نگاه گذرائی به تاریخ “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” نویسنده : رفیق اسد کشتمند

نخست بایدگفت که حزب دموکراتیک خلق افغانستان زاده تاریخ و دوران اعتلای ترقی خواهانه مدرن آن است. زیرا”حزب دموکراتیک خلق افغانستان” به مثابه پرچم بردار یکی از مدرن ترین و پیشرفته ترین اندیشه های دوران خود درجامعه عقب مانده فئودالی و نیمه فئودالی افغانستان دهه شصت میلادی قرن گذشته وارد عرصه سیاسی کشور شد. این حزب از جانب دیگر ادامه دهنده راه مشروطه خواهان سربه کف و مبارزان دوره هفتم شورای ملی و اتحادیه محصلین دانشگاه کابل بود. درنتیجه “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” که درآغازبه علت عدم تمایل ظاهرشاه به توشیح قانون احزاب، “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان” نامیده می شد، توانست از خواسته های محدود مشروطه خواهان و مبارزان دوره های هفت و هشت شورا و اتحادیه محصلین سالهای پنجاه میلادی به طرح سوسیالیزم به مثابه هدف غائی جبنش عبور نماید. این تحول فکری که در برنامه “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان”، در شماره اول جریده “خلق” ارگان نشراتی “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان” انعکاس یافت، کارساده ای نه بود. متاسفانه قسمت اعظم کسانی که تاریخ این سال ها رابه رشته تحریر درآورده اند، کمتر به آن توجه داشته اند.
لازم به تذکر است، آنچه به مثابه محمل عینی اجتماعی باعث این تحول فکری عظیم درجامعه عقب مانده ماشد، عامل تغییر در ساختار اجتماعی بود. در واقع درنیمه دوم قرن بیست، بعد از ختم جنگ جهانی دوم تغییرات قابل ملاحظه ای در ساختار اجتماعی با ایجادطبقه کارگر و افزایش کمی آن رخ داد و مسایل جدید اجتماعی رامطرح ساخت؛ این تغییرات عمدتاً در دوره صدارت محمد داود رخ داد. در واقع در اثرتطبیق پلان های پنج ساله اول و دوم رشد اقتصادی اجتماعی محمدداود، زمینه های عینی رشد کمی طبقه کارگر و بالارفتن عده سایر زحمتکشان ، اعتلای علم و فرهنگ در مقیاس ان روزگار و فشرده ترشدن صفوف روشنفکران و درمجموع راه یافتن تدریجی ذهنیت عامه به دنیای مدرن مهیاشد. ازیاد نبریم که این تغییرات در مقطعی از تاریخ رخ داد که نظریات داودخان در عرصه مسایل سیاسی و اجتماعی آن روزگار شدیدآ ناسیونالیتسی طراز شووینیستی و تمامیت خواه بود.
در چنین زمینه ای یکی از مراکز عمده بحث و تبادل نظردانشگاه (پوهنتون) کابل بود. از همین جابود که “ببرک کارمل” به عنوان دانشجوی عصیانگر ضد استبداد و ترقی خواه جوان در دوران “شاه محمود” نخست وزیرآن دوران که برای مدت کوتاهی ادای تطبیق دموکراسی را در آورده بود، روانه زندان شد. در زندان بود که “ببرک کارمل” با”میراکبرخیبر”آشناشد. آین آشنائی به نزدیک شدن بیشتر مواضع و صیقل اندیشه ها انجامید. بعدها در وجودآن ها وعده محدود دیگری بودکه اولین جوانه های ایجادحزب ترقی خواه معتقد به ایدئولوژی مدافع منافع زحمتکشان در افغانستان فئودالی که طبقه کارگر در آن تازه پامی گرفت، سرزد.
در کنار دانشگاه کابل، دارالمعلمین کابل و لیسه ابن سیناکه روبروی دارالمعلین و در آن طرف جاده قرارداشت و سایر لیسه های کابل چون لیسه غازی، لیسه حبیبیه، لیسه استقلال، لیسه نجات(امانی) وغیره به تدریج به مراکز بحث و تبادل نظر پرهیجان جوانان مبدل شدند. گوشه دیگری از افغانستان یعنی شبرغان که عمدتاً کارگران معادن و پروسس گاز تجمع کرده بودند به تدریج به مرکز فعالیت های سیاسی د ارای اندیشه های ترقی خواهانه کشانیده شد. همه این ها زمینهءاجتماعی شکل گیری حزب طبقه کارگر رافراهم می ساخت.
جامعه روشنفکری افغانستان که بیشتر از سه دهه بعد از سرنگونی شاه امان الله این محصل استقلال و راهگشای پیشرفت افغانستان بسوی تمدن، درسایه مخوف رژیم شاهی به سختی نفس میکشید، به تدریج سربلند می کرد.
بر ای درک تاریخ وزمینه های ایجاد”حزب دموکراتیک خلق افغانستان” بسیارضروراست تا درباره دورانی که این حزب ایجادشد تذکری داده شود: “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” گذشته از اینکه برپایه خواست زمان واکنشی بود برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی داخل کشور در عین زمان پدیده ای است که نمی توان آن را از ماهیت مقوله “دوران”جدادانست. “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” در دورانی به میان آمدکه بعد ازجنگ جهانی دوم با نماد قراردادن اتحادشوروی سراسرگیتی را شور آزادی و احقاق حقوق مردمان فراگرفته بود؛ استعمارزدائی به مثابه یک روند باعظمت تاریخی به معنی واقعی با پشتوانه اردوگاه سوسیالیستی و نتیجه بلافصل شکست سیستم سرمایه داری امپریالیستی متعرض و استعمارگر در وجود آلمان هیتلری راه افتاد و کشورهای عقب مانده افریقائی و آسیائی برای آزادی و عدالت اجتماعی صف اراستند؛ جنبش های رهائی بخش ملی سراسرقاره های افریقا، آسیا و امریکای لاتین را به جوش و خروش درآورد، جنبش عدم انسلاک برپایه همین احساس آزادی خواهی ایجاد شد و افغانستان نمی توانست خارج از فضای عمومی دنیا قرار داشته باشد؛ به ویژه اینکه در همسایگی اتحادشوروی و ایران قرار داشت. درچنین وضعی افغانستان و به نمایندگی از آن محمد داود در صف بزرگانی چون تیتو، جمال عبدالناصر، سوکارنو، نهرو، نکروما و بعداً کاسترو غیره برای رشد این جنبش قرار گرفت.
همه این جریانات عمده جهانی که بعد از جنگ جهانی دوم فضای سیاسی جهان را می ساخت و در آن افغانستان در نوسان درآمده بود، به تحول عمده آن روزگار یعنی تصویب قانون اساسی سال 1964انجامید. در واقع قانون اساسی سال1964آن منفذی بود که اگر واقع نمی شد انفجار اجتماعی می توانست محتمل باشد.
“حزب دمکراتیک خلق افغانستان”(که در آغاز به نسبت تعلل ظاهرشاه درجهت توشیح قانون احزاب، “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان” نامیده می شد) درزمینه فعالیت های گروه های کوچک ولی بسیار متحرک و پرجوش که در انها”نورمحمدتره کی”، “ببرک کارمل”، “میراکبرخیبر”و”محمدطاهربدخشی” چهره های متبارز بودند، باشور و شوق وارد عرصه سیاسی شد. برای تدارک کنگره “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان” فعالیت های وسیعی ازجانب کمیسیون تدارک و شخصیت های نامدار دیگری چون میرغلام محمدغبار، علی محمدزهما، صدیق روحی و عده ای دیگر صورت گرفت که متاسفانه در آخرین مراحل تدویر کنگره، عده ای از این افراد به دلایل مختلف در کنگره حضور نداشتند.
با استفاده از متن قانون اساسی سال 1343، “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان” به تاریخ11جدی سال1343(اول جنوری سال1965میلادی) باحضور27تن نماینده از میان تقریباً هفتادتن از افرادی که در گروه های مختلف فعال بودند در منزل “نورمحمدتره کی” واقع “کارته چهار”شهرکابل در وجود کنگره موسس پابه عرصه وجود و مبارزه علنی سیاسی گذاشت. هفت نفر به حیث اعضای اصلی اولین کمیته مرکزی حزب انتخاب شدندکه نام های شان ازقرار ذیل است: نورمحمدتره کی، ببرک کارمل، طاهربدخشی، غلام دستگیرپنجشیری، شهرالله شهپر، سلطان علی کشتمند و صالح محمدزیری. اعضای علی البدل کمیته مرکزی عبارت بودند از: عبدالکریم میثاق، شاه ولی، محمدظاهرزدران و عبدالوهاب صافی. در این کنگره افرادی حضور داشتندکه دارای منشاء طبقاتی و اعتقادات و تعلقات مذهبی و قومی متفاوت بودند. ان طوری که بارها به غلط تبلیغ شده است که شرط عضویت در این حزب اعلام برائت از اسلام بوده است، یک مغالطه بسیار حساب شده تبلیغاتی است. و اقعیت شناخته شده ای است که یکی از اعضا، در جریان کار کنگره فرضیه نماز را بجا آورد و بعداً به کارهای کنگره ادامه داده شد.
در وضع نوینی که بعد از انفاذ قانون اساسی به میان آمده بود، “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” و سایر جریانات مختلف و متضاد اجتماعی در سراسر کشور به صف آرائی پرداختند.
از جانب چپ دوجریان فکری یکی متمایل به شوروی(خلقی ها و پرچمی ها) و دیگری متمایل به چین (که به شعله ای هاشهرت یافتند) یکی تحت نام “جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان” و دیگری با نام “جمیعت دموکراتیک نوین” مبارزات شدید و پرجوشی را در عرصه ایدئولوژیک و تئوریک (علیرغم اینکه در عرصه تئوریک در سطح نازلی قرارداشتند)به راه انداختند. چنین جوش و خروش سیاسی را افغانستان به یاد نداشت.
لازم است در اینجا درباره این دونام با اهمیت تاریخی یعنی”خلقی” و”پرچمی”تذکر گذرائی داده شود: از انشعاب سال1346هجری به بعد تا اواخر سال 1347هردو بخش انشعابی حزب به نام های رهبران خود یادمی شدند یعنی “طرفداران تره کی” و”طرف داران کارمل”. بعد از انتشارجریده “پرچم”درسال1347طرفداران “ببرک کرمل”به نام “پرچمی ها”شهرت یافتند. از آنجائیکه “نورمحمدتره کی”صاحب امتیاز جریده “خلق”اولین ارگان نشراتی حزب بود، طرفداران وی خود را”خلقی”نامیدند و همین نام ها در جامعه سیاسی و روشنفکرانه آن روز افغانستان به زودی به هویت های مشخص سیاسی مبدل شدند.
هرگاه تاریخ نگاران این مقطع تاریخ افغانستان خواسته باشند درباره شکل گیری اندیشوی جبنش چپ افغانستان پژوهش نمایند، به هرحالی به این واقعیت بر میخورند که جریده ”پرچم” نقش اساسی ویگانه ای را در پخش و نشر و ترویج “اندیشه های پیشرو عصرما”ایفا نموده است. در حقیقت جنبش چپ و سوسیالیستی افغانستان به مثابه اندیشه و شیوه تفکر، مستقیماً ثمره انتشارات سراسری دوساله جریده”پرچم”می باشد. “پرچم”یگانه نشریه سراسری افغانستان بوده است که به صورت بلاوقفه و درطول دوسال با 97 شماره ای که منتشر شد، اندیشه های ترقی خواهانه را تا دورترین نقاط افغانستان و دربین اقشارمختلف مردم افغانستان برد. طوریکه می دانیم جریده”خلق”بعد از چهارشماره توقیف شد و”شعله جاوید”ناشراندیشه های مائوئیستی بعد ازشمار ه یازدهم توقیف شد. بعد از اینکه سه- چهارسال درشرایطی که زمینه راه اندازی روزنامه ها و جراید برای همگان آماده شد، نه”خلقیها” ونه”شعله ای ها”قادر نبودند برای یک نشریه سراسری و جدی سیاسی نیروی کافی تشکیلاتی ونویسندگی داشته باشند. “خلقی ها”از نشرات نیروهای میانه رو گاهگاهی برای پخش و نشراعلامیه های خود استفاده می کردند.
از جانب راست، جنبش های مذهبی عمدتاً ملهم از اندیشه ها و شیوه های مبارزاتی اخوانی ها که خاستگاه عمده آنهامصر بود، در برابر اندیشه ها و سازمان های چپ و ترقی خواه وارد عرصه شدند.
در جبهه نیروهای چپ دراین سال ها است که تجارب کشور های خارجی به طور عموم به ویژه تجارب پیشرفت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اتحادشوروی و در درجه دوم و بالاتر از همه کشور های دیگر، ایران که باکشور ما دارای وجوه مشترک فرهنگی و تاریخی فراوانی است، وسیعاً از راه های مختلف انتقال یافت. دو مجرای تاثیرگذاری ایران بر کشور ما که دارای اهمیت تاریخی بودند یکی از طریق فرهنگی و دیگری درعرصه سیاسی اعمال شد. در عرصه فرهنگی ایران یکی از درخشان ترین دوره های تاریخ معاصر خود را طی می کرد(علیرغم اینکه یک رژیم جبار و خونریز ارتجاعی تحمیل شده به وسیله یک کودتای رهبری شده به وسیله استخبارات انگلیس و سی آی ای امریکا در آن تسلط داشت). از آن جائیکه زبان فارسی بین هردو کشور مشترک بود، این اعتلای فرهنگی نمی توانست برکشور ما بی تاثیر باقی بماند. سیلی از کتاب ها و مجلات بسیار پررونق و ابتکاری ایرانی تمام محافل کتاب خوانی و در مجموع افراد باسواد و خوش ذوق افغانستان را سیراب می ساخت. درمیان این جنبش روشنفکرانه خوش ذوق به تدریج نشریات حزب توده ایران راه یافت و به سرعت به یگانه و به بزرگترین منبع آموزش سیاسی چپ روشنفکران افغانستان مبدل گردید. حزب توده ایران منبع بزرگ و پرغنای اندیشه ها و تفکر برپایه اندیشه های پیشرو عصر ما بود. در این زمان که رهبری حزب توده ایران در تبعید و در خارج از کشور فعالیت داشت از یکسو به کار وسیع ترجمه آثار مترقی می پرداخت و از جانب دیگر به تدریج با طرح و ارائه تیوری های منطبق با این اندیشه در شرایط ایران و کشور های منطقه می پرداخت که در ذهن و روان جوانان افغانستان در وجود”حزب دموکراتیک خلق افغانستان” نفوذ می کرد و نیرو می بخشید. بعد از تاسیس “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” راه های وسیع تری برای دستیابی به این نشرات فراهم شد. در واقع نشرات حزب توده ایران نقش تعیین کننده ای در شکل گیری وسیع اندیشه های ترقی خواهانه در افغانستان ایفا نمودند. دراین ایام “رادیوی پیک ایران” که از طریق کشور بلغاریای سوسیالیستی فعالیت روزانه داشت درپخش این اندیشه هاعظیم ترین نقش قابل تصور دران شرایط را داشت.
اما منبع عمده تغذیه روانی چپ مائوئیستی افغانستان نشراتی بود که از راه های مختلف منجمله از طریق نشرات بخشی از نیروهای مائوئیستی ایرانی منشعب از حزب توده ایران و مقدار محدودی هم از چین وارد افغانستان می شد.
در این سالها تا کودتای سال1973محمد داود، افغانستان برا ی اولین بار تجربه مبارزه سیاسی پرجمع وجوشی را از سرمی گذراند. این وضع جامعه ما را نشاط و سرزندگی بی سابقه ای بخشیده بود. برای اولین بار جوانان در صدر حوادث کشور قرار گرفتند.
در چنین فضا و دورانی “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” برپایه شرایط عینی مساعد برای فعالیت های آن یعنی در دوران اعتلای بی سابقه جنبش های استقلال طلبانه ضد استعماری و ضد امپریالیستی و جنبش جهانی کارگری و کمونیستی وارد عرصه مبارزه اجتماعی شد.
دهه دموکراسی که ظاهرشاه باتانی و بدون هیچ علاقه ای با تنظیم قانون اساسی جدید مجبور به باب فتح آن شد، فضای مساعدی برای ابراز اندیشه و اراده روشنفکران افغانستان برای زندگی ای انسانی ترو بهتر گردید. اندیشه های آزادی خواهانه میراث مانده از جنبشهای مشروطیت و احزاب ملی و ترقی خواه چون ویش زلمیان(جوانان بیدار)، وطن، خلق، انگار وغیره همراه با رایحه ای از تمدن و فرهنگ که از بیرون از کشور به سان نسیم ملایم گوارا می وزید، به تدریج در بین بخش قابل ملاحظه ای از روشنفکران افغانستان که عده شان در مقیاس کل کشور اندک بود، راه باز میکرد و امید می آفرید. درچنین فضائی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی هردو”حزب دموکراتیک خلق افغانستان”(خلقی ها و پرچمی ها” در کنار و درضدیت باجنبش مائوئیستی و سازمان مرتبط با آن به نام«شعله جاوید»که باشور و هیجان بیسابقه ای همراه بود، به سرعت ماهیت جنبش روشنفکرانه افغانستان را متحول ساخت. تابوهای سیاسی درهم شکست و روح تازه و پرنشاطی بر جامعه روشنفکری افغانستان دمید. این سالهای فعالیت “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” را به حق سالهای نشاط و خروش جنبش چپ باید نامید. در این سال ها”حزب دموکراتیک خلق افغانستان” از شیوه مسالمت آمیز مبارزه اجتماعی در اشکال گوناگون آن وسیعاً بهره گرفت؛ مبارزات پارلمانی، فعالیت پرجوش تبلیغاتی نشراتی ( به ویژه در وجودجریده ماندگار پرچم ) تظاهرات خیابانی مسالمت آمیز، اعتصابات کارگری و دانشجوئی راه اندازی مباحث داغ سیاسی و تئوریک، تنظیم فعالیت های حرفوی اعضای حزب جهت کار توضیحی و تشکیلاتی در کارخانه ها، در میان دهقانان و درولایات دور افتاده کشور عرصه های جولان نیروی جوان حزب بود که نسبت به همه رقبای سیاسی در سطح بالاتری قرار گرفته بود. در داخل حزب کورس های آموزشی برای اعضای جدید که معمولاً به نام کورس های تئوریک یاد می شد، در سراسر کشور راه افتاد.عطش آموزش سراسر حزب را فراگرفته بود. کتاب خوانی یکی از عمده ترین فعالیت های روزانه اعضای حزب بود. چنین بود که “حزب دموکراتیک خلق افغانستان”(پرچمی ها) به عنوان بافرهنگ ترین و باسوادترین روشنفکران کشور ماشهرت یافتند.
“حزب دموکراتیک خلق افغانستان” برای اولین بار در تاریخ کشور دورنمای مبازره طبقاتی و ایجادجامعه سوسیالیستی را مطرح ساخت. این تجربه نوین درعرصه سیاسی افغانستان، در کادر حزبی از طراز نوین با درنظرداشت سطح رشدجامعه ما بسیار زود به مشکل حفظ یکپارچگی عملی و نظری رهبری و صفوفی که درحال توسعه بود، برخورد؛ حزب در ماه ثور سال1346خورشیدی منشعب شد و در طول ده سال تمام، هر دو بخش منشعب با مبارزات رودرروی همدیگر باشدت تمام که گاهی باخشونت همراه بود، به دفاع از مواضع خود ادامه دادند. این مواضع متفاوت از منشاء و پس منظر سنتهای اجتماعی شکل میگرفت. در روابط میان آنها، مشکل عمده نه در ایدئولوژی بلکه در سیاست و مقداری هم در عرصه تئوریک (مثل طرح مبارزه برای دموکراسی خلقی برای مرحله حا۱ر جامعه ما ازطرف خلقی ها و طرح مبارزه برای دموکراسی ملی درمرحله حاضر ازجانب پرچمی ها)عامل این رو درروئی شد، زیرا هر دوبخش پابندی خود را به ایدئولوژی طبقه کارگر و ساختمان سوسیالیزم به عنوان هدف غائی پیوسته اعلام میداشتند ولی درک و برخورد هردو بخش در قبال تدارک شرایط تعمیل تغییرات بنیادی متفاوت و گاهی بسیار دور از هم بود. دلیل عمده این امر را باید در خاستگاه اجتماعی و سطح درک عملی از مطالب اصولی راه درپیش گرفته شده جستجوکرد. انشعاب برپایه اختلافاتی که ممیزه یک جنبش نوپا در یک جامعه عقب مانده است یعنی براساس سوءتفاهمات و اتهامات متقابل از یکسو و تاحدودی هم طرح های تئوریک مسایل مطروحه در همان مقطع زمانی جنبش از سوی دیگر، رخ داد. یک بخش حزب که بعد هابه نام “خلقی ها”یاد شدند بیشتر زاده روستاها و برآمده از ساختار های عشیره ای بودند و بخشی دیگر که بعد ها به نام “پرچمی ها”شهرت یافتند بیشر زاده شهر ها و دارای فرهنگ شهری بودند؛ هردو بخش در راه ایجادجامعه ای فارغ از استثمار وبی عدالتی می رزمیدند. زندگی نشان دادکه تفاوت این دوفرهنگ شهری و روستائی تاچه حد میتواند در سرنوشت شکل گیری شخصیت مبارزان هردو طرف و عرصه تصامیم سیاسی نقش داشته باشد.
یکی از ممیزات منحصر به فرد این انشعاب ریشه گرفتن شک و تردید درباره وفاداری به راه و اندیشه های اعلام شده ازجانب شخصی بودکه به شیوه های غیرمعمول ، با اصرار و علیرغم مخالفتهای بخشی از رهبری حزب، به وسیله “نورمحمدتره کی” اولین منشی عمومی کمیته مرکزی حزب، درمقامات بالائی حزب قرار گرفته بود. این شخص که “حفیظ الله امین” نام داشت، باعجله بدون ختم تحصیلات از ایالات متحده امریکا؛ که در آنجا رئیس اتحادیه محصلین (دانشجویان ) هم بود به افغانستان آمد و به سرعت در کمیته مرکزی حزب جاگرفت. از قرار معلوم درآن دوران تسلط “مک کارتیزم”درپهنه روابط اجتماعی و سیاسی، روسای اتحادیه های دانشجویان خارجی راهی جز تمکین به همکاری باسی آی ای نداشتند،. این امر در حقیقت سرنوشت تمام حزب و جنبش و به تعبیری، سرنوشت جامعه افغانستان را رقم زد.
انشعاب ده سال تمام ادامه داشت. خلقی ها با اتکا برسنتها و شیوه زندگی قبیلوی فعالیتهای حزبی را سازمان دادند و برپایه روابط تناتنگ قبیلوی که جای عملکرد اصول زندگی متمدنانه یک حزب انقلابی مجهزبه ایدئولوژی طبقه کارگر رامحدود میسازد، رشد کردند. آنان باخشونت و افراطی گری خوگرفتند و در روابط با دیگر نیروها از همین شیوه کار میگرفتند. پرچمی ها درفضای دیگری که مشخصه اساسی آن رابطه نزدیکتر با زندگی فرهنگی و ارتباط با دنیای متمدن است، صفوف خود را وسعت بخشیدند.
کودتای سال 1352خورشیدی(1973میلادی) به وسیله “محمد داود”پسرعموی ظاهرشاه تکانه شدیدی را برای تغییر افغانستان در جهت ارتقای سطح شعور و مطالبات سیاسی و اجتماعی تمام نیروهای چپ و راست سیاسی به میان آورد. فضای جدید، رشد سریع جریان فکری سیاسی دست راستی «اخوان المسلمین» را در کنار نیرو های چپ و در تقابل با آن ها نیز به همراه داشت. به این ترتیب اقدام “محمدداود” در جهت سرنگونی رژیم سلطنتی تنها باعث اعتلای جنبش دادخواهانه نشد بلکه ارواح خبیثه ارتجاع منطقوی و ارتجاع عرب را نیز بیدارکرد.
اقدام جمهوری خواهانه “محمد داود”؛ به مثابه یکی از بارزترین اعضای خانواده سلطنتی آن زمان را در کانتکست و زمینه دوران تغییرات سریع جهانی، باید دید. در واقع محمدداود تحت تاثیر فضای ایجاد شده بعد از جنگ جهانی دوم و در اثر کمکهای نظامی، اقتصادی و روابط بالنسبه وسیع فرهنگی با اتحادشوروی با استحاله ای طولانی، از لحاظ فکری تحول بزرگی را پشت سرگذاشته و از یک فرد ناسیونالیست قبیلوی به یک وطنپرست ترقی خواه تحول کرده بود و دیگر روح و روانش در کادر رژیم فرتوت سلطنتی نمی گنجید و ارضا نمیشد کمااینکه تقوی کم نظیر و متانت شخص وی اورا از همه میراثخواران سلطنتی متمایزمیساخت. محمد داود از1953تا1963 میلادی نخست وزیر ظاهرشاه بود. او بعد از واگذاری پُست نخست وزیری، درطول ده سال ریاضت و مطالعه وضع، تصمیم گرفت به کمک افسران ترقی خواه سلطنت عموزاده خود”ظاهرشاه” را براندازد. در واقع “محمد داود”که در روشنی حوادث و تجربه سالهای متمادی شخصی خود در روابط بین دو اردوگاه مسلط آن روز جهان و اداره کشور به حیث نخست وزیر”محمدظاهرشاه”، و به ویژه مطالعات ده سال اخیربه یک فرد وطنپرست ترقی خواه مبدل شده بود، باکود تای 26ماه سرطان سال1352افغانستان را از جاده فرسودگی وخمودگی چهل ساله بدرکشید و سیاست فعال ترقی افغانستان را در پیش گرفت. اینکه حوادث بعدی چه مسیری را دنبال کرد، بحث جداگانه ای است. ولی نفس این تغییر و بنیانگذاری جمهوریت یکی از نقاط عطف تحول و از افتخارات تاریخ کشورما است که “محمدداود” نماد بی چون و چرای آن میباشد. دراعمال سیاست ترقی خواهانه ووطنپرستانه ازجانب “محمدداود”، پرچمی هائی که در کنار او قرار داشتند، نقش بزرگی را ایفا نمودند. دریغا که خصلت های طبقاتی این «پرنس سرخ»در زیر بار فشار اوضاع بخصوص پادرمیانی شاه ایران، عربستان سعودی، امریکا و پاکستان که همه چیز منجمله سپردن کمک های بزرگ و تغییر سیاست هادر قبال افغانستان را منوط به کنارگذاشتن اتحاد و ائتلاف با«کمونیستها»ساخته بودند، عَودکرد. “محمدداود”ی که صمیمانه خواهان پیشرفت و اعتلای حیثیت افغانستان بود در دام و سوسه کمکهای مالی دشمنان افغانستان افتاد و ضربه زدن به “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” شرط تحقق آرزوهای وسوسه آلودش شد.
درنتیجه این تغییر اوضاع سیاسی و موضع گیری های عاقبت نیندیشانه “محمدداود”، جنبش چپ افغانستان درمخمصه بزرگی قرارگرفت وضرورت وحدت مجدد در برابر هر دو حزب که هر دو خود راحزب دموکراتیک خلق افغانستان می نامیدند، به عنوان یک ضرورت مبرم مطرح شد. در کنار رشد فکری جنبش و ضرورتهای این مرحله مبارزه سیاسی، این تمایل طبیعی به امر وحدت، درنتیجه کمک وتلاشهای احزاب کمونیست هندوستان و عراق و تاحدودی هم حزب توده ایران، بعدازده سال مبارزه جداگانه ولی باحفظ برنامه اولی که درکنگره موسس به تصویب رسیده بود، هر دو حزب به وحدت دوباره درتابستان سال1356خورشیدی(1977میلادی)دست یافتند.سازمانهای حزبی با شادی و بدون هیچ مشکلی بهم ادغام میشدند و این روند، نوید بخش خوبی برای شکل گیری مبارزه وسیع توده ای و رهبری مبارزات دادخواهانه اقشار و طبقات فرودست جامعه ازیک مرکز واحدبود. مشکل اساسی را ادغام سازمانهای نطامی تشکیل میداد. سازمان نظامی مخفی که هر دو حزب از آن برخوردار بودند، دربین افسران ارتش وسیعاًراه بازکرده وبه نیروی بزرگی مبدل شده بود. افشای فعالیت این سازمان مخفی خطرات عمده تاسطح اعدام برای افسران عضو را به همراه داشت. به همین دلیل بعد از وحدت مجددحزب، بنابرموجودیت شرایط خاص برای نظامیان، قرار شد به تدریج و به طور دقیقاً سنجیده شده ادغام سازمانهای مخفی نظامی در طول زمان صورت بگیرد. تا این زمان موعود هردو بخش دارای رهبری جداگانه ای برای سازمانهای مخفی نظامی خود بودند. حقایق افشاشده بعدی به وسیله رهبری سطح بتالای “خلقی ها” نشان داد که اهداف سازمانهای مخفی نظامی هردو بخش حزب مبتنی برسیاستهای به کلی متفاوتی بودند. روندحوادث و اظهارات صریح رهبری خلقی ها نشان داد که آنها سازمان مخفی نظامی را وسیله ای برای احراز قدرت میدانستند درحالیکه پرچمی ها سازمان مخفی نظامی را برای دفاع از منافع مردم افغانستان درشرایطی که به کمک آن نیازباشد و برای مقابله باتسلط قهرآمیز ارتجاع و نیرو های افراطی بنیادگرای اخوانی و درصورت لزوم برای یاری رساندن به قیام سراسری مردمی درصورتی که چنین قیامی صورت بگیرد، در نظر داشتند.
“حفیظ الله امین” که مسئول سازمان مخفی نظامی خلقی ها بود، با درک این امرکه چرخش سیاستهای رئیس جمهور”محمدداود” موجب رفع پشتیبانی حزب ازومیگرد دو اقدام براندازانه دربرابرآن دیگر معنی اقدام در برابر نیروهای خودی و دوستان رانخواهد داشت، در فکر ایجاد فضای مغشوش بخاطرتحقق برنامه های پنهانی خودبرآمد. “حفیظ الله امین” وگروه جنایتکار وابسته به وی خواستندباراه اندازی ترور های سیاسی شرایط رودرروئی باحاکمیت رامهیاسازند. برای تطبیق این استراتیژی نخست “علی محمدخرم” وزیرپلان(برنامه ریزی)حکومت “محمدداود” به وسیله شخصی به نام “مرجان” صورت گرفت.(“مرجان” که بعدازقیام هفت ثوردرزندان باقی مانده بودبارهاباصدای بلندفریادمی زدکه من که “خلقی” هستم چرامراآزاد نمی سازید؟) بعداً ترورناکام “ببرک کارمل” رهبربخش “پرچمی “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” سازمان داده شد(فردی بسیارمشابه “ببرک کارمل”به نام “گران” که پیلوت آریانابوددرتاریکی آغازشب دم درب دفترحزب بخش “پرچمی” حزب به شهادت رسید)وبالاخره ترور”میراکبرخیبر” یکی ازرهبران بسیارخوشنام وتاریخی ویکی ازبنیانگذاران حزب راسازمان دادندتاباایجادفضای مغشوش وسوء تفاهم زمینه رودرروئی دولت “محمدداود” باسازمان نظامی رافراهم سازند. باشهادت “میراکبرخیبر” وضع بسیار مغشوش ومتشنجی درپایتخت کشوربه میان آمد؛ بعضی ها دراین تصور بودندکه حاکمیت دست به این ترورزده است درحالیکه “میراکبرخیبر”یکی ازطرفداران بسیارجدی همکاری با”محمد داود” بود و این برکسی پوشیده نبود. دربرابر ترور “خیبر”، حزب به واکنش بسیار تند با برگذاری مراسم باشکوه تدفین و تظاهرات عظیم و بیسابقه در تاریخ کشور و ایرادسخنرانی های برحق تند و انتقامجویانه پرداخت. تظاهرات هنگام عبور از برابر سفارت امریکا اوج خشم و روحیه انتقامجوئی راتبارز میداد. بعدازاین نمایش قدرت بی سابقه سیاسی، “محمد داود” و حکومت وی به فشار و سرکوب رو آوردند. بخشی از رهبران حزب زندانی شدند و قرار شد تامورد محاکمه قرار بگیرند. “حفیظ الله امین” از فرصت استفاده نموده و قیام هفتم ثور را راه اندازی کرد. بعد از پیروزی قیام به وسیله “تره کی” وگامین” افشاشدکه سازمان مخفی نظامی خلقی ها قبلاً از جانب کمیته مرکزی بخش خلقی موظف شده بودکه درصورتی که رهبری آنان زندانی شود، سازمان نظامی باید « انقلاب کند » (به همین سادگی). از آنجائیکه پرچمی ها در این تصمیم شریک نبودند، بعد از اطلاع از منشاءآن در برابر عمل انجام شده قرار گرفتند و جز همراهی، راه دیگری برای انتخاب نداشتند.
و اقعیت اینست که دستور این قیام بی موقع و خودسرانه و بدون توجه به این امر مهم صادر شدکه حزب واحد شده و”پرچمی ها” هم باید در هرگونه تصمیم با اهمیت دخیل میبودند. بدینسان “پرچمی ها” در برابر یک عمل انجام شده بسیار ناروا قرار گرفتند که درباره آن گریز و گزیری نبود. “پرچمی ها” هیچ راه دیگری نداشتند جز اینکه به حوادث بپیوندند و این کار را باصداقت و دلی پرخون انجام دادند. اتفاقاً این عمل اجباری “پرچمی ها” درپیروزی قیام هفت ثور نقش بزرگی ایفا نمود. اما خود نفس قیام ملهم از پاکترین احساسات وطنپرستانه و ترقی خواهانه افسران دلیری بود که هیچ یک نمیدانستند بوسیله “حفیظ الله امین” در چه ماجرای از دید تاریخی جنجال برانگیزی پای شان کشانیده میشود. انگیزه عمل این افسران و نیات شوم “حفیظ الله امین” دو واقعیت متضاد و مبرا از این جریانات است. بعد هاحوادث نشان داد که بازیگران اصلی این قیام تاریخی در ضدیت با”حفیظ الله امین” و مورد خشم و پیگردوی قرارگرفتند. “پرچمی ها”سازمان نظامی به مراتب آگاه تر و مترقی تر داشتندکه درسطح آگاهی سیاسی بسیار بالاتری قرار داشت وح وادث بعدی تا امروز مصداقی شد براین امر. این سازمان تضمینی بود دربرابر هرنوع تحمیل کجروی برروند جمهوری خواهی ای که مردم ما آنرا پسندیده بود. دریغا که این سازمان پالایش یافته انقلابی ، علیرغم آگاهی وخواست درونی اش بسوی حوادثی کشانیده شد که برایش مطلوب نبود.
قیام هفت ثور در واقع یکی از بدشانس ترین قیامها و نبردهای جهانی ترقی خواهان و فرودستان در برابر طبقات بالائی و ستمگران است. متاسفانه در پشت این بداقبالی که با نیات ناپاک باند”حفیظ الله امین” رقم خورده بود، امید و آرزو و نبرد چندین نسل از انقلابیون افغانستان در پرده ای ازشک و ابهام قرار گرفت و خدشه برداشت.
“هفت ثور”در دوران اعتلای بیسایقه جنبشهای چپ و انقلابی درجهان و به مثابه یکی از ارکان آن به وقوع پیوست. دریغا که سیاست نابخردانه ای درقبال رشد و ثمردهی آن درپیش گرفته شد و راه پیشرفت به بن بست خورد.
درباره ماهیت این قیام ارزیابی ها و گمانه زنی های هیجان زده و افراطی فراوانی از همان آغاز براه افتاد. ازهمان آغاز”خلقی ها”باسروصدا از وقوع انقلاب دم می زدند. “حفیظ الله امین”را قوماندان سپیده دم انقلاب و”تره کی” راتئوریسین این انقلاب ونابغه شرق می نامیدند. برای “پرچمی ها”اما، مسئله بسیار روشن بوده است: انقلاب دارای اصول و قوانینی است که با آن آشنائی داریم. قیام هفت ثور؛ طوریکه جریان حوادث نشان داد، بخوبی میتوانست سرآغاز یک انقلاب اجتماعیِ ملی دموکراتیک با ویژه گی های دید ماتریالیستی تاریخی باشد. اگر حوادث با دقت و با درنظرداشت اصول مبارزه طبقاتی و دید ایدئولوژیک زمان و بدون انحراف با درنظرداشت مراحل رشد جامعه در زمینه تدارک پایگاه اجتماعی انقلاب، مدیریت میشد، به احتمال بسیار بالا ما امروز یک جامعه بالنسبه آرام مترقی و پیشرفته میداشتیم. شاید دسایس امپریالیزم و ارتجاع نمیتوانست؛ تاحدسقوط حاکمیت انقلابی، در راه پیشرفت جامعه ما، مانع اساسی ایجادکند. اینکه در وحله اول ندانم کاری های رهبران(به خصوص “تره کی” و”امین” وحواریون شان) از یک سو و غلبه احساسات و جو تبلیغاتی و جنگ روانی موجود در عرصه جهانی آن روز از جانب دیگر، از خودِ قیام هفت ثور «انقلاب» تمام و کمال ساخت، این یک مضحکه تاریخی است. قیام هفت ثور فقط میتوانست و میبائیستی نقطه آغازین انقلاب ملی و دموکراتیک باشد.
دریغا که درسایه قدرت بدست آمده، حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان بسیار زود از جانب جناح “خلقی” که ابتکارعمل در عرصه قیام را به دست گرفته بود قبضه شد، و علیرغم مخالفت رودررو و بسیار شدید رهبری “پرچمی ها” سیاست ماجراجویانه و ماکیاولیستی (انقلاب همه چیزراتوجیه میکند) را در پیش گرفت و نتوانست الزامات یک قدرت متمدن و بافرهنگ رامد نظر داشته باشد.
یکسال و نه ماه حاکمیت خلقی ها بر دولت و جامعه افغانستان به ویژه دوره بیشتر از سه ماه قدرت یکه تاز و مطلقه “حفیظ الله امین” بعد از نابودی “تره کی”، خاطره بسیار تلخ تاریخ معاصر افغانستان است. سرتاپای جامعه ما غرق در استبداد و خشونت و ماتم بود. مرز های طبقاتی محو شده و فقط یک مرز وجود داشت: مرز میان حاکمیت و مردم درکل آن؛ مرزی که باخون از هم جدا شده بود. چنین حاکمیتی نمیتوانست پایدار بماند. سیاستهای اعمال شده بوسیله گروه جنایت پیشه “امین”، وضعی را در کشور پدیدآورده بود که از یکسو احساسات برحق ملی و مذهبی مردم افغانستان خدشه دار شده و از جانب دیگر زمینه برای مداخله بیرونی و سرکوب جنبش ترقی خواهانه کشور بوسیله نیروهای ارتجاعی وابسته به غرب فراهم شده بود.
در نتیجه تطبیق سیاستی سرکوبگرانه و بی اعتنا به منافع وخواسته های اقشار مختلف مردم، رهبران«خلقی» که در انزوا و خطر سقوط قرار داشتند، برای کشانیدن پای نیروهای نظامی شوروی به افغانستان برای حفظ قدرت خود، به تلاشهای مذبوحانه ای دست زدند. برپایه اسناد افشا شده آرشیف های شوروی سابق، در این دوره یک سال ونه ماهه رهبران “خلقی” چهارده بار از اتحادشوروی رسماً تقاضای اعزام نیروهای نظامی به افغانستان رامطرح ساختند.
بالاخره به تاریخ ششم جدی سال1358(27دسامبرسال1979میلادی)نیروهای شوروی که مدتی قبل وارد افغانستان شده بودندباعملیاتی برق آسا، به کمک نیروهای مخفی “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” که در میان آنان عده ای از”خلقی های” ناراض از”حفیظ الله امین” هم قرار داشتند، به عمر این رژِم خودکامه استبدادی پایان دادند.
به این ترتیب کمی بیشتر ازچهار دهه قبل حوادث طوری پیش آمدکه “حزب دموکراتیک خلق افغانستان – بخش پرچم” که به تازاندن حوادث بیرون ازحدود قوانین عملکرد اجتماع سازگار نبود، باپایان یافتن دوره خونین گروه جنایتکار”حفیظ الله امین”، مجبور شد برای نجات وطن از ورطه نابودی سکان رهبری کشور رابدست بگیرد.
اگر به حکومت خودکامه “حفیظ الله امین” پایان داده نمی شد دامنه کشتارهای جمعی و شکنجه و زندان برای ده ها و صدهاهزار نفر از مردم افغانستان ادامه می یافت و شیرازه کشور بکلی ازهم میپاشید. در این زمینه حرف مشهور”امین” را نباید ازیاد ببریم که گفته بود برای تطبیق سوسیالیزم دو ملیون نفر(ازجمیعت 20 یا25ملیونی آن زمان افغانستان) برای ماکافی است. از جانب دیگر عقب مانده ترین نیروهای واپسگرا و متحجرکه در پشت سر آنها امریکا و پاکستان و عربستان سعودی و اکثریت کشورهای اروپای غربی قرارداشتند بر کشور ما مسلط میشدند و مردم هیچگاهی از برکت سیاستی ترقی خواهانه و مبتنی برعدالت اجتماعی که خوشبختانه “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” توانست دردروان حاکمیت خودآن رااعمال نمایدمحروم میشدندوروزگاری راکه امروزازسرمی گذراننددرآن زمان باشرایطی به مراتب وحشتناکترنصیب میشدند.
امروز مردم افغانستان باحسرت به آن گذشته ای که متاسفانه بخشی از انها درسوء تفاهم با آن زیستند، برخورد می کنند. آنان امروز میدانندکه چه امکان عظیمی را از دست داده اند؛ در آن دوران کارگر و دهقان میدانست که در قدرت به نحوی سهیم است. سیاستها در عمل در سمت منافع آنان عمل می کرد. زیربنای اقتصادی کشور که متعلق به همه مردم بود، درحال تقویت و تکامل قرار داشت،عدالت در درون جامعه هیچکاهی در تاریخ کشور ماچنین مقام بالائی نداشته است. کرامت انسانی امرمقدسی بود، فقر به مثابه یک پدیده ناهنجار به عقب رانده میشد و تلاش صورت می گرفت برای همگان کار تدارک شود، به خانواده های کارگران وک ارمندان دولتی و سکتورخصوصی کمک سیستماتیک و قانونی صورت می گرفت، صدهاهزار خانواده مشتمل بر چندین ملیون نفر موادمورد ضرورت اولیه رابه صورت کوپون به طور رایگان دریافت می کردند. کسی از گرسنگی نمی مُرد. کارزار وسیعی برای باسوادساختن توده های بزرگی از مردم و سهیم ساختن هرچه بیشتری از مردم به زندگی فرهنگی به تدریج به صورت یک ضرورت ملموس درمیآمد. بهداشت عمومی یکی از اولویتهای حاکمیت انقلابی بود. بخش بزرگی از جامعه در شبکه های وسیعی از سازمانهای اجتماعی تشکل یافته بود، در زندگی اجتماعی دخیل بود و نقش معینی را ایفامی کرد.
فرهنگ جامعه در حال اعتلا بود و جوانان در مرکز فعالیتهای دگرگون سازی جامعه برمبنای معیارها ی زندگی مدرن قرار داشتند. زنان درجایگاه مناسب اجتماعی نقش هر روز بزرگتری را ایفامی کردند. نیمی از محصلان دانشگاه های کشور را دختران جوان تشکیل میدادند و بیشتر از نصف معلمان را زنان تشکیل میداد.
تلاشهای عظیمی در جهت تامین خدمات رایگان صحی در سراسر کشور براه افتیده بود. برای مردم هرسال هزاران باب خانه اعمار و توزیع میگردید. در واقع آنچه را”حزب دموکراتیک خلق افغانستان” درطول موجودیت خود به مردم وعده داده بود، دولت انقلابی تحت رهبری حزب درعمل تطبیق می نمود.
“حزب دموکراتیک خلق افغانستان” در شرایطی عامل این تغیرات بود که جهان در التهاب جنگ سرد می سوخت.اکثریت مطلق کشور های غربی به نحوی از انحاء در مبارزه علیه دولت انقلابی نه تنهاسهم می گرفتند بلکه در مسابقه قرار داشتند. در واقع افغانستان آن زمان به نمادی از مبارزه جهانی بین اردوگاه سرمایه داری و مردمانی که میخواستند از راه دیگری کشورهای خود رابه اعتلا برسانند مبدل شده بود. متاسفانه بخشی از مردم کشور ما در سوء تفاهم با دولت انقلابی قرار گرفتند.این واقعاً یک سوءتفاهم عظیم تاریخی بود. بخشی ازمردم باحاکمیتی در افتیدکه یگانه مدافع آگاه و مصصم منافع ملی و مردم بود. در واقع بخشی از مردم افغانستان بامنافع بنیادی خود درجنگ شد. این سوء تفاهم عظیم تاریخی خواست درونی مردم ما نمیتوانست باشد این ناشی ازسطح نازل آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم از یکسو وسوءاستفاده ماهرانه دشمنان کشور ما ازجانب دیگر بود. امروز مردم ما تازه دریافته است که چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده است. طبیعی است که موجودیت این سوءتفاهم تاریخی نتیجه عملکرد عوامل عدیده ای است که اشتباهات ناشی از کم تجربگی حاکمیت انقلابی نیز در آن سهم داشته است.
آنچه از دوران حاکمیت انقلابی وفادار به منا فع مردم یعنی از ششم جدی سال1358 تا ثور1371بجاماند، در تاریخ افغانستان به مثابه عظیم ترین دستاورد مردم و دوران طلائی نقش مردم در زندگی خود ثبت تاریخ خواهد شد. تاریخ بیاد خواهد داشت که حاکمیت انقلابی هزاران مکتب وشفاخانه و پل و سرک و خانه و فابریکه و بند و نهر را برای مردم فراهم ساخت ولی نیروهائی که خود را مجاهد فی سبیل الله می نامیدند، هزاران مکتب را به آتش کشیدند، پل ها را منفجر ساختند، خطوط اتصال برق به شهرهای بزرگ را قطع میکردند، فابریکه ها را ازکارمی انداختند،معلمین رابه شهادت میرسانیدند و میخواستند مانع سهم گیری مردم در زندگی اجتماعی گردند. ولی حاکمیت انقلابی همه این ویرانی ها راتلافی میکرد چنانچه در این مدت نزدیک به سیزده سال فعالیتهای سوادآموزی و آموزش همگانی همچنان ادامه یافت، زنان همچنان نقش بزرگی در زندگی اجتماعی و سیاسی گشور ایفا نمودند،محرومیت زدائی و کمک به خانواده های مربوط به اقشار و طبقات زحمتکش همچنان ادامه داشت، فعالیتهای فرهنگی بیشتر از هرزمان دیگری رونق یافته بود، تامین شرایط مراقبت از صحت عامه موفقانه ادامه داشت ،بصورت متداوم زمینه جدیدکار برای همه اقشار جامعه فراهم میگردید، فقر و پدیده های منفی و ننگین اجتماعی چون گدائی و فحشاءدرحال عقب روی بود،کشت، تولید و قاچاق موادمخدر به صورت واقعی سرکوب گردیده بود و در یک کلام جامعه بسوی پیشرفت و تعالی و کسب هویت متعالی تر درحرکت بود. مردم افغانستان، نسلی که درین سه دهه اخیر فراز و نشیبهای هول انگیز زندگی را از سر گذشتانده اند میتوانند بسادگی قضاوت کنند و آن دوران پر از صدق و خلوص درجهت خدمت به مردم را از یاد نمی برند.
مردم ما دیدندکه بعد از سقوط حاکمیت انقلابی و ورود نیروهای «مجاهد» به کابل اولین اقدام همه آنان چور و چپاول و بی حرمتی به مردم بود. مردم افغانستان تجربه انواع مختلف حکومتها را ازسرگذشتاندند وشرایط جهنمی اشغال کشور بوسیله امریکا و ناتو و پیامد های هول انگیز آن برای نسل کنونی و نسلهای آینده کشور را در روز گار سیاهی که امید برای زندگی در پائینترین حدممکن قرار داشت، از سرگذشتاندند. این مردم رنجدیده در هیچ دوره ای به اندازه دوران حاکمیت “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” مورد توجه و حرمت قرار نگرفتند و به اندازه این دوران از خدمت حاکمیت مستفید نشدند و بیهوده وبی اساس نیست که امروز مردم افغانستان در حسرت آن دوران بسر میبرند.
بیشهر در همین مورد

ببرک کارمل « تحکیم حزب و پیوند آن با خلق »
جزوه بیانیه رفیق ببرک کارمل در محفل برافراشتن بیرق

به خاطر رنج‌های بیکران خلق‌های ستمدیده افغانستان نویسنده: ببرک کارمل
گزارش های رفیق ببرک کارمل به پلینوم های حزب دموکراتیک خلق افغانستان
ببرک کارمل دولت حزب و مردم
ببرک کارمل «به سوی جامعۀ نوین»

ببرک کارمل مرام دموکراتیک خلق
صحبت رفیق ببرک کارمل حین ابرازنظر در باره خط مشی حکومت موظف
ازاسناد و مدارک کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان
تزس های ده گانه ببرک کارمل

مجموعه نوشته،پژوهش و نقد درمورد ببرک کارمل

مجموعه ی از نوشته،پژوهش،اسناد و دیدگاه ها درباره تحول ششم جدی ۱۳۵۸

سالنامهٔ ها

جریده تابناک ( پرچم)

روزنامه حقیقت انقلاب ثور
داولسی جرگی جریده
افغانستان امروز

نقش فعال ببرک کارمل در تشکیل ” جمعیت دموکراتیک خلق

اندیشه‌های جاودان ببرک کارمل ، پیش‌بینی‌ها وهشدارها

کتاب سفید

اسناد کنگره مؤسس جبهۀ ملی پدر وطن

اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان

حقیقت اسلام در افغانستان

نوار های تاریخی ویدیویی مربوط جاوید نام ببرک کارمل،حزب و دولت ج.د.ا

 گزیده هایی درباره زنده یاد رفیق ببرک کارمل

متن مصاحبه اختصاصی رفیق غفار عریف با رفیق دکتورس اناهیتا راتبزاد
اسناد مربوط به اگسا برگهای سیاه
جوانان و جامعه
اسناد اشد محرم مقامات حزبی و دولتی اتحاد شوروی
خیانت به سوسیالزم پس پرده فروپاشی اتحاد شوروی
اسناد لانۀ جاسوسی (کتاب 29 ـ 30 افغانستان)
عبور از آتش
کارکردهای نجیب الله ونقش کشور های خارجی
چگونه ما به بیماری ویروس ا هجوم به افغانستان مبتلا میگردیدیم
از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان
تلاش مذبوحانه برای مسخ تاریخ نقدی بر نقد
نقد” و ” تغیير” از حقیقت تا ابزار
ظهور و زوال
خاطرات و افتخارات
درباره انقلاب ۷ ثور ۱۳۵۷ افغانستان
اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان
گِل برای درمسال