رهبر محبوب مردم افغانستان نویسنده : رفیق داکتر رشید آرین

سه دهه پیش یکی ازبرجسته ترین حامیان اندیشه ای رهایی انسان زحمتکش، پرچمدارتفکر جهان بینی علمی، رهبر واقعی مردم افغانستان زنده یاد ببرک کارمل به جاویدانگی پیوست، او رهبر شجاع، پیشوای با تقوا، مبارز بی همتا، عاشق میهن و مردم افغانستان بود.
تجربه تاریخ بیانگر آنست شخصیت های بزرگ سیاسی زمانی ظهور نموده اند که کارد بی عدالتی ها به استخوان مردم رسیده و میهن آنان را فاجعه تهدید نموده و یا استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور های شان در خطر بوده است، یعنی در شرایط و دوران های خاص نوع خاصی ازشخصیت های تاریخی ظهور مینمایند که ویژه نیازمندی های اجتماعی و پاسخگوی وظایف سیاسی همان دوران است.
دوران که ببرک کارمل بزرگ آغاز به مبارزات سیاسی نمود در داخل کشور رژیم خود کامه، جنایات، خیانت ها، فساد و چپاول مقامات دولتی بیداد می کرد، افغانستان یکی ازفقیرترین کشورهای جهان بود، مناسبات واپسگرای قرون وسطایی بر خاسته ازسرشت نظام فیودالی و ماقبل آن، رژیم شاهی پوسیده شرایط دشوار و قوانین اسارت باری را بر توده های مردم و زحمتکشان افغانستان تحمیل می نمود، استعمار و امپریالیزم درهمدستی با “جهل سیاه”، میهن پرستان را کافر و بی دین فتوا می کردند و رژیم فاصد و بیکاره شاهی را دربین توده های ناآگاه جاویدانی تبلیغ نموده و شاه را ” سایه خدا” گفته، اطاعت و آستان بوسی او را واجب و امردین تفهیم می نمودند، بدین ترتیب رژیم سلطنتی با توسل به این دستاویز به هرگونه دادخواهی، عدالتخواهی و ترقی خواهی با زندان، گلوله و خون جواب می داد که استبداد، بی اعتنایی و بیگانگی پادشاه بی مسوولیت و بی خبر، نسبت به سرنوشت مردم و وطنش فجایع جانگدازی ببار آورده بود.
در خارج کشور در جهان دورانی بود که سوسیالیزم نوخاسته با گامهای متین و سر شار از پیروزی و اطمینان به سوی ترقی و پیشرفت ره می پیمود و برای آینده درخشان بشریت می رزمید. در این دوران انقلابهای موفقیت آمیز ملی دموکراتیک درچندین کشور دنیا به پیروزی رسید و خیزش های نیرومند مردمی در ممالک تحت استعمار و مبارزات انقلابی جنبش های رهایی بخش ملی و خلقی در سراسر جهان می جوشید و می خروشید و اهداف نهایی خویش را از طریق راه رشد غیر سرمایه داری رسیدن به نظام سوسیالیستی تعیین نموده بودند.
ببرک کارمل که آگاهی علمی ازپیشینه و تاریخ پرباری سوسیالیزم علمی، که همان تاریخ تحول اندیشه های بشری پیرامون ایجاد یک نظام اجتماعی عادلانه است، داشت. او در دفاع از این آیدیولوژی انساندوستانه برخاسته و آنرا مظهر تحقق آرمانهای دیرینه مردم افغانستان و ایجاد یک جامعه آزاد، آباد و شگوفان، فارغ از ستم و استعمار و استثمار دانست، کارمل فقید از نخستین کسانی بود که تحقق این اندیشه را در نقش و ضرورت ایجاد سازمان سیاسی و تدوین برنامه سیاسی علمی و عملی در انطباق با شرایط جامعه و آرایش و توازن نیروها جهت انجام تحولات انقلابی و ساختمان جامعه نوین در میهن ما بیان کرد.
این اندیشه ور بزرگ انقلابی همواره تاکید برسرنگونی انقلابی نظام مبتنی بر استثمار از طریق مسالمت آمیز و یا قهر آمیز، پیروزی میهن پرستان و تشکیل دولت ملی دموکراتیک را می نمود، بر شالوده این باور، کارمل استثمار بی رحمانه گارگران را در شهر و ده، ستم خان و ملک، ظلم زمین دار و فقر دهقانان، فقدان حقوق سیاسی، ستم روز افزون بر اقلیت های ملی، وابستگی به جهان خارج و دسایس دولت مزدور و نقشه های کشورهای امپریالستی و استعماری وقت را افشا می کند و در دفاع از مستعضعفان و ستم دیدگان ایستاده که برای اولین بار بعد از یک دوره طولانی و سیاه “سکوت مرگبارسیاسی” را شکست.
ببرک کارمل یک شخصیت مدبر سیاسی، صادق، پرهیزگار، یک مبارز شجاع و یک سوسیالیست واقعی و انترناسیونایست پر شور و دوست نخستین کشور سوسیالیستی جهان بود، مبارزات عدالتخواهانه، اندیشها های مترقی و بیانات علمی و متفکرانه ببرک کارمل در تاریخ اندیشه های اجتماعی و سیاسی میهن ما جایگاه بزرگی داشته و بیانگر نقطه عطف و بنیادین در پایان بخشیدن به رکود سیاسی و آغاز مرحله نوین جنبش ها و مبارزات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در افغانستان است. او یکی از نخستین شخصیت های بود که سنگ بنای “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” را گذاشته و یکجا با رهبران گرانقدر ح.دخ.ا. به مبارزات پراگنده پایان بخشیده و مرحله نوینی از مبارزات سیاسی را درافغانستان بنیاد گذاشتند.
ببرک کارمل در شماره سوم جریده تابناک ” خلق ” ناشر افکار دموکراتیک خلق زیر عنوان” وسایل و راهائیکه آرمانهای خلقهای ستمدیده افغانستان و مرام دموکراتیک خلق را به پیروزی میرساند” چنین نگاشته اند:” آرمانهای مرام دموکراتیک خلق، آمال درخشان تمام طبقات زحمتکش افغانستان را در این مرحله تاریخی بیان میکند…در چنین شرایطی رشد عامل ذهنی پیروزی جنبش دموکراتیک ملی بر اساس تحقق مرام دموکراتیک خلق افغانستان امر ضروری و رسالت تاریخیست… نیروهای دموکراتیک خلق اطمینان کامل دارند که شرایط را درست تشخیص کرده و مجدانه مصمم است که از شرایط موجود با وصف محدودیت های وسیع و موانع بزرگ بهره اصولی برادارند” بنیادگذاری حزب، تدوین اساسنامه و برنامه آن، پایان دولت استبدادی، ظالم و پر از فساد شاهی و افسانه ای جاویدانگی ” پادشاه سایه خدا” را مژده می داد.
ببرک کارمل میخواست تا مردم افغانستان را از چنگال فساد و چپاول غارتگران و از اسارت مستکبران نجات بدهد، او وضع طاقت فرسای کشور را تصویر کرده و به تفصیل نشان می دهد که دولت افغانستان فاسد، خیانت پیشه، ارتجاعی بوده، که مردم را به فقر و فاقه کشانده، کشور را ویران و ملت را به گدائی انداخته است. کارمل فقید در شماره دوم پرچم ناشر اندیشه های دموکراتیک خلق افغانستان تحت عنوان” مردم فریاد می کشند: هرگزنه؟” می نویسد:” دستگاه اداری دولت افغانستان سلیم نیست یعنی معیوب و فاسد است. فعال نیست یعنی راکد است. بهبودی در کار نیست یعنی منحط است.مامورین دولت مصئونیت و رفاعیت ندارند، یعنی به فساد و رشوه ستانی سوق داده می شوند. تسهیلات در مراجعات عامه مردم وجود ندارد، یعنی مردم آزار است. حقایق تلخ و مهلک دستگاه اداری کشور مبین این واقعیت است که وطن ما به موازات یک تحول بنیادی به یک اصلاح عمیقی در دستگاه اداری شدیدا نیازمند است… با این منظور بحیث وظیفه فوری علیه فساد اداری، خودسری ها، بی قانونی وبی دسپلینی ها، ارتشا، شیوه های کاغذ پرانی و معطلی عمدی کارهای مردم و استبداد مبارزه بعمل آید” همچنان تذکر می دهند که :برای تهیه زندگی شرافتمندانه و شایسته معلمان، اجیران، مستخدمان دولت و موسسات تدابیر موثر اتخاذ گردد. ببرک کارمل بی هراس و با شهامت ماهیت ظالمانه و طبقاتی دستگاه حاکمه و وضعیت وخیم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی جامعه را بیان نموده و افشا می کند، او به زحمتکشان، کارگران، دهقانان و همه آنانیکه حاصل زحمت آنها را سرمایه داران بزرگ و وابسته به امپریایزم استثمارگر به غارت می برد و خود آنها در فقر و فلاکت بسر برده و اسیر درد و رنج اند در نوشته زیرعنوان” طبقات و مبارزه طبقاتی” در جریده پرچم، خطاب به کارگران و زحمتکشان می نویسد:” مبارزه طبقاتی نیروی محرکه تکامل جامعه ایست که در آن استثمار وجود دارد…مبارزه طبقات ستمکش در زندگی سیاسی نقش عظیم و مترقی را ایفا مینماید.” او به صراحت متذکر می شود که: زحمتکشان ضرور است تا برای نجات خویش در یک سازمان نیرومند متشکل شده و علیه ظلم و استثمار، علیه تجاوز و استعمار، علیه نابرابری های اجتماعی بپاخواسته و در راه آزادی و دموکراسی، عدالت اجتماعی و ترقی و تامین حاکمیت توده های مردم در کشور مبارزه نمایند.
شناخت مشخص و عینی جامعه ای افغانستان و مردم آن اندیشه ببرک کارمل را همواره بخود مشغول ساخته و او سعی داشت جامعه ای افغانستان را تحلیل و تجزیه علمی نموده خوب بشناسد و مطابق آن جامعه ای سنتی را دگرگون و یک ساختار نوین اجتماعی – اقتصادی را جایگزین آن بنماید.
کارمل فقید از جمله چند شخصیت محدود در افغانستان بود که از تیوری سوسیالیزم علمی بهره شایان گرفته و از آن آگاهی کامل داشت، او علل بدبختی های مردم افغانستان را نهفته در ساختار اجتماعی، اقتصادی و طبقاتی آن زمان می دانست، او جامعه افغانستان را که از فیودالی و ماقبل فیودالی در یک شرایط نهایت دشوار و پیچیده بسوی سرمایه داری در حرکت بود تحلیل و تجزیه علمی نموده، ملاکین فیودال، کمپرادور، تجاربزرگ دلال وابسته و سلطه اقتصادی و سیاسی استعمار و امپریالیزم را به مثابه مشخصه عمده ای جامعه افغانستان و دشمن عمده و اصلی طبقات دهقان و کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما برجسته ساخته است. ببرک کارمل در مقاله که تحت عنوان” ملاکین دشمن عمده طبقاتی خلق افغانستان” در شماره هشتم جریده پرچم نوشت:” به منظور اینکه توده های عظیم خلق منحرف نگردد و در جنبش دموکراتیک و ملی کشور به سوی هدف غائی به پیروزی های شگوفان دست یابیم، باید توجه خود را به شناخت دشمن عمده خلق معطوف سازیم…در افغانستان اساس مناسبات تولید فیودالی را مناسبات مالکیت فیودال بر وسایل تولید و قبل از هر چیز بر زمین و همچنین تسلط کامل بر دهقان تشکیل می دهد… طبقه ملاکین فیودال با اتحاد تجار بزرگ دلال و بیروکراتها به حیث طبقه حاکمه از لحاظ ماهوی با امپریالیزم وابسته اند که نماینده عقب افتاده ترین و ارتجاعی ترین مناسبات تولیدی در افغانستان میباشد” ببرک کارمل در این نوشته با انتقاد از مناسبات اجتماعی در افغانستان، ضرورت امحای مالکیت خصوصی، اصلاحات ارضی، اتحاد کارگر و دهقان، تبدیل کار به یک نیاز حیاتی و عامل آرامش و شادی، توزیع عادلانه و ترسیم برخی ویژگی های جامعه آینده و ضرورت مبارزه طبقاتی می نویسد:” ملاکین فیودال به اتحاد تاجران بزرگ دلال و بیروکراتها( و همچنان آن قشر روشنفکران که مدافع این طبقات اند) که شعوری یا غیر شعوری با امپریالیزم وابسته اند، دشمنان عمده خلق و مانع عمده استحکام اسقلال ملی، تعمیم دموکراسی در حیات اجتماعی، ترقی اجتماعی و پیشرفت جامعه افغانستان در این مرحله تاریخی جنبش دموکراتیک و ملی اند.” ببرک کارمل تضاد اصلی را در جامعه افغانستان تضاد میان فیودال و دهقان که تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولید است مشخص ساخته است، همچنان راه و شیوه های سرنگونی فیودالیزم را در افغانستان مورد بررسی قرار داده و نقش توده های مردم را در ساختمان جامعه نوین که در آن استثمار وجود نداشته باشد در انطباق خلاق با شرایط زمان و در پرتو جهانبینی علمی پیش بینی می نماید.
ببرک کارمل اهمیت ویژه ای به اتحاد همه نیرو های انقلابی می داد و ضرورت اتحاد تمام نیروهای مترقی را در مبارزه بخاطر ساختمان افغانستان آزاد، آباد و مستقل تاکید می نمود.در شماره هفتم جریده پرچم سال 1347خورشیدی زیر عنوان “تنها با مبارزه متحد در یک جبهه واحد میتوان بر ارتجاع پیروز شد” نیروهای وطن پرست و ترقیخواه را فرا می خواند:” آنچه در وضع کنونی بصورت یک واقعیت سرسخت احساس میشود، لزوم وحدت و اتحاد نیروهای ترقیخواه و وطن پرست، ملی و دموکراتیک در مبارزه برای دموکراسی و استقلال ملی کشور علیه ارتجاع داخلی و امپریالیزم است…ما سیاست تفرقه و افتراق را در میان نیروهای ترقیخواه قویا محکوم و آنرا عملی به نفع امپریالیزم و ارتجاع داخلی میشماریم.” او به اتحاد نیروهای مترقی در یک جبهه واحد تاکید نموده و توصیه می نمود تا از وحدت حزب بمثابه مردمک چشم خویش حفاظت نمائید و آن را ضامن پیروزی های بیشتر و تابناک تر حزب و مبارزان راه ترقی و عدالت اجتماعی می دانست
ببرک کارمل عادلانه و شجاعانه مبارزه کرد و موفقانه به بالاترین ستیغ پیروزی و جاویدانه گی برآمد ، اگرچه میدانست در سرزمینی که دانشمندان را لگام بر دهان بسته بودند و نادانان را گرامی میداشتند، ظالمان بر مسند قدرت و بر عادلان حکم میراندن، مبارزه با این همه بیداد گری ها و ستهید ن با ستم و ستم گاران چقدر دشوار و پیچیده و به چه بهائی خواهد بود، با قبول نمودن تمام موانع و مشکلات ، راه ترقی و راه سعادت میهن و جامعه را انتخاب کرد، سرنوشت خویشرا با سرنوشت ستمدیده گان، بینوایان، دادجویان، آزادیخواهان، برابرگویان و زحمتکشان ومردم خوارشده گره بست و همین مهر او به توده های مردم و زحمتکشان بود که آتش کینه بیدادگران و عقبگرایان و دشمنان خوشبختی مردم افغانستان را برافروخت و از هرطرف به توطعه و دسیسه، و دورغ و افتراع، به اذیان و جنون توسل جستند، اگرچه در زنده گی سیاسی او این همه دسایس بی تاثیر و بی نتیجه نماند، اما همه اینها هرگز خواست پولادین او را خدشه دار نساخت و مبارزات عادلانه خود را علیه ارتجاع و استعمار ادامه داد، و درست پیامد این پیکار شجاعانه ، نام و مکتب او را ماندگار و ارجمند گردانید، او میراث عظیم معنوی از خویش در تاریخ اجتماعی – سیاسی افغانستان به رزم آوران راه آزادی، دموکراسی، برابری و داد خواهی و ترقی بجای گذاشت، او بالاترین کوشش خود را بکار برد تا مبارزان وطن پرست وسیاست مداران باتقوا و فداکار تربیت نماید و دنباله راه خویشرا به مردم و به رهروانش سپرد.
رهبر زحمتکشان افغانستان آنچه کشید بخاطر پیوندش با مردم بود و آنچه بدست آورد از آن در همین پیوند نهفته است، پیوندی که در درون دل و خون او، در گوهر هستی او و در سرشت او بود، او از جان و دل به مردم به ترقی و به عدالت روی آورد و برای خوشبختی مردم، تعالی وطن و برابری جامعه مبارزه کرد، هرچه میخواست برای زحمتکشان، کارگران و برای مردمش می خواست وهرچه میکرد بخاطر پربار نمودن میهن خویش، میهنی که چون مردمک چشمش آنرا دوست داشت، او عاشق مردم، همدم و همگام کارگران ودهقانان بود و بخاطر زحمتکشان می زیست و می رزمید که مردانه وار تا پای جان و آخر زنده گی پرافتخار خویش ، در کنار آنها ایستاده شد، اندکند در تاریخ جهان کسانیکه مانند ببرک کارمل فقید دارای چنین افتخارات جاویدانه باشد و در جامعه از چنین خواهندگی همه گانی و گسترده برخوردار گشته وستوده ای توده های مردم شده باشد.
آنچه که خواندید تنها جلوه های اندک از اندیشه های بزرگ ببرک کارمل فقید بود، زیرا مبارزات و ارثیه تیوریک او گنجینه سرشار از جهانبینی علمی و تجارب ارزشمند انقلابی و تفکر والای انسانی است.