درباره ششم جدی بدون اغراق باید گفت که کوهی از مطالب نوشته شده و اغلباً دنیای متفرعن سرمایه داری و ارتجاع با بی باکی تمام دراین زمینه از واقعیت بسیار فاصله گرفته است. طبیعی است توجه این چنانی به این حادثه نشانه اهمیت سترگ تاریخی این روز است.
سی و سه سال ازاین روز تاریخی میگذرد وتاهنوز هم یادآن از زوایای مختلف هیجان بر می انگیزد؛ مخالفان در جهت تقبیح آن وموافقان به یادنقش تاریخی آن وبه منظور تجلیل از این نقش.
مخالفان بهراندازه ای که دلشان میخواهد مخالفت کنند و بنویسند ولی حق ندارند آگاهانه مغالطه کنند. با دریغ که در این زمینه مغالطه ای آشکار ومشخص صورت میگیرد.دراول باید روی این مغالطهً آشکار انگشت گذاشته شودوبا همت جمعی این مغالطه از چهره این واقعیت با اهمیت تاریخی افغانستان سترده شود؛ دراین روز نبود که نیروهای شوروی وارد افغانستان شدند، بل دراین روز آنهاوارد میدان عمل شدند. آنها مدتی قبل وارد افغانستان شده بودند. نیروهای شوروی از ماه جولای سال 1358 به تدریج دربگرام ونقاط دیگری از افغانستان مستقر شدند.چه کسی ازمیان جمیعت ملیونی آن زمان کابل میتواند انکار کند که بیشترازده روز قبل از ششم جدی نیروهای هوابرداتحادشوروی با پروازهای بلاانقطاع شبانه ای خویش صدها وسیله نقلیه زرهی و تانک و هزاران تن نظامی وواحد های نخبه کماندوئی را در فرودگاه کابل پیاده کردند.بخش دیگری از نیروهاازراههای زمینی هم مرز با اتحادشوروی نیز واردشدند.این نیروها نه دزدانه وبدون اطلاع دولت آن وقت افغانستان بلکه به اجازه و به درخواست مکررو موکد آن وبرپایه توافقهای قبلاً انجام شده وارد کشور ما شدند. اسناد تاریخی دراین مورد به اندازه کافی روشده اند واین دیگر از بدیهیات تاریخ است. ولی افراد بی خبر از دنیا هنوز هم درکنار افراد صاحب غرض همان دروغهای قبلی را نشخوار می کنند و هی میگویند که پرچمی ها ارتش سرخ را به افعانستان آوردند.آری مغالطه در همین نکته نهفته است که: “خلقی ها” با اتحادشوروی قرارداددوستی وهمکاری رابه امضا رسانیدند،ازارتش شوروی دعوت به عمل آوردندوهنگام ورود هزاران تن آن شادی و پایکوبی کردند.”پرچمی ها” دراین روزها یا در تبعید بسر می بردند ویا در زیر شکنجه های وحشیانه در گوشه های زندانها مانند نزدیک به سه هزارتن دیگر از رفقای خودکه درزیر شکنجه ودر میدانهای اعدام با سر بلند جانهای شیفته خود را فدای وطن ومردم کردند، انتظارمرگ را می کشیدند.
در این روز تاریخی، آنانیکه با تاکید وضجه وزاری خواهان ورود وکمک نیروهای شوروی برای دسترسی به اهداف غیر انسانی خود بودند، برعکس قربانی غضب آنهاشدند. مگر درکجای دنیا دیده شده بود که شوروی برای مستبدین ودشمنان مردم کمک کند؟ “باند امین” فکر میکرد با براه اندختن غوغاهای فریبنده انقلابیگری واقدامات پرطنطنه به ظاهر انقلابی ولی درمتن مخالف آن، میتواند حزب و ملتی به بزرگی اتحادشوروی را بفریبد.درواقع گروه “امین” با سیاست سرکوبگرانه وظلم واجحاف بیحد خودبه مانعی واقعی درراه پیشرفت اندیشه های والای انسانی انقلابی وبه خطری واقعی در سطح منطقه وبویژه به خطری بالقوه جبران ناپذیردر همسرحدی با مناطق جنوبی اتحاد شوروی مبدل شده بود.
هدف من از نوشتن این مطالب یکی تاکیدی جدید بر رد مغالطه تاریخی در این عرصه و دیگریادی پر از مهر وسپاس از گروهی جان به کف است که در تاریخ واقعی جنبش انقلابی مردم افغانستان در چهار دهه اخیردرخطرناکترین ونازک ترین لحظات نقش بی بدیل تاریخی را ایفانموده و”شش جدی”را به یک امرممکن مبدل ساخته است.
دردوران حکمروائی “گروه امین”، برنامه حاکمیت ضدمردمی این بود که همه اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان – بخش پرچمی ها(وعده ای از خلقیهای ناراض) رانابود وتارومارکند. اینجاحرف تنها برسر مخالفت و یاموافقت “پرچمی ها” نبود، حرف برسر پاکسازی صحنه نبرد ازوجود آنان بود.تنها وتنها دراین صورت بود که آنان میتوانستند برنامه های ضدملی، ضد دموکراسی و ضد انسانی خود را عملی سازند.از نظرآنان زمینه هابرای این امر تقریباً آماده شده بود:بخش اعظم رهبری “پرچمی ها” به تبعید فرستاده شد، چندتن تغیر موضع دادندو آخرین فرد بیوروی سیاسی هم به زندان و در معرض شکنجه های وحشتناک قرارداده شد.مستبدین فکر میکردند رهبری “پرچمی ها” سربریده شده ودیگر کار تمام است.
اهریمن نیمدانست که قنقنوس “پرچمی”بنام رهبری مخفی حزب دموکراتیک خلق افغانستان از میان این خاکستر سیاه سربرون می آوردوآنگاهی که نابودی مارا جشن میگرفت ، رهبری سازمان مخفی حزب فریادنشاط انگیز تداوم نبرد”پرچمی ها” را چون ناقوس مرگ درگوش نوبدوران رسیده های ستمگربه صدا درآورد.
جوانه های رهبری مخفی حزب جهت تنظیم فعالیتهای سازمانی ، قبل از اینکه آخرین عضو بیوروی سیاسی باقی مانده حزب درکشور- رفیق “سلطانعلی کشتمند”، روانه زندان وشکنجه گاه گردد ، با همکاری رفقا “نجم الدین کاویانی”، “سرورمنگل”، “محمد رفیع” و”داود رزمیار”ایجادشد وبعداز زندانی شدن رفقا”کاویانی”، “منگل” و”رفیع” ومسافرت رفیق “رزمیار” به خارج از کشور، گروهی جان به کف از بهترین کادرهای بازمانده از تصفیه های پیهم و خونین ، رهبری منسجم مخفی را تشکیل داد. گروه رهبری مخفی حزب باوفاداری تام وتمام به گروه رهبری تاریخی حزب و در غیاب آن ، مبارزه دشوار اعضای حزب را دوباره سازمان داد و مسلماًمنبع الهام گروه رهبری مخفی همانا رهبران تاریخی حزب بود.
به یاد دارم که همه اعضای حزب در دشوارترین لحظات تاریخ کشور از این گروه بی بدیل اطاعت کامل داشته و با محبتی مضاعف دساتیر آنرا عملی میساختند وهمراه با آن نیروی رزمی بزرگی راتشکیل دادند.این گروه شش نفری که روح وروان مبارزه حزب را تشکیل میدادمبارزه هزاران تن از اعضای حزب را درسراسر کشور با چه درایتی رهبری کرد.شیر مادرومحبت توده های مردم بر اینان حلال باد! این فرزندان خلف ملت ما اینان بودند:
1- رفیق “ظهور رزمجو”
2- رفیق”جمیله پلوشه”
3- رفیق فقید”امتیازحسن”
4- رفیق”محمدآصف دین”
5- رفیق “میرعبدالکریم بهاء”
6- رفیق”نسیم جویا”
رفیق”ظهور رزمجو” رهبری این گروه فرزندان خلف وطن را به عهده داشت و شیرزنی هم به نام رفیق “جمیله پلوشه”( که سالهای بعدبا رفیق “نجم الدین کاویانی” پیمان وصلت بست) درکنار سایررهبران این گروه با ابتکار وخلاقیت می رزمید.
این جانب که در رده های پائین تر این سازمان مسئولیت داشتم، این دوره رااز بهترین وپرخاطره ترین دوره های زندگی خود میدانم . فکر میکنم صدها و یا شاید هزاران تن دیگر که در این نبرد دشوار سهیم بودند، همین احساس را دارند.
درنتیجه جانفشانی های این گروه رهبری وهمه اعضای حزب، نسلی از مبارزین جان به کف ودر مقیاس دیگری تمام مردم افغانستان در اثرحوادث ششم جدی سال 1358از گزند مرگبار سیاستهای برباددهنده رژیم نجات یافتند وصحنه سیاست وزندگی مردم افغانستان به شیوه جدیدی رقم خوردکه مشخصه اساسی آن برخوداری ازنزدیک به سیزده سال گام گذاشتن درراه ترقی ودموکراسی و عدالت اجتماعی بود.نزدیک به سیزده سال کار ومبارزه که نقش آگاهی دهنده بزرگی را درجامعه عقب مانده افغانستان ایفانمود. این راه، صد البته عاری از نقص و کجروی و اشتباه نبود ولی مهم این است که نیت خدمت به مردم واهرم آن یعنی سیاستی ملهم از منافع توده های مردم برروند امور مسلط بود وافغانستان مسیری را درپیش گرفت که منفعت حیاتی توده های مردم در آن نهفته بود.
آری! اگر ششم جدی نبود افغانستان به کجا سقوط میکرد ومردم چه بهائی را درنتیجه تحمل رژیمی خودکامه و بی مسئولیت می پرداخت؟
در نتیجه ششم جدی نقطه عطف نجات مردم ما است.
اگر حوادث آن روزگار تلخ به خونسردی واحساس مسئولیت و منصفانه ارزیابی گردد به این نتیجه میرسیم که اگرمبارزه درونی در داخل جامعه افغانی دروجود اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان (بخش پرچمی)وجود نمیداشت اتحاد شوروی به کدام نیرو میتوانست اتکا بکند ؟آیا در صورت عدم وجود صف منظم مبارزه داخلی ووجود یک سازمان منسجم ومنظبط انقلابی، “شش جدی” ای میتوانست وجود داشته باشد؟ تاریخ را نمیشود باردیگر تکرار کرد ولی راه قیاس و سنجش هیچگاه بسته نیست.به نظرمن اگر سازمان مخفی حزب دموکراتیک خلق افغانستان وجود نمیداشت و آنطوریکه گروه “امین” با سربریدن حزب توقع داشت، فعالیتها قطع میگردید، هیچگاهی حادثه ای بنام “شش جدی” نمیتوانست وجود داشته باشد. درچنین اوضاعی اگر نیروی اتکائی وجود نداشته باشد، چنین اقدام بزرگی نمیتواند متصور باشد.
بنابر علل تاریخی معینی (که بائیستی مورد مطالعه وپژوهش دقیق و عمیق قرارگیرد) تاکنون از این گروه بی بدیل رهبران ومبارزان سالهای تاریک ودشوار، این گروه پرافتخار رهبری حزب درشرایط مبارزه مخفی وجانفشانی های گروه های متعدد حزبی تقدیر و تجلیل لازم صورت نگرفته است. برما است تا این باب را بگشائیم. گروه رهبری شش نفره مخفی حزب (سالهای ١٣٥٧ و١٣٥٨) برگردن همه اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان وبویژه نسل ماکه از این گذرگاه خونین رد شده ایم، حق کلانی دارد.ما باید دین انقلابی خود را درمورد این رهبران گرانقدر خودادا کنیم. تاآنجائیکه مربوط به مسئولیت شخصی من میشود، من بارها در داخل کشور ، در آن سالهای پراز هیجان نبرد و کار سازندگی در این مورد پیشنهادات معینی ارائه داده ام ودر این سالهای اخیر هم در تارنمای”پیام نهضت” خاطرات وپیشنهاداتی درمورد تجلیل از مقام پر شان این گروه گرامی نوشته ام وحالابه این مناسبت پیشنهاد می کنم رفقاخاطرات خود را درباره این دوره حماسه آفرین مبارزه انقلابی ما بنویسند، در باره این دوره باید به کار پژوهشی پرداخت.ازنگاه نوی به این دوره پر از شگفتی های مبارزه گذشته خود باید نگریست. ما حق نداریم با سکوت، خودرا از این افتخار کم نظیر تاریخی کم نصیب بسازیم. زیرا کاری راکه رهبری مخفی حزب وهزاران تن از اعضای جان به کف حزبی اعم از کارگر ودهقان وروشنفکر وکسبه کار وغیره دردوران تسلط “وحشت وننگ” ، با چنین درایت وشجاعتی انجام داد، دردنیای مبارزات انقلابی نمونه های اندکی مشابه آن وجود دارد.


