضور جنرال ل. گورلوف، ح. امین مستقیماً مسئلهٔ ورود هرچه سریعتر یک فرقهٔ شوروی به کابل را مطرح کرد. در عین حال، او تصریح کرد که این نیرو نباید در جنگها شرکت کند، بلکه باید بهعنوان سپر مطمئنی برای تأمین امنیت، ثبات و تضمین فعالیت حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان خدمت کند. در پاسخ به این درخواست نیز گفته شد که واردکردن نیروهای شوروی حتی برای چنین وظایف حفاظتی مصلحت نیست. بهویژه از آنرو که اردوی افغانستان نیروهای کافی در اختیار دارد تا از عهدهٔ وظایفی که در زمینهٔ مبارزه بر ضد مخالفان داخلی و گروههای خرابکار بر آن گذاشته شده است، برآید.
با این حال، دو هفته پس، در ۱۴ اپریل ۱۹۷۹، حفیظالله امین ، تورن جنرال ل. گوریلوف مشاور ارشد نظامی در جمهوری دموکراتیک افغانستان را دعوت کرد و از او خواست که [موضوع را] به رهبری اتحاد شوروی انتقال دهد.
گزارش از کابل
(محرمانه)
به نزد رفیق امین دعوت شدم. وی به دستور یا از نام ن. م. ترهکی درخواست نمود که در صورت وخیم شدن اوضاع در مناطق مرزی و مرکزی کشور، به منظور استفاده در برابر شورشیان و ترور یست هایی که از پاکستان فرستاده میشوند، ۱۵ تا ۲۰ فروند چرخبال رزمی همراه با مهمات و خدمهٔ شوروی به کابل اعزام شوند.
گوریلف. ۱۴.۴.۱۹۷۹.
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اتحاد شوروی، مارشال اتحاد شوروی ن. و. اوگارکوف، بر این گزارش محرمانه چنین قطعنامهای نوشت: «نباید این کار انجام شود».
پس از مشورت با د. ف. اوستینوف، دبیرکل کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نیز با اعزام چرخبالها به افغانستان مخالفت کرد و همزمان دستور داد در مورد یک گردان ویژه به منظور نگهبانی از ن. م. ترهکی فکر شود.
سند
کاملاً محرمانه، دوسیهٔ ویژه شمارهٔ پ۱۵۰/۹۳
به رفقا برژنف، کاسیگین، آندروپوف، گرومیکو، سوسلوف، اوستینوف،
پونوماریوف، اسمیرتیوکوف
گزیدهای از صورتجلسه شمارهٔ ۱۵۰ نشست دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورخ ۲۱ اپریل ۱۹۷۹
دربارهٔ نامناسب بودن شرکت خدمهٔ شورویِ چرخبالهای رزمی در سرکوب قیامهای ضدانقلابی در جمهوری دموکراتیک افغانستان.
۱. با پیشنهاد در این مورد که در یادداشت وزارت دفاع مورخ ۱۸ اپریل ۱۹۷۹ به شمارهٔ ۳۱۸/۳/۰۴۳۰ بیان شده است، موافقت شود.
۲. طرح دستورالعملها برای مشاور ارشد نظامی در جمهوری دموکراتیک افغانستان تصویب شود. (ضمیمه است).
منشی عمومی کمیتهٔ مرکزی، ل. برژنف
نویسنده اسنادی را بررسی و تحلیل میکند که امکان ترسیم تصویری روشن از چگونگی اتخاذ مهمترین تصمیم دولتی در مورد اعزام نیروهای شوروی به افغانستان را فراهم میسازند؛ اینکه چه عواملی زمینهساز این تصمیم بودند و این تصمیم چه تأثیری بر جایگاه بینالمللی اتحاد جماهیر شوروی بر جای گذاشت.
در آرشیو دولتی تاریخ معاصر روسیه، اسنادی نگهداری میشود که شامل صورتجلسههای دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، یادداشتهای گفتوگوهای رهبران حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و سایر اسناد مربوط به موضوع اعزام نیرو به افغانستان است. تمامی این اسناد دارای درجهٔ محرمانگی «کاملاً سری» بوده و تنها بخشی از آنها در نیمهٔ دوم دههٔ ۱۹۹۰ از حالت محرمانه خارج شد. با این همه، حتی همان اسنادی که در اختیار پژوهشگران قرار گرفتهاند نیز میتوانند تصویری نسبتاً روشن از چگونگی اتخاذ این تصمیم سرنوشتساز دولتی، عوامل زمینهساز آن، و تأثیر آن بر موقعیت بینالمللی اتحاد جماهیر شوروی ارائه کنند.
در ۲۰ مارچ ۱۹۷۹، میان نورمحمد ترهکی، منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، و لئونید ایلیچ برژنف، دبیرکل کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، گفتوگویی انجام شد. در جریان این دیدار، ل. ای. برژنف اظهار داشت:
«اکنون در مورد امکان اعزام نیروهای شوروی به افغانستان. ما این موضوع را از همهٔ جوانب بررسی کردهایم، آن را با دقت سنجیدهایم و صریحاً به شما میگویم: نباید چنین کاری صورت گیرد. این اقدام تنها به سود دشمنان شما و دشمنان ما خواهد بود.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۲۶، برگ ۳].
با وجود این، در ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹، اتحاد جماهیر شوروی نیروهای خود را وارد خاک افغانستان کرد.
……
تاریخ روابط اتحاد جماهیر شوروی و افغانستان
…….
در سال ۱۹۱۹، دولت امیر امانالله روابط رسمی با روسیهٔ شوروی برقرار کرد.
متعاقباً، به قدرت رسیدن امیر حبیبالله کلکانی در سال ۱۹۲۹، که با اتکا بر محافظهکارترین محافل روحانی، زمام قدرت را گرفت، به قطع روابط میان دو کشور منجر نشد؛ هرچند کابل در آن زمان روابط خارجی خود را به حداقل کاهش داد و تنها روابط خود را با ایران، ترکیه و اتحاد جماهیر شوروی حفظ کرد.
با این حال، حمایتی که امیر حبیبالله از رهبران جنبش باسماچی در آسیای میانه به عمل آورد، نارضایتی رهبری شوروی را برانگیخت.
در ۳ اپریل ۱۹۲۹، یوسف ویساریونوویچ استالین با وزیر امور خارجهٔ دولت سرنگونشدهٔ امانالله، که مبارزهٔ مسلحانه را در قلمرو افغانستان آغاز کرده بود، دیدار کرد و به وی وعدهٔ کمک نظامی داد [۲، ص. ۱۲].
در ۱۸ اپریل همان سال، یک قطعهٔ مسلح متشکل از ۸۰۰ نفر، به فرماندهی وابستهٔ نظامی شوروی، و. م. پریماکوف، وارد قلمرو افغانستان شد، چند ولایت شمالی کشور را به تصرف درآورد و پیشروی خود را به سوی کابل آغاز کرد [۲، ص. ۱۲].
با وجود این، شکست نیروهای هوادار امانالله، رهبری شوروی را وادار ساخت تا دستور خروج این قطعهٔ نظامی را صادر کند.
در سپتمبر ۱۹۲۹، نادرشاه در افغانستان به قدرت رسید، خود را پادشاه افغانستان اعلام کرد و سلسلهٔ جدیدی را بنیان نهاد. در نومبر ۱۹۳۳، وی ترور شد و پسرش، محمد ظاهرشاه، بر تخت سلطنت نشست.
اتحاد جماهیر شوروی در آن دوره در روند تحولات داخلی افغانستان نقشی ایفا نمیکرد. همچنان، سیاست بیطرفی افغانستان در جریان جنگ جهانی دوم، که حکومت افغانستان در سال ۱۹۳۹ آن را اعلام کرد، برای مسکو نیز قابل قبول بود.
از سال ۱۹۵۴، زمانی که محمد داوود به مقام صدارت رسید و اجرای اصلاحاتی را اعلام کرد که بر اصل «اقتصاد هدایتشده» استوار بود، گسترش و تحکیم روابط با اتحاد جماهیر شوروی آشکار گردید.
یکی از مهمترین عوامل این تحول، خودداری ایالات متحده از ارائهٔ کمکهای نظامی و اقتصادی به افغانستان، در پی تشدید اختلافات افغانستان و پاکستان، بود.
در سال ۱۹۵۴، مسکو و کابل توافقنامهای را برای احداث شماری از تأسیسات صنعتی در افغانستان امضا کردند. در دسمبر ۱۹۵۵، هیئت رسمی شوروی به ریاست نیکیتا سرگییویچ خروشچف از کابل دیدار کرد. اتحاد جماهیر شوروی اعتبار مالی قابل توجهی در اختیار افغانستان قرار داد.
در سال ۱۹۵۶، موافقتنامهای دربارهٔ تحویل تسلیحات شوروی به افغانستان امضا شد؛ موافقتنامهای که زمینهٔ مشارکت گستردهٔ اتحاد جماهیر شوروی در توسعه و تجهیز نیروهای مسلح افغانستان را فراهم ساخت.
از اوایل دهۀ ۱۹۶۰، مشاوران تخنیکی و مربیان نظامی شوروی در اردوی افغانستان حضور یافتند و افسران افغان آموزشهای نظامی خود را در مؤسسات آموزش عالی نظامی اتحاد جماهیر شوروی آغاز کردند.
اما در ۱۷ جولای ۱۹۷۳، در افغانستان کودتای دولتی رخ داد. نظام شاهی سرنگون شد و کشور به جمهوری، به رهبری جنرال محمد داوود، مبدل گردید. رژیم جدید کوشید سیاست خارجی متوازنتری را در پیش گیرد. افغانستان، در تلاش برای کاهش وابستگی نظامی خود به اتحاد جماهیر شوروی، روابطش را با مصر و هند گسترش داد. نظامیان افغان برای فراگیری آموزشهای نظامی به این کشورها اعزام میشدند. با این حال، توسعهٔ روابط با اتحاد جماهیر شوروی نیز ادامه یافت. در جون ۱۹۷۴، محمد داوود در یک سفر رسمی از مسکو دیدار کرد. در جریان این سفر، توافقنامهای در مورد افزایش کمکهای اقتصادی و مالی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان به امضا رسید. در دسمبر ۱۹۷۵، اعتبار پیمان بیطرفی و عدم تجاوز میان اتحاد جماهیر شوروی و افغانستان برای ده سال دیگر تمدید شد. با وجود نزدیک شدن افغانستان به ایران، روابط شوروی و افغانستان همچنان باثبات باقی ماند. حجم همکاریهای اقتصادی میان دو کشور پیوسته افزایش مییافت. در عین حال، محمد داوود از تلاشهای رهبری شوروی برای تأثیرگذاری بر سیاست خارجی افغانستان ناخشنود بود.
در ۲۷ اپریل ۱۹۷۸، افسران عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان (ح.د.خ.ا.) محمد داوود را سرنگون کردند. شورای انقلابی بهعنوان عالیترین مرجع قدرت در کشور اعلام گردید. نورمحمد ترهکی به حیث رئیس شورای انقلابی و همزمان صدراعظم افغانستان تعیین شد. بدین ترتیب، مرحلهٔ تازهای در روابط میان دو کشور آغاز گردید.
حمایت اتحاد جماهیر شوروی از حزب دموکراتیک خلق افغانستان، پیش و پس از انقلاب ثور
حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال ۱۹۶۵ تأسیس شد. در نخستین کنگرۀ مخفی بنیانگذاری حزب، کمیتهٔ مرکزی آن تشکیل گردید. نورمحمد ترهکی به حیث منشی عمومی حزب و ببرک کارمل به حیث معاون وی برگزیده شدند.
از همان آغاز شکلگیری رهبری حزب، اختلافات جدی ایدئولوژیک در میان رهبران آن پدید آمد که در نتیجه، دو گرایش در درون حزب به وجود آمد: گرایش تندرو و گرایش میانهرو.
بخش دوم
رهبر جناح تندرو، نور محمد تره کی، طرفدار ایجاد حزبی از نوع پرولتری بود که بر فعالیتهای مخفی تکیه داشته باشد. در مقابل، رهبر جناح میانهرو، ببرک کارمل، ایجاد حزبی با ماهیت دموکراتیک عام را پیشنهاد میکرد که نه تنها کارگران و دهقانان، بلکه نمایندگان روشنفکران، بورژوازی کوچک و متوسط و دیگر اقشار جامعه افغانستان را نیز در بر گیرد. ببرک کارمل از شیوههای پارلمانی فعالیت سیاسی حمایت میکرد. در نتیجه تشدید اختلافها، حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال ۱۹۶۷ به دو جناح تقسیم شد: «خلق» به رهبری نورمحمد تره کی و «پرچم» به رهبری ببرک کارمل.
در اسناد آرشیف حزبی، نخستین اشاره به تماسهای حزب کمونیست اتحاد شوروی با نمایندگان حزب دموکراتیک خلق افغانستان به ماه می ۱۹۷۴ بازمیگردد. در ۲۰ می، دارالانشاء کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی درخواست رهبر جناح «پرچم»، ببرک کارمل (در متن اصلی: «کارمل ببرک»)، را پذیرفت. در ضمیمه این مصوبه، متن تلگرامی خطاب به رئیس نمایندگی کمیته امنیت دولتی (کا.گ.ب.) در کابل آمده بود که در آن گفته شده است:
«به رهبر گروه «پرچم»، ک. ببرک، اطلاع دهید که درخواست وی برای سفر به مسکو بهمنظور درمان همسر برادرش، د.ک. بریالی، پذیرفته شده است. هزینه بلیت طیاره شرکت «آئروفلوت» در کلاس توریستی از بودجه مرکز پرداخت شود.» [۱، فهرست ۴۶، سند ۱۱۲، برگ ۲].
در ۲۱ جون ۱۹۷۴، دارالانشاء کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مصوبهیی را درباره تهیه اطلاعات برای رهبران «سازمانهای سیاسی مترقی افغانستان، یعنی «پرچم» و «خلق»، پیرامون نتایج سفر محمد داوود به اتحاد شوروی تصویب کرد. در یادداشت توضیحی ضمیمه این مصوبه که توسط معاون بخش بینالمللی کمیته مرکزی، ر. آ. اولیانفسکی، تهیه شده بود، آمده است:
«رهبران سازمانهای مترقی کمونیستی افغانستان، ببرک کارمل («پرچم») و نورمحمد تره کی («خلق»)، که از طریق نمایندگی کمیته امنیت دولتی اتحاد شوروی در کابل با کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی تماسهای غیررسمی داشتند، اندکی پس از استقرار نظام جمهوری در جولای ۱۹۷۳، با استفاده از عناصر مترقی در کمیته مرکزی جمهوری، دولت و اردو، مبارزهای بیاصول و درونگروهی را برای تقویت موقعیت و نفوذ جناحهای خود و نیز برای کسب حق «نمایندگی حزب کمونیست» در کشور آغاز کردند. در عین حال، آنان فعالیت سیاسی گستردهای را در اردو و دستگاه دولتی به راه انداختند که موجب نگرانی جدی رئیس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان، محمد داوود، گردید.»
در ادامه این یادداشت آمده است:
«آنچه بیش از همه موجب نگرانی او (محمد داوود) شد، اطلاعاتی بود که دستگاههای امنیتی در اختیارش گذاشته بودند؛ مبنی بر اینکه گویا نیروهای چپ در صدد کنار زدن او از قدرت هستند، اگر وی با تسریع اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و سوق دادن افغانستان به مسیر رشد غیرسرمایه داری و سپس سوسیالیستی موافقت نکند.»
در پایان یادداشت، ر. آ. اولیانفسکی تأکید میکند:
«در ماه جنوری، به ببرک و نورمحمد تره کی توصیه شد که مبارزه درون گروهی را متوقف سازند، هر دو جناح را در قالب یک حزب واحد دوباره متحد کنند و تلاشهای مشترک خود را بر حمایت همهجانبه از نظام جمهوری در کشور متمرکز نمایند.» [۱، فهرست ۴۶، سند ۱۱۳، برگ ۴].
درخواست رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی برای اتحاد «سازمانهای مترقی افغانستان» بارها تکرار شد. در مسکو، این موضوع مهمترین وظیفهای دانسته میشد که در برابر هر دو جناح قرار داشت. در اطلاعاتی که دبیرخانه کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی برای انتقال توسط نماینده کا.گ.ب. به ببرک کارمل و نورمحمد تره کی تهیه کرده بود، چنین آمده است:
«در برابر نیروهای مترقی افغانستان، که بهگونه عینی حامیان وفادار و قابل اعتماد نظام جمهوری هستند، وظایف بزرگ و سرنوشتسازی قرار دارد. در شرایطی که نیروهای ارتجاع داخلی و خارجی پیوسته میکوشند نظم کهنه را دوباره برقرار سازند، رهبران سازمانهای مترقی باید اختلافهای موجود را کنار بگذارند، زیرا ادامه مبارزه درونگروهی تنها سبب تضعیف آنان میشود و در واقع به سود نیروهای ارتجاعی تمام خواهد شد. منافع تقویت نیروهای واقعاً ملی ایجاب میکند که نیروهای گردآمده در «پرچم» و «خلق» برای دفاع از منافع طبقه کارگر، دهقانان و همه زحمتکشان جامعه افغانستان، بر پایه همکاری با نظام جمهوری و دولت جمهوری به رهبری محمد داوود، متحد شوند.» [۱، فهرست ۴۶، سند ۱۱۳، برگ ۳].
رهبران هر دو سازمان ظاهراً به توصیههای دوستان شوروی خود درباره اتحاد گوش میدادند، اما همه تلاشهای پیشین ناکام ماند. تنها در جون ۱۹۷۷ نمایندگان «خلق» و «پرچم» موفق شدند نشست مشترکی برگزار کنند که در آن نهادهای واحد حزبی، یعنی بیروی سیاسی و کمیته مرکزی، تشکیل شد. نورمحمد تره کی سمت منشی عمومی حزب را حفظ کرد و ببرک کارمل یکی از منشیان کمیته مرکزی شد.
پس از به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، که یکی از نتایج آن اعلام تأسیس جمهوری دموکراتیک افغانستان (ج.د.ا.) بود، روابط میان افغانستان و اتحاد شوروی ماهیت کاملاً تازهای یافت. نورمحمد تره کی در دیدار با اعضای بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، که در ۲۰ مارچ ۱۹۷۸ برگزار شد، در این باره گفت:
«روابط میان کشورهای ما تنها روابط عادی میان دو دولت نیست. این روابط بر پایه طبقاتی و بر اشتراک ایدئولوژی و سیاست استوار است. در کشور ما(اتحاد شوروی)، قدرت به دست طبقه کارگر و دهقانان تعلق دارد که آن را از دست اشراف و فئودالها بیرون کشیدهاند. انقلاب ما واکنش خشمگینانه دشمنان طبقاتی ما را برانگیخته است. اصلاحات انقلابی ما در میان مردم پاکستان و ایران بازتاب مثبت یافته است. این موضوع نیروهای ارتجاعی آن کشورها را هراسان ساخته و آنان فعالیتهای خرابکارانه خود را علیه کشور ما تشدید کردهاند، تبلیغات افتراآمیز را افزایش داده و دستههای تروریستی را به خاک ما اعزام کردهاند. آنان تبلیغات خود را با متهم کردن ما به خروج از اسلام آغاز کردند. هنگامی که اصلاحات ارضی را آغاز نمودیم، محافل حاکم پاکستان دریافتند که این اصلاحات بر مردم پاکستان نیز تأثیر انقلابی میگذارد، از اینرو به سیاست خرابکاری و اقدامات براندازانه روی آوردند. نه تنها اعضای «اخوانالمسلمین» که پس از انقلاب از افغانستان گریخته بودند، بلکه حتی واحدهای کامل نظامی که لباس نظامیان افغان را بر تن داشتند، برای انجام خرابکاری و عملیات تخریبی به قلمرو ما فرستاده شدند.»
نورمحمد تره کی در ادامه افزود:
«پس از سفر من به اتحاد شوروی و امضای پیمان بسیار مهم میان دوکشور،امپریالیستهای امریکایی و دیگر نیرو های ارتجاعی نسبت به جمهوری دموکراتیک افغانستان خصومت بیشتری پیدا کردند. آنان دریافتند که افغانستان برای همیشه از دست غرب خارج شده است. رسانههای جمعی امریکا، پاکستان و ایران انواع مطالب افتراآمیز را علیه ما(شوروی) منتشر کردند و ما(شوروی) را مورد توهین و بدنام سازی قرار دادند. علت اصلی فعالیتهای ضد افغانی امپریالیستها و ارتجاع، دوستی نزدیک افغانستان با اتحاد شوروی است.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۲۶، برگهای ۴–۵].
قسمت سوم
در پایان گفتوگو با اعضای بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، ن. ترهکی اظهار داشت: «سه نوع حمایت وجود دارد: سیاسی، اقتصادی و نظامی. دو نوع کمک را شما تا اکنون به ما ارائه کردهاید، اما اگر از بیرون بر قلمرو ما حمله صورت گیرد، در آن صورت شما چگونه عمل خواهید کرد؟»
در پاسخ به این پرسش، ا. ن. کاسیگین چنین گفت: «اگر تجاوز مسلحانهای بر قلمرو شما صورت گیرد، آنگاه وضعیت کاملاً متفاوت خواهد بود.» [1، فهرست 14، سند 26، برگ 14].
امتناع رهبری شوروی از اعزام نیرو به افغانستان، بهگونهای همهجانبه از سوی ن. ا. کاسیگین رئیس شورای وزیران اتحاد شوروی استدلال گردید. وی گفت:
«ورود نیروهای ما به قلمرو افغانستان، بیدرنگ افکار عمومی بینالمللی را برخواهد انگیخت و پیامدهای شدیداً منفی و چندجانبهئی را در پی خواهد داشت. در واقع، این امر نه تنها به معنای رویارویی با امپریالیسم، بلکه به معنای رویارویی با مردم خود شما نیز خواهد بود. دشمنان مشترک ما دقیقاً در انتظار همان لحظهای هستند که نیروهای شوروی در قلمرو افغانستان ظاهر شوند. این امر برای آنان بهانهای فراهم خواهد ساخت تا تشکیلات نظامی دشمنِ شما را به قلمرو افغانستان وارد کنند.
ما همهٔ جوانب احتمالی اعزام نیرو را با دقت بررسی کردهایم و به این نتیجه رسیدهایم که اگر نیرو وارد شود، اوضاع در کشور شما نه تنها بهبود نخواهد یافت، بلکه برعکس، پیچیدهتر خواهد شد. نمیتوان نادیده گرفت که نیروهای ما ناگزیر خواهند بود نه تنها با متجاوز خارجی، بلکه با بخشی از مردم خود شما نیز بجنگند. و مردم چنین چیزهایی را هرگز نمیبخشند. افزون بر آن، به محض آنکه نیروهای ما از مرز عبور کنند، چین و سایر متجاوزان نیز دستاویزی برای توجیه اقدامات خود به دست خواهند آورد.» [1، فهرست 14، سند 26، برگ 3].
در ۱۲ اپریل ۱۹۷۹، مسئلهٔ مصلحت مداخلهٔ نظامی اتحاد شوروی برای حمایت از حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در نشست بیروی سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورد بررسی قرار گرفت.
در ضمیمهٔ صورتجلسهٔ این نشست، یادداشتی درج شده است که از سوی اعضای بیروی سیاسی ــ ا. گرومیکو، وزیر امور خارجه؛ ی. آندروپوف، رئیس کا.گ.ب؛ د. اوستینوف، وزیر دفاع؛ و ن. پونوماریوف، رئیس بخش بینالمللی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ــ تهیه گردیده بود.
در این یادداشت، علل وخامت اوضاع در جمهوری دموکراتیک افغانستان تحلیل شده و دربارهٔ اقداماتی که در ارتباط با آن میبایست از سوی اتحاد شوروی اتخاذ گردد، پیشنهادهایی ارائه شده بود.
بهعنوان مهمترین علل ناکامی حکومت جدید، موارد زیر ذکر گردیده بود: پسمانی اقتصادی کشور، همراه با اشکال بسیار ابتدایی اقتصاد و منابع محدود داخلی؛ بیسوادی مردم؛ ساختار پیچیدهٔ دینی و قبیلهای؛ تعصب مذهبی؛ ملی گرایی افراطی و گرایشهای جداییطلبانهٔ بخشی از جمعیت.
البته، کاستیهای عملکرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز مورد اشاره قرار گرفته بود؛ حزبی که، به گفتهٔ این یادداشت، نتوانسته بود به یک سازمان تودهای مبدل گردد. همچنین، بر تأثیر منفی انشعاب در حزب و نیز این واقعیت تأکید شده بود که بسیاری از رهبران برجستهٔ جناح «پرچم» یا بهگونهٔ فیزیکی از میان برداشته شده بودند و یا برکنار گردیده و کشور را ترک کرده بودند.
در یادداشت تأکید شده بود که رهبری حزب دست به سرکوبهای بیاساس زده است و تجربهٔ سیاسی رهبری آن «ناکافی» ارزیابی میشود.
در اشاره به عوامل خارجی ناکامیهای حزب، در یادداشت آمده بود که رویدادهای ایران، محرک اصلی فعالشدن اعتراضهای ضد حکومتی روحانیت افغانستان بوده است. همچنین تصریح گردیده بود که «دشمنان انقلاب» از خاک پاکستان و ایران، که مرزهای آنها همچنان باز مانده بود، فعالیت میکنند.
در این یادداشت، بر دخالت سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی و عوامل چین نیز تأکید شده بود.
در پایان، این نتیجهگیری مطرح گردیده بود که تصمیم مبنی بر خودداری از پذیرش درخواست رهبری جمهوری دموکراتیک افغانستان برای انتقال واحدهای نظامی شوروی به هرات، تصمیمی درست بوده است. همچنین تصریح شده بود که اگر جانب شوروی با درخواست رهبری افغانستان موافقت میکرد، این اقدام پیامدهای گستردهای در پی میداشت. از جملهٔ این پیامدها، چنین مواردی ذکر شده بود: وارد آمدن ضربه ئی جدی بر اعتبار بینالمللی اتحاد شوروی؛ پیامدهای منفی برای روند کاهش تنشهای بینالمللی؛ آشکارشدن ضعف مواضع حکومت ترهکی؛ و تشویق نیروهای ضدانقلاب در داخل و خارج افغانستان به گسترش دامنهٔ اقدامات ضدحکومتی. [1، فهرست 14، سند 27، برگهای 4-7].
قسمت چهارم
با وجود آنکه تصمیم گرفته شده بود از مداخلهٔ نظامی در امور افغانستان خودداری گردد، در میان رهبران اتحاد شوروی در این زمینه اتفاق نظر کامل وجود نداشت. دیدگاههای آنان تحت تأثیر منافع نهادهایی قرار داشت که هر یک ریاست آن را بر عهده داشتند. در نشست دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۱۷ مارچ ۱۹۷۹، بار دیگر موضوع کمک نظامی به افغانستان، در زمانی که ناآرامیهای هرات ثبات قدرت را تهدید میکرد، مورد بحث قرار گرفت.
در این نشست، وزیر امور خارجه، ا. ا. گرومیکو، قاطعانه با اعزام نیروهای شوروی مخالفت کرد. وی اظهار داشت:
«تمام آنچه را که ما طی سالهای اخیر با دشواری فراوان در زمینهٔ کاهش تنشهای بینالمللی، محدود ساختن تسلیحات و بسیاری از دستاورد های دیگر به دست آوردهایم، همگی از میان خواهد رفت. تمام کشورهای غیرمتعهد در برابر ما قرار خواهند گرفت.
موضوع دیدار لئونید ایلیچ با کارتر منتفی خواهد شد و سفر ژیسکاردستن نیز در هالهای از ابهام قرار خواهد گرفت. باید در نظر داشته باشیم که از لحاظ حقوقی نیز نمی توانیم اعزام نیرو را توجیه کنیم. بر اساس منشور سازمان ملل متحد، یک کشور میتواند درخواست کمک کند و ما تنها در صورتی میتوانستیم نیرو اعزام کنیم که آن کشور مورد تجاوز خارجی قرار گرفته باشد. افغانستان با هیچگونه تجاوز خارجی روبهرو نیست. این یک مسئلهٔ داخلی آنان است؛ نبرد میان یک گروه از مردم با گروه دیگر. افزون بر آن، افغانها نیز به گونهٔ رسمی از ما درخواست اعزام نیرو نکردهاند.» [۱، فهرست ۲۵، سند ۱، برگهای ۴–۵].
اما در همان نشست، وزیر دفاع، د. ف. اوستینوف، اظهار داشت که وزارت دفاع دو طرح برای اجرای عملیات نظامی تهیه کرده است [۱، فهرست ۲۵، سند ۱، برگ ۳].
از سوی دیگر، رئیس کمیتهٔ امنیت دولتی (کا.گ.ب)، ی. ا. آندروپوف، گفت:
«ما باید یک تصمیم سیاسی تهیه کنیم و این را نیز در نظر داشته باشیم که بدون تردید بر ما برچسب «متجاوز» خواهند زد، اما با وجود این، به هیچ وجه نباید افغانستان را از دست بدهیم.» [۱، فهرست ۲۵، سند ۱، برگ ۳].
در آن زمان تصمیمی دربارهٔ اعزام نیروهای شوروی به افغانستان گرفته نشد، اما تصمیم بر آن شد که دامنهٔ کمکهای نظامی به افغانستان افزایش یابد. در جنوری ۱۹۷۹، دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی تصویب کرد که برای تقویت نیروهای مسلح افغانستان، کمکهایی با شرایط کاملاً امتیازی ارائه شود. این شرایط، از جمله، شامل تحویل «اموال ویژه» به جمهوری دموکراتیک افغانستان (منظور سلاح، تجهیزات نظامی و پرزههای یدکی است ــ ای. م.) به بهای ۲۵ درصد قیمت واقعی و به صورت قرضه با سود سالانهٔ ۲ درصد و بازپرداخت در مدت ده سال بود [۱، فهرست ۱۴، سند ۲۴، برگ ۳].
در صورتجلسهٔ نشست دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مورخ ۲۴ می ۱۹۷۹، آمده است:
«دولت شوروی تصمیم گرفته است که در سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱، اموال ویژهای را به ارزش ۵۳ میلیارد روبل به طور رایگان در اختیار افغانستان قرار دهد که از جمله شامل ۱۴۰ عراده توپ و هاوان، ۹۰ عراده نفربر زرهی، ۴۸ هزار قبضه سلاح سبک، نزدیک به یک هزار راکتانداز، ۶۸۰ بمب هوایی، و نیز دارو و تجهیزات طبی به ارزش ۵۰ هزار روبل میشود.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۰، برگ ۲].
در ماه مارچ ۱۹۷۹، ل. ا. برژنف در دیدار با ن. تره کی اظهار داشت که بیش از ۵۰۰ جنرال و افسر شوروی در افغانستان فعالیت دارند و پیشنهاد کرد که افزون بر آنان، تعدادی از کارکنان حزبی و نیز ۱۰۰ تا ۲۰۰ افسر دیگر به افغانستان اعزام شوند [۱، فهرست ۱۴، سند ۲۶، برگ ۵].
در عین حال، جانب شوروی همواره بر عدم تمایل خود برای شرکت به هر شکلی در عملیات نظامی در قلمرو افغانستان تأکید میکرد. در صورتجلسهٔ این نشست آمده است:
«در مورد درخواست جانب افغانستان مبنی بر اعزام هلیکوپترها و هواپیماهای ترابری با خدمهٔ شوروی به جمهوری دموکراتیک افغانستان و نیز امکان فرود آوردن نیروهای هوابرد ما در کابل، باید گفت که موضوع استفاده از واحدهای نظامی شوروی، هنگام سفر ن. م. تره کی به مسکو در ماه مارچ سال جاری، از همهٔ جوانب و بهگونهٔ مفصل مورد بررسی قرار گرفت. ما عمیقاً باور داریم که چنین اقدامی نه تنها در عرصهٔ سیاست داخلی، بلکه در سطح بینالمللی نیز با دشواریهای فراوان همراه خواهد بود. بدون تردید، نیروهای دشمن از این اقدام بهرهبرداری خواهند کرد و این امر، پیش از همه، به زیان منافع جمهوری دموکراتیک افغانستان و تحکیم دستاوردهای انقلاب ثور تمام خواهد شد.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۲۶، برگهای ۲–۳].
اسناد دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، شرح روشنی دربارهٔ چگونگی اتخاذ تصمیم برای اعزام نیروهای شوروی به افغانستان در بر ندارند. در صورت جلسهٔ نشست مورخ ۱۲ دسامبر ۱۹۷۹ که در آن اوضاع افغانستان بررسی شد، تنها اشاره شده است که دفتر سیاسی تصمیم گرفت اقداماتی را به اجرا بگذارد که مسئولیت اجرای آنها بر عهدهٔ آندروپوف، اوستینوف و گرومیکو گذاشته شد [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۱، برگ ۱].
همچنین، در آرشیف، صورتجلسهای دست نویس از نشست دفتر سیاسی مورخ ۲۵ دسامبر ۱۹۷۹، که در یکی از اقامتگاههای دولتی برگزار شد، نگهداری میشود. در این نشست برژنف، اوستینوف، گرومیکو و چرننکو حضور داشتند.
در این سند آمده است که در جریان نشست، موضوع اجرای مصوبهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورخ ۱۲ دسامبر ۱۹۷۹ مورد بررسی قرار گرفت. در این رابطه، در صورت جلسه آمده است:
«رفیق برژنف ضمن تأیید برنامهٔ اقداماتی که رفقا برای آیندهٔ نزدیک در نظر گرفتهاند، شماری از خواستههای خود را نیز مطرح ساخت. همچنین، مناسب تشخیص داده شد که برنامهٔ ارائهشده برای بررسی به کمیسیون دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی ارسال شود و هر گام آن با دقت کامل سنجیده و برنامهریزی گردد.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۲، برگ ۱].
در ۳۱ دسامبر ۱۹۷۹، یادداشتی با امضای ی. آندروپوف، ا. گرومیکو، د. اوستینوف و ب. پونوماریوف، تحت عنوان «دربارهٔ رویداد های افغانستان در ۲۷ و ۲۸ دسامبر ۱۹۷۹» به کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ارسال شد. در این یادداشت، دلایل اصلی ضرورت اعزام نیروهای شوروی به افغانستان بیان شده بود.
در این یادداشت آمده است:
«پس از کودتای دولتی و قتل ن. م. تره کی، منشی عنومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رئیس شورای انقلابی افغانستان، که در ماه سپتامبر سال جاری توسط امین انجام شد، اوضاع افغانستان بهشدت وخیم گردید و حالت بحرانی به خود گرفت.»
سپس تأکید شده است:
«حفیظالله امین در کشور رژیم دیکتاتوری فردی برقرار کرد و جایگاه کمیتهٔ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و شورای انقلابی را عملاً به نهاد هایی صرفاً تشریفاتی و اسمی تنزل داد.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۵، برگ ۱].
قسمت پنجم
در این یادداشت آمده بود که: «تلاشهایی برای برقراری تماس با امریکاییها، در چارچوب سیاست خارجی متوازن تری که از سوی حفیظ الله امین مورد تأیید قرار گرفته بود، صورت گرفته است.» نویسندگان یادداشت تأکید کرده بودند: «امین برگزاری دیدارهای محر مانه با کاردار سفارت ایالات متحده در کابل را به یک رویه تبدیل کرده بود. دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان شروع به فراهم ساختن شرایط مساعد برای فعالیت مرکز فرهنگی امریکا نمود. به دستور حفیظالله امین، دستگاه های امنیتی فعالیتهای خود را علیه سفارت امریکا متوقف ساختند. وی از طریق افراد مورد اعتماد خود با رهبران مخالفان راستگرای اسلامی نیز تماس برقرار کرد.»
یادداشت با این جملات پایان مییافت:
«تمام این عوامل، همراه با دشواریهای عینی مو جود، روند تکامل انقلاب را در شرایطی فوق العاده دشوار قرار داد و موجب فعالتر شدن نیروهای ضدانقلاب گردید؛ نیروهایی که در عمل کنترول بسیاری از ولایتهای کشور را در دست گرفته بودند. با نگرانی از سرنوشت انقلاب و استقلال کشور، ببرک کارمل و اسدالله سروری که در خارج از کشور در تبعید به سر میبردند، سیاست اتحاد همه گروههای ضد امین را، چه در داخل و چه در خارج از کشور، برای نجات میهن و انقلاب در پیش گرفتند. در شرایط بسیار دشواری که دستاوردهای انقلاب ثور و منافع تأمین امنیت کشور ما (شوروی)را با تهدید روبهرو ساخته بود، ضرورت ارائه کمکهای نظامی اضافی به افغانستان مطرح شد؛ بهویژه آنکه دولت پیشین افغانستان نیز چنین درخواستی کرده بود. بر بنیاد مفاد پیمان شوروی ـ افغانستان سال ۱۹۷۸، تصمیم گرفته شد که شمار لازم نیروهای ارتش شوروی به افغا نستان اعزام شوند. در فضای احساسات میهنپرستانهای که در پی ورود نیروهای شوروی بخش قابل توجهی از مردم افغانستان را فرا گرفته بود، نیروهای مخالف حفیظالله امین در شب ۲۷ تا ۲۸ دسامبر همان سال دست به قیام مسلحانه زدند که در نهایت به سرنگونی رژیم حفیظالله امین انجامید.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۵، برگهای ۲–۴].
در یادداشتی که به کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ارسال شده بود، حتی یک کلمه نیز درباره این واقعیت گفته نشده بود که سرنگونی حفیظالله امین با مشارکت مستقیم واحدهای ویژه شوروی انجام گرفت و رهبران این کودتا از خارج از کشور، از طریق قلمرو اتحاد شوروی، به افغانستان انتقال داده شده بودند.
اقداماتی برای کاهش واکنش بینالمللی نسبت به ورود نیروهای شوروی به افغانستان
در نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در ۲۹ دسامبر ۱۹۷۹، پاسخ لئونید ایلیچ برژنف به پیام جیمی کارتر، رئیسجمهور ایالات متحده، به تصویب رسید. قرار بود این پاسخ از طریق خط ارتباط مستقیم مسکو ـ واشنگتن ارسال شود. در این پاسخ، دلایل ضرورت اعزام واحدهای نظامی شوروی به افغانستان توضیح داده شده بود. در آن، تأکید اصلی بر این بود که دولت شوروی بر اساس درخواست دولت افغانستان اقدام کرده است.
در بخشی از پاسخ آمده بود:
«تلاشهایی که در پیام شما برای زیر سؤال بردن اصل درخواست دولت افغانستان مبنی بر اعزام نیروهای ما(شوروی) به آن کشور صورت گرفته، شگفتآور است. دولت افغانستان در طول نزدیک به دو سال بارها با چنین درخواستی به ما مراجعه کرده است. شایان ذکر است که یکی از این درخواستها نیز در ۲۶ دسامبر سال جاری به ما ارائه شد.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۴، برگ ۲].
در این پاسخ همچنین ادعا شده بود که اعزام «نیروهای محدود شوروی» با هدف دفع تجاوز خارجی صورت گرفته است. افزون بر آن، هرگونه مشارکت شوروی در سرنگونی حکومت حفیظالله امین نیز رد شده بود.
پیام رهبر شوروی حاوی پاسخی تند به رئیس جمهور امریکا بود. در آن آمده بود: «شما در پیام خود ما را سرزنش می کنید که پیش از اعزام نیروهای ما(شوروی) به افغانستان، با دولت امریکا در مورد مسائل افغانستان مشورت نکردهایم. اما اجازه دهید از شما بپرسم… آیا شما پیش از آغاز تمرکز گسترده نیروهای دریایی خود در آبهای مجاور ایران و منطقه خلیج فارس، و نیز در بسیاری موارد دیگر که دستکم میبایست ما را از آن آگاه میساختید، با ما مشورت کرده بودید؟» [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۴، برگ ۳].
رهبری شوروی همزمان در حال تدوین مجموعه ای از استدلالها بود تا ورود نیروهای شوروی به افغانستان را توجیه کند. در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹، نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی برگزار شد و در آن اقداماتی برای کاهش پیامدهای تحولات پیرامون افغانستان به تصویب رسید. از جمله این اقدامات، تصویب پیشنویس دستورالعمل برای سفیران شوروی در کشورهای سوسیالیستی، دستورالعمل برای تمامی سفیران شوروی و نماینده این کشور در سازمان ملل متحد، متن اطلاعیه خبرگزاری تاس و متن پیام تبریکی خطاب به ببرک کارمل بود. همچنین پیشنهاد مربوط به پشتیبانی تبلیغاتی از اقدام شوروی در افغانستان، متن نامه کمیته مرکزی حزب به سازمانهای حزبی حزب کمونیست اتحاد شوروی و نیز متن نامه به احزاب کمونیست و کارگری کشورهای غیرمتعهد نیز به تصویب رسید. [۱، فهرست ۱۴، سند ۳۳، برگ ۱].
در نامه خطاب به رهبران حزبی آمده بود:
«رهبری جدید دولتی و حزبی به ریاست ببرک کارمل از اتحاد شوروی درخواست کمک نظامی کرده است. ماده چهارم پیمان مورخ ۵ دسامبر ۱۹۷۸ چنین امکانی را پیشبینی کرده است.» [۱، فهرست ۱۴، سند ۷، برگ ۱].
یاداشت مترجم: از کتاب قطوری که نگاه و عملکرد شوروی در جهان را بازگو می کند، وبرگه هایی در مورد افغانستان دارد به منظور ترجمه برگزیده شده است. هر خواننده از دید اول می داند که نویسندگان کتاب مانند مورخین به جزئیات نپرداخته اند یا در برخی موارد به منظور جالب بودن قضیه و یا هم نا آشنایی به شیوه ی نویسندگی و رعایت اصول تحریف های نن دراوردی هم دارند مثلا حزب دموکراتیک خلق را حزب کمونیست خوانده اند. به نظر نن نویستدگان کوشش کرده اند که هدف رسانی کنند بس.از این رو چرا هایی بعضا در ذهن خواننده ی افغان باقی می ماند.
…
(قسمت اول)
آنچه در پایان دههٔ ۱۹۷۰ از سیاست تنشزدایی میان شرق و غرب باقی مانده بود، با رویدادهای افغانستان از میان رفت. در اپریل ۱۹۷۸، کودتای کمونیستی یی رژیم محمد داوود را سرنگون کرد ،او و اعضای خانوادهاش را به قتل رساند. به منظور جانشینی داوود، رقابتی میان ببرک کارمل، رهبر جناح پرچم حزب کمونیست افغانستان و نورمحمد ترهکی، رهبر جناح خلق، درگرفت.
مرکز (رهبری شوروی) از کارمل حمایت میکرد، زیرا او سالها عامل کا.گ.ب بود. اما ترهکی دست بالا پیدا کرد و توانست در مبارزه بر سر جانشینی پیروز شود؛ از جمله به این دلیل که لئونید برژنف در دیداری کوتاه تحت تأثیر او قرار گرفته بود. کارمل ناچار شد به چکسلواکی پناه ببرد.
در سپتامبر ۱۹۷۹، ترهکی به دست معاون نخستوزیر خود، حفیظالله امین، به قتل رسید. مسکو در برابر این قتل چشمپوشی کرد، انتخاب امین را تبریک گفت و ابراز «اطمینان» نمود که «روابط برادرانه میان اتحاد شوروی و افغانستان انقلابی همچنان بر پایهٔ پیمان دوستی، حسن همجواری و همکاری به توسعهٔ خود ادامه خواهد داد.»
با این حال، مرکز (رهبری شوروی) وقوع فاجعه را پیشبینی میکرد. گزارشهای اقامتگاه کا.گ.ب در کابل از مخالفت شدید رهبران اسلامی با امین، خطر شورش در ارتش افغانستان و نیز فروپاشی قریبالوقوع اقتصادی خبر میداد. بنابراین، تصمیم به برکناری امین گرفته شد؛ تصمیمی که همانند دیگر عملیات کا.گ.ب علیه رهبران سیاسی خارجی، در پولیتبورو (دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی) مورد بحث قرار گرفت و به تصویب رسید.
پس از تجدید سازمانی که در پی فرار اولگ لیالین در سال ۱۹۷۱ و افشای عمومی فعالیتهای «امور خیس» (ترور و عملیات مخفی) و دیگر «اقدامات ویژه» دفتر پنجم ادارهٔ کل اول کا.گ.ب در غرب انجام شد، مسئولیت اینگونه عملیات به دفتر تازهتأسیس هشتم در ادارهٔ «اس» (S Directorate)، که مسئول رهبریدمأموران غیرقانونی بود، واگذار شد.
ادارهٔ هشتم برای ترور امین، سرهنگ دوم میخائیل طالبوف آذربایجانی را برگزید ، کسی که چندین سال در کابل زندگی کرده بود و میتوانست خود را بهجای افغانی جا زند. در اواخر پاییز ۱۹۷۹، طالبوف با سمی که ادارهٔ هشتم در اختیارش گذاشته بود وارد کابل شد. او با هویت جعلی آشپز افغان، در آشپزخانهٔ کاخ ریاستجمهوری استخدام شد.
اما به گفتهٔ ولادیمیر کوزیچکین، که چند سال بعد از ادارهٔ «اس» گریخت:
«امین به اندازهٔ هر یک از خاندان بورجیا “۱” محتاط بود. او دائماً غذا و نوشیدنی خود را عوض میکرد، گویی انتظار داشت که مسموم شود.»
………………….
۱_ بورجیا (Borgia) نام خاندانی بسیار قدرتمند و بدنام ایتالیایی در دوران رنسانس بود که به دلیل توطئههای سیاسی، ترور، مسمومسازی و رقابتهای خونین شهرت یافت.(مترجم)
قسمت دوم
در حالی که امین با موفقیت از تلاشهای مأموران کا.گ.ب به منظور مسموم کردن خود جان سالم به در میبرد، مأموران مستقر در اقامتگاه کا.گ.ب در کابل که از شبکهای گسترده از منابع نفوذی در دستگاه رسمی حکومت افغانستان برخوردار بودند، به مرکز (مسکو) گزارش دادند که اگر امین از قدرت برکنار نشود، رژیم کمونیستی جای خود را به یک جمهوری اسلامی ضد شوروی خواهد داد.
عامل اصلی و پیشگام در درخواست مداخله نظامی، اداره بینالملل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این اداره اصرار داشت که اتحاد شوروی نمیتواند اجازه دهد نظام سوسیالیستی در کشوری هممرز با آن سرنگون شود.
اما نظر غالب در مرکز و نیز در وزارت امور خارجه شوروی ــ که نسبت به اداره بینالملل از اوضاع غرب و کشورهای جهان سوم آگاهی دقیقتری داشتند ــ مخالفت با حمله نظامی بود، زیرا پیامدهای بینالمللی چنین اقدامی را بسیار خطرناک میدانستند.
یوری آندروپوف، همانند اداره نخست کل کا.گ.ب (FCD)، در آغاز با اعزام ارتش سرخ مخالف بود؛ اما با وخیمتر شدن اوضاع پس از کودتای امین، مخالفت او نیز به تدریج تضعیف شد. بر اساس پژوهشی که در سال ۱۹۸۹ در اتحاد شوروی منتشر شد، آندروپوف به تدریج میان وضعیت افغانستان و تجربه شخصی خود در مجارستان در سال ۱۹۵۶ شباهتی یافت؛ جایی که تانکهای شوروی «ضدانقلاب» را درهم کوبیدند و بار دیگر حکومتی کمونیستی و باثبات را بر سر کار آوردند.
در مرکز چنین تصور میشد که تصمیم نهایی برای مداخله نظامی قاطع، شکاف جدیای در درون دفتر سیاسی (پولیتبورو) ایجاد نکرد. به گفته اولگ کوزیچکین، استدلال تعیینکننده آن بود که اگر مداخله نظامی صورت نگیرد، بنیادگرایی اسلامی ــ که تنها یک سال پیش با پیروزی بر رژیم شاه ایران به موفقیتی بزرگ دست یافته بود ــ ممکن است در افغانستان نیز بر سوسیالیسم غلبه کند.
به گفته او:
«پیامدهای چنین ضربهای بر اعتبار و حیثیت اتحاد شوروی غیرقابل پیشبینی بود. اتحاد شوروی نمیتوانست چنین خطری را بپذیرد.»
اعضای علیالبدل دفتر سیاسی که حق رأی نداشتند، از سوی حلقه محدود تصمیمگیرنده که درباره مداخله نظامی تصمیم گرفته بودند، مورد مشورت قرار نگرفتند. ادوارد شواردنادزه بعدها اظهار داشت که او و میخائیل گورباچف ــ که در نوامبر ۱۹۷۹ به عضویت علیالبدل دفتر سیاسی درآمده بودند ــ نخستین بار خبر حمله به افغانستان را از طریق رادیو و روزنامهها شنیدند.
با فرارسیدن شب روز کریسمس، ۲۵ دسامبر ۱۹۷۹، هواپیماهای ترابری نظامی شوروی عملیات عظیم انتقال نیرو به فرودگاه بینالمللی کابل را آغاز کردند؛ به گونهای که هواپیماها هر سه دقیقه یکبار فرود میآمدند و دوباره به پرواز درمیآمدند. همزمان، نیروهای بیشتری از طریق جاده وارد افغانستان شدند.
شامگاه ۲۷ دسامبر، یک ستون زرهی شوروی از فرودگاه به سوی کاخ ریاستجمهوری به حرکت درآمد. در پیشاپیش آن، گروهی از نیروهای ویژه کا.گ.ب قرار داشتند که آموزشهای ویژه عملیات تهاجمی دیده بودند و دگروال بیارینوف، فرمانده مکتب آموزش عملیات ویژه اداره هشتم کا.گ.ب در بالاشیخا، آنان را فرماندهی میکرد.
همه افراد این گروه لباس نظامی ارتش افغانستان را بر تن داشتند و با موترهای نظامی دارای علائم ارتش افغانستان حرکت میکردند.
در مسیر حرکت به سوی کاخ، ستون نظامی در یک ایست بازرسی ارتش افغانستان متوقف شد. هنگامی که سربازان افغان گرداگرد موترها جمع شدند، ناگهان پوشش موتر پیشرو بالا رفت و نیروهای کا.گ.ب با مسلسل به سوی نظامیان افغان آتش گشودند.
دگروال بیارینوف شخصاً فرماندهی یورش به کاخ ریاستجمهوری را بر عهده گرفت. رئیسجمهور (حفیظالله امین) در باری واقع در طبقه بالایی کاخ هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
بیارینوف دستور داده بود که هیچ شاهدی در داخل کاخ زنده نماند تا بتواند ماجرا را بازگو کند.
با این حال، در جریان عملیات، خود او که همچنان لباس نظامی افغانستان را بر تن داشت، از سوی نیروهای خودی با یکی از محافظان کاخ اشتباه گرفته شد و به دست نیروهای شوروی کشته شد. افزون بر او، حدود دوازده تن دیگر از نیروهای ویژه کا.گ.ب و نظامیان شوروی نیز در جریان این عملیات جان باختند.
بلافاصله پس از تصرف کاخ، ببرک کارمل، کمونیست تبعیدی افغانستان و مأمور باسابقه کا.گ.ب که از سوی مسکو برای جانشینی امین برگزیده شده بود، با انتشار بیانیهای اعلام کرد که زمام حکومت را در دست گرفته و از اتحاد شوروی درخواست کمک نظامی کرده است.
اگرچه در این پیام ادعا شده بود که از کابل پخش میشود، اما در واقع از داخل خاک اتحاد شوروی مخابره شده بود؛ زیرا در زمان ترور امین، رادیو کابل همچنان بهطور عادی برنامههای خود را پخش میکرد.
در نخستین ساعات بامداد ۲۸ دسامبر، رادیو کابل که اکنون در اختیار نیروهای شوروی قرار گرفته بود، اعلام کرد که امین به حکم یک «دادگاه انقلابی» اعدام شده است.
در همان زمان، در مسکو نیز امین پس از مرگ، از عنوان رسمی «رفیق امین» تنزل داده شد و رسانههای شوروی او را «عامل خونآشام امپریالیسم آمریکا» نامیدند.
قسمت سوم
ببرک کارمل، سلف خود را بهعنوان یک عامل سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (CIA) محکوم کرد و بهگونهای مضحک از دولت ایالات متحده خواست که تمام اسناد مربوط به روابط و معاملات خود با او را تسلیم کند. همچنان، مرکز (مسکو) این ادعا را نیز مطرح کرد که گویا امین در زمانی که بهعنوان محصل در Columbia University تحصیل میکرد، توسط سازمان اطلاعات امریکا جذب شده بود. برخی از افراد در مرکز مسکو، بیش از نیمه، به تبلیغات خودشان نیز باور داشتند. یک تاریخنگار شوروی، ده سال پس از تهاجم، نوشت: «این حقیقت که امین در دانشگاه کلمبیا تحصیل کرده بود، در دوران جوانی ما جنون وحشیانهٔ جاسوسهراسی را شعلهور ساخت.» حتی Kim Philby نیز، در مصاحبهای که چند ماه پیش از مرگش در سال ۱۹۸۸ انجام داد، همچنان اصرار میورزید که: «بیش از یک سوءظن ساده وجود داشت که امین با امریکاییها وارد معامله و چانهزنی شده بود.»
با آنکه مرکز (مسکو)، در مجموع، با مداخلهٔ نظامی مخالف بود، پیامدهای این مداخله حتی از آنچه انتظار میرفت نیز بدتر از آب درآمد. به گفتهٔ کوزیچکین:
«ما دو اشتباه بزرگ در قضاوت مرتکب شدیم: نخست، آمادگی و تمایل ارتش افغانستان برای جنگیدن را بیش از حد برآورد کردیم؛ و دوم، خیزش و گسترش مقاومت مردم افغانستان را دستکم گرفتیم.»
تا بهار سال ۱۹۸۰، حدود ۸۰ هزار سرباز شوروی ــ که شمار آنان بعداً به بیش از ۱۰۰ هزار نفر رسید ــ تنها برای حفظ شهرهای بزرگ و جلوگیری از فروپاشی ارتش افغانستان در برابر حملات شورشیان مورد نیاز بودند. بر اساس برآوردهای UNICEF، تا اواسط دههٔ ۱۹۸۰ جمعیت افغانستان به نصف کاهش یافته بود و افغانها یکچهارم تمامی پناهندگان جهان را تشکیل میدادند.
در ساعات اولیهٔ یکی از شبهای آغاز دههٔ ۱۹۸۰، یک جنرال کا.گ.ب به کوزیچکین گفت؛ سخنی که بسیاری در مرکز (مسکو) در خلوت به آن باور داشتند، اما جرئت بیان آشکارش را نداشتند:
«افغانستان، ویتنامِ ما است.
ما در جنگی گرفتار شدهایم که نه میتوانیم آن را ببریم و نه میتوانیم از آن دست بکشیم. این وضعیت مضحک است. ما در یک باتلاق فرو رفتهایم. و اگر برژنف و همراهانش نبودند، هرگز از همان آغاز وارد چنین ماجرایی نمیشدیم!»
علاوه بر اقامتگاه (رزیدنسی) کا.گ.ب در کابل، که پس از تهاجم به «رزیدنسی اصلی» ارتقا یافت، هشت دفتر شعبهٔ دیگر کا.گ.ب نیز در شهرهای عمدهٔ دیگر افغانستان ایجاد شده بود. شمار مجموعی افسران کا.گ.ب حدود ۳۰۰ نفر بود و نزدیک به ۱۰۰ نفر نیز کارمندان پشتیبانی بودند. مأمورانی که در افغانستان مستقر بودند، شبها با تپانچه و تفنگچهٔ خودکار در کنار بسترشان میخوابیدند. یک کارمند جوان بخش رمزنگاری که هفت ماه را در یکی از رزیدنسیهای ولایتی سپری کرده بود، برای گوردیفسکی، نوارهای صوتیای را که از حملات شبانهٔ شورشیان ضبط کرده بود، پخش نمود؛ نوارهایی که او شرح و تفسیر زنده و پرجزئیات خود را نیز بر آن افزوده بود و در آن، بهروشنی از خشونت گاهوبیگاه و ملالآور بودن جنگ سخن میگفت.


قسمت چهارم
جنرال بوریس سمیونوویچ ایوانوف، رئیس اقامتگاه اطلاعاتی کا.گ.ب در کابل که اندکی پس از تهاجم شوروی به افغانستان به این سمت منصوب شده بود، حدود سال ۱۹۸۲، در پی فرسودگی ناشی از جنگ، از افغانستان فراخوانده شد. با این حال، شگفتآور آن بود که افسران بلندپرواز کا.گ.ب در مرکز، جنگ افغانستان را فرصتی برای اثبات شایستگی های خود میدانستند. شمار داوطلبان اعزام به افغانستان از تعداد سمتهای موجود بیشتر بود و افسران جوان این مأموریت را راهی برای کسب اعتبار، تثبیت جایگاه حرفهای و پیشرفت در مسیر شغلی خود تلقی میکردند. در مجموع، مرکز کا.گ.ب هر ماه حدود یکصد گزارش تفصیلی درباره اوضاع افغانستان دریافت میکرد. بنا بر تجربه اولگ گوردیفسکی، این گزارشها بیپرده و صریح تنظیم میشدند و به سبب برخورداری کا.گ.ب از شبکه گسترده عوامل اطلاعاتی، بهمراتب از گزارشهای سفارت شوروی در کابل جامعتر و دقیقتر بودند. گزارشهای اداره اصلی اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح شوروی (GRU) نیز، همانند گذشته، عمدتاً بر ارزیابیهای نظامی تمرکز داشتند.
اندکی پس از ترور حفیظالله امین، کا.گ.ب محمد نجیبالله، سیاستمدار سیودوساله، پرانرژی و سختگیر را به ریاست سازمان تازهتأسیس خدمات اطلاعات دولتی (خاد) منصوب کرد؛ سازمانی که برای جایگزینی پلیس مخفی خونریز امین ایجاد شده بود. نجیبالله که از اشاره مذهبی موجود در نام خود ناخشنود بود، در جنوری ۱۹۸۰ درخواست کرد که از آن پس با عنوان «رفیق نجیب» شناخته شود. در همین زمان، ببرک کارمل اعلام کرد که خاد، برخلاف سازمان امنیتی پیشین، «مردم را خفه نخواهد کرد، تحت فشار قرار نخواهد داد و شکنجه نخواهد کرد.»
وی اظهار داشت:
«برعکس، در چارچوب ساختار دولت، یک سازمان اطلاعاتی تأسیس خواهد شد که وظیفه آن پاسداری از آزادیهای دموکراتیک، استقلال و حاکمیت ملی، منافع انقلاب، مردم و دولت، و نیز خنثیسازی توطئههایی است که دشمنان خارجی افغانستان طراحی میکنند؛ سازمانی که تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان فعالیت خواهد کرد.»
خاد زیر نظر افسران کا.گ.ب آموزش دید و سازماندهی شد. اما در شرایط خشن جنگ ضد شورش، که پیروزی در آن دست نیافتنی می نمود، کا.گ.ب بار دیگر برخی از هولناکترین شیوههای دوران استالین را در خاک افغانستان به کار گرفت. سازمان عفو بینالملل شواهدی از «شکنجه گسترده و نظام مند مردان، زنان و کودکان» در مراکز بازجویی خاد گردآوری کرد. یکی از موضوعات مشترک در گزارشهای این سازمان، حضور مشاوران شوروی در جریان بازجوییها و هدایت مستقیم آنها بود؛ وضعیتی که یادآور نقش مأموران شوروی در دوران پاکسازیهای استالینی در اروپای شرقی، یک نسل پیش از آن، به شمار میرفت.
یکی از معلمان زن کابل که بعدها موفق به فرار به پاکستان شد، در برابر بازجویان خاد اعتراض کرد و گفت که بازجوی شوروی «هیچ حقی ندارد که در افغانستان از یک شهروند افغان بازجویی کند.» این اعتراض آنان را به خشم آورد. دستهای او را بستند و لبهایش را با سیگار سوزاندند. سپس، به دستور بازجوی شوروی، مأموران خاد آنقدر او را مورد ضربوشتم قرار دادند که بیهوش شد. هنگامی که به هوش آمد، او را تا گردن در برف دفن کردند. در روزهای بعد، سوزن های متصل به جریان برق را در بدنش فرو کردند و او را با دیگر شیوههای هولناک شکنجه الکتریکی آزار دادند؛ شکنجههایی که معمولاً در حضور یک مشاور شوروی انجام میشد. این معلم، بهگونهای شگفتانگیز، از آن شکنجهها جان سالم به در برد؛ اما بسیاری دیگر هرگز زنده نماندند.
قسمت آخر
در دوران شفافیت، نقش سازمان اطلاعات و امنیت شوروی (کا.گ.ب) در جنگ افغانستان «هنوز باید صادقانه روایت شود.» نجیبالله، که ریاست سازمان اطلاعات افغانستان (خاد) را بر عهده داشت، با کنار زدن ببرک کارمل ــ که از دید مسکو رهبر کمارادهتری به شمار میرفت ــ نخست در سال ۱۹۸۶ به مقام منشی عمومی حزب رسید و سپس در سال ۱۹۸۷ به ریاست جمهوری منصوب شد. با این همه، بهگونهای متناقض، خروج ارتش سرخ در سال ۱۹۸۸ به رژیم بیاعتبار نجیبالله جان تازهای بخشید. پس از آنکه نیروهای شوروی افغانستان را ترک کردند، نیروهای پراکندهٔ مجاهدین بیش از گذشته در غلبه بر اختلافات عمیق داخلی خود ناتوان ماندند.
افزون بر مقاومت مردم افغانستان در برابر تهاجم شوروی، واکنش جامعهٔ جهانی نیز بهمراتب شدیدتر از آن چیزی بود که مرکز فرماندهی کا.گ.ب در مسکو انتظار داشت. کا.گ.ب بر این باور بود که، همانند آنچه پس از اشغال مجارستان در سال ۱۹۵۶ و چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ رخ داده بود، پس از دورهای کوتاه از اعتراض، اوضاع بار دیگر به حالت عادی بازخواهد گشت. اما نه تنها کشورهای غربی، بلکه بخش بزرگی از جهان سوم نیز میان مداخلهٔ شوروی در اروپای شرقی و تجاوز آن به افغانستان تفاوت آشکاری قائل شدند؛ زیرا این نخستین بار بود که ارتش سرخ به کشوری در جهان سوم یورش میبرد.
رویدادهای پولند نیز تنش میان شرق و غرب را که در پی اشغال افغانستان در پایان سال ۱۹۷۹ به وجود آمده بود، بیش از پیش تشدید کرد.
پایان








































