روایت‌ پاک‌نفسی صمدِ پویا نویسنده : جاوید فرهاد

نوجوان بودم که با نام “عبدالصمد پویا” آشنا شدم. او را تنها یک‌بار با پدرم در خانه‌ی “طاهر چاقوساز” از اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در پل‌خمری دیده بودم؛ مردی بود لاغر اندام، بسیار متحرک، با دانش و سخت سخن‌ران و مهربان.

پدرم عضویت هیچ و حزب و سازمان چپی یا راستی را نداشت و کارگر ساده‌ای بود که تنها در زمان مُعین، مانند هر کارگر شرافت‌مند دیگر نساجی پل‌خمری سرِ کارش حاضر بود و در ضمن شعرشناس و سخت دل‌بسته‌ی موسیقی.

وی با زنده‌یاد طاهر چاقوساز رفاقت شخصی داشت. طاهر چاقوساز که رفقای حزبی‌اش به‌وی “رفیق طاهر چاقوساز” می‌گفتند، مردی بود کاکه، نان‌‌ده، صادق و به حزب و رفقایش.

صمدِ پویا در کنار آن‌که در پُست‌های مُعتبر حزبی و دولتی ایفای وظیفه کرده‌بود، عضو کمیته‌ی مرکزی حزب دموکراتیک خلق افعانستان بود؛ اما چنان پرچمی وفادار به اندیشه‌ها و مردمش که در همه‌ای حیاتِ با شُکوهش، به‌تعبیر عام: “مورچه هم از دستش آزار ندیده بود.”

در پاک‌نفسی‌اش بی‌جوره بود و با وجود انجام وظیفه در پُست‌های عالی، یک خس را هم خیانت نکرد و به آرمان‌های مردمش تا دَمِ مرگ وفادار ماند.

زنده‌یاد پویا از اثر یک سانحه‌ی هوایی جان باخت؛ ولی هیچ ثروت و کاخی از او برجا نماند، پاک آمد و پاک زیست و پاک رفت.

سال پار که سفری داشتم به بدخشان، قندز و سمنگان و زنده‌یاد پویا سال‌ها پیش در آن‌ ولایت‌ها به‌حیث والی، منشی کمیته‌ی حزبی ولایتی و.‌‌.. کار کرده بود، بزرگ‌سالان این ولایت روایت‌های شگفتی از پاک‌نفسی، مُدارا، مردم‌داری و نیکویی وی برایم بیان کردند.

یکی از سمنگانیان که در زمان والی‌بودن صمدِ پویا کارمند پایین‌رتبه‌ی ولایت بود، قصه‌‌ای از پاک‌نفسی او را برایم روایت کرد که سخت برایم جالب بود.

“وقتی صمدِ پویا به‌حیث والی در ولایت ما مقرر شد، روز اول که آمد کَوچ و چوکی، فرش‌های قیمتی و سایر لوازم فیشنی دفترش را به شعبه‌های ماموران پایین‌رتبه تقسیم کرد و خودش در یک کَوچ یک‌‌نفری کهنه کنار میز کلانش نشست و به‌کار آغاز کرد.
سپس آشپز مخصوصش را رخصت کرد و گفت از این پس به باغبانی بپردازد و از نان معمولی هر روزه‌ی کارکنان اداری ولایت برای وی بیاورند.
او گفت که نیاز به آشپز مخصوص در خانه و ولایت ندارد؛ چون خانمش خود غذا می‌پزد و لازم نیست کس دیگری برای وی که نه آغازاده و نه اشراف‌زاده است، غذای فوق‌العاده تهیه کند.
حتا به مهمانان و هیات ویژه‌ای که از مرکز برای بررسی می‌آمدند، همان غدای معمولی را می‌خوراند.”

وی با حسرت نگاهی به‌دوردست دوخت و افزود: “صمدِ پویا در تمام دوره‌ی ولایتش یک روپیه رشوت نخورد و وقتی دوره‌ی ماموریت کاری‌اش تمام شد، خدا و راستی پیسه‌ی کرایه‌ی کوچ‌کشی را نداشت و چند روز معطل ماند تا دوباره کوچ و عیالش را به‌پل‌خمری انتقال بدهد.”

مرد نمِ اشکش را با پشتِ دستِ زمخت و چملکش پاک کرد و در حق او دعای خیر کرد.

“سعدیا مردِ نکونام نمیرد هرگز
مرده آن‌ست که نامش به نکویی نبرند”

جاوید فرهاد 

 

 

 

 

 

 

 

حزب دموکراتیک خلق افغانستان
و
دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان درگذرگاه تاریخ مستند