راه پیمایی پیروزمند کارگران تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان نویسنده : رفیق سمیع “عدیل”

چندی پیش مطلبی در خصوص راه پیمایی پیروزمند کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان نشر و پخش گردید، در آن گزارش تذکر رفته بود که کارگران شهر پلخمری نیز آماده بودند تا آن راه پیمایی را همراهی و کمک کنند.

برای تکمیل مطلب، گوشه های از آمادگی ها و اقدامات متعلمین لیسه ذکور، کارگران فابریکات نساجی پلخمری و سمنت غوری که در حومۀ شهر پلخمری قرار داشت به طور موجز ارائه می گردد که در گذشته ها در مورد آن کمتر بحث گردیده است.

سلیم کارگر که در آن زمان کارگر نساجی پلخمری و یکی از فعالین جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود، چنین می گوید:

«حینی که کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان به اعتراض و راه پیمایی به سمت کابل آغاز کردند، شور و هیجان در میان کارگران و نیروهای ستمدیده و عدالت خواه شهر پلخمری نیز ایجاد گردیده و انکشافات آن رویداد را با دقت تعقیب و دنبال می کردند.

در آن زمان عبدالشكور دبير، منشی حیدر رنگین، معاون رستم دشتی و چند تن دیگر اعضای کمیته حزبی ولایتی و عبدالقدوس غوربندی فرستاده و قَیِم جناح پرچم کمیته مرکزی حزب در ولایت بغلان بود. جریان تظاهرات حق طلبانه کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان که در نوع و شیوۀ خود به صفت اولین حرکت دادخواهانه صنفی بود، پیوسته توسط یکی از همکارهای ما به نام گل جان به اطلاع ما می رسید و با دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار میگرفت. ازین که گل جان در لین شبرغان – مزار – کابل و بر عکس آن راننده گی می کرد، لذا پروسۀ اطلاع رسانی برایش سهل تر و اتفاقاً روابط اش به طور مستقیم با من بود .

در آخرین روزهای تظاهرات، او برایم اطلاع داد که کارگران تظاهر کننده با پای پیاده و تحمل مشکلات فراوان تا به منطقه گرگرک یعنی محل وسط میان شهرک رباتک و چشمه شیر رسیده اند. ولی از آن جایی که پاهای شان آبله کرده و بعضاً زخم پا یافته اند، لذا حرکت و پیشروی برای شان دشوار گردیده ولی با آن هم راه پیمایی شان همچنان شجاعانه و با همت عالی ادامه دارد.

سازمان حزبی ما با دریافت این اطلاع ترحم برانگیز فیصله نمود که باید تظاهرکننده ها را درین حرکت حق طلبانه شان کمک و همکاری نماییم.

من به صفت یکی از فعالین حزب موظف شدم تا غرض هم صدایی و همنوایی با کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان فعالیت ممکنه را سازماندهی نمایم.

لذا فردای آن روز با حدود پنجصد تن از کارگران نساجی پلخمری و عدۀ از شاگردان لیسه شهر پلخمری غرض استقبال و همراهی کارگران تظاهر کننده مارش کنان و با سر دادن شعار دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان کشور، نابودی ارتجاع … و تأمین عدالت اجتماعی به سمت چشمه شیر حرکت کردیم.

قابل تذکر است که شاگردان مکتب توسط سیف الدین  که از  جملۀ جوانان علاقه مند حزب بود، سوق و  سازماندهی می؜گردید. باید تذکر داد که ملا نصرالدین پدر سیف الدین با صبغت الله مجددی روابط تنگاتنگ داشت و در نیمه دوم سال ۱۳۴۷ صبغت اله مجددی  حین سفرش به شهر پلخمری، مهمان او بود.

چون صبغت الله مجددی در جریان ملاقات ها، متوجه استعداد، جرأت … و فعالیت سیف الدین گردیده بود، لذا تلاش داشت تا در امر تغییر ذهنیت و جلب وی به سازمان جوانان مسلمان اقدام بدارد و در راستا با او و پدر وی صحبت های کرد و در ضمن به رسم تشویق و رشوه یک عراده موتر فلوکس سفید برای سيف الدين تحفه داد و وی را تغییر ذهنیت داد. به این ترتیب بعدها او به عضویت حزب اسلامی داخل شده  و یک تن از فعالین آن حزب گردید.

برگردیم به اصل موضوع: حرکت ما در منطقه بند دوم توسط نیروهای پولیس توقف داده شد. منطقه بند دوم یعنی سه راهی که سمت شمال آن به طرف بغلان مرکزی و کندز سمت جنوبی آن به فابریکه سمنت غوری و سمت غربی آن به طرف شهر مزار شریف امتداد داشت.

درين جريان من خود را در خط اول تظاهرکننده ها رسانیده سرگروپ های شاگردان لیسه را تشجیع و  ترغیب کردم تا شجاعانه و بی هراس با مسوولین پولیس صحبت کرده توضیح بدارند که این حرکت ما قانونی و مسالمت آمیز است و در صورت مداخلات پولیس و ایجاد تشنج مسوولیت آن متوجه پولیس خواهد بود.

چون صحبت ها و تذکرات توضیحی شاگردان لیسه بر ارادۀ پولیس تأثیر نه گذاشت، لذا متعلمين شجاع و با اراده، صف پولیس را شکسته، به چشمه شیر که حدوداً  پنج کیلو متر فاصله داشت، به راه پیمایی خود ادامه دادند.

درین جریان که حوالی ساعت سه بجه بعد از ظهر بود، من به سمت فابریکه نساجی پلخمری رفتم و با یک گروه کارگران که ساعت سه بجه بعد از ظهر از کار مرخص و کارگران شیفت دوم به همان ساعت داخل کار می؜شدند، صحبت کرده ایشان را تشجیع کردم و با حدوداً سه صد نفر کارگر نساجی مارش کنان از کنار بند گذشته به سمت چشمه شیر رفتیم.

در چشمه شیر یک نفر از محصلین اکادمی پولیس به نام اکرم احمدزی برای ما گفت که تظاهر کننده های ولایت جوزجان را توسط موترهای باربری (لاری) به مهمانخانه دولتی پل هاشم خان انتقال داده اند. گر چند آن شخص محصل اکادمی پولیس و حرف هایش برای ما قابل باور نبود، با آن هم به سمت شهر پلخمری حرکت کردیم.

در نزدیکی های دوراهی فابریکه سمنت غوری شخصی به نام کبیر که به نمایندگی از جریده و سازمان صدای عوام که در شهر پلخمری و ولایت بغلان به جز از خودش هیچ کس دیگر را نداشت و سه نفر خلقی ها هر یک اسداله امین برادرزاده حفیظ الله امین، افضل مشهور به دهن کج فرزند مستری فیض گل کارگر نساجی پلخمری و شخص سومی که نیز اسدالله نام داشت، در برابر ما ایستاده، تأکید  کردند که مسیر را تغییر داده باید از راه معدن کرکر و ششصد کوتی برويم. ولى من طی سخنرانی مختصر اظهار داشتم که ما قبلاً از کارگران سمنت غوری تقاضا کرده بودیم که غرض جلوگیری از خسارت مالی فابریکه که شاید به ملیون ها افغانی برسد، در تظاهرات شرکت نکنند. فابریکه باید بر روال عادی فعال باشد و در عوض ما در تظاهرات شرکت کرده، معترضین ولایت جوزجان را در راه پیمایی کمک و همکاری خواهیم کرد. حالا نا گزیر غرض تأمین ایقان و اطمینان شان گزارش مارش و نتایج آن را با ایشان شریک بسازیم.

به این ترتیب در قدم اول به فابریکه سمنت غوری رفتیم و از آنجا مارش کنان حدود پنج کیلو متر راه پیموده، حوالی ساعت دوازده بجه شب به چوک پلخمری رسیدیم.

در چوک پلخمری قطعنامه این راه پیمایی ها توسط حكيم الله قربانی یکی از اعضای جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان به خوانش گرفته شد. حكيم الله قربانی از سال ۱۳۵۹ الی پایان حیات اش سال ۲۰۰۱ خورشیدی به صفت یکی از فعالین ارشد اتحادیه های صنفی افغانستان ایفای وظیفه کرد. روح اش شاد و خاطراتش گرامی باد.»

آن همه فعالیت ها و تظاهرات خیابانی که در دفاع از راه پیمایی کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان که در این سوی جبهه یعنی در شهر پلخمری انجام یافته بود، کینه و خشم گسترده ولی پوشیده ای را در دل و دماغ هیئت حاکمه ایجاد کرده بود که غرض گرفتن انتقام منتظر فرصت بودند. لذا پنج ماه بعدتر سلیم کارگر را که غرض دفاع از حقوق کارگران و مردم ستم دیده افغانستان باز هم در یکی از تظاهرات خیابانی شرکت کرده بود، حین سخنرانی، در ملای عام دستگیر و زندانی کرده و فامیلش را به طور ظالمانه از منزل مسکونی نساجی پلخمری اخراج کردند.

به این ترتیب همزمان با زندانی شدن سلیم کارگر که یگانه نان آور یک فامیل هشت نفری بود، دشواری های طاقت فرسا گریبانگیر  خانواده او گردید، اما با افتخار آن فشارها را تحمل و سپری کردند.

سلیم کارگر از اوایل سال ۱۳۵۹ خورشیدی به بعد به صفت یکی از کدرهای ارشد اتحادیه های صنفی افغانستان در آن اتحادیه و برخی پست های دولتی ایفای وظیفه کرده است

رحیم “کار گر”

در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در قریه لنگر خانهِ بالا شهرستان نهر شاهی ولایت بلخ در یک فامیل زراعت پیشه طفلی به دنیا آمد و نام اش را رحیم گذاشتند.

رحیم از آوان طفولیت با ذکاوت و تحرکات استثنایی و منحصر به فرد اش، توجه اعضای فامیل و نزدیکان را به خود جلب کرده بود.

او اولین طفلِ آن خانواده بود که شامل مکتب گردیده، تا صنف ششم در مکتب قاضی ابوالمطیع درس خواند، ولی نسبت مشکلات اقتصادی؛ از ادامه تحصیل باز ماند.

در سال ۱۳۴۴ هجری خورشیدی شامل کورس برمه کاری در ولایت سرپل گردیده، بعد از سپری کردن یک سال، موفقانه سند فراغت به دست آورده؛ در تفحص نفت و گاز شبرغان به صفت برمه کار شامل وظیفه گردید.

او با احساس فطریِ انساندوستی و همتِ عالی و بلندِ که داشت، در برابر مظالم و بی عدالتی های زمان قد علم کرده؛ در میان کارگران ( کارگر های) تفحص نفت و گاز و سایر همکارانش به صفت جوانِ شجاع، ترقی خواه … و مبارز راه حق و عدالت معرفی گردید و در مدت زمان کوتاهی سر نوشت خود را با دیگر همرزم هایش در حزب دموکراتیک خلق افغانستان گره زده، به مبارزات قانونمندِ سیاسی آغاز کرد.

او در تظاهرات و راه پیمایی های حق طلبانهِ کارگر های ولایت جوزجان که در ماه حمل سال ۱۳۴۷ خورشیدی که از شهر شبرغان ولایت جوزجان به سمت کابل سازمان و انجام یافت، نقش فعال داشت و بدینگونه در میان همقطاران و هم سنگر هایش به یکی از چهره های سر شناس و تاثیر گذار  تبدیل گردید.

در سال ۱۳۴۹ خورشیدی به خدمت عسکری رفته، طی دو سال شیوه های مختلف جنگ عملی؛ تعرض و دفاع را آموخته علاوه بر آموزه های سیاسی، با فنون و شیوه های مختلف مبارزه آراسته و مجهز گردید و در پرتوِ استعداد فوق العاده، شجاعت و رزم و پیکار بی امان اش در میان سازمان و اطرافیان خود به یکی از شخصیت های پیشتاز، با وقار … و پر افتخار مبدل گردید.

من در اوایل سال ۱۳۵۵ خورشیدی با رحیم “کارگر” در منزل رفیق لالا اسمعیل پسر عمه و شوهر همشیره بشیر جان “غنی” فرزند رئیس صاحب عبدالعلی خان “غنی” معرفی شدم.

موصوف در آن زمان کارگر ورکشاپ های تفحص نفت و گاز شمال در مزار شریف و یکی از فعالین حزب دمکراتیک خلق افغانستان بود که با حضور فعال اش در آن مجمعِ کارگری، موج و حرکت تازهِ در جنبش و فعالیت های دادخواهانه ایجاد کرده بود.

رحیم “کارگر” شخصیت های همچون شیر گل کارگر، تاج گل کارگر، بصیر، نور احمد، شیر محمد مشهور به پسر حاجی، خیر محمد، نوروز کارگر … و عیدی محمد که اکثراً کارگر ها و یا کارمند های ریاست تفحص نفت و گاز ولایت بلخ بودند را با دادنِ مفکوره و احساس وطن پرستانه به مبارزان و‌ رزمنده گان دلیر و شجاع مبدل کرده بود.

شخصیت رحیم “کارگر” با درنظر داشت روابط تنگاتنگ اش با لایه های مختلف اجتماعی ابعاد وسیع و گسترده داشت. چنانچه او به صفت یکی از کاکه ها و عیار های زمان اش در ولایت بلخ با کاکه ها و عیار های سرشناس ولایت بلخ همچون ضابط امام الدین، ماما یاسین کاکای عبدالروف مشهور به روفک، رووفک، کاکا شاه محمد مشهور به شاه محمد بودنه باز،

حبیبِ “خان آباد”، محمد اله جونگ از ولسوالی چهار بولک، غلام سخی پیاز کار در ولسوالی بلخ، پاینده آهنگر … و ده ها نفر از چهره ها و مهره های این چنینی و شخصیت  های مردمی و اجتماعی همچون وکیل سرور بای، برات بای “قوره چی”، عبدالباقی بای دلبرجین، خوش نظر احمد آبادی از ولسوالی چهاربولک ولایت بلخ، حاجی عبدالغفور “عرب”، جلاد خان بلخی، اکه عبدالواحد بای چهار سنگی، رحمت پهلوان از قریه چهار سنگ، کاکا امیر جان قلعه چه ای بلخ… و صد ها شخصیت دیگر روابط احسنه و دوستانه داشت و به این ترتیب از وجاهت و تاثیر گذاری لازمی میان کاکه ها، عیار ها، متنفذین، کارگر ها، دهاقین … و مردم عام ولایت بلخ بر خوردار بود. درین خصوص نیز خاطرات ماندگاری را از خود به جا گذاشته است که چند نمونه آن به طور مختصر نگاشته می شود.

۱  – در سال های ۱۳۵۴ و یا ۱۳۵۵ خورشیدی شنیده می شد که غلام محی الدین “کلکانی” برادر صوفی غلام حضرت “کلکانی” از محبس دهمزنگ کابل فرار کرده و چند روزی در ولایت بلخ گذرانیده و مدت دو شب و روز مهمان رحیم “کارگر” بوده است.

در اواخر سال ۱۳۶۶ شمسی حینی که این موضوع توسط لالا اسمعیل “کارگر” که منشی و مسوول حزبی من و رحیم “کارگر” بود، به حضور داشت من از وی پرسیده شد، او با تبسمِ توام با تاثُر چنین گفت : یکی از روز ها ضابط امام الدین توسط یکی از نفری هایش برایم اطلاع داد که اگر ممکن باشد، چند روزی مهماندار برادر صوفی غلام حضرت باشم.

من از یکی از دوست هایم که ذکر کردن نام اش لازم نیست، تقاضا کردم که از وی در یکی از جا های مطمئن، بدون سر و صدا و خیلی ها محرم، پذیرایی و مهمانداری کنند. خودم صرفاً یک بار و برای چند لحظه با وی دیدم و بس. شنیده می شد که او از محبس گریخته و یاغی بوده است. دو شب بعد، یکی از نفر های رووفک، او را از نزد دوست ام تحویل گرفته و‌ با خود برده بود که نمیدانم به کجا رفته بودند. چند روز بعد خبر شدم که او در منطقه پل امام بکری ولایت بلخ توسط پولیس محاصره شده، بناً غرض نجات اش مجبوراً خود را از پل به پایین انداخته و کمر اش شکسته و بعد توسط پولیس ها دستگیر شده است…”.

بعد با خندهِ معنی داری گفت “چه می کدیم دیگه لالا جان!، اندیوالی و وطنداری بود و مجبور باید به مهمان خدمت می کدیم، مه خُو از مدت ها قبل و پیش از حزبی شدن، با ِای قسم مردم ها آشنایی و روابط داشتم…”.

۲-  در زمان حاکمیت حفیظ اله امین نیز فعالیت های مخفی و پر تحرک رحیم کارگر، لرزه در دل حکام وقت انداخته بود. چنانچه آن ها غرض تثبیت آدرس و یا دستگیری او یک ملیون افغانی پول نقد و برخی امتیازات دیگر را جایزه گذاشته بودند تا وی را دستگیر و اعدام بدارند. ولی چون رحیم کارگر هوشیار تر و دقیق تر از دشمن اش بود و در ضمن در دل توده ها و مردم نفوذ و رسوخ داشت، لذا هر بار پلان خصم را خنثی کرده، از چنگ دشمن نجات می یافت و با شهامت و موثریت به مبارزات خود ادامه می داد.

۳ – رفیق سید نسیم “میهن پرست” یکی از کدر های ارشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان می گوید “در  تابستان سال ۱۳۵۸ خورشیدی من، رفیق یاسین “صادقی” یکجا با رحیم “کارگر”، در منزل پدری وی در قریه لنگر خانهِ بالا مخفی بودیم. حوالی ساعت ده بجهِ شب به رحیم “کارگر” اطلاع رسید که نور خان “منگل” ولسوال نهرشاهیِ ولایت بلخ، با یک گروپ وسیع نظامی ها داخل قریه شده، به سمت منزل شما در حرکت اند. با دریافت ان خبر، ما سه نفر به سرعت محل اختفای خود را ترک گفته، طبق مشورهِ رحیم “کارگر” در عقب دیوار های باغ های دُور تر از آنجا جابجا گردیدیم. درین جریان نورخان “منگل” با دم و دستگاه و عساکر فراوان به منزل رحیم کارگر هجوم آورده، خانه ها و نقاط مختلف حویلی او و حول و حوش آن را تلاشی کردند و طبعاً چیزی به دست نیاوردند. به این ترتیب به کمک مردم محل و از برکتِ درایت و مهارتِ رحیم “کارگر”، برنامه دشمن خنثی گردید و ما نجات یافتیم…”.

(در آن زمان یاسین “صادقی” منشی و سید نسیم “میهن‌پرست” معاون منشی جناحِ پرچم کمیته حزبی ولایتی بلخ بودند که بعد از سقوط حفیظ اله “امین”  اولی تا سطح منشی کمیته مرکزی حزب و دومی تا سطح معاون صدر اعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان ایفای وظیفه نموده اند.

در ضمن باید گفت که در زمان حاکمیت حفیظ اله “امین” نور خان “منگل” در دستگیری ها، شکنجه … و قتل مشهور بود).

۴- محترم خیر محمد “دهزاد” که یکی از همکار های جوان رحیم کارگر در ولسوالی بلخ بود و در زمان حاکمیت حامد “کرزی” به صفت رئیس ادارهِ عودت کننده گان ولایت بلخ نیز وظیفه انجام می داد می گوید ” در اواخر سال ۱۳۵۸ شمسی که رحیم کارگر به صفت منشی کمیته حزبی ولسوالی بلخ ایفای وظیفه می کرد، اطلاع یافته بود که یکی، دو نفر آدم های مشکوک توسط موتر تکسی وارد شهر بلخ گردیده و به سمت معین روان اند.

رحیم کارگر، من و یک نفر دیگر مشترکاً به سمتِ مورد نظر رفته، آدرس را تثبیت کردیم.

دیده شد که قدوس مشهور به کلِ قدوس و امیر جان “ناصری” قلعه چه ای با هم نشسته اند و آماده گی ها برای خورد و شان در جریان است. آنها به مجردی که رحیم کارگر را دیدند، به احترام از جا های خود بلند شده، ظاهراً با محبت احوال پرسی کردند.

رحیم کارگر که به شجاعت، کاکه گی و عیاری مشهور بود، بعد از احوال پرسی های صمیمانه، با لحنِ ملایم و معنی داری خطاب به قدوس گفت ” قدوس بچیم! کجا و مصروف چه کار ها هستی..‌.؟”.

قدوس خود را جمع و جور کرده، با گردنِ کج و صدای شکسته و ضعیف گفت ” هیچ همیجه (همینجا) پیش کاکا امیر جان آمدیم که یک چای خوری کنیم…”.

رحیم “کارگر” گفت “فکرت باشه بچیم که بعضی گپ ها در مورد ات شنیده میشه!!…”.

قدوس در حالی که بسیار ترسیده بود گفت ” نی، کارگر صاحب! هیچ گپی نیست به خدا، خاطر تان جم (جمع) باشه…”.

رحیم “کارگر” نخواست که بیشتر از آن برای آن دو نفر مزاحمت گردد، لذا به آرامی خطاب به انها گفت ” خوب است، انشااله که روز تان خوش بگذره، ما به اجازهِ تان رفتیم…”.

کاکا امیر جان “ناصری” از رحیم کارگر با تاکید تقاضا کرد تا غذای چاشت را با آن ها صرف کنیم، ولی رحیم کارگر، مصروفیت های وظیفوی خود را مطرح کرده، با تشکری، از وی معذرت خواست.

( قدوس مشهور به کلِ قدوس بعد ها به صفت یکی از قوماندان های مشهور مسلح مخالف دولت، مرتکب ده ها و صد ها قتل و جنایت در ولایت بلخ گردید و در ماه جدی سال ۱۳۶۲ خورشیدی دستگیر شده بعد از طی مراحل قانونی و حکم محکمه اعدام شد).

۵ – در سال ۱۳۵۹ شمسی یکی از کاکه های مشهور ولایت بلخ، به نام صوفی حسن، به گروپ های مسلح مخالف دولت پیوسته، عملیات هایِ فراوان تروریستی و خرابکارانه را مرتکب گردیده بود.

نیرو های امنیتی محلی ولایت بلخ او را در قریهِ ده راضی که زادگاه و زیستگاه صوفی حسن بود در محاصره گرفته، تلاش کردند که دستگیرش کنند.

ولی صوفی حسن که یکی از ستنگ های مشهور ولایت بلخ و کشور بود، با جدیتِ تمام در برابر نیرو های دولتی به مقاومت مسلحانه پرداخت.

بالاخره رحیم کارگر با یک میل تفنگچهِ به دست داشت، به سمت او می رود و با صدای بلند خود را معرفی کرده، او را دعوت به تسلیمی می کند.

صوفی حسن با شنیدنِ نام رحیم کارگر و دیدن او که غرض دستگیری اش آمده بود، سلاح را به زمین گذاشته، خود را تسلیم نیرو های امنیتی می کند که این خود دلالت به ابهت، عظمتِ شخصیت، نقش و تاثیر گذاری رحیم کارگر می نماید…..

وظیفهِ جدید : وظیفهِ رحیم کارگر در ماه حمل سال ۱۳۶۰ هجری خورشیدی در ولسوالی بلخ به پایان رسید. او بنابر تقاضای عبدالجلیل پرشور رئیس اداره خدمات و اطلاعات دولتی به ادارهِ (خاد) ولایت بلخ معرفی گردید تا به صفت مسوول و گردانندهِ یکی از شعبات اساسی آن اداره به وظیفه خویش آغاز بدارد، ولی موصوف بنابر خصوصیات و کرکتر اجتماعی که داشت، می خواست به طور آزاد در میان جامعه و مردم کار و پیکار نماید. لذا بعد از گذشت چند روزِ مختصر، آن اداره را ترک گفته دوباره به کمیته حزبی ولایتی بلخ مراجعه کرده؛ منتظر تعیین سرنوشت خود بود.

چون همه اعضای کمیته حزبی ولایتی بلخ او را می شناختند و شخصیت سالم و صلاحیت کاری او‌ را تقدیر می کردند لذا بعد از یکی، دو رای زنی های رسمی که تقریباً یک ماه را در بر گرفت تصمیم گرفته شد تا او به صفت مسوول شعبه عدل و دفاع کمیته حزبی شهر مزار شریف گمارده شود.

چون رحیم کارگر احساس عمیق و شدید وطن‌دوستی و روحیهِ عالی خدمتگذاری به وطن و مردم داشت، لذا نمی توانست که مدت یک ماه بیکار بنشیند و خوش بگذراند؛ بناً درین جریان، رهبری یک گروپ چهل الی پنجاه نفر از فعالین حزبی را به عهده گرفته، برخی عملیات های نظامی مورد ضرورت را در نقاط مختلف ولایت بلخ موفقانه انجام می داد.

حوالی ساعت ده بجهِ روز ۲۳ ؟ سرطان سال ۱۳۶۰ خورشیدی یعنی چند روز قبل از مواصلت منظوری تقرر وی به صفت مسوول عدل و دفاع کمیته حزبی شهر مزار شریف، او با جمعی از یاران سر به کف و بی هراس اش غرض کمک به مردم قریه چهارسنگِ شهرستان بلخ ولایت بلخ می شتابند که در عرض راه در قریهِ تیمور سرای در کمینی که مخالفین از قبل برای شان تدارک دیده بودند، گیر افتاده مورد حملات و ضربات دشمن قرار می گیرند.

در حقیقت او با چند نفز از جوان های با احساس و رسالتمند و سلاح های ابتدائی و تامینات خیلی ها کوچک و محدود در مصاف صد ها نفر دشمنی رفته بودند که از چندین گروپ از نقاط مختلف ولایت بلخ به هم پیوسته و خیلی ها مسلح و مجهز بوده و گذشته از آن مردم قریه را قبلاً اسیر و گروگان گرفته و آماده گی های همه جانبه برای جنگ داشتند.

رویارویی و‌ زد و خورد آن ها چند ساعت دوام می کند و درین جریان برخی از فعالین و همرزم های رحیم کارگر زخمی و شهید می شوند.

در آن روز استاد مولوی ناظم که یکی از فعالین شجاع و شخصیت خیلی ها حلیم و مردمی بود، زخم برداشت که چند ساعت بعد در شفاخانه مزار شریف شهید گردید.

توریالی “رزاقیار” یکی دیگر از فعالینِ جوان، با احساس و پر‌ تلاش ولایت بلخ از ناحیهِ پا زخم برداشت و نزدیک بود که توسط دشمن شهید و یا دستگیر گردد، که خوشبختانه توسط نیرو های کمکی، نجات یافت که بعد ها در پست ها و وظایف مختلف، منجمله به صفت رئیس اطلاعات و کلتور ولایت بلخ مصدر خدمات ارزنده ای به وطن و مردم گردید.

(نا گفته نباید گذاشت که هدف از نیرو های کمکی، همانا کندک جدیدالتاسیس جوانانِ فرقهِ هژدهم در ولایت بلخ بود که تصادفاً از ولایت جوزجان به سمت شهر مزار شریف در حرکت بودند که حین عبور شان از مسیر ولسوالی بلخ، توسط شهید ستار “رازم” که در آن زمان منشی کمیته ولسوالی بلخ بود، از ایشان تقاضا می گردد تا در زمینه کمک و همکاری بدارند).

به این ترتیب بعد از زد و خورد های شدیدِ طرفین، سکوت و آرامشِ ظاهری و گذرا بر فضای قریه مستولی گشت.

در ختم این بر خورد غافلگیرانه و خونین، دیده شد که رحیم کارگر مفقود و لادرک گردیده بود. چند روز بعد از میان مردم قریهِ تیمور سرای اطلاع گردید که رحیم “کارگر” همان روز با شجاعت رزمیده و با حفظ این که از ناحیه شانه شدیداً زخمی بوده، با آنهم با دلیری و شهامتِ تمام تا وسط قریه به تعقیب دشمن شتافته، ولی نسبتِ زخم شدید و عمیق و خونریزی های زیاد، بی حال گردیده و در محاصره دشمن قرار گرفته بوده.

درین جریان یکی از اهالی قریه که رحیم “کارگر” با او شناخت سطحی داشته، با احترام و محبت های ظاهری و مزورانه، تاکیداً از “کارگر” تقاضا می کند که غرض ستر و اخفا وارد حویلی او شود.

بدینگونه رحیم “کارگر” یک بار دیگر در دام دشمن قرار گرفته توسط شلیک گلوله های غافلگیرانه و نا جوانمردانه آن شخصِ خود فروخته و بد اندیش به شهادت می رسد.

به این ترتیب رحیم “کارگر” که سراسر زنده گی اش پر از رزم، پیکار و حماسه های پر افتخار بود، یکی، دو ماه بعد از عروسی اش به جاودانه گی پیوست که خاطرات پر افتخار اش نیز جاودانه است.

شهادت رحیم کارگر اکثریت مردم ولایت بلخ به خصوص اهالی قریه های ولسوالی های بلخ، نهرشاهی ، چهاربولک ولایت بلخ و شهریان مزار شریف را که بیشتر با وی شناخت و مناسبات داشتند، شدیداً متاثر و مغموم گردانیده بود.

لذا دیری نگذشت که قاتل رحیم کارگر توسط مردم محل مورد شناسایی، نکوهش و مجازات قرار گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مارش کارگران تفحصات شبرغان – سمیع عدیل رحیمی