در افغانستان، دهۀ چهل خورشیدی به نام دهۀ مشروطیت نامیده میشود. زیرا در سال ۱۳۴۳ خورشیدی برخی از آزادی های دموکراتیک، بعد از سالیان متمادی نصیب مردم افغانستان شد، پست صدارت از خاندان سلطنتی به مردم افغانستان تعلق گرفت، پارلمان با آزادی های بیشتر از قبل امکانات فعالیت یافت، جراید و نشرات نوشتاری غیردولتی اجازۀ نشر یافتند، … و برخی از آزادی های دموکراتیک دگر که بتواند حد اقل حقوق شهروندی را تمثیل بدارد از جمله حق اظهار نظر، سازماندهی تظاهرات … و غیره ممکن و میسر گردید که مردم میتوانستند به طور انفرادی و یا دسته جمعی و به شیوه های مختلف غرض تحقق خواسته های قانونی و بر حق خود در برابر دولت قرار گیرند.
در جانب دیگر دولت خاندانی قرار داشت که میراث دار و ادامه دهنده نظامی بود که در آن بیسوادی، فقر، مسکنت، بی کفایتی ها، تفوق طلبی ها، … و انواع مظالم حکمفرما بود.
در چنین وضعی قشر روشنفکر به خصوص نسل جوان جامعه پا پیش نهاده، با ایجاد انجمنها، اتحادیه ها، سازمانهای سیاسی، نشر و پخش جراید و نشریه ها، … و راه اندازی میتنگها و راه پیمایی ها، تحرک تازۀ به جنبش دادخواهانۀ کشور میبخشیدند.
تظاهرات و راه پیمایی کارگرهای ریاست تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان در ماه حمل سال ۱۳۴۷ خورشیدی، یکی از نمونه های بارز و اولین راه پیمایی دادخواهانۀ مسالمت آمیز، پیروزمند … و موفق کشور قلمداد می گردد که جریان مختصر آن چنین است:
اداره تفحص نفت و گاز وزارت معادن افغانستان در سال ۱۳۳۶ خورشیدی با سهم گیری کشور سویدن تاسیس شد و بعداً کشور رومانی مصروف پیشبرد امور آن گردید و از سال ۱۳۳۹ خورشیدی کار تثبیت و استخراج معادن نفت و گاز به همکاری و مساعدت اقتصادی، تخنیکی … و علمی متخصصین اتحاد شوروی پیش برده می شد.
دیری نگذشت که صدها نفر کارگر از محلات ولایت جوزجان و نقاط مختلف کشور در آن موسسه جذب گردیده، مع الوصف حقوق نا چیز و تأمینات محدود، با احساس عالی و دستهای توانمند مصروف کار و خدمت شدند که متأسفانه شرایط بس دشوار و ظالمانه بر کارگران نو پا و تازه نفس آن موسسه تحمیل میگردید.
کارگران که اکثراً از محلات و نقاط دُور دست آمده بودند، در بدل معاش محدود و ناچیزی که مبلغ هفتصد الی هشت صد افغانی در یک ماه بود؛ روزانه بیشتر از هشت تا نه ساعت کار می کردند. جای مناسب برای استراحت و استحمام شان وجود نداشت. غذای چاشت و محل صرف غذا موجود نبود. از بیمۀ صحی، کرایه محل بود وباش کارگران فامیل دار، تضمین آیندۀ کار، … وسایل و سایط نقلیه لازمی و مناسب غرض رفت و بازگشت به محلات کار که اکثراً ده ها کیلومتر از محل زیست فاصله داشت؛ خبری نبود. با موجودیت چنین شرایط و گذشت سالها به کارگران در معاش ازدیادی صورت نمی گرفت. بنابر موجودیت چنین شرایط دشوار و موارد ذیق دیگر کارگران تفحصات را نا گزیر گردانیده تا به طرح ها و حرکات دادخواهانه متوسل شده، از حقوق خویش دفاع نمایند.
در ربع سوم سال ۱3۴۶ خورشیدی کارگران چندین مرتبه به آمرین قدمۀ اول خود مراجعه کرده، صدای حق طلبانه خود را بلند کردند که هر بار از جانب مسوولین با بی پروایی رد می گردید.
به این ترتیب با گذشت هر روز، به تدریج نارضایتی های کارگران بیشتر شده، زمینۀ اعتراض شان علیه مقام های دولتی بیشتر و بیشتر گردید.
از جانب دیگر موجودیت تشکلات و فعالیتهای وسیع و علنی سازمانهای سیاسی منجمله جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در ولایت جوزجان بیشتر از دیگران حضور داشته و اثر گذار بود، در امر تنویر و تحرک کارگران تأثیرات خود را گذاشته بود.
مشکلات عدیده ای که کارگران را رنج و عذاب می دادد از یکسو، بی توجهی و عدم پرداخت مسوولین به تقاضاها و خواستهای کارگران، از جانب دیگر اثر گذاری جَو سیاسی کشور و ولایت جوزجان کارگران را برآن داشت تا در ربع اخیر سال متذکره، خواستهای بر حق و قانونمند شان را از طریق نمایندگان گزینشی خویش با رئیس تفحص نفت و گاز و مقام ولایت جوزجان به طور مشخص مطرح و بر تحقق آن تأکید بدارند که باز هم با عکسالعمل های سطحی و غیرمسوولانه مسوولین مواجه گردید.
(در آن برهه زمانی محمدشریف خان به صفت والی ولایت و انجینیر بدرالدین “شرفی” به صفت رئیس تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان ایفای وظیفه میکردند).
بالاخره در دهۀ دوم ماه حمل سال ۱۳۴۷ خورشیدی تصمیم گرفتند تا صدای حق طلبانه خود را به گوش مقامات مرکزی برسانند. لذا با در نظرداشت اعتقادات دینی و مذهبی جامعه، قرآن شریف را در میان گذاشته، بین خود پیمان بستند که هیچگاه ناامید و تسلیم وعده های دروغین و بیپروایی های مقامات نشده، متفقاً الی تحقق نهایی خواستهای شان که قانونی و بر حق بود، دوشادوش هم و مشترکاً تا به شهر کابل راه پیمایی کرده، صدای خود را به گوش مقامات مرکزی برسانند.
حقیقت این که در جریان این همه اعتراضات برخی از کارگرهای آگاه نقش بیشتر و فعالتر داشته، به گرداننده های عمده و اصلی اعتراضات مبدل گردیده بودند که عبدالرزاق “کارگر”، قدیر کارگر از ولسوالی سرپل، محمدالله آمر اطفاییه تفحصات، عین الدین “کارگر”، ملا داودشاه از شمالی، توره میمنه گی، عارف کارگر “غوربندی”، خیرمحمد کارگر، عبدالغفار کارگر، قدوس کارگر از شکر دره، خلیل کارگر “نجرابی” با پسر نوجوان اش که با قرائت مضامین و صحبت های مهیج بر انگیز اش کارگران قویاً تأثیر و برای آنها انرژی و روحیه میبخشید و ظاهر “کلکانی” کارگر به صفت یکی فعالین آن حرکت دادخواهانه صنفی را سمت دهی و رهبری میکردند.
ناگفته نباید گذاشت که سه نفر کارگر اولالذکر اعضای جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بودند.
بالاخره ساعت دو بجه یکی از روز های دهۀ سوم ماه حمل سال ۱۳۴۷ خورشیدی، حدوداً هفت صدنفر کارگر حقطلب و خشمگین تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان، راه پیمایی خویش را از شهر شبرغان به هدف شهر کابل آغاز کردند.
گر چند در آغاز برخی از کارگران و کارمندان اداره تفحص نفت و گاز به تظاهرات و راه پیمایی کارگران علاقه نشان ندادند و سهم نگرفتند. ولی معترضین به آن ها ابلاغ کردند که در صورت پیروزی، امتیازات شما همچنان منجمد خواهد بود. لذا در روز دوم راه پیمای، آن ها نیز با معترضین پیوستند.
در جریان تظاهرات و راهپیمایی مسالمت آمیز، غرض جلوگیری از توطئه های احتمالی دولت، معترضین همه همدیگر را به یک نام یعنی (کارگر) خطاب می کردند و از هیچ فردی به نام اصلی خودش یاد نمی گردید.
عبدالرزاق “کارگر” یکی از چهره های عمدۀ این حرکت که عضو جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود؛ می گوید:
«رهبری حزب ما از عواقب این راه پیمایی نگرانی های خود را داشت. چنانچه یک ساعت قبل از آغاز راه پیمایی، یوسف کارگر که منشی ما بود، به من گفت «شما را پولیس نخواهد گذاشت که الی شهر کابل راه پیمایی کنید. لذا بهتر است تا در مورد نحوه سازماندهی و پیشبرد این حرکت، بیشتر دقت گردد تا از وقوع کدام حادثه دلخراش احتمالی جلوگیری شود و یا در صورت لزوم از این اقدام انصراف به عمل آید…».
من برایش گفتم: «اینجا من تنها نیستم. صدها نفر کارگر معترض عهد بسته اند که غرض تحقق اهداف قانونی و بر حق شان تا پای جان خواهند رزمید…».
عبدالرزاق کارگر میگوید: «مسوولین حزبی ما ازین نگران بودند که ما کارگران هنوز تا به آن حد به پخته گی سیاسی نرسیده ایم که بتوانیم یک مارش عظیم صنفی را از شهر شبرغان تا کابل موفقانه کنترول و رهبری کنیم. و از جانب دیگر از سازماندهی دسایس و ایجاد عامدان «تشنج و حوادث خونین توسط مقامات دولتی و دستگاه پولیس نگران بودند که نگرانی های شان منطقی و بجا بود…».
به هر صورت این هفتصد نفر کارگر تظاهر کننده با سر دادن شعار های «نان، نان، نان»، «ما حقوق قانونی خود را می خواهیم»، «مرگ بر ارتجاع»، «زنده باد کارگران»، «نان، نان، نان» …، راه پیمایی را از مقابل ریاست تفحص نفت و گاز شهر شبرغان آغاز کرده، حوالی ساعت دوازده بجه شب به شهر آقچه رسیدند.
در عرض راه مشکلات فراوانی در برابر شان قرار داشت. پولیس و مقامات دولتی به شیوه های مختلف تلاش میکردند تا جلو تظاهرات را بگیرند. لذا تظاهر کننده ها نا گزیر با استفاده از راه های فرعی به راه پیمایی خود ادامه دادند.
حینی که در ولسوالی آقچه رسیدند؛ چون خیلی ها خسته و گرسنه شده بودند، لذا در سرای آقمرادبای داخل شده؛ سرای دار و کافی والا را از خواب بیدار کرده، تقاضا کردند تا در بدل پول نقد برای شان غذا تهیه بدارند.
در آن ناوقت های شب طبعاً در کافه و یا رستورانت هیچ چیزی برای خوردن وجود نداشت. ولی صاحب رستورانت با استفاده از روابط و امکانات خویش موادخام غذایی لازمی را از دکان های مختلف تهیه و ساعت سه بجه صبح غذای محلی که قابلی پلو بود برای شان آماده کرده، به هر نفر یک یک خوراک غذا توزیع گردید که قیمت یک خوراک پلو با نیم قرص نان مبلغ شش افغانی بود.
کارگران تظاهرکننده چون بسیار خسته و زله شده بودند، لذا بعد از صرف غذا استراحت کرده، فردا صبح مجدداً به راه پیمایی خود ادامه دادند. از آن جایی که بازهم پولیس پیوسته مزاحمت کرده، ممانعت ایجاد می کرد؛ لذا باز هم از راه های فرعی و بیراهه مدت دو روز و یک شب راه پیمایی کرده، به شهر مزار شریف رسیدند.
مسوولین ریاست تفحصات با مشاهدۀ این حرکت دسته جمعی کارگران متوجه اهمیت موضوع شده، کوشش می کردند تا با ارایه مواد غذای، توجه معترضین را نسبت به ملاطفت خود جلب بدارند. ولی کارگران معترض به دلایل مختلف منجمله ترس از مسموم شدن، از پذیرفتن و خوردن غذا های آن ها خودداری میکردند.
ناگفته نباید گذاشت که در عرض راه بنابر تأکید و تقاضای کارگران موسسه قوای کار و موافقت هدایت آقای عبدالوهاب خان که رئیس آن اداره بود، روزانه حدود سی تا چهل قرص نانی که در محبس مزار شریف تهیه میگردید و آب آشامیدنی برای تظاهر کنندگان داده میشد که احساس همدردی و همکاری وی قابل قدر است.
نوت : در آن زمان غرض رفع نیازمندی های برخی از مراجع دولتی، منجمله کارگران قوای کار، در محبس مزار شریف، توسط زندانیها نان سبوس دار و متمایل به رنگ قهوه ای تولید می گردید که وزن هر نان حدوداً هشتصد گرام بود. و برای کارگران زندانی روزانه یک قرص نان در بدل کار شان نیز داده می شد.
باز گردیم به اصل موضوع: تظاهرکنندگان تلاش کردند تا از شهر مزارشریف توسط موترهای سرویس به سمت کابل بروند. ولی بازهم پولیسها راننده های موترهای بس را تهدید و حتی لت و کوب کرده؛ چند نفر آنها را زندانی و از انتقال معترضین توسط موترهای سرویس جلوگیری کردند. لذا آنها نا گزیراً بازهم با پای پیاده حرکت کرده به راه پیمایی خود ادامه دادند. ازین که در چندین جای پولیس جلو حرکت و راه پیمایی آنها را گرفت، لذا وقت زیاد تلف شده و حوالی شام روز به قریه گورمار که حدوداً در سی کیلو متری سمت شرقی شهر مزار قرار دارد؛ رسیدند. آنها تلاش داشتند تا خود را به شهر خلم برسانند که بازهم با مقاومت و مزاحمت بیشتر پولیس مواجه شدند، ولی با استفاده از بیراهه ها راه پیمودند و در تاریکی های شب به منطقه نایب آباد رسیدند.
عبدالرزاق کارگر می گوید: «حینی که به نایب آباد یعنی نزدیکی های سمت غربی شهر تاشقرغان رسیدیم؛ چون خیلیها خسته شده بودیم؛ لذا یک عده به نوبت پهره داده و دیگران در زیر چهار پُلی که در امتداد سرک قیر وجود داشت استراحت کردند و یک عده مجبوراً در امتداد سرک و در بین جرها استراحت کردیم. چون سرک جدیداً قیر ریزی شده بود، لذا وقتی که از خواب بیدار شدیم، دیده شد که روی و موی و لباس های یک عده از کارگران با قیر چسپیده و آلوده شده بود که با مشکلات زیاد سر و روی خود را شسته و تمیز کردیم.
فردا صبح به سمت تاشقرغان حرکت کرده، معالوصف ممانعتها و مزاحمتهای مکرر پولیس، حوالی ساعت دو الی سه بجه بعد از پیشین به شهر تاشقرغان رسیدیم.»
عبدالغفار کارگر یکی از اشتراک کنندگان دربارۀ آن مارش تاریخی میگوید:
«در تاشقرغان نیز بیشتر از قبل با مزاحمت پولیس مواجه گردیدیم. این بار آنها علاوه بر مزاحمت به تفتیش و بازجویی نامها و شهرت افراد پرداخته، کوشش کردند تا برخی ها را به نام محرکین اصلی قضیه تثبیت کرده، دستگیر بدارند. ولی کارگران، چون قبلاً همۀ شان صرفاً نام کارگر را به خود گذاشته بودند، لذا از تذکر نام همدیگر ابا ورزیدند که به این ترتیب پلان و برنامه پولیس ناموفق و ناکام گردید…».
یکی دیگر از معترضین به نام خیرمحمد کارگر دربارۀ آن رویداد تاریخی چنین می گوید: «حینی که از تنگی تاشقرغان میگذشتیم، با مشکل دیگری روبرو شدیم که مراجع دولتی سی الی چهل جلد قرآن شریف را در روی سرک در برابر ما گذاشته و یک عده ملاها را موظف کرده بودند که قرآنهای شریف را واسطه ساخته، تقاضا و تأکید می کردند تا از ادامه تظاهرات منصرف شویم. و در ضمن یک ملا و جادوگر یهودی به نام ملا سوسن که در ولایات شمال کشور به نام جادو گر زبردست، از شهرت فراوان برخوردار بود را از شهر بلخ آورده بودند و در میان کارگران تبلیغ میکردند که اگر تقاضای دولت را رد کنید، ملا سوسن همه شما را جادو کرده به مرضهای مختلف مبتلا میدارد.
درین جریان عبدالرزاق “کارگر” با شهامت و دلیری تعجبآور از میان دیگران بلند شده با صدای بلند گفت: «نترسید، نترسید، این تلاشهای دولت صرفاً به خاطر ایجاد ترس و وحشت در میان ما و شما است. ما صرفاً از خدا میترسیم و بس. اگر ملا سوسن میتواند که با جادوی خود کسی را به مرض مبتلا کند، بگذار که مرا جادو کند…».
به این ترتیب مشکل “ملا سوسن” رفع و دفع گردید.
ولی موجودیت سی – چهل جلد قرآن شریف و تعدادی از ملاها تاثیر خود را گذاشته، یک عده را متردد و دو دل گردانیده بود.
درین جریان چند نفر کارگر آگاه از مسائل دینی و عبدالرزاق “کارگر” جسورانه پا پیش نهاده، فتوی دادند که چون قبلاً به قرآن شریف سوگند یاد کرده ایم، لذا باید قرآن شریفهای موجود را بوسیده و چند افغانی پول نقد روی هر جلد آن گذاشته یک باردیگر سوگند یاد میکنیم که به راه پیمایی خود ادامه میدهیم.
به این طریق به قرآن شریفها احترام گذاشته شده، مشکل دینی و مذهبی رفع و تقاضا ها و تاکیدات ملا های دولتی نیز بی اثر گردید…».
عبدالرزاق کارگر می گوید: «همزمان با تطبیق طرح کارگران آگاه از مسائل دینی، با استفاده از قرآنهای شریف موجود یک بار دیگر تجدید پیمان کرده، معالوصف مزاحمت های مکرر پولیس، با جدیت به راه پیمایی خود ادامه داده، بعد از یک شب و دو روز به شهر ایبک رسیدیم.
چون کارگران خیلیها خسته شده بودند، لذا غرض رفع خستگی خویش یک شب در یکی از باغهای شهر ایبک که در امتداد سرک قرار داشت؛ اطراق کرده، به مسوول یکی از کافی ها، پول پیش پرداخت کردیم تا به همه ما غذا تهیه بدارد.
فردا صبح باز هم به راه پیمایی خویش ادامه داده، ساعت هشت بجه شام به شهر رباتک رسیدیم. دکانها بسته بود و هیچ چیزی پیدا نمیشد. به همکاری مردم چند نفر دکان دار را پیدا کرده، پول پیش پرداخت کردیم تا برای ما غذا تهیه بدارند.
به این ترتیب هفت شب و روز منزل زدیم تا به چشمه شیر رسیدیم.
ازین که قبل از رسیدن ما در چشمۀ شیر که در نزدیکی شهر پلخمری قرار دارد؛ کارگران سمنت غوری و نساجی پلخمری آماده گی گرفته بودند تا از ما در شهر شان پذیرایی کنند. بناءً مقام های دولتی خیلیها سراسیمه شده بودند و تلاش کردند تا از داخل شدن ما در شهر پلخمری جلوگیری کنند.
لذا طبق هدایت مقام های مرکزی کشور، هیئتی به زعامت برید جنرال عبدالرحیم “ناصری” قوماندان عمومی ژاندارم پولیس افغانستان، گل نبی خان “لعل پور وال” سرمامور پولیس شهر کابل، انجینیر عبدالقدوس “مجید” معین وزارت، انجینیر عبدالتواب “بارک” نمایندۀ وزارت معدن و مسوولین ولایت بغلان نزد ما آمده، با ملایمت غیرقابل تصور صحبت کرده، سوگند یاد کردند و گفتند که تمام خواسته تان برآورده می گردد.
(یکی از دلایل موظف شدن چهار نفر فوق الذکر این بود که برید جنرال عبدالرحیم “ناصری” قبلاً یعنی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ خورشیدی به صفت والی ولایت جوزجان، گل نبی خان “لعل پور وال” از سال ۱۳۳۹ الی ۱۳۴۳ خورشیدی به صفت قوماندان امنیه ولایت و دو نفر بعدی در پستهای ریاست و مدیریت برمه کاری ریاست تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان وظیفه انجام داده بودند که گویا با کارگران و مردم محل شناخت و مناسبات خوب داشته و می توانستند به قناعت معترضین بپردازند).
ادامه موضوع: قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس کشور به صفت رئیس هیئت، با خضوع و تواضع بعد از یک مقدمه کوتاه که در توصیف ما کارگران بود چنین گفت «حضور اعلیحضرت همایونی گفته اند که تمام خواستهای کارگران تفحص نفت و گاز جوزجان بر حق، صحیح و قانونی است. لذا باید همه خواستهای شان برآورده گردد و کارگران با فکر آرام به کار و وظیفه شان ادامه دهند…».
بعداً قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس از جانب خودش چنین گفت: «ترفیعات همه تان همین حالا اجرا می گردد و طی پروتوکلهای جداگانه تعهد میکنیم و اطمینان میدهیم که مابقی خواستهای تان نیز تطبیق و اجرا می گردد…».
او این همه اظهارات را با لحن خیلیها صمیمانه، مودبانه و با فروتنی ارائه کرده، با نرمش و ملایمت تقاضا کرد تا به حرفها و سوگند پادشاه مملکت باور کرده، از ادامه راه پیمایی منصرف شویم.
با شنیدن اظهارات و تعهدات قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس افغانستان، ما فعالین و پیشگامان تظاهرات؛ با مجموع معترضین به مصلحت و مشوره پرداخته؛ به این نتیجه رسیدیم که چون دولت از رفتن ما به شهر کابل هراس دارد که مبادا کارگران و کارمندان فابریکات و ادارات شهر کابل نیز با ما پیوسته مشکلات بزرگی را برای شان به بار آورد؛ لذا مقامات دولتی تصمیم گرفته اند که به خواست های ما پاسخ مثبت ارائه بدارند…
با همین درک، تا اندازه مطمئن شدیم که مقامهای دولتی صدا و حرکت ما را جدی گرفته اند و به خواستهای ما حتماً پاسخ مثبت خواهند داد.
از جانب دیگر چون تأکیدات قبلی رفقای ما که پیوسته هدایت می دادند که «از وقوع هرگونه آشوب و برخورد های ماجراجویانه و جنجال بر انگیز باید جلو گیری شود».
این همه تأکیدات هوش دار دهنده، اکثراً ذهن و روان ام را مصروف می ساخت که در صورت دنباله یافتن تظاهرات شاید، مراجع دولتی احتمالاً به تحرکاتی خواهند پرداخت که این همه تلاشهای ما را بینتیجه گردانیده و مشکلاتی برای ما خلق خواهند کرد…
لذا بعد از یکی – دو ساعت بحث و رای زنیها موافقت خود را با طرح هییت موظف دولتی اعلام کردیم….»
با درنظر داشت تذکرات عبدالرزاق کارگر ضرور دانستم که یک بار به مسوولین همان زمان کمیته ولایتی حزب دموکراتیک خلق افغانستان جناح پرچم در ولایت جوزجان مراجعه کنم. لذا با سید نسیم “میهن پرست” عضو کمیته ولایتی جوزجان تماس گرفته، نظریات شان را در رابطه با این تظاهرات مطالبه کردم.
سید نسیم “میهن پرست” که بعدها به صفت معاون شورای وزیران جمهوری دموکراتیک افغانستان وظیفه انجام می داد؛ چنین گفت: «طبیعی است که در پرتو آن همه فعالیتها و جوش و خروش سیاسی در ولایت جوزجان سطح آگهی کارگران تا اندازه تغییر کرده، روحیه حق طلبانه با تأکید بر حقوق شهروندی در ذهن و روان عده زیادی از کارگران ایجاد گردیده بود. لذا آنها با فهم و آگهي از احکام قانون، قادر به درک حقوق خود و کم توجه های دولت در برابر حقوق حقه شان بودند.
چون تحمیل و تداوم بیتوجه های مراجع دولتی در برابر خواستهای کوچک، حداقل و قانونی کارگران؛ ظالمانه و غیر قابل تحمل بود، لذا آن ها دست به چنین یک اقدام مسالمت آمیز حقطلبانه زدند.
کمیتۀ حزبی ولایتی ما از همان آغاز، این حرکت دلیرانه کارگران تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان را مورد توجه قرار داده بود.
در اوایل ماه حمل سال ۱۳۴۷ خورشیدی حینی که تحرکات حق طلبانه کارگران تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان بیشتر گردیده، از داخل آن موسسه به بیرون و در بین شهر شبرغان راه باز کرد، کمیته حزبی ولایتی ما تحت رهبری فقید فدامحمد “دهنشین”، بیشتر از قبل متوجه اهمیت و حساسیت موضوع گردیده خود را مکلف دانست تا با تدویر جلسات فوق العاده و منظم که همه روزه دایر می گردید، جریان تحرکات معترضین را مورد بحث و بررسی همه جانبه جمعی قرار داده و یومیه کمیته مرکزی حزب را در جریان بگذارد.
در این جلسات که بلاانقطاع بیشتر از بیست روز، همه روزه و به طور منظم دایر می گردید، همه اعضای کمیته ولایتی جوزجان با علاقه مندی و جدیت مشارکت می کردند.
(در آن زمان فقید فدامحمد “دهنشین” به صفت منشی کمیته ولایتی جوزجان، سید اکرام “پیگیر” معاون کمیته ولایتی، سید نسیم “میهن پرست”، فقید امین “بابک”، فقید یوسف “کارگر”، عبدالشکور “نوان” و غلام فاروق “محصل” اعضای کمیته ولایتی بودند).
ادامۀ تذکرات سید نسیم “میهن پرست”: در اولین جلسه، ما بعد از بحث و بررسی های همه جانبه، تحرکات کارگران تفحص نفت و گاز جوزجان، به صفت یک حرکت حق طلبانه صنفی دانسته شد که دشواری های شرایط کاری و کم توجه های دولت به پیشنهادها و خواستهای بر حق کارگران دلیل اصلی آن بود.
حزب ما در حالی که اصل اقدام و تحرکات شجاعانه کارگران را تائید می کرد، ولی آن را یک اقدام خود برانگیخته و صنفی کارگران می دانست، نه یک حرکت حزبی و تشکیلاتی.
حقیقت این که چون برای دموکراسی نو بنیاد کشور و مسوولین دولتی وقت، تحمل دیدن چنین حرکات بی سابقه صنفی خیلیها دشوار بود، لذا نگرانیهای نزد ما وجود داشت که در صورت بروز هرگونه حادثه جنجال برانگیز، مراجع دولتی احتمالاً مسوولیت آن را به دوش حزب ما احاله خواهند کرد.
از جانب دیگر چون پانزده تن اعضای حزب ما درین حرکت شجاعانه شرکت داشتند که سه الی چهار نفر شان منجمله عبدالرزاق کارگر به صفت سازمان دهندگان فعال و برجسته آن بودند، لذا از جانب مقامات مرکزی حزب نیز پیوسته تاکید میگردید که باید جداً مراقب اوضاع باشیم تا جلو هرگونه برخوردهای ماجراجویانه گرفته شده، مانع ایجاد مشکلات بعدی برای حزب و تحقق اندیشههای دمکراتیک گردد…».
در رابطه با همین موضوع از محترم سید اکرام “پیگیر” که در آن زمان معاون کمیته حزبی ولایتی جناح پرچم در ولایت جوزجان بود و بعدها تا سطح عضو علیالبدل دفتر سیاسی حزب وظیفه انجام می داد معلومات خواستم که توضیحات شان نیز موید حرفهای سید نسیم “میهن پرست” بود…
باز هم اظهارات عبدالرزاق کارگر: «چند لحظه بعد اوراق و اسناد فراوانی که قبلاً توسط هئیت دولتی آماده گردیده بود، آورده شد تا فورمه های ارتقای درجۀ کارگران خانه پوری و تکمیل گردد.
از آنجائیکه این نشست و تکمیل اسناد، وقت زیادی را در بر میگرفت و در چشمه شیر جای مناسبی برای انجام دادن آن وجود نداشت و در ضمن شمال و خاک باد قوی در آن روز جریان داشت که در پیشبرد کار ما مزاحمت می کرد، لذا از طرف هئیت دولتی پیشنهاد گردید تا یکجا با هم به شهر تاشقرغان باز گردیم و در قصر باغ جهان نما اطراق کرده، اسناد و اوراق خود را تکمیل بداریم.
بناً یکجا با هم به باغ جهان نما باز گشته، دو شب و روز به صفت مهمانهای دولت بودیم که به قدر کافی استراحت کردیم تا خستگی های راه پیمایی ها رفع شد و در ضمن اوراق ترفیع کارگران و عقد برخی از پروتوکل ها تکمیل گردید…
عمل و عکسالعملها در باغ جهان نما
1- عبدالرزاق کارگر میگوید: در اولین لحظات روز اول اقامت ما در قصر باغ جهان نمای خلم، عبدالقدوس “مجید” معین وزارت معدن مرا به اتاقی دعوت کرد که با موجودیت فرشهای قیمتی، پرده ها، موبل و فرنیچرهای زیبا و پر درخشش تامین بود. او به طور جداگانه و خصوصی با من ملاقات کرده به زبان پشتو که زبان مادری هر دوی ما است گفت: «تو یک جوان آگاه، فعال … و مورد توجه همه هستی. من به موجودیت جوان های همچو تو افتخار می کنم و هر خواهشی که داشته باشی عملی می دارم. ترا به صفت آمر بندر تاشگذر نیز مقرر می کنم که به این طریق همه امکانات در اختیار ات قرار می گیرد.
از جانب دیگر برایم بهتر و خوش آیندتر است که به عوض سبحان قل میمنه گی، تو به صفت آمر و مسوول آنجا باشی…، تو مطمئن باش که مشکل کارگران نیز در آینده حل می گردد. پیشنهاد ام اینست که به حرفهایم توجه کرده، کوشش کنی تا جلو این تظاهرات و خودسری های این کارگران گرفته شود، مابقی مسایلی را که برایت گفتم؛ من خودم انجام میدهم. خاطرت کاملاً جمع باشد…».
من از شنیدن حرفهای پر از نیرنگ او دانستم که هدف اش فریب دادن من و پراگنده کردن تظاهرکننده ها میباشد، لذا با خونسردی گفتم: «جناب معین صاحب! از مهربانی های تان نسبت به خود سپاسگزارم. خوب بود که این همه مهربانی های تان را نسبت به کارگران، قبلاً ابراز و ابلاغ داشته، به خواستهای قانونی و بر حق شان جواب مثبت می دادید.
حالا کارگران به طور دسته جمعی اقدام و حرکت کرده اند و من هیچ چیزی را تغییر داده نمی توانم. لذا بهتر است که در برابر کارگران بیشتر ازین مقاومت صورت نگیرد و به خواست های شان پاسخ مثبت داده شود. فقط همین کار می تواند به قناعت کارگران معترض بپردازد و بس، نه چیز دیگر …».
من (نگارنده) از عبدالرزاق “کارگر” پرسیدم: «آمریت نماینده گی تاشگذر چه نوع امتیازی بود که برای شما پیشنهاد گردید؟».
او در پاسخ گفت: «اولاً آن یک آمریت مستقل با دَم و دستگاه، یک عده پرسنل، … و وسایل ترانسپورتی بود و موتر جداگانه در اختیار آمر قرار داشت.
در ثانی در بندر تاشگذر روزانه بیشتر از صد نفر کارگر روزمزد غرض تخلیه، بارگیری … و سایر موارد مقرر می گردید و برای شان معاش پرداخته می شد که یکی دیگر از زمینه های خوبی برای استفاده جویی های آمرین نماینده گی تاشگذر بود که آن ها عملاً پنجاه نفر کارگر روز مزد را استخدام کرده، اسناد استخدام صد نفر را ترتیب می دادند و بدین طریق روزانه پول معاش پنجاه نفر کارگر را حیف و میل می کردند.
ثالثاً طبق قراردادهای رسمی دولتین، مواد گوناگون مورد نیاز ریاست تفحصات و وزارت معدن از آن طریق وارد کشور شده و از آنجا به ولایات و مرکز انتقال مییافت که زمینه های خوبی برای استفاده جویی آمرین نماینده گی مساعد بود و موارد دیگری ازین قبیل.
و باید بگویم که رفیق ولی جان از قریه حسن تابین شهر شبرغان قبل از آغاز این راه پیمایی، طبق هدایت فقید فدامحمد “دهنشین” مشوره های رهنمودی برایم میداد و بعضاً با توضیحات و تذکرات خود مرا متوجه برخی از باریکی های کار و نیرنگ بازی های دولتی کرده بود. فکر کنم که آن همه مشوره های نیک و دقیق، سبب آماده گی های قبلی ام گردیده؛ مرا کمک کرد تا از دام و تله معین وزارت که شخص خیلی ها، زیرک و مزور بود موفقانه نجات یابم…»
۲ – یکی از فعالین تظاهرات به نام عین الدین “کارگر” بعد از ملاقات جداگانه با معین وزارت معدن، سرد و خاموش گردیده، گوشه انزوا اختیار کرده؛ از مبارزه کاملاً امتناع جست.
شایعاتی وجود داشت که معین وزارت معدن با وعده های گوناگون، او را تطمیع کرده بود.
۳- یکی دیگر از کارگران به نام ملا داود شاه بعد از ملاقات خصوصی با عبدالقدوس “مجید” کاملاً تغییر کرده بود و در بین کارگران غبغب کنان می گفت: «باید ما و شما دوباره به کار و بار خود بر گردیم. معین صاحب گفت که حقوق تان را می دهیم…».
ما با دیدن وضعیت و شنیدن حرف های او برافروخته شده، به طور جدی با وی صحبت کرده، جلو تلاش های خاینانه وی را گرفتیم…»
عبدالغفار کارگر میگوید: «در نیمههای روز اولی که در باغ جهان نما اطراق داشتیم، یکی از کارگران به نام توره میمنه گی بعد از ختم صحبت خصوصی اش با معین وزارت معدن تحت تاثیر وی قرار گرفته بود که در ملای عام با صدای بلند گفت: «برادرها! ای کارها فائیده نداره. بعد ازی (بعد ازین) جنجال های ناحق و بیمورد، همه ما از کار اخراج خواهیم شد. شمالی وال به شمالی خاد (خواهد) رفت، جلال آبادی به جلال آباد ، لوگوی به لوگر می رود. بناً باید ازی کار ها دست برداریم و دوباره به کار وزنده گی خود بر گردیم…».
درین جریان عبدالرزاق کارگر و یکی دو نفر دیگر به عجله و شتاب به او نزدیک شده، با صحبت های صریح و جدی خود، او را خاموش کرده، به کارگران روحیه دادند که در موضع خود ثابت قدم بایستند.
۴ – ملا داود شاه از شمالی نیز بعد از ملاقات با معین وزارت با صدای بلند از کارگران تقاضا کرد که تظاهرات را ترک گفته، دوباره به کار و وظیفه خود ادامه بدهند.
ولی باز هم به طور عاجل عبدالرزاق کارگر و چند نفر دیگر از معترضین فعال، دَور او را حلقه زده، با وی به مناقشه و برخورد پرداختند که بدینگونه او سکوت اختیار کرد و این غایله نیز رفع و دفع گردید.
درین تظاهرات نقش و سهم رزاق کارگر خیلی ها برجسته و پر اهمیت بود. او همیشه با جراات و شهامت، پیشاپیش تظاهرات قرار می گرفت و با صحبت های دلگرم کننده اش به کارگران روحیه میداد و نمیگذاشت که این تظاهرات با شکست مواجه شود.
به همین خاطر هم بود که کارگران به طور صادقانه از وی حمایت می کردند. چنانچه مبارک شاه “استالفی” که او هم یک کارگر دلیر و شجاع بود، یکجا با تقریباً بیست نفر کارگران که اکثراً از ولسوالی کلکان بودند، همیشه در کنار او و همرهان اش قرار داشتند و امنیت آن ها را تامین می کردند تا از جانب دولت به ایشان آسیبی نرسد…».
با درنظرداشت این همه اظهارات فعالین و نخبه گان آن حرکت، دیده می شود که بیچاره معین وزارت معدن وظیفه داشته که در واپسین لحظات نیز تلاش بدارد تا در میان کارگران معترض اختلاف ایجاد کرده، تظاهرات را بینتیجه و ناموفق بسازد. ولی احساس عالی، جرأت، شهامت، آگهی … و درایت برخی از پیشگام های آن حرکت وسیله می شود که توطئه ها و دسایس مراجع دولتی یکی پی دیگر خنثی گردد و این اولین حرکت خودجوش و مسالمت آمیز صنفی در سطح کشور موفقانه انجام یابد….
به این ترتیب مارش دادخواهانه کارگران تفحص نفت و گاز ولایت جوزجان به ثمر رسید و در مدت زمان کوتاهی همه خواسته های کارگران معترض یکی پی دیگر محقَق و عملی شد.
این موفقیت آنها همچون داروی انرژی بخش در روح و روان سایر کارگران نیز تاثیر گذاشت. و از آن به بعد مقامهای دولتی حتی المقدور تلاش می کردند تا حقوق و امتیازات کارگران به موقع اجرا گردد و جلو همچو حرکات دادخواهانه قبلاً گرفته شود.
سمیع “عدیل”
2025/10/2
تذکار: از محترمین هر یک سید “اکرام پیگیر”، سید نسیم “میهن پرست”، عبدالرزاق کارگر، خیر محمد کارگر و عبدالغفار کارگر اظهار سپاس و امتنان می دارم که غرض روشن ساختن گوشه های تاریک، پنهان و فراموش شده این حرکت داد خواهانه و تاریخی کشور مرا کمک و همکاری های بیدریغ و صمیمانه کرده اند.
——
جریان این مارش ظفرآفرین در شماره های دهم و یازدهم سال اول جریده پرچم 1347نشر شده و از لینک زیرین ویب سایت راه پرچم قابل دسترسی است:
جریده پرچم شماره دهم Parcham Jarida 10
جریده پرچم شماره دهم Parcham Jarida 10
جریده پرچم شماره دهم ویرایش جدید Parcham Jarida 10
جریده پرچم شماره دهم ویرایش جدید Parcham Jarida 10
جریده پرچم شماره یازدهم Parcham Jarida 11
جریده پرچم شماره یازدهم Parcham Jarida 11
جریده پرچم شماره یازدهم ویرایش جدید Parcham Jarida 11
رحیم “کار گر”
در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در قریه لنگر خانهِ بالا شهرستان نهر شاهی ولایت بلخ در یک فامیل زراعت پیشه طفلی به دنیا آمد و نام اش را رحیم گذاشتند.
رحیم از آوان طفولیت با ذکاوت و تحرکات استثنایی و منحصر به فرد اش، توجه اعضای فامیل و نزدیکان را به خود جلب کرده بود.
او اولین طفلِ آن خانواده بود که شامل مکتب گردیده، تا صنف ششم در مکتب قاضی ابوالمطیع درس خواند، ولی نسبت مشکلات اقتصادی؛ از ادامه تحصیل باز ماند.
در سال ۱۳۴۴ هجری خورشیدی شامل کورس برمه کاری در ولایت سرپل گردیده، بعد از سپری کردن یک سال، موفقانه سند فراغت به دست آورده؛ در تفحص نفت و گاز شبرغان به صفت برمه کار شامل وظیفه گردید.
او با احساس فطریِ انساندوستی و همتِ عالی و بلندِ که داشت، در برابر مظالم و بی عدالتی های زمان قد علم کرده؛ در میان کارگران ( کارگر های) تفحص نفت و گاز و سایر همکارانش به صفت جوانِ شجاع، ترقی خواه … و مبارز راه حق و عدالت معرفی گردید و در مدت زمان کوتاهی سر نوشت خود را با دیگر همرزم هایش در حزب دموکراتیک خلق افغانستان گره زده، به مبارزات قانونمندِ سیاسی آغاز کرد.
او در تظاهرات و راه پیمایی های حق طلبانهِ کارگر های ولایت جوزجان که در ماه حمل سال ۱۳۴۷ خورشیدی که از شهر شبرغان ولایت جوزجان به سمت کابل سازمان و انجام یافت، نقش فعال داشت و بدینگونه در میان همقطاران و هم سنگر هایش به یکی از چهره های سر شناس و تاثیر گذار تبدیل گردید.
در سال ۱۳۴۹ خورشیدی به خدمت عسکری رفته، طی دو سال شیوه های مختلف جنگ عملی؛ تعرض و دفاع را آموخته علاوه بر آموزه های سیاسی، با فنون و شیوه های مختلف مبارزه آراسته و مجهز گردید و در پرتوِ استعداد فوق العاده، شجاعت و رزم و پیکار بی امان اش در میان سازمان و اطرافیان خود به یکی از شخصیت های پیشتاز، با وقار … و پر افتخار مبدل گردید.
من در اوایل سال ۱۳۵۵ خورشیدی با رحیم “کارگر” در منزل رفیق لالا اسمعیل پسر عمه و شوهر همشیره بشیر جان “غنی” فرزند رئیس صاحب عبدالعلی خان “غنی” معرفی شدم.
موصوف در آن زمان کارگر ورکشاپ های تفحص نفت و گاز شمال در مزار شریف و یکی از فعالین حزب دمکراتیک خلق افغانستان بود که با حضور فعال اش در آن مجمعِ کارگری، موج و حرکت تازهِ در جنبش و فعالیت های دادخواهانه ایجاد کرده بود.
رحیم “کارگر” شخصیت های همچون شیر گل کارگر، تاج گل کارگر، بصیر، نور احمد، شیر محمد مشهور به پسر حاجی، خیر محمد، نوروز کارگر … و عیدی محمد که اکثراً کارگر ها و یا کارمند های ریاست تفحص نفت و گاز ولایت بلخ بودند را با دادنِ مفکوره و احساس وطن پرستانه به مبارزان و رزمنده گان دلیر و شجاع مبدل کرده بود.
شخصیت رحیم “کارگر” با درنظر داشت روابط تنگاتنگ اش با لایه های مختلف اجتماعی ابعاد وسیع و گسترده داشت. چنانچه او به صفت یکی از کاکه ها و عیار های زمان اش در ولایت بلخ با کاکه ها و عیار های سرشناس ولایت بلخ همچون ضابط امام الدین، ماما یاسین کاکای عبدالروف مشهور به روفک، رووفک، کاکا شاه محمد مشهور به شاه محمد بودنه باز،
حبیبِ “خان آباد”، محمد اله جونگ از ولسوالی چهار بولک، غلام سخی پیاز کار در ولسوالی بلخ، پاینده آهنگر … و ده ها نفر از چهره ها و مهره های این چنینی و شخصیت های مردمی و اجتماعی همچون وکیل سرور بای، برات بای “قوره چی”، عبدالباقی بای دلبرجین، خوش نظر احمد آبادی از ولسوالی چهاربولک ولایت بلخ، حاجی عبدالغفور “عرب”، جلاد خان بلخی، اکه عبدالواحد بای چهار سنگی، رحمت پهلوان از قریه چهار سنگ، کاکا امیر جان قلعه چه ای بلخ… و صد ها شخصیت دیگر روابط احسنه و دوستانه داشت و به این ترتیب از وجاهت و تاثیر گذاری لازمی میان کاکه ها، عیار ها، متنفذین، کارگر ها، دهاقین … و مردم عام ولایت بلخ بر خوردار بود. درین خصوص نیز خاطرات ماندگاری را از خود به جا گذاشته است که چند نمونه آن به طور مختصر نگاشته می شود.
۱ – در سال های ۱۳۵۴ و یا ۱۳۵۵ خورشیدی شنیده می شد که غلام محی الدین “کلکانی” برادر صوفی غلام حضرت “کلکانی” از محبس دهمزنگ کابل فرار کرده و چند روزی در ولایت بلخ گذرانیده و مدت دو شب و روز مهمان رحیم “کارگر” بوده است.
در اواخر سال ۱۳۶۶ شمسی حینی که این موضوع توسط لالا اسمعیل “کارگر” که منشی و مسوول حزبی من و رحیم “کارگر” بود، به حضور داشت من از وی پرسیده شد، او با تبسمِ توام با تاثُر چنین گفت : یکی از روز ها ضابط امام الدین توسط یکی از نفری هایش برایم اطلاع داد که اگر ممکن باشد، چند روزی مهماندار برادر صوفی غلام حضرت باشم.
من از یکی از دوست هایم که ذکر کردن نام اش لازم نیست، تقاضا کردم که از وی در یکی از جا های مطمئن، بدون سر و صدا و خیلی ها محرم، پذیرایی و مهمانداری کنند. خودم صرفاً یک بار و برای چند لحظه با وی دیدم و بس. شنیده می شد که او از محبس گریخته و یاغی بوده است. دو شب بعد، یکی از نفر های رووفک، او را از نزد دوست ام تحویل گرفته و با خود برده بود که نمیدانم به کجا رفته بودند. چند روز بعد خبر شدم که او در منطقه پل امام بکری ولایت بلخ توسط پولیس محاصره شده، بناً غرض نجات اش مجبوراً خود را از پل به پایین انداخته و کمر اش شکسته و بعد توسط پولیس ها دستگیر شده است…”.
بعد با خندهِ معنی داری گفت “چه می کدیم دیگه لالا جان!، اندیوالی و وطنداری بود و مجبور باید به مهمان خدمت می کدیم، مه خُو از مدت ها قبل و پیش از حزبی شدن، با ِای قسم مردم ها آشنایی و روابط داشتم…”.
۲- در زمان حاکمیت حفیظ اله امین نیز فعالیت های مخفی و پر تحرک رحیم کارگر، لرزه در دل حکام وقت انداخته بود. چنانچه آن ها غرض تثبیت آدرس و یا دستگیری او یک ملیون افغانی پول نقد و برخی امتیازات دیگر را جایزه گذاشته بودند تا وی را دستگیر و اعدام بدارند. ولی چون رحیم کارگر هوشیار تر و دقیق تر از دشمن اش بود و در ضمن در دل توده ها و مردم نفوذ و رسوخ داشت، لذا هر بار پلان خصم را خنثی کرده، از چنگ دشمن نجات می یافت و با شهامت و موثریت به مبارزات خود ادامه می داد.
۳ – رفیق سید نسیم “میهن پرست” یکی از کدر های ارشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان می گوید “در تابستان سال ۱۳۵۸ خورشیدی من، رفیق یاسین “صادقی” یکجا با رحیم “کارگر”، در منزل پدری وی در قریه لنگر خانهِ بالا مخفی بودیم. حوالی ساعت ده بجهِ شب به رحیم “کارگر” اطلاع رسید که نور خان “منگل” ولسوال نهرشاهیِ ولایت بلخ، با یک گروپ وسیع نظامی ها داخل قریه شده، به سمت منزل شما در حرکت اند. با دریافت ان خبر، ما سه نفر به سرعت محل اختفای خود را ترک گفته، طبق مشورهِ رحیم “کارگر” در عقب دیوار های باغ های دُور تر از آنجا جابجا گردیدیم. درین جریان نورخان “منگل” با دم و دستگاه و عساکر فراوان به منزل رحیم کارگر هجوم آورده، خانه ها و نقاط مختلف حویلی او و حول و حوش آن را تلاشی کردند و طبعاً چیزی به دست نیاوردند. به این ترتیب به کمک مردم محل و از برکتِ درایت و مهارتِ رحیم “کارگر”، برنامه دشمن خنثی گردید و ما نجات یافتیم…”.
(در آن زمان یاسین “صادقی” منشی و سید نسیم “میهنپرست” معاون منشی جناحِ پرچم کمیته حزبی ولایتی بلخ بودند که بعد از سقوط حفیظ اله “امین” اولی تا سطح منشی کمیته مرکزی حزب و دومی تا سطح معاون صدر اعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان ایفای وظیفه نموده اند.
در ضمن باید گفت که در زمان حاکمیت حفیظ اله “امین” نور خان “منگل” در دستگیری ها، شکنجه … و قتل مشهور بود).
۴- محترم خیر محمد “دهزاد” که یکی از همکار های جوان رحیم کارگر در ولسوالی بلخ بود و در زمان حاکمیت حامد “کرزی” به صفت رئیس ادارهِ عودت کننده گان ولایت بلخ نیز وظیفه انجام می داد می گوید ” در اواخر سال ۱۳۵۸ شمسی که رحیم کارگر به صفت منشی کمیته حزبی ولسوالی بلخ ایفای وظیفه می کرد، اطلاع یافته بود که یکی، دو نفر آدم های مشکوک توسط موتر تکسی وارد شهر بلخ گردیده و به سمت معین روان اند.
رحیم کارگر، من و یک نفر دیگر مشترکاً به سمتِ مورد نظر رفته، آدرس را تثبیت کردیم.
دیده شد که قدوس مشهور به کلِ قدوس و امیر جان “ناصری” قلعه چه ای با هم نشسته اند و آماده گی ها برای خورد و شان در جریان است. آنها به مجردی که رحیم کارگر را دیدند، به احترام از جا های خود بلند شده، ظاهراً با محبت احوال پرسی کردند.
رحیم کارگر که به شجاعت، کاکه گی و عیاری مشهور بود، بعد از احوال پرسی های صمیمانه، با لحنِ ملایم و معنی داری خطاب به قدوس گفت ” قدوس بچیم! کجا و مصروف چه کار ها هستی...؟”.
قدوس خود را جمع و جور کرده، با گردنِ کج و صدای شکسته و ضعیف گفت ” هیچ همیجه (همینجا) پیش کاکا امیر جان آمدیم که یک چای خوری کنیم…”.
رحیم “کارگر” گفت “فکرت باشه بچیم که بعضی گپ ها در مورد ات شنیده میشه!!…”.
قدوس در حالی که بسیار ترسیده بود گفت ” نی، کارگر صاحب! هیچ گپی نیست به خدا، خاطر تان جم (جمع) باشه…”.
رحیم “کارگر” نخواست که بیشتر از آن برای آن دو نفر مزاحمت گردد، لذا به آرامی خطاب به انها گفت ” خوب است، انشااله که روز تان خوش بگذره، ما به اجازهِ تان رفتیم…”.
کاکا امیر جان “ناصری” از رحیم کارگر با تاکید تقاضا کرد تا غذای چاشت را با آن ها صرف کنیم، ولی رحیم کارگر، مصروفیت های وظیفوی خود را مطرح کرده، با تشکری، از وی معذرت خواست.
( قدوس مشهور به کلِ قدوس بعد ها به صفت یکی از قوماندان های مشهور مسلح مخالف دولت، مرتکب ده ها و صد ها قتل و جنایت در ولایت بلخ گردید و در ماه جدی سال ۱۳۶۲ خورشیدی دستگیر شده بعد از طی مراحل قانونی و حکم محکمه اعدام شد).
۵ – در سال ۱۳۵۹ شمسی یکی از کاکه های مشهور ولایت بلخ، به نام صوفی حسن، به گروپ های مسلح مخالف دولت پیوسته، عملیات هایِ فراوان تروریستی و خرابکارانه را مرتکب گردیده بود.
نیرو های امنیتی محلی ولایت بلخ او را در قریهِ ده راضی که زادگاه و زیستگاه صوفی حسن بود در محاصره گرفته، تلاش کردند که دستگیرش کنند.
ولی صوفی حسن که یکی از ستنگ های مشهور ولایت بلخ و کشور بود، با جدیتِ تمام در برابر نیرو های دولتی به مقاومت مسلحانه پرداخت.
بالاخره رحیم کارگر با یک میل تفنگچهِ به دست داشت، به سمت او می رود و با صدای بلند خود را معرفی کرده، او را دعوت به تسلیمی می کند.
صوفی حسن با شنیدنِ نام رحیم کارگر و دیدن او که غرض دستگیری اش آمده بود، سلاح را به زمین گذاشته، خود را تسلیم نیرو های امنیتی می کند که این خود دلالت به ابهت، عظمتِ شخصیت، نقش و تاثیر گذاری رحیم کارگر می نماید…..
وظیفهِ جدید : وظیفهِ رحیم کارگر در ماه حمل سال ۱۳۶۰ هجری خورشیدی در ولسوالی بلخ به پایان رسید. او بنابر تقاضای عبدالجلیل پرشور رئیس اداره خدمات و اطلاعات دولتی به ادارهِ (خاد) ولایت بلخ معرفی گردید تا به صفت مسوول و گردانندهِ یکی از شعبات اساسی آن اداره به وظیفه خویش آغاز بدارد، ولی موصوف بنابر خصوصیات و کرکتر اجتماعی که داشت، می خواست به طور آزاد در میان جامعه و مردم کار و پیکار نماید. لذا بعد از گذشت چند روزِ مختصر، آن اداره را ترک گفته دوباره به کمیته حزبی ولایتی بلخ مراجعه کرده؛ منتظر تعیین سرنوشت خود بود.
چون همه اعضای کمیته حزبی ولایتی بلخ او را می شناختند و شخصیت سالم و صلاحیت کاری او را تقدیر می کردند لذا بعد از یکی، دو رای زنی های رسمی که تقریباً یک ماه را در بر گرفت تصمیم گرفته شد تا او به صفت مسوول شعبه عدل و دفاع کمیته حزبی شهر مزار شریف گمارده شود.
چون رحیم کارگر احساس عمیق و شدید وطندوستی و روحیهِ عالی خدمتگذاری به وطن و مردم داشت، لذا نمی توانست که مدت یک ماه بیکار بنشیند و خوش بگذراند؛ بناً درین جریان، رهبری یک گروپ چهل الی پنجاه نفر از فعالین حزبی را به عهده گرفته، برخی عملیات های نظامی مورد ضرورت را در نقاط مختلف ولایت بلخ موفقانه انجام می داد.
حوالی ساعت ده بجهِ روز ۲۳ ؟ سرطان سال ۱۳۶۰ خورشیدی یعنی چند روز قبل از مواصلت منظوری تقرر وی به صفت مسوول عدل و دفاع کمیته حزبی شهر مزار شریف، او با جمعی از یاران سر به کف و بی هراس اش غرض کمک به مردم قریه چهارسنگِ شهرستان بلخ ولایت بلخ می شتابند که در عرض راه در قریهِ تیمور سرای در کمینی که مخالفین از قبل برای شان تدارک دیده بودند، گیر افتاده مورد حملات و ضربات دشمن قرار می گیرند.
در حقیقت او با چند نفز از جوان های با احساس و رسالتمند و سلاح های ابتدائی و تامینات خیلی ها کوچک و محدود در مصاف صد ها نفر دشمنی رفته بودند که از چندین گروپ از نقاط مختلف ولایت بلخ به هم پیوسته و خیلی ها مسلح و مجهز بوده و گذشته از آن مردم قریه را قبلاً اسیر و گروگان گرفته و آماده گی های همه جانبه برای جنگ داشتند.
رویارویی و زد و خورد آن ها چند ساعت دوام می کند و درین جریان برخی از فعالین و همرزم های رحیم کارگر زخمی و شهید می شوند.
در آن روز استاد مولوی ناظم که یکی از فعالین شجاع و شخصیت خیلی ها حلیم و مردمی بود، زخم برداشت که چند ساعت بعد در شفاخانه مزار شریف شهید گردید.
توریالی “رزاقیار” یکی دیگر از فعالینِ جوان، با احساس و پر تلاش ولایت بلخ از ناحیهِ پا زخم برداشت و نزدیک بود که توسط دشمن شهید و یا دستگیر گردد، که خوشبختانه توسط نیرو های کمکی، نجات یافت که بعد ها در پست ها و وظایف مختلف، منجمله به صفت رئیس اطلاعات و کلتور ولایت بلخ مصدر خدمات ارزنده ای به وطن و مردم گردید.
(نا گفته نباید گذاشت که هدف از نیرو های کمکی، همانا کندک جدیدالتاسیس جوانانِ فرقهِ هژدهم در ولایت بلخ بود که تصادفاً از ولایت جوزجان به سمت شهر مزار شریف در حرکت بودند که حین عبور شان از مسیر ولسوالی بلخ، توسط شهید ستار “رازم” که در آن زمان منشی کمیته ولسوالی بلخ بود، از ایشان تقاضا می گردد تا در زمینه کمک و همکاری بدارند).
به این ترتیب بعد از زد و خورد های شدیدِ طرفین، سکوت و آرامشِ ظاهری و گذرا بر فضای قریه مستولی گشت.
در ختم این بر خورد غافلگیرانه و خونین، دیده شد که رحیم کارگر مفقود و لادرک گردیده بود. چند روز بعد از میان مردم قریهِ تیمور سرای اطلاع گردید که رحیم “کارگر” همان روز با شجاعت رزمیده و با حفظ این که از ناحیه شانه شدیداً زخمی بوده، با آنهم با دلیری و شهامتِ تمام تا وسط قریه به تعقیب دشمن شتافته، ولی نسبتِ زخم شدید و عمیق و خونریزی های زیاد، بی حال گردیده و در محاصره دشمن قرار گرفته بوده.
درین جریان یکی از اهالی قریه که رحیم “کارگر” با او شناخت سطحی داشته، با احترام و محبت های ظاهری و مزورانه، تاکیداً از “کارگر” تقاضا می کند که غرض ستر و اخفا وارد حویلی او شود.
بدینگونه رحیم “کارگر” یک بار دیگر در دام دشمن قرار گرفته توسط شلیک گلوله های غافلگیرانه و نا جوانمردانه آن شخصِ خود فروخته و بد اندیش به شهادت می رسد.
به این ترتیب رحیم “کارگر” که سراسر زنده گی اش پر از رزم، پیکار و حماسه های پر افتخار بود، یکی، دو ماه بعد از عروسی اش به جاودانه گی پیوست که خاطرات پر افتخار اش نیز جاودانه است.
شهادت رحیم کارگر اکثریت مردم ولایت بلخ به خصوص اهالی قریه های ولسوالی های بلخ، نهرشاهی ، چهاربولک ولایت بلخ و شهریان مزار شریف را که بیشتر با وی شناخت و مناسبات داشتند، شدیداً متاثر و مغموم گردانیده بود.
لذا دیری نگذشت که قاتل رحیم کارگر توسط مردم محل مورد شناسایی، نکوهش و مجازات قرار گرفت.
چندی پیش مطلبی در خصوص راه پیمایی پیروزمند کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان نشر و پخش گردید، در آن گزارش تذکر رفته بود که کارگران شهر پلخمری نیز آماده بودند تا آن راه پیمایی را همراهی و کمک کنند.
برای تکمیل مطلب، گوشه های از آمادگی ها و اقدامات متعلمین لیسه ذکور، کارگران فابریکات نساجی پلخمری و سمنت غوری که در حومۀ شهر پلخمری قرار داشت به طور موجز ارائه می گردد که در گذشته ها در مورد آن کمتر بحث گردیده است.
سلیم کارگر که در آن زمان کارگر نساجی پلخمری و یکی از فعالین جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود، چنین می گوید:
«حینی که کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان به اعتراض و راه پیمایی به سمت کابل آغاز کردند، شور و هیجان در میان کارگران و نیروهای ستمدیده و عدالت خواه شهر پلخمری نیز ایجاد گردیده و انکشافات آن رویداد را با دقت تعقیب و دنبال می کردند.
در آن زمان عبدالشكور دبير، منشی حیدر رنگین، معاون رستم دشتی و چند تن دیگر اعضای کمیته حزبی ولایتی و عبدالقدوس غوربندی فرستاده و قَیِم جناح پرچم کمیته مرکزی حزب در ولایت بغلان بود. جریان تظاهرات حق طلبانه کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان که در نوع و شیوۀ خود به صفت اولین حرکت دادخواهانه صنفی بود، پیوسته توسط یکی از همکارهای ما به نام گل جان به اطلاع ما می رسید و با دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار میگرفت. ازین که گل جان در لین شبرغان – مزار – کابل و بر عکس آن راننده گی می کرد، لذا پروسۀ اطلاع رسانی برایش سهل تر و اتفاقاً روابط اش به طور مستقیم با من بود .
در آخرین روزهای تظاهرات، او برایم اطلاع داد که کارگران تظاهر کننده با پای پیاده و تحمل مشکلات فراوان تا به منطقه گرگرک یعنی محل وسط میان شهرک رباتک و چشمه شیر رسیده اند. ولی از آن جایی که پاهای شان آبله کرده و بعضاً زخم پا یافته اند، لذا حرکت و پیشروی برای شان دشوار گردیده ولی با آن هم راه پیمایی شان همچنان شجاعانه و با همت عالی ادامه دارد.
سازمان حزبی ما با دریافت این اطلاع ترحم برانگیز فیصله نمود که باید تظاهرکننده ها را درین حرکت حق طلبانه شان کمک و همکاری نماییم.
من به صفت یکی از فعالین حزب موظف شدم تا غرض هم صدایی و همنوایی با کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان فعالیت ممکنه را سازماندهی نمایم.
لذا فردای آن روز با حدود پنجصد تن از کارگران نساجی پلخمری و عدۀ از شاگردان لیسه شهر پلخمری غرض استقبال و همراهی کارگران تظاهر کننده مارش کنان و با سر دادن شعار دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان کشور، نابودی ارتجاع … و تأمین عدالت اجتماعی به سمت چشمه شیر حرکت کردیم.
قابل تذکر است که شاگردان مکتب توسط سیف الدین که از جملۀ جوانان علاقه مند حزب بود، سوق و سازماندهی میگردید. باید تذکر داد که ملا نصرالدین پدر سیف الدین با صبغت الله مجددی روابط تنگاتنگ داشت و در نیمه دوم سال ۱۳۴۷ صبغت اله مجددی حین سفرش به شهر پلخمری، مهمان او بود.
چون صبغت الله مجددی در جریان ملاقات ها، متوجه استعداد، جرأت … و فعالیت سیف الدین گردیده بود، لذا تلاش داشت تا در امر تغییر ذهنیت و جلب وی به سازمان جوانان مسلمان اقدام بدارد و در راستا با او و پدر وی صحبت های کرد و در ضمن به رسم تشویق و رشوه یک عراده موتر فلوکس سفید برای سيف الدين تحفه داد و وی را تغییر ذهنیت داد. به این ترتیب بعدها او به عضویت حزب اسلامی داخل شده و یک تن از فعالین آن حزب گردید.
برگردیم به اصل موضوع: حرکت ما در منطقه بند دوم توسط نیروهای پولیس توقف داده شد. منطقه بند دوم یعنی سه راهی که سمت شمال آن به طرف بغلان مرکزی و کندز سمت جنوبی آن به فابریکه سمنت غوری و سمت غربی آن به طرف شهر مزار شریف امتداد داشت.
درين جريان من خود را در خط اول تظاهرکننده ها رسانیده سرگروپ های شاگردان لیسه را تشجیع و ترغیب کردم تا شجاعانه و بی هراس با مسوولین پولیس صحبت کرده توضیح بدارند که این حرکت ما قانونی و مسالمت آمیز است و در صورت مداخلات پولیس و ایجاد تشنج مسوولیت آن متوجه پولیس خواهد بود.
چون صحبت ها و تذکرات توضیحی شاگردان لیسه بر ارادۀ پولیس تأثیر نه گذاشت، لذا متعلمين شجاع و با اراده، صف پولیس را شکسته، به چشمه شیر که حدوداً پنج کیلو متر فاصله داشت، به راه پیمایی خود ادامه دادند.
درین جریان که حوالی ساعت سه بجه بعد از ظهر بود، من به سمت فابریکه نساجی پلخمری رفتم و با یک گروه کارگران که ساعت سه بجه بعد از ظهر از کار مرخص و کارگران شیفت دوم به همان ساعت داخل کار میشدند، صحبت کرده ایشان را تشجیع کردم و با حدوداً سه صد نفر کارگر نساجی مارش کنان از کنار بند گذشته به سمت چشمه شیر رفتیم.
در چشمه شیر یک نفر از محصلین اکادمی پولیس به نام اکرم احمدزی برای ما گفت که تظاهر کننده های ولایت جوزجان را توسط موترهای باربری (لاری) به مهمانخانه دولتی پل هاشم خان انتقال داده اند. گر چند آن شخص محصل اکادمی پولیس و حرف هایش برای ما قابل باور نبود، با آن هم به سمت شهر پلخمری حرکت کردیم.
در نزدیکی های دوراهی فابریکه سمنت غوری شخصی به نام کبیر که به نمایندگی از جریده و سازمان صدای عوام که در شهر پلخمری و ولایت بغلان به جز از خودش هیچ کس دیگر را نداشت و سه نفر خلقی ها هر یک اسداله امین برادرزاده حفیظ الله امین، افضل مشهور به دهن کج فرزند مستری فیض گل کارگر نساجی پلخمری و شخص سومی که نیز اسدالله نام داشت، در برابر ما ایستاده، تأکید کردند که مسیر را تغییر داده باید از راه معدن کرکر و ششصد کوتی برويم. ولى من طی سخنرانی مختصر اظهار داشتم که ما قبلاً از کارگران سمنت غوری تقاضا کرده بودیم که غرض جلوگیری از خسارت مالی فابریکه که شاید به ملیون ها افغانی برسد، در تظاهرات شرکت نکنند. فابریکه باید بر روال عادی فعال باشد و در عوض ما در تظاهرات شرکت کرده، معترضین ولایت جوزجان را در راه پیمایی کمک و همکاری خواهیم کرد. حالا نا گزیر غرض تأمین ایقان و اطمینان شان گزارش مارش و نتایج آن را با ایشان شریک بسازیم.
به این ترتیب در قدم اول به فابریکه سمنت غوری رفتیم و از آنجا مارش کنان حدود پنج کیلو متر راه پیموده، حوالی ساعت دوازده بجه شب به چوک پلخمری رسیدیم.
در چوک پلخمری قطعنامه این راه پیمایی ها توسط حكيم الله قربانی یکی از اعضای جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان به خوانش گرفته شد. حكيم الله قربانی از سال ۱۳۵۹ الی پایان حیات اش سال ۲۰۰۱ خورشیدی به صفت یکی از فعالین ارشد اتحادیه های صنفی افغانستان ایفای وظیفه کرد. روح اش شاد و خاطراتش گرامی باد.»
آن همه فعالیت ها و تظاهرات خیابانی که در دفاع از راه پیمایی کارگران تفحصات نفت و گاز ولایت جوزجان که در این سوی جبهه یعنی در شهر پلخمری انجام یافته بود، کینه و خشم گسترده ولی پوشیده ای را در دل و دماغ هیئت حاکمه ایجاد کرده بود که غرض گرفتن انتقام منتظر فرصت بودند. لذا پنج ماه بعدتر سلیم کارگر را که غرض دفاع از حقوق کارگران و مردم ستم دیده افغانستان باز هم در یکی از تظاهرات خیابانی شرکت کرده بود، حین سخنرانی، در ملای عام دستگیر و زندانی کرده و فامیلش را به طور ظالمانه از منزل مسکونی نساجی پلخمری اخراج کردند.
به این ترتیب همزمان با زندانی شدن سلیم کارگر که یگانه نان آور یک فامیل هشت نفری بود، دشواری های طاقت فرسا گریبانگیر خانواده او گردید، اما با افتخار آن فشارها را تحمل و سپری کردند.
سلیم کارگر از اوایل سال ۱۳۵۹ خورشیدی به بعد به صفت یکی از کدرهای ارشد اتحادیه های صنفی افغانستان در آن اتحادیه و برخی پست های دولتی ایفای وظیفه کرده است










































