افغانستان: سرزمینی در محاصرهٔ دود و درد، و نیازمند بیداری جمعی نویسنده : رفیق محمد آصف الم

(این جستار رالزوما یک بار دیگر به حضوردوستان فرهیخته ام پیشکش میکنم

وطن ما، افغانستان، امروز چون شمعی در میان توفان، در تلاطم آتش فقر، بی‌عدالتی و بی‌قانونی شعله‌ور است. خاکی که روزگاری گهوارهٔ فرهنگ، تمدن و قهرمانی بود، اینک در بند تعصبات کور، زنجیر استبداد و سکوت مرگبار اسیر گشته است. صدای نالهٔ مادران داغدار، آه دختران محروم از دانش، و فریاد جوانان بیکار، در میان دیوارهای سنگیِ سکوت و بی‌تفاوتی، پژواک بی‌جواب دارد.

طالبان، با تفکری سخت‌گیرانه و تفسیرهای متحجرانه از دین، لبخند را از لبان مردم ربوده‌اند و شادی را در غبار جنگ و ترس مدفون کرده‌اند. مکاتب، این چراغ‌های روشنی‌بخش، بر روی نیمی از پیکرهٔ جامعه – دختران – قفل شده‌اند، و درهای کار و فعالیت برای بانوان، با میخ‌های تعصب بسته شده است. در چنین حالی، روشنفکران ما، به جای آن‌که همچون فانوس‌هایی در دل تاریکی بدرخشند، درگیر جدال‌های حزبی، اختلافات شخصی و تلاش برای تخریب یکدیگرند.

اما چه باید کرد؟ راه نجات کجاست؟

نجات افغانستان در گروی رفع آتش تعصب، برخاستن روح همبستگی و طلوع آگاهی ملی است. این نجات، نه با شعار، بلکه با تدابیر عملی و شدنی ممکن خواهد شد:

  1. تشکل یک جبههٔ فکری ملی

نخستین گام، ایجاد یک جبههٔ متحد از روشنفکران، فعالان مدنی، نویسندگان و فرهنگیان افغانستان است که بتوانند فراتر از مرزبندی‌های قومی، زبانی، حزبی و مذهبی بیندیشند. این جبهه باید بر پایهٔ اصول انسانی، حقوق بشر و کرامت انسان بنا شود، نه بر اساس منافع سیاسی زودگذر.

  1. آگاهی‌بخشی از طریق رسانه‌ها و فضای مجازی

در نبود فضای آزاد رسانه‌ای، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، میدان تازه‌ای برای آگاهی‌بخشی‌اند. باید از این ابزارها برای بالا بردن سطح آگاهی مردم، به‌ویژه نسل جوان و زنان، بهره جست. نوشتن، مستندسازی، آموزش آنلاین، و ایجاد صفحات آگاهی‌رسانی، می‌توانند تدریجاً بافت پوسیدهٔ جهل را بشکافند.

  1. حمایت از آموزش پنهان و خودجوش

در وضعیتی که مکاتب دخترانه بسته‌اند، اگر میسر باشد آموزش پنهانی در خانه‌ها، آنلاین یا از طریق انجمن‌های کوچک می‌تواند نوری در دل ظلمت باشد. این مبارزهٔ خاموش و متمدن، از قدرتمندترین سلاح‌ها علیه جهل و افراط‌گرایی است.

  1. فشار بر جامعهٔ جهانی برای حمایت اصولی، نه نمایشی

مردم افغانستان مستحق آن‌اند که صدای؜شان در سطح بین‌المللی شنیده شود. باید از نهادهای بین‌المللی خواست تا از مردم، نه از حکومت سرکوبگر، پشتیبانی کنند. یاری جهانی، تنها زمانی ثمربخش است که بر محور مردم‌محوری، حقوق بشر، و توسعهٔ پایدار بچرخد.

  1. پرورش نسل نو برای رهبری آینده

رهایی افغانستان بدون پرورش یک نسل آگاه، متعهد و مستقل، امکان‌پذیر نیست. ما باید فرزندان خود را با آرمان‌های بلند، روحیهٔ سازندگی و دانش نوین تربیت کنیم تا فردا دیگر اسیر تکرار فاجعهٔ دیروز نباشد.

سخن آخر

افغانستان، زخمی اما زنده است. مادامی که حتی یک قلم برای نوشتن حقیقت، یک زبان برای گفتن درد، و یک دل برای باور به آینده می‌تپد، امید باقی‌ست. وطن ما سزاوار صلح، عدالت و شکوفایی‌ست، نه خفقان، فقر و تعصب. پس بیایید، دست در دست، دل در دل، از خرابه‌های اکنون، ستون‌های فردا را بسازیم.

 

خاطرات « زندان پلچرخی» نویسنده : رفیق آصف الم