


توده یی ها در افغانستان از توهم مخالفان تا واقعیت
«ملاقات رفیق علی خاوری منشی اول کمیته مرکزی حزب توده ایران باجاویدنام رفیق ببرک کارمل»
یادمانده ها- علی خدائی
دقیقا یادم نیست چه مدت بعد از پلنوم 18 بود که رفیق کارمل، من و رفیق نامور را برای یک دیدار عصرانه و صرف چای در کاخ ریاست جمهوری فراخواند. حامل این پیام رفیق اسدالله کشمند برادر نخست وزیر افغانستان و معاون دفتر روابط بین الملل بود. هم دیداری بود که منتظر آن بودم و هم مهم بود بدانم دلیل و انگیزه این احضار یا فراخوان چیست. بسیار گرم و صمیمی از ما استقبال کرد و بسیار به رفیق نامور احترام گذاشت و تا جلو در اتاق مخصوص خود پیش آمده و رفیق نامور را در آغوش کشید. پس از اینکه دور میز کار نشستیم، از رفیق کشمند خواست که نوت برداری کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
…وقتی ما، یعنی من و رفیق نامور رسیدیم به کابل، همه آنها که در کابل بودند، می خواستند بدانند چه گذشت و چه شد و چه کسانی زنده مانده اند و در پلنوم حضور داشته اند. درحالیکه طیف توده ایها متنوع بود و با هر کس در باره هر موضوع و دیده و شنیدهای نمی شد صحبت کرد. از دانشجو تا زیر دیپلم و از مترجم تا افسران تودهای و یا شاعر برجسته تودهای سیاوش کسرائی. تنظیم مناسبات بین این طیف خودش یک بند بازی بود. واقعا چنین بود. من از رفیق خاوری اجازه گرفته بودم که کسرائی را درجریان جزئیات پلنوم قرار بدهم که چنین هم کردم. در جمع کمیتهای که در کابل تشکیل داده بودیم هم یک گزارشی دادم.
ببینید! افراد همه بر موضع گذشته خود باقی نمانده اند. هر کدام به راهی رفته اند. بنابراین، من بیم دارم که اسم ببرم و آنها تمایل نداشته باشد اسمشان گفته شود. البته کمیته هم بارها تغییر کرد و برحسب ضرورت تکامل پیدا کرد. مثلا از 5 نفر تبدیل شد به 11 نفر.
– حمید احمدی هم عضو کمیته بود؟
ایشان هم بود و البته بعد از مدتی از کابل به چکسلواکی منتقل شد. مسئولیت حوزههای حزبی کابل را داشت و بعد هم قرار شد در مرز کار کند که من مانع شدم زیرا برای چنین کاری او را مناسب نمی دانستم. حالا هم که بکلی به راه دیگری خلاف ادعاهای حزبی آن سالهایش رفته است.
پس از بازگشت از پلنوم، سرانجام و زیر فشاری که همه می آوردند تا بدانند چه گذشته، من یک جلسه عمومی تشکیل دادم و ضمن ارائه گزارشی از پلنوم به سئوالات پاسخ دادم. اتفاقا نوار این جلسه را دارم که شاید دادم پیاده کنید و در راه توده منتشر کردیم. نواری است یادگاری و فکر می کنم صدای زنده یاد کسرائی هم در آن باشد. جلسه دشواری بود. هم نباید اطلاعات زیادی در آن جمع گسترده و طیف ناهمگون داده می شد و هم بالاخره باید حرف هم زده می شد. خود نوار گویای آن شرایط است. حتما میدهم پیاده کنید که منتشر کنیم.
مهم ترین وظیفهای که من در این مرحله برای خودم قائل شدم راه اندازی یک بولتن خبری بود که در واقع حالت رادیوی کتبی را داشت. تمام رادیوها را شبها می گرفتند و پیاده می کردند و در جلسه اول وقت صبحها این اخبار درجلسه 8 و یا شاید 10 نفره اعضای بولتن دستچین شده و با یکی دو نوشته تفسیری تایپ و سپس چند نسخه کپی می شد. این تجربهای بود که من هم از کار حرفهای در کیهان و هم درجریان تهیه بولتن هیات سیاسی حزب داشتم. هیچکدام نمی دانستند این بولتن مقدمه رادیوست. سرپرستی این گروه را هم یکی از رفقای افسر نیروی دریائی برعهده داشت که او را بنام “عزیز” در کابل می شناختند. سرهنگ دوم نیروی دریائی بود و خیلی خوب هم به این کار چسبید و پس از راه افتادن رادیو زحمتکشان، رابط با رادیو شد و صبح به صبح همین بولتن را برای استفاده به رادیو می برد که خیلی هم مورد استفاده بود. در حقیقت بخشی از واحد حزبی شهر کابل، پشت جبهه تدارکی رادیو بود، بی آنکه با رادیو در ارتباط باشد.
در چند سفری که رفیق خاوری بعد از پلنوم به کابل کرد، عمده ترین بحث با رفقای افغان بر سر رادیو بود. رفقای رهبری افغانستان همیشه تاکید می کردند که از نظر اصولی هیچ مشکلی وجود ندارد و تنها باید رفقای شوروی امکانات فنی آن را فراهم کنند. یعنی تقویت فرکانس کوتاه رادیو کابل را. البته دراین میان تعیین خط مشی سیاسی هم بسیار مهم بود. زیرا راه اندازی یک رادیو در یک کشور دیگر، بهرحال در ارتباط است با سیاست خارجی دو کشور، آن هم افغانستان که خواه نا خواه این همآهنگی میان سه کشور مطرح بود. یعنی سیاست خارجی اتحاد شوروی وقت، دولت دمکراتیک افغانستان و جمهوری اسلامی.
بخش سیاسی آن تقریبا بی اشکال بود، زیرا سیاست رادیو براندازی نبود، بلکه آگاهی رسانی و افشاگری از یکطرف و دفاع از انقلاب و حزب توده ایران از طرف دیگر بود. هیچ نوع وظیفه سازمانی برعهده این رادیو نبود و در این زمینهها کوچکترین دخالتی نداشت. بتدریج که مسئله راه افتادن رادیو قطعی شد و به مرحله اجرا رسید، خانه و باغ مصادره شدهای که فکر می کنم متعلق به یکی از اقوام و یا نزدیکان ظاهر شاه بود در اختیار رفقای رادیو قرار گرفت و برای حفظ امنیت آنها که در رادیو کار می کردند و همچنین پرهیز از بحث و گفتگوها و کنجکاوی ها، حساب آن باغ و رادیو را از واحد خارج از رادیو جدا کردند. البته این طرح عمدتا طرح رفیق صفری بود. من اعتقاد داشتم کسانی که در رادیو باید کار کنند، بهتر است خانواده شان به ازبکستان منتقل شوند و آنها هر چند هفته یکبار به دیدن خانواده هایشان بروند، زیرا حضور چند خانواده در یک محوطه در بسته، و مسئله تحصیل بچهها و … می تواند مسئله ساز شود. اما این پیشنهاد عملی نشد. صفری معتقد بود که نمی شود خانوادهها را از هم جدا کرد و ضمنا ازبکستان چنین امکانی را نمی دهد. در آن زمان پایتخت ازبکستان “تاشکند” میزبان رفقای رهبری فدائیان اکثریت بود و شاید دولت ازبکستان و یا دولت شوروی نمی توانست امکان بیشتری بدهد. نمی دانم انگیزههای واقعی چه بود، اما این طرح قبول نشد و همه در همین خانهای که گفتم مستقر شدند که البته زندگی تنگ عوارضی را هم بدنبال آورد که طبیعی بود. جزئیات این مسائل ربطی به سمت و سوی گفتگوی ما ندارد. تنها همین را می خواستم بگویم که در بازگشت از پلنوم در دو عرصه من کار را شروع کردم. یکی همین بولتن که مقدمه کار رادیو و حتی یافتن صدای مناسب برای رادیو از میان رفقا بود و دیگر کار در مرز و در ارتباط با ایران.
ما از این مرحله به بعد، دیگر اختیار انتقال از داخل کشور را با حضور زنده یاد عسگری در تهران بدست گرفتیم. او با رفقای فدائی هم در تماس بود و پل ارتباط شده بود. تماس با “نادر” که از مبتکران کمیته داخلی و یکی از اعضای اصلی هدایت کننده این کمیته بود، از همین طریق برقرار شد و برایتان گفتم که به توصیه خاوری “نادر” را از ایران خواستیم بیاید برای مذاکره به کابل که آمد و توصیههای موکد خاوری را به او ابلاغ کردم. این که چنین تشکلی می تواند به “دام” تبدیل شود و خطرناک است. این که دو نفر دیگر رهبری کمیته داخلی آمده اند به ترکیه و آذربایجان شوروی و دیگر بازنخواهند گشت. نادر به همراه عسگری آمد و به همراه او هم بازگشت و بعد از مدتی که ماموریتش در داخل تمام شد به افغانستان بازگشت و با ما بود و حالا هم در دانمارک است. و البته بر سر مواضع! که این یکی خیلی مهم است، چون خیلیها دراین سالها فرو ریختند.
ما بتدریج امکانات خودمان را در آنسوی مرز، یعنی داخل کشور بوجود آوردیم که خرید یک مینی بوس برای خط زاهدان – زابل با کمک مالی رفقای افغان از آن جمله بود. این مینی بوس و این امکانات بسیار به ما کمک کرد برای انتقال سازمان یافته افراد به افغانستان و یا برگرداندن افراد از افغانستان به ایران. این امکانات به ما امکان داد تا یکی از مهم ترین نقشها را بتوانیم در تدارک کنفرانس ملی ایفاء کنیم. کسانی را برای شرکت در همین کنفرانس از ایران به افغانستان منتقل کردیم؛ که شرح آن را بموقع خواهم داد. ضمنا بتدریج شمار رفقای فدائی هم در کابل زیاد شد. و با آمدن رفیق “مازیار” که عضو مشاور هیات سیاسی فدائیان اکثریت بود، کار رفقای فدائی در افغانستان جنبه متشکل و سازمانی به خود گرفت. مازیار از همان مرزی آمده که من و کسرائی آمده بودیم و انتقال دهنده اش هم همان معماری بود که ما را منتقل کرده بود. شرح جزئیات بیشتر می ماند برای فرصت و زمان مناسبت تر.
دقیقا یادم نیست چه مدت بعد از پلنوم 18 بود که رفیق کارمل، من و رفیق نامور را برای یک دیدار عصرانه و صرف چای در کاخ ریاست جمهوری فراخواند. حامل این پیام رفیق اسدالله کشمند برادر نخست وزیر افغانستان و معاون دفتر روابط بین الملل بود. هم دیداری بود که منتظر آن بودم و هم مهم بود بدانم دلیل و انگیزه این احضار یا فراخوان چیست.
بسیار گرم و صمیمی از ما استقبال کرد و بسیار به رفیق نامور احترام گذاشت و تا جلو در اتاق مخصوص خود پیش آمده و رفیق نامور را در آغوش کشید. پس از اینکه دور میز کار نشستیم، از رفیق کشمند خواست که نت برداری کند و بعد از مدتی تعارف و اشارهای کوتاه به رابطه رفقای رهبری حزب ما که در زندان بودند و جناح پرچم به رهبری خود وی، یعنی کارمل، فورا رفت سر اصل موضوع و طبیعی هم بود که چنین بکند. بالاخره رئیس جمهوری و دبیرکل حزب حاکم بود و وقتش تماما حساب شده و منظم. میدانست من مسئول حزب در افغانستان هستم و به همین دلیل رو کرد به من و پرسید: شما برای چه و به چه دلیل اینقدر تعلل می کنید برای کار رادیو؟
من گفتم که مقدمات کار را در حدی که در کابل ممکن بوده فراهم کرده ایم. آرشیو درست کرده ایم، دوره روزنامهها را منظم کرده ایم و یک بولتن ویژه هم برای تدارک رادیو منتشر می کنیم و حتی نمونهای از صداها نیز ضبط کرده ایم. رفیق خاوری در آخرین سفری که داشتند گفتند که منتظر توافق نهائی اند. رفیق کارمل گفت: از نظر ما مسئله فیصله شده است. فکر نمی کنم رفقای شوروی هم مخالفت داشته باشند.
سپس رو کرد به اسد کشمند و پرسید که امکانات فنی رادیو فراهم شده؟
اسد کشمند هم پاسخ داد که رفقای شوروی مشغول اند و گفته اند بزودی فرکانس کوتاه سوار می شود و هیچ مشکل فنی دیگری نیست.
رفیق کارمل رو کرد به ما و گفت: ما و شما نداریم. هرچه را ما در اینجا داریم متعلق به خودتان بدانید. این انقلاب را انقلاب خودتان بدانید. شما علاوه بر کابل، در ولایت مرزی افغانستان و ایران هم می توانید کارتان را گسترش بدهید.
من گفتم که فعلا در مرزهای نیمروز هستیم و البته امکانات محدود است و ما هم زیاد به مرز و این نوع کارها وارد نیستیم و تازه داریم آشنا می شویم.
کارمل فورا رو کرد به اسد کشمند و گفت: رفقا اگر “موتر” (اتومبیل) و یا “موترسیکلت” در مرز احتیاج دارند فورا بدهید. در میدان هوائی (فرودگاه کابل) هم برای پرواز رفقا به مرز و بازپس آوردن آنها همه نوع همکاری را بکنید. و بعد از اسد کشمند دوباره سئوال کرد: الان همه این رفقا را در مکرویان (آپارتمانهای پیش ساخته) جای داده اید؟
پاسخ کشمند مثبت بود و واقعا هم این کار را علیرغم همه کمبودها و دشواریها کرده بودند. البته طبیعی است که این سطح از امکانات آنها در افغانستان در مقایسه با امکاناتی که درایران بود قابل مقایسه نبود. شما تصور کنید که نخست وزیر افغانستان هم در یکی از آپارتمانهای همین مجموعه آپارتمانهای پیش ساخته زندگی می کرد. درحالیکه این آپارتمانها با آپارتمانهای ساده و غیر لوکس ما درایران – مثلا در تهرانپارس و یا نارمک- هم قابل مقایسه نبود.
من ترجیح میدهم این ملاقات را تا همینجا نگهدارم، زیرا بخش دوم آن که باعث شد وقت نیم ساعته این دیدار به نزدیک یکساعت بیانجامد و در واقع استراتژی حضور حزب توده ایران در افغانستان را ترسیم کرد، بسیار مهم است و من می خواهم با دقت بسیار آن را در گفتگوی بعدی برایتان نقل کنم، زیرا برای اولین بار این بخش از دیدار باز می شود و خواهید دید که واقعیت حضور ما در افغانستان چقدر با آن حرفهای پوچی که از حزب رفتهها و یا از حزب جدا شدهها درباره حضور تودهایها و فعالیت آنها در افغانستان می زنند فاصله دارد و چگونه عدهای با کمترین اطلاع و آگاهی دهان باز می کنند و یا قلم روی کاغذ می گذارند.
منبع: راه توده
( رفیق سيد احسان واعظی ) نقش سازنده و ماندگار ببرک کارمل در مسير تاريخ و سمتدهی مبارزات ترقيخواهانه ی مردم افغانستان

رفیق حمید مراد
ببرک کارمل در شرایط بسیار پیچیده و ناگوار
مسؤولیت عظیمی را عهده دار گردید.
ببرک کارمل در شرایط بسیار پیچیده و ناگوار مسؤولیت عظیمی را عهده دار گردید. مسؤولیتی را که در ۲۴ ساعت رادیو های ضد انقلاب ثور ۱۱۰ برنامه نشرات بر علیه آن مبذول میداشتند. بلی، مسؤولیتی را که تنها در ۷۲ ساعت توانست چند کیلوگرام وزن بدنش را صرفاً توافق با این وظیفهء خطیر از بین برد. وی به مجرد قرار گرفتن در این موقف با صدور فرمان عفو عمومی، دعوت به تشکیل جبههء متحد ملی به نام پدر وطن، تشویق سرمایه داران ملی و تجار، خدمت گذاری به دین مقدس اسلام به کار آغاز نمود.
اقتصاد ویران گردیده و ادارهء فروپاشیده و اردوی یازده مرتبه تصفیه شده… کاری نبود که تصور گردد طی ۲۰ سال و یا ۳۰ سال دیگر جبران گردد. اما در همهء این عرصه ها در طول سه سال ارقام و حقایق گواهی میدهد که چنان با سرعت و پشت کار این مأمول صورت گرفت که در بعضی موارد حتی در طول تاریخ معاصر افغانستان کم نظیر است.
تشکیل اردوی نیرومند مدافع استقلال و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان از ۴۵ چهل و پنج هزار نفر به چهارصد هزار ۴۰۰۰۰۰ تن، با مجهزترین سلاح ها و تخنیک محاربوی، ایجاد واحدهای اداری در تمام کشور که قبلاً از حاکمیت بریده بودند، تشکیل نیروهای خودی و دفاع از انقلاب، رشد متداووم اقتصاد که همه ساله قوس سعودی را می پیمود، فراهم نمودن زمینهء کامل ادای فرایض دینی برای مردم مسلمان و متدین افغانستان و هم چنان فراهم آوری زمینه برای ادای مراسم و مناسک ادیان اقلیت، سهیم ساختن همهء اتباع کشور در حاکمیت، اعم از خورد و بزرگ بدون تبعیض، گسترش معارف و فرهنگ ملی، حفاظت از آثار باستانی و موزیم ها و ایجاد موزیم های جدید، تربیهء کادرهای ملی و متخصصان افغانی و طرح و تطبیق سیاست کادری در همهء ساحات، توجه به حقوق زنان و رعایت و قانونی گردانیدن برابری حقوق زن و مرد، تدوین اصول اساسی ج.د.ا.، کودیفیکشن قوانین (مجموع قوانین)، ایجاد ادارهء نوین مطابق نورم های قبول شده در سطح کشورهای پیش رفته، نشر کتب و آثار سیاسی، فلسفی، تاریخی، ادبی، دینی (چاپ قرآن مجید و تفسیر شریف در مطبعه ی دولتی) و غیره و غیره در اثر کار شباروزی همهء روشنفکران جامعه در پهلوی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان، تشکیل اتحادیه های صنفی، کوپراتیف های دهقانی، انجمن نویسنده گان و شعرا، اتحادیهء ژورنالیستان، اتحادیهء روشنفکران ایجادگر، انجمن حقوق دانان، گسترش فعالیت اکادمی علوم و ده ها انجمن و اتحادیهء خورد و بزرگ دیگر به طور سیستماتیک نظامی را به وجود آورد که مبین یک سیستم منظم اداری و دولتی تحت برنامهء ملی، دموکراتیک می باشد، تحقق پذیر گردانید. کشور از وحشت و ترور روز تا روز رهایی می یافت، ثبات و استقرار اوضاع تأمین می گردید. کشور از طریق ۹ زون اداره میشد. وهمچنان خنثی گردانیدن دسایس از بیرون سازمان یافته مخصوصاً از پاکستان و ایران که مرکز تجمع بیش از یک صد و پنجاه هزار نفر تخریب کار و تروریست بر علیه جهان اسلام و مردم متدین و آزادی دوست افغانستان مبدل گردیده بود.
این ترکیب مستند در نزد بخش های امنیتی افغانستان و کشور های همسایه ثبت گردیده است، استخدام از مصر، الجزایر، اردن، عربستان سعودی، اسراییل، چین، فرانسه، انگلستان، ایالات متحدهء امریکا و چند کشور دیگر در عملیات ضد دولت افغانستان اشتراک می ورزیدند که امروز همهء آن تروریستان به مثابهء دست شکستهء حوالهء گردن صاحبش شده امیت و حاکمیت همان کشورها را مورد تهدید قرار میدهند. اما باز هم با آن مجادله صورت میگرفت و مردم روز تا روز به شخصیت ببرک کارمل احترام قایل میگردند.
این هوشدارباش، خواست و فراخوان با گذشت بیش از چهل و پنجسال، با تمام اهمیت و ضرورت آن پابرجاست.
رفقا! پرچمداران پیکارجوی دموکراتیک خلق افغانستان بشما هشیارباش می دهیم که دشمنان داخلی و خارجی ما فوق العاده فتنه انگیز حیله گر و بي رحم اند و شما را بحیث وطنپرست ترین، آشتی ناپذیرترین، انقلابی ترین و اصولی ترین نیروی سیاسی کشور تشخیص داده اند و در لست سیاه گرفته اند و با تمام قدرت تلاش میورزند که در مرحله اول در صفوف شما تفرقه و بی اعتمادی ایجاد کنند، نیروهای شما را از درون منفجر سازند و ارادۀ مبارزۀ شما را بحیث پرچمداران و پیش آهنگ نهضت انقلابی خلق افغانستان فلج سازند. درینجاست که باید با هشیاری و شجاعت و اصولیت در صفوف تان برخورد کنید و عليه هرگونه انحرافات چپ و راست برزميد. عمال دشمن را در میان خو د راه ندهید، وحدت و همبستگی تانرا چون مردمک چشم خود حفظ کنید، ایدیولوژی علمی و سازمان تانرا پاک و منزه نگهدارید. دشمنان تان ظاهراً نیرومند ولی محکوم به زوال است؛ چون دلاوران پیشتاز به پیش روید؛ به رنج های خلق باندیشید و بوطن عشق بورزید، جانهای ما در راه خدمت بوطن، وافغانستان پرافتخار و خوشبختی خلق گرانمایه ما وقف باد!
از صحبت رفیق ببرک کارمل حین ابرازنظر در باره خط مشی حکومت موظف در سال ۱۳۵۰

تهیه وترتیب رفیق گنج علی عبدالله
متن مختصر پيام رهبر خردمند كارگران وزحمتكشان افغانستان
بمناسبت اول ماه مي روز همبستگي كارگران جهان.
كارگران وزحمتكشان شرافتمند وپيكار جوي افغانستان !
هموطنان عزيز،خواهران وبرادران! اول ماه مي،روزكارگر ،روز همبستگي جهاني كار گران،اين جنبش پر شكوه طبقه كارگر دورانسازرا كه به قيمّت خون هاي پاك هزاران فرزند خلف طبقه كارگر جهان بدست أمده ومظهرمقاومت وغلبه كارگر دنياي فساد الود ستم واستثماراست بشما رزمندگان راه انقلاب،راه عدالت اجتماعي،دموكراسي،صلح وترقي كشور صميمانه شادباش مي گويم. طبقه كارگرجوان افغانستان با وصف اينكه از لحاظ عددي كم بوده است ولي نقش خلاق وبزرگي رادر مبارزه بخاطر تأمين شرايط بهتر كاروپيكارانقلابي ،در مبارزه عليه استبداد وستم فيودالي،عليه ارتجاع وامپرياليزم وبه خاطرتحقق انقلاب ملي ودموكراتيك در كشورايفا كرده است وداراي سَنَن پر افتخار ومشحون از قهرماني ها مي باشد.حزب دموكراتيك خلق افغانستان به عنوان گردان پيشتاز طبقه كار گربه عنوان حزب طبقه كارگروهمه زحمتكشان افغانستان در طول حيات افتخار أميز خودطي بيشتر از پانزده سال همواره مدافع صديق منافع واقعي كارگران وزحمتكشان كشوربوده است.حزب ما بادفاع پيگيروخدشه ناپزير از منافع جهاني طبقه كارگر وهمه زحمتكشان با پخش ايديولوژي طبقه كارگر به كمك كار تبليغي وترويجي وسيع وبازنده نگهداشتن وبكار بستن بهترين سَنَن پرافتخار وتحارب گرانبهاي مبارزه طبقه كارگرجهاني وطبقه كارگر افغانستان به مثابه حزب طبقه كارگر وهمه زحمتكشان كشور مورد قبول جامعه ماوجنبش جهاني كارگري واقع گرديد. فرخنده وخجسته باداول ماه مي روز همبستگي بين المللي كارگران اين جنبش بزرگ ودرخشان كار.زنده وسربلند باد طبقه كارگرجوان افغانستان. ١١،ثور١٣٥٩
آیینهٔ تاریخ وبازتاب حقیقت ،بازدایش ابر پاره ها وغبار های توهم انگیز, اصلی ترین تصویر پردرخشش و ماندگار تاریخی رابامخالفت فقید ببرک کارمل با اعزام نیرو های شوروی در افغانستان به نمایش میگذارد.
مجموعهٔ زندگی سیاسی،ابعادخردورزی، بنیاد گذاری نهضت ترقیخواهی ،پیکار های دادخواهانه،مبارزات پارلمانی، قابلیت عالی دولتمداری ،تاسیس نظام ملی ومردم سالار ،هدایتگری کاریزماتیک ،حس وطندوستی ،تبارز تقوا وپرهیزگاری ،دید فراقومی وهمشهری گرایی جهانی ببرک کارمل همه مولفه های اند که جایگاه اورا بهمثابه شخصیت کمنظیر افغانستان بربلندای قلهٔ تاریخ تجسم می بخشد.یگانه شگرد یی که مخالفین سیاسی او به حیث حربه برای درهم کوبیدن این دولتمرد مردم سالارو بیهمتای تاریخ به آن تمسک میجویند،همانا مسیر همسفری او بااعزام نیروهای شوروی در افغانستان است.
تاریخ گواهست که فقید ببرک کارمل با آنکه در جایگاه
یک اسیر ویک تبعیدی در کشور چکوسلواکیا وسپس اتحاد شوروی دوران تبعید را سپری مینمود ، با همه دور اندیشی،وحفظ وجهه ووجاهت ملی در حد توان، تمامی تلاش و مساعی خویش را بکارجست تا از اعزام نظامیان اتحاد شوروی در افغانستان جلوگیری نماید.
اوعنوانی رهبران حزب کمونست اتحاد شوروی نامه یی بنوشت وضمن ابراز مخالفت با اعزام ارتش سرخ در افغانستان از عواقب آن برای رهبران کرملین هوشدار داد.
بربنیاد برگه های تاریخ در اوج بحران افغانستان و هنگامی که آتش جنگ در سراسر کشور و درحدود دوصد جبههٔ منظم نظامی علیه دولت شعله ور شده بود ورقابتهای ابرقدرتهای جهان برمصداق اظهارات بریژنسکی مشاور امنیت قصر سفید با ورود قبلی آمریکا درحوادث افغانستان در عالیترین اوجش رسیده وکشتی انقلاب افغانستان در بحر پر از تلاطم افگنده شده بود ،رهبران کرملین درست پس از قتل شادروان نور محمد تره کی با همه سراسیمه گی در امتداد جنگ سرد،تامین امنیت سرحدات جنوبی ،حفظ نظام انقلابی وارزشهای انقلاب در افغانستان با اتخاذ تصمیم مداخله نظامی واعزام ارتش در افغانستان رویکرد نوینی برگزید وفقید ببرک کارمل را که قبلا سمت رهبری ح د خ ا (جناح پرچم ) ومعاونیت شورای انقلابی را بدوش داشت از کشور چکوسلواکیا فراخوانده ودر پایانیترین لحظات حساس از تصامیم شان در راستای اعزام نیروی نظامی درافغانستان پرده برداشتند .
بر بنیاد برگه های تاریخ ،فقید ببرک کارمل ضمن ملاقات با کريچکوف رئيس بخش خارجي “کي گي بي ” در خصوص طرح اعزام نیرو های شوروی در افغانستان مخالفت خویش را آشکارا با اعزام ارتش سرخ بیان داشت که روایت آن چنین امده است:
کریچکوف(رئیس بخش خارجی کی گی بی ) بطور غیر مستقیم اشاره نمود که اگر اوضاع ایجاب کند قوای محدود اتحاد شوروی به افغانستان اعزام خواهند شد.
“والدیمیروف” با لحن مجهولی افزوده بود: “برای حمایت از مبارزۀ “نیروهای سالم”
ببرک کارمل :”مگر،ما خود ميتوانيم از عهدۀ چنين يک کاري بدرآييم،من درنامۀ که به آدرس حزب کمونست فرستادم ،خاطرنشان ساخته ام که به مجرد دعوت به قيام ،امين فورآ از طريق رفقاي ما که درشرايط مخفي بسر ميبرند،وهم از طرف توده هاي وسيع مردم که از وي، متنفرهستند سرنگون خواهند شد.شما افغانها را نمي شناسيد،من به شما اطمينان ميدهم ،مردم ديگرتحمل همچو مستبد را ندارند
کارمل ادامه داده خاطر نشان ساختند :”گاهی به این فکر کرده اید که اگر من همزمان با تانک های شوروی وارد وطنم شوم ودر رآس دولت قرار گیرم ،مردم افغانستان به کدام دیده بطرفم خواهند نگریست؟؟”(۱*)
در ورقپاره های دیگر تاریخ که به قلم آقای عبدالوکیل وزیر خارجه پیشین افغانستان ،عضو گروه تبعیدی رهبران جناح پرچم ،همسفرسیاسی دوران تبعید ببرک کارمل وشاهد عینی رخداد های انقلابی مزین یافته است چنین آمده است:”رهبری شوروی به تاریخ ۲۵ماه اکتبر۱۹۷۹ ،الکسی پطروف را بعد از ۴۰ روز از به قدرت رسیدن حفیظ الله امین ،نزد ببرک کارمل به پراگ فرستادند تا در صورت موافقت موصوف وی را باخود به ماسکو بیاورد.قرار اظهارات ببرک کارمل موصوف دو شبانه روز با پطروف گفتگو و مذاکرات را انجام داد،ببرک کارمل در ابتداء حاضر نبود که چکوسلواکیا را بزودی ترک گوید وبه ماسکو برود،وی در صحبتهای خود با پطروف پافشاری داشت تا زمانی که حفیظ الله امین در قدرت است حاضر نیست چکوسلواکیا را ترک نماید.موصوف به این عقیده بود که در صورت ضرورت بعد از سقوط رژیم امین برای وحدت دوباره حزب به وطن برمیگردد.متآسفانه ببرک کارمل بنا برهر عواملی نتوانست تا اخیردرین موضع گیری خود در برابر دوست مطمئن خویش پطروف ایستادگی نماید.”(2*)
درنگارشات بعدی اثرعبدالوکیل از قول ببرک کارمل در جریان ملاقات تیم رهبران تبعیدی به شمول سروری ،وطنجار وگلابزوی چنین میخوانیم:”رفقا!شما باید خود تان دست بکار شویدوراه های سقوط رژیم امین را جستجو کنید.دوستان شوروی حاضرند باما همکاری و کمک درین راستا نمایند.دوستان شوروی میگویند که شما برای از بین بردن تسلط رژیم امین بالای هرپلان میتوانید کارکنید وفکر نمایید ،بغیر از اعزام ومداخله قطعات نظامی اتحاد شوروی”( *3)
عبد الوکیل در کتاب خویش درین بحث ادامه داده خاطرنشان میدارد:همچنان وقتی بسیاری ها از ببرک کارمل پرسش بعمل می آورند که آیا خودت از اتحاد شوروی دعوت بعمل آوردید تابه افغانستان عساکر شان را بفرستند؟،وی در جواب میگفت : “ما آنها را دعوت نکردیم که به افغانستان بیایند،بل آنها زمانی که در تبعید بودیم از ما دعوت بعمل آوردند که به افغانستان برویم”(*4).
در همین راستا جناب عبد الوکیل انگیزه های اعزام ارتش سرخ را در افغانستان مورد بحث قرار داده اذعان میدارد:”درمورد فرستادن قوای اتحاد شوروی به افغانستان ،دومرحله را باید مد نظرگرفت”نخست تقاضای مکرر از جانب نورمحمد تره کی وحفیظ الله امین برای فرستادن واحد های نظامی اتحاد شوروی به افغانستان وتردد ودو دلی اولیهٔ رهبران اتحاد شوروی درین مورد.ثانیأ تصمیم رهبری اتحاد شوروی در ۱۲ دسامبر۱۹۷۹وفرستادن اردوی ۴۰ به افغانستان. که در بخش نخست سقوط شهر هرات در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ وملاقات نورمحمد تره کی با مستشار نظامی وکارمند عالیرتبه سفارت اتحاد شوروی وتقاضای او برای فرستادن قوتهای زمینی وهوایی به افغانستان مایهٔ اصلی وانگیزه ساز این تصمیم قرار میگیرد.
تدارکات کمیتهٔ مخفی پرچمی ها برای سرنگونی امین
……………………..……………………..………………
درست پس از تبعید رهبران جناح پرچم در خارج از کشور، کادر های جناح پرچم بامشاهدات طوفان برخاسته از دامان نظام ، بخاطر بقای حزب ونهضت ترقیخواه کشور تحت رهبری آقای عبدالظهور رزمجو دست به تشکیل سازمان مخفی زدند.
دراوایل ماه نوامبر ۱۹۷۹رهبران تبعیدی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به شمول آقایون اسد الله سروری،محمد اسلم وطنجار وسید محمد گلاب زوی بطور دسته جمعی روی یک مشی سیاسی و برنامه های مشخص گفتگو نموده وضمن تصمیم برای سرنگونی حفیظ الله امین ،جناب عبد الوکیل را جهت هماهنگی امور سیاسی ونظامی به افغانستان فرستادند.
آقای عبدالوکیل درین راستا از نتایج دیدارش با مسئول کمیته سازمان مخفی آقای ظهور رزمجو از قول اوچنین مینگارد:”…حالا سازمان مخفی حاضر است برای برانداختن حفیظ الله امین از قدرت به یک اقدام به یک فرصت ممکن دست زند.مابا بعضی از طرفداران نورمحمد تره کی روابط خوبی برقرار کرده ایم وآنها نیز اعلام آمادگی کرده اند.”( 5*)
برای واکاوی بیشتر این تدارکات ومسیر فعالیت سیاسی ونظامی سازمان مخفی، آقای نسیم جویا سابق عضو کمیته مرکزی ح د خ ا وعضو ارشد “کمیته مخفی پرچمی ها” نگاه خویش را چنین ابراز میدارد:”…یکی از آخرین جلسات رهبری داخل کشور که در 27 سنبله 1358 یعنی دوروز بعد از قتل نور محمد تره کی دایر گردید؛ فیصله های آن مبین این حقیقت است:
جلسه که با دشواری در ظرف دو روز اعضای آن توانستند گرد هم آیند ساعت 7 شام 27 سنبله تحت رهبری رفیق رزمجو دایر گردید ساعت 5 صبح روز 28 سنبله در فضای پر شکوه اعتماد ,احترام و غرور پایان یافت.
با درنظر داشت انکشافات بسیارسریع اوضاع، حزب تصمیم گرفت که برای جلو گیری از انکشاف بیشتر اوضاع که در سمت نا مطلوب پیش میرفت ، آمادگی کامل سیاسی ونظامی اتخاذ نمايد، تصمیم نهای ما عبارت از برانداختن” مستقلانه” رژیم امین و آماده گی کامل برای آن بود. حزب با صداقت با دوستان ما ( اتحاد شوروی )مشوره تحریری یی را که در آن گفته شده بود که از امین حمایت نکنند, داده بود؛ با در نظر داشت شکست قیام 21 حوت تصمیم گرفته شد که در باره تصامیم و امکانات نظامی ما با هیچ کس صحبت نمی کنیم؛ واقعیت این است که لو رفتن یک بخش مهم از سازمان مخفی که مسؤولیت مهم نظامی هم داشت ، بخش مهمی از توطئه و نقشه بزرگ سرکوب کامل نیرو های دموکراتیک در هردو جناح حزب و کشیدن پای اتحاد شوروی به افغانستان بوده است.
آنچه فقط یک هفته بعد از آزادی از زندان از آن اگاهی یافتم برای من نه فقط حیرت آوربود؛ بلکه واضحاً نشان دهنده نقشه وسیع وخطرناک علیه کشور ما وحزب ما بود .
آنچه در نوامبر ــ دسامبر 1979 به وقوع پیوست، صفحه ای است که نه فقط حزب؛ بلکه همه وطنخواهان افغانستان آنراباید مورد مطالعه قرار دهند.
نه فقط نقشه قیام “مستقلانه “حزب علیه رژیم جنایت کار امین خنثی گردید،بل قیام های نظامی جناح ضد امین با نظر “خلقی را توسط خلقی بکُشید”رانیز سرکوب کردند.
حقیقت اين است که همه زمینه ها مساعد شد تا اتحاد شوری به مداخله نظامی مجبور گردد.
آنچه به سازمان ما مربوط میشود , ما تنها اطلاع حاصل کردیم که قوای اتحاد شوروی وارد افغانستان شد.”(6*)
پاسخ ببرک کارمل برای پذیرش زعامت سیاسی
………..………………………….………….
سال ۱۳۷۰ مجله اشپیگل پرسشی را در خصوصچگونگی پذیرش زعامت سیاسی در آستانه رخداد “ششم جدی “در مقابل فقید ببرک کارمل قرار داده که موصوف چنین خاطر نشان نمود:”با تصمیم رهبران اتحاد شوروی در خصوص مداخله نظامی آنکشور به افغانستان،من در برابر عمل انجام شده قرارگرفتم .در آنزمان در برابر من دوسوال مطرح شد: اول این که به حیث کسی که دوبار از طرف مردم افغانستان به حیث نماینده پارلمان برگزیده شدم ، به حیث منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق افغانستان(جناح پرچم ) ومعاون پیشین شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان یا باید برای خاموش ساختن شعله های آتش جنگ در افغانستان ونجات مردم نقش می آفریدم ویا این شعله های آتش، ویرانی میهن ونابودی هموطنان را درکشور از دور تماشا مینمودم،که پس از تعمق زیاد گزینه اول را برای رفع مسئولیت سیاسی وادای رسالت تاریخی در برابر وطن ومردم ، برگزیدم.فقید ببرک کارمل در پایان این مصاحبه چنین اظهارداشت:”من سپر بلای اهداف اتحاد شوروی در افغانستان شدم.”
در راستای این رویکرد پروفیسور (فردهالیدی) از مدرسۀ علوم سیاسی دانشگاه لندن چنین مینگارد: «ترس از ایجاد یک دولت دشمن در کابل، علت اصلی هجوم شوروی در افغانستان بود، از شوروی بیش از ده بار دعوت شده بود تا نیروهایش را بفرستد.البته کارمل نیز کسی نبود که از نیروهای شوروی بخواهد تا به افغانستان بیایند. تصمیم در مسکو گرفته شد و از او خواسته شد با این تصمیم موافقت کند و او این کار را کرد بنا برین، دخالت نظامی، تصمیم روسها بود در واکنش به وخامت اوضاع در افغانستان.».
پیگفتار:
………….
بیگمان، اعزام ارتش سرخ در افغانستان یکی از درشت ترین صفحات تاریخ بحرانزای افغانستان را احتوا میدارد.
برحکم برگه های مستند ومعتبر تاریخی وحضور شاهدان عینی ،جناح” پرچم”حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورهبران تبعیدی و”کمیتهٔ مخفی پرچمی ها”مجموع تلاشها،وتدابیر سیاسی را بکار جستند تا طور مستقلانه در بر اندازی رژیم امین اقدام نموده و از اعزام نیرو های شوروری در افغانستان جلوگیری نمایند.این که چگونه وتحت کدام انگیزه ها،از راه اندازی قیام مستقلانه توسط “کمیته مخفی پرچمی ها” برای براندازی رژیم امین بطرز نامرئ در سایهٔ مانور های سیاسی جلوگیری شد وبرای اعزام نیرو های شوروی در افغانستان،برای هموار سازی این جاده مقدمه چینی شد از معما های تاریخ محسوب میگردد.هنوز ناگفته های زیادی در دل تاریخ باقی مانده است،باورمندم که شیرازه های اصلی وانگیزه ساز این تصمیم تاریخی رهبران وقت کرملین روزی از پرده بیرون خواهد تراوید؛
منابع:
(*۱)-کتاب چگونه ما به بیماری ویروس A ( هجوم به افغانستان) مبتلا میگردیدیم صفحات ۳۰۱-۳۰۲
.نویسندگان:ولادیمیر سینگروفو ولادیمیر سامونی .مترجم غوث جانباز .
(*2) کتاب از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان. ص۳۲۱
نویسنده :عبد الوکیل.
(*3) همانجا ص۳۲۹
(4*)همانجا ص۳۴۹
(5*)همانجا ص۳۳۳- آقای عبد الظهور رزمجو یکتن از رهبران سازمانده و با استعداد جناح پرچم که بعد ازرخداد ششم جدی رهبری کمیته حزبی شهر کابل را بدوش گرفت وسپس عضویت دفتر سیاسی حزب را کسب نمود.
(6*) سایت سپیده دم ،تحت عنوان :رخداد های خونبار دو سده اخیر را چه نام باید گذاشت …،قسمت هشتم ،بخش دوم ،گفتگو بانسیم جویا عضو کمیتهٔ “سازمان مخفی پرچمی ها” سابق عضو کمیته مرکزی ح د خ ا
متن پي.دي.اف. کتاب چگونه ما به بیماری ویروس( A)هجوم به افغانستان مبتلا میگردیدیم.
کتاب ویروس A
چگونه ما به بیماری ویروس A
(هجوم به افغانستان ) مبتلا میگردیدیم
رفیق اسمعیل پولاد
روان شاد ببرک کارمل شخصیت آگاه بر مسایل تاریخی و اجتماعی بود
روان شاد ببرک کارمل شخصیت آگاه بر مسایل تاریخی و اجتماعی بود و جامعه افعانستان و ضرورت را ها و زمان انقلاب را با تمام تار و پود وجود خور درک و از روشهای علمی هیچگاهی عدول نمیکرد. یکی ازین روش ها را برایتان مستند و با زمان مطابق مینویسم: (مجله پیام حق که عبدالحی مرام گرداننده آن در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۸ بود و ممکن کلکسیون آنزمان را در اختیار داشته باشد و یا در یکی از آرشیف ها قابل دسترسی باشد، حفیظالله امین در مقدمه یا پیش درآمد این مجله در میزان ۱۳۵۷ چنین مینویسد: ” … وقتی ما انقلابیون به در محبسی که رفقا در آنجا محبوس بودند برای رهائی شان رفتیم، همه رفقا با خوشحالی تمام از انقلاب و انقلابیون پذیرائی کردند اما یک آواز از آخر خانه که رفقا درآنجا زندانی بودند بلند شد که رفقا آیا شما شرایط عینی وذهنی جامعه را مطالعه و ارزیابی کرده اید. این یک خیزش مردمی است ویا یک حرکت نظامی، من که فهمیدم این ادم بجز ببرک کارمل کسی دیگری نیست، صدا زدم که ما رفقا را آزاد کردیم هر کسیکه نمیخواهد از زندان بیرون شود میتواند هما نجا بماند.) من هم یکی از نویسندگان برای این مجله بودم و تحت عنوان ” هر چیزاز نگاه اقتصاد” مطالب روز و سیرهای ضروری اقتصادی را که با اقتصاد اسلامی و همگام با اقتصاد مرکزی مطابقت داشت مینوشتم و حتی با نوشتن آیات قرآنی ضرورت مساوات و برابری جامعه را ترسیم میکردم. اکثریت رفقا که سابقه درسی در مراکز فقه اسلامی داشتند گاه گاهی برایم مینوشتند که این طرز تحیلیل ترا بسیاز ارزشمند و با ضرورت زمان میدانیم. درحالیکه این همه برداشت من از دین اسلام ازان بود که من نیم دوره تحصلیم را در مسایل فقه اسلامی اعم از حنفی وجعفری گذشتانده بودم و در عین حال با روان شاد محمود بریالی در پو هنحی اقتصاد هم کلاس بودم. از اینکه خانه روان شاد ببرک کارمل و سه برادرش در کارته سخی بود اکثر شب ها برای مشترک درس خواندن بخانه شان میرفتم. بدیعی است که صحبت های کوتاه اما بسیار ارزنده از رفیق ببرک کارمل می شنیدم و این شنیدن ها به ذخیره اقتصادی و پیوست آن با صورت اقتصاد دینی اسلامی من را یاری میرساند که از همین ذخیره در نوشتن خود استفاده و در مجله پیام حق منتشر میکردم. به این اساس برداشت من از رفیق ببرک کارمل به اندازۀ بود که تقریبا” میتوانم بنویسم. تحلیل های اجتماعی و سیاسی را در مورد اقتصاد و اقتصاد سیاسی توانسته بودم با همان صحبتهای کوتاه از ایشان بیاموزم. من تا سرحدی به شخصیت آن مرد برزک گرویده بودم که هیچکاه فکرنمیکردم در موردی که به سود مردم و جامعه باشد از دید ژرف و عالمانه او دوربماند. بعد از پلنوم هجدهم بدون اینکه فکر کنم چند ساله هستم داوطلبانه درخو است تقاعد دادم و تمام کارهای حزبی را رها کردم. درسال ۱۳۶۵ زمانیکه یک نوشته ترجمه شده از مجله شپیگل آلمانی را خواندم بسیار مایوس شدم و مستقیما” رفتم تا از نزدیک بارفیق ببرک کارمل صحبت کنم که نسبت تراکم مراحعه کنندگان و یا دلایل دیگر موفق نشدم و به نوشته های انتقادی شروع کردم که بعد از مدتی از طریق رفیق بریالی به حقیقت آن نوشته ها پیر بردم. اما خیلی دیر شده بود. یعنی فهمیدم که همانشکلی که من برداشت از رفیق ارجمند خود داشتم درست بوده و آن نوشته که ” … من سپربلای ندانم کاریهای رهبران شوروی شدم.” حقیقت کامل و مسلم بود. یعنی این امروز نیست که از بر خورد عجولانه رهبران شوروی رفیق ببرک کارمل ضربه سنگینی را متحمل شدگفته میشود. همچنین اشتباه را رزمجو نیز در پلنوم هجدهم مرتکب شده است. این نوشته من با اینکه به درازا کشید اما مقصد من از چند نکته است. 1-عدم توافق رفیق ببرک کارمل از چنان انقلاب بی وقت و بی سنجش. آنهم مستند به اقراردشمنش حفیظالله امین. 2- مؤثریت دانش تاریخی و علمیش در راه انتقال به کسانیکه از نگاه تاریخ و فلسفه نمیدانند ویا بسیارکم میدانند. 3- جهت روشن کردن اشتباه خودم و اعتراف به آن. 4- قبل از ارائه همه این سند ها که امروز مورد بحث است دربیانیه ها، صحبتها، و اسناد رسمی حزبی و دولتی سیاست مداران، نظامیان، ژورنالستان و رسانه های اتحاد شوروی وقت و جهان روشن شده است. بشرط اینکه معاندین به گوشهای خود چوب و به چشمان خود نشتر بیخبری نزنند.
صلا” باید ببرک کارمل بعد از اینکه خطابه اش که ثبت شده بود نباید از دوشنبه پخش میشد. ایشان بیانیه را ثبت کرده بودند تا از کابل پخش شود اما شورویها که از خاصیت مردم ما خبر نداشتند اشتباه بزرگ را مرتکب شدند. ببرک کارمل نه به کودتا موافق بود و نه بعدآ برای آمدن در افغانستان تحت عملیات اتحادشوروی. تعهدش با شوروی ها این بود که چون مردم با من است، اگرشما بروید هم کارشما خراب میشود و هم من بدنام میشوم. اگر شما در نوشته های بعد از برآمدن قوای شوروی از افغانستان در رسانه های شوروی سری بزنید نوشته اند که صحت گفتار ببرک کارمل ازجانب کسانیکه دران زمان آمدن قوای شوروی به افغانستان صحیح بوده و حرکات ما برای افغانها بسیار گران تمام شده است. این خود نشان دهنده مخالفت ببرک کارمل از تصمیم شوروی ها بود. اینکه چرا از نام شوروی بیشتر در بیانیه های خود استفاده میکرد. این یک سیاست دولتین در شرایطی بود که اگر مراعات نمی شد وضع وطن بیشتر از پیش به خرابی میگرائید. زیرا حفیظ الله امین بشدت جامعه را ویران کرده بود. در روز دوم آمدن خود فاتحه گیری را در سراسرمساجد جهت دلجوئی مردم به راه انداخت. و حتی دران زمان با مشاورین شوروی از داخل نشدن بیشترقوای شوروی در افغانستان سخن زد و تماس مستقیم با مسکو جهت این مسئله گرفت. اما جواب چه بود؟ ” شما از جریان خبر ندارید. قوای امریکائی با گروپهای افغانی بنام مجاهدین به دعوت آی اس آی پاکستان برای تعرض به کشور تان آماده شده اند” بنا بران ببرک کارمل لاجواب ماند. به مجر آمدن قوای شوروی حرکات آنطرف مرز فرو کش کرد اما حرکات درداخل افغانستان فزونی گرفت. بارها در جلسات حزبی دستور داده می شد که مردم هر چه میگویند تحمل کنید به مساجد بروید و مشکل دوطرف سرحد را به مردم روشن کنید. اما بد بختانه بسیار کسانیکه این امر های ببرک کارمل را بجا میکردند در زمان حفیظالله امین در پلگون ها تیر باران شده بودند. کسانیکه باقی مانده بودند یا بسیار نو بودند و یا ازکسانی بودند که باید رهبری میکردند و ما حاضر نبودیم که رهبران خود به مساجد بروند، زیرا حالت دفاعی حزب از بین میرفت. به این صورت دران زمان خیزش مردم یک راه باقی مانده بود. که از مردم دعوت میکردیم که جمع شوند و نمایندگان خود را معرفی کنند تا برای انتقال قدرت با اوشان صحبت کنیم. اینکار دو مشکل داشت. یکی اینکه شورویها خطرات دست اندازی آی اس آی پاکستان را پیش میکشیدند که همانطور هم بود و دیگر اینکه همه کسانیکه شورش ها را به راه می انداختند خود نمایندگان کشورهای اطراف ما بودند. یعنی آی اس آی دست بالا یافته بود. به همین سبب ببرک کارمل در بیانیه های خود بعد از فروکش کردن شدید خیزش های مردمی میگفت. ” اگر اتحاد شوروی نمی بود کشوری بنام افغانستان وجود نمیداشت.” این گفته درفلسفه کارمل نمی گنجیند اما درست بود و ببرک کارمل چاره نداشت که نگوید. بد بختانه مردم ما از فهمیدن اصل مطلب کوتاه بودند مثلیکه امروز کوتاهی دارند.
پولاد عزيز نظر تحليلى تان را خواندم و زيبا قلم فرسايى نموده ايد
روان ان بزرگ مرد شاد باد !
برخی پراگرافهای این نبشته با کتاب اقای عبدالوکیل وزیر پیشین خارجه همخوانی کامل داشته واز ناسازگاری رفیق کارمل علیه هرگونه اقدام کودتا وروشهای قهر آمیز برای برانداختن رژیم محمد داوود سخن میراند.
خوانش این نوشتار برایم دلچسب و آموزنده بود
قلمت توانا باد فرزند راستین میهن رفیق پولادگران ارج
نوار: گفت و شنود دکتور حسـن شـرق با احمدشاه راستا
متن ضمیمه از دو کتاب: نویسنده رفیق قاسم آسمایی

رفیق زبیر واعظی
در بحبوحهء قبر سازى ها
شاد روان ببرك كارمل ‘ آن ويژگيها و سجاياى عالى يك رهبر را كه داكتر طبرى در “مدينهء فاضله ” بر شمرده است ‘ در گفتار و كردارش باز تاب روشن داد . وى عشق وطنپرستى را به مفهوم واقعى آن در مبارزه به خاطر آزادى ‘ صلح ‘ ترقى ‘ عدالت اجتماعى ‘ انسان سالارى ‘ تأمين سعادت و رفاه مادى و معنوى زحمتكشان ‘ از طريق استقرار حكومت قانون و نظام دموكراسى ‘ آن گونه كه در برنامهء حزب نوشته بود آنرا در كار و عمل خويش تا آن جاييكه شرايط و امكانات در كشور برايش يارى مينمود’ تطبيق و به اثبات رسانيد .
ببرك كارمل يگانه زمامدار افغانستان در طول تاريخ اين كشور بوده است كه هيچ گاه به داشتن و اندوختن پول و مال و دارايى شخصى فكر نكرده و علاقه نگرفته و تا پايان عمر ‘ يك بسوه زمين ‘ يك خانهء گلى و يك هزار افغانى در بانك ها نداشت ‘ در كانتينر زيست و در همانجا جان سپرد’ ولى مثل ديگر زمامداران عاشق قصر هاى مرمرين و مال و منال نشد .
ببرك كارمل يكى از دولتمردان استثنايى تاريخ نوين افغانستان بود . هيچ شاه ‘ امير و رييس جمهورى ‘ در رشد فرهنگ ، زبانها ، ادبيات ‘ هنر ها و آگاهى سياسى ‘ بيدارى شعور ملى ، اجتماعى و در امر برابرى حقوق اقليتهاى ملى ‘ مذهبى و قومى افغانستان’ برابر به ببرك كارمل دلسوزى ‘ توجه عادلانه ترقى آفرين و كيفى نداشته است .
ببرك كارمل ‘ يار و مددگار كارگر و دهقان ، پيشه ور و اهل كسبه ، مامور و آموزگار و دريك كلام همه ى زحمتكشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود . آرمان و هدف والايش ، تأمين عدالت اجتماعى و رفع تبعييض و نابرابرى در جامعه بود .
كارمل به عنوان انسان راستگو و بى رياء به انديشه و فكرش خيانت نكرد و از صداقت و راستيش بود كه بعنوان رييس جمهور و رييس يك حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در كانتينر سپرى كرد . زندگى او در كانتينر ، نشانهء پاكى و صداقت او بود . اگر او هم ، نه به اندازهء برادر مجاهد كبير 180 مليون دالر ، تنها يك مليون دالر دزدى ميكرد ! بخوبى ميتوانست زندگى غير كانتينرى براى خودش داشته باشد و با خانواده اش در يكى از كشور هاى بيرون راحت و آرام زندگى كند ‘ ولى زندگى او در شهر حيرتان در كانتينر ، نه تنها مايهء عزت و وقار او ، بلكه مايهء شرمندگى ، رسوايى دزدان مكار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدي’ شاهان و اميران عياش و بيكاره و دزدان نكتايى پوش وارد شده از غرب …….. زندگى كانتينرى كارمل به عنوان يك حادثهء ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است كه به نسل هاى آينده ى اين ملت منتقل شود .
ياد كارمل بزرگوار گرامى ، خاطراتش تابناك و راهش پر رهرو باد !
بگو اى كابلستانم
—————
بگو اى كابلستانم
بگير و بعد يك عمرى زبان بگشا
و بهر ما
تو راز اين دل پر درد خود بر گو
بگو بر ما !
بگو بر ما يكى و راست و پوست كنده
چه دارى تو ؟
كه در خاك تو اين حال است ؟
من از تو شكوه ها دارم !
تو اى شهر هياهو ها
تو اى شهر ترور و سنگسار و اننتحارى ها
تو اى شهر دروغ و طرفه و بى بند و بارى ها ؟
بگو اى كابلستانم
هر آن شاه و اميرى كه
به زور و مشت اهريمن
ز سوى ديره دون آمد
و يا شاه و اميرى كه
به جز عيش و نشاط و هم شكار خود
و يا مال و منال و جيفه ى دنيا
براى يك سر سوزن
ز بهر مردم اين سرزمين خود
نه خدمت كرد و نه هم
مكتب و راهى ز خود بگذاشت
تو قبرش را چو قصرى مينمايى ها؟؟؟؟؟
تو آنها را ميان تپه ها و باغهايت ….
در مرنجان و بباغ باله و پايين كنى مدفون
بگو اى كابلستانم
هر آنچه راد مرد با وفايى بود
هر آنچه بچه هاى نخبهء خاك است
هر آنكس كه بدامان تو آدم شد
و يا آن هر كسى ديگر
كه جانش را فداى نام و مالت كرد
تو خاكش را سبك كردى و سرگردان
تو اصلن هيچ ارجى را
براى خدمت و كار نامه هايشان
نه دانستى نه فهميدى
بگو اى كابلستانم !!!!!!؟؟؟؟؟؟
—————-
غريوى شد !!!!!
ندايى آمد از كوهش
ازان سو هاى آسمايى
صدا و غرش ديگر
ز سوى شير دروازه
به پا شد دهمزنگ و دار الأمان او
به خشم و طعنه بر من گفت :
آفتاب را هيچ نتوانى
به دو انگشت پنهان كرد
قبور همچو راد مردان
قبور رهبر و پيشواى زحمتكش
قبور رهبران واقعى توده هاى من
قبور رهبران متقى هر وقت و هر ساعت
به هر كوه و به هر باغست
هر آن قبرى كه تاريخ وطن سازد
شهان من دران مدفون خواهند بود
نه آن قبرى كه اين و آن بدست خويش ميسازند
زبير واعظى
ز بعد ما نه قصر نه خزانه میماند
ز عشق پاک به میهن نشانه میماند
بغیر مکتب انسانیت به نسل آینده
نه پول و ثروت و نه مال و خانه میماند
زبیر واعظی
یادواره ی من
درسال های 1363 الی 1368 محصل حربی شونحی وحربی پوهنتون پودم خداشاهد است که این مرد بزرگ یعنی کارمل صاحب عزیز هرهفته ویا اینکه درماه دومرتبه ازمحصلین یا خودشان ویاخانمشان محبوبه جان کارمل عیادت مینمودندچون بنده پدرخودراازدست داده بودم یکروز دراثنای بازدید حربی شونحی بواسطه محبوبه جان کارمل بنده خیلی افسرده بودم که اصلا خودم هم متوجه خودم نبودم محبوبه کارمل موضوع راازیکی افسران جویاشد وی برایش گفت این محصل یتیم است به همین علت افسرده بنظرمیرسدمحبوبه جان کارمل مرادرآغوش گرفت رویم رابوسید برایم گفت شمایتیم نیستیدشمافرزند من وکارمل صاحب استیدبعدازاینکه به مکتب ویاپوهنتون تشریف میاوردند جویامعلومات درموردبنده میشدندخداونده روح یشان راشادیادوخاطره هایشان راگرامی داشته باشد من این موضوع عاطفی وعلاقمندی این زوج وطنپرست راوهمین حکایت رابه رهبران جهادی نیز قصه نموده ام خداشاهد است.
صباح الدین محمودی
مردان میمیرند با ثابت قدمی و استواری و عشق و محبت
به میهن و مردم، رفیق ببرک کارمل فقید رهبر گران
ارج ح د خ ا، از همان شخصیت های بودند که بـــــه
تاریخ میهن عزیز ما کارنامه هایش به خط درخشان
نوشته شده و این خط ها صرف وطنپرستان وسربازان
دلیر و صادق میهن و حزبی های وفاد به ارمانها و
راه انسان و انسانیت میدانند و بس . روح شان گرامی
باد. آمین
نقیب امیری


خاطره یی از سه حوت 1358 خورشیدی!
یادی از یک رهبر مردمی و چند عیار فریبخورده:
این یادواره، امشب پس از شنیدن اخبار 8 شب تلویزیون ملی کشور در ذهنم زنده شد. شب سه حوت 1358 خورشیدی برخی با دهل و سرنا و کستهایی از پیش پُرشده در بازارهای قصهخوانی پیشاور با غوغا و صدای بلند، بر بامهای خانههایشان جستند. فردایش با گروهها و دستههای چند نفری و بیرقهای سفید در شهر هیاهو برپا کردند. بازهام عطش شان فروکش نکرده بود که رسانههای اجیر زیرنظر عمال پاکستانی، ایرانی و عربی و دیگران، با نشریات شان، ذهن مردم را مصروف نگه میداشتند. آنها بدین گونه جنایتهای شان را توجیه اسلامی و وطنی میکردند.
در همین روز، من فرماندار کندک دوم گاردملی بودم و مسؤولیت تأمین امنیت دروازههای غربی گارد، بانک ملی، مرکز عمومی تیلفون و فروشگاه بزرگ افغان را داشتم. این کندک زیر فرمان عزیز حساس قوماندان آن روزهی گارد به پیکار و دفع غوغا با فداکاری ادامه داد. سر صبح بود. غایله آنجا ادامه داشت. زمانی شد که آشوبگران از کمربندهای ایجاد شدهی پولیس گذشتند. سرکردگی آنها را چند تا از آشنایانم که از شمار کاکه های شهر کابل به حساب میرفتند به عهده داشتند. زنده یاد محمد علی شناور، پهلوان چکری و برادرش، ویس الدین، شرف مشهور به شرف کورو شماری دیگردر پیشاپیش مظاهره بودند. آنها از گذشتههای دور، دوستان و همشهریهای من بودند. با اعتراض کننده هادر برابر چهارراهی پشتونستان روبرو شدیم. فاصلهی میان ما چیزی کمتر از یک متر بود. فرصت تصادم گرم و خونین را جرقه و لحظهای بیش نبود. سر کردگان وقتی مرا دیدند، یکی به دیگری گفتند:
-حالی از روی این شخص چگونه بگذریم؟
من گفتم: برادران! این آخرین خط و مرز شماست.
پس از مکث کوتاه، ناگزیر با هم به گفت و گو پرداختیم. خندهها و شوخیها رد و بدل شد. سپس بدون اینکه بینی کسی خون شود، بدون یک فیر تفنگ، آنها متلاشی شدند. صحنه را ترک گفتند.
روزنامه نگاران غرب دران روز این برخورد را از خدا میخواستند تا نایشان به آسمانها بلند شود. آنها مترصد وضع در هر گوشه و کنار آن محله بودند. راستی پیش ازین که مظاهره چیان از پیش روی مسجد پل خشتی به سمت ما در حرکت شوند من برای گرفتن هدایت و امر «آور»، در هوا، برای ترساندن آنها به قوماندان گارد، عزیز حساس زنگ زدم. ازان سو دوکتور اناهیتا راتب جواب داد. من وضع بحرانی را برایش حکایت کردم.
گفت: رفیق کارمل همین جاست اجازه دهید از او دستور بخواهیم.
لحظهی بعد پاسخ اناهیتا راتب زاد چنین بود:
-فرزندم! رفیق کارمل میگوید: «اگر از دهن تفنگ محافظین گارد به سوی مردم، دود و آتش برآمد، بدانید که طرف شما مظاهره چی ها نه، بلکه من استم.»
آب سرد بر خون جوشان و عصیانگر ما فروافتاد. نتیجه همان شد که من در بالا بیان کردم. بنا به دستور ببرک کارمل ما حتی یک فیر هوایی نکردیم. او همیش مردمش را دوست داشت.
سید حسن رشاد.

رهبرم من مدیون توام !!!
آوانیکه تازه قدم به اجتماع گذاشتم مجذوب اندیشه و افکارخردمندانه ی توشدم ،اگرمکتب اندیشه وافکار خردمندانه ات نبود شاید سراغم را اززیرپل سوخته ویا در قطار غاضبین ، کاذبین مفسدین ویاهم دلالان دین می گرفتند .
راهت به من درس صداقت و خدمت داد .
افتخاربی پایان به تو رهبر ، روحت شادویادت گرامی باد
علی حمید

یک هندوستانی نوشت وقتی راجع به بودا حرف میزنی باید هندوستان را در قرن ۶ قبل از میلاد خوب بشناسی تا ضرورت ظهور بودا را درک کنی در غیر آن در قضاوت به بیراهه میروی. حالا وقتی راجع به یک شخصیت سیاسی وطن ما حرف میزنیم باید بدون غرض دورانی را که انها سر بلند نمودند و با چهار گوشه افغا نستان و جهان آشنائی حاصل نمودند خوب بشناسیم. آنها هم مثل ما محصول دوران خود بودند. و اگر می شناسیم از بیان آن اجتناب نکنيم.
شخصیت سیاسی ببرک کارمل پس از ۶ جدی سال ۱۹۷۹ بوجود نیامده است. شش سال ریاست جمهوری ببرک کارمل درواقع ختم تاریخ مبارزات سیاسی ایشان است. اگر قرار باشد بیوگرافی ایشان را بنویسیم این شش سال فصل آخر آن خواهد بود. زیرا پس از ان ایشان از صحنه فعال سیاسی و انظار کنار رفته بودند.
شخصیت سیاسی ایشان چندین دهه قبل ساخته شده بود. یعنی قبل از آنکه ایشان رئیس جمهور شوند “ببرک کارمل” شده بود.
او مانند عده دیگر از شخصیت های هم طرازش در دوران جنگ جهانی دوم سر بلند کرد و در دهه ۵۰ قرن گذشته شخصیتش شکل گرفت. زمانیکه مردم افغانستان تازه دوران استبداد ۱۷ ساله هاشم خان را پشت سر گذشتانده بودند. این دورانی بود که مردم افغا نستان در فقر، مرض و گرسنگی و بی سر پناهی بسر میبردند که روشنفکران را برای پیدا کردن راه های حل به تفکر وا میداشت.
روشنفکران آن دوران تراژیدی سقوط امان الله غازی شاه دموکرات و ترقیخواه افغانستان را یا خودبچشم دیده بودند و یا اعضای خانواده های شان آنرا به چشم دیده بود و همه نسبت به مکاره گی استعمار کینه عمیق در دل داشتند. ایشان از رهبران مذهبی چون مجددی ها و ملا ی لنگ ها و دیگران که زمینه ساز این سقوط شدند نفرت داشتند. ایشان سلطنت را ادامه همین توطئه ها میدانستند و خیر و صلاح کشور و مردم رادر سر نگونی آن میدیدند.
این همچنان دورانی بود که فاشیزم هتلری سر نگون و سیستم جهانی سوسیالیزم بوجود آمده بود و اتحاد شوروی به ابرقدرت تبدیل شده بود و در مدت کوتاه با اعمار مجدد ۷۰ هزار شهر و قصبه ویران شده در جنگ در بسی عرصه ها از غرب جلو افتاده بود. این دورانی بود که سوسیالیزم به امید خلقها مبدل شده بود.
در دهه ۱۹۵۰ کشور های چین، کوری، کوبا با انقلابات شان عملا وارد مرحله اعمار سوسیالیزم شدند. آزادی هند، اندونیزی، کانگو و روی کار آمدن چهره های با جاذبه ای چون نهرو، سوکارنو، جمال ناصر، پاتریس لوممبا و غیره که همه چهره های ملی، ضد استعمار و امپریالیزم بودند به سیاست دنیا سمت و سوی جدید بخشیدند.
کشور هائیکه پس از جنگ به استقلال رسیدند همه راه های مستقل ملی را در پیش گرفتند. مشخصه سیاسی این دوران را زدودن استعمار ور هائی از قید و بند امپر یالیزم تشکیل میداد. کنفرانس سال ۱۹۵۵ کشور های افریقائی وآسیائی در باندونگ و به تعقیب آن تاسیس جنبش عدم انسلاک در سال ۱۹۶۱ در بلگراد در واقع تلاش دسته جمعی کشور های تازه به استقلال رسیده در ضدیت با استعمار و امپریالیزم بود.
بسیاری دانشمندان و جامعه شناسان سوسیالیزم را راه حل مشکلات جوامع بشری میدانستند. بزرگترین دانشمندان و اسلام شناسان منطقه ما چون داکتر علی شریعتی سوسیالیزم را راه حل میدانستند با این تفاوت که میگفتند سوسیالیزم که اسلام میتواند بوجود بیاورد بهتر است.
بیان زیبا و شاعرانه این دوران را در رباعی از ابواقاسم لاهوتی مییابیم که بسیار استادانه این دوران را خلاصه نموده است و تا اکنون در گوش ها طنین انداز است. او گفته بود:
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد دولت همه را به رنجبر خواهم داد
یا افسرظلم را نگون خواهم کرد یا بر سر این عقیده سر خواهم داد
روشنفکران و فعالان سیاسی افغان که در آن سالها می زیستند خواهی نخواهی متاثر از همین اوضاع بودند.
بررسی اوضاع پیچیده کشورما و طرح راه های برون رفت از عقب ماندگی کار ساده ای نبود. اما این شخصیت هائی چون کارمل بودندکه با تحلیل و ارزیابی عمیق و علمی اوضاع کشور راه های حل مشخص برون رفت را نشان دادند. در این عرصه کارمل از پیش کسوتان بود.
ما از کارمل ده ها و حتی صد ها مقاله تحلیلی سیاسی خواندیم. ما ببرک کارمل را در پیشاپیش ده ها تظاهرات ضد ارتجاع و استبداد دیدیم و از او ده ها بیانیه پر شور و انقلابی شنیدیم. ما از ببرک کارمل عالیترین بیانیه های افشاگرانه تحلیلی و رهنمودی از طریق پارلمان شنیدیم.
ببرک کارمل در دوران فعالیت سیاسی اش بخصوص قبل از ۷ ثور نسلی از وطنپرستان افغان را با روحیه وطنپرستی پرورش داد.
وقتی کارمل بقدرت رسید اولین کاری که کرد مساله خروج قوای شوروی را از افغا نستان مطرح کرد. اولین اعلامیه در ماه می سال ۱۹۸۰ یعنی صرف ۵ ماه بعد از مداخله شوروی ها صادر گردید. همین اعلامیه در ماه اگست سال ۱۹۸۱ دوباره تکرار شد. به اساس همین اعلامیه در ماه جون ۱۹۸۲ مذاکرات غیر مستقیم تحت نظر دیگو کوردوویز نماینده سر منشی ملل متحد برای افغانستان در ژنیو آغاز گردید. محتوای آن همان ۴ ماده بود :
۱ – خروج قوای خارجی از افغا نستان
۲ – قطع مداخله
۳ – بر گشت مهاجرین
۴ – ضمانت بین المللی مبنی بر عدم تکرار مداخله.
اداره ریگن رئیس جمهور وقت امریکا، چنانچه بعد ها دیگو کوردوویز و سلیگ هریسن نویسده امریکائی در کتاب مشترک شان بنام “خارج از افغانستان” نوشتند، حاضر به تطبیق آن نشد زیرا امریکائی ها خواستند انتقام شکست شان در ویتنام را از روس ها بگیرند، و پاکستانی ها اجندای خود را داشتند و دارند . به این سبب حاضر به ختم جنگ نبودند و نیستند. و زمانیکه قوای شوروی هم از افغانستان بیرون رفت وتمام بهانه ها ختم شد بجای اعاده صلح جنگ ده برابر افزایش یافت و تا امروز ادامه دارد. تنظیم های مستقر در پاکستان در هیچ حالتی استقلال اراده نداشتند که بحیث افغان بخاطر منافع و مصالح علیای کشور برای ختم جنگ تلاش مینمودند.
بهمین سبب است که وقتی همین ۴ ماده در ماه اپریل ١٩٨٨ بقسم موافقتنامه به امضا هم رسید کسی بفکر تطبیق آن نشد و افغا نستان و مردم آن بار بار به خاک وخون غوطه زدند و جهادی ها بهره گرفتند و به ذخائیر پولی شان افزودند.
امروز کارمل حیات ندارد اما می بینیم که برای اعاده صلح و ثبات در افغا نستان ابر قدرت امریکا با ۲۸ کشور دیگر لشکر پیاده نموده است. با انکه اوضاع امروز افغانستان با اوضاع دوران کارمل از زمین تا اسمان فرق دارد. در آنوقت علاوه بر مشکلات داخلی حکومت، یعنی خطر کودتاه، ۲۵ کشور از طریق پاکستان به افغانستان مداخله مینمودند. کارمل این را نیک میدانست که هر گاه مداخله قطع نشود ثبات افغا نستان بر هم میخورد و بدون کمک بیرونی اعاده آن ممکن نیست. کودتای شهنواز تنی بر پیشبینی های او صحه گذاشت.
آنچه امروز مورد بحث و بر رسی است این است که بین اشغال نظامی افغا نستان توسط شوروی و امروز توسط امریکا چی فرق وجود دارد.؟ از لحاظ ماهیت هیچ. همان عواملیکه امریکا را مجبور به مداخله نمود بیست سال قبل همین عوامل سبب مداخله شوروی شد.
و آن خطر اشغال افغا نستان توسط بنیاد گرائی مذهبی یا ارتجاع منطقه است. بسیاری مردمیکه دیروز حضور نظامی شوروی رابر مسلط شدن بنیاد گرائی ترجیح دادند امروز حضور نظامی امریکا را برآن ترجیح میدهند. این بدان معنی نیست که آنها دیروز کمونست و وابسته شوروی بودند و امروز کاپیتالیست و وابسته امریکا شده اند. بلکه بر عکس آنها ضد ارتجاع و بنیاد گرائی اند و هرکه در این راه در افغا نستان دست به اقدام بزند مورد حمایت شان قرار میگیرد.
مشکل دیگر که تا امروز ادامه دارد مشکل رهبری افغا نستان است. زیرا با از بین رفتن حکومت داود خان درواقع حکومت سنتی افغانستان بود از بین رفت و برای تعویض رهبری سنتی قبایلی هیچ قا نونی وجود نداشت .امروز هم همین مساله ذهن مردم را می آزارد. دسته های مختلف سیاسی مردم را با افاده هائی چون اکثریت و اقلیت و افغان و افغانستانی وغیره مصروف ساخته اند زیرا هنوز دیده میشود که قانون و تبعیت از آن در بین جامعه رسوب ننموده است.
کارمل نیک میدانست و تشویش داشت از اینکه عوامل گوناگون میتوانند ثبات کشور را بر هم بزنند.
محمد داود
چیزی دیگری که در صدر اقدامات کارمل قرار داشت استحکام و استقرار قدرت دولتی و اعمار اردوی متلاشی شده ملی بود. وقتی از قدرت کنار زده شد یک دولت مستحکم و یک ارتش نیرو مند از او بجا ماند که نیروی آن درسال ١٩٨٩ در جنگ جلال آباد آ زمایش شد.
دولتیکه از کارمل بجاماند متشکل از بهترین، اگاه ترین و صادقترین وطنپرستان تحصیل یافته بود. به اصطلاح امروز تکنوکرات های آگاه بودند که امروز نبود شان را مردم افغا نستان وجامعه بین المللی حس میکنند. مردم افغا نستان سر تعظیم در برابر شان فرود می آورند.
روسو در کتاب معروف قرار داد اجتماعی اش نوشته است “مردمی را که بخواهند فاسد بسازند اول فریبش میدهند.” و مردم نجیب افغانستان را در طی یک قرن دو مرتبه بنام دین اسلام اغواء نمودند و بر سرش کلاه گذاشتند.
حکومت کارمل از لحاظ ترکیب ملی و جا بجائی اقوام و ملیت های افغانستنان در تاریخ کشور بی نظیر بود. برای اولین مرتبه یک نفر هزاره صدراعظم افغانستان تعیین شد وحتا برای بلوچ ها، نورستانی ها و ایماق ها در اداره دولتی مقام و منزلت در خور شان و شوکت شان برای شان داده شد.
حکومت کارمل در زیر فشار های بیرونی و داخلی سقوط کرد.
ملت افغان همه را آزمایش نموده و امروز به فیصله نهائی رسیده است. به اصطلاح همه چلو صاف ها از آب بر آمده. دیگر مشت بسته ای وجود ندارد. ونستون چرچیل زمانی گفته بود “فضیلت رهبران در این نیست که صرف عیب های گذشته را بیان نمایند بلکه در این نیز است که بگویند امروز چی کنیم.”».
محمد داوود

ببرک کارمل نماد جاوید وماندگار تاریخ نهضت چپ
زنده یاد ببرک کارمل، این نماد جاوید ماندگار تاریخ نهضت چپ ملی و دموکراتیک معاصر کشور ماست، که از عنفوان جوانی قلبش به خاطرترقی و سعادت وتأمین عدالت اجتماعی درزنده گی مردم و میهن مان، می تپید و راه نجات توده های ستمدیده را جزمبارزه به خاطر استقرار عدالت اجتماعی راه دیگری جستجو نمیکرد وان را در مبارزه اگاهانه وپیگیر ، اصولی وسالم دروجود یک حزب قوی، يک پارچه وبا دسپلین طرح ریزی میگرد.
ببرک کارمل میگفت که:اگرعدالت اجتماعی درکشور تأ مین شود، افتخارآن به همه مبارزين ميهن دوست، ازجمله، بشمااعضای حزب دیموکراتیک خلق افغانستان است.
ببرک کارمل با صراحت،خاطر نشان میگردکه حل بنیادی مسئله عدالت اجتماعی را جزء برچيدن بساط نظام مستبدو پس کرا و کندن ریشه استعمار واستثمار (نو وکهنه ) از جامعه؛ راه ديگری میسر نبوده ونمی توان آن را تأمین وتحقق بخشید.
ببرک کارمل با وضاحت می گفت که عدالت اجتماعی با نظام استثماری وعقب گرا نمی گنجد ویگانه را نجات مردم ما؛ برچيدن بنياد چنين نظام و درعوض آن استقرار حکومت فانون و نظام دموکراتيک، مستقل، آزاد و با ارادۀ خود مردم و باحفظ احترام ورعایت به حقایق عنعنات وسنن جامعه دروجود دولت دیموکرات، باشرکت ساير نيروهای ملی و دموکراتيک می تواند عملی گردد.
ببرک کارمل همه اقوام وقبایل را از لحاظ موقف سیاسی و اجتماعی مساوی میدانست وهمه را شهروند جامعۀ افغانستان و وفادار به ارمانهای شهروندی می پنداشت .
ببرک کارمل به مانند یک شخصیت با تقوی وپرهیزگار جزمعنویت چیزی از لحاط مادی از خود بجا نمانده وبه مثابه شخصیت بزرگ سیاسی وسیاستمدار بزرگ فراموش نا شد نی کشورمازیست نموده است .
ببرک کارمل یکی از بنیان گذاران اصلی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان بوده است، که بعد از رهائی از زندان تلاش ورزید تادر بسیج روشن فکران وتشکیل سازمان سیاسی سرتا سری با اندیشه ترقی خواهانه که دارای پروگرام روشن بوده واز دسپلین عالی بر خوردار باشد، اقدام ورزید. وی منحیث رهبر با تقوا و مبتکر ، خلا قانه دایماً برای تحکیم وحدت سازمانی ، تشکیلاتی ح.د.خ . ا پیگیرانه مبارزه نموده ، ازهیچ نوع فداکاری دریغ نه ورزیده است.
ببرک کارمل یکی از ان شخصیت هایست که باتحلیل عمیق ودرک علمی اش از جامعه ، مبارزه مسالمت امیز را برای نفوذ وگسترش اهداف ترقی خواهانه حزب در جامعه وبسیج توده ها بدور ان حزب وسازمانهای اجتماعی بر گزیده وازاین طریق راه عدم خشونت، تفاهم وهمسوئی را با سا یر نیروهای ملی ومترقی چپ به خاطرایجاد جبهه مشترک ضد استبدادی وضد استعماری هموار گر دانید. وی را برحق می توان منحیث شخصیت بی نظیر وبی بدیل که جایگاه خاص خويش را در تاریخ بمثابۀ قافله سالارجنبش چپ ودیموکراتیک کشورمان ثبت کرده است ، به حساب اورد.
زنده وجاوید باد خاطرات تابناک زنده نام ببرک کارمل
جیلانی گلشنیار
————-
با صدای بلند اعلام میداریم که بزرگترین افتخار و غرور ملی مردم آزاده و صلحدوست افغانستان از اینجا ناشی میشود که سیاه ترین محافل امپریالیستی و ارتجاعی علیه یورش انقلاب به کاخ های استبداد و ارتجاع استعمار و امپریالیزم در یک جبهه نامقدس سیاه بمثابه خصم آتش ناپذیر خلق قهرمان افغانستان را قرار گرفته اند.
ببرک کارمل

كارمل عزيز سخت رنجم ميدهد روزگار اخير زنده گيش در حيرتان ، ما هر دو يك سرنوشت را داشتيم او رهبر بود ومن يك سرباز ، من چون جوان بودم تلاش ميكردم ونان خوردن را بدست مي آوردم ، ولي او (ببرك كارمل) شش سال رييس جمهور كشور نان خوردنِ خود را نداشت ، رفقا كمكش ميكردند ، سپاسگذارم از آنانيكه سرپناه ونان در اختيارش قرار داده بودند۰
عزیز الله روانیکی

تاریخ جنبش انقلابی کشور طی شش دهه ی اخیر، تاریخ نهضت های روشنفکری و مبارزات صنفی و سیاسی طبقات زحمتکش کشور طی این مدت، اساسگذاری و رشد بزرگترین حزب چپ، دموکراتیک و مردمی در تاریخ کشور، حزب دموکراتیک افغانستان و رهبری این حزب پرافتخار و تجربه ای دولت سازی نوین در افغانستان با نام این بزرگمرد وطن و مردم، زنده یاد ببرک کارمل پیوند ناگسستنی دارد.
زنده یاد ببرک نه تنها برای مدت بیش از سی سال در رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان قرار داشت، بلکه طی بیش از شش سال در رأس دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان خدمت کرد. ازینرو سالگردهای او صرفاً به اعضای حزب ما ارتباط ندارد و باید آنطوری که شایسته ی یک مرد بزرگ حزبی و دولتی است برگزار شود. لیکن، متاسفانه هنوز چنین شرایطی ایجاد نشده است. با آنهم ما میتوانیم در حدود شرایط موجود از این رویداد یادآوری و تجلیل بعمل آوریم.
در دنیای امروز رسم بر اینست و چنان معمول گردیده که در سالگردهای تولد شخصیت های بزرگ و تاریخی کارنامه های فکری و عملی آنان به بحث و بررسی گرفته میشود و بمنظور استفاده ی عملی در مبارزه آتیه از آن نتیجه گیری های بعمل می آید. این رسم خجسته است و باید از آن در ضمن تجلیل از هشتادمین سالگرد زنده یاد ببرک کارمل پیروی جدی صورت میگرفت. تا از یک طرف گوشه های هر چه بیشتر زندگی این رهبر عزیز برای قشر های هرچه وسیعتر روشن میگردید و از جانب دیگر تکانه ی میبود برای مطالعات عمیق بعدی در مورد زندگی و کارنامه های این مرد بزرگ در تاریخ معاصر کشور.
اما افسوس که تا کنون ما کمتر اثری را مطالعه کرده ایم که وقف بررسی مشخص از جوانب مختلف زندگی فکری وعملی آن رهبر گرامی شده باشد. اکثر نوشته ها حاوی بیان عاطفی، مملو از احساسات گرم و کلی گویی بوده است.. من همه دلایل آنرا دارم و از لحاظ شخصی و عاطفی زندگی من آنطور با زندگی آن بزرگ مرد گره خورده است که شاید بعضی رفقا چنین توقع داشته باشند که من نیز به یک نوشته ی احساسی و عاطفی بپردازم.
البته من به آثار مملواز احساسات و عبارات گرم ارج میگذارم و آنرا جزء لاینفک اقدامات برای تجلیل از شخصیت های بزرگ مردمی میشمارم. بدون چنین نوشته ها هرگونه تجلیل بیک اقدام بیروح و خشک و بسیار رسمی مبدل خواهد شد. برعلاوه به احساس رفقای نویسنده سخت احترام میگذارم. لیکن صرفاً بانوشته های عاطفی و بیان احساسات نمیتوان تجلیل از سالگردهای شخصیت های تاریخی را تکمیل کرد. نسل آینده ضرورت به بررسی مشخص کارکرد های بزرگان تاریخ دارند. این وظیفه پر مسئولیت در برابر نسل امروزی و مخصوصاً پیش کسوتان و نزدیکان زنده یاد ببرک کارمل قرار دارد.
من فکر میکنم که برای نسلهای حال و آینده ی ما بسیار مفید خواهد بود که در گام نخست کارنامه ها و جنبه های شخصیت زنده یاد ببرک کارمل در عرصه های ذیل مورد دقت جدی، مطالعات وسیع و بررسی همه جانبه قرار گیرند:
– نقش زنده یاد ببرک کارمل در اساسگذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان و طرح اصول مرامی و تشکیلاتی آن، تدوین مرامنامه و اساسنامه آن، پیریزی و تحقق عملی مشی استراتیژیک و تاکتیکی حزب؛
– طرح او درباره ی ضرورت ایجاد حزب متعلق به همه ی زحمتکشان کشور؛
– معیارها و شیوه های برخورد دموکراتیک و اقناعی او در زندگی درون حزبی؛
– طرحها و نظریات او درباره ی دولت دموکراتیک و ملی، ایجاد جبهه ی متحد نیروهای مردم؛
– درک زنده یاد ببرک کارمل از ضرورت حل مسئله ی ملی در افغانستان، طرح ها و موضعگیری های وی در این عرصه؛
– فعالیت ها و کارنامه های او بحیث وکیل جسور و بیباک در پارلمان کشور و موضعگیری هایش در دفاع از منافع مردم و وطن؛
– طرح ها و شیوه های عمل او در عرصه ی دولت سازی و رشد ارگانهای مرکزی و محلی دولت و اداره در افغانستان؛
– هنر زنده یاد ببرک کارمل بحیث یک نطاق کم نظیر و توانایی او بحیث یک انسان دارای استدلال نیرومند و دانش وسیع در علوم تاریخی، فلسفه و سیاست؛
– شخصیت استثنایی او بحیث یک انسان انقلابی، ساده، صمیمی، مردم دوست، مهربان، قانع، با استغنا و با فرهنگ عالی انسانی.
باید یادآور شد که آثار و اسناد کافی و فراوان منجمله مقالات و بیانیه های خودش، نوشته های دوستان، فلمها و اسناد دولتی و حزبی برای چنین مطالعات وسیع و همه جانبه وجود دارد. در این میان بازخوانی مقالات زنده یاد ببرک کارمل در جراید “خلق” و “پرچم” اهمیت بسزایی دارد.
برعلاوه ضرور میشمارم که دوستان و اهل خبره در موارد یگری که صاحب این قلم بنا بر عدم حضور در صحنه ی فعال در داخل کشور و یا بنابر عوامل دیگر که سبب دوری از پروسه ی تصمیم گیری شده بود، بر آن وقوف زیاد ندارد، بنویسند و تحلیل کنند. از آن موارد میتوان چند موضوع حیاتی سیاسی را نام برد:
/موضعگیری دقیق جناح به اصطلاح “پرچمیها” در برابر قیام ثور،
/نقش زنده یاد ببرک کارمل در آمدن قوای شوروی،
/سقوط حاکمیت حزب و علل آن و نقش گروههای درون حزبی در آن.
من یقین دارم که برای نوشته های دوستان در این موارد ضرورت بسیار زیاد وجود دارد. بهتر است نوشت و حقایق را ولو تلخ باشد افشاء کرد، تا زمینه برای دروغپردازی های گونه گون از بین برده شود.
من در این نبشته ی مختصر میخواهم فقط دو سه موضوع را بصورت شتابنده مطرح نموده و تصورات و خاطرات خود در باره ی آنها را بیان دارم. چون در آن موارد معلوماتی و در مواردی خاطرات منحصر به فرد دارم.
یکی ازطرح های بکر و با اهمیت زنده یاد ببرک کارمل در شرایط کشور ما این بود که با الهام از دستآوردهای اندیشه و پراتیک جنبش انقلابی جهانی نظریه ی تشکیل حزب همه ی زحمتکشان را پیش کشید و نظر آنانی را که حزب دموکراتیک خلق افغانستان را صرفاً به حیث پیشآهنگ طبقه ی کارگر جا میزدند، رد کرد. این موضعگیری زنده یاد ببرک کارمل امروز نیز مبرم است.
او معتقد بود که در کشور ما هنوز طبقه کارگر بحیث یک طبقه ی مستقل تشکل نیافته است، ازینرو برای تحقق آرمانهای تاریخی مردم در تامین عدالت و بهروزی بیک حزب مبارز همه ای زحمتکشان که مجهز با جهان بینی علمی و برنامه ای علماً تنظیم شده باشد، ضرورت است. چنین حزبی میتواند در راس مبارزات همه زحمتکشان افغانستان قرار گرفته و برای متحد ساختن همه خلق بمنظور پیروزی انقلاب ملی و دموکراتیک تلاش نماید. او طی سلسله مقالاتی زیر عنوان راه ها و وسایلی که مرام ح.د.خ.ا. را به پیروزی میرسانید در جریدۀ خلق و بعدآً در مقالات متعدد در جریدهُ پرچم این نظریه را انکشاف داد.
درباره ی نقش زنده یاد ببرک کارمل در طرح و تدوین اسناد اساسی مرامی حزب همگان میدانند. همچنان موقف عمیقاً اصولی او در هنگام طرح و تصویب اساسنامه ی حزب به شهادت پیشگامان ایجاد حزب دموکراتیک خلق افغانستان روشن و غیر قابل انکار است. او از اصول دموکراتیک حیات درون حزبی دفاع سرسخت و مداوم بعمل می آورد. او نه تنها از لحاظ تئوری و نظر در دفاع از اصول و اساسات دموکراتیک در زندگی درون حزبی بود، بلکه در عمل سخت پابند به این اصول بود و خود نمونه بسیار عالی برخورد اقناعی، با حوصله و دموکراتیک در برابر رفقا شمرده میشد. او از هر گونه برخورد توطئه گرانه و بازی های اپراتیفی در زندگی حزبی سخت متنفر بود و تا اخیر زندگی علیه آن مبارزه کرد.
یک مطلب دیگر را نیز باید در رابطه با نظر زنده یاد ببرک کارمل در مورد حزب یاد آور شوم. زنده یاد به هیچ وجه طرفدار تقدیس نامها و سمبول ها نبود. او نامها و سمبول ها را صرف وسیله ی شناخت و معرفی و شکل تبارز ماهیت و محتوی میدانست و معتقد بود که با گذشت زمان و بنا برضرورت های مبارزه نامها و سمبول ها قابل تغییر اند. چنانچه بعد از انشعاب در حزب دموکراتیک خلق افغانستان و بالا گرفتن دعوی بر سر نام حزب بین جناح های به اصطلاح “خلقی” و “پرچمی” پسوند زحمتکشان را برای حزب انتخاب کرد. استدلال زنده یاد ببرک کارمل این بود که اگر روزی قانون احزاب نافذ شود و مانتوانیم حزب خود را بنا بر همین دعوی بالای نام بحیث حزب دموکراتیک خلق ثبت کنیم، اینکار را زیر نام حزب زحمتکشان خواهیم کرد. تا آنوقت مردم کشور با این پسوند آشنایی کامل خواهند داشت.
او کار انقلابی و مردمی را بحیث یک پروسه ی طولانی و بهم مرتبط و دارای محتوی درونی واحد، بحیث حرکت منظم، پلان شده و اصولی مبتنی بر تحلیل مشخص و با در نظرداشت همه جوانب میدانست. سخت مخالف آنانی بود که مبارزه سیاسی را بمثابه حرکات، ژستها و اعمال لحظه ی، مطابق با منفعت روز و بدون پیوند ارگانیک با استراتیژی و اهداف اساسی مردم و با شیوه های پراگماتیک، غیر اصولی و معامله گرانه پیش میبردند. زنده یاد ببرک کارمل طرفدار سرسخت مرزبندی های مشخص و اهداف روشن و اصولی در هر گونه همکاری، همسوئی، اتحاد و وحدت بین نیروها و سازمانهای مختلف بود. او عقیده داشت که عدم تعقیب یک مشی اصولی و روشن در این مسایل سبب گمراهی صفوف و توده های مردم و ضیاع وقت در بحث های طولانی و مضر میگردد. او معتقد بود یک حزب پراگنده، متشکل از فراکسیون ها و گروه های گونه گون با عقاید و پلاتفرم های مختلف و مصروف در اختلافات عقیدتی و سیاسی و سلیقه ای نمیتواند از عهده ی وظیفه ی سترگ مبارزه بخاطر آرمانهای مردم بدر آید.
او، حزب سیاسی را فقط یک وسیله برای مبارزه میدانست. لیکن آنرا بحیث وسیله اساسی برای نیل به اهداف استراتژیک و طولانی مبارزه میپنداشت و نه وسیله ی دستیابی به اهداف تاکتیکی و کوتاه مدت. او اشتراک اندیشه و اهداف استراتیژیک و پیروی از اصول اساسی حیات سازمانی را اساسی ترین مبانی حفظ وحدت پایدار احزاب میدانست. ایجاد ائتلافه، اتحادها و جبهه ها را وسایل مهم برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت و تاکتیکی می شمرد. زندگی نشان میدهد که این برخورد زنده یاد ببرک کارمل نه تنها اصولی و مهم برای آن دوران بود، بلکه امروز نیز بسیار مبرم و رهنما میباشد.
یکی ازمسایل بسیار مهم و حیاتی برای کشور مسئله ی ساختمان دولتی اعم از ایجاد ارگانهای مرکزی و محلی آنست. زنده یاد ببرک کارمل معتقد بود که با در نظرداشت اینکه افغانستان یک کشور کثیر الملله است، پادشاهی و یا اشکال مماثل آن یعنی جمهوری با اختیارات غیر محدود رئیس جمهور هلال مشکلات کشور نیست. او معتقد بود که در شرایط حاضر کشور فدرالیزم نیز پاسخگوی نیازمندی های کشور نیست. ازینرو از همان آغاز ریاست دسته جمعی دولت در وجود هئیت رئیسه ای شورای انقلابی و بعد ها طی تیزس های دهگانه تقویت هرچه بیشتر ارگانهای محلی را مطرح ساخت. او معتقد بود که ساختمان اتنیک افغانستان و رشد خود آگاهی خلق های کشور اشکال نوین رهبری دولتی را میخواهد. چنانچه از همان آغاز مخالف صلاحیت های غیر محدود رئیس دولت در کشور بود، گرچه خودش در راٌس آن قرار داشت. او معتقد بود که یک نوع اجماع اقوام و ملیتهای کشور در یک رأس دولت که بطور جمعی رهبری شود، ممکن است.
او به قدرت و حکومت دلبستگی نداشت، بلکه زیاد تر بر مسئله ی رهبری معنوی حزب فکر میکرد. حتی در سال ۱۳۶۴ به این نتیجه رسید که به تدریج وظایف دولتی و حزبی خود را به نسل جوانتر رهبران حزبی انتقال دهد. این تصمیم وقتی قوت گرفت که برای زنده یاد ببرک کارمل روشن شد که با موجودیت گرباچف در رهبری شوروی و نقش آنکشور در کمک به افغانستان امکاناتش در رهبری کشور و پیشبرد موفقانه ی سیاست هایش بسیار محدود میگردد. او عقیده داشت که چنین انتقال باید با آرامی، با حفظ توارث در سیاست های حزب و بشکل آگاهانه صورت گیرد. باید یاد آور شدکه نخستین کاندید او برای این کار دوکتور نجیب الله ی شهید بود.
لیکن اینکه چرا کنار رفتن زنده یاد ببرک کارمل از مقام منشی عمومی حزب طی پلینوم هژده کمیته ی مرکزی سبب بحران عمیق در حزب و دولت، مقاومت اکثریت قاطع اعضای حزب ما و انقطاب شدید در بین صفوف و رهبری حزب شد، مسئله ی جداست و مربوط به پلانهای اتحاد شوروی و برخورد مغرورانه، جفاکارانه و عهد شکنانه ی جا نشین او میگردد.
ماهها قبل از پلنوم هژدهم کمیته ی مرکزی حزب اجنتوری اتحاد شوروی به اشاره ی مستقیم گرباچف و دار و دسته اش بمنظور ایجاد تقابل در داخل حزب به تحریکات آغاز کردند. در این فتنه انگیزی ویکتور پتروویچ پولیانیچکو که بحیث سرمشاور کمیته مرکزی حزب کار میکرد و فکرت احمد جانوویچ تابییف سفیر اتحاد شوروی در افغانستان نقش اساسی داشتند. عمده ترین وظیفه ی این دو شخص در تقابل و تصادم قرار دادن زنده یاد ببرک کارمل با سایر اعضای رهبری حزب بود. باید اذعان داشت در آن مرحله عده ی زیادی به شکلی از اشکال قربانی این توطئه ها و بازی های اوپراتیفی گردیدند و بالاخره حزب و وطن ما خساره بسیار گرانی را بخاطر همین بازی ها متحمل شدند.
باید یادآور شوم که من شخصاً در اوائل ماه نوامبر ۱۹۸۵ مطابق اواسط قوس ۱۳۶۴ متوجه آن شدم که مقامات رهبری شوروی پلان های در برانداختن زنده یاد ببرک کارمل دارند. من ضمن صحبتی با یوری لوفوویچ کوزنتس سر مشاور انستیتوت علوم اجتماعی در جریان دعوت شامی به مناسبت سالگرد انقلاب کبیر اکتوبر در سفارت اتحاد شوروی متوجه این مسئله شدم. اینکه زنده یاد ببرک کارمل قبل از آن تا چه حد از این پلانها آگاهی داشت، برایم روشن نیست.
یوری کوزنتس که شخص بسیار با صلاحیت و دارای دانش وسیع بود، متخصص برانداختن و تعویض رهبران در احزاب کوچک به اصطلاح “برادر” شمرده میشد. او قبل از آن در جمهوری دموکراتیک مردم یمن در پروسه ی برانداختن فتاح اسمعیل رهبر محبوب حزب و دولت در یمن و تعویض او با شخصیت مشکوکی چون علی ناصر محمد و تبعید فتاح اسمعیل به مسکو نقش کلیدی ایفاء نموده بود. وقتی من در صحبت با او متوجه هدف رهبری اتحاد شوروی شدم، برایم روشن گردید که گرباچف همه تلاش را خواهد نمود که در پلان خود کامیاب شود و تعهدات خود به رئیس جمهور ایالات متحده امریکا را در مورد افغانستان به منصه اجرا بگذارد. قبل بر این البته همان حادثه ی معروف ضمن ملاقات هئیت های حزبی و دولتی دو کشور در اواخر تابستان ۱۳۶۴ رخ داده بود که در آن گرباچف به طرفداری از مارشال ساکالوف وزیر دفاع شوروی در برابر ببرک کارمل قرارگرفت.
ماازدشواریهائیکه رهبری شوروی با سیاستهای مستقل فیدل کاسترو داشت، بخوبی آگاه بودیم ویقین داشتیم آنان اجازه ی بپا خاستن شخصیت دیگری ازاین ردیف را نمیدهند. لیکن فکر نمیکردیم که باآن شکل وباوقاحت کامل عمل کنند.
بجاست ازدو رویداد دیگرنیزکه موجب ایجادشک وتردیدبیشترنسبت به نیات واقعی رهبری شوروی گردید، یادآورشوم. یکی ازاین حوادث عکس العمل بیمورد، گستاخانه وبرخلاف نورمهای معمول سفیر اتحادشوروی درکابل دریکی از جلسات مشترک برای بررسی اوضاع نظامی وسیاسی کشوردرمقرشورای انقلابی دراوایل زمستان سال 1364 بود. دراین جلسه زنده یاد ببرک کارمل ضمن صحبتی طبق معمول جنبه های منفی ومثبت کار ارگانهای نظامی وامنیتی رابه بررسی گرفت و انتقاداتی رامتوجه شیوه کاراین ارگانها نمود. بجای آنکه روسای این ارگانها عکس العملی ازخود نشان دهندوپاسخی دربرابر انتقاد ارائه کنند، آقای تابییف به دفاع ازآنان پرداخت وانتقادها رابیمورد شمرد که طبعاً بابرخورد وعکس العمل بسیار شدید زنده یادببرک کارمل مواجه شد. ازاین حادثه چنین برداشت گردیدکه مقامات شوروی قصداً میخواهند مسئولین ارگانهای امنیتی ونظامی را دربرابر زنده یاد کارمل برانگیخته وقراردهند.
این رویدادوبرخی اعما ل دیگرسفیراتحادشوروی موجب نارضایتی شدید زنده یادببرک کارمل گردید. بالاخره کاربجایی کشید که او تقاضای فراخواندن وختم وظیفه سفیر مذکوررامطرح ساخت. تفصیل این قضیه بسیار طولانی است. ازینرو درمقاله ی حاضر فقط به یادآوری این مطلب اکتفا میکنم که این تقاضای زنده یادببرک کارمل موجب خشم شدید مقامات شوروی گردید.
رویداد دوم که دراواخر ماه دلوواوایل ماه حوت ۱۳۶۴ درجریان جلسات کنگره ی حزب کمونیست اتحادشوروی اتفاق افتاد، ملاقات مخفیانه ی دوکتور نجیب الله با میخائیل گرباچف بود.
دریکی ازاین روزهای برگزاری کنگره ی مذکور درضمن صرف صبحانه قبل ازآنکه رهسپارمحل مربوط شویم، متوجه شدیم که سرمشاور شوروی وزارت امنیت دولتی که تایکروزقبل ازآن درکابل بود، ودرغیاب دوکتور نجیب از امورمهم در آن وزارت وارسی میکرد (دوکتور شهید جزء هئیت افغانی درکنگره بود) بطور غیر منتظره همراه با دیگران بدور میزحاضر است وصبحانه صرف میکند. دربرابر سوال زنده یاد ببرک کارمل که چرا وظایف درکابل رابدون اطلاع وبصورت غیر مترقبه ترک کرده است، اظهارداشت که معضلات با نظامیان ومخصوصاً بانظامیان شوروی هرچه بیشتر میگردد. ازینرو تصمیم گرفتند که درموجودیت دوکتور نجیب ملاقاتی با مارشال ساکالوف وزیر دفاع شوروی بعمل آورند تا معضلات موجود را رفع نمایند. دوکتورنجیب الله اجازه خواست که درآن روز به جلسه کنگره نرود ودرعوض همراه با سرمشاورش به دیدار مارشال ساکالوف بروند. زنده یاد ببرک کارمل درحالیکه ازچنین تغییرغیرمترقبه وبدون آگاهی قبل درپلان کار منشی حزب برآشفته معلوم میشد به وی اجازه داد. بعداً معلوم شد که دوکتور نجیب به دیدار گرباچف درقفا وخفا از منشی عمومی حزب خود رفته بود. این ملاقات گویا بنابر اشتباه مقامات شوروی افشاء گردید. شاید این هم جزء پلان بوده باشد.
قبلاً اشاره نمودم که زنده یاد ببرک کارمل علاقه ای به حفظ مقامات رسمی نداشت وحاضر بود درصورت تعهد مقامات شوروی ورهبری جدید حزب به تعقیب مشی مبتنی برادامه ی اصلاحات دموکراتیک وایجاد فضای مصالحه ی واقعی وبدون بازی های اوپراتیفی ازقدرت کناررود. حتی برای این کارطرحی را مد نظر داشت. هم زنده یاد ببرک کارمل و هم نزدیکان او که درجریان حوادث بودند زیادترین تلاش را کردند که این پروسه واین تغییرات بدون دردسروبدون تشنج برای حزب و دولت افغانستان درعمل پیاده شود.
قراراین بود که پروسه ی مذکور دردومرحله انجام یابد. درمرحله ی اول بعد ازبرگزاری سالگردقیام 7ثوردر سال 1365زنده یادببرک کارمل بنابردعوت ایرش هونیکر منشی عمومی حزب سوسیالیست متحده ی کارگری آلمان عازم آلمان دموکراتیک گردد. این سفرباید تحت عنوان معاینات صحی وتداوی درآن کشور رخ میدادوچندماه رادربرمیگرفت.
اصل قضیه اینست که اکثریت رهبران کشورهای سوسیالیستی آنوقت مخصوصاً رهبران آلمان دموکراتیک، چکوسلواکیا وپولند مخالف طرح گرباچف برای کناررفتن زنده یاد ببرک کارمل بودند وپیشنهاد هونیکر برای نجات زندگی وکمک به آن بزرگمرد طرح گردید، چون اومیدانست که گرباچف برای تعمیل طرح خود تا سرحد محوفزیکی پیش خواهد رفت.
بنابرطرح اولیه درمدت غیابت منشی عمومی کمیته مرکزی باید دوکتور نجیب الله که عملاً وظیفه ی منشی دوم را داشت فرصت مییافت که بحیث رهبر عملی حزب ودولت کارهاراپیش بردواتوریته خود را بوکالت اززنده یادببرک کارمل تقویت بخشد. قراراین بود که بعدازمراجعت زنده یاد ببرک کارمل بوطن دراواسط سا ل 1365 پلینوم کمیته ی مرکزی دایر گردد و دوکتور نجیب الله ازجانب ببرک کارمل فقیدبحیث منشی عمومی پیشنهادگردد.
ام، درآستانه ی پلینوم هفده ی کمیته مرکزی حزب که دراوایل حمل 1365 دایرگردید، رهبری اتحادشوروی از زنده یاد ببرک کارمل دعوت بعمل آورد که برای مشوره های عاجل به مسکو سفرنماید وضمناً به معاینات صحی که گویا بنا بر نظر دوکتوران ضروربود، بپردازد. این وضع شک وتردید درمورد اهداف رهبری شوروی را افزایش بخشید. اما بهر ترتیب یکروز بعدازپلینوم هفدهم کمیته ی مرکزی او عازم مسکو شد.
درشام روز قبل از سفرزنده یادد ببرک کارمل به مسکوسیلینکین مشاور شعبه ی روابط بین المللی حزب بدیدنش آمد. بعد ازرفتن او طبق معمول برای بررسی امور آنروز واخذ هدایات برای روز بعد نزداو رفتم. دیدم بسیار عصبانی بود و از توطئه ی بعضی افراد دررهبری حزب صحبت میکرد. او مشخص نساخت که کی رادرنظردارد، فقط گفت که بعد ا ز بازگشت مسئله را روشن خواهد ساخت. یعنی اینکه او هنوز هم به بازگشت باعافیت می اندیشید.
درجریان جلسه ی بزرگ فعالین حزبی وکارمندان عالی رتبه ی دولتی که برای تحقق تصامیم پلینوم هفدهم یکروز بعد ازعزیمت ببرک کارمل فقید درقصر دلکشای مقرشورای انقلابی دایر شد، متوجه شدم که رهبری شوروی وبعضی عناصردرداخل رهبری حزب ما برای تعویض هرچه زودترزنده یاد ببرک کارمل عجله دارند. تاکتیک شوروی ها این بود که تا آنوقت کاندید اصلی خود را افشاء نساخته بودند، بلکه به چند نفر ازاعضای رهبری اشاراتی نموده بودند. برعلاوه ازصحبتهای مشاورین شوروی متوجه شدم که این تغییرات بزودی رخ خواهد داد.
عده ای ازرفقا عقیده داشتند که میتوان ازطریق صحبت با دوکتور نجیب الله جلونتایج فاجعه بارراگرفت. لیکن مراجعه به شهید دوکتورنجیب نه تنها دردی را دوا نکرد، بلکه بردردهاافزود.
بتاریخ پنجم ثور 1365 دریک جلسه به اشتراک عده ای ازاعضای رهبری حزب ومشاورین عالی رتبه ی شوروی روز آغاز عملیات برای برانداختن زنده یاد ببرک کارمل تعیین گردید. بنابرتصمیم همین جلسه قرارشد درروز هفت ثور ازحمل فوتوهای زنده یاد ببرک کارمل در ضمن مارشها وتظاهرات کارگران وزحمتکشان شهر کابل جلوگیری بعمل آید. این کارسیاه بعهده ی کمیته ی حزبی شهر کابل گذاشته شد.
برای آنانی که عقیده داشتند همه تغییرات برمبنای تفاهم وبادرنظرداشت مصالح علیای کشور وحزب رخ خواهدداد، این چرخش حوادث بسیار غیرقابل انتظار وشوک دهنده بود. برای ما روشن گردید که مقامات شوروی درتفاهم با عده ای از افراددررهبری حزب تصمیم گرفته اند که تغییرات دررهبری حزب درنخستین روزها بعد ازبرگزاری مراسم ثور و در عدم موجودیت زنده یاد ببرک کارمل رخ دهد. برای دوستان زنده یاد ببرک کارمل که براراده ی اکثریت اعضای حزب اتکاءداشتنداین وضع غیر قابل تحمل بود. ازینرو تصمیم اتخاذ شدکه قبل ازهمه دربرابر تصمیم انجام تغییرات درعدم موجودیت زنده یاد ببرک کارمل مقاومت صورت گیرد ونخستین مطالبه بازگشت باعافیت اوبه کشور باشد.
بنابراین اعتراض بسیارشدید وپشتیبانی عظیم رفقای حزبی ماجرائت یافتیم که رودررو وبا قوت دربرابرمقامات شوروی بایستیم واخطاردهیم که حاضر نیستیم هیچگونه تغییرات درسطح رهبری را بدون موجودیت زنده یاد ببرک کارمل در داخل کشور بپذیریم. مخصوصاً اعتراضات رفقا درصفوف قوای مسلح وایجاد فشار ازطریق نظامی بسیار موثرثابت شد. درنتیجه ی بسیج بسیاروسیع ومقاومت همگانی شوروی مجبورگردید با مراجعت زنده یاد ببرک کارمل موافقت کند. امادرفردای مراجعت او عملاً یک کودتای نظامی رخ داد. تفصیل همه ی این وقایع ازحوصله ی این نوشته بیرون است.
لیکن شاید این سوال درذهن خواننده ایجادشده باشد که شورویها چه ضرورتی داشتند که دست به کودتا بزنند درحالیکه خود زنده یاد ببرک کارمل حاضربود ازقدرت کناربرود. عین سوال برای مدت طولانی ذهن عده ی زیادی ازرفقا منجمله ذهن خودمرا آزار میداد. بالاخره پاسخ سوال رابعدازسپری شدن یک مدت ومشاهده ی اعمال بیشتر رهبری شوروی دریافتم.
واقعیت این بود که اتحادشوروی وشهید دوکتورنجیب الله میخواستند برای دادن اطمینان به ایالات متحده ی امریک، اروپای غربی، پاکستان ومجاهدین چنین وانمودسازند که باتمام سیاستهای دوران زنده یادببرک کارمل وبا تیم کاری ونفوذ او درحزب ودولت تصفیه ی حساب بعمل آمده ویک سیاست کاملاً جدید روی دست گرفته شده است. بهمین منظور از تهدید، تخویف، زندانی ساختن وعزل علاقمندان زنده یاد ببرک کارمل استفاده کردند. حتی دوکتور نجیب الله تا آنجا پیشرفت که شام هفت ثور به مقر شورای انقلابی رفته و اعضای خانواده ی زنده یاد ببرک کارمل رادرعدم موجودیت خوداو به زندانی ساختن وتبعید ازکشور تهدیدکرد. درآنوقت این عمل که یک ناسپاسی وناجوانمردی آشکاربود، آتش خشم دوستان وهواداران نزدیک زنده یاد ببرک کارمل برافروخت.
آنچه بعد از آن وطی پلینوم هژدهم حزب رخ داد، برای تعداد زیادی از اعضای حزب و هموطنان روشن است. فقط بحیث نتیجه گیری باید بگویم که این رویدادها ضربات سهمگین وجبران ناپذیر رابروحدت حزب وپیکر سازما نی آن وارد کرد. اکنون برمبنای تجربه ی اندوخته شده طی سالهای متمادی به این نتیجه میرسم که این هم جزء مهم پلانهای شوروی بود؛ زیرا درصورت وحدت ویکپارچگی حزب دیگر ممکن نبود که گرباچف سیاستهای خودرابه آن آسانی تطبیق کند. اوضرورت داشت که حزب راتضعیف وقدرت عمل مستقل وابتکار رااز آن سلب کند.

زنده یاد ببرک «کارمل» درکنارداشتن سایر امتیاز هابحیث یک انسان والا، یکی از مختصات عالی انسانی ایشان انتخاب شیوه ساده زندگی روزمره ودلسوزی بی اندازه نسبت به دارایی های عامه یا بیت المال بوده است.اوهرگز به جیفه دنیا دل نبست .و قتی دردوره های 12 و13بحیث نماینده شهریان کابل درپالمان وقت عضویت داشت ،از جمله (8 هزار)افغانی معاش ماهانه نصف این مبلغ رابه حساب بخش مالی ح.د.خ.ا. انتقال میداد .زنده یاد «کارمل»یحیث رئیس دولت هرگز در جدول معاش ماهانه بیحیث صدر هیئت شورای انقلابی امضا نگذاشته واین معاش را از بودجه دولتی نپذیرفت .او میگفت آنچه ضرورت است وجود دارد .ایشان باحفظ آنکه فرزند یک جنرال دارای ملکیت های قابل ملاحظه منقول وغیر منقول بودند ،سالهای اخیر زندگی افتخار آفرین شانرا در بین یک کانتینردر شهر حیرتان وطن ما والبته در آغوش گره باعطفه مردم ورفقای خود سپری نمودند.بعد از به جاویدانگی پیوستن به جز از یک مکتب بزرگ انسانی ومعنوی وچند جلد کتاب، چیزی دیگری بنام جیفه دنیااز ایشان به میراث نمانده است .
یکی دیگر از مشخصه های عالی وبرجسته شادروان زنده یاد ببرک «کارمل» فقید بحیث مبارزنستوه، پرشور وشجاع آرمانهای والای استقلال ،آزادی وعدالت اجتماعی هماناجسارت، قاطعیت وآشتی ناپذیری آن در برابر دشمنان جنایتکار وسوگند خورده مردم افغانستان بحساب می آید .چنانچه در طی بیش از نیم قرن مبارزه بی امان اش درمقابله با استبداد حاکم سلطنتی ،ارتجاع سیاه داخلی ،محافل مزدور منطقه ،امپریالیزم جهانی و دررائس امپریالیزم متجاوز وجهانخوار امریکا ،باقبول تهدید وتخویف، شکنجه وزندان وسبکدوشی وتبعید ،برای یک لحظه هم تسلیم خواسته های دشمنان شرف باخته جان ،مال وعزت مردم افغانستان نشد .ینابرآن همانطوریکه نسلهای از پیروان مکتب بزرگ معنوی وانسانی ایشان درسطح ملی ،منطقه وجهان ،مشعل تابان مکتب اش را حمل میکنند ،بگذار دشمنان بی همه چیز یاد شده ،چون ارتجاع راست افراطی (شامل باندگروه های اسلامی اعم از «جهادی » وطالبی و…..)،مرتدین چپ افراطی این هم پیمانان امپریالیزم جهانی درسال های جنگ سرد(گروه های متلاشی شده مائو یستی مربوط «شعله جاوید »)،باند ساطور بدست وفاشیستی حفیظ الله امین وسایر فرکسیون های منحرف درون حزبی،ارتجاع منطقه ودستگاه های دروغ پراگنی امپریالستی هرآنچه درمورد زندگی ،کاروپیکار واندیشه وآرمان ببرک »کارمل»فقید حقایق رامسخ نموده، یاوه سرایی وعقده کشایی مینمایند !؟،بنمایند !. در غیرآن صورت حکایت «گریه افلاطون »مطرح میشود .
روان پاک شان شاد وخاطرات حماسه آفرین شان گرامی وجاویدان باد !
ح. « حریف »

نام ببرک کارمل پیوند عمیق ومستحکم با جنبش ازادیخواهی ،عدالت خواهی ملی ودموکراتیک کشور ما افغانستان دارد.
ببرک کارمل بمثابه شخصیت مبارزِ دلیر وشجاع پرشورِ انقلابی از عنفوان جوانی برای تحقق عدالت ومساوات اجتماعی، علیه ناهنجاری های حکومتهای خودکامه استبدادی ، پرچم مبارزه را برافراشت ، از اين رو نام و کارنامه هايش در تاریخ کشور ما ثبت گرديده وماندگار است.
گرانبها ترین ارثیه ای که شاد روان ببرک کارمل بمانند انسان کنشگر زمان برای همرزمان دلیر خود باقی گذاشته است ، همانا دانش، خصلت وروش انقلابی وسخنان پرشور واتشین انقلابی و میهن پرستانه پیش ازحاکمیت وبعداز حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ در تظاهرات خیابانی، در اتحادیه محصلین دانشگاه کابل وهمچنان در دوره های (دوازدهم وسیزدهم ) شورای ملی دولت شاهی محمد ظاهر که به حیث نماینده شهروندان کابل انتخاب شده بود و همچنان بعد از قیام هفتم ثور ، بويژه در دهه ی هشتاد ميلادی که به حیث مسؤول امور حزبی ودولتی ایفای وظیفه مینمود، میباشد.
زنده یاد ببرک کارمل شخصیت نستوه، ملی و ترقی پسند، دموکرات ومبارز پرشور انقلابی برای تحقق عدالت اجتماعی بود. اوهمواره خواستها و نيازهای مبرم زحمتکشان کشور را مطرح می کرد و سرچشمه های تاریخی واقعیت های موجود زمان خودرا در جهت تحقق اين خواستها معرفی و بازتاب می داد ودرعین حال متوجه سیر حوادث و مسيرتکامل اینده آن بود. به همین سبب است که اورا بمثابه ی یک شخصيت پویا وکنشکر سیاسی زمان نامید.
زنده یاد ببرک کارمل برای رهایی زحمتکشان کشور از پنجه های کشندۀ فقر وبی عدالتی ومظالم اجتماعی ، بينش ژرف و تصوری واقع بينانه ای از اینده کشور داشت وبرای بیرون رفت ازحالت موجود راههای خاصی را برای تغيير دراين راستا ارایه میکرد. او می کوشید تا طرحی مشخصی را ارائه نمايد که درآن ارزومندی های دیرینه مردم بصورت شفاف بازتاب يافته ودر جاده ی عمل پياده گردد.
ببرک کارمل، شخصیت مبارز خستگی ناپذیر و مدافع صديق منافع والای زحمتکشان کشوربود که این فداکاری رااز حافظه تاریخی فرهنگ پر غنای ملی و مبارزات مشروطه خواهان ميهن مان به ارث برده بود و اين رسالت را بدون وقفه ومجال زمانی ، الی اخرین روزهای حیات پربار خويش ادامه داد.
ببرک کارمل، شخصیت فرهیخته ای بود که اموزش مبارزه را از دانش جهانشمول اندیشه های پيشرو عصر؛ از ایدیالوژیی انقلابی طبقه کارگر وهمه زحمتکشان جهان ؛ از مبارزات آزاديخواهانۀ جنبشهای آزاديبخش ملی ومترقی جهان ،که برای تأمين عدالت اجتماعی میرزمیدند، فرا گرفته بود؛ ان را خوبتر اموخته و بهتراموزش داد و در جهت پياده کردن آن درجامعه ، با فرهنگ عالی مبارزه وبا ژرف نگری به پیش رفت وسایر نخبه گان را نيز دراین راه پیش گام ومجهز ساخت. تعلقش به اندیشه انقلابی پیشروعصر، ناشی از درک وی ازدردهای جامعه و درمانهای واقعی ان درد ها بود.
ببرک کارمل ، ازاعتقاد وپیوند خود ورفقای همرزم خویش به اندیشه انقلابی و تلفيق آن در امردفاع از آزادی ، دموکراسی و تأمين عدالت اجتماعی درکشور، مباهات میکرد،از ان اندک پروائی نداشت که در برابر نوکران استعمار وارتجاع با استواری، تمام شیفتگی خود را نسبت به این راه اعلام دارد وان را مهمترین محرک انگیزه برای بسيج توده های تحت ستم و نجات شان از انقياد اسارت و سيه روزی می شمرد.
ببرک کارمل شخصيت آزاديخواه ترقی پسند بود: راه و سبک مبارزه ازدیخواهانه ودموکراتیک را از تاریخ مبارزهء ازدیخواهانهء انسانهای قهرمان کشورما که برای استقلال حاکمیت ملی و حفظ تماميت ارضی وطن جانهای خویش را نثار نموده بودند، اموخت . یگانه وسیله وتحرک دراین عرصه مبارزهء استقلال طلبانه وترقی جويانه اش، مبارزات جنبش مشروطيت ( اول ـ دوم ـ سوم ) و زندودن رنجهای بيکران مردم ستمديدۀ افغانستان بود که ان را سرمشق ایده الهای انقلابی خود قرار داده وبرای تحقق ان درمقياس وسيعتر و گسترده تری مبارزه کرد. از اين رونام وی همیشه در پهلوی ان شخصيت های معاصر کشورمان، ثبت و ضبط گرديده است.
زنده یاد ببرک کارمل انسان دموکرات انقلابی پر شور بود: در راه ازادی وجمهور مردم برای اداره نظام دولتی خواستار جبهه ی مشترک از تمام نیروهای ملی و مترقی وهمهء زحمتکشان کشور: اعم از پیشه وران،دهقانان، کارگران، تاجران و سرمایداران ملی ، متشبثین خصوصی، روشنفکران ترقيخواه و روحانیون وطن پرست وتحول طلب وتجدد خواه بود و تااخرین لحظه های زنده گی خود به ان وفادار ماند.
طوریکه اکادميسين دستگیر پنجشیری یکی از نخبه گان وازنزدیکان همرزم ببرک کارمل در مقاله ی بنام ” نقش ببرک کارمل در ایجاد جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان” چنین فرموده اند:
“… به هنگام نشر مرام جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان منشی عمومی هدفی را که در برابر نهضت وسازمان می نهاد”استقراردولت دموکراسی خلقی به حیث هدف استراتیژيک بدون ذکر ایجاد جبههء متحد دموکراتیک از نیروهای سیاسی بوده است ـ ولی از سوی ببرک کارمل ” حکومت دموکراسی ملی وتعقیب راه رشدغیر سرمایداری وپیش کشیدن شعار جبهه متحد ملی ودموکراتیک طبق تحلیل علمی شرایط کشور”مطرح گردید واین طرح پس از مباحثات وگفتگو های طولانی در مرامنامه ” جمعیت دموکراتیک خلق” مورد تصویب نهایی قرار گرفت ودر جریده خلق نشر شد.”
ببرک کارمل در تمام عرصه های مبارزه خویش با فصاحت وبلاغت بی نظیر کلام، نظريات، پیشنهادها وانتقادهای خودرا مطرح میکرد وعلیه هرنوع انحرافات، مبارزه مینمود. وی انسان فرا قومی و فرا ملیتی بود؛ خود را وابسته به ارمانهای جنبش جهانی صلح وعدالت میدانست و برای تحکیم وحدت و یکپارچکی اقوام وقبایل کشور از هیچ نوع فداکاری دریغ نمی ورزید وبی هراس برای یکپارچگی صفوف حزب وتحکیم پایه های سازمانی ان تب تلاش میکرد و هر لحظه دراین عرصه اماده هرنوع قربانی و گذشتن از منافع مادی ومعنوی خویش بود. چناچه درسال 1345 بخاطر حفظ وحدت حزبی از مقام منشی کميته مرکزی ” جمعيت دموکراتيک خلق ” استعفا داد . وی عين از خود گذری را در اوايل سال 1347 بار ديگر بمنظدر حفظ وحدت و جلوگيری از انشعاب مجدد، انجام و باثبات رسانيد.
زنده یادببرک کارمل برای تحکیم ودفاع از اصول مرامی ومقررات حزبی ودولتی قاطعانه و باروحیه انقلابی میرزمید واز هرنوع فداکاری برای تأمین ان دریغ نمی کرد. چنانکه بعداز پیروزی قیام هفتم ثور 1357 بنابرموضع گیری سالم خودعلیه انحرافات رهبری از اصول مرامی حزبی ودولتی که بر ضد حاکمیت ومنافع توده های کشور بود، توسط رهبری حاکم وقت از کشور به خارج تبعید گردید.
زنده یاد ببرک کارمل در اخرین سالهای رهبری ،که در رأس حزب ودولت قرار داشت؛ تصور شفاف وجامع ازاینده کشورارایه میکرد؛او میگفت که ” هرنوع فیصله یک جانبه که دران نقش حزب دموکراتیک خلق افغانستان در ایجاد دولت اینده افغانستان با مخالفین ، برجسته نباشد وان را منزوی از روند تشکیل ساختاردولتی اینده قرار دهند ، فاجعه بزرگی در کشور ومنطقه بوجود خواهد امد. چنان حالت دامنگیر وطن ما خواهد شد که تا سالهای طولانی از بین نخواهد رفت. در کشور خانه جنگی کوچه به کوچه درمحلات وشهرها بوجود خواهدامد که در نتیجه جویهای خون در کشور روان خواهد شد.”
چنانچه امروز ما شاهد هستیم که ان همه پشبینيها بطور عینی تحقق پذیرفت ،که تابحال بزرگترین نیروی نظامی کشور های غربی” ناتو” وبا سهم گیری فعال عساکر امریکایی موفق به تأمين صلح سر تاسری نشده اند. این نیروها بالخصوص ایالات متحده امریکا، با بهانه های مختلفی میکوشند، تا برای اهداف دور ونزدیک خویش، با ایجاد پایگاه های نظامی ضرورت موجودیت خودرادر افغانستان بطور دایمی توجیه جلوه دهند.
بعداز سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان شادروان ببرک کارمل به رفقای همرزم خویش که به عیادت اش میرفتند توصیه میکردند که:”اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان سرمایه ملی کشورماست؛ بکوشید تا دوباره خودرا بسیج وحزب خویش را فعال سازید ؛ این امانت تاریخی را به نسل فردای کشور تسلیم کنید ؛ این وظیفه وطنی وانقلابی هريک شماست.”
برای همه اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان ضروراست تابر شالودۀ تجارب ونصایح رهبر خردمند خویش زنده ياد ببرک کارمل باهم بمثابه مبارزين رسالتمند ومتعهد به ارمانهای والای انسان زحمتکش، بخاطرايجاد یک سازمان واحد ویا” جبهه واحد” دموکراتيک ، ملی و چپ متشکل واین مسؤولیت عظیم تاريخی را درقبال نسل امروزی وفردای کشور ایفاء نمایيم.
علیه هرنوع عمال تخریب کننده، دشمنان میهن ونیروهای ملی، ترقيخواه و وطن پرست ، ازجمله عليه حسن امیری مشهور به” حسن سیغانی” اين مائوئيست بدنام و وابسته به استخبارات جهان سرمايه! وهمدستان جنايت پيشه و فاشیستی ان بسیج شده، دسایس وتوطئه های سازمان يافتۀ جنایاتکرانه انان را که بر پیکر وحدت ملی وصلح سرتاسری در وطن ما صدمه وارد میکنند، خنثی نموده، چهره های نا بکار وغیر انسانی اوباشانه انهارابه مردم افغانستان و جهانیان افشاء واعمال جنايتبار آنان را که دردهه ی هشتاد عليه مردم مان، بويژه دانشجويان و دانش آموزان شهرکابل انجام دادند، يکايک به مردم تشريح و محکوم نمایيم.
ـ ياد و خاطرات گهُربار زنده ياد ببرک کارمل گرامی باد !
ـ به پیش بسوی وحدت ویکپارچکی همه نیروهای مترقی و دموکراتيک درافغانستان!
ببرک کارمل بمثابه شخصیت مبارزِ دلیر وشجاع پرشورِ
علی رستمی
روز جهانى كتاب در كسوف تاريخ افغانستان
امسال از روز جهانى كتاب در احوالى تجليل مينماييم كه درافغانستان كساد ترين عرصه زندگى كتابخوانى و بازار كتاب فروشان است . محل ايكه تعداد مراجعين ان به كمتر از تعداد انگشتان رسيده است كتابخانه ها است و محرومترين بخش مظلومان كشور كتابخوانان و كتاب نويسان اند .
عمق فاجعه كتاب در افغانستان این است كه نوعيت كتاب و تفكيك ان را شلاق بدستان اداره معروف امر باالمعروف و نهى از منكر ، عهده دار مى باشند . اين دشمنى با كتاب تصادفى عام و مسلط نشده است . در راستاى تحقق اهداف استحمارى ( به ح ) چنين پاليسى پياده ميگردد . متاسفانه افغانستان را در دور جديد « بازيهاى بزرگ » بطرف باتلاق شدن سوق ميدهند و درست بر اساس همين ستراتيژى بايد جايگاه تاريخى كشور را در مبارزه تاريخى علم و جهل ارزيابى نماييم .
معارف است كه معرفت را بوجود مى اورد و كتاب اساس انرا ميسازد . سوال ، شك و پرسش با خواندن كتاب تشويق ميگردد و عامل پرورش فكر نقاد و انديشه انتقادى ميگردد . شايد به همين خاطر رنه دكارت خواندن كتاب را ، گفتگو با بهترين ذهن هاى قرون گذشته تشبيه مينمايد .
سخنان ولتر درين راستا در خور دقت و ستايش است :
” برگ هاى كتاب به منزله بال هاى هستند كه روح ما را به عالم نور و روشنايى پرواز ميدهند ”
اين گفته ها تاكيد و تصديق بر سخن حكيم بزرگ سقراط است كه :
فضيلت و فرزانگى را با مطالعه مرتبط دانسته است .
به هر حال :
درين مبارزه تاريخى علم و جهل بايد بسيار بيشتر از گذشته پاسدار علم و نور باشيم و بويژه نسل جوان و اينده ساز افغانستان را كه تا هفتاد فيصد نفوس كشور را تشكيل ميدهند ، به حشر و نشر با كتاب و معرفت تشويق نماييم .
مقابله واقعى با طالبان و گروه هاى مماثل ان از طريق مبارزه همجانبه با فكر انان و ذهنيت تكفيرى ممكن ميگردد :
توانا بود هر كه دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود
اكنون كه هموطنان عزيز در داخل كشور با مصايب بزرگ مواجه اند ، رسالت خاص درين عرصه كار و مبارزه متوجه افغانان بيرون از كشور و دياسپوراى افغانستان مى باشد كه با استفاده از امكانات گسترده تخنيكى نقش بزرگ را پرورش درخت كهنسال معرفت از طريق گسترش كتاب و تشويق به مطالعه ايفأ نماييم .
بياد بايد داشت كه :
جهل دشمن علم و حلم است كه وجود ان چراغ و اساس تداوم جامعه است و كتاب حامى و روح هردو مى باشد .
اين ياداشت را به سروران دانشمند و دانش پرورى اهدا مينمايم كه طى سال گذشته كتاب هاى ارزشمند را تأليف و منتشر نموده اند و با ترس از اينكه فهرست اين بزرگان كه من از اثار شان فيض برده ام مكمل نباشد از ذكر نام هاى مبارك شان اجتناب مينمايم .
منحيث حسن ختام اين ياداشت ميخواهم اسانترين راه دستيآبى به كتاب هاى متنوع و رايگان را كه من هميشه از ان مستفيض ميگردم با دوستان عزيز شريك و در واقع خوشبختى خود را با عزيزان شريك نمايم .
اين سخنان وخشورانه به ويكتور هوگو تعلق دارد :
” خوشبخت كسى است كه بيكى ازين دو چيز دسترسى دارد :
يا كتاب خوب و يا دوستانيكه اهل كتاب اند ”
بدينرو من خود را خوشبخت ميدانم كه در ديار غربت از هردو برخوردار مى باشم .
اين ارجمند و ورجاوند جناب قاسم آسمايى است كه حشر و نشر حسرت بر انگيز با كتاب دارد و خود مؤلف ، مترجم و وايرستار و ناشر ديجيتالى كتاب هاى پر ارزش زياد است و با تسلط عالى بر تخنيك كمپيوتر و با پشت كار و زحمات بزرگ توانسته است ، يكى از بهترين كتابخانه هاى انترنيتى را ايجاد نمايد و اكنون كتابخانه راه پرچم دارايى چندين هزار جلد كتاب است .
فرهنگى فرهيخته اسمايى گرانقدر با كار سترگ شمس النهار را با فيسبوك پيوند داده است و از همان جريده وزين و تاريخى ، مجموع جرايد و مجلات بيشتر از يك قرن اخير را ديجيتال و با بيشترين اثار در صد سال اخير زمينه اشنايى با جنبش هاى مشروطيت اول ، دوم ، سوم و جنبش ديموكراتيك افغانستان را به نسل جوان فراهم ساخته است . اين بزرگمرد با كمال سخاوت مجموع اين داشته هاى گرانسنگ معنوى را با دوستان شريك مينمايد و من پيوست از الطاف شان فيض برده و مستفيد گرديده ام .
و سخن اخر از حضرت جامى كه :
انيس كنج تنهايى كتاب است
فروغ صبح دانايى كتاب است
با حرمت
میر عبدالواحد سادات
***
… ببرک کارمل با ابتکار ایجاد هسته ( گروه های ) کوچک کتابخوانی و شب های کتابخوانی کار خطیر و بزرگ بیداری و مبارزه را اساس گذاشت و …
تهیه و ترتیب: رفیق قاسم « آسمایی »
برای نابود کردن یک فرهنگ نیازی نیست کتابها را سوزاند،کافیست کاری کنید که مردم آنها را نخوانند. ( ویکتورهوگو )
کتاب یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی
در سه جلد
نویسنده سلطان علی کشتمند
در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: « در سرتاپای این اثر، رشته ای محسوس، مرئی و ناگسستنی را میتوان دریافت که از یکسو نمایانگر روگردانی از خشونت گرائی، کینه ورزی، انتقام جوئی، زورگوئی و سرکوبگری؛ و از سوی دیگر رو آوردن به مصالحه، گذشت، برده باری، تفاهم و برخورد دموکراتیک، صلح جوئی و عدالت پسندی است. نویسنده بگونه ای آشکار، بیزاری خویشرا در برابر بی انصافیها، بیعدالتیها، خطاها و جنگ طلبیها ابراز کرده و از انصاف و عدالت، از صلح و امنیت از آزادی و حقوق انسانی و از ترقی و دموکراسی پشتیبانی کرده است.
نویسنده در این اثر پیام روشنی دارد و آن این حقیقت که در هر مرحله ای، دیر یا زود، راستی بر نادرستی، حق بر باطل و صداقت بر توطئه پیروز میگردد؛ نرمش و قاطعیت دموکراتیک بر خشونت و توسل به زور چیره میشود؛ شکیبائی بر شتاب، انعطاف پذیری بر تعصب گرائی، دور اندیشی بر کوته فکری و واقعنگری بر ذهنیگری غلبه می یابد…»
برای دسترسی و مطالعه هر سه جلد کتاب لطف نموده روی لینک پایینی کلیک نماید.

دستگیر « صادقی »
رفيق ببرک کارمل عزیز! راهت را ادامه می دهیم و یادت را گرامی می داریم.
یاد و بود از رهبر ملی دلسوز وغمخوارمردم ، رفیق عزیز ما ببرک کارمل بزرگ !
بیشتر از دو دهه از خاموشي آن مرد خرد و اندیشه، مبارز نستوه و چهره درخشان تاریخ معاصر سیاسی افغانستان، رفیق ببرک کارمل، رهبر پیشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رییس جمهور، جمهوری دموکراتیک افغانستان، ميگذرد. چه دشوار و غم انگيز است، نبود مردي که با درایت سکان کشتي جنبش ترقی خواهانه افغانستان را در دريای طوفاني در دست داشت و آگاهی و توانایی مبارزه با امواج پُرهيبت آن دريا را نيز در خود و همراهانش متمرکز کرده بود.
در طي سالهای که او با ما نيست، و اين سالها، سالهای بسيار دشواری برای وطن، مردم و همرزمانش نيز بوده است ، هر روز به تناسب روز گذشته، اين نبود جانسوز را عميقتر احساس مي نماييم و افسوس مي خورييم. زيرا در دشواری ها و سختي ها هست که نياز به رهبران مدبر و آگاه، بيش از پيش برجسته مي گردد.
آناني که در فراز و فرود مبارزات بغرنج و پيچيده سياسي کشو، با وی بودند، همواره وسعت نظر، تحليل دقيق، دور انديشي و شهامت وي را با احترام به ياد می آورند. تحليلها و ارزیابی های دقيق وی از مسائل و رويداد های پيچيده سياسي و اجتماعي، همواره گره گشاه مي بود و عمق نظر و بيان ساده و گويای وی موجب حيرت مي گرديد. روی همين دليل، همراهان و همرزمان وی، راه و روشي را که بمنظور نيل به آرمانهای انسان زحمتکش افغاستان به پيش مي کشيد، آنچنان در خود به تحليل مي بردند که اين انديشه ها به عنصر مادی مبديل مي گرديد و جزً شخصيت انساني آنها مي شد. بنا بر همين دليل، برای بسياری ها، کارمل تنها يک شخصيت و مبارز سياسي نبود، بل اين که ، مکتبي بود در خدمت انسان و انسانيت و بخصوص انسان زحمتکش افغانستان.
سالهای کار و فعاليت اين شخصيت ارجمند ، بنابر تشديد جنگ سرد و تبديل شدن افغانستان بميدان مبارزۀ بي رحمانه و همه گير دو ابر قدرت زمان، تحت پوشش تبليغات سياه و زهرآگين رسانه های يک سر و صد هزار زبان بين المللي، يکسره وارونه مي گرديد و شايد هم، اين شخصيت عزيز ما، يگانه کسي بود که بيشترين مطالب تبليغاتي رسانه های بین المللی وابسته به سرمایه، عليه او به نشر مي رسيد.
در طي اين سالها ، هر چند گاهي که ورقي از بايگاني موسسه های گوناگون ديپلماتيک و امنيتي کشورهای مختلف و سازمانهای بين المللي، بيرون کشيده مي شود و پرده از رويداد های غم انگیز اين برهه تاريخي برميدارد، به نحوي، گوشه يي از سيمای واقعي آن زعامت خردمند، با اوصاف عالي انساني، متجلي مي گردد و بر حقانيت موضيع وی صحه ميگذارد.
با وجود این که آثار زيادی از جانب شخصيت های شناخته شده بين المللي و تحليگران و پژوهشگران موسسه های تحقيقاتي و مطالعاتي به شمول کشورهای غربی و مخالفان دیروز به نشر رسيده و در آن رويداد های افغانستان در اين برهه تاريخي به بررسي گرفته شده است و درآن حقانيت موضیعگیری رهبری جمهوری دموکراتیک افغانستان بازتاب دارد؛ ولي همين اکنون هم، پس از سپري شدن آن همه سالها، هنوز هستند محدود کساني که صرف به يک وظيفه نا بخردانه، بطور بيمارگونه چسپيده اند و آن خُرد ساختن شخصيت آن بزرگمرد آگاه مي باشد.
پیش از حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، اين شخصيت آگاه و خردمند، درحدود پنجاه سال بهترين دوران زندگی پربار و هدفمند خود را در راه مبارزه عليه ظلم، ستم، تبعيض و بی عدالتی و پيکار در امر دفاع از آزادی، دموکراسی، پيشرفت و ترقی اجتماعی؛ بمنظور ايجاد جامعه ی نوين و مترقی در افغانستان صرف و وقف نمود. شخصیت سیاسی ایشان در همین دوران شکل گرفت. این شخصیت راه دشواری را از همراهی با جنبش مشروطیت سوم، هنگامی که نهضت دادخواهانه ی مردم افغانستان، حساس ترین و دشوارترین حیات سیاسی خود را می گذرانید، آغاز کرد. مبارزه پر ثمر در حنبش اتحادیه صنفی محصلان دانشگاه کابل، سپری نمودن پنج سال زندان مخوف سلطنتی، ایجاد حلقه های سیاسی، سازمان سیاسی جمعیت دموکراتیک خلق، تدوین برنامه و اساسنامه آن جریان، ، وکالت مردم شهر کابل در دو دوره پارلمان و بلند نمودن صدای برحق و عالانه مردم از تربیون پارلمان، نشر جریده پرچم با ده ها نوشته ارزشمند پژوهشی و سیاسی برای بلند بردن آگاهی مردم و پرورش نسل جدیدی از وطن پرستان را در کارنامه درخشان خویش دارد.
در زمان حاکمیت شش ساله در قدرت دولتی، ببرک کارمل اصلاحات گسترده یی را در برنامه های حزبی و نهاد های دولتی وارد کرد. وی سیاست های تند حزب و دولت تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق را تا حد زیادی ملایم کرد و برای نخستین بار مشارکت ملی در نهادهای دولتی را مطرح کرد و تا حدود زیادی آن را به اجرا گذاشت. آن چه که همواره در صدر اقدامات ببرک کارمل قرار داشت ایجاد یک سیستم منظم و قانونمند اداره دولتی، استحکام و استقرار قدرت دولتی و اعمار و استحکام اردوی متلاشی شده ملی بود. وقتی وی از قدرت کنار زده شد یک سیستم منظم اداره دولتی و یک ارتش نیرومند از او بجا ماند که توانایی های آن درسال ١٩٨٩ در جنگ سرنوشت ساز جلال آباد آ زمایش شد. دولتی که از کارمل بجاماند متشکل از بهترین، اگاه ترین و صادقترین وطنپرستان تحصیل یافته، متشکل از تمام اقوام باهم برادر کشورو بدون کوچکترین تبعیض بود و از همه مردم افغانستان نمایندگی می کرد. وی در رشد فرهنگ و برابری حقوق اقوام گوناگون کشور بسیار تلاش نمود. مردم افغانستان، همین اکنون نبود همان به اصطلاح تکنوکرات های آگاه دیروز را که با دستان پاک و صادقانه در خدمت شان قرار داشتند، به شدت احساس میکنند.
ببرک کارمل در طول زنده گي پُر بار خويش همواره با شجاعت و صراحت بي نظير از حق و عدالت دفاع نموده است. آزادی ، استقلال و تماميت ارضي افغانستان را هيچگاه از نظر دور نداشته، و بارها، در اين راه تا سرحد مرگ نيز پيش رفته است.
این شخصیت خردمند، با پاکي و صداقت و صفای نيت، فقيرانه زيست و در زنده گي صرف يک عشق داشت و آنهم عشق به انسان و انسان زحمتکش افغانستان بود. وي چنان ساده زيست که بيشتر از رفع نيازمندي های اوليه زنده گي، تقاضاي ديگري را مطرح نمي کرد. حتا در زمان قدرت و رهبري کشور، دسترخوان پُر رنگ و لباس فاخر نداشت. آنطوری که می گویند، بنابر اين دلیل که گویا نيازمندی های ضروري وي از جانب دولت تأمين مي گرديد ، حتا از گرفتن معاش قانوني خويش نيز خودداري مي کرد. همان است که، با آنهمه قدرت و صلاحيت دولتي و حزبي، از مال دنيا بجز چند جلد کتاب و چند دست لباس کهنه، ميراثي از خود بجا نگذاشت. میراث عظیم وی نسلی بزرگی از مبارزان راستين راه آزادی، استقلال، ترقي و عدالت اجتماعي است که روز تا روز در سرتا سر کشور دادخواهانه سر بلند می کنند و مشعل برافروخته يي این آرمان را، همچنان فروزان نگهميدارند. آنان این مشعل را دست به دست تا منزل مقصود ميرسانند.
رفيق ببرک کارمل عزیز! راهت را ادامه می دهیم و یادت را گرامی می داریم.
دستگیر « صادقی »
***
برگی از تاریخ ماندگار ما
پیام نو روزی ببرک کارمل اول حمل ۱۳۵۹
بخاطرسال نو زنده گی نو دعوت برادرانه میشود که با اعتماد کامل با سربلند باغرور افغانی واسلامی خود به خانه خود به خانواده عزیزخود به فرزندان تان به اقوام تان برگردید.از لحاظ مادی و معنوی تمام زنده گی،حیثیت،عزت،شرف و آینده تان تضمین میگردد،دوباره به مساجد و تکیه خانه های تان بیاید در صلح و امنیت صفا و دوستی با نیت پاک و راستی افغانی و اسلامی همراه هموطنان تان در وطن خودتان با آزادی صدای (الله اکبر)بلند کنید با کار صلحجویانه دست ساختن و تولید را بلند کنید.و اجازه ندهید دشمنان آزادی،استقلال و وطن شما در عقب کلمه مقدس (الله اکبر)خواهران ،برادران،فرزندان،پدران و مادران شما را دسته جمعی بکشند و مردم افغانستان را اسیر و اجیر خود بسازند
پیام نو روزی ببرک کارمل اول حمل ۱۳۵۹

اگر ما با صداى بلند تاييد كنيم كه فقط و فقط حزب دموكراتيك خلق افغانستان توان آنرا دارد كه خلق كشور را از استثمار و ستم فيودالى ، از عقب ماندگى اقتصادى و فرهنگى برهاند اشتباه بزرگ خواهد بود . هر حزب به تنهاى اگر چه بسيار نيرومند هم باشد ، باز هم مثل قطره اى در اقيانوس بزرگ انسان هاست . از اينرو ما مى پنداريم كه آن ، وظيفه كليه خلقها بوده و تحقق بخشنده آن روشنفكران ميهن پرست مترقى و پيشقدم ميباشد.
ببرك كارمل در كنفرانس نیروهای ملی و وطنپرست افغانستان
رفیق سید حسن« رشاد»
گلایه : سکوت درباره واقعات پلنوم هژده ح .د .خ .ا (کودتا)
وجاویدنام ببرک کارمل وصحنه وداع داکترنجیب باقوای دوست( اردوی چهل )
… درصفحه وزین پوهشگرراستین داکترسیاسنگ عزیزهمه ، تمثال زنده یاد کارمل باعنوانی ببرک کارمل سمبل مقاومت ضد شوروی نوشته سکات میلرباترجمه داکتر سیانگ نظرم را جلب کرد خواندم وابراز نظر من چنین است ؟
رفقا ، باگذشت هرروزی که خاموش نشسته باشیم ، خاک بیشتری بروی تاریخ می افتد. ماکه امروز نتوانیم واقعات مهم سیاسی وبازیهای درونی درهیات رهبری حزب د خ ا رابه رشته تحریربکشیم ، چطور ادعا نمایم که تاریخ مملکت خودرا برای نسل آینده تهیه وتقدیم کنیم ؟
درمطبوعات غرب ازطریق نوشته های ژورنالیستان اوروپایی وامریکایی وهندی ازاسرارنانوشته حزب ورهبر ما زنده یاد کارمل اطلاع حاصل میکنیم ؟ اما خود ما که شاهدان عینی وزنده همان قضایا بودیم وهستیم ، لب ازلب باز نمی کنیم چرا چنین است ؟
یک نویسنده غربی بنام سکات میلر متعاقب حوادث پلنوم هژده حداقل ازبرپایی یازده مظاهره به جانبداری از زنده یاد کارمل ” باشور وهیجان درقطعات اردو”
وسرکوب تمام این تظاهرات ازطریق دستگاه خدمات اطلاعات دولتی خبرمیدهد اما رفقای زنده ماکه چه عرض کنم که تا هنوزسنگ وفاداری زنده یاد کارمل رابه سینه می کوبند وهرکدام گواه اعتراض هزاران عضو حزب علیه تصمیم پلنوم هژده هستند ، نه تنها یک سطرازچشم دید های خود را بروی صفحه نمیاورند بلکه خود را مصروف هزار کاربالا تراز این برای ارتقاع کشور جلوه میدهند . آیا این بی اعتنایی خودش جفا به حزب وبه رهبروبتاریخ افغانستان نیست .
وفردا شب یک خاطره وچشم دید خودم را که جز از آن واقعات مهم یعنی جریان وداع داکتر صاحب نجیب را با هیات حزبی ودولتی زمان خودش را بااردوچهل در بالاحصار کابل تقدیم تان میکنم ؟
دنباله گلایه ازدیشب :
برحسب وعده آمده ام تاخاطره وچشم دید جالب خودم راکه جزواقعات پلنوم هژده ح .د .خ .ا . وصحنه وداع داکترصاحب نجیب باقوای دوست( اردوی چهل ) است با شما ذرمیان بگذارم ؟
درشبان وروزهای آخرکارم درستردرستیزاست در حالیکه چندسال است مسوول امنیت درقرارگاه هستم ودر کار خود هم موفق لیکن زبیح زیارمل ریس سیاسی اردوکه درضدیت بازنده یادکارمل شهرت داشت تازه به این مقام رسیده و مرا یگانه مانع پلانهایش ومخالف پلنوم هژده میدانست وچار چشمه زیر نظرخودش وتیمش بودم وهرلحظه امکان یک توطیه برعلیه من موجود بود ، سراسرقرارگاه دریک نوع بدگمانی وتشنج غیر مریی به سر میبردند وانتظار حوادث غیر مترقبه بودند .
که روزموعود ووداع بااردوی چهل که مراسم آن دروضع الجیش موءقت اردوی چهل در بالاحصاربرگذارمیشد رسید ،
وبرای برگذاری باشکووامنیت کامل این وداع برعلاوه قوای دوست آدمها از وزارت دفاع ، داخله ، امنیت وکمیته شهرفعال شدند که ساحه برگذاری این وداع شامل محوطه داخل بالاحصار الی خیرخانه مینه که مبدأ حرکت قوای دوست بود را دربر میگرفت ، تنها زیرنظراسحاق توخی صد نفرکارمند ازوزارت امنیت برعلاوه امنیت بیرونی بالاحصار وظیفه داشتن که مانع شرکت زنده یادکارمل که در آن زمان هنوزرییس شورای انقلابی بودند دراین محفل گردند تا که مبادا حادثه غازی استدیوم تکرارنشود که شدیدترهم شد ،آنها به هر حسابی که بود مانع آمدن رفیق کارمل دراین مراسم بالاحصار نشدند ،
خلاصه :
درحالیکه درمیدان اجتماع بالاحصار زیرنظرکمیته شهر ومسوولین سازمانهای حزبی به عدد ثابت دوهزار پسر ودخترازمکاتیب وپوهنتون انتخاب شده یعنی شاهدان زنده قضیه با دسته های گل بدست صف آرایی نموده بودند که برای تنظیم شان جنرال علومی شهید وجنرالخلیل عنایت درسرقطار شان ایستاده بودند ودرمقابل برای گرفتن گل قطعات اردوی چهل هم با صف منظم حضورداشتن ودر ستیژ داکتر صاحب نجیب با ارکان دولت خودش واعضای بیروی سیاسی وجنرالان بلند پایه ی روسی وحد اقل صد افسربلند رتبه از قوای مسلح شاهد تماشاوانجام این برگذاری بودند که ناگهانی رفیق کارمل بدون شو ودبدبه درعقب ستیژ نمایان شدند ودر آن وقت کس نمیتوانست مانع اشتراک شان در محفل شوند خلاصه رفیق کارمل آمدند وخواستند درآخرصف که انسان خود فروخته به انورهفت بلا تریاک فروش حسام الدین حسام مانع ایستادن شان شد ودرآن وقت بود که جنرال باشرف رفیق گل آقا ازجایشان یک قدم به عقب وشی گرس ورسم تعظیم برفیق کارمل نموده جای خود را برای شان خالی نمودند که آمدن رفیق کارمل وجا گرفتن شان در قطارمدعوین مانند ایجاد زلزله شد ووقتی چشم این مشایعت کننده ها یعنی شاگردان مکتب به دیداررفیق کارمل افتید فراموش کردن که منظوراین گرد هم آیی شان چه است ونخست یک خانم باصدای بلند جانم فدای کارمل شعار دادوطرف ستیژدوید که به تعقیب او همه شعارزنده باد کارمل دادند همه بطرف ستیژ دویدند ونظم به هم خورد وتمام گل را به پای رفیق کارمل ریختند مراسم نیمه ماند وتمام شد ورفیق علومی شهید ورفیق خلیل عنایت با تضرع رفیق کارمل را با کمک سربازان روس سوار موترش کردند که در همان روزاین واقعه دربیرون بالاحصار هم شدید ترتکرارو به مشاهده رسید که امید شاهدان از احوال بیرون همان روز چشم دید شانرا نوشته کنند .
به پاسخ یک دوست
آرمگاه زنده یاد ببرک کارمل درکجاست؟
درقلب همه پرچمداران راه آزادی،دیموکراسی،وسعادت انسان زحتمتکش.
درقلب کارگردوران ساز
درقلب دهقان آزاده
درقلب مادران وخواهران صلح خواه
درقلب سنگرداران شوریده،این پاسداران عزت وناموس مادروطن
درلای کتاب عاشقان راه سعادت انسان
درصفحات زرین تاریخ ماندگار این مرزوبوم
بلآخره:درقلب من ،درقلب تو،درقلب ما
رهی منزلگه یارم زبیگان مپرس
ببین دردفتر قلبم هزاران آدرس دارم
علی حمید

ببرک کارمل
مبارزه برای دموکراسی
عمدهترین رسالت کنونی ماست
جریده تابناک پرچم (ویرایش جدید واصل)
شماره (شانزدهم) دوشنبه ۳ سرطان ۱۳۴۷
دوستان گران ارج،
ما در آستانه ی زادروز فقید ببرک کارمل، بنیانگزار جنبش دادخواهانه کشور، مبارز جسور و وطن پرست پرشور کشور ما قرار داریم. اکنون دیگر واقعیت شخصیت ببرک کارمل فقید با گذشت زمان تجلی هرچه بیشتر یافته است. و روز تا روز توطیه ها، افتزاها و کینهتوزیهای دشمنان و حریفان سیاسی او افشا شده می رود و از پس آن سیمای شفاف و چهرهی انسانی این مرد بزرگ، باتقوا، وطنپرست، انسان دوست و مبارز انقلابی هرچه بیشتر و بیشتر نمایان میگردد. ببرک کارمل شخصیتی بود با تمام جوانب انسانی که در برهه معیینی از تاریخ کشور ما جنبش انقلابی را بنیان گذاشت، رهبری کرد و در زمان حاکمیت ح.د.خ.ا. مدتی اداره کشور را در دست داشتند از این لحاظ ضرور است تا این شخصیت بی مانند کشور ما برای نسلهای آینده از طریق نشر خاطره ها یادبودها مقالات نوشته های شان در جراید پرچم و سایر نشرات حزبی و دولتی شناسانده شود. من منحیث یکی از راهروان صادق آن جنبش فقید ببرک کارمل را به حیث رهبر خود می شمارم و از آموزه ها او دایم بهره گرفته ام و بهره می گیرم، دوست ندارم تا از شخصیت مرحوم ببرک کارمل اسطوره سازی و افسانه پردازی گردد و سیمای واقعی انسانی او را پنهان و خدشه دار نمایند. چه خوب است که روشنگران و روشنفکران ما دیدگاه ها کارنامه ها او را از دید نقادانه بررسی نمایند و از داشته های آن زمان بهره مند شوند. بدین منظور مقاله شان را زیر عنوان “مبارزه برای دموکراسی عمدهترین رسالت کنونی ماست” از شماره شانزدهم جریده پرچم برگزیده ام، یادی از دیدگاه های ببرک کارمل فقید در این رابطه نموده باشیم.
با درود
*******
مبارزه برای دموکراسی
عمدهترین رسالت کنونی ماست
در هر کشور مطابق به شرایط مشخص آن رسالت مبارزه در راه دموکراسی صورتهای گوناگونی بخود میگیرد ولی این مبارزه در تمام موارد و با وصف تنوع اشکال آن، با مبارزه در راه صلح، استقلال ملی، ساختمان جامعه نوین و مترقی پیوند ناگسستنی دارد. به همین جهت است که نیروهای ترقیخواه وطنپرست «مبارزه در راه دموکراسی را جز لاینفک مبارزه در راه سوسیالیزم» تلقی میکنند و در راه بسط و توسعه و پیوند میان آنها در جریان نهضت رهاییبخش، دلیرانه مبارزه مینمایند.
از همین جاست که در شرایط کنونی مسأله استقرار و بسط دموکراسی در زمره اساسی ترین و عمدهترین وظیفه مبارزه و در مرکز ثقل مسایل تکامل کشور ما قرار میگیرد.
چنانکه ما بارها اعلام داشتهایم عملاً نظام سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی افغانستان خصلت ضد دموکراتیک را محتویست که با آزادی و دموکراسی و ترقی اجتماعی و رفاه عمومی مردم مباینت دارد. قضاوت جریان ما در باره خصلت فوق، بر اساس تحلیل علمی شرایط اجتماعی- اقتصادی کشور ما بنا یافته و علیرغم بعضی تغییراتی که طی دهه اخیر در سیاست داخلی و خارجی افغانستان رخ داده است، با وجود پهلوهای مثبت آن، اساس حکم و قضاوت ما پا برجا و تزلزلناپذیر است.
ماهیت روش ضد دموکراتیک هیأت حاکمه افغانستان و توطیه نیروهای امپریالیستی علیه آزادیهای دموکراتیک و بر خلاف آزادیهای مطرح در قانون اساسی و ایجاد موانع روزافزون در راه استقرار و بسط دموکراسی و مغالطه کردن دموکراسی با روش اداره استبدادی و شیوه فرتوت قرونوسطایی و تحریک نیروهای ارتجاعی و دادن امتیازات گوناگون برای آنها، نشانه آنست که نیروهای ارتجاعی و استعماری هدفی جز بدنام ساختن دموکراسی و استحکام و استقرار استبداد در کشور ندارند.
به همین جهت به نظر ما سمت اساسی مبارزه در وضع کنونی باید متوجه تأمین آزادیهای دموکراتیک و استقرار و بسط دموکراسی باشد و در جهت طرد ارتجاع، استبداد و استعمار در افغانستان قرار گیرد.
باید خاطرنشان کرد که شعار مبارزه در راه تأمین دموکراسی و حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم از یکسو شعار اصولیست و از سوی دیگر «بر مبنای اصول قانون اساسی نیز نمیتواند قابل تعقیب و مجازات باشد» و اگر از طرف دولت تعقیب و مورد مجازات قرار گیرد باید متوجه بود که به عکسالعمل شدید مردم و افکار عمومی جهان مواجه میگردد.
تجربه زندگی معرف این امر است که مبارزه دموکراتیک علیه استبداد و ارتجاع نه تنها جنبش رهاییبخش ملی ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم ما را به تعویق نمیاندازد، بلکه آن را به هدف نزدیک تر میسازد.
هرچه جنبش دموکراتیک و مبارزه در راه دموکراسی پیگیرتر و عمیقتر صورت گیرد به همان پیمانه سطح شعور سیاسی تودهها به درجات عالی تری رشد و توسعه مییابد و برای آنها محسوس و قابلدرک میگردد که دموکراسی صوری سیاسی را باید به دموکراسی واقعی سیاسی،اقتصادی و اجتماعی ارتقا دهند و بالأخره برای آنها روشن تر میشود که فقط سوسیالیزم میتواند راه آزادی واقعی و بهبود زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را برایشان بگشاید.
باز هم باید خاطرنشان ساخت که برای نیروهای ترقیخواه مفاهیم «دموکراسی، آزادی» معنی واقعی دارد و تصورات موهوم و توجیهات نادرستی را که دشمنان از این مفاهیم مینمایند، تردید و محتوی طبقاتی آنها را بر حسب شرایط تاریخی افشا میکنند. نیروهای ترقیخواه همیشه میپرسند: «دموکراسی و آزادی برای کی؟» به این سؤال پاسخ علمی میدهند: «دموکراسی برای اکثریت، برای تمام خلق، آزادی برای انسان!» برای رفتن بسمت این مفاهیم واقعی است که باید از دموکراسی و آزادی بمثابه عمدهترین وظیفه کنونی مجدانه دفاع بعمل آید.
مبرهن است که خلقهای وطن ما در حد اقل حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی محروماند. محافل حاکمه ارتجاعی کشور و طبقات حاکمه ستمگر در شهر و ده آنچنان شرایط اختناق آور و تحمیق کنندهیی را ایجاد میکنند که دیگر روز بروز برای مردم غیرقابلتحمل میگردد. هرگاه سری به اطراف و اکناف کشور زده شود بخوبی نمایان میگردد که هیأت حاکمه در عمل وسیلهیی در دست متنفذین و مستبدین و مرتجعین شهرها و دهاتاند که این خود موجب ایجاد عدم استقرار و بینظمی در کشور میگردد و محافل حاکمه علیرغم این حقایق و عدم توجه به منشأ و علت اصلی این وضع همیشه سعی کردهاند تا مسئولیت را بعهده نیروهای نو ظهور مبارز وطنپرست و ترقیخواه اصولی بیاندازند و آزادی و دموکراسی را از مفهوم واقعی آن تهی کنند و عرصه را برای ارتجاع سیاه باز گذارند. به همین جهت با اعتماد و اعتقاد راسخ و با درک و تشخیص حقانیت راه خویش، وظیفه حکم مینماید که از دشواریها نباید هراسید و پیگیرانه مبارزه مقدس و شجاعانه خود را در راه دموکراسی و برای انجام تغییر سریع بنیادی و کیفی در کشور ادامه داد. ولی باید خاطرنشان ساخت آنچه که میتواند نهضت کنونی را به هدف رساند، لزوم مبارزه دستجمعی برای بسط و توسعه دموکراسی است. درین جای شک نیست که نیروهای ملی پیوسته چه در تظاهرات، اجتماعات، اعتصابات و چه در جراید و از تریبون پارلمان از حقوق و آزادیهای مردم، از دموکراسی و از ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی دفاع کردهاند. ولی بکمال تأسف باید اعلام داشت که این «دفاع» اعتراض علیه اعمال خودسرانه هیأت حاکمه کشور از آنجمله حکومتها بدون شعار مبرم مشخص و بدون اتحاد و همبستگی نیروهای تحول طلب و وطنپرست و آزادیخواه و بدون پیگیری صورت گرفته است.
در چنین وضع و شرایط همیشه تحلیل و ارزیابی نادرست از اوضاع کشور و برخوردهای متفاوت بوجود آمده است. به این معنی که بعضی ازین نیروها بیش از اینکه به مسأله مبرم روز اهمیت دهند، بیشتر به اهداف و شعارهای دور خویش پرداختهاند و در حلقه لند پروازی شخصی، محفلی و سازمانی و به بهانه اختلافات ایدئولوژیکی در انجماد فکری و تنگنظرانه خود گیر آمدهاند و بعضی دیگر چنین استدلال مینمایند که باید اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را طبق اراده خویش با یک ضربه سرنگون ساخت. این گروههای اجتماعی مبارزه برای حقوق و آزادیهای دموکراتیک افراد را عمل بیفایده و بینتیجه میدانند و در نتیجه بیشتر لبه تیز مبارزه را در داخل نیروهای دموکراتیک، ملی و ترقیخواه بکار میبرند. همچنین هستند کسان دیگری که اصلاً بنا بر روحیه بد بینی و عدم اعتماد، اعتقاد به مبارزه ندارند و مترصد «معجزات سیاسی» استند و بنا بر بیرحمی و خشونت ارتجاع دستخوش یاس و ناامیدی میگردند.
به عقیده ما تمام این برخوردها با مصالح خلق افغانستان و رشد نهضت دموکراتیک و ملی کشور درین مرحله تاریخی مباینت دارد و در واقعیت امر ناشی از عدم اعتقاد به مبارزه ملی، دموکراتیک، مترقی و خلقی است. درک سلیم و شرایط جامعه ما حکم مینماید:
درحالیکه ارتجاع با تمام قدرت و توانایی خود در جامعه مسلط است، مبارزه برای دفاع از حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک و از آنجمله در راه آزادیهای مطرح در قانون اساسی با مبارزه برای اصلاحات اساسی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و تغییر سریع کیفی و بنیادی نه تنها مباینت ندارد، بلکه دارای پیوند منطقی و ناگسستنی است.
تجربه ثابت کرده که در جریان مبارزه برای دموکراسی، برای حقوق و آزادیهای دموکراتیک وسیع افراد (آزادی بیان، مطبوعات، تظاهرات، اجتماعات، تشکیل احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی … و غیره) است که میتوان تودههای مردم را بعرصه مبارزه دلیرانه جلب کرد، اتحاد آنها و همبستگی تمام نیروهای آزادیخواه و وطنپرست کشور را استحکام بخشید و در نتیجه نیروهای ارتجاعی و استبدادی را به هنگام و پیهم زیر ضربه گرفت و قدم بقدم به عقبنشینی واداشت، تضعیف کرد و بالأخره زمینه استواری را برای یک اقدام همهجانبه، برای استقرار حکومت دموکراتیک و ملی تهیه دید و جنبش دموکراتیک و ملی را به پیروزی نهایی رساند. به این ترتیب مبارزه روزمره و وظایف مبرم پالیسی جاری را از نظر و عمل انداختن و به انتظار حوادث و جریان خود بخودی نشستن و یا صرف با دادن شعارهای نهایی و مغازله با الفاظ دل خوش کردن و به دیگران ناسزا گفتن و یا دستخوش کینههای شخصی، خودخواهی، یاس و ناامیدی شدن و از مبارزه دست کشیدن، هم به مبارزه روزمره و جاری و هم به مبارزه عمومی، هم به هدف و شعارهای مشخص مبرم و هم به هدف و شعارهای استراتیژیک و هدف غایی لطمه عظیمی وارد میکند.
تجربه تاریخ نشاندهنده این حقیقت است که اگر جنبش نیرومندی ایجاد گردد و اشخاص، محافل، سازمانهای ملی، دموکراتیک، وطنپرست و ترقیخواه کشور متحداً عمل کنند، میتوان نیروهای مرتجع و مستبد کشور را در هر موقف اجتماعی و سیاسی که باشند در هم شکست. بر پیشتازان و پیشآهنگان جنبش است که شعار عمده و اساسی «دفاع از دموکراسی و آزادیهای دموکراتیک افراد» را که نیروی خلاق معنوی و بالقوه است،
به نیروی مادی و بالفعل تبدیل کنند، تا بتوان طومار ارتجاع، استبداد، استعمار و ستم ملی را از جامعه درهم پیچید و زمینه را برای تحول کیفی و اساسی فراهم ساخت.
طوری که در بالا اشاره گردید، به همگان معلوم است که خلقهای وطن ما تا کنون در عمل و در واقعیت امر از ابتدایی ترین حقوق و آزادیهای مصرح در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر که دولت افغانستان تطبیق آن را در کشور تعهد کرده است، محروماند و طبقات حاکمه و محافل حاکمه سیاسی کشور هر روز بدون احساس ترس و مسئولیت با کبر و غرور و بیرحمی در برابر حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم، با بیاعتنایی و بیپروایی برخورد میکنند، مردم را فریب میدهند و ارتجاع افراطی و دست راستی را علیه جنبش و نیروهای ترقیخواه وطنپرست بیشتر تحریک مینمایند.
بنا برین حقایق مشخص، اتحاد و مبارزه برای استقرار دموکراسی و حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک عمدهترین و ضروری ترین وظیفه کنونی و وجه مشترک تمام وطنپرستان و آزادی خواهان افغانستان است.
همچنین خاطرنشان میگردد که حتی در داخل شعارهای مبرم و ضروری هم میتوان مطابق به اوضاع و احوال مشخص شعار مبرم تر و ضروری تری را برای اتحاد نیروهای تحول طلب و آزادیخواه دریافت کرد و آن را سرلوحه اتحاد عمل و مبارزه مشترک در برابر ارتجاع و استبداد قرار داد. ارزش درک این مسئله حیاتی درین است که نخست این شعار برای تودههای عظیم خلق نزدیک تر و قابلدرک بیشتر است و دوم اینکه خصوصیت عمومی تر دارد و مربوط به زندگی روزمره مردم کشور ماست و ازین طریق میتوان خلقها را برای مبارزه آماده ساخت و به مبارزه و جنبش کشانید. سوم اینکه هیچگونه بهانه اختلاف را در میان نیروهای ملی، دموکراتیک و ترقی خواهان وطنپرست باقی نمیگذارد و ایفای آن سهل تر است. پس سؤال درین جاست که این شعار مبرم تر، ضروری تر و برجستهتر برای اتحاد و برای مبارزه علیه ارتجاع و استبداد، در اوضاع و احوال مشخص کنونی چیست؟
با در نظر گرفتن تجارب گذشته، نظر ما چنین است که: این شعار برجسته و مشخص در وضع کنونی که مهمترین نقطهضعف هیأت حاکمه افغانستان را عدم تطبیق آزادیهای افراد مصرح در قانون اساسی تشکیل میدهد، عبارت از شعار مبارزه برای تطبیق آزادیهای افراد مصرح در قانون اساسی میباشد که میتواند حلقه وصل تمام نیروهای تحول طلب و آزادیخواه کشور که ضد استبداد، ضد ارتجاع، ضد ستم ملی، ضد استعمار مبارزه میکنند قرار گیرد. در صورت تطبیق این آزادیهای افراد میتوان از یکسو زمینه مقدماتی مبارزه را برای بسط و توسعه حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک و استقرار دموکراسی تهیه دید و از سوی دیگر اعمال خودسرانه قدرتهای حاکمه را افشا نمود و زمینه رشد و ارتقای شعور طبقاتی و سیاسی تودههای عظیم خلق کشور را فراهم کرد. از طریق درک صحیح و در دست گرفتن این نوع حلقات و شعارهای مشخص روز مبارزه است که به تدریج مبارزه و جنبش دموکراتیک و ملی ما بسط و توسعه مییابد و روز بروز نیروهای نوینی را در مبارزه بخود جذب مینماید، اتحاد و همبستگی نیروها و استحکام مییابد و امکانات جدید و مساعدی را بوجود میآورد. بدین ترتیب است که میتوان با مطالعه مجدد و تحلیل مشخص علمی اوضاع، احوال و شرایط داخلی و خارجی کشور این شعارها را بسط و توسعه داد، بدون اینکه یک لحظه هم، دیگر امکانات و احتمالات را از نظر انداخته و یا اهداف و شعارهای عمومی و غایی را از نظر و عمل دور داشت و آنها را با عمدهترین وظایف شعارهای مبرم جاری و برجسته «معامله» کرد و یا آنها را طرح نکرد و در راه آنها مبارزه نه نمود؛ زیرا باید پیوسته متوجه بود که مقصود از مبارزه در راه شعارهای عمده و مبرم پیروز ساختن نهضت در نبردهای مشخص و معین، در جهت و هدف شعارهای استراتیژیک است که نسبت به تغییراتی که در اوضاع سیاسی پیش میآید تغییر میکند.
مهمترین وظیفه مشی جاری عبارت است از تشخیص آن طرق و وسایل، آن اشکال و صورتهای مبارزه که بیش از همه در یک وضع و حالت معین و مشخص سیاسی و اجتماعی مطابقت دارد و منحیث یک حلقه وصل و کلید پیروزیهای آتی و به مشی عمومی جنبش کمک فراوان مینماید.
موجز اینکه: اکنون جنبش دموکراتیک و ملی ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم وطن ما به آن درجه مقدماتی از رشد خود رسیده است که در نظر تردید لزوم اتحاد و مبارزه نیروهای ضد استبداد، ضد ارتجاع، ضد استعمار و ضد ستم ملی وجود ندارد. ولی باید با کمال تأسف اعلان داشت که تا کنون میان نظر و عمل اتحاد، شگاف و فاصله عمیقی وجود دارد. هنوز هم کسانی استند که بدون احساس مسئولیت در برابر خلق و وطن و جهانبینی علمی و مصالح ملی کشور برای وحدت و اتحاد نیروهای ملی دموکراتیک و ترقیخواه و وطنپرست شرطهای ذهنی و شخصی و «استثنایی» را پیش میکشند و حتی لبه تیز مبارزه را علیه مبارزین ترقیخواه بکار میبرند. به همه معلوم است هم اکنون قدرتهای ارتجاعی کشور ازین تفرقه نیروهای تحول طلب ملی و ترقیخواه وطن استفاده میکنند و حلقه استبداد را روز بروز فشردهتر میسازند. ما بصراحت و صداقت اعلان میداریم که هیچ بهانه و هیچ عاملی نمیتواند سد راه آن شود که حد اقل مبارزه متحد (حتی اگر اکنون در مقیاس کوچک و محدودی هم باشد) برای دفاع از دموکراسی، حقوق و آزادیهای وسیع و دموکراتیک و آزادیهای مصرح در قانون اساسی بعمل آید.
مبرهن است که «اگر» تمام اشخاص، عناصر، محافل و نیروهای آزادیخواه و وطنپرست کشور بر اساس یک پلتفورم (مرام) مشترک (با حفظ استقلال و ایدئولوژی) که مورد قبول همه نیروها قرار گیرد، متحداً بدفاع از حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم افغانستان بر خیزند، طبعاً جنبش کنونی کشور اوج میگیرد، فعالیت وسیع شروع میشود و شور و شوق مبارزه در سرتاسر کشور بسط و توسعه مییابد و سرانجام نتایج بزرگی نصیب جنبش دموکراتیک و ملی وطن واحد ما افغانستان میگردد. دموکراسی استقرار مییابد و طومار ارتجاع، استبداد، ستم ملی و استعمار در هم میپیچد.
پیروز باد آزادی و دموکراسی!
سرنگون باد استبداد، ارتجاع، ستم ملی و استعمار!
کلکسیون پرچم
نویسنده : رفیق عارف عرفان
سیمای ببرک کارمل دربرابرتابش حقیقت زمان
[][][]
ببرک کارمل گُهرنایاب و ناشناخته ایست که پس ازهمه طوفانها در برابرنورخورشید حقیقت میدرخشد.دست یابی به رموزهای سیاسی وپژوهش فراگیر حول آرمانهای سترگ وکارنامه های انسانی او هنوز دشوار است.
اودرگهوارهٔ رنج آگین تاریخ افغانستان پرورش یافت و به آموزگار سترگ تاریخ ومرد تاریخ ساز افغانستان مبدل گردید.
او سازمانده کمنظیر، آموزگار واندیشه پردازبیهمتای عصر خود بود.
کارمل از فرآورده های تاریخ واز آفرینش های زمان است.او آمده بود تابابرپایی رستاخیز ملی علیه ظلم ، استبداد، بیعدالتی، فساد، جهل، فقر وبینوايی، درفش پیکاررا به اهتزازدرآورده وباسرایش سرود آزادی ورهایی، فصل ترقی، پیشرفت،عمران وتمدنرا در تاریخ افغانستان بازگشایی نماید.
واقعیت آن است که هیچ تحول اجتماعی بدون شکل گیری یک رهبری سیاسی که مقاومت و مخالفت را شکل بدهد، پیش نخواهد رفت. کارمل چنین هسته سیاسی را پدید آورد وبیگمان تلاش اوجامعهٔ ساکت و سر خورده آن سالها را سیاسی کرد و کاتالیزور آگاهی جمعی ضرور برای رخداد های سیاسی جامعه شد.
فقید ببرک کارمل به مثابه یک درمانگر سترگ نه تنها قادر بود تادرد جانکاه جامعه افغانستان را تشخیص دهد، بل بطرز خلاقانه نسخهٔ التیام دردهای انبار شدهٔ جامعه فلکزده افغانستان را صادر نمود وهزاران رزمندهٔ دادگر را برای ریشه کندن کردن این آلام بسیج کرد.
کارمل جامعه بیجان عصر را به حرکت درآورد وبا ایجاد مکتب سیاسی به مثابه کانون رزم وپیکار، برروح وروان جامعه جان تازه بخشید، طلسم حاکمیت استبدادی را درهم شکست ودر کمترین دوران زعامت سیاسی، طعم نظام مردم سالار ودادگر را برای مردمان فلک زده افغانستان چشانید، که مردم بیش از پیش مدام درحسرت نظام عدالت گستر، بی مثال و بی برگشت او آه میکشند.
ببرک کارمل نخستین کسی بود، که با افراشتن پرچم رهایی در برابر کاخ استبداد رژه رفت، ساختار نظام استبدادی را درهم شکست وپایه های “دولت ملی “ومدرن را با مشارکت متوازن نمایندگان تمامی اقوام، مذاهب وگروه های قومی واجتماعی اساس گذاشت.
ببرک کارمل به خاطر مشارکت ملی در قدرت وتوزیع قدرت در یک ساختار افقی ، رویکرد انتخاب والی ها وشهردار ها را در افغانستان نهادینه ساخت وبرای مردم اجازه داد تا از میان کادرهای محل، والی ها وشهردارها(شاروال) را برگزینند.
کارمل به معنای واقعی کلمه شخصیت متعهد وباپیمان به آرمانهای سترگ خلق رنجدیده کشور وموسس وبنیادگذار نظام زحمتکشان در تاریخ افغانستان بود.اوهرگز درزمان اقتدار ازقطار رنج وزحمتکشان افغانستان بیرون نشد وچون شمعی در درد مردم و جامعه میسوخت وهمه انرژی وتوانش را طعمهٔ این شعله ساخته بود.
کارمل با ضرب آهنگ دگردیسی اجتماعی در برابر امواج غول آسای زمان، در بستر جامعه در زیرابر دیکتاتوری، بذررهایی افشاند وبا پیام آزادی ،عدالت وترقی آنرا بارور ساخت و برای ثمربخشی آن رزم وپیکار آفرید.
در هوای ترس وبیم ومحیط تاریک جامعه افغانستان کارمل بزرگترین حزب سیاسی را بنیاد گذاشت،حزبی را که بعد از فروپاشی آن هیچکس بویژه رهبران زنده وطراز اول حزب قادر نبوده اند تاپارچه ها وشاخه های شکستهٔ آنراپیوند داده وآنرا دوباره بیافرینند.
شهریان کابل دو بارزنده یاد کارمل را به حیث نماینده شان در پارلمان عصر محمد ظاهر شاه افغانستان برگزیدند.
او در اوج اقتدار باجامعهٔ تکیدهٔ افغانستان همنفس گردید و کرارأ میگفت:
“تازمانی که ملت ماخوشبخت نباشند،ما حق خوشبختی را نداریم. “
نمایشگر ویدیو
00:00
00:23
در تاریخ غمبار افغانستان ببرک کارمل بخشی از چرخ نیرومند تاریخ وتاریخ سازجامعه و خود مکتب دورانساز بود.
او مکتب مردم سالاری،مکتب شایسته سالاری ، مکتب وحدت ملی، مکتب نظام مشارکت ملی ، مکتب صداقت وپرهیزگاری، مکتب خدمت راستین برای جامعه، مکتب رزم وپیکار بسوی ترقی ومکتب دولت سازی وملت سازی افغانستان بود وچون درخت همیشه سبز تاریخ به حیث بهترین الگوی تکرارناپذیر باقی میماند.
بر سیمای سیاسی فقید ببرک کارمل سالهاست ابروغبار تبلیغات ارتجاعی وامپریالیستی می دمد اما برعکس سیمای حقیقی او را صیقل بخشیده واو را به مثابه خدمتگذار راستین مردم زحمتکش افغانستان ونماینده بینوایان کشور تصویر میبخشد.
او در تاربخ افغانستان به حیث سیاستگر پراگماتیک برای بار نخست تهداب واقعی همگرايی ملی ونظام ملی و مردم سالار را اساس گذاشت وساختار “نظام صدارتی” رابرگزید.
دردولت ببرک کارمل تمام ملیتها واقوام کشور بدون کوچکترین تبعیض وتمایز باحقوق همسان وبدون ترواش هرگونه رنگ تبعیض ملی ومذهبی از جایگاه شایستهٔ برخوردار بوده وهمگان دولت را از آن خود می پنداشتند.همین رویکرد ملی باعث شد که”ملیت” وقومیت کارمل تا همین روزدر پرده ابهام باقی بماند.
شایسته سالاری ونخبه گرایی به اصل انکارناپذیر رویکردگزینشی وگمارشی کادرهای دوران زمامداری کارمل در آمده بود ومدارج صداقت، میهن دوستی، ایثار وفداکاری شاخص اصلی آنرا تشکیل میداد.
نظام سیاسی فقید کارمل،قانون مدار، عدالت محور وانسان مدار بود.تطبیق عدالت وقانون یکی از بنیادی ترین شیوهٔ مدریتی این دولتمرد خرد ورز راتشکیل میداد.
ببرک کارمل عالیترین نماد دولتمرد راستین، صادق، متقی وپرهیزگار افغانستان بود.
نه تنها او بل همرزمان وهواداران سیاسی کارمل که در مکتب او درس میهندوستی وصداقت را فراگرفته بودند، بادست پاک، وجدان انسانی وعشق آتشین خدمتگذار راستین مردم بودند.
کارمل حافظ سرسخت ثروتها ودارای های ملی افغانستان بود و درسراسر قلمرو اقتدار او مستدام درفش صداقت تقوا وامانت داری دراهتزاز بود.
ببرک کارمل فقیر ترین رییس جمهور جهان بود،ودر جهان مادی هیچ چیزی از او به میراث گذاشته نشده است.آخرین میراث پدری او که یک دربند حویلی در کمری کابل بود،به حیث ساختمان مکتب از سوی فقید کارمل برای وزارت تعلیم وتربیه اهدا گردید.
او در ساخت و سازجامعه، حزب ودولت معمار فرهیخته و سازمانگربی همتا بود. در تحت تهاجم وتجاوزبخشی بزرگی از کشورهای جهان، ارتجاع منطقه ولشکریان نیابتی آنها ایجاد دولت نیرومند وتشکیل قوای مسلح رزمی وترببت ده ها هزار کادرشایسته ومتخصیص از رویکرد های معجزه آسای زمان اقتدار او بود.
ببرک کارمل هرگز حاضرنبود تا در سکوی اقتدار، علیه منافع علیای وطن دست به معامله زند. صف آرایی او در برابرلغزشها، دستورات وفرمایشات کژروانهٔ گرباچف حاکم کرملین، اورا به حیث انتی سویتست (ضد شوروی) ملقب ساخت واین حربهٔ بود در دست مخالفین سیاسی اش برای انجام دسیسه وپایان زعامت زمامدار یی که میخواست افغانستان را برقله های شامخ ترقی ،آزادی، دموکراسی وعدالت، سوق دهد.
کارمل مبتنی برآرمان سترگ، اعتقادات وباورهای راسخ وآهنین اش برای تغییر جامعه افغانستان وسطح پیکارش در برابر دشمنان وطن، به دژ استوار در برابر دشمنان افغانستان ودورنمای پلانهای شیطانی انها مبدل گردیده بود، تحقق اهداف راهبردی وفاجعه بارانها مستلزم آن بود،تا با نقب زنی های چند پهلودرپیکر حزب ورژیم رخنهٔ پدید آورده ، کارمل را از سکوی رهبری برانداخته ولاجرم باطرح نقشه های رنگ آمیزی شده به عمر رژیم وحزب نقطهٔ پایان بگذارند.
دردرازنای این نقشه گذاری ها، رونالد ریگان، جاسوس سیا گرباچف وجنرال ضیاالحق حاکم نظامی پاکستان اتحادیهٔ را تحت نام” ایتلاف دوستانه”friendly coalition حول مقدرات سیاسی افغانستان پدید آوردند وبه حکم شهادت تاریخ بابرپایی”پلینوم هژده “به زعامت سیاسی ببرک کارمل این رادمرد تاریخ افغانستان پایان بخشیده ومسیر زوال حزب ونظام را دریک کژراههٔ بی برگشت تحت نام “مصالحهٔ ملی”که سپس توافقات یکجانبهٔ ژنیو وطرح ناکام پنج فقره یی سازمان ملل متحد را در برداشت طراحی نمودند.(*۱)
سناریوی سبکدوشی کارمل نهایت خشماگین بود،مردمان شهرکابل با همه تلخکامی در یک آرایش شورانگیز وهیجان انگیز در برابرغرش تانکهای شوروی به پاخاستند ،درب کاخ ریاست جمهوری راکه مقر نظامی ارتش سرخ بود، درهم شکستند وبرسم اعتراض برای ده ها روز درجاده ها در مکاتب، دردانشگاه ها،وخیابانهای شهرکابل غلغله برپاکردند،اعتراض نموده وبه زندانها افگنده شدند.
دراین هنگام در جریان طغیان خشم مردم علیه مداخلات رهبران کرملین درعهدگرباچف و برپایی تظاهرات شهریان کابل،برقول سکات میلر،”ببرک کارمل به سنگر مقاومت ضد شوروی مبدل شده بود”(۲*)
افتخار دارم که همراستا با آغازین مراحل این امواج مردمی،به حیث نخستین سخنران در برابر مداخلات ودسایس گرباچف وشرکاء در میان تظاهرات شهریان کابل به سخنرانی پرداخته واز نقشه های شوم اصحاب توطیه پرده برداشتم.
فقید ببرک کارمل به اسلام و مسلمان احترام خاص قایل بود اما نه تاجردین. برقول داکتر گویال نویسنده معروف هند، ببرک کارمل هرگز از دین مبین اسلام به حیث ابزارسیاسی سود نجست.
در یک قرن اخیر بیشترین مساجد در زمان او اعمارگردید ووزارت شئون اسلامی درزمان او بنیاد نهاده شد.او برای بارنخست برای ملاها خانه، کوپون ومعاش توزیع نمود وسعی داشت تا ملا را از اسارت جامعه ،خانها،وسودخواران آزاد نماید.
با جسارت میتوان اذعان داشت که تمامی رادار های اکتشافی غرب، ارتجاع سیاه، دشمنان داخلی افغانستان،رقباوحریفان سیاسی فقید ببرک کارمل در یک تجسس دامنه دار هرگز قادر نبوده اند تا کوچکترین سندی مبنی بر متهم ساختن او در مسیر سیاست ودولتمداری اش ارائیه دارند. آنچه که به او نسبت میدهند ،همزمان بودن زعامت سیاسی او با اعزام نیروهای شورویست که به دعوت حفیظ الله امین فراخوانده شده بودند.
تاریخ گواهست ومدارک بیشماروجود دارد که فقید ببرک کارمل مخالف شدید اعزام نیروهای شوروی درافغانستان بود واو قبلأ با ارسال نامهٔ عنوانی دفتر کمیته مرکزی حزب کمونست اتحاد شوروی مخالفت خویش را با اعزام ارتش سرخ در افغانستان بیان نموده بود.
قدرت سیاسی دریک هوای ناخواسته به طرز مجبره براو تحمیل شد. کارمل از دوران تبعید ازچکوسلواکی به ماسکو فراخوانده شد وخلاف میل اش قدرت سیاسی در شرایط طوفانی افغانستان بردوش اش گذاشته شد.(*۳)
به گواهی تاریخ، یکی ازرهبران زنده که شاهد مخالفت شدید فقید ببرک کارمل با اعزام نیروهای شوروی درافغانستان بود،نوراحمد نوراست. امیداست تا روزگاری نوراحمد نور، بخاطرتلافی جفاها وگناه های کبیره اش به مثابه حامی سرسخت وسازمانده پلینوم هژده ودوران پرده نشینی اش در اروپا که با ایجاد شبکه های فرکسیونی درون سازمانی برای متلاشی ساختن نهضت ترقیخواه افغانستان انجام داد، مُهرسکوت را درهم شکسته وبا بیان حقایق، رسالت تاریخی اش را دربرابر مرشدش وایستادگی وطنپرستانه او دربرابر کاخ کرملین، به انجام برساند.
کارمل درزمانی بر سکوی اقتدار تکیه زد که افغانستان در آتش جنگ تجاوزکارانه آمریکا، پاکستان، ایران و حواریون داخلی آنها می سوخت وبه دنبال سقوط ولایت هرات گستره جنگ تا۲۰۰جبهه منظم نظامی مخالفین رژیم وتا چنداول وبالاحصار کابل رسیده بود.
درجنگ تجاوز کارانه علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان،بیش از چهل کشور جهان مشتمل برده ها سازمان اسلامگرای تروریستی سهم داشتند.
هرچند دشمنان مردم افغانستان،بطرزوقیحانه سرآغاز بحران افغانستان رامرتبط به اعزام نیروهای شوروی در افغانستان میدانند اما برقول برژینسکی مشاور امنیت کاخ سفید،آمریکایی ها شش ماه قبل از دخول روسها،در افغانستان داخل شده بودند(*۴)
در زمان اقتدار سیاسی کارمل هیچگونه پیمان اسارتبارباهیچ کشوری جهان به امضا نرسید.او برای تقویت قوای مسلح افغانستان وخروج نیروهای شوروی از افغانستان چشم انداز روشنی داشت.
کارمل،نخستین طراح ومبتکر خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود.(* ۵)
حفیظ الله امین در راستای برنامه های سرکوبگرانه مردم افغانستان گفته بود که برای افغانستان یک ملیون انسان کافیست.
زعامت ببرک کارمل باعث رهایی ده ها هزار زندانی دوره امین ونجات جان ملیونها انسان هموطن مان گردید.
ببرک کارمل مخالف هرگونه کودتا وقیامهای مسلحانه در کشور بود،قیام هفت ثور بدستور “امین “ودر غیاب او براه افتید وببرک کارمل پیروزی قیام را مستدام امر”تحمیلی” تلقی مینمود.
برقول آقای عبدالوکیل وزیرخارجه جمهوری دموکراتیک افغانستان ومسئول شاخه نظامی حزب در دوران محمد داوود، درحالیکه جناح پرچم حزب از لحاظ آرایش قوا ازتوان سرنگونی رژیم محمد داوود برخوردار بود،اما مخالفت شدید فقید کارمل، حزب را از چنین گزینه بازداشت.
کارمل گفته بود که هرحرکت ناپخته سیاسی مانند زایمان قبل از وقتیست که در اثر آن هم مادر جان میدهد وهم طفل تلف میگردد.(۶*)
به گواهی برگه های تاریخ او مخالف قتل مرحوم محمد داوود رییس جمهور افغانستان بود.این رویکرد انگزیندهٔ نخستین مخالفت فقید کارمل با امین بود.
کارمل، فانوس عمر را برای بهبود زندگی زحمتکشان کشورش برفرازدیرک کشتی دریای طوفان زای روزگار آویخت .
اودر ۱۳ قوس ۱۳۷۵خورشیدی رخت سفر بست،مکتب اش زنده است وچون نخل سبز ،چون کاج بلند روزی با همه افتخارات وسربلندی دردل تاریخ شگوفه خواهد کرد

روان پـاک هـمه قربانیـان جـنایات امین سفاک و باند تبهکاراش شـاد و یـاد شـان گـرامی بـاد.
درود پرشور وآتشین
برروان پاک ومقدس همه قربانیان وجانباخته گانی که درراه تحقق اهداف شریفانه وانسانی انسان زحمتکش وبخاطر مبارزه دادخواهانه درجهت تامین شعار های بزرگ استقلال ،آزادی ،صلح وعدالت اجتماعی بهترین هستی یاجان های شیرین شان را چه جسورانه وبیهراس قربان نموده ودربرابر دشمنان انسان وانسانیت ،این بربرمنش های وحشی ارتجاع سیاه افراطی،استبدادوامپریالیزم برای یک لحظه هم سرتسلیم خم نکردند.
روان همه ای سپاهیان گمنام ونامدار وهمه قرباینیا ن جنگ تحمیل شده ارتجاع وامپریالیزم شاد،حماسه ها کارکرد ها وخاطرا ت ماندگار شان گرامی وجاویدان باد!
( راه پرچم )
اهدا به جانباخته گان راه سعادت و انسانیت !
اهدا به آنانیکه درفش عدالت و تجدد خواهی را بر دوش کشیدند و به جنگ اهریمنان رفتند و جان های شیرین شانرا به خاطر آرمانهای والای و انسانیی زحمتکشان ، از دست دادند…
دروود بر عشق ، وفاداری و پایمردی آنان در راه تحقق اندیشه های حزبِ قهرمانان و جانباخته گان میهن مان (حزب دیموکراتیک خلق افغانستان ) !
با الوداعِ تو،
خورشید هم درفشِ عزا دارد
گلبرگهای سرخِ امید اینجا
عطرِ غریبِ باغِ خدا دارد
با سوز و دردِ و آهِ هزاران دل
چشمِ غبار، آیینه ها دارد
اندوهِ مرگِ شهپره ی عاشق
این باغ رنگ و بوی جدا دارد …
ای رهگذارِ عشق، سر افراشته
تو سبز سبزِ خاطره ها مانی
در کوره راهِ صاعقه ، روییدی
تندیسِ افتخاری، …که، میمانی!
ا.پگاهی
به خون شهیدان گلگون کفن
به فریاد و افغان ایـن انجمـن
قسم میخورم
که شام غریبان سحر می شـود
طلسم و فسون بی اثرمی شود
به مــوی سپـیـد سـر مادران
به سرهای عریان آن خواهران
قسم میخورم
ازین زرد رویی برآید خـزان
گلستان پژمرده گردد جوان
…..
به دهقان پیری که راحت ندید
به تـاریکی خــانه هـای امُیــد
قسم میخورم
سرآید کریمی شب تــار ما
بخندد بهارا ن بـه گلــزار مـا
کریم استالفی
***
گور خونین شهیدان به تو آواز دهد
شعله ی را که فروزان شده خاموش مکن
ما به اُمیدی وفای تو گذشتیم ز جان
دوستان را مبر از یاد و فراموش مکن
سالنامه افغانستان
شماره ۵۰ سال ۱۳۶۳ ( 1984 )
جمهوری دموکراتیک افغانستان
تهیه و ترتیب : رفیق قاسم آسمایی
اهدا برای پژوهشگران تاریخ واقعی، مردم شرافتمند و نسل جوان میهن و پرچمداران راه سعادت انسان
سالنامهٔ جمهوری دموکراتیک افغانستان،آیینهٔ تمامنمای ایست که وقایع ورخداد های سیاسی،اجتماعی واقتصادی را در قلمرو جمهوری دموکراتیک افغانستان بازتاب داده وروح انساندوستانه وخدمت گزارانه نظام پاکنهادو بیهمتای تاریخ را تحت زعامت رهبر کاریزماتیک ودولتمرد صادق،مردم دوست ووطنپرور افغانستان فقید ببرک کارمل به نمایش میگذارد.
جریان کار،خدمت،پیشرفت وفرایند سازندگی چرخ نظام ملی ومردمی در تحت تهاجم نیمی از کشور های متجاوز جهان،بویژه کشور های غربی،ارتجاع عرب ،کشور های منطقه وحواریون داخلی شان درصفحات زرین این برگه، مبین آنست که جمهوری دموکراتیک افغانستان باچه قدرت صلابت ،درایت وتدبیر در راستای خدمات سترگ وانسانی در امر تحکیم پایه های نظام ملی ومردم سالار، درخشندگی داشته وباعزم فولادین وتعهد وپیمان در راه آرمان مردم به پیش میرفت.
با اینکه نظام در شاهراه سعادت،در مسیر دادخواهی ودرگذرگاه عدالت اجتماعی به پیش میتازید،از اثر تیر دشمن زخم برداشت،دچار صاعقه شد،آن رهبر خردورز ودولت مرد مدبر دریک رویکرد قهریه ودریک دسیسهٔ طراحی شده کنار زده شد وراه زوال آغاز گردید؛
میراث های کبیر جمهوری دموکراتیک افغانستان که قسمآ درین تاریخچه به نگارش درآمده است،برای نسل جوان وفراگیری درسهای آموزنده وعدم تکرار گردش چرخ تاریخ نهایت پربها وسودمند است؛
راه پرچم
در آستانه ى سالروز درگذشت بنيانگذار جنبش چپ دموكراتيك كشور فقيد ببرك كارمل
شاد روان ببرک کارمل ، آن ويژگی ها و سجايای عالی يک رهبر را که داکتر طبری در ” مدينۀ فاضله ” برشمرده است؛ درگفتار و کردارش بازتاب روشن داد . وی عشق وطنپرستی را بمفهوم واقعی آن در مبارز بخاطر آزادی ، صلح، ترقی، عدالت اجتماعی، انسان سالاری، تأمين سعادت و رفاه مادی و معنوی زحمتکشان ، از طريق اسقرار حکومت قانون و نظام دموکراسی، آن گونه که در برنامۀ حزب نوشته بود آن را درکار وعمل خويش تا آن جايی که شرايط و امکانات درکشور برايش ياری می نمود، تطبيق و به اثبات رسانيد.
هیچ شاه ، امیر ورییس جمهوری ، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است« کارمل به عنوان انسان راستگو و بی رياء ، به انديشه و فکرش خيانت نکرد و از صداقت و راستيش بود که بعنوان رئيس جمهور و رئيس يک حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در کانتينر سپری کرد. زندگی او در کانتينر ، نشانۀ پاکی و صداقت او بود. اگر او هم ، نه به اندازۀ برادر مجاهد کبير 180 مليون دالر ، تنها يک مليون دالر دزدی می کرد! بخوبی می توانست زندگی غير کانتينری برای خودش داشته باشد و با خانواده اش در يکی از کشورهای بيرونی راحت و آرام زندگی کند ؛ ولی زندگی او در شهر حيرتان در کانتينر ، نه تنها مايۀ عزت و وقار او ؛ بلکه مايۀ شرمندگی ، رسوايی دزدان مکار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدين شده … زندگی کانتينری کارمل به عنوان يک حادثۀ ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است که به نسل های آينده ی اين ملت منتقل می شود. »
ياد كارمل بزرگوار گرامى ، خاطراتش تابناك و راهش پر رهرو باد!
ببرک کارمل
پرچمدارِ بی بدیل در مبارزات ملی و مردمی افغانستان
ببرک کارمل یکی از رهروان راه مبارزات نهُضت مشروطیت در افغانستان به حساب میرود.
ببرک کارمل یکی از ادامه دهنده گان سُنن داد خواهانه مبارزات نُهضت مشروطیت در افغانستان بود.
ببرک کارمل انسان افغانستان نوین، یا به عباره دیگر انسان افغان نوین بود که خود چنین گفته بود.
انسانِ افغان نوین بود، آراسته با همه سجایای یک انسان نوین در افغانستان.
انسانِ افغان نوین بود که انگیزه داشت، انگیزه خلق میکرد و آنرا به دیگران انتقال میداد.
انسانِ افغان نوین بود که وطنش را عاشقانه دوست داشت و به آن افتخار می نمود.
انسانِ افغان نوین بود که تا پایان عمرش در کنار برهنه پاها و انسانِ زحمتکش کشور استوار باقی ماند.
انسانِ افغان نوین بود که به ارزشها و آرمان هایش تا آخر صادق بود ، پایدار ماند و با آن معامله نکرد.
انسانِ افغان نوین بود که نه از زور کار گرفت ، نه زر اندوخت و تا پایان عمر با افتخار همین طور زیست.
انسانِ افغان نوین بود که با زور گویان، قانون شکنان ، قانون گریزان و ستم پیشه گان هیچگاه سر آشتی نداشت.
انسانِ افغان نوین بود که به تامین نان، خانه، لباس، برادری، برابری و عدالت اجتماعی پابند بود و به آن بی تزلزل و پایدار باقی ماند.
انسانِ افغان نوین بود که استثمار فرد از فرد و تفاوت های طبقاتی را به چالش کشید ، اراده داشت و تلاش کرد آنرا در حیاتش ریشه کن سازد.
انسانِ افغان نوین بود که به دوستی خلق های جهان و مردم کشورش باور کامل داشت و در آن راه صادقانه تلاش کرد.
انسانِ افغان نوین بود که در شرافت و صداقت، مهربانی و دلسوزی، استواری و پایداری، انسان پروری و انسان دوستی و وطن پرستی سر مشق هم رزمان و همراهانش بود و به آن پابند ماند.
انسانِ افغان نوین بود که با وجود همه بهتانها ها و عربده کشی های دشمنان وطن راه و مکتب خدمت به مردم را کنار نگذاشت و به اندیشه های مترقی و انسان دوستانه خود مانند یک دژ تسخیر ناپذیر استوار و پایدار باقی ماند.
انسانِ افغان نوین بود که صداقت و وفا داری به انسان زحمتکش، مردم دوستی و وطن پرستی را در تار و پود همراهان و همباورانش پرورش داد و می خواست زنده نگهدارد.
انسانِ افغان نوین بود که تلاش کرد، تا درس آگاهی به مبارزه طبقاتی و اعتقاد به آن را به همباوران و همقطارنش بیآموزاند.
انسانِ افغان نوین بود که خواست باور ها و آرمان هایش را یکجا با همرزمانش با صداقت و باورمندی در عمل پیاده نماید.
انسانِ افغان نوین بود که یگانه آرزویش تعالی و ترقی کشور ، رفاه همگانی و تحولات مثبت اجتماعی بود.
انسانِ افغان نوین بود که آرزو داشت تا کشور و مردم آنرا در قطار کشور های ترقی یافته و مرفه جهان ببیند.
انسانِ افغان نوین بود که توانست با گفتار، کردار و پندار نیک اش مکتبِ انسان دوستی جاویدانه ای را به همفکرانش به ارث بگذارد.
انسانِ افغان نوین بود که از گفتار نیک ، کردار نیک و پندار نیک گاهی هم عدول نکرد، استوره ای شد درین راه که سر بلند از دروازه تاریخ عبور کرد.
دردا و دریغا که عدهٔ از همفکران، همقطاران و رهروان آن بزرگ مرد نه توانستند، راه و رسم مبارزات اجتماعی- سیاسی را به پیروی از آن مکتب دوام داده و آنرا انکشاف دهند.
هموطنان عزیز، برادران و خواهران!
اکنون پس از دو دهه حضور پُر رنگ امریکایی ها و بعداً خروج غیر مسؤلانه آنها از افغانستان و سقوط مجدد کشور بدست سیاه ترین نیرو ها ، یعنی طلبان تروریست، اکثر از نیرو های روشنفکر، ترقیخواه و عدالت پسند کشور به این باور رسیده اند که این مکتب از محتویات کلاسیک خود فاصله گرفته است.
درس های لازم آن مکتب را باید باز خوانی کرد و انکشاف داد که این بازخوانی ، صادقانه و مسؤلانه در دسترس نسل نو از روشنفکران وطنپرست، ترقیخواهان و تحول طلبان افغانستان باید قرار داده شود.
راه و مکتب رفیق ببرک کارمل ماندگار است
.. ببرک کارمل به صحت انديشه های مهم از جهانبينی علمی و اندوخته های سياسی ـ اقتصادی اش از جامعه شناسی علمی، اعتقاد راسخ داشت. وی ارتجاع، استعمار و امپرياليسم را دشمن اساسی بشريت و عامل اصلی جنگ، فقر، عقب مانی، بدبختی، مصيبت و تيره روزی در جهان می دانست. روی همين اصل برای تأمين آزادی و عدالت و برچيدن بساط ظلم و استبداد، با عزم راسخ، ارادۀ آهنين، ايمان قوی و گامهای استوار قدم بر داشت و فرياد خشم و نفرتش را دربرابر انواع تبعيض و بيدادگری، ظلم و استبداد ارتجاع، استعمار و امپرياليسم، بی هراس و با صدای رسا بلند نمود و هرگز با ارتجاع شؤنيزم و امپرياليسم، برای يک لحظه هم سازش نکرد و دربرابر زور و زر و فشار نيروهای ستمگر و جبار داخلی و خارجی تسليم نشد.
ادامه را در لینک پایینی مطالعه نماید.
فرخنده باد سوم عقرب روز همبستگی جوانان افغانستان
رفقای عزیز ــ دوستان گرامی ــ هموطنان رنجیده کشور ـ مردان زنان کشور ـ اقایان خانمها.
دراین لحظه که پر ازاحساسات عمیق هستید هیجانات مرا ،فراه گرفته است . چقدر برای من مشکل است که یک بیانیه خوبتر وارام ولی پر اهمیت در پیشگاه شما تقدیم بدارم.درهمین لحظه که در پیشگاه شما قرار دارم چقدر ساده دراندیشه من ـ درفکر من ـ یک احساس غلبه میکند ـ درهمین لحظه دها هزار ـ دهاهزار مادران شما درحالیکه طفل گریان ان درپستان وسینه ان نگاه کرده شیر میخواهد ولی مادر شیرندارد ولی شیر مادر را یک مشت ستمگار ووحشی چاپیده است ـ مرا زیر یک احساس میاورد ، قصه های مرگ ومیر را درافغانستان ـ افسانه های رنج هزاران طفل وکودک را درجریان دو سال اخیر که قعطی وقیمتی همه شما خبر دارید.
هموطنان، این برای نخستین بار درکشور ما از فقر هزاران هزار طفل وکودک ـ پیر وجوان ـ پدر ومادر وبرادر ما جان داده اند. به هر حال اجازه دهید شما هم شاهید هستید که امروزحزب ما حزب رنجبران ، حزب زحمتکشان حزب ستمکشان ـ به مناسبت سوم عقرب ـ به مناسبت پیکار علیه استبداد ـ سالها دراین کشور شما این روز را تجلیل کردند وچنین اجتماع عظیم را تشکیل دادند. من به نمایندگی کمیته مرکزی حزب طبقه کارگر افغانستان ـ حزب رنجبران زجر کشان ـ زحمت کشان. حزب که درپیشگاه رنجهای این کشور ستم دیده قسم تاریخی توده هاـ
یا مرگ یا از پیروزی خلق !!!!!
حزبی که بشما دراین صحن اجتماع بخون خود وخون رفیقهای خود قسم میخورد که ما یک وجب خاک خودرا به اجنبی نسپاریم یک وجب ناموس وشرف ملک خودرا به خارجی ها نفروشیم ولیکن یک وجب در برابر دشمنان افغانستان تسلیم نشویم اکنون بگذار که دشمنان ما اینجا وانجا هر صلاح دارندـ هر زوریکه دارند در برابر ما استعمال کند ما در راه خود، خون خود ـ جان خود را در راه خدمت به خلق وقف کردیم و به صورت قاطع وقف خواهم کرد. از این کلیات پر حساس میگذریم توجه هموطنان محترم را به این مطلب میخواهم که ما وقتی که میگویم پرچمدار یعنی چه ؟ پرچمدار یعنی اینکه در پیشاپیش لشکر ـ درپیشاپیش روی خلق قراردارد. تا اولین خطرانرا باید پرچمداران متحمل شوند. بدین مناسبت ما درچنین روزهای تاریخی همیشه نقاط اساسی را درسیاست وسرنوشت خلق کشور خودرا ارایه میکنم که دیگران جرأت افاده انرا بخود ندارندانها دنباله روی میکنند کلیات هواهی ومجرد میگویند لیکن در هر وضع وحالت مشخص سیاست کشور حمله یا توضیح روشن درمسئله ندارند و فرق ما بین پرچمداران زحمتکشان کشور ودیگران درهمین نقطه است. بیانیه که در حضور شما تقدیم میکنم بعدازاین تحلیلی بوده واحساساتی نیست. انچه که مربوط به خلق های رنجیده وطن وطنپرستان شما بود رفقای من درابتدای امریکه رفیق ارجمند دوکتورس اناهیتا ـ رفیق ارجمند وهمرزم ما استاد میر اکبر خیبر ودیگر پرچمداران با محتویات مترقی وسیاسی اظهاراتی که کرده اند شنیدید. اکنون برای اینکه ما مبارزه واقعی کرده باشیم توجه هموطنان را به نقاط دقیق معطوف میسازم بیانیه که من به حضور شما تقدیم میدارم حزب من ـ رهبری من ـ کمیته مرکزی من به من دستور داده اند و در دوجمله خلاصه میشود(چه باید کرد؟از کجا باید شروع کرد؟)این چه باید کرد من ، با انچه باید کرد که تاریخ را تغیر داد تفاوت دارد.
انچیزیکه تاریخ را تغیر داد وشعار چه باید کرد را در تاریخ بوجود اورد وان میگفت که باید خلق ستمگر وزحمتکش باید یک حزب انقلابی داشته باشد!!! اکنون خلق زحمتکش افغانستان حزب…
بیانیه انقلابی وتاریخی رفیق ببرک کارمل رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب کارگر افغانستان )
دراجتماعی عظیم زحمتکشان شهر کابل به مناسبت سوم عقرب1972
تهیه و ترتیب: رفیق علی رستمی
ادامه را در لینک پایینی مطالعه نماید.
http://rahparcham1.org/بیانیه-انقلابی-وتاریخی-رفیق-ببرک-کارم/
———
فرخنده باد سوم عقرب روز همبستگی جوانان افغانستان
درود پرشور به قربانیان این روز تاریخ ساز
راه پرچم
*******
نویسنده : رفیق زبیر واعظی
یادبود از بنيانگذار جنبش چپ دموكراتيك كشور فقيد ببرك كارمل
شاد روان ببرک کارمل ، آن ويژگی ها و سجايای عالی يک رهبر را که داکتر طبری در ” مدينۀ فاضله ” برشمرده است؛ درگفتار و کردارش بازتاب روشن داد . وی عشق وطنپرستی را بمفهوم واقعی آن در مبارز بخاطر آزادی ، صلح، ترقی، عدالت اجتماعی، انسان سالاری، تأمين سعادت و رفاه مادی و معنوی زحمتکشان ، از طريق اسقرار حکومت قانون و نظام دموکراسی، آن گونه که در برنامۀ حزب نوشته بود آن را درکار وعمل خويش تا آن جايی که شرايط و امکانات درکشور برايش ياری می نمود، تطبيق و به اثبات رسانيد.
هیچ شاه ، امیر ورییس جمهوری ، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است« کارمل به عنوان انسان راستگو و بی رياء ، به انديشه و فکرش خيانت نکرد و از صداقت و راستيش بود که بعنوان رئيس جمهور و رئيس يک حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در کانتينر سپری کرد. زندگی او در کانتينر ، نشانۀ پاکی و صداقت او بود. اگر او هم ، نه به اندازۀ برادر مجاهد کبير 180 مليون دالر ، تنها يک مليون دالر دزدی می کرد! بخوبی می توانست زندگی غير کانتينری برای خودش داشته باشد و با خانواده اش در يکی از کشورهای بيرونی راحت و آرام زندگی کند ؛ ولی زندگی او در شهر حيرتان در کانتينر ، نه تنها مايۀ عزت و وقار او ؛ بلکه مايۀ شرمندگی ، رسوايی دزدان مکار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدين شده … زندگی کانتينری کارمل به عنوان يک حادثۀ ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است که به نسل های آينده ی اين ملت منتقل می شود. »
ياد كارمل بزرگوار گرامى ، خاطراتش تابناك و راهش پر رهرو باد!
برگی از آرشیف تاریخ
نخستین کنگره معلمان جمهوری دموکراتیک افغانستان
سوم الی پنجم جوزای ۱۳۵۹
متن بیانیه ببرک کارمل منشی عمومی ح.د.خ.ا و ریس شورای انقلابی ج.د.ا
و مجموع سخنرانی ها و گزارش ها
هیئت تحریر:
ریس – خیرمحمد « ساد »
اعضا:
عبدلغفور « تلاطم»
محمد عثمان « نژند »
واصف « باختری »
مهتمم محمد حسن رستاقی
ناشر:
وزارت تعلیم وتربیه
ریاست تالیف وترجمه
بازپخش : راه پر چم
برای دسترسی و مطالعه روی لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/برگی-از-آرشیف-تاریخ-نخستین-کنگره-معلما/
به یادبود رفیق کارمل!
عشق او مختص به میهن
رزم او همواره محکم
درکنار قشر محروم
آن رفیق استاده پیهم
درک او از عمق تاریخ
بسته باعقل وخرد بود
بحث وتحلیل قشنگش
ره بسوی نور بکشود
لیک یاران جفاجو
ناشیانه خط کشیدن
روی دستورات نیکش
گام شیطان را گزیدن
***
آرمان رهبر:
انصاف وعدالت برین می خواهم
من کشور و انسان نوین می خواهم
همواره گلیم ظلم بر خواهم چید
آینده ی خلق بهترین می خواهم.
***
اکنون به بلندای اندیشه ات پی برده ام
تویگانه فرزندی ازتبارآزادی بودی
برای آن هایی که درخود گم بودن
خودشناسی تدریس کردی
توتافرازآسمان خردباوری قدم زدی
توتصویرهای آیندگان رابه تصویرکشیدی
صداقت را
شجاعت را
ومهرورزی به وطن وخلق را
چون دانش آموزمکتب ازتوبایدآموخت
بگذار
بلندگوهای امپریالزم سرودبی معنای ظلمت را
جف بزنند
ومن دراعماق اندیشه ام
حرف های گنج گونه ات را
جامی گذارم
تاباتکیه برآن مسیرمشخص برای روزگارتاریک هموطنانم ترسیم کنم
وازپرتونورافشان عقلانیت توخانه های متروک رانوربکارم
رهبردانشمندم
کارمل عزیز!
بشیراحمد بشار
********************************
دوست عزیزم بشیر احمد بشار را هزاران درود باد،
سروده های گهربار شما راکه از چشمه زار حقیقت در رثای فقید ببرک کارمل رهبر ملی میهن تابیده شده بود در روشنائ خورشید مطالعه نموده وبر جسارت سرایشگر وتوانایی های قلمی این نخل جوان وثمربار آفرین گفتم.
هرگاه مدارج زوایای پر ابهت این سروده ها در بسترمعنی رهگیری شود تا بلندای قله افتخارات حوزه شعری این بلاد سر میکشد.این استعداد را آبشار روان وبی پایان یافتم امید است تا امواج جنبنده آنرا تا ایام سحر در بحر عظیم تماشا نمایم
کامگار باشید
عارف عرفان
****************
تهیه و ترتیب ظاهر « دقیق »
ببرک کارمل خطاب به جوانان
چه را باید آموخت ؟ برای چه باید آموخت ؟ و چگونه آموخت ؟
این سوالهای است که نسل جوان کشور ما آنرا عمیقاً فرا گیرد درک کند و از آن آگاهی داشته باشد. بناً بر اوضاع و احوال خاص طوریکه در اساسنامه ح.د.خ.ا تذکر یافته تیوری علمی را فرا گیریم، ولیکن سوال درینجاست که تیوری علمی انقلابی را چگونه فرا گیریم ؟
آیا از روی کتاب و یک سلسله دگم ها را طوطی وار به حافظه خود بسپاریم و بعد نعره بازی کنیم و شعار بدهیم و خود را یک انقلابی پیشاهنگ طبقه کارگر بنامیم؟
اگر چنین کنیم مرتکب اشتباه بزرگی خواهیم شد.اینجاست که صرف از روی کتاب فرا گرفتن تیوری انقلابی بدون طی پروسه دیگری در تعلیم و تربیت ما میتواند همچون ما ؤئیزم، ترو تسکیزم و انارشیزم تبدیل به فجایع گردد.
ساده ساختن تیوری علمی انقلابی و در حافظه سپردن چند اصل آن و آن را بصورت میکانیکی و احساساتی و ناپخته در پیشگاهی مردم انداختن اشتباهی را ببار میاورد که فاجعه انگیز است ، وچنین شیوه و روشی را با تاسف در جیات (15) سال ح.د.خ.ا تنها با پوست و گوشت خود بلکه با پوست و گوشت رنجهای مردم خود احساس کردیم ،
پس وظیفه باز هم عمده و جدی نسل جوان ما در شرائیط حاکمیت زحمتکشان ج.د.ا زیست میکنند اینست که باید تیوری علمی انقلابی را عمیقاً فرا گیرد و آنرا هضم و حلاجی نماید.
هنوز هم در مراحل صنوف اول تیوری علمی انقلابی هستیم بازهم باید به پیش برویم ، تیوری علمی انقلابی را بینیاد گذاران تیوری علمی از جامعه، از زندگی ، واز پیکار و عمل فرا گرفته و قانونمندی تکامل جامعه را کشف کرده و آن را در عمل پیاده کرده اند ،
باید نسل جوان تیوری علمی انقلابی را فرا گیرند و دانش خود را غنی سازند.و آنرا بشکل زنده و پر تحرک در عمل پیاده کنند، ما هنوز هم در صنوف پایین هستیم بازهم باید به صفوف بالاتر ارتقا کنیم تا واقعاً وظایف خودرا وظایفی که تاریخ به حکم زمان به عهده ح.د.خ.ا و طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و به عهده جوانان برومند کشور سپرده است ، بصورت انقلابی داده باشیم .
مرحله دیگر وظیفه ما اینست که ما تیوری علمی انقلابی را بصورت خلاق در شرائیط مشخص جامعه پیاده کنی ، هرگاه ما چامعه خود را نشناسیم ولو که تیوری را عمیقاً فرا گرفته باشیم باز هم مرتکیب اشتباهات فجایع و حتی جنایت بزرگ خواهم شد . تیوری علمی انقلابی بصورت خلاق حکم میکند حزب طبقه کارگر و سازمانهای مربوط به آن یعنی سازمان جوانان بصورت اخص و تمام سازمانهای اجتماعی باید تمام خصوصیات و کرکتر جامعه خود را بصورت عمیق و همه جانبه درک و تشخیص دهد.
——————
انسان تنها وقتی تا آخرین لحضات زنده گی خود را خوشبخت احساس میکند که ایام جوانی وی برای جامعه،خوشبختی انسان و آزادی انسان پُرمحتوای،فعال و مفید سپری شده باشد.
ببرک کارمل خطاب به جوانان افغانستان میزان
******
ببرک کارمل
وطن و جامعۀ خود را بشناسیم!
ظلم فیودالی، عقبماندهگی اقتصادی و فرهنگی و تفتین استعماری، سالیان متمادی مانع آن گردید که تیوری مترقی در وطن ما گسترش یابد. تنها پس از چندین ده سال تحمل رنج و مشقت است که اکنون افغانها راه نوآموزی و خودآموزی را میپیمایند و علیرغم تعقیب و دشمنی وحشیانه نیروهای ارتجاعی به مطالعه تیوری مترقی میپردازند.
تجربۀ پیشروان دنیای نوین نشان داد که واقعاً «بدون تیوری انقلابی، نهضت انقلابی نیز نمیتواند وجود داشته باشد» و «نقش یک مبارز پیشآهنگ را فقط حزبی میتواند ایفاء کند که با تیوری مترقی رهبری شود» و یا به عبارت عامتر، این تیوری است که رهنمای عمل قرار میگیرد.
از این جاست که یکی از وظایف جدی ما، یعنی فراگرفتن تیوری پیشرو و آموختن جهانبینی علمی مطرح میگردد. هیچ عنصر انقلابی نمیتواند در اهمیت این وظیفه تردی به خود راه دهد، زیرا جهانبینی علمی زحمتکشان، ایدیولوژی سوسیالیزم علمی محصول دوران تاریخی نوین است و بهصورت روزافزون بر عقول و اذهان بشریت مترقی نفوذ کرده و از بوتۀ آزمایش تاریخی برآمده است. به همین جهت است که اکنون در کشور ما نیز حتی ارگانها و «احزاب» نو تشکیل دست راستی و بهاصطلاح «وسط و چپ نما» نام «سوسیالیزم» را در مرامنامههای خود میگنجانند در حالی که دیروز بردن نام آن «کفر» تلقی میگردید.
این تلقیات نوین چرا؟ بدین مناسبت که اساساً همه راههای دیگر آزمایش شده و همه به عدم موفقیت منجر گردیده است و تعالیم و مکاتب قدیم بورژوایی نتوانستند و اصولاً نمیتوانند به مسایلی که زندهگی طرح میسازد جواب علمی بدهند. معهذا اگر ارتجاع داخلی و امپریالیستی این حقیقت را نمیپذیرند و میخواهند با دروغ و افتراء اندیشههای عالیه سوسیالیزم علمی را لکه دار سازند و از سرمایهداری دفاع کنند، ازین روست که نمیخواهند سرنگون شوند.
برای تودههای وسیع خلق قبول و آموختن جهانبینی علمی زحمتکشان و قبول ایدیالوژی پیشرو عصر ما بهمثابه اسلحه و قطبنمای نجات بخش میباشد، اما برای دار و دسته محافل حاکمه ارتجاعی کشور ما چیزی هلاکتبار و غیرقابل تصورت است.
ولی باید در نظر داشت که آموختن جهانبینی علمی زحمتکشان هیچگاه به معنی از بر کردن و قرائت اصول کلی آن و ساده کردن موضوعات پیچیده و اعتقاد جامد، خشک و مجرد به قوانین عام آن نیست. چنین آموزش نه تنها نمیتواند برای پیکارجویان رهنمای عمل جنبش انقلابی باشد، بلکه در بسا موارد جنبش از آن لطمههای سنگینی میبردارد. وظیفه عناصر پیشرو و مترقی اینست که قوانین مشخص جامعۀ خویش را درک نمایند و اصول و احکام کلی جهانبینی علمی بر شرایط عینی وطن خود تطابق دهند. اشتباه عظیم خواهد بود اگر نقل قولها و فورمولهای حفظ شده، اندرز و نسخههای از اصول کلی جهانبینی علمی و یک شکل واحد رشد و انتقال این و آن کشور معین سوسیالیستی و جنبش کارگری و سوسیالیزم نوشت و آن را برای هر زمان و مکان مطلق ساخت و مفید تلقی کرد. «کسی که میخواهد برای کارگران نسخهای از خود اختراع کند که برای کلیه موارد زندهگی، تصمیمات قبلاً حاضر و آمادهای را در بر داشته … وی را باید صاف و ساده شارلتان نامید» (بیماری کودکی …)
جهانبینی علمی خلاق میگوید که باید راههای نامنکشف هر کشور را خود عناصر پیشرو و ترقیخواه آن کشور توأم با استفاده از قوانین عام تیوری تکامل اجتماعی کشف کنند و مبنای آن نسخه علاج آن را بنویسند، تمایزات و خصوصیات اجتماعی، ملی و دولتی خود را در شیوههای مشخص کشور خود تحقیق، بررسی تفحص و درک کنند.
برای ایفای این مأموریت تاریخی است که ما باید اولتر از همه به تحقیق و مطالعه همهجانبه خصوصیات وطن و جامعه ملی خود بپردازیم؛ زیرا «وطن که عبارت از محیط معین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است، نیرومندترین عامل در مبارزۀ طبقاتی زحمتکشان میباشد».
ازین رو بدون شناخت وطن نمیتوان به پیروزی در مبارزه طبقاتی نایل آمد. شناسایی جامعه و وطن باید در جهات مختلف اعم از شرایط اقتصادی، ترکیب ملی، محلی، قومی، نژادی، قبیلوی، دولت، قوانین، اخلاق، مذهب، فرهنگ و هنر، آداب و رسوم، عنعنات و سنن و مبارزات مردم ما، صورت گیرد؛ که البته این امر بدون مطالعه عمیق تاریخ و جامعه شناسی کشور امکان پذیر نیست. ولی باید به کمال تأسف اظهار داشت که تاکنون عدۀ زیادی از مبارزان پیشرو ما در بارۀ تاریخ و جغرافیای «سیاسی، بشری، اقتصادی و طبیعی» کشور، در بارۀ خصوصیات جامعه افغانی که در آن زندهگی میکنند، معلومات درستی ندارند و در نتیجه نمیتوانند تعالیم جهانبینی علمی و انقلابی را با وضع خاص اجتماعی – اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور وفق دهند و آن را به شناخت ملت ما مقرون سازند.
باید توجه کرد که اگر فراگرفتن اصول جهانبینی علمی سهل است، ولی تطبیق آن در شرایط کشور بسیار مشکل و پیچیده است که اشتباهات یک عده از عناصر و محافل مترقی از همین جا ناشی است.
افغانستان یکی از قدیمیترین و خاصترین کشورهاست در قلب آسیا. تاریخ و ترکیب ملی وطن ما مغلق و پیچیده است. خصوصیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سوابق نفوذ استعمار، سلطه دولتهای مرکزی و محلی فیودالی، پیوند و روابط تاریخی کشورهای همجوار با خلق و تاریخ کشور ما همه و همه مسایلی اند که بدون مطالعه دقیق تاریخ و بدون معرفت با خصوصیات مزبور نمیتوان قوانین خاص رشد تکامل آینده افغانستان را کشف کرد.
درین زمینه دیگر باید تنبلی و رخوت را کنار گذاشت و باید وطن را از منطقه به منطقه، از سر تا سر از دیروز و امروز بهصورت عمیق و همهجانبه مطالعه کرد و آن را شناخت.
به تاریخ پرافتخار و کهنسال وطن و سنن مبارزات خلق کشور آشنایی پیدا نمود و سرانجام پیوند خود را با تاریخ جدید، با جریان حوادث روزمره، تحولات و تغییرات اوضاع وطن و نهضت نوین رهاییبخش کشور تأمین کرد و در نتیجه تشخیص داد که بر اساس اصول و احکام جهانبینی علمی زحمتکشان و انطباق خلاق آن در شرایط وطن و جامعۀ ملی ما میتوان علماً پالیسی عمومی و جاری خود را تنظیم و شعارهای روزمرۀ مبارزه و جنبش را صحیحاً استخراج کرد، راههای نامنکشف را کشف نمود و در نتیجه تشخیص داد که در شرایط کنونی «خلق» کیست و «دشمن» کدام است، وطن چیست و دشمنان و دوستان وطن ما کیاند، نبض رشد و تکامل آیندۀ افغانستان در کجاست و راه علاج چیست؟
مؤجز این که مبارزان پیشرو ما باید:
– مقدم بر همه اصول خلاق جهانبینی علمی را فراگیرند، زیرا بدون در دست داشتن این قطب نما، پیروزی مبارزه رهایی بخش ملی و اجتماعی ما ممکن نیست.
– باید همت گماشت تا اصول فوق را در شرایط وطن و جامعۀ ما انطباق داد. برای نیل به این آرمان باید کوشید تا وطن و جامعه خود را همه جانبه بشناسیم و آگاهی و معلومات خود را در بارۀ اوضاع و احوال مشخص ملی ارتقا دهیم و پیوسته با جریان تغییرات و تحولات جامعه خود پیوند داشته باشیم.
با انجام این وظایف و شرکت عملی در مبارزه روزمره اجتماعی است که میتوان افتخار نام مبارز پیش آهنگ را کسب نمود و در جنبش رهایی بخش کشور نقش شایستهیی را ایفاء کرد.
از شماره چهل و ششم ۱۴ دلو ۱۳۴۷ جریده پرچم مقاله آموزنده و علمی رفیق ببرک کارمل
***
ببرک کارمل
مبارزه برای دموکراسی عمده ترین رسالت کنونی ماست
جریده تابناک پرچم شماره (شانزدهم) دوشنبه ۳ سرطان ۱۳۴۷
در هر کشور مطابق به شرایط مشخص آن رسالت مبارزه در راه دموکراسی صورتهای گوناگونی بخود میگیرد ولی این مبارزه در تمام موارد و با وصف تنوع اشکال آن، با مبارزه در راه صلح، استقلال ملی، ساختمان جامعه نوین و مترقی پیوند ناگسستنی دارد. به همین جهت است که نیروهای ترقیخواه وطنپرست «مبارزه در راه دموکراسی را جز لاینفک مبارزه در راه سوسیالیزم» تلقی میکنند و در راه بسط و توسعه و پیوند میان آنها در جریان نهضت رهاییبخش، دلیرانه مبارزه مینمایند.
از همین جاست که در شرایط کنونی مسأله استقرار و بسط دموکراسی در زمره اساسی ترین و عمدهترین وظیفه مبارزه و در مرکز ثقل مسایل تکامل کشور ما قرار میگیرد.
چنانکه ما بارها اعلام داشتهایم عملاً نظام سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی افغانستان خصلت ضد دموکراتیک را محتویست که با آزادی و دموکراسی و ترقی اجتماعی و رفاه عمومی مردم مباینت دارد. قضاوت جریان ما در باره خصلت فوق، بر اساس تحلیل علمی شرایط اجتماعی- اقتصادی کشور ما بنا یافته و علیرغم بعضی تغییراتی که طی دهه اخیر در سیاست داخلی و خارجی افغانستان رخ داده است، با وجود پهلوهای مثبت آن، اساس حکم و قضاوت ما پا برجا و تزلزلناپذیر است.
ماهیت روش ضد دموکراتیک هیأت حاکمه افغانستان و توطیه نیروهای امپریالیستی علیه آزادیهای دموکراتیک و بر خلاف آزادیهای مطرح در قانون اساسی و ایجاد موانع روزافزون در راه استقرار و بسط دموکراسی و مغالطه کردن دموکراسی با روش اداره استبدادی و شیوه فرتوت قرونوسطایی و تحریک نیروهای ارتجاعی و دادن امتیازات گوناگون برای آنها، نشانه آنست که نیروهای ارتجاعی و استعماری هدفی جز بدنام ساختن دموکراسی و استحکام و استقرار استبداد در کشور ندارند.
به همین جهت به نظر ما سمت اساسی مبارزه در وضع کنونی باید متوجه تأمین آزادیهای دموکراتیک و استقرار و بسط دموکراسی باشد و در جهت طرد ارتجاع، استبداد و استعمار در افغانستان قرار گیرد.
باید خاطرنشان کرد که شعار مبارزه در راه تأمین دموکراسی و حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم از یکسو شعار اصولیست و از سوی دیگر «بر مبنای اصول قانون اساسی نیز نمیتواند قابل تعقیب و مجازات باشد» و اگر از طرف دولت تعقیب و مورد مجازات قرار گیرد باید متوجه بود که به عکسالعمل شدید مردم و افکار عمومی جهان مواجه میگردد.
تجربه زندگی معرف این امر است که مبارزه دموکراتیک علیه استبداد و ارتجاع نه تنها جنبش رهاییبخش ملی ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم ما را به تعویق نمیاندازد، بلکه آن را به هدف نزدیک تر میسازد.
هرچه جنبش دموکراتیک و مبارزه در راه دموکراسی پیگیرتر و عمیقتر صورت گیرد به همان پیمانه سطح شعور سیاسی تودهها به درجات عالی تری رشد و توسعه مییابد و برای آنها محسوس و قابلدرک میگردد که دموکراسی صوری سیاسی را باید به دموکراسی واقعی سیاسی،اقتصادی و اجتماعی ارتقا دهند و بالأخره برای آنها روشن تر میشود که فقط سوسیالیزم میتواند راه آزادی واقعی و بهبود زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را برایشان بگشاید.
باز هم باید خاطرنشان ساخت که برای نیروهای ترقیخواه مفاهیم «دموکراسی، آزادی» معنی واقعی دارد و تصورات موهوم و توجیهات نادرستی را که دشمنان از این مفاهیم مینمایند، تردید و محتوی طبقاتی آنها را بر حسب شرایط تاریخی افشا میکنند. نیروهای ترقیخواه همیشه میپرسند: «دموکراسی و آزادی برای کی؟» به این سؤال پاسخ علمی میدهند: «دموکراسی برای اکثریت، برای تمام خلق، آزادی برای انسان!» برای رفتن بسمت این مفاهیم واقعی است که باید از دموکراسی و آزادی بمثابه عمدهترین وظیفه کنونی مجدانه دفاع بعمل آید.
مبرهن است که خلقهای وطن ما در حد اقل حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی محروماند. محافل حاکمه ارتجاعی کشور و طبقات حاکمه ستمگر در شهر و ده آنچنان شرایط اختناق آور و تحمیق کنندهیی را ایجاد میکنند که دیگر روز بروز برای مردم غیرقابلتحمل میگردد. هرگاه سری به اطراف و اکناف کشور زده شود بخوبی نمایان میگردد که هیأت حاکمه در عمل وسیلهیی در دست متنفذین و مستبدین و مرتجعین شهرها و دهاتاند که این خود موجب ایجاد عدم استقرار و بینظمی در کشور میگردد و محافل حاکمه علیرغم این حقایق و عدم توجه به منشأ و علت اصلی این وضع همیشه سعی کردهاند تا مسئولیت را بعهده نیروهای نو ظهور مبارز وطنپرست و ترقیخواه اصولی بیاندازند و آزادی و دموکراسی را از مفهوم واقعی آن تهی کنند و عرصه را برای ارتجاع سیاه باز گذارند. به همین جهت با اعتماد و اعتقاد راسخ و با درک و تشخیص حقانیت راه خویش، وظیفه حکم مینماید که از دشواریها نباید هراسید و پیگیرانه مبارزه مقدس و شجاعانه خود را در راه دموکراسی و برای انجام تغییر سریع بنیادی و کیفی در کشور ادامه داد. ولی باید خاطرنشان ساخت آنچه که میتواند نهضت کنونی را به هدف رساند، لزوم مبارزه دستجمعی برای بسط و توسعه دموکراسی است. درین جای شک نیست که نیروهای ملی پیوسته چه در تظاهرات، اجتماعات، اعتصابات و چه در جراید و از تریبون پارلمان از حقوق و آزادیهای مردم، از دموکراسی و از ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی دفاع کردهاند. ولی بکمال تأسف باید اعلام داشت که این «دفاع» اعتراض علیه اعمال خودسرانه هیأت حاکمه کشور از آنجمله حکومتها بدون شعار مبرم مشخص و بدون اتحاد و همبستگی نیروهای تحول طلب و وطنپرست و آزادیخواه و بدون پیگیری صورت گرفته است.
در چنین وضع و شرایط همیشه تحلیل و ارزیابی نادرست از اوضاع کشور و برخوردهای متفاوت بوجود آمده است. به این معنی که بعضی ازین نیروها بیش از اینکه به مسأله مبرم روز اهمیت دهند، بیشتر به اهداف و شعارهای دور خویش پرداختهاند و در حلقه لند پروازی شخصی، محفلی و سازمانی و به بهانه اختلافات ایدئولوژیکی در انجماد فکری و تنگنظرانه خود گیر آمدهاند و بعضی دیگر چنین استدلال مینمایند که باید اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را طبق اراده خویش با یک ضربه سرنگون ساخت. این گروههای اجتماعی مبارزه برای حقوق و آزادیهای دموکراتیک افراد را عمل بیفایده و بینتیجه میدانند و در نتیجه بیشتر لبه تیز مبارزه را در داخل نیروهای دموکراتیک، ملی و ترقیخواه بکار میبرند. همچنین هستند کسان دیگری که اصلاً بنا بر روحیه بد بینی و عدم اعتماد، اعتقاد به مبارزه ندارند و مترصد «معجزات سیاسی» استند و بنا بر بیرحمی و خشونت ارتجاع دستخوش یاس و ناامیدی میگردند.
به عقیده ما تمام این برخوردها با مصالح خلق افغانستان و رشد نهضت دموکراتیک و ملی کشور درین مرحله تاریخی مباینت دارد و در واقعیت امر ناشی از عدم اعتقاد به مبارزه ملی، دموکراتیک، مترقی و خلقی است. درک سلیم و شرایط جامعه ما حکم مینماید:
درحالیکه ارتجاع با تمام قدرت و توانایی خود در جامعه مسلط است، مبارزه برای دفاع از حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک و از آنجمله در راه آزادیهای مطرح در قانون اساسی با مبارزه برای اصلاحات اساسی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و تغییر سریع کیفی و بنیادی نه تنها مباینت ندارد، بلکه دارای پیوند منطقی و ناگسستنی است.
تجربه ثابت کرده که در جریان مبارزه برای دموکراسی، برای حقوق و آزادیهای دموکراتیک وسیع افراد (آزادی بیان، مطبوعات، تظاهرات، اجتماعات، تشکیل احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی … و غیره) است که میتوان تودههای مردم را بعرصه مبارزه دلیرانه جلب کرد، اتحاد آنها و همبستگی تمام نیروهای آزادیخواه و وطنپرست کشور را استحکام بخشید و در نتیجه نیروهای ارتجاعی و استبدادی را به هنگام و پیهم زیر ضربه گرفت و قدم بقدم به عقبنشینی واداشت، تضعیف کرد و بالأخره زمینه استواری را برای یک اقدام همهجانبه، برای استقرار حکومت دموکراتیک و ملی تهیه دید و جنبش دموکراتیک و ملی را به پیروزی نهایی رساند. به این ترتیب مبارزه روزمره و وظایف مبرم پالیسی جاری را از نظر و عمل انداختن و به انتظار حوادث و جریان خود بخودی نشستن و یا صرف با دادن شعارهای نهایی و مغازله با الفاظ دل خوش کردن و به دیگران ناسزا گفتن و یا دستخوش کینههای شخصی، خودخواهی، یاس و ناامیدی شدن و از مبارزه دست کشیدن، هم به مبارزه روزمره و جاری و هم به مبارزه عمومی، هم به هدف و شعارهای مشخص مبرم و هم به هدف و شعارهای استراتیژیک و هدف غایی لطمه عظیمی وارد میکند.
تجربه تاریخ نشاندهنده این حقیقت است که اگر جنبش نیرومندی ایجاد گردد و اشخاص، محافل، سازمانهای ملی، دموکراتیک، وطنپرست و ترقیخواه کشور متحداً عمل کنند، میتوان نیروهای مرتجع و مستبد کشور را در هر موقف اجتماعی و سیاسی که باشند در هم شکست. بر پیشتازان و پیشآهنگان جنبش است که شعار عمده و اساسی «دفاع از دموکراسی و آزادیهای دموکراتیک افراد» را که نیروی خلاق معنوی و بالقوه است،
به نیروی مادی و بالفعل تبدیل کنند، تا بتوان طومار ارتجاع، استبداد، استعمار و ستم ملی را از جامعه درهم پیچید و زمینه را برای تحول کیفی و اساسی فراهم ساخت.
طوری که در بالا اشاره گردید، به همگان معلوم است که خلقهای وطن ما تا کنون در عمل و در واقعیت امر از ابتدایی ترین حقوق و آزادیهای مصرح در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر که دولت افغانستان تطبیق آن را در کشور تعهد کرده است، محروماند و طبقات حاکمه و محافل حاکمه سیاسی کشور هر روز بدون احساس ترس و مسئولیت با کبر و غرور و بیرحمی در برابر حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم، با بیاعتنایی و بیپروایی برخورد میکنند، مردم را فریب میدهند و ارتجاع افراطی و دست راستی را علیه جنبش و نیروهای ترقیخواه وطنپرست بیشتر تحریک مینمایند.
بنا برین حقایق مشخص، اتحاد و مبارزه برای استقرار دموکراسی و حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک عمدهترین و ضروری ترین وظیفه کنونی و وجه مشترک تمام وطنپرستان و آزادی خواهان افغانستان است.
همچنین خاطرنشان میگردد که حتی در داخل شعارهای مبرم و ضروری هم میتوان مطابق به اوضاع و احوال مشخص شعار مبرم تر و ضروری تری را برای اتحاد نیروهای تحول طلب و آزادیخواه دریافت کرد و آن را سرلوحه اتحاد عمل و مبارزه مشترک در برابر ارتجاع و استبداد قرار داد. ارزش درک این مسئله حیاتی درین است که نخست این شعار برای تودههای عظیم خلق نزدیک تر و قابلدرک بیشتر است و دوم اینکه خصوصیت عمومی تر دارد و مربوط به زندگی روزمره مردم کشور ماست و ازین طریق میتوان خلقها را برای مبارزه آماده ساخت و به مبارزه و جنبش کشانید. سوم اینکه هیچگونه بهانه اختلاف را در میان نیروهای ملی، دموکراتیک و ترقی خواهان وطنپرست باقی نمیگذارد و ایفای آن سهل تر است. پس سؤال درین جاست که این شعار مبرم تر، ضروری تر و برجستهتر برای اتحاد و برای مبارزه علیه ارتجاع و استبداد، در اوضاع و احوال مشخص کنونی چیست؟
با در نظر گرفتن تجارب گذشته، نظر ما چنین است که: این شعار برجسته و مشخص در وضع کنونی که مهمترین نقطهضعف هیأت حاکمه افغانستان را عدم تطبیق آزادیهای افراد مصرح در قانون اساسی تشکیل میدهد، عبارت از شعار مبارزه برای تطبیق آزادیهای افراد مصرح در قانون اساسی میباشد که میتواند حلقه وصل تمام نیروهای تحول طلب و آزادیخواه کشور که ضد استبداد، ضد ارتجاع، ضد ستم ملی، ضد استعمار مبارزه میکنند قرار گیرد. در صورت تطبیق این آزادیهای افراد میتوان از یکسو زمینه مقدماتی مبارزه را برای بسط و توسعه حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک و استقرار دموکراسی تهیه دید و از سوی دیگر اعمال خودسرانه قدرتهای حاکمه را افشا نمود و زمینه رشد و ارتقای شعور طبقاتی و سیاسی تودههای عظیم خلق کشور را فراهم کرد. از طریق درک صحیح و در دست گرفتن این نوع حلقات و شعارهای مشخص روز مبارزه است که به تدریج مبارزه و جنبش دموکراتیک و ملی ما بسط و توسعه مییابد و روز بروز نیروهای نوینی را در مبارزه بخود جذب مینماید، اتحاد و همبستگی نیروها و استحکام مییابد و امکانات جدید و مساعدی را بوجود میآورد. بدین ترتیب است که میتوان با مطالعه مجدد و تحلیل مشخص علمی اوضاع، احوال و شرایط داخلی و خارجی کشور این شعارها را بسط و توسعه داد، بدون اینکه یک لحظه هم، دیگر امکانات و احتمالات را از نظر انداخته و یا اهداف و شعارهای عمومی و غایی را از نظر و عمل دور داشت و آنها را با عمدهترین وظایف شعارهای مبرم جاری و برجسته «معامله» کرد و یا آنها را طرح نکرد و در راه آنها مبارزه نه نمود؛ زیرا باید پیوسته متوجه بود که مقصود از مبارزه در راه شعارهای عمده و مبرم پیروز ساختن نهضت در نبردهای مشخص و معین، در جهت و هدف شعارهای استراتیژیک است که نسبت به تغییراتی که در اوضاع سیاسی پیش میآید تغییر میکند.
مهمترین وظیفه مشی جاری عبارت است از تشخیص آن طرق و وسایل، آن اشکال و صورتهای مبارزه که بیش از همه در یک وضع و حالت معین و مشخص سیاسی و اجتماعی مطابقت دارد و منحیث یک حلقه وصل و کلید پیروزیهای آتی و به مشی عمومی جنبش کمک فراوان مینماید.
موجز اینکه: اکنون جنبش دموکراتیک و ملی ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم وطن ما به آن درجه مقدماتی از رشد خود رسیده است که در نظر تردید لزوم اتحاد و مبارزه نیروهای ضد استبداد، ضد ارتجاع، ضد استعمار و ضد ستم ملی وجود ندارد. ولی باید با کمال تأسف اعلان داشت که تا کنون میان نظر و عمل اتحاد، شگاف و فاصله عمیقی وجود دارد. هنوز هم کسانی استند که بدون احساس مسئولیت در برابر خلق و وطن و جهانبینی علمی و مصالح ملی کشور برای وحدت و اتحاد نیروهای ملی دموکراتیک و ترقیخواه و وطنپرست شرطهای ذهنی و شخصی و «استثنایی» را پیش میکشند و حتی لبه تیز مبارزه را علیه مبارزین ترقیخواه بکار میبرند. به همه معلوم است هم اکنون قدرتهای ارتجاعی کشور ازین تفرقه نیروهای تحول طلب ملی و ترقیخواه وطن استفاده میکنند و حلقه استبداد را روز بروز فشردهتر میسازند. ما بصراحت و صداقت اعلان میداریم که هیچ بهانه و هیچ عاملی نمیتواند سد راه آن شود که حد اقل مبارزه متحد (حتی اگر اکنون در مقیاس کوچک و محدودی هم باشد) برای دفاع از دموکراسی، حقوق و آزادیهای وسیع و دموکراتیک و آزادیهای مصرح در قانون اساسی بعمل آید.
مبرهن است که «اگر» تمام اشخاص، عناصر، محافل و نیروهای آزادیخواه و وطنپرست کشور بر اساس یک پلتفورم (مرام) مشترک (با حفظ استقلال و ایدئولوژی) که مورد قبول همه نیروها قرار گیرد، متحداً بدفاع از حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم افغانستان بر خیزند، طبعاً جنبش کنونی کشور اوج میگیرد، فعالیت وسیع شروع میشود و شور و شوق مبارزه در سرتاسر کشور بسط و توسعه مییابد و سرانجام نتایج بزرگی نصیب جنبش دموکراتیک و ملی وطن واحد ما افغانستان میگردد. دموکراسی استقرار مییابد و طومار ارتجاع، استبداد، ستم ملی و استعمار در هم میپیچد.
پیروز باد آزادی و دموکراسی!
سرنگون باد استبداد، ارتجاع، ستم ملی و استعمار!
کلکسیون پرچم
جریده تابناک پرچم (ویرایش جدید واصل)
شماره (شانزدهم) دوشنبه ۳ سرطان ۱۳۴۷
http://rahparcham1.org/
حزب دموکراتیک خلق افغانستان درگذرگاه تاریخ مستند
اهدا به آنهایکه خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ تاریخ کشور اند.
صفحه انترنتی راه پرچم افتخار دارد که به مناسبت گرامی داشت از پنجاو سه سالگی بنیان گزاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان مجموعۀ از اسناد ، روزنامه ها، کتاب و… مربوط ح.د.خ.ا و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را که طبع و نشر گردیده است همراه با یاداشت ها و دیدگاه ها و مقالات و پژوهش های داخلی و خارجی تقدیم شما نماید.
بازپخش اسناد حزبی ح.د.خ.ا ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان که حاوی اعلامیه ها، تصامیم وموضعگیری های دولت با اضافه خبرها وتحلیل های پیرامون اقدامات عملی آن دولت، در جهت خدمت به هموطنان است؛ میتواند منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث کشور اند.
ضرورت به یادآوری است که در نتیجه سقوط غم انگیز دولت در ثور سال 1992 و تسلط جهادی ها برمال و دارایی عامه و چوروچپاول موسسات دولتی، سبب گردید تا قسمت بیشمار اسناد، مدارک و نشرات دولتی وحزبی دوران کار وپیکار حزب و دولت از بین رفته و منابع بسیار مهم تحقیق و تتبع برای نسل های آینده ضایع و تنها به شکل پراگنده اینجا و آنجا بعضی مدارک و نشرات از چپاول در امان باقی بماند. راه پرچم به نوبه خود از همه موسسات وافرادی که این اسناد و مدارک را حفظ و همگانی ساخته و یا هم در اختیار ما قرار داده اند، صمیمانه اظهار شکران می نماید وموفقیت بیشتر آنها را در دریافت و همگانی ساختن آن خواهان است.
امیدواریم به کمک اعضای حزب وسایر هموطنان نیک اندیش، سلسله جستجو و دریافت نشرات و مدارک بیشتر را در این عرصه ادامه داده و یقیناً با دریافت آن، آنرا همگانی خواهیم ساخت.
همچنان امیدواریم بتوانیم به کمک رفقا ودوستان کلکسیون های سالهای بعدی روزنامه ها، جراید، مجلات وسایر نشرات جمهوری دموکراتیک افغانستان و اسناد ح.د.خ.ا را جمع آوری، تدوین ودر خدمت شما هموطنان گرامی وپژوهشگران تاریخ کشور قرار دهیم.
قابل یادآوری است که گرداننده های راه پرچم با تمام نیرو و درک مسولیت تا حال سعی نموده اند هرچه بیشتر در این زمینه فعال و موثرکار نمایند . باید گفت درحالیکه این همه دستاورد نتیجه کار مشترک همه ما و شماست جا دارد بخصوص از زحمات شباروزی رفقا هر یک رفیق قاسم آسمایی،رفیق انجینر عمر فیض و رفیق عارف عرفان از نام شما و از نام گرداننده های راه پرچم اظهار سپاس و امتنان نمایم و موفقیت های بیشتر شان را در این امرشریفانه در مسیر تاریخ سیاسی کشور ما آرزو نماییم.
راه پرچم
یادی از جاودانه شدن ابرمردی که برگۀ تاريخ را ورق زد و صفحۀ نوينی را گشود.
سالها از خموشی چراغ زندگی فرزانه مرد نستوه و مبارز پرشورراه ورسم پيکار انقلابی ، بخاطرازهم گسستن زنجيرهای اسارت و بردگی و رسيدن انسان به قله های شامخ پيروزی، می گذرد.
سالها از جاودانه شدن يل مبارزۀ سياسی راه رهايی زحمتکشان ميهن مان سپری شد که در طول زندگی پربارخويش با تفکر نوين، عزم متين ، ارادۀ آهنين و ايمان خارائين ، برگه هايی از تاريخ زندگی کهن را ورق زد و صفحۀ جديدی از عزم و رزم ، کار و پيکار پيشرونده و رسالتمندانه را به پيشگاه فرزندان اصيل خلق زحمتکش افغانستان، گشود.
آری ، اين فرزانه مرد خرد و انديشه، ببرک کارمل فرزند سرسپرده و رسالتمند مردم آزادۀ افغانستان می باشد و اينک ما با فروتنی برسبيل ياد آوری از آن سالروز، با برافراشته نگهداشتن پرچم انديشه های ماندگار ديروز، با ادامۀ کار و پيکار انقلابی امروز، در راه تحقق آرمانهای سترگ آن انسان بزرگ، تجديد پيمان می نماييم.
زنده نام رفيق ببرک کارمل رهبر خردمند ح. د.خ. ا، از ايام شباب تا دم مرگ: از پانهادن به دروازۀ دانشگاه تا افتيدن به کنج زندان ؛ ازايجاد و رهبری نخستين حوزه های حزبی تا تشکيل حزب دموکراتيک خلق افغانستان ؛ از سازماندهی پيروزمندانۀ مبارزات انتخاباتی و نمايندگی مردم در دو دوره ( دوازدهم و سيزدهم ) شورای ملی تا بيان درد ها و رنجهای بيکران مردم و تشريح خواستها و نيازهای مبرم و حياتی کليه ی زحمتکشان کشور از تريبيون شورا، جهت رشد و ارتقای سطح آگاهی سياسی توده های مردم وبسيج بهترين و با احساس ترين فرزندان آنان در صفوف ح.د.خ.ا ـ سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و سازمان دموکراتيک جوانان افغانستان، به هدف تحقق خواستهای برحق سياسی و صنفی شان ؛ از افشای ماهيت ضد ملی و ضد دموکراتيک حکومتهای دوران دهۀ دموکراسی (!) و مداخلۀ لگام گسيختۀ سلطنت در انتخابات شورا و زندانی ساختن قانون احزاب سياسی، تا تحمل سکوت سياسی سال های ديکتاتوری جمهوری تک حزبی و رفتن مجدد درزندان داوود شاهی؛ اززمان دفاع از حيات انسان، نورم ها و ضوابط حزبی و محتوای حقيقی انقلاب ملی ـ دموکراتيک ، تشکيل جبهۀ متحد ملی و دموکراتيک و جلوگيری از قوماندانسالاری تا مرحلۀ اخراج از کشور و تبعيد عمدی بخارج ؛ از زمان قرار گرفتن دربرابر دستورزمان ، مبنی برپذيرش رهبری سياسی حزب و دولت، بخاطر نجات مردم ازدم تيغ مشهورترين جلاد خون آشام تاريخ معاصرافغانستان و امحای دسته جمعی آگاهان سياسی ميهن پرست ، تا تأمين وحدت مجدد ح. د. خ. ا و بسيج توده های آگاه مردم در 14 سازمان اجتماعی و تشکيل جبهۀ ملی پدروطن ، بمنظور نجات ميهن از پنجه های خونين جنگ و شرارت پيشگان داخلی و بين المللی ؛ از لحظۀ سازماندهی يک توطئه ی ننگين رهبران جنايت پيشۀ بين المللی و انجام آن توسط همراهان نيمه راه و معامله گر حزبی و دولتی، تا تبعيد مجدد بخارج از کشور و افتيدن در بستر بيماری و کشيدن واپسين نفسهای زندگی؛ پيوسته درسنگر دفاع از عدالت ، آزادی ، دموکراسی، صلح ، ترقی ، پيشرفت اجتماعی ، انسان سالاری، سعادت و تأمين رفاه مادی و معنوی انسان زحمتکش قرارگرفت.
اما دريغا، که رفيق کارمل عزيز را بيماری سرطان با بی رحمی بکام خود فرو برد و همه ی رفقا ، همرزمان، هواخواهان و دوست داران راه و رزمش درداخل و برون از مرزها درسوگ مرگش نشستند.
جوهر اصلی انديشه های اجتماعی و تفکر سياسی رفيق کارمل را دفاع ـ پاسداری و حراست از حقوق و آزادی های دموکراتيک زحمتکشان ميهن و ارزشهای عالی اخلاقی و انسانی تشکيل می داد که احترام به کرامت و شرافت انسان رکن مهم آن بود و مبارزه ی بی امان در راه رهايی و بهروزی انسان زحمتکش از ستم و بيدادگری ، درونمايۀ اصلی آن را تشکيل می داد.
درطول تاريخ اين سرزمين، زنده ياد ببرک کارمل يگانه رهبر سياسی و زمامدار مملکت بود که طرح لغو اعدام را به سازمان ملل متحد پيشنهاد نمود ؛ مشارکت همه اقوام را دراداره و رهبری ارگانهای دولت ( بشمول رهبری شورای وزيران) درمرکز و محلات تأمين نمود و زونهای منطقه يی قدرت و ادارۀ دولتی را ، جهت گذار قانونمند از حکومت مرکزی تام الاختيار، به نظام فدرالی مردمسالار، بوجود آورد ؛ دربرابر زور و زر و فشار قدرتهای جبار و ستمگر داخلی و بين المللی، هرگز سر تسليم فرود نياورد ؛ با استبداد ، ارتجاع، ، شئونيزم و امپرياليزم هيچگاه سر سازش را پيشه نکرد ؛ دست پاک، قلب پاک و نفس پاک، مشخصه های زندگی اش بود؛ از داشتن مال و منال مبرا بود؛ در داخل و خارج از افغانستان، يک بسوه زمين ، يک خانه گلی و يک اپارتمان شخصی هم نداشت ؛ ازتجمل ، پول پرستی، فتيشيزم و مونوپوليزم سخت بيزار بود.
پس بايست تقوا و صداقت درکار، اعتماد برنفس ، اعتقاد به قدرت و نيروی آفريدگار تاريخ ، راه و رسم مبارزۀ سياسی، دفاع از حقوق و منافع انسان آزاده را از شيوۀ گفتار، رفتار و کردار روان شاد ببرک کارمل آموخت.
ـ به پيش در راه تحقق آموزه های انقلابی و آرمانهای انسانی رفيق ببرک کارمل !
ـ برافراشته باد درفش مبارزه برضد ارتجاع ، استعمار، استثمار، امپرياليزم و اشغالگران بين المللی!
ـ ياد زنده نام ببرک کارمل گرامی ، خاطراتش تابناک و راهش پر رهرو باد !
کميتۀ فعالين
ح. د. خ. ا

ببـرک کـارمـل شـخصیت پـاک طـینت ،
هـدفمند ، مـبارز خسـته گی نـاپذیر ، مـلی و تجـدد گـرا
ببرک کارمل ، شخصیت برجسته سیاسی ، شجاع و صاحب هوشمندی خاص سیاسی و اجتماعی 19 سال قبل از امروز به ابدیت پیوست. شاد روان ببرک کارمل نه تنها از دیدگاه پیروان سیاسی اش بلکه نظر به نوشته های تعداد از مفکرین سیاسی- اجتماعی غیر وابسته شخص بی بدیل در چند دهه سیاسی که وی زیسته است، بوده است. وی که یکی از بنیانگذاران جریان دموکراتیک خلق افغانستان بوده ، بیش از پانزده سال بحیث رهبر حزب و قریب به شش سال در رهبری دولت وقت قرار داشت ، یکی از شخصیت های برجسته و متبارز سیاسی درعصر حاکمیت دولت های دموکراسی ملی در تعداد از کشور های آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بوده است. شاد روان ببرک کارمل را بر حق میتوان در زمره شخصیت های ملی و مترقی و تحول پسند آن زمان تلقی نمود . در دهه های که ببرک کارمل در اوج مبارزات سیاسی و اجتماعی افغانستان و در عمق تضاد های اجتماعی و فکری متبارز گردید، چهره های برجسته و ثبت شده در تاریخ مبارزات ترقی خواهانه ، ملی و ضد استعماری مانند جمال عبدالناصر در مصر، سوکارنو در اندونیزیا، قوام ناکرومی در الجزایر، پاتریس لوممبا و دها رهبران دیگر مثال های بودند که بر ضد ارتجاع و استعمار با افتخار و شجاعانه مبارزه نمودند و تعداد از آنان بر اساس توطئه های ناشی از تسلط سیاست های کودتائی بین المللی غرب و اربجاع منطقوی جانهای خود را هم در راه آرمانهای ملی و وطنپرستانه شان از دست داداند.
من بمانند هزاران عضو آن وقته حزب دموکراتیک خلق افغانستان و مردمان که به شخصیت پاک، صادق شاد روان ببرک کارمل احترام دارند ، میخواهم بخاطر یادبود این این بزرگ مرد زمان ادای احترام نمایم و نام شان را زنده و خاطرات شان را جاویدان بخواهم. او ” یک رهبر با افتخار” ، یک ” ترقی خواه با افتخار” و ویک ” مبارز استوار و پایمرد با افتخار” بود که به همان مقیاس که یک شخصیت با ثبات بود، دارای عاطفه انسانی ، احساس عمیق احترام به عرف و عنعنات پسندیده جامعه افغانی و دارای روابط ابتکارانه با نخبه گان و شخصیت های سیاسی، اجتماعی و روحانیون آگاه و وطنخواه و بزرگان اقوام کشور داشت. او با همین خصوصیات اش همیشه حیثیت یک خار چشم را برای عوامل جهل و تاریکی داشت و هنوز هم روحیه و عطش انتقام جوئی بعض از محافل و چهره های وابسته فروکش نکرده است که متاٌسفانه در نوشته ها ی شان بر علیه این شخصیت سر داده میشوند.
نویسنده چهره و نقش بی بدیل شاد روان ببرک کارمل را از دو دیدگاه می بینم، یکی اینکه من افتخار مبارزه بی آلایشانه و بخاطر ترقی ملی و اجتماعی را تحت رهبری وی اموختم و بکار گرفتم و دیگر اینکه بحیث یک ترقی خواه متعهد به آرمان های ملی و ترقی خواهی اندیشه های ملی و ترقی خواهی وی در شرایط کنونی و در بسیاری از موارد حیثیت ” یکی از” منابع و بنیاد تحلیل و بررسی اوضاع کنونی کشور است و خواهد بود.
شخصیت های مانند ببرک کارمل فقید و همراهان شان همه زنده گی خود را وقف مبارزات تحول طلبانه و روشنگری جامعه عقب مانده تحت شعار ” بخاطر رنج های بیکران مردم افغانستان” نمودند . صرف نظر از بر خورد های غیر واقعبینانه و جانبدارانه تعداد از آنانیکه زمانی گلو ویخن پاره میکردند و اکنون در تخریب این چنین رهبران راه مبارزات ملی و تحول طلبانه همان گلو و یخن را پاره میکنند و هم صرف نظر از دیدگاه های افراد و
حلقات سیاسی که خود محصول همان دوره سیاسی بوده اند، دو نقطه قابل تبارز و مقایسه وجود دارد که فقید ببرک کارمل و تعداد زیاد همرزمان وقت شان با پاکی و صداقت شان معیار یک مقایسه با آن رهبران اند که تا توانستند نه تنها خود چور و غارت نمودند بلکه آنرا به یک سیستم مسلط حاکم بر سینه ملت ساختند. همراهان وقت شاد روان ببرک کارمل ثابت ساختند که خود را بخاطر آرمانهای انسانی شان وقف نمودند و افتخار پاکی و صداقت شان را هیچ گاهی خدشه دار نساختند. نویسنده میخواهد احترام عمیق خود را به تمام فرزندان صادق و وطنپرست خارج از حزب دموکراتیک خلق افعانستان که در مبارزه وطنپرستانه گام گذاشتند و راه خود را با از خود گذری ادامه دادند نیز ابراز مینماید.این معیار ها است که باید با آنها افتخار نمود و با سر بلند یادبود آن ها را زنده نگهداشت.
من خواستم در پهلوی ده ها نظریات و تحلیل های همگون، متفاوت و متضاد که هر کدام یقیناٌ طرز دید و از طراوش های فکری و ایدیالوژک مسلط همان وقت ناشی میشوند، یافته های فکری خود را که زمانی در تحت رهبری ایشان افتخار عضویت حزب دموکراتیک خلق افغانستان را دشتم ، در این مقاله تحریر نمایم. قابل تذکر میدانم که محتوای این تحریر متکی است بر روند های مسلط ملی و بین المللی همان وقت که در آن اندیشه های فکری مختلف در عرصه های چپ ، راست ، معتدل ، افراطی و ناسیونالستی شکل گرفتند و بر بنیاد آن جریانات و سازمانهای سیاسی- ایدیالوژیک زاده شدند ، شکل گرفتند و رشد یافتند. من موافق بر بعضی ارزیابی ها نیستم که شخصیت ببرک کارمل را جدا از اوضاع و شرایط مسلط آنزمان به تحلیل میگیرند و عملکرد های وی را از دیدگاه های کنونی به بررسی و انتقاد میگیرند. یا بر عکس بعض خصوصیات شخصی یا فردی وی را تعین کننده در تغیرات و تحولات وقت و ارتباط مستقیم میدهند و این را هم باید متذکر گردم که شخصیت سیاسی ببرک کارمل فقید را اگر از دید مخالف و منفی گرایانه و یا بر عکس آن به تحلیل مسئولانه و واقعبینانه به تحلیل گرفت ، نباید دور از بعد و زاویه اوضاع ملی و بین المللی عصر به نقد گرفت که یک شخصیت سیاسی در آن زاده شده و به رشد فکری و ایدیالوژیک رسیده است. منظور نویسنده در آن است که اولاٌ نباید کارکرد ها شاد روان ببرک کارمل و دیگر شخصیت های وطنپرست افغانی را از شیوه بینش و روند های کنونی که ماهیتاٌ با آنزمان در تفاوت است به نقد و انتقاد گرفت. دوم اینکه اگر ما تنها و تنها از زاویه فکری و ایدیالوژیک خود به بررسی چنین شخصیت ها بپردازم ، شاید به ساده گی دچار اشتباه گردیده و تحت تاٌ ثیر احساسات خود قرار گرفته و از واقعبینی سیاسی و یا تاریخی به دور برویم. به بیان دیگر خود و اندیشه خود را به طراوش های ذهنیگرانه ” خود” محدود سازیم.
شادروان ببرک کارمل در شرایط زاده شد ، به جوانی رسید و صاحب اندیشه سیاسی و اجتماعی گردید که استعمار و مبارزه بر ضد استعمار در کشور های عمدتاٌ آسیا ، آفریقا و آ»ریکای لاتین به داستان مبارزات ملی و آزادیخواهی تبدیل گردیده بود. ختم جنگ جهانی دوم ، دوقطبی بودن جهان و جنگ سرد بر اوضاع بین المللی تحمیل و سیاست ها و روابط بین المللی را عمیقاٌ تحت تاٌثیر قرار داده بود. در واقعیت سیستم های سیاسی و حکومات ایجاد شده خواهی نخواهی میلان سیاسی و روابطی را با یکی از دو سیستم مسلط در جامعه بین المللی مدلل میساخت در غیر آن سقوط آنان با کودتاٌ ها و یا مداخلات نظامی حتمی به نظر میرسید. کشور های که جدیداٌ با استقلال رسیده بودند هنور به ایجاد دولت های مستحکم و ساختار وسیع دستگاه دولت نبودند، بدین لحاظ ایجاد روابط و تعلقیت های سیاسی با سیستم های مسلط جهانی یعنی دو قطب سوسیالیستی و سرمایه داری آمپریالستی غیر قابل جلوگیری بوده است. بگونه مثال تشکیل با عجله پیمان های نظامی در جنب ناتو یعنی “سنتو” و “سیاتو” که در آن ها پاکستان ، ترکیه ، عراق زمان جنرال عارفو فلپین عملاٌ تهدید بر امنیت و ثبات دول تازه ایجاد شده بودند. جهت دیگر مساٌله در آن است که ساختار اقتصادی و اجتماعی اعم از تسلط فیودالیزم قرون اوسطائی و عدم رشد کافی مناسبات سرمایه داری در حد نبود که اقتصاد سرمایه مسلط بر اوضاع جدید گردد. بناٌ مبارزه بر ضد مناسبات قرون اسطائی ، مبارزه بر ضد نظامیگری آمریکا و جلوگیری از سقوط تحمیلی و بلاخره سمت دهی اقتصادی ضرورت سیاست های جدید و فورمولبندی نظریات ایجاد دولت های ملی- دموکراتیک را به وجود آورد. به همین دلیل از نظر نویسنده سمتگیری بطرف سیاست های قطب سوسیالیزم عجیب نبوده بلکه دلایل اقناعی آن در ذهن میتواند تداعی گردد.
پس میتوان این سوال را هم مطرح نمود که آیا جریان دموکراتیک خلق مساٌله حکومت ملی و دموکراتیک و ایجاد جبهه ملی در مبارزه بر ضد فیودالیزم و آمپریالیزم را بر حق و یا غیر بر حق انتخاب نمود. طبعاٌ در چنین روند ها شخصیت های زاده میشوند و بحیث ممثل اراده یک جنبش سیاسی در راٌس قرار میگیرند و نقش رهبری را به عهده میگیرند.
رهبر فقید حزب دموکراتیک خلق افغانستان شاد روان ببرک کارمل در شرایط متبارز گردید که ابعاد مبارزات روشنفکری در عین مقیاس میان سازمانهای سیاسی- ایدیولوژیک چپ و راست شکل میگرفت همانگونه که جریان شعله جاوید “(موکراتیک نوین) و اخوان المسلمین بر بنیاد های ایدیولوژیک ایجاد گردیدند جریان دموکراتیک خلق
هم بر بنیاد یک ایدیالوژی مسلط زمان پایه گذاری گردید. در ایجا نباید از تعلقات و تمایلات این جریانات با سازمان های مماثل در چوکات مناسبات بین المللی شان انکار نمود.
زنده یاد ببرک کارمل که در یک خانواده متمول بدنیا آمد و در جوانی خود، ایده و سرنوشت خود را به آ رمانهای مردمان فقیر کشور گره زد ، تمام عمر خود را به مبازره و روشنگری سپری نمود و با آرمان هایش بخاطر خدمت به انسان جامعه فقیر افغانستان تا آخرین لحظات حیات زنده گی نمود.
آنچه در مورد شخصیت و خصوصیات اش باید گفت که ایشان انسان با غرور ، باعاطفه انسانی ولی در پرنسیب های قبول شده سازش ناپذیر و عدول ناپذیر بود. در روابط اجتماعی بخصوص با شخصیت های ملی و وطنپرست و مستقل دست بالا داشت که در اولین برخورد اعتماد و حسن روابط را با طرف صحبت خویش وجود میآورد. او در زمان وکالت اش در پارلمان توانست چهره های سرشناس را به یک سیاست ملی و روشنگری جلب نماید که در زمان حاکمیت حزب تعداد این شخصیت های متنفذ ، قابل احترام و تجددگرا پایه گذاران جبهه ملی پدروطن گردیدند و یا بعدآ در پست های بلند دولتی جا و مقام شایسته را بدست آوردند. ولی تعداد دیگر با آنکه با پاسپورت های رسمی دولت وقت به خارج رفتند و دوباره بر نگشتند، بعد از سالها وابستگی به تنظیم ها و یا حفظ موقف بیطرفی، با انهم زبان از خصایل ” استوار بودن، ترقیخواهی، با عاطفه انسانی، وفاق ملی و احترام بر اعتقادات ملی و مذهبی مردم” باز نموده اند.
با آنکه شادروان ببرک کارمل در بعض مقطع های زمانی به سیاست های تحمیل شده مواجه گردید که موشگافی و تحقیق و بدست آوردن واقعیت ها ممکن ضرورت زمان باشد و واقعیت های هنوز بیان ناشده جای قضاوت های ظالمانه و منفی گرایانه را بگیرد. نویسنده بدین باور است که نوشته جات و خاطرات این شخصیت بی بدیل سیاسی و وطنپرست روشن سازی جانب دیگر صفحات سیاه شده و تبعیض گرایانه و تب آلود خواهد بود.
نباید از این واقعیت انکار نمود که در زمان رهبری دولتی ایشان سیستم دولتی افغانستان اعم از لحاظ ساختاری و اعم ایجاد سیستم قانونگذاری انکشاف غیر قابل مقایسه با سیستم های قبلی و بعدی را نمود. توجه ایشان به اقشار مختلفه جامعه از جمله هنرمندان ، پیشه وران و سایر حلقات روشنفکری زمینه ساز ایجاد اولین اتحادیه های صنفی را در هر بخش بوده است و به شکلی راه تاٌثیر گذاری آنان را در سیستم سیاسی ممکن ساخت. این اتحادیه ها بیشترین عرصه های تشویقی را در رشد و انکشاف شان بدست آوردند. توجه به بخش های مختلفه خدمات اجتماعی از جمله صحت عامه ، خدمات شهری، مساعدت ها به مامورین دولت از طریق توذیع کوپون و غیره امکانات موجود مساعد میگردید. عطف توجه به مساجد و ملا امامها ها و تمامی مناسک مذهبی صورت میگرفت. من بخود حق میدهم این سوال را مطرح نماینم که طی بیش 20 سال حاکمیت های بنام اسلامی و ناشی از ایدیالوژی بنیادگرای اسلامی، کدام جهات جامعه افغانی ما در اسلامی ساختن جامعه موثر و برتر از آن زمان بوده است که ما آنرا با فاکت ها به مقایسه گیریم . ولی یک فاکت غیر قابل انکار وجود دارد و آن اینکه:
سیاست و سیاست سیاسی افغانستان با آمدن تنظیم های جهادی دودسته در اختیار پاکستان و استخبارات آن قرار داده شد و تا سطح که حزب اسلامی حکمتیار موضوع کنفدرایشن با پاکستان را مطرح ساخت و طالبان دولت را کلاٌ ، چهار دسته در اختیار پاکستان قرار دادند و خود به حیث اتباع ردیف دوم پاکستان را بخود گرفتند ولی تسلط عربستان سعودی نیز کم نبوده است. و اکنون دولت کنونی بعد از طالبان وابسته به دستگاه نظامی ناتو، استخبارات پاکستان، ایران، سعودی، قطر، آمریکا، انگلستان و دهای دیگر از یک لست طولانی.
آنچه مربوط میشود به شرایط تحمیل شده جنگی بحثی است که از زوایای مختلفه چون رقابت های سیاسی – نظامی در اوضاع بین المللی ، پردامنه ساختن بی ثباتی در آسیا ، حالات خاص ، مسئولیت قانونی و حقوقی دولت و انفاذ قوانین و تطبیق آن وسیعاٌ و بدون جانبداری های سیاسی – ایدیولوژیک مورد تحقیق و پژوهش گیرد.
نویسنده با بعض ارزیابی ها و نقل از حوادث و بیان خاطرات بدین ایده معتقد گردیده است که علی الرغم تغیر ” غیر طبعی” در رهبری حزبی و دولتی تحت تاٌثیر مستقیم سیاست گورباجوف ، ببرک کارمل فقید معتقد بر حفظ یگانگی در درون حزب و ادامه وظیفه ” دفاع از حکمیت دولت جمهوری افغانستان در برابر دسیسه های بیگانگان” بوده است و با قبول یک اجبار سیاسی اصل تغیر سیاسی را نیز پذیرفته بوده است. ولی اینکه در پروسه های بعدی وی محصور از آگاهی از انکشافات بوده و آن نقش موثر و وفاق بر انگیزش در دستان دیگر قرار گرفت و خودش از پروسه ها دور قرار داده شد، سوالی است که قابل یک بررسی جدید است. ببرک کارمل میتوانست با همان دراکیت از اوضاع نقش بزرگ را در تقویه یک خط مستقل و غیر وابسته سیاسی – اجتماعی آن وقت افغانستان و بسیج بیشتر
حزب داشته باشد تا از تقسیم بندی حلقه رهبری در گروپهای کوچک و شکل گیری ایده های که تحت رو پوش سیاست حاکم بعد از سالهای 1985 شکل میگرفتند، پیشگیری صورت میگرفت.
نام چنین شخصیت های پاک طینت ، هدفمند ، مبارز خسته گی ناپذیر ، ملی و تجدد گرا جاویدان و روان شان شاد باد
بصیر « دهزاد »

قسمتی ازسخنان زنده یاد ببرک کارمل در جلسۀ وسیع هیأت رهبری و قوماندانان قوای مسلح ج.د.ا
راجع به پاکستان رفقا آگاهی دارند، اهداف ستراتیژیک استعمار کهنۀ انگلیس و هم امپریالزم انگلیس و هم فرزند ناخلف آن رژیم های نظامیگر و مرتجع پاکستان در مورد سرزمین مقدس افغانستان بخصوص در شرایط افغانستان انقلابی به همۀ شما معلوم و آشکار است. خلاصه اینکه بارها تاکید کرده ام و به این جهت تاکید مینمایم که رفقا خود با عقل، روح و وجدان و پوست و گوشت خود این حقایق تلخ را، این چشم های بیشرمانه، حریص، توسعه طلب و رذیلانۀ ارتجاع منطقه را که به کشورما و انقلاب ما دوخته شده است، تشخیص بدهند. تا چنین درک و تشخیص وجود نداشته باشد و وظیفه احساس نشود، شاید بگویند که برای چه ما باید جان های خودرا قربان کنیم؟ برای وطن تان، برای دفاع از سرزمین پدری و اجداد و نیاکان تان، خلاصه اینکه دعوای پاکستان این است که باید پشتون ها را در حیطۀ ظلم و ستم ملی پاکستان یعنی محافل حاکم مرتجع پنجابی، طبقات حاکم مرتجع فیودالی، بورژوایی و بیروکراتیک و جلادان پاکستان قرار دهند.
رفقا!
چشم طبقات حاکم جبار پاکستانی به طرف هندوکش میباشد. راجع به هژمونیزم چین هم ما به خوبی آگاه استیم که آنهم به طرف قطعات سرزمین ما چشم دوخته است. امپریالیزم امریکا میخواست و میخواهد که یک پایگاه نیرومند ضد جنبش های آزادیبخش ملی و ضد انقلاب برای سرکوبی انقلاب افغانستان، ضد سوسیالیزم و ضد شوروی در افغانستان ایجاد کند. ببینید هم از لحاظ دفاع از دستاوردهای انقلاب ثور، هم به مثابۀ یک وظیفۀ ملی و وطنپرستانۀ دفاع از سرزمین مقدس کشورما، وطن ما و هم به خاطر ایفای وظایف انترناسیونالیستی، ما باید قوای مسلح نیرومندی داشته باشیم، تا بتوانیم ضربات تجاوزکارانۀ خارجی و ضد انقلاب داخلی را با مشت دندان شکن پاسخ دهیم

دو دیدگاه و برخورد زنده یاد ببرک کارمل در صبح قیام نظامی هفت ثور
… قیام مسلحانه نظامی ها بدون فیصله و دستور حزب صورت گرفته یک عمل ناسنجیده،یک عمل خطرناک و ماجراجویانه تلقی میگردد . که عواقب این قیام خیلی ناگوار خواهد بود.
پشنهاد میکنم که رهبری حزب در همین آغاز قیام برخورد و فیصله مسولانه نموده از گرفتن مسولیت این قیام کنار بروند. و مسولیت مستقیم این قیام به دوش افسران نظامی بگذاریم تا ایجاد یک حکومت موقت و انتخابات…،
موضوع دوم : زنده یاد ببرک کارمل در مورد داوود خان برخورد صریح و قاطعانه نموده و پافشاری میکرد که باید داوود خان زنده بماند و به دادگاه معرفی گردد. و میگفت با زنده ماندن او از یک طرف برخورد هومانیستی حزب ما را تبارز میدهیم و از طرف دگر میتوانیم تمام اسرار ، روابط و برنامه های او را با ارتجاع داخلی و خارجی ، امپریالزم و جاسوسان و روابط او را در درون حزب بدانیم.
بخاطر این دو برخورد امین تصمیم داشت تا زنده یاد ببرک کارمل را ترور نماید ولی نورمحمد تره کی مانع او شد و برایش اخطار داد که اگر این کار را کند او در کنار اش نخواهد بود.
این دو موضوع بادید مشترک در کتاب ها، مصاحبه های صالح محمدزیری،میرصاحب کاروال،دستگیرپنجشیری از جناح خلق (ح.د.خ.ا) و جنرال قادر بیان شده است.
تذکر: افسران نظامی جناح پرچم (ح.د.خ.ا) تا فردای قیام از قیام خبر نداشتند و هیچ دستوری دریافت نکرده بودند و در خط ترصد و مدافع از دولت قرار داشتند.

تاریخ را ورق میزنیم :
به حرفهای داهیانه رهبرزحمتکشان افغانستان زنده نام ببرک کارمل که 35 سال قبل وضع امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
مردم شرافتمند وزحمت کش ومسلمان افغانستان،مانیرومندترازدشمنان خود هستیم.ما بهتر وخوبترمجهز ومسلح هستیم.ما ازآنچه که دشمنان تنها درحرف وعده دروغین میدهند،درعمل بیشتربرای مردم فراهم آورده ومهیا میسازیم.هم مبارزه انقلابی ما عادلانه است،هم حق وهم نیرو بطرف ماست.اما دشمنان ما به چه اتکأ میکنند؟
بیائید درمورد این مسئله کمی مفصل ترصحبت کنیم.ما می بینیم که سازمانهای اشرار/ ضدانقلابی به چه اعمالی دست می زنند.فقط بعضی مثالها وحقایق رابیان میدارم.به همگان معلوم است که یکتعدادقابل ملاحظه ملاها وروحانیون وطنپرست کشور،معلمان ودوکتوران قربانی خونریزی وحشیانه وددمنشانه آنان شده اند.
آنان دهها مسجد،130-شفاخانه ومرکزصحی و(1814)مکتب یعنی تقریبأنصف همه مکاتب کشور را تخریب کرده،یاسوختانده اند.
کی میتواند ضرری را که به دهقان درنتیجه ازبین رفتن سرپناه،حاصلات رزاعتی و مواشی وغیره که ازطرف ضدانقلاب به غارت برده شده ویا تخریب گردیده است، محاسبه کند؟
ضدانقلاب ترقی اقتصادی وطن را مانع می شود وتلاش می ورزد تاکشورما فقیروعقب مانده باقی ماند ونظام قرون وسطایی احیا گردد. برای اینکارهمه اعمال شوم ممکن را انجام میدهد.
وهمین ضدانقلاب است که به افغانستان معادل 35 ملیارد افغانی خساره واردنموده است. این رقم براساس یک تخمین ارتجالی نصف همه سرمایه گذاری در رشد اقتصاد کشور را درظرف بیست سال اخیر می سازد.
لذا اشرار/ضدانقلاب نیروی شرو تخریب است.این چیزی است که مشخصه آنرا می سازد.سرکردگان اشرار/ ضدانقلاب بخاطرمنافع شخصی خودمبارزه می کنند.زیرا آنچه که آنها انجام میدهند،نمیتواند بامنافع مردم با منافع انسانهای شرافتمند وساده کشورمطابقت داشته باشد
.بنابرین سرکردگان ضدانقلاب نه تنها با مردم بلکه در بین خود نیز نمیتوانند زبان مشترک داشته باشند.آنها هیچگاه موفق نمیگردند جبهه واحد نامقدس را علیه افغانستان بسازند.
اگربه ریشه وماهیت اشیا وپدیده ها نگریسته شود،معلوم میگردد که وحدت آنها نه تنها بخاطرتمایلات حریصانه خودخواهی های وحشیانه وخودپرستی هایشان که مشخصه درجه یک آنها را می سازد ممکن نیست.بلکه قبل ازهمه وحدت شان بخاطرآن میسروامکان پذیرنمیگردد که آنها چیزی بمردم پیشنهاد کرده نمی توانند به خواست مردم پاسخ مثبت داده نمیتوانند ونمی خواهند وقادرنیستند بمردم آنچه را که نیازمند است،بدهند.
خونریزی وفریب،ترور واختناق وظلم قرون وسطایی هیچگاه آنها را به پیروزی نمی رساند.جریان تکامل تاریخ به نفع ماست وما به طوربلا قطع علیه آنها مبارزه میکنیم.
اما این مسئله نیز روشن است که پیروزی خود به خودحاصل نمی شود.
ارزیابی عینی اوضاع واستراتیژی و تاکتیک درست وپیگیر لازم است.
دراین رابطه باید خاطرنشان ساخت که تعداد ضدانقلابیون«آرمانی»که دارای با صطلاح مواضع ایدیولوژیک اند،آنقدرزیادنیست.عمده چیز دیگریست.عده ی زیادی از مردم هنوز به امردفاع ازانقلاب جلب نشده اند.این
واقعیت تلخی است که رفع آن درک وعمل را ضرورت دارد.این وضع تا حد زیادی ناشی از اشتباهات،عدم توانایی وبعضأ هم عدم آرزومندی برای کار همیشگی و پرحوصله با توده های مردم وناشی از عدم اجرای کامل تحولاتی که اعلام شده وخواست مردم است،می باشد.اما این هم واضح است که این عده که در کنارما نیستند،باضد انقلاب نیزنمی باشند وبدنبال آن نرفته اند.تحلیل ترکیب اعضای سابق باندها که به ما پیوسته اند یاتسلیم شده اند،چه چیزی را روشن می سازد؟
اینرا که بخش قاطع آنان در نتیجه فریب ویاارعاب ضد انقلاب به باندیت ها پیوسته بودند.دراین جا همه چیز واضح می گردد.بازهم دروغ وخونریزی جباران ضد انقلاب،دروغ پراگنی رذیلانه ارتجاع و آمپریالیزم این وسایل تعدادی ازافراد ساده وطن را مؤقتأ به اردوگاه ضدانقلاب پیوندداده است.چه نتیجه گیری بایدکرد؟
قبل از همه باید به پخش حقایق درباره انقلاب ثور،سیاست حزب وحاکمیت انقلابی،افشای جعلیات دروغ ها واتهامات دشمنان توجه بزرگ صورت گیرد واینکاربهتراز امروز عملی گردد.
باید ضدانقلاب را ازلحاظ اندیشه زهرآگین وعمل وحشیانه آن افشا وسرکوب نمود، تعرض وسیع،منسجم وهماهنگ آیدیولوژیک را هم در چوکات پلان های کمپلکس که متوجه آزادی وپاکسازی این یا آن منطقه است وهم در مقیاس همه کشور،گسترش داد.این امرضامن سرکوب نظامی ان نیز است.
مأخذ:
گوشه ی ازبیانیه زنده یاد ببرک کارمل درپلینوم سیزدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان.
***

برگی از تاریخ ماندگار ما
قسمتی از پیام نو روزی ببرک کارمل اول حمل ۱۳۵۹
بخاطرسال نو زنده گی نو دعوت برادرانه میشود که با اعتماد کامل با سربلند باغرور افغانی واسلامی خود به خانه خود به خانواده عزیزخود به فرزندان تان به اقوام تان برگردید.از لحاظ مادی و معنوی تمام زنده گی،حیثیت،عزت،شرف و آینده تان تضمین میگردد،دوباره به مساجد و تکیه خانه های تان بیاید در صلح و امنیت صفا و دوستی با نیت پاک و راستی افغانی و اسلامی همراه هموطنان تان در وطن خودتان با آزادی صدای (الله اکبر)بلند کنید با کار صلحجویانه دست ساختن و تولید را بلند کنید.و اجازه ندهید دشمنان آزادی،استقلال و وطن شما در عقب کلمه مقدس (الله اکبر)خواهران ،برادران،فرزندان،پدران و مادران شما را دسته جمعی بکشند و مردم افغانستان را اسیر و اجیر خود بسازن
ببرک کارمل:
در کدام شریعت،در کدام قانون دینی آمده است که اقلیتی به قیمت رنج و زحمت مردم،در قصر ها و کاخ های پرشکوه و باغ های بزرگ زنده گی کنند که آنرا از اثر سو استفاده خود یا پدران خود،یا با ظلم و ستم و یا با غضب مال یا رشوه و سود خوری به دست آورده اند؟ آنان این ملکیت را از کجا بدست آورده اند؟ آیا در پهلوی آنان میلون ها هموطن ما با رنج و شکنجه زنده گی نکرده اند؟ آیا این عـدالت اسـت؟
مابه مردم خود تعهدسپردیم و تعهدمیسپاریم چیزی راکه میگویم آنراعمل میکنیم براساس سه اصل اخلاقی،تاریخی ما پـندارنیک،گفتارنـیک،کردارنـیک،چیزی راکه می اندیشیم به آن متقدمیباشیم،چیزی راکه میگویم،به آن اعتقادداریم،چیزی راکه عملی میکنیم مطمین هستیم
ببرک کارمل
نوروز نشانه سرنگون شدن کهنه و ظهور نوجوانی و سرسبزی طبیعت،مظهر آرمانها، پیروزی ها و امیدهای نوین خلق برای کار و مبارزه است.
هر روز تان نوروز
نوروز تان پیروز
برای اینکه وحـدت مـلی و وطـن پرسـتانه واقعـاً اسـتوار و خلل ناپـذیر باشـد به اسـاس و پـایه مسـتحکم سـیاسی, اجتمـاعی و اقتصـادی ضـرورت اسـت.
ببرک کارمل
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است
گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند
بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک
برگی از تاریخ ماندگار ما
قسمتی از پیام نو روزی ببرک کارمل اول حمل ۱۳۵۹
بخاطرسال نو زنده گی نو دعوت برادرانه میشود که با اعتماد کامل با سربلند باغرور افغانی واسلامی خود به خانه خود به خانواده عزیزخود به فرزندان تان به اقوام تان برگردید.از لحاظ مادی و معنوی تمام زنده گی،حیثیت،عزت،شرف و آینده تان تضمین میگردد،دوباره به مساجد و تکیه خانه های تان بیاید در صلح و امنیت صفا و دوستی با نیت پاک و راستی افغانی و اسلامی همراه هموطنان تان در وطن خودتان با آزادی صدای (الله اکبر)بلند کنید با کار صلحجویانه دست ساختن و تولید را بلند کنید.و اجازه ندهید دشمنان آزادی،استقلال و وطن شما در عقب کلمه مقدس (الله اکبر)خواهران ،برادران،فرزندان،پدران و مادران شما را دسته جمعی بکشند و مردم افغانستان را اسیر و اجیر خود بسازند

نوروز نشانه سرنگون شدن کهنه و ظهور نوجوانی و سرسبزی طبیعت،مظهر آرمانها، پیروزی ها و امیدهای نوین خلق برای کار و مبارزه است.
هر روز تان نوروز
نوروز تان پیروز

گزارش های رفیق ببرک کارمل به پلینوم های حزب دموکراتیک خلق افغانستان
دربارۀ این مجموعه
و انگیزۀ بازپخش اسناد و مدارک در بارۀ
حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جمهوری دموکراتیک افغانستان
ارتجاع منطقه به کمک ارتجاع عرب در همنوایی با جهانخوران جهانی، توسط عمال منطقوی خویش، پاکستان و ایران و از طریق خادمین محلی در وجود تنظیم های هفتگانه و هشتگانه بیش از چهارده سال جنگ اعلان ناشدۀ را بر علیه مردم و وطن ما پیش بردند.
در اثر این جنگ ویرانگر، توأم با کشته شدن ده ها هزار مدافع وطن و افراد ملکی، ثروتهای متعلق به مردم چون فابریکهها، کارخانهها، پلها، سرکها، دستگاههای برق، کانالهای آبیاری، مکاتب، شفاخانهها و غیره موسسات عامالمنفعه از بین برده شد و کشور برای دهها سال از پیشرفت و ترقی باز ماند.
نکتۀ جالب در این جنگ و جنایت این است که این همه دشمنیها با مردم و وطن، بنام دفاع از اسلام، تحت شعار اسلام و جنگ بر علیه “قوای اشغالگر” و “کسب آزادی” صورت میگرفت. اما با بیرون رفتن قوای اتحاد شوروی و سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان و تشکیل “دولت اسلامی”، این جنگ نتنها خاتمه نیافت، بلکه شدت و حدت بیشتری پیدا کرد و هموطنانی بیشتری قربانی آن گردیدند و بر علاوه زمینه ساز آن شد که قوای تا دندان مسلح امریکا، ناتو و سایر شرکا و دولت های وابسته به آن بر همه هست و نیست وطن ما مسلط و مصروف امر و نهی شدند که پیامدهای ویرانگر آنرا از تبدیل شدن وطن به حیث مرکز کشت و پروسس مواد مخدر تا فساد عالمگیر و دهها عیب دیگر، همه شاهدیم.
یکی از ابعاد جنگ ارتجاع منطقه و امپریالیزم جهانی بر علیه حزب و جمهوری دموکراتیک افغانستان، پیشبرد جنگ تبلیغاتی در اشکال و انواع گوناگون بود که با سقوط دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان و حزب این تبلیغات، تنها از شکل فعال به شکل پاسیف تغییر شکل نمود.
در قدم نخست همزمان با سقوط دولت در سال 1992 و چور “اسلامی”، غارت موسسات و تأسیسات دولتی از جمله آرشیفها و کتابخانه ها، بخش اعظم اسناد و مدارک دولتی و حزبی مربوط به دوران کار و پیکار حزب د.خ.ا و دولت ج.د.ا از بین برده شد و به این ترتیب منابع بسیار مهم تحقیق و تتبع برای نسل های آینده وطن، بصورت هدفمند ضایع شد.
در مرحلۀ بعدی، عمدتاً طی سالیان اخیر، سازمانها و تشکیلات گوناگون تحت امر “دولت امریکایی داد” تلاش نموده اند تا به شکلی از اشکال در بارۀ زدون صفحات تاریخ مربوط به جمهوری دموکراتیک افغانستان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان سکوت نمایند و یا هم تنها ضعفها و نکات منفی آنرا با “مرچ و مصالح” دروغ، افترا و تهمت، برجسته سازند.
برای ادای دین در مقابل نسلهای آینده و مقابله با این وضع، تلاش صورت گرفته تا اسناد، مدارک و نشراتی پراگندۀ که اینجا و آنجا از چور و چپاول و آتش در امان باقی مانده است، جمع آوری و به شکل دیجیتال تدوین و در اختیار علاقمندان و دانش پژوهان تاریخ گذاشته شود.
در همین راستا، اسناد مربوط به دایرشدن پلینومهای کمیتۀ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان از مجموعۀ روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور و سالنامههای جمهوری دموکراتیک افغانستان جمع آوری، تایپ مجدد و به شکل دیجیتال تدوین گردیده که پیشکش هموطنان میگردد.
در بارۀ این مجموعه:
در این مجموعه گذارش های مربوط به نخستین پلینوم ( 20 جدی 1358) تا پلینوم هفدهم (7 حمل 1365) که از جانب رفیق ببرک کارمل منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و صدر هیت رئیسه شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به جلسات پلینومها ارائه شده،
گردآوری گردیده است.
پلینوم یعنی جلسۀ که در آن اعضای اصلی و علیالبدل کمیته مرکزی حزب شرکت می کنند و در آن مسائل حیاتی و وظایف حاد سیاسی مورد بحث قرار گرفته و تصامیم و رهنمود های برای کار و پیکار عملی اعضای حزب، اتخاذ میگردد.
با مرور بر گذارش های ارائه شده در هفده پلینوم کمیتۀ مرکزی ح.د.خ.ا، دیده میشود که در جریان این جلسات، داغ ترین و مهم ترین مطالب مربوط به زندگی مردم و تلاش حزب و دولت برای تأمین امنیت و برقراری صلح و ساختمان و آبادانی وطن، مورد بحث قرار گرفته و جلسات وقف موضوعات خاص و حاد روز شده و بعد از شور و بحث تصامیم و فیصله های صادر و در پلینومهای بعدی چگونگی تعمیل و اجران آن ارزیابی مجدد شده است.
از جمله در جهت مبارزه با فساد، در بخش از پلینوم چهارم مطالبی مطرح و رفیق ببرک کارمل ضمن تماس با فساد اداری به صراحت در مورد گفته اند:
«به کمیتۀ مرکزی اطلاعاتی میرسد که بعضی از کارمندان به گروهبندی، رشوهستانی، اختلاس، قانون شکنی، تطمیع و تهدید، وعده و وعید و بکارهایی نامطلوب و خارج از صلاحیت خود دست میزنند، درین باره چه میتوان گفت؟ انقلاب ثور بخاطر آرمانها ورفاه خلق صورت گرفته است نه بخاطر اقناع بلند پروازیها، خودخواهیها، توطئهگریها، گروهپرستیها، مقامپرستیها، شهرتطلبیها، گروهبندیها، محلپرستیها و ثروتمند شدن بعضی افراد و خانواده ها. چنین افراد با اعمال خود به وحدت حزب به اعتبار و حیثیت حزب در نزد مردم لطمه مستقیم وارد میکنند. با این وضع سازش غیرممکن است و ما باین سازش نخواهیم کرد. کمیسون کنترول و نظارت کمیتۀ مرکزی حزب و دیگر مقامات مسوول موظف اند تا موارد چنین رفتار و کردار را تفتیش نموده و فیصله هایی لازم را اتخاذ نماید و حزب، دولت و مردم را از آن ذخیره فعال حزب افزایش دهیم.»
ذکر این نکته ضرور است که در تمام تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، (از بدو ایجاد، در مرحلۀ اپوزسیون و بعداً حاکمیت دولتی) مبارزه با فساد، قانون شکنی و استفاده سوء از صلاحیت وظیفوی، موضوع بسیار مهمی شمرده شده و بر تقوا، خدمتگذاری به مردم و برتر دانستن منافع ملی تاکید صورت گرفته است و بر اساس همین سیاست انسانی و مترقی، اکثریت نزدیک به مطلق اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سمبول تقوا و دارنگان دست پاک شهرۀ سراسر وطن اند. حتی مخالفین ایدیالوژیک و دشمنان وطن معترف به این صفت حزبی ها، بودند و هستند.
همچنان رفیق کارمل در پلینوم چهاردم کمیته مرکزی ح.د.خ.ا گفته اند:
«مردم افغانستان سرشار از غرور مناعت طبع و عزت نفس اند. بایست در برخورد با آنها سخت متواضع، فروتن و صادق بود. باید در عمل ثابت کرد که حزب خدمتگزار مردم خود است، نه بادارآنان.»
موجودیت قوای شوروی، دستاویزی بود برای تمویل، تسلیح و صدور تروریستهای “جهادی” بمنظور قتل وویرانی در وطن ما که با بیرون رفتن آن نتنها جنگ خاتمه نیافت بلکه تا حال با گذشت نزدیک به سه دهه، ابعاد قتل و کشتار با شدت ادامه دارد. رفیق ببرک کارمل در پلینوم هفتم و هفدهم کمیتۀ مرکزی در بارۀ رعایت اکید اصول اسلامی و برقراری مصالحه گفته اند:
« ما در افغانستان اسلام را به مثابه دین مقدسی که عدم مساوات، سودخوری و استثمار انسان بوسیله انسان را تقبیح مینماید میشناسیم. بنابرین ما از شما دعوت مینماییم که متحد شوید و قاطعانه علیه دشمنان اسلام مبارزه نمایید. برای آنکه همه شما به خاطر آرام زندگی و کار نمائید و وطن عزیز ما را شگوفان و سعادتمند سازید، ضرورت به صلح است ما مخالف آنیم که انسانها بالای یکدیگر آتش کنند ما باید ضمن تحقق پیگیر و مصرانه مشى استراتیژیک حزب در اجرای وظایف تاکتیکی، انعطاف پذیری نشان دهیم. در این امر می توان و حتی باید هم به مصالحه، البته در حدود مجاز و معقول با حفظ وفاداری به اصول پرداخت. این امر با همه بخشهای فعالیت ما منجمله مسایل ملی و قبیلهوی و مخصوصاً با ارتباطات و تماسهای ما با گروههای مختلف که وظایف متر قی را در برابر خویش قرار داده اند، رابطه دارد.
در سراسر افغانستان فقط سردستهگان باندهای جنایت پیشه اند که صلح را نمیخواهند و عملاً آنرا برهم میزنند. آنان به صلح ضرورت ندارند. زیرا فقط در جنگ است که به ثروت خود می افزایند.
ـ ما حق نداریم و نباید مصالحه را رد کنیم اگر موجب رسیدن به هدف عمده یعنی استقرار صلح سراسری و امنیت میگردد. این مشی کاملاً با احکام و نتیجه گیریهای برنامۀ عمل حزب ما و مشی اصولی ما مطابقت دارد. تنها احزاب نیرومند به مصالحه تن میدهند. ما با اصول تجارت نمی کنیم و تصمیم نداریم تجارت کنیم. این امر باید هم به دوستان و هم بدشمنان روشن باشد!»
در بارۀ فعالیتهای تخریبی تنظیمهای جهادی، حفظ ثروت و دارایی عامه در پیام کنفرانس سرتاسری حزب و پلینوم آمده است:
«باید ثروتهای متعلق به مردم اعم از فابریکهها، کارخانهها، پلها، سرکها، دستگاههای برق، کانالهای آبیاری، مکاتب شفاخانهها و غیره را از تعرض دشمنان مصئون ساخت. دشمنان آنها را تخریب میکنند تا بكمك ویرانی وضع جنگ را ادامه دهند. آنان در برابر رنج، بدبختی و فقر مردم بی تفاوت اند، نجات وطن محبوب از غارت و ویرانی امر مربوط به شرف، حیثیت و ناموس همه مسلمانان و وطنپرستان نجیب افغانستان است.
ـ باندهای مسلح ضدانقلاب با کمک و پشتیبانی وسیع و همه جانبه
امپریالیزم و ارتجاع منطقه به سیاهکاریهای خویشی ادامه میدهند. این نیروها تلاش می ورزند بینظمی اقتصادی را به میان آورند. تولید و تأمین کالاها رامختل سازند. گرسنهگی را ایجاد نمایند، یا به اختصار بگوییم میخواهند به قیمت بدترساختن شرایط زندهگی مردم، اعتماد آنانرا نسبت به حاکمیت انقلابی زحمتکشان و توانایی این حاکمیت را برای عادی ساختن اوضاع، تضعیف نمایند.
ـ خساراتی که به وسیله ضدانقلاب مسلح وارد شده است بالغ بر بیست و چارمیلیارد افغانی میگردد و شاید هم بیشتر . این خسارات حتماً تأثیرات منفی رابر پلانهای ما وارد آورده، پیشرفت را کند نموده و مردم را از حصول آنچه که پیش بینی شده بود، محروم ساخته است.»
خدمت به مردم ، برخورد احترام کارانه نسبت به دین مقدس اسلام، عنعنات و سنن مذهبی همه خلقها و ملیتهای ساکن کشور جز اصلی و اساسی سیاست ح.د.خ.ا افغانستان بود. در رابطه در گزارش به پلینوم نهم چنین آمده است:
«دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان به حفظ مساجد، زیارتگاه ها و دیگر اماکن مقدس مسلمانان و مساعدت به روحانیون وطنپرست را از لحاظ مادی و معنوی پشتیبانی میکند.
ـ در سال ۱۳۶۰ کمك فوقالعاده به روحانیون و مؤسسات مذهبی، مبلغ بیش از بیست و شش ملیون افغانی را تشکیل میداد و در سال 1361 این رقم افزایش خواهد یافت. دولت انقلابی مصئونیت زمینهای موقوفه را حفظ نموده، به ترمیم مساجد تخریب شده به وسیله ضدانقلاب و اعمار مساجد جدید توجه زیاد می نماید. به این منظور در سال ۱۳۶۰ مبلغ پنجاه و یک ملیون افغانی به مصرف رسید و در بودجه سال 1361 مبلغ پنجاه وسه ملیون تخصیص داده شده است.»
بزرگترین تفاوت کار و پیکار دوره جمهوری دموکراتیک افغانستان با دولتهای مابعد آن اینست که در آن دوران، باوجود پیشبرد جنگ اعلان ناشده و ویرانگر، کارهای تهدابی و دورنمایی در همه عرصه ها صورت میگرفت. پروژه های بزرگ و طویلالمدت احداث و پیش برده میشد. برای کسب معلومات بیشتر و داوری بهتر در بارۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جمهوری دموکراتیک افغانستان،مرور دقیق اسناد پلینوم های کمیتۀ مرکزی ح.د.خ.ا ضرور است.
انتشارات راه پرچم از همه موسسات و افرادی که این اسناد و مدارک را حفظ و همگانی ساخته و یا هم در اختیار ما قرار داده اند، صمیمانه اظهار شکران می نماید و موفقیت بیشتر آنها را در دریافت و همگانی ساختن آن آرزو مینماید.
قاسم آسمایی
برای مطالعه و دسترسی به کتاب لطف نموده روی تصویر پایینی کلیک نماید.
زنده گی ، مبارزه و کار ببرک کارمل در گذرگاه تاریخ مستند
زمان هر قدر میگذرد، گرد های ریخته شده بر آیینه تاریخ پاکتر شده و صداقت و شهامت و آگاهی زنده یاد ببرک کارمل عزیز بر همه جهانیان به اثبات میرسد. او نه تنها یک رهبر شایسته برای زحمتکشان افغانستان بود که، یک انترناسیونالیست وفادار به اندیشه های انسانی پرولتاریا و معتقد به جهان بینی علمی و سیر تکامل بشریت بسوی آینده فاقد استعمار و استثمار نیز بود که مضمون مبارزات طبقاتی شالوده تفکرش را می ساخت…
راه پرچم ده ها مطلب،اسناد و کتاب را در رابطه به زنده گی و مبارزه و کارنامه های زنده یاد ببرک کارمل را تهیه و به پرچمداران مبارز،مردم گهرشناس و پژوهشگران حقایق تاریخی این مطالب،اسناد،کتاب و…تقدیم میدارد که منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی است که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ شخصیت تاریخی و کارنامه های ماندگار زنده یاد رفیق ببرک کارمل در یک برهه ی از تاریخ کشور اند.
یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد
راه پرچم
برای دسترسی لطف نموده به لینک پایینی کلیک نماید.
برگی از تاریخ
اعلامیه دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان
درباره روز عزای ملی
امین جلاد و سفاک ده ها هزار تن از روشنفکران،روحانیون،کارگران،کسبه کاران وزحمتکشان دیگر،انجینران دانشمندان،اطبا،نویسندگان و شخصیت های سیاسی و اجتماعی کشور بشمول عده ی از وزرا و صدرعظمان سابق و از جمله بیش از هزارتن از اعضای قهرمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را که بازداشت و زندانی کرده بود سر به نیست کرده و به شهادت رسانیده است.
دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان سعی خواهد کرد تا جایکه اسناد در دست است فهرستی از کشته شده گان و شهدا را به نشربسپارد.
از هموطنان عزیز،از خانواده های محترم که عزیزان خود را از دست داده اند و یا مفقود الاثر اند تقاضا مینماید تا اسم و شهرت و زمان دستگیری عضو خانواده خویشرابه زودترین فرصت از طریق پُست شهری به اداره احصایه مرکزی واقع مکروریان اطلاع دهند.
کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان،شورای انقلابی و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان و شخصاَ ببرک کارمل بتمام خانواده هایکه عزیزان،پدران،مادران،فرزندان،همسران،برادران و خواهران و دیگر وابستگان خود را از دست داده اند با ابراز نهایت تاثر و تاسف تسلیت میگویند و بخاطر یادبود از کشته شده گان بدست باند امین جلاد وبخاطر بزرگداشت خاطره شهیدان روز یکشنبه بیست و سوم جدی را بحیث روز ماتم و عزای ملی اعلام میدارد.
در این روز که رخصتی عمومی اعلام میشود در همه مساجدمحافل فاتحه خوانی برگزار میگردد.بیرق ها در فراز ادارات دولتی نیمه افراشته میشود.کتاب مخصوص برای امضا و ابراز همدردی ړر مقر صدارت باز می گردد و رادیو و تلویزون پروگرام های مخصوص را پخش خواهند کرد.
درود به روان پاک شهیدان!
***
هفت کلکسیون از هفت سال نشرات روزنامه حقیقت انقلاب ثور
[][][]
حقیقت انقلاب ثور به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به ادامه نشرات حزبی، خواست ها و مطالبات توده ها را انعکاس داده و در راه تحقق آنها رزمیده و برای بسیج مردم مبارزه نموده است.
حقیقت انقلاب ثور نقش عمده را در متحد ساختن کارگران،دهقانان، روشنفکران و سایر اقشار زحمتکش و نیروهای وطنپرست بدور حزب دموکراتیک خلق افغانستان بازی نموده است.
حقیقت انقلاب ثور از نخستین شماره یکی از وظایف اساسی خویشرا تامین وحدت و همبستگی صفوف حزبی،بلندبردن استعداد پیکارجویانه آنها و جلب و جذب نماینده گان خلق زحمتکش به حزب اعلام و در راه تحقق آن عملاً نشرات نموده است.
باز بخش این روزنامه و همگانی ساختن آن میتواند منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث یک برهه از تاریخ کشور و کار و پیکار حزب دموکراتیک خلق افغانستان هستند.
راه پرچم
*****
برای دسترسی لطف نموده روی تصویر پایینی کلیک نماید.
فرخنده باد یازدهم جدی سالروز تاسیس (جریان- جمعیت ) حزب دموکراتیک خلق افغانستان
حزب دموکراتیک خلق افغانستان
و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان
درگــذرگــاه تـاریـخ مـســتـنـد
اهدا به آنهایکه خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ تاریخ کشور اند.
صفحه انترنتی راه پرچم افتخار دارد که مجموعۀ از اسناد ، روزنامه ها، کتاب و… مربوط ح.د.خ.ا و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را که طبع و نشر گردیده است همراه با یاداشت ها و دیدگاه ها و مقالات و پژوهش های داخلی و خارجی تقدیم شما نماید.
بازپخش اسناد حزبی ح.د.خ.ا ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان که حاوی اعلامیه ها، تصامیم وموضعگیری های دولت با اضافه خبرها وتحلیل های پیرامون اقدامات عملی آن دولت، در جهت خدمت به هموطنان است؛ میتواند منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث کشور اند.
ضرورت به یادآوری است که در نتیجه سقوط غم انگیز دولت در ثور سال 1992 و تسلط جهادی ها برمال و دارایی عامه و چوروچپاول موسسات دولتی، سبب گردید تا قسمت بیشمار اسناد، مدارک و نشرات دولتی وحزبی دوران کار وپیکار حزب و دولت از بین رفته و منابع بسیار مهم تحقیق و تتبع برای نسل های آینده ضایع و تنها به شکل پراگنده اینجا و آنجا بعضی مدارک و نشرات از چپاول در امان باقی بماند. راه پرچم به نوبه خود از همه موسسات وافرادی که این اسناد و مدارک را حفظ و همگانی ساخته و یا هم در اختیار ما قرار داده اند، صمیمانه اظهار شکران می نماید وموفقیت بیشتر آنها را در دریافت و همگانی ساختن آن خواهان است.
امیدواریم به کمک اعضای حزب وسایر هموطنان نیک اندیش، سلسله جستجو و دریافت نشرات و مدارک بیشتر را در این عرصه ادامه داده و یقیناً با دریافت آن، آنرا همگانی خواهیم ساخت.
همچنان امیدواریم بتوانیم به کمک رفقا ودوستان کلکسیون های سالهای بعدی روزنامه ها، جراید، مجلات وسایر نشرات جمهوری دموکراتیک افغانستان و اسناد ح.د.خ.ا را جمع آوری، تدوین ودر خدمت شما هموطنان گرامی وپژوهشگران تاریخ کشور قرار دهیم.
قابل یادآوری است که گرداننده های راه پرچم با تمام نیرو و درک مسولیت تا حال سعی نموده اند هرچه بیشتر در این زمینه فعال و موثرکار نمایند . باید گفت درحالیکه این همه دستاورد نتیجه کار مشترک همه ما و شماست جا دارد بخصوص از زحمات شباروزی رفقا هر یک رفیق قاسم آسمایی،رفیق انجینر عمر فیض و رفیق عارف عرفان از نام شما و از نام گرداننده های راه پرچم اظهار سپاس و امتنان نمایم و موفقیت های بیشتر شان را در این امرشریفانه در مسیر تاریخ سیاسی کشور ما آرزو نماییم.
راه پرچم
(6 جنوری 1929-2021 * ۱۶ جدی ۱۳۰۸)
بزرگداشت از زاد روز رهبر محبوب مردم و حزب دموکراتیک خلق افغانستان
نویسنده : رفیق عارف عرفان
سیمای ببرک کارمل دربرابرتابش حقیقت زمان
[][][]
ببرک کارمل گُهرنایاب و ناشناخته ایست که پس ازهمه طوفانها در برابرنورخورشید حقیقت میدرخشد.دست یابی به رموزهای سیاسی وپژوهش فراگیر حول آرمانهای سترگ وکارنامه های انسانی او هنوز دشوار است.
اودرگهوارهٔ رنج آگین تاریخ افغانستان پرورش یافت و به آموزگار سترگ تاریخ ومرد تاریخ ساز افغانستان مبدل گردید.
او سازمانده کمنظیر، آموزگار واندیشه پردازبیهمتای عصر خود بود.
کارمل از فرآورده های تاریخ واز آفرینش های زمان است.او آمده بود تابابرپایی رستاخیز ملی علیه ظلم ، استبداد، بیعدالتی، فساد، جهل، فقر وبینوايی، درفش پیکاررا به اهتزازدرآورده وباسرایش سرود آزادی ورهایی، فصل ترقی، پیشرفت،عمران وتمدنرا در تاریخ افغانستان بازگشایی نماید.
واقعیت آن است که هیچ تحول اجتماعی بدون شکل گیری یک رهبری سیاسی که مقاومت و مخالفت را شکل بدهد، پیش نخواهد رفت. کارمل چنین هسته سیاسی را پدید آورد وبیگمان تلاش اوجامعهٔ ساکت و سر خورده آن سالها را سیاسی کرد و کاتالیزور آگاهی جمعی ضرور برای رخداد های سیاسی جامعه شد.
فقید ببرک کارمل به مثابه یک درمانگر سترگ نه تنها قادر بود تادرد جانکاه جامعه افغانستان را تشخیص دهد، بل بطرز خلاقانه نسخهٔ التیام دردهای انبار شدهٔ جامعه فلکزده افغانستان را صادر نمود وهزاران رزمندهٔ دادگر را برای ریشه کندن کردن این آلام بسیج کرد.
کارمل جامعه بیجان عصر را به حرکت درآورد وبا ایجاد مکتب سیاسی به مثابه کانون رزم وپیکار، برروح وروان جامعه جان تازه بخشید، طلسم حاکمیت استبدادی را درهم شکست ودر کمترین دوران زعامت سیاسی، طعم نظام مردم سالار ودادگر را برای مردمان فلک زده افغانستان چشانید، که مردم بیش از پیش مدام درحسرت نظام عدالت گستر، بی مثال و بی برگشت او آه میکشند.
ببرک کارمل نخستین کسی بود، که با افراشتن پرچم رهایی در برابر کاخ استبداد رژه رفت، ساختار نظام استبدادی را درهم شکست وپایه های “دولت ملی “ومدرن را با مشارکت متوازن نمایندگان تمامی اقوام، مذاهب وگروه های قومی واجتماعی اساس گذاشت.
ببرک کارمل به خاطر مشارکت ملی در قدرت وتوزیع قدرت در یک ساختار افقی ، رویکرد انتخاب والی ها وشهردار ها را در افغانستان نهادینه ساخت وبرای مردم اجازه داد تا از میان کادرهای محل، والی ها وشهردارها(شاروال) را برگزینند.
کارمل به معنای واقعی کلمه شخصیت متعهد وباپیمان به آرمانهای سترگ خلق رنجدیده کشور وموسس وبنیادگذار نظام زحمتکشان در تاریخ افغانستان بود.اوهرگز درزمان اقتدار ازقطار رنج وزحمتکشان افغانستان بیرون نشد وچون شمعی در درد مردم و جامعه میسوخت وهمه انرژی وتوانش را طعمهٔ این شعله ساخته بود.
کارمل با ضرب آهنگ دگردیسی اجتماعی در برابر امواج غول آسای زمان، در بستر جامعه در زیرابر دیکتاتوری، بذررهایی افشاند وبا پیام آزادی ،عدالت وترقی آنرا بارور ساخت و برای ثمربخشی آن رزم وپیکار آفرید.
در هوای ترس وبیم ومحیط تاریک جامعه افغانستان کارمل بزرگترین حزب سیاسی را بنیاد گذاشت،حزبی را که بعد از فروپاشی آن هیچکس بویژه رهبران زنده وطراز اول حزب قادر نبوده اند تاپارچه ها وشاخه های شکستهٔ آنراپیوند داده وآنرا دوباره بیافرینند.
شهریان کابل دو بارزنده یاد کارمل را به حیث نماینده شان در پارلمان عصر محمد ظاهر شاه افغانستان برگزیدند.
او در اوج اقتدار باجامعهٔ تکیدهٔ افغانستان همنفس گردید و کرارأ میگفت:
“تازمانی که ملت ماخوشبخت نباشند،ما حق خوشبختی را نداریم. “
نمایشگر ویدیو
نمایشگر ویدیو
در تاریخ غمبار افغانستان ببرک کارمل بخشی از چرخ نیرومند تاریخ وتاریخ سازجامعه و خود مکتب دورانساز بود.
او مکتب مردم سالاری،مکتب شایسته سالاری ، مکتب وحدت ملی، مکتب نظام مشارکت ملی ، مکتب صداقت وپرهیزگاری، مکتب خدمت راستین برای جامعه، مکتب رزم وپیکار بسوی ترقی ومکتب دولت سازی وملت سازی افغانستان بود وچون درخت همیشه سبز تاریخ به حیث بهترین الگوی تکرارناپذیر باقی میماند.
بر سیمای سیاسی فقید ببرک کارمل سالهاست ابروغبار تبلیغات ارتجاعی وامپریالیستی می دمد اما برعکس سیمای حقیقی او را صیقل بخشیده واو را به مثابه خدمتگذار راستین مردم زحمتکش افغانستان ونماینده بینوایان کشور تصویر میبخشد.
او در تاربخ افغانستان به حیث سیاستگر پراگماتیک برای بار نخست تهداب واقعی همگرايی ملی ونظام ملی و مردم سالار را اساس گذاشت وساختار “نظام صدارتی” رابرگزید.
دردولت ببرک کارمل تمام ملیتها واقوام کشور بدون کوچکترین تبعیض وتمایز باحقوق همسان وبدون ترواش هرگونه رنگ تبعیض ملی ومذهبی از جایگاه شایستهٔ برخوردار بوده وهمگان دولت را از آن خود می پنداشتند.همین رویکرد ملی باعث شد که”ملیت” وقومیت کارمل تا همین روزدر پرده ابهام باقی بماند.
شایسته سالاری ونخبه گرایی به اصل انکارناپذیر رویکردگزینشی وگمارشی کادرهای دوران زمامداری کارمل در آمده بود ومدارج صداقت، میهن دوستی، ایثار وفداکاری شاخص اصلی آنرا تشکیل میداد.
نظام سیاسی فقید کارمل،قانون مدار، عدالت محور وانسان مدار بود.تطبیق عدالت وقانون یکی از بنیادی ترین شیوهٔ مدریتی این دولتمرد خرد ورز راتشکیل میداد.
ببرک کارمل عالیترین نماد دولتمرد راستین، صادق، متقی وپرهیزگار افغانستان بود.
نه تنها او بل همرزمان وهواداران سیاسی کارمل که در مکتب او درس میهندوستی وصداقت را فراگرفته بودند، بادست پاک، وجدان انسانی وعشق آتشین خدمتگذار راستین مردم بودند.
کارمل حافظ سرسخت ثروتها ودارای های ملی افغانستان بود و درسراسر قلمرو اقتدار او مستدام درفش صداقت تقوا وامانت داری دراهتزاز بود.
ببرک کارمل فقیر ترین رییس جمهور جهان بود،ودر جهان مادی هیچ چیزی از او به میراث گذاشته نشده است.آخرین میراث پدری او که یک دربند حویلی در کمری کابل بود،به حیث ساختمان مکتب از سوی فقید کارمل برای وزارت تعلیم وتربیه اهدا گردید.
او در ساخت و سازجامعه، حزب ودولت معمار فرهیخته و سازمانگربی همتا بود. در تحت تهاجم وتجاوزبخشی بزرگی از کشورهای جهان، ارتجاع منطقه ولشکریان نیابتی آنها ایجاد دولت نیرومند وتشکیل قوای مسلح رزمی وترببت ده ها هزار کادرشایسته ومتخصیص از رویکرد های معجزه آسای زمان اقتدار او بود.
ببرک کارمل هرگز حاضرنبود تا در سکوی اقتدار، علیه منافع علیای وطن دست به معامله زند. صف آرایی او در برابرلغزشها، دستورات وفرمایشات کژروانهٔ گرباچف حاکم کرملین، اورا به حیث انتی سویتست (ضد شوروی) ملقب ساخت واین حربهٔ بود در دست مخالفین سیاسی اش برای انجام دسیسه وپایان زعامت زمامدار یی که میخواست افغانستان را برقله های شامخ ترقی ،آزادی، دموکراسی وعدالت، سوق دهد.
کارمل مبتنی برآرمان سترگ، اعتقادات وباورهای راسخ وآهنین اش برای تغییر جامعه افغانستان وسطح پیکارش در برابر دشمنان وطن، به دژ استوار در برابر دشمنان افغانستان ودورنمای پلانهای شیطانی انها مبدل گردیده بود، تحقق اهداف راهبردی وفاجعه بارانها مستلزم آن بود،تا با نقب زنی های چند پهلودرپیکر حزب ورژیم رخنهٔ پدید آورده ، کارمل را از سکوی رهبری برانداخته ولاجرم باطرح نقشه های رنگ آمیزی شده به عمر رژیم وحزب نقطهٔ پایان بگذارند.
دردرازنای این نقشه گذاری ها، رونالد ریگان، جاسوس سیا گرباچف وجنرال ضیاالحق حاکم نظامی پاکستان اتحادیهٔ را تحت نام” ایتلاف دوستانه”friendly coalition حول مقدرات سیاسی افغانستان پدید آوردند وبه حکم شهادت تاریخ بابرپایی”پلینوم هژده “به زعامت سیاسی ببرک کارمل این رادمرد تاریخ افغانستان پایان بخشیده ومسیر زوال حزب ونظام را دریک کژراههٔ بی برگشت تحت نام “مصالحهٔ ملی”که سپس توافقات یکجانبهٔ ژنیو وطرح ناکام پنج فقره یی سازمان ملل متحد را در برداشت طراحی نمودند.(*۱)
سناریوی سبکدوشی کارمل نهایت خشماگین بود،مردمان شهرکابل با همه تلخکامی در یک آرایش شورانگیز وهیجان انگیز در برابرغرش تانکهای شوروی به پاخاستند ،درب کاخ ریاست جمهوری راکه مقر نظامی ارتش سرخ بود، درهم شکستند وبرسم اعتراض برای ده ها روز درجاده ها در مکاتب، دردانشگاه ها،وخیابانهای شهرکابل غلغله برپاکردند،اعتراض نموده وبه زندانها افگنده شدند.
دراین هنگام در جریان طغیان خشم مردم علیه مداخلات رهبران کرملین درعهدگرباچف و برپایی تظاهرات شهریان کابل،برقول سکات میلر،”ببرک کارمل به سنگر مقاومت ضد شوروی مبدل شده بود”(۲*)
افتخار دارم که همراستا با آغازین مراحل این امواج مردمی،به حیث نخستین سخنران در برابر مداخلات ودسایس گرباچف وشرکاء در میان تظاهرات شهریان کابل به سخنرانی پرداخته واز نقشه های شوم اصحاب توطیه پرده برداشتم.
فقید ببرک کارمل به اسلام و مسلمان احترام خاص قایل بود اما نه تاجردین. برقول داکتر گویال نویسنده معروف هند، ببرک کارمل هرگز از دین مبین اسلام به حیث ابزارسیاسی سود نجست.
در یک قرن اخیر بیشترین مساجد در زمان او اعمارگردید ووزارت شئون اسلامی درزمان او بنیاد نهاده شد.او برای بارنخست برای ملاها خانه، کوپون ومعاش توزیع نمود وسعی داشت تا ملا را از اسارت جامعه ،خانها،وسودخواران آزاد نماید.
با جسارت میتوان اذعان داشت که تمامی رادار های اکتشافی غرب، ارتجاع سیاه، دشمنان داخلی افغانستان،رقباوحریفان سیاسی فقید ببرک کارمل در یک تجسس دامنه دار هرگز قادر نبوده اند تا کوچکترین سندی مبنی بر متهم ساختن او در مسیر سیاست ودولتمداری اش ارائیه دارند. آنچه که به او نسبت میدهند ،همزمان بودن زعامت سیاسی او با اعزام نیروهای شورویست که به دعوت حفیظ الله امین فراخوانده شده بودند.
تاریخ گواهست ومدارک بیشماروجود دارد که فقید ببرک کارمل مخالف شدید اعزام نیروهای شوروی درافغانستان بود واو قبلأ با ارسال نامهٔ عنوانی دفتر کمیته مرکزی حزب کمونست اتحاد شوروی مخالفت خویش را با اعزام ارتش سرخ در افغانستان بیان نموده بود.
قدرت سیاسی دریک هوای ناخواسته به طرز مجبره براو تحمیل شد. کارمل از دوران تبعید ازچکوسلواکی به ماسکو فراخوانده شد وخلاف میل اش قدرت سیاسی در شرایط طوفانی افغانستان بردوش اش گذاشته شد.(*۳)
به گواهی تاریخ، یکی ازرهبران زنده که شاهد مخالفت شدید فقید ببرک کارمل با اعزام نیروهای شوروی درافغانستان بود،نوراحمد نوراست. امیداست تا روزگاری نوراحمد نور، بخاطرتلافی جفاها وگناه های کبیره اش به مثابه حامی سرسخت وسازمانده پلینوم هژده ودوران پرده نشینی اش در اروپا که با ایجاد شبکه های فرکسیونی درون سازمانی برای متلاشی ساختن نهضت ترقیخواه افغانستان انجام داد، مُهرسکوت را درهم شکسته وبا بیان حقایق، رسالت تاریخی اش را دربرابر مرشدش وایستادگی وطنپرستانه او دربرابر کاخ کرملین، به انجام برساند.
کارمل درزمانی بر سکوی اقتدار تکیه زد که افغانستان در آتش جنگ تجاوزکارانه آمریکا، پاکستان، ایران و حواریون داخلی آنها می سوخت وبه دنبال سقوط ولایت هرات گستره جنگ تا۲۰۰جبهه منظم نظامی مخالفین رژیم وتا چنداول وبالاحصار کابل رسیده بود.
درجنگ تجاوز کارانه علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان،بیش از چهل کشور جهان مشتمل برده ها سازمان اسلامگرای تروریستی سهم داشتند.
هرچند دشمنان مردم افغانستان،بطرزوقیحانه سرآغاز بحران افغانستان رامرتبط به اعزام نیروهای شوروی در افغانستان میدانند اما برقول برژینسکی مشاور امنیت کاخ سفید،آمریکایی ها شش ماه قبل از دخول روسها،در افغانستان داخل شده بودند(*۴)
در زمان اقتدار سیاسی کارمل هیچگونه پیمان اسارتبارباهیچ کشوری جهان به امضا نرسید.او برای تقویت قوای مسلح افغانستان وخروج نیروهای شوروی از افغانستان چشم انداز روشنی داشت.
کارمل،نخستین طراح ومبتکر خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود.(* ۵)
حفیظ الله امین در راستای برنامه های سرکوبگرانه مردم افغانستان گفته بود که برای افغانستان یک ملیون انسان کافیست.
زعامت ببرک کارمل باعث رهایی ده ها هزار زندانی دوره امین ونجات جان ملیونها انسان هموطن مان گردید.
ببرک کارمل مخالف هرگونه کودتا وقیامهای مسلحانه در کشور بود،قیام هفت ثور بدستور “امین “ودر غیاب او براه افتید وببرک کارمل پیروزی قیام را مستدام امر”تحمیلی” تلقی مینمود.
برقول آقای عبدالوکیل وزیرخارجه جمهوری دموکراتیک افغانستان ومسئول شاخه نظامی حزب در دوران محمد داوود، درحالیکه جناح پرچم حزب از لحاظ آرایش قوا ازتوان سرنگونی رژیم محمد داوود برخوردار بود،اما مخالفت شدید فقید کارمل، حزب را از چنین گزینه بازداشت.
کارمل گفته بود که هرحرکت ناپخته سیاسی مانند زایمان قبل از وقتیست که در اثر آن هم مادر جان میدهد وهم طفل تلف میگردد.(۶*)
به گواهی برگه های تاریخ او مخالف قتل مرحوم محمد داوود رییس جمهور افغانستان بود.این رویکرد انگزیندهٔ نخستین مخالفت فقید کارمل با امین بود.
کارمل، فانوس عمر را برای بهبود زندگی زحمتکشان کشورش برفرازدیرک کشتی دریای طوفان زای روزگار آویخت .
اودر ۱۳ قوس ۱۳۷۵خورشیدی رخت سفر بست،مکتب اش زنده است وچون نخل سبز ،چون کاج بلند روزی با همه افتخارات وسربلندی دردل تاریخ شگوفه خواهد کرد ؛
آرمانش جاویدان روحش شاد وخاطرش ماندگارباد؛
ببرک کارمل خطاب به جوانان
چه را باید آموخت ؟ برای چه باید آموخت ؟ و چگونه آموخت ؟
این سوالهای است که نسل جوان کشور ما آنرا عمیقاً فرا گیرد درک کند و از آن آگاهی داشته باشد. بناً بر اوضاع و احوال خاص طوریکه در اساسنامه ح.د.خ.ا تذکر یافته تیوری علمی را فرا گیریم، ولیکن سوال درینجاست که تیوری علمی انقلابی را چگونه فرا گیریم ؟
آیا از روی کتاب و یک سلسله دگم ها را طوطی وار به حافظه خود بسپاریم و بعد نعره بازی کنیم و شعار بدهیم و خود را یک انقلابی پیشاهنگ طبقه کارگر بنامیم؟
اگر چنین کنیم مرتکب اشتباه بزرگی خواهیم شد.اینجاست که صرف از روی کتاب فرا گرفتن تیوری انقلابی بدون طی پروسه دیگری در تعلیم و تربیت ما میتواند همچون ما ؤئیزم، ترو تسکیزم و انارشیزم تبدیل به فجایع گردد.
ساده ساختن تیوری علمی انقلابی و در حافظه سپردن چند اصل آن و آن را بصورت میکانیکی و احساساتی و ناپخته در پیشگاهی مردم انداختن اشتباهی را ببار میاورد که فاجعه انگیز است ، وچنین شیوه و روشی را با تاسف در جیات (15) سال ح.د.خ.ا تنها با پوست و گوشت خود بلکه با پوست و گوشت رنجهای مردم خود احساس کردیم ،
پس وظیفه باز هم عمده و جدی نسل جوان ما در شرائیط حاکمیت زحمتکشان ج.د.ا زیست میکنند اینست که باید تیوری علمی انقلابی را عمیقاً فرا گیرد و آنرا هضم و حلاجی نماید.
هنوز هم در مراحل صنوف اول تیوری علمی انقلابی هستیم بازهم باید به پیش برویم ، تیوری علمی انقلابی را بینیاد گذاران تیوری علمی از جامعه، از زندگی ، واز پیکار و عمل فرا گرفته و قانونمندی تکامل جامعه را کشف کرده و آن را در عمل پیاده کرده اند ،
باید نسل جوان تیوری علمی انقلابی را فرا گیرند و دانش خود را غنی سازند.و آنرا بشکل زنده و پر تحرک در عمل پیاده کنند، ما هنوز هم در صنوف پایین هستیم بازهم باید به صفوف بالاتر ارتقا کنیم تا واقعاً وظایف خودرا وظایفی که تاریخ به حکم زمان به عهده ح.د.خ.ا و طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و به عهده جوانان برومند کشور سپرده است ، بصورت انقلابی داده باشیم .
مرحله دیگر وظیفه ما اینست که ما تیوری علمی انقلابی را بصورت خلاق در شرائیط مشخص جامعه پیاده کنی ، هرگاه ما چامعه خود را نشناسیم ولو که تیوری را عمیقاً فرا گرفته باشیم باز هم مرتکیب اشتباهات فجایع و حتی جنایت بزرگ خواهم شد . تیوری علمی انقلابی بصورت خلاق حکم میکند حزب طبقه کارگر و سازمانهای مربوط به آن یعنی سازمان جوانان بصورت اخص و تمام سازمانهای اجتماعی باید تمام خصوصیات و کرکتر جامعه خود را بصورت عمیق و همه جانبه درک و تشخیص دهد.
——————
انسان تنها وقتی تا آخرین لحضات زنده گی خود را خوشبخت احساس میکند که ایام جوانی وی برای جامعه،خوشبختی انسان و آزادی انسان پُرمحتوای،فعال و مفید سپری شده باشد.
ببرک کارمل خطاب به جوانان افغانستان میزان ۱۳۵۹

مهرت بدل ما چو جان در بدن است
اندیشه تو فروغ صد انجمن است
جاوید بود نام تو تا دور جهان
آموزه تو راه نجات وطن است
افکار تو ای رهبر پاکیزه سرشت
در باغ دلم میوه ی یکرنگی کشت
خلق وطن اهداف شکوهمند ترا
پیوسته بسر لوحه تاریخ نوشت
ما پرچم خلق را بر افراشته ایم
از بهر رفاه خلق برخاسته ایم
آموزه رهبر گرامی خود را
در عمق دل ودماغ خود داشته ایم
ما خادم خلقیم وطن خانه ماست
این پرچم گلگونه که در شانه ی ماست
شادم که به جنبش ترقی خواهی
ببرک کارمل رهبر فرزانه ی ماست
روان رهبر فرزانه ببرک کارمل شاد
یادش گرامی …نام پاکش جاودان باد
درود براهیان راه پرچم
ع کوچی
اگر رهبر به جنبش بود تو بودی
زعیم ی گر بکشور بود تو بودی
نجیب ولایق اسلم چه بودند ؟
بدست تو شدند آدم تو بودی
آن نا لایق را آدم تو کردی
و لومپن را معزز هم تو کردی
چه شد که باز ریدند در نمکدان
ولی باز هم گذشت از هم تو کردی
روان زنده یاد کارمل بزرگ شاد
یادش گرامی ونامش جاودان …
مرگ بر دشمنان وطن
ع کوچی

ای آنکه بدیل تو نزادست جهان
چون شخصیتی فراتر از دور زمان
نام تو بود همیشه در ورد زبان
پس زنده یی مردنت نباشد نباشد آسان
رفقا! پرچمداران پیکارجوی دموکراتیک خلق افغانستان بشما هشیارباش می دهیم که دشمنان داخلی و خارجی ما فوق العاده فتنه انگیز حیله گر و بي رحم اند و شما را بحیث وطنپرست ترین، آشتی ناپذیرترین، انقلابی ترین و اصولی ترین نیروی سیاسی کشور تشخیص داده اند و در لست سیاه گرفته اند و با تمام قدرت تلاش میورزند که در مرحله اول در صفوف شما تفرقه و بی اعتمادی ایجاد کنند، نیروهای شما را از درون منفجر سازند و ارادۀ مبارزۀ شما را بحیث پرچمداران و پیش آهنگ نهضت انقلابی خلق افغانستان فلج سازند. درینجاست که باید با هشیاری و شجاعت و اصولیت در صفوف تان برخورد کنید و عليه هرگونه انحرافات چپ و راست برزميد. عمال دشمن را در میان خو د راه ندهید، وحدت و همبستگی تانرا چون مردمک چشم خود حفظ کنید، ایدیولوژی علمی و سازمان تانرا پاک و منزه نگهدارید. دشمنان تان ظاهراً نیرومند ولی محکوم به زوال است؛ چون دلاوران پیشتاز به پیش روید؛ به رنج های خلق باندیشید و بوطن عشق بورزید، جانهای ما در راه خدمت بوطن، وافغانستان پرافتخار و خوشبختی خلق گرانمایه ما وقف باد!
از صحبت رفیق ببرک کارمل حین ابرازنظر در باره خط مشی حکومت موظف در سال ۱۳۵۰

برگی از تاریخ ماندگار ما
پیام نو روزی ببرک کارمل اول حمل ۱۳۵۹
بخاطرسال نو زنده گی نو دعوت برادرانه میشود که با اعتماد کامل با سربلند باغرور افغانی واسلامی خود به خانه خود به خانواده عزیزخود به فرزندان تان به اقوام تان برگردید.از لحاظ مادی و معنوی تمام زنده گی،حیثیت،عزت،شرف و آینده تان تضمین میگردد،دوباره به مساجد و تکیه خانه های تان بیاید در صلح و امنیت صفا و دوستی با نیت پاک و راستی افغانی و اسلامی همراه هموطنان تان در وطن خودتان با آزادی صدای (الله اکبر)بلند کنید با کار صلحجویانه دست ساختن و تولید را بلند کنید.و اجازه ندهید دشمنان آزادی،استقلال و وطن شما در عقب کلمه مقدس (الله اکبر)خواهران ،برادران،فرزندان،پدران و مادران شما را دسته جمعی بکشند و مردم افغانستان را اسیر و اجیر خود بسازند
پیام نو روزی ببرک کارمل اول حمل ۱۳۵۹
… ببرک کارمل به صحت انديشه های مهم از جهانبينی علمی و اندوخته های سياسی ـ اقتصادی اش از جامعه شناسی علمی، اعتقاد راسخ داشت. وی ارتجاع، استعمار و امپرياليسم را دشمن اساسی بشريت و عامل اصلی جنگ، فقر، عقب مانی، بدبختی، مصيبت و تيره روزی در جهان می دانست. روی همين اصل برای تأمين آزادی و عدالت و برچيدن بساط ظلم و استبداد، با عزم راسخ، ارادۀ آهنين، ايمان قوی و گامهای استوار قدم بر داشت و فرياد خشم و نفرتش را دربرابر انواع تبعيض و بيدادگری، ظلم و استبداد ارتجاع، استعمار و امپرياليسم، بی هراس و با صدای رسا بلند نمود و هرگز با ارتجاع شؤنيزم و امپرياليسم، برای يک لحظه هم سازش نکرد و دربرابر زور و زر و فشار نيروهای ستمگر و جبار داخلی و خارجی تسليم نشد.

از حقوق دموکراتیک مردم آزادی لـســان
د وحدت او اتحاد تأمین ضرورت
نگاهی بوظایف ملی ما در این مرحله تاریخی راهها و وسایل نیـل به پیـروزی
ببرک کارمل
از حقوق دموکراتیک مردم
آزادی لـســان
اصل آزادی زبان عبارت از آن است که تمام مردم حق داشته باشند به زبان مادری و مروج خود حرف بزنند، علم بیاموزند، نشرات نمایند، مکاتبه کنند و در محاکم از خود دفاع نمایند. از نظر پرنسیپ نمیتوان هیچکسی را اجباراً وادار به آموختن تکلم و نوشته به زبان دیگری نمود (غیر ازآنچه که ماهیت تعلیمی دارد و در اینجا موضوع بحث ما نیست).
در شرایط تسلط استعماری و در تهاجمات سابق چنین مرسوم بود (حتی تاکنون به اشکال مختلف در جوامع طبقاتی معمول است) که وقتی یک ملت یا قوم تحت تهاجم ملت و یا قوم حاکم قرار میگرفت، زبان مادری و فرهنگ ملی ملت یا قوم تحت ستم مورد تحقیر قرار گرفته و کوشش میشد که بهزور سر نیزه محو شود و لسان ملت یا قوم ستمگر برایشان تحمیل گردد، تمام دوایر حکومتی، دفاتر مالیاتی واداری، محاکم و مکاتب به آن لسان برگردانده شود. مقرر میگردد که نامهها، مکاتیب عرایض به ادارات مقامات رسمی به زبانی که مردم به آن هیچ آشنایی نداشتند تحریر یابد و حتی مردم وادار گردند که جبراً به آن تکلم نماید. همچنان از طرف ملیتها و اقوام حاکم در درون جامعه نیز بر ملیتها و اقوام دیگر و اقلیتها که دریک سرزمین مشترک و مادری بسر میبرند، رویه بدتر از آن صورت میگرفت.
پرواضح است که این رویه ظالمانه علاوه بر استخفاف بزرگی که بر ملل محکوم بود، باعث آن میگردید که تمام غنای علم و فرهنگ ملل و امکانات انکشاف آن از میان برود و یا لطمه سنگینی بر آن وارد آید تا در همان مراحل ابتدائی انکشاف خود باقی بماند، بسیار استعدادهای پر نبوغ اقلیتها و ملتهای ستمدیده و محکوم، در نطفه محو کردد.
نمونههایی از چنین فشارها و ستمگریهای ملی در تاریخ و حال زیاداست، که بهطور مثال میتوان فجایع و بدبختیهایی را که ستم استعمار انگلیس بر مردم هند و پاکستان تحمیل کرد، از رشد و انکشاف السنه ملی جلوگیری نمود و در عوض آن نفاقهای ملی و لسانی را دامن زد، یادآوری نمود که امروز جامعه هند از ناحیه لسانها و صورت حل این مسأله مواجه به مشکلات عظیمی میباشد.
فشارها و محدودیتهایی که از ناحیه لسان بر مردم واقع میگردد نه تنها مانع توسعه و انکشاف و غنای علمی فرهنگی جامعه میشود، بلکه موجب برهم خوردن شیرازه وحدت یک کشور و جامعه نیز شده میتواند و این حقیقتی است برخلاف این عقیده که ترویج و تبلیغ میگردد: گویا عدم تساوی زبانها و تبعیض در برابر بعضی از آنها، امر طبیعی و ضروری برای حفظ تمامیت و وحدت ملی دریک کشور میباشد.
با استفاده ازین نظر و استنباط غلط، توسط محافل عناصر محاکم ارتجاعی کوشش میشود که تمام قدرت و وسایل دست داشته، فرهنگ زبان و خصوصیات ملی یک ملت، میلت یا یک قوم سرکوب گردد. بدینجهت است که مسأله آزادی ملتها از یوغ استعمار، ستم و استبداد و وابستگیهای گوناگون بر اساس حق تعین سرنوشت ملل بهصورت یک مسئله حاد و اوج گیرنده جهان امروزی درآمده است.
ایدئولوگهای مرتجع و بورژوازئی سعی میورزند که حل مسئله ملی را بهصورت غلط و به اشکال کهنه آن تبلیغ نمایند، زیرا مصالح و دوام حاکمیت طبقات حاکمه را در آن میبینند، ولی جهان بینی علمی و نوین ثابت میسازد که طبیعی بودن عدم تساوی میان ملل و خصومت ملی ادعائیست بیپایه و امریست مصنوعی که زائیده شرایط ناجور اجتماعی و اقتصادی میباشد. ملتها و اقوام از نژادهای مختلف میتوانند با وارد آمدن تحول کیفی و بنیادی در زندگی مادی و اقتصادی ایشان که بر پایه تغیر در روابط تولیدی بسود طبقات محروم جامعه صورت میپذیرد، با حقوق کاملاً مساوی. درحالیکه فرهنگ و لسان ملیشان پیوسته تکامل اختیار مینماید، در کمال صلح و آرامش و وحدت و همآهنگی در کنار هم، دریک وطن به سر برند.
آنچه را ایدئولوگهای مرتجع و بورژوازئی ادعا مینماید که مسأله ملی و لسان حل ناشدنی است و خصومت ملی پابرجا میماند، تا آنجا صحیح است که سیستمهای مبتنی بر طبقات و استثمار انسان از انسان باقیست و مصداق آن تمام جهان کهنه و جوامع طبقاتی میباشد، ولی این مسأله در جوامع نوین بری از هرگونه ستم و استثمار انسان از انسان، راه حل معقول و منطقی را به خود یافته است، شکل جدید از روابط و همکاری ملل پدید آمده و تساوی واقعی بین آنها به تحقق پیوسته است.
نظامهای نوین مترقی در جهان عملاً به اثبات رساند که راه حل منطقی این مسئله این است که اسارت اقتصادی و سیاسی از میان مردم برداشته شود، حقوق مساوی برای تمام مردم تأمین، لسان و فرهنگ آنان، بدون اینکه از هم جدا شوند، احترام و تقویت گردد. و البته این امر موجب آن میشود تا مردم داوطلبانه متحد شوند و مسایل بغرنجی را متفقاً حل نمایند. برین اساس بقایای قبایل و اقوام منفرد و عادات قبیلوی و قومی از میان میرود و فرهنگهای ملی که محتوای آنها مترقی میباشد، رشد میکند استعداد و قریحه ملی و لسانی دریک وطن مشترک پرورش مییابد.
تا اینجا مطلب عمومیاتی بود که تذکرات مختصری از آن داده شد و حال باید دید که وضع لسانها در کشور ما ازچه قرار است:
در کشور عقب مانده ما، زبانهای متعددی موجوداست که مردم به آنها مکالمه مینمایند. تمام خلقهای کشور با وصف داشتن لسانهای جداگانه مشترکاً رنج و بدبختی را متحمل شدهاند و در مبارزات علیه بیگانگان و مهاجمین دوش بدوش هم از وطن دفاع کردهاند. ولی استعمار و طبقات حاکمه ارتجاعی در طول تاریخ کشور با ایجاد کینه و خصومت میان خلقهای زحمت کش وطن کوشش کردهاند که از اتحاد و وحدت آنها جلوگیری نمایند. زمانی اختلافات نژادی، منطقهی و مذهبی و گاهی قومی و لسانی را دامن زده و حاد ساختهاند تا خود به تأسی ازین اصل مشهور استعماری و نسخهء کهنه برای شیوه اداره استعماری و استبدادی که «تفرقه بیانداز و حکومت کن» از بیداری شعور مردم جلوگیری کرده و بقای خود و طبقات ارتجاعی را که از آن نمایندگی کردهاند، تأمین نمایند.
با تأسف باید گفت که لسانهای ملی و محلی در افغانستان نه تنها پرورش داده نشده است، بلکه به وسایل گوناگونی در برابر فریاد آزادی خواهانهء مردم مبتنی برداشتن حق آزادی تکلم، نشرات، آموزش و دادخواهی به زبان مادری خود از طرف طبقات محافل و عناصر مرتجع شدت عمل نشان داده شده و گنجینههای پربهای ادب و فلکلور مردم مورد تعرض و تباهی قرار گرفته است.
بهمنظور اینکه اهمیت نقش و ارزش آزادی لسان که در ترقی و توسعه فرهنگ و بیداری مردم مؤثر میباشد، نشان داده شود حقایق را بهطور مثال مطرح مینماید:
همه میدانیم که متأسفانه اکثریت قریب به تمام مردم بیسوادند، پس چطور تودههای مردم از نشرات رادیویی که به زبانهای غیر از زبان خودشان باشد میتوانند استفاده نمایند و یا از مطالب نشراتی که به زبان خودشان باشد تحریر نیافته از طریق باسوادان بهدرستی مطلع گردند.
آموزشی که به زبان مادری اطفال صورت نگیرد، مجبوراند که با صرف چندین سال وقت لسان دیگری را بیاموزند و بعداً قادر گردند، مطالب و مفاهیم علمی را فرا گیرند که این امر باعث عقب ماندگی سطح شعور و ذهن آنان میگردد، درحالیکه در لسان خودی با سرعت و عمق بیشتر میتوانند وظیفه آموزشی خود را انجام دهند.
قضیه مشخصی را که در یکی از محاکم مطرح باشد در نظر گیریم: متهم که اصلاً لسانهای معمول در محکمه را نداند چطور میتواند از خود دفاع نماید و احیاناً بیگناهی خود را به اثبات رساند، درین صورت بناً حق فرمان حکومت وی صادر خواهد شد.
حقایق نشان میدهد که به مشکل میتوان لسان را بر مردم تحمیل کرد، برعکس آنکه کوته نظران و ملت پروران دروغین ادعا مینمایند این امر باعث انکشاف و غنای لسان نمیگردد، بلکه یک زمان را با کار جدی از طریق تألیفات و تراجم آثار مترقی و علمی، تعمیم وسیع آن در میان متکلمین مربوطه، نوآوریهای معقول و بجا و وارد آوردن اصلاحات در آن میتوان بسط و انکشاف داد، بدون اینکه در برابر السنه دیگر حساسیت نشان داد و یا آن را محترم نشمرد.
ما معتقدیم که باید در برابر تمام لسانهای افغانستان، از کوچک تا بزرگ برخورد علمی و عاقلانه صورت گیرد، کلیهء آنها رشد و انکشاف داده شده و احیا گردد. آزادی تکلم، آمورش، نشرات، مکاتبات، دفاع و غیره علی سویه برای تمام لسانها تأمین گردد.
وطن پرستان ترقی خواه دموکراتیک خلق افغانستان بر آنند که در جامعه نوین و مترقی کشور حل دموکراتیک و اساسی، قاطع و علمی مسأله لسانها امکان پذیر خواهد بود.
د وحدت او اتحاد تأمین ضرورت
زموږ په وطن کی د ضد ملی اوضد دموکراتیک اوسنی حاکمه نظام له استقرار نه کلونه تیریږی. او ددی په ارخ کی د افغانستان د وطنپالونکو او ترقی غوښتونکو قوتونو له خوا، د دی استبدادی نظام د طردولو او د یو ملی دموکراتیک نظام د استقرار د پاره پراخ مجاهدات شویدی. مګر له بده مرغه تر اوسه پوری تولو مجاهداتو ماته کړیده او ارتجاعی حاکمه طبقه هماغه راز خپل جابرانه تسلط ته دوام ورکوی. دلته یو پوښتنه پیدا کیږی چه د دی مجاهداتو په جریان کی د وطنپالونکو او ترقی غوښتونکو د ماتی علتونه څه دی؟
باید وویل شی د دی مقالی هدف، د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو دله کامیابیدو د ټولو عینی او ذهنی عللو او عواملو طرح نه ده، بلکه دلته د پورتنی پوښتنی په ځواب کی یوازی د دی مسالی یو مهم عامل د راتلونکو معضلو بحثونو لپاره د مقدمی په حیث څیرو.
دادنه کامیابیدو او ماتی مهم علت چه زموږ په هیواد کی یی د مرتجعو او مستبدو حاکمه قوتونو عمر اوږده کړیدی. هغه انشعاب، افتراق او نفاق دی چه د هیواد د ملی او مترقی نهضت په بهیر کی د ترقی غوښتونکو او وطنپالو قوتونو ترمینځ پیدا شویدی.
مشهوره ده چه (اګوست ببل) په ۱۹ پیړی کی د آلمان د کارګری نهضت او دسوسیال دموکرات ګوند یو مشهور لارښونکی په رایشتاک (دآلمان پارلمان) کی په ناڅاپی توګه د مجلس ښی لاس د نمایندګانو له چکچکو سره مخامخ شو. ده چه انتظار نه درلود د پارلمان مرتجع وکیلان د ده وینا تایید کاندی له ځان سره یی په لوړ آواز وویل: »ای احمقه بوډا بیادی څه گلان کړلی دی چه دا ځناوران خوښی کوی.«
واقعیت دادی چه کله کله کیدی شی د دښمن له عکس العمل نه په حقیقت یو شو.
اوس ټولوته ښکاره ده چه په ملی او بینالمللی عرصه کی ټول ارتجاعی حاکمه محافل او امپریالیستان څنګه په مترقی او ملی نهضت کی د اختلاف له وجود نه خوشحاله دی او له هغه نه پخپله ګته بهره اخلی.
د اطلاعات او حقایقو سره سم همدا اوس د افغانستان حاکمه قدرت پر له پسی په دولت کی او له هغه نه د باندی د امپریالیستانو په توګه په ټولو قوت او ضد انسانی شؤنو په ټولو وسایلو هڅه کوی چه د هیواد د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو تر منځ اختلاف، انشعاب، تفرقه اونفاق زیات زور اودیر شدید کړی او دهغوی ترمنځ وحدت او اتحاد ناممکن کاندی او له خوشحالی نه ورته وناڅی. هغوی هر ورځ فعالیت کوی چه د تفتین، جاسوسی، افشاکړی او د آزادی غوښتونکو او وطنپالونکو په صفوفو کی د راز راز درواغو، تورونو او بی اعتمادیو د خپرولو په وسیله د خپل عمر د بقا لپاره حد اکثر استفاده وکړی. داڅکه چه حاکمه ارتجاعی قدرت دا تجربه کړیده چه د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو، د ملی او دموکراتیکو فوتونو یعنی (د خلکو دوستانو) اتحاد او وحدت مستقیما متناسب دی د هغوی (د خلکو دښمنانو) له طرد او اضمحلال سره.
مګر د ملی او اجتماعی آزادی بښونکو نهضتونو د تاریخ تجربه یی چه ستر هدف ته رسیدل یعنی په هیواد کی د ستمګر او استثمارګر نظام پای ته رسول د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو د وحدت او اتحاد عنصر ته ضرورت لری. خو له بده مرغه د مبارزی د دی پرمختکونو تولو د وحدت او اتحاد کار زموږ په هیواد کی، د نهضت د اوسنی مرحلی په سرکی يه کلک بحران اخته شویدی. او دا ددی لپاره چه د هیواد ترقی غوښتونکی وطنپالونکی قوتونه د دی پر ځای چه سترو ملی او اجتماعی هدفونو ته د رسیدو لپاره د اشتراک پر وجوه تکیه وکړی او په اوسنیو اوضاعو او احوالو کی د وحدت او اتحاد چاره مقدمه وشمیری. زیادتره د افتراق او نفاق وجوه په نظر کی نیسی او د عمل وحدت نفی کوی.
په لوړ آواز اعلان کیږی چه: باید د دی حیاتی او مهمی نکتی ته ژوړه توجه وشی چه د ارنجاعی قوتونو د ناثاپی یرغل او تعرض د واقعی خطر په مقابل کی، بی اعتنایی چه هره شیبه د ریښتینو ملی او دمواکراتیکو قوتونو په مقابل کی مقدور دی ډیره ستره اشتباه ده.
لویه بدبختی دا ده چه د نهضت اوسنی انکشاف څومره چه د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو تر مینځ نفاق او افتراق راپیدا کړیدی د دی پخلاف یی د حاکمه ارتجاعی طبقاتو تر مینځ د وحدت او اتحاد زمینه پیاوړی کریده، باید وویل شی د حاکمه قدرت د ناثاپی حملی خطر، له یوی خوا د خلکو د دوستانو دهمدی افتراق او نفاق له کبله او له بلی خواه د خلکو د دښمنانو (ارتجاع او امپریالیزم) د اتحاد او زیاتیدونکی هوښیاری له کبله او ددی لپاره چه ورخ تر ورځی د نهضت دضد تاکتیکونو په تجروبو تجهیز کیږی، ډیر زیاد شویدی.
ددی نفاق او افتراق مسأله او طبیعی نتیجه داده چه خلکوته ضرر رسیږی او دخلکو دښمنان ګته کوی. د دی لپاره چه د دی نتیجی د تحقق واقعی علت له منځه لاړشی، ضرورت حکم کوی چه باید ژر تر ژره د اوسنی افتراق او نفاق په بحران برشو او وحدت او اتحاد تأمین کړو.
د افغانستان د خلکو دموکراتیک قوت په مبارزه کی د خپلی سختی ولی ویاړ جنبی وظیفی څخه، د وحدت او اتحاد د تأمین په خاطر د نرمی منونکو اصولو په چوکات کی خبر دی او له تولو وحدت طلبو او اتحاد غوشتونکو قوتونو سره به په شجاعت او زړورتیا او له اصولی ګذشت سره یوڅای خپل سهم په دی زمینه کی ایفا کړی.
موږ کلک ایمان لرو چه کیدی شی د ملی او ولسی جرګو په توګه د یو افغانی وحدت او اتحاد ترمیز را وڅرخیږی او د ګډو وجوهو د پیدا کیدو د حداقل مشترک پروګرام د طرحی له لاری او د ارتجاع، استبداد استعمار او امپریالیزم پر ضد د مشترک عمل او وحدت عمل په وسیله دنفاق او افتراق په بحران باندی بری میسر شی.
* * *
یاداشت:
ګران لوستونکی دی د پرچم متعددو ګڼو ته چه د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو ملی او دموکراتیکو قوتونو د وحدت او اتحاد د ضرورت به باره کی یی په مستقیمه او غیرمستقیمه ټوګه په لسهاوو مقالی لیکلی دی مراجعه وکړی. موږ په بیا هم د پورتنیو قوتونو د وحدت او اتحاد په خاطر خپل علمی او مشخص بحثونه تعقیب کړو.
نگاهی بوظایف ملی ما در این مرحله تاریخی راهها و وسایل نیـل به پیـروزی
سرلوحه قانون اساسی کشور میگوید: «بمنظور تنظیم حیات ملی افغانستان مطابق به مقتضیات عصر و بر اساس واقعات تاریخ و فرهنگ ملی– بمنظور تأمین عدالت و مساوات- بمنظور تطبیق دموکراسی سیاسی اقتـصادی و اجتماعی… و در نهایت بمنظور تشکیـل یک جامعه مرفه و مترقی»
بر مبنای اصول جهان بینی علمی خلاق و ایدیالوژی پیشرو عصر ما و انطباق بر شرایط کنونی جنبش افغانستان، بر اساس روحیه وطنپرستی و ماهیت بشریت زحمتکش، بمنظور تشکیل جامعهای آزاد از تناقضات طبقاتی، فارغ از بهره کشی انسان از انسان و آزاد از اسارت و ستم ملی بحیث «هدف غایی».
اعلام میداریم که پرچم مقدس جهاد و مبارزه ضد ارتجاع داخلی و خارجی را تا مرگ و پیروزی سربلند و استوار نگاه خواهیم داشت.
ولی درک این مسئله در مبارزه اهمیت عظیم کسب میکند که در کشور ما در مرحله تاریخی کنونی تضاد عمده بین تودههای عظیم دهقانان و مشتی از فیودالها و خلق و امپریالیسم حل نگردیده و هنوز نظام استبدادی و بقایای ارتجاع قرونوسطایی و استعمار در جامعه موجود است، لهذا افغانستان در مرحله مبارزه و جنبش دموکراتیک و ملی قرار دارد نه در مرحله «هدف غایی» که بعضیها ناشیانه و عوام- فریبانه آن را بحیث مسئله روز و جزء وظایف و هدف نزدیک سیاسی طرح میکنند.
جنبش دموکراتیک و ملی در واقعیت امر بهمنزله تدارک ضروری و مقدمهیی برای جنبش مرحله «هدف غایی» که بهصورت اجتناب ناپذیر دنبالۀ جنبش دموکراتیک است بشـمار میرود.
در جنبش دموکراتیک و ملی افغانســـتان که مشــی عــمومی در یک دوران تاریخی تعیین گردیده است، اکثریت عظیمی خلقهای افغانســـتان اعم از کارگران، دهقانان و پیشهوران (زحمت کشان شهر و ده) ترقی خواهان، روشنفکران و دیگر قشرها و عناصر ملی، دموکراتیک، وطنپرست و همچنان صاحبان ملکیتهای متوسط و کوچک شهر و ده و سرمایه داران ملی (بورژوازی ملی) اشتراک خواهند داشت.
هدف عمده و وظیفه ملی ما در مرحله تاریخی کنونی نیل به ایجاد حکومت دموکراسی ملی است. حکومت دموکراسی ملی در کشور بر بنیاد جنبش وسیع خلقهای کشور بهصورت مهمترین نقطۀ چرخش مبارزه ضد فیودالیسم و ضد امپریالیسـم پدید میآید.
استقرار حکومت دموکراسی ملی در افغانستان مظهر پیروزی نیروهای وطنپرست و دموکراتیک علیه فیودال ها، تجار بزرگ دلال وابسته به استعمار، بورژوا – بیروکراتی (مأمورین عالیرتبه فاسد تاجر پیشه و رشوه ستان) و ماهیت و پدیدههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ایدیالوژیکی استعمار و امپریالیسم خواهد بود. استقرار این دموکراسی در واقعیت امر زمینه مقدماتی حکومت اصیل مردم بر مردم را تهیه خواهد دید.
دموکراسی ملی در افغانستان که سازمان نظام آن را نمیتوان قبلاً با مشخصات آن طرحریزی کرد ترکیبی است از استقلال کامل ملی (سیاسی و اقتصادی)، دموکراسی کردن زندگی سیاسی و اقتصادی و تسریع رشد مترقی تولید (رشد سریع اقتصاد) و احداث صنایع بزرگ ملی از طریق غیر سرمایهداری که در جریان تکامل خود به «هدف غایی» منتــج میگردد.
حکومت دموکراسی ملی افغانستان که با راه رشد غیر سرمایه داری پیــوند ناگسـستنی دارد حکـومتی خواهد بود که بر ضد اشکال جدید استعمار و یوغ سرمایه امپریالیستی مبارزه میکند و حکومت به شیوۀ دکتاتوری و استبدادی را نفی میکند و حقوق و آزادیهای دموکراتیک و همچنان اصلاحات اساسی و دموکراتیک ارضی را به نفع دهقانان اجرا مینماید.
اندیشه دموکراسی ملی به حیث هدف استراتژیک در مرحله تاریخی کنونی مظهر رشد و تکامل تیوری و پراکتیک جریان مبارزه رهایی- بخش ملی به سویه جهانی است که با شرایط کشور ما کاملاً وفق میکند و شرط لازم گذار جامعه ما (به اشکال مختلف که شرایط حکم مینماید) به «هدف غایی» میگردد.
تعقیب راه رشد غیر سرمایه داری در کشوری که امکان تهیه مقدمات آن در حال پیدایش است، در واقعیت امر تا حــــدودی معین همان نقـــش تاریخـــی اســت که مطــابق به قوانین تکامل اجتماعی میبایست سرمایه- داری (که ارتجاع و استعمار مانع رشد بهنگام آن گردیده است) به حیث تدارک مادی و اجتماعی جامعۀ ایکه «هدف غایی» ماست ایفا میکرد.
بنیاد طبقاتی حکومت دموکراسی- ملی مرکب از طبقات و قشرها و نیروهای اجتماعی وطنپرست و دموکراتیک میباشد که در بالا از آنها نامبرده شد. (در باره مسئله رهبری طبقات و پیشـاهنگان در جنبش و تحلیل علمی آن بنا بر شرایط اجتماعی و ملی کشور در مقالات آینده جریدۀ پرچم وسیعاً بحث خواهیم کرد.)
سؤال جدی درین جاست که آیا حکومتهای افغانستــان میتوانند نوعی از حکومتهای دموکراتیک محسوب شوند؟ جواب منفی است «زیرا پایههای قوی دولت در افغانستان از سالیان دراز بالای طبقات ارتجاعی ضد دموکراسی و ضد خلقی استوار است…» (از بیانیه فرکسیون د خ در ولسیجرگه.)
سؤال دیگری طرح میگردد که پس «چه باید کرد» تا حکومت دموکراسی ملی ایجاد شود، وظایف ملی ما در مرحله تاریخی کنونی اجرا گردد و جنبش به مرحله نهایی خود نایل آید؟ بزرگترین امر برای تحقق بخشیدن وظایف ملی، درک این مسئله حیاتی است که حلقه اساسی مبارزه و پیشبرد جنبش در راه استقرار دموکراسی ملی عبارت است از ایجاد جبهه متحد دموکراتیک و ملی پایه- دار و تقویت روزافزون آن در آینده نزدیک.
در همان بدو امر تشخیص دادیم که نیل به این امر تاریخی در قدم اول ایجاب میکند که باید وحدت کلیه محافل و عناصر پراگنده ترقیخواه و وطنپرست در یک جریان واحد و یکپارچه که تیوری پیشرو رهنمای عمل آنهاست در چوکات اصول به ترتیبی تأمین گردد که: از طبقه پیشرو زحمتکش کشور پیشاهنگی گردد…، یک مرام جامع و علما ً تحلیلشده که منافع عموم خلقهای کشور و منافع عمدۀ متحدین ما را در این مرحله معین تاریخی از لحاظ هدفهای سیاسی، اقتصادی اجتماعی و فرهنگی تأمین کند، به وجود آید. (این مرام در شماره اول و دوم جریدۀ خلق انتشار یافت.) نظام و ساختمان درونی آن بر اساس موازین جهانبینی علمی و بر جهات اساسی مرکزیت دموکراتیک، انتقاد و انتقاد از خود استــــوار باشد مطابق به شرایط کشور خط مشی عمومی و جاری و شعارهای موافق بهروز خود را تعیین نماید (که در جلسات رأی اعتماد به حکومت شاغلی اعتمادی از طریق بیانیههای فرکسیون دموکراتیک خلق در ولسیجرگه وسیعاً پخش گردید) در مبارزۀ روز- مره شرکت خلاق و فعال کند و پیوند خود را با مردم به وجود آورد… و مبارزه بیرونی آن در عرصههای مختلف مبارزه طبقاتی و ملی اعم از ایدیالوژیک سیاسی و اقتصادی و شیوهها و اشکال مختلف مبارزه متناسب به شرایط در نظر و عمل (تیوری و پراکتیک) صورت گیرد از اصول جهانبینی علمی در برابر انحراف رفورمیستی و ماجراجویی و بدعتگری چپ و راست دلیرانه دفاع کند، وحدت و همبستگی را چون مردمک چشم خود حفظ نماید، خصوصیت ملی و خلقی را در خود پرورش دهد، وطنپرستی و فعالیت بر مبنای ملی را بااحساس نجیب بشریت مترقی به خاطر ایجاد تحول بنیادی در کشور درآمیزد.
ما علما ً معتقدیم که جامعه ما از لحاظ عینی و ذهنی امکانات دارد که حرکت خود را در راه رشد نهضت دموکراتیک و ملی و ایجاد جبهه متحد و حکومت دموکراسی ملی و راه رشد غیر سرمایه داری تحت رهبری هر یک از طبقات دموکراتیک شروع کند. ولی به خاطر باید داشت که به پیروزی رساندن و انجام این وظایف جنبش ملی ضد ارتجاع، ضد امپریالیستی و دموکراتیک بهطور پیگیر و انتقال به «هدف غایی» و ساختمان جامعۀ واقعاً مرفه و مترقی صرف به نیروهای پیشرو جامعه یعنی کارگران به اتحاد دهقانان و به رهبری نیروهای واحد ترقیخواه و پیشاهنگ آن که هسته و ستون فقرات جبهه متحد دموکراتیک و ملی افغانستان را تشکیل خواهد داد امکانپذیر است. در این جاست که نیروهای پراگنده ترقیخواه وطن- پرست کشور از مسؤولیت عظیم و وظیفه مشترک تاریخی خود آگاه باشـند و باید در قدم اول وحدت کلیۀ افراد و محافل و جریانات ترقیخواه و دموکراتیک کشور بر مبنای وحدت ایدیالوژیکی، مرامی، ساختمانی … و خط مشی و رهبری تأمین گردد و از تفرقه و روحیه سکتاریستی و لغزیدن به چپ و راست احتراز جویند و بدون واردکردن اتهامات شخصی، الزام بیدلیل و فحاشی در برابر یکدیگر (این شیوۀ مبارزه فاسد کننده پیوسته در سیر تاریخ مبارزات ملی خواست و نقشه طبقۀ حاکمه ارتجاعی و توطیه گران استعماری بوده است) در چوکات اصول یکپارچه شوند و اختلافات خود را بر مبنای مرکزیت دموکراتیک، بر مبنای اصل (وحدت، انتقاد و انتقاد از خود، اعتراف و مباحثه آزاد و اصولی و ایجاد وحدت) صمیمانه حل کنند، و یا حد اقل در بدو امر وحدت عمل علیه ارتجاع داخلی و بینالمللی را تأمین نمایند.
نیروهای ترقیخواه کشور متوجه خواهند بود که ارتجاع بیرحم و توطیه گر در کمین است و حلقه اختناق را با حیل گوناگون تنگتر میسازد! درستترین راه و نیرومندترین وسیله و سلاح نجات مردم در گام اول وحدت و یکپارچگی نیرو- های ترقیخواه و از بین بردن مرحلۀ محفلبازی و خردهکاری و خردهگیری است. ما به کلیه محافل ترقیخواه کشور صادقانه اعلان مینماییم که «نقض وحدت در پردۀ فریادهای وحدت طلبی» خیانت به امر جهانبینی علمی خلق کارگر و وطن محبوب ما افغانستان است. ما در چوکات اصول (اقلاً در عمل منحیث مقدمۀ وحدت کامل) ایجاد وحدت نیروهای ضد ارتجاع، ضد امپریالیســــم و ضد جنگ را در عرصۀ ملی و بینالمللی یک ضرورت تاریخی میدانیم. ما معتقدیم که بدون وحدت ترقیخواهان کشور بسط و توسعه و به پیروزی رسانیدن جنبش دموکراتیــــک و ملی و ایجاد جبهه متحد در زمینه ناممکن است. ما ری ایمانی که به خلق و مبارزه داریم، پرورش و تبارز هرگونه خودخواهی، رهبری شخصی، و بلندپروازی را در خویشــتن خیانت به امر وحدت میدانیم. زیرا ملاک قضاوت ما اصول جهانبینی علمی، منافع خلق و وطن است و به رنجهای اکثریت عظیم خلقهای خود میاندیشیم. ما از صمیم قلب حاضریم که به انتقادات اصولی ترقیخواهان که از اندیشههای وطنپرستانه دموکراتیک خلق مینمایند، با تواضع و شیوه مترقی گوش فرا دهیم و هرگاه نظرات انتقادی آنها درست باشد ما علناً اعتراف خواهیم کرد، تا حضوری تبادلنظر و محاکمه و قضاوت رفیقانه صورت گیرد.
ترقیخواهان! رسالت تاریخی ماست تا علیه نفاق و افتراق دلیرانه در کادر اصول و اخلاق مترقی مبارزه کنیم، کانون گرم خانواده ترقیخواهان وطن پر ارج افغانستان را به وجود آوریم! فضا صمیمیت و رفاقت، فداکاری و همکاری را هرچه زودتر و مستحکمتر در خود ایجاد کنیم! زمان از دست میرود، مردم ما شدیداً رنج میکشند! نیروهای ارتجاع، استبداد و استعمار و امپریالیزم هر روز بر فراز کشور سایه تاریک وحشتناک خود را میاندازند.
مسؤولیت عظیم تمام محافل، عناصر و نیروهای دموکراتیک، وطنپرست و بهخصوص در مرکز آنها نیروهای ترقیخواه کشور است که اتحاد و وحدت درونی خود و اتحاد خود را با یکدیگر و با پرچمداران پیشرو و کشاف دموکراتیک خلق در یک صف و یک جبهه متحد بهخصوص در قدم اول در ساحه با در نظر گرفتن وجوه مشترک (نه وجوه افتراق) به وجود آورند و در راه ایجاد یک حکومت دموکراسی ملی به جهت «هدف غایی» مبارزه کنند.
عناصر پراگنده ترقیخواه کشور باید متوجه باشند که رو گشتاندن از نیروهای ملی، دموکراتیک و وطنپرست (بنا بر اختلافنظر ایدیالوژیکی در بین ما و آنها) منحرفترین و بدترین مظهر منفرد شدن از (سکتاریزم) و جزمیت (دگماتیسم) و موضعگیری تنگنظرانه و خودخواهانه میباشد که در نتیجه در مبارزهای تحقق مرام دموکراتیک ملی در حالی که اکیداً ایجاد یک جبهه متحد دموکراتیک و ملی و ضد استبداد ضد ارتجاع، ضد استعمار را در وضع موجود و ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم را در مرحلۀ تاریخی کنونی به حیث وظایف ملی مورد توجه و هدف اساسی باید قرارداد باز هم نمیتوان سعی و کوشش فراوان در راه وحدت کلیه ترقیخواهان کشور و ایجاد اصولیت در بین آنها را برای یک لحظه از یاد برد؛ زیرا بدون وحدت تمام عناصر ترقیخواه در یک جریان به پیروزی رساندن نـهایی جنبش ممکن نیست.
«وطن محبوب ما افغانستان تاریخ کهن، سنن پرافتخار، نیروهای انسانی و ثروتهای طبیعی فراوان دارد» خلقهای زحمتکش و نجیب کشور ما آرزومند جدی ترقی و رشد سریع اقتصادی و فرهنگیاند. از اینرو باید آنها را متشکل ساخت و به آنها شعور طبقاتی و سیاسی داد. تودههای مردم با صمیمیت و پاکی از جنبش پشتیبانی میکنند.
اگر در کشور ما افغانستان یک حکومت دموکراسی ملی استقرار یابد، افغانستان بهصورت قطع میتواند که از طریق راه رشد غیر سرمایهداری و تجهیز درست منابع انسانی و طبیعی و رهبری جامعه با اسلوب مجرب علمی در جهت آزادی و ترقی در موعد تاریخی کوتاه و فشردهای بدون گذشتاندن درد و رنج طولانی و ذاتی سرمایهداری به عقبماندهگی دیرینه و مزمن خود خاتمه دهد.
تحقق این وظایف ملی در مرحلۀ تاریخی کنونی به عهدۀ نیروهای ترقیخواه است که در قدم اول یک پارچه واحد آهنین را تشکیل داده و باهم روی چوکات اصول جهانبینی علمی و رهبری دستجمعی وحدت را تأمین کنند.
در تحت پرچم وحدت نیروی ترقیخواه وطنپرست!
در راه ایجاد جبهه متحد دموکراتیک و ملی!
در راه استقرار حکومت دموکراسی ملی و راه رشد غیر سرمایهداری!
در راه طرد فیودالیزم و امپریالیزم از وطن محبوب ما افغانستان!
در راه مبارزه علیه جنگ، استعمار کهن و نوین و امپریالیزم و طرد آن از سیارۀ ما!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه در لینک پایینی
https://rahparcham1.org/جریده-تابناک-پرچم-وگزیده-ها/
–
این هوشدارباش، خواست و فراخوان با گذشت بیش از چهل و پنجسال، با تمام
اهمیت و ضرورت آن پابرجاست.
***
رفقا! پرچمداران پیکارجوی دموکراتیک خلق افغانستان بشما هشیارباش می دهیم که دشمنان داخلی و خارجی ما فوق العاده فتنه انگیز حیله گر و بي رحم اند و شما را بحیث وطنپرست ترین، آشتی ناپذیرترین، انقلابی ترین و اصولی ترین نیروی سیاسی کشور تشخیص داده اند و در لست سیاه گرفته اند و با تمام قدرت تلاش میورزند که در مرحله اول در صفوف شما تفرقه و بی اعتمادی ایجاد کنند، نیروهای شما را از درون منفجر سازند و ارادۀ مبارزۀ شما را بحیث پرچمداران و پیش آهنگ نهضت انقلابی خلق افغانستان فلج سازند. درینجاست که باید با هشیاری و شجاعت و اصولیت در صفوف تان برخورد کنید و عليه هرگونه انحرافات چپ و راست برزميد. عمال دشمن را در میان خو د راه ندهید، وحدت و همبستگی تانرا چون مردمک چشم خود حفظ کنید، ایدیولوژی علمی و سازمان تانرا پاک و منزه نگهدارید. دشمنان تان ظاهراً نیرومند ولی محکوم به زوال است؛ چون دلاوران پیشتاز به پیش روید؛ به رنج های خلق باندیشید و بوطن عشق بورزید، جانهای ما در راه خدمت بوطن، وافغانستان پرافتخار و خوشبختی خلق گرانمایه ما وقف باد!
از صحبت رفیق ببرک کارمل حین ابرازنظر در باره خط مشی حکومت موظف در سال ۱۳۵۰
برای دسترسی به متن کامل سخنرانی به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/صحبت-رفیق-ببرک-کارمل-حین-ابرازنظر-در-با/
—–
کــارمــل مــا…
فردا رسد به چرخ جهان ما
افسوس و حسرتا که رفیق جوان ما
عمرش وفا نکرد و برفت از میان ما
فکرش جوان و مغز جوان،عقل و هوش جوان
پندارِ نیکِ او همه وِردِ زبان ما
اندیشه های او بود رهنمای خلق
زرق است به گوشت و رگ استخوان ما
گر چه تهیست جای او در بین دوستان
شکل دگر گرفته جسم او از دیده بان ما
جسماً کنار برفت ولی خاطرات او
چون نام او گران بود در بیان ما
کاف – کمونیست، الف – برحق انترناسیونالیست
ر – ریالیست و م – مارکسیست، ل – لیننیست از آن ما
درس بخوان و کار کن، هم دفاع از انقلاب
شد نقش بهر سلول مغز شیر مردان ما
راهش همی رویم و همی داریم استوار
بر هر دو دست پرچم سرخش نشان ما
سرخ وصفا چو خون شهیدان ما
سرخ همچو خون هر یکی از نو جوان ما
نقش میان خوشه گندم ز بزرگران
چرخش بود نشانه ای از کارگران ما
مفتوح کتاب شاهد هر علم به افتخار
از آریان بیان کند تا آخر زمان ما
نیست جز و رای آنهمه آرمانها بشر
از فقر و ظلم رهائی زحمتکشان ما
راهی که میرویم رهیست پُر ز پیچ و تاب
هرگز نه بخشد ترا ای پسر اگر
باری نه نهی گاهی درین سازمان ما
شاد باد روان پاک شهیدان ما
شاد باد روان آنهمه بنیاد گران ما
گرچه که ساز حرام بود نزد طالبان
ثبت است سرود عشق وطن در روان ما
تاریخ همی کند ره خود طی ای (ولی)
در هر ورقش رنگ به رنگ است نشان ما
امروز به پای ما سنگ اگر زدند
فردا رسد به چرخ جهان هم زمان ما
ی رهبر فرزانه و دانای وطن اند یشهء تو امید فردای وطن
یاد تو گرامیست به پهنای زمان در حافظهء خلق توانای وطن

روز فرخنده معلم به همه معلمین گرانقدر وطن مبارک باد . موفقیت های بیشتر تانرا در راه تربیه وپرورش سالم فرزندان وطن با دانش بلند و روحیه عالی انسانی و انسان دوستی خواهانیم.
شادباد روان آموزگار بزرگ جنبش مترقی کشور زنده یادببرک کارمل
–***–
«« کارمل زنده است »»
خاطره نخستین تجلیل پُرشکوه
این خاطره میتواند برای عدهای از همرزمانم و نسل جوان کشور موردتوجه قرار گیرد؛ زیرا در این خاطره طرز کار و شیوه رهبری داعیانه رهبر ما زندهیاد ببرک کارمل انعکاس یافته است، نسل جوان و علاقهمندان عرصه تاریخ مبارزات سیاسی کشور میتوانند از چگونگی اجرای وظایف سیاسی گذشتهها و نیاکان و بزرگان پر غرورشان بیاموزند و همرزمان ما با یادآوری از گذشتههای پرافتخارشان برای آینده بهتر و تربیت سالم نسل بالنده و جوان کشور تصامیم لازم و معین را اتخاذ نمایند.
در سال ۱۳۴۷ عدهی از جوانانی که سرنوشتشان با سرنوشت یگانه حزب مترقی و عدالتخواه کشور (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) گره خورده بود از دارالمعلمین کابل فارغالتحصیل گردیدند.
دارالمعلمین کابل طی سالهای ۱۳۴۷-۱۳۵۲ یکی از مراکز مهم تعلیمی تربیه معلم و مرکز بزرگ فعالیتهای سیاسی و روشنفکری در کشور بود. طی این مدت دهها تن از فعالین سیاسی و روشنفکر آزاد اندیش از این موسسه تعلیمی فارغ گردیدند که در تاریخ مبارزات سیاسی کشور جاودانه و باافتخار میدرخشند.
حزب ما (ح.د.خ.ا) به کار در میان معلمین و آموزگاران کشور و ازجمله به کار پیگیر و رسالتمند در این موسسه اهمیت میداد. در دارالمعلمین کابل فرزندان روستایی و وابسته به اقشار و طبقات محروم زحمتکش کشور طور لیلیه مصروف فراگیری درس و تعلیم بودند.
حزب ما به نقش و تأثیرگذاری آموزگاران در تربیه نسل جوان کشور و سهم آنان در تحولات اجتماعی کشور باورمند بود و تلاش مینمود تا معلمین آینده کشور متعهد و آگاه باشند و آماده کار و پیکار در جهت تأمین منافع مردم و ضد استبداد و ارتجاع تربیت گردند. از اینرو کادرهای مجرب و آزموده شده غرض کار حزبی در میان محصلین دارالمعلمین کابل توظیف میگردیدند.
از اینکه در سال ۱۳۴۷ یک عدهای از جوانان با سپری نمودن موفقانه دوره آزمایشی حزبی و کسب معلومات و تجارب لازم سیاسی آماده کار و فعالیت در محلات کشور گردیده بودند و یا میتوانستند در پوهنتون کابل راه یابند برای رهبری حزب بااهمیت بود. بنا بر آن رهبری حزب ازجمله زندهیاد ببرک کارمل تصمیم گرفته بودند تا از فراغت این جوانان آماده کار در محلات طی جلسهی خاصی تجلیل به عمل آید و آنها به وظایف مسؤولیتهای بعدیشان بیشتر متوجه گردانیده شوند. از اینرو در یکی از روزهای هفته آخر ماه قوس همان سال در دفتر حزب واقع کارته چهار جمع گردیدیم.
در این جلسه بر علاوه فارغان دارالمعلمین کابل بانوی مبارز زندهیاد داکتر اناهیتا راتب زاد عضو بیروی سیاسی و رفیق نظامالدین تهذیب یکی از چهرههای تابناک جنبش ترقیخواهانه کشور و مسؤول حزبی شهر کابل در آن سال نیز اشتراک داشتند. رفیق کارمل در بخش دوم کار جلسه و بعد از ختم کار روزانه ولسیجرگه در جلسه اشتراک نمودند.
ما در ابتدای جلسه از طرف رفیق تهذیب به زندهیاد داکتر اناهیتا راتب زاد معرفی گردیدیم. رفیق اناهیتا راتب زاد از طرف بیروی سیاسی موظف گردیده بود تا در مورد آخرین مصوبات حزبی و بعضی وظایف مهم حزبی به ما معلومات ارایه نمایند.
زندهیاد بانو راتب زاد بر علاوه توضیح و تشریح چند مصوبه حزبی در مورد چگونگی کار و فعالیت سیاسی در محلات، نقش جوانان کشور و وظایف معلمین که عضو حزب هستند توضیحات همه جانبه و مهمی را ارایه فرمودند آنچه ما طی صحبتهای این بانوی مبارز شنیدیم همه آموزنده و بالاتر از معلومات ما بود؛ که طی چندین ماه یک جوان نمیتوانست آن را از طریق مطالعه انفرادی و یا در صنف بیاموزد.
رفیق کارمل در ختم صحبتهای داکتر اناهیتا راتب زاد با علاقهمندی خاص و خوشی زیاد به سخنرانی پرداختند، ایشان در مورد کار و فعالیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، نقش و جایگاه این حزب در روند تحولات انقلابی کشور، پوسیدگی و بحران نظام استبدادی شاهی به ما معلومات دادند.
رهبر عزیز ما ضمن صحبتهایشان گفتند که بدون نقش و تأثیرگذاری حزب ما هیچ نوع تحول و پیشرفت به نفع مردم و کشور ما امکان پذیر نیست، ایشان از اهمیت کار در محلات و نقش و تأثیرگذاری معلمین و آموزگاران در محلات و رسالت معلمین مسؤول و متعهد به آرمانهای مردم مطالبی را بیان نمودند که برای ما آموزنده و بااهمیت بود.
آنچه از همه بیشتر بااهمیت و قابل یادآوری میباشد آن است که کارمل بزرگوار در آگاهی بخشی از توانایی خاص برخوردار بوده و مطالبی را که ایشان توضیح مینمودند روح و روان انسان را تسخیر میکرد و بهمثابه جزء از کرکتر و معلومات دایمی شنونده مبدل میگردید چنانچه قسمت اعظم از صحبتهای آن روزی آن رهبر بزرگ و آموزگار توانا را تا کنون من در حافظه دارم.
رفیق کارمل برای هر عضو حزب سه وظیفه اساسی و دایمی را مشخص نمودند این وظایف حتی در زمانی که عضو حزب تماس ارگانیک دایمی بنا بر دلایلی با رهبری حزب هم نداشته باشد باید اجرا و عملی گردد.
اول- مطالعه و ارتقای سطح دانش و معلومات
دوم – سازماندهی
سوم- پروپاگند (تبلیغ و روشنگری) و آژیتاسیون
رفیق کارمل مطالعه و ارتقای سطح دانش و کسب معلومات را بهمثابه وظیفه اولیه و اساسی هر عضو حزب میدانستند و معتقد به تجمع و جذب افراد آگاه و بامعلومات در حزب بودند. ایشان مطالعه و ارتقای سطح آگاهی و معلومات را پایان ناپذیر میدانستند، به عبارت دیگر کسب دانش از گهواره تا گور را رفیق کارمل بر رفقایشان بیشتر و با جدیت تأکید میکردند.
رفیق کارمل آموختن از مردم را بالاتر از هر آموزش مکتبی و اکادمیک میدانستند و معتقد بودند که مدرسه واقعی و قابل یادگیری برای مبارزان، اجتماع و مردمی است که ما برای نجات و سعادت آنها تصمیم به مبارزه گرفتهایم. ما باید از آنها بیاموزیم تا به آنها بیاموزانیم و حمایت آنها را غرض تحولات عمیق و بنیادی در جامعه کسب نماییم.
از اینرو کسانی را که بنا بر مقررات موجود در دارالمعلمین موفق به راه یافتن به پوهنتون نگردیده بودند توصیه فرمودند تا از دانشگاه مردمی و اجتماع بیاموزند و اسناد شاگردی تودهها را به دست آورند که این اسناد بالاتر و باارزشتر از هر اسناد و مدرک تعلیمی دیگر است.
ایشان باورمند بودند که باوجود تحصیلات عالی و داشتن مدارک تحصیلی هر گاه فردی نتواند از مردم و جامعه بیاموزد و مردمش را نشناسد نمیتواند برای مردم و اجتماع مصدر خدمت واقع گردد.
تجارب پنج دههی بعد از تشکیل حزب دموکراتیک خلق نشان میدهد که عدم توجه به خواست و اراده مردم و نیاموختن از اجتماع و تاریخ کشور زیان آور و دردناک است.
رهبر گرامی ما به دانشی باورمند بودند که باید در سلوک و طرز کار انسان تغییر وارد کند و دانش، ما را در تشکل و سازماندهی مردم غرض منافع ملی کمک نماید؛ از اینرو ایشان آموزش عرصههای مختلف علوم مانند جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و جغرافیای سیاسی را بااهمیت میدانست در حالی که بر اهمیت و تأثیر سایر علوم طبیعی نیز برای ارتقای شخصیت و باور انسان بهای کم نمیدادند. بنا بر آن رفیق کارمل در موفقیت مبارزه بدون علم و کسب دانش اعتقاد نداشتند و بنا بر همین توصیههای خردمندانه ایشان بود که در میان فعالین سیاسی- اجتماعی دهه چهل و پنجاه خورشیدی رفقای ما از نگاه دانش و سطح معلوماتشان در مقام بلندی قرار داشتند.
رفیق کارمل به پروپاگند و آژیتاسیون بر مبنای اصول علمی و انقلابی آن زمان باور داشتند و مخالف هر نوع تبلیغ دروغین، افترا و اتهام بستن بودند و حتی به دشمنان مردم و رقبای سیاسیشان نیز افترا و تهمت را ناروا و غیرضروری میدانستند و در نظر گرفتن عفت کلام و تبلیغ بر مبنای احترام به مقام شامخ انسان و کرامت انسانی در همه حال ضروری میدانستند. دوستی و دشمنیشان بر مبنای منافع ملی و حقوق زحمتکشان کشور بود نه بر مبنای منافع شخصی و سازمانی. وحدت نیروهای ترقیخواه و نزدیکی با این بخش جامعه را بااهمیت و حتمی میدانستند.
رفیق کارمل از تبلیغات سوء و زهرآگین دشمن ترس و دلهره نداشتند و میگفتند این نوع تبلیغات دشمنان، ما را کمک میکند تا جایگاه ما در میان مردم توسعه پیدا کند زیرا ایشان معتقد به پیروزی حتمی واقعیتها و مردمش بودند. رفیق کارمل به تبلیغات هدفمند و سالم غرض توسعه و استحکام پایگاه حزب در میان مردم توصیه مینمودند. رفیق کارمل استفاده همه جانبه از نشرات جریده وزین پرچم و تنظیم تبلیغات با استفاده از مضامین نشر شده در این جریده را مهم میدانستند. (قابل یادآوری میدانم که جریده پرچم در این اواخر به اثر سعی و تلاش تعدادی از رفقای متعهد و زحمتکش ما گردآوری و در فضای مجازی منتشر گردیده است که این گنجینه گرانبها هنوز هم میتواند منبع خوب و مفید آموزشی در مبارزات ترقیخواهانه مردم ما باشد).
به نظر من شاگردان اصیل مکتب این بزرگ مرد تاریخ کسانی هستند که اولتر از همه کسب دانش و معلومات را بهمثابه هوا و غذا برای وجود خود ضروری میدانند و در تبلیغات خود بر مبنای اصول و واقعیتها گام بر میدارند و نمیخواهند با توهین و تحقیر افراد و شخصیتها بهطور خاص شخصیتهای گذشته تاریخ برای خود جایگاه و موقف در جامعه پیدا کنند.
کسانی که در سال ۱۳۴۷ از دارالمعلمین کابل فارغ گردیدند و عضویت حزب ما را داشتند و یا بعدها به این افتخار نایل گردیدند عبارت بودند از رفقا: شاه محمد و غنی هدفمند از کندز، گل محمد و امیرمحمد از غزنی، دستگیر از پکتیا، قدوس و آصف از ننگرهار، میر احمد جوینده از بغلان، غلام غوث گلشنیار از پروان، عبدالوکیل کوچی و عبدالوکیل فولاد از کاپیسا و… . با گذشت چهلوهفت سال حتمی بعضی از نامها فراموشم گردیده و اینکه در آن جلسه کدام یک از این رفقا حضور داشتند نیز به خاطرم نیست اما حضور رفقا دستگیر (بعدها سفیر در بلغاریا)، گل محمد و امیرمحمد (که در سال ۱۳۴۸ به جناح دیگر حزب پیوستند)، شاه محمد و قدوس را به یاد دارم.
از جمله این رفقا شاه محمد و غلام غوث گلشنیار که هم صنف من در پوهنتون نیز بودند با کسب افتخارات جاودانه در صف شهدای گلگون کفن راه ترقی و تعالی کشور و مردم قرار گرفته و به ابدیت پیوستهاند. (روح ایشان و همه شهدای عزیز ما شاد باد). در کابل تنها من و قدوس که از تکالیف دوران کهولت رنج میبرد زندگی داریم؛ میر احمد جوینده با کسب مقام نماینده خاص آغاخان در مقام بالاتر و پر مشغلهی قرار دارد و از رفیق وکیل کوچی در دنیای مجازی خبر دارم. دیگران را نمیدانم به چه سرنوشتی گرفتار هستند. به همهشان احترام دارم؛ برای زندهها صحت و پیروزی و برای کسانی که به ابدیت تاریخ پیوستهاند شادی روح میخواهم.
در ختم این جلسه هریک از رفقا به مسؤولین ولایات مربوطه معرفی گردیدند. از اینرو من به رفیق تهذیب معرفی شدم. رفیق تهذیب در سال ۱۳۴۷ عضو انجمن تاریخ بود، وی یکی از استادان سابقه دار دارالمعلمین کابل هم بود و با رفقای ما در دارالمعلمین تماس همیشگی داشت. جا دارد از توجه و راهنماییهای این رفیق ارجمند و بزرگوار طی چند ماه الی رفتنم به پوهنتون به نیکی یاد کنم؛ زیرا تربیت و راهنمایی این رفقا مرا در مسیری قرار داد که امروز با گذشت چندین سال پر از فراز و فرود و حوادث گوناگون و انجام وظایف مختلف به گذشته مبارزاتی خود و به رهبران خردمند و آموزگارانم همچون رفیق تهذیب افتخار میکنم و آنچه مایه یأس و ناامیدی من میباشد آن است که ایکاش بعد از آن حداقل هر ماه یکبار زمینه همچون جلسه و نشستن پای صحبتهای رهنمودی و هدایات رفیق کارمل برایم مساعد میشد که متأسفانه در سالهای بعدی همچون فرصت فقط چندین مرتبه محدود میسر گردید.
امروز کارمل عزیز در میان ما حضور فزیکی ندارند و ما در آستانه بزرگداشت از هجدهمین سالروز به جاودانگی رفتن آن رهبر خردمند خویش قرار داریم اما اندیشهها و آموزههای تابناک، رهایی بخش و مترقی ایشان برجاست و بر ما و نسلهای بعد از ماست که با این موهبت بزرگ چی میکنیم و از آن چه نوع استفاده میکنیم.
میرمحمدشاه«رفیعی»

حریف « حریف »
رفیق« ببرک کارمل »فقید از جمله شخصیت های
برجسته ونامدار ملی تاریخی تاریخ معاصر کشورما
شادروان رفیق« ببرک کارمل »فقید از جمله شخصیت های برجسته ونامدار ملی تاریخی تاریخ معاصر کشورما بحساب می آید که نیم قرن تمام از زندگی آگاهانه سیاسی ایشانرابخاطر تغییرات بنیادی در عرصه های مختلفی از حیات سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی مردم ودرجهت رفاه وسعادت انسان زحمتکش بااستفاده ومتکی به اندیشه های تابناک وپیشرو عصر ما چه داهیانه ،بیباکانه وجسورانه وقف نمودند.نام نامی ایشان چه بحیث بنیان گذارورهبر اولین جنبش دانشجویی دانشگاه کابل،چه منحیث بنیان گذار ورهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان،چه به حیث وکیل ونماینده منتخب شهریان کابل در پارلمان وقت،چه بحیث خطیب وگوینده جذاب در دهها میتنگ وگردهم آیی وتظاهرات مردمی ویاتربیون های ملی وبین المللی ،چه بحیث تحلیل گر وقلم بدست نوانا ،چه درراس زعامت دولت دموکراتیک و….عمیقن گره خورده است .«کارمل»فقید سمبول بزرگی از اخلاق وسجایای عالی انسانی بوده که باداشتن مغز سرد ،قلب پرعطوفت وگرم ودستان پاکیزه ،توگویی که او صرفن برای خدمت گذاری به مردم آفریده شده است وبس .ببرک «کارمل»با جسارت وقاطعیت انقلابی ای داشت ،درراه نامکشوف ،دشوار وناهموار مبارزه طبقاتی ،چه علیه ارتجاع ،استبداد سلطنتی وامپریالیزم ونوکران وگماشتگان شان وچه درمبارزات درون حزبی علیه هرگونه انحراف راست و«چپ»،اپرتونیزم ،فرکسیونیزم ، تسلیم طلبی،ناسیونالیزم (اعم ازتنگ نظرانه وعظمت طلبانه)،کودتاگری و…همیشه از موضع اصول حمایت وعلیه پدیده های شوم متذکره باقاطعیت مبارزه نموده بخاطر برآورده شدن این مامول شنگنجه وزندان،سبکدوشی وتعید وتاسرحد تهدیدبه مرگ راپذیراشد .درزندگی شخصی انسان ساده پسند بوده وبلاتر از احتیاج به مال ومنال دنیا علاقه ای نداشت .چناچه در 8 سال وکالت در پارلمان نصفی از معاش ماهوار خودرا بحساب مالی حزب انتقال داده وبحیث ریس دولت دموکراتیک هرگز درجدول معاش ماهانه امضا نگذاشته وآنرانپذیرفت ،ایشان می گفت آنچه ضرورت دارد موجوداست .از ایشان به جز از یک مکتب بزرگ معنوی وانسانی ،هیچ جیفه دنیایی به میراث نمانده است ..و در نهایت زندگی ومرگ پرافتخار «کارمل»فقید یک مسله را چه برای دوستان وبخصوص برای دشمنان به اثبات رسانید که او صرفن به مردم زحمتکش کشوراش تعلق داشته است وبس .روان شان شاد،حماسه ها،کاکرد هاوخاطرات ماندگار شان گرامی وجاویدان ومشعل فروزان مکتب انسانی ایشان فروزانتر باد !

دو سرود از دو فرهنگی بزرگ اندیش ما
پالیدم وپا لیدید…
نیا فتم ونیا فتید
چو آفتا ب ،
غروب کرد
یادگارش بجامانده،
این خاطره ها تابان.
(مواج)
میړونه زړونوخاطروکی کړی ژوند.
*******
می پالم و می جویم .
میسازم ومیسوزم
خورشید طلوعش را
تا بان فروغش را
تا باز دمد کان نور
روشنگر راه ما ست
آن پرتو جاویدان
آموزه بی پایان ..
کوچی
****************
یک سخن و دو سرود از دو فرهنگی بزرگ اندیش ما
صد سا ل بباید زیست تا پخته شود خامی. درراس حکومت قرارداده شده تا قرارگرفتن ازهم فاصله دارد.شخصیت والای این ابرمرد ماندگاروپولادین اراده یعنی ببرک کارمل که ازدوره مکتب تا پوهنتون و ارگ درخدمت مردم رنج کشیده اش قرارداشت دریک برهه معین تاریخی باهیچ کج اندیشی ومضحکه نگاری های خصمانه،نه تنها رنگ نمی بازد بل کج اند یشان روزتاروز طشت رسوایی شان ازبام برمیافتد.
زمردان عالم بماند سند *** یکی نام نیک ودیگرنام بد.
روان این مبارز بی بدیل شاد و از آرمان های بس سترگ انسانیی شان تاریخ نگهبانی میکند.
پددرود بادرود
ن.ر. مواج
نه آقای سر و بادار مردم
نی در کار دل ی آزار مردم
یگانه میراث اش میهن پرستیست
که رهبر بود وخدمتگار مردم
ندیده چشم عالم از تو بهتر
هدفمند وخردمند و سخنور
خرد بگرفته خورشید از کلامش
خوشا بر ما که داریم همچو رهبر
ندیدم هیچ در تاریخ کشور
چنین شخصیت پاکیزه گوهر
خوشا بر جنبش میهن پرستی
که دارد همچنین فرزانه رهبر ….
****
تا دانه مهر تو بدل کاشته ایم
وآن پرچم راه تو بر افراشته ایم
اندیشه پاک جاودانی ترا
در خون ورگ وجود خود داشته ایم
در خاطره موج بیکرانی رهبر
همسنگر خورشید جهانی رهبر
در قله افتخار تاریخ وطن
تا بنده چو نور جاودانی رهبر
دریای امید بیکرانی رهبر
خورشید بهار بی خزانی رهبر
در راه ترقی وعدالتخواهی +
رهکار فروغ جاودانی رهبر ….
روان رهبر فرزانه ما شاد ، یادش گرامی ونام شان جاودان درود برفقای گرانقدرم
ع.و. کوچی


(6جنوری 1929-2019 * ۱۶ جدی ۱۳۰۸)
بزرگداشت از نود مین زاد روز رهبر محبوب مردم و حزب دموکراتیک خلق افغانستان
هـم گــام بـا رهـبــر
شبی که آب و خاک، باد و آتش؛ چهار عنصر دوست و هم دشمن هستی باهم یک قدم پس یکقدم پیش رقصیدند؛ شبی که در بارانه، باران نمی بارید، اما آتش در دل بارانه بد مستی داشت و هستی را پیش چشمان گریان مالکان؛ دود کرد و به هوا بُرد.
پگاۀ آن شب آتشین، سوزنده، دود ودرد آلود؛ روی فانی فنا ناپذیر را که بارانه زخمی زادگاهش بود، بوسیده رفتم به دفترم و خبر تلخ آنشب بارانه را آماده کرده انتظار ظهور افغان(میر) و عبدل (عبدالاحمد) را داشتم تا چاپ آن شماره را عملیاتی کنند. سایه سنگین سکوت درجغرافیای کوچک اتاق سلطنت داشت که زنگ تلفن، سکوت را پاره کرد و خیالاتم را پاشان.
صدای آشنای ظهور رزمجو بود که با شتاب گفت: رفیق سیاوش، رفیق کارمل خواسته که بچه های نشریه پامیر را خبر کنید. هرچه زودتر خود را پیشروی ارگ برسان من منتظرت استم. از وارخطایی نپرسیدم که گپ از چه قرار است. حکیم عکاس را گرفته به عجله نفس سوخته و شش پخته خود را به در ورودی ارگ رسانیدیم. هنوز ازچستی خبر، خبر ندارم؛ ولی یک چیز راخوب میدانستم که از وزارت و سفارت خبری نیست. رزمجو منتظر بود با هم دست دادیم و به داخل رفتیم. چند لحظه بعد رفیق کارمل آمد با همه دست داد و گفت رفقا رفتیم و به من گفت از پهلویم دور نروی و این مساله را به مسوولین امنیتی با نگاه طرف شان فهماند و من شدم همگام با رهبر.
با قدم های بلند حرکت آغازشد. رُخ سوی چهار راهی پشتونستان و فروشگاه بزرگ افغان بود. در آنجا ببرک کارمل با چند موچی ( پینه دوز) همصحبت شد پیش روی شان نشست، دستان زخمی شانرا در دست گرفت از کار و زندگی شان پرسید و شنید که به چه سختی نان شب و روز را تهیه میکنند؛ اما در کنار غم زندگی، لبحند را فراموش نکرده اند. به فروشگاه بزرگ افغان بالا شد و با فروشنده ها و خریداران از کار و روزگار شان جویا شد. به تالار بالایی که محفل عروسی جریان داشت رفت؛ با شاه و عروس و جمع از اشتراک کننده های آن محفل خوشی، همصحبت شد. برای شاه و عروس تحفه داد. شاهد بودم که جمعی زیادی بطرف او آمدند دست دادند و روی بوسی کرده همدیگر را در آغوش گرفتند؛ اشک شادی رخسار ها را تر کرد. و من مشغول کار خودم در کنار رهبر.
در مقابل فروشگاه با دست فروشان، تبنگ داران، منتظران بس های شهری، مردم رهگذر دست داد و صحبت کرد؛ مردم به چشمان شان شک داشتند از آن چیزی که در برابرچشمان خویش میدیدند. مردم شهر به همدیگر با رفیق و یا بی رفیق میگفتند اونه بخدا که ببرک کارمل است. ضربان تپش عقربه های ساعت عادی بود اما ضربان تپش قلب من تندتر میزد. به بارانه که شب تلخ، آتشین، دود وغم آلود را گذشتانده بود، رسیدیم. سرای چوب و چای فروشی سوخته بود. ریش سفیدی با صدای بلند گفت ببینید ببرک جان بالای بام است. بلی بر بام خانه های مردم برآمده بود تا عمق و پهنای آتش سوزی را با چشمان خود بهتر ببیند و بداند. با جمع کثیری از کسانی که آسیب دیده و ضرر کرده بودند صحبت کرد و قول کمک داده به مسئوولین در همان لحظه دستور و وظیفه سپرد که چکار ها باید انجام شود. تا هماندم هم زمین سوخته بارانه داغ بود و مرده دود از جا- جا بلند میشد و نمیشد همه جا پا گذاشت. در کوچۀ بارانه دهها خانواده از او دعوت کردند تا به خانه هایشان بروند. به دو سه خانه هم رفت با اعضای خانواده صحبت کرد از دختران و پسر بچه ها از درس و مدرسه و از کتاب و مکتب وسرگرمی های شان پرسید و از آنها شنید.
در آن لحظه دوکار مشکل تر بود یکی برای مسئوولین امنیتی و دیگر برای من تا جریان بازدید از شهر و دیدار با مردم و آسیبدیدگان و حرف های را که مردم با کارمل و کارمل با مردم میگفت با امانتداری خبر نگاری، صدا برداری و یاد داشت کنم.
گزارش آن دیدار زیر نام” شهر در قدم های رهبر جان تازه یافت” درنشریه پامیر به صورت رنگی و تصویری که قسمت بیشتر را عکس مردم با رهبر و با زیر نویس گفته های که باهم گفته بودند، نشر شد و غوغا برپا کرد. نزدیکی های چهار صبح شماره ازچاپ برآمد و بچه های پامیر از کار خود خرسند. ساعت شش صبح چند شماره را برای رزمجو که منتظر بود رساندم. با اشتیاق صفحات را از نظر تیزبین خود تیر کرد؛ گزارش خبری را خواند و برای من و کارکنان پامیر تبریکی داد و گفت چند شماره را باید برای رفیق کارمل برسانم.
رزمجو با بسیار خوشحالی میگفت که رفیق کارمل چندین بار محتوای فشرده و تصویری پامیر را با دقت تمام از نظر گذشتاند و با خواندن گزارش و حرف های که مردم با ایشان در میان گذاشته بودند، گفت: رفقای پامیر ابتکار جالبی کرده اند. این شماره را همان پینه دوز بیسواد هم میتواند بخواند و بفهمد. تبریکی و تشکری من را برایشان برسان و برای شان بگو که بزودی از نزدیک با آنها دیدار خواهم داشت.
روایت آن دیدار برای آینده؛ اما تیراژ آن شماره از سی هزار به سیصد هزار رسید و دست بدست می چرخید. آن دستاورد کار جمعی بچه ها و دختران پامیر بود.
زمانه می چرخد؛ دیروز اگر غریق غم غلغله کار بودیم؛ امروز غریق غم غربت.
خاطره ؛ یعنی گذشته ها،نگذشته…!
فرید سیاوش

عتیق الله مولوی زاده
ببرک کارمل در دادگاه الهی
*************************
با گذشت هرروز، بازار انتخابات داغتر و معاملههای پشت پرده هم پربارتر میشود تا آنجا که پیران طریقت ابلیسی و عاملان نکبت و بدبختی مردم افغانستان، از حضرت مجددی گرفته تا سید احمد گیلانی دائمالخمر و اَلشراب فی الحیاته الخبیث و انجنیر احمدزی دزد بیحیای سیافی و سایر خائنین به قرآن و دین و ناموس این ملت، گرد هم آمدند و مطابق به دستورالعمل ارباب پنجابی خود، باز هم سخن از استخاره و مصلحت و خدا و دین و مردم گفتند، من بااینکه چه کسی به کرسی ریاست جمهوری مملکت ویرانشده افغانستان تکیه زند کاری ندارم، ولی دردم از این چهرههای نا مقدس است که بیش از یک قرن مردم ما را خر کردند و به خریت دعوت نمودند، مگر اینها بهجز از خر سازی و لاشعوری به ملت بیچاره ما چهکاری دیگر انجام دادهاند که این بار باز هم با بیشرمی و بیحیائی، مردم ما را به استخارههای باد شکمی خودشان دعوت میکنند و بهزعم خودشان تعیین تکلیف میفرمایند! من به خدای حقتعالی سوگند یاد میکنم که نفرت و انزجار نسل جوان و روشنفکر چه درگذشته و حال، از دین و قرآن خدا، وجود نا مقدس و خیانت این خائنین به اسلام بود که با عملکرد خائنانه اینها سیلی از نسل جوان از دین و خدا فرار کردند و سرنوشت ملت و مردم ما به سیاهی کشیده شد.
مگر سلیمان لایق کیست و که بود زندگی او را بهدقت بخوانید، او حق داشت و حق دارد که کافر شود و علیه خدا بشورد و پرچم ضد خدائی برافرازد و اگر تواند کعبه را آتش زند، اگر شما هم به سرنوشت لایق گرفتار میشدید یقیناً برای یکلحظه آن خدا را، پرستش نه میکردید و از مبارزه بر ضد او یکلحظه آرام نه میگرفتید، پدر لایق به نام خلیفه عبدالغنی مدت چهل سال را به دربار و خانقاه و بارگاه حضرات در کابل خدمت نمود، عبدالغنی بیچاره به امید رسیدن و تقرب الی الله شبانهروز در خانقاه خدمت کرد، از پاکی اسطبل اسپ ها تا صفایی و کاهگل بامها و تهیه چوب بخاری زمستان و دستشوئی مهمانان و خانهتکانی و ظرفشوئی و کیسه مالی حمام و… همه بر عهده بیچاره عبدالغنی بود، بعد از چهل سال خدمات شاقه آنگاه که بیچاره به درد کمر مبتلا شد، او را سند خلافت دادند که بعدازآن میتواند در حد توان و استعداد خودش مردمان بیچاره جاهل و غافل را در ولایت بغلان به خرَیت دعوت کند و بر آنان سوار شود، بیچاره خلیفه عبدالغنی بعد از رسیدن به مقام خلافت که خود داستان شیرین و دردناکی دارد، بهعنوان وفاداری به مقام ولایت، اولین فرزند پسرش را غلام مجددی نام گذاشت که بعداً غلام مجددی، با درک سرنوشت دردناک پدر و عصیان در برابر خدا و رسول ستمگر، نام خودش را تغییر داد و سلیمان لایق را بهعنوان اسم جدید بر خود برگزید، سلیمان لایق ثمره از تربیت شدهگان بارگاه طریقت حضرات است که یکسره از همه جایگاه پدری از طریقت و شریعت برید و عصیان کرد؛ و چه خوب عصیانی… و اینکه وی بعداً در حزب خودش خیانت کرد کاری ندارم و بهاصطلاح مسئله درونحزبی است.
من که حالا به عمر بیش ازنیم قرن رسیدم و حال و احوال را چنین میبینم به این فکر میکنم:
روز قیامت که روز دادرسی و روز عدالت خداوندگار است، ببرک کارمل کمونیست یکی از عصیان گران در برابر خدا، با همه دسته و حزبش به دادگاه الهی احضار شوند که میشوند و من شکی در آن ندارم و خدای رحمان بگوید! ای کارمل، چطور شد که ذات احدیت من را انکار کردید و مردم را خلاف دین و اسلام و آئین من بسیج نمودید، حالا که روز جزا و دادرسی است، بگو چه جوابی دارید؟ و کارمل باکمال ادب سر تعظیم فرود آورَد و عرض کند، ای ذات واجبالوجود فی الکون و المکان اجازه میفرمایید تا دردم را بهراستی و بدون ترس به محضر مبارک بیان کنم و جان سخن را به محضر الوهیت تبارکوتعالی به عرض برسانم و آنگاهکه اجازه یابد:
بگوید: ای ذات مقدس باریتعالی، من که تو را ندیده بودم زیرا تو از چشمان من پنهان بودی و در میزان عقل نه میگنجیدی، تنها خبرت را شنیده بودم، رابطه هم میان من و تو وجود نداشت که به نحوی درد دل میکردم و حق و باطل را بهصورت مستقیم از زبان تو میشنیدم این سعادت نصیب من چه که از تمامی آدمی زادگان هم نوع من هم نشد،
دیوانهها را میدیدم که برهنهاند و عریان برهنه و چرکین و بوگین حشیش دود میکنند و کثافت میبارند و تماموقت خمارند و از دنیا بیخبر، میپرسیدم اینها کیا هستند، میگفتند عاشقان خدا، میگفتم چرا اینطورند، میگفتند، اینها غرق در عالم ملکوت هستند میگفتم عجیب خدای که خالق زیباییها است چطور اینهمه دیوانه و بیعقل بیخود و لاتوپات و بیخبر از جهان با او مقرباند! دلم میگرفت و از عاشقی تو هم فرار میکردم زیرا با چشمانم عاشقانت را میدیدم که به چه حال و احوال پر از نکبت گرفتارند. مردم سرزمینم را میدیدم که تو خلق شان کردی و نسبت عیال به تو را دارند که در فقر و جهل و مریضی و بدبختی دستوپا میزنند، میگفتم چرا اینها چنیناند، باز هم میگفتند که تقدیر و قسمت خداوند است، روزی هر کسی را خدای رحمان قبل از پیدایشش تعیین کرده است و کسی را توان زیادت و کاستی در آن نیست،
شکمگندهها را میدیدم که در تنعّم غرقاند، نه فکر حلال را دارند و نه ترس از حرام، هر چه دست شان آید میکنند ولی خدای رحمان هم با آنها رفیق و شفیق و رعیت دردمند گرسنه پابرهنه مجبور به اطاعت و فرمان بری.
پادشاه و رهبر کشور را میدیدم، بیمسئولیت و بیبخار، زنبارهگی و… اش شهره آفاق و نقل مجالس و مضحکه مردم روزگار.
مردم در گرسنگی میزیستند و در مریضی جان میدادند با درد کمر و شکم خالی و پایبرهنه و دستان پر از آبله بر زمین کار میکردند و برای حکومت مالیات میدادند ولی شاه بیبخار… با بیوجدانی و بیمسئولیتی تام همه آن پولها را صرف خوشگذرانی خود میکرد و برای قناعت و سکوت تا دم مرگ مردم این حضرات و این پیرها بودند که او را با همه کثافت و خباثتش سایه خدا معرفی کردند!
ببرک کارمل که به اینجا میرسد متوجه میشود که علیرغم تعریفهای که از خداوند برایش شده بود و سخت در هراس بود که نکند ذات قادر یکتا با گفتن همان یک کلمه کٌن همه بابا و اجداد پدری و مادری وی و تمامی اعضای بلندپایه حزبش را به قهر جهنم بفرستد! دید! که… نه، خدا جان به سخنان او گوش میدهد و از سخنان او خوشش میآید، با اطمینانی که برایش پیشآمده جرأت میکند میگوید ای خدای رحمان و رحیم به خدا آن شاهی که ما داشتیم و بر ما حکومت میکرد، آنقدر کثیف بود که اگر او را سایه من میگفتند، عارم میآمد و داشتن نسبت به او خجالت میکشیدم و چنان نسبتی را هرگز نه میپذیرفتم، العیاذ بالله من ذالک! شما که بهعنوان ذات خالق هستی! اصلاً چنین نسبتی در شان الوهیت نه میگنجد و جا ندارد کلاً و حاشا.
وقتی به اینجا میرسد از فرط اندوه و درد گلویش را غصه میمرد و میگوید، من علیه خائن به دین و قرآن و این خر سازان دین فروشی که بنام تو بندگانت میفروختند شوریدم، خدمت ذات احدیت عرض کنم، منکران اصلی از خدا اینها بودند، اگر اینها به خدا باور داشتند اینهمه خیانت به نام تو نمیکردند و من برای آسانی و نجات مردم از خدای آنها که همان شیطان لعین بود و است نام خدا را انکار کردم، چون راهی دیگر نبود، گفتم من خدای حضرات را خدای پیر گیلانی را خدای میاگل را خدای دزدان و غارت گران و خدای ظالمان و آدم کشان را و بالاخره خدای همهکسانی را که در حق انسان و انسانیت ظلم کردند جفا کردند و میکنند قبول ندارم، میخواستم دُکان و تجارتخانه اینها را که بنام تو تجارت میکردند و میکنند ببندم، ولی منظورم، نه ذات حقیقت یکتا را که مهربان است، دادرس است خبیر است علیم است، حکیم است غفور است، نه، نهتنها که، من بلکه هیچ انسان عاقل و باهوشی، خدای را که جامع صفات کمال و مظهر عشق و محبت است نمیتواند انکار کند و من برای نجات انسانهای وطنم که تو آنها را کرامت و شرافت دادی، مجبور شدم با زحمت و کار شبانهروزی آدم تربیت کنم و حزب درست کنم، منتها با عرض معذرت چون دردمان مشترک بود اعضای حزب ما هم منکر خدا شدند، ولی عرض کردم، منکر همان خدای خدا فروشان، خدای حضرات و افندی خیل و با برنامهریزی دقیق شاه را از اریکه قدرت ساقط کردم خواستم کارهای مردمی بیشتری انجام دهم که اوضاع را خراب کردند و کار از دست ما هم خراب شد ولی این پیر دینفروش هنوز زنده است و هنوز بنام تو استخاره میکند و بنام تو آدم میفروشد از منابع مختلف میلیون میگیرد کاشکی استخارهاش رایگان و یا حداقل ارزان باشد هر استخاره از میلیون بالا است و یقین دارم که از همه شیطنت این شیاطین بهخوبی آگاه هستی ولی صبر و حوصلهات را نمیدانم!
خدای رحمان بعد از شنیدن سخنان ببرک کارمل میگوید حالا بگو به کجا میروی، به بهشت و یا به جهنم؟ کارمل باز هم با گلوی پر از در میگوید تعیین تکلیف دست تو است و من بیچاره چهکارهام که این جسارت را کنم و جایگاه خودم را تعیین کنم هر جا که تو لازم کنید من بیچاره خوشحال و راضیام ولی تو را به عزت و جلالت سوگند میدهم و همه دوستانت را به شفاعت میخوانم که مرا بجای بفرست که دیگر این شیادها در آنجا نباشند، برایم بهشت آنجاست که دیگر این حضرات و این خائنین به مردم در آنجا نباشد اگر اینها را بهشت دهی حق توست و مالک الملکی و من اعتراضی ندارم، ولی عاجزانه استدعا میکنم که من را به جهنم بفرست که حداقل چهره کثیف این شیاطین را نبینم و خدای رحمان گوید:
راستگویان به بهشت میروند و حقهبازان و دغلکاران به جهنم…؛ و آنگاهکه عدالت خدائی تحقق یابد ببرک کارمل و پیروانش به بهشت روند و دینفروشان پستفطرت و خائن به دین و ملت راهی جهنم و همه استخارهها رسوا شود که مریدان دانند که سرنوشت پیر طریقت به کجا کشید. پناه به ذات خالق یکتا از رسوایی دین و دنیا… که اینچنین شود…

( قسمت دوم )
سيد احسان واعظی
نقش سازنده و ماندگار ببرک کارمل در مسير تاريخ
و سمتدهی مبارزات ترقيخواهانه ی مردم افغانستان
شاد روان ببرک کارمل ، آن ويژگی ها و سجايای عالی يک رهبر را که داکتر طبری در ” مدينۀ فاضله ” برشمرده است؛ درگفتار و کردارش بازتاب روشن داد . وی عشق وطنپرستی را بمفهوم واقعی آن در مبارز بخاطر آزادی ، صلح، ترقی، عدالت اجتماعی، انسان سالاری، تأمين سعادت و رفاه مادی و معنوی زحمتکشان ، از طريق اسقرار حکومت قانون و نظام دموکراسی، آن گونه که در برنامۀ حزب نوشته بود آن را درکار وعمل خويش تا آن جايی که شرايط و امکانات درکشور برايش ياری می نمود، تطبيق و به اثبات رسانيد.
به گونه ی مثال : ـ کارمل اولين شخصيت سياسی اين سرزمين بود که دست زدن به کودتای نظامی را دربرابرطرح داوود خان رد کرد و بصورت صريح گفت که دست يازيدن به کودتا دراين کشور بجز ادامه ی خونريزی حاصل ديگری ندارد. نبايد اين راه را بازکرد؛
ـ وی همچنان نخستين زمامدار افغانستان بود که قانون لغو اعدام را به جامعه افغانستان و سازمان ملل پيشنهاد کرد؛ ولی جنگ اعلام ناشده از جانب امپرياليسم جهانخوار و کاسه ليسان منطقه يی و داخلی آنان، تطبيق اين طرح انسان دوستانه را به کارمل و حکومت آن وقت، مجال نداد.
ـ کارمل اولين زمامدار افغانستان بود که با احراز قدرت دولتی، عفو عمومی مبنی بر آزادی تمامی زندانيان سياسی ( حدود بيش از 20 هزارنفر) را درسال 1358 درسراسر افغانستان ، بدون درنظر داشت قوم ، مليت ، زبان، سمت، دين و مذهب و عقايد سياسی ، بشمول مخالفين آشتی ناپذير ايده ئولوژيک اش، اعلام و همه را آزاد نمود و برای آنانی که توسط باند خون آشام حفيظ الله امين به شهادت رسيده بودند، يک روزرا به نام ماتم ملی اعلام و درسراسر کشور مراسم فاتحه خوانی را برگزار نمود.
ـ ببرک کارمل نخستين رهبر حزبی و دولتی افغانستان ، معتقد به دموکراسی واقعی بود که بخاطر نهادينه ساختن اين واژه و استقرار حکومت قانون و نظام دموکراتيک، 13 سازمان اجتماعی : ( زنان ، جوانان ، اتحاديه اصناف ، دهقانان ، نويسندگان ؛ معلمان ، پزشکان، نويسندگان ، هنرمندان ، علماء و روحانيون، … بشمول جبهه ملی پدروطن ) را بخاطر شرکت فعال مردم دراداره و رهبری دولت و بيان خواستها و مطالبات صنفی شان، در زمان رهبری حزبی و دولتی خود، ايجاد کرده که اين سازمانها باستثنای جبهۀ ملی پدروطن ، ديگران تا کنون هم به فعاليت شان ادامه می دهند.
ببرک کارمل يگانه زمامدار افغانستان در طول تاريخ اين کشور بوده است که هيچ گاه به داشتن و اندوختن پول و مال و دارايی شخصی فکر نکرده وعلاقه نگرفته و تا پايان عمر، يک بسوه زمين ؛ يک خانۀ گِلی و يک هزار افغانی در بانک ها نداشت؛ درکانتينر زيست و درهمانجا جان سپرد؛ ولی مثل ديگر زمامداران عاشق قصرهای مرمرين و مال و منال نشد.
ببرک کارمل دولتمدار استثنايی افغانستان بود که راه و رسم زمامداران پيشين را در مورد منظوری اعدام مجرمين سياسی و جنايی شکستاند و گفت که من اين مسؤوليت را پذيرفته نمی توانم . سرانجام 13 تن خبرگان را بحيث اعضای هيأت رئيسۀ شورای انقلابی برگزيد و صلاحيت قبلی رئيس جمهور را پيرامون رد ، تعديل ويا منظوری حکم اعدام صادرۀ محکمه ذيصلاح ، به آنان تفويض نمود. اين شيوۀ انساندوستی درتاريخ افغانستان، از جانب هيچ اولی الامری بمشاهده نرسيده است.
فقط اين زنده ياد ببرک کارمل بمثابۀ زعيم استثنايی افغانستان بود، که بجای “جمعيت العلماء ” چند نفری ، که يگانه تابع امر و نهی وزارت عدليۀ حکومتهای جبار و ستمگر بودند؛ نه تنها وزارت شؤون اسلامی افغانستان را تشکيل نمود تا دولت تمام نيازمندی های دينی و اسلامی مردم ( اعمار مساجد ـ تکايا ـ جماعت خانه ها ـ انجام خدمات در امر ادای فريضۀ حج بيت الله …) را بوقت و زمانش براورده سازد ؛ بلکه در جنب آن شورای عالی علماء و روحانيون را نيز ايجاد نمود تا همه علمای دينی کشور مطابق ضرورتهای دينی و مذهبی و نيازهای زندگی گرد هم آيند و با شور و بحث های علمی و اسلامی ، تصاميم و نظريات سودمند را به دولت و جامعه افغانستان ارائه و مردم را رهمايی بهتر نمايند.
ببرک کارمل يگانه زمامداری در اين کشور بود، که دروازه های بسته ی مقامهای کليدی دولت را برای راه يافتن و انجام خدمت همه فرزندان اقليتهای ملی ، زبانی و مذهبی اين سرزمين باز کرد که می توان از برگزيدن سلطان علی کشتمند در پست نخست وزير افغانستان ، تشکيل وزارت اقوام و قبايل و گزينش نمايندگان برجستۀ تمام اقوام کشور درپستهای رهبری کنندۀ آن و تقرر يک کارگر پشت ماشين مربوط به يک قوم اقليت محروم، در پستهای رياست ، ولايت و معينيت اين وزارت نام برد.
وطن که به آن مأمن ، زادگاه ، ميهن ، خطه ، يامرزو بوم نام نهاده اند، محدودۀ جغرافيايی است که جمعيتی از انسانها درآن مسکون می باشند و باشندگان آن دارای فرهنگ، زبان ، دين ، نژاد، رسوم ، عنعنات و مشترکات ديگری هستند.
قدسيت وطن در آن مفهوم نهفته است ، که ما انسانها در آن جا زاده و پرورش يافته ايم؛ نياکان ما در آن مدفون هستند و اين ارزشها و تعلقات، نمايانگر هويت ملی ، فرهنگی و تاريخی ما می باشد. همين پيوند و رابطه است که ما از حريم آن در برابر تهاجم و مداخله ی اجنبيان حفاظت می نماييم و هر آن طوری که خواسته باشيم از آب و خاک و کوه و دشت و دمن و داشته های آن استفاده و منفعت برمی داريم.
اما وطن بدون انسان هايی که درآن زندگی می نمايند، معنی و مفهومی نخواهد داشت. بنابران وطن و وطندار لازم و ملزوم همديگرند. پس وطنپرستی به مفهوم عشق ورزی و خدمت گذاری به انسانهايی که در آن سرزمين زيست دارند، تلقی می گردد؛ ورنه دوستی به سنگ و خاک و آب و هوا مفهوم وطنپرستی را افاده نمی نمايد.
بنابران هرگاه افراد يک جامعه از نعمت سواد، علم و دانش بی بهره باشند، نمی توانند مصدر خدمتی بوطن ، يعنی به مردم ساکن درآن گردند. زيرا آنان نه حقوق و وظايف خود را درقبال جامعه درک کرده می توانند و نه دربرابر آن عواملی که مانع پيشرفت و ترقی وطن و سعادت مردمان آن می گردد، مبارزه و ايستادگی کرده می توانند.
ح. د. خ. ا و شخص ببرک کارمل ازهمان آغاز، فعاليتهای مبتکرانه ی تبليغی و ترويجی روشنگرانه را بمنظور بيداری شعور سياسی مردم ، دردست اجراء قرار داد.
ح.د.خ ا از آغاز تأسيس و زايش خويش شرکت درمبارزات پارلمانی و استفاده از تريبيون پارلمان را بخاطر تبليغ اهداف سياسی و مرامی حزب برشمرد و بدين وسيله ماهيت طبقاتی دولت و حکومتهای وقت را افشاء نمود.
تنها درشهرکابل در حدود 50 گفت و گو و ملاقاتها ، بمنظور کمپاين برای انتخابات به ابتکار روانشاد ببرک کارمل و بانو داکتر اناهيتا راتبزاد سابق عضو بيروی سياسی کميته مرکزی ح. د. خ. ا، درجوزه های انتخاباتی صورت گرفت که در اين گردهمايِ ها عمدتاً درمورد تأمين حقوق و آزادی های دموکراتيک مردم و ضرورت اشتراک آنان در مبارزات انتخاباتی ، صحبتها بعمل می آمد.
جرايد خلق و پرچم در اذهان توده های مردم نقش بسزايی ايفاء کردند که مقالات تحليلی سياسی و انتقادی روانشاد ببرک کارمل در هردو نشريه جاذبه و گرايش خاص داشت.
برنامه ی ح. د. خ. ا که درآن هدف های سياسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی اش بازتاب يافته بود ، به دو زبان فارسی ـ دری و پشتو درجريده ی خلق به نشر رسيد.
شعار ” بخاطر رنجهای بيکران خلقهای ستمديدۀ افغانستان ” در پيشانی جريده جاذبۀ شورانگيز داشت و هدفهای روشن رهايی کارگران ، دهقانان و همۀ زحمتکشان ، از پنجه های کشندۀ فقر و بی سوادی ، ستم و استبداد ، ظلم و بی عدالتی ، در مضامين و مقالات جريده بازتاب می يافت.
اما قدرتهای ارتجاعی حاکم بر سرنوشت کشور و مردم ، ديگر تاب شنيدن صدای اعتراض آزاديخواهان و عدالت پسندان را درمورد رهايی جامعه از قيد و بند مناسبات پوسيدۀ دست و پاگير ميهن بلاکش مان افغانستان ،تحمل کرده نتوانستند؛ سرانجام با تصميم خلاف قانون و ضد حقوق و آزادی های دموکراتيک مسجل درقانون اساسی نافذ ۀ کشور، علی رغم اعتراض قانونی زنده ياد ببرک کارمل ، تحت عنوان ” خلق از خود دفاع می کند” ، جريدۀ خلق بعد از نشر شش شماره از بيان حقايق باز داشته شد و توقيف گرديد.
مدتی بعد از توقيف جريدۀ خلق ، هفته نامۀ پرچم بمثابۀ ” ناشر انديشه های دموکراتيک خلق افغانستان ” به نشرات آغاز نمود.
جريدۀ پرچم که در هرشمارۀ آن نگارشهای تحليلی و پژوهشی زنده ياد ببرک کارمل بازتاب می يافت، اهداف ووظايف دور ونزديک حزب وسياستهای آن را درشرايط و اوضاع پس از انشعاب خيلی ها استادانه توضيح و تشريح نمود ووضع دشوار سياسی- اقتصادی وزنده گی فلاکتبار توده های زحمتکش را به تصويرکشيد.
پرچم درزمينۀ مبارزۀ داد خواهانۀ مردم افغانستان از موجوديت طبقات ومبارزۀ طبقاتی؛ از پرابلم های ملی و مسايل بين المللی وازشرايط دشوار اقتصادی واجتماعی مردم، سخن گفت ؛ از بی عدالتی و موقف نا برابر زنان با مردان درجامعه ؛ ازبيکاری- بيسوادی و فقرجانکاه؛ ازنبود امکانات بهداشتی مورد نياز شهروندان افغانستان؛ از علل و عوامل عقب مانده گی درعرصه های علم- دانش- فرهنگ- آموزش و پرورش درکشور، باب صحبت را گشود وراههای برون رفت ازاين سختی ها را ، بشمول موضوعات مهم و حياتی ديگر برشمرد؛ سياستهای دور ونزديک حزب را بازتاب روشن داد.
تمامی موضوعاتی که دربخشهای سياسی ، اقتصادی واجتماعی در( 99 ) شمارۀ جريدۀ پرچم به نشرسپرده شده بود، گواهی برآن ميدهد که همۀ توجه درجهت تحقق اين امر بزرگ وانسانی معطوف گرديده بود:
چگونه به توده های مردم درامر بيداری ورشد آگاهی سياسی شان کمک صورت گيرد تا در مبارزه بخاطر آزادی وعدالت اجتماعی، اعمار جامعۀ نوين فارغ ازهرنوع ستم وبهره کشی، نقش ورسالت خويش را ايفاء نمايند .
ح. د. خ. ا تحت رهبری ببرک کارمل توانست ، با استفادۀ خلاق از مبارزات مسالمت آميز ، چون تظاهرات و اعتصابات برای بازتاب خواستهای سياسی، اقتصادی و اجتماعی توده های مردم و افشای ماهيت حکومتهای فاسد و ضد ملی توسط فرکسيون پارلمانی ، به نفع رشد نيروهای محرکۀ تاريخ و تکامل جامعه ، سود برد و مبارزۀ داخل پارلمان را با خارج، يعنی با مزرعه و کارگاه ؛ مدرسه و دانشگاه درآميزد و تلفيق دهد.
مظاهرات سوم عقرب 1344 خورشيدی ، تظاهرات دانشجويان دانشکده های کابل ، مارش ظفرنمون کارگران تفحصات شبرغان و اعتصاب کارگران فابريکه های نساجی گلبهار و پلخمری، بخاطر خواستهای صنفی شان ، عمدتاً توسط حزب ما سازماندهی گرديد، که طی اين تظاهرات و اعتصاب ها ، ضمن افشای ماهيت ضد ملی و ضد دموکراتيک نظام ، روی تطبيق ارزشهای دموکراتيک قانون اساسی وقت نيز تاکيد بعمل می آمد.
به همين ترتيب درزمان حاکميت حزب در دهۀ هشتاد ترسايی ، تحت رهبری ببرک کارمل ، نشرات راديو و تلويزيون از نگاه کمی و کيفی رشد و ارتقاء نمود ؛ خدمات علمی ، هنری و فرهنگی بهبود يافت و در زمينۀ طبع و نشر کتابها و مجلات و روزنامه ها ؛ اصلاح سيستم آموزش و پرورش ؛ کار وفعاليت جدی در زمينۀ سواد آموزی ؛ ايجاد انجمنهای فرهنگی و تاسيسات کلتوری و بسا موارد ديگر توجه جدی مبذول گرديد.
جناب اکادميسين دستگير پنجشيری ، در مقاله ای بمناسبت چهاردهمين سالمرگ روانشاد ببرک کارمل ، تحت عنوان ” ببرک کارمل و نقش آن در رشد فرهنگ و برابری حقوق اقليتهای ملی افغانستان ” منتشرۀ سايت وزين ” سپيده دم ” چنين می نگارد:
« رفیق ببرک کارمل یکی از دولتمردان استثنایی تاریخ نوین افغانستان بود .
هیچ شاه ، امیر ورییس جمهوری ، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است.»
روانشاد ببرک کارمل و حزبی که وی در ايجادش نقش اساسی و مرکزی داشت، با درک عميق از تضادهای اساسی جامعه ، برای تأمين واقعی عدالت اجتماعی، پروگرام های زيربنايی را در نظر داشت و برای پياده نمون آن تصاميم عملی را در يک پروسۀ قانونمند رشد اجتماعی ، برای تأمين وحدت ملی و ترقی اجتماعی، درکشور اتخاذ کرد.
مطابق برنامه ی حزب، عليه تبعيض و نابرابری دربرابر زنان ، مبارزۀ جدی صورت گرفت و زنان بمثابۀ نيمی از پيکر جامعه به کار فعال اجتماعی جلب و زمينه ی بهتر کار و تحصيل برای آنان فراهم گرديد و از حقوق مساوی با مردان درتمام عرصه ها برخوردار شدند.
سازمان دموکراتيک زنان افغانستان ، تحت رهبری ح. د. خ. ا در جهت رشد آگاهی، بسيج و دفاع از حقوق زنان و سمت دهی و اثر گذاری فعاليت آنان در جامعه نقش ارزندۀ را ايفاء نمود.
همچنان حزب در دهۀ هشتاد ، درزمينۀ رفع تبعيض دينی و مذهبی گام های موثر را برداشت و اجرای مراسم دينی و مناسک مذهبی برای پيروان همه اديان و مذاهب و ديگر فرقه های مذهبی و عرفانی ، دلخواه و آزاد گذاشته شد .
همين گونه اشتراک همه اقوام و مليت ها در اداره و رهبری ارگانهای دولت در مرکز و محلات تأمين گرديد و زونهای منطقه يی قدرت و ادارۀ دولتی درکشور بوجود آمد که اين خود زمينۀ بعدی برای گذار از حکومت مرکزی مطلق العنان به نظام فدرالی مردمسالار در کشور محسوب می گرديد.
روانشاد اکادميسين دوکتور عبدالاحمد جاويد دانشمند فرهيخته و شخصيت شناخته شدۀ علمی ، فرهنگی و ادبی کشور ، سابق رئيس دانشگاه کابل در کنفرانسی که بتاريخ 14 جنوری 1995، بدعوت انجمن مهاجرين افغانستان (S.A.R ) ، تحت نام ” نگاهی به زبانهای افغانستان ” در تالار انجمن افغانهای مقيم بريتانيا در لندن اشتراک ورزيده بودند، ضمن تماس در زمينۀ چگونگی اجرای سياستها در رابطه به زبانها و مسأله ی ملی طی چند دهۀ گذشته درکشور، به صراحت خاطرنشان ساخته گفت که درتاريخ معاصر کشور ما، دوران زعامت ببرک کارمل يگانه دورانی بوده که در آن مسأله ی زبانها و مليت ها بگونۀ بهتری حل گرديد و تعصب و تنگ نظری ها درزمينه ، از ميان برداشته شد. چنانچه که ساختارهای قدرت و ادارۀ دولتی و سياستهای کادری آن دوره اين گفته را بوضاحت آشکار می سازد.
ببرک کارمل ، يار و مددگار کارگر و دهقان ، پيشه ور و اهل کسبه ، مامور و آموزگار و در يک کلام همه ی زحمتکشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود. آرمان و هدف والايش ، تأمين عدالت اجتماعی و رفع تبعيض و نابرابری در جامعه بود.
ايشان در دوران زعامت خويش ، درجهت بهبود شرايط کار و زندگی کارگران و ساير زحمتکشان و تهی دستان جامعه ، همواره توجه جدی می نمودند.
چنانچه در دوران زعامت حزبی و دولتی ايشان ، افزايش معاشات کارگران و مامورين پايين رتبه ی ملکی و نظامی ؛ تدارک کالاهای مورد نياز اوليه ی مردم دربازارها ؛ توزيع مواد اوليۀ ضروری به قيمت های نازل و هفت قلم آن بصورت رايگان از طريق کوپون برای کارگران و کارمندان دولتی و تصدی ها؛ احداث قصبات کارگری و ساختمانهای رهايشی و توزيع آن برای کارگران و کارمندان دولتی، فاميل های شهداء ، معلولين و جانبازان و هنرمندان ايجادگر ؛ تأمين خدمات ترانسپورتی ، بهداشتی و اجتماعی و دهها موارد ديگر ، ازجملۀ اقداماتی است که به نفع همه ی زحمتکشان و تهی دستان جامعه برداشته شده بود.
ببرک کارمل مسأله ی تأمين عدالت اجتماعی را، در ريشه کن ساختن تبعيض ، نابرابری و ستم جنسی ، مذهبی ، ملی ، استعماری و طبقاتی می دانست و به اين باور بود که کاهش تدريجی فاصله بين ” فقر وغنا “، ( طبقات بالايی و پايينی) از طريق پلانگذاری دقيق در بخشهای مهم و زيرساختهای اقتصادی و انجام خدمات سودمند اجتماعی که زمينه را برای گذار قانونمند، درجهت پيروزی انقلاب ملی ـ دموکراتيک، مساعد سازد، ميسر می گردد، که با گذار موفقانه از اين مرحله ، جامعۀ طبقاتی مبتنی بر استثمار فرد از فرد، جای خود را به جامعۀ مردمسالاری ، رفاه همگانی ( جامعۀ سوسياليستی ) تحويل می دهد.
ببرک کارمل ، تأمين حقوق شهروندان ( اتباع ) و دموکراتيزه شدن زندگی سياسی و اجتماعی مردم را شرط اساسی يک جامعۀ مردمسالار می دانست . روی همين اصل در دوران زعامت وی ، حقوق شهروندی تمام مردم ، بدون هيچ گونه تبعيض ، در اصول اساسی ج. د. ا در سال 1359 رسماً، تسجيل و تمام شهروندان طبق قانون در تمامی موارد از حقوق مساوی برخوردار گرديدند.
ايجاد نهادهای دموکراتيک زنان ، جوانان ، اتحاديه های صنفی ( کارگران ، پيشه وران و اصناف ) ، کوپراتيفهای دهقانان ، اتحاديه های ژورناليستان، نويسندگان، هنرمندان ، پزشکان، معلمان ، شورای مشورتی اقتصای ، شورای علماء و روحانيون ، انجمن صنايع خصوصی، سازمان صلح ، همبستگی و دوستی خلقها ، بمنظور نهادينه کردن دموکراسی واقعی و تأمين خواستها و مطالبات صنفی ، تثبيت نقش و موقعيت آنان در جامعه و سهمگيری آگاهانه و مسؤولانۀ شان در پروسۀ اعمار جامعۀ نوين و سرانجام بسيج همه ی آنان در جبهۀ ملی پدروطن ، از اقدامات ماندگار و دستاورد های غير قابل انکار ح. د. خ. ا تحت رهبری زنده ياد ببرک کارمل بوده است که اساس دموکراتيزه شدن حيات سياسی و اجتماعی مردم را در حاکميت دهۀ هشتاد ميلادی به نمايش می گذارد.
ببرک کارمل به صحت انديشه های ملهم از جهانبينی علمی و اندوخته های سياسی ـ اقتصادی اش از جامعه شناسی علمی ، اعتقاد خارائين و راسخ داشت. وی ارتجاع ، استعمار و امپرياليسم را دشمن اساسی بشريت و عامل اصلی جنگ ، فقر، عقب مانی ، بدبختی ، مصيبت و تيره روزی در جهان می دانست. روی همين اصل برای تأمين آزادی و عدالت و برچيدن بساط ظلم و استبداد، با عزم راسخ ، ارادۀ آهنين، ايمان قوی و گامهای استوار قدم برمی داشت و فرياد خشم و نفرتش را دربرابر انواع تبعيض و بيدادگری، ظلم و استبداد ارتجاع ، استعمار و امپرياليسم، بی هراس و با صدای رسا بلند می نمود و هرگز با ارتجاع شئونيزم و امپرياليسم ، برای يک لحظه هم سازش نکرد و دربرابر زور و زر و فشار نيروهای ستمگر و جبار داخلی و خارجی تسليم نشد.
ببرک کارمل بعد از رويداد تاريخی ششم جدی 1358 و سرکوب حاکميت خونين حفيظ الله امين، در شرايط حساس و دشوار تاريخی ای که قوای نظامی شوروی در کشور ، حضور داشت ، زعامت افغانستان بخون نشسته را در دست گرفت.
پذيرش و قبول اين مسؤوليت تاريخی در آن برهه ای از زمان که مردم ما در برابر سه دشمن شرير و جنگ افروز قرارداشتند، ايمان راسخ برای مبارزه بخاطر نجات مردم از پنجه های خونين قاتلان و جنايتکاران ؛ احساس قوی وطنپرستی ، توأم با شناخت و تحليل عميقی از شرايط کشور ، همسايگان ، منطقه و اهداف استعمار جويانۀ کشورهای امپرياليستی، در رأس ايالات متحدۀ امريکا و… را از رادمردان بزرگ ميهن مان می طلبيد. زيرا سياستهای خرابکارانۀ حفيظ الله امين بمثابۀ جاسوس شناخته شدۀ سازمان ” سی . آی . ای ” امريکا و باند جنايتکارش در جهت تخريب حزب و تضعيف حاکميت و بی ثباتی کشور ، درتبانی با تنظيم بنيادگرای حکمتيار ، زمينۀ وابستگی افغانستان را به پاکستان ، اِعمال نفوذ کشورهای منطقه و در فرجام ، مداخلات و لشکر کشی های اشغالگرانۀ کشورهای امپرياليستی را درقبال داشت. چنانچه همان سناريو بعد از يک دهه جنگ و مقاومت ح. د. خ. ا درمقابل همۀ ارواح خبيثه ی داخلی و خارجی ؛ سرانجام با سقوط حاکميت اين حزب، تنظيمهای بنيادگرای جهادی بقدرت رسانيده شدند؛ درنتيجۀ جنگهای خونين برای کسب قدرت وتقسيم منفعت بعنوان مال غنيمت(!) ، شصت و پنج تا هفتاد هزار انسان بی گناه مردم ما تنها در شهر کابل قتل عام شدند و بعد آن ارتجاع سياه قرون وسطايی را تحت نام طالبان بر اريکۀ قدرت نشاندند و درفرجام ، مطابق همان سناريوی از قبل طرح ريزی شده ( بهانۀ مبارزه با تروريزم ) ميهن ما توسط کشورهای امپرياليستی اشغال گرديد، پايگاه های نظامی ايالات متحدۀ امريکا ايجاد شد، سپس با عقد قرارداد استراتژيک ، توافق پيمان نظامی با آن کشور ، سرانجام سرزمين آبايی مان به اسارت درآمد و درکام امپرياليسم جهانخوار فرورفت.
بهزاد کريمی در جريدۀ کار نشريۀ سازمان فدائيان خلق ( اکثريت) درمقاله ای تحت عنوان کارمل نخواست و نجيب نتوانست، ديدگاه خود را دراين رابطه چنين بيان داشته است:
« پيروزی چشمگير در جبهۀ نظامی جلال آباد ، نجيب را چنان غُره کرد که خواست خود را قهرمان ملی تخليۀ افغانستان از قوای شوروی جلوه دهد و به گونه ای مسؤوليت حضور نيروهای نظامی شوروی درافغانستان را متوجه کارمل کند. وی درست به همان زخمی دست گذاشت که چندی قبل حزب از آن به شدت رنج برده بود. يعنی دعوای که بين خلقيها و پرچمی ها برسر دعوت کنندۀ اصلی شوروی ها برای حضور نظامی درافغانستان جريان داشت… [ وليک با افشای اسناد سری وزارت خارجه اتحاد شوروی و انتشار آن در مطبوعات جهانی به اين سوال پاسخ ارائه گرديد و ثابت شد که تقاضای قوتهای نظامی اتحاد شوروی ( 14 ) بار توسط نورمحمد تره کی و حفيظ الله امين صورت گرفته است ـ نگارنده ] ، به دشواری ميتوان تصور کرد که کسی در کادر رهبری افغانستان اعم از قديم و جديد با ورود شوروی ها به افغانستان مخالف بوده باشند. »
کريمی ، در بخش ديگری از مقاله خود می نويسد:
« درچنين اوضاع و احوالی که در دستگاه رهبری شوروی کشتيبان را سياستی دگر آمد و گورباچوف بيرون کشيدن پای نظامی شوروی از اين بن بست افغانستان را هدف قرار داد و به همين منظور سياستی مطلقاً مغاير با سياستهای پيشين را در دستور روز گذاشت. اجرای اين سياست دربدو امر از ببرک کارمل خواسته شد و او هم البته با تفسير خاص خود به اجرای آن توافق کرد … اما نکتۀ مرکزی در تفسير ببرک کارمل از سياست ” مصالحۀ ملی ” آن بود که حد و مرز اين سياست تا آن جاست که هژمونی حزب د. خ. ا در قدرت آسيب نبيند. او سياست مصالحۀ ملی را روندی طولانی می پنداشت که مبارزۀ نظامی از موضع قدرت با مجاهدين بايد پشتوانۀ آن باشد و معتقد بود که جنگ با مخالفانی که از سوی امريکا، همه کشورهای غربی و نيز ارتجاع منطقه پشتيبانی می شود ، جز با تداوم حضور نظامی شوروی در جبهه های جنگ افغانستان برای مدت چند سال ميسر نخواهد بود که اين تفسير به هيچ رو به مزاح رهبری جديد شوروی خوش نمی آمد .
گورباچوف از لحاظ تيوريک با تفسير لنينی کارمل از سياست ” مصالحه ملی ” مخالفت نمی کرد ؛ ولی در پراتيک راه آنها نه جدا از هم ، که دربرابرهم بود….
اما برای کارمل که در عمق وجدان خويش از حضور نيروی شوروی در افغانستان و بويژه الزامات آن در مداخلات روبه گسترش مأموران سياسی و نظامی در حکومت کابل منعکس بود، رنج می برد ؛ در عين حال تداوم حضور اين نيرو يک نياز ملی برای افغانستان تلقی می شد. کارمل سالها اين حضور را با انترناسيوناليسم توضيح داده بود؛ ولی اينک منافع ملی افغانستان را پيش می کشيد.
بدين سان ، او حاضر نشد که خود را با سياست مسکو آن گونه تطبيق دهد که از وی می خواستند . »
جناب محترم عتيق الله مولوی زاده که مدتی را در پشاور اقامت داشته و با برخی چهره های شناخته شده ی تنظيم ها در ارتباط بوده ، همه رهبران تنظيمها را شناخت کامل داشته و فعلاً در شهر سدنی آسترليا اقامت دارند؛ در مقاله شان تحت عنوان ” زندگی از کاخ تا کانتينر ” چنين می نگارد:
« ببرک کارمل ، تنها راسگوترين و بی رياء ترين رئيس جمهور در تاريخ افغانستان بوده است. او هيچ گاه دروغ نگفت و ريا نکرد ؛ او در ايمانش صادق و راست بود. او نگفت که من حکومت اسلامی می آورم که بعد خلافش کرده باشد. او هيچ گاه از خدا و پيغمبر و قرآن به عنوان وسيله برای فريب مردم استفاده نکرد. او از اول گفت برای نجات اين کشور از فلاکت سياسی و اقتصادی ، سوسياليسم را انتخاب کرده است و در راه انتخاب کردۀ خويش از هيچ جد و جهدی دريغ نورزيد. حتی دعوت او از عساکر و قشون سرخ شوروی ، با ايمان او در تضاد نبود. زيرا درآن زمان تنها کشور شوراها بود که از مبارزات جنبشهای آزاديخواه در سراسر جهان حمايت می کرد ؛ درفش سرخ برافراشته در مسکو مايۀ افتخار و مباهات هر سوسياليست و آزاديخواهی در جهان بود…. »
جناب سلطان علی کشتمند ، در اثر ارزشمند شان ” يادداشتهای سياسی و رويداد های تاريخی ” در رابطه به حضور نظامی شوروی در افغانستان چنين ابراز نظر نموده اند:
« ورود قطعات نظامی شوروی به دعوت و اجازۀ امين به اين معنی نيست که ببرک کارمل و رهبری پرچمی ها در خارجه و گروهی از رهبری خلقی ضد رژيم امينی از اين امر بی اطلاع بوده باشند . در شرايط سرنوشت سازی که مسأله ی بود يا نبود مجموع روشنفکران و مخالفان رژيم و بويژه جان دهها هزار تن از پرچمیهای ديگر و بخش بزرگی از خلقی ها مطرح بود؛ در شرايطي که اشغال کشور بوسيلۀ نيروهای عقبگرای وابسته به محافل نظامی پاکستان مسأله ی روز بود ؛ ابراز توافق، رضايت و تجديد دعوت برای ورود قوای شوروی به افغانستان از جانب ايشان نيز يک امر طبيعی شمرده می شد… در هرحال ، آنچه مسلم است اين که قوتهای شوروی به موافقت حفيظ الله امين قبلاً به افغانستان وارد شده بود. در غير آن نمی توانست امکان پذير باشد که آن همه انتقالات بزرگ بدون توافق وی و در پيش چشم صدها تن از افسران بلند رتبۀ وفادار به وی و هزاران شاهد ديگر انجام گردد. »
همينگونه ، شخصيت سياسی و فرهنگی کشور، عبدالواحد ” فيضی ” گردانندۀ سايت وزين ” سپيده دم ” ، زير عنوان « رخدادهای خونبار دو سدۀ اخير را چی نام گذاشت» در بخش هشتم ، قسمت سوم ” عروج خونبار حفيظ الله امين و سقوط مرکبار حاکميت او ” ، با اقتباس از گزارش ” محرم و عاجل : بوريس پاناماريوف از کابل ( 20 ـ 19 جولای 1979) و اسناد برگرفته شده از گزارش سرمشاور گروپ نظامی در افغانستان ، تورنجنرال گوريلوف با حفيظ الله امين ( 11 اگست 1979) ، چنين می نويسد:
« طوری که بعد از انتشار اسناد محرم کميته مرکزی حزب کمونيست اتحاد شوروی به صفحۀ انترنيتی جهانی ، به همگان مبرهن و آشکار گرديده است: رهبران حزبی و دولتی آن وقت ( تره کی و امين ) بمنظور دفع و طرد فعاليتهای تخريبی گروههای مسلح صادرشده از خاک پاکستان ، 14 بار تقاضای گسيل نيروهای نظامی را به افغانستان، از مقامات شوروی بعمل آورده بودند ، مگر اين تقاضا پيوسته رد گرديده بود.
درجای ديگر اين نبشته چنين آمده : « قوتهای نظامی اتحاد شوروی بنابر تقاضای رسمی تره کی و امين ( تنها هفت تقاضا از سوی امين پس از برکناری تره کی صورت گرفته بود ) بتاريخ 27 دسمبر 1979 ، يعنی دو روز قبل از تطبيق پلان خونين حفيظ الله امين ، وارد خاک افغانستان شدند. برطبق نوشتۀ بوريس گروموف در ” ارتش سرخ درافغانستان” :
« حفيظ الله امين به ستاد کل نيروهای مسلح افغانستان دستورداد تا با سپاهيان شوروی ازهيچگونه همکاری دريغ نشود.»
در ادامۀ نوشته ” عروج خونبار امين … ” در تاييد همين تقاضاها در کتاب ” جنگ در افغانستان ” پيرامون استقبال اين نيروها ازجانب سر لشکر کل قوای مسلح افغانستان جنرال بابجان، نيز توضيحات بيشتری بعمل آمده است.
با استنتاج از ديدگاههای ارائه شده آنچه که بر رويت اسناد رسمی افشاء شدۀ وزارت خارجۀ اتحاد شوروی وقت مبرهن می گردد ، اين است که قطعات نظامی اتحاد شوروی بنابر تقاضای نورمحمد تره کی و حفيظ الله امين ، برمبنای معاهدۀ عقد شدۀ دوستی و حسن همجواری بين دولتهای افغانستان و اتحاد شوروی ، برای انجام وظايف انترناسيوناليستی مبنی بر حمايت و پشتيبانی از خواست برحق ملت های جهان در راه حفظ و تحکيم استقلال سياسی و اقتصادی و سرانجام حفظ صلح و ثبات در منطقه و مصونيت سرحدات ، وارد خاک افغانستان گرديدند و تقبل آن از سوی ببرک کارمل و ديگر رهبران حزبی و دولتی در آن برهۀ حساس تاريخی که روزانه خون صدها شهروند اين سرزمين ازجانب حفيظ الله امين و باند جنايتکارش از داخل و هم از سوی تنظيمهای جهادی ساخت پاکستان و ايران و حمايت آنان از جانب دول غربی و عربی ، برزمين می ريخت ، بخاطر احساس مردم دوستی و جلوگيری از اين خونريزی ها و اعتقاد انديشه يی شان به واژۀ مقدس انترناسيوناليسم و ايفای نقش فعال سازندۀ اردوگاه سوسياليستی ، در رأس اتحاد شوروی در تحکيم و حفظ امنيت و ثبات در منطقه و جهان ، ناشئ می گرديد.
ببرک کارمل بر عودت دوباره قطعات شوروی به کشورشان که بعد از انجام وظايف انترناسيوناليستی مساعد می گرديد، مطمئن و باورمند بود و از همان بدو امر روی اين نکته پافشاری داشت، تا بخاطر عودت دوبارۀ سربازان شوروی به کشورشان ، مداخلات و کمک های نظامی کشورهای همسايه و حاميان بين المللی آنها قطع و زمينۀ بازگشت آبرومندانۀ مهاجرين از کشورهای همسايه مساعد گردد و به همين منظور پيشنهاد مذاکرات را بين کشور های ذيدخل در قضايای افغانستان با وساطت و نظارت سازمان ملل متحد مطرح ساخت.
محترم غفار عريف نويسندۀ توانا و فرهنگی فرهيخته در مقاله ی شان تحت عنوان ” ياد بود خاطرۀ همرزم شهيد ” که بمناسبت سی سالگی ترور روانشاد استاد مير اکبر خيبر نبشته شده چنين می نگارد :
« ببرک کارمل بعد از کنار رفتن از وظايف حزبی و دولتی، کمتر و به ندرت در مطبوعات ظاهر شد و سخن گفت ؛ چنانچه در يک مصاحبه با آقای حامد علمی در شهرک حيرتان زمانی گفته بود : ” در سکوت من سياستی نهفته است ” و آن سکوت تا زمان مرگش ادامه يافت. ولی چرا سکوت؟ آيا آن شخصيت بزرگ و سخنران نامدار افغانستان ، چيزی برای گفتن نداشت؟ نه ، او نخواست از خود بگويد و خود بر خود داوری کند؛ بلکه انتظار کشيد تا تاريخ سخن بگويد و حوادث و انکشافاتی که او به وقوع اش ايمان خلل ناپذير داشت، به درست بودن مشی و آرمان او و حزبش ، ح. د. خ. ا و همچنان سياستهای توسعه طلبانه و نيات تجاوزکارانه ی ايالات متحدۀ امريکا در مورد افغانستان و منطقه صحه بگذارد! و تاريخ امروز سخن می گويد و حوادث و انکشافات بعد از فروپاشی حکومت داکتر نجيب الله و بخصوص حضور مجدد يک ابرقدرت در افغانستان ، صحت گفتار و حقانيت ” سکوت ” آن بزرگ مرد تاريخ ببرک مارمل را ثابت می سازد.»
جريدۀ کار ارگان نشراتی فدائيان خلق اکثريت در ارتباط با درگذشت ببرک کارمل چنين می نويسد:
« کارمل صاحب چنان شخصيتی بود که درمصاف عقيده رو درروی گورباچوف قدرت مند سال 1986 ايستاد. کارمل که مبارزه را بمثابۀ مشروطه خواه راديکال ، آزاديخواه و ميهن پرست پرشور آغاز کرد ؛ در دهه ی پنجاه ميلادی سخت شيفتۀ داکتر مصدق ، نهرو ، سوکارنو و عبدالناصر بود و در اوج جنگ سرد در نفرت از امپرياليسم به شوروی روکرد و مبارزه را با عشق به شوروی و سوسياليسم ادامه داد.»
رفيق ببرک کارمل جسارت ، قاطعيت ، متانت ، صداقت ، شفافيت ، اعتماد به نفس و استواری را درگفتار و عمل خود به اثبات رسانيد. وی انسان با تقوا بود و به زندگی ساده و بی تکلف و عاری از تجمل و تشريفات ، از آغاز تا فرجام زندگی بسنده کرد.
محترم عتيق الله مولوی زاده درقسمت ديگری از مقالۀ شان تحت عنوان ” از کاخ تا کانتينر ” ، نگاهی بر زندگی و اعتقادهای ببرک کارمل چنين می نويسد:
« کارمل به عنوان انسان راستگو و بی رياء ، به انديشه و فکرش خيانت نکرد و از صداقت و راستيش بود که بعنوان رئيس جمهور و رئيس يک حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در کانتينر سپری کرد. زندگی او در کانتينر ، نشانۀ پاکی و صداقت او بود. اگر او هم ، نه به اندازۀ برادر مجاهد کبير 180 مليون دالر ، تنها يک مليون دالر دزدی می کرد! بخوبی می توانست زندگی غير کانتينری برای خودش داشته باشد و با خانواده اش در يکی از کشورهای بيرونی راحت و آرام زندگی کند ؛ ولی زندگی او در شهر حيرتان در کانتينر ، نه تنها مايۀ عزت و وقار او ؛ بلکه مايۀ شرمندگی ، رسوايی دزدان مکار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدين شده … زندگی کانتينری کارمل به عنوان يک حادثۀ ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است که به نسل های آينده ی اين ملت منتقل می شود. »
پس بايست راه و رسم مبارزۀ سياسی ؛ پاکی و صداقت ، تقوای سياسی و اخلاقی را درکار و وظايف حزبی و دولتی ؛ توأم با دفاع از حقوق و منافع انسان آزاده را از شيوۀ گفتار و کردار جاويدان ياد ببرک کارمل بياموزيم و آن را به نسل جوان انتقال دهيم.
ـ ياد کارمل بزرگوار گرامی ، خاطراتش تابناک و راهش پررهرو باد!
ـ به پيش در راه تحقق آموزه های انقلابی وآرمانهای انسانی رفيق ببرک کارمل!

اهدا به رهبر عزیزم
فد ای خلق کشور میشوم من
فد ای نام رهبر میشوم من
خوشا پیروزیی اهداف او را
زما نی بار دیگر بشنوم من
* * *
افتخار جاو دانم رهبر است
عشق پیدا ونهانم رهبر است
سر فدا سازم براه کارمل
دایما ورد زبانم رهبر است
* * * *
روح پاکت شاد بادا رهبرم
دشمنت بر باد بادا رهبرم
همچوخورشید جهان تابنده یی
کشورت آزاد بادا رهبرم
* * * *
مظهر نطق بیانم رهبر است
مهد فکر و آرمانم رهبر است
شاد با دا ، روح ببرک کارمل
قوت روح وروانم رهبر است
* * * *
ما ، دانه مهر وهمدلی کاشته ایم
زان میوه همبستگی برداشته ایم
آموزه جاودانییُ رهبر را
همواره بخون ورگ خود داشته ایم
* * * *
ای رهبر بی بدیل والای وطن
آموزه تو امید فردای وطن
نام تو بزرگ است چو خورشید جهان
در حافظه ی خلق توانای وطن
* * * *
هر نکته که خوانیم در آن نام تو هست
هر باده عشق وطن از جام تو هست
خورشید اگر همیشه تابد روشن
تابیدن او زگوشه ی بام تو هست
* * * *
رفیق ما رفیق کارگرانی
انیس و مونس زحمتکشانی
رفیق کارمل روانت شاد بادا
نماد ماندگار جاودانی
عبدالو کیل کوچی

رفیق دستگیر « صادقی »
سوم عقرب ـ یک روز تاریخی
تاریخ به راه راست رود که روا نیست
در تاریخ ، تبذ یر و تحریف کردن …
” ابوالفضل بیهقی ”
به تاریخ سوم عقرب سال 1344 مطابق 25 اکتوبر سال 1965 در آوانی که شعار آزادی و دموکراسی تازه در دلها جوانه میزد، مدعیان دموکراسی نقاب از رخ برداشتند و با گشودن آتش بروی تظاهرکنندگان و راه پیمایی مسالمت آمیز و قانونی اهالی شهر کابل، شماری را به خاک و خون کشیدند. با این خونریزی، شهر کابل ـ قلب کشور ـ سوگوار گردید.
در طی این مدت طولانی، در ارتباط به حادثه غم انگیز سوم عقرب ـ علل و نتایج آن ـ حرفهایی زیادی زده شده و تحلیل های گوناگونی ارائه گردیده است که هر یک به گونه یی و بنابر علایقی مورد توجه محافل جداگانه قرار گرفته است. در این تحلیلها نقش این و آن گروه برجسته گردیده و به نحوی حقایق تحریف شده است. در مورد چندی و چونی این تحلیلها، عجالتاَ حرفی در میان نیست و نگارنده صرف دیدگاه خود را در این زمینه بازتاب میدهد. بایسته میدانم تا نخست رویداد های آن برهه تاریخی، با نیم نگاهی تداعی گردد.
در اواخر سال 1962 بنابر برخی تحولات و نارامی ها در منطقه ، بخصوص در ارتباط به ادامهً کشیدگی و تنش در روابط افغانستان و پاکستان وگسترش علاقمندی ایران به مسائل منطقه یی ـ در بعد خارجی ـ و همچنان ـ در بعد داخلی ـ پیاده شدن یک سلسله تحولات اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه، بالارفتن سطح مطالبات مردم از لحاظ سیاسی و همچنان به تیرگی گرائیدن مناسبات درونی خانواده شاهی بنابر رقابتهای عموزاده ها، شرایطی را بوجود آورد تا صدراعظم وقت، سردار محمد داؤود ناگزیر به استعفی گردد.
پس از برکناری محمد داؤود، وظیفه رهبری حکومت انتقالی به دوش دکتور محمد یوسف یک شخصیت روشنفکر، دارای تحصیلات عالی، از اهالی شهر کابل و غیر وابسته به خانواده سلطنتی گذاشته شد.
در دورهً انتقال، طرح قانون اساسی افغانستان آماده و به لویه جرگه پیشنهاد شد. قانون اساسی جدید به تاریخ اول اکتوبر سال 1964 ( 9 میزان سال 1343 ) از جانب پادشاه توشیح گردید.
بر اساس قانون انتخابات، برای انتخاب نمایندگان شورای ملی ( ولسی جرگه و مشرانو جرگه ) کارزار بزرگ تشکیلاتی و تبلیغاتی سازماندهی گردید و کشور در یک حال و هوای تازه یی قرار گرفت. دوره دوازدهم شورای ملی به تاریخ 22 میزان سال 1344 رسماً بکار آغاز کرد. متعاقب آن کابینه مستعفی شد و دکتور محمد یوسف بار دیگر بحیث صدراعظم موظف، مامور تشکیل کابینه گردید. قرار بر آن گذاشته شد که روز دوم عقرب سال 1344 ( 24 اکتوبر سال 1965 ) اعضای حکومت و خط مش آن بمنظور اخذ رای اعتماد به ولسی جرگه معرفی گردند.
در اعلامیه ولسی جرگه به علنی بودن جلسه رای اعتماد تاکید شده بود و این اعلامیه از طریق رادیو و جراید نیز نشر گردید که در حقیقت دعوتی بود از تمام علاقمندانی که میخواستند جلسات رای اعتماد را از نزدیک استماع نمایند. باید یادآور شد که در آن اوضاع و احوال، و مخصوصاً شور و شوق ناشی از مبارزات پرسرو صدای انتخاباتی کاندیدان شهر کابل و فضای بالنسبه باز سیاسی، مطرح شدن جلسات علنی رای اعتماد، موجب گردید تا شمار زیادی از علاقمندان، شامل اقشار مختلف مردم با دیدگاهای متفاوت سیاسی و اجتماعی تصمیم بگیرند که برای نخستین بار شاهد کسب رای اعتماد حکومت از نمایندگان مردم باشند. نگارنده هم با شور و شوق فراوان با شماری از دوستانی علاقمند به سیاست و مسایل کشور، راهی شوری شدیم. در شوری، مغایر آن اعلامیه، هیچگونه تدبیر و تنظیمی برای آن رویداد بزرگ گرفته نشده بود. لوژ استماع کنندگان خیلی کوچک بود و صرف گنجایش شمار بسیار کمی از مهمانان و ژورنالیستان را داشت. با وجود اعلان علنی بودن جلسات، ارگانهای مسؤول، بخصوص وزارت اطلاعات و کلتور و دارالانشاً ولسی جرگه، تدابیر ضروری برای پذیرش کمیت بزرگی از استماع کنندگان در جلسه را اتخاذ و عملی نکرده بودند. این وزارت می بایست در تفاهم با شوری، زمینه علنی ساختن جلسات رای اعتماد را، حد اقل از طریق نصب بلند گوها و یا پخش آن از طریق رادیو فراهم میکرد، ولی با تاسف چنین نشد. از نظر نگارنده، در ظاهر فقدان سازماندهی امور و نبود احساس مسؤولیت در کار، زمینه ساز رویداد های بعدی گردید. علت این بی تفاوتی و ندانم کاری ها را در بازی های پشت پردهً همان روز می بایست جستجو کرد.
شمار زیادی از اهالی شهر کابل بخصوص محصلان پوهنتون و شاگردان صنوف بالای مکاتب در صحن شوری و داخل عمارت جمع شده بودند و از آن جمله من با شماری از دوستان خود را به زحمت تا صالون جلسات رساندیم. برخی از این اشتراک کنندگان حتی چوکی وکلا را نیز اشغال کرده بودند و بدین ترتیب تدویر جلسه عملا ناممکن گردیده بود. رئیس و منشی های ولسی جرگه از حاضران د ر تالار جلسه تقاضا می کردند تا تالار مجلس را ترک کنند؛ ولی نتیجه نمی گرفتند و هیچ کسی به حرف آنها گوش نمیداد. ناگزیر رئیس ولسی جرگه التماس گونه و با ایما و اشاره از زنده یاد ببرک کارمل تقاضا کرد تا وی در این مورد کمک نماید. ببرک کارمل بر طبق معمول و با سخنان رسا، دقیق، رزمجویانه و احساس برانگیز خویش در ارتباط به حقوق دموکراتیک اتباع و نقش جوانان در مبارزه بخاطر تاًمین و حفظ این حقوق، صحبت نمود و در نهایت با صراحت اظهار داشت که جمع شدن در تالار ولسی جرگه و بدین وسیله اخلال جلسات رای اعتماد یک توطئه امپریالیستی است. موصوف از جوانان تقاضا کرد تا تالار را ترک بگویند. تعدادی از آنها تقاضای وی را در نظر گرفته و تالار را ترک گفتند و برخی دیگر همچنان در تالار باقی ماندند. این حرف را اشخاصی که در آن روز در تالار حضور داشتند و تا هنوز این رویداد را در حافظه دارند، تائید خواهند کرد. به هر صورت تدویر جلسه ناممکن گردید و جلسه با وعده این که تعدادی از بلند گوها در محوطه شوری نصب می گردد، به فردا موکول شد.
فردای آن روز یعنی سوم عقرب، باز هم شمار زیادی از علاقمندان می خواستند برای شنیدن مباحثات جلسه رای اعتماد ولسی جرگه بطرف شوری بروند، ولی با شنیدن سری بودن جلسه و جلوگیری پلیس از حرکت آنها به آن محل که خود نیز بسیار تحریک آمیز بود، سخت سرکوفته و متاًثر گردیدند. جوانانی متاًثر و مایوس از این نیرنگ و فریب، دست به راه پیمایی اعتراض آمیز زدند. این تظاهرات کاملاً خودجوش بود و شمار زیادی از اهالی شهر کابل، محصلان و شاگردان در آن اشتراک داشتند و در مراحل نخستین آن، جریانات سیاسی آن زمان نقش قابل ملاحظه یی نداشتند.
عدم باور و آمادگی دستگاه حاکمه به پذیرش فضای باز سیاسی و ترس آن دستگاه از خشم مردم، برعلاوه ایجاد تشنج و بی ثباتی زیر نام تاًمین امنیت و بهره گیری از چنین فضای ایجاد شده، گردانندگان واقعی حاکمیت را وادار ساخت تا در یک نمایش بچه گانهً قدرت، در کنار قوای مجهز پلیس، قطعات اردو را نیز داخل شهر سازند. آنها با این نمایش و ایجاد فضای رعب و ترس، اعتراض مسالمت آمیز و مطالبات قانونی تظاهرکنندگان را به گلوله بستند. از اثر این رفتار غیر مسئولانه، ماجراجویانه و نابخردانه، شماری از باشندگان شهر کشته و زخمی شدند و برخی هم بی موجب زندانی گردیدند.
در این روزها، تب سیاسی فراگیر شده بود. شور و شوق و هیجاناتی ناشی از این تب نه تنها جوانان معتقد به آزادی ، دموکراسی و ترقی را در بر گرفته بود، بل این که درباریان و محافل وابسته به آنها نیز در این حرارت می جوشیدند. آنها تلاش میورزیدند تا بیشترین تعداد وکلا را زیر چتر یک سازمان واحد سیاسی گرد آورند و در این راستا شاعر نامدار کشور خلیل الله خلیلی، با تب و تاب شاعرانه، در میدان و محیط سیاست ماجرا می آفرید و حزب “زرنگار” را به مثابهً بزرگترین حزب وابسته به سلطنت تجلی و تشکل میداد. موصوف علاقمند معرفی شدن و کاندید به مقام صدارت نیز بود.
در مباحثات مقدماتی وکلای ولسی جرگه، انتقادات علیه برخی از اعضای حکومت بطور جدی مطرح بود و برخی از جریانات سیاسی و شخصیت های متنفذ، بنابر علایق قومی و تباری در مخالفت با حکومتی زیر رهبری یک شخصیت غیر پشتون قرار داشتند و در این عرصه سخت تلاش می ورزیدند. این حکومت را نیز کدام تیم معینی رهبری نمی کرد و بیشتر ماهیت و مفهوم اداری داشت تا سیاسی. حتی برخی از اعضای حکومت نیز به ادامه کار آن چندان باور نداشتند و میکوشیدند تا از این معرکه به گونه یی سهم بیشتر بدست آورند. در سطوح مختلف ـ هم د رداخل شوری و هم در خارج شوری ـ یک جنگ شدید روانی علیه داکتر یوسف به پیش برده میشد تا وی ناگزیر به استعفی گردد. موصوف در جریان این هیاهوی بسیار، بدون کدام اطلاع قبلی، به تاریخ سی ام میزان، به ولسی جرگه رفت و صرف برای شخص خود رای اعتماد وکلای ولسی جرگه را کسب کرد. در پشت پرده این حوادث، زدوبند های زیادی در حال شکل گرفتن بود.
سید قاسم رشتیا وزیر مالیه حکومت انتقالی در کتاب خاطرات سیاسی خود یک مساًله بسیار با اهمیت را در این زمینه افشاً نموده ولی نه تنها ارتباط آن را با حادثه سوم عقرب اصلاً مطرح نکرده، بل بیشترینه، تمام مسؤولیت حوادث را به دوش به اصطلاح خود وی ” چپی ها ” گذاشته است. موصوف در صفحات 273 تا 277 این کتاب، موضوع علاقمندی جان ستیوز سفیر ایالات متحده امریکا در کابل را به یک ملاقات خصوصی با پادشاه مطرح ساخته است. این ملاقات بعداً به تاریخ 26 میزان ساعت هشت شام صورت می گیرد. وی از زبان علی محمد خان وزیر دربار می نویسد: ” وقتی که سفیر امریکا به قصر رسید در دهن دروازهً تالار پذیرایی، برایم گفت که او تا اندازه ای به زبان فرانسه آشنایی دارد و خودش میتواند مطالب خود را به عرض رساند، ضرورت به زحمت من نیست. این را گفته داخل اطاق شد. این خواهش او را بطور مختصر به حضور اعلیحضرت به فارسی عرض کردم که با سر اشاره مثبت نمودند. همان بود که آنها را تنها گذاشتم و ملاقات تقریباً بیست دقیقه دوام کرد.” موصوف ادامه میدهد: ” … بعد از مرخصی سفیر، اعلیحضرت مرا طلبیده هدایت دادند تا میوندوال را پیدا کنم و برایش بگویم که بصورت فوری به حضور اعلیحضرت حاضر شود. چنانچه هماندم به منزل او تیلفون کردم و امر اعلیحضرت را برایش ابلاغ کردم و انتظار کشیدم تا به ارگ رسید.” رشتیا بعداَ این موضوع را با میوندوال در میان میگذارد و وی در جواب میگوید که: ” بمن هدایت فرمودند در صورتی که کابینه داکتر یوسف د رشوری دچار مشکلات گردد، آمادگی داشته باشم. ”
شایان یاد آوری است که در کابینه داکتر یوسف، میوندوال وزیر اطلاعات و کلتور بود. داکتر یوسف در بحران و ناراحتی فراوان، پنج روز پس از کسب رای اعتماد کابینه خویش از شوری، تصمیم به استعفی میگیرد و به عوض وی، محمد هاشم میوندوال مامور به تشکیل کابینه میشود.
با دریغ و تاًسف فراوان، حتی اشخاص آگاه از راز و رمز امور، زیر تاًثیر جو و فضای مکدری که در ارتباط به مسائل افغانستان در جریان این چند دهه به وجود آمده؛ به آنچه که خود آگاه بودند و باور داشتند نیز پشت پا زده و در مغایرت کامل با درک و بینش خود، صفحات بیگناه کاغذ سفید را سیاه کرده اند. آنها با این عمل، صرف بخاطر خوشنودی اربابان نعمت و همنوا شدن با جریان های کاذب و مسلط روز، حقیقت را در مسلخ مصلحت گرایی ها به قربانی گرفته اند. آنها در عالم توهم، در پشت پردهً هر حادثهً نامیمون، صرف دست جریانات ترقی خواه افغانستان را دیده اند، و در آثار شان با فانتزی و خیال پردازی های بیمارگونه، صحنه سازی های دراماتیکی را به نمایش گذاشه اند. مطمئناَ شمار زیادی از خوانندگان این سطور با چنین تحلیلها ( ! ) برخورده اند.
باری برتولت برشت نویسنده نامدار آلمانی نوشته بود:
” او تبهکار است، چرا که حقیقت را میدانست و میداند، ولی نگفت و نمی گوید. ”
….
این نبشته در اکتوبر سال 2003 درست شانزده سال پیش در رسانه ها و سایت ها به نشر رسیده است. در این جستار به گونه فشرده رویداد ها به بررسی گرفته شده و از لابلای آن خواننده به عمق مطلب پی می برد. در ارتباط به این که روز سوم عقرب در شهر و در میان مظاهره کننده گان چه می گذشت و قطعه های نظامی چه گونه برخورد کرده اند و امر فیر را کی داده است؟ دوستان و آگاهان مطالبی نگاشته اند که نگارنده در جریان آن وقایع نبوده است. بنابر اهمیت این روز تاریخی و برداشت های متفاوت با واقعیت های آنروز و بر اساس تقاضای شماری از دوستان باردیگر این جستار را با کمی ویرایش به نشر می رسانم.
******************
صحبت رفیق ببرک کارمل حین ابرازنظر در باره خط مشی حکومت موظف در سال ۱۳۵۰
***
برای مطالعه لطف نموده به تصویر پایینی کلیک نماید.
گفته های داهیانه جاوید نام ببرک کارمل که 48 سال قبل وضع و وظایف جوانان امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
…اين وظيفه جوانان است كه اخلاق مترقى نوين فورمولبندى شده فوق را در خود پرورش دهند و كوشش كنند با مظاهر ايدىًولوژى و اخلاق فيودالى و بورژوازى، با روحيه مالكيت ستمگرانه و استثمار گرانه خصوصى، دليرانه و پرشور مبارزه كنند.
وظيفه جوانان دلير و نجيب افغانستان است كه با الهام از نياكان قهرمان خود و تمام قهرمانان بشريت مترقى در سمت رهايى خلق افغانستان، بخود جراىًت پيكار بى امان دهند، از دشوارى ها نهراسند و قدم به قدم، موج به موج پيشروى كنند.
تنها بوسيله پرورش معنويات شجاعت اخلاقى در خود است كه تمام اهريمنان أفعى صفت از جامعه محو و نابود خواهد گشت. ظلمت و تاريكى بزودى از جامعه ما رخت بر خواهد بست و خورشيد سعادت و اخلاق بشر دوستانه مترقى و نوين خواهد درخشيد و خلق افغانستان به پيروزى كامل دست خواهد يافت.
قسمتی از گفته های رهنمودی زنده یاد ببرک کارمل منتشره شماره۴۸ جریده پرچم
تهیه و ترتیب:مارینا یارمل
ببرك كارمل
وظايف جوانان ما
جریده تابناک « پرچم »
ناشر انديشه هاى دموكراتيك خلق افغانستان
_____________________________________
شماره (چهل و هشتم) دوشنبه ٢٨ دلو ١٣٤٧
١٧ فبرورى ١٩٦٩
قهرمانى هاى جوانان ما در جنگ عادلانه عليه امپرياليزم انگليس در مبارزه عليه ترور و اختناق بعد از دهه اول استقلال، در راه تأمين مشروطيت، در راه ازادى و دموكراسى در نهضت چهار سال اخير كشور، در روز خونين سه عقرب ( كه انرا به حق ميتوان روز جوانان افغانستان علان نمود.) وغيره ثبت تاريخ مبارزات نجات بخش كشور ماست.
مجموع مبارزات مردم ما در نيم قرن اخير كه جوانان سهم فعال در ان داشتند، نشان دهنده اين حقيقت است كه جنبش دموكراتيك ملى ضد امپرياليستى و فيودالى ما در جهت تحول كيفى خود رشد ميابد. اكنون جنبش افغانستان عليرغم مقاومت وحشيانه ارتجاع در كشور و با وصف شكست ها و مايوسى ها، بى اعتمادى ها و نفاق ها در ميان جوانان، بسوى پيروزى گام برميدارد.
معهذا سؤالى مطرح بحث قرار ميگيرد كه ايا جوانان ما بخاطر به پيروزى رساندن جنبش افغانستان به وظايف اساسى خود، طبق موازين و قواعد اخلاق مترقى كاملاً اگاهند؟
پاسخ درست به اين سوال ما را در موضع طرح وظايف اساسى و عمومى جوانان كشور ما قرار ميدهد.
وظايف اساسى جوانان ما:
يكى از پست ترين شيوه هاى سياست داخلى هيات حاكمه ارتجاعى افغانستان همانا سياست فاسد ساختن جوانان نجيب و شجاع افغانستان، به طريق و وسايل مختلف است. عمال اجنبى با دستيارى ارتجاع سياه كشور با استفاده از زرادخانه سياسى و ايدىٓولوژيك امپرياليزم و سوٓاستفاده از احساسات و معتقدات مردم و از طريق پخش انديشه هاى خرافى و افترا أميز به ايدىًولوژى مترقى و پيشرو، ابليس مابانه تلاش ميورزند تا افكار پاك جوانان ما را مسموم و انها را دچار گمراهى سازند و از اشاعه دانش نوين و جهان بينى علمى جلو گيرى نمايند.
وظايف جوانان از اين لحاظ طرح ميگردد، و بايد بگوىٓيم عمده ترين وظايف جوانان ما و سازمانهاى جوانان، (كه هر چه زودتر و مقدمتر بايد تشكيل گردد.) عبارت است از آموزش نوين و فرا گرفتن تىٓورى علمى و انقلابى زحمتكشان و تحديد تربيت انان، توام با زندگى علمى و مبارزه.
وظيفه جوانان ماست كه در برابر سيستم تعليم و تربيت ملاكى و بيروكراتيك موجود كشور عكس العمل جدى نشان دهند. زيرا غالب جوانان را طورى بار مياورد كه براى بقاى طبقه حاكمه ارتجاعى و نفوذ امپرياليزم خدمت نمايند. جوانان بايد تشخيص دهند كه فقط بر اساس معلومات معاصر و نوين مترقى است كه ميتوان قادر به إيجاد جامعه نوين و مترقى شد، نه بر مبناى قبول يك مشت افكار كهنه و مسموم كننده اين و ان نماينده ارتجاعى داخلى و بين المللى، اين و ان تعليم و تربيت ملاكى استعمارى، اين و ان ارگان تبليغاتي دست راستى ارتجاع و دستورى امپريالستى وغيره.
بايد جوانان ما درك كنند كه تعليمات مجرد و معلومات جامد غالباً ارتجاعى موجود كشور كه روح طبقاتى سراپاى انرا فرا گرفته است، قسمت اعظم مطالب ان به منافع مرتجع ترين طبقات و قشر هاى جامعه ما انطباق ميكند و در حقيقت حامى منافع استثمار گران و ستمگران كشور است.
وظيفه جوانان ماست كه بتوانند از معلومات موجود در كشور، انچه را كه مفيد است و براى تقويه تىٓورى انقلابى و علمى ضرورت است، فرا گيرند. و انچه را كه بد و ضد نجات خلق افغانستان از يوغ ستم و استثمار است، رد و افشا نمايند و ذهن خود را كه انباشته از معلومات غير لازم و جامد ارتجاعى است پاك سازند. و طبقه جوانان ماست كه خود را براى خدمتگزارى زحمتكشان أعم از كارگران و دهقانان تجديد تربيت نمايند و در حاليكه در برابر ارتجاع و بى عدالتى احساس كين و نفرت داشته باشند در شرايط كنونى، جنبش سرنگون ساختن فيوداليزم و طرد نفوذ امپرياليزم را از كشور وظيفه عمده خود قرار دهند. از بورژوازى انتقاد كنند و انرا فلج سازند و احساس و شعور مبارزه را در توده ها نسبت به دشمنان خلق احيا و تشديد نمايند.
اينست وظيفه جوانان ما در شرايط كنونى كه بايد پيشاهنگان مبارزه باشند و توده هاى مردم را نيز بسوى مبارزه جلب نمايند و مبين منافع انان باشند.
تشخيص اين وظايف عمده و إجراى انها مستلزم آنست كه جوانان ما اخلاق نوين و مترقى را كسب نمايند.
وظايف جوانان ما بر مبناى اخلاق نوين و مترقى:
اخلاق همراه با جامعه بشرى پديد امد، اخلاق يا اداب ورسوم مجموعه موازين و قواعد روشن انسانها در جامعه است. اخلاق كه خصلت طبقاتى دارد، نظريات انسانها را در باره عدالت و بى عدالتى، نيكى و بدى، شرافت و بى شرافتى وغيره مشخص ميسازد.
در جامعه كه به طبقات متخاصم تقسيم شده، در پهلوى اخلاق مسلط طبقه حاكمه( استثمار گران)، اخلاق استثمار شوندگان نيز وجود دارد.
هم اكنون در جهان أعم از كشور هاى پيشرفته سرمايدارى و كشور هاى اسيايى، افريقاى، امريكايى لاتين اخلاق فيودالى و بورژوازى در برابر اخلاق توده هاى عظيم خلق و بخصوص كارگران قرار دارد. بطور كلى امروز در جامعه ما دو نوع اخلاق در برابر هم در مبارزه اند، اخلاق مسلط طبقه حاكمه ارتجاعى و اخلاق نوين و مترقى.
سخنگويان و مدافعين امپرياليزم در كشور هر روز نعره ميزنند و عربده ميكشند كه عناصر مترقى اخلاق و معنويات ندارند و سوسياليزم علمى مخالف اخلاق است. اين تبليغات زهراگينى است كه از فرداى روز تحصيل استقلال تا كنون مرتجعين و جواسيس انگليس، امريكا و پاكستان در عبأ ها و قبا هاى دراز و نقابهاى سياه و فريبنده انرا نشخوار ميكنند.
با كمال جراىًت و صراحت ميگويم كه اخلاق و معنويات ما كاملاً تابع مبارزه طبقاتى زحمتكشان است و منافع انان است، و وظيفه جوانان ما در شرايط كنونى آينست كه هر گونه منافع را تابع اين مبارزه نمايند.
به اين معنى معنويات و اخلاق نوين و مترقى جوانان ما عبارت است از انهدام شرايط كهنه ستمگر و استثمار گر و اتحاد با كليه زحمتكشان كشور در پيرامون طبقه كارگر جوان و سازمان طراز نوين سياسى و پيشاهنگ ان.
بايد در نظر داشت كه هرگاه جوانان افغان خود را از زنجير نظرات و عادات كهن ازاد نسازد، معنى ان اين خواهد بود كه يا خود را مورد غارت طبقه حاكمه قرار دهد و يا وسيله غارت خلق قرار گيرد و بگويد كه ” من ” چرا خود را وقف خلق سازم. چرا من با همدستى صاحبان قدرت، بورژوا و بيروكرات نشوم و در صدد سود براى خود نباشم. اين اخلاق معامله گران و سود پرستان است.
اخلاق ارتجاعى بورژواى روى استثمار أستوار است و معيار اين اخلاق را سود شخصى تعين ميكند كه دارندگان چنين اخلاق براى تحصيل منفعت، تمام موازين اخلاقى انسانى را زير پا ميگذارند و منافع شخصى را مافوق همه چيز قرار ميدهند و ميگويند: ” انسان گرگ انسان است” ملاك همه چيز پول است. اخلاق بورژواى عشق، شرافت و وجدان را مورد خريد و فروش قرار ميدهد.
اما وظيفه جوانان پيشتاز و پيشرو اينست كه أصول معنويات اخلاق مترقى و نوين و انقلابى را در خود پرورش داده و انرا رهنماى عمل خود قرار دهند. اين وظيفه را جوانانيكه از نزديك ديده اند كه پدران و مادران شان چگونه تحت استثمار و ستم اربابان فيودال و متنفذين قرار دارند، بهتر و سريعتر درك ميكنند.
ما به صراحت اعلام ميداريم كه مترقى ترين، انسانى ترين و اصيل ترين اخلاق در جهان ان اخلاقيست كه مبين منافع اكثريت قريب به اتفاق أعضاى جامعه باشد، نه بيان كننده منافع مشتى از ستمگران و استثمارگران در جامعه.
در اين روز ها با ان دار و دسته ” مهم ” أجنت هاى انگليس سر بر افراشته اند و فتنه انگيزانه تلاش ميورزند شيوه سياه أسلاف خود و به دستور اربابان جديد خود اخلاق نوين و مترقى را با لكه دار كردن سوسياليزم علمى در افكار خلق نجيب افغانستان منقلب سازند، در حاليكه اخلاق مترقى و نوين مظهر ان قوايد اخلاقى است كه توده هاى خلق ملل جهان در مبارزه با استثمار گران و ستمگران و در مبارزه با مفاسد اخلاقى مسلط طبقه حاكمه بدست اورداند، بخصوص اخلاق طبقه كارگر كه مترقى ترين طبقه جامعه معاصر است، در تكامل و رشد اخلاق جامعه نقش عظيمى دارد. در ماهيت امر اين زحمتكشان اند كه ميكوشند تا اصيل ترين قوايد انسانى حيات را بر مبناى روابط دوستى، برادرى، رفاقت و همكارى و كمك متقابل انسانهاى ازاد از يوغ استثمار انسان از انسان استقرار بخشند.
تىًورى علمى زحمتكشان با در أصول طبقاتى استثمار و در برابر نظريات و عادات انحرافى و خود پرستانه جهان كهنه اصول اخلاق پيشرو يعنى عادلانه ترين و شريف ترين اخلاقيات را قرار ميدهند كه انعكاس دهنده منافع و ارمانهاى كليه جامعه بشريت زحمتكش است.
خلاصه اينكه: وظيفه عاليه جوانان كشور ماست كه أصول و موازين و قوايد اخلاق مترقى و وطن پرستانه نوين زيرين را كه بر مبناى جهان بينى علمى تنظيم گرديده است، به مثابه جوهر شخصيت خود در خويشتن رشد و پرورش دهند.
-وفادارى به ارمانهاى پيشرو زحمتكشان.
-احساس مسؤليت در برابر خلق، خدمت به خلق، تواضع در برابر خلق، انديشيدن به رنجها و منافع اكثريت عظيم خلق و مبارزه در راه ازادى خلق.
-عشق به وطن دفاع از استقلال ملى، مبارزه در راه إيجاد نظام مترقى و نوين اجتماعى و إعمار وطن.
-دفاع از صلح، ازادى ملل و دموكراسى.
-اشتى ناپذيرى با دشمنان خلق و وطن، طبقات ستمگر و استثمارگر، با استبداد و ارتجاع، با استثمار و ستم ملى، با خصومت نژادى و ملى، با جنگ، استعمار و امپرياليزم.
-تقديم مصالحه جامعه، نسبت به مصالحه فردى و شخصى.
-صفاى معنوى، سادگى و فروتنى در حيات شخصى و اجتماعى، تقوى صداقت و پرورش عنصر زحمتكشى، انضباط و دليرى در خود.
-احترام به جامعه، خانواده و انسان زحمتكش و مترقى و سعى در پرورش كودكان.
-مبارزه عليه بى عدالتى و مفتخورى، جاه طبى و خود خواهى، حرس و از و ترس، تجاوز به منافع اجتماعى و ملى و عدول از شرافت.
در خاتمه: اين وظيفه جوانان است كه اخلاق مترقى نوين فورمولبندى شده فوق را در خود پرورش دهند و كوشش كنند با مظاهر ايدىًولوژى و اخلاق فيودالى و بورژوازى، با روحيه مالكيت ستمگرانه و استثمار گرانه خصوصى، دليرانه و پرشور مبارزه كنند.
وظيفه جوانان دلير و نجيب افغانستان است كه با الهام از نياكان قهرمان خود و تمام قهرمانان بشريت مترقى در سمت رهايى خلق افغانستان، بخود جراىًت پيكار بى امان دهند، از دشوارى ها نهراسند و قدم به قدم، موج به موج پيشروى كنند.
تنها بوسيله پرورش معنويات شجاعت اخلاقى در خود است كه تمام اهريمنان أفعى صفت از جامعه محو و نابود خواهد گشت. ظلمت و تاريكى بزودى از جامعه ما رخت بر خواهد بست و خورشيد سعادت و اخلاق بشر دوستانه مترقى و نوين خواهد درخشيد و خلق افغانستان به پيروزى كامل دست خواهد يافت.
******************
کلکسیون جریده تابناک ( پرچم)
در تارنما های ذیل:
در دسترس شما قرار دارد
بخش کلکسیون پرچم تارنمای حقیقت
*****************************
www.haqiqat.org
*************************
تارنمای مستقل کلکسیون پرچم
**************************
http://parjam.jimdo.com/
*****************
تارنمای پرچمداران
***************************
http://www.parchaamdaran.org/
*******************
تارنمای راه پرچم
http://rahparcham1.org/
——————————-

روز فرخنده معلم به همه معلمین گرانقدر وطن مبارک باد . موفقیت های بیشتر تانرا در راه تربیه وپرورش سالم فرزندان وطن با دانش بلند و روحیه عالی انسانی و انسان دوستی خواهانیم.
شادباد روان آموزگار بزرگ جنبش مترقی کشور زنده یادببرک کارمل
میرمحمدشاه«رفیعی»
«« کارمل زنده است »»
خاطره نخستین تجلیل پُرشکوه
این خاطره میتواند برای عدهای از همرزمانم و نسل جوان کشور موردتوجه قرار گیرد؛ زیرا در این خاطره طرز کار و شیوه رهبری داعیانه رهبر ما زندهیاد ببرک کارمل انعکاس یافته است، نسل جوان و علاقهمندان عرصه تاریخ مبارزات سیاسی کشور میتوانند از چگونگی اجرای وظایف سیاسی گذشتهها و نیاکان و بزرگان پر غرورشان بیاموزند و همرزمان ما با یادآوری از گذشتههای پرافتخارشان برای آینده بهتر و تربیت سالم نسل بالنده و جوان کشور تصامیم لازم و معین را اتخاذ نمایند.
در سال ۱۳۴۷ عدهی از جوانانی که سرنوشتشان با سرنوشت یگانه حزب مترقی و عدالتخواه کشور (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) گره خورده بود از دارالمعلمین کابل فارغالتحصیل گردیدند.
دارالمعلمین کابل طی سالهای ۱۳۴۷-۱۳۵۲ یکی از مراکز مهم تعلیمی تربیه معلم و مرکز بزرگ فعالیتهای سیاسی و روشنفکری در کشور بود. طی این مدت دهها تن از فعالین سیاسی و روشنفکر آزاد اندیش از این موسسه تعلیمی فارغ گردیدند که در تاریخ مبارزات سیاسی کشور جاودانه و باافتخار میدرخشند.
حزب ما (ح.د.خ.ا) به کار در میان معلمین و آموزگاران کشور و ازجمله به کار پیگیر و رسالتمند در این موسسه اهمیت میداد. در دارالمعلمین کابل فرزندان روستایی و وابسته به اقشار و طبقات محروم زحمتکش کشور طور لیلیه مصروف فراگیری درس و تعلیم بودند.
حزب ما به نقش و تأثیرگذاری آموزگاران در تربیه نسل جوان کشور و سهم آنان در تحولات اجتماعی کشور باورمند بود و تلاش مینمود تا معلمین آینده کشور متعهد و آگاه باشند و آماده کار و پیکار در جهت تأمین منافع مردم و ضد استبداد و ارتجاع تربیت گردند. از اینرو کادرهای مجرب و آزموده شده غرض کار حزبی در میان محصلین دارالمعلمین کابل توظیف میگردیدند.
از اینکه در سال ۱۳۴۷ یک عدهای از جوانان با سپری نمودن موفقانه دوره آزمایشی حزبی و کسب معلومات و تجارب لازم سیاسی آماده کار و فعالیت در محلات کشور گردیده بودند و یا میتوانستند در پوهنتون کابل راه یابند برای رهبری حزب بااهمیت بود. بنا بر آن رهبری حزب ازجمله زندهیاد ببرک کارمل تصمیم گرفته بودند تا از فراغت این جوانان آماده کار در محلات طی جلسهی خاصی تجلیل به عمل آید و آنها به وظایف مسؤولیتهای بعدیشان بیشتر متوجه گردانیده شوند. از اینرو در یکی از روزهای هفته آخر ماه قوس همان سال در دفتر حزب واقع کارته چهار جمع گردیدیم.
در این جلسه بر علاوه فارغان دارالمعلمین کابل بانوی مبارز زندهیاد داکتر اناهیتا راتب زاد عضو بیروی سیاسی و رفیق نظامالدین تهذیب یکی از چهرههای تابناک جنبش ترقیخواهانه کشور و مسؤول حزبی شهر کابل در آن سال نیز اشتراک داشتند. رفیق کارمل در بخش دوم کار جلسه و بعد از ختم کار روزانه ولسیجرگه در جلسه اشتراک نمودند.
ما در ابتدای جلسه از طرف رفیق تهذیب به زندهیاد داکتر اناهیتا راتب زاد معرفی گردیدیم. رفیق اناهیتا راتب زاد از طرف بیروی سیاسی موظف گردیده بود تا در مورد آخرین مصوبات حزبی و بعضی وظایف مهم حزبی به ما معلومات ارایه نمایند.
زندهیاد بانو راتب زاد بر علاوه توضیح و تشریح چند مصوبه حزبی در مورد چگونگی کار و فعالیت سیاسی در محلات، نقش جوانان کشور و وظایف معلمین که عضو حزب هستند توضیحات همه جانبه و مهمی را ارایه فرمودند آنچه ما طی صحبتهای این بانوی مبارز شنیدیم همه آموزنده و بالاتر از معلومات ما بود؛ که طی چندین ماه یک جوان نمیتوانست آن را از طریق مطالعه انفرادی و یا در صنف بیاموزد.
رفیق کارمل در ختم صحبتهای داکتر اناهیتا راتب زاد با علاقهمندی خاص و خوشی زیاد به سخنرانی پرداختند، ایشان در مورد کار و فعالیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، نقش و جایگاه این حزب در روند تحولات انقلابی کشور، پوسیدگی و بحران نظام استبدادی شاهی به ما معلومات دادند.
رهبر عزیز ما ضمن صحبتهایشان گفتند که بدون نقش و تأثیرگذاری حزب ما هیچ نوع تحول و پیشرفت به نفع مردم و کشور ما امکان پذیر نیست، ایشان از اهمیت کار در محلات و نقش و تأثیرگذاری معلمین و آموزگاران در محلات و رسالت معلمین مسؤول و متعهد به آرمانهای مردم مطالبی را بیان نمودند که برای ما آموزنده و بااهمیت بود.
آنچه از همه بیشتر بااهمیت و قابل یادآوری میباشد آن است که کارمل بزرگوار در آگاهی بخشی از توانایی خاص برخوردار بوده و مطالبی را که ایشان توضیح مینمودند روح و روان انسان را تسخیر میکرد و بهمثابه جزء از کرکتر و معلومات دایمی شنونده مبدل میگردید چنانچه قسمت اعظم از صحبتهای آن روزی آن رهبر بزرگ و آموزگار توانا را تا کنون من در حافظه دارم.
رفیق کارمل برای هر عضو حزب سه وظیفه اساسی و دایمی را مشخص نمودند این وظایف حتی در زمانی که عضو حزب تماس ارگانیک دایمی بنا بر دلایلی با رهبری حزب هم نداشته باشد باید اجرا و عملی گردد.
اول- مطالعه و ارتقای سطح دانش و معلومات
دوم – سازماندهی
سوم- پروپاگند (تبلیغ و روشنگری) و آژیتاسیون
رفیق کارمل مطالعه و ارتقای سطح دانش و کسب معلومات را بهمثابه وظیفه اولیه و اساسی هر عضو حزب میدانستند و معتقد به تجمع و جذب افراد آگاه و بامعلومات در حزب بودند. ایشان مطالعه و ارتقای سطح آگاهی و معلومات را پایان ناپذیر میدانستند، به عبارت دیگر کسب دانش از گهواره تا گور را رفیق کارمل بر رفقایشان بیشتر و با جدیت تأکید میکردند.
رفیق کارمل آموختن از مردم را بالاتر از هر آموزش مکتبی و اکادمیک میدانستند و معتقد بودند که مدرسه واقعی و قابل یادگیری برای مبارزان، اجتماع و مردمی است که ما برای نجات و سعادت آنها تصمیم به مبارزه گرفتهایم. ما باید از آنها بیاموزیم تا به آنها بیاموزانیم و حمایت آنها را غرض تحولات عمیق و بنیادی در جامعه کسب نماییم.
از اینرو کسانی را که بنا بر مقررات موجود در دارالمعلمین موفق به راه یافتن به پوهنتون نگردیده بودند توصیه فرمودند تا از دانشگاه مردمی و اجتماع بیاموزند و اسناد شاگردی تودهها را به دست آورند که این اسناد بالاتر و باارزشتر از هر اسناد و مدرک تعلیمی دیگر است.
ایشان باورمند بودند که باوجود تحصیلات عالی و داشتن مدارک تحصیلی هر گاه فردی نتواند از مردم و جامعه بیاموزد و مردمش را نشناسد نمیتواند برای مردم و اجتماع مصدر خدمت واقع گردد.
تجارب پنج دههی بعد از تشکیل حزب دموکراتیک خلق نشان میدهد که عدم توجه به خواست و اراده مردم و نیاموختن از اجتماع و تاریخ کشور زیان آور و دردناک است.
رهبر گرامی ما به دانشی باورمند بودند که باید در سلوک و طرز کار انسان تغییر وارد کند و دانش، ما را در تشکل و سازماندهی مردم غرض منافع ملی کمک نماید؛ از اینرو ایشان آموزش عرصههای مختلف علوم مانند جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و جغرافیای سیاسی را بااهمیت میدانست در حالی که بر اهمیت و تأثیر سایر علوم طبیعی نیز برای ارتقای شخصیت و باور انسان بهای کم نمیدادند. بنا بر آن رفیق کارمل در موفقیت مبارزه بدون علم و کسب دانش اعتقاد نداشتند و بنا بر همین توصیههای خردمندانه ایشان بود که در میان فعالین سیاسی- اجتماعی دهه چهل و پنجاه خورشیدی رفقای ما از نگاه دانش و سطح معلوماتشان در مقام بلندی قرار داشتند.
رفیق کارمل به پروپاگند و آژیتاسیون بر مبنای اصول علمی و انقلابی آن زمان باور داشتند و مخالف هر نوع تبلیغ دروغین، افترا و اتهام بستن بودند و حتی به دشمنان مردم و رقبای سیاسیشان نیز افترا و تهمت را ناروا و غیرضروری میدانستند و در نظر گرفتن عفت کلام و تبلیغ بر مبنای احترام به مقام شامخ انسان و کرامت انسانی در همه حال ضروری میدانستند. دوستی و دشمنیشان بر مبنای منافع ملی و حقوق زحمتکشان کشور بود نه بر مبنای منافع شخصی و سازمانی. وحدت نیروهای ترقیخواه و نزدیکی با این بخش جامعه را بااهمیت و حتمی میدانستند.
رفیق کارمل از تبلیغات سوء و زهرآگین دشمن ترس و دلهره نداشتند و میگفتند این نوع تبلیغات دشمنان، ما را کمک میکند تا جایگاه ما در میان مردم توسعه پیدا کند زیرا ایشان معتقد به پیروزی حتمی واقعیتها و مردمش بودند. رفیق کارمل به تبلیغات هدفمند و سالم غرض توسعه و استحکام پایگاه حزب در میان مردم توصیه مینمودند. رفیق کارمل استفاده همه جانبه از نشرات جریده وزین پرچم و تنظیم تبلیغات با استفاده از مضامین نشر شده در این جریده را مهم میدانستند. (قابل یادآوری میدانم که جریده پرچم در این اواخر به اثر سعی و تلاش تعدادی از رفقای متعهد و زحمتکش ما گردآوری و در فضای مجازی منتشر گردیده است که این گنجینه گرانبها هنوز هم میتواند منبع خوب و مفید آموزشی در مبارزات ترقیخواهانه مردم ما باشد).
به نظر من شاگردان اصیل مکتب این بزرگ مرد تاریخ کسانی هستند که اولتر از همه کسب دانش و معلومات را بهمثابه هوا و غذا برای وجود خود ضروری میدانند و در تبلیغات خود بر مبنای اصول و واقعیتها گام بر میدارند و نمیخواهند با توهین و تحقیر افراد و شخصیتها بهطور خاص شخصیتهای گذشته تاریخ برای خود جایگاه و موقف در جامعه پیدا کنند.
کسانی که در سال ۱۳۴۷ از دارالمعلمین کابل فارغ گردیدند و عضویت حزب ما را داشتند و یا بعدها به این افتخار نایل گردیدند عبارت بودند از رفقا: شاه محمد و غنی هدفمند از کندز، گل محمد و امیرمحمد از غزنی، دستگیر از پکتیا، قدوس و آصف از ننگرهار، میر احمد جوینده از بغلان، غلام غوث گلشنیار از پروان، عبدالوکیل کوچی و عبدالوکیل فولاد از کاپیسا و… . با گذشت چهلوهفت سال حتمی بعضی از نامها فراموشم گردیده و اینکه در آن جلسه کدام یک از این رفقا حضور داشتند نیز به خاطرم نیست اما حضور رفقا دستگیر (بعدها سفیر در بلغاریا)، گل محمد و امیرمحمد (که در سال ۱۳۴۸ به جناح دیگر حزب پیوستند)، شاه محمد و قدوس را به یاد دارم.
از جمله این رفقا شاه محمد و غلام غوث گلشنیار که هم صنف من در پوهنتون نیز بودند با کسب افتخارات جاودانه در صف شهدای گلگون کفن راه ترقی و تعالی کشور و مردم قرار گرفته و به ابدیت پیوستهاند. (روح ایشان و همه شهدای عزیز ما شاد باد). در کابل تنها من و قدوس که از تکالیف دوران کهولت رنج میبرد زندگی داریم؛ میر احمد جوینده با کسب مقام نماینده خاص آغاخان در مقام بالاتر و پر مشغلهی قرار دارد و از رفیق وکیل کوچی در دنیای مجازی خبر دارم. دیگران را نمیدانم به چه سرنوشتی گرفتار هستند. به همهشان احترام دارم؛ برای زندهها صحت و پیروزی و برای کسانی که به ابدیت تاریخ پیوستهاند شادی روح میخواهم.
در ختم این جلسه هریک از رفقا به مسؤولین ولایات مربوطه معرفی گردیدند. از اینرو من به رفیق تهذیب معرفی شدم. رفیق تهذیب در سال ۱۳۴۷ عضو انجمن تاریخ بود، وی یکی از استادان سابقه دار دارالمعلمین کابل هم بود و با رفقای ما در دارالمعلمین تماس همیشگی داشت. جا دارد از توجه و راهنماییهای این رفیق ارجمند و بزرگوار طی چند ماه الی رفتنم به پوهنتون به نیکی یاد کنم؛ زیرا تربیت و راهنمایی این رفقا مرا در مسیری قرار داد که امروز با گذشت چندین سال پر از فراز و فرود و حوادث گوناگون و انجام وظایف مختلف به گذشته مبارزاتی خود و به رهبران خردمند و آموزگارانم همچون رفیق تهذیب افتخار میکنم و آنچه مایه یأس و ناامیدی من میباشد آن است که ایکاش بعد از آن حداقل هر ماه یکبار زمینه همچون جلسه و نشستن پای صحبتهای رهنمودی و هدایات رفیق کارمل برایم مساعد میشد که متأسفانه در سالهای بعدی همچون فرصت فقط چندین مرتبه محدود میسر گردید.
امروز کارمل عزیز در میان ما حضور فزیکی ندارند و ما در آستانه بزرگداشت از هجدهمین سالروز به جاودانگی رفتن آن رهبر خردمند خویش قرار داریم اما اندیشهها و آموزههای تابناک، رهایی بخش و مترقی ایشان برجاست و بر ما و نسلهای بعد از ماست که با این موهبت بزرگ چی میکنیم و از آن چه نوع استفاده میکنیم.

سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز
مرده أنست كه نامش به نكويى نبرند
گرامی داشت از سـالروز جـاویدانگی شخصیت بزرگ تاریخ معاصر کشور زنده یاد ( ببرک کارمل )
ببرک کارمل در شرایط بسیار پیچیده و ناگوار
مسؤولیت عظیمی را عهده دار گردید.
ببرک کارمل در شرایط بسیار پیچیده و ناگوار مسؤولیت عظیمی را عهده دار گردید. مسؤولیتی را که در ۲۴ ساعت رادیو های ضد انقلاب ثور ۱۱۰ برنامه نشرات بر علیه آن مبذول میداشتند. بلی، مسؤولیتی را که تنها در ۷۲ ساعت توانست چند کیلوگرام وزن بدنش را صرفاً توافق با این وظیفهء خطیر از بین برد. وی به مجرد قرار گرفتن در این موقف با صدور فرمان عفو عمومی، دعوت به تشکیل جبههء متحد ملی به نام پدر وطن، تشویق سرمایه داران ملی و تجار، خدمت گذاری به دین مقدس اسلام به کار آغاز نمود.
اقتصاد ویران گردیده و ادارهء فروپاشیده و اردوی یازده مرتبه تصفیه شده… کاری نبود که تصور گردد طی ۲۰ سال و یا ۳۰ سال دیگر جبران گردد. اما در همهء این عرصه ها در طول سه سال ارقام و حقایق گواهی میدهد که چنان با سرعت و پشت کار این مأمول صورت گرفت که در بعضی موارد حتی در طول تاریخ معاصر افغانستان کم نظیر است.
تشکیل اردوی نیرومند مدافع استقلال و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان از ۴۵ چهل و پنج هزار نفر به چهارصد هزار ۴۰۰۰۰۰ تن، با مجهزترین سلاح ها و تخنیک محاربوی، ایجاد واحدهای اداری در تمام کشور که قبلاً از حاکمیت بریده بودند، تشکیل نیروهای خودی و دفاع از انقلاب، رشد متداووم اقتصاد که همه ساله قوس سعودی را می پیمود، فراهم نمودن زمینهء کامل ادای فرایض دینی برای مردم مسلمان و متدین افغانستان و هم چنان فراهم آوری زمینه برای ادای مراسم و مناسک ادیان اقلیت، سهیم ساختن همهء اتباع کشور در حاکمیت، اعم از خورد و بزرگ بدون تبعیض، گسترش معارف و فرهنگ ملی، حفاظت از آثار باستانی و موزیم ها و ایجاد موزیم های جدید، تربیهء کادرهای ملی و متخصصان افغانی و طرح و تطبیق سیاست کادری در همهء ساحات، توجه به حقوق زنان و رعایت و قانونی گردانیدن برابری حقوق زن و مرد، تدوین اصول اساسی ج.د.ا.، کودیفیکشن قوانین (مجموع قوانین)، ایجاد ادارهء نوین مطابق نورم های قبول شده در سطح کشورهای پیش رفته، نشر کتب و آثار سیاسی، فلسفی، تاریخی، ادبی، دینی (چاپ قرآن مجید و تفسیر شریف در مطبعه ی دولتی) و غیره و غیره در اثر کار شباروزی همهء روشنفکران جامعه در پهلوی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان، تشکیل اتحادیه های صنفی، کوپراتیف های دهقانی، انجمن نویسنده گان و شعرا، اتحادیهء ژورنالیستان، اتحادیهء روشنفکران ایجادگر، انجمن حقوق دانان، گسترش فعالیت اکادمی علوم و ده ها انجمن و اتحادیهء خورد و بزرگ دیگر به طور سیستماتیک نظامی را به وجود آورد که مبین یک سیستم منظم اداری و دولتی تحت برنامهء ملی، دموکراتیک می باشد، تحقق پذیر گردانید. کشور از وحشت و ترور روز تا روز رهایی می یافت، ثبات و استقرار اوضاع تأمین می گردید. کشور از طریق ۹ زون اداره میشد. وهمچنان خنثی گردانیدن دسایس از بیرون سازمان یافته مخصوصاً از پاکستان و ایران که مرکز تجمع بیش از یک صد و پنجاه هزار نفر تخریب کار و تروریست بر علیه جهان اسلام و مردم متدین و آزادی دوست افغانستان مبدل گردیده بود.
این ترکیب مستند در نزد بخش های امنیتی افغانستان و کشور های همسایه ثبت گردیده است، استخدام از مصر، الجزایر، اردن، عربستان سعودی، اسراییل، چین، فرانسه، انگلستان، ایالات متحدهء امریکا و چند کشور دیگر در عملیات ضد دولت افغانستان اشتراک می ورزیدند که امروز همهء آن تروریستان به مثابهء دست شکستهء حوالهء گردن صاحبش شده امیت و حاکمیت همان کشورها را مورد تهدید قرار میدهند. اما باز هم با آن مجادله صورت میگرفت و مردم روز تا روز به شخصیت ببرک کارمل احترام قایل میگردند.
حمید مراد
برافراشته باد درفش مبارزه برضد ارتجاع ، استعمار، استثمار، امپرياليزم و اشغالگران بين المللی!
ـ ياد زنده نام ببرک کارمل گرامی ، خاطراتش تابناک و راهش پر رهرو باد !

گفته های داهیانه جاوید نام ببرک کارمل که 48 سال قبل وضع و وظایف جوانان امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
ببرك كارمل
وظايف جوانان ما
جریده تابناک « پرچم »
ناشر انديشه هاى دموكراتيك خلق افغانستان
شماره (چهل و هشتم) دوشنبه ٢٨ دلو ١٣٤٧-۱۷ فبرورى ١٩٦٩
قهرمانى هاى جوانان ما در جنگ عادلانه عليه امپرياليزم انگليس در مبارزه عليه ترور و اختناق بعد از دهه اول استقلال، در راه تأمين مشروطيت، در راه ازادى و دموكراسى در نهضت چهار سال اخير كشور، در روز خونين سه عقرب ( كه انرا به حق ميتوان روز جوانان افغانستان علان نمود.) وغيره ثبت تاريخ مبارزات نجات بخش كشور ماست.
مجموع مبارزات مردم ما در نيم قرن اخير كه جوانان سهم فعال در ان داشتند، نشان دهنده اين حقيقت است كه جنبش دموكراتيك ملى ضد امپرياليستى و فيودالى ما در جهت تحول كيفى خود رشد ميابد. اكنون جنبش افغانستان عليرغم مقاومت وحشيانه ارتجاع در كشور و با وصف شكست ها و مايوسى ها، بى اعتمادى ها و نفاق ها در ميان جوانان، بسوى پيروزى گام برميدارد.
معهذا سؤالى مطرح بحث قرار ميگيرد كه ايا جوانان ما بخاطر به پيروزى رساندن جنبش افغانستان به وظايف اساسى خود، طبق موازين و قواعد اخلاق مترقى كاملاً اگاهند؟
پاسخ درست به اين سوال ما را در موضع طرح وظايف اساسى و عمومى جوانان كشور ما قرار ميدهد.
وظايف اساسى جوانان ما:
يكى از پست ترين شيوه هاى سياست داخلى هيات حاكمه ارتجاعى افغانستان همانا سياست فاسد ساختن جوانان نجيب و شجاع افغانستان، به طريق و وسايل مختلف است. عمال اجنبى با دستيارى ارتجاع سياه كشور با استفاده از زرادخانه سياسى و ايدىٓولوژيك امپرياليزم و سوٓاستفاده از احساسات و معتقدات مردم و از طريق پخش انديشه هاى خرافى و افترا أميز به ايدىًولوژى مترقى و پيشرو، ابليس مابانه تلاش ميورزند تا افكار پاك جوانان ما را مسموم و انها را دچار گمراهى سازند و از اشاعه دانش نوين و جهان بينى علمى جلو گيرى نمايند.
وظايف جوانان از اين لحاظ طرح ميگردد، و بايد بگوىٓيم عمده ترين وظايف جوانان ما و سازمانهاى جوانان، (كه هر چه زودتر و مقدمتر بايد تشكيل گردد.) عبارت است از آموزش نوين و فرا گرفتن تىٓورى علمى و انقلابى زحمتكشان و تحديد تربيت انان، توام با زندگى علمى و مبارزه.
وظيفه جوانان ماست كه در برابر سيستم تعليم و تربيت ملاكى و بيروكراتيك موجود كشور عكس العمل جدى نشان دهند. زيرا غالب جوانان را طورى بار مياورد كه براى بقاى طبقه حاكمه ارتجاعى و نفوذ امپرياليزم خدمت نمايند. جوانان بايد تشخيص دهند كه فقط بر اساس معلومات معاصر و نوين مترقى است كه ميتوان قادر به إيجاد جامعه نوين و مترقى شد، نه بر مبناى قبول يك مشت افكار كهنه و مسموم كننده اين و ان نماينده ارتجاعى داخلى و بين المللى، اين و ان تعليم و تربيت ملاكى استعمارى، اين و ان ارگان تبليغاتي دست راستى ارتجاع و دستورى امپريالستى وغيره.
بايد جوانان ما درك كنند كه تعليمات مجرد و معلومات جامد غالباً ارتجاعى موجود كشور كه روح طبقاتى سراپاى انرا فرا گرفته است، قسمت اعظم مطالب ان به منافع مرتجع ترين طبقات و قشر هاى جامعه ما انطباق ميكند و در حقيقت حامى منافع استثمار گران و ستمگران كشور است.
وظيفه جوانان ماست كه بتوانند از معلومات موجود در كشور، انچه را كه مفيد است و براى تقويه تىٓورى انقلابى و علمى ضرورت است، فرا گيرند. و انچه را كه بد و ضد نجات خلق افغانستان از يوغ ستم و استثمار است، رد و افشا نمايند و ذهن خود را كه انباشته از معلومات غير لازم و جامد ارتجاعى است پاك سازند. و طبقه جوانان ماست كه خود را براى خدمتگزارى زحمتكشان أعم از كارگران و دهقانان تجديد تربيت نمايند و در حاليكه در برابر ارتجاع و بى عدالتى احساس كين و نفرت داشته باشند در شرايط كنونى، جنبش سرنگون ساختن فيوداليزم و طرد نفوذ امپرياليزم را از كشور وظيفه عمده خود قرار دهند. از بورژوازى انتقاد كنند و انرا فلج سازند و احساس و شعور مبارزه را در توده ها نسبت به دشمنان خلق احيا و تشديد نمايند.
اينست وظيفه جوانان ما در شرايط كنونى كه بايد پيشاهنگان مبارزه باشند و توده هاى مردم را نيز بسوى مبارزه جلب نمايند و مبين منافع انان باشند.
تشخيص اين وظايف عمده و إجراى انها مستلزم آنست كه جوانان ما اخلاق نوين و مترقى را كسب نمايند.
وظايف جوانان ما بر مبناى اخلاق نوين و مترقى:
اخلاق همراه با جامعه بشرى پديد امد، اخلاق يا اداب ورسوم مجموعه موازين و قواعد روشن انسانها در جامعه است. اخلاق كه خصلت طبقاتى دارد، نظريات انسانها را در باره عدالت و بى عدالتى، نيكى و بدى، شرافت و بى شرافتى وغيره مشخص ميسازد.
در جامعه كه به طبقات متخاصم تقسيم شده، در پهلوى اخلاق مسلط طبقه حاكمه( استثمار گران)، اخلاق استثمار شوندگان نيز وجود دارد.
هم اكنون در جهان أعم از كشور هاى پيشرفته سرمايدارى و كشور هاى اسيايى، افريقاى، امريكايى لاتين اخلاق فيودالى و بورژوازى در برابر اخلاق توده هاى عظيم خلق و بخصوص كارگران قرار دارد. بطور كلى امروز در جامعه ما دو نوع اخلاق در برابر هم در مبارزه اند، اخلاق مسلط طبقه حاكمه ارتجاعى و اخلاق نوين و مترقى.
سخنگويان و مدافعين امپرياليزم در كشور هر روز نعره ميزنند و عربده ميكشند كه عناصر مترقى اخلاق و معنويات ندارند و سوسياليزم علمى مخالف اخلاق است. اين تبليغات زهراگينى است كه از فرداى روز تحصيل استقلال تا كنون مرتجعين و جواسيس انگليس، امريكا و پاكستان در عبأ ها و قبا هاى دراز و نقابهاى سياه و فريبنده انرا نشخوار ميكنند.
با كمال جراىًت و صراحت ميگويم كه اخلاق و معنويات ما كاملاً تابع مبارزه طبقاتى زحمتكشان است و منافع انان است، و وظيفه جوانان ما در شرايط كنونى آينست كه هر گونه منافع را تابع اين مبارزه نمايند.
به اين معنى معنويات و اخلاق نوين و مترقى جوانان ما عبارت است از انهدام شرايط كهنه ستمگر و استثمار گر و اتحاد با كليه زحمتكشان كشور در پيرامون طبقه كارگر جوان و سازمان طراز نوين سياسى و پيشاهنگ ان.
بايد در نظر داشت كه هرگاه جوانان افغان خود را از زنجير نظرات و عادات كهن ازاد نسازد، معنى ان اين خواهد بود كه يا خود را مورد غارت طبقه حاكمه قرار دهد و يا وسيله غارت خلق قرار گيرد و بگويد كه ” من ” چرا خود را وقف خلق سازم. چرا من با همدستى صاحبان قدرت، بورژوا و بيروكرات نشوم و در صدد سود براى خود نباشم. اين اخلاق معامله گران و سود پرستان است.
اخلاق ارتجاعى بورژواى روى استثمار أستوار است و معيار اين اخلاق را سود شخصى تعين ميكند كه دارندگان چنين اخلاق براى تحصيل منفعت، تمام موازين اخلاقى انسانى را زير پا ميگذارند و منافع شخصى را مافوق همه چيز قرار ميدهند و ميگويند: ” انسان گرگ انسان است” ملاك همه چيز پول است. اخلاق بورژواى عشق، شرافت و وجدان را مورد خريد و فروش قرار ميدهد.
اما وظيفه جوانان پيشتاز و پيشرو اينست كه أصول معنويات اخلاق مترقى و نوين و انقلابى را در خود پرورش داده و انرا رهنماى عمل خود قرار دهند. اين وظيفه را جوانانيكه از نزديك ديده اند كه پدران و مادران شان چگونه تحت استثمار و ستم اربابان فيودال و متنفذين قرار دارند، بهتر و سريعتر درك ميكنند.
ما به صراحت اعلام ميداريم كه مترقى ترين، انسانى ترين و اصيل ترين اخلاق در جهان ان اخلاقيست كه مبين منافع اكثريت قريب به اتفاق أعضاى جامعه باشد، نه بيان كننده منافع مشتى از ستمگران و استثمارگران در جامعه.
در اين روز ها با ان دار و دسته ” مهم ” أجنت هاى انگليس سر بر افراشته اند و فتنه انگيزانه تلاش ميورزند شيوه سياه أسلاف خود و به دستور اربابان جديد خود اخلاق نوين و مترقى را با لكه دار كردن سوسياليزم علمى در افكار خلق نجيب افغانستان منقلب سازند، در حاليكه اخلاق مترقى و نوين مظهر ان قوايد اخلاقى است كه توده هاى خلق ملل جهان در مبارزه با استثمار گران و ستمگران و در مبارزه با مفاسد اخلاقى مسلط طبقه حاكمه بدست اورداند، بخصوص اخلاق طبقه كارگر كه مترقى ترين طبقه جامعه معاصر است، در تكامل و رشد اخلاق جامعه نقش عظيمى دارد. در ماهيت امر اين زحمتكشان اند كه ميكوشند تا اصيل ترين قوايد انسانى حيات را بر مبناى روابط دوستى، برادرى، رفاقت و همكارى و كمك متقابل انسانهاى ازاد از يوغ استثمار انسان از انسان استقرار بخشند.
تىًورى علمى زحمتكشان با در أصول طبقاتى استثمار و در برابر نظريات و عادات انحرافى و خود پرستانه جهان كهنه اصول اخلاق پيشرو يعنى عادلانه ترين و شريف ترين اخلاقيات را قرار ميدهند كه انعكاس دهنده منافع و ارمانهاى كليه جامعه بشريت زحمتكش است.
خلاصه اينكه: وظيفه عاليه جوانان كشور ماست كه أصول و موازين و قوايد اخلاق مترقى و وطن پرستانه نوين زيرين را كه بر مبناى جهان بينى علمى تنظيم گرديده است، به مثابه جوهر شخصيت خود در خويشتن رشد و پرورش دهند.
-وفادارى به ارمانهاى پيشرو زحمتكشان.
-احساس مسؤليت در برابر خلق، خدمت به خلق، تواضع در برابر خلق، انديشيدن به رنجها و منافع اكثريت عظيم خلق و مبارزه در راه ازادى خلق.
-عشق به وطن دفاع از استقلال ملى، مبارزه در راه إيجاد نظام مترقى و نوين اجتماعى و إعمار وطن.
-دفاع از صلح، ازادى ملل و دموكراسى.
-اشتى ناپذيرى با دشمنان خلق و وطن، طبقات ستمگر و استثمارگر، با استبداد و ارتجاع، با استثمار و ستم ملى، با خصومت نژادى و ملى، با جنگ، استعمار و امپرياليزم.
-تقديم مصالحه جامعه، نسبت به مصالحه فردى و شخصى.
-صفاى معنوى، سادگى و فروتنى در حيات شخصى و اجتماعى، تقوى صداقت و پرورش عنصر زحمتكشى، انضباط و دليرى در خود.
-احترام به جامعه، خانواده و انسان زحمتكش و مترقى و سعى در پرورش كودكان.
-مبارزه عليه بى عدالتى و مفتخورى، جاه طبى و خود خواهى، حرس و از و ترس، تجاوز به منافع اجتماعى و ملى و عدول از شرافت.
در خاتمه: اين وظيفه جوانان است كه اخلاق مترقى نوين فورمولبندى شده فوق را در خود پرورش دهند و كوشش كنند با مظاهر ايدىًولوژى و اخلاق فيودالى و بورژوازى، با روحيه مالكيت ستمگرانه و استثمار گرانه خصوصى، دليرانه و پرشور مبارزه كنند.
وظيفه جوانان دلير و نجيب افغانستان است كه با الهام از نياكان قهرمان خود و تمام قهرمانان بشريت مترقى در سمت رهايى خلق افغانستان، بخود جراىًت پيكار بى امان دهند، از دشوارى ها نهراسند و قدم به قدم، موج به موج پيشروى كنند.
تنها بوسيله پرورش معنويات شجاعت اخلاقى در خود است كه تمام اهريمنان أفعى صفت از جامعه محو و نابود خواهد گشت. ظلمت و تاريكى بزودى از جامعه ما رخت بر خواهد بست و خورشيد سعادت و اخلاق بشر دوستانه مترقى و نوين خواهد درخشيد و خلق افغانستان به پيروزى كامل دست خواهد يافت.
******************
تهیه و ترتیب:مارینا یارمل
کلکسیون جریده تابناک ( پرچم)

بگو اى كابلستانم
بگير و بعد يك عمرى زبان بگشا
و بهر ما
تو راز اين دل پر درد خود بر گو
بگو بر ما !
بگو بر ما يكى و راست و پوست كنده
چه دارى تو ؟
كه در خاك تو اين حال است ؟
من از تو شكوه ها دارم !
تو اى شهر هياهو ها
تو اى شهر ترور و سنگسار و اننتحارى ها
تو اى شهر دروغ و طرفه و بى بند و بارى ها ؟
بگو اى كابلستانم
هر آن شاه و اميرى كه
به زور و مشت اهريمن
ز سوى ديره دون آمد
و يا شاه و اميرى كه
به جز عيش و نشاط و هم شكار خود
و يا مال و منال و جيفه ى دنيا
براى يك سر سوزن
ز بهر مردم اين سرزمين خود
نه خدمت كرد و نه هم
مكتب و راهى ز خود بگذاشت
تو قبرش را چو قصرى مينمايى ها؟؟؟؟؟
تو آنها را ميان تپه ها و باغهايت ….
در مرنجان و بباغ باله و پايين كنى مدفون
بگو اى كابلستانم
هر آنچه راد مرد با وفايى بود
هر آنچه بچه هاى نخبهء خاك است
هر آنكس كه بدامان تو آدم شد
و يا آن هر كسى ديگر
كه جانش را فداى نام و مالت كرد
تو خاكش را سبك كردى و سرگردان
تو اصلن هيچ ارجى را
براى خدمت و كار نامه هايشان
نه دانستى نه فهميدى
بگو اى كابلستانم !!!!!!؟؟؟؟؟؟
—————-
غريوى شد !!!!!
ندايى آمد از كوهش
ازان سو هاى آسمايى
صدا و غرش ديگر
ز سوى شير دروازه
به پا شد دهمزنگ و دار الأمان او
به خشم و طعنه بر من گفت :
آفتاب را هيچ نتوانى
به دو انگشت پنهان كرد
قبور همچو راد مردان
قبور رهبر و پيشواى زحمتكش
قبور رهبران واقعى توده هاى من
قبور رهبران متقى هر وقت و هر ساعت
به هر كوه و به هر باغست
هر آن قبرى كه تاريخ وطن سازد
شهان من دران مدفون خواهند بود
نه آن قبرى كه اين و آن بدست خويش ميسازند
زبير واعظى
**********
سید حسن رشاد
خطه مقدس سرزمینم : حیرتان
ای خاک تیره نگه دار عزیز ماست…..این نور چشم ماست که در بر گرفته ای .
آرامگاه خاکی مرد نستوه ومبارزیکه زندگی اش را وقف بهبود آرامش زحمت کشان وطنش کرد وچه زیباست که امروز به جز معنویت وصداقت از او ارثی به جا نمانده ، اودر زندگی اش حتا یک اپارتمان شخصی معمولی مکروریان هم نداشت ودر قبرش از مرمر وسنگ رخام هم اثرو خبری نیست . کاش تا او حد میبودم که لایق شآن اش میتوانستم بنویسم . درود به روان پاک ومقدس او

تاریخ را ورق میزنیم :
به حرفهای داهیانه رهبرزحمتکشان افغانستان زنده نام ببرک کارمل که 33 سال قبل وضع امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
مردم شرافتمند وزحمت کش ومسلمان افغانستان،مانیرومندترازدشمنان خود هستیم.ما بهتر وخوبترمجهز ومسلح هستیم.ما ازآنچه که دشمنان تنها درحرف وعده دروغین میدهند،درعمل بیشتربرای مردم فراهم آورده ومهیا میسازیم.هم مبارزه انقلابی ما عادلانه است،هم حق وهم نیرو بطرف ماست.اما دشمنان ما به چه اتکأ میکنند؟
بیائید درمورد این مسئله کمی مفصل ترصحبت کنیم.ما می بینیم که سازمانهای اشرار/ ضدانقلابی به چه اعمالی دست می زنند.فقط بعضی مثالها وحقایق رابیان میدارم.به همگان معلوم است که یکتعدادقابل ملاحظه ملاها وروحانیون وطنپرست کشور،معلمان ودوکتوران قربانی خونریزی وحشیانه وددمنشانه آنان شده اند.
آنان دهها مسجد،130-شفاخانه ومرکزصحی و(1814)مکتب یعنی تقریبأنصف همه مکاتب کشور را تخریب کرده،یاسوختانده اند.
کی میتواند ضرری را که به دهقان درنتیجه ازبین رفتن سرپناه،حاصلات رزاعتی و مواشی وغیره که ازطرف ضدانقلاب به غارت برده شده ویا تخریب گردیده است، محاسبه کند؟
ضدانقلاب ترقی اقتصادی وطن را مانع می شود وتلاش می ورزد تاکشورما فقیروعقب مانده باقی ماند ونظام قرون وسطایی احیا گردد. برای اینکارهمه اعمال شوم ممکن را انجام میدهد.
وهمین ضدانقلاب است که به افغانستان معادل 35 ملیارد افغانی خساره واردنموده است. این رقم براساس یک تخمین ارتجالی نصف همه سرمایه گذاری در رشد اقتصاد کشور را درظرف بیست سال اخیر می سازد.
لذا اشرار/ضدانقلاب نیروی شرو تخریب است.این چیزی است که مشخصه آنرا می سازد.سرکردگان اشرار/ ضدانقلاب بخاطرمنافع شخصی خودمبارزه می کنند.زیرا آنچه که آنها انجام میدهند،نمیتواند بامنافع مردم با منافع انسانهای شرافتمند وساده کشورمطابقت داشته باشد
.بنابرین سرکردگان ضدانقلاب نه تنها با مردم بلکه در بین خود نیز نمیتوانند زبان مشترک داشته باشند.آنها هیچگاه موفق نمیگردند جبهه واحد نامقدس را علیه افغانستان بسازند.
اگربه ریشه وماهیت اشیا وپدیده ها نگریسته شود،معلوم میگردد که وحدت آنها نه تنها بخاطرتمایلات حریصانه خودخواهی های وحشیانه وخودپرستی هایشان که مشخصه درجه یک آنها را می سازد ممکن نیست.بلکه قبل ازهمه وحدت شان بخاطرآن میسروامکان پذیرنمیگردد که آنها چیزی بمردم پیشنهاد کرده نمی توانند به خواست مردم پاسخ مثبت داده نمیتوانند ونمی خواهند وقادرنیستند بمردم آنچه را که نیازمند است،بدهند.
خونریزی وفریب،ترور واختناق وظلم قرون وسطایی هیچگاه آنها را به پیروزی نمی رساند.جریان تکامل تاریخ به نفع ماست وما به طوربلا قطع علیه آنها مبارزه میکنیم.
اما این مسئله نیز روشن است که پیروزی خود به خودحاصل نمی شود.
ارزیابی عینی اوضاع واستراتیژی و تاکتیک درست وپیگیر لازم است.
دراین رابطه باید خاطرنشان ساخت که تعداد ضدانقلابیون«آرمانی»که دارای با صطلاح مواضع ایدیولوژیک اند،آنقدرزیادنیست.عمده چیز دیگریست.عده ی زیادی از مردم هنوز به امردفاع ازانقلاب جلب نشده اند.این
واقعیت تلخی است که رفع آن درک وعمل را ضرورت دارد.این وضع تا حد زیادی ناشی از اشتباهات،عدم توانایی وبعضأ هم عدم آرزومندی برای کار همیشگی و پرحوصله با توده های مردم وناشی از عدم اجرای کامل تحولاتی که اعلام شده وخواست مردم است،می باشد.اما این هم واضح است که این عده که در کنارما نیستند،باضد انقلاب نیزنمی باشند وبدنبال آن نرفته اند.تحلیل ترکیب اعضای سابق باندها که به ما پیوسته اند یاتسلیم شده اند،چه چیزی را روشن می سازد؟
اینرا که بخش قاطع آنان در نتیجه فریب ویاارعاب ضد انقلاب به باندیت ها پیوسته بودند.دراین جا همه چیز واضح می گردد.بازهم دروغ وخونریزی جباران ضد انقلاب،دروغ پراگنی رذیلانه ارتجاع و آمپریالیزم این وسایل تعدادی ازافراد ساده وطن را مؤقتأ به اردوگاه ضدانقلاب پیوندداده است.چه نتیجه گیری بایدکرد؟
قبل از همه باید به پخش حقایق درباره انقلاب ثور،سیاست حزب وحاکمیت انقلابی،افشای جعلیات دروغ ها واتهامات دشمنان توجه بزرگ صورت گیرد واینکاربهتراز امروز عملی گردد.
باید ضدانقلاب را ازلحاظ اندیشه زهرآگین وعمل وحشیانه آن افشا وسرکوب نمود، تعرض وسیع،منسجم وهماهنگ آیدیولوژیک را هم در چوکات پلان های کمپلکس که متوجه آزادی وپاکسازی این یا آن منطقه است وهم در مقیاس همه کشور،گسترش داد.این امرضامن سرکوب نظامی ان نیز است.
مأخذ:
گوشه ی ازبیانیه زنده یاد ببرک کارمل درپلینوم سیزدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان
ببرک کارمل
د وحدت او اتحاد تأمین ضرورت
جریده تابناک پرچم
شماره چهل و سوم دوشنبه ۲۲ جدی ۱۳۴۷ ۱۳ جنوری ۱۹۶۹
زموږ په وطن کی د ضد ملی اوضد دموکراتیک اوسنی حاکمه نظام له استقرار نه کلونه تیریږی. او ددی په ارخ کی د افغانستان د وطنپالونکو او ترقی غوښتونکو قوتونو له خوا، د دی استبدادی نظام د طردولو او د یو ملی دموکراتیک نظام د استقرار د پاره پراخ مجاهدات شویدی. مګر له بده مرغه تر اوسه پوری تولو مجاهداتو ماته کړیده او ارتجاعی حاکمه طبقه هماغه راز خپل جابرانه تسلط ته دوام ورکوی. دلته یو پوښتنه پیدا کیږی چه د دی مجاهداتو په جریان کی د وطنپالونکو او ترقی غوښتونکو د ماتی علتونه څه دی؟
باید وویل شی د دی مقالی هدف، د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو دله کامیابیدو د ټولو عینی او ذهنی عللو او عواملو طرح نه ده، بلکه دلته د پورتنی پوښتنی په ځواب کی یوازی د دی مسالی یو مهم عامل د راتلونکو معضلو بحثونو لپاره د مقدمی په حیث څیرو.
دادنه کامیابیدو او ماتی مهم علت چه زموږ په هیواد کی یی د مرتجعو او مستبدو حاکمه قوتونو عمر اوږده کړیدی. هغه انشعاب، افتراق او نفاق دی چه د هیواد د ملی او مترقی نهضت په بهیر کی د ترقی غوښتونکو او وطنپالو قوتونو ترمینځ پیدا شویدی.
مشهوره ده چه (اګوست ببل) په ۱۹ پیړی کی د آلمان د کارګری نهضت او دسوسیال دموکرات ګوند یو مشهور لارښونکی په رایشتاک (دآلمان پارلمان) کی په ناڅاپی توګه د مجلس ښی لاس د نمایندګانو له چکچکو سره مخامخ شو. ده چه انتظار نه درلود د پارلمان مرتجع وکیلان د ده وینا تایید کاندی له ځان سره یی په لوړ آواز وویل: »ای احمقه بوډا بیادی څه گلان کړلی دی چه دا ځناوران خوښی کوی.«
واقعیت دادی چه کله کله کیدی شی د دښمن له عکس العمل نه په حقیقت یو شو.
اوس ټولوته ښکاره ده چه په ملی او بینالمللی عرصه کی ټول ارتجاعی حاکمه محافل او امپریالیستان څنګه په مترقی او ملی نهضت کی د اختلاف له وجود نه خوشحاله دی او له هغه نه پخپله ګته بهره اخلی.
د اطلاعات او حقایقو سره سم همدا اوس د افغانستان حاکمه قدرت پر له پسی په دولت کی او له هغه نه د باندی د امپریالیستانو په توګه په ټولو قوت او ضد انسانی شؤنو په ټولو وسایلو هڅه کوی چه د هیواد د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو تر منځ اختلاف، انشعاب، تفرقه اونفاق زیات زور اودیر شدید کړی او دهغوی ترمنځ وحدت او اتحاد ناممکن کاندی او له خوشحالی نه ورته وناڅی. هغوی هر ورځ فعالیت کوی چه د تفتین، جاسوسی، افشاکړی او د آزادی غوښتونکو او وطنپالونکو په صفوفو کی د راز راز درواغو، تورونو او بی اعتمادیو د خپرولو په وسیله د خپل عمر د بقا لپاره حد اکثر استفاده وکړی. داڅکه چه حاکمه ارتجاعی قدرت دا تجربه کړیده چه د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو، د ملی او دموکراتیکو فوتونو یعنی (د خلکو دوستانو) اتحاد او وحدت مستقیما متناسب دی د هغوی (د خلکو دښمنانو) له طرد او اضمحلال سره.
مګر د ملی او اجتماعی آزادی بښونکو نهضتونو د تاریخ تجربه یی چه ستر هدف ته رسیدل یعنی په هیواد کی د ستمګر او استثمارګر نظام پای ته رسول د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو د وحدت او اتحاد عنصر ته ضرورت لری. خو له بده مرغه د مبارزی د دی پرمختکونو تولو د وحدت او اتحاد کار زموږ په هیواد کی، د نهضت د اوسنی مرحلی په سرکی يه کلک بحران اخته شویدی. او دا ددی لپاره چه د هیواد ترقی غوښتونکی وطنپالونکی قوتونه د دی پر ځای چه سترو ملی او اجتماعی هدفونو ته د رسیدو لپاره د اشتراک پر وجوه تکیه وکړی او په اوسنیو اوضاعو او احوالو کی د وحدت او اتحاد چاره مقدمه وشمیری. زیادتره د افتراق او نفاق وجوه په نظر کی نیسی او د عمل وحدت نفی کوی.
په لوړ آواز اعلان کیږی چه: باید د دی حیاتی او مهمی نکتی ته ژوړه توجه وشی چه د ارنجاعی قوتونو د ناثاپی یرغل او تعرض د واقعی خطر په مقابل کی، بی اعتنایی چه هره شیبه د ریښتینو ملی او دمواکراتیکو قوتونو په مقابل کی مقدور دی ډیره ستره اشتباه ده.
لویه بدبختی دا ده چه د نهضت اوسنی انکشاف څومره چه د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو قوتونو تر مینځ نفاق او افتراق راپیدا کړیدی د دی پخلاف یی د حاکمه ارتجاعی طبقاتو تر مینځ د وحدت او اتحاد زمینه پیاوړی کریده، باید وویل شی د حاکمه قدرت د ناثاپی حملی خطر، له یوی خوا د خلکو د دوستانو دهمدی افتراق او نفاق له کبله او له بلی خواه د خلکو د دښمنانو (ارتجاع او امپریالیزم) د اتحاد او زیاتیدونکی هوښیاری له کبله او ددی لپاره چه ورخ تر ورځی د نهضت دضد تاکتیکونو په تجروبو تجهیز کیږی، ډیر زیاد شویدی.
ددی نفاق او افتراق مسأله او طبیعی نتیجه داده چه خلکوته ضرر رسیږی او دخلکو دښمنان ګته کوی. د دی لپاره چه د دی نتیجی د تحقق واقعی علت له منځه لاړشی، ضرورت حکم کوی چه باید ژر تر ژره د اوسنی افتراق او نفاق په بحران برشو او وحدت او اتحاد تأمین کړو.
د افغانستان د خلکو دموکراتیک قوت په مبارزه کی د خپلی سختی ولی ویاړ جنبی وظیفی څخه، د وحدت او اتحاد د تأمین په خاطر د نرمی منونکو اصولو په چوکات کی خبر دی او له تولو وحدت طلبو او اتحاد غوشتونکو قوتونو سره به په شجاعت او زړورتیا او له اصولی ګذشت سره یوڅای خپل سهم په دی زمینه کی ایفا کړی.
موږ کلک ایمان لرو چه کیدی شی د ملی او ولسی جرګو په توګه د یو افغانی وحدت او اتحاد ترمیز را وڅرخیږی او د ګډو وجوهو د پیدا کیدو د حداقل مشترک پروګرام د طرحی له لاری او د ارتجاع، استبداد استعمار او امپریالیزم پر ضد د مشترک عمل او وحدت عمل په وسیله دنفاق او افتراق په بحران باندی بری میسر شی.
* * *
یاداشت:
ګران لوستونکی دی د پرچم متعددو ګڼو ته چه د ترقی غوښتونکو او وطنپالونکو ملی او دموکراتیکو قوتونو د وحدت او اتحاد د ضرورت به باره کی یی په مستقیمه او غیرمستقیمه ټوګه په لسهاوو مقالی لیکلی دی مراجعه وکړی. موږ په بیا هم د پورتنیو قوتونو د وحدت او اتحاد په خاطر خپل علمی او مشخص بحثونه تعقیب کړو.
جریده تابناک پرچم با ویرایش جدید و اصل

رفقای پیام پرچمداران جالب ترین خاطره ی زندگی حزبی ام را با شما در میان میگذارم:
یک مطلب نهایت جالب که از صحبت رفیق زنده یاد کارمل عزیز از همین جلسه تاریخی به یادم مانده وبه مغزم حک شده این هست که با شما صادقانه در میان میگذارم:
رفقا افسران رشید قوماندانان بیایید با من سوگند یاد کنید که طرف (ضد انقلاب ) وقتی سلاح خود را به زمین نهاد به او به چشم دشمن ننگرید اوبرادر تان است وتجدید تربیت اش کنید.
سید حسن رشاد
———————-
زنده یاد ببرک کارمل سی سال قبل دسایس و برنامه های امریکا و شرکا را برای ما بیان کرده بودند.امروز اینهمه را به چشم و سر میبینیم.
قسمتی ازسخنان زنده یاد ببرک کارمل در جلسۀ وسیع هیأت رهبری و قوماندانان قوای مسلح ج.د.ا
راجع به پاکستان رفقا آگاهی دارند، اهداف ستراتیژیک استعمار کهنۀ انگلیس و هم امپریالزم انگلیس و هم فرزند ناخلف آن رژیم های نظامیگر و مرتجع پاکستان در مورد سرزمین مقدس افغانستان بخصوص در شرایط افغانستان انقلابی به همۀ شما معلوم و آشکار است. خلاصه اینکه بارها تاکید کرده ام و به این جهت تاکید مینمایم که رفقا خود با عقل، روح و وجدان و پوست و گوشت خود این حقایق تلخ را، این چشم های بیشرمانه، حریص، توسعه طلب و رذیلانۀ ارتجاع منطقه را که به کشورما و انقلاب ما دوخته شده است، تشخیص بدهند. تا چنین درک و تشخیص وجود نداشته باشد و وظیفه احساس نشود، شاید بگویند که برای چه ما باید جان های خودرا قربان کنیم؟ برای وطن تان، برای دفاع از سرزمین پدری و اجداد و نیاکان تان، خلاصه اینکه دعوای پاکستان این است که باید پشتون ها را در حیطۀ ظلم و ستم ملی پاکستان یعنی محافل حاکم مرتجع پنجابی، طبقات حاکم مرتجع فیودالی، بورژوایی و بیروکراتیک و جلادان پاکستان قرار دهند.
رفقا!
چشم طبقات حاکم جبار پاکستانی به طرف هندوکش میباشد. راجع به هژمونیزم چین هم ما به خوبی آگاه استیم که آنهم به طرف قطعات سرزمین ما چشم دوخته است. امپریالیزم امریکا میخواست و میخواهد که یک پایگاه نیرومند ضد جنبش های آزادیبخش ملی و ضد انقلاب برای سرکوبی انقلاب افغانستان، ضد سوسیالیزم و ضد شوروی در افغانستان ایجاد کند. ببینید هم از لحاظ دفاع از دستاوردهای انقلاب ثور، هم به مثابۀ یک وظیفۀ ملی و وطنپرستانۀ دفاع از سرزمین مقدس کشورما، وطن ما و هم به خاطر ایفای وظایف انترناسیونالیستی، ما باید قوای مسلح نیرومندی داشته باشیم، تا بتوانیم ضربات تجاوزکارانۀ خارجی و ضد انقلاب داخلی را با مشت دندان شکن پاسخ دهیم
این البوم به افسر مبارز و با شهامت میهن رفیق اکرم حیدری جبارخیل اهدا میگردد.
از سخنان ارزشمند زنده یاد ببرک کارمل بزرگ در جلسۀ وسیع هیأت رهبری و قوماندانان قوای مسلح ج.د.ا.
۱۸ جدی ۱۳۶۲

صحبت ببرک کارمل در ملاقات رسمی هئيت افغانى با رهبرى اتحادشوروى
« ما با اصول تجارت نمیکنیم وتصمیم نداریم تجارت کنیم. این امر باید هم به دوستان هم به دشمنان ما روشن باشد!»
(ببرک کارمل پلنوم17 حمل1365خطاب به رهبری شوروی وامریکا)
اجازه دهيد از جانب مردم، حزب و دولت افغانستان از كمكهاى فوق العاده، و عظيم اتحاد شوروى از صميم قلب ابراز سپاس نمایم.
در داخل كشور مجموع كمكهاى نظامى، سياسى، اقتصادى و تخنيكى اتحاد شوروی در حقيقت نجات دهنده افغانستان است. اگر اين كمكها نه بود، نه ما وجود داشتيم و نه افغانستان انقلابى.
صحبت را از اينجا آغاز ميكنم قرينه سازى انقلاب ثور و انقلاب اكتوبر را در نظر نه ميگيريم. البته پرنسيپ ها را در نظر ميگيريم.در افغانستان الترناتيف ديگر وجود نه داشت به جز حزب ما كه زمام انقلاب را به دست ميگرفت. بايد در نظر داشت كه در حدود ٨٥ فيصد مردم ما از انقلاب حمايت ميكرد. راجع به دو سه ماه اول انقلاب تا دسامبر تراژيدى ايكه رخ داد به شما معلوم است. ليكن ما با مشوره و همکاری رفقای ارشد شوروى مرحله دوم را آغاز كرديم. آنكه ما در آغاز اين مرحله چه ديديم زير اين بايد خط كشيد. حزب در درون خود دشمن يكديگر شده بود. مردم ضد حزب، ضد انقلاب و ضد اصطلاحات مترقى شده بودند. مثل اژدها از ادبيات و اصطلاحات ما فرار ميكردند. فقط چند شهر به دست ما بود. مردم افغانستان دشمن ما بودند. ما انقلابی ها هستيم و بايد صريح صحبت كنيم. مردم قوياً ضد شوروى بودند. اما قبل از آن ٩٨ فيصد مردم شوروى را دوست داشتند. جامعه ما قبيلوى،اسير استبداد سياه سلطنتی بود. هيچگونه تشكيلات حزبى را نه ميدانستند. دولت معنايش حاکمیت زور و ظلم بالای مردم بود اقتصاد وجود نداشت، برنامه اقتصادی تنها در حرف بود. هیچ قانون جدید طرح نشده بود و عملی بنام قانونیت وجود نداشت، قبل از خدمات اطلاعات دولتى، کام و اګسا وجود داشت، که شکنجه گاه وکشتارخانه تمام مردم بود . وقتى زمام دولت را گرفتيم در تمام دولت کمبود کادر وجود داشت نیرو های امنیتی و قوای مسلح چند هزار بیش نبود سطح مورال و روحیه رزمی نهایت ضعیف و رقم فرار به بیشتر ميرسيد.
با چنين وضع، تعرض و مداخله مستقیم امپرياليزم جهانی نيز درکشور آغاز شد. پاكستان و ايران زير شعار جهاد بنام اسلام برای کشتن افغان توسط افغان با پشتیبانی و حمایت امپریالزم فعال شدند. مردم كشور با فقر سواد و اقتصاد زیرتاثیر روحانیون مذهبى و زير تأثير فيوداليزم قرار داشت.حساسیت عنعنوی روان مردم ما عليه نیرو های خارجي مسله مهم دیگر است. در چنين اوضاع و احوال حزب ما که در آغاز كار جوان و بى تجربه بود مسولیت رهبری دولت و مرد م خود را به د وش گرفت،
اگر فهرست كارهای انجام شده در كشور را كه به كمك انترناسیونالستی اتحاد شوروى انجام شده است ارائه كنم، موجب تغييرات اساسى گرديده است. حزب از لحاظ كمى و كيفى داخل سيستم شده، وحدت آن تا حدود امكان تأمين گرديده است. تعداد اعضاى آن یکصدوبیست هزار رسيده است و درکنار حزب سازمان جوانان،سازمان زنان، اتحاديه هاى صنفى با سازمانهاى ديگر در وجود جبهه ملى پدر وطن جمع شده اند
از لحاظ قانونیت اصول اساسى جمهورى دموكراتيك افغانستان و قوانين تابع آن تدوين و تنفيذ گرديده و تمام امور دولت به اساس قانون پیشبرده میشود كارایجاد نظام نوین دولتى آغاز شد برای اولینبار دولتی در افغانستان ساخته شد که در آن همه ملیت ها و اقوام ساکن در افغانستان خود را برابر و مساویانه می یابند.فساد بیروکراسی و قانونشکنی تاسطح نازل آن قرار دارد که با صراحت میتوان گفت حتی دیگر وجود ندارد. اين امر آسان نه بود.درکشورما انقلاب سوسياليستى وجود نه داشت كه ما ماشين دولت را مى شكستيم. مردم به حزب و دولت تدريجاً نزديك شدند. مظهر آن در لويه جرگه خودرا نشان داد. در تركيب آن از لحاظ اجتماعى و مليتى رعايت عالى صورت گرفت،جرگه عالى قبایل اقدام مؤثردیگر ميباشد. منطقه ُ حساس قبايلى که در تمام تأريخ كسى نه توانست سه قبيله پشتون را با هم متحد سازد. اين نخستين بار است كه نماينده گان قبايل پشتون در جرگه عالى قبایل باهم يكجا شدند.
از لحاظ كمى قواى مسلح ما با قواى مسلح ملكى و حزبی به نیروی عظیم نیم میلونی رسیده است.
از لحاظ کادری شش سال قبل به مشکل عمیق گرفتاربودیم. ليكن امروز كادر هايى بیشمار داريم که درسیستم آموزشی داخل کشور و خارج از کشوربه کمک کشور دوست شوراها وکشورهای دوست و برادر سوسیالستی پرورش یافته اند .
سوال اینجاست آيا ما از كار خود راضى استيم؟ يك فهرست بزرگ نواقص خودرا هم داريم ،یک انقلابی كه از كار خود راضى باشد مرگش فرا رسيده است. ما در برخورد با خود سختگير استيم.
طوريكه شما گفتيد وضع بين المللى افغانستان و اوضاع اطراف آن كسب اهميت كرده است ماهم به مثابه رهبری و مسولین کشور از اوضاع بین المللی آگاهی داریم وآنرا تعقیب میکنیم بايد با شما برادران و رفقای ارشد شوروی دقیق همه جانبه با صراحت ومسولیت صحبت كرد تا راه نجات را نشان بدهيد. تا مساله افغانستان از جهت بين المللى و خارجى حل نه شود، جنگ با باندها طولانى تر خواهد شد. امريكا، انگليس، چين، پاكستان، ايران و ديگران دراین جنگ منافع دور و نزدیک دارند و به خاطر تأثيراتيكه افغانستان در سرنوشت منطقه و كشورهاى اسلامى و در ساحه توازن قوا دارد،آ نها نمیگذارند تا مساله افغانستان به اين ساده گى و زود حل گردد و منافع خود را از دست دهند.
على الرغم پلان امپرياليزم و هـژمونيزم مساله افغانستان راه حل دیگرنیز دارداين راهيست كه سرحدات را ببنديم تا صلح نسبى به وجود آيد. در جبهه رشد اقتصاد و فرهنگ به پيش برويم. و بعد از آن با دشمنان خود با نيرومندی به مذاكره روى یک ميز بنيشينيم. در غير اين وضع مغلق و پيچيده سرحدات دوام خواهد كرد. ما در اين مورد هنوز ناتوانی داريم باوجود اینکه در این اخير قواى مسلح ما پيروزى هاى بزرگى در عملیات ها به دست آورد و این عملیات ها تقریباُ قوای مسلح ما تنها انجام داده است و از این به بعد نیز عملیات های پاکسازی و تامین امنیت را مطمین قوای مسلح ما به تنهایی در سرتاسرکشور میتواند انجام بدهد و با اتکا به همین قوای مسلح نیرومند، ما طرح خروج مرحله به مرحله قطعات محدود اتحاد شوروی را به شما پشنهاد نمودیم ، در اخير بازهم مساله سرحدات را باید مشترک ارزیابی کرد ما در بستن سرحداد به کمک موقت نظامی شما دوستان شوروی خود ضرورت داریم،نه بايد به دشمن كم بها داد بايد ستراتيژى امپرياليزم و هژمونيزم، پاكستان و ايران را در نظر داشت،
ادامه دارد
————————–
ادامه این ملاقات که با خط دفاع خردمندانه و قاطع شادروان ببرک کارمل از منافع مردم و کشور اش و عدم موافقه به فیصله (معامله) یکجنابه با سرنوشت حیاتی مردم و کشور اش صورت گرفت برای گرباچوف و شرکای بین المللی اش ناقوسی بود که به صدا در آمد و همین بود که مشترک دست به کودتا سفید شدند.
بنابر ارزش تاریخی جریان مکمل این ملاقات را با اسناد ذیل:
بیانیه ببرک کارمل بمناسبت استرداد استقلال کشور اسد1364
بیانیه ببرک کارمل در لویه جرگه
بیانیه ببرک کارمل در جرگه عالی قبایل
تیزسس های ده گانه ببرک کارمل
بیانیه ببرک کارمل برای مردم کندهار
بیانیه ببرک کارمل برای مردم جلال آباد
بیانیه ببرک کارمل برای مردم کندز
بیانیه ببرک کارمل در کنگره 27 حزب کمونیست شوروی حوت 1364
بیانیه ببرک کارمل پلنوم 17 حزب دموکراتیک خلق افغانستان حمل 1365
بیانیه ببرک کارمل در جلسۀ وسیع هیأت رهبری و قوماندانان قوای مسلح ج.د.ا
و یک تعدار اسناد دیگر از منابع اتحاد شوروی وقت و جهان را در یک رساله با چند بخش برای روشن شدن حقایق توطیه جهانی علیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان و نظام جمهوری دموکراتیک افغانستان در اختیار شما عنقریب قرار میدهیم.
دبیران برگه رزمنده گان
°°°°°°°°°°°°°°°°
من ترا
باور دارم
به پایمردی تو کوه سلام می فرستد
روز شماران عصرمن
در برگ های زرد دفترشان
نام شکوهمندت را
باقلم زرین نبشته اند
روح توشهادت می دهدکه
مادرفش سرخ انقلابی
پیام سبزانسان باوریت را
برشانه های خود تا آخرین ثانیه های گردش خون
در رگان مان
حمل خواهیم نمود
وبه دگماتیست های کجرو
تفهیم خواهیم کرد که:
رفیق کارمل
ابرمرد سیاست وماراهیان سرسپرده این مکتبیم!
سـروده های بشـار
اکنون به بلندای اندیشه ات پی برده ام
تویگانه فرزندی ازتبارآزادی بودی
برای آن هایی که درخود گم بودن
خودشناسی تدریس کردی
توتافرازآسمان خردباوری قدم زدی
توتصویرهای آیندگان رابه تصویرکشیدی
صداقت را
شجاعت را
ومهرورزی به وطن وخلق را
چون دانش آموزمکتب ازتوبایدآموخت
بگذار
بلندگوهای امپریالزم سرودبی معنای ظلمت را
جف بزنند
ومن دراعماق اندیشه ام
حرف های گنج گونه ات را
جامی گذارم
تاباتکیه برآن مسیرمشخص برای روزگارتاریک هموطنانم ترسیم کنم
وازپرتونورافشان عقلانیت توخانه های متروک رانوربکارم
رهبردانشمندم
کارمل عزیز!
***
من ترا
باور دارم
به پایمردی تو کوه سلام می فرستد
روز شماران عصرمن
در برگ های زرد دفترشان
نام شکوهمندت را
باقلم زرین نبشته اند
روح توشهادت می دهدکه
مادرفش سرخ انقلابی
پیام سبزانسان باوریت را
برشانه های خود تا آخرین ثانیه های گردش خون
در رگان مان
حمل خواهیم نمود
وبه دگماتیست های کجرو
تفهیم خواهیم کرد که:
رفیق کارمل
ابرمرد سیاست وماراهیان سرسپرده این مکتبیم!
***
آرمان رهبر:
انصاف وعدالت برین می خواهم
من کشور و انسان نوین می خواهم
همواره گلیم ظلم بر خواهم چید
آینده ی خلق بهترین می خواهم.
چنین بود و است آرمان های جاویدانه ی جاویدنام ببرک کارمل
درهیچ زمان دیگر چون زمان رهبری زنده یاد ببرک کارمل به عقاید مذهبی مردم احترام و حمایت صورت نگرفته بود.هرکسی به عقاید مردم بی حرمتی میکرد بخصوص اعضای حزب شدیدترین مجازات را میدیدن زیرا او از بطن جامعه با مردم اش بوجود آمده بود.
او در اصول سیاسی و در اصول مردمی اش شخصیت مصمم و قاطع بود. در مقابل مردم خدمتگار بود.در مقابل رفیق از خودگذربود و در مقابل دشمن مردم و میهن اش آشتی ناپذیربود.
او در تاریخ میهن ما برابری و برادری تمام ملیت ها و اقوام کشور را در حیات اجتماعی و سیاسی به نام خود رقم زد.
او پاکترین نظام و وسیع ترین نظام دولتی را در تاریخ اساس گذاشت،
او با شرایط دشوار جنگ تحمیلی از دوستی با کشور اتحاد شوروی و متحدین اش استفاده عظمی برای ساختار های اقتصادی و اجتماعی و کادری نمود.
و یک قوای مسلح نیرومند در منطقه را بنیاد گذاشت که مهمترین رکن آن حب میهن دوستی و خدمت صادقانه به میهن و مردم بود.
او فاصله بین حرف و عمل را از میان برداشت!
کارنامه های او آنقدر است که گنجانیدن در چندسطر و کتاب ناممکن است.
نام او در قلب انسان های باشرف میهن و جهان جاوید است.
او مانند هر انسان دیگر خالی از اشتباه نبود درست هرکی کار کند چنین خواهد بود.
روانش شاد مکتب و راه و اندیشه و آرمان اش پایدار باد
بشـیراحمد بشـار

قسمتی ازسخنان زنده یاد ببرک کارمل در جلسۀ وسیع هیأت رهبری و قوماندانان قوای مسلح ج.د.ا
راجع به پاکستان رفقا آگاهی دارند، اهداف ستراتیژیک استعمار کهنۀ انگلیس و هم امپریالزم انگلیس و هم فرزند ناخلف آن رژیم های نظامیگر و مرتجع پاکستان در مورد سرزمین مقدس افغانستان بخصوص در شرایط افغانستان انقلابی به همۀ شما معلوم و آشکار است. خلاصه اینکه بارها تاکید کرده ام و به این جهت تاکید مینمایم که رفقا خود با عقل، روح و وجدان و پوست و گوشت خود این حقایق تلخ را، این چشم های بیشرمانه، حریص، توسعه طلب و رذیلانۀ ارتجاع منطقه را که به کشورما و انقلاب ما دوخته شده است، تشخیص بدهند. تا چنین درک و تشخیص وجود نداشته باشد و وظیفه احساس نشود، شاید بگویند که برای چه ما باید جان های خودرا قربان کنیم؟ برای وطن تان، برای دفاع از سرزمین پدری و اجداد و نیاکان تان، خلاصه اینکه دعوای پاکستان این است که باید پشتون ها را در حیطۀ ظلم و ستم ملی پاکستان یعنی محافل حاکم مرتجع پنجابی، طبقات حاکم مرتجع فیودالی، بورژوایی و بیروکراتیک و جلادان پاکستان قرار دهند.
رفقا!
چشم طبقات حاکم جبار پاکستانی به طرف هندوکش میباشد. راجع به هژمونیزم چین هم ما به خوبی آگاه استیم که آنهم به طرف قطعات سرزمین ما چشم دوخته است. امپریالیزم امریکا میخواست و میخواهد که یک پایگاه نیرومند ضد جنبش های آزادیبخش ملی و ضد انقلاب برای سرکوبی انقلاب افغانستان، ضد سوسیالیزم و ضد شوروی در افغانستان ایجاد کند. ببینید هم از لحاظ دفاع از دستاوردهای انقلاب ثور، هم به مثابۀ یک وظیفۀ ملی و وطنپرستانۀ دفاع از سرزمین مقدس کشورما، وطن ما و هم به خاطر ایفای وظایف انترناسیونالیستی، ما باید قوای مسلح نیرومندی داشته باشیم، تا بتوانیم ضربات تجاوزکارانۀ خارجی و ضد انقلاب داخلی را با مشت دندان شکن پاسخ دهیم

نوروز نشانه سرنگون شدن کهنه و ظهور نوجوانی و سرسبزی طبیعت،مظهر آرمانها، پیروزی ها و امیدهای نوین خلق برای کار و مبارزه است.
هر روز تان نوروز
نوروز تان پیروز


صد سا ل بباید زیست تا پخته شود خامی. درراس حکومت قرارداده شده تا قرارگرفتن ازهم فاصله دارد.شخصیت والای این ابرمرد ماندگاروپولادین اراده یعنی ببرک کارمل که ازدوره مکتب تا پوهنتون و ارگ درخدمت مردم رنج کشیده اش قرارداشت دریک برهه معین تاریخی باهیچ کج اندیشی ومضحکه نگاری های خصمانه،نه تنها رنگ نمی بازد بل کج اند یشان روزتاروز طشت رسوایی شان ازبام برمیافتد.
زمردان عالم بماند سند *** یکی نام نیک ودیگرنام بد.
روان این مبارز بی بدیل شاد و از آرمان های بس سترگ انسانیی شان تاریخ نگهبانی میکند.
پددرود بادرود
ن.ر. مواج
نه آقای سر و بادار مردم
نی در کار دل ی آزار مردم
یگانه میراث اش میهن پرستیست
که رهبر بود وخدمتگار مردم
ندیده چشم عالم از تو بهتر
هدفمند وخردمند و سخنور
خرد بگرفته خورشید از کلامش
خوشا بر ما که داریم همچو رهبر
ندیدم هیچ در تاریخ کشور
چنین شخصیت پاکیزه گوهر
خوشا بر جنبش میهن پرستی
که دارد همچنین فرزانه رهبر ….
****
تا دانه مهر تو بدل کاشته ایم
وآن پرچم راه تو بر افراشته ایم
اندیشه پاک جاودانی ترا
در خون ورگ وجود خود داشته ایم
در خاطره موج بیکرانی رهبر
همسنگر خورشید جهانی رهبر
در قله افتخار تاریخ وطن
تا بنده چو نور جاودانی رهبر
دریای امید بیکرانی رهبر
خورشید بهار بی خزانی رهبر
در راه ترقی وعدالتخواهی +
رهکار فروغ جاودانی رهبر ….
روان رهبر فرزانه ما شاد ، یادش گرامی ونام شان جاودان درود برفقای گرانقدرم
ع.و. کوچی
تمام هموطنان مسلمانیکه در اثر ظلم و ستم حفیظ الله امین خون آشام،چه در خارج کشور پناه گذینند و یا در داخل،ناآگاهانه و یا انتقام جویانه در اثر تحریکات ستمگران و دشمنان داخلی و خارجی به برادرکشی مشغول اند،برادرانه و صادقانه دعوت میگردد که به سرزمین مستقل صلحجوی پدری و مادری خود افغانستان محبوب با تمام آزادی و اطمینان عودت کنند سلاح های دشمن را به دولت انقلابی و ملی خود تحویل دهند،به برادر کشی خاتمه دهند و داوطلبانه آرامش و مصونیت را در کشور باز گردانند

یادبود ازبیستمین سالگردجاویدانگی زنده یاد ببرک کارمل پرچمدار بزرگ مبارز راه سعادت انسان در تاریخ معاصر افغانستان
دردمند
یادبود و ارج گذاری به مقام والای رهبران واقعی یک ضرورت است
از آن سبب بدیر مغانم عزیز میدارند
آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
حافظ
بیست سال قبل در ماه قوس مرحوم ببرک کارمل یک تن از رهبران آگاه، خردمند و صادق به وطن و مردم که بیش از پنجاه سال عمر عزیز خویش را بر ضد دشمنان داخلی و خارجی از جمله استبداد و خودکامه سلطنتی وقف نموده بود به جهان ابدیت پیوست!
به باور آگاهان تاریخ گذشته چراغ آینده برای نسل آینده و بالنده کشور میباشد بدین لحاظ یادآوری و ارج گذاری از مقام والای رهبران واقعی به خاطر آگاهی دهی شهروندان بخصوص جوانان غرض اتخاذ تصامیم علمی، انطباقی در همه عرصهها از جمله اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی یک ضرورت حیات بخش برای کشور و مردم میباشد!
گر چه از نوشتن کارنامه و افتخارات که زنده یاد ببرک کارمل طی چندین دهه گذشته انجام داده عاجز هستم به خاطر رفع مسؤولیت وجدانی خویش به خود حق میدهم در پهلوی سایر قلم به دستان پر افتخار کشور شمۀ از کارنامهها، افتخارات و دستاوردهای زنده یاد ببرک کارمل را خدمت خواننده گان گرامی قرار دهم!
زنده یاد ببرک کارمل در مبارزه بر ضد ارتجاع، استبداد و مداخله نظامهای جهانخوار موجودیت یک حزب منظبط، متحد، آگاه، صادق و ائتلاف نیروهای سالم اندیش و ترقی پسند را بدور یک جبهه متحد ملی پدر وطن را که بتواند با انجام فعالیت های علمی، خردمندانه توده های ملیونی را به عقب خویش بکشاند بزرگترین نیاز زمان میدانست. از همین لحاظ وی بیشترین وقت خویش را صرف مبارزه درون حزبی برضد افراد و گروهای جاه طلب ابن الوقت، استفاده جو، گماشته گان نظام سلطنتی و منحرفین راست و چپ مینمود و همیشه دستور میداد که وحدت حزبی را مثل مردمک چشم خویش حفظ و در بلند بردن سطح آگاهی خویش آخرین سعی و تلاش را بخرج دهید.
زنده یاد ببرک کارمل در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان غرض مبارزه بر ضد هراس افگنی، تروریزم، جلوگیری از مداخله ادارات استخباراتی کشور های متجاوز، مسدود نمودن ده ها هزار لانه های تروریزم را که در آنطرف خط دیورند زیر نام مدارس دینی فعالیت مینمودند و هنوز هم مینمایند و تقویه قوای مسلح را با جابجا ساختن افراد مسلکی، تحصیل کرده، مجرب، صادق به وطن و مردم، تجهیز آنان با سلاحهای پیشرفته زمینی و هوایی از جمله ضرورت های حیات بخش میدانست ایجاد و تقویه قوای مسلح وقت که در منطقه کم نذیر بود اثبات ادعای ماست. قوای مسلح وقت به خاطر دفاع از تمامیت ارضی، حاکمیت و استقلال ملی با انجام قهرمانی ها و فداکاری ها کارنامهها از خود بجا گذاشته که ثبت تاریخ کشور ما گردیده است.
زنده یاد ببرک کارمل غرض رشد، انکشاف و ترقی جامعه حمایت از تولیدات داخلی را بزرگترین وسیله رسیدن به شاهراه ترقی میخواند. طرح و تصویب قوانین و لوایح از جمله انفاذ قانون کوپراتیف ها در سال 1360 که برای چندین سال مؤالدین از جمله پیشه وران و صنعت کاران از پرداخت مالیات و محصول گمرکی در تورید مواد خام، ماشین آلات مورد ضرورت و بازاریابی تولیدات معاف نموده بود نیز مثال دیگری میباشد، از همین لحاظ هفته چندین کانتینرصنایع دستی به کشورهای اروپا و امریکا صادر میگردید. چهل فیصد عاید ناخالص ملی را تولیدات صنایع دستی تشکیل میداد سالانه صدها هزار تن کشمش، ده ها هزار تن پخته و هزاران تن حاصلات فارمهای ننگرهار بخارج کشور صادر میگردید. بیش از شش هزار تن زیتون از فارمهای ننگرهار بدست میآمد. در بخش مالداری دامپروری توجه خاص صورت میگرفت.
زنده یاد ببرک کارمل ترانسپورت را شاهرگ اقتصاد میگفت و ده ها هزار عراده بس لین های شهری و موترهای باربری در شهرها و شاهراها غرض انتقال اجناس و مواد شهروندان شب و روز با قبول قربانی ها در خدمت شهروندان بودند.
زنده یاد ببرک کارمل مدیریت تعلیم و تربیه را بزرگترین افتخار کشور میدانست همیشه به خاطر بلند بردن سطح آگاهی و تربیه سالم اولاد کشور توجه داشت با استادان از نزدیک ملاقات مینمود خواست و مشکلات آنها را در نظر میگرفت.
طبابت در خدمت مردم قرار داشت ملیونها هموطن طور مجانی در سراسر کشور تداوی میشدند از تورید ادویه بی کیفیت و کم کیفیت جلوگیری بعمل می آمد.
زنده یاد ببرک کارمل حفاظت از معادن، آثار باستانی و جنگلات را بزرگترین وظیفه وطن پرستانه میخواند و برای قوای مسلح قهرمان کشور دستور میداد که جلو قاچاقبران آثار باستانی، سنگهای قیمتی، قطع جنگلات مثمر وغیره مثمر را بگیرند و آنها را به پنجه قانون بسپارند. یکی از افتخارات کارنامههای وی تطبیق عدالت اجتماعی و یکسان قانون بود و برضد عناصر فاسد، استفاده جو، وابسته به اجانب قانون ستیز، مردم ستیز، زن ستیزو فرهنگ ستیز قاطعانه مبارزه مینمود. عاملین دامن زدن انواع خشونت های خانواده گی، قومی، لسانی، سمتی، تنظیمی و مذهبی را خطرناکتر از دشمنان سوگند خورده افغانستان میخواند وحدت ملی بین ملیت های با هم برادر را یگانه راه نجات از وضع دشواریها میخواند. یکی از عوامل بزرگ که سبب دستاوردها، کارنامه و افتخارات وی گردیده بود موجودیت یک حزب آگاه، آزموده، مجرب و وفاداری هم رزمانش از جمله زنده یاد محمود بریالی میباشد که تا آخرین لحظه حیات به عزم و اراده اش وفادار باقیمانده که مردم حق شناس و با سپاس ما از جمله اعضای حزب پیشین دموکراتیک خلق افغانستان کارنامه و افتخارات آنرا سرمشق جاویدانی خویش قرار داده و میدهند و به ارواحش دعا مینمایند.
در حالیکه حقانیت کارنامهها، افتخارات و دستاوردهای ببرک کارمل و هم رزمان آن بعد از سپری شدن راه های خم و پیچ مبارزه برای شهروندان و جهانیان مانند خورشید سعادت ثابت شده و بعضی از سر شناس های ناراضی دیروز با نوشتن کتاب ها حقانیت، عشق و علاقه ببرک کارمل را که به مردم و کشور خویش داشت تأیید نمودده اند با تأسف هنوز هم هستند عده از کج قلم های تنگ نظر و کوتاه بین میخواهند با سیاه کردن گده های کاغذ، نوشتن کتابها و یاوه سرایی ها حقایق را کتمان و مردم از جمله نسل جوان را اغفال نمایند.
این بی خردان کودن تا هنوز درک نکرده اند که ابرهای سیاه برای همیش نمیتواند روی خورشید سعادت را بپوشاند.
به باور ما وقت آن رسیده که تمام نیروهای سالم اندیش و ترقی خواه کشور به خاطر جلوگیری از تکرار اشتباه گذشته و نجات از وضع دشواریهای خونین موجود از کارنامهها، افتخارات و دستاوردهای رهبران واقعی مطابق شرایط زمان و مکان استفاده لازم نموده دست اتحاد دوستی و همکاری را در مبارزه برضد هراس افگنان، تروریستان، مافیای مواد مخدر، اقتصادی، غاضبین ملیونها جریب زمین، عاملین فساد گسترده، عاملین دامن زدن انواع خشونت های خانواده گی، خصومت های قومی، لسانی، سمتی، مذهبی، تنظیمی، حزبی، قانون ستیزان، مردم ستیزان، زن ستیزان، فرهنگ ستیزان و مداخله کشورهای متجاوز بسوی هم دراز نمایند تا بتوانیم پیروز شدن حق بر باطل روح و روان رهبران واقعی، شهدا راه آزادی وطن و مردم را آرامش دهیم.

به پاسخ یک دوست
آرمگاه زنده یاد ببرک کارمل درکجاست؟
درقلب همه پرچمداران راه آزادی،دیموکراسی،وسعادت انسان زحتمتکش.
درقلب کارگردوران ساز
درقلب دهقان آزاده
درقلب مادران وخواهران صلح خواه
درقلب سنگرداران شوریده،این پاسداران عزت وناموس مادروطن
درلای کتاب عاشقان راه سعادت انسان
درصفحات زرین تاریخ ماندگار این مرزوبوم
بلآخره:درقلب من ،درقلب تو،درقلب ما
رهی منزلگه یارم زبیگان مپرس
ببین دردفتر قلبم هزاران آدرس دارم
علی حمید
یادبود ازبیستمین سالگردجاویدانگی زنده یادببرک کارمل پرچمدار بزرگ مبارز راه سعادت انسان تاریخ معاصر افغانستان

مبارزه برای دموکراسی عمدهترین رسالت کنونی ماست
دوستان گران ارج،
ما در آستانه سالروز جاویدانگی فقید ببرک کارمل، بنیانگزار جنبش دادخواهانه کشور، مبارز جسور و وطن پرست پرشور کشور ما قرار داریم. اکنون دیگر واقعیت شخصیت ببرک کارمل فقید با گذشت زمان تجلی هرچه بیشتر یافته است. و روز تا روز توطیه ها، افتزاها و کینهتوزیهای دشمنان و حریفان سیاسی او افشا شده می رود و از پس آن سیمای شفاف و چهرهی انسانی این مرد بزرگ، باتقوا، وطنپرست، انسان دوست و مبارز انقلابی هرچه بیشتر و بیشتر نمایان میگردد. ببرک کارمل شخصیتی بود با تمام جوانب انسانی که در برهه معیینی از تاریخ کشور ما جنبش انقلابی را بنیان گذاشت، رهبری کرد و در زمان حاکمیت ح.د.خ.ا. مدتی اداره کشور را در دست داشتند از این لحاظ ضرور است تا این شخصیت بی مانند کشور ما برای نسلهای آینده از طریق نشر خاطره ها یادبودها مقالات نوشته های شان در جراید پرچم و سایر نشرات حزبی و دولتی شناسانده شود. من منحیث یکی از راهروان صادق آن جنبش فقید ببرک کارمل را به حیث رهبر خود می شمارم و از آموزه ها او دایم بهره گرفته ام و بهره می گیرم، دوست ندارم تا از شخصیت مرحوم ببرک کارمل اسطوره سازی و افسانه پردازی گردد و سیمای واقعی انسانی او را پنهان و خدشه دار نمایند. چه خوب است که روشنگران و روشنفکران ما دیدگاه ها کارنامه ها او را از دید نقادانه بررسی نمایند و از داشته های آن زمان بهره مند شوند. بدین منظور مقاله شان را زیر عنوان “مبارزه برای دموکراسی عمدهترین رسالت کنونی ماست” از شماره شانزدهم جریده پرچم برگزیده ام، یادی از دیدگاه های ببرک کارمل فقید در این رابطه نموده باشیم.
با درود
*******
مبارزه برای دموکراسی
عمدهترین رسالت کنونی ماست
در هر کشور مطابق به شرایط مشخص آن رسالت مبارزه در راه دموکراسی صورتهای گوناگونی بخود میگیرد ولی این مبارزه در تمام موارد و با وصف تنوع اشکال آن، با مبارزه در راه صلح، استقلال ملی، ساختمان جامعه نوین و مترقی پیوند ناگسستنی دارد. به همین جهت است که نیروهای ترقیخواه وطنپرست «مبارزه در راه دموکراسی را جز لاینفک مبارزه در راه سوسیالیزم» تلقی میکنند و در راه بسط و توسعه و پیوند میان آنها در جریان نهضت رهاییبخش، دلیرانه مبارزه مینمایند.
از همین جاست که در شرایط کنونی مسأله استقرار و بسط دموکراسی در زمره اساسی ترین و عمدهترین وظیفه مبارزه و در مرکز ثقل مسایل تکامل کشور ما قرار میگیرد.
چنانکه ما بارها اعلام داشتهایم عملاً نظام سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی افغانستان خصلت ضد دموکراتیک را محتویست که با آزادی و دموکراسی و ترقی اجتماعی و رفاه عمومی مردم مباینت دارد. قضاوت جریان ما در باره خصلت فوق، بر اساس تحلیل علمی شرایط اجتماعی- اقتصادی کشور ما بنا یافته و علیرغم بعضی تغییراتی که طی دهه اخیر در سیاست داخلی و خارجی افغانستان رخ داده است، با وجود پهلوهای مثبت آن، اساس حکم و قضاوت ما پا برجا و تزلزلناپذیر است.
ماهیت روش ضد دموکراتیک هیأت حاکمه افغانستان و توطیه نیروهای امپریالیستی علیه آزادیهای دموکراتیک و بر خلاف آزادیهای مطرح در قانون اساسی و ایجاد موانع روزافزون در راه استقرار و بسط دموکراسی و مغالطه کردن دموکراسی با روش اداره استبدادی و شیوه فرتوت قرونوسطایی و تحریک نیروهای ارتجاعی و دادن امتیازات گوناگون برای آنها، نشانه آنست که نیروهای ارتجاعی و استعماری هدفی جز بدنام ساختن دموکراسی و استحکام و استقرار استبداد در کشور ندارند.
به همین جهت به نظر ما سمت اساسی مبارزه در وضع کنونی باید متوجه تأمین آزادیهای دموکراتیک و استقرار و بسط دموکراسی باشد و در جهت طرد ارتجاع، استبداد و استعمار در افغانستان قرار گیرد.
باید خاطرنشان کرد که شعار مبارزه در راه تأمین دموکراسی و حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم از یکسو شعار اصولیست و از سوی دیگر «بر مبنای اصول قانون اساسی نیز نمیتواند قابل تعقیب و مجازات باشد» و اگر از طرف دولت تعقیب و مورد مجازات قرار گیرد باید متوجه بود که به عکسالعمل شدید مردم و افکار عمومی جهان مواجه میگردد.
تجربه زندگی معرف این امر است که مبارزه دموکراتیک علیه استبداد و ارتجاع نه تنها جنبش رهاییبخش ملی ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم ما را به تعویق نمیاندازد، بلکه آن را به هدف نزدیک تر میسازد.
هرچه جنبش دموکراتیک و مبارزه در راه دموکراسی پیگیرتر و عمیقتر صورت گیرد به همان پیمانه سطح شعور سیاسی تودهها به درجات عالی تری رشد و توسعه مییابد و برای آنها محسوس و قابلدرک میگردد که دموکراسی صوری سیاسی را باید به دموکراسی واقعی سیاسی،اقتصادی و اجتماعی ارتقا دهند و بالأخره برای آنها روشن تر میشود که فقط سوسیالیزم میتواند راه آزادی واقعی و بهبود زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را برایشان بگشاید.
باز هم باید خاطرنشان ساخت که برای نیروهای ترقیخواه مفاهیم «دموکراسی، آزادی» معنی واقعی دارد و تصورات موهوم و توجیهات نادرستی را که دشمنان از این مفاهیم مینمایند، تردید و محتوی طبقاتی آنها را بر حسب شرایط تاریخی افشا میکنند. نیروهای ترقیخواه همیشه میپرسند: «دموکراسی و آزادی برای کی؟» به این سؤال پاسخ علمی میدهند: «دموکراسی برای اکثریت، برای تمام خلق، آزادی برای انسان!» برای رفتن بسمت این مفاهیم واقعی است که باید از دموکراسی و آزادی بمثابه عمدهترین وظیفه کنونی مجدانه دفاع بعمل آید.
مبرهن است که خلقهای وطن ما در حد اقل حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی محروماند. محافل حاکمه ارتجاعی کشور و طبقات حاکمه ستمگر در شهر و ده آنچنان شرایط اختناق آور و تحمیق کنندهیی را ایجاد میکنند که دیگر روز بروز برای مردم غیرقابلتحمل میگردد. هرگاه سری به اطراف و اکناف کشور زده شود بخوبی نمایان میگردد که هیأت حاکمه در عمل وسیلهیی در دست متنفذین و مستبدین و مرتجعین شهرها و دهاتاند که این خود موجب ایجاد عدم استقرار و بینظمی در کشور میگردد و محافل حاکمه علیرغم این حقایق و عدم توجه به منشأ و علت اصلی این وضع همیشه سعی کردهاند تا مسئولیت را بعهده نیروهای نو ظهور مبارز وطنپرست و ترقیخواه اصولی بیاندازند و آزادی و دموکراسی را از مفهوم واقعی آن تهی کنند و عرصه را برای ارتجاع سیاه باز گذارند. به همین جهت با اعتماد و اعتقاد راسخ و با درک و تشخیص حقانیت راه خویش، وظیفه حکم مینماید که از دشواریها نباید هراسید و پیگیرانه مبارزه مقدس و شجاعانه خود را در راه دموکراسی و برای انجام تغییر سریع بنیادی و کیفی در کشور ادامه داد. ولی باید خاطرنشان ساخت آنچه که میتواند نهضت کنونی را به هدف رساند، لزوم مبارزه دستجمعی برای بسط و توسعه دموکراسی است. درین جای شک نیست که نیروهای ملی پیوسته چه در تظاهرات، اجتماعات، اعتصابات و چه در جراید و از تریبون پارلمان از حقوق و آزادیهای مردم، از دموکراسی و از ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی دفاع کردهاند. ولی بکمال تأسف باید اعلام داشت که این «دفاع» اعتراض علیه اعمال خودسرانه هیأت حاکمه کشور از آنجمله حکومتها بدون شعار مبرم مشخص و بدون اتحاد و همبستگی نیروهای تحول طلب و وطنپرست و آزادیخواه و بدون پیگیری صورت گرفته است.
در چنین وضع و شرایط همیشه تحلیل و ارزیابی نادرست از اوضاع کشور و برخوردهای متفاوت بوجود آمده است. به این معنی که بعضی ازین نیروها بیش از اینکه به مسأله مبرم روز اهمیت دهند، بیشتر به اهداف و شعارهای دور خویش پرداختهاند و در حلقه لند پروازی شخصی، محفلی و سازمانی و به بهانه اختلافات ایدئولوژیکی در انجماد فکری و تنگنظرانه خود گیر آمدهاند و بعضی دیگر چنین استدلال مینمایند که باید اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را طبق اراده خویش با یک ضربه سرنگون ساخت. این گروههای اجتماعی مبارزه برای حقوق و آزادیهای دموکراتیک افراد را عمل بیفایده و بینتیجه میدانند و در نتیجه بیشتر لبه تیز مبارزه را در داخل نیروهای دموکراتیک، ملی و ترقیخواه بکار میبرند. همچنین هستند کسان دیگری که اصلاً بنا بر روحیه بد بینی و عدم اعتماد، اعتقاد به مبارزه ندارند و مترصد «معجزات سیاسی» استند و بنا بر بیرحمی و خشونت ارتجاع دستخوش یاس و ناامیدی میگردند.
به عقیده ما تمام این برخوردها با مصالح خلق افغانستان و رشد نهضت دموکراتیک و ملی کشور درین مرحله تاریخی مباینت دارد و در واقعیت امر ناشی از عدم اعتقاد به مبارزه ملی، دموکراتیک، مترقی و خلقی است. درک سلیم و شرایط جامعه ما حکم مینماید:
درحالیکه ارتجاع با تمام قدرت و توانایی خود در جامعه مسلط است، مبارزه برای دفاع از حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک و از آنجمله در راه آزادیهای مطرح در قانون اساسی با مبارزه برای اصلاحات اساسی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و تغییر سریع کیفی و بنیادی نه تنها مباینت ندارد، بلکه دارای پیوند منطقی و ناگسستنی است.
تجربه ثابت کرده که در جریان مبارزه برای دموکراسی، برای حقوق و آزادیهای دموکراتیک وسیع افراد (آزادی بیان، مطبوعات، تظاهرات، اجتماعات، تشکیل احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی … و غیره) است که میتوان تودههای مردم را بعرصه مبارزه دلیرانه جلب کرد، اتحاد آنها و همبستگی تمام نیروهای آزادیخواه و وطنپرست کشور را استحکام بخشید و در نتیجه نیروهای ارتجاعی و استبدادی را به هنگام و پیهم زیر ضربه گرفت و قدم بقدم به عقبنشینی واداشت، تضعیف کرد و بالأخره زمینه استواری را برای یک اقدام همهجانبه، برای استقرار حکومت دموکراتیک و ملی تهیه دید و جنبش دموکراتیک و ملی را به پیروزی نهایی رساند. به این ترتیب مبارزه روزمره و وظایف مبرم پالیسی جاری را از نظر و عمل انداختن و به انتظار حوادث و جریان خود بخودی نشستن و یا صرف با دادن شعارهای نهایی و مغازله با الفاظ دل خوش کردن و به دیگران ناسزا گفتن و یا دستخوش کینههای شخصی، خودخواهی، یاس و ناامیدی شدن و از مبارزه دست کشیدن، هم به مبارزه روزمره و جاری و هم به مبارزه عمومی، هم به هدف و شعارهای مشخص مبرم و هم به هدف و شعارهای استراتیژیک و هدف غایی لطمه عظیمی وارد میکند.
تجربه تاریخ نشاندهنده این حقیقت است که اگر جنبش نیرومندی ایجاد گردد و اشخاص، محافل، سازمانهای ملی، دموکراتیک، وطنپرست و ترقیخواه کشور متحداً عمل کنند، میتوان نیروهای مرتجع و مستبد کشور را در هر موقف اجتماعی و سیاسی که باشند در هم شکست. بر پیشتازان و پیشآهنگان جنبش است که شعار عمده و اساسی «دفاع از دموکراسی و آزادیهای دموکراتیک افراد» را که نیروی خلاق معنوی و بالقوه است،
به نیروی مادی و بالفعل تبدیل کنند، تا بتوان طومار ارتجاع، استبداد، استعمار و ستم ملی را از جامعه درهم پیچید و زمینه را برای تحول کیفی و اساسی فراهم ساخت.
طوری که در بالا اشاره گردید، به همگان معلوم است که خلقهای وطن ما تا کنون در عمل و در واقعیت امر از ابتدایی ترین حقوق و آزادیهای مصرح در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر که دولت افغانستان تطبیق آن را در کشور تعهد کرده است، محروماند و طبقات حاکمه و محافل حاکمه سیاسی کشور هر روز بدون احساس ترس و مسئولیت با کبر و غرور و بیرحمی در برابر حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم، با بیاعتنایی و بیپروایی برخورد میکنند، مردم را فریب میدهند و ارتجاع افراطی و دست راستی را علیه جنبش و نیروهای ترقیخواه وطنپرست بیشتر تحریک مینمایند.
بنا برین حقایق مشخص، اتحاد و مبارزه برای استقرار دموکراسی و حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک عمدهترین و ضروری ترین وظیفه کنونی و وجه مشترک تمام وطنپرستان و آزادی خواهان افغانستان است.
همچنین خاطرنشان میگردد که حتی در داخل شعارهای مبرم و ضروری هم میتوان مطابق به اوضاع و احوال مشخص شعار مبرم تر و ضروری تری را برای اتحاد نیروهای تحول طلب و آزادیخواه دریافت کرد و آن را سرلوحه اتحاد عمل و مبارزه مشترک در برابر ارتجاع و استبداد قرار داد. ارزش درک این مسئله حیاتی درین است که نخست این شعار برای تودههای عظیم خلق نزدیک تر و قابلدرک بیشتر است و دوم اینکه خصوصیت عمومی تر دارد و مربوط به زندگی روزمره مردم کشور ماست و ازین طریق میتوان خلقها را برای مبارزه آماده ساخت و به مبارزه و جنبش کشانید. سوم اینکه هیچگونه بهانه اختلاف را در میان نیروهای ملی، دموکراتیک و ترقی خواهان وطنپرست باقی نمیگذارد و ایفای آن سهل تر است. پس سؤال درین جاست که این شعار مبرم تر، ضروری تر و برجستهتر برای اتحاد و برای مبارزه علیه ارتجاع و استبداد، در اوضاع و احوال مشخص کنونی چیست؟
با در نظر گرفتن تجارب گذشته، نظر ما چنین است که: این شعار برجسته و مشخص در وضع کنونی که مهمترین نقطهضعف هیأت حاکمه افغانستان را عدم تطبیق آزادیهای افراد مصرح در قانون اساسی تشکیل میدهد، عبارت از شعار مبارزه برای تطبیق آزادیهای افراد مصرح در قانون اساسی میباشد که میتواند حلقه وصل تمام نیروهای تحول طلب و آزادیخواه کشور که ضد استبداد، ضد ارتجاع، ضد ستم ملی، ضد استعمار مبارزه میکنند قرار گیرد. در صورت تطبیق این آزادیهای افراد میتوان از یکسو زمینه مقدماتی مبارزه را برای بسط و توسعه حقوق و آزادیهای وسیع دموکراتیک و استقرار دموکراسی تهیه دید و از سوی دیگر اعمال خودسرانه قدرتهای حاکمه را افشا نمود و زمینه رشد و ارتقای شعور طبقاتی و سیاسی تودههای عظیم خلق کشور را فراهم کرد. از طریق درک صحیح و در دست گرفتن این نوع حلقات و شعارهای مشخص روز مبارزه است که به تدریج مبارزه و جنبش دموکراتیک و ملی ما بسط و توسعه مییابد و روز بروز نیروهای نوینی را در مبارزه بخود جذب مینماید، اتحاد و همبستگی نیروها و استحکام مییابد و امکانات جدید و مساعدی را بوجود میآورد. بدین ترتیب است که میتوان با مطالعه مجدد و تحلیل مشخص علمی اوضاع، احوال و شرایط داخلی و خارجی کشور این شعارها را بسط و توسعه داد، بدون اینکه یک لحظه هم، دیگر امکانات و احتمالات را از نظر انداخته و یا اهداف و شعارهای عمومی و غایی را از نظر و عمل دور داشت و آنها را با عمدهترین وظایف شعارهای مبرم جاری و برجسته «معامله» کرد و یا آنها را طرح نکرد و در راه آنها مبارزه نه نمود؛ زیرا باید پیوسته متوجه بود که مقصود از مبارزه در راه شعارهای عمده و مبرم پیروز ساختن نهضت در نبردهای مشخص و معین، در جهت و هدف شعارهای استراتیژیک است که نسبت به تغییراتی که در اوضاع سیاسی پیش میآید تغییر میکند.
مهمترین وظیفه مشی جاری عبارت است از تشخیص آن طرق و وسایل، آن اشکال و صورتهای مبارزه که بیش از همه در یک وضع و حالت معین و مشخص سیاسی و اجتماعی مطابقت دارد و منحیث یک حلقه وصل و کلید پیروزیهای آتی و به مشی عمومی جنبش کمک فراوان مینماید.
موجز اینکه: اکنون جنبش دموکراتیک و ملی ضد فیودالیزم و ضد امپریالیزم وطن ما به آن درجه مقدماتی از رشد خود رسیده است که در نظر تردید لزوم اتحاد و مبارزه نیروهای ضد استبداد، ضد ارتجاع، ضد استعمار و ضد ستم ملی وجود ندارد. ولی باید با کمال تأسف اعلان داشت که تا کنون میان نظر و عمل اتحاد، شگاف و فاصله عمیقی وجود دارد. هنوز هم کسانی استند که بدون احساس مسئولیت در برابر خلق و وطن و جهانبینی علمی و مصالح ملی کشور برای وحدت و اتحاد نیروهای ملی دموکراتیک و ترقیخواه و وطنپرست شرطهای ذهنی و شخصی و «استثنایی» را پیش میکشند و حتی لبه تیز مبارزه را علیه مبارزین ترقیخواه بکار میبرند. به همه معلوم است هم اکنون قدرتهای ارتجاعی کشور ازین تفرقه نیروهای تحول طلب ملی و ترقیخواه وطن استفاده میکنند و حلقه استبداد را روز بروز فشردهتر میسازند. ما بصراحت و صداقت اعلان میداریم که هیچ بهانه و هیچ عاملی نمیتواند سد راه آن شود که حد اقل مبارزه متحد (حتی اگر اکنون در مقیاس کوچک و محدودی هم باشد) برای دفاع از دموکراسی، حقوق و آزادیهای وسیع و دموکراتیک و آزادیهای مصرح در قانون اساسی بعمل آید.
مبرهن است که «اگر» تمام اشخاص، عناصر، محافل و نیروهای آزادیخواه و وطنپرست کشور بر اساس یک پلتفورم (مرام) مشترک (با حفظ استقلال و ایدئولوژی) که مورد قبول همه نیروها قرار گیرد، متحداً بدفاع از حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم افغانستان بر خیزند، طبعاً جنبش کنونی کشور اوج میگیرد، فعالیت وسیع شروع میشود و شور و شوق مبارزه در سرتاسر کشور بسط و توسعه مییابد و سرانجام نتایج بزرگی نصیب جنبش دموکراتیک و ملی وطن واحد ما افغانستان میگردد. دموکراسی استقرار مییابد و طومار ارتجاع، استبداد، ستم ملی و استعمار در هم میپیچد.
پیروز باد آزادی و دموکراسی!
سرنگون باد استبداد، ارتجاع، ستم ملی و استعمار!
کلکسیون پرچم

من ترا
باور دارم
به پایمردی تو کوه سلام می فرستد
روز شماران عصرمن
در برگ های زرد دفترشان
نام شکوهمندت را
باقلم زرین نبشته اند
روح توشهادت می دهدکه
مادرفش سرخ انقلابی
پیام سبزانسان باوریت را
برشانه های خود تا آخرین ثانیه های گردش خون
در رگان مان
حمل خواهیم نمود
وبه دگماتیست های کجرو
تفهیم خواهیم کرد که:
رفیق کارمل
ابرمرد سیاست وماراهیان سرسپرده این مکتبیم!
بشیراحمد بشار
********************************
اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد
روانشاد اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد دانشمند فرهيخته و شخصيت شناخته شد علمی، فرهنگی و ادبی کشور، سابق رئيس دانشگاه کابل در کنفرانسی که بتاريخ 14 جنوری 1995، بدعوت انجمن مهاجرين افغانستان (S.A.R)، تحت نام ” نگاهی به زبانهای افغانستان ” در تالار انجمن افغانهای مقيم بريتانيا در لندن داشت، ضمن تماس در زمينۀ چگونگی اجرای سياستها در رابطه به زبانها و مسأله ملی طی چند دهۀ گذشته درکشور، به صراحت خاطرنشان ساخته گفت که درتاريخ معاصر کشور ما، دوران زعامت ببرک کارمل يگانه دورانی بوده که در آن مسأله زبانها و مليت ها بگونۀ بهتری حل گرديده و تعصب و تنگ نظری ها درزمينه، از ميان برداشته شده بود. چنانچه که ساختارهای قدرت و ادارۀ دولتی و سياستهای کادری آن دوره اين گفته را بوضاحت آشکار می سازد. ببرک کارمل، يار و مددگار کارگر و دهقان، پيشه ور و اهل کسبه، مامور و آموزگار و در يک کلام همه زحمتکشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود. آرمان و هدف والايش، تأمين عدالت اجتماعی و رفع تبعيض و نابرابری در جامعه بود. ايشان در دوران زعامت خويش، درجهت بهبود شرايط کار و زندگی کارگران و ساير زحمتکشان و تهی دستان جامعه، همواره توجه جدی می نمودند.
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین
*******************
افغانستان درعقب پردۀ دوُد
نویسنده کتاب: داکتر( D.R Goyal)دهلی1984
ژورنالیست ، نویسنده ، استاد وفعال سیاسی
برگردان محمدعارف عرفان
بخش سوم
فصل دهم- ببرک کارمل
برخی دیدگاه های شخصی:
قبل ازنگاه ما به سیمای زنده گی سیاسی ببرک کارمل،زیبا خواهد بود تادیدگاه های چهارتنی راکه ازنزدیک ،با اوآشنائی دارند ، درین برگه بگنجانم :
*- یکی ازآنها ازجملۀمشهورترین”هنرور” افغانستان،به نام پروفیسور”غوث الدین” رسام “بوده که زمانی در،دربارشاهی به حیث” نقاش “ایفای وظیفه مینمود.امابعداً این موقف خود را به خاطرتلاش اش درجهت شرح وترسیم واقعبینانۀ زنده گی مردم ، دربوردهای نقاشی، ازدست داد.این نقاش 76 ساله عضویت هیچ حزب سیاسی را دارانبوده ؛ اما ازجملۀ مشتاقان ببرک کارمل است. وی دریک گفتگوچنین اظهارداشت:
“من فامیل کارمل رابهترازهرکس دیگرمیشناسم . پدربزرگ من به نام “کریم بخش” درنتیجۀ استبدادبریتانوی ها ،از”دهلی ” فرارنمود وبا خریداری یک پارچه زمین در”کمری”اقامت گزید.هردو فامیل طی دهه ها باهم ازروابط صمیمانه برخورداربودند. فامیل کارمل ازاعتباروصداقت بزرگ برخورداربوده ومردم ،ایشان را دوست داشته وبه آنها احترام عمیقی داشتند.جنرال حسین خان انسان نهایت مهربان بوده وپیوسته مردمش را مساعدت مینمود وازهمینرو، مردمان “کمری” وی را دوست داشتند.”
“ببرک کارمل به خاطرنظریات مستقلانه ، رفتاراحترام برانگیزومزاج های مهربانانه اش معروف میباشد. با توجه به خاستگاه مردمی اش، وی درد ومشکلات وپرابلم های مردم را درک مینماید . وی پیوسته به “استدیوی “نقاشی ام سرمیزد وساعت ها دربرابرتابلوهای نقاشی هایم که زنده گی واقعی مردم را بازتاب میداد ایستادشده وبه آنها نگاه مینمود.من میدانم که ایشان چقدربه آن رسم ها واکنش نشان میداد. وی ازمن تقاضا مینمودتا هرچه بیشتروبیشترزنده گی واقعی مردم افغانستان را به تصویربکشم.”
“مردم افغانستان برای مدت طولانی رنج وعذاب عظیمی را تحمل نموده اند،من متیقین هستم که کارمل,با مساعدت وهمکاری رفقای خود،برای اعمارجامعۀ جدید وزنده گی نوین وافغانستان نوین پیروزخواهند شد.”
*- داکتر” اناهیتا راتب زاد”که به خاطرمبارزه وبنیاد زنده گی سیاسی زنان افغانستان، درجهان مشهوراست وریاست” سازمان دموکراتیک زنان افغانستان” را بعد ازتاسیس آن، ازآغازین سالهای (1965)، تا حال به عهده داشته است، یکی دیگرازآن چهارتن است. وی درمبارزات انتخابات پارلمانی به رقابت پرداخته وبا حصول کرسی پارلمان درین امرپیروز ودرانجام مبارزات قهرمانانه درراستای آزادی زنان ورهایی شان ازقید وبند اسارت وبرده گی جامعۀ عقب مانده افغانستان،همت گماشت.این زمانی بود که وی خود ازشمار آن زنان محسوب شده ودرمحدودۀ چهاردیوارمنزل ودر زیرپرده، زنده گی مینمود. وی برایم تشریح نمود که چگونه کارمل وی را مساعدت نمود تا بیداری سیاسی را درجامعه انکشاف دهد.
اناهیتاراتب زاد ادامه داده فرمودند:”پدرکارمل وشوهرمن برادران رضاعی باهم بودند.به حیث یک متعلم مکتب درکابل گاه گاهی وی درمنزل مان سرمیزد. پدرکارمل ، درآن زمان در ولایت کنرتوظیف شده بود. زمانی کارمل خواست تا پدرش را درکنرببیند، دربازگشت به دیدارما آمد ،درین بازدید،وی چند جلد کتاب برایم سپرد وتقاضا نمودتا به صورت مصئوون آنها را حفظ نمایم.وی به طورویژه تاکید نمودتا با احتیاط رفتارنموده وهیچ کسی نباید ازوجود این کتاب ها آگاه گردد.من راجع به این کتاب ها هیچگونه ایده نداشتم وهمچنان این کتاب ها به دلیل عدم علایقم نسبت به سیاست ، موردسوء ظن من واقع نگردید. من همچنان راجع به مطالعۀ این کتاب ها جدی نبوده وآنها رادورگذاشته وبلاخره فراموش نمودم.
“من وشوهرم هردونسبت به وی، به حیث دوست خانواده گی خود نگاه نموده وبا مهربانی ازوی مهمان نوازی مینمودیم. من هرگزدرکلام اوکه ازطبع جوانان دراین سن وسال برمیخیزد ،رفتار “سبُک ” وبی ملاحظه یی را شاهد نبودم وی پیوسته راجع به موضوعات جدی مانند کتاب، سیاست ،مردم وغیره صحبت مینمود. وی تازه مادرخویش را ازدست داده بود وما تلاش مینمودیم تا روحیۀ تحمل پذیری وبرده باری را دروجودش بدین مناسبت برانگیزیم .ما میدانستیم که وی نهایت با مادرخویش به حیث یک “زن اصیل ” پیوند نهایت عمیق داشت .
وی راجع به پدرم که یک سیاست مداربود با من حرف می زد.من پدرخویش را ندیده بودم،زیرا زمانی که وی جهان را وداع گفت،من درمراحل ابتدایی کودکی خویش قرارداشتم. من تنها ازطریق مادرخویش وازطریق خوانش اخبار وخویشاوندان راجع به وی معلومات حاصل کرده بودم.نام وی “احمدراتب “بود. وی به نشراخباری به نام “نسیم سحر”مبادرت می جست. کاکای بزرگم “محمود طرزی” یکی ازمشهورترین وزرای “امان الله خان “ومشاوراوبود. کارمل پیوسته راجع به زنده گی آنها بحث مینمود ومن را درخط سیاسی برای گزینش راه های آنهاترغیب مینمودوپیوسته مخاطبم قرارداده می فرمود: ” شما ؛مدیون ایشان میباشید.”
کارمل بعضی اوقات راجع به انقلاب اکتُبروجنگ دوم جهانی ومبارزات ضِد فاشیستی در اروپا،وخسارات هنگفتی که هیتلردرین جنگ به جوامع انسانی وارد ساخت ،سخن می گفت. من درآن زمان راجع به این مسایل چیزهای زیادی نمیدانستم ؛ اما تحت تاثیر میزان علمیت وحکمت او قرارمی گرفتم.سپس درک نمودم که کتاب های که وی طورامانت وبرای نگهداری برایم سپرده بود،”کتاب های منتخب مارکس “بود که به زبان فارسی ترجمه شده بود.
“درسال (1951)، من جهت فراگیری تحصیلات عالی خویش عازم ایالات متحده آمریکا شده وشامل کالج “نرسینگ ” دردانشگاه “کلیفورنیا”شدم. قبل ازعزیمتم کارمل برایم گفت :”شما نباید،درزنده گی سحرآمیزآمریکا ،خود را گم کنید ؛ زیرا که درآنجاآمریکای دیگری وجود دارد که کارگران فقیردرآن زیست نموده وآنجا سیاست هایی است که شما آنرا درک نمایید.”من زمانی که درایالات متحده آمریکا درناحیۀ سیاه پوستان رفتم،آنچه که ببرک کارمل برایم گفته بود،کاملآدرست بود.من شگفت زده شدم که چگونه کارمل به این گسترده گی به عمق واقعیات زنده گی مردم امریکا دست یافته است .من برای وی نوشتم :”کارمل، شما ولی هستید .”
“من زمانی که درسال( 1954) از ایالات متحده آمریکا برگشتم،ازطریق کاکای کارمل، مطلع شدم که وی به دلیل سازماندهی مظاهرات درمخالفت با تلاش های سلطنت ,برای ایجاد پارلمان دست نشانده درکشور,به زندان افگنده شده است .وی درپایان سال( 1956)اززندان رهاشد.
“تاآن زمان کارمل به سیاست مدارنامداری مبدل شده بود. وی درمنزل مان آمد وراجع به آنچه که من درایالات متحده آمریکا دیده وآموخته بودم وآنچه که کارمل در زندان مطالعه وتجربه نموده بود،باهم به گفتگوپرداختیم.وی ازمن تقاضا نمودتا تاریخ “حزب کمونیست اتحاد شوری” را مطالعه نمایم که من البته مطالعۀ آنراطی یکنیم ماه به پایان رسانیدم. وی راجع به خصوصیات سلطنت افغانستان ،ترایبلیسم وفیودالیسم، وراجع به عقب مانی های اجتماعی-اقتصادی مردم افغانستان،به گفتگو پرداخت. وطنپرستی پرحرارت اوسخت سرایت پذیربود.
“وی درجوامع اهل “هنود”می رفت وراجع به زنده گی وپرابلم هایی شان پرسان مینمود.آنها بخش اقلیت جامعۀ ما را تشکیل نموده وکارمل پیوسته راجع به رفاه همگانی شان ابرازنگرانی مینمود.سؤالی راکه وی همواره دربرابرمردم قرارمیداد،عبارت ازین بود: “شما چه وقت تغییرخواهیندنمود؟”آنها پاسخ میدادند:شما جوان هستید،این رسالت شماست تا زنده گی راتغییردهید.”
“وی باربارازدهاقین درمزارع وازکارگران درفابریکه ها،بازدید بعمل می آوردوبرای آنها میگفت “شما آینده سازان هستیند.”من گاهی تعجب مینمودم که این چه معنایی را بشارت میدهد.اماآهسته آهسته مفهوم آنرادرک نمودم.
“درآغاز،من به مطالعهء کتاب های اساسی نپرداختم وتنها به مطالعۀ کتاب هایی که به قصه های “جاسوسی” اختصاص یافته بود می پرداختم . وی به انتقاد وبی علاقه گی من توصل نمی جست؛اما این انگیزه را برای تفکردروجودم برمی انگیخت ومی پرسید که چراچنین مسایل جدی درین قصه ها بازتاب می یابد؟.
با درک علاقه مندی من،وی،ناول”گورکی”،”جک لندن “،”مارک تواین”،”چکوف”،و”ویکتور هوگو” را برایم سپرد.با خوانش ناول (پُرازبدبختی)” ویکتورهوگو”،من عمیقآ تغییریافتم, کارمل پیوسته راجع به اتفاقات وکرکترهایی آن ناول ها به طورمشرح ازمن می پرسید.قدم بقدم وی من را به تعمق وافکاربیشتر پیرامون کشور واعماربهترزنده گی آینده فرامی خواند.
“این شاید اولین رهبرافغانستان باشد که توجه عمیق خویش را، راجع به انکشاف جامعه دربخش زنان مبذول داشته است.وی برایم میگفت:”تا زمانی که زنان درامرمبارزه اشتراک ننمایند،مبارزه برای “آینده” ،پیروز نخواهد شد.” ،
“وی ازمن تقاضا نمودتا درمیان زنان کارنمایم. من زمانی که با زنان راجع به پرابلم ها ومسایل سیاسی صحبت می نمودم،آنها فقط می خندیدند. آنها می گفتند:”شما مثل یک ایرانی حرف می زنید.”من با این دیدگاه های آنها کاملآ دلسردشده وبا کارمل صحبت نمودم:”چگونه زن ها،دریک جامعۀ عقب مانده ترقی خواهندنمود؟ آنها به هیچ چیزی خارج ازمنزل علاقه مند نیستند.” اما کارمل با این حرف توافق ننمود.وی می گفت:”این مشکل است اما ضروری، به پیش برو،بگذارآنها بخندند،تسلیم نشو!.”
*-عزیزه دخترکاکای کارمل است، به حیث معلم مکتب درکابل ایفای وظیفه مینماید.دیدگاه وی نسبت به کارمل چنین است:”کارمل به تمامی محاسن سپیدان احترام عمیق داشت وبه طرزمحبت آمیزی با والدین خویش روابط داشت.به حیث یک طفل عمومآ با کتاب ومطالعه سروکارداشت وحتی دیگر اطفال را برای خوانش کتاب ترغیب مینمود.هرزمانیکه وی به منزل ما می آمد،تاکید مینمودکه هیچ غذای مخصوصی برایش آماده نشودوهمیشه میگفت که هرغذایی که خود میخورید،من هم آنرا میخورم.
“شوهرمن به نوشیدن” مشروب” علاقه مند بود؛ اما وی هرگزبرای کارمل،آنرا سفارش نمی نمود.شوهرم به کارمل احترام فراوان داشت ؛برای وی ازسوی فامیل ما احترام بزرگی ابرازمیشد ومشورت های وی جدی تلقی میگردید.”
*- دگروال بسم الله ،درحال حاضر دراردو خدمت مینماید.وی اولین تماس خویش را با کارمل ،مشتاقانه به یاد می آورد: “من برای بارنخست کارمل را زمانی که درزندان بود،ملاقات نمودم. برادرمن”اکبرخیبر” نیز درآن زمان درزندان بود.من کارمل را انسان نهایت محبوب یافتم . اولین سوالی که وی ازمن پرسید،عبارت ازین بود:” شما به مکتب میروید؟کدام کتاب ها را مطالعه مینمایید؟”،من برایش پاسخ دادم که من نه وسایل برای مطالعه ونه دسترسی به کتاب دارم .درحقیقت من درآن زمان خانه به دوش ودرمسجد زنده گی مینمودم.برادرم درزندان انداخته شده بودوهیچ کسی ازجملۀ دوستانم آماده نبود تا برایم کمک نماید. کارمل ،سپس یک آدرس رابرایم سپرد وتقاضا نمودتا با شخصی تماس حاصل نمایم.آن آقا ،اینجانب را درمکتب شامل ساخت وبرایم کتاب آماده نمود.من زمانی که باردیگردرزندان به دیدارکارمل رفتم ،اوبرایم گفت که رفتن درمکتب برایم کافی نیست وگفت که شما باید درخانه نیزمطالعه نمایید.او یک تقسیم اوقات برایم آماده نمود وتقاضا نمودتا بااحتیاط آن راتعقیب نمایم،چنانچه که من هدایات وی راعملی نمودم.”
سوم عقرب ۱۳۴۴ ( 1965 )
نوشته ی از استاد میرمحمدشاه رفیعی ،یکی از پیشکسوتان وسابقه داران جنبش دموکراتیک وترقیخواهی درافغانستان درمورد روزسوم عقرب مبتنی برخاطرات و چشم دیدهای ایشان)
۴۹ سال قبل از امروزدر سوم عقرب۱۳۴۴ ،شهر کابل شاهد حادثهء خونین و ماندگاری بود که درتاریخ کهن افغانستان به مثابه یک روز پرافتخار و تاریخی و روز همبستگی جوانان افغانستان ثبت گردیده است.
افغانستان درطول تاریخ چندهزارساله ی خود شاهدحوادث گوناگون قیامهای خونین و جنبش های متعدد مردمی بوده است اما بعد از دوره هفتم شورای ملی و سرکوب جنبش مشروطه خواهان این دوره،استبداد شاهی آنچنان دراین کشور مسلط گردیده بود که گمان میرفت هیچ نوع حرکت و تلاش مردمی و روشنگری حتی برای بدست آوردن حقوق صنفی وخواستهای ابتدایی دموکراتیک دیگروجودنخواهد داشت.اما درواقعیت مردم افغانستان به مثابه یک مردم بیدار و آگاه مطابق شرایط وامکانات موجود برای رسیدن به اهداف ملی و دموکراتیک وترقیخواهانه تحت رهبری محافل وگروههای ملی-دموکراتیک و مردمی درکشورآمادهء هرنوع قربانی و فداکاری در راه بدست آوردن آزادیهاوخواسته های مشروع بودند.
تصویب قانون اساسی ۱۳۴۳ که دارای محتوا و مواد دموکراتیک بود و طور نسبی بعضی از خواستهای مردم مارا جواب میداد زمینه ی آنرا مساعد ساخت تا جوانان کشور واقشار آگاه و ترقیخواه وارد عرصه مبارزات سیاسی روشنگرانه در کشور گردند.
در مطابقت با این قانون اساسی انتخابات سراسری و مستقیم و غیرعلنی برای تاسیس شورای ملی در تابستان سال ۱۳۴۴ انجام یافت.مطابق به روحیه قانون اساسی بعدازافتتاح مجلسین شورای ملی(ولسی جرگه و مشرانوجرگه)شاه میتوانست شخصی را مؤظف به تشکیل کابینه و بصفت صدراعظم غرض اخذ رای اعتماد و معرفی کابینه و بیان خط مشی حکومت به پارلمان(ولسی جرگه) معرفی نماید.
در اول عقرب ۱۳۴۴ شاه ،صدراعظم دوره انتقالی واولین صدراعظمی را که ازاعضای خانواده شاهی نبود غرض اخذ رای اعتماد به ولسی جرگه معرفی نمود.درقانون اساسی افغانستان به صراحت گفته شده بود که جلسات اخذ رأی اعتمادحکومت میتواندعلنی دایرگردد روی این ملحوظ جوانان افغانستان وشهریان کابل ازحمله محصلین پوهنتون کابل آرزومنداشتراک دراین جلسه ی رأی اعتمادبودند.تا آنجائیکه همزمان با ورود داکترمحمدیوسف صدراعظم موظف و اعضای کابینه اش یکتعداد زیاد ازجوانان ازجمله محصلین پوهنتون وارد تالارولسی جرگه گردیدند دراین روز(دوم عقرب۱۳۴۴) وضع دراطراف تالارمتشنج گردید وقرار بودحوادث ناگوار بوقوع بپیوندد اما این روز بدون کدام حادثه سوء به پایان رسید که از جمله تقاضای شخص ببرک کارمل وکیل شهرکابل در ولسی جرگه ازمحصلین و جوانان،نقش مهم واساسی را درجلوگیری از بروز حوادث ناگوار داشت،طوریکه ببرک کارمل درحالیکه داکتراناهیتا راتب زاد وکیل دیگر مردم کابل در پارلمان نیزحضورداشت از جوانان ضمن خواهشات مکررچنین گفته بود: “جوانان عزیز و محصلین گرامی ارتجاع درصدد توطئه ودسیسه است،گرچه اشتراک شما یا حداقل اشتراک نماینده گان شما دراین تالار حق قانونی ومشروع شمامیباشد اما بنابرموجودیت شرایط خاص اگرشما تالار راترک نمائید تا پارلمان به کارخود ادامه دهد بهترخواهد بود،ما ازشما نمایندگی مینمائیم.”
باوجودبیرون شدن جوانان از تالار ولسی جرگه بنابروضع متشنج اطراف پارلمان جلسه رأی اعتماد دراین روزصورت گرفته نتوانست.
در روز سوم عقرب تظاهرات و گردهمایی وسیع بخاطر تدویراجلاس علنی ولسی جرگه برای رأی اعتماد درشهرکابل صورت گرفت که مهمترین این گردهمایی ها در میدان سیدجمال الدین داخل ساحه ی پوهنتون کابل و سرک دارالامان از ساحه ی دهمزنگ الی مقر شورای ملی صورت گرفت.همچنان عده ی از مظاهره چیان به سوی منزل داکترمحمدیوسف درکارته چهار نزدیک پل سرخ مارش نمودند این سرک با انداختن جغل وریگ به روی مظاهره چیان مسدودشده بود و برای بار اول درمقابل مظاهره چیان برعلاوه پولیس مجهز با دنده های برقی،نیروهای اردو و تانکها نیز بیرون کشیده شده بودند.شخص وزیردفاع سترجنرال خان محمدخان نیز غرض خاموش ساختن محصلین در میدان سید جمال الدین حضور داشت.
درهمچو فضای متشنج در مقابل لیسه ی حبیبیه به روی مظاهره چیان برعلاوه ی استفاده از گاز اشک آور و موترهای آب پاش،شلیک گلوله نیزصورت گرفت که قومانده آن بدست سردار عبدالولی داماد شاه و رئیس ارکان قول اردوی مرکز آنوقت بود.به اثراین گلوله باری حداقل سه تن از جوانان کشور به شهادت رسیدندو تعداد زیادی نیز زخم برداشتند. باوقوع این حادثه پارلمان به عجله به حکومت رای اعتماد داد و گویا خواست غوغا را خاتمه بخشد.اما حادثه سوم عقرب خیلی عمیق و پرتاثیر بود که ناکارآیی نظام شاهی را به نمایش گذاشت وباعث اختلافات عمیق در داخل دستگاه حاکم شد،درمدت کمتر از یکهفته داکتر محمدیوسف مستعفی گردید واستعفای او ازسوی شاه پذیرفته شد. و محمدهاشم میوندوال وزیراطلاعات وکلتور وقت که سابقه ی دیپلوماتیک از جمله کار درسفارت افغانستان در واشنگتن را داشت مؤظف به تشکیل کابینه شد.
بعدازاخذ رای اعتماد محمدهاشم میوندوال،جوانان پوهنتون کابل مراسم بزرگی را غرض فاتحه خوانی شهدای سه عقرب و بزرگداشت از خاطرات آنروز در اواخرماه عقرب درتالار کتابخانه ی پوهنتون کابل برگزار کردند که دراین مراسم شخصیتهای سیاسی ،وکلای پارلمان وعده ی کثیری ازشهریان کابل اشتراک نموده وازشهامت و دلیری جوانان ازجمله محصلین پوهنتون کابل تمجید نموده و خاطرات شهدای این روز را گرامی داشتند.دراین مراسم شخص محمدهاشم میوندوال باعده ی از وزرای کابینه ی خود از جمله عبدالرؤف بینوا وزیراطلاعات و کلتور اشتراک نمود،میوندوال درحالیکه دریشی سیاه و نکتایی سیاه پوشیده بودگلوله باری بروی مظاهره چیان را محکوم نموده وبااظهارهمدردی با محصلین وتأئید موقف آنها،وعده ی تحقیق و مجازات عاملین این حادثه را داد که این وعده هرگز عملی نشد.
از روز سوم عقرب باراول درسوم عقرب ۱۳۴۵با راه انداختن مارش عظیمی از سوی محصلین پوهنتون کابل تجلیل بعمل آمد،مارش قبل ازساعت هشت صبح ازلیلیه مرکزآغاز والی چوک دارالمعلمین کابل ادامه یافت درماش جمع کثیری از محصلین پوهنتون کابل و پولیتخنیک کابل اشتراک داشتند که به استقبال پرشور جوانان دارالمعلمین نیز مواجه گردیده آنها هم به جمع مارش کننده ها پیوستند.این مارش مسیر طولانی را پیموده از راه دهمزنگ الی جاده میوند،دروازه لاهوری وشهدای صالحین ادامه یافت درهرچهارراهی مظاهره چیان متوقف شده وسخنرانی های پرشوروعلمی صورت میگرفت که درآنها جنایت وعدم کارآیی رژیم استبدادی و استبدادطبقات حاکم وفقرو بیچاره گی مردم افغانستان مطرح میشد.مارش با مراسم گل گزاری برمزارشهدای سوم عقرب پایان پذیرفت اما محصلین پوهنتون کابل با شوروشعف ودادن شعارها تا الی برگشت تا لیلیه مرکز به مارش شان ادامه دادند.درتجلیل از روز سوم عقرب ۱۳۴۵ رهبری مظاهره بدست جوانان ومحصلین پوهنتون کابل بود وهیچ یک از جریانات سیاسی مشخص باشعار واهداف خود تبارز نکردند گرچه نیروی اصلی رهبری کننده و سازمانده اصلی حرکتهای روشنگرانه درآنعصر در واقعیت امر جریان دموکراتیک خلق بود.
بعداز سوم عقرب۱۳۴۵ ازاین روز همه ساله درسراسر کشور تجلیل بعمل میآمد.هرجریان سیاسی به تنهایی مارشها وگردهمایی های مشخص را به راه انداخته روی کارکردهای حکومت وقت اهداف ونظریات خودرا بیان میکردند.نیروهایی که بیشتر به تجلیل از سوم عقرب علاقمند بودند جناح های حزب دموکراتیک خلق افغانستان(خلق و پرچم)،شعله جاوید بود که بعدها نهضت جوانان مسلمان(اخوانیها) و حزب افغان ملت نیز ازاین روز تجلیل بعمل میآوردند.
تجلیل ازاین روز درسراسر کشور ازجمله درهرات،جلال آباد،مزارشریف،بغلان،کندز،مهترلام بابا،گردیز وغیره شهرهای کشور صورت میگرفت.دریکی از این تجلیل ها در شهر مهترلام بابا مرکزولایت لغمان جوانی به اسم عبدالرحمن به اثر فیرمرمی نیروهای دولت به شهادت رسید و روزسوم عقرب را خونین تر و جاودانه تر ساخت.
سوم عقرب آغازگر حرکتهای مدرن برای دسترسی به حقوق صنفی اقشار مختلف کشور گردیده و نقش و تاثیرگزاری جوانان را در حیات سیاسی- اجتماعی کشور به اثبات رسانید،بناء بیجا نبود ونیست که ازاین روز بعنوان روز همبستگی جوانان افغانستان یادبود و تجلیل شود
میرمحمدشاه « رفیعی »
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
درود پرشور به روان شهیدان راه آزادی و دموکراسی!
درود به قربانیان ۳عقرب!
حادثه خونین ۳عقرب اکنون به نهضتی ضد استبداد و ضد ارتجاع مبدل گردیده است. چهارسال قبل در آغاز اولین دوره تقنینی بر اساس قانون اساسی جدید تراکم رنج های مردم بنابر استبداد طولانی مظاهره مسالمت آمیزی را بوجود آورد که انگیزه آن علنی شدن جلسه رای اعتماد بر حکومت در ولسی جرگه گردید.ولی در اثر تفتین محافل حاکمه و ارتجاعی و مداخلات غیر قانونی،مظاهره قانونی و مسالمت آمیز محصلان،شاگردان و شهریان کابل تبدیل بواقعه خونین و المناک ۳ عقرب گردید.
بخاطر یادبود ازشهیدان واقعه المناک و خونین ۳ عقرب همه ساله در این روز مظاهرات و میتنگ های ضد استبداد و ضد ارتجاع از طرف محصلان،شاگردان و شهریان کابل برپا میگردد.امسال نیز بدین مناسبت تظاهراتی بوجود آمد.
ما پیوسته سعی ورزیده ایم تا در برگزاری ۳ عقرب،روزیکه به همه ارتباط دارد،متحدانه اشتراک ورزیم. ولی نکته که درین زمینه قابل تذکر و مایه تاسف میباشد اینکه: طی این چندسال عوض آنکه تمام عناصر و نیرو های ضد استبداد و ضد ارتجاع در نهضت ۳ عقرب تحت پلاتفور مشترک و شعار های مشترک و متحدانه اشتراک ورزند و از این حادثه که در آن جانهای چند تن از جوانان وطن قربان گردیده است.رای استحکام مبارزه عمومی ضد سیاست و نیرو های استبدادی و در راه تکامل نهضت بخاطر تامین و دفاع آزادی های وسیع دموکراتیک مردم استفاده گردد تلاش صورت میگیرد تا از آن برای رکلام کردن سازمان های سیاسی و ایدیالوژی خود بهره برداری کنند.
در تجلیل این روز امسال متاسفانه بیشتر از سالهای قبل توسط عده از فتنه گران و اخلال گران تفتین صورت گرفت. اتحاد میان تمام نیروهای دموکراتیک و ملی بر این عمل مشترک ضد استبداد و ضد ارتجاع هر حادثه دیگر، در این روز (۳عقرب)ممکن و مسسر میباشد،عمداً توسط خرابکاران و نفاق افگنان برهم خورد.
از آنجایکه نهضت ۳ عقرب یک نهضت عمومی متعلق بمردم و مظهر روشن مقاومت ایشان ضد نیرو های وحشی استبدادی و ارتجاعی شور میباشد،بنابر آن نمیتواند محافل و گرو های سیاسی آنرا برای منافع گروپی و محفلی خود مورد استعمال قرار دهند و نهضت را قربان رکلام کردن خود و گروپ های خود سازند.
در حالیکه ما تاسف عمیق خود را نسبت بچنین اعمال ناشیانه و کودکانه برخی از گروه ها و محافل سیاسی در این زمینه ابراز میداریم و اعمال فتنه انگیزانه اخلالگران را که هدف شان بدنام کردن نهضت عمومی کشور منجمله نهضت ۳ عقرب میباشد جداًتقبیع می نماییم، بمناسبت یادبود از شهیدان ۳ عقرب،بخاطره تابناک مبارزان وطن که جانهای عزیز ایشان در راه آزادی و طرد استبداد قربان گردیده است،بروان همه شهیدان وطن که الهام بخش مبارزان راه آزادی،دموکراسی و استقلال کشور ما میباشند، درود پرشور میفرستیم!
جریده تابناک پرچم
شماره (29) دوشنبه ۵ عقرب ۱۳۴۸ -۲۷ اکتوبر۱۹۶۹-شماره مسلسل
(۸۰)
کلکسیون جریده تابناک ( پرچم)

ببرک کارمل خطاب به جوانان
چه را باید آموخت ؟ برای چه باید آموخت ؟ و چگونه آموخت ؟
این سوالهای است که نسل جوان کشور ما آنرا عمیقاً فرا گیرد درک کند و از آن آگاهی داشته باشد. بناً بر اوضاع و احوال خاص طوریکه در اساسنامه ح.د.خ.ا تذکر یافته تیوری علمی را فرا گیریم، ولیکن سوال درینجاست که تیوری علمی انقلابی را چگونه فرا گیریم ؟
آیا از روی کتاب و یک سلسله دگم ها را طوطی وار به حافظه خود بسپاریم و بعد نعره بازی کنیم و شعار بدهیم و خود را یک انقلابی پیشاهنگ طبقه کارگر بنامیم؟
اگر چنین کنیم مرتکب اشتباه بزرگی خواهیم شد.اینجاست که صرف از روی کتاب فرا گرفتن تیوری انقلابی بدون طی پروسه دیگری در تعلیم و تربیت ما میتواند همچون ما ؤئیزم، ترو تسکیزم و انارشیزم تبدیل به فجایع گردد.
ساده ساختن تیوری علمی انقلابی و در حافظه سپردن چند اصل آن و آن را بصورت میکانیکی و احساساتی و ناپخته در پیشگاهی مردم انداختن اشتباهی را ببار میاورد که فاجعه انگیز است ، وچنین شیوه و روشی را با تاسف در جیات (15) سال ح.د.خ.ا تنها با پوست و گوشت خود بلکه با پوست و گوشت رنجهای مردم خود احساس کردیم ،
پس وظیفه باز هم عمده و جدی نسل جوان ما در شرائیط حاکمیت زحمتکشان ج.د.ا زیست میکنند اینست که باید تیوری علمی انقلابی را عمیقاً فرا گیرد و آنرا هضم و حلاجی نماید.
هنوز هم در مراحل صنوف اول تیوری علمی انقلابی هستیم بازهم باید به پیش برویم ، تیوری علمی انقلابی را بینیاد گذاران تیوری علمی از جامعه، از زندگی ، واز پیکار و عمل فرا گرفته و قانونمندی تکامل جامعه را کشف کرده و آن را در عمل پیاده کرده اند ،
باید نسل جوان تیوری علمی انقلابی را فرا گیرند و دانش خود را غنی سازند.و آنرا بشکل زنده و پر تحرک در عمل پیاده کنند، ما هنوز هم در صنوف پایین هستیم بازهم باید به صفوف بالاتر ارتقا کنیم تا واقعاً وظایف خودرا وظایفی که تاریخ به حکم زمان به عهده ح.د.خ.ا و طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و به عهده جوانان برومند کشور سپرده است ، بصورت انقلابی داده باشیم .
مرحله دیگر وظیفه ما اینست که ما تیوری علمی انقلابی را بصورت خلاق در شرائیط مشخص جامعه پیاده کنی ، هرگاه ما چامعه خود را نشناسیم ولو که تیوری را عمیقاً فرا گرفته باشیم باز هم مرتکیب اشتباهات فجایع و حتی جنایت بزرگ خواهم شد . تیوری علمی انقلابی بصورت خلاق حکم میکند حزب طبقه کارگر و سازمانهای مربوط به آن یعنی سازمان جوانان بصورت اخص و تمام سازمانهای اجتماعی باید تمام خصوصیات و کرکتر جامعه خود را بصورت عمیق و همه جانبه درک و تشخیص دهد.
انسان تنها وقتی تا آخرین لحضات زنده گی خود را خوشبخت احساس میکند که ایام جوانی وی برای جامعه،خوشبختی انسان و آزادی انسان پُرمحتوای،فعال و مفید سپری شده باشد.
ببرک کارمل خطاب به جوانان افغانستان میزان ۱۳۵۹
*************************
اکنون به بلندای اندیشه ات پی برده ام
تویگانه فرزندی ازتبارآزادی بودی
برای آن هایی که درخود گم بودن
خودشناسی تدریس کردی
توتافرازآسمان خردباوری قدم زدی
توتصویرهای آیندگان رابه تصویرکشیدی
صداقت را
شجاعت را
ومهرورزی به وطن وخلق را
چون دانش آموزمکتب ازتوبایدآموخت
بگذار
بلندگوهای امپریالزم سرودبی معنای ظلمت را
جف بزنند
ومن دراعماق اندیشه ام
حرف های گنج گونه ات را
جامی گذارم
تاباتکیه برآن مسیرمشخص برای روزگارتاریک هموطنانم ترسیم کنم
وازپرتونورافشان عقلانیت توخانه های متروک رانوربکارم
رهبردانشمندم
کارمل عزیز!
بشیراحمد بشار
********************************
دوست عزیزم بشیر احمد بشار را هزاران درود باد،
سروده های گهربار شما راکه از چشمه زار حقیقت در رثای فقید ببرک کارمل رهبر ملی میهن تابیده شده بود در روشنائ خورشید مطالعه نموده وبر جسارت سرایشگر وتوانایی های قلمی این نخل جوان وثمربار آفرین گفتم.
هرگاه مدارج زوایای پر ابهت این سروده ها در بسترمعنی رهگیری شود تا بلندای قله افتخارات حوزه شعری این بلاد سر میکشد.این استعداد را آبشار روان وبی پایان یافتم امید است تا امواج جنبنده آنرا تا ایام سحر در بحر عظیم تماشا نمایم
کامگار باشید
عارف عرفان
*************
به كارمل عزيز افتخار،
به تو اي فرزند صادق و راستكار افتخار،
به عقل و دانش و خرد والايت افتخار،
به راه و آرمان و انديشه هاي راستينت افتخار،
به از خودگذري و فداكاري ات افتخار،
به پيگيري و صداقتت در گفتار افتخار،
به وطن دوستي و مردم دوستي ات افتخار،
به تواضح و شكسته نفسي ات افتخار،
به مكتب و مبارزات خسته ناپذيرت در راه مردم افتخار،
به جديتت در راه وحدت حزب افتخار،
به دشمني ات با ارتجاع استثمارو استعمار افتخار،
به آشتي ناپذيري ات با ظلم و استبداد افتخار،
به مبارزه ات در راه صلح -دموكراسي- ترقي وعدالت افتخار،
به پرچم صلح و دوستي و رفاقتت با زحمتكشان افتخار
م.کارگر
******************************
اهداء به زنده یاد ببرک کارمل عزیز!
…………………………………..
راه ی تو هموار نیست؛
خس و خاشاک فراوان دارد…
مکتبِ وحدتِ تو:
شیشه هایش تِرک برداشته…
ولی آرام بخواب رهبرِ من!
کوچه ها بُن بست نیست؛
ابر ها در سفر اند.
مکتبِ را که گذاشتی به ما:
نامِ پاکیزه ی تو،
با خطِ آبیی عشق؛
روی هر اشعه ی خورشید،
روی هر پرچمِ فردا،
روی هر برگه ی تاریخ،
روی هر قلب که از عشق تکانی دارد،
روی هر واژه ی دوستی،
روی هر سوژه ی آزادگی و آسایش،
روی هر قبرِ ستم…
می نویسند و سلامی می کنند!
…
ابر ها می کوچند؛
این زمستانِ تاریخ،
بهار می گردد…
پی در پی فرو میریزد:
هر چه دیوار ز جهل است و جنون…
نه ز تکبیرِ شیطان خبری میماند،
نه ز تکفیرِ جهاد،
وسوسه یی…
آفتاب میآید:
به پرستاری گل های چمن…
میزند بوسه ز شوق؛
روی پنج حرفِ بزرگ،
بی گمان می گوید:
ک
ا
ر
م
ل
همنفسِ با نفسِ نورِ من است!
نور سنگر
///////////////////////////
زنده ياد رفيق كارمل رهبر توده ها بود،
درگردان مترقي ما رهبر آگاه وبا خِرَد بود،
رهبر ملي و خدمتگذار واقعي مردم بود،
صادق و راستكار وشجاع بود
انسان فرهيخته و ولاگهر و دانابود
سياستمدار مردمي كاردان وبافهم بود،
درهمه دوران ها در راهش استوار وپا بر جا بود.
بي تزلزل و ثابتقدم در راه وآرمانش بود
پرچمدار واقعي ويار زحمتكشان بود
در فكر ترقي وشگوفايي وطن بود،
عدالتخواه ودرفكر وحدت ترقيخواهان بود
جبهه متحد ملي پدر را بنيادگزار بود
اساسگزارارگان هاي محلي قدرت واداره بود،
درفكر توسعه پايگاه اجتماعي انقلاب بود،
انترناسيوناليست وفادار به آرمانش بود
برضد ارتجاع و استثمار و استعمار بود
دشمن هر نوع ظلم و استبداد بود
ضد جنگ وتجاوز وغارتگري ها بود،
آشتي ناپذير باهر نوع ستم ملي وطبقاتي بود
طرفدار دوستي وهمبستگيخلقهابود
آرزويش خدمت به انسان و زحمتكشان بود
مهربان و دلسوز، حليم وباتواضح وباتقوي بود.
نامش جاويد و خاطراتش گرامي باد!
م.کارگر

میرمحمدشاه«رفیعی»
«« کارمل زنده است »»
خاطره نخستین تجلیل پُرشکوه
این خاطره میتواند برای عدهای از همرزمانم و نسل جوان کشور موردتوجه قرار گیرد؛ زیرا در این خاطره طرز کار و شیوه رهبری داعیانه رهبر ما زندهیاد ببرک کارمل انعکاس یافته است، نسل جوان و علاقهمندان عرصه تاریخ مبارزات سیاسی کشور میتوانند از چگونگی اجرای وظایف سیاسی گذشتهها و نیاکان و بزرگان پر غرورشان بیاموزند و همرزمان ما با یادآوری از گذشتههای پرافتخارشان برای آینده بهتر و تربیت سالم نسل بالنده و جوان کشور تصامیم لازم و معین را اتخاذ نمایند.
در سال ۱۳۴۷ عدهی از جوانانی که سرنوشتشان با سرنوشت یگانه حزب مترقی و عدالتخواه کشور (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) گره خورده بود از دارالمعلمین کابل فارغالتحصیل گردیدند.
دارالمعلمین کابل طی سالهای ۱۳۴۷-۱۳۵۲ یکی از مراکز مهم تعلیمی تربیه معلم و مرکز بزرگ فعالیتهای سیاسی و روشنفکری در کشور بود. طی این مدت دهها تن از فعالین سیاسی و روشنفکر آزاد اندیش از این موسسه تعلیمی فارغ گردیدند که در تاریخ مبارزات سیاسی کشور جاودانه و باافتخار میدرخشند.
حزب ما (ح.د.خ.ا) به کار در میان معلمین و آموزگاران کشور و ازجمله به کار پیگیر و رسالتمند در این موسسه اهمیت میداد. در دارالمعلمین کابل فرزندان روستایی و وابسته به اقشار و طبقات محروم زحمتکش کشور طور لیلیه مصروف فراگیری درس و تعلیم بودند.
حزب ما به نقش و تأثیرگذاری آموزگاران در تربیه نسل جوان کشور و سهم آنان در تحولات اجتماعی کشور باورمند بود و تلاش مینمود تا معلمین آینده کشور متعهد و آگاه باشند و آماده کار و پیکار در جهت تأمین منافع مردم و ضد استبداد و ارتجاع تربیت گردند. از اینرو کادرهای مجرب و آزموده شده غرض کار حزبی در میان محصلین دارالمعلمین کابل توظیف میگردیدند.
از اینکه در سال ۱۳۴۷ یک عدهای از جوانان با سپری نمودن موفقانه دوره آزمایشی حزبی و کسب معلومات و تجارب لازم سیاسی آماده کار و فعالیت در محلات کشور گردیده بودند و یا میتوانستند در پوهنتون کابل راه یابند برای رهبری حزب بااهمیت بود. بنا بر آن رهبری حزب ازجمله زندهیاد ببرک کارمل تصمیم گرفته بودند تا از فراغت این جوانان آماده کار در محلات طی جلسهی خاصی تجلیل به عمل آید و آنها به وظایف مسؤولیتهای بعدیشان بیشتر متوجه گردانیده شوند. از اینرو در یکی از روزهای هفته آخر ماه قوس همان سال در دفتر حزب واقع کارته چهار جمع گردیدیم.
در این جلسه بر علاوه فارغان دارالمعلمین کابل بانوی مبارز زندهیاد داکتر اناهیتا راتب زاد عضو بیروی سیاسی و رفیق نظامالدین تهذیب یکی از چهرههای تابناک جنبش ترقیخواهانه کشور و مسؤول حزبی شهر کابل در آن سال نیز اشتراک داشتند. رفیق کارمل در بخش دوم کار جلسه و بعد از ختم کار روزانه ولسیجرگه در جلسه اشتراک نمودند.
ما در ابتدای جلسه از طرف رفیق تهذیب به زندهیاد داکتر اناهیتا راتب زاد معرفی گردیدیم. رفیق اناهیتا راتب زاد از طرف بیروی سیاسی موظف گردیده بود تا در مورد آخرین مصوبات حزبی و بعضی وظایف مهم حزبی به ما معلومات ارایه نمایند.
زندهیاد بانو راتب زاد بر علاوه توضیح و تشریح چند مصوبه حزبی در مورد چگونگی کار و فعالیت سیاسی در محلات، نقش جوانان کشور و وظایف معلمین که عضو حزب هستند توضیحات همه جانبه و مهمی را ارایه فرمودند آنچه ما طی صحبتهای این بانوی مبارز شنیدیم همه آموزنده و بالاتر از معلومات ما بود؛ که طی چندین ماه یک جوان نمیتوانست آن را از طریق مطالعه انفرادی و یا در صنف بیاموزد.
رفیق کارمل در ختم صحبتهای داکتر اناهیتا راتب زاد با علاقهمندی خاص و خوشی زیاد به سخنرانی پرداختند، ایشان در مورد کار و فعالیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، نقش و جایگاه این حزب در روند تحولات انقلابی کشور، پوسیدگی و بحران نظام استبدادی شاهی به ما معلومات دادند.
رهبر عزیز ما ضمن صحبتهایشان گفتند که بدون نقش و تأثیرگذاری حزب ما هیچ نوع تحول و پیشرفت به نفع مردم و کشور ما امکان پذیر نیست، ایشان از اهمیت کار در محلات و نقش و تأثیرگذاری معلمین و آموزگاران در محلات و رسالت معلمین مسؤول و متعهد به آرمانهای مردم مطالبی را بیان نمودند که برای ما آموزنده و بااهمیت بود.
آنچه از همه بیشتر بااهمیت و قابل یادآوری میباشد آن است که کارمل بزرگوار در آگاهی بخشی از توانایی خاص برخوردار بوده و مطالبی را که ایشان توضیح مینمودند روح و روان انسان را تسخیر میکرد و بهمثابه جزء از کرکتر و معلومات دایمی شنونده مبدل میگردید چنانچه قسمت اعظم از صحبتهای آن روزی آن رهبر بزرگ و آموزگار توانا را تا کنون من در حافظه دارم.
رفیق کارمل برای هر عضو حزب سه وظیفه اساسی و دایمی را مشخص نمودند این وظایف حتی در زمانی که عضو حزب تماس ارگانیک دایمی بنا بر دلایلی با رهبری حزب هم نداشته باشد باید اجرا و عملی گردد.
اول- مطالعه و ارتقای سطح دانش و معلومات
دوم – سازماندهی
سوم- پروپاگند (تبلیغ و روشنگری) و آژیتاسیون
رفیق کارمل مطالعه و ارتقای سطح دانش و کسب معلومات را بهمثابه وظیفه اولیه و اساسی هر عضو حزب میدانستند و معتقد به تجمع و جذب افراد آگاه و بامعلومات در حزب بودند. ایشان مطالعه و ارتقای سطح آگاهی و معلومات را پایان ناپذیر میدانستند، به عبارت دیگر کسب دانش از گهواره تا گور را رفیق کارمل بر رفقایشان بیشتر و با جدیت تأکید میکردند.
رفیق کارمل آموختن از مردم را بالاتر از هر آموزش مکتبی و اکادمیک میدانستند و معتقد بودند که مدرسه واقعی و قابل یادگیری برای مبارزان، اجتماع و مردمی است که ما برای نجات و سعادت آنها تصمیم به مبارزه گرفتهایم. ما باید از آنها بیاموزیم تا به آنها بیاموزانیم و حمایت آنها را غرض تحولات عمیق و بنیادی در جامعه کسب نماییم.
از اینرو کسانی را که بنا بر مقررات موجود در دارالمعلمین موفق به راه یافتن به پوهنتون نگردیده بودند توصیه فرمودند تا از دانشگاه مردمی و اجتماع بیاموزند و اسناد شاگردی تودهها را به دست آورند که این اسناد بالاتر و باارزشتر از هر اسناد و مدرک تعلیمی دیگر است.
ایشان باورمند بودند که باوجود تحصیلات عالی و داشتن مدارک تحصیلی هر گاه فردی نتواند از مردم و جامعه بیاموزد و مردمش را نشناسد نمیتواند برای مردم و اجتماع مصدر خدمت واقع گردد.
تجارب پنج دههی بعد از تشکیل حزب دموکراتیک خلق نشان میدهد که عدم توجه به خواست و اراده مردم و نیاموختن از اجتماع و تاریخ کشور زیان آور و دردناک است.
https://rahparcham1.org/%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%da%af…/
رهبر گرامی ما به دانشی باورمند بودند که باید در سلوک و طرز کار انسان تغییر وارد کند و دانش، ما را در تشکل و سازماندهی مردم غرض منافع ملی کمک نماید؛ از اینرو ایشان آموزش عرصههای مختلف علوم مانند جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و جغرافیای سیاسی را بااهمیت میدانست در حالی که بر اهمیت و تأثیر سایر علوم طبیعی نیز برای ارتقای شخصیت و باور انسان بهای کم نمیدادند. بنا بر آن رفیق کارمل در موفقیت مبارزه بدون علم و کسب دانش اعتقاد نداشتند و بنا بر همین توصیههای خردمندانه ایشان بود که در میان فعالین سیاسی- اجتماعی دهه چهل و پنجاه خورشیدی رفقای ما از نگاه دانش و سطح معلوماتشان در مقام بلندی قرار داشتند.
رفیق کارمل به پروپاگند و آژیتاسیون بر مبنای اصول علمی و انقلابی آن زمان باور داشتند و مخالف هر نوع تبلیغ دروغین، افترا و اتهام بستن بودند و حتی به دشمنان مردم و رقبای سیاسیشان نیز افترا و تهمت را ناروا و غیرضروری میدانستند و در نظر گرفتن عفت کلام و تبلیغ بر مبنای احترام به مقام شامخ انسان و کرامت انسانی در همه حال ضروری میدانستند. دوستی و دشمنیشان بر مبنای منافع ملی و حقوق زحمتکشان کشور بود نه بر مبنای منافع شخصی و سازمانی. وحدت نیروهای ترقیخواه و نزدیکی با این بخش جامعه را بااهمیت و حتمی میدانستند.
رفیق کارمل از تبلیغات سوء و زهرآگین دشمن ترس و دلهره نداشتند و میگفتند این نوع تبلیغات دشمنان، ما را کمک میکند تا جایگاه ما در میان مردم توسعه پیدا کند زیرا ایشان معتقد به پیروزی حتمی واقعیتها و مردمش بودند. رفیق کارمل به تبلیغات هدفمند و سالم غرض توسعه و استحکام پایگاه حزب در میان مردم توصیه مینمودند. رفیق کارمل استفاده همه جانبه از نشرات جریده وزین پرچم و تنظیم تبلیغات با استفاده از مضامین نشر شده در این جریده را مهم میدانستند. (قابل یادآوری میدانم که جریده پرچم در این اواخر به اثر سعی و تلاش تعدادی از رفقای متعهد و زحمتکش ما گردآوری و در فضای مجازی منتشر گردیده است که این گنجینه گرانبها هنوز هم میتواند منبع خوب و مفید آموزشی در مبارزات ترقیخواهانه مردم ما باشد).
به نظر من شاگردان اصیل مکتب این بزرگ مرد تاریخ کسانی هستند که اولتر از همه کسب دانش و معلومات را بهمثابه هوا و غذا برای وجود خود ضروری میدانند و در تبلیغات خود بر مبنای اصول و واقعیتها گام بر میدارند و نمیخواهند با توهین و تحقیر افراد و شخصیتها بهطور خاص شخصیتهای گذشته تاریخ برای خود جایگاه و موقف در جامعه پیدا کنند.
کسانی که در سال ۱۳۴۷ از دارالمعلمین کابل فارغ گردیدند و عضویت حزب ما را داشتند و یا بعدها به این افتخار نایل گردیدند عبارت بودند از رفقا: شاه محمد و غنی هدفمند از کندز، گل محمد و امیرمحمد از غزنی، دستگیر از پکتیا، قدوس و آصف از ننگرهار، میر احمد جوینده از بغلان، غلام غوث گلشنیار از پروان، عبدالوکیل کوچی و عبدالوکیل فولاد از کاپیسا و… . با گذشت چهلوهفت سال حتمی بعضی از نامها فراموشم گردیده و اینکه در آن جلسه کدام یک از این رفقا حضور داشتند نیز به خاطرم نیست اما حضور رفقا دستگیر (بعدها سفیر در بلغاریا)، گل محمد و امیرمحمد (که در سال ۱۳۴۸ به جناح دیگر حزب پیوستند)، شاه محمد و قدوس را به یاد دارم.
از جمله این رفقا شاه محمد و غلام غوث گلشنیار که هم صنف من در پوهنتون نیز بودند با کسب افتخارات جاودانه در صف شهدای گلگون کفن راه ترقی و تعالی کشور و مردم قرار گرفته و به ابدیت پیوستهاند. (روح ایشان و همه شهدای عزیز ما شاد باد). در کابل تنها من و قدوس که از تکالیف دوران کهولت رنج میبرد زندگی داریم؛ میر احمد جوینده با کسب مقام نماینده خاص آغاخان در مقام بالاتر و پر مشغلهی قرار دارد و از رفیق وکیل کوچی در دنیای مجازی خبر دارم. دیگران را نمیدانم به چه سرنوشتی گرفتار هستند. به همهشان احترام دارم؛ برای زندهها صحت و پیروزی و برای کسانی که به ابدیت تاریخ پیوستهاند شادی روح میخواهم.
در ختم این جلسه هریک از رفقا به مسؤولین ولایات مربوطه معرفی گردیدند. از اینرو من به رفیق تهذیب معرفی شدم. رفیق تهذیب در سال ۱۳۴۷ عضو انجمن تاریخ بود، وی یکی از استادان سابقه دار دارالمعلمین کابل هم بود و با رفقای ما در دارالمعلمین تماس همیشگی داشت. جا دارد از توجه و راهنماییهای این رفیق ارجمند و بزرگوار طی چند ماه الی رفتنم به پوهنتون به نیکی یاد کنم؛ زیرا تربیت و راهنمایی این رفقا مرا در مسیری قرار داد که امروز با گذشت چندین سال پر از فراز و فرود و حوادث گوناگون و انجام وظایف مختلف به گذشته مبارزاتی خود و به رهبران خردمند و آموزگارانم همچون رفیق تهذیب افتخار میکنم و آنچه مایه یأس و ناامیدی من میباشد آن است که ایکاش بعد از آن حداقل هر ماه یکبار زمینه همچون جلسه و نشستن پای صحبتهای رهنمودی و هدایات رفیق کارمل برایم مساعد میشد که متأسفانه در سالهای بعدی همچون فرصت فقط چندین مرتبه محدود میسر گردید.
امروز کارمل عزیز در میان ما حضور فزیکی ندارند و ما در آستانه بزرگداشت از هجدهمین سالروز به جاودانگی رفتن آن رهبر خردمند خویش قرار داریم اما اندیشهها و آموزههای تابناک، رهایی بخش و مترقی ایشان برجاست و بر ما و نسلهای بعد از ماست که با این موهبت بزرگ چی میکنیم و از آن چه نوع استفاده میکنیم.

به چرا غدا ر جا و دا نهء چراغ بد ست
تو که ا ند ر د ل
بس تا ر وسیا ه تا ریخ
چر اغ عقل و فراست
بد ست د ا شته ای
و:
به هرسو،
زهمین تخم،همی کا شته ا ی،
همه چراغ بد ستان تو
چراغ بدست
بزوا یا ی مخوف وهراس
تا خته اند،
و، به عشق
ره پربا ورتو
نقد جا ن عزیزبا خته اند،
تو،
خود زآ ن تبا ر وسلا له هستی که هیچ
به جز حقیقت گو یا به هیچ ره نرفت
و،
را هیان تو هرگز به دیگری نروند
و، دیگری نشوند
و، دیگری نشوند
بروز جاویدانگی ا ین ا بر مرد نستوه
د شمن سوزپرمرّوت سر و ده شده بود
ادیب،فرهنگی،شاعر و مبارز راه سعادت انسان وطن
گران ارج نجم الرحمن مواج
ماسکها از چهرههای سیاه میافتد! و مارکها نمایان میشود!
یک نگاه به تاریخ گذشته مبارزات نجات بخش ملی بما نشان میدهد که ارتجاع، استبداد و استعمار غالباً کامیابی خود را مدیون ایجاد تفرقه، نفاق، تشتت و اختلاف در صفوف نیروهای صدیق ملی و وطنپرست میدانند. ارتجاع کهنه کار داخلی و خارجی به این رمز آگاه است و خطر اتحاد این نیروها را برای خود خوب تشخیص داده است. نیرو اتحاد و مبارزه را میشناسد. به همین جهت اکنون کوشش میکند که گاهی بهوسیله تحریک فعالیت چپروانه و ماجراجویانه از طرف منحرفین «چپ» و گاهی بهوسیله تحریک نیروهای سیاه ارتجاعی ماورای راست بنام «ملیت و دین» به مرکز اصیل نیروهای جنبش آزادیبخش ملی خلق افغانستان، این پرچمداران دلیر و وطنپرست حمله کند و تبلیغات نادرست را به راه اندازد و اتحاد را از میان بردارد. ولی این نیروهای سیاه ارتجاعی امپریالیزم بینالمللی هر «مارکی» را که میپذیرند هم اکنون واقعیت غیر ملی بودن و مرتجع بودن آنها در میان مردم افغانستان برملا شده است و هر روز ماسکها از چهرههای سیاه شان میافتد و هر گودال و سیاه چاهی را برای آزادیخواهان وطنپرست و مترقی کشور میخواهند حفر کنند، فردا خود در آن سقوط خواهند کرد…!
ببرک کارمل
شماره سی ونهم جریده تابناک پرچم


یادبود از پانزدهمین سالروز جاویدانگی پروفيسور عبدالاحمد جاوید
[][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][]
زندگينامهً پروفيسور عبدالاحمد جاويد
پروفيسور عبدالاحمد جاويد ، فرزند ميرزا عبدالصمد خان در 1 ـ 1 ـ 1927 در محله پايآن چوک کابل در گذر حاجی عزت الله خان طبيب معروف چشم به دنيا گشود. دوران شيرين کودکی را بيشتر در محله ريکاخانه ی کابل گذراند. از همين رو نيز بهترين خاطرات و علايق اش به اين محله بر ميگردد.
دوران آموزش ابتدايی را در مکتب نمبر 2 و متوسطه و ليسه را درليسهً حبيبيه به پايان رسانيد. در سال 1943 وارد فاکولته ی ادبيات دانشگاه کابل گرديد و پس از پايان سال اول ، نخستين دانشجوی افغانی بود که به گرفتن بورسيه ای از دانشگاه تهران نايل آمد. در سال 1344 به تهران رفت و در دانشکده ی حقوق و علوم سياسی مشغول تحصيل گرديد.
چونکه بورسيه از سوی دانشکده حقوق و علوم سياسی بود و عشق و علاقه ی پروفيسور جاويد به فرهنگ و ادب فارسی ، همزمان با تحصيل در دانشکده ی حقوق و علوم سياسی ، در دانشکده ادبيات نيز نام نويسی کرد. پروفيسور جاويد نخستين دانشجويی بود که در يک زمان در دو دانشکده درس خواند و به گرفتن دو ليسانس از دانشگاه تهران نايل آمد. در سال 1949 ليسانس دانشکده ی ادبيات را گرفت و درسال 1950 ليسانس دانشکده ی حقوق و علوم سياسی را به دست آورد. پس از گرفتن هر دو ليسانس ، پروفيسور جاويد دو سال ديگر به تحقيقات دوره ی دوکتورا پرداخت ، اما پيش ازآن که دوره دوکتورا را به پايآن برساند درمعيت شادروان نفيسی به کابل برگشت و برای دوسال در دانشکده ادبيات دانشگاه کابل و ليسه حبيبيه مشغول تدريس گرديد.
پروفيسور جاويد دوسال بعد برای پايان بردن دوره دوکتورا به تهران رفت و موفقانه دکتورای ادبيات فارسی را از دانشگاه تهران بدست آورد.
پروفيسور جاويد در دوران بود وباش خود در ايران از محضر استادان بلند آوازه آن زمان مانند : فروزانفر ، داکتر معين ، داکتر حسين خطيبی ، ذبيح الله صفا ، جلال همايی ، کاظم عصار ، مهدوی ، سعيد نفيسی و عباس اقبال فيض بردند و در دانشگاه حقوق و علوم سياسی شاگرد استادانی چون داکتر شايگان ، داکتر امامی ، داکتر عميد ، داکتر همايون فر و داکتر حکمت بودند.
پروفيسور جاويد در سال 1952 به رياست راديو کابل انتخاب شد ، در سال 1962 به عضويت هيئات بررسی کتب درسی وزارت معارف درآمد و در سال 1964 به عنوان پروفيسور مدعو به دانشگاه تاشکند رفت و در سال 1989 به رياست دانشگاه کابل برگزيده شد.
پروفيسور جاويد تا سال 1989 در دانشگاه کابل به تدريس پرداخت و بيش از 50 دانشجو را به عنوان استاد راهنما و صد ها دانشجو را در صنوف تدريسی خود تربيت نمود.
پروفيسورجاويد ، افزون برگرفتن مدال هايی از دانشگاه ووزارت معارف ، در سال 1986 از سوی اکادمی علوم افغانستان عنوان اکادميسين و در سال 1978 از سوی وزارت اطلاعات و کلتور ، لقب کارمند شايسته ی فرهنگ را بدست آورد.
پروفيسور جاويد تا پيش از مهاجرت از افغانستان عضويت سازمان های زير را دارا بود :
1 ـ عضو افتخاری انجمن نويسندگان
2 ـ عضو شورای وزيران برای تحصيلات عالی
3 ـ عضو انجمن دوستی افغانستان و سازمان ملل متحد
4 ـ عضو انجمن دوستی افغانستان فلسطين
5 ـ عضو لويه جرگه افغانستان ( 1986 )
پروفيسور جاويد افزون بر زبان مادری فارسی دری ، به زبانهای پشتو ، انگليسی ، عربی ، فرانسوی و تا حدودی روسی آشنايی داشت و ترجمه هايی از زبان انگليسی به فارسی و از پشتو به فارسی نيز دارد.
از پرفيسور جاويد تا کنون دهها کتاب به فارسی و انگليسی و صدها مقاله به زبانهای فارسی به چاپ رسيده است. پروفيسور جاويد يکی از شناخته ترين چهره های علمی در کنفرانس ها و سيمينارهای مربوط به افغانستان ، اسلام ، فرهنگ و ادب فارسی بود ، برای نمونه پروفيسور جاويد از سال 1989 تا سال 1999 بيش از 80 سخنرانی در خارج از افغانستان داشته است ، و همزمان با اين سری سخنرانی ها بيش از 40 مقاله از پروفيسور جاويد در نشرات فارسی زبان خارج از افغانستان به چاپ رسيده است. دو رساله و یک کتاب را در عالم هجرت منتشر کرده است.
پرفيسور جاويد در سال 1962 با خانم نفيسه کاکر ، دختر جنرال محمد هاشم خان کاکر ازدواج نمود ، که از اين ازدواج دارای چهار فرزند می باشند
درود برپاسداران فرهنگ و ادب فارسی و درود بر استاد فقيد عبدالاحمد جاويد!
آریایی
http://www.ariaye.com/dari2/seminar/zendaginama.html
*************************
اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد
روانشاد اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد دانشمند فرهيخته و شخصيت شناخته شد علمی، فرهنگی و ادبی کشور، سابق رئيس دانشگاه کابل در کنفرانسی که بتاريخ 14 جنوری 1995، بدعوت انجمن مهاجرين افغانستان (S.A.R)، تحت نام ” نگاهی به زبانهای افغانستان ” در تالار انجمن افغانهای مقيم بريتانيا در لندن داشت، ضمن تماس در زمينۀ چگونگی اجرای سياستها در رابطه به زبانها و مسأله ملی طی چند دهۀ گذشته درکشور، به صراحت خاطرنشان ساخته گفت که درتاريخ معاصر کشور ما، دوران زعامت ببرک کارمل يگانه دورانی بوده که در آن مسأله زبانها و مليت ها بگونۀ بهتری حل گرديده و تعصب و تنگ نظری ها درزمينه، از ميان برداشته شده بود. چنانچه که ساختارهای قدرت و ادارۀ دولتی و سياستهای کادری آن دوره اين گفته را بوضاحت آشکار می سازد. ببرک کارمل، يار و مددگار کارگر و دهقان، پيشه ور و اهل کسبه، مامور و آموزگار و در يک کلام همه زحمتکشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود. آرمان و هدف والايش، تأمين عدالت اجتماعی و رفع تبعيض و نابرابری در جامعه بود. ايشان در دوران زعامت خويش، درجهت بهبود شرايط کار و زندگی کارگران و ساير زحمتکشان و تهی دستان جامعه، همواره توجه جدی می نمودند.
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین
http://109.74.0.4/تاریخــــــی/تاجیــــکان-در-گـــذرگــاه-تــاریــخ-بخـش-دوازدهم.html
**********************
امروز نهم اسد/مرداد مصادف است با پانزدهمین سالگرد مرگ عبدالاحمد جاوید، پژوهشگر و ادبیاتشناس افغان متولد کابل که در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران مدرک دکترا گرفت و در سال ۱۹۷۲رئیس دانشگاه کابل شد. از جاوید آثار فراوانی بجا مانده است. او در سال ۲۰۰۲ در سن ۷۵ سالگی در لندن درگذشت.
زمان تحصیل من در دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه کابل مصادف بود با واپسین سالهای تدریس عبدالاحمد جاوید در این دانشکده. استاد چند بار در صنف ما مشغول تدریس شد. او مرد آراستهای بود. همیشه دریشی (کتوشلوار) میپوشید و نکتایی(کراوات) میزد. منتهی روزهایی که گرم میبود، نکتایی اش را اندکی باز میگذاشت. چهره شاد داشت. هیچگاه به یاد ندارم که استاد بر شاگردی یا همکاری قهر شده باشد.
درسنامه استاد در ذهنش بود. هیچگاه درسنامهای، کتابی و یادداشتی با خودش به صنف نمیآورد. وقتی برای اثبات مدعایی از شعر استمداد میجست، میگفتی هزاران شعر در یک مضمون از شاعران مختلف در حضورش صف بستهاند و هر یک در تقلای آنند که استاد آن را به عنوان نمونه ذکرش کند.
استاد جاوید معمولا ترجیح میداد که شکل خواندن و نوشتار برخی از واژههای دشوار را به ما بیاموزد. بعضی از کلماتی را که در نوشتن و یا تلفظ آن اختلاف وجود داشت یا غلطهای مشهور را توضیح میداد. تلاش داشت تا شاگردانش از چنین اشتباهاتی مبرا باشند. یک روز به یاد دارم که با تباشیر به روی تخته سیاه نوشت: “نورالله مرقده” و گفت: این جمله عربی را گاهی بر روی الواح قبور ملاحظه میکنید، این را چه میخوانید؟ یکی دو تن از همصنفی(همکلاسی)های ما آن را با ضم نون و سکون واو خواندند. بعد به من اشاره کرد. من آن را خواندم و معنی کردم. گفت بلی و به علامت تصدیق سر جنباند و توضیح جالبی در باره ترس بشر از تاریکی و این که چرا مسلمین میخواهند گور تاریک شان روشن باشد، ارایه کرد که هیچگاه فراموشم نمیشود.
گپهایی را که استاد میگفت یادداشت میکردیم. عادت نداشت نت(نوشته) بدهد. میگفت یگان چیزهایی که به نظرتان جالب میآید یاد داشت کنید. اما همه آنچه را استاد میگفت برای ما جالب بود. پس کوشش میکردیم که همه سخنان او را یادداشت کنیم. برخی جملات را از بس که تند مینوشتیم خوانده نمیشد و بعضی کلمات از نوشتن باز میماند و هنگامی که استاد از صنف رفته بود، دو سه تن گرد میآمدیم و یادداشتها را از روی همدیگر تکمیل میکردیم.
اندکی بعد استاد به تقاعد سوق شد. اما ریاست دانشکده ادبیات نگذاشت که شاگردان از وجود چنین استادی بیبهره بمانند. با استاد قراردادی بستند که کماکان به درسها حضور یابد.
تازه خودم استاد مقرر شده بودم. در برنامه ماستری ادبیات ثبت نام کرده و مصروف نوشتن مقالهای شده بودم. یک روز یکی از اساتید برایم وظیفه سپرد که در باره رباعیسرایی و تاریخچه آن مقالهای بنویسم. رفته بودم به کتابخانه دانشگاه و در جستجوی مواد مرتبط به این موضوع بودم.
در بازگشت از کتابخانه استاد را بر سر راه دیدم که به سوی کتابخانه میرفت. از ایشان خواستم که در باره رباعی و رباعیسرایی برایم منابعی را معرفی کنند. استاد چند منبع را ذکر کرد و گفت که در همین موضوع مقالهای از یکی از استادان دانشگاه تهران در مجلهای به چاپ رسیده و ذکر کرد که این مجله را در کتابخانه خویش دارد. پس وعده گذاشتیم که یکی از روزها من به خانه استاد بروم و مجله را از ایشان بگیرم.
حدود ساعت ده یکی از روزها سراغ خانه استاد را گرفتم. منزل استاد در کوچه ریاست سابق پاسپورت بود. رفتم و درِ خانه استاد را زدم. استاد خودش در را باز کرد و با چهره گشاده گفت عجب وقت خوبی آمدی؟ گفتم چطور استاد، مزاحم نشده باشم. گفت: نه امروز ما و تو هم کیک و کلچه(کلوچه) خواهیم خورد. روز تولد یکی از دختران استاد بود. اینقدر فهمیدم که فرزند استاد صنف دهم مکتب بود.
در این برنامه همصنفیهای او و دوستانش خبر بودند. استاد چوکی خویش را در میانه دهلیز گذاشته بود و از مهمانان استقبال میکرد. محفل در باغچه خانه برگزار بود و دختران مصروف اجرای مراسم سالگشت بودند.
به هر صورت فهمیدند که مهمان ناخواندهای هم آمده است. پطنوسی(سینی) از چای و کیک و کلچه و شیرینیهای رنگارنگ برای ما در همان دهلیز آماده کردند. با توجه به برگزاری و ادامه محفل سالگره در این روز زود تر اجاز مرخصی گرفتم. استاد رفت و مجله مورد نظر را به زودی آورد. اینطور معلوم میشد که استاد جای مشخص همه کتب و مجلات را در ذهن خود داشت.
چون اشتیاق مرا در بازدید از کتابخانه درک کرده بود، گفت بیا کتابخانه را ببین. هرچند کتابخانه تاریک است. آن روز برق نبود. نخستین قفسههای کتابخانه را که در نزدیک روزنهای قرار داشت دیدم. قفسههای کتابخانه به هم نزدیک بود و تنها یک نفر میتوانست از میان آن بگذرد. اتاقهای دیگر تاریکتر بودند و این دیدار را گذاشتیم برای فرصتی دیگر که هرگز مساعد نشد. این کتابخانه که بعدها فهمیدم یکی از کتابخانههای مغتنم در کشور ما بوده که سرانجام در تاریکیهای جنگ و جدل در افغانستان نابود شد و تا اکنون سراغی از آن در دست نیست.
روزگاری فرا رسید که استاد ما مانند هزاران هموطن دیگر مجبور به ترک وطن شد. چند تن از استادان دیگر را که تواناییهایی همچون جاوید داشتند پی او رفتند. جاوید دیگر برنگشت و دانشکده ادبیات جاودانه بیجاوید شد.
با خبر درگذشت استاد، مات و مبهوت شده بودیم. دیگر کاری از دست مان بر نمیآمد جز این که یاد و خاطرات او را زنده نگهداریم. خوشبختانه فرزند استاد دکتر اخشید جاوید در جمعآوری و چاپ آثار ایشان همت گماشت و تا جایی که ممکن بود نبشتههای شان را جمع آورده و نشر کرد. از این مجموعه رساله “کابل در آیینه تاریخ” را که شهرداری کابل چاپ و نشر آن را به عهده گرفته بود به من محول شد. این کتاب به کوشش بنده در هزار شماره توفیق چاپ یافت و دکتر موسوی بر آن خاطره زیر را نوشته است:
“پس از جشن بزرگداشت داکتر جاوید در دانشگاه لندن که یک سال پیش از خاموشی او بود، روزی در منزل ایشان در حالی که به من تکیه کرده بود و دستی بر عصا و دستی بر بازوی من راه میرفت، ناگهان بسیار به سادگی بازویم را به رسم جلب توجه فشرد و گفت: من به تو یک وصیت دارم و آن این که رسالههای بامیان و کابل را حتما باید چاپ کنی. و من گفتم حتما استاد حتما. شش ماه بعد که دردناکانه من در کانادا بودم، خبر خاموشی استاد را شنیدم. اینک کتاب کابل در آیینه تاریخ به همت استاد ساکایی اقبال چاپ و نشر می یابد، احساس میکنم که یکی از وصیتهای آن زنده یاد تحقق مییابد. باشد که روزی رساله ‘بامیان در باستان و در داستان ‘ نیز از چاپ بیرون آید.”
این خاطره مرا واداشت تا رساله دیگر استاد در باره بامیان را دستیاب و آماده چاپ کنم تا آخرین آرزوی استاد بزرگ مان برآورده شود. باید تذکر بدهم که در این دو رساله نکاتی وجود دارد که جز استاد جاوید دیگر کسی آن را نمیدانسته است.
بی بی سی
http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-40770617
***************
اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد
روانشاد اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد دانشمند فرهيخته و شخصيت شناخته شد علمی، فرهنگی و ادبی کشور، سابق رئيس دانشگاه کابل در کنفرانسی که بتاريخ 14 جنوری 1995، بدعوت انجمن مهاجرين افغانستان (S.A.R)، تحت نام ” نگاهی به زبانهای افغانستان ” در تالار انجمن افغانهای مقيم بريتانيا در لندن داشت، ضمن تماس در زمينۀ چگونگی اجرای سياستها در رابطه به زبانها و مسأله ملی طی چند دهۀ گذشته درکشور، به صراحت خاطرنشان ساخته گفت که درتاريخ معاصر کشور ما، دوران زعامت ببرک کارمل يگانه دورانی بوده که در آن مسأله زبانها و مليت ها بگونۀ بهتری حل گرديده و تعصب و تنگ نظری ها درزمينه، از ميان برداشته شده بود. چنانچه که ساختارهای قدرت و ادارۀ دولتی و سياستهای کادری آن دوره اين گفته را بوضاحت آشکار می سازد. ببرک کارمل، يار و مددگار کارگر و دهقان، پيشه ور و اهل کسبه، مامور و آموزگار و در يک کلام همه زحمتکشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود. آرمان و هدف والايش، تأمين عدالت اجتماعی و رفع تبعيض و نابرابری در جامعه بود. ايشان در دوران زعامت خويش، درجهت بهبود شرايط کار و زندگی کارگران و ساير زحمتکشان و تهی دستان جامعه، همواره توجه جدی می نمودند.
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین

فرخنده باد سالروزپایه گذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان
هم میهنان عزیز و گران ارج!
رفقا و دوستان ارجمند و گرامی!
به تاریخ ۱۱/ ۱۰ / ۱۳۴۳خورشيدی مطابق اول جنوری ۱۹۶۵ ترسايی، در جامعه ی استبداد زده و عقب نگهداشته شده ی افغانستان، رويداد بزرگی در مسیر حرکت تکاملی راهیان جاده ی پيکار با ظلم و ستم و بی عدالتی و مدافع رهایی زحمتکشان میهن از زیر بار استثمار و بهره کشی جا افتاد؛ نهضت دموکراتيک عدالتخواه افغانستان، صاحب نهاد سياسی ای به اسم ” جمعيت دموکراتيک خلق” گرديد و سازمانی بمثابه ی مشعلدار آزادی ودموکراسی با ببینش سیاسی و بر مبنای دانش جامعه شناسی علمی، اعلام موجودیت کرد .
اجازه دهید تا به مناسبت، سال گرد تشکيل اين سازمان طراز نوين که بعدها به نام ” حزب دموکراتيک خلق افغانستان” مسمی گرديد ، شادباش های رفیقانه و احترام های دوستانه خویش را ازژرفای قلب، خدمت تک تک شما سروران گرانقدر،همه آينده سازان ميهن و تمامی مردم زحمتکش، آزادی دوست و سرافراز افغانستان، تقدیم بداریم.
شايان يادهانی است که حزب دموکراتيک خلق افغانستان از نهضت مشروطيت اول و دوم ريشه گرفت؛ از جنبش مشروطيت سوم و نخستين اتحاديه ی محصلان افغانستان آب حيات نوشيد و ازانديشه های پيشرو عصر، توشه ها برداشت وآن را چون مشعل فروزانی درمسير راه آزادی مردم دردمند و آبادی کشور قرارداد.
بدون شک، تاسیس ح.د.خ.ا پیآمد قانونمند و منطقی نمودار شدن تغییر ها و تحول های ژرف در سیمای اوضاع پیچیده ی سیاسی – اقتصادی – اجتماعی در افغانستان – منطقه و جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود، که رشد نسبی اقتصاد، فرهنگ، آموزش، پرورش و بینش سیاسی جدید را به دنبال آورد و سبب اعتلای روز افزون سطح آگاهی و بیداری سیاسی و اجتماعی کتله های معین روشنفکری و سایر اقشار و لایه های اجتماعی، در جامعه گردید.
ح.د.خ.ا به پیروی از سنن پسندیده و پر افتخار مبارزات دادخواهانه و آزادی طلبانه ی ضد استبدادی و ضد استعماری مردم دلیر و ستمدیده ی افغانستان، فعالیت سیاسی خویش را آغاز نهاد و بر بنیاد آرمان های مبارزه ی انقلابی در جاده ی پیکار در راه آزادی، ترقی، صلح، دموکراسی، عدالت، برابری، پیشرفت اقتصادی و اجتماعی وسرانجام اعمار جامعه ی شایسته ی زندگی برای همه ی شهروندان افغانستان، گام گذاشت.
ح.د.خ.ا بمثابه ی سازمان سیاسی متشکل و منسجم، راه مبارزه سیاسی را به مقصد تشکل زحمتکشان میهن و بیداری توده های مردم، در پیش گرفت و به منظور رسیدن به هدف های سیاسی – اقتصادی – اجتماعی؛ اجرا و حل وظایف مبرم و حیاتی را در عرصه های داخلی و خارجی، در سر لوحه ی کار و فعالیت خود قرار داد که خطوط کلی آن در نخستین سند مرامی حزب، در جریده ی “خلق ” ارگان نشراتی حزب به نشر سپرده شد.
در سند مرامی حزب علاوه بر انجام دادن وظیفه ی تحکیم پایه های استقلال ملی ( سياسی و اقتصادی) و دفاع از تمامیت ارضی کشور؛ راه های گذار قانونمند جامعه از عقب ماندگی سیاسی – اقتصادی – اجتماعی به مرحله ی ترقی رفاه و تکامل اجتماعی و استقرار نظام سیاسی عادلانه که در چوکات آن توده های مردم از آزادی، دموکراسی،برابری،صلح،ثبات، امنیت و حقوق مساوی برخوردار باشند، مشخص شده بود که بایست در نخست تشکیل دولت دموکراسی ملی با حل پاره ی از وظایف، زمینه وشرایط را برای تحقق دگرگونی های بنیادی ( سیاسی – اقتصادی – اجتماعی ) و اعمار جامعه پیشرفته و انسانسالار، فراهم می ساخت.
زندگی، کار و فعالیت ح.د.خ.ا در دوران موسوم به دهه ی قانون اساسی، بویژه با شرکت کردن در مبارزات انتخاباتی دوره دوازدهم و سیزدهم شورای ملی و برگزیده شدن شماری از چهره های مطرح و سالم اندیش حزب بحیث نماینده ی مردم در پارلمان؛ همچنان سازماندهی و سهم گیری فعال در تعداد زیادی از تظاهرات، مارش ها، میتنگ ها، راهپیمایی ها، اجتماع ها و اعتصاب های سیاسی؛ با روند تحول های سیاسی و اجتماعی در کشور، محکم گره خورد و در این کارزار از حمایت و پشتیبانی بی دريغ مردم برخوردار گردید و در جامعه نفوذ و اعتبار شايانی کسب کرد.
فرکسیون پارلمانی ح.د.خ.ا به رهبری زنده یاد ببرک کارمل، در دهه ی قانون اساسی توانست که با استفاده ی معقول و قانونی از تربیون شورا صدای عدالت خواهی را به گوش مردم برساند و به افشای چهره ی ضد مردمی ارتجاع سلطنتی – ملاکان بزرگ و بیروکرات های فاسد… بپردازد؛ نیات شوم ارتجاع بین المللی و امپریالیسم جهانی و ماهیت خرابکارانه ی استعمار (کهنه و نو) و استثمار را در مقابل خلق های به پا خاسته ی کشورما و جهان، برملا سازد و از آزادی، صلح، دموکراسی، ترقی و پیشرفت اجتماعی دفاع بعمل آورد و نقش خود را در امر بیداری و بسیج نیرو های ملی – ترقيخواه و وطن پرست به شایستگی ایفا ء نماید.
ح.د.خ.ا با تلفیق اشکال مبارزه ی سیاسی (مخفی و علنی) – صنفی – اجتماعی و پارلمانی با همدگر، موفقیت های چشمگیری را به دست آورد و با جذابیت درخشید.
حزب ما با انتشار و توزیع ارگان نشراتی خود ( جراید خلق و پرچم ) در فاصله های زمانی متفاوت، در راه پخش و نشر اندیشه های مترقی در میان فرزندان آگاه مردم، خدمات شایان تبلیغی و آگاهی دهنده را انجام داد.
ح.د.خ.ا با حمایت بیدریغ از مبارزات برحق خلق های ستمدیده در قاره های آسیا – آفریقا – امریکای لاتین و سایر زحمتکشان جهان، در بین حزب های مترقی و انقلابی اعتبار و جايگاه ارزشمند بین المللی کسب کرد و بحیث حزب انقلابی و پیشرو مردم افغانستان، در خانواده ی احزاب برادر بمثابه ی حزبی شناخته شد که در ضدیت با ارتجاع و امپریالیسم – استثمار – استعمار ( کهنه و نو ) – فاشیسم – جنگ و جنگ طلبی… و در دفاع از آزادی – دمکراسی – صلح – ترقی – عدالت و پیشرفت اجتماعی… مبارزه می کند.
ح.د.خ.ا پرچمدار تاسیس سازمان دموکراتیک زنان افغانستان و سازمان دمکراتیک جوانان افغانستان می باشد که با رهنمایی دلسوزانه در راستای سمت دهی درست فعالیتهای آنها در پروسه ی بسیج و تشکل زنان و دختران و جوانان ( دخترو پسر) بر مبنای اصول مبارزه در راه حصول حقوق صنفی و آزادی های اجتماعی آنان، گام های مؤثر وسازنده ای را بر داشت و وظیفه انسانی و رسالتمندانه ی خویش را در امر بیداری سیاسی زنان و جوانان، به شکل وطن پرستانه انجام داد.
با دریغ و درد که ح.د.خ.ا در همان دهه دموکراسی با مشکلات سازمانی و تشکیلاتی نيز روبرو گردید و مجبور شد در مقابل پیشآمد های دردآور دست و پنجه نرم کند:
به سبب حاکم بودن مناسبات تولیدی فئودالی و ما قبل فئودالی در افغانستان؛ عقب ماندگی شدید اجتماعی ( سیاسی و اقتصادی )؛ ناپختگی سیاسی شماری از اعضای رهبری و کادر های حزب؛ بی تجربگی در کار های سازمانی و تشکیلاتی؛ نازل بودن سطح فهم و درک فرهنگ نوین حزبی در بین عده ی از افراد در مقام های بالایی حزب؛آشنایی اندک برخی از بلند پایگان حزب از مضمون و محتوای جامعه شناسی علمی و حتی بی باوری تعدادی از آنان به اندیشه های علمی مبارزه ی سیاسی؛ نفوذ یافتن عناصر وابسته به ارتجاع و امپریالیسم در درون حزب؛ عدول عده ی از پیشگامان حزبی از اصول مبارزه ی انقلابی…مسائلی بودند که حزب را با دشواری ها روبرو ساخت تا این که خلاف اصول کلی و هدف های همگانی مندرج در نخستین سند مرامی به جای سمت دهی درست مبارزه ی سیاسی و ایجاد روحیه و فضای تفاهم – همکاری و اعتماد متقابل از طریق شور و بحث و مذاکره ی آزاد و صریح؛ گرایش های ناسالم ضد وحدت و انسجام حزبی در زندگی سیاسی اعضای حزب دست بالا پیدا کردند و در مغایرت با منافع میهن و مردم، در حزب انشعاب ها رخداد.
پس از گذشت چند سال فعالیت جداگانه جناح های حزب، بنابر احراز قدرت سياسی از جانب محمد داوود و رسمیت یافتن سیستم تک حزبی در افغانستان مطابق به حکم قانون اساسی نظام جمهوری و وضع شدن قیود در برابر نهاد های سیاسی مستقل در قانون جزا؛ عرصه ی زندگی و پیشبرد کار سیاسی بر نیروهای صدیق انقلابی و وطن پرست تنگ ترگردید و میزان فشار بر ح.د.خ.ا و سایر سازمان های سیاسی مترقی و دموکراتیک، افزایش یافت. در همین وقت بود که ضرورت وحدت مجدد جناح های حزب و اتحاد همه میهن دوستان پیش آمد و ارزش سؤال روز را به خود گرفت.
وحدت مجدد ح.د.خ.ا زمینه ی آن را فراهم آورد تا بر سیاست و برنامه های سرکوب گرانه ی رژیم، بویژه به آرزو های خام راستگرا ترین مهره های داخل حکومت، در موقع مناسب لگام زده شود و حزب از خطر نابودی نجات یابد و با وارد کردن تغییر در شیوه ی کار و فعالیت سیاسی خویش، در مقابل دسایس و توطئه های ارتجاع داخلی و خارجی و امپریالیسم جهانی ایستادگی کند.
در حقیقت اعمال و حرکت های نا سنجیده و شتاب آلود رژیم و یورش بردن دیوانه وار بر ح.د.خ.ا زمینه ساز آن شد که قیام افسران و سربازان ارتش به تاریخ ۷ / ۲ / ۱۳۵۷ به پیروزی برسد و قدرت سیاسی بطور نمادین به ح.د.خ.ا انتقال یابد؛ ولیک در نظر و عمل از همان لحظه های نخست و در روز های اول اراده و خواست یک باند فاسد و جنایتکار ضد انديشه های حزبی به رهبری حفيظ الله امين در آن عرض وجود کرد و شبح سیاست های سرکوب گرانه و بسط و گسترش اختناق سیاسی، وطن – مردم و جامعه را تهدید نمود.
در فاصله کوتاه پس از هفتم ثور ۱۳۵۷ خ، بر محراق خود بینی، خود پسندی و خود منشی اين باند تبهکار و اشتباهات جبران ناپذير برخی اشخاص مغرور و از خود راضی و بنابر اعمال و حرکت های ضد بشری آنان؛ شیرازه ی زندگی ده ها هزار انسان هدفمند و بیگناه، از جمله پرچمداران ح.د.خ.ا از هم فرو پاشید. در نتیجه ی افراط گرایی چپروانه و اتخاذ سیاست های قلابی در همه عرصه ها و مسلط شدن خود کامگی در حزب و دولت، پایه هاعلمی و اجتماعی ح.د.خ.ا لرزان گردید.
در این مرحله عملکرد های خونین و جنون آمیز، یکه تازی های زورگویانه، عوام فریبی ها، خود خواهی ها و جاه طلبی های امين و شرکاء، بخشی از بدنه ی حزب را به انحراف کشانید.
گسترش رسمی وحشت و جنایت های سازمان یافته در جامعه، سرکوب گری و ریختن خون هزار ها انسان بیگناه به مفهوم آن بود که جناح حاکم اعتقاد اندیشه یی حزب را مبنی بر این که توده های مردم نیروی محرکه ی تاریخ می باشند، به فراموشی سپرده بود. در عوض واژه ها و اصطلاحات بی ماهیت و تحریک آمیز چون: ” دیکتاتوری پرولتاریا “، ” دیکتاتوری دموکراتیک نظامیان “، ” دموکراسی خلقی “، ” قوماندان دلیر انقلاب “، ” شاگرد وفادار “… به شعار های مبرم روز تبدیل گردیده بودند.
با حصول غلبه بر دستگاه فاشیستی و اداره ی خود کامه ی جلادان تاریخ و با پایان دادن به حاکمیت انحصاری اين باند خطرناک و آدمکش در ششم جدی ۱۳۵۸ خ؛ تغییرات معینی در سیمای جامعه و در زندگی مردم، همچنان در حیات سیاسی ح.د.خ.ا پدید آمد و فعالیت حزب با پویایی لازم از سر گرفته شد.
در این مرحله با وجود تشدید و دوام جنگ اعلام نا شده ارتجاعی و امپریالیستی بر ضد مردم افغانستان و خرابکاری های بی حد و مرز دهشت افگنان و جنگجویان شورشی داخلی و همکاران خارجی آنان، موجودیت مشکلات ناشی از بیماری جناحی میراث باقیمانده از گذشته، بروز دشواری های تازه و شکل گیری گروه بندی های جدید و پیدایش گرایش های مغایر وحدت و یکپارچگی حزب، توأم با کارشکنی ها و ایجاد عمدی مشکلات در سر راه فعالیت های سیاسی – اقتصادی – اجتماعی حزب و دولت به هدف خرابکاری و تضعیف روند مبارزه ی حزبی؛ ح.د.خ.ا توانست که تا نیمه ی نخست دهه شصت خورشیدی با صفوف فشرده و منظم و با جلب همکاری بخش های وسیع از مردم در مرکز و ولایات، با انرژی و توانایی بیشتر به زندگی خود ادامه دهد.
در این مدت، تحت رهبری ح.د.خ.ا، دولت دموکراتیک قادر گردید که کار های ارزنده ، چشمگیر و قابل لمس را در راستای دولت و حکومت سازی، ارتقای سطح زندگی توده های مردم به سر برساند و در عرصه های سیاسی – اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی – تحکیم پایه های حاکمیت سیاسی – تشکیل قوای مسلح نیرومند، رزمی و وطن دوست… موفقعیت های غیر قابل انکار به دست آورد.
موازی با اقدام های اصلاحی و اصولی در راه بهبود شرایط سیاسی در جامعه و در زندگی اقتصادی مردم و ایجاد کانون ها و نهاد های اجتماعی و فرهنگی و تحکیم پایه های آنها؛ حزب و دولت گام های استوار و صلح جویانه را بخاطر قطع جنگ و خونریزی و پایان بخشیدن به مداخله و تجاوز آشکار و پنهان بیگانگان در امور داخلی افغانستان، نیز برداشت.
ح. د. خ. ا، درپرتو احکام اصول اساسی ج. د. ا و بمنظور مشارکت فعال و همه جانبۀ تمام طبقات و اقشار زحمتکش کشور و تمامی نهاد های سیاسی و اجتماعی ترقیخواه میهن، در زمینۀ تأمین صلح و ختم جنگ، اعمار جامعۀ نوین و سهیم شدن درقدرت و ادارۀ دولت، در کنار دو سازمان اجتماعی زنان و جوانان، در امر ايجاد و فعال نمودن سازمانهای اجتماعی آتی الذکر ديگری چون: کوپراتیف های دهقانی، اتحادیۀ معلمان، اتحادیۀ پزشکان و کارمندان طبی، شورای عالی علماء و روحانیون، شورای مشورتی اقتصادی، اتحادیۀ ژورنالیستان، اتحادیۀ هنرمندان، اتحادیۀ نویسندگان،اتحادیه های صنفی، سازمان صلح، همبستگی و دوستی، و جبهۀ ملی پدروطن ج. د. ا، نيز رسالت تحقق و نهادينه کردن دموکراسی واقعی را ايفاء نمود.
باید گفت که امروز و در لحظه ی دشوار کنونی، در پهلوی دشمنان سوگند خورده ی مردم افغانستان، تنها و تنها گمراهان، منحرفان و شکست خوردگان حزبی که به سبب دیدگاه های تاریک و خود منشانه خویش در انزوا قرار گرفته اند و خود را تجرید شده می یابند و می خواهند فقط با عقده گشایی به تسلی روان بیمار و افکار نا درست خود بپردازند؛ با استفاده از برچسب زدن های میان تهی، منکر دستاورد های درخشان ح.د.خ.ا و دولت جمهوری دمکراتیک افغانستان در دهه شصت خورشیدی باشند.
با کمال تأسف همگام و موازی با کار و پیکار میهن پرستانه و تلاشهای صادقانه اکثریت اعضای شرافتمند حزب که هدفی جز خدمت خالصانه به مردم و کشور نداشتند؛ شماری از افراد ناسالم ، ح.د.خ.ا را بار دیگر دچار بحران و مشکلات ساختند و مطابق سناریوی ازقبل توافق شده میان مسکو – اسلام آباد – واشینگتن؛ گرباچف و شواردنازی در یک معامله ی خائنانه با زمدار قصر سفید و حاکم نظامی پاکستان، کودتای درون حزبی ۱۴ ثور ۱۳۶۵ خ را راه اندازی کردند و ح.د.خ.ا را از درون و بیرون انفجار دادند.
پس از این رویداد، بر بنیاد دوکتورین زهرآگین و خود فروشانه ی گرباچف، اصول زرین حزب و اراده و خرد جمعی، به حاشیه رانده شد، بجای آن با یک چرخش (۱۸۰) ای از هدف ها و آرمان های مرامی و برنامه یی ح.د.خ.ا با انحراف به سمت راست و با یک عقبگرد سیاسی و استراتژیک، انصراف بعمل آمد و حزب را دستوری و عمدی از مضمون، محتوا، جوهر و ماهیت سیاسی رزمی و انقلابی تهی کردند.
با در هم شکسته شدن ستون فقرات حاکمیت سیاسی در افغانستان و با سرازیر گردیدن جنگجویان جهادی به پایتخت و شهر های بزرگ کشور در هشتم ثور ۱۳۷۱ خ، ارتجاع داخلی و بین المللی و امپریالیسم جهانی به هدف خود رسیدند و آنچه را که از دهه پنجاه عیسایی در رابطه به افغانستان مهندسی کرده بودند و به تطبیق گام به گام آن از دهه هفتاد دست به کار شدند و در دهه هشتاد ( دهه شصت خورشیدی ) در تحقق بخشیدن به آن شدت به خرج دادند، آن را به کرسی نشاندند و بر سرنوشت مردم و سرزمین تاریخی ما حاکم گردیدند.
شوربختانه همزمان با سقوط حاکميت و انتقال قدرت به گروههای جنگی، تعدادی از رهبران جفاکار و فرصت طلب، بدون درک مسؤوليت تاريخی خويش به پيشگاه مردم و جامعه ؛ ح. د.خ. ا و فعاليت آتی آن را در زمينه نجات توده های مردم از وضع فلاکتبار بوجود آمده ، در باتلاق تباهی ، بی سرنوشت و به حال خود رها کردند و خود بر برج عاج نشستند ؛ شماری ديگری از انقلابی نماهای نيمه راه که زمانی به نرخ روز فضل فروشی می نمودند، باپايان حاکميت سياسی حزب، در اين جا و آن جا به تجارت سياسی پرداختند و باپر رويی خاصی بر سوابق سياسی خويش خط بطلان کشيدند ؛ بخش سوم ، از اعضای حزب که به هدف رسيدن به مقام های حزبی ـ دولتی به مقصد استفاده جويی و زراندوزی درزمان قدرت به حزب روآورده بودند، بعد از سقوط حاکميت از حزب روگردان شده به تنظيم ها پيوستند؛ عده ی هم بنابر دلبستگی به مقام و منزلت باسازشکاری های تسليم طلبانه و زيان آور ، برآستان دشمنان تاريخی حزب و مردم افغانستان زانو زدند و بمنظور ارضای خاطرآنان، به شدت به تخريب حزب وگذشتۀ پرافتخار تاريخی آن مبادرت ورزيدند که هم اکنون بدنام ترين حلقات و گروهبندی های سياسی از آنان ستايش می نمايند.
بدين ترتيب ، تاريخ انجام رسالت آغاز فعاليت نوين ح. د. خ. ا را بدوش کادرها ، فعالين و شماری از اعضای معتقد و رسالتمند کميتۀ مرکزی ح. د. خ. ا و صفوف سنگر نشين آن گذاشت ؛ سرانجام برمبنای اين دستور زمان و خواست برحق اعضای حزب بود که در محفل بزرگداشت از سی و نهمين سالروز ح. د.خ.ا با اشتراک جمعی ازرفقای عزيز حزب، کميتۀ فعالين ح. د. خ. ا ، پا به عرصه ی وجود نهاد و با برافراشتن پرچم گلگون اين حزب شهيدان و رادمردان بزرگ تاريخ، فعاليت سياسی و عملی مجدد آن را رسماَ اعلام و آغاز نمود.
با آغاز فعاليت نشرات سايت “سپيده دم ” بعنوان يگانه ارگان نشراتی فعالين ح. د. خ. ا و پايگاه مطبوعاتی حزب مان ؛ امکانات بيشتر مقابله با تبليغات زهرالود دشمنان رنگارنگ ) داخلی و خارجی ) مردم افغانستان، در اختيار اعضای حزب که با استواری و پايداری درخط اصولی راه و رسم سياسی حزب محبوب خويش وفادار باقی ماندند، قرار گرفت.
کميتۀ فعالين ح. د. خ. ا با تحليل مشخص از اوضاع مشخص، به اين دستور زمان و ضرورت زندگی حزبی پاسخ داد، تابا درنظرداشت شرايط موجود درافغانستان و جهان و بادرک حساسيت لحظه های مبارزه ی سياسی درمرحله ی فعلی، طرح « خطوط اساسی اهداف مرامی و برنامۀ حزب » و آئين نامه ی زندگی حزبی «اساسنامۀ جديد ح. د.خ.ا » را تهيه ـ ترتيب وتنظيم نمايد ومتن هردوسند را درسايت” سپيده دم” در معرض نظرخواهی رفقاء و هم ميهنان عزيز قراردهد.
کميتۀ فعالين ح. د. خ.ا ، بانشر مضامين و تحليل های سياسی، نيات شوم، ماهيت عملکرد ها و هدف های سياسی ـ اقتصادی ـ استراتژيک اشغالگران بين المللی ، بويژه ايالات متحدۀ امريکا ـ انگلستان و دول عضو پيمان تجاوزگر ناتو را دررابطه با اشغال افغانستان و عراق ، بشدت محکوم و افشاء نموده و بمبارمان های کور هوايی و حمالت توپخانه يی مهاجمين را بر روستاها و مناطق مسکونی که همه روزه خون و آتش می آفرينند و شهروندان بی گناه افغانستان را به قتل می رسانند و مرتکب جنايت جنگی می شوند ، نکوهش کرد . کميتۀ فعالين ح. د. خ. ا ، با تحليل ها و بررسی های نقادانه به افشای ماهيت زشت و گنديده ی ساختار نظام سياسی فعلی درافغانستان که هيچ گونه جايگاه و پايگاه مردمی ندارد ، پرداخت.
کميتۀ فعالين ح. د. خ. ا ، با انتشار نبشته های تحليلی و پژوهشی درسايت ” سپيده دم ” اعمال و حرکات جنايتبار وضد بشری گروههای بنيادگرای جهادی وطالبی را که هسته های اولی فعاليت خرابکارانه آنها درخاک پاکستان و ايران بنياد گذاشته شده بود و بطور فعال مطابق به برنامه های ويرانگر ” سی . آی . ای ” و ” آی . اس . آی ” و همکاری ساير دستگاههای استخباراتی جهان غرب ، از آغاز دهه ی هشتاد ميلادی برضد منافع مردم افغانستان قرارگرفتند و بارسيدن به مسند قدرت و درگيری های ميان گروهی سرزمين تاريخی مارا به ويرانه مبدل ساختند و سبب ايجاد دشواری های عديدۀ سياسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی درکشورشدند و ضايعات بی شمار مادی ـ معنوی ـ فرهنگی و تلفات انسانی را به بار آوردند، يکايک برشمرد.
کميتۀ فعالين ح. د.خ. ا، در گرامی داشت ازراه و رسم و کار و فعاليتهای ماندگار حزب، همه ساله ( از سی و نهمين الی پنجاه و دومين ) سالروز تأسيس آن در ماهنامه” آزادی ” و سايت ” سپيده دم ” ، تجليل شايسته بعمل آورد.
رفقاء و دوستان گرامی !
بااستنتاج از کار و فعاليتهای مثبت و ماندگار حزب و کاستی ها و کجروشی های منحرفين و تلاش های خستگی ناپذير بعمل آمده؛ کميتۀ فعالين ح. د. خ. ا، وظيفۀ خويش می داند تا برمبنای فراخوان مورخ 2012 ـ 7 ـ 10 خويش که از دستورزمان ، حکم آمرانۀ تاريخ ، شرايط جانکاه و رقتبار توده های مردم و حالت اسفناک ميهن ما، منشاء گرفته است ؛ به تعقيب مراجعه های قبلی يک بار ديگر ، با صداقت و صميميت به آن عده رفقای ارجمندی که تاهنوز به هدف ها و آرمانهای انسانی ح. د.خ. ا معتقد و باورمند هستند و مسؤوليت و رسالت انسانی ، ميهنی و بشری خويش را درقبال حوادث و رويدادهای فاجعه بار ملی و بين المللی به فراموشی نه سپرده اند؛ و لی بنا برشرايط دشوار و اوضاع پيچيدۀ افغانستان و جهان درانتظار يک حرکت درست واصولی جهت آغاز فعاليت نوين ح.د.خ. ا بوده اند؛ ويا بنا بر عوامل ديگری، ازجمله باور وياهم حرمت گذاری به نظر ويا “دستور” برخی از پيش کسوتان پیشین حزب وهمزمان داشتن عشق جوشان به کار و مبارزۀ متشكلانه ی سیاسی حزبی، عضويت يکی ازسازمانهای جدا شده از بدنه ی ح د خ ا را قبول کرده اند؛ اما اکنون با مطالعۀ ژرف ودقت کامل از متن ودرونمايۀ سياسی و ساختار تشکيلاتی آنها وعملکرد حلقات حاکم در آن سازمانها ،( در مقايسه با اصول مرامی وتشكیلاتی برنامۀ ديروزی حزب مان و كذا طرح برنامه و اساسنامۀ کنونی ح. د. خ. ا) ؛ ايده آل ها ،آرزوها و سرنوشت امروز و فرداهای خود و مردم و ميهن خويش را در مضمون اسناد و عملکردهای آنان نمی بينند، مراجعه نموده، دعوت بعمل می آوريم تا باری بخاطر زدودن رنجهای بيکران خلقهای ستمديدۀ افغانستان؛ با سهمگيری خود در راستای بسر رسانيدن وظايف بزرگی چون : ـ نجات وطن و مردم دربند کشيدۀ افغانستان از پنجه های خونين جنگ خانمانسوز اشغالگران بين المللی و جنگ افروزان داخلی و خارجی ؛ ـ تأمين نظم و امنيت سراسری درکشور و جلوگيری از ريختن خون زن و مرد ، پير و برنا و کودکان معصوم ميهن مان ؛ ـ دادن پاسخ مناسب به مطالبات سياسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی مردم مان که در طرح برنامۀ نوين حزب ما مشروحاَ ذکر شده است؛ ـ سرانجام، تشکيل دولت وسيع البنياد منتخب مردم ؛ استقرار حاکميت قانون و نظام دموکراسی واقعی و اعمار مجدد ميهن ويران شدۀ مان افغانستان عزيز؛ دورهم جمع شده ، دست ها را باهم فشرده، با تشکيل نخستين کميته های حزبی با اسلوب نوين؛ کار را درسمت برگزاری کنفرانسها و تدوير کنگرۀ حزب و تعيين سرنوشت ساختاری و برمانه يی حزب، نام جديد(درصورت لزومديد و تصميم كنگره) و گزينش زعامت جديد برای آن، آغاز وسپس گامهای استوار بعدی را دراستقامت ايجاد جبهۀ واقعاَ متحد ملی و دموکراتيک برداشته، رسالتی را که تاريخ در برابر هريک از سپاهيان حزب قرارداده است، انجام وبه دستور زمان پاسخ مثبت داده شود.
زنده باد مردم رنجدیده و زحمتکش افغانستان!
پیروز باد مبارزه ی انقلابی در راه رهایی، آزادی
صلح، دموکراسی، ترقی، عدالت و پیشرفت اجتماعی!
کمیته فعالین
ح. د خ. ا
*********************************
***********************
*************
درهیچ زمان دیگر چون زمان رهبری زنده یاد ببرک کارمل به عقاید مذهبی مردم احترام و حمایت صورت نگرفته بود.هرکسی به عقاید مردم بی حرمتی میکرد بخصوص اعضای حزب شدیدترین مجازات را میدیدن زیرا او از بطن جامعه با مردم اش بوجود آمده بود.
او در اصول سیاسی و در اصول مردمی اش شخصیت مصمم و قاطع بود. در مقابل مردم خدمتگار بود.در مقابل رفیق از خودگذربود و در مقابل دشمن مردم و میهن اش آشتی ناپذیربود.
او در تاریخ میهن ما برابری و برادری تمام ملیت ها و اقوام کشور را در حیات اجتماعی و سیاسی به نام خود رقم زد.
او پاکترین نظام و وسیع ترین نظام دولتی را در تاریخ اساس گذاشت،
او با شرایط دشوار جنگ تحمیلی از دوستی با کشور اتحاد شوروی و متحدین اش استفاده عظمی برای ساختار های اقتصادی و اجتماعی و کادری نمود.
و یک قوای مسلح نیرومند در منطقه را بنیاد گذاشت که مهمترین رکن آن حب میهن دوستی و خدمت صادقانه به میهن و مردم بود.
او فاصله بین حرف و عمل را از میان برداشت!
کارنامه های او آنقدر است که گنجانیدن در چندسطر و کتاب ناممکن است.
نام او در قلب انسان های باشرف میهن و جهان جاوید است.
او مانند هر انسان دیگر خالی از اشتباه نبود درست هرکی کار کند چنین خواهد بود.
روانش شاد مکتب و راه و اندیشه و آرمان اش پایدار باد
آرمان رهبر:
انصاف وعدالت برین می خواهم
من کشور و انسان نوین می خواهم
همواره گلیم ظلم بر خواهم چید
آینده ی خلق بهترین می خواهم.
بشار
°°°°°°°°°°°°°°°°
چنین بود و است آرمان های جاویدانه ی جاویدنام ببرک کارمل
°°°°°°°°
بیانیه وکیل ببرک کارمل در باره سیاست خارجی کشور
در جلسه استیضاح سه شنبه ۳۱ ثور ولسی جرگه از حکومت
جریده پرچم
شماره سیزدهم
دوشنبه ۱۳ جوزا ۱۳۴۷

رفیق زبیر واعظی
در بحبوحهء قبر سازى ها
شاد روان ببرك كارمل ‘ آن ويژگيها و سجاياى عالى يك رهبر را كه داكتر طبرى در “مدينهء فاضله ” بر شمرده است ‘ در گفتار و كردارش باز تاب روشن داد . وى عشق وطنپرستى را به مفهوم واقعى آن در مبارزه به خاطر آزادى ‘ صلح ‘ ترقى ‘ عدالت اجتماعى ‘ انسان سالارى ‘ تأمين سعادت و رفاه مادى و معنوى زحمتكشان ‘ از طريق استقرار حكومت قانون و نظام دموكراسى ‘ آن گونه كه در برنامهء حزب نوشته بود آنرا در كار و عمل خويش تا آن جاييكه شرايط و امكانات در كشور برايش يارى مينمود’ تطبيق و به اثبات رسانيد .
ببرك كارمل يگانه زمامدار افغانستان در طول تاريخ اين كشور بوده است كه هيچ گاه به داشتن و اندوختن پول و مال و دارايى شخصى فكر نكرده و علاقه نگرفته و تا پايان عمر ‘ يك بسوه زمين ‘ يك خانهء گلى و يك هزار افغانى در بانك ها نداشت ‘ در كانتينر زيست و در همانجا جان سپرد’ ولى مثل ديگر زمامداران عاشق قصر هاى مرمرين و مال و منال نشد .
ببرك كارمل يكى از دولتمردان استثنايى تاريخ نوين افغانستان بود . هيچ شاه ‘ امير و رييس جمهورى ‘ در رشد فرهنگ ، زبانها ، ادبيات ‘ هنر ها و آگاهى سياسى ‘ بيدارى شعور ملى ، اجتماعى و در امر برابرى حقوق اقليتهاى ملى ‘ مذهبى و قومى افغانستان’ برابر به ببرك كارمل دلسوزى ‘ توجه عادلانه ترقى آفرين و كيفى نداشته است .
ببرك كارمل ‘ يار و مددگار كارگر و دهقان ، پيشه ور و اهل كسبه ، مامور و آموزگار و دريك كلام همه ى زحمتكشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود . آرمان و هدف والايش ، تأمين عدالت اجتماعى و رفع تبعييض و نابرابرى در جامعه بود .
كارمل به عنوان انسان راستگو و بى رياء به انديشه و فكرش خيانت نكرد و از صداقت و راستيش بود كه بعنوان رييس جمهور و رييس يك حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در كانتينر سپرى كرد . زندگى او در كانتينر ، نشانهء پاكى و صداقت او بود . اگر او هم ، نه به اندازهء برادر مجاهد كبير 180 مليون دالر ، تنها يك مليون دالر دزدى ميكرد ! بخوبى ميتوانست زندگى غير كانتينرى براى خودش داشته باشد و با خانواده اش در يكى از كشور هاى بيرون راحت و آرام زندگى كند ‘ ولى زندگى او در شهر حيرتان در كانتينر ، نه تنها مايهء عزت و وقار او ، بلكه مايهء شرمندگى ، رسوايى دزدان مكار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدي’ شاهان و اميران عياش و بيكاره و دزدان نكتايى پوش وارد شده از غرب …….. زندگى كانتينرى كارمل به عنوان يك حادثهء ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است كه به نسل هاى آينده ى اين ملت منتقل شود .
ياد كارمل بزرگوار گرامى ، خاطراتش تابناك و راهش پر رهرو باد !
“بر گرفته از نوشته احسان واعظى در سايت سپيده دم”
بگو اى كابلستانم
—————
بگو اى كابلستانم
بگير و بعد يك عمرى زبان بگشا
و بهر ما
تو راز اين دل پر درد خود بر گو
بگو بر ما !
بگو بر ما يكى و راست و پوست كنده
چه دارى تو ؟
كه در خاك تو اين حال است ؟
من از تو شكوه ها دارم !
تو اى شهر هياهو ها
تو اى شهر ترور و سنگسار و اننتحارى ها
تو اى شهر دروغ و طرفه و بى بند و بارى ها ؟
بگو اى كابلستانم
هر آن شاه و اميرى كه
به زور و مشت اهريمن
ز سوى ديره دون آمد
و يا شاه و اميرى كه
به جز عيش و نشاط و هم شكار خود
و يا مال و منال و جيفه ى دنيا
براى يك سر سوزن
ز بهر مردم اين سرزمين خود
نه خدمت كرد و نه هم
مكتب و راهى ز خود بگذاشت
تو قبرش را چو قصرى مينمايى ها؟؟؟؟؟
تو آنها را ميان تپه ها و باغهايت ….
در مرنجان و بباغ باله و پايين كنى مدفون
بگو اى كابلستانم
هر آنچه راد مرد با وفايى بود
هر آنچه بچه هاى نخبهء خاك است
هر آنكس كه بدامان تو آدم شد
و يا آن هر كسى ديگر
كه جانش را فداى نام و مالت كرد
تو خاكش را سبك كردى و سرگردان
تو اصلن هيچ ارجى را
براى خدمت و كار نامه هايشان
نه دانستى نه فهميدى
بگو اى كابلستانم !!!!!!؟؟؟؟؟؟
—————-
غريوى شد !!!!!
ندايى آمد از كوهش
ازان سو هاى آسمايى
صدا و غرش ديگر
ز سوى شير دروازه
به پا شد دهمزنگ و دار الأمان او
به خشم و طعنه بر من گفت :
آفتاب را هيچ نتوانى
به دو انگشت پنهان كرد
قبور همچو راد مردان
قبور رهبر و پيشواى زحمتكش
قبور رهبران واقعى توده هاى من
قبور رهبران متقى هر وقت و هر ساعت
به هر كوه و به هر باغست
هر آن قبرى كه تاريخ وطن سازد
شهان من دران مدفون خواهند بود
نه آن قبرى كه اين و آن بدست خويش ميسازند
زبير واعظى
ز بعد ما نه قصر نه خزانه میماند
ز عشق پاک به میهن نشانه میماند
بغیر مکتب انسانیت به نسل آینده
نه پول و ثروت و نه مال و خانه میماند
زبیر واعظی

مراحل زنده گی وتاریخچۀ فامیلی ببرک کارمل
بخش اول و دوم
ببرک کارمل درمحلۀکوچک زراعتی ورهایشی “کمری” نزدیک کابل دریک روزسرنوشت ساز، در جنوری سال( 1929),هنگامی که” امیرحبیب الله کلکانی” به حمایت هند بریتانیوی آخرین ضربات خویش را برحکومت “امان الله” خان فرود می آورد، دیده به جهان گشود.
تلاشهای یک دهۀمردثابت قدم وملیگرا(شاه امان الله) که خواست جامعۀ افغانی را مدرنیته ،بیدارومستقل بسازد در نتیجۀخیانت ودسایس بریتانیا به پایان تراژیدی خویش نزدیک میشد.
در قضایایی اینچنین معمول ,قصه های زنده گی افراد دربیان چنین مطالب،مرتبط بنظرنمی رسد ؛امادرخصوص پیش زمینه های زنده گی کارمل که تاثیرات این رویداد ها برآن ها نهایت برجسته است، نمیتواند نادیده انگاشته شود.
درکشوری مانند افغانستان، جایی که ترم”مدرن”مفهوم انتقال وفرستادن علم ومعرفت را بیان می دارد، با روایت شفاهی به صورت دقیق بازتاب نمی یابد.
قصه های حوادث بزرگ ، مثل شکست ، خلع وعزیمت” امان الله”مستلزم آنست تا برای ایجاد نفوذ وتائثیرات عمیق دراذهان حساسیت انگیز اطفال نسل به نسل انتقال یابند.” ببرک “جوان ،ممکن در باره آن حوادث چیزهایی شنیده باشد. وی باید موضوعاتی مربوط به خیانت کشوربریتانیا درهند بریتانیوی درخصوص ممانعت این کشور درجهت انتقال وسایل ، مهمات وتجهیزات نظامی از طریق هند که امان الله از اروپاخریده بود از یکسو واز سوی دیگرحمایت دوامدارواستواراتحاد شوروی از حکومت امان الله را تا آخرین روزحیات آن نظام شنیده باشد.
قصه های مربوط به سفیر روسیه دررابطه به مساعدت سربازان مجروح” امان الله “وفرستادن جراح به وسیله سفارت بریتانیا درخصوص درمان جراحات “حبیب الله کلکانی” به حیث قصه های آن روزگاران باید به سمع “ببرک کارمل” به وسیلۀ بسیاری مردمان کابل البته کسانی که در منزل ایشان درقلعۀ “محمدهاشم خان “سرمیزدند ، رسیده باشد.
اینجا قضایای دیگری نیزموجود است که این حدس وگمان را استحکام میبخشد.مناسبات نه چندان دور”فاروق جان” تلگرافی کسیکه درمیان انقلابیونی که تلاش نمودند تا روح، امان الله را حتی بعد از سقوط اش زنده نگهدارند، باعث آن شد تا “کارمل” جوان را به انسان برجسته مبدل نماید.”فاروق جان” دراواخرسال(1929 )، زمانی که نادرشاه براریکه سلطنت تکیه زد، بنابرجرم این که تلاش نمودتا به وسیله رساله ها و ورقه های آگاهی ، روزگاران دوره امانی رابه خاطر مردم آورده وسقوط آن را” بدبختی” مردم ارزیابی نموده واظهارمی نمود که راه امان الله هرگزفراموش ومتروک نخواهدگشت ، دستگیرشد.
فاروق جان درزندان” دهمزنگ “افگنده شد و”کارمل” ازطرف فامیل خویش موظف ساخته شد تا پیوسته ازوی از”کاکای “خویش عیادت بعمل آورده وبرایش لباس ووسایل ضروری دیگررا که از طریق مقامات مسئوول این جوازاتخاذ شده بود، ازبیرون آماده نماید.این “کاکا” درچشمان روشنفکران جامعه وافغانان آزادی دوست به مثابه یک قهرمان ، تجسم داشت.
کارمل باید طبیعتآ تحت تاثیر جسارت وطنپرستانه وروح سرکش وشجاعانه اوقرارمیگرفت. “کاکا” وهمزنجیران زندان وی همچنان شایدقصه های مربوط به “امان الله “رابرای تاثیرگذاری وکاربرد نفوذ براو وهمچنان شرح ارزش های معنوی ، به زندان کشیدن ها وشکنجه ها رابازگونموده باشند.
همۀ این عوامل تاثیرگذار، شخصیت کارمل را به حیث “کودک ” دارای افکارجدی،مطالعه جو، سخت کوش ، شجاع وناترس ، قالب بندی نموده بودند.بنا برقول پدرش جنرال بازنشسته “محمد حسین خان” کارمل در مراحل ابتدایی دوران طفولیت خویش ، علایم “سازنده گی” را ازخود تبارزمیداد.این قابلیت وی را به شخص نهایت محبوب درنزد پدرکلانش مبدل ساخت. وی “بیلچۀ ” کوچکی را برشانه انداخته ودرمزارع ،عقب پدرکلانش براه می افتید.این مرد بزرگسال پیوسته اظهار مینمود:”این پسرک برای خانواده ما بسیارسودمند خواهدبود”. روش دیگردوران کودکی کارمل که پدرش ازآن یادمینماید عبارت ازطبع دلاوری وترس ناپذیری وی بود, اطفال از رفتن درتاریکی می هراسیدند؛ زیرا مردمان دهاتی قریه باورمند بودند که موجودات “اشباح مانند” وخطرناکی درزمین ، درفضای تاریک در پی شکارونابودی ایشان اند.اما کارمل جوان درچنین فضا هیچ چشم ترس ازخودنشان نمی داد.وی این اعتقادات را به بحث نمی کشید ودرهرزمان چه شب وچه روزبه زمین ها می رفت.
وی درمکتب یک متعلم بسیار منظم وبا دسپلین بود,به حرکات شوخی آمیزمبادرت نمی ورزید,زودفهم وبرای همصنفی های خویش کمک کننده وهمکاربود.همصنفی های آن ایامش ازخاطرات نیکوومهربانی وپتانسیل رهبری کننده وی یادمینمایند. دخترخالۀ وی “رحیمه”که درحال حاضر به حیث نرس درکابل ایفای وظیفه مینماید،اظهارمیدارد که هم سِنان وی برای او محبت واحترام بزرگ داشتند.رحیمه نسبت به کارمل بسیارجوان بوده وپیوسته عادت داشت تا فامیل وی را درقلعه هاشم خان ملاقات نماید. درپرسش این که سال های آغازین زنده گی کارمل راترسیم نماید رحیمه پاسخ داد که سیمای ببرک کارمل درآن ایام طوری درخاطراتش به تصویرکشیده میشودکه طفلی با کتاب هایش درکنج قلعه نشسته بود, بدون ایجاد مزاحمت به دیگران، به طورمطیع آماده پذیرش تقاضای مساعدت وهمکاری درانجام کاروباربا دیگران بود. وی همچنین بیاد می آورد که این پسربچه دیگران را درپی فراگیری علم ومطالعه کتاب به طرزجدی تشویق وترغیب مینمود.
بخش دوم
اجداد “کارمل” پشتون بوده ومتعلق به قبیلۀ “ملاخیل “بود,البته قبیلۀ چادرنشینی که دروادی پنجشیر وساحات شرقی کشوریعنی جلال,به گردش میپرداختند.برخی مردم میپندارند که ایشان مربوط به نسلی از قبایل دُرانی بوده اند ,امااین موضوع باید مورد پژوهش قرارگرفته وتثبیت شود.همچنان درین جا کدام اثری نسبت به اعضای هیچ یک ازاعضای فامیل او وجود ندارد که درجایگاه “خان ” و”رئیس قبیله “بوده باشد.آنچیزی که هویداست عبارت ازین است که پدرپدرکلانش “محمد هاشم”به حیث زمیندارزراعتی در کمری اقامت گزید ودرآنجا قلعۀ آبادساخت.وی زمینداربزرگی نبود ومجموعۀ اراضی زراعتی این فامیل درحدودکمتراز(30 ) جریب معادل (15) هکتارزمین میرسید.
آنان یک فامیل عادی دهقانی بودند وبه صورت صادقانه تصورمیشود که یک فامیل زحمتکش ورنجبربودند. پدرکلان “کارمل” بنام عبد الرحمان حبیب به حیث مامورحکومت گماشته شد, پدرش به اردوپیوست وتا رتبۀجنرالی ارتقا یافت. کارمل همچنان نسل سوم باسواد خانواده بود.آنها همه به طورجامع به زبان دری –فارسی که زبان” دربار”وروشنفکران افغان بود سخن میزدند.همچنان درخط مناسبات ورواج های مردمان کابل ، آنهاباخانم های تاجک تبارعروسی نمودند.اینها همه بخشی از زنده گی عادی مردمانی بودند که خواستند تادرشهرواطراف کابل اقامت گزیده وآرزومند بودند تا بخش “عالی” جامعه را تشکیل نمایند. آنانی که ازاین مناسبات ورواج های اجتماعی آگاهی ندارند ، برداشت های غلط را باخود حمل نموده واظهارمیدارند که اینها فامیل پشتون نیستند. واقعیت اینست که حتی امروززبان مکالمات دردایرۀ فامیلی زبان پشتو است.
هیچ یکی ازاعضای فامیل کارمل قبل ازوی به تعلیمات وآموزش منظم درمکتب ودانشگاه دست نیافت, محمد حسین خان (پدرکارمل)بعد ازآموزش ابتدایی درمنزل به مساعدت مولوی قریه دراکادمی نظامی پیوست,جایی که وی چشمان بلند پایه گان خویش را به حیث دانش آموز برجسته به خودمعطوف داشت. وی بسیارتیز، شجاع ، وفاداروصادق بودوبه تدریج تا سطح قوماندانی اکادمی نظامی ارتقا یافت.
محمدحسین خان به یک سربازحرفه یی مبدل گردید و به خاطرموافقت شاه دراین زمینه افتخارمینمود. محمد حسین خان انسان خداترس ومقید به اجرای وظایف ومکلفیت های مرسوم آن زمان بوده وجزخدمت درراه حاکمیت ، کدام عقیده خاص سیاسی نداشت . وی ممکن مانند سایرپدران به فرزند ارشد خویش “کارمل “که به حیث یک طفل برجسته گی، جسارت وذکاوت خویش را نمایان ساخته بود، امید بسته بود.کشانیده شدن فرزندش درحوزۀ زنده گی سیاسی جززدایش جرأت وانباشت رنج وعذاب قلب اوهیچ چیزی را برای وی بشارت نمیداد.
درآن هنگام هیچ گونه منازعه یی میان پدروفرزندوجود نداشت, اما درسالهای( 1949-1950)زمانی که کارمل به فعال سیاسی مبدل گشت، تفاهم میان پدروفرزند تا حد زیادی کاهش یافت. یک حالت بیزاری میان پدرغیرمتمایل به سیاست وفرزند جوان که عطش خدمت برای مردم دروجودش ظهورکرده بود، پدیدارگردید. درجهت ارزیابی عدم توافق پدر درخصوص فعالیت های فرزندش واین که رفتارفرزندش چقدردرست بود ، هردو فقط دردو نقطۀ متفاوت قرارگرفتند. “اناهیتا راتب زاد” وهم چنان “محمود بریالی” قویآ اظهارات جنرال محمد حسین خان را دراین خصوص رد نمودند.
سرانجام درحقیقت “اناهیتا “شرایط احترام متقابل را به صورت قطعی میان هردو تامین نمود. شوهر اناهیتا راتب زاد وپدرببرک کارمل باهم برادران رضاعی بودند.کارمل درزمانی که درکابل متعلم مکتب بود، ازمنزل” اناهیتا” بازدیدمینمود, زمانی که کارمل در صنف اخیرمکتب سرگرم تحصیل بود، مادرش وفات یافت. بدینوسیله”اناهیتا” به یک چینل گفتمان میان کارمل وپدرش مبدل گردید.
“اناهیتا “میگوید:”من هرگزوبه صورت محض سخن درشت پدرکارمل را درمورد وی نشنیده ام “وی تنها مأیوس بود که فرزند مورد امیدش درعرصه وکارزارجریان پرمخاطره یی واردشده است. هرگاه پدرکارمل با سیاست های اونا سازگارمیبود، باید دیدگاه سیاسی وی نسبت به من که از جمله پیروان خط سیاسی کارمل شدم ، نیزتغیرمینمود.اما چنین نشد. در واقع پدرکارمل آهسته آهسته به این اعتقاد دست یافت که فرزندش سرگرم کارهای پرافتخاری بوده که روزی به آن مباهات خواهدنمود.
اینجا دیگر شواهد محکمی نیزوجود دارد وآن این که زمانی که درسالهای پنجاه اساسآ فعالیت های سیاسی ضد سلطنتی کارمل هویداگردید ، دگروال محمد حسین خان (هنوزجنرال نشده بود)به وسیله “ظاهرشاه “فراخوانده شد تا یا پسرش راازفعالیت های سیاسی ممانعت کند ویا وی را “عاق”نماید .اما پدرکارمل هردو پیشنهاد را ردساخت ودرنتیجه از خدمات فعال اخراج وبه حیث افسراحتیاط درآمد. وی شایدازنظریات کارمل استقبال نمینمود ؛ اما نخواست تا با پذیرش اکت حرمت به خود،این کار را انجام دهد.باآنکه معاش اش به حیث افسر احتیاط بسیارکم وناچیزبود؛ اما با آنهم تلاش مینمودتا کارمل را ازلحاظ مادی حمایت نماید.
پدرکارمل درشهرکابل یک حویلی داشت وخواست تا آن را به کرایه واگذارنموده وپول انرا برای کارمل مساعدت نماید,اما کارمل موافقه ننمودتا ازعواید کرایۀ خانه پدراستفاده وزنده گی نماید.کارمل تا صنف ششم درمکتب متوسطۀ کمری تحصیل نمود.سپس وی شامل لیسۀ عالی نجات درکابل شد(حال – لیسۀ امانی). درهمیجا بود که شخصیت سیاسی کارمل شکل گرفت.درهمان مکتب ، استادان ودانش آموزان پیرامون موضوعات سیاسی علاقه نشان داده ، کتوب خارجی را به مطالعه گرفته وپیوسته حوادث داخلی وبین المللی را به بحث میکشانیدند. کارمل مثل زنده گی ماهی درآب ،داخل حریم چنین اتمسفیرگردید و امکانات دریافت پاسخ های بسیاری از سوالاتی که درافکارش می خروشید درهمین اتمسفیربازتاب یافت.
درخصوص ایام دانش آموزی کارمل ، دردیدگاه پروفیسور”محمد دین ژواک “که درآن روزگاران استادادبیات مکتب بود ، با یک نگاه گذرا تصویراوپدیدارمی گردد, ژواک شخصآ خودش همچنان یکی ازعلاقمندان سیاست درآن ایام بوده وعضویت حزب “میثاق”(نامی که بعدآ به ویش زلمیان مبدل گردید)را باخودداشت.کُنۀ مطالب ومعلومات درخصوص دوران دانش آموزی کارمل درمکتب در گفتمان باوی به دست آمد: “ببرک” به حیث یک دانش آموزبسیارفعال ، آرام ، هوشیاروبا ادب بود, دروجود وی جلوه هایی ازخودخواهی وخود نمایی به چشم نمی رسید, وی نهایت مواظب وهمواره درامتحانات درصدرقرادشت. برخوردش با هم کلاسانش نهایت عالی بود, مدت شش سالی را که وی دراین مکتب با ما بود ، ما حتی یک شکایت نسبت به وی دریافت ننمودیم.من پیوسته برای وی “شیر” صنف خطاب مینمودم وچقدرتحت تاثیرجرأت احترام برانگیزوی قرارداشتم. “
درآن مکتب استاددیگری را به نام “عبدالغفور”که مضمون ادبیات تدریس مینمود ، نیزملاقات کردم وجناب ایشان نظریات بنیادین خویش را به طرزشجاعانه درخصوص رفتارکارمل بیان داشته افزودند: “من بسیارشیفتۀ کارمل گردیده وغالبآ میگفتم”ببرک یک “نابغه “است و،او،تا سطح یک انسان بزرگ ارتقأخواهد یافت.”
ببرک کارمل بسیارحرف نمی زدوپیوسته درجستجوی سوالاتی پیرامون زنده گی مردم ، جامعه وفقربود. دردو- سه سال اول وی علایق سرشاری نسبت به استماع بحث های سیاسی ازخود نشان داده وبه ندرت افکار ونظریات واحساس خویش را درین راستا بیان میداشت.مگروی در سه سال اخیرایام تحصیلی اش درمکتب ، زمانی که استادان ومتعلمین عمیقآ تحت تاثیرسخنان آتشین وی قرارداشتند، سخنرانی های خویش را آغازکرد.بعد ازهرسخنرانی وی درمتینگ هاواجتماعات ، درباره شخصیت وآیندۀ او بحث هایی داغی درمکتب صورت می گرفت. برخی ها خوشبینی وبرخی ها بد بینی خویش را راجع به وی اظهارنموده ؛ اما همه روی این اصل متفق بودند که کارمل جوان عادی نیست.همچنان برخی ها بودندکه نسبت به وی حسادت میورزیدند.
“آنانی که نسبت به ببرک کارمل احساس بدبینی مینمودند، بسیارزیاد نسبت به امنیت شخصی وی ترس داشتند. درمکتب نجات جواسیس جوش میزد. این همان مکتبی بود که متعلم مکتب به نام “عبد الخالق”محمد نادرشاه پدرمحمد ظاهرشاه را به ضرب گلوله ازپادرآورد.سلطنت تدابیر ویژه یی نسبت به مراقبت متعلمین واستادان اتخاذ نمود. تعدادی زیادی ازمیان ایشان به حیث جواسیس استخدام گردیدند.
این میزان اندازه وهمایش بلوغیت سیاسی ببرک کارمل درزمان نوجوانی وی بود که شرایط را درک نموده وبا حفظ ابرازکامل نظریاتش هرگزدربرابرقانون تصادم نکرد. “
ازدواج ببرک کارمل
مناسبات ببرک کارمل وخانمش شاید به حیث”مانیفست “دیدگاه عام زنده گی وی نامیده شود.این بسیاردلچسپ است که وی چگونه خانمش را رشد داده وبه” بازوی” رفیقانه خود مبدل ساخت.خانم کارمل “محبوبه “دختر عبدالباقی معاون شاروالی کابل بود.در زمان ازدواج، کارمل ، یک فعال سیاسی وشخصی بود فاقد وظیفۀ منظم؛ اما “محبوبه” به حیث معلم مکتب ایفای وظیفه مینمود. فامیل ها برای همدیگرآشنابودند وزمانی که کارمل وخانماش هنوزدرمراحل طفولیت قرارداشتند ، تصمیم برازدواج گرفتند. مادر،کارمل نهایت مایل به این دختربود وکارمل مشتاق آن بود تا درین خصوص از آرزوهای وی اطاعت وآنرا به گُل نشاند.محبوبه همچنان نسبت به کارمل احترام عمیق داشت ودرمراحل طفولیت به وی به حیث شوهرآینده خویش امید بسته بود.همچنان محبوبه تمامی دختران افغان را دوست داشت.نسبت به سیاست بی تفاوت بوده وپیوسته اظهار آماده گی مینمود تا همراه وهمسفرمفید برای ببرک کارمل باشد. وی تلاش نمودتا وظایف وآرزوهای وی را درک نماید.زمانی که کارمل در سال 1953 زندانی شد، محبوبه پیوسته از وی درزندان عیادت بعمل می آورد..
ایشان درسال (1957) زمانی که کارمل از زندان بیرون شد ، باهم ازدواج نمودند.برخلاف رسم مرسوم، جشن عروسی درمیان فامیل ها ، این ازدواج درهوتل به وقوع نپیوست ؛ بلکه یک مراسم عروسی ساده درچوکات نهایت محدود وخاص ومشارکت فقط” سه” فامیل ازخویشاوندان کارمل برگذارگردید..
بعد ازعروسی ایشان دراپارتمان مربوط به”میراکبرخیبر “درمکرویان ،کسی که کارمل مناسبات رفیقانه خویش را هنگام زندان باوی تامین نموده بود،اقامت گزیدند.علی الرغم این وقف وایثار،این زنده گی داوطلبانۀ فقیرانه برای دختری از فامیل وخانواده”اعیان ” جامعه بسیاردشواربود. قراربود تنش هایی میان آن دو ایجاد شود ؛ اما کارمل خانمش را مساعدت نمود تا شرایطی را که باهم زنده گی مینمایند بپذیرند.
برادرکهترمیراکبرخیبر به نام “بسم الله “برایم گفت:”هرگزدیده نشد تا میان خانم وشوهردعوایی به وقوع بپیوندد,هرگزمیان ایشان حرف های سخت وشدیدی ردوبدل نشد, برخی اوقات ایشان ناظر سکوت غیرعادی که دلالت برتفاوت های فطری ونظری شان داشت بودند ؛ اما این وضعیت هرگزبیش ازیک روزادامه نمی یافت.
کارمل، هرگزتلاش ننمودتا صلاحیت و موقعیت شوهری خویش را برخانمش تحمیل نماید,با حفظ تقد م امورسیاسی اش وی درکارهای منزل با وی همدست بودو پس ازمدت چند سال خانمش به حیث رفیق او درامورسیاسی بدل گردید.
پایان
موخذ:کتاب افغانستان در عقب پردهء دود.
نویسنده: داکترگویال،ژورنالیست،استاد وفعال سیاسی هندوستان.
برگردان کننده:محمدعارف عرفان.

اسلام الدين سپاه
یادواره ی از کابل قدیم،زنده یاد کارمل بزرگ و گام آغازین مبارزه من…
در یکی از روز های بهاری که هوای خوشگوار با تراوش عطر مطبوع شگوفه های درخت عکاسی که در هر کوچه پس کوچه کابل قد افراشته بود با چند یاران اهل دل به بازار خیابان کابل بخاطر میل چبلی کباب به سماوار کاکا قربان مشهور به کاکا ازبک رفتیم داخل شدیم خیلی بیروبار بود با داخل شدن بداخل سماور یکی از دوستان که یادش بخیر فعلا بیرون ازوطن است زیر تاثیر آمد همی تاکید مینمود بیا ازاینجا برویم پارک شهرنو شورنخود بخوریم اژلام… من را در کوچه آن زمان اسلام نمی گفتند و مشهور به اژلام بودم من تاکید مینمودم حالا آمدم تا منتوی کاکا قربان را نخوریم نمیرویم قبول نمودم تقریبا نیم ساعت کمتر یابیشتر نوبت ما رسید برای ما غذا آوردند در اطرف ام نگاه نمودم هر کس در دنیای خودش است موسیقی هندی هم گوش ها را نوازش مینمود یک جوان صداکرد کاکا قربان یک ریکاد مکیش را بمانید که از درد ما حرف میزند دیگری مستانه آواز روانشاد ظاهر هویدا را زمزمه میگرد یک چند تن از جوانان سیاست میکردند از درد ملت صحبت مینمودند من هم علاقمند شدم پت پت به صحبت های شان گوش دادم که یکی ازهمین سه نفر صحبت خیلی جذب کننده داشت چنان زیر تاثیر صحبت شان رفتیم که نان فراموش شده میگفتند نظام مستبد ملاک های ظالم دهقانان کارگران مظلوم وصد ها واژه ی زیبای دیگر و از دوستان خویش دعوت مینمود که فردا اول ماه می روز همبستگی کار گران جهان است بیایید نمایینده مردم کابل رهبر ح دخ ا ببرک کارمل صحبت میکند درد ملت را به گوش جهانیان میرساند دوست میگفت والا بچیم ما نیستم بلاخره شنیدم که استدلال مرد قامت بلند آنقدر قوی بود که پزیرفتند فردا من هم با ده یا بیشتر از آن همصنفی ها رفتیم به پارک زر نگار هزاران تن از مردم از اقشار مختلف نشسته انتظار دارند تا رهبر فقید زنده یاد ببرک کارمل بزرگ صحبت کند با بالا شدن رهبر فقید همه به پا خیستند از زنده یاد کارمل بزرگ استقبال نمودند فکر میکنم یک ساعت چنان شور هلهله بود که رفیق کارمل در پشت تریبون استاد مانده بود دست به سینه سپاس مینمود از ملت خویش…
در عقب ستیژ تابلوی بزرگ از کاگر در غل زنجر نماد کار گر زنجیر شکن ضد استبداد را بیان مینمود وجود داشت بعد از بیانیه تاریخی کارمل صاحب میتنگ ختم و راه پیمایی شروع شد بعد از دوسال آنروز من هم افتخار عﺽویت حزب را حاصل نمودم در کوچه اندرایی کابل در منزل رفیق درمحمد راد مرد چند رفیق کادر رهبری به جلسه ما جهت رهنمود آمدند که از آن ها که در سموار کاکاقربان دیده بودم همان چهره بشاش لبان پر خنده زنده یاد حشمت کیهانی بود روان همه همسنگران با وقار عیار مردان ما شاد ، نام شان جاوید و راه شان پُررهروباد
جریان مکمل سفر تاریخی زنده یاد ببرک کارمل به ولایت قندز ۱۳۶۴
صحبت تاریخی که سالهای سال پیام آور و آموزنده و رهنمود دهنده برای مردم شریف افغانستان بود و است.
ویدیو های این سفر
برای بازدید ویدیو ها لطف نموده به لینک های داده شده کلیک کنید.
https://www.youtube.com/@rahparcham/videos

عارف عرفان
نیم نگاهی به دیدگاه خیال پردازانه “هشت صبح”
روزنامه هشت صبح چاپ کابل اخیرآ تحت عنوان “آیاکرزی کارمل امروز است؟ “بطرز ناشیانه وغیرمنصفانه شخصیت فقید ببرک کارمل یکتن از شخصیتهای بزرگ وکاریزماتیک و دولتمرد بی همتای افغانستان را در یک محاسبه و مقایسه یی هزیانگونه، باجناب حامد کرزی رییس جمهور پیشن افغانستان مورد مقایسه قرار داده وبطرز توهم انگیز پارچه های نامتجانس سیاسی را باهم طنیده وبطور مضحک نتیجه گیری مینماید .
اماآزمونگاه زمان ،حافظه تاریخ وآیینه یی تمامنای خلق تصویر متضادی را با آنچه که «هشت صبح» ارایه میدارد به ماندگار میگذارد.
در محوریت نخستین مبحث هشت صبح میتوان مکث نمود که فقید ببرک کارمل قبل از مراحل اقتدارش کارمل شده بود.اوبابدوش کشیدن پرچم عدالت ودادخواهی در یک مبارزه یی بیداری بخش در یک شبستان تاریک ووحشتزا به بازوی توانای رزم وپیکار خویش در راهی رهایی خلق از چنگ استبداد وبیعدالتی دریک معبرگاه مرگبار ،در اسکان گزینی سلولهای زندان ،در مبارزات خیابانی ،در مبارزات پارلمانی وسرودن درد زحمتکشان از ستیژ وسکوی پارلمان ،در جنبش محصلین رهبر شده بود وبه قلوب مردم راه باز کردودو بار ملت او را به نمایندگی خویش در پارلمان وقت فرستادند.
اما حامد کرزی از یک خاستگاه سیاسی ارتجاعی افراطی واز درون گروه طالبان ،از آغوش پاکستان سر بدر آورد وبدون هیچ پیشینه یی هدایتگری ورهبریت سیاسی بر جامعه دسانت شد وبر رکاب اقتدار گام گذاشت.
مدریت:
فقید ببرک کارمل به حیث یک لیدر پرگماتیک درزیر سایه تهاجم بیش از هفتاد کشور جهان وریزش وتهاجم سی وپنج هزار تروریست آدمخوار عرب ومجاهدین افغانستان نظام قانون مدار را در افغانستان با بی بدیل ترین نظم سیاسی به مثابه بهترین الگوی دولت مدرن ملی ومردم سالار با زدایش همه گونه های رنگ قومی ،سمتی وزبانی وبر بنیاد شایسته سالاری اساس گذاشت ،چیزی که در تاریخ افغانستان بیسابقه بود.در تاریخ میهن یگانه زعیم کشور که تا کنون تعلقیت ملی ومذهبی اش در پرده ابهام باقی مانده است فقید ببرک کارمل است .او با همه اقوام ،ملیتها ومذاهب کشور بدون شمه یی از تبارزتبعیض وتمایز ملی ومذهبی متعلق بود.
نظام فقید کارمل مبتنی برعدالت ،تقوا وبرنامه خدمتگذاری برای زحمتکشان وبینوایان افغانستان استوار بود.
در عصر او یک وجب خاک وطن ،سرمایه ملی ،زمینهای دولتی وبیت المال غارت وتاراج نگردید وهمه بطور یکسان به دولت وملت تعلق داشت .
در عصرزعامت فقید کارمل ده ها هزار کادر مسلکی پرورش یافت ومقتدر ترین اردوی مجهز رزمی باعالیترین روحیه ملی ووطنپرستی درسطح منطقه تاسیس شد.
تمامی کمکهای خارجی در عصر زنده یاد ببرک کارمل برای انفرستکچر وزیر ساختهای اقتصادی و اجتماعی بکار رفت واز هرگونه دستبرد مبرا بود.
ببرک کارمل از جمله فقیرترین زمامدار جهان بود وبرقول محترم حامد علمی ژورنالیست ممتاز کشور زمانی که فقید کارمل در وقت بازنشستگی در اطاق کانتینری در حیرتان اسکان گزیده بود ،حتی از نوشیدن آب سرد محروم بود ودر فقر کامل می زیست .
دولتمداری جناب کرزی :
اساسآ برحسب استندر های دولت سازی ،نظام کرزی را نمیتوان “دولت ” نام گذاشت .یک ساختار کاملا مافیای اختاپوتی که بر پایه چپاولگری وتاراج سرمایه های ملی ومناسبات قبیلوی استوار بود.
برای شناخت کامل کرزی ونظام او بهتر است تابه صفحات مجله موسوم به « پیل ویت مانی»نگاه نموده ودر یابیم که بر پایه تحقیقات این مجله در میان ده سیاست مدار جهان در سال ۲۰۱۶ ،جناب حامد کرزی با انباشت هشتاد دو ملیون دالر «سالانه » یعنی محظ (مارچ ۲۰۱۵-ماچ۲۰۱۶)رتبه نخست را از ان خود ساخت .گفتنیست که این مبلغ عایداتی بخشی از سرمایه میلیاردی اوست. در زمان کرزی تمامی فابریکات افغانستان وزمینهای دولتی وسرمایه های ملی که باخون فرزندان وطن در عهد فقید ببرک کارمل از آن حراست وپاسداری شد همه چور ،چپاول وغارت گردید. روح اصلی نظام کرزی را تبانی با تروریسم ودشمنان مردم افغانستان تشکلیل میداد در حالیکه ارمان مبارزه فقید ببرک کارمل را مبارزه با دشمنان آشتی ناپذیر مردم افغانستان بویژه پاکستان تشکیل میداد.
کارمل عاشق و شیفته یی ارزشهای انقلابی بود .چون او خود نهال حزب واهداف آرمانگرایانه ملی را بدست خود غرس نموده بود ونمی خواست تحت هیچ شرایطی شاخه یی آن بشکند ازینرو به همه هواداران خویش در عهد حاکمیت شهید داکتر نجیب مشوره میداد تاباهمه نیرو از آرمانهای حزب حاکم ونظام موجود در برابر دشمنان وطن دفاع نمایند،برپایه یی همین تعالیم دور اندیشانه یی او بود که تمامی هوادارانش مستدام از سنگر های داغ خویش در برابر تهاجمات گسترده دفاع مینمودند. برعکس کرزی ظاهرآ برای همپیمانان خویش نسخه واژگونی نظام غنی وزدایش سیطره قومی آنرا تجویز نموده ودرین راه از لشکر نیابتی پاکستان یعنی طالبان که خشنترین محصول زمامداری اوست ،مدد میجوید.
بر قول ژورنالیست آگاه ، ریالیست ووطنپرست کشور محترم رزاق مامون ،زنده یاد ببرک کارمل با اینکه” با نیمی از جهان میجنگید” توانسته بود تادر حدود معین در قلمرو حاکمیت خویش صلح وامنیت را چیره سازد اما حامد کرزی نتوانست تا در زیر حمایت بیش از ۵۰ کشور مقتدر جهان صلح و امنیت را در قلمرو خویش ،حتی در شهر ها و پایتخت کشور تامین نماید.
روابط بین کارمل وهواداران اودر هرزمان ، بر اصول مناسبات” آرمانی”باجوهر دادخواهی استوار بود امااین مناسبات در محوریت کرزی بر پایه ” اقتدار”،مناسبات قومی وقبیلوی و تقسیم غنایم استوار است.
هشت صبح مینگارد:” داکتر نجیب از کارمل میترسید”.برعکس پندار هشت صبح ،شهید داکتر نجیب الله با برداشت از اعتقادات و وفاداری کارمل به آرمانها و اندیشه های دادخواهانه ،وآگهی او از اتمسفیر جهانی ومنطقوی وشکنندگی نظام تحت آماج های گسترده داخلی ،منطقوی و جهانی ونقطه تقابل آن با کرملین همچنان اثرات قطع کمکهای نظامی اتحاد شوروی بر روال موجود،ومسیر ذوبان دولت ،خوب می دانست وازینرو هیچ گونه ترس ودلهرگی نسبت به رفتار واکنشی فقید کارمل بخود راه نمی داد.
فقید ببرک کارمل در مناسبات با ماسکو در پایانیترین خط قرمز رسیده بود وسبکدوشی اوبر بنیاد دسیسه بین المللی بوسیله «ایتلاف دوستانه یا «friendly coalition» به مشارکت ماسکو،واشنگتن واسلام اباد تحت پوشش «پلینوم هژده » تحقق یافت.اما پایان زماداری کرزی بر اساس قانون اساسی کشور وختم ماموریت او عملی شد.
اقتدار کارمل در اوج تظاهرات اعتراضی وگسترده مردمی علیه دسیسه بین المللی ومداخلات ماسکو با درهم شکسته شدن درب قصر ریاست جمهوری در برابر یورش مردم برای نجاتش به پایان رسید اما پایان نظام کرزی با پایکوبی مردم به حیث پایان دولت فاسد وتروریست پرور همراهی شد.
در حالی که برای این قلم دشوار است تا بپذیرد تا در پیچیدگی بازیهای استخباراتی وکاربست روشهای تاکتیکی غرب ، در نمایشات شعار گونه کرزی وپراتیک همسوی او باغرب وناتو , بینش متضاد کرزی نمایان باشد.هردو مسیر واحد وتاکتیک متضاد را برای تحقق اهداف استراتیژیک غرب در پیش گرفته اند.درزیر سایه حمایت ناتو وحضور استراتیژیک آمریکا در افغانستان چگونه عقل سلیم میتواند بپذیرد که آمریکا گویا در یک جو آشفته، دار و ندار خویش را بطور حراج روی کف دست« تریاک سالار » افغانستان و قدیمی ترین مهره سیاسی خویش جناب حامد کرزی قرار داده واز نقش اوبرای انهدام تهداب نظام یی که خود معمار آنست تغافل نماید؟
کرزی یک مهره ماهر سیاسیت، همراستا به تاکتیک های متعارف استخباراتی از او به حیث «مترسکی » در برابرنظام وتعین قطب حرکت آن در بازیهای دوگانه ومتنوع استفاده بعمل می اید.او هرگز ضدپاکستان وضد امریکا، نه شده میتواند ونه جسارت آنرا دارد.او درخت خشکیده پاکستان را در زمان اقتدارش آبیاری نمود وبه حامی سرسخت لشکر نیابتی پاکستان یعنی طالبان مبدل گردید.
به حیث کلام اخیروبرحسب گواه تاریخ ،فقید ببرک کارمل تا پایان عمر در کنار مردم افغانستان ایستاد شد اما، حامد کرزی از آغاز تا انجام وتا همین اکنون در کنار دشمنان مردم افغانستان ایستاد است
رفیق حیدر « اورنگ »
متعلم دورهٔ متوسطه بودم. زمانی بود که کار ساختمان اولین مکروریان پیش می رفت و ما چند نفر دوستان کوچه گی، بعد از فوتبال در چمن حضوری بعضاً به آنجا میرفتیم. یکی از روزها ببرک کارمل (نام آشنا برای پیر و جوان) را دیدم که درنزدیکی میدان فوتبال بسوی یکی از بلاک ها، استوار و مصمم به پیش میرود. نمی دانم چه شد، یکباره از بچه ها جدا شده خودم را نزدیکش رسانیدم، البته تا رسیدن به او عاجل دلیلی بخاطر داشتن صحبت همرایش در ذهنم آماده ساختم. شاید یک سوال خیلی ساده تحت تأثیر یکی از بیانیهٔ ها ی پر محتوا و آگاهی دهنده اش بمردم افغانستان بوده باشد که من هم با وجود بچه گی ازآن مردم خودم را جدا نمی دانستم. در حالیکه عجله هم داشت با نهایت صمیمیت و مهربانی، پس از شنیدن حرفهایم که کوتاه مطرح نموده بودم، با مهربانی بیشتر از یک معلم بر شانه ام دست گذاشت و گفت: (من خوشحال هستم که شما نوجوانها با فرا گیری درسهای تان، درفکر آیندهٔ وطن تان هم هستید، مگر پس از رسیدگی درسهایت یگان نوشتهٔ مرا از جریدهٔ پرچم بخوانی!) . و من، آرام آرام و در طول مدت زمان باین کار پراختم.کنجکاو شدم به بخاطر مقایسه به دیگر جراید هم کم و بیش پرداختم.
خاطرهٔ نهایت زیبا و اولین آموزش سیاسی از ببرک کارمل، از رفیق ببرک کارمل، با شماری چند از جریدهٔ وزین پرچم را، نزد خود زنده و با حُرمت نگهداشته ام.
افتخار به او که پرچم مبارزهٔ بی امانِ ضد استبداد و ضد بی عدالتی های ملی و اجتماعی را بخاطر تحقق و اعمار جامعهٔ نوین و دمکراتیک، برافراشته نگهداشت و تسلیم هچنوع زورگوئی نگردید و مردانه و مدبرانه زیست

تاریخ وزمانہ ھا بما اموخت کہ گنج و تخت وقدرت زود گزر وزوال پزیر است اما صداقت اخلاص پاک نفسی دانش درایت سیاسی تجربہ سیاسی دوستی با مردم وطن پرستی بمثابہ معنویت بزرگ جاویدانی است.
بزرگ مرد تاریخ معاصر وطن زندہ یاد ببرک کارمل مردی دارای معنویت بزرگ بود نامش جاویدان وقابل احترام برای نسل ھای آیندہ وفعلی خواھد بود.
روزی طوفان حقیقت جوئی خس و خاشاک و خاکستریکہ از کینہ جوئی ودشمنی مخالفین سیاسی وی بروی شخصیت وی سایہ افگندہ خواھد شست و چھرہ انسانی مبارز و عدالت خواہ وی چون افتاب درخشان نمایان خواھد شد.
فرید کرنزی


كارمل عزيز سخت رنجم ميدهد روزگار اخير زنده گيش در حيرتان ، ما هر دو يك سرنوشت را داشتيم او رهبر بود ومن يك سرباز ، من چون جوان بودم تلاش ميكردم ونان خوردن را بدست مي آوردم ، ولي او (ببرك كارمل) شش سال رييس جمهور كشور نان خوردنِ خود را نداشت ، رفقا كمكش ميكردند ، سپاسگذارم از آنانيكه سرپناه ونان در اختيارش قرار داده بودند۰
عزیز الله روانیکی
ببرک « کارمل »
آسه مایی از حقوق دموکراتیک مردم
آزادی لـســان
اصل آزادی زبان عبارت از آن است که تمام مردم حق داشته باشند به زبان مادری و مروج خود حرف بزنند، علم بیاموزند، نشرات نمایند، مکاتبه کنند و در محاکم از خود دفاع نمایند. از نظر پرنسیپ نمیتوان هیچکسی را اجباراً وادار به آموختن تکلم و نوشته به زبان دیگری نمود (غیر ازآنچه که ماهیت تعلیمی دارد و در اینجا موضوع بحث ما نیست).
در شرایط تسلط استعماری و در تهاجمات سابق چنین مرسوم بود (حتی تاکنون به اشکال مختلف در جوامع طبقاتی معمول است) که وقتی یک ملت یا قوم تحت تهاجم ملت و یا قوم حاکم قرار میگرفت، زبان مادری و فرهنگ ملی ملت یا قوم تحت ستم مورد تحقیر قرار گرفته و کوشش میشد که بهزور سر نیزه محو شود و لسان ملت یا قوم ستمگر برایشان تحمیل گردد، تمام دوایر حکومتی، دفاتر مالیاتی واداری، محاکم و مکاتب به آن لسان برگردانده شود. مقرر میگردد که نامهها، مکاتیب عرایض به ادارات مقامات رسمی به زبانی که مردم به آن هیچ آشنایی نداشتند تحریر یابد و حتی مردم وادار گردند که جبراً به آن تکلم نماید. همچنان از طرف ملیتها و اقوام حاکم در درون جامعه نیز بر ملیتها و اقوام دیگر و اقلیتها که دریک سرزمین مشترک و مادری بسر میبرند، رویه بدتر از آن صورت میگرفت.
پرواضح است که این رویه ظالمانه علاوه بر استخفاف بزرگی که بر ملل محکوم بود، باعث آن میگردید که تمام غنای علم و فرهنگ ملل و امکانات انکشاف آن از میان برود و یا لطمه سنگینی بر آن وارد آید تا در همان مراحل ابتدائی انکشاف خود باقی بماند، بسیار استعدادهای پر نبوغ اقلیتها و ملتهای ستمدیده و محکوم، در نطفه محو کردد.
نمونههایی از چنین فشارها و ستمگریهای ملی در تاریخ و حال زیاداست، که بهطور مثال میتوان فجایع و بدبختیهایی را که ستم استعمار انگلیس بر مردم هند و پاکستان تحمیل کرد، از رشد و انکشاف السنه ملی جلوگیری نمود و در عوض آن نفاقهای ملی و لسانی را دامن زد، یادآوری نمود که امروز جامعه هند از ناحیه لسانها و صورت حل این مسأله مواجه به مشکلات عظیمی میباشد.
فشارها و محدودیتهایی که از ناحیه لسان بر مردم واقع میگردد نه تنها مانع توسعه و انکشاف و غنای علمی فرهنگی جامعه میشود، بلکه موجب برهم خوردن شیرازه وحدت یک کشور و جامعه نیز شده میتواند و این حقیقتی است برخلاف این عقیده که ترویج و تبلیغ میگردد: گویا عدم تساوی زبانها و تبعیض در برابر بعضی از آنها، امر طبیعی و ضروری برای حفظ تمامیت و وحدت ملی دریک کشور میباشد.
با استفاده ازین نظر و استنباط غلط، توسط محافل عناصر محاکم ارتجاعی کوشش میشود که تمام قدرت و وسایل دست داشته، فرهنگ زبان و خصوصیات ملی یک ملت، میلت یا یک قوم سرکوب گردد. بدینجهت است که مسأله آزادی ملتها از یوغ استعمار، ستم و استبداد و وابستگیهای گوناگون بر اساس حق تعین سرنوشت ملل بهصورت یک مسئله حاد و اوج گیرنده جهان امروزی درآمده است.
ایدئولوگهای مرتجع و بورژوازئی سعی میورزند که حل مسئله ملی را بهصورت غلط و به اشکال کهنه آن تبلیغ نمایند، زیرا مصالح و دوام حاکمیت طبقات حاکمه را در آن میبینند، ولی جهان بینی علمی و نوین ثابت میسازد که طبیعی بودن عدم تساوی میان ملل و خصومت ملی ادعائیست بیپایه و امریست مصنوعی که زائیده شرایط ناجور اجتماعی و اقتصادی میباشد. ملتها و اقوام از نژادهای مختلف میتوانند با وارد آمدن تحول کیفی و بنیادی در زندگی مادی و اقتصادی ایشان که بر پایه تغیر در روابط تولیدی بسود طبقات محروم جامعه صورت میپذیرد، با حقوق کاملاً مساوی. درحالیکه فرهنگ و لسان ملیشان پیوسته تکامل اختیار مینماید، در کمال صلح و آرامش و وحدت و همآهنگی در کنار هم، دریک وطن به سر برند.
آنچه را ایدئولوگهای مرتجع و بورژوازئی ادعا مینماید که مسأله ملی و لسان حل ناشدنی است و خصومت ملی پابرجا میماند، تا آنجا صحیح است که سیستمهای مبتنی بر طبقات و استثمار انسان از انسان باقیست و مصداق آن تمام جهان کهنه و جوامع طبقاتی میباشد، ولی این مسأله در جوامع نوین بری از هرگونه ستم و استثمار انسان از انسان، راه حل معقول و منطقی را به خود یافته است، شکل جدید از روابط و همکاری ملل پدید آمده و تساوی واقعی بین آنها به تحقق پیوسته است.
نظامهای نوین مترقی در جهان عملاً به اثبات رساند که راه حل منطقی این مسئله این است که اسارت اقتصادی و سیاسی از میان مردم برداشته شود، حقوق مساوی برای تمام مردم تأمین، لسان و فرهنگ آنان، بدون اینکه از هم جدا شوند، احترام و تقویت گردد. و البته این امر موجب آن میشود تا مردم داوطلبانه متحد شوند و مسایل بغرنجی را متفقاً حل نمایند. برین اساس بقایای قبایل و اقوام منفرد و عادات قبیلوی و قومی از میان میرود و فرهنگهای ملی که محتوای آنها مترقی میباشد، رشد میکند استعداد و قریحه ملی و لسانی دریک وطن مشترک پرورش مییابد.
تا اینجا مطلب عمومیاتی بود که تذکرات مختصری از آن داده شد و حال باید دید که وضع لسانها در کشور ما ازچه قرار است:
در کشور عقب مانده ما، زبانهای متعددی موجوداست که مردم به آنها مکالمه مینمایند. تمام خلقهای کشور با وصف داشتن لسانهای جداگانه مشترکاً رنج و بدبختی را متحمل شدهاند و در مبارزات علیه بیگانگان و مهاجمین دوش بدوش هم از وطن دفاع کردهاند. ولی استعمار و طبقات حاکمه ارتجاعی در طول تاریخ کشور با ایجاد کینه و خصومت میان خلقهای زحمت کش وطن کوشش کردهاند که از اتحاد و وحدت آنها جلوگیری نمایند. زمانی اختلافات نژادی، منطقهی و مذهبی و گاهی قومی و لسانی را دامن زده و حاد ساختهاند تا خود به تأسی ازین اصل مشهور استعماری و نسخهء کهنه برای شیوه اداره استعماری و استبدادی که «تفرقه بیانداز و حکومت کن» از بیداری شعور مردم جلوگیری کرده و بقای خود و طبقات ارتجاعی را که از آن نمایندگی کردهاند، تأمین نمایند.
با تأسف باید گفت که لسانهای ملی و محلی در افغانستان نه تنها پرورش داده نشده است، بلکه به وسایل گوناگونی در برابر فریاد آزادی خواهانهء مردم مبتنی برداشتن حق آزادی تکلم، نشرات، آموزش و دادخواهی به زبان مادری خود از طرف طبقات محافل و عناصر مرتجع شدت عمل نشان داده شده و گنجینههای پربهای ادب و فلکلور مردم مورد تعرض و تباهی قرار گرفته است.
بهمنظور اینکه اهمیت نقش و ارزش آزادی لسان که در ترقی و توسعه فرهنگ و بیداری مردم مؤثر میباشد، نشان داده شود حقایق را بهطور مثال مطرح مینماید:
همه میدانیم که متأسفانه اکثریت قریب به تمام مردم بیسوادند، پس چطور تودههای مردم از نشرات رادیویی که به زبانهای غیر از زبان خودشان باشد میتوانند استفاده نمایند و یا از مطالب نشراتی که به زبان خودشان باشد تحریر نیافته از طریق باسوادان بهدرستی مطلع گردند.
آموزشی که به زبان مادری اطفال صورت نگیرد، مجبوراند که با صرف چندین سال وقت لسان دیگری را بیاموزند و بعداً قادر گردند، مطالب و مفاهیم علمی را فرا گیرند که این امر باعث عقب ماندگی سطح شعور و ذهن آنان میگردد، درحالیکه در لسان خودی با سرعت و عمق بیشتر میتوانند وظیفه آموزشی خود را انجام دهند.
قضیه مشخصی را که در یکی از محاکم مطرح باشد در نظر گیریم: متهم که اصلاً لسانهای معمول در محکمه را نداند چطور میتواند از خود دفاع نماید و احیاناً بیگناهی خود را به اثبات رساند، درین صورت بناً حق فرمان حکومت وی صادر خواهد شد.
حقایق نشان میدهد که به مشکل میتوان لسان را بر مردم تحمیل کرد، برعکس آنکه کوته نظران و ملت پروران دروغین ادعا مینمایند این امر باعث انکشاف و غنای لسان نمیگردد، بلکه یک زمان را با کار جدی از طریق تألیفات و تراجم آثار مترقی و علمی، تعمیم وسیع آن در میان متکلمین مربوطه، نوآوریهای معقول و بجا و وارد آوردن اصلاحات در آن میتوان بسط و انکشاف داد، بدون اینکه در برابر السنه دیگر حساسیت نشان داد و یا آن را محترم نشمرد.
ما معتقدیم که باید در برابر تمام لسانهای افغانستان، از کوچک تا بزرگ برخورد علمی و عاقلانه صورت گیرد، کلیهء آنها رشد و انکشاف داده شده و احیا گردد. آزادی تکلم، آمورش، نشرات، مکاتبات، دفاع و غیره علی سویه برای تمام لسانها تأمین گردد.
وطن پرستان ترقی خواه دموکراتیک خلق افغانستان بر آنند که در جامعه نوین و مترقی کشور حل دموکراتیک و اساسی، قاطع و علمی مسأله لسانها امکان پذیر خواهد بود.
تهیه ترتیب و تایپ میر کامور
برخی دیدگاه های شخصی:
قبل ازنگاه ما به سیمای زنده گی سیاسی ببرک کارمل،زیبا خواهد بود تادیدگاه های چهارتنی راکه ازنزدیک ،با اوآشنائی دارند ، درین برگه بگنجانم :
*- یکی ازآنها ازجملۀمشهورترین”هنرور” افغانستان،به نام پروفیسور”غوث الدین” رسام “بوده که زمانی در،دربارشاهی به حیث” نقاش “ایفای وظیفه مینمود.امابعداً این موقف خود را به خاطرتلاش اش درجهت شرح وترسیم واقعبینانۀ زنده گی مردم ، دربوردهای نقاشی، ازدست داد.این نقاش 76 ساله عضویت هیچ حزب سیاسی را دارانبوده ؛ اما ازجملۀ مشتاقان ببرک کارمل است. وی دریک گفتگوچنین اظهارداشت:
“من فامیل کارمل رابهترازهرکس دیگرمیشناسم . پدربزرگ من به نام “کریم بخش” درنتیجۀ استبدادبریتانوی ها ،از”دهلی ” فرارنمود وبا خریداری یک پارچه زمین در”کمری”اقامت گزید.هردو فامیل طی دهه ها باهم ازروابط صمیمانه برخورداربودند. فامیل کارمل ازاعتباروصداقت بزرگ برخورداربوده ومردم ،ایشان را دوست داشته وبه آنها احترام عمیقی داشتند.جنرال حسین خان انسان نهایت مهربان بوده وپیوسته مردمش را مساعدت مینمود وازهمینرو، مردمان “کمری” وی را دوست داشتند.”
“ببرک کارمل به خاطرنظریات مستقلانه ، رفتاراحترام برانگیزومزاج های مهربانانه اش معروف میباشد. با توجه به خاستگاه مردمی اش، وی درد ومشکلات وپرابلم های مردم را درک مینماید . وی پیوسته به “استدیوی “نقاشی ام سرمیزد وساعت ها دربرابرتابلوهای نقاشی هایم که زنده گی واقعی مردم را بازتاب میداد ایستادشده وبه آنها نگاه مینمود.من میدانم که ایشان چقدربه آن رسم ها واکنش نشان میداد. وی ازمن تقاضا مینمودتا هرچه بیشتروبیشترزنده گی واقعی مردم افغانستان را به تصویربکشم.”
“مردم افغانستان برای مدت طولانی رنج وعذاب عظیمی را تحمل نموده اند،من متیقین هستم که کارمل,با مساعدت وهمکاری رفقای خود،برای اعمارجامعۀ جدید وزنده گی نوین وافغانستان نوین پیروزخواهند شد.”
*- داکتر” اناهیتا راتب زاد”که به خاطرمبارزه وبنیاد زنده گی سیاسی زنان افغانستان، درجهان مشهوراست وریاست” سازمان دموکراتیک زنان افغانستان” را بعد ازتاسیس آن، ازآغازین سالهای (1965)، تا حال به عهده داشته است، یکی دیگرازآن چهارتن است. وی درمبارزات انتخابات پارلمانی به رقابت پرداخته وبا حصول کرسی پارلمان درین امرپیروز ودرانجام مبارزات قهرمانانه درراستای آزادی زنان ورهایی شان ازقید وبند اسارت وبرده گی جامعۀ عقب مانده افغانستان،همت گماشت.این زمانی بود که وی خود ازشمار آن زنان محسوب شده ودرمحدودۀ چهاردیوارمنزل ودر زیرپرده، زنده گی مینمود. وی برایم تشریح نمود که چگونه کارمل وی را مساعدت نمود تا بیداری سیاسی را درجامعه انکشاف دهد.
اناهیتاراتب زاد ادامه داده فرمودند:”پدرکارمل وشوهرمن برادران رضاعی باهم بودند.به حیث یک متعلم مکتب درکابل گاه گاهی وی درمنزل مان سرمیزد. پدرکارمل ، درآن زمان در ولایت کنرتوظیف شده بود. زمانی کارمل خواست تا پدرش را درکنرببیند، دربازگشت به دیدارما آمد ،درین بازدید،وی چند جلد کتاب برایم سپرد وتقاضا نمودتا به صورت مصئوون آنها را حفظ نمایم.وی به طورویژه تاکید نمودتا با احتیاط رفتارنموده وهیچ کسی نباید ازوجود این کتاب ها آگاه گردد.من راجع به این کتاب ها هیچگونه ایده نداشتم وهمچنان این کتاب ها به دلیل عدم علایقم نسبت به سیاست ، موردسوء ظن من واقع نگردید. من همچنان راجع به مطالعۀ این کتاب ها جدی نبوده وآنها رادورگذاشته وبلاخره فراموش نمودم.
“من وشوهرم هردونسبت به وی، به حیث دوست خانواده گی خود نگاه نموده وبا مهربانی ازوی مهمان نوازی مینمودیم. من هرگزدرکلام اوکه ازطبع جوانان دراین سن وسال برمیخیزد ،رفتار “سبُک ” وبی ملاحظه یی را شاهد نبودم وی پیوسته راجع به موضوعات جدی مانند کتاب، سیاست ،مردم وغیره صحبت مینمود. وی تازه مادرخویش را ازدست داده بود وما تلاش مینمودیم تا روحیۀ تحمل پذیری وبرده باری را دروجودش بدین مناسبت برانگیزیم .ما میدانستیم که وی نهایت با مادرخویش به حیث یک “زن اصیل ” پیوند نهایت عمیق داشت .
وی راجع به پدرم که یک سیاست مداربود با من حرف می زد.من پدرخویش را ندیده بودم،زیرا زمانی که وی جهان را وداع گفت،من درمراحل ابتدایی کودکی خویش قرارداشتم. من تنها ازطریق مادرخویش وازطریق خوانش اخبار وخویشاوندان راجع به وی معلومات حاصل کرده بودم.نام وی “احمدراتب “بود. وی به نشراخباری به نام “نسیم سحر”مبادرت می جست. کاکای بزرگم “محمود طرزی” یکی ازمشهورترین وزرای “امان الله خان “ومشاوراوبود. کارمل پیوسته راجع به زنده گی آنها بحث مینمود ومن را درخط سیاسی برای گزینش راه های آنهاترغیب مینمودوپیوسته مخاطبم قرارداده می فرمود: ” شما ؛مدیون ایشان میباشید.”
کارمل بعضی اوقات راجع به انقلاب اکتُبروجنگ دوم جهانی ومبارزات ضِد فاشیستی در اروپا،وخسارات هنگفتی که هیتلردرین جنگ به جوامع انسانی وارد ساخت ،سخن می گفت. من درآن زمان راجع به این مسایل چیزهای زیادی نمیدانستم ؛ اما تحت تاثیر میزان علمیت وحکمت او قرارمی گرفتم.سپس درک نمودم که کتاب های که وی طورامانت وبرای نگهداری برایم سپرده بود،”کتاب های منتخب مارکس “بود که به زبان فارسی ترجمه شده بود.
“درسال (1951)، من جهت فراگیری تحصیلات عالی خویش عازم ایالات متحده آمریکا شده وشامل کالج “نرسینگ ” دردانشگاه “کلیفورنیا”شدم. قبل ازعزیمتم کارمل برایم گفت :”شما نباید،درزنده گی سحرآمیزآمریکا ،خود را گم کنید ؛ زیرا که درآنجاآمریکای دیگری وجود دارد که کارگران فقیردرآن زیست نموده وآنجا سیاست هایی است که شما آنرا درک نمایید.”من زمانی که درایالات متحده آمریکا درناحیۀ سیاه پوستان رفتم،آنچه که ببرک کارمل برایم گفته بود،کاملآدرست بود.من شگفت زده شدم که چگونه کارمل به این گسترده گی به عمق واقعیات زنده گی مردم امریکا دست یافته است .من برای وی نوشتم :”کارمل، شما ولی هستید .”
“من زمانی که درسال( 1954) از ایالات متحده آمریکا برگشتم،ازطریق کاکای کارمل، مطلع شدم که وی به دلیل سازماندهی مظاهرات درمخالفت با تلاش های سلطنت ,برای ایجاد پارلمان دست نشانده درکشور,به زندان افگنده شده است .وی درپایان سال( 1956)اززندان رهاشد.
“تاآن زمان کارمل به سیاست مدارنامداری مبدل شده بود. وی درمنزل مان آمد وراجع به آنچه که من درایالات متحده آمریکا دیده وآموخته بودم وآنچه که کارمل در زندان مطالعه وتجربه نموده بود،باهم به گفتگوپرداختیم.وی ازمن تقاضا نمودتا تاریخ “حزب کمونیست اتحاد شوری” را مطالعه نمایم که من البته مطالعۀ آنراطی یکنیم ماه به پایان رسانیدم. وی راجع به خصوصیات سلطنت افغانستان ،ترایبلیسم وفیودالیسم، وراجع به عقب مانی های اجتماعی-اقتصادی مردم افغانستان،به گفتگو پرداخت. وطنپرستی پرحرارت اوسخت سرایت پذیربود.
“وی درجوامع اهل “هنود”می رفت وراجع به زنده گی وپرابلم هایی شان پرسان مینمود.آنها بخش اقلیت جامعۀ ما را تشکیل نموده وکارمل پیوسته راجع به رفاه همگانی شان ابرازنگرانی مینمود.سؤالی راکه وی همواره دربرابرمردم قرارمیداد،عبارت ازین بود: “شما چه وقت تغییرخواهیندنمود؟”آنها پاسخ میدادند:شما جوان هستید،این رسالت شماست تا زنده گی راتغییردهید.”
“وی باربارازدهاقین درمزارع وازکارگران درفابریکه ها،بازدید بعمل می آوردوبرای آنها میگفت “شما آینده سازان هستیند.”من گاهی تعجب مینمودم که این چه معنایی را بشارت میدهد.اماآهسته آهسته مفهوم آنرادرک نمودم.
“درآغاز،من به مطالعهء کتاب های اساسی نپرداختم وتنها به مطالعۀ کتاب هایی که به قصه های “جاسوسی” اختصاص یافته بود می پرداختم . وی به انتقاد وبی علاقه گی من توصل نمی جست؛اما این انگیزه را برای تفکردروجودم برمی انگیخت ومی پرسید که چراچنین مسایل جدی درین قصه ها بازتاب می یابد؟.
با درک علاقه مندی من،وی،ناول”گورکی”،”جک لندن “،”مارک تواین”،”چکوف”،و”ویکتور هوگو” را برایم سپرد.با خوانش ناول (پُرازبدبختی)” ویکتورهوگو”،من عمیقآ تغییریافتم, کارمل پیوسته راجع به اتفاقات وکرکترهایی آن ناول ها به طورمشرح ازمن می پرسید.قدم بقدم وی من را به تعمق وافکاربیشتر پیرامون کشور واعماربهترزنده گی آینده فرامی خواند.
“این شاید اولین رهبرافغانستان باشد که توجه عمیق خویش را، راجع به انکشاف جامعه دربخش زنان مبذول داشته است.وی برایم میگفت:”تا زمانی که زنان درامرمبارزه اشتراک ننمایند،مبارزه برای “آینده” ،پیروز نخواهد شد.” ،
“وی ازمن تقاضا نمودتا درمیان زنان کارنمایم. من زمانی که با زنان راجع به پرابلم ها ومسایل سیاسی صحبت می نمودم،آنها فقط می خندیدند. آنها می گفتند:”شما مثل یک ایرانی حرف می زنید.”من با این دیدگاه های آنها کاملآ دلسردشده وبا کارمل صحبت نمودم:”چگونه زن ها،دریک جامعۀ عقب مانده ترقی خواهندنمود؟ آنها به هیچ چیزی خارج ازمنزل علاقه مند نیستند.” اما کارمل با این حرف توافق ننمود.وی می گفت:”این مشکل است اما ضروری، به پیش برو،بگذارآنها بخندند،تسلیم نشو!.”
*-عزیزه دخترکاکای کارمل است، به حیث معلم مکتب درکابل ایفای وظیفه مینماید.دیدگاه وی نسبت به کارمل چنین است:”کارمل به تمامی محاسن سپیدان احترام عمیق داشت وبه طرزمحبت آمیزی با والدین خویش روابط داشت.به حیث یک طفل عمومآ با کتاب ومطالعه سروکارداشت وحتی دیگر اطفال را برای خوانش کتاب ترغیب مینمود.هرزمانیکه وی به منزل ما می آمد،تاکید مینمودکه هیچ غذای مخصوصی برایش آماده نشودوهمیشه میگفت که هرغذایی که خود میخورید،من هم آنرا میخورم.
“شوهرمن به نوشیدن” مشروب” علاقه مند بود؛ اما وی هرگزبرای کارمل،آنرا سفارش نمی نمود.شوهرم به کارمل احترام فراوان داشت ؛برای وی ازسوی فامیل ما احترام بزرگی ابرازمیشد ومشورت های وی جدی تلقی میگردید.”
*- دگروال بسم الله ،درحال حاضر دراردو خدمت مینماید.وی اولین تماس خویش را با کارمل ،مشتاقانه به یاد می آورد: “من برای بارنخست کارمل را زمانی که درزندان بود،ملاقات نمودم. برادرمن”اکبرخیبر” نیز درآن زمان درزندان بود.من کارمل را انسان نهایت محبوب یافتم . اولین سوالی که وی ازمن پرسید،عبارت ازین بود:” شما به مکتب میروید؟کدام کتاب ها را مطالعه مینمایید؟”،من برایش پاسخ دادم که من نه وسایل برای مطالعه ونه دسترسی به کتاب دارم .درحقیقت من درآن زمان خانه به دوش ودرمسجد زنده گی مینمودم.برادرم درزندان انداخته شده بودوهیچ کسی ازجملۀ دوستانم آماده نبود تا برایم کمک نماید. کارمل ،سپس یک آدرس رابرایم سپرد وتقاضا نمودتا با شخصی تماس حاصل نمایم.آن آقا ،اینجانب را درمکتب شامل ساخت وبرایم کتاب آماده نمود.من زمانی که باردیگردرزندان به دیدارکارمل رفتم ،اوبرایم گفت که رفتن درمکتب برایم کافی نیست وگفت که شما باید درخانه نیزمطالعه نمایید.او یک تقسیم اوقات برایم آماده نمود وتقاضا نمودتا بااحتیاط آن راتعقیب نمایم،چنانچه که من هدایات وی راعملی نمودم.”

هرگاه خلقی این قدرت را داشته باشد که دوست و دشمن خود را بوضاحت به جهانیان و بمردم خود اعلان کند آن گاه آن خلق آزاد است. آنکشور مستقل است.
ببرک کارمل

…ما باید برای دوستی و همبستگی یک ملاک، یک سنگ محک در دست داشته باشیم تا طلای ناب را از طلای غش دار تمیز بتوانیم. در هر دوران تاریخ چنین ملاک ها وجود داشته اند. در دوران ما نیز این ملاک وجود دارد ملاک تمیز حق از باطل و دوست از دشمن. این ملاک اینست که کی از آزادی و استقلال خلق ها دفاع می کند و خوشبختی و سربلندی آنان را می خواهد امروز دیگر روشن است مثلاً کی از خلق قهــرمان نیکاراگوا علیه امپریالیزم و مداخله گران، کی از خلق عرب و خلق عرب فلسطین علیه صهیونیزم اسرائیل و امپریالیزم امریکا دفاع می کند، چه کسی از خلق افغانستان که علیه ضد انقـــلاب صادر شده از خارج می رزمد و علیه مداخلات و تجاوزات امپریالیزم امریکا، رژیم های مرتجع و ستمگر پاکستان و ایــــران به نبرد مرگ و زندگی ادامه میدهند، حمایت می کند. امروز بشریت این نیرو را شناخته و به آن اتکاء دارند این نیرو، تکیه گاه صلح و ترقی، اتحاد شوروی است.
من بار ها گفته ام افغانستان کشور آزاد، مستقل و غیر منسلک است در هیچ بلاک نظامی داخل نیست، ما بحیث یک کشور آزاد، مستقل دارای حاکمیت ملی دارای دولت مستقل دموکراتیک و ملی به اراده خلق خود، و با استفاده از حق مسلم خود دوستان و دشمنان خود را مشخص کرده ایم.
هرگاه خلقی این قدرت را داشته باشد که دوست و دشمن خود را بوضاحت به جهانیان و بمردم خود اعلان کند آن گاه آن خلق آزاد است. آنکشور مستقل است. ما چرا می گوئیم که حکومات و سلاطین گذشته افغانستان وابسته بودند؟ برای اینکه بعضاً حکومت های سابق افغانستان و سلاطین افغانستان حتی بدستور استعمار گران انگلیس و امپریالیست ها خاک وطن را معامله کردند. امروز افغانستان انقـــلابی، آزاد و مستقل و پیروز است.
از بیانیۀ شفاهی ببرک کارمل در مراسم بزرگداشت از جشن اول می در ستدیوم ورزشی کابل

سخنان تاریخی زنده یاد ببرک کارمل سی وسه سال قبل از امروزبرای مردم اش!
…این مزدوران که عقب سناتور های امریکایی میدوند و در پاکستان که به دروغ ماسـک اسـلام پوشیده اند و هر روز عـلیه مـردم مسلمان شرافـتمند ما به جـنایت و خـیانـت دسـت میـزنند کی ها هـستند؟ آیا چنین اشخاص میتواننـد که متناسـب به مقـتضیات معـاصر جهان کاری را به نـفـع مـردم انـجام دهــنـد ؟ ایـنها آدمـک های بـی فـرهنگ ، بی سواد ، مـزدور پیشـه هـستند که به حـیث جـاسـوس هـای انگـلیـس شهـرت خانواده گی داشتند و هــنوز هـم دارنـد.
سخنان تاریخی زنده یاد ببرک کارمل سی وسه سال قبل از امروزبرای مردم اش!
زنده یادببرک کارمل،آمپریالیزم آمریکا و ارتجاع منطقه را خوب می شناخت،یکی آنرا جهانخور ودیگرآنرا مرتجع می نامید!
ببرک کارمل همیشه اصرار داشت که خروج قشون سرخ تنها ازطریق گفتگوهای مستقیم بین افغانستان و پاکستان باید مورد بحث قرارگیرد.او استدلال میکرد،تنها درصورتیکه پاکستان مشروعیت دولت دموکراتیک افغانستان را بپذیرد،و به آن احترام گذاشت،و به این توافق اسلام آباد اطمینان پیدا کرد،
به مجردیکه مداخله ی مسلحانه خارجی در امور کشور ما قطع گردد وعدم تجدید آن بطور مطمئین تضمین گردد،قطعات محدود نظامی اتحاد شوروی از افغانستان خارج میشوند.
زنده نام ببرک کارمل میدانست و همیشه میگفت:
هرگاه قرارباشد انقلاب درافغانستان حفظ گردد،مداخلات ازپاکستان باید قطع گردد.ولی پاکستان تا ایجاد یک رژیم دست نشانده خویش در افغانستان هرگز ازمداخله دست نخواهد کشید.
متن مصاحبه ببرک کارمل منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، رئیس شورای انقلابی و صدراعظم جمهوری دموکراتیک افغانستان:
پرسش:سپاهیان قشون سرخ برای چه مدت دیگردر افغانستان حضور خواهند داشت؟
پاسخ: دوام حضور قشون سرخ درافغانستان به دوام و میزان تشدید مداخلات کشورهای غربی ارتباط میگیرد.تا وقتیکه مداخلات خارجی درامور داخلی افغانستان ادامه پیدامیکند آنان در افغانستان میباشند،زیرا نظامیان شوروی بنابر دعوت مکرر زعامت قبلی جمهوری دموکراتیک افغانستان، به اینجا آمده اند. پرسش:در افغانستان چه وقت صلح سراسری برقرار خواهد شد؟
پاسخ:برقراری صلح پایدار در افغانستان ارتباط به قطع مداخلات کشورهای خارجی دارد هرزمانیکه این مداخله و دست درازی ها در امور داخلی افغانستان قطع گردید،درآنوقت زمینه های برقراری صلح سراسری در کشورفراهم میگردد.
پرسش:روابط دولت شما با دول جهان به چه شکل است؟
پاسخ:با شماری ازممالک غربی وآمپریالیستی بنابرمداخلات آنها در امور داخلی افغانستان برقراری روابط دوستانه درشرایط فعلی ازامکان بدور است.لیکن با تعدادی از کشورها که واقعیت های عینی جهان کنونی را میدانند، روابط نیک وحسنه داریم.ما علاقمند تأمین روابط نیک و دوستانه با کشورهای اسلامی،همچنان با دول پیشرفته جهان میباشیم.روابط ما با ممالک سوسیالیستی بسیارخوب است.
غرض آگاهی بیشترشما باید گفت که قطعات محدود اتحادشوروی بنا بر دعوت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان،ومطابق به نورمهای بین المللی ودر مطابقت به منشور ملل متحد به افغانستان آمده اند. حضور وموجودیت قطعات محدود اتحاد شوروی در افغانستان موقتی بوده، هرزمانیکه تهدیدخطررفع گردد وبه حضور این نیروها ضرورت نباشد آنان دوباره به کشورشان برمیگردند.چنانچه برخی ازواحدهای قطعات نظامی اتحادشوروی که به حضور آنها ضرورت احساس نمیگردید به وطن شان عودت داده شدند.
لازم است تابرای حل وفصل قضایای اطراف افغانستان بدورمیز مذاکره نشست و مسایل را از طریق گفتگو های سیاسی و صحبت های دیپلوماتیک حل کرد.

مابه مردم خود تعهدسپردیم و تعهدمیسپاریم چیزی راکه میگویم آنراعمل میکنیم براساس سه اصل اخلاقی،تاریخی ما پـندارنیک،گفتارنـیک،کردارنـیک،چیزی راکه می اندیشیم به آن متقدمیباشیم،چیزی راکه میگویم،به آن اعتقادداریم،چیزی راکه عملی میکنیم مطمین هستیم
ببرک کارمل
رهروان اصیل مکتب زنده یاد کارمل با شناخت و اعتقاد درست شان به اندیشه و راه شان،با برخورد علمی واخلاق خاص یک پرچمداردر همه امور عمل می نمایند.
ما با صراحت گفته میتوانیم برای اولینبار از تربیون حزب وبعد حاکمیت دولتی و حزب سر اقتدار نقد خود و انتقاد از خود را با تمام دشواری ها و اجبار آنزمان زنده یاد ببرک کارمل اساس گذاشته است. و این روند باصراحت ان تا امروز باز هم توسط همین پرچمداران ادامه دارد که تا اکنون هیچ نیروی سیاسی و حاکمیت دولتی به چنین کارنه پرداخته است.
مشکل اساسی از نظر ما نقد و منتقد نیست،بلکه درک درست از نقد،صداقت در نقد و فرهنگ نقد است. تا حال با زیر تاثیر بودن هویت سیاسی و شرایط اجتماعی در برخورد با نقد صادقانه و بیطرفانه کمتر بر می خوریم،حتی آنهایکه خود را در نقد صادق و با شهامت میداند نتوانسته اند از تاثیر عواطف ، سلیقه ها و خواست نهانی خود را بکشند.
برای آنهایکه آرزو دارند تا حقیقت ۶ جدی آنچه آنطرف مرز های شمالی گذشت بدانند خواندن این کتاب تاریخی لازم است.
کتاب چگونه ما به بيماري وايروس A ( هجوم به افغانستان) مبتلا ميگرديديم، شهکاريست که توسط نويسندگان مشهورروسيه ولاديمير سينگروف وولاديميرسامونين،نگارش يافته اين کتاب راوي بحراني ترين سالهاي پرآشوب جريانات انقلابي افغانستان بوده وصد ها سخن واسرارناگفته درسينه دارد.عمدتآ درين کتاب بصورت عيني ،دراکثرواقعيات سازمان”کي گي بي ” يادرمتن حوادث “انقلابي ” حضورداشته وياهم سايه وار،جريانات را تعقيب نموده ،واين رويدادهارابه مثابۀ برگه هاي تاريخي حوادث طوفاني افغانستان آرشيف نموده است.براي ورود،درعمق حوادث افغانستان،ميتوان دربرخي حالات،ازدهليزاين کتاب عبورکرد.مانند هر اثرعلمي ،سياسي اجتماعي و پژوهشي ديگر،به مشکل ميتوان قضاوت کردکه برداشتهاي نويسندگان يک تصوير کامل وتمام عيارحوادث کشورخواهد بود،بويژه که نقش ذهنيگرانه وتعصب جويانۀ سياسي “برگردان” درقبال حوادث ،برغم ديدگاه هاي نويسندگان وشاهدان عيني حوادث ، متناقض بوده وودرتحليلات پاورقي”برگردان”،نمائي اصلي حوادث درزيرچتر ابرتعصب پنهان ميگردد. بهرصورت خوانش اين اثر ازارزشمندي معين سياسي برخورداربوده ومتيقين هستيم که خوانندگان وعلاقمندان محترم،ازين خرمن، حاصل پرسوددريافت داشته وازدروس شکست وريخت هاي سياسي درکشور،خواهندآموخت !
کتاب چگونه ما به بيماري وايروس A ( هجوم به افغانستان) مبتلا ميگرديديم،
عارف عرفان
در راستای رخداد های وطن!
برحکمشهادت تاریخ!
برحکمشهادت تاریخ در خصوص نقش فقید ببرک کارمل در رابطه با اعزام نیرو های شوروی در افغانستان میتواندگفت که فقید کارمل، اولین شخصیت سیاسی افغانستان بود که با اعزام نیروهای شوروی در افغانستان مخالفت ورزید.او در آستانه اعزام نیرو های شوروی، ضمن ارسال نامه به کمیته مرکزی حزب کمونست اتحاد شوروی مخالفت خویش را درخصوص اعزام نیرو های شوروی در افغانستان اعلام داشت. بر بنیاد برگه های تاریخ ،فقید ببرک کارمل ، ضمن ملاقات با کريچکوف رئيس بخش خارجي “کي گي بي ” در خصوص طرح اعزام نیرو های شوروی در افغانستان مخالفت خویش را آشکارا بیان داشت که روایت آن چنین امده است:
کریچکوف بطور غیر مستقیم اشاره نمود که اگر اوضاع ایجاب کند قوای محدود اتحاد شوروی به افغانستان اعزام خواهند
شد.
“والدیمیروف” با لحن مجهولی افزوده بود: “برای حمایت از مبارزۀ “نیروهای سالم”
ببرک کارمل :”مگر،ما خود ميتوانيم از عهدۀ چنين يک کاري بدرآييم،من درنامۀ که به آدرس حزب کمونست فرستادم ،خاطرنشان ساخته ام که به مجرد دعوت به قيام ،امين فورآ از طريق رفقاي ما که درشرايط مخفي بسر ميبرند،وهم از طرف توده هاي وسيع مردم که از وي، متنفرهستند سرنگون خواهند شد.شما افغانها را نمي شناسيد،من به شما اطمينان ميدهم ،مردم ديگرتحمل همچو مستبد را ندارند
کارمل ادامه داده خاطر نشان ساختند :”گاهی به این فکر کرده اید که اگر من همزمان با تانک های شوروی وارد وطنم شوم ودر رآس دولت قرار گیرم ،مردم افغانستان به کدام دیده بطرفم خواهند نگریست؟؟”
(*)سايت افغان جرمن،عنوان کتاب “ما چگونه به بيماري ويروس (A)هجوم به افغانستان مبتلا مي گرديدم .صفحات 301-302 ،مترجم محترم غوث جانباز.
ضمنا باید خاطر نشان ساخت که پس از اعزام نیروهای شوروی در افغانستان بعد از مدت زمان حدود چهار ماه به تاریخ چهارم ماه می 1980 اعلامیه رسمی جمهوری دموکراتیک افغانستان در خصوص قطع مداخله وبرگشت نیرو های شوروی در افغانستان صادر گردیدوسپس مذاکرات رسمی تحت نظر ملل متحد درین خصوص آغاز کردیدومتعاقبا برخی از قطعات در همان زمان عودت شان را اغاز نهادند.من درین مورد فیلم ویدیوی که بوسیله سی ان ان تهیه شده است در اختیار دارم در صورت علاقمندی در دسترس خوانندگان عزیز قرار خواهم داد
*********
کتاب چگونه ما به بيماري وايروس A ( هجوم به افغانستان) مبتلا ميگرديديم، شهکاريست که توسط نويسندگان مشهورروسيه ولاديمير سينگروف وولاديميرسامونين،نگارش يافته وتوسط نويسنده تواناي کشور،محترم غوث جانباز ،برگرداني شده است.اين کتاب راوي بحراني ترين سالهاي پرآشوب جريانات انقلابي افغانستان بوده وصد ها سخن واسرارناگفته درسينه دارد.عمدتآ درين کتاب بصورت عيني ،دراکثرواقعيات سازمان”کي گي بي ” يادرمتن حوادث “انقلابي ” حضورداشته وياهم سايه وار،جريانات را تعقيب نموده ،واين رويدادهارابه مثابۀ برگه هاي تاريخي حوادث طوفاني افغانستان آرشيف نموده است.براي ورود،درعمق حوادث افغانستان،ميتوان دربرخي حالات،ازدهليزاين کتاب عبورکرد.مانند هر اثرعلمي ،سياسي اجتماعي و پژوهشي ديگر،به مشکل ميتوان قضاوت کردکه برداشتهاي نويسندگان يک تصوير کامل وتمام عيارحوادث کشورخواهد بود،بويژه که نقش ذهنيگرانه وتعصب جويانۀ سياسي “برگردان” درقبال حوادث ،برغم ديدگاه هاي نويسندگان وشاهدان عيني حوادث ، متناقض بوده وودرتحليلات پاورقي”برگردان”،نمائي اصلي حوادث درزيرچتر ابرتعصب پنهان ميگردد. بهرصورت خوانش اين اثر ازارزشمندي معين سياسي برخورداربوده ومتيقين هستيم که خوانندگان وعلاقمندان محترم،ازين خرمن، حاصل پرسوددريافت داشته وازدروس شکست وريخت هاي سياسي درکشور،خواهندآموخت !
متن پي.دي.اف. کتاب چگونه ما به بيماري وايروس ( هجوم به افغانستان) ميتلا ميگرديديم را به اين آدرس
مطالعه فرمائيد
https://rahparcham1.org/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3-a%d9%87%d8%ac%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7/

تهیه و ترتیب ظاهر « دقیق »
ببرک کارمل خطاب به جوانان
چه را باید آموخت ؟ برای چه باید آموخت ؟ و چگونه آموخت ؟
این سوالهای است که نسل جوان کشور ما آنرا عمیقاً فرا گیرد درک کند و از آن آگاهی داشته باشد. بناً بر اوضاع و احوال خاص طوریکه در اساسنامه ح.د.خ.ا تذکر یافته تیوری علمی را فرا گیریم، ولیکن سوال درینجاست که تیوری علمی انقلابی را چگونه فرا گیریم ؟
آیا از روی کتاب و یک سلسله دگم ها را طوطی وار به حافظه خود بسپاریم و بعد نعره بازی کنیم و شعار بدهیم و خود را یک انقلابی پیشاهنگ طبقه کارگر بنامیم؟
اگر چنین کنیم مرتکب اشتباه بزرگی خواهیم شد.اینجاست که صرف از روی کتاب فرا گرفتن تیوری انقلابی بدون طی پروسه دیگری در تعلیم و تربیت ما میتواند همچون ما ؤئیزم، ترو تسکیزم و انارشیزم تبدیل به فجایع گردد.
ساده ساختن تیوری علمی انقلابی و در حافظه سپردن چند اصل آن و آن را بصورت میکانیکی و احساساتی و ناپخته در پیشگاهی مردم انداختن اشتباهی را ببار میاورد که فاجعه انگیز است ، وچنین شیوه و روشی را با تاسف در جیات (15) سال ح.د.خ.ا تنها با پوست و گوشت خود بلکه با پوست و گوشت رنجهای مردم خود احساس کردیم ،
پس وظیفه باز هم عمده و جدی نسل جوان ما در شرائیط حاکمیت زحمتکشان ج.د.ا زیست میکنند اینست که باید تیوری علمی انقلابی را عمیقاً فرا گیرد و آنرا هضم و حلاجی نماید.
هنوز هم در مراحل صنوف اول تیوری علمی انقلابی هستیم بازهم باید به پیش برویم ، تیوری علمی انقلابی را بینیاد گذاران تیوری علمی از جامعه، از زندگی ، واز پیکار و عمل فرا گرفته و قانونمندی تکامل جامعه را کشف کرده و آن را در عمل پیاده کرده اند ،
باید نسل جوان تیوری علمی انقلابی را فرا گیرند و دانش خود را غنی سازند.و آنرا بشکل زنده و پر تحرک در عمل پیاده کنند، ما هنوز هم در صنوف پایین هستیم بازهم باید به صفوف بالاتر ارتقا کنیم تا واقعاً وظایف خودرا وظایفی که تاریخ به حکم زمان به عهده ح.د.خ.ا و طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و به عهده جوانان برومند کشور سپرده است ، بصورت انقلابی داده باشیم .
مرحله دیگر وظیفه ما اینست که ما تیوری علمی انقلابی را بصورت خلاق در شرائیط مشخص جامعه پیاده کنی ، هرگاه ما چامعه خود را نشناسیم ولو که تیوری را عمیقاً فرا گرفته باشیم باز هم مرتکیب اشتباهات فجایع و حتی جنایت بزرگ خواهم شد . تیوری علمی انقلابی بصورت خلاق حکم میکند حزب طبقه کارگر و سازمانهای مربوط به آن یعنی سازمان جوانان بصورت اخص و تمام سازمانهای اجتماعی باید تمام خصوصیات و کرکتر جامعه خود را بصورت عمیق و همه جانبه درک و تشخیص دهد.
——————
انسان تنها وقتی تا آخرین لحضات زنده گی خود را خوشبخت احساس میکند که ایام جوانی وی برای جامعه،خوشبختی انسان و آزادی انسان پُرمحتوای،فعال و مفید سپری شده باشد.
ببرک کارمل خطاب به جوانان افغانستان میزان ۱۳۵۹

مابه مردم خود تعهدسپردیم و تعهدمیسپاریم چیزی راکه میگویم آنراعمل میکنیم براساس سه اصل اخلاقی،تاریخی ما پـندارنیک،گفتارنـیک،کردارنـیک،چیزی راکه می اندیشیم به آن متقدمیباشیم،چیزی راکه میگویم،به آن اعتقادداریم،چیزی راکه عملی میکنیم مطمین هستیم
ببرک کارمل

ششم جدی روزنجات مردم افغانستان
اینجانب ببرک کارمل ازطرف کمیته مرکزی حزب واحد دموکراتیک افغانستان ، شواری جمهوری دموکراتیک افغانستان ، دولت و حکومت افغانستان به مناسبت سقوط مرگبار و واژگون شدن رژیم فاشیستی حفیظ الله امین، این جاسوس سفاک امپریالیزم امریکا و دیکتاتورجباروعوام فریب، به شما هموطنان عذاب دیده مسلمانان مستضعف افغانستان اعم از اهل تسنن و تشیع، علما و روحانیون پاکنهاد و با تقوا کشور ، سر بازان و افسران اردو قهرمان وطن ، تجاران ملی و سرمایداران ملی درود میفرستم و شاد باش میگویم
««« پیام تاریخی زنده یاد ببرک کارمل رهبر ملی و مردمی،رهبر زحمتکشان و روشنفکران که به میلون ها انسان وطن شــادمـانـی و امـیــد و زنــده گــی بخـشــید . به سی آی ای و شـرکا ضربه محکمی بود که بخاطر خون بیگناه هزاران انسان وطن زده شد.»»»

برگی از تاریخ
اعلامیه دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان
درباره روز عزای ملی
امین جلاد و سفاک ده ها هزار تن از روشنفکران،روحانیون،کارگران،کسبه کاران وزحمتکشان دیگر،انجینران دانشمندان،اطبا،نویسندگان و شخصیت های سیاسی و اجتماعی کشور بشمول عده ی از وزرا و صدرعظمان سابق و از جمله بیش از هزارتن از اعضای قهرمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را که بازداشت و زندانی کرده بود سر به نیست کرده و به شهادت رسانیده است.
دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان سعی خواهد کرد تا جایکه اسناد در دست است فهرستی از کشته شده گان و شهدا را به نشربسپارد.
از هموطنان عزیز،از خانواده های محترم که عزیزان خود را از دست داده اند و یا مفقود الاثر اند تقاضا مینماید تا اسم و شهرت و زمان دستگیری عضو خانواده خویشرابه زودترین فرصت از طریق پُست شهری به اداره احصایه مرکزی واقع مکروریان اطلاع دهند.
کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان،شورای انقلابی و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان و شخصاَ ببرک کارمل بتمام خانواده هایکه عزیزان،پدران،مادران،فرزندان،همسران،برادران و خواهران و دیگر وابستگان خود را از دست داده اند با ابراز نهایت تاثر و تاسف تسلیت میگویند و بخاطر یادبود از کشته شده گان بدست باند امین جلاد وبخاطر بزرگداشت خاطره شهیدان روز یکشنبه بیست و سوم جدی را بحیث روز ماتم و عزای ملی اعلام میدارد.
در این روز که رخصتی عمومی اعلام میشود در همه مساجدمحافل فاتحه خوانی برگزار میگردد.بیرق ها در فراز ادارات دولتی نیمه افراشته میشود.کتاب مخصوص برای امضا و ابراز همدردی ړر مقر صدارت باز می گردد و رادیو و تلویزون پروگرام های مخصوص را پخش خواهند کرد.
درود به روان پاک شهیدان!

دسامبردرمسیرجا ودانگی
غروبت روشن از روزاست ای خورشید آزادی
فروغ خا طرت در کوی دل پیوسته جا دارد
مشو افسرده از رمز ی غروب آفتاب ای دل
که فردا در طلوعش صد هزاران روز ها دارد
ماه دسامبر برای کلیه داد خواهان ترقیخواه وعدالت پسند کشورما بمثابه ماه غمبار سیاسی ، ماه وداع با رهبر فرزانه حزب دموکراتیک خلق افغانستان زنده یاد ببرک کارمل است . اول دسامبر سال ۱۹۹۶ میلادی رهبر محبوب زحمتکشان افغانستان و پیشوای جنبش روشنفکری وترقی خواهانه کشورما به جاودانگی پیوست. مرگ زنده یاد ببرک کارمل ، فرزند صدیق خلق افغانستان ، دوست خلقها ، رهبر جنبش چپ ودموکراتیک وکلیه ترقی خواهان عدالت پسند کشور ما ضایعه بزرگ وجبران نا پذیربوده است. به این مناسبت یاد وخاطرات شخصیت ملی و بین المللی ، ابر مرد تاریخ معاصر کشور ما را همیشه گرامی میداریم .
زنده یاد ببرک کارمل ازهمان آغاز جوانی در زمان تحصیل ، دوره زندان و پس از آن ، سرنوشت خویش را با سرنوشت مردمش گره زد ه بود چنانچه از پیشوایی جنبش محصلین دانشکده کابل گرفته تا ایستادگی در انتخابات پارالمانی دوره هفتم شورای ملی در دفاع از عدالت وسهم فعال آن در جنبش سرتاسری روشنفکری ومبارزه علیه استبداد ،ارتجاع واستعمار ، راه اندازی مبارزات پارالمانی وسازماندهی فعالانه کا رسیاسی در امربسیج وتشکل حلقات سیاسی بمنظور تاسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان تا رهبری خردمندانه حزب د خ ا ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان ونقش فغال آن در جنبش بین المللی صلح ، آزادی ودموکراسی از کار نامه های درخشان رهبر فقید جنبش انقلابی کشورما میباشد .
شاد روان ببرک کارمل تمام عمر پر بار خود را در راه آرمانهای والای خلق ستمدیده افغانستان وقف نمود .شخصیت والای ببرک کارمل از عشق به انسان زحمتکش ،اصول واخلاق عالی مترقی وجهانبینی علمی مایه میگرفت .چنانچه اندیشه وخردمندی ،توانایی فکری ،شجاعت وصداقت ،جسارت ومناعت کلام وفصاحت بیان ،پیشبینی ودگر اندیشی ،لیاقت وکاردانی این انتر ناسیونالیست پر شور وانقلابی بیانگر شخصیت والای ببرک کارمل فقید بود .
شخصیت زنده یاد ببرک کارمل ملهم از عشق بوطن ،خردمندی خلاقانه ،پیگیری وخستگی نا پذیری ،ثبات کاری ،تحرک وفاداری ،واقعبینی ، اندیشه ترقی خواهی ،دلسوزی، موضیعگیری اصولی وثبات فکری ،از خصایل عالی ببرک کارمل بود .زنده یاد ببرک کارمل بمثابه موسس ح د خ ا اعضای حزب را به وحدت ویکپارچگی توصیه میکرد . وحفظ وحدت حزبی را بمثابه مردمک چشم وضامن پیروزی میدانست .کارمل فقید حزب را از گزند امراض کوته نظری ،قبیله گرایی وتمایلات سمتی وقومی واز هر گونه آلودگی ها وامراض جامعه فیودالی پاک ومنزه نگهمیداشت .وبر علیه عوامل نفاق وتفرقه درون حزبی ودر برابر فراکسیونیزم وگروهبازی های غیر اصولی مبارزه بی امان میکرد .
ببرک کارمل با عشق سر شار به انسان زحمتکش و با اعتقاد راسخ ودرک وسیع از جهانبینی علمی که خصلت اصلی اندیشه های جاودانه او را تشکیل میداد ، در تمام بیا نات وسخنرانی های خود به اعضای حزب می آموخت که تنها حزب رزمنده زحمتکشان مجهز با اندیشه انقلابی ،جهانبینی علمی وبینش روشن طبقاتی خواهد توانست که توده های مردم را بسوی اهداف و آرمانهای والای شان سمت وسو دهد وچنین حزب میتواند تمام نیرو های ملی ،دموکراتیک را در یک جبه وسیع ، بمنظور رشد دموکراتیک وترقی کشور تامین کند .
ببرک کارمل به اصول عقیدتی سیاسی واخلاق مترقی پابندی محکم داشت وهمیشه با غرور وبی باک از مواضع اصولی شجاعانه دفاع میکرد . ببرک کارمل منحیث یک رهبر دانا وسخنور توا نا از فرهنگ عالی انسانی بر خوردار بود . مطالعه ونوشتن جز زندگی رسمی وشخصی ببرک کارمل بود دانش ومعلومات عمیق ببرک کارمل از تاریخ ادبیات وفلسفه ، پاییه اصلی خرد او بحساب می آمد .
ببرک کارمل معتقد بود که باید وظایف انقلاب ملی دموکراتیک با اتحاد وهمبستگی تمام نیروهای ملی دموکراتیک ومترقی در یک جبه وسیع ملی وایجاد حکومت دموکراسی ملی حاکمیت سیاسی شکل گیرد .تا زمینه زماني ، اصولی وشرایط برای رسیدن به اهداف غایی نظام عدالت ومسا وات وبدون بهره کشی انسان بوسیله انسان مساعد گردد ببرک کارمل معتقد بود که تشکیل چنین نظامی از طریق ایجاد جبه وسیع نیروهای ملی دموکراتیک ومترقی ومشارکت مردم ممکن است .
ببرک کارمل بمنظور مشارکت دادن عموم ملیتها واقوام ساکن کشور در امور دولتی از قوم برادر هزاره در کرسی صدارت وازاقوام ازبیک ، ترکمن ، بلوچ ، نورستانی ، پشه یی واهل هنود در مقام های وزارت ومعادل آن واز نماینده گان اقوام وسندیکا های کارگری ودهقانی واهل کسبه در مقام های عالی ریاست مدیریت ولایت برگزید .
ودر بخش اجتماعی ، تاسیس اتحادیه های کارگری ،سازمانهای زنان ، پیشوران ، جوانان ،اهل کسبه واصناف ، کار برای بیکاران واجرای امتیازات برای علما وروحانیون ،اجرا واعطای مواد ارتزاقی کوپونی ورایگان برای مامورین دولت وکارگران ، رشد فرهنگ ومعارف عصری واعزام جوانان بمنظور تحصیل به خارج کشور ، رشد فرهنگ وادبیات، آزادی زبان ومطبوعات ودروس مکاتب بلسان مادی ، کمک به خانواده شهدا ومعلولین ، تساوی حقوق زنان با مردان ، ریشه کن ساختن نابرابری های نژادی ، لسانی ، قومی ، سمتی طبقاتی ، مذهبی ، ملی واستعماری و ارایه خدمات اجتماعی ، که میتوانست زمینه برای گذار قانونمند در جهت پیروزی های ملی ودموکراتیک را مساعد سازد و تامین حقوق شهر وندی دموکراتیزه شدن حیات سیاسی اجتماعی مردم مصوب در قانون اساسی وتصویب قانون لغو اعدام وپیشنهاد به مراجع بین المللی اجرا وعملی گردیده است .
ببرک کارمل با درک عمیق از تضاد های اساسی جامعه برای وحدت وتا مین واقعی عدالت اجتماعی پروگرامهای زیر بنایی را در نظر داشت وبرای پیاده کردن تصامیم عملی در یک پروسه قانونمند رشد اجتماعی برای تا مین وحدت ملی وترقی در کشور اتخاذ کرده بود . چنانچه در زمان زمامداری آن زنده یاد ، جرگه های اقوام وقبایل ، ملیتهای پشتون ، هزاره ، ازبیک ، بلوچ پشه یی ، اهل هنود ، نورستانی وغیره تشکیل گردید و اتباع جمهوری دموکراتیک افغانستان اعم از مردان و زنان بدون در نظرداشت تعلقات ملیتی ،نژادی ،لسانی ،قبیله یی وقومی ،دینی ، مذهبی وعقاید سیاسی ، تحصیل حقوق ومکلفیت های مساوی داشتند .
ببرک کارمل نماد بزرگ آزادی خواهی کشور ،مدافع راستین استقلال ،تمامیت ارضی ،حاکمیت ملی ومنافع ملی علیای کشورما میباشد . شخصیت مبارز وانقلابی ببرک کارمل بمثابه یک رهبر حزبی متشکل از تمام ملیتها ،اقوام وقبایل و یک شخصیت فرا قومی وفراملیتی وبمثابه یک انتر ناسیونالیست وفراگیر توده های زحمتکشی بود .
بقول روز نامه نگار هندی شخصیت سیاسی ببرک کارمل چندین دهه قبل از دوره ریاست جمهوری او ساخته شده بود .پیش از آنکه ریس جمهور شود ببرک کارمل شده بود او مانند دیگر از شخصیتهای همطرازش در دوران جنگ جهانی دوم سر بلند کرد ودر دهه پنجاه قرن گذشته شخصیتش شکل گرفت او روشنفکران را برای پیدا کردن راه حل ها ی برون رفت از عقب ماندگی به تفکر واداشت . ببرک کارمل وطنپرست پر شور ،انقلابی و آتشین مجهز به آیده لوژی طبقه کارگر وعقاید انتر ناسیونالیستی پرولتری بود ومبارزه طبقاتی خصلت اساسی تفکر آن را تشکیل میداد.
دیدگاه ببرک کارمل دید گاه طبقاتی بدفاع از طبقه کارگر ودهقانان وسایر زحمتکشان بر ضد طبقات استثمار گر ارتجاع استبداد وآمپر یالیزم بود وموضعگیری اش در سطح بین المللی بر ضد ارتجاع واستعمار وآمپر یالیزم بدفاع از صلح جهانی ودوستی خلقها واضح بود .
ببرک کارمل در رابطه به دشمنان سوگند خورده افغانستان پیشبینی کرده میگفت آنان نمیخواهند در همسایگی شان افغانستان آرام ومرفه وجود داشته باشد او مداخلات وتجاوز پاکستانی ها را بر حریم کشور ما در تبانی مستقیم حامیان بین المللی آنها میدانست .
اکنون که افغانستان در مرحله حساس تاریخی خود قرار دارد .دوام مداخلات پاکستانی ها بر علیه کشور ما بیشتر از همه نیات شوم رژیم کرنیلی را با شرکای طالبی ،داعشی ،القاعده ودیگر تروریستان ومتجاوزین خارجی بر ملا میسازد .
در حال حاضر رسالت عظیم نیروهای ترقیخواه کشور مخصوصا ً اعضای سابق ح د خ ا وسایر نیروهای چپ وترقیخواه کشور است که برای استحکام جنبش عدالتخواهی سرتاسری کشور بمنظور اتحاد وایتلاف های سیاسی ترقی خوهان عدالت گستر از هیچگونه تلاش خستگی نا پذیر دریغ نورزیده وصفوف مردمی خویش را فشرده تر سازند .وبخاطر نجات وطن از هرگونه مداخلات دشمن وچالشهای خطر ناک احتمالی بزرگ وبیسابقه نسبت به هر وقت دیگر عملاً متحد گردند .
رفقای همرزم ! گرامیداشت از یاد وخاطرات بزرگان فقط ملاک عمل قرار دادن اندیشه ها ، نصایا و آموزه های آنان است. تحکیم وحدت حزبی وترقیخواهی ضامن پیروزی ما میباشد .
رفتی و در ره تو هزاران دیگر است
آموزه تو جنبش و تو فان دیگر است
خورشید با غروب وطلوع جاودانه شد
مرگ ی تو هم تولد دوران دیگراست
عبدالو کیل کوچی

یادی از جاودانه شدن ابرمردی که برگۀ تاريخ را ورق زد و صفحۀ نوينی را گشود.
سالها از خموشی چراغ زندگی فرزانه مرد نستوه و مبارز پرشورراه ورسم پيکار انقلابی ، بخاطرازهم گسستن زنجيرهای اسارت و بردگی و رسيدن انسان به قله های شامخ پيروزی، می گذرد.
سالها از جاودانه شدن يل مبارزۀ سياسی راه رهايی زحمتکشان ميهن مان سپری شد که در طول زندگی پربارخويش با تفکر نوين، عزم متين ، ارادۀ آهنين و ايمان خارائين ، برگه هايی از تاريخ زندگی کهن را ورق زد و صفحۀ جديدی از عزم و رزم ، کار و پيکار پيشرونده و رسالتمندانه را به پيشگاه فرزندان اصيل خلق زحمتکش افغانستان، گشود.
آری ، اين فرزانه مرد خرد و انديشه، ببرک کارمل فرزند سرسپرده و رسالتمند مردم آزادۀ افغانستان می باشد و اينک ما با فروتنی برسبيل ياد آوری از آن سالروز، با برافراشته نگهداشتن پرچم انديشه های ماندگار ديروز، با ادامۀ کار و پيکار انقلابی امروز، در راه تحقق آرمانهای سترگ آن انسان بزرگ، تجديد پيمان می نماييم.
زنده نام رفيق ببرک کارمل رهبر خردمند ح. د.خ. ا، از ايام شباب تا دم مرگ: از پانهادن به دروازۀ دانشگاه تا افتيدن به کنج زندان ؛ ازايجاد و رهبری نخستين حوزه های حزبی تا تشکيل حزب دموکراتيک خلق افغانستان ؛ از سازماندهی پيروزمندانۀ مبارزات انتخاباتی و نمايندگی مردم در دو دوره ( دوازدهم و سيزدهم ) شورای ملی تا بيان درد ها و رنجهای بيکران مردم و تشريح خواستها و نيازهای مبرم و حياتی کليه ی زحمتکشان کشور از تريبيون شورا، جهت رشد و ارتقای سطح آگاهی سياسی توده های مردم وبسيج بهترين و با احساس ترين فرزندان آنان در صفوف ح.د.خ.ا ـ سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و سازمان دموکراتيک جوانان افغانستان، به هدف تحقق خواستهای برحق سياسی و صنفی شان ؛ از افشای ماهيت ضد ملی و ضد دموکراتيک حکومتهای دوران دهۀ دموکراسی (!) و مداخلۀ لگام گسيختۀ سلطنت در انتخابات شورا و زندانی ساختن قانون احزاب سياسی، تا تحمل سکوت سياسی سال های ديکتاتوری جمهوری تک حزبی و رفتن مجدد درزندان داوود شاهی؛ اززمان دفاع از حيات انسان، نورم ها و ضوابط حزبی و محتوای حقيقی انقلاب ملی ـ دموکراتيک ، تشکيل جبهۀ متحد ملی و دموکراتيک و جلوگيری از قوماندانسالاری تا مرحلۀ اخراج از کشور و تبعيد عمدی بخارج ؛ از زمان قرار گرفتن دربرابر دستورزمان ، مبنی برپذيرش رهبری سياسی حزب و دولت، بخاطر نجات مردم ازدم تيغ مشهورترين جلاد خون آشام تاريخ معاصرافغانستان و امحای دسته جمعی آگاهان سياسی ميهن پرست ، تا تأمين وحدت مجدد ح. د. خ. ا و بسيج توده های آگاه مردم در 14 سازمان اجتماعی و تشکيل جبهۀ ملی پدروطن ، بمنظور نجات ميهن از پنجه های خونين جنگ و شرارت پيشگان داخلی و بين المللی ؛ از لحظۀ سازماندهی يک توطئه ی ننگين رهبران جنايت پيشۀ بين المللی و انجام آن توسط همراهان نيمه راه و معامله گر حزبی و دولتی، تا تبعيد مجدد بخارج از کشور و افتيدن در بستر بيماری و کشيدن واپسين نفسهای زندگی؛ پيوسته درسنگر دفاع از عدالت ، آزادی ، دموکراسی، صلح ، ترقی ، پيشرفت اجتماعی ، انسان سالاری، سعادت و تأمين رفاه مادی و معنوی انسان زحمتکش قرارگرفت.
اما دريغا، که رفيق کارمل عزيز را بيماری سرطان با بی رحمی بکام خود فرو برد و همه ی رفقا ، همرزمان، هواخواهان و دوست داران راه و رزمش درداخل و برون از مرزها درسوگ مرگش نشستند.
جوهر اصلی انديشه های اجتماعی و تفکر سياسی رفيق کارمل را دفاع ـ پاسداری و حراست از حقوق و آزادی های دموکراتيک زحمتکشان ميهن و ارزشهای عالی اخلاقی و انسانی تشکيل می داد که احترام به کرامت و شرافت انسان رکن مهم آن بود و مبارزه ی بی امان در راه رهايی و بهروزی انسان زحمتکش از ستم و بيدادگری ، درونمايۀ اصلی آن را تشکيل می داد.
درطول تاريخ اين سرزمين، زنده ياد ببرک کارمل يگانه رهبر سياسی و زمامدار مملکت بود که طرح لغو اعدام را به سازمان ملل متحد پيشنهاد نمود ؛ مشارکت همه اقوام را دراداره و رهبری ارگانهای دولت ( بشمول رهبری شورای وزيران) درمرکز و محلات تأمين نمود و زونهای منطقه يی قدرت و ادارۀ دولتی را ، جهت گذار قانونمند از حکومت مرکزی تام الاختيار، به نظام فدرالی مردمسالار، بوجود آورد ؛ دربرابر زور و زر و فشار قدرتهای جبار و ستمگر داخلی و بين المللی، هرگز سر تسليم فرود نياورد ؛ با استبداد ، ارتجاع، ، شئونيزم و امپرياليزم هيچگاه سر سازش را پيشه نکرد ؛ دست پاک، قلب پاک و نفس پاک، مشخصه های زندگی اش بود؛ از داشتن مال و منال مبرا بود؛ در داخل و خارج از افغانستان، يک بسوه زمين ، يک خانه گلی و يک اپارتمان شخصی هم نداشت ؛ ازتجمل ، پول پرستی، فتيشيزم و مونوپوليزم سخت بيزار بود.
پس بايست تقوا و صداقت درکار، اعتماد برنفس ، اعتقاد به قدرت و نيروی آفريدگار تاريخ ، راه و رسم مبارزۀ سياسی، دفاع از حقوق و منافع انسان آزاده را از شيوۀ گفتار، رفتار و کردار روان شاد ببرک کارمل آموخت.
ـ به پيش در راه تحقق آموزه های انقلابی و آرمانهای انسانی رفيق ببرک کارمل !
ـ برافراشته باد درفش مبارزه برضد ارتجاع ، استعمار، استثمار، امپرياليزم و اشغالگران بين المللی!
ـ ياد زنده نام ببرک کارمل گرامی ، خاطراتش تابناک و راهش پر رهرو باد !
کميتۀ فعالين
ح. د. خ. ا

ببرک کارمل ستاره درخشان مبارز عدالت خواه کشور
نام ببرک کارمل پیوند عمیق ومستحکم با جنبش ازادیخواهی ،عدالت خواهی وطن پرستانهء دموکراتیک وملی چپ کشور ما دارد. ببرک کارمل بمثابه شخصیت مبارزِ دلیر وشجاع پرشورِ انقلابی از عنفوان جوانی برای تحقق عدالت ومساوات اجتماعی علیه ناهنجاری های حکومتهای خودکامه استبدادی بخاطرازمیان رفتن فقر وبی عدالتی نام وی در تاریخ کشور ما ثبت است ، گرانبها ترین ارثیه ای که شاد روان ببرک کارمل این همرزم دلیر وشجاع ما از خود باقی گذاشته ، همانا خصلت وروش انقلابی وسخنان پرشور واتشین انقلابی میهن پرستانه ان پیش ازحاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در تظاهرات خیابانی که در رأس اتحادیه محصلین دانشگاه کابل قرارداشت وهمچنان در شورآ ی دوره دوازده وسیزده دولت شاهی محمد ظاهر که به حیث نماینده شهروندان کابل انتخاب شده بودو همچنان بعد از قیام هفت ثور که به حیث مسوول حزبی ودولتی ایفای وظیفه مینمود، میباشد.
جاویدان نام ببرک کارمل شخصیت نستوه، فرهیخته،ملی پسند، دموکرات ومبارز پرشور انقلابی برای تحقق عدالت اجتماعی بود.
ببرک کارمل شخصیت نستوه: مبارز خستگی ناپذیربرای ارمان والای زحمتکشان کشور که از حافظه تاریخ ملی ما به ارث برده بود، بدون وقفه ومجال زمانی الی اخرین روزهای حیات خود ادامه داد.
ببرک کارمل شخصیت فرهیخته: مبارزه را از اندیشه وایدیالوژیی انقلابی طبقه کارگر وهمه زحمتکشان وجنبشهای دموکرات ،ملی ومترقی درجهان برای عدالت اجتماعی میرزمیدند فراء گرفته وموءدبانه انرا اموخت وموءدبانه انرا اموزش دادوبا فرهنگ عالی مبارزه با ژرف نگری به پیش رفت وسایر نخبه گان رادراین راه پیش گام ومجهز ساخت. تعلقش به اندیشه انقلابی پیشروانسانی، درک وی ازدردهای جامعه ودرمانهای واقعی ان درد ها بود،ازاعتقاد وپیوند خود ورفقای همرزم خویش به اندیشه انقلابی تابناک عدالت اجتماعی مباهات میکرد،از ان اندک پروائی نداشت که در برابر نوکران استعمار وارتجاع با استواری، تمام شیفتگی خود را نسبت به این راه اعلام داردوانرا مهمترین محرک انگیزه ای کلیهءاعمال حیاتی خویش می شمرد.
ببرک کارمل ملی پسند بود: راه و سبک مبارزه ازدیخواهانه ودموکراتیک را از تاریخ مبارزهء ازدیخواهانهء انسانهای قهرمان کشورماکه برای استقلال وحاکمیت ارضی وطن جانهای خویش را نثار نموده بودند اموخت . یگانه وسیله وتحرک دراین عرصه مبارزهء استقلال طلبانه ومترقی جنبش مشروطهء کشور بود ؛که انرا سر مشق ایدالهای انقلابی خود قرار داده وبرای ان مبارزه کردونام وی همیشه در پهلوی انها جاویدان است.
زنده یاد ببرک کارمل انسان دموکرات انقلابی پر شور بود: در راه ازادی وجمهور مردم برای اداره نظام دولتی خواستار جبههء مشترک از تمام نیروهای مترقی وملی وهمهء زحمتکشان اعم از پیشه وران،دهقانان، کارگران سرمایداران ملی ومتشبثین خصوصی روحانیون وطن پرست وتحول طلب وتجدد خواه بود ،تااخرین لحظه های زنده گی خود به ان وفادار ماند.
طوریکه دستگیر پنجشیری یکی از نحبه گان وازنزدیکان همرزم ببرک کارمل در مقاله بنام ” نقش ببرک کارمل در ایجاد جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان” چنین فرموده اند:”…به هنگام نشر مرام جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان منشی عمومی هدفی را که در برابر نهضت وسازمان می نهاد”استقراردولت دموکراسی خلقی به حیث هدف استراتیژک بدون ذکر ایجاد جبههء متحد دموکراتیک از نیروهای سیاسی بوده است ـ ولی از سوی ببرک کارمل ” حکومت دموکراسی ملی وتعقیب راه رشدغیر سرمایداری وپیش کشیدن شعار جبهه متحد ملی ودموکراتیک طبق تحلیل علمی شرایط کشور”مطرح گردید واین طرح پس از مباحثات وکفتگو های طولانی در مرامنامه” جمعیت دموکراتیک خلق” مورد تصویب نهایی قرار گرفت ودر جریده خلق نشر شد.”
ببرک کارمل در تمام عرصه های مبارزه خویش با فصاحت وبلاغت بی نظیر کلام، نظر وپیشنهاد وانتقادهای خودرا مطرح میگردوعلیه هرنوع انخرافات مبارزه مینمود وانسان فرا قومی فرا ملیتی بود،خود را وابسته به ارمانهای جنبش جهانی صلح وعدالت میدانست وبرای تحکیم وحدت یکپارچکی اقوام وقبایل کشور از هیچ نوع فداکاری دریغ نمی ورزید وبی هراس برای یکپارچکی صفوف حزب وتحکیم پایه های سازمانی ان تب تلاش میگرد و هران لحظه دراین عرصه اماده هرنوع قربانی منافع مادی ومعنوی خویش بود . طوریکه دستگیر پنچشیری در مقاله خودتحت عنوان”نقش فعال ببرک کارمل در تدوین وتصویب اساسنامه جمعیت دموکراتیک خلق” چنین تحریر داشته است:”ببرک کارمل برای تحکیم وحدت رهبری وجلوگیری از انشعاب استعفانامهء خودرا از همه مقامات رهبری کنندهء جمعیت توأم با یک تحلیل انتقادی از انحرافات درون جمعیت به کمیته ء مرکزی یشنهاد کرد ولی کمیته مرکزی تقاضای سبکدوشی ببرک کارمل را از دارالنشاء با حفظ عضویت اوبه کمیته مرکزی تصویب نمود..”
زنده یادببرک کارمل برای تحکیم ودفاع از اصول مرامی ومقررات حزبی ودولتی قاطعانه باروحیه انقلابی میرزمیدواز هرنوع فداکاری برای تاءمین ان دریغ نمی کرد. چنانکه بعداز پیروزی قیام هفت ثور بنابرموضع گیری سالم خود علیه انحرافات رهبری از اصول مرامی حزبی ودولتی که بر ضد حاکمیت ومنافع توده های کشور بود، توسط رهبری حاکم وقت از کشور به خارج تبعید گردیدوکشور را بسوی بدبختی سوق داداند.
بعداز سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن)شادروان ببرک کارمل به رفقای همرزم خویش که به عیادت اش میرفتند توصیه میکردند که:”اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان سرمایه ملی کشورماست بکوشید تا دوباره خودرا بسیج وحزب خویش را فعال سازید این امانت تاریخی را به نسل فردای کشور تسلیم کنید،این وظیفه وطنی وانقلابی شماست.”
برای همه اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان ( حزب وطن)ضروراست تابر شالوده تجارب ونصایح رهبران خردمند خویش باهم بمثابه افراد وابسته ومتحد به ارمانهای والای انسان زحمتکش بخاطر یک سازمان واحد ویا” جبهه واحد” دموکرات وملی چپ متشکل واین مسوولیت عظیم میهن پرستی را درقبال نسل امروزی وفردای کشور ایفاء نمایم. علیه هرنوع عمال تخریب کننده که به این فرایند صدمه وارد می نماید قاطعانه مبارزه نمایم.
به پیش بسوی وحدت ویکپارچکی همه نیروهای مترقی ودموکرات چپ
پیروزباشید
علی رستمی

یادی از جاودانه شدن ابرمردی که برگۀ تاريخ را ورق زد و صفحۀ نوينی را گشود.
سالها از خموشی چراغ زندگی فرزانه مرد نستوه و مبارز پرشورراه ورسم پيکار انقلابی ، بخاطرازهم گسستن زنجيرهای اسارت و بردگی و رسيدن انسان به قله های شامخ پيروزی، می گذرد.
سالها از جاودانه شدن يل مبارزۀ سياسی راه رهايی زحمتکشان ميهن مان سپری شد که در طول زندگی پربارخويش با تفکر نوين، عزم متين ، ارادۀ آهنين و ايمان خارائين ، برگه هايی از تاريخ زندگی کهن را ورق زد و صفحۀ جديدی از عزم و رزم ، کار و پيکار پيشرونده و رسالتمندانه را به پيشگاه فرزندان اصيل خلق زحمتکش افغانستان، گشود.
آری ، اين فرزانه مرد خرد و انديشه، ببرک کارمل فرزند سرسپرده و رسالتمند مردم آزادۀ افغانستان می باشد و اينک ما با فروتنی برسبيل ياد آوری از آن سالروز، با برافراشته نگهداشتن پرچم انديشه های ماندگار ديروز، با ادامۀ کار و پيکار انقلابی امروز، در راه تحقق آرمانهای سترگ آن انسان بزرگ، تجديد پيمان می نماييم.
زنده نام رفيق ببرک کارمل رهبر خردمند ح. د.خ. ا، از ايام شباب تا دم مرگ: از پانهادن به دروازۀ دانشگاه تا افتيدن به کنج زندان ؛ ازايجاد و رهبری نخستين حوزه های حزبی تا تشکيل حزب دموکراتيک خلق افغانستان ؛ از سازماندهی پيروزمندانۀ مبارزات انتخاباتی و نمايندگی مردم در دو دوره ( دوازدهم و سيزدهم ) شورای ملی تا بيان درد ها و رنجهای بيکران مردم و تشريح خواستها و نيازهای مبرم و حياتی کليه ی زحمتکشان کشور از تريبيون شورا، جهت رشد و ارتقای سطح آگاهی سياسی توده های مردم وبسيج بهترين و با احساس ترين فرزندان آنان در صفوف ح.د.خ.ا ـ سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و سازمان دموکراتيک جوانان افغانستان، به هدف تحقق خواستهای برحق سياسی و صنفی شان ؛ از افشای ماهيت ضد ملی و ضد دموکراتيک حکومتهای دوران دهۀ دموکراسی (!) و مداخلۀ لگام گسيختۀ سلطنت در انتخابات شورا و زندانی ساختن قانون احزاب سياسی، تا تحمل سکوت سياسی سال های ديکتاتوری جمهوری تک حزبی و رفتن مجدد درزندان داوود شاهی؛ اززمان دفاع از حيات انسان، نورم ها و ضوابط حزبی و محتوای حقيقی انقلاب ملی ـ دموکراتيک ، تشکيل جبهۀ متحد ملی و دموکراتيک و جلوگيری از قوماندانسالاری تا مرحلۀ اخراج از کشور و تبعيد عمدی بخارج ؛ از زمان قرار گرفتن دربرابر دستورزمان ، مبنی برپذيرش رهبری سياسی حزب و دولت، بخاطر نجات مردم ازدم تيغ مشهورترين جلاد خون آشام تاريخ معاصرافغانستان و امحای دسته جمعی آگاهان سياسی ميهن پرست ، تا تأمين وحدت مجدد ح. د. خ. ا و بسيج توده های آگاه مردم در 14 سازمان اجتماعی و تشکيل جبهۀ ملی پدروطن ، بمنظور نجات ميهن از پنجه های خونين جنگ و شرارت پيشگان داخلی و بين المللی ؛ از لحظۀ سازماندهی يک توطئه ی ننگين رهبران جنايت پيشۀ بين المللی و انجام آن توسط همراهان نيمه راه و معامله گر حزبی و دولتی، تا تبعيد مجدد بخارج از کشور و افتيدن در بستر بيماری و کشيدن واپسين نفسهای زندگی؛ پيوسته درسنگر دفاع از عدالت ، آزادی ، دموکراسی، صلح ، ترقی ، پيشرفت اجتماعی ، انسان سالاری، سعادت و تأمين رفاه مادی و معنوی انسان زحمتکش قرارگرفت.
اما دريغا، که رفيق کارمل عزيز را بيماری سرطان با بی رحمی بکام خود فرو برد و همه ی رفقا ، همرزمان، هواخواهان و دوست داران راه و رزمش درداخل و برون از مرزها درسوگ مرگش نشستند.
جوهر اصلی انديشه های اجتماعی و تفکر سياسی رفيق کارمل را دفاع ـ پاسداری و حراست از حقوق و آزادی های دموکراتيک زحمتکشان ميهن و ارزشهای عالی اخلاقی و انسانی تشکيل می داد که احترام به کرامت و شرافت انسان رکن مهم آن بود و مبارزه ی بی امان در راه رهايی و بهروزی انسان زحمتکش از ستم و بيدادگری ، درونمايۀ اصلی آن را تشکيل می داد.
درطول تاريخ اين سرزمين، زنده ياد ببرک کارمل يگانه رهبر سياسی و زمامدار مملکت بود که طرح لغو اعدام را به سازمان ملل متحد پيشنهاد نمود ؛ مشارکت همه اقوام را دراداره و رهبری ارگانهای دولت ( بشمول رهبری شورای وزيران) درمرکز و محلات تأمين نمود و زونهای منطقه يی قدرت و ادارۀ دولتی را ، جهت گذار قانونمند از حکومت مرکزی تام الاختيار، به نظام فدرالی مردمسالار، بوجود آورد ؛ دربرابر زور و زر و فشار قدرتهای جبار و ستمگر داخلی و بين المللی، هرگز سر تسليم فرود نياورد ؛ با استبداد ، ارتجاع، ، شئونيزم و امپرياليزم هيچگاه سر سازش را پيشه نکرد ؛ دست پاک، قلب پاک و نفس پاک، مشخصه های زندگی اش بود؛ از داشتن مال و منال مبرا بود؛ در داخل و خارج از افغانستان، يک بسوه زمين ، يک خانه گلی و يک اپارتمان شخصی هم نداشت ؛ ازتجمل ، پول پرستی، فتيشيزم و مونوپوليزم سخت بيزار بود.
پس بايست تقوا و صداقت درکار، اعتماد برنفس ، اعتقاد به قدرت و نيروی آفريدگار تاريخ ، راه و رسم مبارزۀ سياسی، دفاع از حقوق و منافع انسان آزاده را از شيوۀ گفتار، رفتار و کردار روان شاد ببرک کارمل آموخت.
ـ به پيش در راه تحقق آموزه های انقلابی و آرمانهای انسانی رفيق ببرک کارمل !
ـ برافراشته باد درفش مبارزه برضد ارتجاع ، استعمار، استثمار، امپرياليزم و اشغالگران بين المللی!
ـ ياد زنده نام ببرک کارمل گرامی ، خاطراتش تابناک و راهش پر رهرو باد !
کميتۀ فعالين
ح. د. خ. ا
ببرک کارمل
مراعات منطقی تناسب بین دو قطب متضاد و متقابل در مبارزه
شماره بیست ویکم جریده « پرچم »
ببرک کارمل مراعات منطقی تناسب بین دو قطب متضاد و متقابل در مبارزه را در شماره 21 جریده چنین بررسی می کند، (…در این صورت لازم است که تناسب صحیح بین دو قطب متقابل و متضاد در مراحل مختلف مبارزه با درک آنکه کدام قطب عمده است بدون اینکه قطب متقابل آن از نظر انداخته شود و یا از تأثیر بیفتد، تشخیص گردد.
موجز اینکه: دیالکتیک جریان تاریخ و مبارزه رهاییبخش چون پیچیده، دشوار است، بنا بر آن با پیگیری، هوشیاری و دلیری در مبارزه، تحلیل دقیق وضع مشخص جامعه بر اساس اسلوب علمی تفکر، انتقال بهموقع از یک قطب به قطب دیگر مبارزه و در نظر گرفتن تمام اصول و موازین مبارزه اجتماعی و فن سازماندهی و قواعد رهبری علمی و در نظر گرفتن صورتها و اشکال مختلف مبارزه مطابق به شرایط میتوان به پیروزی نایل آمد، بهدرستی بهپیش رفت و آینده را تا حدودی پیشبینی کرد و نهضت و جنبش و جامعه را رهبری نمود. البته این امریست فوقالعاده مشکل و بغرنج که شکیب میخواهد و شتاب، نرمش میخواهد و قاطعیت، جسارت و دلیری میخواهد و هوشیاری و احتیاط، ترصد میخواهد و تعرض، پیشروی میخواهد و عقبنشینی…)
باید یادآور شوم که او در تمام زنده گی خود به آن پابند بود و آنرا مراعات نموده است.
تهیه و ترتیب انجینر عمر « فیض »
شماره بیست ویکم جریده « پرچم »

عارف عرفان
چشم انداز نقش رهبران پشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان در بستر زمان
بخاطر رنج های بیکران خلق افغانستان
فقط همین شعارفوق که گوهراصلی ودرونمایۀانگیزه سازومنشایی جنبش رهایی وتا سیس حزب دمو کراتیک خلق افغانستان درکشورگردید,رهبران,کادرها وصفوف رزمنده وفداکارحزب را وا داشت تا به اهتزازکشیدن درفش مبارزه درراه آرمانهای بیکران خلق ستمدیده افغانستان متعهدانه به پا برخاسته وبه مبارزات بی امان درین خط ادامه دهند.
درست دودهه ازفروپاشی حاکمیت دموکراتیک وحزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن )به مثابه تراژدی ترین حادثۀ مرگبارتا ریخی وغروب خورشید روشنگرانه وامید بخش درکشورسپری می گردد.
از آغازین مراحل سقوط که بوسیله توطئه بزرگ جهانی راه اندازی شد، تا امروز بویژه با درخشش سیمای حقیقی انساندوستانه وخدمت گزارانۀ حزب وحاکمیت دموکراتیک درکشور,بسا ازرهبران طرازاول وسکانداران ومهره های کلیدی درارکان رهبری حزب ودولت پیشین ,با تجلی روحیه یأ س وسرخوردگی درمبارزه, دراوج بحران مرگبارسیاسی –نظامی درکشور,مُهرسکوت برلب زده وبه گمانم با پنداراینکه ،دیگربهشت موعود درجامعه ودرجزیرۀ ثبات وامنیت بر قرارشده است ،با توجه به پسمنظردرخشان وپرافتخارخویش ,با گزینش زندگی خلوت اندیشانه,وگوشه نشینی و”اندیویدیوالیسم” به نظارتگران حوادث خونبارواسارتبارمیهن خودمبدل شده اند.آنان کسانی نیستند تا به همین سا دگی از تحت شعاع رادارها ومحاسبۀ روشنفکران ورزمجویان جامعه دوربوده وهنوزمیتوان با تو جه به قدا مت مبارزه وسطح اعتبارسیاسی, نقش فرهیخته گرانه ، بسیجگرانه وتحول جویانۀ آنا نرا درجامعه افغانستان طورجدی به بحث گرفت .
این نکته قابل درک است که هنوزنوشتاردیباچه وبیوگرافی وزندگی نامۀ رهبران حزب ,تمام نیافته ومهتوای اصلی این اعمال نامه هنوزبدست سرنوشت روزگارقراردارد ونه تنها ایشان بلکه تاریخ است که با توجه به وضع نهایت خونبارکشوروخلوت نشینی های آنها به مثابۀپیشگامان طریقت دیروز ,این صفحات رااکمال وهیکل اصلی وسیمای واقعی ایشان را درشرایط ویژه وطوفانی کشورمجسم ساخته وبه داوری می گزارد.
هکذا دریک نگرش آنی لارزم است تا بطرزگذرا ماموریت گذشته ونقش وموقعیت فعلی رهبران پیشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان را مورد بررسی قرار داده وسطح تا ثیرگذاری آنها رابا وجود نقش تجددگرایانۀ نسل جوان وطبیعتا لازمه یی حصول سکوی آتی رهبری بدست این نسل خلاق , برای ایجادجنبش رهایبخش ملی درافغانستان ارزیابی نماییم!
نقش تاریخی وروشنگرانۀ رهبران :
حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حیث بخشی ازواقعیت جدای ناپزیرتاریخ کشور، با اندیشه های ملی ,دموکراتیک , ترقیخواهانه ودادخواهانه وبا ویژه گی کمنظیر کاربرد “کارت بازی”فراملی وفراقومی وایده های همشهری گرایی جهانی, وارد عرصه مبارزه گردید و دربساط مبارزات سیاسی درکشور, یکی از بزرگترین تکانه هاو ماموریت روشنگرانه وبیداری بخش را برای درهم شکستن زنجیره هاو دیواره های پوسیده وبازدارنده ارتجاعی وسنتی و تکوین نهضت آزادی , در جامعه فقرزده وجهل زده کشورانجام داد. رهبران وکادرهای حزب باسینه های ستبربه حیث پیشگامان وپیشقراولان جامعه , برای نضج گیری اندیشه های انسانی ورشد آنها وتبدیل آن به یک جنبش تحول جو یانه ,بطورجسورانه وبیباک دراوج بیداد گری استبداد نقش معین وفراموش نا پذیررا درتاریخ افغانستان انجام داد ورهروان بیشماری را راهی اینراه پرافتخارمبارزه برای رستگاری ورهایی”انسان”دربند نمودند.
ازرهبران حزب مان ,بویژه رهبران طرازاول ,ارزشها ومیراث های بزرگ معنوی درجامعه برجای مانده است که درهرگام نشانه “راه”است .هکذا این ویعۀ بزرگ با خون بهترین فرزندان حزب نقش بسته است واین خود بیانگرآنست که ایشان چه نقشی درروند تکامل اندیشه های سیاسی وراه گشایانه وباورشکنانه که درجامعه ستم زده وسنتی افغانستان شکل گرفت ومنتج به درهم شکستن مرزهای اعتقادات ابدیت پرستی استبداد واستثمار دیرپاشد, داشته است.
نسلهای کنونی جامعۀ ما،آنهایکه درین دیوان, با روح مبارزه طلبی ومدرنیته پرورش یافتند, همانهای هستند که بارنخست نقشۀ اولین گرایشات ومطالبات فکری واندیشوی خویش را دروجود آنها(رهبران )ودرنوشتارها ومقالات وکلام آنها یافتند.
با سپری شدن دودهه یی اخیروتابش آفتاب حقیقت ازعقب ابر پاره های سیاه وغوغاهای پیهم دشمنان وطن , وبا حفظ تلاش ها وجانکنی های “قلم بمزدان ” ,باید با افتخار خاطرنشان ساخت که حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورهبران آن با دستان پاک ودامن مقدس از بزرگترین آزمایش تاریخ درعهد اقتدار وحاکمیت خویش بیرون آمده واین تصویر پرافتخارکه با رنگ تقوا,آزادی ,عدالت ووطنپرستی آذین یافته است ,دیگر درآسمانها نقش بسته است .
به دنبال فصل فروپاشی نظام دموکراتیک, طی این دوران آزگار ووحشت آفرین,مردم افغانستان دریک کوره زارآتش وچشمه زارخون وحتی تحمل زندگی حقارتبار وتوهین به مقدسات وکتاب آسمانی وپیغبرشان ,شیوه های متعدد شکنجه ها وبه یادگارگذاشتن انگشتان قطع شدۀ شان برای سربازان بیگانه ,انواع واقسام نظام ها ,واندیشه ها رابا ماهیت تلخ وگزنده آن تجربه نموده وامروزبخوبی با یک بازنگری هوشمندانه فرزندان اصیل ووطنپرستان واقعی را از یک سو واز سوی دیگر قدرت های استعمارجو وهواداران حیله گروریا کارآنانرابخوبی شناسایی نموده اند.
با این چشم انداز ،اکنون برای این قلم سوال برانگیزاست که آنانیکه با تمام تعهد”بخاطررنج های بیکران خلق افغانستان ،پرچم مبارزه را بدوش کشیدند وبا سربلند وگردن برافراشته برای خدمت گزاری جامعه ومردم ازآزمون تاریخ بیرون شدند,درین فصل ویرانگرسیاسی درکشور,درحالیکه میهن نه درمداراقماراستعماری بلکه درزیرچرخ آن به میدان بازی مبدل شده ، وملت با همه دلهره گی ، آماجگاه مرگ بوده است ودرزیرضربات حملات کشندۀ تروریزم , مداخله واشغال، با فقر،تنگدستی ونا امنی ، دست وپنجه نرم نموده واکنون موجودیت کشور ، در جغرافیای سیاسی جهان موردسوال است ,کجا اند؟ آیا دیگرآن “رنج های بیکران خلق افغا نستان “پا یان یافته است؟ ویا سقوط حا کمیت پایان تاریخ ومبارزه است ؟ کجاست تعریف آن بیان حماسه سازکه “پرچم داران می افتند اما پرچم دایم دراهتزازاست”؟
جایگاه رهبران در چرخشگاه زمانه:
در” افسانه محبت” زمانی که گل لاله خود راقربانی زمین ومردم میکند با این هدف که تخم گل در نیفتد ودرواقع با مرگ آگاهانه وسرخ خودش، به زمین زندگی دو باره می دهد. اماکاروان زمان وسیرپرشتاب طبیعت که شانسی قصیرالمدت را برای میراث گزاری آخرین نقش رهبران ومهره های کلیدی وپرسابقه حزب گذاشته است ,میتواند آژیری باشد برای یک تکانه قوی وانجام یک ماموریت نا تمام .
ماموریتی که البه باید درلحظات غرق کشتی سرنوشت ملت در بحربیکران حوادث دردناک کشور عملی گردد.این ماموریت باید باچشم اندازعالیترین بینش نوین جهان وپذیرش تنوع دید گاه های تجددگرایانه وپس منظربازنگرانۀ حوادث ما قبل مجهزشده وبا تکیه بر بازیابی وجوهات جدید وهمسو گرایانه تلفیق یافته ومبرم ترین نسخه وفرمول مبارزه را برای همبستگی نیروهای دموکراتیک ملی پیریزی نماید. اما الفبای این پروژه ازجای آغاز می یابد که درگام نخست رهبران گرامی ما با یک حرکت پرگما تیک بتوانند بایک بازشناسی مجدد وروح وحدت وهمبستگی بستراصلی وکلی مبارزه را که تصویرتمام نمای جزایرجدا شده ازساحل پیشین را بهمراه داشته بدون هرگونه گرایش ناصواب ,رهیابی نموده وکانون همبستگی واتحاد نیروهای همسو را پیریزی نمایند.
باید اندیشه های نوین در فقدان “مراکز تقلید ” بطرزنقاد دراقلیم جدید سیاسی با توجه به ویژگی های شرایط معین جامعه افغانی درمیان دوخط جبهه(اشغال –تروریزم ) تولید وبازتاب یابدوبه راهکار های اصلی مبارزه ودرنهایت ایجاد جنبش آزادی بخش ملی وتا سیس جبهۀ نیروهای دموکراتیک ملی ووطن پرست منتج گردد .
بی نیازازگفتاراست که اندیشه هایکه ازواقعیت عینی جامعه اخذ نشده باشد ,طبعا نمیتواند باهم با وا قعیات عینی رابطه یی درست برقرارکند وبلنتیجه تنها آن اندیشه میتواند که واقعیت را تغیر دهد که از واقعیت برخاسته باشد.
هرچند که بنا برعمق مداخلات برنامه ریزی شده دشمنان وطن ,ورشکستگی وتعدد جرایزسیاسی در حریم وجولانگاه پیشین سیاسی ما ,متئسفانه کم نیست اما بنا برحکم جبرتاریخ به سهولت میتوان آدرس های معین را درقالب کلی تقسیم بندی نیروها (راست –چپ ومیانه )در جامعه فلک زده افغانستان تحت شعار “دفاع “ازوطن بازیابی نمود.
نقش رهبران حزب به مثابۀپیشگامان تاریخی وعلم برداران درفش مبارزات ملی درین کارزار، برجسته بوده وایشان هنوزمیتوانند با وسعت نگری بزرگمنشانه نقش افتخاری روئسای فامیلهای سیاسی را برای ایجاد چهارچوب معین وقالب استواردرامرمبارزات ملی برای نیروها یکه هنوزدرخطوط جداگانه که میراث بحران عمیق سیاسی ناشی ازشکست است ,گام برداشته ,ایفا نمایند.
حا لا این زمان فرارسیده است تا دریک رویکرد دیگر,رهبران وقلم بدستان کشور بدون توجه به وابستگی سازمانی ,درجبهات فرهنگی کشورنقش مدبرانه خویش را ایفا نموده,مُهرسکوت را ازلب کنارزده وبطورشجاعانه وبیباک با تقدم عنصرفدا کاری درتداوم مبارزه ,انباشت ها وداشته های فکری وتجارب سیاسی وسازمانی خویش را درخدمت نسل جدید به مثا به میراث های معنوی تقدیم نموده وروحیه برخاستن برعلیه شرایط ظالمانۀ فعلی را برای تغیر وضع موجود ترویج نموده وبه رشد آگاهی روشنفکران وپدیدارشدن یک خط جامع وتحول جویانه اقدام نمایند.
بنابرگفته مشهورانگلیسی “شکست ستون پیروزییست “ویقینأ درتمامی مبارزات سیاسی رخ دیگر پیروزی شکست است وبو یژه شکست یک سیستم جهانی نهایت اندوهناک ومأ یوس کننده است .منتها با رونمای جهان جدید وبو یژه پس ازتهاجمات وتجاوزات پیهم وغیراخلاقی غرب در جهان ما ,وپس از ظهورنیرومند بحران عظیم نظام سرمایداری, خو شبختانه جرقه های مبارزه پس ازشناخت کامل نظام های استبدادی ,استعماری وتجاوزکارانه درجهان ،همه جا را درنوردیده وعزم بشریت را برای رهای ازچنبره وچنگال این سیستم های اسارتبار,استوارترساخته است.
اما آنچه که امروزدرافغانستان پس ازنمایش سناریوی مضحک بازی با تروریسم وبعد ازسپری شدن بیش ازده سال اسارت وبردگی این ملت تحت انقیاد غرب ودرزیرسایۀ نظام “فساد سالار “آن سپری میگردد ,نه تنها برای امروز بلکه برای فرداها نیز,همه امیدهای مردم را برخاک یکسان ساخته ودرفقدان اراده وحضورملت به مثابه انسان های بیجان ,پیرامون سرنوشت غمگسارانه وحتی تجزیه کشورشان درعقب درهای بسته درسرزمین دیگران برای تداوم یک بازی خونین واستراتیژیک تصمیم اتخاذ می گردد ,که درین حالت هرانسان آگاه ووطندوست کشوررا به وجدکشا نیده تا برای نجات مادروطن لاجرم, باید چاره اندیشید .
فقدان وعدم حضورفعال سازمانها,احزاب , پیشگامان وعناصررسالتمند ووطن پرستان واقعی درمیدان سیاست ونا پیوندی آنها با مردم ,درکشورسبب شده است تا جای پای بیشتر برای استبداد وارتجاع درافغانستان گشایش یافته وکشوررا تاپرتگاه ومنجلاب بازیهای ملی ,مذهبی وقومی سمت و سو داده ,شیرازه های وحدت ملی افغانستان رادگرگون نموده ونسخه های جدای طلبانه وتجزیه طلبانه دشمان وطن ورهبران خود فروخته وبیگانه پرست وسران نظام “فساد سالار ” وشرکاء که ازطریق سرکردگان سازمانهای بیگانه پرست وبدستورکشورهای استعمارگرومداخله جو درجامعه راه انداری می گردد,گام بگام پیاده گردد.
ما ،عادتا هنوزدرچهاردیوارپیشین فکری خود زندگی سیاسی خویش را دسته بندی نمودیم .هنوز در محدوده های قالبهای سیاسی وسازمانی محاط به لاک های محدود ساختاری ،خود را قرارداده وفقط ازیک زاویۀ معین,ساختارچند ضلعی مخروطی شکل حقایق را بررسی مینمایمم که این خود تناب های عذاب دهنده بوده که پیوسته ذهن مارادرهم پیچانیده وقابلیت رستگاری را از ما سلب نموده است .هنوزدیواره های افکارکهن ذهن ما را احاطه نموده که باید درپرتوحرکت زمان , ازدل این دیوارها انسانهای نوینی پابه عرصه مبارزه سیا سی کشدوبا بصیرت ووسعت نظربا رهیابی وجوهات مشترک ومتبارز،جایگاه سیاسی خویش را با ایجاد” خط نوین ” درگذرگاه تاریخ بازیابی نماییم!
بنا برتجارب غم انگیزفروپاشی نظام وحزب دموکراتیک خلق افغانستان,درروشنی اسناد ,شواهد ومدارک با اعتبار , میتوان تا بطورریالستیک نتیجه گیری کرد که حزب دموکراتیک خلق افغانستان ودولت مربوط به آن ازجمله قربانیان یک” بازی بزرگ “ویک توطئه جهانی ومنطقوی است .در یک دید واقعبینانه میتوان استنتاج کرد که عمق اختلافات درمیان کادررهبری حزب ,محصول یک دسیسۀ پنهان , دیرپا وبرنامه ریزی شدۀاستخبارات جهانیست که گاهی به لباس دوست وگاهی هم به لباس دشمن داخل حریم ما گردیدند وتوطئه آفریدند وحاکمیت ما را نا بودساختند. درین بربادی نه تنها دست آورد های مادی کشور ورهبران طرازاول حزب ,قربان شدند,بلکه شیرازه های اعتماد رفیقانه ازهم گسیخت وجای خویش را برای بحران اعتماد خالی کردکه منتج به بروزتکه پاره های حزب گردید .
با تو جه به راه های پیموده شده وآوارها ومخروبه های بیشماروطن ,با توجه به هنگامه های هیولای ,تجزیۀ کشور,سطح مداخلات وبرنامه ریزی های اسارتبارپاکستان ,برگشت تروریسم ونظام جبارطالبانی درکشورو درآستانۀ غروب همیشگی خورشید وبرگشت شبستان دایمی درکشور , حا لا این سوال ساده مطرح می گردد که نسل متعهد وآگاه کنونی با بهره جویی ازآموزه های روزگار,کدام خط را باید برگزید؟ آیا باید تمامی نیرو ,توان وانرژی خویش را درمنازعات درون سازمانی برای تداوم خط ستیزه جویانه که بوسیله دشمنان مان دردرون احزاب علامه گزاری شده است ,باید صرف نمود ویا درجستجوی آن بود که به این گذرگاه جدال برانگیزوراه مغیلان زاروبی حاصل نقطئه پا یان گذاشت ومسیرواحد وراه پیروزمندانه را برگزید؟ البته درگزینش راه دوم که راه نجات مان است ,نقش همه یی رزمندگان بویژه رهبران طرازاول ,ردیف دوم وقدمه های اخیربا مشارکت تمامی وطنپرستان کشور,گروه ها سازمانها واحزاب ملی ووطنپرست , درانسجام این ورشکستگی ها ,اتحاد وهمبستگی ملی وتشکیل “جبهۀدموکراتیک ملی “برای دفاع ازمادروطن وجلوگیری ازسقوط آن درکام اژدهای خون آشام حتمی وحیاتیست !

پروفیسور رسول رهین
تاجیــــکان در گـــذرگــاه تــاریــخ
وضع تاجیکان دردوره زمامداری ببرک کارمل:
نگارنده در حالیکه هیچگونه ارتباط آئدیو لوژیکی به هیچ یک از رهبران حزب دموکراتیک افغانستان ندارم، وظیفه خود میدانم در نوشته هایم از حقایق چشم پوشی نکرده سیاه را سیاه و سفید را سفید بنویسم.
وضع تاجیکان دردوره زمامداری ببرک کارمل:
بتاریخ ۶ جدی ۱۳۵۸ هش ببرک کارمل در حالی وارد کابل شد که رقیب سرسخت و خونخوارخود حفیظ الله امین را برای همیش از صحنه زندگی دور کرده بود. بنابرین بدون دغدغه وبا جبین کشاده و لبخند بر دهن که حکایتگر پیروزی او بر رقبای سیاسی اش بود، به عنوان منشی عمومی حزب و رئیس شورای انقلابی و صدراعظم افغانستان بر اریکه قدرت افغانستان تکیه زد و بی درنگ به تقسیم مقامات عمده دولتی و حزبی میان اعضای دو جناح حزب به شرح زیرین آغاز کرد:
1) ببرک کارمل. منشی عمومی حزب، رئیس شورای انقلابی و صدراعظم.
2) سلطان علی کشتمند. معاون اول صدارت ووزیر پلان.
3) اسدالله سروری. معاون دوم صدارت و معاون رئیس شورای انقلابی.
4) سید محمد گلاب زوی. وزیر امور داخله
5) شاه محمد دوست. وزیر خارجه
6) جنرال رفیع. وزیر دفاع ملی.
7) عبدالوکیل. وزیر مالیه
عبدالمجید سر بلند. وزیر اطلاعات و فرهنگ
9) عبدالوهاب صافی. وزیر عدلیه
10) اناهیتا راتب زاد. وزیر تعلیم و تربیه
11) محمد اسلم وطنجار. وزیر مخابرات
12) گلداد. وزیر تحصیلات عالی و مسلکی
13) راز محمد پکتین. وزیر انرژی برق
14) احمد شاه سرخابی. وزیر آبیاری
15) دکتور عبدالغفار لکنوال. وزیر زراعت و اصلاحات ارضی
16) محمد خان جلالر. وزیر تجارت
17) انجنیر نظر محمد. وزیر فواید عامه
18) شیر جان مزدوریار. وزیر ترانسپورت و هوایی ملکی
19) فیض محمد. وزیر سرحدات و قبایل.
20) غلام مجدد سلیمان لایق. رئیس اکادمی علوم افغانستان
21) انجنیر اسماعیل دانش. وزیر معادن و صنایع
22) پوهاند محمدابراهیم عظیم. وزیر صحت عامه
23) دکتور نجیب الله. رئیس خاد
رهبری جدید در نخستین گامهای زمامداری خود، بمردم اطمینان داد که نابسامانیهای موجود درکشور را به گونه بنیادی حل و فصل میکند. برای ایفای این وظیفه سنگین تلاش ورزیدند تاپیامدهای ناگوار اقدامات ایدیولوژیکی تره کی و امین را خنثا و زیانهای سیاسی، اجتماعی وقومی یی را که بر اقوام تاجیک، اوزبیک، هزاره وسایر اقوام خورد وبزرگ کشور وارد آمده بود، بر طرف سازد. ونیز حزب دیموکراتیک خلق افغانستان اصول حل دموکراتیک مسأله ملی را اعلام کرد و بر برابری حقوق کلیه ملیتها و اقوام افغانستان و پایان دادن به ستم بر اقلیتهای تباری کشور تأکید ورزید. امتیازات سنتی قبایل دوباره بایشان بر گردانیده شد وبه کسانی که جانب حکومت را میگرفتند وعده حمایت مالی و امنیتی داده میشد.
اگر بخواهیم ازنقش برازنده ببرک کارمل پیرامون احیای فرهنگ ملی و رشد کلتور و عنعنات اقوام مختلف کشور، جدا از کارکردهای سیاسی و آیدئولوژیکی او نگاه گذراداشته باشیم، باید به سخنان شادروان اکادمیسن پروفیسوراستاد دکتورعبدالاحمد جاوید تاجیک تبار گوش فرا دهیم که گفته بود: ” ببرک کارمل در میان همه سیاستگران کشور، بیشترازد یگران هشیار و بهتراز دیگران زمانه خودش را فهمیده بود، او پس از [اعلیحضرت حبیب الله کلکانی] که دچار روش افراط دراسلام خواهی شده بود و قـادر نشد قبیله را به تابعیت و ماتحتی خود مجاب کند؛ با وجود سرسختیهای قومگرایی جناح خلق درحزب دموکراتیک افغانستان دامن قبیله سالاری و استبداد داودخانی- هاشمخانی را برچید. این اشتباه او نبود که به حضور نیروهای ارتش شوروی وقت در افغانستان انجامید، او به عنوان محقق فعلیت در این عمل برگزیده شده بود. از نظر من این خطای سایر گروههای ملی وسازمانهای سیاسی و اجتماعی بود که به دلیل بد بینی ودشمنی شدید با حفیظ الله امین وگروه همکاران وی از تلاش سیاسی در راه تفاهم و حمایت از ببرک کارمل دریغ کردند.” بنابراعتقاد پروفیسور جاوید، ببرک کارمل با هنرمندی تمام هم پشتونهارا بنام یکی از اقوام اساسی در افغانستان نرنجاند وهم بنیاد قبیله سالاری را بصورت اساسی برکند. او مبارزه طبقاتی را حتی ازحنجره پارلمان فریاد زد وحل مساله ملی را از تربیون نظام کودتا به گوشهای ناشنوای فعالین تکتباری و تکتازان قبیله رسانید. هردو اقدام به معنی هوشمندی وداشتن فرهنگ شهری در شالوده اهداف سیاسی او بود.
ونیزپروفیسورجاویددرسخنرانی ویژه یی کـــــه با جمعی ازدوستان درکنار مزار فردوسی بزرگ در شهر مشهد ایران داشت، یک ویژه گی دیگری نیز به کارنامه های سیاسی و اهمیت کارهای پرعمق ببرک کارمل پیوند داده گفت: ” من با وجود ناسازگاری و بی ارتباطی خود با ببرک کارمل وهمچنان غیرحزبی بودنم، ایشان را بسیارسازمانده حساس وسیاستگرجدی برای تصرف قدرت و فلسفه قوی شدن درزمانه ما یافتم. او علاوه کرد کسیکه سیاست میکند وبه عوامل قدرت ویا ابزار قدرت نمی اندیشد، درحقیقت بدنبال هیچ روان است.”
ببرك كارمل فرد زرنگ و سياست باز كاركشته بود. هر چند با نيروهاي متجاوز شوروي وارد كشور شد، اما طرحهاي بلند مدتي روي دست داشت. با اينكه خود موفق نشد آنها را پياده كند ولي توانست جلو پیروزیهای مغرضانه تبار پرستان تمامیت خواه حزب را بگیرد. او زندانيان دوره تره كي و امين را آزاد نمود. اموال مصادره شده مردم را واپس رد كرد. او بجای “جمعيت العلماء ” که تابع امر و نهی وزارت عدليۀ حکومتهای جبار و ستمگر بودند؛ وزارت شؤون اسلامی را تشکيل داد تا دولت تمام نيازمندی های دينی و اسلامی مردم (اعمار مساجد ـ تکايا ـ جماعت خانه ها ـ انجام خدمات در امر ادای فريضۀ حج بيت الله…) را بوقت و زمانش براورده سازد. در جنب آن شورای عالی علماء و روحانيون را نيز ايجاد نمود تا همه علمای دينی کشور مطابق ضرورتهای دينی و مذهبی و نيازهای زندگی خود گرد هم آيند و با شور و بحث های علمی و اسلامی، تصاميم و نظريات سودمند را به دولت و جامعه افغانستان ارائه و مردم را رهنمايی بهتر نمايند. او دروازه های بسته مقامهای کليدی دولت را برای راه يافتن و انجام خدمت همه فرزندان اقليتهای ملی، زبانی و مذهبی اين سرزمين باز کرد که می توان از برگزيدن سلطان علی کشتمند در پست نخست وزيری افغانستان، تشکيل وزارت اقوام و قبايل، گزينش نمايندگان برجستۀ تمام اقوام کشور درپستهای رهبری کنندۀ دولت، تقرر کارگرهای پشت ماشين از يک قوم محروم، در پستهای رياستها، ولايات و معينيتهای وزارت خانه ها نام برد.
https://rahparcham1.org/…/%d8%ac%d8%a7%d9%88%db%8c%d8…/
با درنظر داشت پیش زمینه بالا ادعا میتوان کرد که دردوران زعامت حزبی و دولتی ببرک کارمل اوضاع اجتماعی کشور داشت بسود اکثریت مردم مظلوم کشور که بیشتر شان تاجیکان و هزاره های کشور بودند حرکت کند، او سعی کرد تا معاشات کارگران و مامورين پايين رتبه ملکی و نظامی را افزایش دهد ؛ کالاهای اولیه مورد نياز مردم را تدارک نماید ؛ توزيع مواد اوليۀ ضروری را به قيمت های نازل و چندین قلم آنرا بصورت رايگان از طريق کوپون برای کارگران و کارمندان دولتی و تصدی ها توزیع نماید؛ احداث قصبات کارگری و ساختمانهای رهايشی برای کارگران و کارمندان دولتی، فاميل های شهداء، معلولين و جانبازان و هنرمندان ايجادگر ؛ تأمين خدمات ترانسپورتی، بهداشتی و اجتماعی و دهها موارد ديگر، ازجملۀ اقداماتی بود ند که دولت به نفع زحمتکشان و تهی دستان جامعه برداشته بود. از نظر زندگی شخصی شادروان ببرک کارمل هيچ گاه به داشتن و اندوختن پول و مال و دارايی شخصی فکر نکرده وعلاقه نگرفته و تا پايان عمر، يک بسوه زمين ؛ يک خانۀ گِلی و يک هزار افغانی در بانک ها نداشت؛ درکانتينر زيست و درهمانجا جان سپرد؛ ولی مثل ديگر زمامداران عاشق قصرهای مرمرين و مال و منال نشد.
ببرک کارمل تأمين عدالت اجتماعی را، در ريشه کن ساختن تبعيض و نابرابری نژادی، ستم جنسی، مذهبی، ملی، استعماری و طبقاتی که در دوره سلطه امینستها بیداد میکرد، راه حل رسیدن به یک جامعه بدون تبعیض میدانست. او مرحله به مرحله تلاش میکرد تا فاصله بين ” فقـــــــر وغنا “، (طبقات بالايی و پايينی) را از طريق پلانگذاریهای دقيق در بخشهای مهم و زيرساختهای اقتصادی انجام داده، خدمات سودمند اجتماعی را که میتوانستند زمينه را برای گذار قانونمند، درجهت پيروزی های ملی و دموکراتيک، مساعد سازد، سازمان دهی نماید. او فکر میکر با گذار موفقانه از مراحل جامعۀ طبقاتی، پدیده استثمار فرد از فرد، جای خود را به جامعۀ مردم سالار، تحويل می دهد. او در تأمين حقوق شهروندان، دموکراتيزه شدن زندگی سياسی و اجتماعی مردم را شرط اساسی يک جامعۀ مردم سالار می دانست. روی همين اصلها بود که در دوران زعامت خود، حقوق شهروندی تمام مردم را بدون هيچ گونه تبعيض در اصول اساسی سال 1359 رسماً، تسجيل کرد. با تصویب این قانون تمام شهروندان کشور در تمامی موارد از حقوق مساوی برخوردار گرديده بودند.
ونیز اداره کارمل سعی کرد تا قانون لغو اعدام را به جامعه افغانستانی و سازمان ملل پيشنهاد نماید؛ اما آنچنانیکه او میخواست، شرایط جنگ اعلام ناشده از جانب امپرياليسم جهانخوار و کاسه ليسان منطقه يی و داخلی آنان، تطبيق اين طرح انسان دوستانه او را، مجال ندادند. بآنهم او راه و رسم زمامداران پيشين را شکستاند و گفت که من هرگزمسؤلیت گرفتن جان یک انسان را پذيرفته نمی توانم. سرانجام 13 تن خبرگان را بحيث اعضای هيأت رئيسۀ شورای انقلابی برگزيد و صلاحيت قبلی رئيس جمهور پيرامون اعدام، تعديل ويا منظوری حکم اعدام صادرۀ محکمه ذيصلاح را به آنان تفويض نمود. اين شيوۀ انسان دوستی او درتاريخ افغانستان، از جانب هيچ اولی الامری بمشاهده نرسيده است.
او با احراز قدرت دولتی، عفو عمومی مبنی بر آزادی تمامی زندانيان سياسی (حدود بيش از 20 هزارنفر) را درسال 1358 درسراسر افغانستان، بدون درنظر داشت قوم، مليت، زبان، سمت، دين و مذهب و عقايد سياسی، بشمول مخالفين آشتی ناپذير ايدئولوژيک اش، اعلام و همه را آزاد نمود وبخاطر کسانیکه توسط باند خون آشام حفيظ الله امين به شهادت رسيده بودند، يک روز را به نام ماتم ملی اعلام و درسراسر کشور مراسم فاتحه خوانی برگزار نمود. او معتقد به دموکراسی واقعی بود که بخاطر نهادينه ساختن اين واژه و استقرار حکومت قانون و نظام دموکراتيک، 13 سازمان اجتماعی: (زنان، جوانان، اتحاديه اصناف، دهقانان، نويسندگان ؛ معلمان، پزشکان، نويسندگان، هنرمندان، علماء و روحانيون،… بشمول جبهه ملی پدروطن) را بخاطر شرکت فعال مردم دراداره و رهبری دولت و بيان خواستها و مطالبات صنفی شان، در زمان رهبری حزبی و دولتی خود، ايجاد کرد. اکثر اين سازمانها باستثنای جبهۀ ملی پدروطن، تا کنون هم به فعاليت شان ادامه می دهند.
جناب عتيق الله مولوی زاده در مقاله تحت عنوان ” زندگی از کاخ تا کانتينر ” می نگارد: « ببرک کارمل [ پس از شاه حبیب الله کلکانی] راستگوترين و بی رياء ترين رئيس جمهور در تاريخ افغانستان بود. او هيچ گاه دروغ نگفت و ريا نکرد ؛ او در ايمانش صادق و راست بود. او نگفت که من حکومت اسلامی می آورم که بعد خلافش کرده باشد. او هيچ گاه از خدا و پيغمبر و قرآن به عنوان وسيله برای فريب مردم کار نگرفت. او از اول گفت برای نجات اين کشور از فلاکت سياسی و اقتصادی، سوسياليسم را انتخاب کرده است و در راه انتخاب کردۀ خود از هيچ جد و جهدی دريغ نورزيد. حتی دعوت او از عساکر و قشون سرخ شوروی، با ايمان او در تضاد نبود. زيرا درآن زمان تنها کشور شوراها بود که از مبارزات جنبشهای آزاديخواه در سراسر جهان حمايت می کرد ؛ درفش سرخ برافراشته در مسکو مايۀ افتخار و مباهات هر سوسياليست و آزاديخواهی در جهان بود…. »
شادروان ببرک کارمل در يک مصاحبه در مقابل پرسش آقای حامد علمی در شهرک حيرتان زمانی گفته بود : ” در سکوت من سياستی نهفته است ” و آن سکوت تا زمان مرگش ادامه يافت. ولی چرا سکوت؟ آيا آن شخصيت بزرگ و سخنران نامدار افغانستان، چيزی برای گفتن نداشت؟ نه، او نخواست از خود بگويد و خود بر خود داوری کند؛ بلکه انتظار کشيد تا تاريخ سخن بگويد و حوادث و انکشافاتی که او به وقوع اش ايمان خلل ناپذير داشت و به درست بودن مشی و آرمان خود و سياستهای توسعه طلبانه و نيات تجاوزکارانه ايالات متحدۀ امريکا در مورد افغانستان و منطقه آگاهی داشت، تاریخ قضاوت کند. چنانچه تاريخ امروز سخن می گويد و حوادث و انکشافات بعد از فروپاشی حکومت داکتر نجيب الله و بخصوص حضور ابرقدرت امریکا در افغانستان و شرایط کنونی کشور، صحت گفتار و حقانيت ” سکوت ” آن بزرگ مرد تاريخ ببرک مارمل را ثابت می سازد.
در اداره شادروان کارمل همه اتباع جمهوری افغانستان اعم اززن ومرد بدون درنظرداشت تعلقات ملیتی، نژادی، لسانی، قبیله یی، دینی، مذهبی، عقایدسیاسی، تحصیل، شغل، نسب، دارائی، موقف اجتماعی، محل سکونت واقامت دربرابرقانون دارای حقوق ومکلفیتهای مساوی بودند. تعیین هرنوع امتیازغیرقانونی و یا تبعیض نسبت به حقوق و مکلفیتهای اتباع ممنوع بود. مهمترین نمونه این قانونمندیها بهبود در وضعیت هزاره ها، شناسائی رسمی آنان به عنوان یک قوم دربین سایر اقوام افغانستان بود. در نتیجه این شناسائی بودکه درسال ۱۹۸۷م (۱۳۶۶ش) هزاره ها اولین جرگه سراسری ملیت هزاره را تشکل دادند. (قابل یاد آوری است که تا آندم جرگه (شورا) مجلسی مرکب از نمایندگان قبائل پشتون بود که بطورخاص به موضوعات قبیلوی پشتونها می پرداخت وقبل از ۱۹۸۷تنها پشتونها اجازه تشکیل آنرا داشتند.) جرگه هزاره اولین قدمی بود که برای مشارکت دادن هزاره ها در حیات سیاسی – اجتماعی افغانستان برداشته شد که تشکیل جرگه وشناسائی رسمی هزاره ها شرائط مناسبی برای فعالیت آینده آنان فراهم آورد که در نتیجه تعداد بیشتر هزاره ها در شهرکابل و اطراف دولت جمع گردیده و به کارهای بهتر و مهمتری دست یازیدند.
داکتر سیدعسکری موسوی در مورد تمرکز بیشترهزاره ها در شهرکابل می نویسد: مهمترین عنصردرجذب اخیرهزاره ها در شهرکابل رفتارمساویانه حکومت با آنها بود. کابل نه تنها به عنوان یک پناهگاه درنجات ازفقرونا امنی محسوب می گردید، بلکه محیط عادلانه تر وکمترتبعیض آمیزتر به نظرمی رسید. سلطانعلی کشتمند نخست وزیر وقت که خود هزاره بود، طی یک سخنرانی به هنگام بازگشائی مرکز انسجام امورملیت هزاره درتابستان ۱۹۸۹ م(۱۳۶۸ش) دراشاره به این رفتارمساویانه با هزاره ها چنین گفت: این یک وظیفه و وجیبه انسانی اخلاقی و ملی شمرده میشود. زیرا هزاره ها مربوط به ملیتی اند که بیش ازهمه ملیت های دیگر در طی قرون متوالی رنج و ستم کشیده اند. در تحت شرائیط دشوار طبیعی و اجتماعی کار کرده و زیسته اند ولی ازکلیه حقوق ملی وانسانی ونعمات مادی محروم بوده اند….. سلطانعلی کشتمند صدراعظم سابق جمهوری افغانستان دراثرخود “یادداشتهای تحلیل سیاسی ورویدادهای تاریخی” درمورد سیاست حکومت دموکراتیک خلق افغانستان درمورد حل مسأله ملی تحلیل همه جانبه وعادلانه یی انجام داده است. او میگوید: “دردهه هشتاد، مبارزه بخاطر تامین برابری حقوقی وعملی میان تمام ملیتها، اقوام وگروههای اتنیکی، بمثابه یک وظیفه خدشه نا پذیرحزب ودولت تلقی میگردید. زیرا برخورد اصولی به مسأله ملی درکشورکثیرالملت افغانستان وایجاد مناسبات عادلانه وبرابرمیان ملیتها واقوام کشوربعنوان یکی ازاصول بنیادی، دست کم ازلحاظ تیوریک، سرخط برنامه عمل حزب را میساخت. در سالهای هشتاد، برخورد به مسائل ملی به نحو قابل مقایسه یی با گذشته ها در جهت مثبت تفاوت داشت و از بنیاد های خصلت مردمی و عادلانه بود.” ازموقعیت بزرگ وآشکاردیگرهزاره ها طی دهه هشتاد بازپسگیری زمینهایی بود که به اجبارازآنان توسط پشتونهاطی دهه های گذشته مصادره شده بود. درکل هزارجات هیچ فرد پشتون باقی نمانده بود. پشتونها محروم ازپشتبانی حکومت مرکزی وبا توجه باروابط گذشته بین دوقوم، اکنون خود را ازهزارجات خارج شده تصورمی کردند.
طبق نوشته سلطان علی کشتمند حکومت معتقد به این اصل بود که تمام ملیتها واقوام افغانستان در تمام عرصه ها واز جمله درامر دست یافتن به رهبری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی واستفاده از دست آوردهای دانش و تخنیک معاصر دارای حقوق مساوی باشند. مناطقی که شدیدآ بکمک نیاز دارد باید بدون هیچگونه تنگ نظری و تبعیض کمک شوند و افراد متعلق به تمام ملیتها واقوام کشوربا حقوق برابربه کار وفعالیت آزادانه بپردازند. کشتمند به این اصل معتقد بود ومیباشد که راه حل واقعی مسأله ملی درافغانستان عبارت ازایجاد یک دولت متحده یا فدرال با قبول خود مختاریهای گسترده ملی برای ایالات که بر پایه مشخصات ملی و قومی تشکیل گردد، میباشد. درایالات که شمار آنها زیاد نخواهد بود، حکومتهای محلی خود گردان بر پایه انتخابات دموکراتیک بوجود آید واز ترکیب مجموعه آنها دولت مرکزی فدرال تشکیل شود. درساختاردولت مرکزی نیز واقعیت های عینی از لحاظ ترکیب ملی جمعیت کشوربازتاب یابد. بدینقرار، درواقع راه برای اتحاد واقعی، آگاهانه وداوطلبانه تمام شهر وندان کشورمتشکل ازتمام ملیتها، اقوام وگروههای اتنیکی در یک دولت واحد افغانستان هموار خواهد شد. درغیرآن، به تنهایی ازیک پارچگی ووحدت ملی، برادری وبرابری مردم حرف زدن کافی نخواهد بود.
اکادميسين دستگير پنجشيری، در مقاله یی بمناسبت چهاردهمين سالمرگ روانشاد ببرک کارمل، تحت عنوان ” ببرک کارمل و نقش آن در رشد فرهنگ و برابری حقوق اقليتهای ملی افغانستان ” منتشرۀ سايت وزين ” سپيده دم ” می نگارد: « رفیق ببرک کارمل یکی از دولتمردان استثنایی تاریخ نوین افغانستان بود، هیچ شاه، امیر ورئیس جمهوری، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است.» روانشاد ببرک کارمل و حزبی که وی در ايجادش نقش اساسی و مرکزی داشت، با درک عميق از تضادهای اساسی جامعه، برای تأمين واقعی عدالت اجتماعی، پروگرام های زيربنايی را در نظر داشت و برای پياده نمودن آن، تصاميم عملی در يک پروسۀ قانونمند رشد اجتماعی، برای تأمين وحدت ملی و ترقی اجتماعی، درکشور اتخاذ کرده بود. مطابق برنامه حزب، عليه تبعيض و نابرابری دربرابر زنان، مبارزۀ جدی صورت گرفت و زنان بمثابۀ نيمی از پيکر جامعه به کار فعال اجتماعی جلب و زمينه بهتر کار و تحصيل برای آنان فراهم گرديد و از حقوق مساوی با مردان درتمام عرصه ها برخوردار شدند. سازمان دموکراتيک زنان افغانستان، در جهت رشد آگاهی، بسيج و دفاع از حقوق زنان و سمت دهی و اثر گذاری فعاليت آنان در جامعه نقش ارزندۀ را ايفاء نمود. همچنان در دهۀ هشتاد، درزمينۀ رفع تبعيض دينی و مذهبی گام های موثر برداشت و اجرای مراسم دينی و مناسک مذهبی برای پيروان همه اديان و مذاهب و ديگر فرقه های مذهبی و عرفانی، دلخواه و آزاد گذاشته شد. همين گونه اشتراک همه اقوام و مليت ها در اداره و رهبری ارگانهای دولت در مرکز و محلات تأمين گرديد و زونهای منطقه يی قدرت و ادارۀ دولتی درکشور بوجود آمد که اين خود زمينۀ بعدی برای گذار از حکومت مرکزی مطلق العنان به نظام فدرالی مردمسالار در کشور محسوب می گرديد.
روانشاد اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد دانشمند فرهيخته و شخصيت شناخته شد علمی، فرهنگی و ادبی کشور، سابق رئيس دانشگاه کابل در کنفرانسی که بتاريخ 14 جنوری 1995، بدعوت انجمن مهاجرين افغانستان (S.A.R)، تحت نام ” نگاهی به زبانهای افغانستان ” در تالار انجمن افغانهای مقيم بريتانيا در لندن داشت، ضمن تماس در زمينۀ چگونگی اجرای سياستها در رابطه به زبانها و مسأله ملی طی چند دهۀ گذشته درکشور، به صراحت خاطرنشان ساخته گفت که درتاريخ معاصر کشور ما، دوران زعامت ببرک کارمل يگانه دورانی بوده که در آن مسأله زبانها و مليت ها بگونۀ بهتری حل گرديده و تعصب و تنگ نظری ها درزمينه، از ميان برداشته شده بود. چنانچه که ساختارهای قدرت و ادارۀ دولتی و سياستهای کادری آن دوره اين گفته را بوضاحت آشکار می سازد. ببرک کارمل، يار و مددگار کارگر و دهقان، پيشه ور و اهل کسبه، مامور و آموزگار و در يک کلام همه زحمتکشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود. آرمان و هدف والايش، تأمين عدالت اجتماعی و رفع تبعيض و نابرابری در جامعه بود. ايشان در دوران زعامت خويش، درجهت بهبود شرايط کار و زندگی کارگران و ساير زحمتکشان و تهی دستان جامعه، همواره توجه جدی می نمودند.
نگارنده بیاد دارم زمانی شادروان پروفیسورسید سلطان شاه همام و شادروان پروفیسور جلال الدین صدیقی دو استاد بنام و برازنده دانشگاه کابل بجرم نوشتن کتابهایی زیر عنوان ” سخن اندر شرح دردهای خراسانیان” و دیگری پروفیسور جلال الدین صدیقی بجرم بر گردان کتاب دانشمند بزرگ تاجیک شادروان غفور اوف زیر عنوان ” تاجیکان ” از طرف امینستهای دانشگاه کابل به اخراج از وظیفه استادی محکوم گردیده بودند. دانشگاه کابل داشت این استادان نخبه کرسیهای تاریخ و جامعه شناسی خودرا از دست بدهد که خوشبختانه جرقه این خبر ناگوار و این ستمگری نا بخردانه امینستها بگوش تصمیم گیرندگان مرکزی اداره کارمل رسید و شادروان محمود بریالی برادر دانشمند و پر تلاش شادروان کارمل جریان کار را به بررسی گرفت و اونه تنها آن دو پروفیسور دانشگاه گابل را با اعزاز و اکرامی که در شأن استادان دانشگاه کابل بود باعذر خواهی از ایشان دوباره به وظایف مقدس شان توظیف نمود بلکه به امینستهای لگام گسیخته اخطار داد و به مجریان دانشگاه کابل توصیه نمود تا در آینده از انجام چنین کارهای تبعیضی در چوکات دانشگاه کابل جلوگیری کرده ونگذارند تبار پرستان یک قوم خاص نیات شوم خودرا بر دانشمندان اقوام دیگر تحمیل نمایند.
ايجاد نهادهای دموکراتيک زنان، جوانان، اتحاديه های صنفی (کارگران، پيشه وران و اصناف)، کوپراتيفهای دهقانان، اتحاديه های ژورناليستان، نويسندگان، هنرمندان، پزشکان، معلمان، شورای مشورتی اقتصای، شورای علماء و روحانيون، انجمن صنايع خصوصی، سازمان صلح، همبستگی و دوستی خلقها، بمنظور نهادينه کردن دموکراسی واقعی و تأمين خواستها و مطالبات صنفی، تثبيت نقش و موقعيت آنان در جامعه و سهمگيری آگاهانه و مسؤولانۀ شان در پروسۀ اعمار جامعۀ نوين و سرانجام بسيج همه آنان در جبهۀ ملی پدروطن، از اقدامات ماندگار و دستاورد های غير قابل انکار رهبری زنده ياد ببرک کارمل بوده است که اساس دموکراتيزه شدن حيات سياسی و اجتماعی مردم را در حاکميت دهۀ هشتاد ميلادی به نمايش گذاشت. ببرک کارمل به صحت انديشه های ملهم از جهانبينی علمی و اندوخته های سياسی ـ اقتصادی اش از جامعه شناسی علمی، اعتقاد راسخ داشت. وی ارتجاع، استعمار و امپرياليسم را دشمن اساسی بشريت و عامل اصلی جنگ، فقر، عقب مانی، بدبختی، مصيبت و تيره روزی در جهان می دانست. روی همين اصل برای تأمين آزادی و عدالت و برچيدن بساط ظلم و استبداد، با عزم راسخ، ارادۀ آهنين، ايمان قوی و گامهای استوار قدم بر داشت و فرياد خشم و نفرتش را دربرابر انواع تبعيض و بيدادگری، ظلم و استبداد ارتجاع، استعمار و امپرياليسم، بی هراس و با صدای رسا بلند نمود و هرگز با ارتجاع شؤنيزم و امپرياليسم، برای يک لحظه هم سازش نکرد و دربرابر زور و زر و فشار نيروهای ستمگر و جبار داخلی و خارجی تسليم نشد.
تأسف اینجاست، اخیراً شاخه یی از بازمانده های برونمرزی “پشتو تولنه” کمیته یی بنام “د افغانستان د کلتوری ودی تولنه” ایجاد کرده است. این کمیته در سال 1377هش کتابی بنام “دویمه سقاوی” زیر نام مستعار سمسور افغان انتشار داد. درین کتاب آمده است: “در تاریخ معاصر کشورما سه بار به گونه غیر طبیعی و اما به کمک و همکاری خارجیها بجای منابع و سرچشمه های اصلی و حقیقی قدرت سیاسی، برای ایجاد زمینه ها و سر چشمه های مصنوعی و ساخته شده، کوششهایی صورت گرفت و این کوششها، هر سه بار به ناکامی انجامید، اما هر بار چنان زیانهایی برکشور ما وارد کرد که جبران و دوباره سازی آن بسیار زهره و توان قومی میخواهد. هریک از این سه حادثه نامیمون، جامعه و کشور ما را از سفر و حرکت باکاروان تمدن جهانی دهها و صدها سال به عقب انداخت وبه حیثیت و شخصیت حقوقی افغانستان عزیز، در سطح جهانی زیانهای سنگینی وارد آورد.” در نظرنویسنده مجهولالهویه کتاب “سقوی دوم” بار اول آن، جلوس جوانمرد خراسانی تاجیک تبار شاه حبیب الله کلکانی بود. در مورد شاه کلکانی، نویسندگان مجهوالهویه کتاب “سقوی دوم” کارت بازی راجعلکارانه و تقلبی انتخاب کرده اند. زیرا تیر و تبار جعلکار و متقلب گذشته و حال کشور را کور خوانده، نا خودآگاه انگشت انتقاد را بر یک شخصیت ملی که افسانه های سخاوت و مردمداری اش نه تنها مردم کشور ما را بحیرت انداخته بود بلکه باداران نادر غدار را نیز مبهوت ساخت. مگر نویسندگان مجهول الهویه فراموش کرده اند که شاه حبیب الله کلکانی سربازان قندهاری را که تا آخر در مقابل او جنگیدند با مردانگی و عیار گونه نوازش داد و عفو کرد؟ آیا خوانده اند که خانواده نادر غدار را چطور شریفانه و ناموس پرورانه در ارگ شاهی محفوظ نگهداری کرد و در حالی که نادر غدار از وجود خانواده خود در ارگ شاهی آگاهی داشت بازهم ارگ را به رگبار توپ بست، ولی عیار بزرگ منش و انسان سالار خانواده نادر غدار را به جای امن انتقال داد تا از گزند جاه طلبیهای نادر غدار مصؤن بمانند. دروغ پردازان سقوی دوم، داستان “مرد و نامرد” نویسنده خوشنام محمد زایی تبار، جناب اکرم عثمان را مگر نه خوانده اند، ندیده اندکه شاه حبیب الله کلکانی چگونه از استاد قاسم آواز خوان ملی کشور در حالی که در در بار با صلابت کلکانی، ثنا و صفت و مردانگی های شاه امان الله را در شعر پرورش داد. اما امیر مرد سالار دهان اورا پر از گهر کرد و ازشهامت و وفاداری او به دوستش، شاه امان الله تمجید نمود. مگر شما نویسندگان مجهوالهویه در کدام کــتاب ویا سند یافته ائید که کدام شاه ویا امیر تبار محمد زایی چنین کارهای مردانه صفتی انجام داده باشند و غرور شهسواری داشته باشند. نه هرگز نه و شما بیچاره ها همه داشته های ذهنی و فکری و نوشتاری تان برخاسته از حسادت و معیوبی فکری- قومی تان است که نداشته های خودرا با گفته های کور بینانه می پوشانید. خوب است کور بنویسد و کور بخوانید و کور سنگر مردم را تخریب کنید. عاقبت کورزاده کور شود. باز نویسندگان مجهوالهویه کتاب “دویمه سقوی” مینویسند: “
باردوم در ششم جدی 1358 خورشیدی بود که روسها با استفاده از تجربه انگلیسها،مستقیماً به زور نظامی و فرستادن عساکر خود، یک شخص مجهول الهویه یی را بنام ببرک کارمل برتخت کابل نشاندند ویکبار دیگر درتمام کشور بی ثباتی رونما گردید و نسبت به سقاوی اول زیانهای این حادثه منحوس به مراتب زیادتر است…”
نگارنده طوریکه قبلاً هم اشاره کردم، نمیخواهم از نظر آیدیولوژِی طرفدار این ویا آن شخصیت سیاسی باشم. ولی، به نویسندگان مجهوالهویه “سقوی دوم” که به شتابزدگی در باره دوره کار ببرک کارمل و روشنفکران مرحله دوم رویداد هفتم ثور قضاوت کور کــــورانه کرده اند، میگویم، – در حالیکه گفته میشود، یکی از نویسنده های کور مغزکتاب “سقوی دوم” خود از جیره خوران این مرحله بود – باز هم نویسندگان کتاب به بیراهه رفته فراموش کرده اند که امین قاتل، ملیونها انسان شریف کشور اعم از پشتون، بلوچ، هزاره، اوزبک و تاجیک میهن بود. او ملیونها هموطن شریف وبا دیانت مارا به گور های دسته جمعی در پلیگونهای بگرامی، پلچرخی، و جاهای دیگر زنده بگور کرد. هزاران خانواده شریف و نجیب کشورما تا هنوز از سر نوشت پسران، شوهران و برادران خود نا آگاه باقیمانده اند، چیزی نگفته اند. لاکن از ببرک کارمل که دروازه زندان پلچرخی را بروی هم میهنان زجر دیده ما باز کرد و هزاران روشنفکر باقیمانده از تیغ جلاد تاریخ حفیظ الله امین را از مرگ حتمی نجات داد و ایشـــان را دوباره به آغوش خانواده های شان سپرد، هیچ نگفته اند. آیا میتوانیم از نظر کرکتر اجتمـــاعی تره کی را به کارمل مقایسه کنیم؟ مگر نویسندگان مجهول الهویه “سقوی دوم” تا این حد نا فهم هستند که نتوانسته اند بین فرهنگ حکومتداری کارمل و حفیظ الله امین و تره کی فرقی قایل باشند؟ فراموش کرده اند که دوستان تابوت پوش نویسندگان مجهول الهویه در سفارت روسیه پنهان شدند گور برادران خودرا خودشان کندند؟ شماکم از کم یک دو حرف خوب در باره تشکیل همان جبهه ملی پدروطن کارمل میزدید که نسبتاً ملی بود و اگربا پلانهایش همکاری میشد کشور را از بیچاره گیهای دوران امین بیرون میکشید. شهامت ببرک کارمل همین قدر بود که خود راضی به استعفا گردید ولی شماجنابان نویسندگان مجهول الهویه از روئسای جمهور قلابی و تیم های کاری تبارخود بگوئید که با تمام جعلکاریها وتقلبهای آشـــکارا و دست نشانده گیهای آفتابی در سطح بین المللی چطور به کرسی تکیه زده و پرده ضخیم سیاه و تاریک ندانم کاری را برروی انداخته اند، فکر میکنید که کسی ایشانرا نمی بیند و فریاد وطن پرستی و اتحاد و اتفاق و وحدت اقوام را سر میدهید.
ملاحظه میفرمائید فاشیست ها چه نقشه های شومی در سر داشته اند و چه نا روایی هایی در حق اقوام دیگر افغانستان عزیز روا میدارند. ایشان میخواهند تمام زمینها و کشتزارهای سراسر کشور به قوم اقلیت پشتون تعلق گیرد. در حالیکه خوب میدانند که تاجیکها در اکثریت مطلق اند و هزاره ها و اوزبکها در برابری با پشتونها در یک سطح قرار دارند. اینان هم میدانند که کشور بحدیکه از جانب پاکستان زیر تعرض و خطر تباهی است از کشورهای دیگر مخصوصاً اوزبکستان و تاجکستان نمیباشد، ولی بی شرمانه تلاش دارند موانع محکم در برابر تاجیکها، اوزبکها و هزاره ها اعمار نمـایند، و هرگز از تجاوز آشکارا و ارسال انسانهای انتحاری و قصدهای آشکارای بلعیدن کشور از جانب پاکستان را که دیروز نقشه صوبه پنجم را برکشورتطبیق کرده بود و خـــودروهای دست راستی ترافیک پاکستان را درآن جاری ساخته بود، چیزی نمیگویند. بیاد نمی آورند گلبدین حکمتیار فدراسیون را با پاکستان امضا کرده بود. هزاران سپاهی بی نام و نشان پاکستانی در دشتهای لیلی و سایر نقاط ستراتژیک کشور دسته جمعی بخاک رفتند. یادشان نیست که تا دیروز و حتی امروز سواد را به زبان فارسی دری می آموزند. حتی بزرگان شان در خانه و بیرون بزبان شیرین فارسی دری تکلم میکنند و در بازار های کشور امتعه مورد ضرورت خودرا بزبان شیرین فارسی میخواهند. این اشخاص باید بدانند که اگر فرهنگ غنی فارسی و فارسی گویان از جغرافیای کشور برداشته شوند باقی خارزاری بیش نمی ماند.
برمیگردیم به اصل موضوع:
آنچه تا اینجا در مورد شخصیت برازنده و انسان دوستانه ببرک کارمل گفته امدیم مؤئید آنست که در دوره زمامداری کارمل همه اقوام کشور بدون تبعیض و حرکتهای نژاد پرستانه و تکتباری امینستها و خانواده محمد زایی در فضای آرام روحی و وجدانی زندگی میکردند. فرق میان این ویا آن تبار وجود نداشت. چنانچه اکادیمیسن پنجشیری ماهیت هومانستی (بشر دوستی) کارمل را در مورد سردار محمد داؤد طی مقاله ئی بنام : “دو روز خونین تاریخ” چنین برشمرده است: “در زمینۀ برخورد با سردار محمد داوود نظرات متفاوت بیان شد، ولی ببرک کارمل طرفدار برخورد با انعطاف و نرمش با سردارمحمد داوود و خاندانش بود او اصرار میکرد که با سردار محمد داوود و خاندانش برخورد محترمانه شود، زنده بدست آید هرگاه به خاندان سلطنتی به شیوۀ مسالمت آمیز برخورد شود، نخست ماهیت هومانستی انسانی و دموکراتیک انقلاب ما آشکار میشود. ثانیا سنن اخلاقی ملی دینی و قبیله یی مردم افغانستان احترام میشود. ثالثا پیوندهای ایشان با پاکستان، ایران، کشورهای عربی خاورمیانه، مصر، واپسگرایان و امپریالیزم کشف و افشاء میگردد و در آخرانقلاب از پشتیبانی بین المللی و اخلاقی توده های مردم جهان برخوردارمیشود. اما حفیظ لله امین از شنیدن این دلایل و پیشنهادهای ببرک کارمل سخت بر افروخته شد و حساسیت شدید نشانداد و کاررا تابه آنجا رسانید که در غیاب کارمل و به هنگامی که ببرک کارمل با جگرن هاشم خوستی در مدخل رادیو افغانستان به حالت گفتگو بود؛ از نور محمد تره کی اجازه خواست تا کارمل را به بهانه وابسته گی با سردار محمد داوود محاکمۀ صحرایی کند.”
نتیجه اینکه در زمان زمامداری شادروان ببرک کارمل نه تنها تاجیکان، هزاره ها و اوزبکهایی که از دم تیغ حفیظ الله امین جان سالم بدر برده بودند مصؤنیت یافتند، بلکه سایر اقوام خورد و ریزه کشور نیز که به بهانه های مختلف از ادامه حیات عادی در خانه های گلی و دور افتاده خود از جانب گماشه های امین اذیت میشدند نیز نفس را کشیدند. در حقیقت دوره زمامداری ببرک کارمل چراغ روشنی برای اقوام کشور بود که در اوج تاریکیهای دوره اختناق و وحشت امین از جانب نظام کارمل روشن گردید و همه اقوام و طوایف کشور توانستند احساس انسان بودن کنند و حق و حقوق شهروندی کماهی نمایند. چنانچه در همین دوره بود که اقوام مختلف کشوربه زبانهای محلی خود روزنامه خواندند و حروف الفبای خودرا رشد دادند و واژه ها و اصطلاحات محیطی خودرا در روزنامه ها و جراید کشور مشاهده کردند. ایشان دریافته بودند که با سایر اقوام حقوق مساوی دارند و میتوانند به واژه های محلی و اصطلاحات همان کوهساران خود حرف بزنند وبا دوستان محله خود صحبتهای همزبانی داشته باشند که شاید بار اول بود که در تاریخ روزگار شان این حادثه تاریخی واقع شده بود.

( ببرک کارمل با گرفتن مسولیت بخاطر نجات مردم و کشور اش 14 سال پلان شوم امپریالزم را به عقب زد!)
گفتوشنود: مصطفی دانش با ببرک کارمل پیرامون کشورش و اتحاد شوروی
داکترمصطفی دانش بیش ازده بار مصاحبه با روانشاد ببرک کارمل انجام داده است. شما در این مصاحبه امروز بعد سی و پنج سال به حقایقی بر می خورید که روانشاد ببرک کارمل در رابطه به عربستان سعودی،غرب،چین، ایجاد به اصطلاح احزاب جهادی نقش و عمل آنها مطابق برنامه غرب برای ویرانی کشور و به خاک خون کشیدن مردم و سایر موضوعات و برنامه ها در قبال وطن و مردم ما و جهان سی وپنج سال قبل گفته بودند.
بلاخره روزی که آنها در همان مسکو با دستبوسی سر سجده نهادند و از آنها طلب قدرت دولتی را از حزب دموکراتیک خلق افغانستان به خود نمودند.
نکته جالب و تاریخی دیگر در این مصاحبه نهفته است همانا صراحت و آزادی که روانشاد ببرک کارمل به یک ژورنالیست خارجی داده اند در حالی که نه در گذشته و نه هم امروز با این دموکراسی که غرب بدان کام پاره می کند چنین برخورد از طرف رهبران شان وجود دارد و هیچ ژورنالیستی گفت و شنودیرا که از قبل سوالات را تقدیم نکنند و سولات سانسور و مطابق خواست رهبران ترتیب نشود با رهبران انجام داده نمی توانند.
با این سوالات ژورنالیست آلمانی وقتی عمیق میشوید و مروری به آرشیف آنها می اندازید شما به هیچ خبری بر نمی خورید که از مصموم کردن ذخیره های آب مکاتب،از آتش زدن مکاتب،از انفجار دادن مکاتب،پل،شفاخانه، تاسیسات عامه، از کشتن مردم بی گناه با انفجار های بم و راکت در محلات مسکونی و بازار ها و…،از ترور معلم،داکتر،انجینر فرد عادی کشور،از زنده پوست کردن ها،سر و سینه بریدن ها و ده ها جنایات دیگری که در آنزمان خلاف همه ارزش های انسانی بالای مردم ملکی و تاسیسات عامه و خیریه بنام اسلام و جهاد توسط به اصطلاح مجاهدین صورت می گرفت سخنی و یا تصویری باشد.
خواننده گان گرامی در بینش ، برسی و قضاوت تان عنصر مهم زمان و شرایط خاص همان 35 سال قبل را نباید فراموش کنید.
تبصر ه مربوط گرداننده های پیام پرچم بوده و از مترجم نمیباشد.
****
آیا این فرهنگ اروپایی است؟
مجله آلمانی شپیگل شماره 27 جون 1980
جوزای 1359
گفتوشنود: مصطفی دانش با ببرک کارمل پیرامون کشورش و اتحاد شوروی
شپیگل: آقای رییس جمهور! آیا میتوانیم با هم به زبان کارل مارکس گپ بزنیم؟
کارمل: کارل مارکس فیلسوف و دانشمند بزرگ است. همیشه میتوان به زبان دانشمند و فیلسوف سخن گفت.
شپیگل: شما لیسه آلمانی امانی در کابل را خواندهاید. چند سال به این مکتب رفتهاید؟
کارمل: سیزده سال
شپیگل: آیا دلیلش را میدانید، چرا مادر و پدر شما را به مکتب آلمانی – نه فرانسوی – فرستاد؟
کارمل: دلایل کاملاً عادی داشت: خانه ما نزدیک مکتب آلمانی بود. به همین جهت آنجا رفتم.
شپیگل: آیا فرهنگ جرمنی اثر خاصی بر آگاهی سیاسی تان داشت؟
کارمل: مکتب همیشه بر ساختمان فکری یک فرد جوان اثر میگذارد. این کاملاً طبیعی است. اگر زبان خارجی در مکتب تدریس شود، ادبیات این زبان طبعاً تاثیر میگذارد. اجازه دهید بیفزایم: خوشبختانه در صنفهای پایین بودم که فاشیزم هتلری به زور ارتش سرخ از کره زمین نابود گردید. طبعاً روحیه فاشیستی در افغانستان با پیروزی دموکراسی و صلح از بین رفت. از [اندیشه] مترقی و دموکراتیک اثر پذیرفتم.
شپیگل: آیا هنوز هم اثر فرهنگ جرمنی بر آگاهی سیاسی تان حک شده است؟
کارمل: مسئوولیتی که امروز به دوش دارم، اساساً ربطی به آموزشم ندارد. این مسئوولیت بیشتر پیوند مییابد به ایدیولوژی من، ایدیولوژی طبقه کارگر و مردمان زحمتکش. برخورد ما با کشورهای دیگر، البته مربوط نمیشود به آموزش، بلکه با این نکته که آیا این کشورها در کنار نیروهای ترقی و صلح ایستاده اند یا خیر. و طبعاً از خود میپرسیم که کدام کشورها در کنار امپریالیزم، راسیزم؛ کلونیالیزم و ارتجاع هستند.
شپیگل: از دیدگاه شما البته واضح است که جمهوری فدرالی آلمان در کمپ امپریالیزم، راسیزم و غیره به شمار میآید.
کارمل: باید بگویم جمهوری فدرالی آلمان متعلق به پیمان ناتو، با سیاست ارتجاعی عمل میکند و از نگاه ایدیولوژیک نمیتوانیم با این کشور مناسبات مورد پسند داشته باشیم. از آنجا که متعهد به همزیستی مسالمتآمیز هستیم، میخواهیم به شکل صلحآمیز در کنار جمهوری فدرالی آلمان باشیم.
شپیگل: ولی شما آلمانیها را به دو بخش تقسیم میکنید: خرابها که در آلمان غرب زندگی میکنند و خوبها که در آلمان شرق زندگی میکنند.
کارمل: نه! اینچنین ساده نیست. وقتی میگوییم جمهوری فدرالی آلمان، هدف ما مردم است. به نیروهای مترقی، صلحدوست و دموکراتیک جمهوری فدرالی آلمان احترام قایل هستیم. از نگاه تاریخی طبقه کارگر جرمنی در جنبش کارگری بینالمللی دستاوردهای فوقالعاده دارد. این هرگز فراموش نخواهد شد و نمیتواند شود. اما از نگاه ایدیولوژیک با طبقه حاکم در جمهوری فدرالی آشتیناپذیر هستیم. علاوتاً، سخن از تاریخ نیست، از عصر حاضر است.
شپیگل: خوب! میآییم به وضع کنونی افغانستان. شما رهبر یک حزب چپ هستید، از نظام شوروی همیشه توصیف میکنید و با حضور قطعات شوروی در کشور تان شناسایی میشوید. در چنین حال، چندی پیش در نشستی به علمای افغان گفتید “سرهای تان را تنها در پیشگاه خداوند خم کنید.” حالا، آیا شما کمونیست متهعد هستید یا مسلمان معتقد؟
کارمل: ماهیت پرسش تان شباهت دارد به تفتیش عقاید انکزیسیون قرون وسطی.
شپیگل: پرسش ما چنین هدف دارد: کشورهای مسلمانی چون عربستان سعودی، ایران و پاکستان به این باورند که کمونیزم و اسلام مطلقاً ناسازگار هستند؛ اما شما برخلاف، میکوشید احساسات مذهبی را در راه دفاع از رژیم تان بسیج سازید؟ آیا میپندارید که میتوانید چنین کنید؟
کارمل: برداشت ما از جهان علمی است. حزب دموکراتیک [خلق] افغانستان و حکومت ما تعهد عمیق سپرده اند که در خدمت مردم خواهند بود؛ به این معنا که در تمام ساحات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در خدمت باشند. ما به سنن و معتقدات مذهبی احترام کامل خواهیم گذاشت. همکارانم و من به شدت به این موضوع پابند خواهیم بود. تنها حلقات ارتجاعی برخی کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی، مصر، پاکستان، و امارات متحده عربی به دنبال یافتن تناقض میان تیوری انقلابی و ارزشهای اسلامی افتاده اند. در حقیقت، طبقه کارگر و تیوری انقلابی مترقی هرگز نمیتوانند برخلاف منافع تودههای مردم مسلمان باشند.
شپیگل: عربستان سعودی تیوکراسی (دینسالاری) است، ایران هم شده است. قرآن درین کشورها نوعی قانون اساسی شناخته میشود. آیا میخواهید همچو دستگاه در افغانستان داشته باشید؟
کارمل: اولاً میخواهم بگویم طبق اصول قرآن و اسلام، عربستان سعودی هرگز نمیتواند اسلامی نامیده شود.
شپیگل: چرا نه؟
کارمل: اصول اسلامی همیشه خواهان عدالت اجتماعی بوده است. ارزشهای اسلامی اجازه نمیدهند که صدها بلیون پترودالر تنها به کیسه پنجصد عضو خانواده سلطنتی سرازیر شوند. آنها به نوبه خود، این پولها را به بانکهای امپریالیستی در لندن و واشنگتن و پاریس میدهند. در حقیقت، عربستان سعودی چنانچه گفتم کشور اسلامی دینسالاری نیست، ابزار دست جهان امپریالیزم است. عربستان اسلامی دشمنان اسلام را کمک میکند.
شپگل: و ایران تحت قدرت آیتالله خمینی در نگاه شما دینسالار است؟
کارمل: تا حال نشنیدهام که امام خمینی واژههای دینسالاری را بر زبان آورده باشد. انقلاب ایران تحت رهبری امام خمینی، موضع ضد سلطنت ملطقه و ضد امپریالیستی داشت و نظام اسلامی بود و هست. حکومت وی از سوی مردمان برادر مسلمان افغانستان کاملاً حمایت میشود.
شپیگل: ولی شما برای حکومتداری کشور تان میخواهید نیروی عظیم آیتالله را در کنار خود داشته باشید؟
کارمل:
اجازه نخواهیم داد روحیه رژیم گذشته که در آن سیا و ساواک زمامداران اصلی بودند، به احساسات برادرانه میان مردمان ایران و افغانستان مداخله کند.
شپیگل: آقای رییس جمهور! شش ماه میشود ارتش شوروی در افغانستان است. آنها چه وقت واپس خواهند رفت؟ آیا شما جزییات این پیمان را دقیق با شورویها سنجیده اید؟
کارمل: در موافقتنامه چهاردهم می [1980] مشخص تصریح داشته ایم: وقتی دلایل عملیات کمکی منتفی شوند، قطعات محدود قوای نظامی شوروی واپس مراجعت خواهند کرد. اما میخواهم واضح سازم که پیش از امحای کوچکترین بقایای حملات خارجی و مداخلات شان، باید تضمین قطعی برای عدم حمله تازه علیه کشور مان به دست آوریم.
شپیگل: حتا پس از آنکه سرانجام قوتهای شوروی بیرون روند، آیا وابستگی اقتصادی افغانستان به اتحاد جماهیر شوروی آنقدر بزرگ نخواهد بود که این کشور عملاً بخشی از بلوک شرق گردد؟
کارمل: ما اصول سیاسی و اقتصادی خود را علناً اعلام کردهایم. اتحاد شوروی به ما کمک بلاعوض اقتصادی میکند.
شپیگل: میدانیم که شما از ستایش اقدام شوروی منحیث “کمکهای برادرانه” خسته نمیشوید، ولی بخش بزرگی از مردم تان به این نظر نیستند. این را چگونه تشریح میکنید؟
کارمل: قطعات محدود قوای نظامی شوروی در نقش نیروهای مهاجم از مرزهای ما نگذشتهاند این کمک بر اساس ماده 51 منشور سازمان ملل و به خواست دولت مشروع این کشور صورت گرفته است. مردم افغانستان برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی خویش، بسیار زیاد سپاسگزار این کمک هستند.
شپیگل: اگر دفاع از تمامیت ارضی در مقابل حمله را میخواستید، اینک ارتش یک ابرقدرت را در میان کشور دارید. آیا این خطر بزرگتر به تمامیت ارضی نیست؟
کارمل: اصطلاح “ابرقدرت” برای اتحاد شوروی را نمیپذیریم.
شپیگل: ما میخواهیم به نمایندگی از اتحاد جماهیر شوروی در برابر گفته شما شدیداً اعتراض کنیم. شوروی خود را ابرقدرت میشمارد و میخواهد ابرقدرت باشد.
کارمل: اصطلاح “ابرقدرت” از سوی امپریالیزم امریکا و شووینیزم چین اشغال شده و فاقد اعتبار گردیده است. البته اتحاد شوروی مملکت عظیم و سنگر صلح، آزادی، دموکراسی و سوسیالیزم است. اما وقتی که اتحاد شوروی با کاربرد واژه “ابرقدرت” با ایالات متحده امریکا معادل ساخته میشود؛ با آن مخالفیم.
شپیگل: حالا در باره خطر به تمامیت ارضی تان چه میگویید؟
کارمل: تاریخ افغانستان جواب سوال شماست. تا انقلاب [۱۳۵۷] 1978 کشور ما بهگونه غیرمستقیم در چنگ استعمار و امپریالیزم بود. پس از انقلاب 1978 افغانستان به مسیر آزادی کامل سیاسی و اقتصادی سوق یافت. بعد از قیام [شش جدی ۱۳۵۸] دسمبر 1979 توطیه بزرگ بینالمللی از طرف واشنگتن، پکن و اسلامآباد چیده شد و هدفش تجزیه کردن و پارچه پارچه ساختن افغانستان بود. ما به کمک اتحاد شوروی مانع اجرای این کار گردیدیم.
شپیگل: گفته میشود که فرمانروای پیش از شما – امین – در توطیه دست داشته است؟
کارمل: آری. او رژیم خودکامه ساخته بود و دست نشانده CIA بود.
شپیگل: آنچه را فعالیت جاسوسانه امین میخواند، باید گفت نامبرده درین راستا، انگار هنوز الگوهای فراوانی داشتهاست: حتا تروتسکی، بوخارین، کامنف و زینویف دستیاران نزدیک لنین گویا گماشتگان بیگانه بودند و از همینرو کشته شدند. آیا به شما آشفتگی نمیآورد که مارکسیست آبدیدهیی چون امین گماشته کشورهای خارجی بوده است؟
کارمل: تاریخ نشان دادهاست که امپریالیستها با تاکتیکهای رنگارنگ میکوشند انقلاب را شکست دهند. تجاوز بر ویتنام، کودتای پینوشه در چلی، انشقاق جنبش انقلابی و مترقی احزاب کارگری توسط اجنتهایی که خود را مارکسیستها، مائویستها و تروتسکیستها مینامند، چند مثال به شمار میروند. حتا تروتسکی میتواند در خدمت امپریالیزم باشد. نفوذ اجنتها در سطوح بالایی انقلابیون ناممکن نیست.
شپیگل: بسیاری از افغانها میگویند فرمانروای پیش از شما – امین – راستی مرد بیرحمی بود و مردمان زیادی را کشت؛ ولی مرتک یک گناه نشد و آن اینکه شورویها را به افغانستان نیاورد. هراس ندارید که حضور روسها میتواند بیرحمیهای امین را فراموش مان سازد؟
کارمل: قطعات محدود قوای نظامی شوروی در افغانستان استقلال ملی ما را تحکیم میبخشد و تمامیت ارضی کشور ما را تضمین میکند.
شپیگل: گیریم همه آنچه میگویید، درست میبودند؛ مگر نه این است که حضور نیروهای شوروی بر آتش مخالفین رژیم شان روغن میریزند؟
کارمل: این را چه کسی میگوید؟
شپیگل: آوارگان افغان
کارمل: آها! شما از جیرهخواران دست پرورده مشاورین امریکایی، چینی، مصری و حتا اسراییلی سخن میزنید. همه پرسشهای شما به لسان دشمنان مردم افغانستان بیان میشوند. آیا میدانید اینها چه وقت گریختهاند؟ در دوران امین.
شپیگل: شاید
کارمل: نه! این واقعیت است.
شپیگل: ولی آیا شما میدانید که مردم افغانستان چه میاندیشند؟
کارمل: من به مردم نزدیکترین هستم. حملات جیرهخواران از خاک پاکستان درین سرزمین سبب شده اند که بسیاری از روستاها آرزومند حمایت توسط نیروهای شوروی شوند.
شپیگل: زمانی که به قدرت رسیدید، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی را رها کردید و این حسن نیت مردم را در پی داشت، ولی دیری نگذشت که افراد بیشمار سیاسی را به زندان انداختید. از جمله، سیزده تن از کارمندان بلند پایه دوران امین را اعدام کردید. آنها مارکسیست بودند. آیا همه شان جاسوس CIA بودند؟
ببرک کارمل: باید دو ادعای نهفته در پرسش شما را اصلاح کنم. اولاً من به تنهایی دولت را رهبری نمیکنم. ما رهبری جمعی داریم: کمیته مرکزی، شورای انقلابی، شورای وزیران و ریاست شورای انقلابی. اینها سنگپایههای نظام اند. محاکم هم داریم که بنا بر قانون حکم میکنند. میخواهم بپرسم این اطلاعات در رابطه با زندانیان را از کجا به دست آوردهاید؟
شپیگل: از رسانههای غربی
کارمل: طبعاً. و حالا میآییم به نکته دوم: اطلاعات تان در باره زندانیان سیاسی دروغ است، چنانچه نودوپنج درصد اخبار رسانههای غربی در باره کشور ما نادرست است. میتوانم مثال بدهم.
شپیگل: بفرمایید.
کارمل: یک خبر تازه از Associated France Press مبنی بر اینکه عزم خود کشی داشتهام.
شپیگل: شما این را رد میکنید؟
کارمل: (با خنده) این خبر زیبا را اکنون به دست آورده ام. از خودم میپرسم: چه کسی چنین اخبار کممایه را جعل میکند؟ آیا این فرهنگ اروپایی است؟ اینها همه دروغ اند.
شپیگل: حالا چه نوع زندانیان سیاسی دارید؟
کارمل: زندانیانی که از خاک پاکستان سبوتاژ کرده اند و مرتکب قتل شده اند، تعداد شان کم است. در باره اعدام “مارکسیستها” که از آنها یاد کردید، باید به رسانههای غربی روآورید تا بخوانید که رژیم امین چه ستمهایی کرده و چه جنایاتی در برابر این مردم مرتکب شده است.
شپیگل: آها! درینصورت رسانههای غربی دروغ نمیگویند.
کارمل: اینکه در دروان امین دهاقین، شهروندان، روشنفکران، استادان، دو صدراعظم پیشین، و مردم بیشمار دیگر به شکل جمعی کشته شدند، سوال ندارد. نمیتوانید به آنانی که چنین کرده اند، “مارکسیست” بگویید. آنها باند آدمکشان بودند و باید اعدام میشدند. مردمان کشور ما مشخصاً چنین خواهش کرده بودند.
شپیگل: این پدیده را چگونه تشریح میکنید که یک سیاستمدار به تنهایی اینهمه مردم را کشت؟
کارمل: شما چگونه تشریح میکنید پدیدههای هتلر، موسولینی، پیوشه، فرانکو …
شپیگل: … ستالین …
کارمل: نه! ستالین مرد بزرگ بود و به این سلسله تعلق نمیگیرد. او اتحاد شوروی را از فاشیزم نجات داد. و من از شما میپرسم: امریکاییها چرا در ویتنام چنان مظالمی را مرتکب شدند؟
شپیگل: بدون شک. نه به این دلیل که آنها از سوی گماشتگان بیگانه تحریک میشدند، به گونهیی که شما در برابر امین ادعا دارید. آیا گمان نمیبرید که بسیار داوطلبانه و به تکرار خارج را مسئوول جنگ در کشور تان میداند؟
کارمل: نه! ما چنان نمکینیم و شواهد مان را داریم.
شپیگل: در اپریل و می [1980] تظاهرات بزرگی از جوانان و شاگردان مکاتب در خیابانها به راه افتادند. در میان سایر خواستها، آنها میگفتند: “مرگ بر برژنف” و “روسها از ملک ما بیرون شوید”. نیروهای شما بر روی آنان آتش گشودند و بر بنیاد برخی گزارشها 50 تا 150 تن از جوانان یکی پی دیگر کشته شدند. خواهش میکنم شمار دقیق را بگویید.
کارمل: این گزارش را از چه کسی به دست آوردید؟
شپیگل: از مردمی که آنجا بودند.
کارمل: و این مردم حالا در کجا هستند؟ آنها به پاکستان مهاجر هستند. آنجا نبودند. تظاهرات بزرگی نبود، خیلی کم بود. پنجاه نفر نه، بلکه دو نفر کشته شدند آنهم توسط محرکین از عقب.
شپیگل: و میخواهید سخن تان را باور کنیم؟
کارمل: پیشتر به شما گفتم که دشمنان ما از صدها تاکتیک در برابر ما کار میگیرند. حالا آنها برخلاف شاگردان مکتب گاز زهرآلود پخش میکنند.
شپیگل: چه کسی چنان میکند؟ آوازهها (تعبیرها) گوناگون اند …
کارمل: اگر اندکی عقل در سر داشته باشید، درک خواهید کرد که آیا حکومت دست میزند به کاری که در قدم اول مایه بیاعتبار شدن خودش گردد.
شپیگل: پس چه کسی بود؟
کارمل: عناصر امریکاییها، پاکستانیها، بریتانویها، مصریها و چینیها، مخصوصاً مردم چینایی و حلقات ارتجاعی که حتا نمیخواهم در باره شان صحبت کنم.
شپیگل: ولی چگونه پیروز میشوند؟ مکاتب هنوز با پهره پاسداری میشوند.
کارمل: کسانی که داخل مکاتب میروند، نظارت نمیشوند. زهر پاشاندن آسان است. بوی خوش دارد، مانند سیب. اینها از پاکستان و شهر غربی سینکیانگ چین آورده میشوند. بوتلکهایی که به دست آورده ایم، دارای نشان Made in USA (ساخت ایالات متحده امریکا) هستند. باید اطفال را در بیمارستانها دیده باشید.
شپیگل: میخواهیم ببینیم. لطفاً امکانش را به ما میسر سازید.
کارمل: زمینه اش را فراهم میسازیم. میتوانید چیزهای دیگری نیز که از دشمنان انقلاب به دست آوردهایم، ببنید. از آنها موزیم منظمی آماده میسازیم.
شپیگل: آقای رییس جمهور! سپاس برای این گفتوشنود.
برگردان: سس
کانادا/ هفدهم اکتوبر
*********************

به كارمل عزيز افتخار،
به تو اي فرزند صادق و راستكار افتخار،
به عقل و دانش و خرد والايت افتخار،
به راه و آرمان و انديشه هاي راستينت افتخار،
به از خودگذري و فداكاري ات افتخار،
به پيگيري و صداقتت در گفتار افتخار،
به وطن دوستي و مردم دوستي ات افتخار،
به تواضح و شكسته نفسي ات افتخار،
به مكتب و مبارزات خسته ناپذيرت در راه مردم افتخار،
به جديتت در راه وحدت حزب افتخار،
به دشمني ات با ارتجاع استثمارو استعمار افتخار،
به آشتي ناپذيري ات با ظلم و استبداد افتخار،
به مبارزه ات در راه صلح -دموكراسي- ترقي وعدالت افتخار،
به پرچم صلح و دوستي و رفاقتت با زحمتكشان افتخار
م.کارگر
**********
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است
گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند
بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک


ببرك كارمل « وظايف جوانان ما » شماره ۴۸جریده پرچم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سخنان شادروان ببرک کارمل و بیانیه های وی ،مانفیست مبارزات دادخواهی ،همبستگی ملی ،مبارزه علیه سفاکی و عوام فریبی ، دفاع از منافع ملی وخلق های جهان که به وسیله جهان سرمایداری ،مافیای جهانی و در راس امپریالیزم امریکا غارت میگردد است ، بویژه مشعل تابانیده است برای مردمان میهن ما ونسل های آینده کشور .
نسل های مبارز و داد خواه آینده کشور با درک از شخصیت والای شادروان ببرک کارمل نام نیک و کار نامه های انسانی وملی وی را در هر کوه و دشت و چمن کشور محبوب مان حک خواهند کرد.
اما آنانیکه در قول رفاقت بخاطر تحقق آرمان های شریفانه انسانی او برای مردم و کشور اش با وی نامردی و به حق مردم و حزب مردمی وی جفا کردند لعنت و نفرین شدگان تاریخ و نسل های آینده کشور خواهند بود.
************************
تهیه و ترتیب:مارینا یارمل
ببرك كارمل
وظايف جوانان ما
جریده تابناک « پرچم »
ناشر انديشه هاى دموكراتيك خلق افغانستان
_____________________________________
شماره (چهل و هشتم) دوشنبه ٢٨ دلو ١٣٤٧
١٧ فبرورى ١٩٦٩
قهرمانى هاى جوانان ما در جنگ عادلانه عليه امپرياليزم انگليس در مبارزه عليه ترور و اختناق بعد از دهه اول استقلال، در راه تأمين مشروطيت، در راه ازادى و دموكراسى در نهضت چهار سال اخير كشور، در روز خونين سه عقرب ( كه انرا به حق ميتوان روز جوانان افغانستان علان نمود.) وغيره ثبت تاريخ مبارزات نجات بخش كشور ماست.
مجموع مبارزات مردم ما در نيم قرن اخير كه جوانان سهم فعال در ان داشتند، نشان دهنده اين حقيقت است كه جنبش دموكراتيك ملى ضد امپرياليستى و فيودالى ما در جهت تحول كيفى خود رشد ميابد. اكنون جنبش افغانستان عليرغم مقاومت وحشيانه ارتجاع در كشور و با وصف شكست ها و مايوسى ها، بى اعتمادى ها و نفاق ها در ميان جوانان، بسوى پيروزى گام برميدارد.
معهذا سؤالى مطرح بحث قرار ميگيرد كه ايا جوانان ما بخاطر به پيروزى رساندن جنبش افغانستان به وظايف اساسى خود، طبق موازين و قواعد اخلاق مترقى كاملاً اگاهند؟
پاسخ درست به اين سوال ما را در موضع طرح وظايف اساسى و عمومى جوانان كشور ما قرار ميدهد.
وظايف اساسى جوانان ما:
يكى از پست ترين شيوه هاى سياست داخلى هيات حاكمه ارتجاعى افغانستان همانا سياست فاسد ساختن جوانان نجيب و شجاع افغانستان، به طريق و وسايل مختلف است. عمال اجنبى با دستيارى ارتجاع سياه كشور با استفاده از زرادخانه سياسى و ايدىٓولوژيك امپرياليزم و سوٓاستفاده از احساسات و معتقدات مردم و از طريق پخش انديشه هاى خرافى و افترا أميز به ايدىًولوژى مترقى و پيشرو، ابليس مابانه تلاش ميورزند تا افكار پاك جوانان ما را مسموم و انها را دچار گمراهى سازند و از اشاعه دانش نوين و جهان بينى علمى جلو گيرى نمايند.
وظايف جوانان از اين لحاظ طرح ميگردد، و بايد بگوىٓيم عمده ترين وظايف جوانان ما و سازمانهاى جوانان، (كه هر چه زودتر و مقدمتر بايد تشكيل گردد.) عبارت است از آموزش نوين و فرا گرفتن تىٓورى علمى و انقلابى زحمتكشان و تحديد تربيت انان، توام با زندگى علمى و مبارزه.
وظيفه جوانان ماست كه در برابر سيستم تعليم و تربيت ملاكى و بيروكراتيك موجود كشور عكس العمل جدى نشان دهند. زيرا غالب جوانان را طورى بار مياورد كه براى بقاى طبقه حاكمه ارتجاعى و نفوذ امپرياليزم خدمت نمايند. جوانان بايد تشخيص دهند كه فقط بر اساس معلومات معاصر و نوين مترقى است كه ميتوان قادر به إيجاد جامعه نوين و مترقى شد، نه بر مبناى قبول يك مشت افكار كهنه و مسموم كننده اين و ان نماينده ارتجاعى داخلى و بين المللى، اين و ان تعليم و تربيت ملاكى استعمارى، اين و ان ارگان تبليغاتي دست راستى ارتجاع و دستورى امپريالستى وغيره.
بايد جوانان ما درك كنند كه تعليمات مجرد و معلومات جامد غالباً ارتجاعى موجود كشور كه روح طبقاتى سراپاى انرا فرا گرفته است، قسمت اعظم مطالب ان به منافع مرتجع ترين طبقات و قشر هاى جامعه ما انطباق ميكند و در حقيقت حامى منافع استثمار گران و ستمگران كشور است.
وظيفه جوانان ماست كه بتوانند از معلومات موجود در كشور، انچه را كه مفيد است و براى تقويه تىٓورى انقلابى و علمى ضرورت است، فرا گيرند. و انچه را كه بد و ضد نجات خلق افغانستان از يوغ ستم و استثمار است، رد و افشا نمايند و ذهن خود را كه انباشته از معلومات غير لازم و جامد ارتجاعى است پاك سازند. و طبقه جوانان ماست كه خود را براى خدمتگزارى زحمتكشان أعم از كارگران و دهقانان تجديد تربيت نمايند و در حاليكه در برابر ارتجاع و بى عدالتى احساس كين و نفرت داشته باشند در شرايط كنونى، جنبش سرنگون ساختن فيوداليزم و طرد نفوذ امپرياليزم را از كشور وظيفه عمده خود قرار دهند. از بورژوازى انتقاد كنند و انرا فلج سازند و احساس و شعور مبارزه را در توده ها نسبت به دشمنان خلق احيا و تشديد نمايند.
اينست وظيفه جوانان ما در شرايط كنونى كه بايد پيشاهنگان مبارزه باشند و توده هاى مردم را نيز بسوى مبارزه جلب نمايند و مبين منافع انان باشند.
تشخيص اين وظايف عمده و إجراى انها مستلزم آنست كه جوانان ما اخلاق نوين و مترقى را كسب نمايند.
وظايف جوانان ما بر مبناى اخلاق نوين و مترقى:
اخلاق همراه با جامعه بشرى پديد امد، اخلاق يا اداب ورسوم مجموعه موازين و قواعد روشن انسانها در جامعه است. اخلاق كه خصلت طبقاتى دارد، نظريات انسانها را در باره عدالت و بى عدالتى، نيكى و بدى، شرافت و بى شرافتى وغيره مشخص ميسازد.
در جامعه كه به طبقات متخاصم تقسيم شده، در پهلوى اخلاق مسلط طبقه حاكمه( استثمار گران)، اخلاق استثمار شوندگان نيز وجود دارد.
هم اكنون در جهان أعم از كشور هاى پيشرفته سرمايدارى و كشور هاى اسيايى، افريقاى، امريكايى لاتين اخلاق فيودالى و بورژوازى در برابر اخلاق توده هاى عظيم خلق و بخصوص كارگران قرار دارد. بطور كلى امروز در جامعه ما دو نوع اخلاق در برابر هم در مبارزه اند، اخلاق مسلط طبقه حاكمه ارتجاعى و اخلاق نوين و مترقى.
سخنگويان و مدافعين امپرياليزم در كشور هر روز نعره ميزنند و عربده ميكشند كه عناصر مترقى اخلاق و معنويات ندارند و سوسياليزم علمى مخالف اخلاق است. اين تبليغات زهراگينى است كه از فرداى روز تحصيل استقلال تا كنون مرتجعين و جواسيس انگليس، امريكا و پاكستان در عبأ ها و قبا هاى دراز و نقابهاى سياه و فريبنده انرا نشخوار ميكنند.
با كمال جراىًت و صراحت ميگويم كه اخلاق و معنويات ما كاملاً تابع مبارزه طبقاتى زحمتكشان است و منافع انان است، و وظيفه جوانان ما در شرايط كنونى آينست كه هر گونه منافع را تابع اين مبارزه نمايند.
به اين معنى معنويات و اخلاق نوين و مترقى جوانان ما عبارت است از انهدام شرايط كهنه ستمگر و استثمار گر و اتحاد با كليه زحمتكشان كشور در پيرامون طبقه كارگر جوان و سازمان طراز نوين سياسى و پيشاهنگ ان.
بايد در نظر داشت كه هرگاه جوانان افغان خود را از زنجير نظرات و عادات كهن ازاد نسازد، معنى ان اين خواهد بود كه يا خود را مورد غارت طبقه حاكمه قرار دهد و يا وسيله غارت خلق قرار گيرد و بگويد كه ” من ” چرا خود را وقف خلق سازم. چرا من با همدستى صاحبان قدرت، بورژوا و بيروكرات نشوم و در صدد سود براى خود نباشم. اين اخلاق معامله گران و سود پرستان است.
اخلاق ارتجاعى بورژواى روى استثمار أستوار است و معيار اين اخلاق را سود شخصى تعين ميكند كه دارندگان چنين اخلاق براى تحصيل منفعت، تمام موازين اخلاقى انسانى را زير پا ميگذارند و منافع شخصى را مافوق همه چيز قرار ميدهند و ميگويند: ” انسان گرگ انسان است” ملاك همه چيز پول است. اخلاق بورژواى عشق، شرافت و وجدان را مورد خريد و فروش قرار ميدهد.
اما وظيفه جوانان پيشتاز و پيشرو اينست كه أصول معنويات اخلاق مترقى و نوين و انقلابى را در خود پرورش داده و انرا رهنماى عمل خود قرار دهند. اين وظيفه را جوانانيكه از نزديك ديده اند كه پدران و مادران شان چگونه تحت استثمار و ستم اربابان فيودال و متنفذين قرار دارند، بهتر و سريعتر درك ميكنند.
ما به صراحت اعلام ميداريم كه مترقى ترين، انسانى ترين و اصيل ترين اخلاق در جهان ان اخلاقيست كه مبين منافع اكثريت قريب به اتفاق أعضاى جامعه باشد، نه بيان كننده منافع مشتى از ستمگران و استثمارگران در جامعه.
در اين روز ها با ان دار و دسته ” مهم ” أجنت هاى انگليس سر بر افراشته اند و فتنه انگيزانه تلاش ميورزند شيوه سياه أسلاف خود و به دستور اربابان جديد خود اخلاق نوين و مترقى را با لكه دار كردن سوسياليزم علمى در افكار خلق نجيب افغانستان منقلب سازند، در حاليكه اخلاق مترقى و نوين مظهر ان قوايد اخلاقى است كه توده هاى خلق ملل جهان در مبارزه با استثمار گران و ستمگران و در مبارزه با مفاسد اخلاقى مسلط طبقه حاكمه بدست اورداند، بخصوص اخلاق طبقه كارگر كه مترقى ترين طبقه جامعه معاصر است، در تكامل و رشد اخلاق جامعه نقش عظيمى دارد. در ماهيت امر اين زحمتكشان اند كه ميكوشند تا اصيل ترين قوايد انسانى حيات را بر مبناى روابط دوستى، برادرى، رفاقت و همكارى و كمك متقابل انسانهاى ازاد از يوغ استثمار انسان از انسان استقرار بخشند.
تىًورى علمى زحمتكشان با در أصول طبقاتى استثمار و در برابر نظريات و عادات انحرافى و خود پرستانه جهان كهنه اصول اخلاق پيشرو يعنى عادلانه ترين و شريف ترين اخلاقيات را قرار ميدهند كه انعكاس دهنده منافع و ارمانهاى كليه جامعه بشريت زحمتكش است.
خلاصه اينكه: وظيفه عاليه جوانان كشور ماست كه أصول و موازين و قوايد اخلاق مترقى و وطن پرستانه نوين زيرين را كه بر مبناى جهان بينى علمى تنظيم گرديده است، به مثابه جوهر شخصيت خود در خويشتن رشد و پرورش دهند.
-وفادارى به ارمانهاى پيشرو زحمتكشان.
-احساس مسؤليت در برابر خلق، خدمت به خلق، تواضع در برابر خلق، انديشيدن به رنجها و منافع اكثريت عظيم خلق و مبارزه در راه ازادى خلق.
-عشق به وطن دفاع از استقلال ملى، مبارزه در راه إيجاد نظام مترقى و نوين اجتماعى و إعمار وطن.
-دفاع از صلح، ازادى ملل و دموكراسى.
-اشتى ناپذيرى با دشمنان خلق و وطن، طبقات ستمگر و استثمارگر، با استبداد و ارتجاع، با استثمار و ستم ملى، با خصومت نژادى و ملى، با جنگ، استعمار و امپرياليزم.
-تقديم مصالحه جامعه، نسبت به مصالحه فردى و شخصى.
-صفاى معنوى، سادگى و فروتنى در حيات شخصى و اجتماعى، تقوى صداقت و پرورش عنصر زحمتكشى، انضباط و دليرى در خود.
-احترام به جامعه، خانواده و انسان زحمتكش و مترقى و سعى در پرورش كودكان.
-مبارزه عليه بى عدالتى و مفتخورى، جاه طبى و خود خواهى، حرس و از و ترس، تجاوز به منافع اجتماعى و ملى و عدول از شرافت.
در خاتمه: اين وظيفه جوانان است كه اخلاق مترقى نوين فورمولبندى شده فوق را در خود پرورش دهند و كوشش كنند با مظاهر ايدىًولوژى و اخلاق فيودالى و بورژوازى، با روحيه مالكيت ستمگرانه و استثمار گرانه خصوصى، دليرانه و پرشور مبارزه كنند.
وظيفه جوانان دلير و نجيب افغانستان است كه با الهام از نياكان قهرمان خود و تمام قهرمانان بشريت مترقى در سمت رهايى خلق افغانستان، بخود جراىًت پيكار بى امان دهند، از دشوارى ها نهراسند و قدم به قدم، موج به موج پيشروى كنند.
تنها بوسيله پرورش معنويات شجاعت اخلاقى در خود است كه تمام اهريمنان أفعى صفت از جامعه محو و نابود خواهد گشت. ظلمت و تاريكى بزودى از جامعه ما رخت بر خواهد بست و خورشيد سعادت و اخلاق بشر دوستانه مترقى و نوين خواهد درخشيد و خلق افغانستان به پيروزى كامل دست خواهد يافت.
******************
کلکسیون جریده تابناک ( پرچم)
در تارنما های ذیل:
در دسترس شما قرار دارد
بخش کلکسیون پرچم تارنمای حقیقت
*****************************
www.haqiqat.org
*************************
تارنمای مستقل کلکسیون پرچم
**************************
http://parjam.jimdo.com/
*****************
تارنمای پرچمداران
***************************
http://www.parchaamdaran.org/
*******************
تارنمای راه پرچم
http://rahparcham1.org/
———————————————-
تماس از طریق فیسبوک ( انجینر عمر «فیض» )
https://www.facebook.com/ofaiz3
وظايف اساسى جوانان ما:گفته های داهیانه جاوید نام ببرک کارمل
گفته های داهیانه جاوید نام ببرک کارمل که 48 سال قبل وضع و وظایف جوانان امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
…اين وظيفه جوانان است كه اخلاق مترقى نوين فورمولبندى شده فوق را در خود پرورش دهند و كوشش كنند با مظاهر ايدىًولوژى و اخلاق فيودالى و بورژوازى، با روحيه مالكيت ستمگرانه و استثمار گرانه خصوصى، دليرانه و پرشور مبارزه كنند.
وظيفه جوانان دلير و نجيب افغانستان است كه با الهام از نياكان قهرمان خود و تمام قهرمانان بشريت مترقى در سمت رهايى خلق افغانستان، بخود جراىًت پيكار بى امان دهند، از دشوارى ها نهراسند و قدم به قدم، موج به موج پيشروى كنند.
تنها بوسيله پرورش معنويات شجاعت اخلاقى در خود است كه تمام اهريمنان أفعى صفت از جامعه محو و نابود خواهد گشت. ظلمت و تاريكى بزودى از جامعه ما رخت بر خواهد بست و خورشيد سعادت و اخلاق بشر دوستانه مترقى و نوين خواهد درخشيد و خلق افغانستان به پيروزى كامل دست خواهد يافت.
قسمتی از گفته های رهنمودی زنده یاد ببرک کارمل منتشره شماره۴۸ جریده پرچم

عارف عرفان
ببـرک کـارمـل در آزمـونگـاه تـاریـخ ؛؛
به مناسبت سالروز بدرود او؛
ببرک کارمل این سیاستگر فرهمند، آموزگار تاریخ ساز ودولتمرد مدبر چون آذرخشی بود که در شبستان ظلمانی افغانستان وسیرتاریک پنداری جامعه آنگاه که تاریخ برلبهٔ تیغ رسیده بود طلوع کرد.
او با آهنگ رهایی وبیداری، زمین لرزهٔ سیاسی برتارو پود اسارتگرجامعه و نظام ستم واستبداد پدید آورده ولاجرم با بنیاد گذاری پایه های نهضت ترقیخواه وطن در یک رزمایش نفسگیر ،باتمام جسارت وایمان به آزادی ،سکوت را درهم شکست وبا آرایش نیروهای دادخواه تکانه های نیرومند را در جامعهٔ دربندو خموش کشور برانگیخته وتزلزلی ممتد را در ساختار نظام سیاسی طراز قبیلوی افغانستان پدید آورد.
کارمل چون شمع درخشان ،تاریکترین سلولهای جامعه را روشن ساخت وچون پروانهٔ در شفتگی میهن ومردمش در راه عدالت وداخواهی سوختن گرفت وزندان وتبعید گاه ها را پیهم تجربه نمود .
کارمل با ضرب آهنگ دگردیسی اجتماعی در برابر امواج غول آسای زمان، در بستر جامعه در زیر ابر دیکتاتوری بذررهایی افشاند وبا پیام آزادی ،عدالت ،وترقی آنرا بارور ساخت وبرای ثمربخشی آن رزم وپیکار آفرید.
او در اوج اقتدار باجامعه همنفس گردیدو کرارأمیگفت :”تا زمانی که ملت ماخوشبخت نباشند،ما حق خوشبختی را نداریم. “
در تاریخ غمبار افغانستان ببرک کارمل بخشی از چرخ نیرومند تاریخ وتاریخ ساز جامعه و خود مکتب دورانساز بود.
او مکتب مردم سالاری،مکتب شایسته سالاری ،مکتب وحدت ملی ،مکتب نظام مشارکت ملی ،مکتب صداقت وپرهیزگاری ،مکتب خدمت راستین برای جامعه ،مکتب رزم وپیکار بسوی ترقی ومکتب دولت سازی وملت سازی افغانستان بود وچون درخت همیشه سبز تاریخ به حیث بهترین الگوی تکرار ناپذیر باقی میماند.
بر سیمای سیاسی فقید ببرک کارمل سالهاست ابر وغبار تبلیغات ارتجاعی وامپریالیستی می دمد اما او در گردش زمانه در برابرخورشید حقیقت،بطرز فزونبخش چون گوهر ناب میدرخشد.
هنوزناگفته های فراوان در راستای ارزشهای معنوی این بزرگمرد تاریخ افغانستان باقیست وواپسین حرف تاریخ در باره شخصیت اعلای او ناگفته مانده است،اماحقیقت زمان شخصیت او را صیقل بخشیده چهرهٔ ملی ومردمی او را برتافته نقش او را در سکوی رهبری به الگوی بینظرودولتمدارکاریزماتیک افغانستان در آیینه دوران تصویر میبخشد.
او در تاربخ افغانستان به حیث سیاستگر پراگماتیک برای بار نخست تهداب واقعی همگرای ملی ونظام ملی و مردم سالار را اساس گذاشت وساختار “نظام صدارتی” را برگزید.
در دولت ببرک کارمل تمام ملیتها واقوام کشور بدون کوچکترین تبعیض وتمایز باحقوق همسان وبدون ترواش هرگونه رنگ تبعیض ملی ومذهبی از جایگاه شایستهٔ برخوردار بوده وهمگان دولت را از آن خود می پنداشتند،همین رویکرد ملی باعث شد که” ملیت” کارمل تا همین روز در پرده ابهام باقی بماند.
شایسته سالاری ونخبه گرایی به اصل انکار ناپذیر رویکرد گزینشی وگمارشی کادر های دوران زمامداری کارمل در آمده بود ومدارج صداقت،میهن دوستی ،ایثار ،فداکاری ومردم دوستی شاخص اصلی آنرا تشکیل میداد.
نظام سیاسی فقید کارمل عدالت محور وانسان مدار بود.تطبیق عدالت وقانون یکی از بنیادی ترین شیوهٔ مدریتی این دولتمرد خردورز را تشکیل میداد.
او نزدیک ترین همرزمان ویاران سیاسی خویش را بخاطر قانون گریزی وپامال ساختن عدالت توبیخ مینمود ومجازات میکرد .برای مجرمین هوادار وهمرزم اش حکم اعدام صادر میداشت و در گره عواطف بخاطر صدور این حکم اشک میریخت.
این قلم گواه است که یکی از نزدیکترین اقارب ببرک کارمل که در تار قانون تنیده بودسالهای متمادی را در زندان بسر برد وخانواده او از معاش فقید ببرک کارمل وبرادرش شادروان بریالی امرار حیات مینمودند،اما کارمل هرگز در ماورای خارج از قانون عمل نکرد واورا برحکم قانون تا اخیر دربند نگه داشت.
ببرک کارمل عالیترین نماد دولتمرد راستین ،صادق ،متقی وپرهیزگار افغانستان بود.نه تنها او بل همرزمان وهواداران سیاسی کارمل که در مکتب او درس میهندوستی وصداقت را فراگرفته بودند،بادست پاک، وجدان انسانی وعشق آتشین خدمتگزار راستین مردم بودند.
کارمل حافظ سرخت سروتها ودارای های ملی افغانستان بودودر سراسر قلمرو اقتدار او مستدام درفش صداقت تقوا وامانت داری در اهتزاز بود.
ببرک کارمل فقیر ترین رییس جمهور جهان بود،ودر جهان مادی هیچ چیزی از او به میراث گذاشته نشده است.آخرین سکونگاه رهبرکانتینر بود؛
او معمار فرهیخته و سازمانگر بیهمتا بوددر تحت تهاجم وتجاوز نیمی از کشور های جهان،ارتجاع منطقه ولشکریان نیابتی آنهاایجاد دولت نیرومند وتشکیل قوای مسلح رزمی وترببت ده ها هزار کادر شایسته ومتخصیص معجزه آسا بود.
در هوای ترس وبیم ومحیط تاریک جامعه افغانستان کارمل بزرگترین حزب سیاسی را بنیاد گذاشت،حزبی را که بعد از فروپاشی آن هیچکس بویژه رهبران زنده وطراز اول حزب قادر نبوده اند تا در فقدان حضورش،پارچه ها وشاخه های شکستهٔ آنرا پیوند داده وآنرا دوباره بیافرینند.
ببرک کارمل هرگز حاضر نبود تا در سکوی اقتدار، علیه منافع علیای وطن دست به معامله زند.صف آرایی او در برابرلغزشها وفرمایشات کژروانه گرباچف اورا به حیث انتی سویتست (ضد شوروی )ملقب ساخت واین حربهٔ بود در دست مخالفین سیاسی اش برای پایان زعامت زمامدار یی که میخواست افغانستان را برقله های شامخ ترقی ،آزادی،دموکراسی وعدالت ،سوق دهد.
کارمل مبتنی برآرمان سترگ،اعتقادات وباور های راسخ وآهنین اش برای تغییر جامعه افغانستان ،وسطح پیکارش در برابر دشمنان وطن،به دژ استوار در برابر دشمنان افغانستان ودورنمای پلانهای شیطانی انهامبدل گردیده بود،تحقق اهداف راهبردی وفاجعه بار انها مستلزم ان بود،تا با نقب زنی های چند پهلودرپیکر حزب ورژیم رخنهٔ پدید آورده ،کارمل را از سکوی رهبری برانداخته ولاجرم باطرح نقشه های رنگ آمیزی شده به عمر رژیم وحزب نقطهٔ پایان بگذارند.
در درازنای این نقشه گزاری ها ،رونالد ریگان،جاسوس سیا گرباچف وجنرال ضیاالحق حاکم نظامی پاکستان اتحادیهٔ را تحت نام” ایتلاف دوستانه” پدید آوردند وبه حکم شهادت تاریخ بابرپایی”پلینوم هژده “به زعامت سیاسی ببرک کارمل این رادمرد تاریخ افغانستان پایان بخشیده ومسیر زوال حزب ونظام را در یک کژراههٔ بی برگشت تحت نام “مصالحهٔ ملی”که سپس توافقات یکجانبهٔ ژنیو وطرح ناکام پنج فقره یی سازمان ملل متحد را در برداشت طراحی نمودند.(*)
سناریوی سبکدوشی کارمل نهایت خشماگین بود،مردمان شهرکابل با همه تلخکامی در یک آرایش شورانگیز وهیجان انگیز در برابر غرش تانکهای شوروی به پاخاستند ،درب کاخ ریاست جمهوری را درهم شکستندوبرسم اعتراض برای ده ها روز در جاده ها در مکاتب،دردانشگاه ها،وخیابانهای شهر کابل غلغله برپاکردند،اعتراض نموده وبه زندانها افگنده شدند.
با جسارت میتوان اذعان داشت که تمامی رادار های غرب ،ارتجاع سیاه ،دشمنان داخلی افغانستان،رقبا
وحریفان سیاسی فقید ببرک کارمل در یک تجسس دامنه دار هرگز قادر نبوده اند تا کوچکترین سندی مبنی بر متهم ساختن او در مسیر سیاست ودولتمداری اش ارائیه دارند.آنچه که به او نسبت میدهند ،همزمان بودن زعامت سیاسی او بااعزام نیروهای شورویست که به دعوت حفیظ الله امین فراخوانده شده بودند.
تاریخ گواهست ومدارک بیشمار وجود دارد که فقید ببرک کارمل مخالف شدید اعزام نیروهای شوروی در افغانستان بود واو قبلأ با ارسال نامهٔ عنوانی دفتر کمیته مرکزی حزب کمونست اتحاد شوروی مخالفت خویش را با اعزام ارتش سرخ در افغانستان بیان نموده بود.(*)
قدرت سیاسی در یک هوای ناخواسته به طرز مجبره بر او تحمیل شد.او نخستین طراح ومبتکر خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود.(**)
ببرک کارمل مخالف هرگونه کودتا وقیامهای مسلحانه در کشور بود،قیام هفت ثور بدستور “امین “ودر غیاب او براه افتید وببرک کارمل پیروزی قیام را مستدام امر “تحمیلی” تلقی مینمود.
او رخت سفر بست،مکتب اش زنده است وچون نخل سبز ،چون کاج بلند روزی با همه افتخارات وسربلندی در دل تاریخ شگوفه خواهد کرد ؛
آرمانش جاویدان روحش شاد وخاطرش ماندگار باد؛
منابع:
(*)https://www.youtube.com/watch?v=pN1N5tCied4
(**) کتاب چگونه ما به بیماری ویروس A(هجوم به افغانستان)مبتلا میگردیدیم.صفحات ۳۰۱-۳۰۲
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=611458478993033…
(***)http://www.youtube.com/watch?v=ISyeBbV3tPg&feature=related
برای دریافت بیشتر دانستنی ها در مورد تاریخ رزم و پیکار زنده یاد ببرک کارمل و تاریخ رزمنده گان پرچمدار خلق افغانستان به این لینک ها کلیک نماید.
تارنمای راه پرچم
http://rahparcham1.org/
راه پرچم در یوتیوب (فلم های مستند تاریخی)
https://www.youtube.com/channel/UCiY-gs0pC91OPm9WQYOPmMw

فصل دهم: (بخش دوم)
مراحل طفولیت وتاریخچۀ فامیلی ببرک کارمل
کتـاب افغانسـتان درعقب پرده دود
نویسنده : داکتر. گویال ، ژورنالیست ، نویسنده ، استاد
و فعال سیاسی کشور هندوستان ـ دهلی 1984
برگردان : محمد عارف عرفان
مراحل طفولیت وتاریخچۀ فامیلی ببرک کارمل
ببرک کارمل درمحلۀکوچک زراعتی ورهایشی “کمری” نزدیک کابل دریک روزسرنوشت ساز، در جنوری سال( 1929),هنگامی که” امیرحبیب الله کلکانی” به حمایت هند بریتانیوی(1*) آخرین ضربات خویش را برحکومت “امان الله” خان فرود می آورد، دیده به جهان گشود.
تلاشهای یک دهۀمردثابت قدم وملیگرا(شاه امان الله) که خواست جامعۀ افغانی را مدرنیته ،بیدارومستقل بسازد در نتیجۀخیانت ودسایس بریتانیا به پایان تراژیدی خویش نزدیک میشد.
در قضایایی اینچنین معمول ,قصه های زنده گی افراد دربیان چنین مطالب،مرتبط بنظرنمی رسد ؛امادرخصوص پیش زمینه های زنده گی کارمل که تاثیرات این رویداد ها برآن ها نهایت برجسته است، نمیتواند نادیده انگاشته شود.
درکشوری مانند افغانستان، جایی که ترم”مدرن”مفهوم انتقال وفرستادن علم ومعرفت را بیان می دارد، با روایت شفاهی به صورت دقیق بازتاب نمی یابد.
قصه های حوادث بزرگ ، مثل شکست ، خلع وعزیمت” امان الله”مستلزم آنست تا برای ایجاد نفوذ وتائثیرات عمیق دراذهان حساسیت انگیز اطفال نسل به نسل انتقال یابند.” ببرک “جوان ،ممکن در باره آن حوادث چیزهایی شنیده باشد. وی باید موضوعاتی مربوط به خیانت کشوربریتانیا درهند بریتانیوی درخصوص ممانعت این کشور درجهت انتقال وسایل ، مهمات وتجهیزات نظامی از طریق هند که امان الله از اروپاخریده بود از یکسو(*2) واز سوی دیگرحمایت دوامدارواستواراتحاد شوروی از حکومت امان الله را تا آخرین روزحیات آن نظام شنیده باشد.
قصه های مربوط به سفیر روسیه دررابطه به مساعدت سربازان مجروح” امان الله “وفرستادن جراح به وسیله سفارت بریتانیا درخصوص درمان جراحات “حبیب الله کلکانی” به حیث قصه های آن روزگاران باید به سمع “ببرک کارمل” به وسیلۀ بسیاری مردمان کابل البته کسانی که در منزل ایشان درقلعۀ “محمدهاشم خان “سرمیزدند ، رسیده باشد.
اینجا قضایای دیگری نیزموجود است که این حدس وگمان را استحکام میبخشد.مناسبات نه چندان دور”فاروق جان” تلگرافی کسیکه درمیان انقلابیونی که تلاش نمودند تا روح، امان الله را حتی بعد از سقوط اش زنده نگهدارند، باعث آن شد تا “کارمل” جوان را به انسان برجسته مبدل نماید.”فاروق جان” دراواخرسال(1929 )، زمانی که نادرشاه براریکه سلطنت تکیه زد، بنابرجرم این که تلاش نمودتا به وسیله رساله ها و ورقه های آگاهی ، روزگاران دوره امانی رابه خاطر مردم آورده وسقوط آن را” بدبختی” مردم ارزیابی نموده واظهارمی نمود که راه امان الله هرگزفراموش ومتروک نخواهدگشت ، دستگیرشد .
فاروق جان درزندان” دهمزنگ “افگنده شد و”کارمل” ازطرف فامیل خویش موظف ساخته شد تا پیوسته ازوی از”کاکای “خویش عیادت بعمل آورده وبرایش لباس ووسایل ضروری دیگررا که از طریق مقامات مسئوول این جوازاتخاذ شده بود، ازبیرون آماده نماید.این “کاکا” درچشمان روشنفکران جامعه وافغانان آزادی دوست به مثابه یک قهرمان ، تجسم داشت.
کارمل باید طبیعتآ تحت تاثیر جسارت وطنپرستانه وروح سرکش وشجاعانه اوقرارمیگرفت. “کاکا” وهمزنجیران زندان وی همچنان شایدقصه های مربوط به “امان الله “رابرای تاثیرگذاری وکاربرد نفوذ براو وهمچنان شرح ارزش های معنوی ، به زندان کشیدن ها وشکنجه ها رابازگونموده باشند.
همۀ این عوامل تاثیرگذار، شخصیت کارمل را به حیث “کودک ” دارای افکارجدی،مطالعه جو، سخت کوش ، شجاع وناترس ، قالب بندی نموده بودند.بنا برقول پدرش جنرال بازنشسته “محمد حسین خان” کارمل در مراحل ابتدایی دوران طفولیت خویش ، علایم “سازنده گی” را ازخود تبارزمیداد.این قابلیت وی را به شخص نهایت محبوب درنزد پدرکلانش مبدل ساخت. وی “بیلچۀ ” کوچکی را برشانه انداخته ودرمزارع ،عقب پدرکلانش براه می افتید.این مرد بزرگسال پیوسته اظهار مینمود:”این پسرک برای خانواده ما بسیارسودمند خواهدبود”. روش دیگردوران کودکی کارمل که پدرش ازآن یادمینماید عبارت ازطبع دلاوری وترس ناپذیری وی بود, اطفال از رفتن درتاریکی می هراسیدند؛ زیرا مردمان دهاتی قریه باورمند بودند که موجودات “اشباح مانند” وخطرناکی درزمین ، درفضای تاریک در پی شکارونابودی ایشان اند.اما کارمل جوان درچنین فضا هیچ چشم ترس ازخودنشان نمی داد.وی این اعتقادات را به بحث نمی کشید ودرهرزمان چه شب وچه روزبه زمین ها می رفت .
وی درمکتب یک متعلم بسیار منظم وبا دسپلین بود,به حرکات شوخی آمیزمبادرت نمی ورزید,زودفهم وبرای همصنفی های خویش کمک کننده وهمکاربود.همصنفی های آن ایامش ازخاطرات نیکوومهربانی وپتانسیل رهبری کننده وی یادمینمایند. دخترخالۀ وی “رحیمه”که درحال حاضر به حیث نرس درکابل ایفای وظیفه مینماید،اظهارمیدارد که هم سِنان وی برای او محبت واحترام بزرگ داشتند.رحیمه نسبت به کارمل بسیارجوان بوده وپیوسته عادت داشت تا فامیل وی را درقلعه هاشم خان ملاقات نماید. درپرسش این که سال های آغازین زنده گی کارمل راترسیم نماید رحیمه پاسخ داد که سیمای ببرک کارمل درآن ایام طوری درخاطراتش به تصویرکشیده میشودکه طفلی با کتاب هایش درکنج قلعه نشسته بود, بدون ایجاد مزاحمت به دیگران، به طورمطیع آماده پذیرش تقاضای مساعدت وهمکاری درانجام کاروباربا دیگران بود. وی همچنین بیاد می آورد که این پسربچه دیگران را درپی فراگیری علم ومطالعه کتاب به طرزجدی تشویق وترغیب مینمود.
اجداد “کارمل” پشتون بوده ومتعلق به قبیلۀ “ملاخیل “بود,البته قبیلۀ چادرنشینی که دروادی پنجشیر وساحات شرقی کشوریعنی جلال,به گردش میپرداختند.برخی مردم میپندارند که ایشان مربوط به نسلی از قبایل دُرانی بوده اند ,امااین موضوع باید مورد پژوهش قرارگرفته وتثبیت شود.همچنان درین جا کدام اثری نسبت به اعضای هیچ یک ازاعضای فامیل او وجود ندارد که درجایگاه “خان ” و”رئیس قبیله “بوده باشد.آنچیزی که هویداست عبارت ازین است که پدرپدرکلانش “محمد هاشم”به حیث زمیندارزراعتی در کمری اقامت گزید ودرآنجا قلعۀ آبادساخت.وی زمینداربزرگی نبود ومجموعۀ اراضی زراعتی این فامیل درحدودکمتراز(30 ) جریب معادل (15) هکتارزمین میرسید.
آنان یک فامیل عادی دهقانی بودند وبه صورت صادقانه تصورمیشود که یک فامیل زحمتکش ورنجبربودند. پدرکلان “کارمل” بنام عبد الرحمان حبیب به حیث مامورحکومت گماشته شد, پدرش به اردوپیوست وتا رتبۀجنرالی ارتقا یافت. کارمل همچنان نسل سوم باسواد خانواده بود.آنها همه به طورجامع به زبان دری –فارسی که زبان” دربار”وروشنفکران افغان بود سخن میزدند.همچنان درخط مناسبات ورواج های مردمان کابل ، آنهاباخانم های تاجک تبارعروسی نمودند.اینها همه بخشی از زنده گی عادی مردمانی بودند که خواستند تادرشهرواطراف کابل اقامت گزیده وآرزومند بودند تا بخش “عالی” جامعه را تشکیل نمایند. آنانی که ازاین مناسبات ورواج های اجتماعی آگاهی ندارند ، برداشت های غلط را باخود حمل نموده واظهارمیدارند که اینها فامیل پشتون نیستند. واقعیت اینست که حتی امروززبان مکالمات دردایرۀ فامیلی زبان پشتو است.
هیچ یکی ازاعضای فامیل کارمل قبل ازوی به تعلیمات وآموزش منظم درمکتب ودانشگاه دست نیافت, محمد حسین خان (پدرکارمل)بعد ازآموزش ابتدایی درمنزل به مساعدت مولوی قریه دراکادمی نظامی پیوست,جایی که وی چشمان بلند پایه گان خویش را به حیث دانش آموز برجسته به خودمعطوف داشت. وی بسیارتیز، شجاع ، وفاداروصادق بودوبه تدریج تا سطح قوماندانی اکادمی نظامی ارتقا یافت.
محمدحسین خان به یک سربازحرفه یی مبدل گردید و به خاطرموافقت شاه دراین زمینه افتخارمینمود. محمد حسین خان انسان خداترس ومقید به اجرای وظایف ومکلفیت های مرسوم آن زمان بوده وجزخدمت درراه حاکمیت ، کدام عقیده خاص سیاسی نداشت . وی ممکن مانند سایرپدران به فرزند ارشد خویش “کارمل “که به حیث یک طفل برجسته گی، جسارت وذکاوت خویش را نمایان ساخته بود، امید بسته بود.کشانیده شدن فرزندش درحوزۀ زنده گی سیاسی جززدایش جرأت وانباشت رنج وعذاب قلب اوهیچ چیزی را برای وی بشارت نمیداد.
درآن هنگام هیچ گونه منازعه یی میان پدروفرزندوجود نداشت, اما درسالهای( 1949-1950)زمانی که کارمل به فعال سیاسی مبدل گشت، تفاهم میان پدروفرزند تا حد زیادی کاهش یافت. یک حالت بیزاری میان پدرغیرمتمایل به سیاست وفرزند جوان که عطش خدمت برای مردم دروجودش ظهورکرده بود، پدیدارگردید. درجهت ارزیابی عدم توافق پدر درخصوص فعالیت های فرزندش واین که رفتارفرزندش چقدردرست بود ، هردو فقط دردو نقطۀ متفاوت قرارگرفتند. “اناهیتا راتب زاد” وهم چنان “محمود بریالی” قویآ اظهارات جنرال محمد حسین خان را دراین خصوص رد نمودند.
سرانجام درحقیقت “اناهیتا “شرایط احترام متقابل را به صورت قطعی میان هردو تامین نمود. شوهر اناهیتا راتب زاد وپدرببرک کارمل باهم برادران رضاعی بودند.کارمل درزمانی که درکابل متعلم مکتب بود، ازمنزل” اناهیتا” بازدیدمینمود, زمانی که کارمل در صنف اخیرمکتب سرگرم تحصیل بود، مادرش وفات یافت. بدینوسیله”اناهیتا” به یک چینل گفتمان میان کارمل وپدرش مبدل گردید.
“اناهیتا “میگوید:”من هرگزوبه صورت محض سخن درشت پدرکارمل را درمورد وی نشنیده ام “وی تنها مأیوس بود که فرزند مورد امیدش درعرصه وکارزارجریان پرمخاطره یی واردشده است. هرگاه پدرکارمل با سیاست های اونا سازگارمیبود، باید دیدگاه سیاسی وی نسبت به من که از جمله پیروان خط سیاسی کارمل شدم ، نیزتغیرمینمود.اما چنین نشد. در واقع پدرکارمل آهسته آهسته به این اعتقاد دست یافت که فرزندش سرگرم کارهای پرافتخاری بوده که روزی به آن مباهات خواهدنمود.
اینجا دیگر شواهد محکمی نیزوجود دارد وآن این که زمانی که درسالهای پنجاه اساسآ فعالیت های سیاسی ضد سلطنتی کارمل هویداگردید ، دگروال محمد حسین خان (هنوزجنرال نشده بود)به وسیله “ظاهرشاه “فراخوانده شد تا یا پسرش راازفعالیت های سیاسی ممانعت کند ویا وی را “عاق”نماید .اما پدرکارمل هردو پیشنهاد را ردساخت ودرنتیجه از خدمات فعال اخراج وبه حیث افسراحتیاط درآمد. وی شایدازنظریات کارمل استقبال نمینمود ؛ اما نخواست تا با پذیرش اکت حرمت به خود،این کار را انجام دهد.باآنکه معاش اش به حیث افسر احتیاط بسیارکم وناچیزبود؛ اما با آنهم تلاش مینمودتا کارمل را ازلحاظ مادی حمایت نماید.
پدرکارمل درشهرکابل یک حویلی داشت وخواست تا آن را به کرایه واگذارنموده وپول انرا برای کارمل مساعدت نماید,اما کارمل موافقه ننمودتا ازعواید کرایۀ خانه پدراستفاده وزنده گی نماید.کارمل تا صنف ششم درمکتب متوسطۀ کمری تحصیل نمود.سپس وی شامل لیسۀ عالی نجات درکابل شد(حال – لیسۀ امانی). درهمیجا بود که شخصیت سیاسی کارمل شکل گرفت.درهمان مکتب ، استادان ودانش آموزان پیرامون موضوعات سیاسی علاقه نشان داده ، کتوب خارجی را به مطالعه گرفته وپیوسته حوادث داخلی وبین المللی را به بحث میکشانیدند. کارمل مثل زنده گی ماهی درآب ،داخل حریم چنین اتمسفیرگردید و امکانات دریافت پاسخ های بسیاری از سوالاتی که درافکارش می خروشید درهمین اتمسفیربازتاب یافت.
درخصوص ایام دانش آموزی کارمل ، دردیدگاه پروفیسور”محمد دین ژواک “که درآن روزگاران استادادبیات مکتب بود ، با یک نگاه گذرا تصویراوپدیدارمی گردد, ژواک شخصآ خودش همچنان یکی ازعلاقمندان سیاست درآن ایام بوده وعضویت حزب “میثاق”(نامی که بعدآ به ویش زلمیان مبدل گردید)را باخودداشت.کُنۀ مطالب ومعلومات درخصوص دوران دانش آموزی کارمل درمکتب در گفتمان باوی به دست آمد: “ببرک” به حیث یک دانش آموزبسیارفعال ، آرام ، هوشیاروبا ادب بود, دروجود وی جلوه هایی ازخودخواهی وخود نمایی به چشم نمی رسید, وی نهایت مواظب وهمواره درامتحانات درصدرقرادشت. برخوردش با هم کلاسانش نهایت عالی بود, مدت شش سالی را که وی دراین مکتب با ما بود ، ما حتی یک شکایت نسبت به وی دریافت ننمودیم.من پیوسته برای وی “شیر” صنف خطاب مینمودم وچقدرتحت تاثیرجرأت احترام برانگیزوی قرارداشتم .”
درآن مکتب استاددیگری را به نام “عبدالغفور”که مضمون ادبیات تدریس مینمود ، نیزملاقات کردم وجناب ایشان نظریات بنیادین خویش را به طرزشجاعانه درخصوص رفتارکارمل بیان داشته افزودند: “من بسیارشیفتۀ کارمل گردیده وغالبآ میگفتم”ببرک یک “نابغه “است و،او،تا سطح یک انسان بزرگ ارتقأخواهد یافت.”
ببرک کارمل بسیارحرف نمی زدوپیوسته درجستجوی سوالاتی پیرامون زنده گی مردم ، جامعه وفقربود. دردو- سه سال اول وی علایق سرشاری نسبت به استماع بحث های سیاسی ازخود نشان داده وبه ندرت افکار ونظریات واحساس خویش را درین راستا بیان میداشت.مگروی در سه سال اخیرایام تحصیلی اش درمکتب ، زمانی که استادان ومتعلمین عمیقآ تحت تاثیرسخنان آتشین وی قرارداشتند، سخنرانی های خویش را آغازکرد.بعد ازهرسخنرانی وی درمتینگ هاواجتماعات ، درباره شخصیت وآیندۀ او بحث هایی داغی درمکتب صورت می گرفت. برخی ها خوشبینی وبرخی ها بد بینی خویش را راجع به وی اظهارنموده ؛ اما همه روی این اصل متفق بودند که کارمل جوان عادی نیست.همچنان برخی ها بودندکه نسبت به وی حسادت میورزیدند.
“آنانی که نسبت به ببرک کارمل احساس بدبینی مینمودند، بسیارزیاد نسبت به امنیت شخصی وی ترس داشتند. درمکتب نجات جواسیس جوش میزد. این همان مکتبی بود که متعلم مکتب به نام “عبد الخالق”محمد نادرشاه پدرمحمد ظاهرشاه را به ضرب گلوله ازپادرآورد.سلطنت تدابیر ویژه یی نسبت به مراقبت متعلمین واستادان اتخاذ نمود. تعدادی زیادی ازمیان ایشان به حیث جواسیس استخدام گردیدند.
این میزان اندازه وهمایش بلوغیت سیاسی ببرک کارمل درزمان نوجوانی وی بود که شرایط را درک نموده وبا حفظ ابرازکامل نظریاتش هرگزدربرابرقانون تصادم نکرد. “
ازدواج
مناسبات ببرک کارمل وخانمش شاید به حیث”مانیفست “دیدگاه عام زنده گی وی نامیده شود.این بسیاردلچسپ است که وی چگونه خانمش را رشد داده وبه” بازوی” رفیقانه خود مبدل ساخت.خانم کارمل “محبوبه “دختر عبدالباقی معاون شاروالی کابل بود.در زمان ازدواج، کارمل ، یک فعال سیاسی وشخصی بود فاقد وظیفۀ منظم؛ اما “محبوبه” به حیث معلم مکتب ایفای وظیفه مینمود. فامیل ها برای همدیگرآشنابودند وزمانی که کارمل وخانماش هنوزدرمراحل طفولیت قرارداشتند ، تصمیم برازدواج گرفتند. مادر،کارمل نهایت مایل به این دختربود وکارمل مشتاق آن بود تا درین خصوص از آرزوهای وی اطاعت وآنرا به گُل نشاند.محبوبه همچنان نسبت به کارمل احترام عمیق داشت ودرمراحل طفولیت به وی به حیث شوهرآینده خویش امید بسته بود.همچنان محبوبه تمامی دختران افغان را دوست داشت.نسبت به سیاست بی تفاوت بوده وپیوسته اظهار آماده گی مینمود تا همراه وهمسفرمفید برای ببرک کارمل باشد. وی تلاش نمودتا وظایف وآرزوهای وی را درک نماید.زمانی که کارمل در سال 1953 زندانی شد، محبوبه پیوسته از وی درزندان عیادت بعمل می آورد.
ایشان درسال (1957) زمانی که کارمل از زندان بیرون شد ، باهم ازدواج نمودند.برخلاف رسم مرسوم، جشن عروسی درمیان فامیل ها ، این ازدواج درهوتل به وقوع نپیوست ؛ بلکه یک مراسم عروسی ساده درچوکات نهایت محدود وخاص ومشارکت فقط” سه” فامیل ازخویشاوندان کارمل برگذارگردید.
بعد ازعروسی ایشان دراپارتمان مربوط به”میراکبرخیبر “درمکرویان ،کسی که کارمل مناسبات رفیقانه خویش را هنگام زندان باوی تامین نموده بود،اقامت گزیدند.علی الرغم این وقف وایثار،این زنده گی داوطلبانۀ فقیرانه برای دختری از فامیل وخانواده”اعیان ” جامعه بسیاردشواربود. قراربود تنش هایی میان آن دو ایجاد شود ؛ اما کارمل خانمش را مساعدت نمود تا شرایطی را که باهم زنده گی مینمایند بپذیرند.
برادرکهترمیراکبرخیبر به نام “بسم الله “برایم گفت:”هرگزدیده نشد تا میان خانم وشوهردعوایی به وقوع بپیوندد,هرگزمیان ایشان حرف های سخت وشدیدی ردوبدل نشد, برخی اوقات ایشان ناظر سکوت غیرعادی که دلالت برتفاوت های فطری ونظری شان داشت بودند ؛ اما این وضعیت هرگزبیش ازیک روزادامه نمی یافت.
کارمل، هرگزتلاش ننمودتا صلاحیت و موقعیت شوهری خویش را برخانمش تحمیل نماید,با حفظ تقد م امورسیاسی اش وی درکارهای منزل با وی همدست بودو پس ازمدت چند سال خانمش به حیث رفیق او درامورسیاسی بدل گردید.
***
(1*)-براساس دیدگاه های مورخین وناظرین سیاسی ،حمایت کشور بریتانیا ،ا زامیر حبیب الله کلکانی ،تحت نفوذروحانیون وابسته درکشور،سرآغاز سناریو وپالیسی های استعماری برای کاربرد “ابزاری ” ومقطعی برای جاگزینی واسقرار پروژه های استراتیژیک ،بحساب میرود.درآنزمان چنین ترفند حیله گرانه به حیث نیروی “جاده صاف کن “برای واژگونی نظام شاه امان الله ومقدمات استقرار حکومت نادرخان با استفاده از ابزار ” دین ” بکار رفت واین حمایت تکتیکی فقط تا خروج شاه امان الله ،ازافغانستان ادامه یافت.اما با تکرار تاریخ باردیگر ازچنین نیروی “ابزاری ” دروجود مجاهدین ،برای نابودی رژیم دموکراتیک وابزار طالبان برای انهدام حا کمیت مجاهدین استفاده بعمل آمده وسپس ازموجودیت نظام طالبان برای استقرارنظام طرفدارغرب دروجود نظام حامد کرزی استفادشد.امادرقرن حاضر،متأسفانه درفقدان ملت بیدار، این چرخش های تاکتیکی وابزاری هنوزدرجریان است. (برگردان)
(*2)- سپس این سلاح ها ومهمات ازطریق هند بریتانوی به حکومت نادرخان،تسلیم داده شد.(برگردان)
ادامه را در این لینک مطالعه نماید.
http://rahparcham1.org/کتاب-افغانستان-درعقب-پرده-دود/
—–
دیـدگاه – لیــد
ببرک کارمل کی بود؟
نویسنده : مورخ و پژوهشگر معاصر کشور پروفیسور رسول رهین
نگارنده در حالیکه هیچگونه ارتباط آئدیو لوژیکی به هیچ یک از رهبران حزب دموکراتیک افغانستان ندارم، وظیفه خود میدانم در نوشته هایم از حقایق چشم پوشی نکرده سیاه را سیاه و سفید را سفید بنویسم.
بتاریخ ۶ جدی ۱۳۵۸ خورشیدی ببرک کارمل در حالی وارد کابل شد که رقیب سرسخت و خونخوارخود حفیظ الله امین را برای همیش از صحنه زندگی دور کرده بود. بنابرین بدون دغدغه وبا جبین کشاده و لبخند بر دهن که حکایتگر پیروزی او بر رقبای سیاسی اش بود، به عنوان منشی عمومی حزب و رئیس شورای انقلابی و صدراعظم افغانستان بر اریکه قدرت افغانستان تکیه زد و بی درنگ به تقسیم مقامات عمده دولتی و حزبی میان اعضای دو جناح حزب به شرح زیرین آغاز کرد:
– ببرک کارمل، منشی عمومی حزب، رئیس شورای انقلابی و صدراعظم
– سلطان علی کشتمند، معاون اول صدارت ووزیر پلان
– اسدالله سروری، معاون دوم صدارت و معاون شورای انقلابی
– سید محمد گلاب زوی، وزیر امور داخله
– شاه محمد دوست، وزیر خارجه
– جنرال رفیع، وزیر دفاع ملی
– عبدالوکیل، وزیر مالیه
– عبدالمجید سر بلند، وزیر اطلاعات و فرهنگ
– عبدالوهاب صافی، وزیر عدلیه
– اناهیتا راتب زاد، وزیر تعلیم و تربیه
– محمد اسلم وطنجار، وزیر مخابرات
– گلداد، وزیر تحصیلات عالی و مسلکی
– راز محمد پکتین، وزیر انرژی برق
– احمد شاه سرخابی، وزیر آبیاری
– دکتور عبدالغفار لکنوال، وزیر زراعت و اصلاحات ارضی
– محمد خان جلالر، وزیر تجارت
– انجنیر نظر محمد، وزیر فواید عامه
– شیر جان مزدوریار، وزیر ترانسپورت و هوایی ملکی
– فیض محمد، وزیر سرحدات و قبایل
– غلام مجدد سلیمان لایق، رئیس اکادمی علوم افغانستان
– انجنیر اسماعیل دانش، وزیر معادن و صنایع
– پوهاند محمدابراهیم عظیم، وزیر صحت عامه
– دکتور نجیب الله، رئیس خاد
رهبری جدید در نخستین گامهای زمامداری خود، به مردم اطمینان داد که نابسامانیهای موجود درکشور را به گونه بنیادی حل و فصل میکند. برای ایفای این وظیفه سنگین تلاش ورزیدند تاپیامدهای ناگوار اقدامات ایدیولوژیکی تره کی و امین را خنثا و زیانهای سیاسی، اجتماعی وقومی یی را که بر اقوام تاجیک، اوزبیک، هزاره وسایر اقوام خورد وبزرگ کشور وارد آمده بود، بر طرف سازد. ونیز حزب دیموکراتیک خلق افغانستان اصول حل دموکراتیک مسأله ملی را اعلام کرد و بر برابری حقوق کلیه ملیتها و اقوام افغانستان و پایان دادن به ستم بر اقلیتهای تباری کشور تأکید ورزید. امتیازات سنتی قبایل دوباره بایشان بر گردانیده شد وبه کسانی که جانب حکومت را میگرفتند وعده حمایت مالی و امنیتی داده میشد.
اگر بخواهیم ازنقش برازنده ببرک کارمل پیرامون احیای فرهنگ ملی و رشد کلتور و عنعنات اقوام مختلف کشور، جدا از کارکردهای سیاسی و آیدئولوژیکی او نگاه گذراداشته باشیم، باید به سخنان شادروان اکادمیسن پروفیسوراستاد دکتورعبدالاحمد جاویدگوش فرا دهیم که گفته بود: ” ببرک کارمل در میان همه سیاستگران کشور، بیشترازد یگران هشیار و بهتراز دیگران زمانه خودش را فهمیده بود، او پس از [اعلیحضرت حبیب الله کلکانی] که دچار روش افراط دراسلام خواهی شده بود و قـادر نشد قبیله را به تابعیت و ماتحتی خود مجاب کند؛ با وجود سرسختیهای قومگرایی جناح خلق درحزب دموکراتیک افغانستان دامن قبیله سالاری و استبداد داودخانی- هاشمخانی را برچید. این اشتباه او نبود که به حضور نیروهای ارتش شوروی وقت در افغانستان انجامید، او به عنوان محقق فعلیت در این عمل برگزیده شده بود. از نظر من این خطای سایر گروههای ملی وسازمانهای سیاسی و اجتماعی بود که به دلیل بد بینی ودشمنی شدید با حفیظ الله امین وگروه همکاران وی از تلاش سیاسی در راه تفاهم و حمایت از ببرک کارمل دریغ کردند.” بنابراعتقاد پروفیسور جاوید، ببرک کارمل با هنرمندی تمام هم پشتونهارا بنام یکی از اقوام اساسی در افغانستان نرنجاند وهم بنیاد قبیله سالاری را بصورت اساسی برکند. او مبارزه طبقاتی را حتی ازحنجره پارلمان فریاد زد وحل مساله ملی را از تربیون نظام کودتا به گوشهای ناشنوای فعالین تکتباری و تکتازان قبیله رسانید. هردو اقدام به معنی هوشمندی وداشتن فرهنگ شهری در شالوده اهداف سیاسی او بود.
ونیزپروفیسورجاویددرسخنرانی ویژه یی کـــــه با جمعی ازدوستان درکنار مزار فردوسی بزرگ در شهر مشهد ایران داشت، یک ویژه گی دیگری نیز به کارنامه های سیاسی و اهمیت کارهای پرعمق ببرک کارمل پیوند داده گفت: ” من با وجود ناسازگاری و بی ارتباطی خود با ببرک کارمل وهمچنان غیرحزبی بودنم، ایشان را بسیارسازمانده حساس وسیاستگرجدی برای تصرف قدرت و فلسفه قوی شدن درزمانه ی ما یافتم. او علاوه کرد کسیکه سیاست میکند وبه عوامل قدرت ویا ابزار قدرت نمی اندیشد، درحقیقت بدنبال هیچ روان است”.
ببرك كارمل فرد زرنگ و سياست باز كاركشته بود. هر چند با نيروهاي متجاوز شوروي وارد كشور شد، اما طرحهاي بلند مدتي روي دست داشت. با اينكه خود موفق نشد آنها را پياده كند ولي توانست جلو پیروزیهای مغرضانه تبار پرستان تمامیت خواه حزب را بگیرد. او زندانيان دوره تره كي و امين را آزاد نمود. اموال مصادره شده مردم را واپس رد كرد. او بجای “جمعيت العلماء ” که تابع امر و نهی وزارت عدليۀ حکومتهای جبار و ستمگر بودند؛ وزارت شؤون اسلامی را تشکيل داد تا دولت تمام نيازمندی های دينی و اسلامی مردم (اعمار مساجد ـ تکايا ـ جماعت خانه ها ـ انجام خدمات در امر ادای فريضۀ حج بيت الله…) را بوقت و زمانش براورده سازد. در جنب آن شورای عالی علماء و روحانيون را نيز ايجاد نمود تا همه علمای دينی کشور مطابق ضرورتهای دينی و مذهبی و نيازهای زندگی خود گرد هم آيند و با شور و بحث های علمی و اسلامی، تصاميم و نظريات سودمند را به دولت و جامعه افغانستان ارائه و مردم را رهنمايی بهتر نمايند. او دروازه های بسته مقامهای کليدی دولت را برای راه يافتن و انجام خدمت همه فرزندان اقليتهای ملی، زبانی و مذهبی اين سرزمين باز کرد که می توان از برگزيدن سلطان علی کشتمند در پست نخست وزيری افغانستان، تشکيل وزارت اقوام و قبايل، گزينش نمايندگان برجستۀ تمام اقوام کشور درپستهای رهبری کنندۀ دولت، تقرر کارگرهای پشت ماشين از يک قوم محروم، در پستهای رياستها، ولايات و معينيتهای وزارت خانه ها نام برد.
با درنظر داشت پیش زمینه بالا ادعا میتوان کرد که دردوران زعامت حزبی و دولتی ببرک کارمل اوضاع اجتماعی کشور داشت بسود اکثریت مردم مظلوم کشور که بیشتر شان تاجیکان و هزاره های کشور بودند حرکت کند، او سعی کرد تا معاشات کارگران و مامورين پايين رتبه ملکی و نظامی را افزایش دهد ؛ کالاهای اولیه مورد نياز مردم را تدارک نماید ؛ توزيع مواد اوليۀ ضروری را به قيمت های نازل و چندین قلم آنرا بصورت رايگان از طريق کوپون برای کارگران و کارمندان دولتی و تصدی ها توزیع نماید؛ احداث قصبات کارگری و ساختمانهای رهايشی برای کارگران و کارمندان دولتی، فاميل های شهداء، معلولين و جانبازان و هنرمندان ايجادگر ؛ تأمين خدمات ترانسپورتی، بهداشتی و اجتماعی و دهها موارد ديگر، ازجملۀ اقداماتی بود ند که دولت به نفع زحمتکشان و تهی دستان جامعه برداشته بود.
از نظر زندگی شخصی، شادروان ببرک کارمل هيچ گاه به داشتن و اندوختن پول و مال و دارايی شخصی فکر نکرده وعلاقه نگرفته و تا پايان عمر، يک بسوه زمين ؛ يک خانۀ گِلی و يک هزار افغانی در بانک ها نداشت؛ درکانتينر زيست و درهمانجا جان سپرد؛ ولی مثل ديگر زمامداران عاشق قصرهای مرمرين و مال و منال نشد.
ببرک کارمل تأمين عدالت اجتماعی را، در ريشه کن ساختن تبعيض و نابرابری نژادی، ستم جنسی، مذهبی، ملی، استعماری و طبقاتی که در دوره سلطه امینستها بیداد میکرد، راه حل رسیدن به یک جامعه بدون تبعیض میدانست. او مرحله به مرحله تلاش میکرد تا فاصله بين ” فقـــــــر وغنا “، (طبقات بالايی و پايينی) را از طريق پلانگذاریهای دقيق در بخشهای مهم و زيرساختهای اقتصادی انجام داده، خدمات سودمند اجتماعی را که میتوانستند زمينه را برای گذار قانونمند، درجهت پيروزی های ملی و دموکراتيک، مساعد سازد، سازمان دهی نماید. او فکر میکرد با گذار موفقانه از مراحل جامعۀ طبقاتی، پدیده استثمار فرد از فرد، جای خود را به جامعۀ مردم سالار، تحويل می دهد. او در تأمين حقوق شهروندان، دموکراتيزه شدن زندگی سياسی و اجتماعی مردم را شرط اساسی يک جامعۀ مردم سالار می دانست. روی همين اصلها بود که در دوران زعامت خود، حقوق شهروندی تمام مردم را بدون هيچ گونه تبعيض در اصول اساسی سال 1359 رسماً، تسجيل کرد. با تصویب این قانون تمام شهروندان کشور در تمامی موارد از حقوق مساوی برخوردار گرديده بودند.
ونیز اداره کارمل سعی کرد تا قانون لغو اعدام را به جامعه افغانستانی و سازمان ملل پيشنهاد نماید؛ اما آنچنانیکه او میخواست، شرایط جنگ اعلام ناشده از جانب امپرياليسم جهانخوار و کاسه ليسان منطقه يی و داخلی آنان، تطبيق اين طرح انسان دوستانه او را، مجال ندادند. بآنهم او راه و رسم زمامداران پيشين را شکستاند و گفت که من هرگزمسؤلیت گرفتن جان یک انسان را پذيرفته نمی توانم. سرانجام 13 تن خبرگان را بحيث اعضای هيأت رئيسۀ شورای انقلابی برگزيد و صلاحيت قبلی رئيس جمهور پيرامون اعدام، تعديل ويا منظوری حکم اعدام صادرۀ محکمه ذيصلاح را به آنان تفويض نمود. اين شيوۀ انسان دوستی او درتاريخ افغانستان، از جانب هيچ اولی الامری بمشاهده نرسيده است.
او با احراز قدرت دولتی، عفو عمومی مبنی بر آزادی تمامی زندانيان سياسی (حدود بيش از 20 هزارنفر) را درسال 1358 درسراسر افغانستان، بدون درنظر داشت قوم، مليت، زبان، سمت، دين و مذهب و عقايد سياسی، بشمول مخالفين آشتی ناپذير ايدئولوژيک اش، اعلام و همه را آزاد نمود وبخاطر کسانیکه توسط باند خون آشام حفيظ الله امين به شهادت رسيده بودند، يک روز را به نام ماتم ملی اعلام و درسراسر کشور مراسم فاتحه خوانی برگزار نمود. او معتقد به دموکراسی واقعی بود که بخاطر نهادينه ساختن اين واژه و استقرار حکومت قانون و نظام دموکراتيک، 13 سازمان اجتماعی: (زنان، جوانان، اتحاديه اصناف، دهقانان، نويسندگان ؛ معلمان، پزشکان، نويسندگان، هنرمندان، علماء و روحانيون،… بشمول جبهه ملی پدروطن) را بخاطر شرکت فعال مردم دراداره و رهبری دولت و بيان خواستها و مطالبات صنفی شان، در زمان رهبری حزبی و دولتی خود، ايجاد کرد. اکثر اين سازمانها باستثنای جبهۀ ملی پدروطن، تا کنون هم به فعاليت شان ادامه می دهند.
جناب عتيق الله مولوی زاده در مقاله تحت عنوان ” زندگی از کاخ تا کانتينر ” می نگارد: « ببرک کارمل [ پس از شاه حبیب الله کلکانی] راستگوترين و بی رياء ترين رئيس جمهور در تاريخ افغانستان بود. او هيچ گاه دروغ نگفت و ريا نکرد ؛ او در ايمانش صادق و راست بود. او نگفت که من حکومت اسلامی می آورم که بعد خلافش کرده باشد. او هيچ گاه از خدا و پيغمبر و قرآن به عنوان وسيله برای فريب مردم کار نگرفت. او از اول گفت برای نجات اين کشور از فلاکت سياسی و اقتصادی، سوسياليسم را انتخاب کرده است و در راه انتخاب کردۀ خود از هيچ جد و جهدی دريغ نورزيد. حتی دعوت او از عساکر و قشون سرخ شوروی، با ايمان او در تضاد نبود. زيرا درآن زمان تنها کشور شوراها بود که از مبارزات جنبشهای آزاديخواه در سراسر جهان حمايت می کرد ؛ درفش سرخ برافراشته در مسکو مايۀ افتخار و مباهات هر سوسياليست و آزاديخواهی در جهان بود…».
شادروان ببرک کارمل در يک مصاحبه در مقابل پرسش آقای حامد علمی در شهرک حيرتان زمانی گفته بود : ” در سکوت من سياستی نهفته است “. و آن سکوت تا زمان مرگش ادامه يافت. ولی چرا سکوت؟ آيا آن شخصيت بزرگ و سخنران نامدار افغانستان، چيزی برای گفتن نداشت؟ نه، او نخواست از خود بگويد و خود بر خود داوری کند؛ بلکه انتظار کشيد تا تاريخ سخن بگويد و حوادث و انکشافاتی که او به وقوع اش ايمان خلل ناپذير داشت و به درست بودن مشی و آرمان خود و سياستهای توسعه طلبانه و نيات تجاوزکارانه ايالات متحدۀ امريکا در مورد افغانستان و منطقه آگاهی داشت، تاریخ قضاوت کند. چنانچه تاريخ امروز سخن می گويد و حوادث و انکشافات بعد از فروپاشی حکومت داکتر نجيب الله و بخصوص حضور ابرقدرت امریکا در افغانستان و شرایط کنونی کشور، صحت گفتار و حقانيت ” سکوت ” آن بزرگ مرد تاريخ ببرک کارمل را ثابت می سازد.
در اداره شادروان کارمل همه اتباع جمهوری افغانستان اعم اززن ومرد بدون درنظرداشت تعلقات ملیتی، نژادی، لسانی، قبیله یی، دینی، مذهبی، عقایدسیاسی، تحصیل، شغل، نسب، دارائی، موقف اجتماعی، محل سکونت واقامت دربرابرقانون دارای حقوق ومکلفیتهای مساوی بودند. تعیین هرنوع امتیازغیرقانونی و یا تبعیض نسبت به حقوق و مکلفیتهای اتباع ممنوع بود. مهمترین نمونه این قانونمندیها بهبود در وضعیت هزاره ها، شناسائی رسمی آنان به عنوان یک قوم دربین سایر اقوام افغانستان بود. در نتیجه این شناسائی بودکه درسال ۱۹۸۷م (۱۳۶۶ش) هزاره ها اولین جرگه سراسری ملیت هزاره را تشکل دادند. (قابل یاد آوری است که تا آندم جرگه (شورا) مجلسی مرکب از نمایندگان قبائل پشتون بود که بطورخاص به موضوعات قبیلوی پشتونها می پرداخت وقبل از ۱۹۸۷تنها پشتونها اجازه تشکیل آنرا داشتند.) جرگه هزاره اولین قدمی بود که برای مشارکت دادن هزاره ها در حیات سیاسی – اجتماعی افغانستان برداشته شد که تشکیل جرگه وشناسائی رسمی هزاره ها شرائط مناسبی برای فعالیت آینده آنان فراهم آورد که در نتیجه تعداد بیشتر هزاره ها در شهرکابل و اطراف دولت جمع گردیده و به کارهای بهتر و مهمتری دست یازیدند.
داکتر سیدعسکری موسوی در مورد تمرکز بیشترهزاره ها در شهرکابل می نویسد: مهمترین عنصردرجذب اخیرهزاره ها در شهرکابل رفتارمساویانه حکومت با آنها بود. کابل نه تنها به عنوان یک پناهگاه درنجات ازفقرونا امنی محسوب می گردید، بلکه محیط عادلانه تر وکمترتبعیض آمیزتر به نظرمی رسید. سلطانعلی کشتمند نخست وزیر وقت که خود هزاره بود، طی یک سخنرانی به هنگام بازگشائی مرکز انسجام امورملیت هزاره درتابستان ۱۹۸۹ م(۱۳۶۸ش) دراشاره به این رفتارمساویانه با هزاره ها چنین گفت: این یک وظیفه و وجیبه انسانی اخلاقی و ملی شمرده میشود. زیرا هزاره ها مربوط به ملیتی اند که بیش ازهمه ملیت های دیگر در طی قرون متوالی رنج و ستم کشیده اند. در تحت شرایط دشوار طبیعی و اجتماعی کار کرده و زیسته اند ولی ازکلیه حقوق ملی وانسانی ونعمات مادی محروم بوده اند….. سلطانعلی کشتمند صدراعظم سابق جمهوری افغانستان دراثرخود “یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی” درمورد سیاست حکومت دموکراتیک خلق افغانستان درمورد حل مسأله ملی تحلیل همه جانبه وعادلانه یی انجام داده است. او میگوید: “دردهه هشتاد، مبارزه بخاطر تامین برابری حقوقی وعملی میان تمام ملیتها، اقوام وگروههای اتنیکی، بمثابه یک وظیفه خدشه نا پذیرحزب ودولت تلقی میگردید. زیرا برخورد اصولی به مسأله ملی درکشورکثیرالملت افغانستان وایجاد مناسبات عادلانه وبرابرمیان ملیتها واقوام کشوربعنوان یکی ازاصول بنیادی، دست کم ازلحاظ تیوریک، سرخط برنامه عمل حزب را میساخت. در سالهای هشتاد، برخورد به مسائل ملی به نحو قابل مقایسه یی با گذشته ها در جهت مثبت تفاوت داشت و از بنیاد های خصلت مردمی و عادلانه بود.” ازموقعیت بزرگ وآشکاردیگرهزاره ها طی دهه هشتاد بازپسگیری زمینهایی بود که به اجبارازآنان توسط پشتونهاطی دهه های گذشته مصادره شده بود. درکل هزارجات هیچ فرد پشتون باقی نمانده بود. پشتونها محروم ازپشتبانی حکومت مرکزی وبا توجه باروابط گذشته بین دوقوم، اکنون خود را ازهزارجات خارج شده تصورمی کردند.
طبق نوشته سلطان علی کشتمند حکومت معتقد به این اصل بود که تمام ملیتها واقوام افغانستان در تمام عرصه ها واز جمله درامر دست یافتن به رهبری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی واستفاده از دست آوردهای دانش و تخنیک معاصر دارای حقوق مساوی باشند. مناطقی که شدیدآ بکمک نیاز دارد باید بدون هیچگونه تنگ نظری و تبعیض کمک شوند و افراد متعلق به تمام ملیتها واقوام کشوربا حقوق برابربه کار وفعالیت آزادانه بپردازند. کشتمند به این اصل معتقد بود ومیباشد که راه حل واقعی مسأله ملی درافغانستان عبارت ازایجاد یک دولت متحده یا فدرال با قبول خود مختاریهای گسترده ملی برای ایالات که بر پایه مشخصات ملی و قومی تشکیل گردد، میباشد. درایالات که شمار آنها زیاد نخواهد بود، حکومتهای محلی خود گردان بر پایه انتخابات دموکراتیک بوجود آید واز ترکیب مجموعه آنها دولت مرکزی فدرال تشکیل شود. درساختاردولت مرکزی نیز واقعیت های عینی از لحاظ ترکیب ملی جمعیت کشوربازتاب یابد. بدینقرار، درواقع راه برای اتحاد واقعی، آگاهانه وداوطلبانه تمام شهر وندان کشورمتشکل ازتمام ملیتها، اقوام وگروههای اتنیکی در یک دولت واحد افغانستان هموار خواهد شد. درغیرآن، به تنهایی ازیک پارچگی ووحدت ملی، برادری وبرابری مردم حرف زدن کافی نخواهد بود.
اکادميسين دستگير پنجشيری، در مقاله یی بمناسبت چهاردهمين سالمرگ روانشاد ببرک کارمل، تحت عنوان ” ببرک کارمل و نقش آن در رشد فرهنگ و برابری حقوق اقليتهای ملی افغانستان ” منتشرۀ سايت وزين ” سپيده دم ” می نگارد: « رفیق ببرک کارمل یکی از دولتمردان استثنایی تاریخ نوین افغانستان بود، هیچ شاه، امیر ورئیس جمهوری، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است.» روانشاد ببرک کارمل و حزبی که وی در ايجادش نقش اساسی و مرکزی داشت، با درک عميق از تضادهای اساسی جامعه، برای تأمين واقعی عدالت اجتماعی، پروگرام های زيربنايی را در نظر داشت و برای پياده نمودن آن، تصاميم عملی در يک پروسۀ قانونمند رشد اجتماعی، برای تأمين وحدت ملی و ترقی اجتماعی، درکشور اتخاذ کرده بود. مطابق برنامه حزب، عليه تبعيض و نابرابری دربرابر زنان، مبارزۀ جدی صورت گرفت و زنان بمثابۀ نيمی از پيکر جامعه به کار فعال اجتماعی جلب و زمينه بهتر کار و تحصيل برای آنان فراهم گرديد و از حقوق مساوی با مردان درتمام عرصه ها برخوردار شدند. سازمان دموکراتيک زنان افغانستان، در جهت رشد آگاهی، بسيج و دفاع از حقوق زنان و سمت دهی و اثر گذاری فعاليت آنان در جامعه نقش ارزندۀ را ايفاء نمود. همچنان در دهۀ هشتاد، درزمينۀ رفع تبعيض دينی و مذهبی گام های موثر برداشت و اجرای مراسم دينی و مناسک مذهبی برای پيروان همه اديان و مذاهب و ديگر فرقه های مذهبی و عرفانی، دلخواه و آزاد گذاشته شد. همين گونه اشتراک همه اقوام و مليت ها در اداره و رهبری ارگانهای دولت در مرکز و محلات تأمين گرديد و زونهای منطقه يی قدرت و ادارۀ دولتی درکشور بوجود آمد که اين خود زمينۀ بعدی برای گذار از حکومت مرکزی مطلق العنان به نظام فدرالی مردمسالار در کشور محسوب می گرديد.
روانشاد اکادميسين پروفیسوردکتور عبدالاحمد جاويد دانشمند فرهيخته و شخصيت شناخته شده علمی، فرهنگی و ادبی کشور، سابق رئيس دانشگاه کابل در کنفرانسی که بتاريخ چهرده جنوری سال نزده نود و پنج، تحت نام “زبان های افغانستان ( اس. اِی. آر)” به دعوت انجمن مهاجرین افغانستان در تالار انجمن افغانهای مقيم بريتانيا در لندن داشت، ضمن تماس در زمينۀ چگونگی اجرای سياستها در رابطه به زبانها و مسأله ملی طی چند دهۀ گذشته درکشور، به صراحت خاطرنشان ساخته گفت که درتاريخ معاصر کشور ما،دوران زعامت ببرک کارمل يگانه دورانی بوده که در آن مسأله زبانها و مليت ها بگونۀ بهتری حل گرديده و تعصب و تنگ نظری ها درزمينه، از ميان برداشته شده بود. چنانچه که ساختارهای قدرت و ادارۀ دولتی و سياستهای کادری آن دوره اين گفته را بوضاحت آشکار می سازد. ببرک کارمل، يار و مددگار کارگر و دهقان، پيشه ور و اهل کسبه، مامور و آموزگار و در يک کلام همه زحمتکشان افغانستان در امر بزرگ خدمت به مردم و ميهن مألوفش بود. آرمان و هدف والايش، تأمين عدالت اجتماعی و رفع تبعيض و نابرابری در جامعه بود. ايشان در دوران زعامت خويش، درجهت بهبود شرايط کار و زندگی کارگران و ساير زحمتکشان و تهی دستان جامعه، همواره توجه جدی می نمودند.
نگارنده بیاد دارم زمانی شادروان پروفیسورسید سلطان شاه همام و شادروان پروفیسور جلال الدین صدیقی دو استاد بنام و برازنده دانشگاه کابل بجرم نوشتن کتابهایی زیر عنوان ” سخن اندر شرح دردهای خراسانیان” و دیگری پروفیسور جلال الدین صدیقی بجرم بر گردان کتاب دانشمند بزرگ تاجیک شادروان غفور اوف زیر عنوان ” تاجیکان ” از طرف امینیستهای دانشگاه کابل به اخراج از وظیفه استادی محکوم گردیده بودند. دانشگاه کابل داشت این استادان نخبه کرسیهای تاریخ و جامعه شناسی خودرا از دست بدهد که خوشبختانه جرقه این خبر ناگوار و این ستمگری نا بخردانه امینستها بگوش تصمیم گیرندگان مرکزی اداره کارمل رسید و شادروان محمود بریالی برادر دانشمند و پر تلاش شادروان کارمل جریان کار را به بررسی گرفت. اونه تنها آن دو پروفیسور دانشگاه گابل را با اعزاز و اکرامی که در شأن استادان دانشگاه کابل بود باعذر خواهی از ایشان دوباره به وظایف مقدس شان توظیف نمود، بلکه به امینیستهای لگام گسیخته اخطار داد و به مجریان دانشگاه کابل توصیه نمود تا در آینده از انجام چنین کارهای تبعیضی در چوکات دانشگاه کابل جلوگیری کرده ونگذارند تبار پرستان یک قوم خاص نیات شوم خودرا بر دانشمندان اقوام دیگر تحمیل نمایند.
ايجاد نهادهای دموکراتيک زنان، جوانان، اتحاديه های صنفی (کارگران، پيشه وران و اصناف)، کوپراتيفهای دهقانان، اتحاديه های ژورناليستان، نويسندگان، هنرمندان، پزشکان، معلمان، شورای مشورتی اقتصای، شورای علماء و روحانيون، انجمن صنايع خصوصی، سازمان صلح، همبستگی و دوستی خلقها، بمنظور نهادينه کردن دموکراسی واقعی و تأمين خواستها و مطالبات صنفی، تثبيت نقش و موقعيت آنان در جامعه و سهمگيری آگاهانه و مسؤولانۀ شان در پروسۀ اعمار جامعۀ نوين و سرانجام بسيج همه آنان در جبهۀ ملی پدروطن، از اقدامات ماندگار و دستاورد های غير قابل انکار رهبری زنده ياد ببرک کارمل بوده است که اساس دموکراتيزه شدن حيات سياسی و اجتماعی مردم را در حاکميت دهۀ هشتاد ميلادی به نمايش گذاشت. ببرک کارمل به صحت انديشه های مهم از جهانبينی علمی و اندوخته های سياسی ـ اقتصادی اش از جامعه شناسی علمی، اعتقاد راسخ داشت. وی ارتجاع، استعمار و امپرياليسم را دشمن اساسی بشريت و عامل اصلی جنگ، فقر، عقب مانی، بدبختی، مصيبت و تيره روزی در جهان می دانست. روی همين اصل برای تأمين آزادی و عدالت و برچيدن بساط ظلم و استبداد، با عزم راسخ، ارادۀ آهنين، ايمان قوی و گامهای استوار قدم بر داشت و فرياد خشم و نفرتش را دربرابر انواع تبعيض و بيدادگری، ظلم و استبداد ارتجاع، استعمار و امپرياليسم، بی هراس و با صدای رسا بلند نمود و هرگز با ارتجاع شؤنيزم و امپرياليسم، برای يک لحظه هم سازش نکرد و دربرابر زور و زر و فشار نيروهای ستمگر و جبار داخلی و خارجی تسليم نشد.
تأسف اینجاست، اخیراً شاخه یی از بازمانده های برونمرزی “پشتو تولنه” کمیته یی بنام “د افغانستان د کلتوری ودی تولنه” ایجاد کرده است. این کمیته در سال 1377هش کتابی بنام “دویمه سقاوی” زیر نام مستعار سمسور افغان انتشار داد. درین کتاب آمده است: “در تاریخ معاصر کشورما سه بار به گونه غیر طبیعی و اما به کمک و همکاری خارجیها بجای منابع و سرچشمه های اصلی و حقیقی قدرت سیاسی، برای ایجاد زمینه ها و سر چشمه های مصنوعی و ساخته شده، کوششهایی صورت گرفت و این کوششها، هر سه بار به ناکامی انجامید. اما هر بار چنان زیانهایی برکشور ما وارد کرد که جبران و دوباره سازی آن بسیار زهره و توان قومی میخواهد. هریک از این سه حادثه نامیمون، جامعه و کشور ما را از سفر و حرکت باکاروان تمدن جهانی دهها و صدها سال به عقب انداخت وبه حیثیت و شخصیت حقوقی افغانستان عزیز، در سطح جهانی زیانهای سنگینی وارد آورد.” در نظرنویسنده مجهولالهویه کتاب “سقوی دوم” بار اول آن، جلوس جوانمرد خراسانی تاجیک تبار شاه حبیب الله کلکانی بود. در مورد شاه کلکانی، نویسندگان مجهول الهویه کتاب “سقوی دوم” کارت بازی راجعلکارانه و تقلبی انتخاب کرده اند. زیرا تیر و تبار جعلکار و متقلب گذشته و حال کشور را کور خوانده، نا خودآگاه انگشت انتقاد را بر یک شخصیت ملی که افسانه های سخاوت و مردمداری اش نه تنها مردم کشور ما را بحیرت انداخته بود، بلکه باداران نادر غدار را نیز مبهوت ساخت. مگر نویسندگان مجهول الهویه فراموش کرده اند که شاه حبیب الله کلکانی سربازان قندهاری را که تا آخر در مقابل او جنگیدند با مردانگی و عیار گونه نوازش داد و عفو کرد؟ آیا خوانده اند که خانواده نادر غدار را چطور شریفانه و ناموس پرورانه در ارگ شاهی محفوظ نگهداری کرد و در حالی که نادر غدار از وجود خانواده خود در ارگ شاهی آگاهی داشت بازهم ارگ را به رگبار توپ بست، ولی عیار بزرگ منش و انسان سالار خانواده نادر غدار را به جای امن انتقال داد تا از گزند جاه طلبیهای نادر غدار مصؤن بمانند. دروغ پردازان سقوی دوم، داستان “مرد و نامرد” نویسنده خوشنام محمد زایی تبار، جناب اکرم عثمان را مگر نه خوانده اند، ندیده اندکه شاه حبیب الله کلکانی چگونه از استاد قاسم آواز خوان ملی کشور در حالی که در در بار با صلابت کلکانی، ثنا و صفت و مردانگی های شاه امان الله را در شعر پرورش داد. اما امیر مرد سالار دهان اورا پر از گهر کرد و ازشهامت و وفاداری او به دوستش، شاه امان الله تمجید نمود. مگر شما نویسندگان مجهوالهویه در کدام کــتاب ویا سند یافته اید که کدام شاه ویا امیر تبار محمد زایی چنین کارهای مردانه صفتی انجام داده باشند و غرور شهسواری داشته باشند. نه؛ هرگز نه. و شما بیچاره ها همه داشته های ذهنی و فکری و نوشتاری تان برخاسته از حسادت و معیوبی فکری- قومی تان است که نداشته های خودرا با گفته های کور بینانه می پوشانید. خوب است کور بنویسد و کور بخوانید و کور سنگر مردم را تخریب کنید. عاقبت کورزاده کور شود. باز نویسندگان مجهول الهویه کتاب “دویمه سقوی” مینویسند”:
باردوم در ششم جدی 1358 خورشیدی بود که روسها با استفاده از تجربه انگلیسها،مستقیماً به زور نظامی و فرستادن عساکر خود، یک شخص مجهول الهویه یی را بنام ببرک کارمل برتخت کابل نشاندند ویکبار دیگر درتمام کشور بی ثباتی رونما گردید و نسبت به سقاوی اول زیانهای این حادثه منحوس به مراتب زیادتر است…”.
نگارنده طوریکه قبلاً هم اشاره کردم، نمیخواهم از نظر آیدیولوژِی طرفدار این ویا آن شخصیت سیاسی باشم. ولی، به نویسندگان مجهول الهویه “سقوی دوم” که به شتابزدگی در باره دوره کار ببرک کارمل و روشنفکران مرحله دوم رویداد هفتم ثور قضاوت کور کــــورانه کرده اند، میگویم، – در حالیکه گفته میشود، یکی از نویسنده های کور مغزکتاب “سقوی دوم” خود از جیره خوران این مرحله بود – باز هم نویسندگان کتاب به بیراهه رفته فراموش کرده اند که امین قاتل، ملیونها انسان شریف کشور اعم از پشتون، بلوچ، هزاره، اوزبک و تاجیک میهن بود. او ملیونها هموطن شریف وبا دیانت مارا به گور های دسته جمعی در پلیگونهای بگرامی، پلچرخی، و جاهای دیگر زنده بگور کرد. هزاران خانواده شریف و نجیب کشورما تا هنوز از سر نوشت پسران، شوهران و برادران خود نا آگاه باقیمانده اند، چیزی نگفته اند. لاکن از ببرک کارمل که دروازه زندان پلچرخی را بروی هم میهنان زجر دیده ما باز کرد و هزاران روشنفکر باقیمانده از تیغ جلاد تاریخ حفیظ الله امین را از مرگ حتمی نجات داد و ایشـــان را دوباره به آغوش خانواده های شان سپرد، هیچ نگفته اند. آیا میتوانیم از نظر کرکتر اجتمـــاعی تره کی را به کارمل مقایسه کنیم؟ مگر نویسندگان مجهول الهویه “سقوی دوم” تا این حد نا فهم هستند که نتوانسته اند بین فرهنگ حکومتداری کارمل و حفیظ الله امین و تره کی فرقی قایل باشند؟ فراموش کرده اند که دوستان تابوت پوش نویسندگان مجهول الهویه در سفارت روسیه پنهان شدند و گور برادران خودرا خودشان کندند؟ شماکم از کم یک دو حرف خوب در باره تشکیل همان جبهه ملی پدروطن کارمل میزدید که نسبتاً ملی بود و اگربا پلانهایش همکاری میشد، کشور را از بیچاره گیهای دوران امین بیرون میکشید. شهامت ببرک کارمل همین قدر بود که خود راضی به استعفا گردید ولی شماجنابان نویسندگان مجهول الهویه از روئسای جمهور قلابی و تیم های کاری تبارخود بگوئید که با تمام جعلکاریها وتقلبهای آشـــکارا و دست نشانده گیهای آفتابی در سطح بین المللی چطور به کرسی تکیه زده و پرده ضخیم سیاه و تاریک ندانم کاری را برروی انداخته اند؛ فکر میکنید که کسی ایشانرا نمی بیند و فریاد وطن پرستی و اتحاد و اتفاق و وحدت اقوام را سر میدهید.
ملاحظه میفرمائید فاشیست ها چه نقشه های شومی در سر داشته اند و چه نا روایی هایی در حق اقوام دیگر افغانستان عزیز روا میدارند. ایشان میخواهند تمام زمینها و کشتزارهای سراسر کشور به قوم اقلیت پشتون تعلق گیرد. در حالیکه خوب میدانند که تاجیکها در اکثریت مطلق اند و هزاره ها و اوزبکها در برابری با پشتونها در یک سطح قرار دارند. اینان هم میدانند که کشور به حدیکه از جانب پاکستان زیر تعرض و خطر تباهی است از کشورهای دیگر مخصوصاً اوزبکستان و تاجکستان نمیباشد. ولی بی شرمانه تلاش دارند موانع محکم در برابر تاجیکها، اوزبکها و هزاره ها اعمار نمـایند، و هرگز از تجاوز آشکارا و ارسال انسانهای انتحاری و قصدهای آشکارای بلعیدن کشور از جانب پاکستان را که دیروز نقشه صوبه پنجم را برکشورتطبیق کرده بود و خـــودروهای دست راستی ترافیک پاکستان را درآن جاری ساخته بود، چیزی نمیگویند. بیاد نمی آورند گلبدین حکمتیار فدراسیون را با پاکستان امضا کرده بود. هزاران سپاهی بی نام و نشان پاکستانی در دشتهای لیلی و سایر نقاط ستراتژیک کشور دسته جمعی بخاک رفتند. یادشان نیست که تا دیروز و حتی امروز سواد را به زبان فارسی دری می آموزند. حتی بزرگان شان در خانه و بیرون بزبان شیرین فارسی دری تکلم میکنند و در بازار های کشور امتعه مورد ضرورت خودرا بزبان شیرین فارسی میخواهند. این اشخاص باید بدانند که اگر فرهنگ غنی فارسی و فارسی گویان از جغرافیای کشور برداشته شوند باقی خارزاری بیش نمی ماند.
برمیگردیم به اصل موضوع:
آنچه تا اینجا در مورد شخصیت برازنده و انسان دوستانه ببرک کارمل گفته آمدیم، مؤئید آنست که در دوره زمامداری کارمل همه اقوام کشور بدون تبعیض و حرکتهای نژاد پرستانه و تکتباری امینستها و خانواده محمد زایی در فضای آرام روحی و وجدانی زندگی میکردند. فرق میان این ویا آن تبار وجود نداشت. چنانچه اکادیمیسن پنجشیری ماهیت هومانستی (بشر دوستی) کارمل را در مورد سردار محمد داؤد طی مقاله ئی بنام : “دو روز خونین تاریخ” چنین برشمرده است: “در زمینۀ برخورد با سردار محمد داوود نظرات متفاوت بیان شد، ولی ببرک کارمل طرفدار برخورد با انعطاف و نرمش با سردارمحمد داوود و خاندانش بود او اصرار میکرد که با سردار محمد داوود و خاندانش برخورد محترمانه شود، زنده بدست آید. هرگاه به خاندان سلطنتی به شیوۀ مسالمت آمیز برخورد شود، نخست ماهیت هومانستی انسانی و دموکراتیک انقلاب ما آشکار میشود. ثانیا سنن اخلاقی ملی دینی و قبیله یی مردم افغانستان احترام میشود. ثالثا پیوندهای ایشان با پاکستان، ایران، کشورهای عربی خاورمیانه، مصر، واپسگرایان و امپریالیزم کشف و افشاء میگردد و در آخرانقلاب از پشتیبانی بین المللی و اخلاقی توده های مردم جهان برخوردارمیشود. اما حفیظ لله امین از شنیدن این دلایل و پیشنهادهای ببرک کارمل سخت بر افروخته شد و حساسیت شدید نشانداد و کاررا تابه آنجا رسانید که در غیاب کارمل و به هنگامی که ببرک کارمل با جگرن هاشم خوستی در مدخل رادیو افغانستان به حالت گفتگو بود؛ از نور محمد تره کی اجازه خواست تا کارمل را به بهانه وابسته گی با سردار محمد داوود محاکمۀ صحرایی کند”.
نتیجه اینکه در زمان زمامداری شادروان ببرک کارمل نه تنها تاجیکان، هزاره ها و اوزبکهایی که از دم تیغ حفیظ الله امین جان سالم بدر برده بودند مصؤنیت یافتند، بلکه سایر اقوام خورد و ریزه کشور نیز که به بهانه های مختلف از ادامه حیات عادی در خانه های گلی و دور افتاده خود از جانب گماشه های امین اذیت میشدند نیز نفس راحت کشیدند. در حقیقت دوره زمامداری ببرک کارمل چراغ روشنی برای اقوام کشور بود که در اوج تاریکیهای دوره اختناق و وحشت امین از جانب نظام کارمل روشن گردید و همه اقوام و طوایف کشور توانستند احساس انسان بودن کنند و حق و حقوق شهروندی کمایی نمایند. چنانچه در همین دوره بود که اقوام مختلف کشوربه زبانهای محلی خود روزنامه خواندند و حروف الفبای خودرا رشد دادند و واژه ها و اصطلاحات محیطی خودرا در روزنامه ها و جراید کشور مشاهده کردند. ایشان دریافته بودند که با سایر اقوام حقوق مساوی دارند و میتوانند به واژه های محلی و اصطلاحات همان کوهساران خود حرف بزنند وبا دوستان محله خود صحبتهای همزبانی داشته باشند که شاید بار اول بود که در تاریخ روزگار شان این حادثه تاریخی واقع شده بود.
پس بیائید حق شناس باشیم. صرف نظر از اینکه با طرز فکر و اندیشه زعمای این ویا آن دوره کاری داشته باشیم حقایق تاریخی را قبول کنیم و کسانی را که در حفظ فرهنگ ملی مان قدمهای غنامند و استواری بر داشته اند قدرکنیم وجایگاه والای آنان را در درخشش و شکوهمندی فرهنگ، ادب و زبان مان که معرف کلتور و فرهنگ غنی مان در درازنای تاریخ میباشد به دیده قدر نگریست
فصل دهم
(بخش اول)
ببرک کارمل:
کتـاب افغانسـتان درعقب پرده دود
نویسنده : داکتر. گویال ، ژورنالیست ، نویسنده ، استاد
و فعال سیاسی کشور هندوستان ـ دهلی 1984
برگردان : محمد عارف عرفان
ببرک کارمل:
درهرگونه مطالعاتی راجع به افغانستان معاصر، باید اسم ببرک کارمل به مثابه سرآغازوختم کلام به کاربرده شود. درحقیقت این ببرک کارمل بود که وسایل تحقق جنبش انقلابی را در افغانستان مساعد ساخت وباردیگر این ببرک کارمل بود که جنبش انقلابی را ازویرانگری های خاینانه حفیظ الله امین نجات داد وامروزکشور تحت رهبری ببرک کارمل،راه پیشرفت خویش را طی مینماید.هرچند کرکترستیک وشخصیت وی نمیتواندبسیارنمایان باشد؛ اما سطح نفوذ و تاثیرگذاری او نهایت چشمگیر است . زمانی که مردم میخواهند تا در راه حقوق دموکراتیک وبیداری ملی شان مبارزه نمایند ، به طوراجتناب ناپذیرنام ببرک کارمل دراین عرصه ظهور مینماید. هرچند،وی در اواسط زنده گی سنین پنجاه عمرخویش قراردارد ، اما روابط او با جهان سیاست طی سه ونیم دهه درافغانستان ، بسیارعمیق وآگاهی دهنده بوده است.
شاید این یگانه شخصیتی باشد که درعصرخویش درمیان سیاست مداران افغانستان، درمرحله خفقان آورمبارزه واقتضای قربانی های سیاسی درمراحل پرمخاطره، ایستاده گی نموده واز انجام مبارزه عقب نشینی ننموده باشد. وطنپرستی ، اهداف صادقانه ، مردم دوستی ووفاداری او درراه این آرمان ها هرگزدرلای ابرشک وتردید فرونرفته است. البته درکشوری که فتنه ودسیسه « دربار » دردستور روز قرارداشته وسیاست مداران کشورهرازگاهی به آن دچار گردیده اند.
کارمل هرگز ازروابط وموقعیت زنده گی فامیلی خویش برای پیشرفت خویش استفاده نبرده وهیچگاهی ازجولانگاه قربانیهای سیاسی خویش درمباحثات خود برای قبول نظریاتش سود نجسته است.
تواضع وفروتنی ببرک کارمل، سیمای وی را به حیث مُدل سیاسی درخشش داده است. بسیاری چهره های سیاسی درافغانستان ازوی به حیث عالیترین آموزگارسیاسی یادمینمایند. وی به حیث یک سخنران ، توده ها را نه درسخنان عوامفریبانه بل دریک تحلیل منطقی اوضاع و حیات جامعه به جنبش می آورد. به حیث یک نویسنده، قلمش به طورچالش ناپذیر زنده گی اجتماعی وراه پیشرفت آنرا به تصویرمیکشد. به حیث یک سازمانده ، قادراست تا تفاوت های سیاسی را مرتفع ساخته وآنراهماهنگ نموده واختلافات سیاسی را بطورصادقانه وجای که سوال مهم وپرنسیپیال مطرح است بدون کامپرومایزمرتفع گرداند. با لاترازهمه وی به حیث انسانی معروف است که وجودش ازکینه ورزی وبدخواهی مبرا بوده ومشتاق آنست تا همه تدابیر ضروری را انجام داده تا جامعه را تنویربخشیده وبه سوی رفاه همگانی سمت وسو بخشد.
هرگاه درینجا قراراست تا ازشخصی به نام موسس وبنیادگذاریگانه حزب سیاسی در تاریخ افغانستان یاد شود، وی ببرک کارمل است واماهنوزخود او دراین عرصه فروتن,بی ادعا وبی سروصدا میباشد.
کسانی که دراین چند سال اخیر،وی(کارمل) را ملاقات نموده اند با توجه به طبیعت، شخصیت ، ملایمت ومعاشرت وی، بادرنظرداشت سطح علمیتش درپیرامون جامعه وجهان سیاست و دسترسی واطمینانش نسبت به انکشافات تاریخی وضروریات افغانستان معاصر، تحت تاثیر قرارگرفته اند.
درحقیقت اعتمادی که برای پیروزی جنبش انقلابی درافغانستان بوجودآمد درشخصیت وی تجلی یافت وبرخی این شگردها به وسیله کسانی که وی راملاقات مینمایند قابل درک است. چیزی که بیشتر مردم را تحت تاثیرقرارمیدهد عبارت ازبحث جریانت به طورشفاف وواقعیات اجتناب ناپذیروهزاران مشکل حکومت وازجمله ظهورانقلابیون جوان وکم تجربه که قدرت سیاسی را درکشورتصاحب نمودند، میباشد.
درکلام وی نه گزافه گویی ونه لاف زنی مشهود است . نه این تلاش وجود دارد تا هم سخن خویش را تحت تاثیردرآورده ویا اورا تهدید نماید، بل با چشمان مشتاقانه خویش درجستجوی آن است تا احساسات وافکارهمسخنان خویش را بخواند تا ایشان بپندارند که وی آن ها را داخل جریان گفتمان نموده است. بنابراین شما حس نمی کنید تا کدام سطح آنرا درک ومثل ایشان فکر نمایید .حتی زمانی که شما درین بحث با وی توافق هم ننمایید، با آن هم نسبت به صداقت و خلوص نیت وی نسبت به خود، شک نمی کنید.
برای من چنین فرصتی دست نیافته است تا ببرک کارمل را ازنزدیک ملاقات نمایم, نظریات من در مورد وی برپایه تماشای اووشنیدن سخنرانی اش درمراسم رسمی پنجمین سالروز انقلاب، البته جایی که وی برای جمیعت بزرگ شهریان کابل سخرانی مینمود وبا لاتر ازهمه صحبت هایی که در جریان دوبار بازدید خویش از افغانستان دراوایل سال های 1983با جمعی کثیری از شهریان شهرکابل درسرک ها وبازارهای کابل داشتم ، استواراست .البته شهریان شهرکابل وی را مانند یکی از افراد خویش ومثل عضوفامیل شان دوست دارند. آن ها پیوسته اِنچ به اِنچ رشد سیاسی وی را به حیث رهبرسیاسی شاهد بوده اند.
محبت ودوستی واعتماد شهریان کابل نسبت به ببرک کارمل زمانی به نمایش گذاشته شد که در زمان تهدید وتوطیه نظام استبدادی سلطنتی وی را کراراً درجریان هرانتخاباتی که بعد از سال 1965برگذارشد به پارلمان فرستادند. البته آوانی که وی در عرصه انتخابات سیاسی گام گذاشت . اما با حفظ این عهد واعتماد او ورفقایش نتوانستند تا ازعمل شیطنت آمیز تروریستی حفیظ الله امین ، کسی که کارمل را مانع بزرگ درراه تحقق خوابهای خویش برای رهبریت چالش ناپذیرافغانستان تلقی مینمود ، رهایی یابند.
شاید این نگرش در سایرگوشه وکنارکشوردقیق باشد ، مگرمردمان کابل این احساس را تبارز داده اند که کارمل هرگزاشتباه نمی کند . کابلی ها میگویند: « ما ، برای مدت بیش ازسه دهه به او گوش داده ایم .آنهامیگویند : وی هرگز درسخنرانی های خویش دروغ نگفته است و صحت پیشبینی های وی به طور اجتناب ناپذیرتثبیت شده است. » بنابراین با شنیدن صحبت مردمان کابل ، یک بیتی را که به زبان اردو سرایده شده است به خاطرآوردم :
Woh massail-etasawwuf, who tera bayan ghalib
Tithe hum wail samaihte, Jo an bada-khwar hota
یعنی :« به طریقی که شما پرابلم های فلسفی را تحلیل نموده وآنرا به شیوه مطبوع ودلپسند بیان میدارید ، برای ما این احساس دست می دهد که شما “ولی “هستید. اما، زمانی چنین می پنداریم که شما باده نوش نباشید.» آری ! البته کارمل چنین فردی نیست وبه وسیله هیچکسی چنین اتهام میگساری به وی نسبت داده نشده است, وی انسان عالی در نحوه دیگریست. وی پیرواندیشه های انقلابیست ,با توجه به عمق اعتقادات مذهبی مردم ، وی خوش ندارد و هرگز نمیخواهد تادرکسوت« ولایت» ظاهرشود .در واقع سطح شدید تواضع وفروتنی وی وتاکیدات اوبرای تمرکزمردم درخصوص پرابلم های اساسی وتحقق آن ، مشکلات جدی دیگری را برای ناظران اوضاع افغانستان ایجاد نموده است .این جا چیزی به نام شرح زنده گی وی به طبع نرسیده است .دشوار است تا تفصیلاتی راجع به زنده گی خصوصی اوحاصل گردد.
همه آنچه راجع به نوشتارها وسخنرانی های وی قابل دسترس است، به صورت کُل در قالب سیاسی فرمولبندی شده است که شدیداً زنده گی خصوصی وشخصی وی را ازآن مجزامینماید.
بر حسب اطلاعات حاصله، وی مخالف نصب « پورتریت»ها وفوتوهای خویش دردفاتردولتی وعمارات بود، مگربیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان وشورای وزیران جمهوری دموکراتیک افغانستان نه تنها برای ضروریات آیین وتشریفات معمول، بل به خاطر الهام بخشیدن اعتماد مردم وتقویت آن این فیصله را تحمیل مینمودند.
در چهارمین بهارسالروزانقلاب ثوردراپریل 1982، شورای انقلابی عالیترین« نشان » دولتی (خورشید آزادی ) را برای وی اعطا نمود که اعطای این جایزه عالی، مبین خدمات وی برای مردم ومیهنش میباشد.سخنرانی نوراحمد نور(نزدیکترین همرزم اش، هنگام اهدا این جایزه در ضمایم این کتاب درج میباشد) که با کاربرد کلمات پرهیجان و احسا س برانگیز ابراز شده ، همچنان بازگوکننده دلیری ، شکیبایی ، تقواوپرهیزگاری وی میباشد.
بدینترتیب در تمام اسناد متعددی که برمیخوریم ,شما تنها نوشته های مردمش را می بینید که از دلسوزی ومحبت وعدم زنده گی مرفه وی حکایت داشته که بدون شک وی دارای چنین فضایل انسانی میباشد.
یکی ازمنابع بزرگی که درک شخصیت وی ومسایل مربوط به« انقلاب » را فراهم میساخت، در یک حادثه تراژید که به وسیله حفیظ الله امین طراحی شده بود نابود شد که حتی نسل های بعدی بروی (امین ) لعنت خواهند فرستاد.
ببرک کارمل عادت داشت تا هرسال ، حوادث سیاسی جهان وافغانستان را ارزیابی نموده و بدینوسله، وی یک کتاب دستنویس را تکمیل نمود. طوری که از طریق اناهیتا راتب زاد، آگاه شدم ، این کتاب حاوی تحلیل های بزرگ علمی پیرامون حوادث موجود و گذشته کشوربود. اناهیتا راتب زاد همچنان یاد داشت های دست نویسی که درمباحثات آن صدها گروپ از جمله ببرک کارمل سهم گرفته بود، آماده ساخته بود که همه این آثارمیتوانست پیرامون شخصیت ببرک کامل ومیهنش افغانستان مطالب غنی ای ارایه نمایند. تمامی این مواد در هنگام تبعید ببرک کارمل وهمفکرانش درجون 1978 درمنزلی درکابل جا بجا شدند، طوری که اکنون ما می پنداریم این بخشی از یک دسیسه بود که به وسیله حفیظ الله امین طراحی شده بود.
اما دریغا که با آتش کشیدن خانه مورد نظربه وسیله افراد امین ، این تراژیدی تحقق یافت و تمامی آن آثار قیمت بها به کتله از خاکستر مبدل شدند.
معهذا ، فروتنی وشکیبائی وی بخشی از شخصیت او را تشکیل ووی را به انسان خارق العاده مبدل نموده است .اما اساسآ محیط پرورش وی موجب زدایش خود ستایی وخود پرستی اوشد. درجوامع عقب مانده جایی که افراد برجسته چانس این را دارند که درجایگاهی قرارگرفته و توجه سالارها وشاهان را به خود معطوف دارند وجایی که شجاعت ودلاوری انسان میوه های تاریخی را در زمان قدرت وتوانگری بارآورده است، تمایلاتش برای حرکت به سوی مرکزآن صحنه بسیارطبیعیست .
در این میان سیاست مداران وچهره های ملی مانند غلام محمد غبار وداکتر محمودی که ببرک کارمل درپهلوی آنان رشد نمود، نیزشخصیت های ممتازی بودند. کارمل حتی به صورت قاطع در برابر حفیظ الله امین ونورمحمد تره کی وآنهایی که عادتاً به بیان « شخصی» سخن می گفتند،مقابله وایستاده گی می نمود. کارمل به صورت هوشییارانه شخصیت سیاسی خویش را پرورش میداد ، زیرا ممکن وی درک نموده بود که مردم افغانستان اکثرآ بیسواد وموهوم پرست بوده ومتمایل اند تا مردان برجسته جهان را ستایش نمایند، لذا طرح افگنی پیرامون ساختمان « کیش شخصیت » ممکن سیاست هایی را که وی درجستجوی هدایت اش بود در زیرسایه افگند.
وی میخواست تا هموطنانش به صورت مردمان حقیقی وآزاد رشد نمایند، نه به صورت « گوسفند » که بوسیله شبان براه میافتند. بنابراین وی آرزو داشت تا این قدرت را دروجود مردمش برای تفکروتصامیم آزاد برانگیزد. لذا وی مایل بود تا روح پرسش انگیزوتشنه گی علمی را دروجود مردمش – با شخصیت کاریزماتیک که داشت – تاکید مینمود. تاثیرات افکارمارکسیستی شاید دلیل دیگری میبود برای برازنده گی « شخصیت » وی .
کارمل بعد ازجنگ دوم جهانی به صورت فوری با ادبیات مارکسیستی آشنا شد، البته زمانی که تاثیرات امراض « اگوتیسم » وخود پسندی درتحولات انقلابی به مشاهده میرسید.
در اواخرسالهای پنجاه، زمانی که وی مارکسیسم رامشق وتمرین مینمود، مبارزات علیه « کیش شخصیت » در قلمرومارکسیسم درسراسرجهان وبا لاترازهمه دراتحاد شوروی به طغیان آمده بود. کارمل به حیث مرد حساس ، بذرتنفرخویش راعلیه مظاهر« کیش شخصیت » بیفشاند,به خاطری که مارکسیزمی را که وی فرا گرفته بود، مبرا ازهردو گرایش« ماوییسم » و « استالینسم » بود.
دست یافتن به « شخصیت » به معنای خودستایی وکناره گزینی از رسالت اجتماعی نیست، بل که ضربان پرحرارت قلبی است که درقالب تحلیل علمی به تمامی درد وبد بختی عمیق انسانها پاسخ میگوید. یکی ازمظاهرعالی شخصیت دلسوزانه کارمل میتواند در« پرورشگاه وطن » تجلی یابد.البته موسسه یی که در آن درنتیجه تداوم نبرد « مجاهدین» ، اطفال یتیم وبی سرپرست شده مورد مواظبت قرارمی گیرند . تعدادی ازفامیل ها به وسیله مجاهدین ویران ومتلاشی شده اند، برخی از آنها که توانایی فزیکی رزمیدن را دارند – شامل مرد وزن- مجبور ساخته شده اند تا اطفال خویش را ترک نموده وبه پروسه جهاد بپیوندند ویا این که در صورت رَد این درخواست، به کام مرگ کشانیده شوند. به هرصورت ، در بسیاری حالات اطفال بگونه بی سرپرست وطورتنها وبسیاری آنهادر معرض هلاکت قرارگرفتند.اما ببرک کارمل ، همزمان با حصول قدرت دولتی در مورد این پرابلم توجه نموده ومصمم شد تا دولت در مورد مراقبت، حفاظت وپرستاری این نسل بیگناه ، باید تدابیر لازم اتخاذ نماید.بنابراین خانمش (محبوبه کارمل) این مسوولیت را شخصآ بدوش گرفت تا برای تاسیس وسازماندهی این موسسه ، جا یی که ایشان بتوانند برای اطفال وطن که از دید افغانستان انقلابی حق هر شهروند افغان است ، آسایش وحفاظت تامین نماید.
هیچ یکی از بازدید کننده گان« پروشگاه » با توجه به مناظرغم انگیزآن که زنده گی انسانها را به نمایش می کشد ، بدون جریحه دارشدن احساسات شان برنمی گردند. اطفال درآنجا یا به وسیله نیروهای امنیتی یا فعالین حزبی ویاهم نجات یافته گان حوادث وهمسایه ها در پرورشگاه انتقال می یابند. در آنجا اطفالی میان سنین ششماه تا ده سال,قرار دارند که در صورت واگذاری حالت بی سرپرستی ومواظبت دولت یا آنها به کام مرگ فرستاده میشدند ویا هم به عناصرجنایتکار جامعه مبدل می گردیدند.اما حا لا با ایشان مثل شهروند جامعه برخورد شده وایشان از سلامتی روحی وجسمی برخوردارهستند.
مادران وخانم های دیگری که اطفال به دنیا می آورند، همچنان اطفال شان درمراکز کورسهای آموزشی وحرفه یی که به وسیله « سازمان دموکراتیک زنان » مدیریت میشود، شامل میشوند ، البته آنها پیوسته مورد مساعدت قرارگرفته تا به پاهای خود استاد شوند.این گونه موسسات درمناطق مختلف کشوربنا یافته وبنا برآن هیچ طفل به شیوه بدبخت وبدون مواظبت باقی گذاشته نمی شوند.
من مرکزاصلی این موسسات را درکابل مشاهده نمودم,ا لبته آن کاملآ با موسسات دیگری مانند « دارالا یتام » که تحت مکلفیت های مذهبی پیشبرده میشوند، وسیعآ متفاوت بود.این موسسه کاملآ با وسایل لازم مجهز بوده ومانند شیرخوارگاه ها وکودکستان ها ومکاتب ابتداییه با استندرد های عالی درهمه جا فعالیت مینمایند. اتاق ها بطور درست گرم ، تخت خواب ها ، لباس ها ولوازم خواب پاک واطفال همه مرتب وپاکیزه ، درآنجا ترتیبات اسباب بازی برای کودکان ووسایل « گیم » برای نوجوانان فراهم شده است .اطفال مورد مساعدت قرارمی گیرند تاازآسیب های فزیکی وروانی که قبلا به آن دچارشده بودند بیرون آمده واجتماع بشاش وشخصیت های رسالتمند رادر جامعه عرضه نمایند.آنها هرگز تصور نمیکنند که افراد « فراموش شده » اجتماع خودبوده وبدون توجه وحفاظت جامعه به صورت بی پناه رها شده باشند.
من با مدیر این موسسه به نام « محبوبه زهین » ویکی ازمعلمین آن جا به نام زهره ملاقات نمودم , آ نها کارها ووظایف داوطلبانه را به دوش گرفته بودند,البته برای آنها مثل سایرین معاش پرداخت میشد,اما ایفای وظایف دراین گونه موسساتی که اطفال آن با روان های فروریخته وکوبیده شده مورد مواظبت جدی قرار داده شوند به وقف وهمدردی نهایت دلسوزانه نیازمند میباشد. هردو خانم جوان یک رسالت اصلی وحقیقی برای اجرای وظایف خود داشتند. تمام مشغولیت وگرفتاری آنها معطوف بر درک کامل نیازمندی های هرطفل استواربود.
من عمیقا نسبت به حکایات راجع به سرنوشت طفلی که برایم صورت گرفت مت ثرشدم : یکی از اطفال پنج ساله که تمامی اعضای فامیلش در برابر چشمانش به قتل رسیده بودند با اعصاب آشفته ودیوانه وار به « پرورشگاه » آمد ، او دندان های خود را پیوسته باهم می سایید، مشت های خود را گره می کرد وفریاد میکشید:« من می کُشم ، من می کُشم، من همه آنها را می کُشم! » این حادثه شرارت انگیز عمیقآ روح وی را کوفته بود, معلمین باید محتاطانه روح وی را التیام میبخشیدند واین مدت شش ماه را دربرگرفت تا این طفل به حالت عادی برگشت.
این البته سوالی نیست تا راجع به یک طفل دلالت نماید.مهمترین عنصر درطرز دیدگاه ونگاه آن بر افراد بدبخت نهفته است . مهمترازهمه حتی اطفالی که عناصر مخالف دولت را مساعدت مینمودند، از چنین امتیازات برخوردار بوده وبا ایشان چنین رفتارصورت می گرفت .
اگر این سوال را از آنها (معلمین ) نماییم که « چرا والدین گنهکار ازاطفال شان عیادت نمایند ؟ » آنها با طرح چنین سوال میگویند : « این یکی از دیدگاه ها واهداف انقلابی ماست که نباید جو کینه وانتقام بر قضاوت های ما ابر بگستراند وبرای” گذشته” اجازه ندهیم که” آینده” را به دارآویزد».
برای اینکه درک نمایی که کدام شخص به طور اصلی مسوول ایجاد چنین انگیزش وتحرکات بوده واین افکار ونظریات سالم را پرورش میدهد، این غریزه طبیعی وهمگانی همه افرادی است که دراین سیستم کار مینمایند . مگرجریاناتی که در بالا از آن نام برده شد، فرصت آنرا نیافته است تا دراهرم مسایل راه یافته و قصه های ببرک کارمل برای جهانیان گفته شوند. در حال حاضر اینجا تکه پاره های اجمالی که ازگفتمان وملاقات ها از مردمان، همقطاران ودوستان ببرک کارمل حاصل شده است، جمعبندی گردیده اند، افسانه های مبارزات وی ودستاورد های مبارزات قهرمانانه اولایق آنست تا باجامعترین وشایسته ترین وجه به نمایش کشیده شود.اما برای آنها باید صبر نمود!

نویسنده : رفیق عارف عرفان
درخشش سیمای ببرک کارمل درقُله های بلند پامیر
به بهانهٔ جاویدانگی فقید ببرک کارمل
ستاره فروزان رزم درآسمان افغانستان
درامتداد برنامه های سازنده و مردم سالار فقید ببرک کارمل این رهبر ملی و دولت مرد مدبر وکاریزماتیک افغانستان ،بدستورکمیتهٔ مرکزی ح د خ ا ،در سنبله سال ۱۳۶۴خورشیدی،توسط هلیکوپتر جمهوری دموکراتیک افغانستان،در دامنهٔ کوه پامیر درولسوالی واخان بدخشان فرود آمدم.
هدف ماموریت ام، پیاده سازی برنامه هاو آرمانهای سترگ فقید ببرک کارمل برای تاسیس« ارگان محلی قدرت واداره دولتی» در واخان بدخشان بود.
زنده یاد ببرک کارمل قبلأ پس از پیمایش گذرگاه های خطیر، قُله هاوصخره ها،در سال ۱۳۶۲ اساس قانون ایجاد” ارگانهای محلی قدرت واداره دولتی” را گذاشته بود واین برنامه در سراسر کشور براه افتید.
او به مثابه عالیترین سمبول وحدت ملی ،میخواست باسنت شکنی های تاریخی ساختار قدرت را در افغانستان متحول بسازد.موصوف تلاش داشت تاجامعهٔ ساکت وسرخوردهٔ افغانستان را بطور بنیادی به حرکت اندازد.اندیشه های ملی او الهامبخش تحولات در کشو بود.
کارمل خواست تا برای نسل های آیندهٔ کشور درخت بکارد.او حکمت وزش باد را در رقصاندن برگ ها نه، بل در امتحان ریشه ها می دید او یگانه رهبر ملی افغانستان بود که در مسیر نیاز زمان قدم میزد ودر سرنوشت سازترین رویدادهای
تاریخ معاصر افغانستان حضور ونقش سازنده داشت.
او استحکام وگسترش دولت ملی را در مشارکت مردم می دیدو مصمم بود که محکمترین پایه های دولت ملی رابه مشارکت مردم باید اساس گذاشت.
کارمل با سلاح دانش،تجربه وواقع بینی علمی به استقبال رویداد ها می رفت واز دل رویداد ها اندیشه های سیاسی وتشکیلاتی را بیرون میکرد.
او در درازنای تاریخی مبارزهٔ نفسگیر سیاسی برای حل “مسئلهٔ ملی “وباشناخت تاریخی از جامعه افغانستان تلاش نمود تا ساختار افقی اقتدار سیاسی را در جامعه افغانستان بخاطر تامین عدالت اجتماعی نهادینه ساخته وشوراهای نمایندگان مردمی را از دل انتخابات دموکراتیک بیرون کشیده و بطور واقعی شورا های محلی را در ولایات،شهر ها ولسوالی ها وقریه ها تأسیس نماید.
بنابرآن در زمان اوگزینش والی ها،ولسوال ها وشهردار ها از میان کادر های محل بطور انتخابی صورت می گرفت.
فقط با این چشم انداز،در سراسر افغانستان یک موج وشور ملی ایجاد شده بود ومردمان محلات،شهر ها وولایات افغانستان ، بدستان خود شان پایه وتهداب حکومات وکمیته های اجرائیه مربوط را توسط نمایندگان برگزیده خود شان اساس میگذاشتند.
بنا بر آن ما،در واخان بدخشان که در دامنه بام دنیا واقع شده است، تصمیم گرفتیم تا شورای ولسوالی را با پایه های وسیع و گستردهٔ ملی اساس بگذاریم.
کار های بزرگ سیاسی،ملی ومردمی با مشارکت فعال مردم، کمیته حزبی ولسوالی وهیئت رهبری ولسوالی طی مدت بیست روز اقامت ام در آنجا براه افتید.با توجه به ترکیب تباری محلات،ضرورت پیوستن قوم زحمت کش «قرقیز»در
در بساط قدرت وترکیب شورای ولسوالی لازمی بود.
قرقیزها،در بلندای پامیر زندگی مینمودندودسترسی به آنها دشوار بود.
هیئت رهبری ولسوالی واخان از نام زنده یاد ببرک کارمل وحسن دیدگاه انسانی او توسط اسب سواران ماهر وبادپیما، برای قرقیز ها پیام فرستاد واز آنها مطالبه نمود تا سهم شانرا در دایره قدرت در ولسوالی واخان ادانمایند.
قرقیزها با شنیدن این پیام ،بزودی نمایندگان شان را به ولسوالی واخان اعزام نمودند تا نقش شانرا در ترکیب شورایی ولسوالی به انجام برسانند.
آنها با شنیدن نام فقید ببرک کارمل که درسیمای نظام اوسعادت شان را می دیدند، تحایفی را شامل یک دانه «چاقوی» دست ساخت خود شان وچند دانه ««چخماق سنگ» ویا« سنگ های آتش زنه» بخود آورده بودند ومصرانه از من مطالبه کردند تا این تحایف مخلصانه شانرابه رهبر انتقال دهم ،که البته این امانت را برای فقید ببرک کارمل سپردم که چون دانه های گهر از آن استقبال نمود.
با ورود برادران قرقیز،شرایط برای برپایی انتخابات در ولسوالی واخان بدخشان پیاده شد وما توانستیم با مشارکت برادران قرقیز وشرکت یک نفر از دوشیزه های جوان محل، شورای ولسوالی واخان را با ترکیب همه نمایندگان ملی و مذهبی شامل برادران اسماعلیه اساس بگذاریم .
درین انتخابات فرصت یی پدید آمد تا مردم در یک انتخابات آزاد ،ودموکراتیک وبطور مستقیم از میان فرزندان خود شان،
ولسوال مورد اعتماد شانرا انتخاب نمایند .
در پایان سفر موفقانه واخان ،سپس در یک ماموریت مشابه وارد ولایت بلخ گردیدم وکار وزار سیاسی را به مدد کادر های محل برای برپایی انتخابات درشهر حیرتان براه انداختیم ومردم توانستند با برگزاری انتخابات آزاد ودموکراتیک شورای شهر حیرتان را تشکیل نموده و از میان شان رییس شهرحیرتان رابرگزینند.
این بود نمونهٔ ازبرنامه های ملی ومردم محور ساختار نظام سیاسی فقید ببرک کارمل ،مبارز پاکباز ،باتقوا وانساندوست که در رژیم او شمهٔ ازتضاد ملی،مذهبی و قومی نمایان نبود.
با این وجود فقید ببرک کارمل یکسال بعد آماج خشم دشمنان ودوستان نیمه راه افغانستان قرار گرفت واسیر توطیه هاودسایس سازمان یافته شدوازاریکه قدرت دور ساخته شد،اما اودرسهای سازندگی را واردبایگانی تاریخ افغانستان ساخت.
میتوان گفت که فرمول ساختاری ببرک کارمل عالیترین نسخه مشارکت ملی ،متضمین توسعه ،تامین عدالت اجتماعی ،صلح وحاکمیت پایدار
در افغانستان است؛
اثرات کارنامه های سازندهٔ زندیاد ببرک کارمل در قله های پامیر ماندگار شد.سالهای قبل که برادران قرقیز به اهمیت اقتدار ملی ملتفت شده بودند،در زمان انتخابات ریاست جمهوری اقای حامد کرزی ،فریاد شان از طریق امواج« بی بی سی» بلند شد که به خاطر عدم شرکت شان در اداره
دولت،مشروعیت نظام او را مورد پرسش قرار دادند.
به دنبال تلاطم های بزرگ سیاسی در افغانستان وتجارب حکومت های بعد از رژیم دموکراتیک ،بلاخره مردم افغانستان به جوهر اندیشه های انسانی ودلسوزانه فقید ببرک کارمل پی برده وبرای آرامش روح او به مثابه رهبر ملی افغانستان، دعامی فرستند.
ببرک کارمل صادقترین فرزند خلق ،معمار واقعی افغانستان وفقیر ترین رهبر سیاسی جهان بود.
نظام سیاسی ببرک کارمل آیینهٔ تمامنمایی بود که همه اقوام وملیت های افغانستان بدون کوچکترین تبعیض، سیمایی خود را در آن می دیدند.
روح ببرک کارمل این مبارز ملی ودولتمرد دلسوز وصادق افغانستان شاد وخاطرش در برگه های زرین تاریخ افغانستان ماندگار باد؛
ببرک کارمل در آزمونگاه تاریخ؛؛
ببرک کارمل این سیاستگر فرهمند، آموزگار تاریخ ساز ودولتمرد مدبر چون آذرخشی بود که در شبستان ظلمانی افغانستان وسیرتاریک پنداری جامعه آنگاه که تاریخ برلبهٔ تیغ رسیده بود طلوع کرد.
او با آهنگ رهایی وبیداری، زمین لرزهٔ سیاسی برتارو پود اسارتگرجامعه و نظام ستم واستبداد پدید آورده ولاجرم با بنیاد گذاری پایه های نهضت ترقیخواه وطن در یک رزمایش نفسگیر ،باتمام جسارت وایمان به آزادی ،سکوت را درهم شکست وبا آرایش نیروهای دادخواه تکانه های نیرومند را در جامعهٔ دربندو خموش کشور برانگیخته وتزلزلی ممتد را در ساختار نظام سیاسی طراز قبیلوی افغانستان پدید آورد.
کارمل چون شمع درخشان ،تاریکترین سلولهای جامعه را روشن ساخت وچون پروانهٔ در شفتگی میهن ومردمش در راه عدالت وداخواهی سوختن گرفت وزندان وتبعید گاه ها را پیهم تجربه نمود .
کارمل با ضرب آهنگ دگردیسی اجتماعی در برابر امواج غول آسای زمان، در بستر جامعه در زیر ابر دیکتاتوری بذررهایی افشاند وبا پیام آزادی ،عدالت ،وترقی آنرا بارور ساخت وبرای ثمربخشی آن رزم وپیکار آفرید.
او در اوج اقتدار باجامعه همنفس گردیدو کرارأمیگفت :”تا زمانی که ملت ماخوشبخت نباشند،ما حق خوشبختی را نداریم. “
در تاریخ غمبار افغانستان ببرک کارمل بخشی از چرخ نیرومند تاریخ وتاریخ ساز جامعه و خود مکتب دورانساز بود.
او مکتب مردم سالاری،مکتب شایسته سالاری ،مکتب وحدت ملی ،مکتب نظام مشارکت ملی ،مکتب صداقت وپرهیزگاری ،مکتب خدمت راستین برای جامعه ،مکتب رزم وپیکار بسوی ترقی ومکتب دولت سازی وملت سازی افغانستان بود وچون درخت همیشه سبز تاریخ به حیث بهترین الگوی تکرار ناپذیر باقی میماند.
بر سیمای سیاسی فقید ببرک کارمل سالهاست ابر وغبار تبلیغات ارتجاعی وامپریالیستی می دمد اما او در گردش زمانه در برابرخورشید حقیقت،بطرز فزونبخش چون گوهر ناب میدرخشد.
هنوزناگفته های فراوان در راستای ارزشهای معنوی این بزرگمرد تاریخ افغانستان باقیست وواپسین حرف تاریخ در باره شخصیت اعلای او ناگفته مانده است،اماحقیقت زمان شخصیت او را صیقل بخشیده چهرهٔ ملی ومردمی او را برتافته نقش او را در سکوی رهبری به الگوی بینظرودولتمدارکاریزماتیک افغانستان در آیینه دوران تصویر میبخشد.
او در تاربخ افغانستان به حیث سیاستگر پراگماتیک برای بار نخست تهداب واقعی همگرای ملی ونظام ملی و مردم سالار را اساس گذاشت وساختار “نظام صدارتی” را برگزید.
در دولت ببرک کارمل تمام ملیتها واقوام کشور بدون کوچکترین تبعیض وتمایز باحقوق همسان وبدون ترواش هرگونه رنگ تبعیض ملی ومذهبی از جایگاه شایستهٔ برخوردار بوده وهمگان دولت را از آن خود می پنداشتند،همین رویکرد ملی باعث شد که” ملیت” کارمل تا همین روز در پرده ابهام باقی بماند.
شایسته سالاری ونخبه گرایی به اصل انکار ناپذیر رویکرد گزینشی وگمارشی کادر های دوران زمامداری کارمل در آمده بود ومدارج صداقت،میهن دوستی ،ایثار ،فداکاری ومردم دوستی شاخص اصلی آنرا تشکیل میداد.
نظام سیاسی فقید کارمل عدالت محور وانسان مدار بود.تطبیق عدالت وقانون یکی از بنیادی ترین شیوهٔ مدریتی این دولتمرد خردورز را تشکیل میداد.
او نزدیک ترین همرزمان ویاران سیاسی خویش را بخاطر قانون گریزی وپامال ساختن عدالت توبیخ مینمود ومجازات میکرد .برای مجرمین هوادار وهمرزم اش حکم اعدام صادر میداشت و در گره عواطف بخاطر صدور این حکم اشک میریخت.
این قلم گواه است که یکی از نزدیکترین اقارب ببرک کارمل که در تار قانون تنیده بودسالهای متمادی را در زندان بسر برد وخانواده او از معاش فقید ببرک کارمل وبرادرش شادروان بریالی امرار حیات مینمودند،اما کارمل هرگز در ماورای خارج از قانون عمل نکرد واورا برحکم قانون تا اخیر دربند نگه داشت.
ببرک کارمل عالیترین نماد دولتمرد راستین ،صادق ،متقی وپرهیزگار افغانستان بود.نه تنها او بل همرزمان وهواداران سیاسی کارمل که در مکتب او درس میهندوستی وصداقت را فراگرفته بودند،بادست پاک، وجدان انسانی وعشق آتشین خدمتگزار راستین مردم بودند.
کارمل حافظ سرخت سروتها ودارای های ملی افغانستان بودودر سراسر قلمرو اقتدار او مستدام درفش صداقت تقوا وامانت داری در اهتزاز بود.
ببرک کارمل فقیر ترین رییس جمهور جهان بود،ودر جهان مادی هیچ چیزی از او به میراث گذاشته نشده است.آخرین سکونگاه رهبرکانتینر بود؛
او معمار فرهیخته و سازمانگر بیهمتا بوددر تحت تهاجم وتجاوز نیمی از کشور های جهان،ارتجاع منطقه ولشکریان نیابتی آنهاایجاد دولت نیرومند وتشکیل قوای مسلح رزمی وترببت ده ها هزار کادر شایسته ومتخصیص معجزه آسا بود.
در هوای ترس وبیم ومحیط تاریک جامعه افغانستان کارمل بزرگترین حزب سیاسی را بنیاد گذاشت،حزبی را که بعد از فروپاشی آن هیچکس بویژه رهبران زنده وطراز اول حزب قادر نبوده اند تا در فقدان حضورش،پارچه ها وشاخه های شکستهٔ آنرا پیوند داده وآنرا دوباره بیافرینند.
ببرک کارمل هرگز حاضر نبود تا در سکوی اقتدار، علیه منافع علیای وطن دست به معامله زند.صف آرایی او در برابرلغزشها وفرمایشات کژروانه گرباچف اورا به حیث انتی سویتست (ضد شوروی )ملقب ساخت واین حربهٔ بود در دست مخالفین سیاسی اش برای پایان زعامت زمامدار یی که میخواست افغانستان را برقله های شامخ ترقی ،آزادی،دموکراسی وعدالت ،سوق دهد.
کارمل مبتنی برآرمان سترگ،اعتقادات وباور های راسخ وآهنین اش برای تغییر جامعه افغانستان ،وسطح پیکارش در برابر دشمنان وطن،به دژ استوار در برابر دشمنان افغانستان ودورنمای پلانهای شیطانی انهامبدل گردیده بود،تحقق اهداف راهبردی وفاجعه بار انها مستلزم ان بود،تا با نقب زنی های چند پهلودرپیکر حزب ورژیم رخنهٔ پدید آورده ،کارمل را از سکوی رهبری برانداخته ولاجرم باطرح نقشه های رنگ آمیزی شده به عمر رژیم وحزب نقطهٔ پایان بگذارند.
در درازنای این نقشه گزاری ها ،رونالد ریگان،جاسوس سیا گرباچف وجنرال ضیاالحق حاکم نظامی پاکستان اتحادیهٔ را تحت نام” ایتلاف دوستانه” پدید آوردند وبه حکم شهادت تاریخ بابرپایی”پلینوم هژده “به زعامت سیاسی ببرک کارمل این رادمرد تاریخ افغانستان پایان بخشیده ومسیر زوال حزب ونظام را در یک کژراههٔ بی برگشت تحت نام “مصالحهٔ ملی”که سپس توافقات یکجانبهٔ ژنیو وطرح ناکام پنج فقره یی سازمان ملل متحد را در برداشت طراحی نمودند.(*)
سناریوی سبکدوشی کارمل نهایت خشماگین بود،مردمان شهرکابل با همه تلخکامی در یک آرایش شورانگیز وهیجان انگیز در برابر غرش تانکهای شوروی به پاخاستند ،درب کاخ ریاست جمهوری را درهم شکستندوبرسم اعتراض برای ده ها روز در جاده ها در مکاتب،دردانشگاه ها،وخیابانهای شهر کابل غلغله برپاکردند،اعتراض نموده وبه زندانها افگنده شدند.
با جسارت میتوان اذعان داشت که تمامی رادار های غرب ،ارتجاع سیاه ،دشمنان داخلی افغانستان،رقبا
وحریفان سیاسی فقید ببرک کارمل در یک تجسس دامنه دار هرگز قادر نبوده اند تا کوچکترین سندی مبنی بر متهم ساختن او در مسیر سیاست ودولتمداری اش ارائیه دارند.آنچه که به او نسبت میدهند ،همزمان بودن زعامت سیاسی او بااعزام نیروهای شورویست که به دعوت حفیظ الله امین فراخوانده شده بودند.
تاریخ گواهست ومدارک بیشمار وجود دارد که فقید ببرک کارمل مخالف شدید اعزام نیروهای شوروی در افغانستان بود واو قبلأ با ارسال نامهٔ عنوانی دفتر کمیته مرکزی حزب کمونست اتحاد شوروی مخالفت خویش را با اعزام ارتش سرخ در افغانستان بیان نموده بود.(*)
قدرت سیاسی در یک هوای ناخواسته به طرز مجبره بر او تحمیل شد.او نخستین طراح ومبتکر خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود.(**)
ببرک کارمل مخالف هرگونه کودتا وقیامهای مسلحانه در کشور بود،قیام هفت ثور بدستور “امین “ودر غیاب او براه افتید وببرک کارمل پیروزی قیام را مستدام امر “تحمیلی” تلقی مینمود.
او رخت سفر بست،مکتب اش زنده است وچون نخل سبز ،چون کاج بلند روزی با همه افتخارات وسربلندی در دل تاریخ شگوفه خواهد کرد ؛
آرمانش جاویدان روحش شاد وخاطرش ماندگار باد؛
عارف عرفان
***************
برگی از تاریخ مستند
اولین انتخابات بعد از دوره سیزدهم شورا به فرمان زنده یاد ببرک کارمل طبق وعهده وتعد شان به مردم
کلکسیون حقیقت انقلاب ثور ماه « اســد » سال ۱۳۶۴
August 1985 Haqiqat inqlab saur
برای دسترسی و مطالعه لطف نموده روی لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/کلکسیون-حقیقت-انقلاب-ثور-ماه-اســد/
—
سیری برمصاحبه ی رزاق مأمون با صبور الله سیاسنگ
آقای صبورالله سیاه سنگ از تبارنویسندگان خرد ورز و یکی از پژوهشگران جامعه فرهنگی ما است که، مستدام وبطرزی سرشار، در عرصه های بزرگ رسانه ای و پردازش به ریشه های رخداد ها و بحران های نزدیک به نیم قرن اخیر، انرژی مصرف نموده وداشته های عظیمی را برای نسل های کنونی وفردای جامعه ی ما سخاوتمندانه تقدیم نموده است.
درین اواخر مصاحبه ی موصوف را با جناب آقای رزاق مأمون ژورنالیست آگاه، فعال و انسان خردورز کشور در خصوص ««پرونده ناپدید میر اکبر خیبر» که نگارش ازخود ایشان است وعمدتأ به تجلی و میدانگاه عقده گشایانهٔ دوستان ریایی روانشاد میراکبر “خیبر” وحلقهٔ بدنام ومسخ شده رهبران دیروزی جناح پرچم و یاران نزدیک حفیظ الله امین در جناح پرچم درآمده است، شنیدم. برخلاف انتظار معمول نسبت به روال کار اصلی پژوهشی، رویکرد های نوشتاری وکاربرد های شنیداری وتبارز عریان شگرد های عظیم پارادوکسی نسبت به برگه های تاریخی که باید با حسن امانت داری به جولان افتد، تفاسیر بایسته و داوری حقیقی را بازتاب دهد،درد مندانه چنین نبود هکذا برایم انگیزه بخشید تا قلم بردارم و با حفظ احترام بزرگ به جناب داکتر سیاه سنگ که یار قدیمی و قابل حرمت ام نیز می باشند، نکاتی را از رشحه برتابد.
کتاب پرونده ناپدید، برغم اسم بی مسما اش برخی از عناصر مهم را پدید آورد؛ وآن عبارت از موجودیت یخ بندان قدیمی جاده های ایدئولوژیک در میان روشنفکران ودرد نهفتهٔ زنجیر زندان ورویکرد مرگبار زهر شاه مارانی که سالها در درون آستین “ح. د. خ. ا.” خزیده بودند ودر مقاطع تاریخی برپیکر حزب و رهبران صدیق آن زهر افشانی نموده اند.
در آغاز کلام، جناب آقای دکتر سیاه سنگ گرامی بر چشم انداز رادیو گرافی “ح. د. خ. ا.” مکث نموده واز منشای بحران درون سازمانی برای توجیهٔ اتهامات مخالفین اش برای تدوین ونقشهٔ «کتاب پرونده ناپدید» در سمت جدل های مهندسی شده میان سازمانی ومیان جناحی سخن گفته واین بحران را فقط میراث رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان میداند. در حالی که ما همه گواه هستیم که این سازمان های جهادی، مائویستی، تکنوکرات های صادر شده از بیرون…چه نمایشات مضحک و بزرگ افتراق سیاسی را پشت سرگذاشتند ولاجرم به پارچه های شکسته یی
کریستالی مبدل شدند. معلوم میشود که رفتار فرهنگی جامعه ی ما، لاجرم این مقدرات سیاسی را به نام همهٔ ما به ثبت رسانیده است.
آقای سیاه سنگ از وابستگی ح د خ ا به اردوگاه سوسیالیسم شوروی نیز نقد نموده اند، این در حالی است، در آن زمان بیشترینه عنصری که این مناسبت را پیوند زده بود، شعار “انترناسیونالیسم” که اکثر احزاب برادر جهان تحت این پرچم ومناسبات قرار داشته اند. اینکه پیامد این ارتباط برای ما چه بود، موضوع بحث جدا است. اما در سمت دیگر آن آیا برخی از سازمان های مائویستی نبودند که بنا بر جوحاکم وقت و به استشارهٔ رهبران چین در کنار ارتجاع سیاه سنگر گرفتند؟! … به کمپ های نظامی پاکستان به تعلیمات نظامی پرداختند، از طرف غرب وپاکستان تمویل شدند و علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان به نبرد برخاستند ودر تمامی منازعات سهم داشتند؟
در بخشی دیگری از گفتمان خود جناب سیاسنگ گرامی بطرز تحریف شده از سخنان مرحوم کریم میثاق در کتاب «خاطره ها» نقل قول نموده وفقید ببرک کارمل را به شدت بمباران نمودند.نامبرده از مرحوم میثاق نقل قول نموده اظهار نمود: “یک روز ببرک کارمل به مه گفت که ما باید متوجه باشیم که خیبر وامین باهم نزدیک شدند وخطر نزدیکی این دونفر به خاطر اینست که اینها پشتون هستند. پشتون ها نفوذ کردند در حزب وخاصتا نفوذ کردند در بخش نظامی. ببرک کارمل به من گفت که باید مواظب باشیم وبرای اینها[خیبر-امین] وانمود کنیم که شما ارتقا میکنید، اما در حقیقت ارتقا نمی کنند. ما موافق به ارتفای اینها نیستیم؛ به خاطری که رفقای شوروی نمی خواهد که میر اکبر خیبر بالا کشیده شود”.
آقای سیاهسنگ از کریم میثاق نقل قول نموده ،اظهار داشت که گویا ببرک کارمل میخواست میان هزاره وپشتون نفاق را بیشتر دامن بزند.
جناب سیاسنگ درین نگرش به تفسیر شخصی خودش پرداخته که حزب یی که به تیوری طبقاتی، رهبری که مبارزه طبقاتی میکند نباید دغدغه او پشتون، تاجیک وهزاره باشد. او چگونه به کریم میثاق میگوید که متوجه پشتون ها باش که اینها زیاد نفوذ کردند”.
اما علیرغم اظهارات دکتر سیاسنگ، فریادی مرحوم کریم میثاق از اعماق خاک سیاه در برگه های کتابش برخاست وگفت : دوستان عزیز حرف های مرا تحریف ننموده ارزش های نوشتاری وژونالیستی را گرامی بدارید.
او درین خصوص مینگارد (۱):
وقتی کارمل با من جداگانه ملاقات کرد، تقریبا محتوای گپ هایش همینطور بود[یعنی دیدگاه تره کی به نقش امین] تنها الفاظش رنگین تر بود واو از جدایی امین از حزب تشویش داشت؛ ومی کوشید برای من بفهماند که بودن امین در حزب به هر صورت از جدایی اش مفید تر است.او از یک چیز زیاد تشویش داشت ،از نزدیک شدن حفیظ الله امین ومیر اکبر خیبر.او برایم گفت:”چون امین وخیبر در میان جوانان پشتون دارای نفوذ قابل ملاحظه ای هستند
ومخصوصأ که اردو و پولیس به دست پشتون ها است وانان در اردو و پولیس هم نفوذ دارند واز جانب دیگر هردو چون در دفتر سیاسی نیامده اند، ناراضی هستند.این خطر موجود است که باهم نزدیک شوند. از آن رو بسیار باید هوشیار بود. هردو را باید در حزب نگه داشت وطوری با ایشان برخورد کرد که امید وار باشند که امروز یا فردا به دفتر سیاسی می آیند وامتیار می گیرند.اخراج آنان از حزب هیچ نفعی ندارد.باید آنان را در حزب نگه داشت وتحت مراقبت و نظارت حزب قرار داد وبا ایشان هوشیارانه برخورد کرد….خلاصه که فیصله دفتر سیاسی در باره عدم اعتماد سیاسی به امین واخراج او از حزب در اثر کوشش وتلاش تره کی وکارمل وموضع گیری جدی آنان به سود امین باطل شد”
این بود شیرازهٔ از سخنان مرحوم کریم میثاق.
درین جا میتوان به بزرگترین رویکرد خط انحرافی درین مصاحبه متوجه شد:
نخست- در گفتمان ببرک کارمل با آقای کریم میثاق، موضوع نفوذ پشتون ها در داخل حزب وجود ندارد.
دوم- از مخالفت ببرک کارمل در خصوص ارتقای خیبر حرفی نیست.
سوم- از مخالفت رفقای شوروی راجع به خیبر یاد آوری صورت نگرفته است. درین صفحات هیچ موردی وجود ندارد که ببرک کارمل به کریم میثاق گفته باشد که متوجه پشتون ها باش.
جناب سیاسنگ باید پراگراف های پیشین این کتاب را میخواندند که این گفتمان میان ببرک کارمل ومیثاق زمانی صورت گرفت که میثاق بر خروج امین از حزب اصرار داشت وببرک کارمل با استناد به دلایلی از خروج وتحریک امین نگرانی داشت ویکجا با تره کی در برهه ای تاریخ از عدم اخراج امین از حزب دفاع نموده اند.درین خصوص نه تنها هیچ گونه تحریک علیه پشتون ها وجود ندارد بلکه ببرک کارمل جناب میثاق راتشویق نمود تا راه مدارا ومصالحه را با امین پشتون اختیار نماید.
تفسیر نگرانی اتحاد “امین-خیبر” نه به کدام سیاست گذار ونه به پژوهشگر نیاز دارد، بل داوری وآزمون تاریخ، قبلا در مورد رخدام قیام مسلحانه ثور به دستور امین نسبت به این مثئله پاسخ روشن داشت.
زنده یاد کارمل از نقش ونفوذ امین-خیبر در میان ارتشیان پشتون آگاه بودند و مبتنی بر برداشت واقعیت نگرانه نمی خواست که در نتیجه تحریکات درون سازمانی منتج به اتحاد کسانی گردد که زخم مشترک عدم ارتقا در بیروی سیاسی حزب را مشترکأدر سینه داشتند.او هراس داشت که در سایه این حس انتقام جویی ها آنها متحد نشوندو خود سرانه دست به کودتای نظامی نزنند که سوگوارانه چنین شد ومصیبت های بزرگی به جا گذاشت
سرگذشت تاریخ به دیدگاه های فراقومی وهمشهری گرایی فقید ببرک کارمل صحه گذاشت واین برچسب ها چندان بازار ندارد.درین جا هیچ شگردی وجود ندارد که برخلاف ادعای دکتر سیاه سنگ، فقید ببرک کارمل گویا میثاق را علیه پشتون ها تحریک نموده باشد.
جناب سیاسنگ در بخش دیگری از مصاحبه ی خویش، با تحریف پارادوکس نمایانه خود در خصوص نوشته آقای عبد الوکیل در خصوص خیبر اظهار داشته اند که: “وکیل خیلی چهرهٔ میناتوری ظریف از قاتل میر اکبر خیبر به دست می دهد. می گوید کسی که یا کسانی که میر اکبر خیبر را به قتل رسانیدند، باید کسی کشته شود که مایهٔ تفرقه میان حزب نشود، مرگش باعث برهم خوردن وحدت دو جناح خلق و پرچم نشود. در عین حال کسی را انتخاب نمایند که بسیار محبوبیت فراوان هم در بین دوجناح نداشته باشد. باز به تعقیب اش می افزاید، خو اگر ببرک کارمل را برای قتل انتخاب میکردند، طبیعی است که پرچمی ها تور می خوردند وجناح خلق را قاتل می گرفتند .اگر نورمحمد تره کی به قتل می رسید عین سناریو وارونه می شد،انها پرچمی ها را متهم می ساختند ،لذا آنها میر اکبر خیبر را به قتل رسانیدند.”
جناب سیاه سنگ این بخش سناریو را مورد تفسیر قرار داده اظهار داشته اند:”گویا این کس ویا نیروی که میراکبر خیبر را به قتل رسانیدند، نیرو وافراد مصلح بوده و جانبدار حزب دموکراتیک بوده، خواهان تفاهم وحدت میان دوجناح بوده، نمی خواسته کاری کند که این حزب فرو بپاشد، بلکه مستحکم شود. در تداوم این تحلیل ها، دکتر سیاه سنگ سخنان آقای وکیل را به هدف انتقام از ببرک کارمل تحریف نموده اظهار نمود:وکیل مخالف ببرک کارمل هم نیست وپرچمی هم است ،یعنی که مربوط تنظیم جهادی هم نمی شود.مربوط سازمان شعله جاوید هم نمی شود واز روی کینه جویی این گپ ها را نزده است.
آری خواننده عزیز؛
حالا ببینیم که صحت، ثقم و برداشت آقای سیاه سنگ با اصل ،ماهیت واهداف نگارش آقای عبد الوکیل چگونه تا ثریا فاصله دارد.
هرگاه جناب سیاه سنگ در پرتو یک داوری عادلانه تنها به عنوان این بحث نگاه ژرف انداخته بود، تمامی سناریوی قتل خیبر، مهندسین این جنایت وادرس مشخص آن برجسته میشد وبنا بر درجه اعتماد سیاه سنگ گرامی نسبت به کتاب آقای عبد الوکیل ممکن احتیاجی به تدوین پرونده نا پدید نمی داشت.
در عنوان همین نبشته که آقای سیاسنگ به آن استناد جسته وغیر مستقیم فقید ببرک کارمل را گویا در ترور میراکبر خیبر آماج قرار میدهد، چنین آمده است – «ترور میر اکبر خیبر انگیزه یی برای قیام نظامی افسران مربوط به ح د خ ا »(۲)
فقط در قالب همین عنوان آدم های ساده میتوانند به این درک برسند که این قیام را کدام کسی فرمان داد، کدام کسی به خاطر راه اندازی قیام به انگیزه نیاز داشت، کدام کسی از آن سود جست؛ برخلاف کدام شخصیت های حزبی از کشور تبعید شدند، افسران کدام جناح حزب در لحظات آغازین قیام تیر باران شدند وکدام بخشی از جناح حزب شاهد هلاکت حدود ۲۵۰۰ رزمنده خود زیر ساطور امین جلاد شد؟
آیا حفیظ الله امین با تمامی هوشیاری خود از درک تحلیل آقای وکیل برای انتخاب مقتول و ضرورت اتحاد حزب در آستانه برنامه ریزی قیام که قبلاً تدارک دیده شده بود،عاجز بود؟
برخلاف برداشت ها واتهامات بی اساس آقای سیاه سنگ به زنده یاد ببرک کارمل، آقای عبدالوکیل در بخش دیگری از کتاب خود درین باره مینویسد: “طوریکه در صفحات قبلی تذکر به عمل آمد،حفیظ الله امین چهار ماه قبل از ۷ثور ۱۳۵۷ در جلسه چهار نفری کمیته نظامی در ۱۵ جدی سال ۱۳۵۶ در جریان بحث راجع به اوضاع کشور ،نیات اصلی خود را برای براه اندازی قیام نظامی نشان داد….به این ترتیب درک میگردد که چگونه زمینه عملی شدن پلان های سنجیده شده قبلی حفیظ الله امین ،مساعد گردید.همچنان امین مدت ها قبل از ترور میر اکبر خیبر وزندانی شدن رهبران حزب به اساس نوشته ها وگفتار ها ….برای مسئولین ملکی ونظامی خلقی خویش ،دستور داده بود که در صورت زندانی شدن رهبران حزب ،باید آمادگی برای قیام نظامی داشته باشید.بنأ حفیظ الله امین بخاطر براه انداختن قیام نظامی منتظر زندانی شدن رهبران حزب بود ،تا انگیزه ای براه انداختن قیام در بین نظامیان وفادار مربوط به ح د خ ا داشته باشد (۳)
همچنان برخلاف ادعای دکتر سیاه سنگ، اقای وکیل از محبوبیت خیبر در حزب سخن میگوید.
در بخش دیگر این مصاحبه دکتر سیاه سنگ اعتراف صریح حکمتیار و وحید مژده را کمرنگ جلوه داده وبیشتر بر قول یکی از دستر خوان نشینان محمد داوود وبدخواه فقید ببرک کارمل یعنی آقای اکرم عثمان آن نور چشمی سپاه پاسداران ایران اتکا نموده واز قول او اقتباس مینماید که چرا این تروریست ده دقیقه قبل که [قدوس غوربندی در کنارش بود] به خیبر شلیک نکرد تا غوربندی را هم به قتل می رسانید.
آری عزیزان؛
در یک دید هوشمندانه مجموعه از کاوش ها نشان میدهد که این ترور به غرض انگیزه بخشی راه اندازی قیام مسلحانه لحظات بعد از نشست حفیظ الله امین وگلبدین حکمتیار در منزل سرور خان خروتی در جوار سیلوی کابل، صورت گرفت وحکمتیار شخصا از مشارکت حزب اش درین ترور اعتراف کرد وحتی ممکن وحید مژده قربانی چنین افشاگری نابهنگام شده باشد.
مبرهن است که شخص برنامه ساز برای تروریست ها نگفته بود که یار نزدیک اش قدوس غوربندی را که پای میر اکبر خیبر را تا شکار گاه کشانیده بود، نیزبه رگبار بندد.
دکتر سیاسنگ در بخش پایانی مصاحبه،بعد از اتهامات تلویحی به زنده یاد ببرک کارمل در پیوند به قتل میر اکبر خیبر،در یک چرخش دراماتیک دایره ی اتهامات را گسترش بخشیده و به استناد به نوشته های تحریف شده ی آقای عبد الوکیل که منظورش از قاتل حفیظ الله امین است واراجیف بغض آلود وکینه جویانه عنصر بدنام تاریخ جنرال ذبیح الله زیارمل،هردو جناح حزب ولاجرم سفارت شوروی را در قتل میر اکبر خیبر مقصر میپندارد.جناب سیاسنگ طبق اظهارات خودش معتقد است که پلان قتل خیبر وکودتای۷ ثوریک سناریوی “کامپلکسی”است و نه تافته های جدا بافته.پس چگونه آقای سیاسنگ به این پارادوکس پاسخ خواهد داشت که شخص ببرک کارمل وجناح پرچم حزب در کجای این برنامه ی کودتاه ی قرار داشتند؟
آیا این ببرک کارمل نبود که در نخستین لحظات قیام که هنوز از زندان خارج نشده بود،مخالفت خود را با قیام ثور وسپس مخالفت خود را با قتل محمد داوود اعلام داشت ومتعاقبأ از افغانستان تبعید ساخته شد؟پس این تناقضات صریح چگونه میتواند در همدستی فقید ببرک کارمل در قتل نزدیک ترین همرزم اش شهید میراکبر خیبر با عقل سلیم توجیه پذیر باشد؟
از سوی دیگر زمانی که دکتر سیاسنگ گرامی از دکتر حسن شرق در قتل خیبر اقتباس مینماید،نمی گوید که دکتر شرق معتقد است که گویا این قتل توسط سفارت شوروی وبه مشارکت قدوس غوربندی صورت گرفت.
پس نمیدانم که دوستان عزیز. ما با کدام درجه عقل در برابر چنین داوری ها واراجیف سخیفانه مخالفین ودشمنان درون سازمانی چون لایق، بارق، جنرال ذبیح الله زیارمل… تمکین نموده ودر سمت انتقام از شخصیت های مورد نظر، اعتماد سیاسی شانرا به حراج میگذارند.” پرونده ناپدید” باتوجه به ترکیب برخی کارگردانان وسوابق شیطانی و ویرانگرانه آنها در ح د خ، لغزش ها وکژراهگی های ممتد سیاسی، کاربرد اتهامات، اکاذیب وتحریف عریان حقایق، نسخه ایست که” حقیقت” را به تازیانه زده و”دروغ “را حکم میدان ساخته است.شکار جادو گران است که صید بی گناه را به رگبار بسته وبه گردن گنهکاران ُگل آویخته است.
حال آخرین پرسش عبارت ازین است که آیا جناب دکتر سیاه سنگ گرامی ازتفسیر واقعی این جملات نه چندان پیچیده در صفحات کتاب های که از آن ها به حیث مآخذ در خصوص ترور میر اکبر خیبر یاد شده است عاجز است ویا …؟؟؟
پروفیسور میشل چوسودوفسکی نویسنده مشهور کانادایی اظهار میدارد: “امید و باور ما این است که «دروغ بزرگ» روزی با وزن غیرقابل انکار حقیقت درهم شکسته خواهد شد.ما همچنان به این امید پایبندیم”
با احترام بی پایان
عارف عرفان
لندن ،ماه می ۲۰۲۳
منابع:
۱-کتاب خاطره ها،نویسنده مرحوم عبدالکریم میثاق صفحه ۱۵۳
۲-کتاب از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان نویسنده عبد الوکیل صفحه ۳۴۵
۳-کتاب از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان ،نویسنده عبد الوکیل صفحات ۲۴۷-۲۴۸

دو نوشته ازرفیق اسدالله کشتمند
شخصيتي که با تاريخ عمر خواهد کرد
در خراب آباد هجرت ودر هجران وطني که در کوره آتش خونبار جنگ ميسوخت، زنده ياد ببرک کارمل يکي ازخوبترين فرزندان مادر وطن، با دلي پرخون وپشتاره ای به بزرگي تاريخ نيم قرن يک وطن ، با مرگي زودرس همه مارا داغدار ساخت.
ببرک کارمل در حساسترين و تعين کننده ترين سالهای تاريخ معاصر افغانستان زيست وخود بخشي از اين تاريخ را رقم زد.در تاريکترين سالها، و در سنيني که بايد جان را به نشاط زندگي سپرد، او جانش را ، روانش را، به اميد ، به روشنائي ، به گستره خوبي ها برای مردم؛ به مبارزه در راه آزادی وسعادت انسان بخشيد: در عنفوان جواني برای پاسداری از شرف مبارزه ترقيخواهانه به زندان رفت.
او درد و رنج وغم يک «ملت» را بر شانه های استوار خود کشيد. دنيای جهل وجعل چه ناروائي های ناجوانمردانه ای که در حق او نکرد . ولي چه باک !که شخصيت صخره وار انساني کارمل از ميان دود وابر و دمه وغبارناشي از تبليغات ناروامانند تنديس کشيده شده از سنگ خارا ، شفاف وبا صفا ، سرفراز وبي باک سر بلند ميکند.
زنده ياد ببرک کارمل با ناهمواری های غم انگيز سالهای آخر قرن بيست زيست ورنج کشيد؛ بسان بسي از رهبران راستين انقلابي روزگار، یکي از قربانيان دوران ناميمون گذار بشريت از جريان اعتلائي مبارزه اجتماعي به دوران رکود وبد اقبالي جنبشهای ترقي خواهانه بود.
اين عمری که در گذر است وناپايدار، برای انسانها چقدر عزيز است وهر کسي آن را به سادگي مصرف نميکند ولي ببرک کارمل از زمره آن سرشته هائي از انسانيت بود که زندگي را سراسر در گرو وطن وزحمتکشان آن گذاشت ودربرابر، وطن اورا تا اعماق وتا اوجهای زندگي گرامي خواهد داشت.
ببرک کارمل يار کارگر ودهقان، دلسوز ومددگار مردم ورهبر روشن ضمير يک کشوربود؛ سخنراني آتشين، رهبر آگاه آينده نگر، سياستگذاری هوشمند و انساني آراسته به فضائل والای انساني.
وقتيکه گرد وغبار نفس گيردورانهای گذارفرونشيند،آنگاهي که عقل انسانها بر احساس آلوده به نفرت وبد بينی وکدورت ناشي از ترسب ياوه سرائي های جارچيان جهل وجعل غلبه کند، زمانيکه تاريخ با تعقل تاريخي به سنجش گرفته شود وآنگاهيکه صفوف با خون از هم جداشده وطن رنجور مادر جلگه هموار آينده مشترک درهم آميزد: آنگاه به اضافه هزاران وصدها هزار دوست دار کنوني ببرک کارمل ،کارگر ودهقان ، کسبه کار وروشنفکر،زن ومرد، پير وجوان با يادی شور انگيز از تعلق وخدمت ببرک کارمل به همه انسانهای وطن ما، با محبت ودلي شاد ياد خواهند کرد.
ببرک کارمل ميراث بزرگي از تاريخ معاصر کشور ما برای همه ترقي خواهان وعدالت پسندان است .مزيد بر ياوه سرايان زشت وبد سرشت که جوهر شفاف شخصيت انساني بزرک وبا ابهت ببرک کارمل را تخطئه ميکنند،کسان ديگری هم هستند که عليرغم وفاداری به ياد گرامي روانشاد ببرک کارمل نصايح و وصايای اورا خوب درک نکرده وتلاش صادقانه وعملي در جهت وحدت وطن پرستانه ودموکرا تيک را که چقدر برای او عزيز بود،از ياد مي برند.
ببرک کارمل به تاريخ وبه ملت تعلق دارد: تاريخ را نميتوان تخطئه و ملت رانابود کرد.
فرخنده باد يادگرامي ببرک کارمل رهبرگرانقدر زحمتکشان افغانستان!
رهبر فرزانه مردم افغانستان
زنده یاد ببرک کارمل رهبر فرزانه وخردمند مردم افغانستان واز بنیان گذاران اساسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان،با جهانی که تا پای جان برای تغیير آن رزمید، برای همیشه وداع کرد.
به هر اندازه ای که از تاریخ اول دسامبر سال 1996 دورتر میرویم به همان مقیاس درک ودید ما از نقش بزرگ تاریخيي که رفیق ببرک کارمل در شرایطی بسیار نا هموار وآگنده از دشواری ها ایفا نمود،روشن تر میگردد.گذشت هر روز حقانیت مجموعه زنده گی آگاهانه ببرک کارمل را متبارز تر نشان میدهد.
ببرک کارمل نیم قرن تمام برای خوشبختی مردم افغانستان زنده گی خود را وقف مبارزه ای آگاهانه ودشوارانقلابی کرد.او به معنی واقعی کلمه رهبر روشن ضمیر یک ملت بود.
رفیق ببرک کارمل به مثابه روشنفکر ترقی خواه یکی از بنیادگذاران عمده راه نوینی در مبارزه اجتماعی بخاطر بهروزی زحمتکشان در کشور ما بود.
ببرک کارمل با درک عمیق ازاندیشه های ترقی خواهانه دوران توانست در راس حزب دموکراتیک خلق افغانستان مردم کشور رااز کوره راههای نبرد بسوی پیروزی های چشمگیری رهبری نماید.بررسی تاریخی عینی وفارغ از بغض وکینه توزی های مسلط دردورانهای شکست جنبش وگذار به مرحله جدیدنشان خواهد داد که ببرک کارمل یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخ افغانستان است.
در هر مرحله ای جنبشها رهبران وسمبولهای نبرد وقهرمانان مختص بخود را ارائه داده اند که کمتر از آنها میتوانند از محدوده منطقه یا جنبش یا ایديولوژی خود فراتر تاثیر گذار باشندزیرا ایفای نقش رهبر یک ملت مستلزم نه تنهااندوخته اندیشوی ودانش سیاسی واجتماعی است بلکه رهبر بایستی بتواندازتمام مردم یک کشورنماینده گی کرده واز لحاظ فکری توان گشودن راه مبارزه از میان انبوه معضلات زنده گی با جسارت وابتکار متداوم را داشته باشد.با سربلندی تمام میتوان گفت که ببرک کارمل چنین رهبری بود.
عمل انجام شده و اندیشه ها وسیاستهای بزرگ ارثیه ای است که از رهبران بجا می مانند ومی توانندبرای نسلهای بعدی به عنوان معیار های عمل مبارزه وزنده گی رهنمای حرکتهای بعدی باشند .بر ما رهروان راه مبارزه بخاطر بهروزی زحمتکشان افغانستان است تا ارثیه گرانبهای معنوی زنده گی پر محتوی ببرک کارمل را با دقت مطالعه ودرک کنیم و روح اندیشه هاوابتکارات وی را در عمل روزمره بکار بندیم.
تجلیل تشریفاتی از یک رهبر ضمن اینکه ضروری است، نمیتواند حلال مشکلات مبارزه اجتماعی باشد؛رهبر را باید شناخت واندیشه ها وشیوه های عمل وی را در روشنايي حقیقتهای زنده گی مورد ارزیابی واستفاده قرار داد.بناً ما اعضای نهضت فراگیررا فرامیخوانیم به مطالعه دقیق شرایط عمل وشیوه های مبارزاتی جنبش چپ افغانستان که در آن ببرک کارمل قاطع ترین نقش را ایفا نموده است، بپردازند.
وفاداری به راه ببرک کارمل وفاداری به اندیشه هايي است که رهنمای عمل این شخصیت بزرگ تاریخ کشور ما بود.باید شیوه های مبارزاتی و دید ببرک کارمل از وظایف مبارزان در تطابق با وضع موجود را بکار بست.
چهره با صفای انقلابی ببرک کارمل با گذشت زمان به تدریج از پشت پرده ضخیم دود چرکین تبلیغات بی پایه ودروغین جارچیان جهل وجعل با درخشش تبارز می کند.
زنده باد یاد این فرزندصدیق ورهبر فرزانه مردم وطن!


خاطره
یاد ایــامـی کــه مـاهــم روزگاری داشتیم
خـانـه وکـاشــانـه وخیلـی عـذاري داشتیم
رهـبر پاکــیزه نفــس وبا شرف وبـا وقـار
دوستـان خــیلی خوب وبی شماری داشتیم
دشـمن مـا روشـن بود انـدیـشه ما پــرزنور
انس والفت را همه دریک شعاری داشتیم
گـرچه سوخـتـند شهرما را دشمنان اجنـبی
شهرهـای پـرگلاب را بـا بهــــــاری داشتیم
مرغکان خوش نوا می سرود بیت پرهوس
آهـوان مست وراغ چــون عطــاری داشتیم
مشک می بارید همه از انس والفت دور ما
چـوخـود رویـیــده زگـل شـاخساری داشتیم
نـشه می بودیم زعشق وانـس مردم روزها
جام نیـلـی بـدست بیــش از شماری داشتیم
دیـن ومـذهب داشـت نزد ما مقـام ومنزلت
چـو خـدا را با حبیب اش درکـناری داشتیم
حال مـی سـوزیـم در آتش ای خـدا رحم نما
گـرگ را پاسیـنه شـب در انتظــاری داشتیم
نــادرافـغـان زمیـن رااز کسی بـاک نـه بود
چـون مـتاع زنـــــدگـی را درنظاری داشتیم
واصلی

خطه مقدس سرزمینم : حیرتان
ای خاک تیره نگه دار عزیز ماست
این نور چشم ماست که در بر گرفته ای
آرامگاه خاکی مرد نستوه ومبارزیکه زندگی اش را وقف بهبود آرامش زحمت کشان وطنش کرد وچه زیباست که امروز به جز معنویت وصداقت از او ارثی به جا نمانده ، اودر زندگی اش حتا یک اپارتمان شخصی معمولی مکروریان هم نداشت ودر قبرش از مرمر وسنگ رخام هم اثرو خبری نیست .
کاش تا او حد میبودم که لایق شآن اش میتوانستم بنویسم .
درود به روان پاک ومقدس او
سید حسن رشاد

زبیر واعظی
یادبود از بنيانگذار جنبش چپ دموكراتيك كشور فقيد ببرك كارمل
شاد روان ببرک کارمل ، آن ويژگی ها و سجايای عالی يک رهبر را که داکتر طبری در ” مدينۀ فاضله ” برشمرده است؛ درگفتار و کردارش بازتاب روشن داد . وی عشق وطنپرستی را بمفهوم واقعی آن در مبارز بخاطر آزادی ، صلح، ترقی، عدالت اجتماعی، انسان سالاری، تأمين سعادت و رفاه مادی و معنوی زحمتکشان ، از طريق اسقرار حکومت قانون و نظام دموکراسی، آن گونه که در برنامۀ حزب نوشته بود آن را درکار وعمل خويش تا آن جايی که شرايط و امکانات درکشور برايش ياری می نمود، تطبيق و به اثبات رسانيد.
هیچ شاه ، امیر ورییس جمهوری ، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است« کارمل به عنوان انسان راستگو و بی رياء ، به انديشه و فکرش خيانت نکرد و از صداقت و راستيش بود که بعنوان رئيس جمهور و رئيس يک حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در کانتينر سپری کرد. زندگی او در کانتينر ، نشانۀ پاکی و صداقت او بود. اگر او هم ، نه به اندازۀ برادر مجاهد کبير 180 مليون دالر ، تنها يک مليون دالر دزدی می کرد! بخوبی می توانست زندگی غير کانتينری برای خودش داشته باشد و با خانواده اش در يکی از کشورهای بيرونی راحت و آرام زندگی کند ؛ ولی زندگی او در شهر حيرتان در کانتينر ، نه تنها مايۀ عزت و وقار او ؛ بلکه مايۀ شرمندگی ، رسوايی دزدان مکار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدين شده … زندگی کانتينری کارمل به عنوان يک حادثۀ ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است که به نسل های آينده ی اين ملت منتقل می شود. »
ياد كارمل بزرگوار گرامى ، خاطراتش تابناك و راهش پر رهرو باد!
——-

خاطره ی که ذهنم را می آزارد !
کاش بودندی به گیتی استوارو دیر پای
دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی
روزی یک ژورنالیست معروف خارجی گفت رفیق کارمل
حالا باید شمابسیار محتاط باشید شاید دشمنان تان شمارا بکشند:
زنده یاد رفیق ببرک کارمل به جواب آن ژور نالیست فرمود
نه ! حالا تنها دوستان من میتوانند مرا بکشند

پرورشگاه وطن
و
يادداشت ازكودك فقير وآواره…
[][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][]
پرورشگاه وطن
زنده یاد رفیق کارمل عزیز و گرامی پدر معنوی و دلسوز مردم زحمتکش افغانستان در کنار اطفال غریب، یتیم و بی سرپرست !
یکی از اقدامات با اهمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و دولت ج.د.ا، کارهای خیر خواهانه و انساندوستانه برای پرورش و آموزش فرزندان خانواده های بی سرپرست، فرزندان بازماندگان شهیدان و نیازمندان در کابل، اطراف شهر و ولایات بود که سازمان داده میشد. پرورشگاه وطن در کنار آموزش اطفال، صحت، سلامتی و حفظ الصحه کودکان، خوراک و پوشاک آنها را نیز درکنترول داشت و در ضمن پرورشگاه ها آموزش حرفوی را برای پسران و دختران جهت فراگیری شغل ها در رشتههایی مختلف نیز مساعد ساخته بود. دولت مردمی با توجه به این آینده سازان کشور، آنها را برای حصول تعلیم و پرورش و تحصیلات عالی به نحو کوتاه مدت و طویل المدت به خارج از کشور میفرستاند که یکی از بزرگترین خدمات برجسته برای نسل آینده وطن بشمار میرفت.
هاجره ” امین “
—————
يادداشت ازكودك فقير وآواره
من كودك افغانم،
خوارو پريشانم، شكمم گرسنه و برادر و خواهر كوچك دارم.
براي يافتن لقمه ناني ، در كوچه وبازار سرگردانم،
اصلاً در خاكروبه ها و كثافات روز تاشب مصروف كارم
و مزد من بوتل هاي پلاستيكي، و پلاستيك و توته هاي آهن، وقطي هاي فلزي است.
گاه مزد ناچيز و گاه با دست هاي خالي به سوي خانه روانم.
شبها گرسنه خوابم، خواب كجاست، از فرط گرسنگي خواب هم ندارم،
و از بسكه خسته و مانده ميشوم شبانه ديگر توان قصه گگ هاي شيرين را با خواهر و برادرك خود هم ندارم، بعضاً شبانه از آن طرف، از خانه همسايه ها بوي شورباي مزه دار، پلو و چلو ميايد،
آه، چقدر دلم ميشود كه شورباي مزه دار بخورم و شبي پلو و چلو داشته باشم كه ندارم. ها ها نان گوشت ، شورباي تركاري وقابلي را بعضاً خواب ميبينم، اي كاش اين همه را در بيداري ميداشتم! ومزه ميكردم. اما افسوس! هفته ها و ماهاست كه مزه گوشت را نديده ام.
وقتي كه بچه هاي مكتب را ميبينم با بكس وكتاب طرف مكتب روانند، حيران ، حيران طرف شان ميبينم، دلم هوس مكتب رفتن را مينمايد، اي كاش ميتوانستم به مكتب هم بروم ومانند آنها درس بخوانم، كتاب وقلمي داشته باشم، باز در فكر غرق شده و ميگويم روح پدرم شاد! اي كاش او زنده ميبود لااقل كه من ميتوانستم مكتب بروم.
باز فكر ميكنم وبا خود غرق انديشه ميشوم و ميگويم خدايا! چرا اينقدر تفاوت ها وجود دارد؟ يكعده كوچك افراد چقدر مجلل زنده گي دارند،قصرها، موترهاي مدل نو، هوتل و شهرك ها دارندو پسران شان در موتر هاي لكس به مكتب ميروند و همه چيز هارا دارند وهر جا كه بخواهند ميتوانند سفر كنند ولي بخش بزرگ انسان ها،مثل ما نان شب وروز خوده نداريم وشب و روز در كثافات غرقيم.
بعضي انسان ها را ميبينم انسان هاي ظالم و آدمكش اند، حتي به كشتن اطفال هم دل شان يخ نميكند، صاحب هرچيز اند و هنوز هم ميخواهندكه زياد تر داشته باشند و همه را غارت كنند. آخر از براي خدا چرا؟
او دارا ها ، او صاحبان زر و سرمايه!
او سران تنظيم ها، او قوماندان ها و نماينده هاي هاي مردم ، او ريس جمهور !
يك كمي به حال ما غريبان هم دل بسوزانيد وبه ما طفل هاي غريب و بيچاره هم كمك نماييد،خير است او انسان هايي كه هر طرف سفر ها داريد وهمه امكانات داريد كمي به حال ما غريبان هم فكر كنيد. آخر پول هاي تانرا بيگانه نسازيد وبه كشورهاي بيگانه ذخيره نكنيد، پاكستان، دوبي وسعودي عربي را آباد نكنيد آنها خود شان هر چيز دارند ، يك كم آنرا در وطن مصرف كنيد، زمين هاي زراعتي را آبياري كنيد، صنعت را رونق دهيد، فابريكه ها بسازيد، راه ها را جور كنيد، شفاخانه، كودكستان و مكتب و تفريگاه هابسازيد ،دست بينوايان رابگيريد،تازمينه كار به همه جوانان پيدا شود. باز ديگر جوانان ما ضرورت به مهاجرت نخواهند داشت. خير است مرا هم به كار بگيريد تا ازپلاستيك جمع كردن و كار در خاكروبه ها خلاص شوم ، لااقل مطمئن خو ميباشم كه براي شب مادرم ، خواهر و برادرم ميتوانم لقمه ناني ببرم ، اما فكر ميكنم كه شما ها احساس انساني نداريد هر روز با موتر هاي شش گزه تان از بغل ما تير ميشويد لااقل به ما نگاه هم نميكنيد واگر تصادفاً چشم تان به ما افتد حتي دل هم نميسوزانيد. هرروز ميبينم كه پول هاي شما و زنده گي پُر زرق و برق شما زياد شده ميرود و تعداد فقيران هم زياد شده ميرود. باور كن كه روز به روز كار ما بيچاره ها هم خراب شده ميرود ، چونكه هر روز طفلان سرگران و بيچاره و نادار سر خاكروبه ها زياد شده ميرود، گاهي سر يك بوتل يا خريطه پلاستيكي ما چهل نفر ميدويم، مسابقه بزكشي است، هركس كه قوي است ميبرد، واه به حال طفل هاي ضعيف. اما از شكم خالي قوت و زور كجاست همه تن هاي ضعيف ونحيف دارند.
از پدر خدا بيامرزم شنيده بودم كه در زمان فقيد روان شاد ببرك كارمل پرورشگاه وطن جور شده بود و طفل هاي يتيم در آنجا حفاظت، حمايت و سرپرستي ميشد و محبوبه جان كارمل مثل مادر مهربان از طفل ها مواظبت و سر پرستي ميكرد ، زياد طفل ها را نوازش ميداد ، پدرم حكايت ميكرد كه خود شخص زنده ياد ببرك كارمل به پرورشكاه رفته بود همراي طفل ها قصه ميكرد و از وضع پرورشگاه خبر گيرايي نمود و هر طفل را به آغوش ميگرفت و روي شانرا ميبوسيد وحتي با اطفال عكس يادگاري هم گرفت.
اي كاش همان زمان دوباره تازه شود ، لااقل در آن زمان طفل هاي يتيم احساس كمبودي نميكردند، از هر لحاط غم شان خورده ميشد، مكتب، تفريگاه ها، وسايل بازي وسپورتي همه چيز ها در اختيار شان بود، لااقل شكم شان خو سير بود وضرورت نداشتندكه در كوچه وبازارو بالاي خاكروبه ها كاغذ و پلاستيك را بخاطر لقمه ناني جمع كنند.
خدا ياران و رهروان فقيد كارمل ومردم خير خواه را توان بدهد كه دو باره بيايند و دزدان وظالمان را از وطن دور كنند و غم ما طفل هاي آواره را بخورند. به اميد موفقيت شان.
ميگم خداوند روح ببرك كارمل را شاد و خاطراتش را هم گرامي داشته باشد كه چقدر مهربان بود و عملاً به حال و آينده ما طفلان ميانديشيد و عملاً از ما دفاع ميكرد. يادش گرامي باد!
میرویس « کارگر »
******************

مرگ نا بهنگام رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان ببرک کارمل چرا آنقدر زود به سراغ اش آمد؟
رفقا گرامیداشت شما قابل قدر ، استقاده از نام و اندیشه و نام ان بزرگ مرد والا گهر و استوره یی قابل قدر تمجید است. ولی آیا در باره این گاهی اندیشیده اید و مکث کردید که:
مرگ نا بهنگام رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان ببرک کارمل چرا آنقدر زود به سراغ اش آمد؟
آیا سوال کردید ؟ که او قبل ازین که آخرین به شفاخانه برای آخرین بار برود در چه حالت بود آیا او ازین جهان رفتنی بود یا نه ؟
آیا از خانواده و دوستان شان سوال نموده اید و پرسان کرده اید که آن مرگ طبیعی بود نه ؟
آیا خانواده اش میتواند درین مورد لب بگشایند یا هنوز هم درد و خوف مرگ پدر را با همان درد اندوه اش بخاطر دارند ؟
دوستان اگر میخواهند واقعاً رفاقت و وفاداری خود را به اثبات برسانند ازین قبیل سوالات را از خود و کسانیکه میتوانند به این سوالات روشنی بیاندازند سوال کنند .
مرگ ببرک کارمل به فایده کی بود کی میتوانست ببرک کارمل را هرچه زود تر روانه ابدیت کند ؟
کی خلافت وحضور و موجودیت وی ار افغانستان بود و بار بار تقاضا کرده بود که د رموجودیت وی در افغانستان کا رنمی تواند ، کار ها مطابق میل شان پیش نمی رود ؟
همینطورمرگ محمود بریالی برادرو همرزم ؟
این سوالات را باید در هر سالگرد و یاد بود پرسیده شود تا جواب مقنع و مستند برای نسلهای بعدی اراعه شود!
ایا این مرگ طبیعی بود یا فرمایشی ؟
به تاریخ احزاب برادر مراجعه شود که آیا مرگ های مرموز رهبران در تاریخ احزاب برادر دیگر هم سابقه داشته یا این یک پدیده و بدون پیشینه بوده است ؟
میرحسین اکبری

شخصیت ببرک کارمل در سه مرحله
پیش از زعامت ، دور زعامت و دور بازنشستگی تحمیلی
من تاتشکیل کندک محافظ وظیفه مقدس محافظ رفیق کارمل وبیروی سیاسی را به حیث قوماندان کندک دوم گارد به دوش میکشیدم که غیر وقت رسمی ودفتر کار شان دروقتهای فراغت وگردش های صبحانه وعیادت های دوستان شان رفیق زنده یادکارمل را همراهی میکردم وگاهی اتفاق می افتاد که مهمانهای شخصی رفیق کارمل را بعد ازوقت رسمی از دروازه ای جنگی تا اطاق رهایش شان داخل حرمسرا شبها رهنمائی وهمراهی میکردم
من زنده یاد رفیق کارمل را درسه مرحله ای خاص زندگی پربارشان ازنزدیک زیارت وازداشته های شان بهره برده ام
یک. – پیش از دور زعامت شان وقبل از آمدن شان به شورای ملی
دو – دردور زعامت شان که درسه ماه اول تشکیل گارد و پیش ازتشکیل کندک مخصوص محافظ شان من به حیث قوماندان کندک دوم گارد مسولیت محافظ ایشان وبیروی سیاسی را بردوش میکشیدم وشب و روز حتا درگردش های صبحانه ازنزدیک درخدمت شان بودم
سه – بعد ازاین دو دور یاد شده و دور بازنشستگی تحمیلی شان و باید ازروی وجدان اذعان کنم که من درشخصیت والای شان درایام قدرت نه کبر و غرور دیدم ونه در دوران بعد زعامت شان افتادگی وندامت که شیر پاک مادر وحق مادر وطن حلال شان باد وصد خاطره به یاد ماندنی دیگر ازایشان…
سید حسن رشاد
***
زنده گی ، مبارزه و کار ببرک کارمل در گذرگاه تاریخ مستند
زمان هر قدر میگذرد، گرد های ریخته شده بر آیینه تاریخ پاکتر شده و صداقت و شهامت و آگاهی زنده یاد ببرک کارمل عزیز بر همه جهانیان به اثبات میرسد. او نه تنها یک رهبر شایسته برای زحمتکشان افغانستان بود که، یک انترناسیونالیست وفادار به اندیشه های انسانی پرولتاریا و معتقد به جهان بینی علمی و سیر تکامل بشریت بسوی آینده فاقد استعمار و استثمار نیز بود که مضمون مبارزات طبقاتی شالوده تفکرش را می ساخت…

جیلانی « گلشنیار»
بزرگداشت از نود مین زاد روز رهبر محبوب مردم و حزب دموکراتیک خلق افغانستان
یک هندوستانی نوشت وقتی راجع به بودا حرف میزنی باید هندوستان را در قرن ۶ قبل از میلاد خوب بشناسی تا ضرورت ظهور بودا را درک کنی در غیر آن در قضاوت به بیراهه میروی. حالا وقتی راجع به یک شخصیت سیاسی وطن ما حرف میزنیم باید بدون غرض دورانی را که انها سر بلند نمودند و با چهار گوشه افغا نستان و جهان آشنائی حاصل نمودند خوب بشناسیم. آنها هم مثل ما محصول دوران خود بودند. و اگر می شناسیم از بیان آن اجتناب نکنيم.
شخصیت سیاسی ببرک کارمل پس از ۶ جدی سال ۱۹۷۹ بوجود نیامده است. شش سال ریاست جمهوری ببرک کارمل درواقع ختم تاریخ مبارزات سیاسی ایشان است. اگر قرار باشد بیوگرافی ایشان را بنویسیم این شش سال فصل آخر آن خواهد بود. زیرا پس از ان ایشان از صحنه فعال سیاسی و انظار کنار رفته بودند.
شخصیت سیاسی ایشان چندین دهه قبل ساخته شده بود. یعنی قبل از آنکه ایشان رئیس جمهور شوند “ببرک کارمل” شده بود.
او مانند عده دیگر از شخصیت های هم طرازش در دوران جنگ جهانی دوم سر بلند کرد و در دهه ۵۰ قرن گذشته شخصیتش شکل گرفت. زمانیکه مردم افغانستان تازه دوران استبداد ۱۷ ساله هاشم خان را پشت سر گذشتانده بودند. این دورانی بود که مردم افغا نستان در فقر، مرض و گرسنگی و بی سر پناهی بسر میبردند که روشنفکران را برای پیدا کردن راه های حل به تفکر وا میداشت.
روشنفکران آن دوران تراژیدی سقوط امان الله غازی شاه دموکرات و ترقیخواه افغانستان را یا خودبچشم دیده بودند و یا اعضای خانواده های شان آنرا به چشم دیده بود و همه نسبت به مکاره گی استعمار کینه عمیق در دل داشتند. ایشان از رهبران مذهبی چون مجددی ها و ملا ی لنگ ها و دیگران که زمینه ساز این سقوط شدند نفرت داشتند. ایشان سلطنت را ادامه همین توطئه ها میدانستند و خیر و صلاح کشور و مردم رادر سر نگونی آن میدیدند.
این همچنان دورانی بود که فاشیزم هتلری سر نگون و سیستم جهانی سوسیالیزم بوجود آمده بود و اتحاد شوروی به ابرقدرت تبدیل شده بود و در مدت کوتاه با اعمار مجدد ۷۰ هزار شهر و قصبه ویران شده در جنگ در بسی عرصه ها از غرب جلو افتاده بود. این دورانی بود که سوسیالیزم به امید خلقها مبدل شده بود.
در دهه ۱۹۵۰ کشور های چین، کوری، کوبا با انقلابات شان عملا وارد مرحله اعمار سوسیالیزم شدند. آزادی هند، اندونیزی، کانگو و روی کار آمدن چهره های با جاذبه ای چون نهرو، سوکارنو، جمال ناصر، پاتریس لوممبا و غیره که همه چهره های ملی، ضد استعمار و امپریالیزم بودند به سیاست دنیا سمت و سوی جدید بخشیدند.
کشور هائیکه پس از جنگ به استقلال رسیدند همه راه های مستقل ملی را در پیش گرفتند. مشخصه سیاسی این دوران را زدودن استعمار ور هائی از قید و بند امپر یالیزم تشکیل میداد. کنفرانس سال ۱۹۵۵ کشور های افریقائی وآسیائی در باندونگ و به تعقیب آن تاسیس جنبش عدم انسلاک در سال ۱۹۶۱ در بلگراد در واقع تلاش دسته جمعی کشور های تازه به استقلال رسیده در ضدیت با استعمار و امپریالیزم بود.
بسیاری دانشمندان و جامعه شناسان سوسیالیزم را راه حل مشکلات جوامع بشری میدانستند. بزرگترین دانشمندان و اسلام شناسان منطقه ما چون داکتر علی شریعتی سوسیالیزم را راه حل میدانستند با این تفاوت که میگفتند سوسیالیزم که اسلام میتواند بوجود بیاورد بهتر است.
بیان زیبا و شاعرانه این دوران را در رباعی از ابواقاسم لاهوتی مییابیم که بسیار استادانه این دوران را خلاصه نموده است و تا اکنون در گوش ها طنین انداز است. او گفته بود:
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد
دولت همه را به رنجبر خواهم داد
یا افسرظلم را نگون خواهم کرد
یا بر سر این عقیده سر خواهم داد
روشنفکران و فعالان سیاسی افغان که در آن سالها می زیستند خواهی نخواهی متاثر از همین اوضاع بودند.
بررسی اوضاع پیچیده کشورما و طرح راه های برون رفت از عقب ماندگی کار ساده ای نبود. اما این شخصیت هائی چون کارمل بودندکه با تحلیل و ارزیابی عمیق و علمی اوضاع کشور راه های حل مشخص برون رفت را نشان دادند. در این عرصه کارمل از پیش کسوتان بود.
ما از کارمل ده ها و حتی صد ها مقاله تحلیلی سیاسی خواندیم. ما ببرک کارمل را در پیشاپیش ده ها تظاهرات ضد ارتجاع و استبداد دیدیم و از او ده ها بیانیه پر شور و انقلابی شنیدیم. ما از ببرک کارمل عالیترین بیانیه های افشاگرانه تحلیلی و رهنمودی از طریق پارلمان شنیدیم.
ببرک کارمل در دوران فعالیت سیاسی اش بخصوص قبل از ۷ ثور نسلی از وطنپرستان افغان را با روحیه وطنپرستی پرورش داد.
وقتی کارمل بقدرت رسید اولین کاری که کرد مساله خروج قوای شوروی را از افغا نستان مطرح کرد. اولین اعلامیه در ماه می سال ۱۹۸۰ یعنی صرف ۵ ماه بعد از مداخله شوروی ها صادر گردید. همین اعلامیه در ماه اگست سال ۱۹۸۱ دوباره تکرار شد. به اساس همین اعلامیه در ماه جون۱۹۸۲ مذاکرات غیر مستقیم تحت نظر دیگو کوردوویز نماینده سر منشی ملل متحد برای افغانستان در ژنیو آغاز گردید. محتوای آن همان ۴ ماده بود :
۱ – خروج قوای خارجی از افغا نستان
۲ – قطع مداخله
۳ – بر گشت مهاجرین
۴ – ضمانت بین المللی مبنی بر عدم تکرار مداخله.
اداره ریگن رئیس جمهور وقت امریکا، چنانچه بعد ها دیگو کوردوویز و سلیگ هریسن نویسده امریکائی در کتاب مشترک شان بنام “خارج از افغانستان” نوشتند، حاضر به تطبیق آن نشد زیرا امریکائی ها خواستند انتقام شکست شان در ویتنام را از روس ها بگیرند، و پاکستانی ها اجندای خود را داشتند و دارند . به این سبب حاضر به ختم جنگ نبودند و نیستند. و زمانیکه قوای شوروی هم از افغانستان بیرون رفت وتمام بهانه ها ختم شد بجای اعاده صلح جنگ ده برابر افزایش یافت و تا امروز ادامه دارد. تنظیم های مستقر در پاکستان در هیچ حالتی استقلال اراده نداشتند که بحیث افغان بخاطر منافع و مصالح علیای کشور برای ختم جنگ تلاش مینمودند.
بهمین سبب است که وقتی همین ۴ ماده در ماه اپریل ١٩٨٨ بقسم موافقتنامه به امضا هم رسید کسی بفکر تطبیق آن نشد و افغا نستان و مردم آن بار بار به خاک وخون غوطه زدند و جهادی ها بهره گرفتند و به ذخائیر پولی شان افزودند.
امروز کارمل حیات ندارد اما می بینیم که برای اعاده صلح و ثبات در افغا نستان ابر قدرت امریکا با ۲۸ کشور دیگر لشکر پیاده نموده است. با انکه اوضاع امروز افغانستان با اوضاع دوران کارمل از زمین تا اسمان فرق دارد. در آنوقت علاوه بر مشکلات داخلی حکومت، یعنی خطر کودتاه،۲۵ کشور از طریق پاکستان به افغانستان مداخله مینمودند. کارمل این را نیک میدانست که هر گاه مداخله قطع نشود ثبات افغا نستان بر هم میخورد و بدون کمک بیرونی اعاده آن ممکن نیست. کودتای شهنواز تنی بر پیشبینی های او صحه گذاشت.
آنچه امروز مورد بحث و بر رسی است این است که بین اشغال نظامی افغا نستان توسط شوروی و امروز توسط امریکا چی فرق وجود دارد.؟ از لحاظ ماهیت هیچ. همان عواملیکه امریکا را مجبور به مداخله نمود بیست سال قبل همین عوامل سبب مداخله شوروی شد.
و آن خطر اشغال افغا نستان توسط بنیاد گرائی مذهبی یا ارتجاع منطقه است. بسیاری مردمیکه دیروز حضور نظامی شوروی رابر مسلط شدن بنیاد گرائی ترجیح دادند امروز حضور نظامی امریکا را برآن ترجیح میدهند. این بدان معنی نیست که آنها دیروز کمونست و وابسته شوروی بودند و امروز کاپیتالیست و وابسته امریکا شده اند. بلکه بر عکس آنها ضد ارتجاع و بنیاد گرائی اند و هرکه در این راه در افغا نستان دست به اقدام بزند مورد حمایت شان قرار میگیرد.
مشکل دیگر که تا امروز ادامه دارد مشکل رهبری افغا نستان است. زیرا با از بین رفتن حکومت داود خان درواقع حکومت سنتی افغانستان بود از بین رفت و برای تعویض رهبری سنتی قبایلی هیچ قا نونی وجود نداشت .امروز هم همین مساله ذهن مردم را می آزارد. دسته های مختلف سیاسی مردم را با افاده هائی چون اکثریت و اقلیت و افغان و افغانستانی وغیره مصروف ساخته اند زیرا هنوز دیده میشود که قانون و تبعیت از آن در بین جامعه رسوب ننموده است.
کارمل نیک میدانست و تشویش داشت از اینکه عوامل گوناگون میتوانند ثبات کشور را بر هم بزنند.
چیزی دیگری که در صدر اقدامات کارمل قرار داشت استحکام و استقرار قدرت دولتی و اعمار اردوی متلاشی شده ملی بود. وقتی از قدرت کنار زده شد یک دولت مستحکم و یک ارتش نیرو مند از او بجا ماند که نیروی آن درسال ١٩٨٩ در جنگ جلال آباد آ زمایش شد.
دولتیکه از کارمل بجاماند متشکل از بهترین، اگاه ترین و صادقترین وطنپرستان تحصیل یافته بود. به اصطلاح امروز تکنوکرات های آگاه بودند که امروز نبود شان را مردم افغا نستان وجامعه بین المللی حس میکنند. مردم افغا نستان سر تعظیم در برابر شان فرود می آورند.
روسو در کتاب معروف قرار داد اجتماعی اش نوشته است “مردمی را که بخواهند فاسد بسازند اول فریبش میدهند.” و مردم نجیب افغانستان را در طی یک قرن دو مرتبه بنام دین اسلام اغواء نمودند و بر سرش کلاه گذاشتند.
حکومت کارمل از لحاظ ترکیب ملی و جا بجائی اقوام و ملیت های افغانستنان در تاریخ کشور بی نظیر بود. برای اولین مرتبه یک نفر هزاره صدراعظم افغانستان تعیین شد وحتا برای بلوچ ها، نورستانی ها و ایماق ها در اداره دولتی مقام و منزلت در خور شان و شوکت شان برای شان داده شد.
حکومت کارمل در زیر فشار های بیرونی و داخلی سقوط کرد.
ملت افغان همه را آزمایش نموده و امروز به فیصله نهائی رسیده است. به اصطلاح همه چلو صاف ها از آب بر آمده. دیگر مشت بسته ای وجود ندارد. ونستون چرچیل زمانی گفته بود “فضیلت رهبران در این نیست که صرف عیب های گذشته را بیان نمایند بلکه در این نیز است که بگویند امروز چی کنیم.”»

عبدالوکیل کوچی
اهدا بروان پاک رهبر عزیزم
در آن مقطع نابهنگام تاریخ که خورشید خوشبختی وترقی در فضای سیاسی افغانستان غروب میکرد، جنبش چپ دموکراتیک افغانستان ومنطقه، بخصوص حزب دموکراتیک خلق افغانستان بهترین رهبر فرزانه خودرا از دست داد. در چنین روزی ( سوم دسامبر ۱۹۹۶ میلادی) فرزند کبیر مردم افغانستان خدمتگزار مستضعفان کشور، زنده یاد ببرک کارمل به جاودانگی پیوست. جاودان نام ببرک کارمل شخصیتی تاریخی، ماندگار وبی بدیل از عنفوان جوانی وپس از آن بیش از نیم قرن عمر پربار خودرا در راه وطنپرستی ومبارزه بخاطر رنجهای بیکران خلق ستمدیده افغانستان وقف نمود. زنده یاد ببرک کارمل در بهترین دوران جوانی ودوره تحصیل بخاطر شرکت در تظاهرات ضد سلطنتی و دفاع از جنبش ترقیخواهی ومبارزۀ انتخاباتی دوره هفتم شورا ی ملی بزندان افتاد وپس از رهایی در شکل گیری جنبش محصلان کشورنقش اساسی وسمت دهنده داشت.
ببرک کارمل با جهانبینی علمی مترقی، راه ها ووسایل رسیدن به زنده گی بهتر وشگوفایی کشور را جستجو میکرد و بخاطر عشق وعلاقه به وطن، شور وطنپرستی را در میان همقطاران وهمشهریان ترویج داده واندیشه راه نجات وطن را از قید اسارت نظام فرتوت فیودالی با روشنفکران وطنپرست وترقیخواه مشوره مینمود و از میان بهترین شخصیتهای وطنپرست و مبارزین باقیمانده از دوران مشروطیت وحلقات سیاسی چپ مترقی تاسیس جریان دموکراتیک خلق افغانستان را مطرح نمود و نقش اساسی خود را در تاسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال ۱۳۴۳ خورشیدی ایفا نمود .
ببرک کارمل همواره میگفت در میان مردم بروید از مردم بیا موزید وبرای مردم یاد دهید وخدمت کنید روی این اصل و آموزه های خردمندانه آن بود که حزب راه خود را دربین مردم، درشهرها ، دهات و محلات باز کرد. زنده یاد ببرک کارمل بنابه خواست وپیشنهاد مردم شریف کابل نسبت به اعتمادی که به شخصیت گرامی شان داشتند دو دوره وکیل ونماینده مردم شریف کابل در پارالمان کشورانتخاب گردید.
زنده یاد ببرک کارمل بخاطر منافع علیای زحمتکشان، کارگران، ودهقانان در دشوارترین شرایط پرچم مبارزه را بر ضد ارتجاع واستبداد شجاعانه بر افراشت. این ابر مرد تاریخ کشورما ، ابر مرد آزاده و آزادی خواه ، ترقیخواه وعدالت پسند، انسان فداکار و دادخواه صادق وطنپرست پرشور، مردم دوست، صلح پسند و نماد عظیم آزادی مدافع استقلال تمامیت ارضی وحاکمیت ملی سنگبنای ترقی خواهی را در جامعه بطور اساسی گذاشت.
آموزه های ببرک کارمل چون آیینه جهان نما در تمام تحولات دموکراتیک وهمچون خورشید آزادی در فضای سیاسی وافقهای بلند کشورما میدرخشد .زنده یاد ببرک کارمل وحدت ملی و وحدت حزبی را همچون مردمک چشم دانسته و سمبول واقعی وحدت ملی وحزبی بود .
ببرک کارمل در مبارزات آگاهانه بخاطر دفاع از آزادی دموکراسی ترقی وپیشرفت دادخواهی وعدالت وبهبود منافع زحمتکشان وطبقات واقشار پایینی جامعه در مبارزه بر ضد استثمار انسان توسط انسان با درک عمیق از روند تحولات سیاسی با خردمندی و اصول مبارزه حزب را رهبری میکرد .
ببرک کارمل رهبر فرزانه ح د خ ا این مبارز پرشور و چهره درخشان تاریخ معاصر و شخصیت آگاه وخردمند کشورما بخاطر بیداری مردم وارتقاُ سطح شعور سیاسی توده ها ی مردم آگاهترین فرزندان صادق کشور را بسیج نموده وعلیه هر گونه انحرافات واعمال تند روانه چپ وراست مبارزه میکرد و بخاطر نجات مردم افغانستان با شجاعت ومواضع قاطع در برابر ارتجاع واستبداد ،دشمنان وطن را مورد سر زنش قرار میداد .
ببرک کارمل بشهادت مورخین ونویسنده گان، همرزمانش سلطان علی کشتمند، دستگیر پنجشیری و دیگران به شخصیت والای ببرک کارمل معتقد بودند ومینویسند که ببرک کارمل با حلقات سیاسی در برخوردها وصحبتهایش با احتیاط و متواضع بود ونظریات سیاسی آن با احتوای مباحثات سیاسی بکرسی مینشست.
ببرک کارمل شور وطنپرستی را در مبارزه بخاطر آزادی صلح وترقی ،عدالت اجتماعی انسان سالاری، تامین سعادت ورفاه مادی ومعنوی خلق زحمتکش واستقرار حکومت قانون را در سر لوحه کار خود قرار میداد و بمثابه زمامدار مدبر کشور مخالف جنگ و کودتا، اعدام انسان و اعزام قوای نظامی اتحاد شوروی به افغانستان بود و همواره از صلح حمایت وپشتیبانی میکرد چنانچه با احراز قدرت دولتی تمام محبوسین را بدون درنظر داشت اعتقادات سیاسی از زندانهای کشور آزاد ساخت.
زنده یاد ببرک کارمل با تشکیل دولت دموکراتیک و مردمی با پایه های وسیع ومشارکت تمام نماینده گان اقشار وطبقات ستمکش افغانستان بمنظور تشکل آگاهانه کارگران، دهقانان روشنفکران، کسبه کاران، پیشه وران، ژورنالیستان، نویسنده گان، علما و روحانیون پاکنهاد کشور و مواظبت از اقشار زحمتکش توسعه وگسترش ساختاری سازمان دموکراتیک زنان وسازمان دموکراتیک جوانان افغانستان، تشکیل جبهه ملی پدر وطن و سایر نهادهای مترقی بخاطر سهمگیری فعال مردم در سرنوشت سیاسی اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی کشور وتصمیمگیری در اداره دولتی ، مردم را بسیج ساخته واتحاد تمام اقوام وملیتهای ساکن در کشور را تحقق بخشید. چنانچه در زمان زعامت ببرک کارمل برای نخستین بار در تاریخ کشور هزاره بحیث صدراعظم وازبیک وزیر واهل هنود در سطح وزارت واز اقوام پشه یی ونورستانی وبلوچ وزیر وسفیر عز تقرر حاصل کردند .
بقول زنده نام اکادمیسن عبدالاحمد جاوید «در تاریخ معاصر کشور ما دوران زعامت ببرک کارمل یگانه دورانی بود که در آن مسُله زبانها وملیتها بگونه بهتر حل گردید، تعصب وتنگنظری ها از میان برداشته شد چنانکه ساختار های قدرت واداره دولتی وسیاستهای کاری آن دوره این گفته را بوضاحت آشکار میسازد که ببرک کارمل بخاطر رشد صفوف جوانان وانکشاف معارف تعلیم وتحصیل رشد صنایع وساختار های اقتصادی آگاهی دادن توده ها ومواظبت دایمی از قوای مسلح در امر دفاع از استقلال ،تمامیت ارضی وحاکمیت ملی توجه خاصی مبذول میداشت .
زنده یاد کارمل بزرگ بخاطر نجات مردم افغانستان از جهل، فقر ومرض ورهایی مردم از عقبمانده گی قرون، کاروان مبارزه پیشرفت وترقی خواهی را بشکل خستگی نا پذیر رهبری میکرد و برنامه بهتر شدن زندگی مردم و بخصوص اقشار زحمتکش کشوردر الویتهای کاری دولت قرار داشت. چنانچه اصلاحات اراضی، تقسیم عادلانه آب، کوپراتیفی ساختن زراعت وکشاورزی، توزیع کود کیمیاوی، تخم بذری ومواد کوپونی رایگان،ک مک به اهل کسبه، رشد صنعت وتولید وتغیر بنیادین اقتصادی،اجتماعی فرهنگی مسیر پیشرفت وترقی را می پیمود.
در زمان زعامت زنده یاد ببرک کارمل اینجانب با یکی از همرزمانم توریالی نوریار در سال ۱۳۶۴ خورشیدی منحیث هیات از کابل بمنظور تدارک محل تفریحی وتعمیر رهایشی برای استراحت کارگران عازم شهر همیشه بهار جلال آباد شدیم ودر آنجا که محل باشکوهی اعمار گردیده بود برای کارگران انتخاب گردید البته محل زیبای رهایشی کارگران به همکاری داکتر مانوکی منگل ومحمد عیسی جسور « اسحق زی » که در آنزمان در ولایت ننگر هار اجرای وظیفه میکردند بدسترس قرارگرفت که همه ساله کارگران بمنظور تفریح واستراحت بطور ماهوار در آنجا با معاش وسفرخرچ به تفریح واستراحت می پرداختند.
ببرک کارمل با جهانبینی علمی وخارایین اش ارتجاع و امپریالیزم واستعمار را دشمن اساسی بشریت وعامل اصلی جنگ وفقر وعقب مانی وبدبختی ومصیبت میدانست. روی این اصل برای برچیدن ظلم و استبداد با عزم واراده آهنین بر ضد ارتجاع استبداد و آمپریالیزم مبارزه آشتی ناپذیر میکرد .
ببرک کارمل با سیاست صلح آمیز طرفدار جدی صلح بود ودر رابطه با مصالحه ملی به این عقیده بود که تا حدی که مشی حزبی ودولتی ونظام ملی ودموکراتیک صدمه نبیند .
در بخش خارجی اتخاذ سیاست همزیستی مسالمت آمیز، صلحخواهی وطرفدار ی از صلح جهانی، بیطرفی مثبت وفعال وقضاوت عادلانه ودموکراتیک در مناقشات جهانی، دفاع از حق تعین سر نوشت ملتها ،حسن همجواری ودوستی با خلقهای جهان سیاست خارجی حزب ودولت دموکراتیک افغانستان تحت رهبری زنده یاد ببرک کارمل را تشکیل میداد.
ببرک کارمل با مبارزه شجاعانه وعادلانه به بالاترین سطح پیروزی جاودانگی قرارداشت با درک از دشواری های جامعه عقب نگهداشته شده راه های حل برونرفت را اصولی وعادلانه جستجو وبا دشواریها دست وپنجه نرم میکرد.
ببرک کارمل با موانع ومشکلات مبارزه کرد وراه توده های ملیونی کشور را انتخاب وسرنوشت خویش را با ستمدیده گان،بینوایان، آزادی خواهان، ترقی جویان مستضعفان وستمدیده گان کشور یکی ساخت ودر قلوب مردم جا داشت روی این دلیل بود که آتش کینه دشمنان سوگند خورده خلق افغانستان ارتجاع واستبداد شعله ور گردید ودست بدسایس زدند. بآنکه توطئه گرباچوف وآی اس آی ومداخله غرب بوظایف رسمی زنده یاد کارمل بزرگ نقطه پایانی گذاشت ولی هیچ قدرتی نتوانست مکتب و آموزه هایش ورسم راهش ومهر پربارش را از قلوب مردم مسدود ونابود سازد . زیرا که همسویی ، اتحاد وحدت وطنپرستی ، احترام به انسان ، عشق به مقام انسانی ومبارزه بخاطر رهایی انسان وخدمت بمردم، عدالت ودادخواهی همه وهمه میراث کبیر مکتب زنده یاد ببرک کارمل بوده واز آموزه های فنا نا پذیر آن ابر مرد تاریخ میباشد.
رفیق ببرک کارمل شخصیت فنا نا پذیر کشور ما بود ه زیرا مرگ نتوانست زنده یاد ببرک کارمل را خاموش سازد ببرک کارمل بزرگ شخصیت چندین قرن بعدی عصر خود بود ازین رو در اصول واندیشه وآموزه هایش چون خورشید درخشان همواره میدرخشد ودر قلوب واذهان مردمش جاودانی وماندگار است .
عبدالوکیل کوچی
بروح پاک مرد نامداری
همی خوانم درودی بیشماری
به آن خدمتگزار خلق کشور
زعیم و رهبری با پشت کاری
غروبش چون طلوع جاودان است
چو خورشیدی فروغش ماندگاری
وفا وهمدلی میراث او هست
نی از خود داشت قصر زرنگاری
بری بود از تعلقات قومی
زمردم بود واز مردم تباری
بدیلش نیست در تاریخ کشور
چنین شخصیت با اعتباری
میان رهبران قرن بیستم
یکی عالیترین سیاستمداری
خوشا بر رهروان راه او باد
که دارند رهبر با افتخاری
موفق باد رزم رهروانش
پی اهداف وعزم پایداری
روانش شاد ونامش جاودان باد
گرامی باد همچون افتخاری
http://rahparcham1.org/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88…/
اهدا بروان پاک رهبر عزیزم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتی به جاودانه ونام تو زنده است
در قلبهای زنده مقام تو زنده است
آموزه های زنده ودرس کتاب تو
اندرز پر فروغ وکلام تو زنده است
در کوره راه پر خم و پیچ زمانه ها
آن عشق راه نیمه تمام تو زنده است
در پهنه مبارزه راه راستین
اندیشه و اصول ومرام تو زنده است
در خاطرات و حافظه ی مردم وطن
فرموده های ناب و پیام تو زنده است
رزمنده گان پرچم آزادیی وطن
چون جنبش عظیم بنام تو زنده است
در قله بلند بود جایگاه تو
در سنگر مبارزه نام تو زنده است
خورشید فروغ جاودان کارمل است
فرزانه ترین مرد جهان کارمل است
میراث بزرگ اوست عشق میهن
روشنگر اندیشه مان کارمل است
دریای امید بیکرانی رهبر
خورشید بهار بی خزانی رهبر
در راه ترقی و عدالتخواهی
رهکار فروغ جاودانی رهبر
در خاطره موج بیکرانی رهبر
همسنگر خورشید جهانی رهبر
در فله افتخار تاریخ وطن
تا بنده چو نور جاودانی رهبر
تا دانه مهر تو بدل کاشته ایم
وآن پرچم راه تو بر افراشته ایم
اندیشه پاک جاودانیی ترا
در خون ورگ وجود خود داشته ایم
تا پرچم خلق را بر افراشته ایم
نیروی وفاق وهمدلی کاشته ایم
اندرز بزرگ عالیی رهبر را
در ذهن ودل ودماغ خود داشته ایم
خورشید گل بهار می خواهم من
همرزمی پایدار میخواهم من
در عرصه اهداف بزرگ رهبر
پیروزی و پشت کار میخواهم من
ای رهبر بی بدیل والای وطن
آموزه تو امید فردای وطن
نام تو بزرگ است چو خورشید جهان
در حافظه ی خلق توا نای وطن
هر نکته که خوانیم در آن نام تو است
هر باده عشق وطن از جام تو است
خورشید اگر همیشه تابد روشن
تا بیدن آن زگوشه ی بام تو است
خدمت بوطن رسالت خصلت ماست
ایثار گری شهامت وهمت ماست
اندرز بزرگ رهبر ما این بود
پیروزیی ما همیشه در وحدت ماست
چون عشق وطن رسالت وخصلت ماست
از خود گذری لازمه فکرت ماست
فرموده دایمی رهبر این بود
که وحدت ما ضامن پیروزیی ماست
******

رفیق سید حسن رشاد
یادبود از روانشاد فرقه مشرفتح محمد خان میرزاد یکی ازمنادیان آزادی وعدالت
این راد مرد مبارز این سردار شهید را می شناختم برعلاوه که مورد لطف اش به ارتباط دوستی ی که با عم شهیدم میر علی احمد ضیاء وپدرم داشت قرار داشتم ، از جنابشان زیاد آموختم دیگر اینکه خودم شاهد هستم رفیق زتده یاد کارمل میگفت فتح جان فرقه مشر بر من حق کاکا را دارند و شبها در حریم شخصی شان از او پزیرائی با نهایت احترام می نمودند .
« زنده یاد فتح محمد خان فرقه مشر این مبارزملی بخاطر تحقق ارمانهای مردم دوستانه اش چندین بار مجموعا بیش از بیست وشش سال از عمرش را در زندانهای خوفناک و تبعید سپری نموده است. اگر بصورت دقیق سالهای حبس و تبعید وی محاسبه شود, مرحوم فرقه مشر فتح محمد خان بعد از کشته شدن نادرخان از سال 1312 الی 1326 شمسی بجرم طرفداری از شاه امان الله خان برای مدت چهارده سال زندانی وبعد از رهائی از زندان در سال 1326 الی اخر سال 1327 در قندهار تبعید گردید. زنده یاد فرقه مشر میر فتح محمد خان میرزاد در سال 1330 –شمسی جزء اعضای موسیس حزب وطن تعین و درسال 1331-شمسی در جمله سیز ده تن از رهبران طراز اول حزب وطن مجددآ محبوس سیاسی و بعد از یازده سال حبس در سال 1342- شمسی از زندان دهمزنگ کابل آزاد گردیده است .»
برای دسترسی و دانلود
کلکسیون حقیقت انقلاب ثور ماه « ســــرطـان » سال1360 Haqiqat inqlab saur
به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/کلکسیون-حقیقت-انقلاب-ثور-ماه-ســــرط/
****
***
**
*
معرفی نام آوران بهسود
فرقه مشر ميرفتح محمد خان
فرقه مشر ميرفتح محمد خان فرزند ميرغلام حسن بيگ در سال 1282 هجري شمسي، در قريه منگسگ (شاداب امروز) در طايفه قبتستان شاخهی راموز، از مربوطات ولسوالي مركز بهسود ديده به جهان گشود. دوره كودكي را در زادگاهش درطبيعت پاك آنجا بسر برد، تحصيلات ابتدائي را طور خصوصي نزد روحانيون محل الي مطول فرا گرفتند. او داراي استعداد خارق العاده و حافظه قوي بود، قرآن كريم را كاملاً حفظ داشت، زبان عربي را مثل زبان مادري صحبت ميكرد و همچنان تسلط کامل در ادبیات آن نیز داشت. تصميم گرفته بود تا لغت نامهی عربي به فارسي بنويسد، در مورد يادداشتهاي هم تهيه نمود، ولي به علت گرفتاريهاي اجتماعي و سياسي موفق به تكميل آن نگرديد.
ميرفتح محمد خان در زمان حكومت امان الله خان بصفت علاقدار در منطقه جرغي و برجگي منصوب گرديد، تا سقوط حكومت امير در آن پست ايفاي وظيفه مينمود. در جمله کارنامههای سیاسی وی این است که ايشان در لويه جرگه پغمان درسال 1307 ش، اشتراك داشت و در آنجا بيانيهی زيبا و جامعي قرائت نمود كه مورد تحسين شاه قرار گرفت و به گرفتن مدال طلا و خلعت فاخر از طرف شاه مفتخر گردید.
ميرفتح محمد خان در قيام سراسري هزاره جات در برابر حكومت حبيب الله کلکانی بچه سقاو درسال 1308 در رديف مدافعين اوني، سرداران ملي چون: سعيد احمد شاه نور، فرقه مشر غلام نبی چپه شاخ و كرنيل «كلنل» هاشم خان كوه بيروني وغيره قرارداشت. درطول سه جنگ نا برابر كه مدت شش ماه دوام نمود از خود رشادت و شايستگيهای زیادی نشان دادند كه محبوب القلوب مردمش گرديد.
زمانيكه نادرشاه به قدرت رسيدند، براي تعداد از فرماندهان هزاره به پاس مبارزات دليرانه و خدمات شايستهی آنان رتبههاي مهم نظامي اعطأ نمودند كه ميرفتح محمد خان را به رتبهی فرقه مشري در قرارگاه وزارت دفاع منصوب نمود. ازاينكه موصوف تشنۀ تحصيل و آموختن فنون نظامي بود در كابل و جلال آباد تحصيلات نظامي را با گرفتن نمرات عالي به پايان رسانيد. بعداً در مركز نظامي هرات توظيف شد.
درسال 1312 ش، فرقه مشر میرفتح محمد خان به اتهام دروغين كه گويا با امان الله خان ارتباط داشته و در قتل نادرشاه و تحريك عبدالخالق هزاره دست داشته، با تعداد از صاحب منصبان هزاره روانه زندان گرديدند. وی مدت چهارده سال را در زندان بسر بردند، در اين زمان بود كه قرآن كريم را كاملاً حفظ کرد.
درسال 1326 ش، از زندان آزاد گرديد و به شهر قندهار تبعيد شد، در سال 1328 ش، با تعداد از روشنفكران آن روز افغانستان حزب وطن را بنيانگذاري نمودند كه تعداد زيادي از شخصيتهاي علمي و فرهنگي معروف در آن شامل بودند، كه مشهورترين آنان :
1- غلام محمد غبار نويسنده و مورخ شهير كشور
2- سرور جويا
3- برات علي تاج
4- مير محمد صديق فرهنگ نويسنده و مورخ
5- علي محمد خروش
6- داكتر رسول قيومي
7- عبدالحي عزيز وزير پلان
8- شريف خان پيلوت ازجاغوري
9- نعيمي وزير اطلاعات و كلتور
10- لطيف سرباز وغيره بودند
مدت دوسال حزب وطن فعاليتهاي سياسي و فرهنگي خود را ادامه داد، وبالاخره درسال 1330 حزب وطن غير قانوني شناخته شد اعضأی مطرح و مؤسسين آن به زندان افتادند.
مير فتح محمد خان مدت سيزده سال را بار دوم به زندان گذرانيد.
کاپی از صفحه: انجمن محصلین بهسود
نویسنده: استاد باقیر امید بیگزاد

خاطره یی از سه حوت ۱۳۵۸ خورشیدی
یادی از یک رهبر مردمی و چند عیار فریبخورده
نویسنده: سید حسن رشاد
این یادواره، امشب پس از شنیدن اخبار ساعت هشت شب تلویزیون ملی کشور در ذهنم زنده شد. شب سه حوت ۱۳۵۸ خورشیدی برخی با دهل و سرنا و کستهایی از پیش پُرشده در بازارهای قصهخوانی پیشاور با غوغا و صدای بلند، بر بامهای خانههایشان جستند. فردایش با گروهها و دستههای چند نفری و بیرقهای سفید در شهر هیاهو برپا کردند. بازهم عطش شان فروکش نکرده بود که رسانههای اجیر زیرنظر عمال پاکستانی، ایرانی و عربی و دیگران، با نشریات شان، ذهن مردم را مصروف نگه میداشتند. آنها بدین گونه جنایتهای شان را توجیه اسلامی و وطنی میکردند.
در همین روز، من فرماندار کندک دوم گارد ملی بودم و مسؤولیت تأمین امنیت دروازههای غربی گارد، بانک ملی، مرکز عمومی تیلفون و فروشگاه بزرگ افغان را داشتم. این کندک زیر فرمان عزیز حساس قوماندان آن روزهی گارد به پیکار و دفع غوغا با فداکاری ادامه داد.
سر صبح بود. غایله آنجا ادامه داشت. زمانی شد که آشوبگران از کمربندهای ایجاد شدهی پولیس گذشتند. سرکردگی آنها را چند تن از آشنایانم که از شمار کاکههای شهر کابل به حساب میرفتند، به عهده داشتند. زنده یاد محمد علی شناور، پهلوان چکری و برادرش، ویس الدین، شرف مشهور به شرف کور و شماری دیگر در پیشاپیش مظاهره بودند. آنها از گذشتههای دور، دوستان و همشهریهای من بودند. با اعتراض کننده هادر برابر چهارراهی پشتونستان روبرو شدیم. فاصلهی میان ما چیزی کمتر از یک متر بود. فرصت تصادم گرم و خونین را جرقه و لحظهای بیش نبود.
سر کردگان وقتی مرا دیدند، یکی به دیگری گفتند: “حالی از روی این شخص چگونه بگذریم؟” من گفتم: “برادران! این آخرین خط و مرز شماست.” پس از مکث کوتاه، ناگزیر با هم به گفتوگو پرداختیم. خندهها و شوخیها رد و بدل شد. سپس بدون اینکه بینی کسی خون شود، بدون یک فیر تفنگ، آنها متلاشی شدند. صحنه را ترک گفتند.
روزنامهنگاران غرب در آن روز این برخورد را از خدا میخواستند تا نای شان به آسمانها بلند شود. آنها مترصد وضع در هر گوشه و کنار آن محله بودند.
راستی پیش ازین که مظاهرهچیان از پیش روی مسجد پل خشتی به سمت ما در حرکت شوند، من برای گرفتن هدایت و امر «اور/ آتش»، در هوا، برای ترساندن آنها به قوماندان گارد، عزیز حساس زنگ زدم. از آن سو دوکتور اناهیتا راتبزاد جواب داد. من وضع بحرانی را برایش حکایت کردم. گفت: “رفیق کارمل همین جاست. اجازه دهید از او دستور بخواهیم.”
لحظهی بعد پاسخ اناهیتا راتب زاد چنین بود: فرزندم! رفیق کارمل میگوید: «اگر از دهن تفنگ محافظین گارد به سوی مردم، دود و آتش برآمد، بدانید که طرف شما مظاهره چیها نه، بلکه من هستم.»
آب سرد بر خون جوشان و عصیانگر ما فروافتاد. نتیجه همان شد که من در بالا بیان کردم. بنا به دستور ببرک کارمل ما حتی یک فیر هوایی نکردیم. او همیش مردمش را دوست داشت.
[][]
جرمنی/ 22 فبروری

ببرک کارمل و مسئله قدرت دولتی
ملاقات ببرک کارمل با سردارداود
رسیدن به قدرت سیاسی هدف اساسی و اولی هر حزب است که با وصول با آن، حزب خط مشی و مرام مدون خودرا عملی میسازد. شیوه های رسیدن به این هدف متنوع بوده از مبارزه قانونی مطابق اصول دموکراتیک تا توطئه وغصب قدرت از مجراهای غیرقانونی از جمله کودتا وجنگ.
با در نظرداشت وسعت این مطلب، در این نوشته مختصر از پرداختن به آن خود داری شده و تنها به موضعگیری رفیق ببرک کارمل در رابطه با در نظرداشت سیر زندگی و مبارزه او تماس گرفته میشود. باید خاطر نشان ساخت که افتراها وتهمت های ناوارد بر رفیق ببرک کارمل در مورد موضوع ” قدرت دولتی”، از طرف مخالفین ایدیالوژیک و رقبای سیاسی او در داخل حزب وارد شده است؛ اما با صراحت میتوان گفت که کاربرد شیوه های ماجراجویانه وتوطئه آمیز برای رسیدن به قدرت نتنها هرگز در افکار و اصول رفیق ببرک کارمل نبود، بلکه شدیداً با آن شیوه ها مخالفت میکرد؛ در تأیید این نظر دو مطلب منتشر شده بدون تبصره اضافی، باز نویسی میگردد؛ با درنظرداشت اهمیت بنیادی مسئله، در آینده به تفصیل در باره نوشته خواهد شد:
داکتر محمد حسن شرق یکی از نزدیکترین دوستان وهمکاران محمد داؤد رییس جمهور فقید که مدتی صدراعظم جمهوری افغانستان بود، در صفحه (۱۰۷) کتاب “کرباس پوشان برهنه پا” در مورد ملاقات رفیق ببرک کارمل با سردار محمد داوود قبل از کودتای 26 سرطان 1352چنین مینویسد:
«در ماه ثور ۱۳۵۲ ببرک کارمل به خانه محمد داؤد توسط نویسنده ملاقات کردند نتیجه ملاقات و گفتار ببرک کارمل به محمد داؤد: ببرک کارمل چون شما مطابق قانون اساسی حق فعالیت سیاسی ندارید اگر بخواهید میتوانید از ۳ طریق استفاده نمایید.
1- یک روزنامه یا جریده بنام شخصی دیگر امتیاز بگیرید و نظریات خودرا بنشر برسانید تا زمینه فعالیتهای سیاسی بشما میسر و مساعد گردد.
2- اگر امکان داشته باشد با اعلیحضرت راه مفاهمه را باز نمائید و بهترین راه خدمتگذاری شما این خواهد بود که شما در صورت امکان نائب السلطنه شوید.
3- کودتا: روش مبارزه و ایدیالوژی ما به کودتا متضاد بوده و آنرا یک عمل خائنانه و ضد منافع ملی میشماریم و هرکس به این راه اقدام کند ما صرف مقابل آنها قرار خواهیم داشت.»
نوار: گفت و شنود دکتور حسـن شـرق با احمدشاه راستا
https://www.youtube.com/watch?v=vBeLDTdmg1w
عبدالوکیل سابق وزیر خارجه کشور در کتابی با عنوان “از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان” چگونگی کار با نظامیان را تشریح و در ضمن با مطرح ساختن مسئله قیام برعلیه محمد داوود با اعضای حزب در قوماندانی گارد ریاست جمهوری و چگونگی آن را به تفصیل در صفحه های ۱۷۳ تا ۱۷۹ توضیح و سپس موضوع را با رفیق ببرک کارمل مطرح نموده بودند که عکس العمل وجواب رفیق ببرک کارمل در صفحه های (۱۷۹ـ ۱۸۱) کتاب ذکرشده چنین بیان شده است:
« یکبار در اواخر سال (۱۳۵۳) در یکی از روزهای جمعه با عدۀ محدود از رفقا؛ بشمول محمد رفیع، گل آقا، هدایت الله، طرابشاه آمر اپراسیون کماندو، خلیل الله قوماندان لوای ۸۸ توپچی در منزل باغی مربوط پدرم در قریه کمری برای صرف نان چاشت جمع شدیم. برای اولین بار چنین تجمع دستجمعی دوستانه و رفیقانه داشتیم. در این نشست، بالای گرایش های متضاد دولت صحبت صورت گرفت وهیچ حرفی در مورد اقدام علیه محمد داؤد گفته نشد. هدف از جمع شدن ایجاد فضای روحی بیشتر آنها برای اقدام بعدی بود. زیرا با آنها قبلاً بطور انفرادی در تماس بودم.
سرانجام روزی با ترس و تشویش و نگرانی، موضوع بدست گرفتن قدرت دولتی را برای اولین بار، در یک روز آفتابی، در حال قدم زدن پیشروی مکتب میکروریان، با رفیق ببرک کارمل مستقیماً در میان گذاشتم و گفتم:
«رفیق کارمل میخواهم نظریات و پیشنهادات شخصی و کاملاً صادقانه خودرا در ارتباط یک موضوع نهایت با اهمیت باشما در میان بگذارم و مشوره و هدایت شما را در زمینه میخواهم.»
وی با خرسندی گفت:
«هر نظر و پیشنهادی که داری، مانند همیشه میتوانی آنرا با من در میان بگذاری.»
بعد از یک مقدمۀ کوتاه و توضیح چگونگی رابطۀ ما با دولت محمد داؤد گفتم:
«بنظر من رابطه و مناسبات ما با محمد داؤد تا اخیر طوریکه فعلاً موجود است باقی نه خواهد ماند و در آینده به تیره گی خواهد کشید. همین اکنون علایمی را مشاهده مینمایم که محمد داؤد با وصف ظاهراً مشی مترقی، با ما صادقانه عمل نمی کند. بالای ما اعتماد ندارد و ما را بحیث یک نیروی قابل اطمینان خود به حساب نمی آورد. چنانچه، محمد داؤد تا کنون حاضر نگردیده که صرف یکبار هم با خودت ملاقات و مذاکره نماید و نظریات شما را در ارتباط با آینده کشور بداند. از اینکه تا حدی ما را تحمل میکند، ناشی از ضعف وی وعدم تسلط وعدم اطمینان موصوف بالای سایر نیروهای رژیم است. سعی می نماید یکبار پایه های رژیم خودرا بکمک ما مستحکم سازد، بعداً در ضدیت ما قرار خواهد گرفت، چنانچه هم اکنون علایم این چرخش موصوف احساس میشود.»
ببرک کارمل با دقت به نظریاتم گوش میداد، گفت: «خوب خودت چه میخواهی، که داؤد خان برای ما انجام دهد؟» در جواب گفتم:
«نباید از محمد داؤد چیزی مطلبه کنیم و انتظار داشته باشیم، بلکه اگر خودت موافق باشی وی را به سادگی میتوانیم خلع قدرت کنیم و خودت وحزب قدرت را بدست بگیری، این کار به نظر من با امکاناتی که ما داریم، خیلی ها سهل و بدون کدام مشکل بزرگ در چند ساعت انجام شده میتواند. (در این موقع از امکانات رفقای نظامی که با آنها تماس داشتم نام بردم.)”
ببرک کارمل در حالی که از شنیدن سخنان من قیافه و رنگ چهره اش تیره و تیره شده میرفت. بعد از ختم صحبت من برای چند لحظه چنان عصبانی شد که بدنش میلرزید. قدم زدن ما دوام داشت و سکوت محض میان ما برقرار بود. سرانجام با آواز گرفته و ملایم در حالی که میخواست عصبانیت خودرا تحت کنترول داشته باشد، گفت:
« میخواهم چند موضوع را در این مورد بطور جدی برایت بگویم. وکیل جان! از احساسات نیکت در مورد اینجانب که قدرت را بدست بگیرم، بسیار تشکر! من این احساست را در برابرم خود چه از لحاظ حزبی و چه از لحاظ شخصی، درک میکنم و ممنونم. ولی خودت میدانی که متأسفانه ما در جامعۀ افغانی و محافل بین المللی بحیث یک نیروی سرخ و کمونیست بنابر فعالیتهای ما طی بیشتر از یک دهه، معرفی شده ایم. از نشرات پرچم گرفته تا بیانیه هایم در پارلمان و تظاهرات و برخوردهای ما با مخالفین سیاسی چنین برداشت شکل گرفته است. لهذا با گرفتن قدرت بدست ما، همان طوریکه یک مادر برای تولد طفل خود، آخرین دردهای زه (دردهای زایمان) را میکشد، جامعه افغانی و جامعه بین المللی هم آخرین دردهای خودرا در مورد بدست گرفتن قدرت سیاسی، از جانب ما خواهد کشید. در نتیجه جامعه ما و حزب ما قیمت گزافی را در زمینه خواهد پرداخت. گرفتن قدرت از جانب حزب که خودت آنرا ساده و بسیط میدانی، تحمل آن از جانب مخالفین داخلی و خارجی ما آنقدر ساده نمی باشد. یک محاسبه بچگانه و ماجراجویانه میتواند اینطور باشد. خودت میدانی که اتحاد شوروی رابطۀ نزدیک و بسیار تنگاتنگ نسبت به حزب ما و خلقیها با شخص محمد داؤد و حاکمیت وی دارد. آنها با تمام قوت و نیروی مادی، سیاسی و کمکهای تخنیکی و مشورتی و نظامی خود رژیم موجود را کمک میکنند. چطور میتوانیم در صورت نزدیک آنها با محمد داؤد، علیه رژیم موجود چنین کار را انجام دهیم. اولین دولتی که مخالف گرفتن قدرت از جانب ح.د.خ.ا در اوضاع و احوال کنونی، خواهد بود اتحاد شوروی است و به هیچ صورت این عمل ماجراجویانه را مورد تأیید قرار نمی دهند. زیرا آنها شناخت از جامعۀ عقب مانده ما د ارند. جنگ سرد در سطح جهانی به شدت میان شرق و غرب وجود دارد. اتحاد شوروی نمی خواهد یک پرابلم اضافی برای خود خلق نماید. چیزیکه اتحاد شوروی از محمد داؤد بدست می آورد با ما آنرا بدست اورده نمی تواند و حتی آنرا از دست میدهد.
نقطه اصلی و اساسی را که میخواهم با خودت در میان بگذارم، اینست که خودت با این افراد به اصطلاح رفقای نظامی که با لای آنها اتکاء برای گرفتن قدرت داری، مثلاٌ فیض محمد، محمد رفیع، خلیل الله، هدایت الله، گل آقا، ضیاء، یوسف خان و دیگران متوجه باش که آنها با ما و شما دست به کودتا علیه سلطنت نزدند؟ بلکه یکجا به رهبری محمد داؤد دست به چنین کار خارق العاده یی زدند. اکنون همۀ این رفقایی که خودت از آنها نام بردی فراموش مکن، قبل از اینکه با ما و شما باشند با محمد داؤد اند. زیرا محمد داؤد برای شان بعد از کودتا رتبه و مقام و امتیاز داد، نه ما» ببرک کارمل به یکباره گی ایستاد و بطرف من نگاه کرد گفت:
«یک سوال جدی از خودت می پرسم و صادقانه آنرا باید جواب بدهی. آیا این مسایل را با رفقای نظامی خود در میان گذاشته ای یان نه؟»
من که سخت تحت تأثیر منطق و استلال سیاسی و جامع ببرک کارمل قرار گرفته بودم متوجه شدم که چه اشتباه بزرگی از من سرزده بود. در حالی که رنگم پریده بود و می لرزیدم گفتم:
«صادقانه و رفیقانه می گویم که با هیچ کدام شان این موضوع را طرح نکرده ام، صرف خواستم نظریات و آروزی شخصی خودرا در مورد گرفتن قدرت و گرایش های محمد داؤد با شما در میان بگذارم.»
در واقع من برای ببرک کارمل راست نگفتم. زیرا عواقب آنرا خوب میدانستم که باعث قطع فعالیت های من وحتی اخراجم از حزب میگردید.»
مطالب فوق که از جانب دو شخصیت سیاسی با دو دیدگاه متفاوت و دردو برهه جداگانه نگاشته شده است؛ گواه این حقیقت است که رفیق ببرک کارمل در اصول وپرنسیپ مخالف غصب قدرت دولتی با استفاده از توطئه وکودتا بوده است و پیامد آنرا بخوبی میدانست؛ چنانچه حقانیت این سخنان رفیق ببرک کارمل که « … جامعه افغانی و جامعه بین المللی هم آخرین دردهای خودرا در مورد بدست گرفتن قدرت سیاسی، از جانب ما خواهد کشید. در نتیجه جامعه ما و حزب ما قیمت گزافی را در زمینه خواهد پرداخت. گرفتن قدرت از جانب حزب که خودت آنرا ساده و بسیط میدانی، تحمل آن از جانب مخالفین داخلی و خارجی ما آنقدر ساده نمی باشد. یک محاسبه بچگانه و ماجراجویانه میتواند اینطور باشد.» در آزمون زمان، ثابت گردیده است.
متن از دو کتاب: نویسنده رفیق قاسم آسمایی
**********
کتاب “از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان” نویسنده عبدالوکیل سابق وزیرخارجه دولت جمهوری افغانستان
**********
رهبر کاریزماتیک ودولتمرد صادق،مردم دوست ووطنپرور افغانستان فقید ببرک کارمل)
سالنامهٔ ها جمهوری دموکراتیک افغانستان،آیینهٔ تمامنمای ایست که وقایع ورخداد های سیاسی،اجتماعی واقتصادی را در قلمرو جمهوری دموکراتیک افغانستان بازتاب داده وروح انساندوستانه وخدمت گزارانه نظام پاکنهادو بیهمتای تاریخ را تحت زعامت رهبر کاریزماتیک ودولتمرد صادق،مردم دوست ووطنپرور افغانستان فقید ببرک کارمل به نمایش میگذارد.
جریان کار،خدمت،پیشرفت وفرایند سازندگی چرخ نظام ملی ومردمی در تحت تهاجم نیمی از کشور های متجاوز جهان،بویژه کشور های غربی،ارتجاع عرب ،کشور های منطقه وحواریون داخلی شان درصفحات زرین این برگه، مبین آنست که جمهوری دموکراتیک افغانستان باچه قدرت صلابت ،درایت وتدبیر در راستای خدمات سترگ وانسانی در امر تحکیم پایه های نظام ملی ومردم سالار، درخشندگی داشته وباعزم فولادین وتعهد وپیمان در راه آرمان مردم به پیش میرفت.
با اینکه نظام در شاهراه سعادت،در مسیر دادخواهی ودرگذرگاه عدالت اجتماعی به پیش میتازید،از اثر تیر دشمن زخم برداشت،دچار صاعقه شد،آن رهبر خردورز ودولت مرد مدبر دریک رویکرد قهریه ودریک دسیسهٔ طراحی شده کنار زده شد وراه زوال آغاز گردید؛
میراث های کبیر جمهوری دموکراتیک افغانستان که قسمآ درین تاریخچه به نگارش درآمده است،برای نسل جوان وفراگیری درسهای آموزنده وعدم تکرار گردش چرخ تاریخ نهایت پربها وسودمند است؛

مرد بزرگ !
از سفره رنگین پدر ، پارچه نان خُشکی برداشت و با گرسنه گان ، شعار ” نان ” را سر داد .
او نخواست در سایه ژنرال ، به جاه و جلال و منزلتی برسد .
او برای دستیابی به تغیر ، تحول و حقوق اجتماعی و سیاسی جامعه ، تحقیر ، توهین و شکنجه را پذیرفت اما ؛ یک قدم به عقب بر نگشت و به شعور سیاسی جامعه ، عمق تازه ای بخشید .
روزگاری آمد که درو گران ، خیلی بیرحمانه مردم را چون علف هرزه درو می کردند ، او خطر را به جان خرید و چون ناجی بزرگ ، برای جلوگیری از هلوکاست افغانی وارد میدان شد .
شامگاهی صدای پر غرور و با صلابتش ، نوید پیروزی را بر میر غضب تاریخ داد و ده ها هزار انسان زحمتکش را از شکنجه گاه ها و زنده به گور شدن های پولیگون نجات بخشید .
او آمد ، اختیار دار کود ۹۱ و خزانه های ملی شد .
شش سال گنجینه ها را نگهبانی کرد و از کود ۹۱ حتا برای تداوی خود حبه و دیناری نبرداشت .
با درد و دریغ و الم !! باید گفت :
مصارف مریضی لاعلاجش را از بازرگانان ملی قرضه گرفت و سوزن بیت المال را برای دوخت کفنش عار دانست .
او رفت ، نه از خود قصری بجا ماند و نه تعدد ازواج .
های مرد بزرگ !
مرا ببخش ، که خیلی خام بودم ، بزرگی تو در ذهن کوچک من نمی گنجید و با رفتن تو درس بزرگی از افتادن نقاب های منافقین و مرتجعین چپ و راست گرفتم ، مرتجعینی که اکت دموکراسی می کنند و منافقینی که جبین شان را به سنگ پای مرتجعین می سایند .
آری … بسیاری ، مجذوب صداقت ، امانت و جانفشانی های داد خواهانه ات شده اند ، ایکاش در آن روزگاران خفقان ، انگشتانم را در لای انگشتانت گره می زدم و با پیروی از مقوله های افغانستان نوین و عاری از طبقات ستمگر و ستمکش ، مُشت آهنینی می ساختم و با فریادی که دنیا را می لرزاند ، میگفتم : مرگ بر منافقین و مرتجعین .
کریمی استالفی

گزارش های رفیق ببرک کارمل به پلینوم های حزب دموکراتیک خلق افغانستان
دربارۀ این مجموعه
و انگیزۀ بازپخش اسناد و مدارک در بارۀ
حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جمهوری دموکراتیک افغانستان
ارتجاع منطقه به کمک ارتجاع عرب در همنوایی با جهانخوران جهانی، توسط عمال منطقوی خویش، پاکستان و ایران و از طریق خادمین محلی در وجود تنظیم های هفتگانه و هشتگانه بیش از چهارده سال جنگ اعلان ناشدۀ را بر علیه مردم و وطن ما پیش بردند.
در اثر این جنگ ویرانگر، توأم با کشته شدن ده ها هزار مدافع وطن و افراد ملکی، ثروتهای متعلق به مردم چون فابریکهها، کارخانهها، پلها، سرکها، دستگاههای برق، کانالهای آبیاری، مکاتب، شفاخانهها و غیره موسسات عامالمنفعه از بین برده شد و کشور برای دهها سال از پیشرفت و ترقی باز ماند.
نکتۀ جالب در این جنگ و جنایت این است که این همه دشمنیها با مردم و وطن، بنام دفاع از اسلام، تحت شعار اسلام و جنگ بر علیه “قوای اشغالگر” و “کسب آزادی” صورت میگرفت. اما با بیرون رفتن قوای اتحاد شوروی و سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان و تشکیل “دولت اسلامی”، این جنگ نتنها خاتمه نیافت، بلکه شدت و حدت بیشتری پیدا کرد و هموطنانی بیشتری قربانی آن گردیدند و بر علاوه زمینه ساز آن شد که قوای تا دندان مسلح امریکا، ناتو و سایر شرکا و دولت های وابسته به آن بر همه هست و نیست وطن ما مسلط و مصروف امر و نهی شدند که پیامدهای ویرانگر آنرا از تبدیل شدن وطن به حیث مرکز کشت و پروسس مواد مخدر تا فساد عالمگیر و دهها عیب دیگر، همه شاهدیم.
یکی از ابعاد جنگ ارتجاع منطقه و امپریالیزم جهانی بر علیه حزب و جمهوری دموکراتیک افغانستان، پیشبرد جنگ تبلیغاتی در اشکال و انواع گوناگون بود که با سقوط دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان و حزب این تبلیغات، تنها از شکل فعال به شکل پاسیف تغییر شکل نمود.
در قدم نخست همزمان با سقوط دولت در سال 1992 و چور “اسلامی”، غارت موسسات و تأسیسات دولتی از جمله آرشیفها و کتابخانه ها، بخش اعظم اسناد و مدارک دولتی و حزبی مربوط به دوران کار و پیکار حزب د.خ.ا و دولت ج.د.ا از بین برده شد و به این ترتیب منابع بسیار مهم تحقیق و تتبع برای نسل های آینده وطن، بصورت هدفمند ضایع شد.
در مرحلۀ بعدی، عمدتاً طی سالیان اخیر، سازمانها و تشکیلات گوناگون تحت امر “دولت امریکایی داد” تلاش نموده اند تا به شکلی از اشکال در بارۀ زدون صفحات تاریخ مربوط به جمهوری دموکراتیک افغانستان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان سکوت نمایند و یا هم تنها ضعفها و نکات منفی آنرا با “مرچ و مصالح” دروغ، افترا و تهمت، برجسته سازند.
برای ادای دین در مقابل نسلهای آینده و مقابله با این وضع، تلاش صورت گرفته تا اسناد، مدارک و نشراتی پراگندۀ که اینجا و آنجا از چور و چپاول و آتش در امان باقی مانده است، جمع آوری و به شکل دیجیتال تدوین و در اختیار علاقمندان و دانش پژوهان تاریخ گذاشته شود.
در همین راستا، اسناد مربوط به دایرشدن پلینومهای کمیتۀ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان از مجموعۀ روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور و سالنامههای جمهوری دموکراتیک افغانستان جمع آوری، تایپ مجدد و به شکل دیجیتال تدوین گردیده که پیشکش هموطنان میگردد.
در بارۀ این مجموعه:
در این مجموعه گذارش های مربوط به نخستین پلینوم ( 20 جدی 1358) تا پلینوم هفدهم (7 حمل 1365) که از جانب رفیق ببرک کارمل منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و صدر هیت رئیسه شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان به جلسات پلینومها ارائه شده،
گردآوری گردیده است.
پلینوم یعنی جلسۀ که در آن اعضای اصلی و علیالبدل کمیته مرکزی حزب شرکت می کنند و در آن مسائل حیاتی و وظایف حاد سیاسی مورد بحث قرار گرفته و تصامیم و رهنمود های برای کار و پیکار عملی اعضای حزب، اتخاذ میگردد.
با مرور بر گذارش های ارائه شده در هفده پلینوم کمیتۀ مرکزی ح.د.خ.ا، دیده میشود که در جریان این جلسات، داغ ترین و مهم ترین مطالب مربوط به زندگی مردم و تلاش حزب و دولت برای تأمین امنیت و برقراری صلح و ساختمان و آبادانی وطن، مورد بحث قرار گرفته و جلسات وقف موضوعات خاص و حاد روز شده و بعد از شور و بحث تصامیم و فیصله های صادر و در پلینومهای بعدی چگونگی تعمیل و اجران آن ارزیابی مجدد شده است.
از جمله در جهت مبارزه با فساد، در بخش از پلینوم چهارم مطالبی مطرح و رفیق ببرک کارمل ضمن تماس با فساد اداری به صراحت در مورد گفته اند:
«به کمیتۀ مرکزی اطلاعاتی میرسد که بعضی از کارمندان به گروهبندی، رشوهستانی، اختلاس، قانون شکنی، تطمیع و تهدید، وعده و وعید و بکارهایی نامطلوب و خارج از صلاحیت خود دست میزنند، درین باره چه میتوان گفت؟ انقلاب ثور بخاطر آرمانها ورفاه خلق صورت گرفته است نه بخاطر اقناع بلند پروازیها، خودخواهیها، توطئهگریها، گروهپرستیها، مقامپرستیها، شهرتطلبیها، گروهبندیها، محلپرستیها و ثروتمند شدن بعضی افراد و خانواده ها. چنین افراد با اعمال خود به وحدت حزب به اعتبار و حیثیت حزب در نزد مردم لطمه مستقیم وارد میکنند. با این وضع سازش غیرممکن است و ما باین سازش نخواهیم کرد. کمیسون کنترول و نظارت کمیتۀ مرکزی حزب و دیگر مقامات مسوول موظف اند تا موارد چنین رفتار و کردار را تفتیش نموده و فیصله هایی لازم را اتخاذ نماید و حزب، دولت و مردم را از آن ذخیره فعال حزب افزایش دهیم.»
ذکر این نکته ضرور است که در تمام تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، (از بدو ایجاد، در مرحلۀ اپوزسیون و بعداً حاکمیت دولتی) مبارزه با فساد، قانون شکنی و استفاده سوء از صلاحیت وظیفوی، موضوع بسیار مهمی شمرده شده و بر تقوا، خدمتگذاری به مردم و برتر دانستن منافع ملی تاکید صورت گرفته است و بر اساس همین سیاست انسانی و مترقی، اکثریت نزدیک به مطلق اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سمبول تقوا و دارنگان دست پاک شهرۀ سراسر وطن اند. حتی مخالفین ایدیالوژیک و دشمنان وطن معترف به این صفت حزبی ها، بودند و هستند.
همچنان رفیق کارمل در پلینوم چهاردم کمیته مرکزی ح.د.خ.ا گفته اند:
«مردم افغانستان سرشار از غرور مناعت طبع و عزت نفس اند. بایست در برخورد با آنها سخت متواضع، فروتن و صادق بود. باید در عمل ثابت کرد که حزب خدمتگزار مردم خود است، نه بادارآنان.»
موجودیت قوای شوروی، دستاویزی بود برای تمویل، تسلیح و صدور تروریستهای “جهادی” بمنظور قتل وویرانی در وطن ما که با بیرون رفتن آن نتنها جنگ خاتمه نیافت بلکه تا حال با گذشت نزدیک به سه دهه، ابعاد قتل و کشتار با شدت ادامه دارد. رفیق ببرک کارمل در پلینوم هفتم و هفدهم کمیتۀ مرکزی در بارۀ رعایت اکید اصول اسلامی و برقراری مصالحه گفته اند:
« ما در افغانستان اسلام را به مثابه دین مقدسی که عدم مساوات، سودخوری و استثمار انسان بوسیله انسان را تقبیح مینماید میشناسیم. بنابرین ما از شما دعوت مینماییم که متحد شوید و قاطعانه علیه دشمنان اسلام مبارزه نمایید. برای آنکه همه شما به خاطر آرام زندگی و کار نمائید و وطن عزیز ما را شگوفان و سعادتمند سازید، ضرورت به صلح است ما مخالف آنیم که انسانها بالای یکدیگر آتش کنند ما باید ضمن تحقق پیگیر و مصرانه مشى استراتیژیک حزب در اجرای وظایف تاکتیکی، انعطاف پذیری نشان دهیم. در این امر می توان و حتی باید هم به مصالحه، البته در حدود مجاز و معقول با حفظ وفاداری به اصول پرداخت. این امر با همه بخشهای فعالیت ما منجمله مسایل ملی و قبیلهوی و مخصوصاً با ارتباطات و تماسهای ما با گروههای مختلف که وظایف متر قی را در برابر خویش قرار داده اند، رابطه دارد.
در سراسر افغانستان فقط سردستهگان باندهای جنایت پیشه اند که صلح را نمیخواهند و عملاً آنرا برهم میزنند. آنان به صلح ضرورت ندارند. زیرا فقط در جنگ است که به ثروت خود می افزایند.
ـ ما حق نداریم و نباید مصالحه را رد کنیم اگر موجب رسیدن به هدف عمده یعنی استقرار صلح سراسری و امنیت میگردد. این مشی کاملاً با احکام و نتیجه گیریهای برنامۀ عمل حزب ما و مشی اصولی ما مطابقت دارد. تنها احزاب نیرومند به مصالحه تن میدهند. ما با اصول تجارت نمی کنیم و تصمیم نداریم تجارت کنیم. این امر باید هم به دوستان و هم بدشمنان روشن باشد!»
در بارۀ فعالیتهای تخریبی تنظیمهای جهادی، حفظ ثروت و دارایی عامه در پیام کنفرانس سرتاسری حزب و پلینوم آمده است:
«باید ثروتهای متعلق به مردم اعم از فابریکهها، کارخانهها، پلها، سرکها، دستگاههای برق، کانالهای آبیاری، مکاتب شفاخانهها و غیره را از تعرض دشمنان مصئون ساخت. دشمنان آنها را تخریب میکنند تا بكمك ویرانی وضع جنگ را ادامه دهند. آنان در برابر رنج، بدبختی و فقر مردم بی تفاوت اند، نجات وطن محبوب از غارت و ویرانی امر مربوط به شرف، حیثیت و ناموس همه مسلمانان و وطنپرستان نجیب افغانستان است.
ـ باندهای مسلح ضدانقلاب با کمک و پشتیبانی وسیع و همه جانبه
امپریالیزم و ارتجاع منطقه به سیاهکاریهای خویشی ادامه میدهند. این نیروها تلاش می ورزند بینظمی اقتصادی را به میان آورند. تولید و تأمین کالاها رامختل سازند. گرسنهگی را ایجاد نمایند، یا به اختصار بگوییم میخواهند به قیمت بدترساختن شرایط زندهگی مردم، اعتماد آنانرا نسبت به حاکمیت انقلابی زحمتکشان و توانایی این حاکمیت را برای عادی ساختن اوضاع، تضعیف نمایند.
ـ خساراتی که به وسیله ضدانقلاب مسلح وارد شده است بالغ بر بیست و چارمیلیارد افغانی میگردد و شاید هم بیشتر . این خسارات حتماً تأثیرات منفی رابر پلانهای ما وارد آورده، پیشرفت را کند نموده و مردم را از حصول آنچه که پیش بینی شده بود، محروم ساخته است.»
خدمت به مردم ، برخورد احترام کارانه نسبت به دین مقدس اسلام، عنعنات و سنن مذهبی همه خلقها و ملیتهای ساکن کشور جز اصلی و اساسی سیاست ح.د.خ.ا افغانستان بود. در رابطه در گزارش به پلینوم نهم چنین آمده است:
«دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان به حفظ مساجد، زیارتگاه ها و دیگر اماکن مقدس مسلمانان و مساعدت به روحانیون وطنپرست را از لحاظ مادی و معنوی پشتیبانی میکند.
ـ در سال ۱۳۶۰ کمك فوقالعاده به روحانیون و مؤسسات مذهبی، مبلغ بیش از بیست و شش ملیون افغانی را تشکیل میداد و در سال 1361 این رقم افزایش خواهد یافت. دولت انقلابی مصئونیت زمینهای موقوفه را حفظ نموده، به ترمیم مساجد تخریب شده به وسیله ضدانقلاب و اعمار مساجد جدید توجه زیاد می نماید. به این منظور در سال ۱۳۶۰ مبلغ پنجاه و یک ملیون افغانی به مصرف رسید و در بودجه سال 1361 مبلغ پنجاه وسه ملیون تخصیص داده شده است.»
بزرگترین تفاوت کار و پیکار دوره جمهوری دموکراتیک افغانستان با دولتهای مابعد آن اینست که در آن دوران، باوجود پیشبرد جنگ اعلان ناشده و ویرانگر، کارهای تهدابی و دورنمایی در همه عرصه ها صورت میگرفت. پروژه های بزرگ و طویلالمدت احداث و پیش برده میشد. برای کسب معلومات بیشتر و داوری بهتر در بارۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان و جمهوری دموکراتیک افغانستان،مرور دقیق اسناد پلینوم های کمیتۀ مرکزی ح.د.خ.ا ضرور است.
انتشارات راه پرچم از همه موسسات و افرادی که این اسناد و مدارک را حفظ و همگانی ساخته و یا هم در اختیار ما قرار داده اند، صمیمانه اظهار شکران می نماید و موفقیت بیشتر آنها را در دریافت و همگانی ساختن آن آرزو مینماید.
قاسم آسمایی![]()
![]()
![]()
برای مطالعه و دسترسی به کتاب لطف نموده روی لینک پایینی کلیک نماید.
https://rahparcham1.org/گزارش-های-رفیق-ببرک-کارمل-به-پلینوم-های/
مـرد سنگر در دل خلق است چون آیینه پاک
گر غباری هست در دل ها زنامـردان ماست
رفیق گردانی

نویسنده: رفیق نور سنگر
اهداء به زنده یاد ببرک کارمل عزیز!
زمان هر قدر میگذرد، گرد های ریخته شده بر آیینه تاریخ پاکتر شده و صداقت و شهامت و آگاهی زنده یاد ببرک کارمل عزیز بر همه جهانیان به اثبات میرسد. او نه تنها یک رهبر شایسته برای زحمتکشان افغانستان بود که، یک انترناسیونالیست وفادار به اندیشه های انسانی پرولتاریا و معتقد به جهان بینی علمی و سیر تکامل بشریت بسوی آینده فاقد استعمار و استثمار نیز بود که مضمون مبارزات طبقاتی شالوده تفکرش را می ساخت…
یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد!
اهداء به زنده یاد ببرک کارمل عزیز!
راه ی تو هموار نیست؛
خس و خاشاک فراوان دارد…
مکتبِ وحدتِ تو:
شیشه هایش تِرک برداشته…
ولی آرام بخواب رهبرِ من!
کوچه ها بُن بست نیست؛
ابر ها در سفر اند.
مکتبِ را که گذاشتی به ما:
نامِ پاکیزه ی تو،
با خطِ آبیی عشق؛
روی هر اشعه ی خورشید،
روی هر پرچمِ فردا،
روی هر برگه ی تاریخ،
روی هر قلب که از عشق تکانی دارد،
روی هر واژه ی دوستی،
روی هر سوژه ی آزادگی و آسایش،
روی هر قبرِ ستم…
می نویسند و سلامی می کنند!
نور سنگر

نویسنده:نادیه فضل
دیــدگـاه
یادی از دورحکومت ببرک کارمل
[][][][][][][][][][][][][][][][][][][][]
هنوز دانش آموز صنف هشتم بودم که حفیظ الله امین زمام امور را پس از قتل استاد خود، به دوش گرفت. تعداد زیادی از شاگردان مکاتب به سازمان و حزب آشنا نبودند؛ اما اختناق عجیبی روز تا روز فضای تمام شهر کابل را زهرآگین ساخته بود و کمتر کسی از این شلاق خونین در امان مانده بود. از صنوف هشت ـ نه مکتب تا دانشگاهی ها، هیچکسی از ساطور خلقی ها در امنیت نبود. کسی را به اتهام اشرار بودن می بردند، آن یکی دیگری را که شاگر ممتاز بود شکنجه می کردند و خلاصه کمتر شبی بود که فردایش یکی دو تا از هم صنفی ها یا هم مکتبی های ما از زندانی شدن عضوی از خانواده خود ننالند.
کابل به یک زندان خونین مبدل شده بود که باری، نیمه های شب جت های روسی آرامش شهر را به هم زد و فردایش نوید سرنگونی رژیم خون آشام امین، خوشترین خبر روز بود.
در آنروز برای دومین بار نام ببرک کارمل را شنیدم. یکبار قبل از آن و پس از قتل میراکبر خیبر از پدرم شنیده بودم که مردی به نام ببرک کارمل حین خاک سپاری ای خیبر، سخنرانی خیلی تندی داشت و این دومین باری بود که این نام برایم معنی پیدا می کرد.
در آنروزها اینقدرها تحلیلگر سیاسی در کشور نداشتیم. آزادی مطبوعات هم به شکل امروزی اش نه تنها اینکه نبود؛ بلکه اصلا کسی جرأت اینرا نداشت تا ابراز نظر کند.
پس از رویکار آمدن ببرک کارمل، هزاران تن از زندانها آزاد شدند، پدر یک همصنفی، برادر دیگری و خواهر دیگری. برای ما ها که اصلن نه عضو حزب بودیم و حتی نادانسته مخالف هم بودیم، آزادی های هزاران تن از زندان پلچرخی خیلی امید بخش بود.
در دوران همین ببرک کارمل من خودم که کم کم سیاسی شده بودم و تا دوره رسیدن به دانشگاه در تظاهرات شهر کابل اشتراک کردم، به دیدار مجاهدین به سمت وطن رفته بودم و خلاصه خیلی هم بیطرف نبودم، توانستم به تحصیلاتم ادامه دهم.
یادم است که استاد واسع قرار رییس دانشگاه ما «حقوق» که مرد خیلی دانشمند و معتدلی بود، روزی مرا پس از یک غیابت چندین هفته یی، در دفترش خواست و کمی با لحن تندی ازم پرسید که چرا مخالف حکومت هستم؟ پاسخ خیلی دانشمندانه نداشتم، فقط گفتم من مخالف اشغال افغانستان توسط روسها هستم، اسلام را درخطر می بینم. وقتی به جزییات رفتیم، من از اینکه اسلام در خطر بود، پاسخ خوشی نداشتم که سبب خندیدن استاد شد… سپس ایشان نگاهی به من افگندند و با لحن آرامتری گفتند: شاید منهم موافق خیلی چیزها نباشم، اما کشور ما قربانی جنگ سرد است، ما شاید برنده هم نباشیم، اما تو که دخترلایق یک خانواده متوسط هستی، برو به درس خودت ادامه بده.« من حمایتت می کنم.» این گفته های استاد قرار تا حال در گوشم مانده اند و می دانم که در آنزمان همه ما که وطن را ترک کردیم، نه از کمونیسم بویی برده بودیم ونه از این اسلام سیاسی.
میلیونها تن به شمول من افغانستان را ترک کردیم، ولی به خانواده های ما حکومت کارمل ضرری نرساند.
یکی دگر از کارکردهای کارمل را خودم تجربه کرده ام، برگردانیدن «زمین های ضبط شده مردم به آنان بود. » که در آنرمان خطرکردن بزرگی بود.
اکنون…
من پس از سه و نیم دهه غربت از زادگاه خودم کابل، به این باورم که تاریخ افغانستان باید توسط یک نهاد کاملاَ بیطرف بازنگری گردد.
من به عنوان یکی از مخالفین همان دوره و زنی که هنوزهم خیلی ارزشها برایم مهم اند، با صداقت می گویم که خیلی از ما ها اشتباه کردیم. مثل حال، مد پول گرفتن از سرمایه دارها نبود؛ من و مثل من خیلی ها اند که اعتدال دوران حکومت ببرک کارمل را بعداً پی برده اند. روسها جنایات زیادی در افغانستان مرتکب شدند؛ این روی دیگر سکه آنزمان است که تمام کارکردهای یک حکومت خوب را زیرسایه اش برده است. اما از یاد نبریم که اگر عقلانی ببینیم، همه حکومت های افغانستان اسیر بوده و خود بنابر دلایلی قادر به عملکرد مستقلانه هرگز نبوده اند. در آنزمان هم جواسیس عربستان سعودی، غرب خیلی فعال بودند و این امر دیگر پوشیده نیست. ما در عصر انترنت زندگی می کنیم نه درروزگار شبنامه پخش کردنها وانزوای کامل از رسانه های جهانی…
امروز نبشته هایی را خواندم که خیلی به شدت تکانم دادند و ناگذیر شدم که این سطرها را بنویسم، به عنوان زنی که بیش از 50 سال عمر دارم و هیچگاهی عضو هیچ حزب و سازمانی نبوده ام. فقط برای افغانستان قلبم همیشه تپیده است وتمام ریشه هایم در همان خاک است.
سرانجام به وضاحت وصراحت می گویم که جاسوس خطاب کردن به ببرک کارمل جفاست؛ ببرک کارمل تنها مردی بود که برای هزاران فرزند خانواده های کم بضاعت مجال تحصیل در کشورهای بیرون را فراهم کرد. قبل از این امکان برای همه اهالی افغانستان مهیا نبود.
درزمان او تندرویی های سازمانی و حزبی در مکاتب و دانشکده ها کمرنگ شد. بازداشت های خودسرانه از بین رفت، دانشجویان روستاهای دور افغانستان به کابل آمدند و زمینه تحصیل یافتند.
اما من چرا درست در همان زمان افغانستان را ترک کردم؟
صادقانه باید بگویم که شماری از جوانان آنروزگار که یکی آن من بودم، خیلی شیفته زرق و برق خارج شده بودیم. وقتی عکسهای خانواده های دوستان مانرا با مناظر زیبای غرب می دیدیم، هر خطری را به جان می خریدیم که اینسوها بیاییم.
گفتم؛ با آنکه شخص خود رییس دانشکده حقوق برایم وعده داد که از من حمایت می کند، و به این تعهد خود جانانه وفا کرد؛ اما افغانستان را و درس نیمه تمام امرا گذاشتم و اینجاها را انتخاب کردم.
یاد استاد واسع قرار که خیلی از نکات مثبت زندگی امرا مدیون نصایح او هستم که سالها بعد برمن تآثیر گذاشتند، به خیر. آرزودارم که زنده باشند و این سطرهای مرا بخوانند.
یقین دارم که از آنزمان قلبهای زخم خورده هم کم نیستند، ولی باید آغاز کنیم به راست گفتن وآنچه خودما تجربه کرده ایم. برای من دوره حکومت ببرک کارمل خوبترین دوره بود که اول خودمن، قدرش را در همان زمان ندانستم.
یادش گرامی باد!


تاریخ را ورق میزنیم :
به حرفهای داهیانه رهبرزحمتکشان افغانستان زنده نام ببرک کارمل که 33 سال قبل وضع امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
مردم شرافتمند وزحمت کش ومسلمان افغانستان،مانیرومندترازدشمنان خود هستیم.ما بهتر وخوبترمجهز ومسلح هستیم.ما ازآنچه که دشمنان تنها درحرف وعده دروغین میدهند،درعمل بیشتربرای مردم فراهم آورده ومهیا میسازیم.هم مبارزه انقلابی ما عادلانه است،هم حق وهم نیرو بطرف ماست.اما دشمنان ما به چه اتکأ میکنند؟
بیائید درمورد این مسئله کمی مفصل ترصحبت کنیم.ما می بینیم که سازمانهای اشرار/ ضدانقلابی به چه اعمالی دست می زنند.فقط بعضی مثالها وحقایق رابیان میدارم.به همگان معلوم است که یکتعدادقابل ملاحظه ملاها وروحانیون وطنپرست کشور،معلمان ودوکتوران قربانی خونریزی وحشیانه وددمنشانه آنان شده اند.
آنان دهها مسجد،130-شفاخانه ومرکزصحی و(1814)مکتب یعنی تقریبأنصف همه مکاتب کشور را تخریب کرده،یاسوختانده اند.
کی میتواند ضرری را که به دهقان درنتیجه ازبین رفتن سرپناه،حاصلات رزاعتی و مواشی وغیره که ازطرف ضدانقلاب به غارت برده شده ویا تخریب گردیده است، محاسبه کند؟
ضدانقلاب ترقی اقتصادی وطن را مانع می شود وتلاش می ورزد تاکشورما فقیروعقب مانده باقی ماند ونظام قرون وسطایی احیا گردد. برای اینکارهمه اعمال شوم ممکن را انجام میدهد.
وهمین ضدانقلاب است که به افغانستان معادل 35 ملیارد افغانی خساره واردنموده است. این رقم براساس یک تخمین ارتجالی نصف همه سرمایه گذاری در رشد اقتصاد کشور را درظرف بیست سال اخیر می سازد.
لذا اشرار/ضدانقلاب نیروی شرو تخریب است.این چیزی است که مشخصه آنرا می سازد.سرکردگان اشرار/ ضدانقلاب بخاطرمنافع شخصی خودمبارزه می کنند.زیرا آنچه که آنها انجام میدهند،نمیتواند بامنافع مردم با منافع انسانهای شرافتمند وساده کشورمطابقت داشته باشد
.بنابرین سرکردگان ضدانقلاب نه تنها با مردم بلکه در بین خود نیز نمیتوانند زبان مشترک داشته باشند.آنها هیچگاه موفق نمیگردند جبهه واحد نامقدس را علیه افغانستان بسازند.
اگربه ریشه وماهیت اشیا وپدیده ها نگریسته شود،معلوم میگردد که وحدت آنها نه تنها بخاطرتمایلات حریصانه خودخواهی های وحشیانه وخودپرستی هایشان که مشخصه درجه یک آنها را می سازد ممکن نیست.بلکه قبل ازهمه وحدت شان بخاطرآن میسروامکان پذیرنمیگردد که آنها چیزی بمردم پیشنهاد کرده نمی توانند به خواست مردم پاسخ مثبت داده نمیتوانند ونمی خواهند وقادرنیستند بمردم آنچه را که نیازمند است،بدهند.
خونریزی وفریب،ترور واختناق وظلم قرون وسطایی هیچگاه آنها را به پیروزی نمی رساند.جریان تکامل تاریخ به نفع ماست وما به طوربلا قطع علیه آنها مبارزه میکنیم.
اما این مسئله نیز روشن است که پیروزی خود به خودحاصل نمی شود.
ارزیابی عینی اوضاع واستراتیژی و تاکتیک درست وپیگیر لازم است.
دراین رابطه باید خاطرنشان ساخت که تعداد ضدانقلابیون«آرمانی»که دارای با صطلاح مواضع ایدیولوژیک اند،آنقدرزیادنیست.عمده چیز دیگریست.عده ی زیادی از مردم هنوز به امردفاع ازانقلاب جلب نشده اند.این
واقعیت تلخی است که رفع آن درک وعمل را ضرورت دارد.این وضع تا حد زیادی ناشی از اشتباهات،عدم توانایی وبعضأ هم عدم آرزومندی برای کار همیشگی و پرحوصله با توده های مردم وناشی از عدم اجرای کامل تحولاتی که اعلام شده وخواست مردم است،می باشد.اما این هم واضح است که این عده که در کنارما نیستند،باضد انقلاب نیزنمی باشند وبدنبال آن نرفته اند.تحلیل ترکیب اعضای سابق باندها که به ما پیوسته اند یاتسلیم شده اند،چه چیزی را روشن می سازد؟
اینرا که بخش قاطع آنان در نتیجه فریب ویاارعاب ضد انقلاب به باندیت ها پیوسته بودند.دراین جا همه چیز واضح می گردد.بازهم دروغ وخونریزی جباران ضد انقلاب،دروغ پراگنی رذیلانه ارتجاع و آمپریالیزم این وسایل تعدادی ازافراد ساده وطن را مؤقتأ به اردوگاه ضدانقلاب پیوندداده است.چه نتیجه گیری بایدکرد؟
قبل از همه باید به پخش حقایق درباره انقلاب ثور،سیاست حزب وحاکمیت انقلابی،افشای جعلیات دروغ ها واتهامات دشمنان توجه بزرگ صورت گیرد واینکاربهتراز امروز عملی گردد.
باید ضدانقلاب را ازلحاظ اندیشه زهرآگین وعمل وحشیانه آن افشا وسرکوب نمود، تعرض وسیع،منسجم وهماهنگ آیدیولوژیک را هم در چوکات پلان های کمپلکس که متوجه آزادی وپاکسازی این یا آن منطقه است وهم در مقیاس همه کشور،گسترش داد.این امرضامن سرکوب نظامی ان نیز است.
مأخذ:
گوشه ی ازبیانیه زنده یاد ببرک کارمل درپلینوم سیزدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان.
*******************
برای دسترسی و مطالعه لطف نموده روی لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/کلکسیون-روزنامه-حقیقت-انقلاب-ثور-…/
—-

نویسنده : رفیق محمد ولی
شـکل گیـری سیسـتم سـیاسـی جمهوری دموکراتیک افغانستان در زعـامـت ببـرک کـارمـل
به اثر زیاده رویهای یک و نیم سال اول تحول هفت ثور وعدم رعایت سنن و عنعنات مردم، برخی اقدامات سنجیده نا شده یا عمدی صورت گرفت که رژیم نتوانست یک نظام متکی بر ساختارهای سیاسی، اجتماعی، دموکراتیک و بسیج کننده ایجاد نماید، دشمن در کمین نشسته از آن وضع بهقدر کافی بهره برداری کرده درافزایش تشنج و اقدامات جنگی موفقتر از حاکمیت دولتی عمل میکرد.
رقابت قدرتهای بزرگ در مورد افغانستان که تا کنون ادامه دارد باعث مداخله نظامی اتحاد شوروی به افغانستان گردید. به اثر این مداخله رژیم استبدادی و خود کامه امین سقوط داده شده و ببرک کارمل به زعامت حزب و دولت جا گرفت.
اولین اقدام ببرک کارمل آزادی همه زندانیان سیاسی دوران امین بدون در نظر داشت وابستگیهای سیاسی و فکری آنها بود تا آرامش به خانوادههای زندانیان برگردد.
مرحوم ببرک کارمل برای رفع اقدامات تشنج آمیز رژیم سرنگون شده دست به اقداماتی زد تا کشور از حالت خلای قانون و نبود ساختارهای بسیج کننده مردم بیرون شده سیستم سیاسی جدید متکی بر قانون و نظام بندی مبتنی بر تشکلات سیاسی و اجتماعی به میان آید. برای این کار چوکات بندی این سیستم را در «اصول اساسی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان» مصوب شورای انقلابی که حیثیت قانون اساسی موقت را در آن وقت داشت قانونیت بخشید. دولت و مجموع سیستم سیاسی کشور بر بنیاد موازین ذکر شده دران کار میکرد.
دومین اقدام سریع، تغیر بیرق سرخ دولت گذشته بود که بیرق سه رنگ تاریخی افغانستان جاگزین آن گردید و این اقدام نوعی آرامش روانی برای مردم بار آورد و مورد استقبال سرتاسری قرار گرفت.
کنفرانس علماء و روحانیون که در آن ملا امامان، روحانیون معزز و علمای جید کشور از سرتاسر افغانستان دعوت شده بودند دایر شد وبر مشروعیت نظام ابراز رأی کردند. درین کنفرانس تشکیل شورای علما و روحانیون به تصویب رسید.
جبهه ملی پدر وطن با تدویر یک گردهمایی بزرگ متشکل از شخصیتهای صاحب نفوذ سیاسی، اجتماعی، روحانی و عدهای از شخصیتهای بلند رتبه دولتهای شاهی و جمهوری سردار محمد داود اساس گذاشته شد.
چون سازمانهای اجتماعی زنان و جوانان قبل از تحول هفت ثور به حیث سازمانهای جانبی حزب فعالیت داشتند بر طبق اصول اساسی د. ج. د. ا. به حیث جزء سیستم سیاسی نوین کشور به شکل قانونی و وسعت سرتاسری زمینه بیشتر کار و فعالیت یافتند و به حیث سازمانهای با نفوذ و اثر گذار در سیستم سیاسی نقش بازی میکردند.
اتحادیه صنفی افغانستان که دران کارگران، اصناف و پیشهوران عضویت داشتند بهسرعت به…
ادامه را در لینک پایینی مطالعه نماید.
///////////
نویسنده: رفیق دستگیر صادقی
ببرک کارمل و خطوط کلی کار کلکتیف حزبی!
یادآن بزرگ مرد خرد و اندیشه، مبارز نستوه و چهرهی درخشان تاریخ نهضت ترقیخواهانه افغانستان، رفیق ببرک کارمل، رهبر پیشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رییس جمهور، جمهوری دموکراتیک افغانستان راه همواره گرامی میداریم. بسیار دشوار و غم انگيز است که در جریان این همه سالهای که طوفانی بزرگی هست و بود کشور مان را تهدید میکند و بحران های عمیق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سرتاپای کشور را درنوردیده است، وی را با خود نداریم. مردی را که در هر نوع شرایط بسیار دشوار با درایت عمل میکرد و سکان کشتی جنبش ترقی خواهانهی افغانستان را با متانت و دلیری در دست داشت و رهبری میکرد. نبود جانسوز چنین رهبری و آن هم در جریان این همه سالهای دشوار، سخت اندوه گین است.
آناني که در فراز و فرود مبارزات بغرنج و پيچيده سياسي کشو، با وی بودند، همواره وسعت نظر، تحليل دقيق، دور انديشی و شهامت وی را با احترام به ياد میآورند. تحليلها و ارزیابی های دقيق وی از مسائل و رويدادهای پيچيده سياسي و اجتماعي، همواره گره گشاه میبود و عمق نظر و بيان ساده و گويای وی، موجب حيرت میگرديد. روی همين دليل، همراهان و همرزمان وی، راه و روشی را که بمنظور نيل به آرمانهای انسان زحمتکش افغاستان به پيش میکشيد، آنچنان در خود به تحليل میبردند که اين انديشهها به عنصر مادی مبدل میشد و جزء شخصيت انسانی آنان میگردید. بنا بر همين دليل، برای بسياریها، کارمل تنها يک شخصيت و مبارز سياسي نبود؛ بل اين که ، مکتبي بود در خدمت انسان و انسانيت و به ویژه انسان زحمتکش افغانستان.
در جریان سالهای پس از جدا شدن از قدرت و سقوط حاکمیت دولتی و در آن روزهای بسیار دشوار، برای نگارنده این فرصت میسر گردید که چندین بار این رهبر عزیز را در مسکو و در آن به اصطلاح مهمانخانه دولتی که به نظارت خانه شباهت داشت، ملاقات کنم و در فضای بسیار رفیقانه و صمیمانه دیدگاههای وی را در ارتباط به رویدادهای کشور، جریانهای سیاسی و دشواریها و چگونگی فعالیتهای حزبی در کشور و خارج از کشور را بشنوم.
در یکی از همین نشستها و دیدارها، خطوط کلی دیدگاههای شان را یادداشت کردم و فشردهی آن را در دسترس نخستین هسته حزبی زیر نام کلکتیف حزبی افغانهای مقیم دنمارک گذاشتم و از همین طریق به بخش دیگری از رفقای که در اروپا اقامت گزیده بودند نیز رسید.
***
فشرده رهنمود ها برای حزبی های ح. د. خ. ا.
افغانستان كشور عزيز ما در حال سپرى کردن بحران و فاجعهی بزرگى است كه ناشى از مجموعهيى از عوامل داخلى و به ویژه مداخلات صريح كشورها و محافل گوناگون خارجى در امور آن بوده است. در جریان دهه اخير آزادى، استقلال، تماميت ارضى، حاكميت ملى، و وحدت ملى مردم افغانستان به گونهیی جدی به مخاطره افتيد و رنجهاى بيكران مردم افغانستان هرچه بيشتر گسترش يافته است.
با در نظر داشت وضعيت جديد و با توجه به نقش تاريخى آزادى خواهان و مبارزان ملى و وطن دوست افغانستان در امر مبارزه عليه استعمار، استبداد و ارتجاع، و با الهام از آرمانهاى والاى انسانى- آزادى، دموكراسى و عدالت اجتماعى- و بمنظور انسجام و تجديد سازماندهى رفقاى حزبى- حزب دموكراتيك خلق افغانستان (حزب وطن) و تنظيم بهتر كار ميان آنان و در مرحله كنونى، مراتب آتى يادداشت میگردد:
ما نميتوانيم و نبايد نسبت به انكشاف وضعيت در كشور عزيز ما افغانستان بى تفاوت باقى بمانيم. برخورد مسوولانه، ملى و تاريخى نسبت به اين وضعیت در صدر وظايف عاجل هر افغان وطن پرست قرار دارد. بنابران برنامه واحد و مشترك هر افغان وطن دوست را در شرايط كنونى نجات افغانستان از فاجعهٴ غم انگيز ناشى از جنگهاى تحميلى دراز مدت و حاكميت استبدادى و متحجر بنيادگرايان مذهبى تشكيل میدهد.
ما از طريق دوستى با وطن و نجات آن از استبداد، فقر و عقبماندگى، بسوى انديشه هاى مترقى تأمين كنندهٴ عدالت اجتماعى رفتيم؛ بنابران همواره، اصل وطن پرستى، عمده ترين انگيزه و عامل كار سياسى و عقيدتى ما بوده و همچنان باقى خواهد ماند.
آرمان خلل ناپذير و خطوط اساسى برنامهٴ كار سياسى ما را مراتب زیرین تشكيل میدهد:
– تأمين و تحكيم آزادى، استقلال، تماميت ارضى و استقرار حاكميت ملى،
– تأمين واستقرار صلح پايدار، دموكراسى و عدالت اجتماعى،
– تأمين و استقرار تفاهم ملى و تحكيم دوستى ميان اقوام و مليتهاى ساكن در كشور بخاطر ايجاد و تقويت روند اتحاد و وحدت ملى مردم افغانستان،
– تأمين نظم و ثبات، ايجاد حكومت وحدت ملى و حل مسايل و مشكلات اساسى افغانستان از طريق اشتراك مساويانه تمام افغانها بدون تمايز از نظر نژاد، جنس، زبان و مذهب و همچنان عقايد و نظريات سياسى شان،
– دفاع از آزادىهاى اساسى و حقوق بشر، مبتنى بر اعلاميه جهانى حقوق بشر و ساير ميثاقهاى بينالمللى،
– تلاش در جهت احيا و رشد متناسب و همآهنگ اقتصاد ملى، علم و تكنولوژى، و بارورى فرهنگ ملى،
– جلب تفاهم و همكارى با تمام نيروهاى تجدد طلب، ملى و دموكراتيك،
– تأمين و تحكيم روابط دوستانه و همكارى مفيد اقتصادى با تمام ملل و دول جهان، بخصوص كشورهاى همسايه،
– سهمگيرى و همكارى با سازمان ملل متحد و ساير سازمانهاى بينالمللى و مساعد ساختن زمينههاى تطبيق ميثاقهاى بينالمللى و ساير تعهدات بينالمللى، و بلند بردن اعتبار و حيثيت بينالمللى سخت صدمه ديدهٴ دولت افغانستان در مجامع بينالمللى.
با در نظرداشت دشوارى هاى خاص، ناشى از وضعيت كنونى افغانستان و نظريههای جداگانه و متفاوت رفقا در داخل و خارج كشور، ضرور است تا اکنون همآهنگ با كار سياسى متكى بر اصل ترصد و انتظار، سكوت غم انگيز موجود را ماهرانه و به تدريج درهم شكست. بنابران متناسب با شرايط هر كشور و امكانات بدست داشته در اين زمينه، گامهاى سنجيده شده، استوار و متين به پيش گذاشته شود.
با استفاده از رسانههاى گروهى بينالمللى، مطبوعات خارجى و برون مرزى افغانى، در توضيح و دفاع از آرمانهاى والاى حزب ما كه در ماده اول این یادداشت درج گرديده، تحليل و بررسى واقع بينانهٴ مسايل افغانستان، جلب افكار جهانى در دفاع از حقوق مشروع مردم افغانستان و تأمين آزادىهاى اساسى و حقوق بشر در اين كشور، افشاى مداخلات بيشرمانهٴ دولتهاى خارجى در امور داخلى كشور و در نتيجه وضعيت خيلى رقتبار بوجود آمده از اين مداخله ها در افغانستان، توضيح داده شده و ماهيت رژيم حاكم منحيث يك نيروى ضد ملى، تمدن ستيز، متحجر، متعصب، مستبد و مخالف سنتهاى پسنديده ملى مردم افغانستان كه در اين سنتها آزاد انديشى، مدارا و تساهل جاى ويژه دارد، اقدام صورت گيرد. در صورت بدست داشتن امكانات، مساله نشر يك ارگان مشخص نشراتى با تيراژ بزرگ، نیز بررسى گردد.
خاطر نشان مي گردد كه ادامه سياست ترصد و انتظار در آن كشورها و محلاتى كه از روی مصلحت ايجاب میکند – به معنى پسيف بودن در سياست، كار و فعاليت روزانه تلقى نمیگردد. می بايست با دقت، هر يك فعالانه مترصد انكشاف وضعيت در كشور، منطقه و جهان باشيم. تعقيب سياست ترصد و انتظار و انتقال گام به گام آن به يك سياست مشخص و فعال، از دشوارى هاى خاصی برخوردار است، و بايد بخاطر جلوگيرى از ضايعهها ، سوءتعبيرها و بدفهمیها، همواره وضعیت را بادقت زير نظر داشت و با احتياط عمل کرد.
در آينده یی نه چندان دور و با تفاهم با حلقه های مختلف رفقا در كشورهاى جداگانه و رفقاى داخل كشور و همچنان بررسى جريان انكشاف اوضاع و دورنماى آن در كشور، منطقه و جهان، سياست و موقف حزب در مجموع، و در پرتو اين ديدگاهها بيشتر روشن و مشخص می گردد.
از آن جایی كه حزب چندين برنامه و پروگرام را سپرى كرده- از محافل كوچك سياسى قبل از تأسيس حزب تا سقوط حاكميت دولتى جمهورى افغانستان- و از اين طريق تجارب كافى كار در شرايط، اوضاع و احوال گوناگون و متفاوت را كسب کرده، بنابرآن با در نظر داشت وضعيت كنونى در داخل كشور و خارج از آن و بخصوص جابجا شدن شمار زياد رفقا در خارج از كشور و محلات متفاوت، بهتر است تا ساختار تشكيلاتى بر اساس اصل عدم مركزيت استقرار يابد. هستههاى اوليه حزبى مانند جزاير جداگانه در كشورها و در محلههای مختلف بوجود آيد. در ايجاد هستهها، شرايط محيطى و كشورى در نظر گرفته شود. كار بايد آرام، بىسر و صدا و بدون كدام نمایش و تظاهر صورت گيرد. در قدم نخست، جلب اعضاى با ايمان و معتقد به آرمانهاى حزب، در حلقات حزبى در نظر گرفته شود. فعاليت در هستهها بر اساس اصل دموكراتيك استوار گردد. در مورد چگونگى كار هستهها از لحاظ سازمانى و تشكيلاتى، معيارها و نورمهاى قبول شدهٴ سازمانهاى مترقی سياسی در نظر گرفته شود.
اين اصل را هيچگاه نبايد از نظر دور داشت كه هدف اساسى ما را ايجاد يك سازمان سرتاسرى، متشكل و واحد سياسى بر بنياد منافع علياى مردم افغانستان، شرايط و ايجابات كشور و مردم، متكى بر تجارب و اندوختههاى ملى و بينالمللى، تشكيل ميدهد. بربنياد اين اندوختهها، برنامه سياسى حزب بصورت مفصل ترتيب و در يك مجمع بزرگ حزبى (كنفرانس و يا كنگره) بررسى و تصويب میگردد.
رفقا بايد:
– خطوط اساسى برنامه كار سياسى را ملاك عمل خويش قرار داده، و در جهت تطبيق اين آرمانها مبارزه کنند.
– با يكديگر رفتار صادقانه و صميمانه داشته باشند. با هم غم شريكى نموده، به يكديگر معاونت و مساعدت رسانند. از شكررنجیها كه اغلب ناشى از دلتنگىها و زندهگی در غربت و وضعيت كنونى كشور میباشد، خوددارى نموده، صميمت رفيقانه سالهاى قبل از قيام ثور و مبارزات مخفى را احيا، و ارزشهاى پسنديده ملى و تاريخى مردم افغانستان را رعايت و احترام کنند.
– نظريات و پيشنهادهاى خويش را در مورد اينكه: چگونه بايد كار كرد، به كدام مطالب رجحان داد و كدام مطالب بايد در برنامههاى بعدى كار سياسى در نظر گرفته شود؟ و تعيين اولويتها در پروگرامهاى بعدى را ترتيب و به ارگانهاى مربوط حزبی ارائه نمايند.
– اين اصل را باید در نظر بگيرند كه ما با هيچ كس خصومت نداريم و هر كه دست خود را بسوى ما دراز می كند، ما آغوش خويش را بروى وى باز میکنیم.
– بمنظور جلب و جذب ساير رفقاى خارج هستهٴ حزبى، مساعى لازم بخرچ داده و سعى بعمل آرند كه هيچ يك از اعضاى معتقد به آرمانهاى حزب و وطن از كار و فعاليت مشترك باهم، دور نمانند.
– حلقۀ دوستان غيرحزبى را توسعه داده و در فعاليتهاى اجتماعى و فرهنگى بطور گسترده سهم بگيرند.
– تلاش نمايند تا از لحاظ سياسى مورد سوءاستفاده قرار نگيرند. از نيات و اهداف تنظيم كنندههاى پشت پردهٴ محافل و برنامههای كه در ظاهر بمقاصد گوناگون سیاسی تدوير میيابد، بایست پیشاپیش آگاه بود.
– در كار و فعاليت خويش قوانين و مقررههای كشور مقيم را به گونه جدی رعايت کنند.

کتاب پشت پرده افغانستان
نوشته: دیه گوکوردوویز
[][][]
طرح برنامه اين سقوط فاجعه بار چه وقت ريخته شد و در سازماندهي آن چه رازهاي نهفته است؟
آغازين قدم ها در راستاي تحقق اين توطئه سازمان يافته چگونه و چه وقت بر داشته شد؟
با وجود تشديد جنگ اعلام ناشده و گسترش دامنه ي تبليغات خصمانه عليه جمهوري دموکراتیک افغانستان، توأم با مداخله لجام گسيخته ي همسايه هاي شرقي و غربي، بويژه دولت نظاميگر پاکستان در امور داخلي افغانستان، در سال 1364 خورشيدي اوضاع سياسي، امنيتي و دفاعي در کشور بهبود نسبي يافته بود و وضعيت داشت آرام آرام به سوي ثبات سياسي و اقتصادي به پيش مي رفت. و دولت گام هاي استواري را به خاطر قطع جنگ و خونريزي و پايان بخشيدن به تجاوزها و مداخله ي آشکار خارجي برميداشت و ابتکار سياسي را به مقصد اعادۀ صلح در کشور به دست گرفته که تهداب آن با صدور اعلاميه هاي مورخ چهاردهم ماه مي سال 1980 و بيست و چهارم اگست سال 1981 نهاده شد. هدف اين بود تا مسايل مورد اختلاف با همسايه ها و قدرت هاي جهاني، از جمله بازگشت هر چه زودتر قطعات نظامي شوروي به ميهن شان، از طريق سياسي حل و فصل گردد.
چون در سازمان ملل متحد، دولت جمهوري دموکراتيک افغانستان رسميت داشت؛ از اين رو بر بنياد سياست صلح جويانه رهبري افغانستان، بر اساس قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد، بين نمايندگان افغانستان و پاکستان با ميانجيگري نماينده ويژۀ آن سازمان، در سال 1982 در ژنيو، مذاکرات غير مستقيم آغاز گرديد. (البته در گفتگوهاي صلح، در قطعنامه ملل متحد “هيچ شرطي براي مشارک مجاهدين” گنجانيده نشده بود) و پس از هشت دور مذاکرات سر انجام بتاريخ چهاردهم اپريل 1988 (26.1.1367 ) توافقنامه هاي ژنيو به امضا رسيد.
هرگاه ما از جايگاه شاهدان عيني، رويداد هاي سياسي ـ نظامي قضاياي مربوط افغانستان را به بررسي بگيريم، از يک طرف دليل تحقق نيافتن کامل برنامه هاي رشد اقتصاد ملي، استحکام پيدا نکردن پايه هاي حاکميت دولتي در سراسر کشور و نهادينه نشدن دگرگوني هاي سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي را در کشور تا نيمه اول دهه شصت خورشيدي، در موجوديت مشکلات داخلي (سنگيني بار جنگ با مخالفان مسلح دولت، رقابت و اختلاف ميان جناح هاي ح.د.خ.ا. ، پيدايش فرکسيونهاي خرابکار و ماجراجو و سلطه طلب جديد در درون حزب)، شدت فشار جنگ اعلام ناشده بر ضد نظام سياسي در افغانستان، گسترش جنگ رواني و تبليغاتي بر ضد ح.د.خ.ا و نظام سياسي در افغانستان به هدف ايجاد فاصله بين مردم و دولت، همچنان ابعاد وسيع مداخله و سنگ اندازي دول امپرياليستي و ارتجاع بين المللي و منطقه يي در امور داخلي افغانستان، به شمول نيات شوم و مقاصد ناپاک همسايه هاي شرقي و غربي افغانستان (پاکستان و ايران) … مي دانيم؛ از سوي ديگر دشواري هاي جدي را که موقف و موضعگيري دوگانه مقامات حزبي ـ دولتي اتحاد شوروي، تفاوت ديدگاه هاي رسمي و علني آنان با افکار و نظريات غير رسمي نسبت به حاکميت سياسي و زعامت حزبي ـ دولتي در افغانستان که پس از سال 1984 در سر راه تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي در ميهن مان به ميان آورده بودند، نيز نبايد از نظر دور داشته باشيم.
آقاي ديگو کوردوويز نمايندۀ خاص سرمنشي سازمان ملل متحد براي افغانستان و آقاي سليک اس. هاريسون تحليلگر برجسته ي امريکايي، در رابطه به قضاياي افغانستان، کتاب با ارزشي را زير عنوان «پشت پرده افغانستان» به چاپ رسانيده اند که در حقيقت به مثابه يک سند با اعتبار بين المللي شناخته مي شود. در متن اين کتاب، در ارتباط به برنامه ريزي سقوط حاکميت سياسي در افغانستان و نخستين اقدام هاي عملي جهت تحقق اين پروسه، مطالب مشخص و روشني وجود دارد که مهم ترين بخشهاي آنها را در اين جا، بگونه نمونه، برجسته مي سازيم:
« …آنچه من [ديه گو کوردوويز] طي مصاحبه ي با دوست خوب پاکستاني ام افتخار علي گفتم اين بود که “95 درصد متن پيش نويس يک توافق جامع آماده شده است” اين البته کاملا صحيح بود. شايد به همين دليل سفير شوروي در اسلام آباد گفت که کابل مايل است جدول زماني براي خروج ارائه شود، اين اولين بار بود که يکي از مقامات شوروي به صراحت از چنين چيزي سخن به ميان مي آورد. اگر چه اين 95 درصد در ماه مي 1983 به دست آمده بود، اين تعبيرها در اوايل سال 1984 به من [ديگو کوردوويز] برگشت داده مي شد. چرا که در اين دوره روابط بين المللي متشنج شده و شرايط حاکي از کاهش اعتبار مذاکرات سازمان ملل متحد پس از گفتگوي ماه ژوين 1983 بود. در اين شرايط يکبار ديگر تکرار کردم که کليد توافق، خروج نيروهاي شوروي است. اين موضوع براي ايالات متحده امريکا و تمام کشورهاي ديگر غربي اهميت داشت. بنابرين بايد راهي براي ترغيب روسها به منظور گفتگو در باره جدول زماني خروج مي يافتم. براي اين منظور بايد پاکستاني ها را وادار مي کردم که در مورد عدم مداخله اطمينان کافي بدهند.»
با استناد بر حرفهاي بالا، به ملاحظه مي رسد که در اصل «95 در صد توافق بر سر خروج نيروهاي نظامي شوروي از افغانستان» در ماه مي سال 1983 ، در دوره زمامداري زنده نام ببرک کارمل بدست آمده بود؛ اما اينکه چرا اين پروسه نهايي نگرديد، بايد به سراغ عوامل آن رفت و ديد که دشواري هاي کار در کجا بود؟
به همگان معلوم است که حکومت نظامي پاکستان به رهبري جنرال ضياءالحق، در قبال جمهوري دموکراتيک افغانستان تحت زعامت ببرک کارمل، سياست هاي بي نهايت خشن و خصمانۀ را دنبال مي نمود و دراين عرصه پشتيباني همه جانبۀ ايالات متحده امريکا، دولت چين و ارتجاع بين المللي را با خود داشت و ليک با وجود آن، در پياده ساختن سياست پاکستاني ها در افغانستان به نوشتۀ آقاي ديگو کوردوويز “اختلاف عميقي بين وزارت خارجه و آژانس قدرتمند آي. اس. آي به رياست جنرال حميد گل وجود داشت. اين البته تنها بخشي از کشمکش هاي وسيع تر، بين آناني بود که به دليل مخاطرات احتمالي بحران براي پاکستاني ها، طرفدار توافق بودند و آنهاي که احساس مي کردند توافق تنها بعد از دريافت کليه کمک هاي احتمالي امريکا بايد به نتيجه برسد.” ديگوکور دوويز نگاشته است که در حاشيه نشست کنفرانس کشورهاي اسلامي در کازا بلانکا در ديدار مفصلي که با صاحب زاده يعقوب خان وزير خارجه پاکستان داشت: “او مانند گذشته به نظر مي رسيد براي حصول توافق آماده است، اما در کشورش با مخالفت هاي شديدي مواجه بود.”
در پهلوي اين که دولت نظامي پاکستان به رهبري جنرال ضياء الحق در برابر روند تحولات سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي در جمهوري افغانستان خصومت مي ورزيد و سازمان آي. اس. آي حادثه آفريني مينمود و جنگ گروه هاي مخالف دولت را سازماندهي و رهبري مي نمود، آخوندهاي برسر اقتدار در جمهوري اسلامي ايران نيز در ايجاد مشکلات بر سراه حاکميت سياسي در افغانستان، کم از پاکستاني ها نبودند و بخشي از نابساماني بر ضد دولت افغانستان را رهبري و سازماندهي مي کردند.
ديگو کوردوويز نگاشته است: “… در رابطه به بحران افغانستان او [دکتور ولايتي وزير خارجه ايران] براي اولين بار قبول کرد که موضع دولت خود را در فرايند مذاکرات سازمان ملل براي من مشخص کند. در يادداشت هاي دولت ايران از توافق جامع شامل خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و بازگشت آوارگان به کشور شان، طرفداري شده بود… ايراني ها هميشه خود را طرفداران و حاميان اصلي حقوق مجاهدين نشان ميدادند و طي اقامت در تهران ما دراين باره گفتگو کرديم. آنان خود را بيشتر از پاکستاني ها دوست وفادار مجاهدين مي دانستند. هر موقعي که از اين موضوع صحبت مي شد من خاطر نشان ميکردم که مجمع عمومي سازمان ملل متحد کرسي افغانستان در اين سازمان را به رژيم کابل داده است و همچنين يادآور مي شدم که قطعنامه اي که اساس فرايند ديپلماسي ژنيو را تشکيل مي دهد، هيچ شرطي براي مشارکت مجاهدين در بر ندارد.”
در اين جا به خوبي به مشاهده ميرسد که جمهوري دموکراتيک افغانستان با نظاميگران در پاکستان و آخوند هاي ولايت فقيه در ايران مشکل سياسي داشت و پيوسته با پاليسي هاي غرض آلود و مداخله گرانۀ آنها در گيرودار بود. آنها از “تنظيم هاي جهادي” به منظور تحقق برنامه هاي سياسي خويش در رابطه به افغانستان و منطقه استفادۀ ابزاري مي کردند. به همين لحاظ در نزد سازمان ملل متحد، حاميان آنان مطرح بودند تا گفتگوهاي صلح را با دولت افغانستان به پيش ببرند، نه خود تنظيم هاي جهادي هفتگانه و هشتگانه مستقر در پاکستان و ايران !
ديگو کوردوويز به صراحت بيان داشته که در ديدار با سياستمداران در کابل، ديدگاه ها بخاطر رسيدن به توافق قابل پذيرش براي همه، روشن بوده است و در سياست دولت افغانستان در زمينۀ حل مشکلات از طريق سياسي، علايم مثبت وجود داشت:
“اما در ادامه مذاکرات با شاه محمد دوست، وي پذيرفت و قبول کرد که اگر پاکستان توافق دوجانبه در مورد عدم مداخله را امضاء کند، کابل و مسکو به طور همزمان بحث در مورد خروج را شروع خواهند کرد.. يعقوب خان [وزير خارجه پاکستان] در ادامه گفتگو ها تصريح کرد که از نظر او تفاوتي بين برگزاري گفتگوهاي مستقيم و به نتيجه رسيدن يک توافق دوجانبه وجود ندارد. اما من [ديگو کور دوويز] جواب دادم که تفاوت هاي مهمي وجود دارد. در صورت مذاکره در مورد يک توافق دو جانبه ، پاکستان هميشه اين حق را براي خود محفوظ مي دارد که آن را با کسي به جز کارمل امضا کند. ضياء الحق يکبار ديگر تاکيد کرد که حاضر است در گفتگوهاي مستقيم حتي با برادر کارمل سروکار داشته باشد اما با خود وي نه … تاکيد کردم که اگر او [جنرال ضياء الحق] توافق دو جانبه را قبول کند، من [ديگو کور دووز] همه تلاشهايم را براي ترغيب روسها به کار خواهم برد که اين مرد [زنده نام ببرک کامرل] را عوض کنند.
وقتي ما جابجايي احتمالي کارمل را مورد بحث قرار داديم، ضياء الحق تذکر داد که شانس حضور شاه سابق در يک دولت انتقالي افزايش يافته است، اما معلوم نيست شوروي ها در چه ميزان او را مورد حمايت قراردهند…”
بدين ترتيب مشاهده مي شود که انگيزۀ اصلي تمام حرکتهاي خزنده و پنهاني عدۀ از سياستمداران خود فروش روسي، قرباني ساختن شخصيت هاي سياسي با اعتبار افغانستان، در بدل حصول توافق با غرب و راضي نگهداشتن جنرال ضياء الحق (به نمايندگي از سازمان پر قدرت آي. اس. آي ) بود.
دشواري هاي روز افزون سياسي و نظامي را که مستشاران روسي و نظاميان ارشد ارتش سرخ در افغانستان در نيمه اول دهه شصت خورشيدي در برابر حاکميت سياسي و در ضديت با رهبري حزبي ـ دولتي ايجاد مي نمودند، ريشه در خواست هاي ايالات متحده امريکا و پاکستان در ارتباط به افغانستان داشت که حتي ديگوکوردوويز حاضرشده بود که کليه تلاشهايش را به خرج دهد تا با ترغيب روسها، زنده نام ببرک کارمل را از صحنه بردارند !
جنرال هاي فاسد روسي (سکلوف، اخرميوف، ورنيکوف، مايوروف، وارنيکف، سپورنيگف، شبارشين وغيره) در ديدگاه هاي غرض آلود، جنايتکارانه و نا بخشودني خويش با چسبيدن به ذهني گري، منفي گرايي و دروغ بافي، ترور سياسي و بدنام ساختن شخصيت ها، از بيان يک حقيقت روشن طفره رفته اند و آنهم اين که حکومت نظامي پاکستان به رهبري جنرال ضياء الحق، رسيدن به هر گونه توافق را در قضيه افغانستان، مشروط به برکناري زنده ياد ببرک کارمل مي دانست و دقيقاً نمايندگان سياسي شوروي جهت برآورده ساختن اين خواست، فعاليتهاي خود را در هم آهنگي با پاکستان و ايالات متحده ، سمت و سو دادند و پايه هاي نظام سياسي را در افغانستان با توطئه گري و مداخله آشکار متزلزل ساختند.
هرچند امريکا و ساير دول غربي، ظاهراً دست يابي به يک توافق را مبني بر حل قضايا از طريق سياسي، در جدول بندي زماني خروج نيروهاي شوروي از افغانستان، عنوان مي کردند و از حاکم نظامي در پاکستان مطالبه مي نمودند تا در مورد عدم مداخله در امور داخلي افغانستان، اطمينان دهد، ليکن ديگو کوردوويز از مطلب ديگري حرف زده است:
“اسلام آباد را به مقصد تهران ترک کردم و پس از اين که مقامات ايران را در جريان آخرين گفتگوهاي انجام شده در اسلام آباد و کابل قرار دادم، عازم نيويورک شدم …چندي بعد با سردبير روزنامه ي مسلم چاپ پاکستان ديدار کردم. او گفت که ضياء علاقمند به توافق نيست، چرا بحران افغانستان باعث تقويت رژيمش شده است.”
در حالي که موقف رسمي دولت افغانستان در قبال خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و رسيدن به يک توافق قابل قبول براي همه طرف هاي ذيدخل، هميشه شفاف و روشن بود. اما با صعود گرباچف و همکارانش بر سکان هاي قدرت حزبي ـ دولتي در اتحاد شوروي، پلان هاي سازمان يافته و هدف هاي برنامه ريزي شده ايالات متحده امريکا (سي. آي. اي) و حکومت نظامي پاکستان (آي. اس. آي) در باره افغانستان، مجال تحقق همه جانبه پيدا نمودند تا اين که تهداب حزب دمو کراتيک خلق افغانستان و دولت جمهوري دموکراتيک افغانستان را متزلزل ساخت و در عمل به استقامت نابودي سوق داد.
در يک مقطع زماني، ضياء الحق خواست و تمايل پاکستان را به عنوان طرف مهم مذاکره در گفتگوهاي غير مستقيم در ژنيو، در گزينش يک عنصر پشتون در رهبري حزب و دولت در افغانستان مطرح کرد که رويدادهاي بعدي با وارد آوردن تغيير تحميلي و زورگويانه در رهبري حزبي و دولتي در افغانستان، بر موجوديت يک برنامۀهم آهنگ و توافق شده بين پاکستان (آي. اس. آي.)، امريکا (سي. آي. اي) و اتحاد شوروي (ک. ج. ب) گواهي ميدهد.
سليک هاريسون نيز راجع به موضوع بالا در فصل هشتم اين کتاب حرف هاي دلچسپي دارد که پارۀ از آنها در زير نقل ميگردد:
“کارمل با رئيس آژانس اطلاعاتي اش نجيب الله که عضو جناح خودش بود در مورد ليبراليزه کردن رژيم اختلاف داشت. افراسياب ختک يکي از رهبران کمونيست پاکستان که هفت سال در کابل تبعيد سياسي بود، ناظر اختلاف آن دو بوده است. ختک ديدگاه مشترکي با نجيب الله داشت، چرا که هر دو پشتون بودند و در شکل گيري سياست هاي کابل در مورد قبايل پشتون پاکستان با هم کار مي کردند. ختک در سال 1993 به من [سليک هاريسون] گفت که نجيب الله اهميت تغييرات به وجود آمده در مسکو در زمان گرباچوف را زود درک کرد و فرصت را براي پيروزي بر کارمل براي تصاحب پست رياست جمهوري، از طريق همنوايي با سياست هاي جديد روس ها ، مناسب ديد. اين واقعيت که نجيب الله يک پشتون بود، او را در نظر ديپلماتهاي روسي جالب توجه جلوه داد. چرا که کارمل يک پشتون «واقعي» نبود و سياست هاي قومي رژيم او، نارضايتي وسيعي در ميان پشتون ها ايجاد کرده بود… کارمل اگر چه خود را منسوب به پشتون ميدانست، اغلب پشتونها با اشاره به منشأ فرهنگي او در ميان نخبگان کابل او را جزي از خود نمي دانستند… همان طور که کشمکش بر سر قدرت طي سال 1985 در داخل رژيم افزايش يافت، نجيب الله، کارمل را بيشتر تحت فشار گذاشت که علاوه بر آوردن پشتون هاي با نفوذ غير کمونيست به داخل رژيم، به رهبران کمونيست پشتون قدرت بيشتري بدهد.”
مذاکرات غير مستقيم در ژنيو، داير بر خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و پايان بخشيدن به مداخله آشکار دول همسايه، بويژه پاکستان در امور داخلي افغانستان و دادن تضمين بين المللي مبني بر عدم تکرار مداخلات، با جديت راه خود را پيمود و بالاخره به تاريخ چهاردهم آوريل سال 1988 به امضا رسيد و ليک گرباچوف و همکارانش در رابطه به جنبش صلح و عدالت خواهي و سرنوشت نيروهاي پشتيبان و مدافع صلح و ترقي در جهان، همچنان امنيت بين المللي، در معاملات خاينانه پشت پرده و در تباني با ايالات متحده با اين روند، از زوايه ي ديگري نگاه مي کردند. از اين رو بسيار سازمان يافته، موافقتنامه هاي ژنيو را که يک سند با اعتبار بين المللي بود و اساس روابط عادي و دوستانه بين افغانستان و پاکستان را فراهم مي ساخت و زمينه را براي صلح و آرامش در منطقه بر بنياد منافع حياتي مردمان اين منطقه، مهيا مي گردانيد، سبوتاژ نمودند. تضمين هاي بين المللي بي اعتبار شناخته شد، از شناسايي دولت جمهوري افغانستان که عضو با اعتبار سازمان ملل متحد بود و سفارت هاي افغانستان در ايران و پاکستان و باالمقابل از اين کشورها در افغانستان رسما فعال بودند، خلاف اصول ديپلماتيک، خودداري به عمل آمد.
مذاکرات غير مستقيم نيز هيچگاه به مذاکرات مستقيم، آن طوري که ضياءالحق با بکنار گذاشتن زنده ياد ببرک کارمل وعده داده بود، تغيير نکرد؛ بل اين که جنگ و خون ريزي با ابعاد بسيار وسيعترهمچنان ادامه يافت.
گرباچوف و همکارانش در همدستي با دنياي ستم سرمايه و ارتجاع بين المللي و منطقه يي، اولين ضربه بر پيکر جنبش مترقي را از افغانستان آغاز نهاد و نظم سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي را در کشور ما در سراشيب و در مسيري سقوط سوق داد که هرج و مرج ناشي از آن تا آمروز ادامه دارد.
ديه گو کوردوويز نگاشته است:
سپس من [ديه گو کوردوويز] ، [در ديدار با ضياء الحق] به تحولات جديد در کابل اشاره کردم. ببرک کارمل از پست هاي که در دولت و حزب داشت، دست کشيده و ضياء الحق، البته از تحرکات نجيب الله آگاه بود. او از من خواست به شوروي ها بگويم، درست است که افغانستان نمي تواند يک حکومت ضد شوروي داشته باشد، اما روح افغان با حل خارجي قضيه مخالف است. گفتم براي شوروي ها چند بار توضيح داده ام که او به دلايل کاملا روشن نمي خواست با کارمل سروکار داشته باشد، و اکنون کارمل در ميان نيست. او [ضياء الحق] هنگام خدا حافظي به شوخي گفت:” فيل از دروازه گذشته و فقط دم آن باقي مانده است.”
و همين حرف پايان ماجرا بود و به صدا در آوردن ناقوس سقوط !
و سر انجام مردم با دريغ و درد ديدند که سازمان استخبارات نظامي پاکستان (آي. اس. آي) با همکاري عناصر خاين و فروخته شده داخلي، با اين “دم” چه ها که نکردند !؟ شگفت انگيز آن که تا هنوز هم اين عناصر وابسته و فروخته شده، با استفاده از اشخاص نا آگاه از اين مسايل، تلاش مي نمايند تا نقش بسيار خصمانه و ددمنشانه نظاميان پاکستاني در فاجعه افغانستان را ناديده بگيرند و کتمان کنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیه ترتیب و پژوهش: رفیق عارف عرفان و رفیق قاسم آسمایی
کتاب پشت پرده افغانستان نوشته: دیه گوکوردوویز و سلیک اس. هاریسون ترجمه: اسدالله شفایی
برای دسترسی و مطالعه کتاب به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/کتاب-پشت-پرده-افغانستان-نوشته-دیه-گوکو/
کتاب فــرار
همراه با دیدگاه ها،نوارهای مستند،کتاب ها و مطالب مربوط
برای دسترسی و مطالعه به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/کتاب-فرار-و-دیدگاه-ها/
***********************************
راز ها ی ناگفته توطه سقوط نظام دموکراتیک
پژوهش،تحلیل،فلم ونظر و دیدگاه مستند رفقا ودوستان
برای دسترسی و مطالعه به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/عارف-عرفان-راز-ها-ی-ناگفته-توطه-سقوط-نظ/
************************
مطالب ومدارک نشر شده در کتاب
“از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان”
نویسنده عبدالوکیل سابق وزیرخارجه دولت جمهوری افغانستان
برای دسترسی و مطالعه به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/مطالب-ومدارک-نشر-شده-در-کتاب-از-پادشاه/
————-
شعبده بازاني که با اين “فوتو” آفتاب را پنهان ميدارند!!
مناظري که با آن ميخواهند تاريخ را مسخ نمايند!!
برای دسترسی و مطالعه به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/شعبده-بازاني-که-با-اين-فوتو-آفتاب-را-پن/
————————————–
کتاب
شمه ئی از دیدگاه های پژوهشگران ونویسندگان داخلی وخارجی در رابطه به کارکردهای نجیب الله ونقش کشور های خارجی
برای دسترسی و مطالعه به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/کتاب-شمه-ئی-از-دیدگاه-های-پژوهشگران-ونو/
——————————-
بیشتر در اینجا
به لینک پایینی کلیک نماید.
http://rahparcham1.org/
********

یک دیدگذرا به دست آوردها درنیمه نخست دهه شصت خورشیدی:
()()()
در دوران زعامت ببرک کارمل،بیش از 250 پروژه جدید به میزان متوسط و بزرگ در رشته های گوناگون تکمیل گردید و برای بهره گیری آغاز به کارنمود.
در اینجا تنها از عمده ترین پروژه ها که در عرصه های اقتصاد وفرهنگ در کشور حایز اهمیت بودند،یادآوری می گردد:
1 – ساختمان پل حیرتان به روی دریای آمو،که راه بندری شمال افغانستان را به بندر ترمذ ازبکستان وصل نمود و مشکلات تجارتی و ترانسپورتی افغانستان را در زمینه انتقال کالاهای مصرفی وتجارتی و مواد سوختی رفع کرد.
2 – ساختمان تأسیسات بندری،شبکه خط آهن،ایستگاه ها،گدامها و ذخیره گاه های مواد نفتی وگازمایع و خشکه بار وساختمانهای اداری و رهایشی به عنوان یک شهرک نمونه ومدرن در حیرتان ولایت بلخ.
3 – ساختمان فابریکه جرق ودرق در شبرغان برای جدا سازی سلفراز گاز،خشک کردن و آماده انتقال ساختن گاز طبیعی از طریق لوله هابه دوسمت مزارشریف و بندرگاه کلفت در کناردریای آمو.
4 – اعمارمنازل رهایشی برای متخصصین،کارمندان و کارگران صنعت گاز و ملحقات آن در شهر شبرغان.
5 – احداث لوپنگ(لوله دوم)پایپ لاین گازمیان شبرغان تا سرحد شمال.
6 – اکمال گالریهای انتقالاتی در معادن ذغال سنگ کرکرو دود کش در پلخمری.
7 – ایجاد فابریکه جدید نان پزی در شهرکابل.
8 – احداث دستگاه مخابراتی شمشاد در کابل برای اخذ و ارسال اطلاعات تلویزیونی و تیلفونی به وسیله قمر مصنوعی.
9 – تکمیل مراحل اول و دوم پروژه بس های برقی(تریلی بوس)در شهر کابل با فعال بودن سیستم برق رسانی و موجودیت بسهای جدید.
10 – ساختمان شفاخانه در شهر هرات وتجهیز آن برای درمان بیماری های چشم که این مرض در آنجا دامنگیرخیلی از شهروندان بود.
11 – گسترش فعالیت،تکمیل و تجهیزفابریکه خانه سازی در شهر کابل با ظرفیت ساختمانی 2000 باب اپارتمان عصری در سال.
12 – اکمال 8000 باب اپارتمان درمکروریان و قصبه کارگری در شهر کابل و توزیع آن به مستحقین مطابق سهمیه بندی برای موسسات دولتی.
13 – ساختمان ایستگاه های عصری آتش نشانی در شهرهای کابل، هرات ومزارشریف.
14 – تکمیل شبکه سوم برق رسانی شهری درکابل .
15 – اعمار فابریکه نان پزی در مزارشریف.
16 – اعمارساختمان آسیاب در سیلوی پلخمری.
17 – اعمارذخیره گاه های بزرگ مواد نفتی در دشت سقابه لوگر،در پلخمری و در دشت شادیان مزار شریف.
18 – اعمارساختمان انستیتوت کیمیا در شهر کابل وتجهیز آن با لوازم موردنیاز.
19 – اعمار درسخانه ها،خوابگاه ها(مجتمع دوم)ولابراتوارهای جدید در دانشگاه کابل.
20 – نوسازی استدیوهای رادیو وتلویزیون با خرید تجهیزات جدید و تکمیل کمبودی سامان و آلات در پایتخت.
21 – اکمال دستگاه های موج رادیویی متوسط و کوتاه در کابل و ولایات.
22 – ایجاد ترانسپوزرها واستدیوهای پخش برنامه های تلویزیونی و رادیویی درولایات.
23 – اعمار تأسیسات انستیتوت دولتی طب کابل.
24 – ایجاد مؤسسات ترانسپورتی و ایستگاه های خدمات تخنیکی برای هزاران عراده موترباتوناژبلند وتانکرها برای انتقال خشکه بار ومواد نفتی در دشت چمتله وشهرهای کابل،هرات،پلخمری وحیرتان.
25 – اعمار فابریکه پروسس زیتون برای کانسرو سازی و روغن کشی در ولایت ننگرهار.
26 – اعمارساختمان انستیتوت علوم اجتماعی در شهرکابل.
27 – تکمیل کارساختمان گالریها در طول شاهراه سالنگ.
28 – اعمارساختمان سیلوی مزارشریف.
29 – احداث پروژه های آبرسانی در مسیر دریاهای کابل و لوگر جهت تهیه آب آشامیدنی صحی برای شهروندان کابل.
30 – نوسازی،توسعه و تجهیز مسلخ کابل.
31 – اعمارساختمان دستگاه بزرگ برق حرارتی در خیرخانه شهرکابل.
32 – احیای مجدد فابریکه خشت سازی بگرامی و آغازکار اعمار فابریکه های بزرگ تولید خشت در ده سبز ولایت کابل و در شهر مزارشریف.
33 – اعمارساختمان ورکشاپ ترمیمات اساسی اگریگات موترهای کاماز در کارخانه جات جنگلک.
34 – تأسیس پولی کلینیک مرکزی بیمه صحی کارگران و کارمندان دولت.
35 – ایجاد مجتمع لابراتوار تجزیه مواد مفیده جامد(موادمعدنی) در کابل.
36 – ایجاد انستیتوت بیماریهای حیوانی در دارالامان شهر کابل.
37 – ایجاد الواتورهای سیلوهای پلخمری،مزارشریف وهرات.
38 – تمدید لاین انتقال برق 110 کیلوولت از سرحد اتحادشوروی تا شهرکندز.
39 – اعمار ذخیره گاه و پرکاری بالونهای گازمایع در شهرکابل.
40 – احداث کرین کیبل بالای دریای آمو در بندر کلفت درشمال کشور.
41 – اعمار فابریکه نلهای کانکریتی در کابل برای تولید لوله ها جهت تمدیدخطوط برق وتلفون واحداث مرحله اول کانالازیسیون شهرکابل.
42 – اعمارساختمان انیستیتوت پیداگوژی درکابل و تجهیز آن با لوازم ضروری.
43 – اعمارساختمان ورکشاپهای ترمیم عراده جات و وسایط نیروهای مسلح در شهرقندهار ودربگرام.
44 – ایجاد دانشگاه نظامی – سیاسی در بالاحصارشهرکابل.
45 ایجاد دستگاه ریخته گری و ذوب فلزات کارخانجات جنگلک کابل.
46 – ایجاد بانک خون در کابل.
47 – احداث ایستگاه خط آهن در تورغندی ولایت هرات.
48 – نصب دستگاه های تلفونی تروپوسفیر در ولایات.
49 – بازسازی ساختمان فابریکه نان پزی نمبریک کابل.
50 – تمدید لاین انتقال 220 کیلوولت ازمرز اتحادشوروی تا شهرمزارشریف.
51 – اعمارساختمان پروژه آبیاری بختیاران در ولایت کابل.
52 – حفرکانال جدید لشکرگاه – شمالان در ولایت هلمند.
53 – نصب توربینهای برق آبی بهارک ولایت بدخشان.
54 – ایجادمحله رهایشی وتوقفگاه موترهای باربری در بندر حیرتان.
55 – تکمیل دستگاه فشار گازدرولایت جوزجان برای تولید گازمایع و مازوت.
56 – احداث کانال آبیاری درپروژه بزرگ کوکچه سفلا در ولایت تخار.
57 – اعمار میدان هوایی در شهرشبرغان ولایت جوزجان.
58 – اعمارساختمان مطبعه جدید و مجهز برای چاپ کتابهای درسی در پلچرخی ولایت کابل.
59 – تکمیل ساختمان عمارت بلند منزل مخابرات به شمول پوسته خانه مرکزی.
60 – اعمارساختمان مکاتب جدید و بازسازی عمارات مکاتب تخریب شده و ساختمان و ترمیم مساجد و اماکن متبرکه اسلامی.
…..
جیلانی گلشنیار
****************
تاریخ را ورق میزنیم :
به حرفهای داهیانه رهبرزحمتکشان افغانستان زنده نام ببرک کارمل که 33 سال قبل وضع امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
مردم شرافتمند وزحمت کش ومسلمان افغانستان،مانیرومندترازدشمنان خود هستیم.ما بهتر وخوبترمجهز ومسلح هستیم.ما ازآنچه که دشمنان تنها درحرف وعده دروغین میدهند،درعمل بیشتربرای مردم فراهم آورده ومهیا میسازیم.هم مبارزه انقلابی ما عادلانه است،هم حق وهم نیرو بطرف ماست.اما دشمنان ما به چه اتکأ میکنند؟
بیائید درمورد این مسئله کمی مفصل ترصحبت کنیم.ما می بینیم که سازمانهای اشرار/ ضدانقلابی به چه اعمالی دست می زنند.فقط بعضی مثالها وحقایق رابیان میدارم.به همگان معلوم است که یکتعدادقابل ملاحظه ملاها وروحانیون وطنپرست کشور،معلمان ودوکتوران قربانی خونریزی وحشیانه وددمنشانه آنان شده اند.
آنان دهها مسجد،130-شفاخانه ومرکزصحی و(1814)مکتب یعنی تقریبأنصف همه مکاتب کشور را تخریب کرده،یاسوختانده اند.
کی میتواند ضرری را که به دهقان درنتیجه ازبین رفتن سرپناه،حاصلات رزاعتی و مواشی وغیره که ازطرف ضدانقلاب به غارت برده شده ویا تخریب گردیده است، محاسبه کند؟
ضدانقلاب ترقی اقتصادی وطن را مانع می شود وتلاش می ورزد تاکشورما فقیروعقب مانده باقی ماند ونظام قرون وسطایی احیا گردد. برای اینکارهمه اعمال شوم ممکن را انجام میدهد.
وهمین ضدانقلاب است که به افغانستان معادل 35 ملیارد افغانی خساره واردنموده است. این رقم براساس یک تخمین ارتجالی نصف همه سرمایه گذاری در رشد اقتصاد کشور را درظرف بیست سال اخیر می سازد.
لذا اشرار/ضدانقلاب نیروی شرو تخریب است.این چیزی است که مشخصه آنرا می سازد.سرکردگان اشرار/ ضدانقلاب بخاطرمنافع شخصی خودمبارزه می کنند.زیرا آنچه که آنها انجام میدهند،نمیتواند بامنافع مردم با منافع انسانهای شرافتمند وساده کشورمطابقت داشته باشد
.بنابرین سرکردگان ضدانقلاب نه تنها با مردم بلکه در بین خود نیز نمیتوانند زبان مشترک داشته باشند.آنها هیچگاه موفق نمیگردند جبهه واحد نامقدس را علیه افغانستان بسازند.
اگربه ریشه وماهیت اشیا وپدیده ها نگریسته شود،معلوم میگردد که وحدت آنها نه تنها بخاطرتمایلات حریصانه خودخواهی های وحشیانه وخودپرستی هایشان که مشخصه درجه یک آنها را می سازد ممکن نیست.بلکه قبل ازهمه وحدت شان بخاطرآن میسروامکان پذیرنمیگردد که آنها چیزی بمردم پیشنهاد کرده نمی توانند به خواست مردم پاسخ مثبت داده نمیتوانند ونمی خواهند وقادرنیستند بمردم آنچه را که نیازمند است،بدهند.
خونریزی وفریب،ترور واختناق وظلم قرون وسطایی هیچگاه آنها را به پیروزی نمی رساند.جریان تکامل تاریخ به نفع ماست وما به طوربلا قطع علیه آنها مبارزه میکنیم.
اما این مسئله نیز روشن است که پیروزی خود به خودحاصل نمی شود.
ارزیابی عینی اوضاع واستراتیژی و تاکتیک درست وپیگیر لازم است.
دراین رابطه باید خاطرنشان ساخت که تعداد ضدانقلابیون«آرمانی»که دارای با صطلاح مواضع ایدیولوژیک اند،آنقدرزیادنیست.عمده چیز دیگریست.عده ی زیادی از مردم هنوز به امردفاع ازانقلاب جلب نشده اند.این
واقعیت تلخی است که رفع آن درک وعمل را ضرورت دارد.این وضع تا حد زیادی ناشی از اشتباهات،عدم توانایی وبعضأ هم عدم آرزومندی برای کار همیشگی و پرحوصله با توده های مردم وناشی از عدم اجرای کامل تحولاتی که اعلام شده وخواست مردم است،می باشد.اما این هم واضح است که این عده که در کنارما نیستند،باضد انقلاب نیزنمی باشند وبدنبال آن نرفته اند.تحلیل ترکیب اعضای سابق باندها که به ما پیوسته اند یاتسلیم شده اند،چه چیزی را روشن می سازد؟
اینرا که بخش قاطع آنان در نتیجه فریب ویاارعاب ضد انقلاب به باندیت ها پیوسته بودند.دراین جا همه چیز واضح می گردد.بازهم دروغ وخونریزی جباران ضد انقلاب،دروغ پراگنی رذیلانه ارتجاع و آمپریالیزم این وسایل تعدادی ازافراد ساده وطن را مؤقتأ به اردوگاه ضدانقلاب پیوندداده است.چه نتیجه گیری بایدکرد؟
قبل از همه باید به پخش حقایق درباره انقلاب ثور،سیاست حزب وحاکمیت انقلابی،افشای جعلیات دروغ ها واتهامات دشمنان توجه بزرگ صورت گیرد واینکاربهتراز امروز عملی گردد.
باید ضدانقلاب را ازلحاظ اندیشه زهرآگین وعمل وحشیانه آن افشا وسرکوب نمود، تعرض وسیع،منسجم وهماهنگ آیدیولوژیک را هم در چوکات پلان های کمپلکس که متوجه آزادی وپاکسازی این یا آن منطقه است وهم در مقیاس همه کشور،گسترش داد.این امرضامن سرکوب نظامی ان نیز است.
مأخذ:
گوشه ی ازبیانیه زنده یاد ببرک کارمل درپلینوم سیزدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان.
———-

« عـــیــد آنـان وعــیـد ایـنــان »
جریده تابناک پرچم( شماره چهلم )
آنان برای عید آمادگی میگیرند. ایام برادری، دوستی، گذشت و بخشایش فرا میرسد! چه برادری و دوستی؟ آن یکی غرق در تنعم و تفاخر، میبالد و میخندد و مینازد، آن دیگری مینالد و میگیرید و میسوزد ورنج میکشد. بین این دو گروه دیوار پولادینی کشیده شده که هرگز خوشبختی و بدبختی آنان روی اساس برادری و دوستی باهم معامله نمیکند. آنان برادران و دوستان هم هستند (!) ولی شادی و اندوه شان شریک نیست، خنده و گریه از هم دور اند و هرگز غم و شادی برادران (!) منشأ واحد ندارد، غم مولود فقر است و شادی فرزند غنا، غنای برادران (!) به قیمت فقر برادران بمیان آمده است و لابد خوشی گروه منعمان معلول اندوه بیپایان رنجبران است.
باید هزاران چشم بگرید تا دولبی متبسم شود. ملیونها انسان گرسنه شود تا چند برادری (!) به اوج راحت برسند.
باید تودههای وسیع غارت شود تا زورگویان محدودی حکم برانند و در تنعم بسر برند. این است عمل برادرانه و چنان است ماهیت برادری (!) در جامعه طبقاتی.
چگونه ممکن است بین قصر و کلبه، بین صحت و مرض، بین رفاه و فقر، بین ظالم و مظلوم، بین گرگ و گوسفند، بین تاراج کننده و تاراج شونده برادری دوستی ایجاد کرد!
عید فرا میرسد و خوشبختان آن را استقبال میکنند. لباسهای قشنگ، خوراکهای لذیذ، موزیکهای سرور و شادمانی، سالونها و دهلیزهای گرم را گرمتر میسازند. فریادها و خندههای شادمانی در فضای فامیلهای ناز پروردگان میپیچد و برق غرور و اطمینان را منعکس میسازد، اما آنطرف، در پشت این دیوارها، در بین پس کوچههای شهر، در سمجها و مغارهها، در گراچها، در بیغونهها، در پهنای دشتها و درههای وطن محبوب برادران و دوستان رنج میکشند، ستم میبرند.
در آتش فقر و مرض میسوزند، فریاد میکشند، نان میگویند و جان میدهند.
آنجا در دکان متروک و نمزدهئی مسافری آواره که هیچکسی او را نمیشناسد، آخرین لحظات زندگی را میپیماید.
آنجا در گاراژی دو طفلک بینوا سرشک میریزند، و نان میخواهند. دوشیزه جوانی به خاطر لباس عید درد میکشد، ولی هوسهای سرکوفته خود را چون جرعه زهر فرو میبرد.
آنجا جوان فقرزده و معلول چون شمع سحری واپسین روشنی زندگی را در برابر دیدگان والدین خود از دست میدهد.
بدین گونه ملیونها انسان کشور زجر میکشند و در زیر فشار هوسها و آرمانهای نا مسیر خود لب میگزند و میسوزند.
این است ماهیت و نتایج برادری دوستیای که برادران و دوستان (!) استثمار گر مدعی آناند و اینست عید آنان و عید اینان.

یـــادواره
[][][][][][]
من هنوز با بازی های کودکانه سرگرم بودم که در شهر کابل تظاهرات محصلین و متعلمین مکاتب صورت میگرفت ، مادر بزرگم به خاطر با خبری از فرزندان خود صبح وقت قبل از تظاهر کننده گان با خریطه ی پُر از میوه و آب سرد راهی محل برگزاری تظاهرات میشد. او خوب میدانست که در کجا زنده یاد ببرک کارمل سخنرانی خواهد کرد و میدانست جگرگوشه هایش را در کجا میتواند ببیند. وقتی شب به خانه پای پیاده ،زله و گرسنه برمیگشت . قصه اش برای ما از صحبت های دادخواهانه یی ببرک کارمل و از شور همرزمان اش میبود. و روز های هم بود که وقتی به خانه برمیگشت خیلی ناراحت و با چشمان تر حوصله صحبت را نداشت . احساس میکردیم که حادثه یی میان پولیس و تظاهرکننده گان اتفاق افتاده باشد. سال ها گذشت و من دیگر آن کودک نبودم.
وقتی زنده یاد ببرک کارمل را از نزدیک دیدم ، او را یک پدر دلسوز ، آموزگار خوب ، کاکای مهربان و یک دوست صمیمی و انسانی با دید وسیع یافتم. مشوره اش به جوانان همیشه این بود که تلاش کنید و تحصیلات تان را جدی بگیرید و بهترین رفیق و دوست تان باید کتاب باشد.
کارنامه های سیاسی زنده یاد ببرک کارمل قبل از اینکه ریس جمهور شود در تاریخ مبارزات آزادی خواهی و عدالت خواهی در کشور بی نذیر بود . بعد از آنکه در راس ریاست جمهوری کشور قرار گرفت چنان دولتی را ساخت که در آیینه آن نظام هر قوم و هر ملیت خود را میدید. که تا بحال هر باشنده ی این کشور میخواهد آن فرهنگ را حفظ کنند و جای خود را در نظام ببینند.
ببرک کارمل عزیز یاد ها و کارنامه هایت برای همیش گرامی و جاودان است!
ناهید نعمت

نویسنده : رفیق عصمت الله سادات
اخرين ملاقات ببرك كارمل با گرباچوف
در تاریخ معاصر سیاسی افغانستان وقایع مهمی رخ داده است که پس لرزههای بعضی از آنها تا حال احساس میگردد. يکی از اين حوادث، ملاقات اخير ببرک کارمل با گرباچف در اوایل اپریل 1986 و متعاقباً تدوير پلینوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مشهور به پلینوم هژدهم، میباشد. در نتیجه پلینوم مذکور، ببرک کارمل از رهبری حزب کنار زده شد و دکتور نجيب الله جانشین شان گرديد. این دو رخداد از اهميت سیاسی خاصی در آن زمان برخوردار بود که متأسفانه کمتر به آن پرداخته شده است. برای درک خوبتر آن زمان، لازم میدانم تارکمی به اوضاع و احوال آن دوره پرداخته شود.
گورباچف در مارس 1985 به صفت منشی عمومی حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب گردید. بدون شک اتحاد شوروی در آن زمان با چالشهای در عرصه اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی مواجه بود. گرچه اتحاد جماهیر شوروی در دهه شصت و هفتاد، شاهد پیشرفتهای وسیع در عرصه اقتصادی بود اما به هیچ وجه آمادگی رفتن به دهه نود و قرن بیست یکم را نداشت. شوروی در عرصه تسليحات نظامی و تکنالوژی فضایی پیش رفت شایان داشت، ولی در تولید صنایع سبک با کیفیت عالی و تکنولوژی معلوماتی دچار مشکل بود. دلايل بحران اقتصادی شوروی وقت، موضوع بحث ما نمیباشد؛ اما بهطور اختصار میتوان به مطالب ذیل اشاره نمود:
– مصارف گزاف اتحاد شوروی در خارج کشور یعنی، کمک به کشورهای سوسیالیستی و دموکراتیک، جنبشهای مترقی ضد آمریکا و جنگ افغانستان. باید یادآور شد، پالیسی رسمی اداره ریگان در دهه هشتاد میلادی، طوری بود که بهمنظور بالا بردن هزينه شوروی در جنگ افغانستان، باید این جنگ، طولانی میگردید.
– وسیع و پرهزینه بودن دستگاه دولتی اتحاد شوروی. در آن زمان همه چیز در شوروی دولتی بود. ابتکارات و کسبههای کوچک مانند خیاطی، سلمانی، دکانهای مواد غذایی، رستورانها و غیره همه دولتی بودند. این از یک جانب مدریت را مشکل میساخت، از جانبی دیگر جلو همه ابتکارات مردم را، میگرفت.
– تبدیل شدن حزب کمونیست اتحاد شوروی به یک دستگاه کاملاً بیروکراتیک. حزب عاری از انگیزه و ابتکار گردیده بود و قادر به نوآوری در خود نبود. حزب به یک نهاد بیابتکار در خدمت رهبران کهنسال قرار گرفته بود.
در چنین اوضاع و احوال گورباچف به قدرت میرسد. موصوف بعد ارزیابی شرایط و سفر به نقاط مختلف شوروی، سیاست جدیدش همانا «علنیت» و «بازسازی» را اعلام میدارد و وعده خروج نیروهای شوروی، از افغانستان را میدهد. موصوف، افغانستان را به «زخم خون چکان» تشبیه میکند.
گرچه ریفورمهای اقتصادی و سیاسی روی دست میگیرد، اما این ریفورمها در بسیاری موارد نتایج مطلوب به بار نمیآورد. توازن میان اصلاحات اقتصادی و سیاسی مدنظر گرفته نشد. وحدت نظر روی ریفورم های اعلام شده در حزب کمونیست اتحاد شوروی وجود نداشت. جناحهای راست و محافظهکار در بیروی سیاسی، تلاش میکردند تا حوادث بعدی را به نفع شان رقم زنند. سرانجام، جناح محافظ کار، دست به کودتا علیه گورباچف زد که در انجام، سقوط اتحاد شوروی را در پی داشت. به همان اندازه که گورباچف در غرب محبوبيت حاصل مینمود، به همان پیمانه از شهرت اش در داخل شوروی، کاسته میشد. گورباچف بايد چین و دینگ شاپینگ رهبر چین را الگو قرار میداد که چه گونه در دهه هفتاد، ریفورم های اقتصادی را در چین به راه انداخت و رهبری نمود.
در عرصه سیاست خارجی، اولین عقب گرد گورباچف، در قسمت افغانستان به وقع پیوست.
اما چگونه؟
به تعقیب ملاقات و صحبتهای قبلی، در سپتامبر 1985، گورباچف و بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی، هیأت عالی رتبه حزبی و دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان به ریاست فقيد ببرک کارمل، منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و ريس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان، برای مشوره و تبادل نظر به مسکو دعوت مینماید. این دیدار که ظاهراً غیررسمی بود، رسانهیی نگردید و تا حال هم تعدادی زیادی از آن اطلاع ندارد، در واقع پیامد مهم برای حزب و کشور داشت.
در این ملاقات، هیأت افغانی متشکل از رفقای ذیل بودند. سلطان علی کشتمند، ريس شورای وزیران، صالح محمد زیری، دوکتور نجیب الله، نظر محمد وزیر دفاع و سلیمان لایق.
از جانب اتحاد شوروی بر علاوه گورباچف، اشخاص ذیل شرکت داشتند. گرومیکو ریس شورای عالی اتحاد شوروی، ریشکوف ريس شورای وزیران، شواردنازه وزیر خارجه، چبریکوف ریس کی جی بی، مارشال سکولوف وزیر دفاع و بوریس پانمریوف ریس روابط بینالمللی حزب. ک. ش.
این ملاقات که شاید یکی از طولانیترین ملاقات بین سران دو کشور باشد، با صحبتهای صادقانه و بعضاً جدی، بالاتر از چهار ساعت به درازا کشید. در این دیدار، روی موضوعات مختلف صحبت به عمل آمد، اما مطالب که از لحاظ تاریخی و شرایط موجود مهین ما خالی از دلچسپی نيست. همانطوری که نگارنده متن در چهار سال اقامت ناخواسته مرحوم ببرک کارمل در مسکو از ايشان شنیده و یادداشت نمودهام با امانتداری به قید تحریر درآوردام. میخواهم یکبار دیگر صراحت دهم، هیچ هدفی بهجز اطلاع رسانی به اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در دشوارترین لحظات وطن رزمیدند و چهل و پنج هزار تن آنها جانهای شیرین شأن را از دست دادند، هممیهنان گرامی، علاقهمندان تاریخ معاصر کشور و بهخصوص نسل جوان و بالنده کنونی وطن، نمیباشد. اگر ابراز این حقایق سبب رنجش خاطر کدام دوست عزیز گردد، از قبل پوزش میخواهم.
برمیگردیم به ملاقات:
به تاریخ نهم سپتامبر، این دیدار تاریخی صورت گرفت. در آغاز، بعد از تعارفات معمول، گورباچف حاضرين را خیرمقدم گفته و صحبت را آغاز نمود. طوری که در بالا ذکر شد در یک چنین ملاقات طولانی مسائل زیاد مطرح میگردد، اما دو موضوع محور اساسی صحبتها را تشکیل میداد. نخست، گرباچف گفت که سالها است که جنگ در افغانستان ادامه دارد و تغییرات مثبت واقع نگردیده. چرا پیشرفت وجود ندارد؟ وقت آن فرارسیده روی تغییرات جدی فکر شود.
در مقابل ببرک کارمل، ريس هیأت افغاني، توضیحات ذیل ارائه نمود، از اینکه گفته میشود پیشرفتی صورت ندارد، موافق نمیباشم زیرا نخست باید ديده شود که ما در چه شرایطی مسؤولیت را به عهده گرفتیم. شش سال قبل مادر حالتی مسؤولیت دولت را گرفتیم که رژیم امین از افغانستان يک زندان بزرگ ساخته بود و فضای ترور و وحشت حاکم بود. حاکمیت دولتی محدود شده بود به چند شهر. ما در اکسا، سازمان شکنجه امین چهل هزار ساعت بند دستی کشته شدگان را به دست آوردیم. تعداد پرسونل پولیس به هشت هزار و اردو به تقریباً چهل هزار نفر کاهش یافته بود. حزب ما در حالت اسفناکی قرار داشت. منشی عمومی حزب به قتل رسیده بود و هزاران عضو آن، از هر دو جناح، یا به قتل رسیده بود و یا زندانی بودند.
اولین اقدام ما، رهایی زندانیان سیاسی و دلجویی از مردم بود. امروز، شش سال است که حزب در وحدت بسر میبرد، البته مشکلاتی این جا، آن است که ما همیشه برای حل آنها تلاش میکنیم. امروز تعداد اعضای حزب به یکصد و چهل هزار نفر افزایش یافته است. تعداد قوای مسلح اکنون به چهار صد هزار نفر میرسد. شاهراههای بزرگ و همه شهرها در کنترول دولت میباشد. در عملیات سال روان سهم قوای مسلح افغان هفتاد درصد و سهم شما سی درصد میباشد. در سال آینده این رقم افزایش خواهد یافت.
ما اصول اساسی ج. د. آ. را به تصویب رساندیم و دوباره قانونیت را به جامعه برگشت دادیم. بر اساس پیشنهادات ما مذاکرات میان ما و پاکستان برای حل موضوع اطراف افغانستان که شامل بیرون رفتن قطعات شوروی از افغانستان، نیز میگردد، آغاز شده است. تقریباً چهار سال است که این مذاکرات ادامه دارد. متأسفانه پاکستان صادق نیست. آنها از ما، خواستهای غیر ملی و عملی دارند. آنها از ما میخواهند که خط فرضی دیورند را به رسمیت بشناسیم. ما و هیچ دولت ملی این کار را انجام داده نمیتواند.
در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیشرفتهای بزرگی به وقوع پیوسته است. سازمانهای اجتماعی ایجاد گردیده. در عرصه اقتصادی، رفیق کشتمند، برایتان معلومات بیشتر ارائه خواهد نمود. همه این پیشرفتها بدون حمایه اتحاد شوروی و سایر کشورهای دوست ناممکن میبود که از شما ابراز امتنان مینمایم.
در عرصه مداخلات خارجی در امور افغانستان، مخصوصاً از پاکستان و ایران مشکلات جدی وجود دارد. پاکستان به کمک آمریکا و بعضی کشورهای عربی به تخته خیز افراطیون تبدیل شده است. تا وقتیکه این مداخله ادامه داشته باشد، وضع، تغییر بنیادی، نخواهد کرد. (در شرایط کنونی کشور، هنوز هم همین حقیقت صدق میکند) در این عرصه شما میتوانستید کار زیادتر انجام دهید.
بعداً گرباچف اظهار داشت، مردم شوروی از ما میخواهند که به این جنگ خاتمه دهیم و فرزندانشان، به وطن برگردند. باید روی مکانیزم های کار شود که زمینه خروج سربازان ما را مهیا نماید. البته ما به کمکهای خود به شما ادامه خواهیم داد. منافع ما ایجاب مینماید تا تشنجات، با غرب را کاهش دهیم.
ببرک کارمل در جواب گفتند، قبل از توضیح، پرسشی، از شما، مطرح میگردد و آن اینکه به اهدافی که شما مجبور گردیدید، به افغانستان نیرو بفرستید نائل آمدهاید؟ البته اینجانب در آن زمان نیز هشدارهای لازم را برای شما داده بودم من برای شما گفته بودم که افغانها خوش ندارند عساکر خارجی را در خاک خود داشته باشند. هدف شما در آن زمان دفع مداخلات خارجی، بخصوص از خاک پاکستان در امور داخلی کشور دوست افغانستان بود. بعداً شما در کنگره حزب تان امنیت سرحدات جنوبیتان را اضافه نمودید.
شما در صحبت تان از «منافع» تان گفتید! روابط ما تا حال بر دو بنیاد استوار بود، منافع مشترک دو کشور و انترناسیونالیسم. اگر اینطور است، پس، ما افغانها هم حق داریم، منافع خود را مطرح نمایم. در مورد خروج قطعات، ما در گذشته، هم صبحت های داشتیم. ما با عودت سربازان مشکل نداریم و در یک جدول زمانی معين میتوانند بیرون شوند. منافع ما ایجاب مینماید تا شما بالای آمریکا و پاکستان فشار بیاورید تا مداخلات در امور کشور قطع گردد. در مورد خروج نیروها باید، بگویم که شما بر اساس قرارداد دو جانبه، بین رهبری وقت افغانستان و اتحاد شوروی، بر بنیاد توافقنامه پنج دسامبر 1978، به افغانستان نیرو فرستادید. حال بر اساس قرارداد دو جانبه، طی یک جدول زمانی میتوانید از افغانستان بیرون شوید؛ اما کمکهای لوژیستیکی، پرزه جات و مواد سوخت به قوای مسلح افغان ادامه یابد. ما مطمئن هستیم که بهتنهایی قادر به دفاع از وطن و مردم خود میباشیم. خواهشمندیم تا موضوع افغانستان را وارد دادوستدهای تان با غرب و آمریکا نسازید.
«قابل توجه است که در اسناد، حزب کمونیست شوروی که از طبقه بندی خارج شده و توسط مؤسسات تحقیقاتی غربی خریداری شده مواردی دلچسپ زیادی دیده میشود، منجمله در یک در جلسه مورخ 13 نوامبر، بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی، بعد از پلینوم هژدهم، ضمن ایجاد گروپ کاری برای افغانستان، به ریاست شواردنادزی، گورباچف میگوید که باید به شجاعت گام برداریم و آمریکا را در سیاست در قبال افغانستان داخل نمایم. این درست همان چیزی بود که ببرک کارمل مخالف آن بود. چنانچه، بعداً مشاهده گردید، نتایج مثبت به همراه نداشت.»
به هر صورت، دیدار، در فضایی نسبتاً خوب پایان یافت، اما تفاوتهای آشکار در دیدگاهها هويدا گردید که بنیاد تغییرات بعدی را گذاشت. سلیک هریسن روزنامه نگار و نویسنده آمریکایی که چندین بار با گورباچف دیدار داشته و روی قضیه افغانستان صحبت نمودهاند، در کتاب «پشت پرده افغانستان» در صفحات 191، 208 و 246 فصل هشتم و دهم چندین بار از تفاوتهای نظر میان ببرک کارمل و گورباچف در رابطه به حل سیاسی موضوع افغانستان و اصلاحات، یاد آوری نموده است و از ببرک کارمل منحیث «شخصیت ویژه» و دارای عقاید «مخصوص به خود» یادآوری نموده است. ببرک کارمل، کسی بود که نظريات و عقاید خود را با جرأت و صراحت در مقابل همه رهبران شوروی بخصوص گورباچف بیان مینمود.
در جریان نشست و بعد از آن، هیچ عضو هیأت افغانی ملاحظه و دیدگاه متفاوت ارائه نکرد. همه از موضع گیریهای ببرک کارمل حمایت نمودند. حتی سلیمان لایق، ببرک کارمل را در مقابل دیگر اعضای هیأت، با گرمی در آغوش گرفته و بیان داشت که ما به داشتن یک رهبر سياسی ملی مانند شما، در رأس حزب و دولت خود افتخار میکنیم. در سالهای اقامت ناخواسته شأن در مسکو میگفتند که حتماً هدف از تشویق آقای لایق این بود که من در موقف مخالفت با گرباچف باقی بمانم تا خود بتواند به هدف همیشگیاش یعنی کنار زدن من از رهبری حزب برسد.
پایان بخش اول

زنده یاد ببرک کارمل در شـب سـوم حـوت
[][][][][][][][][][][][][][][][][][][][]
نویسنده : یحیی بابری
حادثۀ شب سوم حوت ۱۳۵۸ هجری شمسی، قیام مردمی که واقعاً از درون جامعه برخاسته باشد نبوده، بلکه یک حرکت قبلا تنظیم شده بود. شعارها و فریادهای گوناگون و عمدتاً تکبیر “الله اکبر” در کستهای ثبت شده از خارج کشور به کابل وارد و با دقت و مهارت بر بامهای منازل رهایشی تعدادی از ساکنین مردم شهر کابل جابجا گردیده بودند.
شخص زنده یاد ببرک کارمل علاقه به انقلاب وکودتا نداشت. این شخصیت برازنده کشور عزیز ما که عمر شریف خود را برای مردم و کشور خود قربان کرد، علاقه به پول و دالر و جایداد نداشت و صرف به مردم خود فکر میکرد. زنده یاد کارمل در اولین مصاحبه و همچنان در صحبت های بعدی خود چند بار تکرار کرده بود که این قدرت جبر تاریخ بود. او همیشه میگفت که ما قدرت را از طریق مبارزه پارلمانی می گیریم.
این رهبر مردمی و به تمام معنا مردم دوست که همیشه آرزوی خدمت به افعانستان را در ذهن داشت، هرگز خود را از اجتماع بیرون فکر نمی کرد، در حقیت تصور وقوع این قسم یک عمل غیرمترقبه را هم نداشت که منحیث یک توطئۀ بزرگ از طرف دشمنان خاک و وطن علیۀ حاکمیت بر پا شده بود.
آن شب به مجردی که صداها و فریادهای بیرونی توجهش را به خود جلب کرد، در قدم اول خواهان به دست آوردن احوال وضع امنیتی شهر گردید تا دانسته شود که جزئیات موضوع از چه قرار است. وقتی از کوایف قضیه تا حدودی مطلع گردید بسیار نارام شد، قسمی که هر لحظه به فکر عمیق فرو می رفت و پیهم سگرت می کشید. به مجردی که یک سگرتش تا پایان می رسید و خلاص می شد، با آتش باقیماندۀ همان سگرت خود سگرت دیگر را روشن می کرد و غمگینانه قدم می زد. واضح احساس می شد که یک نارامی عجیب داشت و قلباً از ماتم و اندوهی که پیش آمده رنج می برد.
ببرک کارمل در آن مقطع زمانی قطعاً همرای کسی حرف نمی زد و صرف فکر می کرد. چند دقیقه به همین منوال گذشت و بعد به جنرال قادر وزیر دفاع وقت که قبلاً او را به دفتر نزد خود خواسته بود، چنین هدایت داد: “خوب متوجه باشید! از منسوبین اردو و نیروهای مسلح ما هیچ کسی حق ندارد که بالای یک فرد جامعه هم فیر کند.”
جنرال قادر هدایت را گرفت و به سمت قرارگاه خود روانه شد. چند دقیه بعد از آن، داکتر نجیب رئیس امنیت دولتی آمد، گزارش وضع امنیتی شهر را مختصراً شرح داد و واپس رفت.
شب به تلخی و سنگینی می گذشت. حالت بسیار بدی بود، بخصوص برای شخص کارمل عزیز که از هر لحظۀ آن به خاطر وطن و مشکلات و موانع بر سر راه تامین صلح و امنیت برای ملت افغانستان رنج عظیم می برد.
باز جنرال قادر آمد. در حالی که زنده یاد ببرک کارمل مانند لحظات پیش در مقابل دفتر خود غمگینانه قدم میزد، قادر خان گزارش خود را تقدیم کرد و خواست که دوباره به سوی وظیفه اش برود. درین اثنا ببرک کارمل تکرار بالایش صدا زد که : “دقت کنید که یک نفر از جمله مظاهره کننده گان زخمی یا تلف نشود. اگر شود، من هم همراه مظاهره کننده ها یکجا می شوم.”
جنرال قادر هدایات لازمه را گرفت و رسم تعظیم کرد که برود. درین وقت مشاور شوروی کارمل عزیز آمد، خیلی به آهستگی دست خود را بالای شانه کارمل گذاشت و به زبان فارسی تاجیکی برایش گفت: “رفیق ببرک کارمل! شما باید داخل دفتر تان بروید.”
یک بار زنده یاد کارمل عزیز دست مشاور خود را از سر شانۀ خود دور ساخت و با شهامت و جدیت خاص برایش فرمود: “خود را گم کن! تومشاور من هستی. هر وقتی که ضرورت پیدا کنم، خودم ترا اینجا می خواهم و از نزدت مشوره می گیرم.” همان بود که مشاور با وضع پریشان سرش را پایین انداخت و از آنجا رفت.
کارمل عزیز در حالی که هیچ نوع آرامش روحی نداشت، باز به قدم زدن شروع کرد. البته، بیشتر ازین ناحیه ناآرام بود که در سلاحکوت حوزه اول امنیتی واقع در چنداول چند واقعه ناگوار صورت گرفته بود و قبلاً کسی برای زنده یاد کارمل راپور درست و بموقع نداده بود.
بالآخره ناوقتهای شب که این حادثه بکلی ختم شده بود و وضع عمومی شهر به سوی آرام شدن می رفت، آن وقت زنده یاد کارمل به دفتر کاری خود نشست. بعداً ما هم به اطاق خود رفتیم.
برای معلومات خوانندگان محترم باید تذکر بدهم که من افسر گارد بخش امنیتی زنده یاد ببرک کارمل بودم و در اینجا صرف همان قسمتی از موضوع را که چمشدید خودم بود بیان کردم

آشنایی خالد چرخی فقید با ببرک کارمل خورد سال و نو جوان
(نقل از صفحۀ (۳۸۲) کتاب خاطرات شان)
«در اینجا میخواهم در بارۀ آشنایی با ببرک کارمل روشنی اندازم: … داستان ازین قرار است که یک نفر از زندانیان سیاسی زندان قلعۀ جدید دهمزنگ فاروق جان تلگرافی نام داشت که با آقای ببرک کارمل نسبت و خویشاوندی نزدیک داشته و ببرک کارمل ایشان را بنام کاکا خطاب میکرد…
آقای ببرک کارمل در آنزمان پسر خوردسال و متعلم بود و بعضی روزهای جمعه بحیث پایواز به دیدن کاکای خود آقای فاروق جان تیلگرافی می آمد.
آقای فاروق جان تیلگرافی همیشه تعریف میکرد که برادرزاده اش بیشتر از سن و سال خود صحبت میکند و خیلی باهوش است، اگرشما خواسته باشید، میخواهم اورا یک مرتبه نزد شما بیاورم. بعداً هر وقت که ببرک کارمل بدیدن کاکای خود میآمد، آقای فاروق جان تلگرافی اورا برای یکی دو ساعت به اطاق ما میآورد و باهم صحبت میکردیم.
درست بیادم نیست که به کدام صنف مکتب بود، ولی هرگاه سوال به نامبرده راجع میشد، با جملات فشرده و صراحت لهجه جواب میداد که با تناسب سن و سال او برایش به اصطلاح زیاد بود. پسر خیلی باهوش، ذکی و تند فهمی بود و کاکایش فاروق جان تیلگرافی بالایش بسیار حساب میکرد.
این برخوردها در سالهای بین ۱۳۲۰ و اوایل۱۳۲۵هجری شمسی برابر به ۱٩۴۱ و ۱٩۴٦ عیسوی صورت میگرفت که درست بیادم نیست که ببرک کارمل در آن وقت چند سال داشت ولی همین قدر میدانم که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود .
مرتبط به همین موضوع در قسمت از یاد داشتهای مرحوم دگرجنرال صاحب به نقل از کتاب «افغانستان در عقب پرده های دود» تألیف رـ گوپال هندی میخوانیم که: «… در سالهای بعد از طرف فامیل، کارمل توظیف گردید تا از کاکای خود در محبس باخبری نماید، که در اثر این تماسها، با فاروقجان و سایر اشخاص هم اتاق او، تحت تأثیر افکار و ایدیال وطنپرستانه قرار گرفت که ببرک کارمل کوچک را به یک شخصیت جدی زحمتکش و بیترس و هراس مبدل ساخت.» نرسیده بود.»
روان شخصیت ارجمند ملی ، فرهنگی و علمی افغانستان زنده یاد خالد چرخی فقید که حدود دو دهه از بهترین ایام زندگی خود را در زندان استبداد نادرخان و هاشم خان سپری و نماینده بسیار ورجاوند خانواده بزرگچرخی بود ، شاد و یادش گرامی و همیشه!
مرگ صاحبدل جهانی را دلیل کلفت است
شمع اگر خاموش گردد، داغ محفل میشود
با حرمت
تهیه و ترتیب : رفیق جیلانی گلشنیار
ببرک کارمل و علمای دینی:
ملاقات علمای شیعه وسنی با رئیس جمهور ببرک کارمل در ارگ ریاست جمهوری کابل
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}
ازخـاطــره ام
« یک روز یک تعداد علمای شیعه وسنی را به ملاقات رئیس جمهور ببرک کارمل به ارگ ریاست جمهوری بردیم. هنگامیکه با یک تشریفات خاص وارد قصر سلامخانه گردیدیم، رئیس جمهور وارد صالون گردید. همهء حاضران ازجا بپاخاسته ونسبت به وی ادای احترام نمودیم. ببرک کارمل بعداز احوالپرسی با تگ تگ حاضران محفل درجایش قرار گرفت، اما آنچه که درین ملاقات رخ داد با ملاقاتهای معمولی فرق داشت. ببرک کارمل قبل ازآنکه به ایراد سخنرانی بپردازد به حاضران محفل گفت که من به تمام شما علمای کرام احترام عمیق وقلبی دارم ولی اجازه دهید که ازشما بزرگواران بپرسم که عالمترین شما وریش سفید ترین شما کدام یک تان تشریف دارد؟ چشم همه بطرف مولوی گل محمد تگابی خطیب مسجد پل خشتی کابل دوخته شد که هم عالم خوبی بود وهم ازنظر سن وسال نسبت به دیگران بزرگتر بود، لذا بدون هیچ ملاحظه یی مولوی گل محمد خان تگابی را معرفی کردیم. رئیس جمهور ببرک کارمل ازکرسی خویش برخاست و مولوی گل محمدخان تگابی را به جای خویش نشاند. با نشستن مولوی گل محمدخان تگابی برکرسی رئیس جمهور ، خود رئیس جمهورکارمل، درکنار مهمانان قرار گرفت ودرجایگاه یک مهمان عادی علمای دینی را مخاطب قرار داده و به حاضران گفت که من سخنرانی های زیادی کرده ام ، حرفهای زیادی به مردم و مسؤولین گفته ام وبا اقشار واصناف مختلف جامعه صحبت ها نموده ام ولی با علمای دین که همه چیز برای شان روشن است ومسؤولیت رهنمایی جامعه را بسوی خیر وسعادت بعهده دارند چه بگویم؟ حقیقت آنست که من درحضور شما علمای کرام جرأت حرف زدن ندارم وبه کمبود زخارف علمی خود درمقابل شما علمای دین اعتراف می نمایم، روی همین منظور بود که من ازشما پرسیدم که عالمترین تان را بمن معرفی کنید تا وی را به جای خودم بنشانم تا او احساس نکند که دربرابر یک رئیس جمهور قرار دارد بلکه چنان بپندارد که خودش رئیس جمهور این کشور است وصلاحیتهای علمی وروحانی اش برایش اجازه میدهد تا سخن حق را بدون هیچ ترس وهراسی برزبان آرد.
بناءشما علمای بزرگ دین، امروز هرچه درسینه دارید بیان نمائید. من نه بحیث رئیس جمهور بلکه بمثابهء یک فرزند شما با اطمئنان خاطر این را برای تان وعده میدهم وتضمین می نمایم که اگر دشنامی هم اززبان شما امروز بشنوم به یک تار موی شما کسی آزار رسانده نمیتواند. بگوئید! حق را بیان کنید! اگر ما ملامت استیم، ما را ملامت کنید واگر جانب مقابل ملامت است آنها را ملامت نمائید. این سخنان واین حرکت رئیس جمهور ببرک کارمل بالای علما وامامان مساجد سخت تاثیر مثبت نمود وحتی تعدادی ازآنها ازچشمانشان اشک میریختند.
واقعیت آنست که آنها حق داشتند که اشک بریزند، زیرا اکثر آنها ازجملهء قربانیان ظلم واستبدادهای چندین سالهء نظامهای فاسد شاهی وداوودی بودند که به بهانه های مختلف سالها را بنامهای وهابی وپنج پیری وغیره یا درزندانها ویا هم در فقر ومحرومیت بسر برده بودند.
مثلا مولوی عبدالولی حجت تخاری، درزمان شاهی بدلایل واهی که گویا منکر نبوت است ازطرف علمای دربار درزمان شاهی بارها بزندان افگنده شده وبارها به محاکم ودادگاه های تفیش عقاید معرفی گردیده بود. درحالیکه وی
نه منکر نبوت ونه هم منکر اسلام بلکه منکر ظلم وفساد وبیعدالتی بود. یک عالم دیگر به اسم مولوی سید
عبدالمعبودتخاری که خود ازشاگردان مولانا ابوالکلام آزاد درهندوستان بود ودرمبارزات آزادیخواهانهء هندوستان علیه استعمار انگلیس دوشادوش دیگرملاهای هند چون مولوی عبیدالله سندی مولوی عبدالرحیم پوپلزایی وغیره سهم گرفته بود وبه چندین زبان تکلم میکرد بخاطر تاجک بودنش درنظامهای گذشته به اندازهء یک توت هم ارزش نداشت. وچه بسا که ازطرف مقامات دولت شاهی درولایت تخار همیشه تحت نظارت قرار داشت تا روشنگری ننماید.
برعلاوهء اینها یک تعداد دیگر این روحانیون که از ولایات دور دست آمده بودند ازقربانیان جنایات بشری تنظیمهای مجاهدین بشمار می رفتند. اینها با شنیدن این سخنان رئیس جمهور کشور، واقعا تحت تاثیر احساسات وعواطف قرارگرفتند و نتوانستند احساسات شان را کنترول نمایند، ازجمله یکی به اسم مولوی محمد صدیق که امام مسجد حضرت بلال درخیرخانه و در اصل از ولایت پروان بود و قبلا ازطرف قوماندان حزب اسلامی به بدترین شکل مجازات فزیکی شده بود ازمولوی گل محمدخان اجازه خواست و رشتهء سخن را بدست گرفت . او با دلایل قاطع، مجاهدین وقت را به چهارکتاب کافر کشید. سخنان وی واقعا خیلی احساساتی بود . میگفتند که اورا قوماندان فتح محمد یکی ازقوماندانهای گلبدین درولایت پروان به مدت یک شبانه روز چوب زده بود ومدتی را درحبس وکوته قفلی گذشتانده بود تا بمیرد ولی اجلش نرسیده بود. وی سخت ازتنظیمهای جهادی نفرت داشت. بهمین ترتیب یکتعداد علمای دینی زیادی درموضع دولت قرار داشتند. آنها قلبا نسبت به رئیس جمهور شان عشق می رزیدند واورا چون فرزندشان به آغوش میگرفتند. تا جایکه من ازسالها بیاد دارم ملاها وعلمای طرفدار دولت درآن سالها زیاد قربانی دادند، آنها بخاطر فتوا های جرأت مندانهء شان برضد اشرار درولایات شان توسط احزاب مجاهدین به ناجوانمردانه ترین شکل ترور گردیدند. درمسجد پل تخنیک کابل نیز حزب اسلامی با جا بجا نمودن یک بم ساعتی درمحراب مسجد باعث شهادت تعدادی ازعلمای دینی گردیدند. قبل از آن در ولایات شمال مولوی اسدالله نصرت خطیب مسجدجامع اندخوی ازطرف حزب گلبدین ترور گردید، شیخ سید محمد امین صدر را که ازعلمای شیعه بود تفنگداران سازمان نصر درشهرکابل به شهادت رساندند. جرم وی این بود که هنگام سفر رئیس جمهور ببرک کارمل به اتحاد شوروی، وی یک جلد قرآن را بدست گرفته و بالای سر رئیس جمهورگرفته بود تا رئیس جمهور از زیر قرآن گذر نماید. کاریکه درمیان اکثرمسلمانان افغانستان هنگام سفر معمول است. شیخ محمدعلی مدرس چنداولی، یگانه روحانی شیعه مذهبی که اززیرساطور حفیظ الله امین جان سالم بدر برده بود ودرزندان با سلطانعلی کشتمند هم سلول بود، با تهدید وتخویف سازمانهای شیعهء مجاهدین واندختن شبنامه ها واخطاریه ها در منزلش تا آخر عمر درخانه نشست و تمام مکلفیتهای مذهبی واجتماعی خویش را درتکیه خانهء چنداول به پسرانش سپرد.
بیشتر در لینک پایینی
تهیه و ترتیب: رفیق علی رستمی
بیانیه انقلابی وتاریخی رفیق ببرک کارمل رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان
دراجتماعی عظیم زحمتکشان شهر کابل به مناسبت سوم عقرب1972
قسمت اول
رفقای عزیز ــ دوستان گرامی ــ هموطنان رنجیده کشور ـ مردان زنان کشور ـ اقایان خانمها.
دراین لحظه که پر ازاحساسات عمیق هستید هیجانات مرا ،فراه گرفته است . چقدر برای من مشکل است که یک بیانیه خوبتر وارام ولی پر اهمیت در پیشگاه شما تقدیم بدارم.درهمین لحظه که در پیشگاه شما قرار دارم چقدر ساده دراندیشه من ـ درفکر من ـ یک احساس غلبه میکند ـ درهمین لحظه دها هزار ـ دهاهزار مادران شما درحالیکه طفل گریان ان درپستان وسینه ان نگاه کرده شیر میخواهد ولی مادر شیرندارد ولی شیر مادر را یک مشت ستمگار ووحشی چاپیده است ـ مرا زیر یک احساس میاورد ، قصه های مرگ ومیر را درافغانستان ـ افسانه های رنج هزاران طفل وکودک را درجریان دو سال اخیر که قعطی وقیمتی همه شما خبر دارید.
هموطنان، این برای نخستین بار درکشور ما از فقر هزاران هزار طفل وکودک ـ پیر وجوان ـ پدر ومادر وبرادر ما جان داده اند. به هر حال اجازه دهید شما هم شاهید هستید که امروزحزب ما حزب رنجبران ، حزب زحمتکشان حزب ستمکشان ـ به مناسبت سوم عقرب ـ به مناسبت پیکار علیه استبداد ـ سالها دراین کشور شما این روز را تجلیل کردند وچنین اجتماع عظیم را تشکیل دادند. من به نمایندگی کمیته مرکزی حزب طبقه کارگر افغانستان ـ حزب رنجبران زجر کشان ـ زحمت کشان. حزب که درپیشگاه رنجهای این کشور ستم دیده قسم تاریخی توده هاـ
یا مرگ یا از پیروزی خلق !!!!!
حزبی که بشما دراین صحن اجتماع بخون خود وخون رفیقهای خود قسم میخورد که ما یک وجب خاک خودرا به اجنبی نسپاریم یک وجب ناموس وشرف ملک خودرا به خارجی ها نفروشیم ولیکن یک وجب در برابر دشمنان افغانستان تسلیم نشویم اکنون بگذار که دشمنان ما اینجا وانجا هر صلاح دارندـ هر زوریکه دارند در برابر ما استعمال کند ما در راه خود، خون خود ـ جان خود را در راه خدمت به خلق وقف کردیم و به صورت قاطع وقف خواهم کرد. از این کلیات پر حساس میگذریم توجه هموطنان محترم را به این مطلب میخواهم که ما وقتی که میگویم پرچمدار یعنی چه ؟ پرچمدار یعنی اینکه در پیشاپیش لشکر ـ درپیشاپیش روی خلق قراردارد. تا اولین خطرانرا باید پرچمداران متحمل شوند. بدین مناسبت ما درچنین روزهای تاریخی همیشه نقاط اساسی را درسیاست وسرنوشت خلق کشور خودرا ارایه میکنم که دیگران جرأت افاده انرا بخود ندارندانها دنباله روی میکنند کلیات هواهی ومجرد میگویند لیکن در هر وضع وحالت مشخص سیاست کشور حمله یا توضیح روشن درمسئله ندارند و فرق ما بین پرچمداران زحمتکشان کشور ودیگران درهمین نقطه است. بیانیه که در حضور شما تقدیم میکنم بعدازاین تحلیلی بوده واحساساتی نیست. انچه که مربوط به خلق های رنجیده وطن وطنپرستان شما بود رفقای من درابتدای امریکه رفیق ارجمند دوکتورس اناهیتا ـ رفیق ارجمند وهمرزم ما استاد میر اکبر خیبر ودیگر پرچمداران با محتویات مترقی وسیاسی اظهاراتی که کرده اند شنیدید. اکنون برای اینکه ما مبارزه واقعی کرده باشیم توجه هموطنان را به نقاط دقیق معطوف میسازم بیانیه که من به حضور شما تقدیم میدارم حزب من ـ رهبری من ـ کمیته مرکزی من به من دستور داده اند و در دوجمله خلاصه میشود(چه باید کرد؟از کجا باید شروع کرد؟)این چه باید کرد من ، با انچه باید کرد که تاریخ را تغیر داد تفاوت دارد.
انچیزیکه تاریخ را تغیر داد وشعار چه باید کرد را در تاریخ بوجود اورد وان میگفت که باید خلق ستمگر وزحمتکش باید یک حزب انقلابی داشته باشد!!! اکنون خلق زحمتکش افغانستان حزب…
ادامه را در لینک پایینی مطالعه نماید.
http://rahparcham1.org/بیانیه-انقلابی-وتاریخی-رفیق-ببرک-کارم/
———
فرخنده باد سوم عقرب روز همبستگی جوانان افغانستان
درود پرشور به قربانیان این روز تاریخ ساز
راه پرچم
**
رفیق دستگیر « صادقی »
سوم عقرب ـ یک روز تاریخی
تاریخ به راه راست رود که روا نیست
در تاریخ ، تبذ یر و تحریف کردن …
” ابوالفضل بیهقی ”
به تاریخ سوم عقرب سال 1344 مطابق 25 اکتوبر سال 1965 در آوانی که شعار آزادی و دموکراسی تازه در دلها جوانه میزد، مدعیان دموکراسی نقاب از رخ برداشتند و با گشودن آتش بروی تظاهرکنندگان و راه پیمایی مسالمت آمیز و قانونی اهالی شهر کابل، شماری را به خاک و خون کشیدند. با این خونریزی، شهر کابل ـ قلب کشور ـ سوگوار گردید.
در طی این مدت طولانی، در ارتباط به حادثه غم انگیز سوم عقرب ـ علل و نتایج آن ـ حرفهایی زیادی زده شده و تحلیل های گوناگونی ارائه گردیده است که هر یک به گونه یی و بنابر علایقی مورد توجه محافل جداگانه قرار گرفته است. در این تحلیلها نقش این و آن گروه برجسته گردیده و به نحوی حقایق تحریف شده است. در مورد چندی و چونی این تحلیلها، عجالتاَ حرفی در میان نیست و نگارنده صرف دیدگاه خود را در این زمینه بازتاب میدهد. بایسته میدانم تا نخست رویداد های آن برهه تاریخی، با نیم نگاهی تداعی گردد.
در اواخر سال 1962 بنابر برخی تحولات و نارامی ها در منطقه ، بخصوص در ارتباط به ادامهً کشیدگی و تنش در روابط افغانستان و پاکستان وگسترش علاقمندی ایران به مسائل منطقه یی ـ در بعد خارجی ـ و همچنان ـ در بعد داخلی ـ پیاده شدن یک سلسله تحولات اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه، بالارفتن سطح مطالبات مردم از لحاظ سیاسی و همچنان به تیرگی گرائیدن مناسبات درونی خانواده شاهی بنابر رقابتهای عموزاده ها، شرایطی را بوجود آورد تا صدراعظم وقت، سردار محمد داؤود ناگزیر به استعفی گردد.
پس از برکناری محمد داؤود، وظیفه رهبری حکومت انتقالی به دوش دکتور محمد یوسف یک شخصیت روشنفکر، دارای تحصیلات عالی، از اهالی شهر کابل و غیر وابسته به خانواده سلطنتی گذاشته شد.
در دورهً انتقال، طرح قانون اساسی افغانستان آماده و به لویه جرگه پیشنهاد شد. قانون اساسی جدید به تاریخ اول اکتوبر سال 1964 ( 9 میزان سال 1343 ) از جانب پادشاه توشیح گردید.
بر اساس قانون انتخابات، برای انتخاب نمایندگان شورای ملی ( ولسی جرگه و مشرانو جرگه ) کارزار بزرگ تشکیلاتی و تبلیغاتی سازماندهی گردید و کشور در یک حال و هوای تازه یی قرار گرفت. دوره دوازدهم شورای ملی به تاریخ 22 میزان سال 1344 رسماً بکار آغاز کرد. متعاقب آن کابینه مستعفی شد و دکتور محمد یوسف بار دیگر بحیث صدراعظم موظف، مامور تشکیل کابینه گردید. قرار بر آن گذاشته شد که روز دوم عقرب سال 1344 ( 24 اکتوبر سال 1965 ) اعضای حکومت و خط مش آن بمنظور اخذ رای اعتماد به ولسی جرگه معرفی گردند.
در اعلامیه ولسی جرگه به علنی بودن جلسه رای اعتماد تاکید شده بود و این اعلامیه از طریق رادیو و جراید نیز نشر گردید که در حقیقت دعوتی بود از تمام علاقمندانی که میخواستند جلسات رای اعتماد را از نزدیک استماع نمایند. باید یادآور شد که در آن اوضاع و احوال، و مخصوصاً شور و شوق ناشی از مبارزات پرسرو صدای انتخاباتی کاندیدان شهر کابل و فضای بالنسبه باز سیاسی، مطرح شدن جلسات علنی رای اعتماد، موجب گردید تا شمار زیادی از علاقمندان، شامل اقشار مختلف مردم با دیدگاهای متفاوت سیاسی و اجتماعی تصمیم بگیرند که برای نخستین بار شاهد کسب رای اعتماد حکومت از نمایندگان مردم باشند. نگارنده هم با شور و شوق فراوان با شماری از دوستانی علاقمند به سیاست و مسایل کشور، راهی شوری شدیم. در شوری، مغایر آن اعلامیه، هیچگونه تدبیر و تنظیمی برای آن رویداد بزرگ گرفته نشده بود. لوژ استماع کنندگان خیلی کوچک بود و صرف گنجایش شمار بسیار کمی از مهمانان و ژورنالیستان را داشت. با وجود اعلان علنی بودن جلسات، ارگانهای مسؤول، بخصوص وزارت اطلاعات و کلتور و دارالانشاً ولسی جرگه، تدابیر ضروری برای پذیرش کمیت بزرگی از استماع کنندگان در جلسه را…
ادامه را در لینک زرین مطالعه نماید

نویسنده: رفیق احمدشاه راستا
«ببرک کارمل، سیاه یا سفید»
بخش نخست،
با حرمت به خلقیهای شرافتمندی که قربانی فریب رهبری ماجراجوی خویشتن شدند.
یادداشت هایی بر نوشتهی محترم یار ترهکی،
درین روزها جناب یارمحمد ترهکی، برادرزادهی نورمحمد ترهکی، به مناسبت ۲۵مین سال درگذشت ببرک کارمل، رهبر ح د خ ا و رئیس جمهور پیشین افغانستان، نقدگونهیی در مورد شخصیت ببرک کارمل نوشته است.
اینجانب چندی پیش در تلویزیون بهار و برگه پندارها و گفتارها مصاحبه ای با ایشان داشتم و بر حسب تعهد خبرنگاری ام تمام شرایط را مهیا ساختم تا او با راحتی حرف خود را با شنوندگان من بزند.
هفتهی گذشته اما برایش وعده دادم که از موقف بحثی مدنی پاسخی به نوشته اش خواهم داشت.
تاکید میکنم که به باور من، زمین خاکی ما محل بودوباش فرشتگان نیست. این زمین محل تولد، زندگی و مرگ انسانهاست. با لحظاتی که بزرگی کرده اند، لحظاتی که کوچکی کرده اند. لحظاتی که بر رویدادها غالب شده اند، لحظاتی که رویدادهای عینی بر آنها غلبه کرده اند. لحظات زیباتر از لحظات کمتر زیبای دیگر.
ببرک کارمل ازین قاعدۀ معتبر برای تمام انسانها مستثنا نبود. در ادامه بزرگی او به حیث یک رهبر بیبدیل جامعۀ معاصر افغانستان خواهم نوشت و از اشتباههایش خواهم گفت و در باره منصف خواهم بود.
به مشکل میتوان برین نوشتۀ جناب ترهکی نام «تحلیل علمی» را گذاشت. البته او چند حرف مادربزرگانه در مورد ببرک کارمل در «مرحلهی سفید» می نویسد تا برای «مرحلهی سیاه» زمینه را مهیا کند. گفته های اولی مثبت ایشان به آدرس ببرک کارمل مبالغه آمیز است. گفته های بعدی ایشان یک فاجعهی فکری است.
یار ترهکی زندگی ببرک کارمل را در سه بخش میبیند:
یک: مرحلهی سفید و مبارزهی بیباک.
دو: مرحلهی خاکی [خاکستری] مبارزه گروهی پرچم و رهبری پر تلاش.
سه: مرحلهی سیاه و زمان اشتباهات و لغزشهای عمیق سیاسی.
هرچند درین چند دههی اخیر آشفته بازار سیاست زدگی، بیشترینه خلقیها بنابر عقدههای تنگ نظرانهی شوینیزم قومی و روان خشن قبیلوی به جز دشنام و ناسزا به آدرس ببرک کارمل و پرچمیها،چیزی در چانته نداشته اند؛ اما جناب یار ترهکی منحیث یک خلقی آگاهتر از دیگران، با وجود تاثیر روان جناحی و شوینیزم خلقی، نوشته خویش را در ارزیابی شخصیت سیاسی ببرک کارمل، با زبان پالودهتر نسبت به دیگر خلقیها بیان داشته است.
جناب یار ترهکی پس از شرح زیستنامهی ناقصی از ببرک کارمل، به برخی روی کردها پرداخته که بخشی از آن، اینجا برای بازگشایی شخصیت سیاسی کارمل از دید من در خور اندیشه و تأمل است.
جناب یار ترهکی در بخش هایی از نوشته اش، مینویسد:
«کارمل با استفاده ا ز تاثیر سیاسی و اقتصادی پدر خود جنرال محمدحسین توانست زمینههای خوب تاثیر گذاری سیاسی را در زمان تحصیلات داشته باشد.»
اگر شما، خوانندهی این سطور، به جای من می بودید، در برابر چنین ادعاهای بیموردی، چه میگفتید؟
جامعهی افغانستان، صدها جنرال سلطنتی داشته است. این جنرالان هزاران بیشتر از خودشان فرزند داشته اند. چندتا ازین فرزندان جنرال با نفوذ، از نفوذ پدران خود استفاده کردند تا سخنگوی آرزوهای خلق خود در برابر سیستمی قرون وسطایی، ظالمانه وایستا شوند؟ اگر این افسانهی بیسروپای «بچی جنرال» کاکای یار ترهکی درست می بود، چگونه شد که پسر آن جنرال، ببرک کارمل، در هفده و بیست سالگی رفت برای سالها در زندان سلطنتی پدر جنرال خود؛ خاک خورد و حالا شما میآیید میگویید، چونکه «بچی جنرال» بود، از نفوذ «سیاسی و اقتصادی» بابای خود مستفید بود و هر کسی او را میدید میگفت پدر جنرالش از ما در برابر تعقیب و زندان حمایت خواهد کرد، پس با ترهکی صیب نرویم، با او برویم؟
یار ترهکی فراموشش شاید شده باشد که درینجا در «مرحلهی سفید» ابراز نظر میکند. یعنی درینجا باید چال گپهای مثبت را برود تا بتواند در «مرحلهی سیاه» وقتی که حفیظالله امین داخل میدان شد و ببرک کارمل مرتکب مخالفت با او شد، حرفهای منفی بزند و خرسوار از زیر ریش مردمی تیر شود که معنای «تحلیل علمی» را نمیدانند.
یار ترهکی فراموش کرده که ببرک کارمل از سن دوازده سالگی با بزرگترین شخصیتهای سیاسی در بند در زندان دهمزنگ دید و وادید داشته است. او در زندان با هر کسی ملاقات کرده باشد، با نورمحمد ترهکی ملاقات نکرده است.
میدانید چرا ملاقات نکرده است؟
زیرا شاه محمود خان صدراعظم، قرار صادر کرد که از بین پانزده رهبر جنبش ویش زلمیان، سیزده تای شان راهی زندان یازده ساله شوند (یعنی ببرک کارمل جوان با آنها دید) و دو نفرشان (نورمحمد ترهکی و عبدالرووف بینوا) که توبه نامه نوشتند، راهی وظایف دیپلوماتیک شوند (و ببرک کارمل جوان با آنها ندید). بیشترینه اندیشههای ببرک کارمل از همان سن شکل گرفته و در تضاد با خواستها و تمایل پدر، برای دفاع از آرمانهایش در تداوم و همراه با مبارزینی چون محمودی و غبار منحیث یک جوان آگاه، با استعداد بلند سیاسی ببرک کارمل شده است نه به نام پدر و موقف سیاسی او.
جناب نویسنده از «حضور پررنگ احساساتی» کارمل در نخستین کنگرهی جریان دموکراتیک خلق و رویا رویی ببرک کارمل با غلام محمد غبار به جا یاد میکند.
یار ترهکی عزیز!
گاهی می گویید ببرک کارمل مارکسیست واقعی نبود و کاکای محترم شما مارکسیست واقعی بود. درین حالت من با خود می گویم زنده باد
یار ترهکی که مارکسیست!!! بودن ریشخند افغانی را از سر ببرک کارمل «بچ» کرد و به سر کاکای محترم خود زد. گاهی از سمتگیری رادیکال مارکسیستی!!! کنگره با تایید یادآور می شوید. زیرا کاکای رادیکال غیر مارکسیست تان رئیس انتخابی آن بود. مثلی که کاکای مارکسیست تان از سنگر مارکسیسم واقعی، شاهد برخورد «احساساتی» کارمل مارکسیست و غبار غیرمارکسیست بوده باشد. چه امر می فرمایید؟
ببرک کارمل یک ایدیولوگ مارکسیست «احساساتی» بود یا کاکای شما چنین ایدیولوگی بود؟
اگر ببرک کارمل چنین شخصی بوده و آنهم در سن بیست – سی سالگی، عرض دارم حضورتان که من احمدشاه راستا، در مبارزه بر ضد سیستمی ظالمانه، بسته، قرون وسطایی، در بیست سالگی آتش «احساسات» را کپه می کردم. چرا شما انتظار دارید که رهبر من در هنگامی که بیست ساله بود، مثل کاکای سازشکار شما برخوردی «غیراحساساتی» میداشت و یگانه برداشتش از چپ و انقلاب و سوسیالیزم، برنامه ریزی خونسردانه برای کودتا میبود؟
شما اصلاً چه سندی دارید که نورمحمد ترهکی که با زبان فارسی آشنایی نداشت، به کدام زبان و با کدام ترجمه یک سطر از آثار مارکس را خوانده بوده؟ به انگلیسی؟ کدام انگلیسی؟
آیا این صفوف معظم و طوری که شما خوش دارید بگویید «اکثریتی» خلقیهای خوستی و زابلی وخوگیانی شما نیز همه انگلیسی میدانستند؟
چندتای این «اکثریت» شما فارسی میدانست و در حدی میدانست که سه جملۀ مارکس یا ویکتور هوگو یا تولستوی را بخواند؟
شما میفرمایید:
«او نه تنها اندیشه مارکسیستی را تابع فکر و فعالیت خود قرار داد بلکه خود را کاپی رهبران کشور های اقمار شوروی مانند بلغاریا، پولیند و دیگران میدانست.».
آقای تره کی!
این سیاست «دموکراسی خلقی» یعنی دقیقاً و واضحاً نسخه برداری از اقمار اروپای شرقی شوروی و اکت یانوش کادار و ژیروزلسکی سیاست کاکای شما بود یا از کاکای من؟
آیا برای کسی که امروز میخواهد در جهان امروز زندگی کند، درست است، «علمی» است که در مرز بین «مرحلهی سفید» و «مرحلهی خاکستری» بگوید بسیار تحقیق کرده، بسیار فکر کرده، با چندین شاهد گپ زده و به این نتیجه رسیده که در کشوری که عملاً در عصر حجر زندگی می کرد، در سالهای 60 عیسایی، یک رهبر آینده ی سیاسی، درگیر با زندان و تعقیب و اخراج از دانشگاه، خود را «کاپی»!! رهبران بلغاریا و ارمنستان حساب میکرد؟
شما آیا فکرتان هست که چه می گویید؟
در کجای تاریخ در بیش از پنج دههی مبارزات اپوزیسیونی و سپس حاکمیت ح د خ ا دیده باشید که ببرک کارمل را “نابغهی شرق”، “رهبر پرولتاریای افغانستان”، “رهبر کبیر”، “تیوریسن جهان سوسیالیزم” و … نامیده باشند و سالگرد مبهم اش را با کیک چند منزله و رقص دختران مکاتب تا نیمه شب در گلخانه و انظار خلق زحمتکش افغانستان و جهانیان به نمایش گذاشته باشند؟
آیا بهتر نمیدانید که از روزهایی قصه کنید که شاید، با نورمحمد ترهکی رفته باشید به سروبی و کاریزمیر و دیده باشید عطش دیوانه وار کاکای تان را برای خوابیدن در بستر ظاهر شاه و اشغال بسترخواب شاه مخلوع؟
نرفته اید؟ می پذیرم. شاید شما نرفته باشید.
شما می نویسید :
«در زمانی که کارمل رهبری جریان سیاسی پرچم را به عهده داشت آرام آرام شخصتهای مطرح در داخل این جریان نیز از شیوه برخورد و هژمونی سیاسی او به تنگ آمدند. در سال 1347 غلام دستگیر پنجشیری و عبدالحکیم شرعی جوزجانی از نخستینهایی بودند که با او قطع رابطه نموده به جریان خلق پیوستند.»
جناب تره کی! قیافۀ ما شاید به نظر شما ساده بیاید، یا شاید فکر کنید که کلمات «شیوهی برخورد» و «هژمونی»، خودتان را در نظر ما هوشیارتر نشان بدهند، من اما خود را بدبخت احساس میکنم که شما این کلمۀ عمیق فلسفی «هژمونی» را با اینهمه سبکسری برای مجاب ساختن من استفاده کنید. چال میزنید آیا که از پنجشیری تاجیک و جوزجانی ازبیک نام میبرید؟ هیچ پشتونی از ببرک کارمل جدا نشده و تنها همینها جدا شده اند؟
از کنار ببرک کارمل، در سراسر عمرش، هزاران فعال سیاسی جدا شده اند. هزاران فعال سیاسی دیگر به او پیوسته اند. این «تیزس علمی»!! نه تنها برای ببرک کارمل، بلکه برای همهی رهبران سیاسی به شمول کاکای شما معتبر است. غلام دستگیر پنجشیری هنوز خوشبختانه زنده است. من سالیان پیش که هنوز سلامت جسمی و فکری اش تا این حد صدمه ندیده بود، ازش پرسیدم. او با تواضع و بزرگواری به من گفت:
«در میان تمام رهبران جنبش چپ دیروز، پس از محمودی و غبار، ببرک کارمل هم از نگاه فهم، هم از دید احترام به اصول، هم از لحاظ سطح آگاهی، فرهنگ و قدرت سخنوری یک سر و گردن از همه بالا بود. این واقعیت در جامعهی پر از تنشهای قبیلوی؛ ما روستاییهای عقدهیی را سخت میآزرد و سبب حسادتها میگردید. به همین دلیل و دلیلهای دیگر من و برخی از رفقا نخست ازو جدا شدیم و سپس به خلقیها پیوستیم. آنجا با خودخواهیها و نیتهای شوینستی و نقض اصول و سیاست ناقص تشکیلاتی رهبر حزب برخوردیم. سپس بنابرینکه از دید عادتها و خصایل با قبیله نزدیک بودیم. خلقی شدیم.
در مورد لایق، بارق، غوربندی و برخی از پرچمیهای ضعیفالنفس و فرصت طلب چه انگیزهیی غیر از شوینیزیم، حس حقارت و حسادت و کوته بینی رسیدن به نام و نشان و کُرسی دولتی را میتوان دید تا آنها از بخش پرچم ببرند و به پابوسی امین و ترهکی نو به دوران رسیده خم شوند؟
شما می نویسید:
«به هر اندازه ایکه شخصیتهای جدید ظهور میکردند ساحه رهبری ببرک کارمل تنگ و تنگ تر میگردید. ظهور شخصیتهای جوانتر مانند حفیظالله امین، محمد ظاهر افق، داکتر عبدالکریم زرغون و چند تن دیگر ساحه تنفس را برای کارمل تنگ تر ساخت.»
یعنی چه جناب تره کی؟
ظاهر افق و کریم زرغون مگر در یک جوی با ببرک کارمل ماهی میگرفتند که راه نفس همدیگر را ببندند؟ زرغون و افق در لیسهی رحمان بابا شکار میکردند، ببرک کارمل در لیسهی نجات و فابریکهی جنگلک. ببرک کارمل تشکل بینظیری را از کابلیها، بدخشیها، مزاریها، هراتیها، خوستیها و جلالآبادیها و قندهاریها را ایجاد کرد. شما یک کابلی پیرو زرغون و افق را سراغ دارید؟
میگویید :
«کنفرانس وحدت دو جناح مخاصم دموکراتیک خلق چانس طلایی را برای ببرک کارمل بدست داد.».
کمی انصاف خوب چیز است جناب!
در سال 1356، ببرک کارمل رهبر یک حزب سرتاسری و به یقین، رهبر یگانه حزب سرتاسری یعنی فراقومی و فرامحلی تاریخ افغانستان بود، از زمانی که در کشور ما «حزب» به وجود آمده تا امروز. او درین سال پذیرفت که رهبر شما رهبر جمعی شود و خودش در مقام مادون قرار بگیرد.
آیا شما در تاریخ انشعاب ها و وحدتهای صدسال اخیر افغانستان نمونهی دیگری از قماش ببرک کارمل سراغ دارید که این فداکاری و حذف خود را به نمایش گذاشته باشد؟
شما می گویید این برایش یک شانس بود؟
من می گویم اما :
وحدت با خلقیها به استشارۀ اتحادشوروی، ببرک کارمل را یکجا با پرچمیهای پیرو او، یک سره و یک شبه، در مرداب شوینیزم قبیله، دیدگاههای فاشیستی قومی کشانید. این وحدت، پرچمیها را با یک جریان مشکوک و تک قومی چپ به نام «خلقی» همخوان ساخت و آنها را کشانید که با یک نظام تروریستی دیکتاتور همراه شوند یا در مبارزه برعلیه آن سرهای خود را برباد دهند. امروزه هر جایی که نام از کشتار، گور های دسته جمعی، جنایات هفت ثور برده میشود، با دریغ و درد، پای تمام پرچمیها بخاطر این وحدت نامیمون و این اشتباه ناگزیر رهبری جناح پرچم و شخص ببرک کارمل دران کشانده میشود. از دید ما این نه تنها یک شانس طلایی برای رهبری باخرد شهری و متمدن پرچمیها نبود بلکه رُک و راست خویشتن را در پیراهن خونآلود جنایتهای بیشمار رهبری خلقی پیچانیدن بود که پی آمدش کشتار کم از کم دو هزار پرچمی و دهها هزار انسان بیگناه کشور ما بود.
وحدت سال 1356 اما بیشک یک شانس طلایی بود. مهم اینست که بدانیم برای کی شانس طلایی بود؟
بیشک برای جفت ترهکی، حفیظالله امین.
برای آنها شانس طلایی به این معنی بود که این وحدت سازمان تک قومی و نظامیگر آنها را از عمق تعلق قبایلی بیرون آورد و زمینهی تبارز برای شان را در کابل یعنی در مرکز قدرت سیاسی افغانستان مهیا ساخت.
ازینجاست که من منصف باقی میمانم و این اقدام رهبری پرچمیها را اشتباهی سنگین میدانم.
جناب تره کی!
این سرشماری اقلیت پرچمی و اکثریت خلقی را درین مقالهی “علمی!” خویش از کجا به دست آورده اید؟ آیا معیار همگرایی، وحدت دو جناح حزب برای التیام رنج خلق همین بود و آیا در جایی شده که ببرک کارمل و ترهکی موضوع تعداد این و تعداد آن را مطرح کرده باشند؟
شما که میفرمایید برخورد علمی دارید، چنین ارقامی را ازکجا آورده اید؟ آیا وقتی که یک مُقری عضو حزب تان بوده، تمام قبیله را عضو حزب حساب کرده اید؟ یا اینکه از دید شما پس از قتل و کشتار بیرحمانهی بیشتر از دو هزار پرچمی و هواداران آنها و هزاران تن روشنفکر، کادر مسلکی، دگراندیش، چنین ارقامی از آرشیف اگسا و کام به دست شما رسیده است؟
شما مینویسید :
«وی توانست با تعداد به مراتب کمتر کادرها و اعضای جریان پرچم جریان خلق را به یک اتحاد کاملاً مساوی بکشاند.»
جدی میگویید؟ اتحاد کاملاً مساوی؟
آیا فراموش کرده اید که منشی عمومی برآمده از وحدت، کاکای شما نورمحمد ترهکی بود؟ «اتحاد کاملاً مساوی» به همین می گویند؟
آیا این خود نمادی از یک حس شوینیزم جناحی و برتریهای کاذب نیست که با تاسف خلقیها تا هنوز از شر این اپیدمی غرور واهی رهایی نمییابند.
جناب یار ترهکی از رابطه ی بسیار نزدیک ببرک کارمل با شورویها می نویسد. من شهامت آنرا دارم که امروز بگویم این رابطۀ ایدیولوژیک و ستراتیژیک ببرک کارمل با سیستم شوروی پدیدهای بود که عواقب بسیار زیانبار برای وطن ما داشت و افغانستان را داخل یک جنگ جهانی تمام عیار ساخت. شما حالا بیایید بگویید رابطۀ نورمحمد ترهکی نیز با شورویها نزدیک بوده یا دور بوده؟
نورمحمد ترهکی نخستین فرد ح د خ ا بود که مدتها پیش به روسیه وقت سفر کرد و روسها کتابی بنام زندگی نوین را که ترجمهی تاجیکی ناقص متن روسی اثر شورویها بود با یک بوجی از پول به جیب رفیق ترهکی ریختند و روانۀ افغانستانش ساختند. این شورویها و دستگاه استخبارات نظامی آن بود که یک به یک افسران برخاسته از قبایل را در دامان ترهکی انداختند و ترهکی آنها را به دستان حفیظالله امین سپرد…
کسی شاهد بیاورد که رهبر ح د خ ا، نورمحمد ترهکی در سراسر زندگی سیاسی اش، یک پاراگراف، یک بیانیه، یک جمله به زبان پارسی نوشته یا گفته باشد تا شورویها بروند کتاب پارسی اش را چاپ کنند. کی به روسها بیشتر نزدیک بود، شورویها از ابتدا تا اخیر بر کدام رهبر و جناح حزب اعتماد بیشتر داشتند، کیها افغانستان را به جمهوری شانزدهم روسیه شوروی مبدل میساختند؟
زندگی پنهانی ببرک کارمل رئیس جمهور سابق افغانستان در چکسلواکیا
په چکسلواکیا کې د افغانستان د پخواني ولسمشر ببرک کارمل پټ ژوند
برای دسترسی و مطالعه لطف نموده به لینک پایینی کلیک نماید

رفیق انور « فرزام »
ببرک کارمل ابر مرد وفادار به اندیشه
و تفکر رهایی بخش و وارسته از وابستگیهای مادی دنیا
تاریخ جنبش انقلابی کشور طی شش دهه ی اخیر،تاریخ نهضتهای روشنفکری ومبارزات صنفی وسیاسی طبقات زحمتکش کشور طی این مدت، اساسگذاری ورشد بزرگترین حزب چپ، دموکراتیک ومردمی درتاریخ کشور، حزب دموکراتیک افغانستان ورهبری این حزب پرافتخار و تجربه ای دولت سازی نوین درافغانستان بانام این بزرگمرد وطن ومردم ما، زنده یاد ببرک کارمل پیوند ناگسستنی دارد.
زنده یادببرک نه تنها برای مدت بیش ازسی سا ل دررهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان قرارداشت، بلکه طی بیش ازشش سا ل درراُس دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان خدمت کرد. ازینرو سالگردهای او صرفاً به اعضای حزب ما ارتباط ندارد وباید آنطوریکه شایسته ی یک مرد بزرگ حزبی ودولتی است برگزارشود. لیکن ، متاسفانه هنوزچنین شرایطی ایجادنشده است. با آنهم ما میتوانیم درحدودشرایط موجود ازاین رویداد یادآوری وتجلیل بعمل آوریم.
دردنیای امروز رسم براینست وچنان معمول گردیده که درسالگردهای تولد شخصیتهای بزرگ وتاریخی کارنامه های فکری وعملی آنان به بحث وبررسی گرفته میشود و بمنظور استفاده ی عملی درمبارزه آتیه ازآن نتیجه گیریهایی بعمل می آید. این رسم خجسته است وباید ازآن درضمن تجلیل ازهشتادمین سالگرد زنده یاد ببرک کارمل پیروی جدی صورت میگرفت. تا ازیک طرف گوشه های هرچه بیشترزندگی این رهبر عزیزبرای قشرهای هرچه وسیعترروشن میگردیدواز جانب دیگرتکانه ی میبود برای مطالعات عمیق بعدی درمورد زندگی وکارنامه های این مرد یزرگ درتاریخ معاصر کشور.
اما افسوس که تاکنون ماکمتراثری را مطالعه کرده ایم که وقف بررسی مشخص از جوانب مختلف زندگی فکری وعملی آن رهبرگرامی شده باشد. اکثر نوشته هاحاوی بیان عاطفی، مملواز احساسات گرم وکلی گویی بوده است.. من همه دلایل انرا دارم وازلحاظ شخصی وعاطفی زندگی من آنطور با زندگی آن بزرگ مرد گره خورده است که شاید بعضی رفقا چنین توقع داشته باشند که من نیز بیک نوشته ی احساسی وعاطفی بپردازم.
البته من به آثار مملواز احساسات وعبارات گرم ارج میگذارم وآنرا جزءلاینفک اقدامات برای تجلیل ازشخصیتهای بزرگ مردمی میشمارم. بدون چنین نوشته هاهرگونه تجلیل بیک اقدام بیروح وخشک وبسیاررسمی مبدل خواهدشد. برعلاوه به احساس رفقای نویسنده سخت احترام میگذارم. لیکن صرفاٌ بانوشته های عاطفی وبیان احساسات نمیتوان تجلیل ازسالگردهای شخصیتهای تاریخی راتکمیل کرد. نسل آینده ضرورت به بررسی مشخص کارکردهای بزرگان تاریخ دارند. این وظیفه پرمسئولیت دربرابرنسل امروزی ومخصوصاٌپیش کسوتان ونزدیکان زنده یاد ببرک کارمل قراردارد.
من فکر میکنم که برای نسلهای حال وآینده ی ما بسیار مفید خواهد بودکه درگام نخست کارنامه هاوجنبه های شخصیت زنده یاد ببرک کارمل درعرصه های ذیل مورد دقت جدی، مطالعات وسیع وبررسی همه جانبه قرار گیرند:
– نقش زنده یاد ببرک کارمل دراساسگذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان وطرح اصول مرامی وتشکیلاتی آن، تدوین مرامنامه واساسنامه آن، پیریزی وتحقق عملی مشی استراتیژیک وتاکتیکی حزب؛
– طرح اودرباره ی ضرورت ایجاد حزب متعلق به همه ی زحمتکشان کشور؛
– معیارهاوشیوه های برخورد دموکراتیک واقناعی اودرزندگی درون حزبی؛
– طرحها ونظریات او درباره ی دولت دموکراتیک وملی، ایجاد جبهه ی متحد نیروهای مردم؛
– درک زنده یاد ببرک کارمل از ضرورت حل مسئله ی ملی درافغانستان، طرحها وموضعگیری های وی دراین عرصه؛
– فعالیتهاوکارنامه های اوبحیث وکیل جسوروبیباک درپارلمان کشوروموضعگیریهایش دردفاع ازمنافع مردم ووطن؛
– طرحها وشیوه های عمل اودرعرصه ی دولت سازی ورشد ارگانهای مرکزی ومحلی دولت واداره درافغانستان؛
– هنر زنده یاد ببرک کارمل بحیث یک نطاق کم نظیر و توانایی او بحیث یک انسان دارای استدلال نیرومند و دانش وسیع درعلوم تاریخی، فلسفه وسیاست؛
– شخصیت استثنایی او بحیث یک انسان انقلابی، ساده، صمیمی، مردم دوست، مهربان، قانع، بااستغنا وبافرهنگ عالی انسانی.
باید یادآورشد که آثارواسناد کافی وفراوان منجمله مقالات وبیانیه های خودش، نوشته های دوستان، فلمهاواسناددولتی وحزبی برای چنین مطالعات وسیع وهمه جانبه وجود دارد. دراین میان بازخوانی مقالات زنده یادببرک کارمل درجراید “خلق”و”پرچم” اهمیت بسزایی دارد.
برعلاوه ضرور میشمارم که دوستان واهل خبره درموارد یگری که صاحب این قلم بنا برعدم حضور درصحنه ی فعال درداخل کشور ویا بنابرعوامل دیگر که سبب دوری ازپروسه ی تصمیم گیری شده بود، برآن وقوف زیاد ندارد، بنویسند وتحلیل کنند. ازآن موارد میتوان چند موضوع حیاتی سیاسی رانام برد:
/موضعگیری دقیق جناح به اصطلاح “پرچمیها”دربرابر قیام ثور،
/نقش زنده یادببرک کارمل درآمدن قوای شوروی ،
/سقوط حاکمیت حزب وعلل آن ونقش گروههای درون حزبی درآن.
من یقین دارم که برای نوشته های دوستان دراین مواردضرورت بسیارزیاد وجود دارد. بهتر است نوشت وحقایق را ولو تلخ باشدافشاء کرد، تا زمینه برای دروغپردازی های گونه گون ازبین برده شود.
من دراین نبشته ی مختصر میخواهم فقط دوسه موضوع رابصورت شتابنده مطرح نموده وتصورات وخاطرات خود درباره ی انها را بیان دارم. چون درآن مواردمعلوماتی ودرمواردی خاطرات منحصر به فرد دارم.
یکی ازطرحهای بکر وبااهمیت زنده یاد ببرک کارمل درشرایط کشور ما این بود که باالهام ازدستآوردهای اندیشه وپراتیک جنبش انقلابی جهانی نظریه ی تشکیل حزب همه ی زحمتکشان را پیش کشید ونظر آنانی راحزب دموکراتیک خلق افغانستان راصرفاً به حیث پیشآهنگ طبقه ی کارگرجا میزدند،ردکرد. این موضعگیری زنده یاد ببرک کارمل امروز نیز مبرم است.
اومعتقد بودکه درکشورما هنوز طبقه کارگر بحیث یک طبقه ی مستقل تشکل نیافته است، ازینروبرای تحقق آرمانهای تاریخی مردم درتامین عدالت وبهروزی بیک حزب مبارزهمه ای زحمتکشان که مجهزبا جهان بینی علمی وبرنامه ای علماً تنظیم شده باشد، ضرورت است. چنین حزبی میتواند درراس مبارزات همه زحمتکشان افغانستان قرارگرفته و برای متحدساختن همه خلق بمنظور پیروزی انقلاب ملی ودموکراتیک تلاش نماید. اوطی سلسله مقالاتی زیر عنوان راههاووسایلی که مرام ح.د.خ.ا.رابه پیروزی میرسانید درجریدۀ خلق وبعدآً درمقالات متعدد درجریدهُ پرچم این نظریه راانکشا ف داد.
درباره ی نقش زنده یاد ببرک کارمل درطرح وتدوین اسناد اساسی مرامی حزب همگان میدانند. همچنان موقف عمیقاً اصولی اودرهنگام طرح وتصویب اساسنامه ی حزب به شهادت پیشگامان ایجادحزب دموکراتیک خلق افغانستان روشن وغیرقابل انکاراست. اوازا صول دموکراتیک حیات درون حزبی دفاع سرسخت ومداوم بعمل می آورد. اونه تنها از لحاظ تئوری ونظر دردفاع ازاصول واساسات دموکراتیک درزندگی درون حزبی بود، بلکه درعمل سخت پابند به این اصول بودو خود نمونه بسیار عالی برخورداقناعی، باحوصله ودموکراتیک دربرابر رفقاشمرده میشد. اوازهرگونه برخوردتوطئه گرانه وبازیهای اپراتیفی درزندگی حزبی سخت متنفربودوتااخیرزندگی علیه آن مبارزه کرد.
یک مطلب دیگررانیزباید دررابطه با نظرزنده یاد ببرک کارمل درموردحزب یاد آورشوم. زنده یاداو بهیچوجه طرفدار تقدیس نامهاوسمبول ها نبود. او نامها وسمبول هاراصرف وسیله ی شناخت ومعرفی وشکل تبارز ماهیت ومحتوی میدانست ومعتقد بود که باگذشت زمان وبنابرضرورتهای مبارزه نامها وسمبول ها قابل تغییر اند. چنانچه بعد ازانشعاب درحزب دموکراتیک خلق افغانستان وبالا گرفتن دعوی برسرنام حزب بین جناحهای به اصطلاح “خلقی”و”پرچمی” پسوند زحمتکشان رابرای حزب انتخاب کرد. استدلال زنده یاد ببرک کارمل این بود که اگر روزی قانون احزاب نافذ شود ومانتوانیم حزب خودرابنابرهمین دعوی بالای نام بحیث حزب دموکراتیک خلق ثبت کنیم، اینکاررازیر نام حزب زحمتکشان خواهیم کرد. تاآنوقت مردم کشور بااین پسوند آشنایی کامل خواهند داشت.
اوکارانقلابی ومردمی رابحیث یک پروسه ی طولانی وبهم مرتبط ودارای محتوی درونی واحد، بحیث حرکت منظم، پلان شده واصولی مبتنی برتحلیل مشخص وبادرنظرداشت همه جوانب میدانست. سخت مخالف آنانی بود که مبارزه سیاسی را بمثابه حرکات ،ژستهاواعما ل لحظه ی ،مطابق با منفعت روزوبدون پیوند ارگانیک با استراتیژی واهداف اساسی مردم وباشیوه های پراگماتیک ،غیر اصولی ومعامله گرانه پیش میبردند. زنده یاد ببرک کارمل طرفدارسرسخت مرزبندی های مشخص واهداف روشن واصولی درهرگونه همکاری، همسوئی، اتحادووحدت بین نیروها وسازمانهای مختلف بود. او عقیده داشت که عدم تعقیب یک مشی اصولی وروشن دراین مسایل سبب گمراهی صفوف وتوده ها ی مردم وضیاع وقت دربحث های طولانی ومضر میگردد. اومعتقدبود یک حزب پراگنده، متشکل ازفراکسیونهاوگروههای گونه گون با عقاید وپلاتفرمهای مختلف ومصروف دراختلافات عقیدتی وسیاسی وسلیقه ای نمیتواند ازعهده ی وظیفه ی سترگ مبارزه بخاطر آرمانهای مردم بدرآید.
او،حزب سیاسی رافقط یک وسیله برای مبارزه میدانست. لیکن آنرابحیث وسیله اساسی برای نیل به اهداف استراتژیک وطولانی مبارزه میپنداشت ونه وسیله ی دستیابی به اهداف تاکتیکی وکوتاه مدت. اواشتراک اندیشه واهداف استراتیژیک وپیروی ازاصول اساسی حیات سازمانی رااساسی ترین مبانی حفظ وحدت پایدار احزاب میدانست. ایجاد ائتلافها،اتحادها وجبهه هاراوسایل مهم برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت وتاکتیکی می شمرد. زندگی نشان میدهد که این برخورد زنده یاد ببرک کارمل نه تنها اصولی ومهم برای آن دوران بود، بلکه امروز نیز بسیار مبرم ورهنما میباشد.
یکی ازمسایل بسیار مهم وحیاتی برای کشورمسئله ی ساختمان دولتی اعم ازایجاد ارگانهای مرکزی ومحلی آنست. زنده یاد ببرک کارمل معتقد بود که بادرنظرداشت اینکه افغانستان یک کشور کثیر الملله است، پادشاهی ویا اشکال مماثل آن یعنی جمهوری با اختیارات غیر محدود رئیس جمهور هلال مشکلات کشور نیست. او معتقد بود که درشرایط حاضر کشور فدرالیزم نیز پاسخگوی نیازمندیهای کشور نیست. ازینرو ازهمان آغاز ریاست دسته جمعی دولت دروجود هئیت رئیسه ای شورای انقلابی وبعدها طی تیزس های دهگانه تقویت هرچه بیشتر ارگانهای محلی را مطرح ساخت. اومعتقد بود که ساختمان اتنیک افغانستان ورشد خود آگاهی خلق های کشور اشکال نوین رهبری دولتی رامیخواهد. چنانچه ازهمان آغاز مخالف صلاحیتهای غیر محدود رئیس دولت درکشور بود، گرچه خودش درراٌس آن قرارداشت. او معتقد بود که یک نوع اجماع اقوام وملیتهای کشور دریک راًس دولت که بطور جمعی رهبری شود، ممکن است.
اوبه قدرت وحکومت دلبستگی نداشت، بلکه زیادتربر مسئله ی رهبری معنوی حزب فکرمیکرد. حتی درسال ۱۳۶۴ به این نتیجه رسید که به تدریج وظایف دولتی وحزبی خودرابه نسل جوانتر رهبران حزبی انتقال دهد. این تصمیم وقتی قوت گرفت که برای زنده یادببرک کارمل روشن شد که باموجودیت گرباچف دررهبری شوروی ونقش انکشور در کمک به افغانستان امکاناتش دررهبری کشوروپیشبردموفقانه ی سیاستهایش بسیارمحدود میگردد.او عقیده داشت که چنین انتقال باید با آرامی، با حفظ توارث درسیاستهای حزب وبشکل آگاهانه صورت گیرد. باید یاد آور شدکه نخستین کاندید اوبرای این کاردوکتور نجیب الله ی شهید بود.
لیکن اینکه چرا کناررفتن زنده یادببرک کارمل ازمقام منشی عمومی حزب طی پلینوم هژده کمیته ی مرکزی سبب بحران عمیق درحزب ودولت، مقاومت اکثریت قاطع اعضای حزب ما وانقطاب شدید دربین صفوف ورهبری حزب شد، مسئله ی جداست و مربوط به پلانهای اتحادشوروی وبرخوردمغرورانه، جفاکارانه وعهدشکنانه ی جا نشین او میگردد.
ماههاقبل ازپلنوم هژدهم کمیته ی مرکزی حزب اجنتوری اتحادشوروی به اشاره ی مستقیم گرباچف ودارودسته اش بمنظور ایجاد تقابل درداخل حزب به تحریکات آغازکردند. دراین فتنه انگیزی ویکتورپتروویچ پولیانیچکوکه بحیث سرمشاورکمیته مرکزی حزب کارمیکردوفکرت احمدجانوویچ تابییف سفیراتحادشوروی درافغانستان نقش اساسی داشتند. عمده ترین وظیفه ی این دوشخص درتقابل وتصادم قراردادن زنده یادببرک کارمل باسایر اعضای رهبری حزب بود. باید اذعان داشت درآن مرحله عده ی زیادی به شکلی ازاشکال قربانی این توطئه هاوبازی های اوپراتیفی گردیدند وبالاخره حزب ووطن ما خساره بسیارگرانی رابخاطر همین بازی ها متحمل شدند.
باید یادآورشوم که من شخصاً دراوائل ماه نوامبر ۱۹۸۵ مطابق اواسط قوس ۱۳۶۴ متوجه آن شدم که مقامات رهبری شوروی پلانهایی در برانداختن زنده یادببرک کارمل دارند. من ضمن صحبتی با یوری لوفوویچ کوزنتس سر مشاور انستیتوت علوم اجتماعی درجریان دعوت شامی به مناسبت سالگرد انقلاب کبیر اکتوبردرسفارت اتحادشوروی متوجه این مسئله شدم. اینکه زنده یادببرک کارمل قبل ازآن تا چه حد ازاین پلانها آگاهی داشت، برایم روشن نیست.
یوری کوزنتس که شخص بسیارباصلاحیت ودارای دانش وسیع بود، متخصص برانداختن وتعویض رهبران دراحزاب کوچک به اصطلاح “برادر” شمرده میشد. او قبل ازآن درجمهوری دموکراتیک مردم یمن درپروسه ی برانداختن فتاح اسمعیل رهبر محبوب حزب ودولت دریمن وتعویض اوبا شخصیت مشکوکی چون علی ناصرمحمدوتبعید فتاح اسمعیل به مسکو نقش کلیدی ایفاء نموده بود. وقتی من درصحبت با اومتوجه هدف رهبری اتحادشوروی شدم،برایم روشن گردید که گرباچف همه تلاش راخواهد نمود که درپلان خود کامیاب شودوتعهدات خود به رئیس جمهورایالات متحده امریکا را درمورد افغانستان بمنصه اجرا بگذارد. قبل براین البته همان حادثه ی معروف ضمن ملاقات هئیت های حزبی ودولتی دوکشوردراواخرتابستان 1364 رخ داده بود که درآن گرباچف به طرفداری ازمارشا ل ساکالوف وزیردفاع شوروی دربرابر ببرک کارمل قرارگرفت.
ماازدشواریهائیکه رهبری شوروی با سیاستهای مستقل فیدل کاسترو داشت، بخوبی آگاه بودیم ویقین داشتیم آنان اجازه ی بپا خاستن شخصیت دیگری ازاین ردیف را نمیدهند. لیکن فکر نمیکردیم که باآن شکل وباوقاحت کامل عمل کنند.
بجاست ازدو رویداد دیگرنیزکه موجب ایجادشک وتردیدبیشترنسبت به نیات واقعی رهبری شوروی گردید،یادآورشوم. یکی ازاین حوادث عکس العمل بیمورد، گستاخانه وبرخلاف نورمهای معمول سفیر اتحادشوروی درکابل دریکی از جلسات مشترک برای بررسی اوضاع نظامی وسیاسی کشوردرمقرشورای انقلابی دراوایل زمستان سال 1364 بود. دراین جلسه زنده یاد ببرک کارمل ضمن صحبتی طبق معمول جنبه های منفی ومثبت کار ارگانهای نظامی وامنیتی رابه بررسی گرفت و انتقاداتی رامتوجه شیوه کاراین ارگانها نمود. بجای آنکه روسای این ارگانها عکس العملی ازخود نشان دهندوپاسخی دربرابر انتقاد ارائه کنند، آقای تابییف به دفاع ازآنان پرداخت وانتقادها رابیمورد شمرد که طبعاً بابرخورد وعکس العمل بسیار شدید زنده یادببرک کارمل مواجه شد. ازاین حادثه چنین برداشت گردیدکه مقامات شوروی قصداً میخواهند مسئولین ارگانهای امنیتی ونظامی را دربرابر زنده یاد کارمل برانگیخته وقراردهند.
این رویدادوبرخی اعما ل دیگرسفیراتحادشوروی موجب نارضایتی شدید زنده یادببرک کارمل گردید. بالاخره کاربجایی کشید که او تقاضای فراخواندن وختم وظیفه سفیر مذکوررامطرح ساخت. تفصیل این قضیه بسیار طولانی است. ازینرو درمقاله ی حاضر فقط به یادآوری این مطلب اکتفا میکنم که این تقاضای زنده یادببرک کارمل موجب خشم شدید مقامات شوروی گردید.
رویداد دوم که دراواخر ماه دلوواوایل ماه حوت ۱۳۶۴ درجریان جلسات کنگره ی حزب کمونیست اتحادشوروی اتفاق افتاد، ملاقات مخفیانه ی دوکتور نجیب الله با میخائیل گرباچف بود.
دریکی ازاین روزهای برگزاری کنگره ی مذکور درضمن صرف صبحانه قبل ازآنکه رهسپارمحل مربوط شویم، متوجه شدیم که سرمشاور شوروی وزارت امنیت دولتی که تایکروزقبل ازآن درکابل بود، ودرغیاب دوکتور نجیب از امورمهم در آن وزارت وارسی میکرد (دوکتور شهید جزء هئیت افغانی درکنگره بود) بطور غیر منتظره همراه با دیگران بدور میزحاضر است وصبحانه صرف میکند. دربرابر سوال زنده یاد ببرک کارمل که چرا وظایف درکابل رابدون اطلاع وبصورت غیر مترقبه ترک کرده است، اظهارداشت که معضلات با نظامیان ومخصوصاً بانظامیان شوروی هرچه بیشتر میگردد. ازینرو تصمیم گرفتند که درموجودیت دوکتور نجیب ملاقاتی با مارشال ساکالوف وزیر دفاع شوروی بعمل آورند تا معضلات موجود را رفع نمایند. دوکتورنجیب الله اجازه خواست که درآن روز به جلسه کنگره نرود ودرعوض همراه با سرمشاورش به دیدار مارشال ساکالوف بروند. زنده یاد ببرک کارمل درحالیکه ازچنین تغییرغیرمترقبه وبدون آگاهی قبل درپلان کار منشی حزب برآشفته معلوم میشد به وی اجازه داد. بعداً معلوم شد که دوکتور نجیب به دیدار گرباچف درقفا وخفا از منشی عمومی حزب خود رفته بود. این ملاقات گویا بنابر اشتباه مقامات شوروی افشاء گردید. شاید این هم جزء پلان بوده باشد.
قبلاً اشاره نمودم که زنده یاد ببرک کارمل علاقه ای به حفظ مقامات رسمی نداشت وحاضر بود درصورت تعهد مقامات شوروی ورهبری جدید حزب به تعقیب مشی مبتنی برادامه ی اصلاحات دموکراتیک وایجاد فضای مصالحه ی واقعی وبدون بازی های اوپراتیفی ازقدرت کناررود. حتی برای این کارطرحی را مد نظر داشت. هم زنده یاد ببرک کارمل و هم نزدیکان او که درجریان حوادث بودند زیادترین تلاش را کردند که این پروسه واین تغییرات بدون دردسروبدون تشنج برای حزب و دولت افغانستان درعمل پیاده شود.
قراراین بود که پروسه ی مذکور دردومرحله انجام یابد. درمرحله ی اول بعد ازبرگزاری سالگردقیام 7ثوردر سال 1365زنده یادببرک کارمل بنابردعوت ایرش هونیکر منشی عمومی حزب سوسیالیست متحده ی کارگری آلمان عازم آلمان دموکراتیک گردد. این سفرباید تحت عنوان معاینات صحی وتداوی درآن کشور رخ میدادوچندماه رادربرمیگرفت.
اصل قضیه اینست که اکثریت رهبران کشورهای سوسیالیستی آنوقت مخصوصاً رهبران آلمان دموکراتیک، چکوسلواکیا وپولند مخالف طرح گرباچف برای کناررفتن زنده یاد ببرک کارمل بودند وپیشنهاد هونیکر برای نجات زندگی وکمک به آن بزرگمرد طرح گردید، چون اومیدانست که گرباچف برای تعمیل طرح خود تا سرحد محوفزیکی پیش خواهد رفت.
بنابرطرح اولیه درمدت غیابت منشی عمومی کمیته مرکزی باید دوکتور نجیب الله که عملاً وظیفه ی منشی دوم را داشت فرصت مییافت که بحیث رهبر عملی حزب ودولت کارهاراپیش بردواتوریته خود را بوکالت اززنده یادببرک کارمل تقویت بخشد. قراراین بود که بعدازمراجعت زنده یاد ببرک کارمل بوطن دراواسط سا ل 1365 پلینوم کمیته ی مرکزی دایر گردد و دوکتور نجیب الله ازجانب ببرک کارمل فقیدبحیث منشی عمومی پیشنهادگردد.
اما، درآستانه ی پلینوم هفده ی کمیته مرکزی حزب که دراوایل حمل 1365 دایرگردید، رهبری اتحادشوروی از زنده یاد ببرک کارمل دعوت بعمل آورد که برای مشوره های عاجل به مسکو سفرنماید وضمناً به معاینات صحی که گویا بنا بر نظر دوکتوران ضروربود، بپردازد. این وضع شک وتردید درمورد اهداف رهبری شوروی را افزایش بخشید. اما بهر ترتیب یکروز بعدازپلینوم هفدهم کمیته ی مرکزی او عازم مسکو شد.
درشام روز قبل از سفرزنده یادد ببرک کارمل به مسکوسیلینکین مشاور شعبه ی روابط بین المللی حزب بدیدنش آمد. بعد ازرفتن او طبق معمول برای بررسی امور آنروز واخذ هدایات برای روز بعد نزداو رفتم. دیدم بسیار عصبانی بود و از توطئه ی بعضی افراد دررهبری حزب صحبت میکرد. او مشخص نساخت که کی رادرنظردارد، فقط گفت که بعد ا ز بازگشت مسئله را روشن خواهد ساخت. یعنی اینکه او هنوز هم به بازگشت باعافیت می اندیشید.
درجریان جلسه ی بزرگ فعالین حزبی وکارمندان عالی رتبه ی دولتی که برای تحقق تصامیم پلینوم هفدهم یکروز بعد ازعزیمت ببرک کارمل فقید درقصر دلکشای مقرشورای انقلابی دایر شد، متوجه شدم که رهبری شوروی وبعضی عناصردرداخل رهبری حزب ما برای تعویض هرچه زودترزنده یاد ببرک کارمل عجله دارند. تاکتیک شوروی ها این بود که تا آنوقت کاندید اصلی خود را افشاء نساخته بودند، بلکه به چند نفر ازاعضای رهبری اشاراتی نموده بودند. برعلاوه ازصحبتهای مشاورین شوروی متوجه شدم که این تغییرات بزودی رخ خواهد داد.
عده ای ازرفقا عقیده داشتند که میتوان ازطریق صحبت با دوکتور نجیب الله جلونتایج فاجعه بارراگرفت. لیکن مراجعه به شهید دوکتورنجیب نه تنها دردی را دوا نکرد،بلکه بردردهاافزود.
بتاریخ پنجم ثور 1365 دریک جلسه به اشتراک عده ای ازاعضای رهبری حزب ومشاورین عالی رتبه ی شوروی روز آغاز عملیات برای برانداختن زنده یاد ببرک کارمل تعیین گردید. بنابرتصمیم همین جلسه قرارشد درروز هفت ثور ازحمل فوتوهای زنده یاد ببرک کارمل در ضمن مارشها وتظاهرات کارگران وزحمتکشان شهر کابل جلوگیری بعمل آید. این کارسیاه بعهده ی کمیته ی حزبی شهر کابل گذاشته شد.
برای آنانی که عقیده داشتند همه تغییرات برمبنای تفاهم وبادرنظرداشت مصالح علیای کشور وحزب رخ خواهدداد، این چرخش حوادث بسیار غیرقابل انتظار وشوک دهنده بود. برای ما روشن گردید که مقامات شوروی درتفاهم با عده ای از افراددررهبری حزب تصمیم گرفته اند که تغییرات دررهبری حزب درنخستین روزها بعد ازبرگزاری مراسم ثور و در عدم موجودیت زنده یاد ببرک کارمل رخ دهد. برای دوستان زنده یاد ببرک کارمل که براراده ی اکثریت اعضای حزب اتکاءداشتنداین وضع غیر قابل تحمل بود. ازینرو تصمیم اتخاذ شدکه قبل ازهمه دربرابر تصمیم انجام تغییرات درعدم موجودیت زنده یاد ببرک کارمل مقاومت صورت گیرد ونخستین مطالبه بازگشت باعافیت اوبه کشور باشد.
بنابراین اعتراض بسیارشدید وپشتیبانی عظیم رفقای حزبی ماجرائت یافتیم که رودررو وبا قوت دربرابرمقامات شوروی بایستیم واخطاردهیم که حاضر نیستیم هیچگونه تغییرات درسطح رهبری را بدون موجودیت زنده یاد ببرک کارمل در داخل کشور بپذیریم. مخصوصاً اعتراضات رفقا درصفوف قوای مسلح وایجاد فشار ازطریق نظامی بسیار موثرثابت شد. درنتیجه ی بسیج بسیاروسیع ومقاومت همگانی شوروی مجبورگردید با مراجعت زنده یاد ببرک کارمل موافقت کند. امادرفردای مراجعت او عملاً یک کودتای نظامی رخ داد. تفصیل همه ی این وقایع ازحوصله ی این نوشته بیرون است.
لیکن شاید این سوال درذهن خواننده ایجادشده باشد که شورویها چه ضرورتی داشتند که دست به کودتا بزنند درحالیکه خود زنده یاد ببرک کارمل حاضربود ازقدرت کناربرود. عین سوال برای مدت طولانی ذهن عده ی زیادی ازرفقا منجمله ذهن خودمرا آزار میداد. بالاخره پاسخ سوال رابعدازسپری شدن یک مدت ومشاهده ی اعمال بیشتر رهبری شوروی دریافتم.
واقعیت این بود که اتحادشوروی وشهید دوکتورنجیب الله میخواستند برای دادن اطمینان به ایالات متحده ی امریکا، اروپای غربی، پاکستان ومجاهدین چنین وانمودسازند که باتمام سیاستهای دوران زنده یادببرک کارمل وبا تیم کاری ونفوذ او درحزب ودولت تصفیه ی حساب بعمل آمده ویک سیاست کاملاً جدید روی دست گرفته شده است. بهمین منظور از تهدید، تخویف، زندانی ساختن وعزل علاقمندان زنده یاد ببرک کارمل استفاده کردند. حتی دوکتور نجیب الله تا آنجا پیشرفت که شام هفت ثور به مقر شورای انقلابی رفته و اعضای خانواده ی زنده یاد ببرک کارمل رادرعدم موجودیت خوداو به زندانی ساختن وتبعید ازکشور تهدیدکرد. درآنوقت این
عمل که یک ناسپاسی وناجوانمردی آشکاربود، آتش خشم دوستان وهواداران نزدیک زنده یاد ببرک کارمل برافروخت.
آنچه بعد از آن وطی پلینوم هژدهم حزب رخ داد، برای تعداد زیادی از اعضای حزب و هموطنان روشن است. فقط بحیث نتیجه گیری باید بگویم که این رویدادها ضربات سهمگین وجبران ناپذیر رابروحدت حزب وپیکر سازما نی آن وارد کرد. اکنون برمبنای تجربه ی اندوخته شده طی سالهای متمادی به این نتیجه میرسم که این هم جزء مهم پلانهای شوروی بود؛ زیرا درصورت وحدت ویکپارچگی حزب دیگر ممکن نبود که گرباچف سیاستهای خودرابه آن آسانی تطبیق کند. اوضرورت داشت که حزب راتضعیف وقدرت عمل مستقل وابتکار رااز آن سلب کند.
دراین روزها یک واقعیت دیگر تجلی هرچه بیشتر مییابد. باگشت زمان غبار افتراآت وکینه توزی های دشمنان وحریفان سیاسی فروکش میکند وازپس آن سیمای شفاف وچهره ی انسانی این مرد بزرگ، باتقوا، وطنپرست، انسان دوست ومبارزانقلابی هرچه بیشتر وبیشتر نمایان میگردد. به این مناسبت بموقع میدانم که بگویم، ببرک کارمل یک انسان بود و باید باتمام جوانب انسانی شخصیتش مورد احترام قرارگیرد وبه نسلهای آینده شناسانده شود. هرگونه اسطوره سازی وافسانه پردازی پیرامون شخصیت وی سیمای واقعی انسانی اورا پنهان نموده و خد شه دار میسازد.
کتاب از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان
نویسنده عبدالوکیل سابق وزیرخارجه دولت جمهوری افغانستان
دربرگهای(635 الی 640) جلد دوم کتاب مطالب آتی را می خوانیم:
(درماه سرطان 1370،جلسه نوبتی پلینوم شورای مرکزی حزب وطن بخاطر آمادگی های بیشتر نظامی و جنگی و تقویت هرچه بیشتر قوای مسلح جمهوری افغانستان دایرگردید.
در این جلسه،محمود بریالی عضو هیأت اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن،بحیث مسئول جلب وجذب وسازماندهی افراد بیشتر حزبی و غیر حزبی به قوای مسلح ازطرف نجیب الله پیشنهاد و موردتأئید جلسه قرارگرفت.محمود بریالی به تازگی از زندان رها و در کنگره دوم حزب بحیث عضواصلی هیأت اجرائیه انتخاب شد وپس ازآن ازجانب رئیس جمهور بحیث معاون صدراعظم تعیین گردیده بود.
درختم جلسه بعد از مباحثات و گزارشات متعدد روی آجندای مطروحه،انجنیر نعمت الله عضوشورای مرکزی حزب ویکی ازپیروان سرسخت ببرک کارمل از جابرخواست و با احترام وکلمات قبلأسنجیده وپلان شده برای نجیب الله بحیث رئیس جمهور و رئیس حزب وطن چنین پیشنهاد نمود:
«وقتی آن فرا رسیده که رفیق ببرک کارمل به کابل بیاید و باقی عمرش را در افغانستان سپری نماید…»
طرح برای عده ی زیادی از اعضای جلسه منجمله برای اینجانب غیرمترقبه بود،امانجیب الله بدون تأمل وتفکروپرسش از اعضای جلسه،گفت:
«موضوع برگشت رفیق کارمل حل گردیده است،هرزمانی که خواسته باشد میتواند به کشوربرگردد ودر ین مورد،مشکلی وجود ندارد.»
جلسه ختم شد و همه اعضای هیأت اجرائیه به شمول نجیب الله،نان چاشت را در باغ وزارت خارجه در یک فضای نهایت صمیمانه صرف نمودند.پس از صرف غذا،نجیب الله دست محمود بریالی را محکم گرفته و خنده کنان وی را سوار موتر خود نمود ویکجا به خانه وی وبعدأ نزد دوکتوراناهیتا راتب زاد که موصوفه هم از طرف نجیب الله بعد از پلینوم هژدهم خانه نشین شده بود،رفتند.بعد،هم نجیب الله و هم بریالی اعضای هیأت اجرائیه را بطور انفرادی گفتند که با رفیق ببرک کارمل در مسکو صحبت تیلفونی داشته اند.نجیب الله طی صحبت تیلفونیش با ببرک کارمل،پس از قریب پنج سال،چنین گفته بود:
«رفیق کارمل،ازهمین اکنون هرروز که خواسته باشید می توانید به کابل بیایید.شما رهبر و بنیادگذار حزب ما هستید و هرپیروزی و دستاورد که داریم،نتیجه کار وپیکار و رهنمایی طولانی شماست که مارا تربیت و رهبری نموده اید.»
نجیب الله بعدأ در مورد صحبت تیلفونیش با ببرک کارمل به هیأت اجرائیه حزب چنین گفت:
«ما باید برای جهانیان و مردم خود نشان بدهیم که به ریش سفیدان و رهبران خود ارج میگذاریم…»
گرچه از گزارش نجیب الله در هیأت اجرائیه،با سردی استقبال شد،ولی بنابر مصلحت های حزبی مخصوصأ که محمودبریالی،برادرببرک کارمل نیز در جلسه حاضربود،مورد تأیید قرارگرفت.فردای آن روز،نجیب الله بطورمستقیم به سفیر افغانستان در مسکو محمد داؤد رزمیار،در مورد پاسپورت،تکت طیاره وسایر ضروریات برای ببرک کارمل شخصأ هدایت داد.بعدأ سفیر با ببرک کارمل حسب هدایت نجیب الله ملاقات انجام داد و همه موضوعات مربوط به بازگشت وی را بطور سریع سازماندهی نمود تا ببرک کارمل بدون ضیاع وقت در ظرف چند روز آینده کابل بیاید.درکابل از جانب طرفداران ببرک کارمل برای پذیرایی وی،آمادگی میگرفتند.عده یی از اعضای رهبری و افراد نزدیک به نجیب الله و وزارت امنیت دولتی به وی در زمینه اطلاعات تشویش کننده را ارائه داشتند واز وی می پرسیدندکه چرا در این وقت ببرک کارمل را به کابل دعوت نموده است؟زیرا این اقدام سوالات بزرگی را در سطح ملی و بین المللی در ارتباط مصالحه ملی بار خواهد آورد ومارا به مشکل مواجه خواهد ساخت.
نجیب الله که اندکی بعد از اعلام تصمیمش در مورد بازگشت ببرک کارمل،آهسته آهسته ازنیرو ونفوذ ببرک کارمل در حزب و دولت،به ترس افتاده بود،بازهم بدون مشوره با اعضای هیأت اجرائیه شورای مرکزی حزب،به بهانه که محمود بریالی سازماندهی وسیع را غرض پذیرایی ببرک کارمل انجام می دهد،عده یی از طرفداران ببرک کارمل بشمول محمود بریالی را نزدخود احضارو تهدید به اخراج از حزب و دولت نموده باآنها گفت:
«در روز آمدن رفیق ببرک کارمل هیچ کسی بدون اجازه نمی تواند از وی پذیرایی کند.هرنوع اقدام،عکس العمل جدی مرا در پی خواهد داشت.»
طوریکه مشاهده شد در روز آمدن ببرک کارمل،تنها شاه محمد دوست سابق وزیر خارجه،محمودبریالی و دوکتوراناهیتا راتب زاد در میدان هوایی،بحیث اعضای فامیل از وی پذیرائی کردند.به این ترتیب ببرک کارمل بعد از پنج سال اقامت در مسکو،در ماه سرطان 1370 به کابل برگشت.
نجیب الله که از بازگشت ببرک کارمل به کابل ناخشنود و دستپاچه شده بود،فردای آن روز که عید سعید فطربود،بدون فیصله هیأت اجرائیه حزب،این اعلامیه را به نشر رسانید:
«محمود بریالی معاون شورای وزیران از وظیفه سبکدوش و در مورد سرنوشت حزبی وی بعدأتصمیم اتخاذ میگردد.»
به مجرد رسیدن ببرک کارمل به کابل،طرفدارانش گروه گروه نزد وی میرفتند وادای احترام و ابراز وفاداری میمنودند.این استقبال باعث عصبانیت و خشم بیشتر نجیب الله میگردید.چنانچه وی به ریاست جناحی وزارت داخله که رئیس آن”سردی” از اعضای جناح خلق بود،دستور داد تا پوستهء در کنار اپارتمان موصوف ایجاد نموده وکسانی را که نزد وی می آیند،شناسایی ونام نویسی کنند. ببرک کارمل منزل شخصی نداشت و تا سقوط رژیم بدون معاش و تدابیر امنیتی در اپارتمان برادرش محمود بریالی اقامت داشت. [حقوق بازنشستگی (تقاعد) موصوف که 30هزار افغانی ماهواربودغیرقانونی و به تصمیم و امرشخصی نجیب الله مسدود گردیده بود.]
نجیب الله که از یک طرف مشوره های کارمندان سفارت شوروی را نادیده گرفته نمیتوانست واز طرف دیگر،آهسته آهسته با موجودیت ببرک کارمل کمی عادت میمنود،بعدأ از چند مدتی یک روز جلسه هیأت اجرائیه حزب را،بدون حضور محمود بریالی دایرنمود.نجیب الله از اعضای جلسه خواست تا نظریات شان را در ارتباط موجودیت ببرک کارمل،ابرازنمایند.اعضای جلسه پیشنهادکردند تا از ببرک کارمل که تا کنون عضو شورای مرکزی حزب است،دعوت شود تا در جلسه هیأت اجرائیه اشتراک نماید.آنگاه هیأت اجرائیه از وی تقاضا بعمل آورد که وی دوباره به مسکو و یا جای دیگری که خواسته باشد،اقامت گزیند؛زیرا حضورش در کابل،باعث ایجاد مشکلات اضافی در درون حزب و دولت میگردد.هیأت اجرائیه به نجیب الله وظیفه داد که در آن جلسه،شخصأ خودش این فیصله را با ببرک کارمل در میان بگذارد.نجیب الله هم با این پیشنهادموافقت نمود.
دوروزبعد،جلسه هیأت اجرائیه دایر گردید و ببرک کارمل اولین بار بعد از بازگشتش ازمسکو با اعضای هیأت اجرائیه و نجیب الله ملاقات بعمل آورد.هیأت اجرائیه به استثنای محمود بریالی همه حاضر بودند.سلطان علی کشتمند نیز در جلسه حضور نداشت،زیرا چند روز قبل از این جلسه،از حزب استعفا داده بود.همه در مقر شورای مرکزی حزب وطن منتظرآمدن ببرک کارمل بودند.ساعت 4 بعداز ظهر ببرک کارمل در حالیکه لباس عادی و غیر رسمی به تن داشت وارد اتاق شد.همه به شمول نجیب الله با وی مصافحه و احوال پرسی نمودند.ببرک کارمل بطورطبعی در صدرجلسه قرارگرفت.وی وضع نا آرام داشت و همه نمی دانستند که باوی چه بگویند،زیرا وی شخصیتی بود که سالهای متمادی رهبر و الهام بخش همه در امور کارحزبی ومبارزه بود.نجیب الله هم خود نمی دانست که از کجا شروع کند.وی بیشتر از هرکسی دیگر درجریان زندگی حزبی اش تلاش نموده بودتا وفاداری و اعتماد خود را بیشتر از دیگران به ببرک کارمل نشان بدهد.سرآنجام با احتیاط و ترس برای ببرک کارمل گفت:
«صحت شما چطور است رفیق کارمل؟ما همه اعضای هیأت اجرائیه می خواهیم که ازشما مطالبی در باره اوضاع داخلی وخارجی کشور بشنویم.ما به مشوره های سودمند شما نیازداریم.»ببرک کارمل فورأ در جواب گفت:
«طوریکه مشاهده می کنید صحت من خوب بوده و خوب است.من طی سالها یک انسان دور نگهداشته شده از وطن،مردم و همه چیز بوده ام.شما ها ماشاءالله رهبران حزب و دولتمردان بزرگ هستید وهمه موضوعات را خوبتر میدانید،لهذا ضرورت به مشورهء من ندارید.بازهم اگرشما لازم میدانید برای شما مشوره خواهم داد.لطفأ اولترشما برای من از وضع سیاسی کشور،حزب،جامعه و سیاستهای تان بیان کنید.تاچیزی از شما بشنوم و بیاموزم.»نجیب الله که چارهء دیگرنداشت شروع به دادن گزارشات معمولی که اکثرأ در کنفرانس های مطبوعاتی و ملاقات های خود بیان میمنود،برای ببرک کارمل نیز از وضع نظامی و سیاسی و پیشرفت ها ودستاوردهای سیاست مصالحه ملی معلومات ارائه نمود.
ببرک کارمل بعد از ختم بیانات نجیب الله گفت:
«همه مطالبی را که شما بیان داشتیدچیزهای قابل فهم است وهمه از آن اطلاع دارند»
بعدأ ببرک کارمل خطاب به نجیب الله این سوالات را مطرح نمود:
1 – آیا شما مطمئین هستید که اتحادشوروی کمکهای نظامی و حتی اقتصادی خود را به دولت ماقطع نمی کند؟
2 – آیا وحدت درون حزبی مخصوصأ در قوای مسلح بعد از کودتای شهنواز تنی تأمین شده یا بیشتراز قبل ازهم پاشیده است؟
3 – نتایج مشخص تماسهای شما با رهبران مخالف از چه قرار است؟زیرا طوریکه من می دانم هیچ یک ازرهبران مجاهدین حاضر نیست تا با ما مستقیم مذاکره نماید؟
4 – آیا سیاست شما در ارتباط مسایل ملی درست است و ازآن مطمئن هستید؟
نجیب الله که در برابر سوالات مذکور به مشکل مواجه شده بود،به جای جواب به سوالات،مناقشه و جدل با ببرک کارمل را آغازکرد.ببرک کارمل بعضأ جدی و متعرض بالای حرفهای نجیب الله،اعتراض میمنود و بیانات وی را دور از واقعیت میدانست.نجیب الله را متهم میکرد که،چیزی را که میگوید واقعیت ندارد.بطورمثال،یک مورد را در اینجا نقل مینمایم.نجیب الله گفت:ادامه کمکها مطابق خواست ما و موافقتنامه های که با جانب اتحادشوروی داریم صورت میگیرد و قطع نمی گردد.
درپاسخ ببرک کارمل گفت:بین آمریکا و شوروی قبلأ در این زمینه تفاهمات صورت گرفته و گفتگوها در جریان است که خودت یا از آن آگاهی نداری یا قصدأ آنها خودت را درآگاهی قرار نمی دهند.
سرانجام کارمل گفت:بفرمائید به من چه می گوئید و چرا مرا اینجا نزد خود احضار کرده اید؟
همه انتظارداشتند که نجیب الله پیشنهادی را که دو روزقبل،هیأت اجرائیه بعهده اش گذاشته بودند،به ببرک کارمل بگوید؛ولی برعکس،نجیب الله جرئت نکرد تا تقاضایش مبنی به برگشت دوباره کارمل به مسکو و یا جای دیگری را بوی ابلاغ کند؛زیرا خودش چند روز قبل طی صحبت تیلفونی،از ببرک کارمل دعوت نموده بود تا به کابل بیاید و مانند گذشته،رهبری حزب را مشوره بدهد و کمک نماید.
زمانیکه نجیب الله ترجیح داد که سکوت اختیار نماید،بالاجبار سایر اعضای هیأت اجرائیه جرئت نمودند و مطلب را با ببرک کارمل در میان گذاشتند.بعد از اظهارات مختصر یکی دوتن اعضای هیأت اجرائیه،محمد اسلم وطنجار با بسیار احتیاط، به کارمل گفت:
«رفیق کارمل،همهءما به خودت احترام زیاد داریم و نمی خواهیم که در وضع موجود برای خودت مشکلاتی بوجود آید.اگر دوباره برگردید برای همه ما بهتر خواهد بود…»
هنوز سخنان وطنجار ختم نشده بود که ببرک کارمل خطاب به وطنجار گفت:
«رفیق وطنجار،خودت میدانی که در مطالب بسیاربزرگ و سرنوشت ساز کشور دخیل بودی،بهتراست ساکت باشی و چنین حرفهای را در زبان نیاورید!»
وطنجار خاموشی اختیار نمود،ولی سلیمان لایق باب سخن را با ببرک کارمل باز کرد وبرایش با صراحت گفت:
«رفیق کارمل،با آمدن خودت در کابل دومرکز در حزب و دولت به وجود امده است.یکی خانه خودت و دیگری مقامات دولتی و حزبی.بهتر است به وضع خاتمه داده شود.موجودیت خودت به وحدت و همبستگی حزب لطمه میزند.تقاضای ما این است که دوباره به مسکو برگردید…»
در پی این بیانات،مشاجرهء سخت میان ببرک کارمل و سلیمان لایق در گرفت.کارمل به جواب لایق گفت:
«لایق صاحب،چرا نمی گویید که یک مرکز خودت هستی.سالهاست که بعضی مسایل را خلاف برنامه و سیاست حزب در میان اعضای حزب دامن میزنی و اکنون آنرا بیشترتشدید بخشیده ای.من تصمیم دارم حالا در وطن خود بمانم و بمیرم.من هیچ جای دیگر نمیروم و همینجا هستم.شماهم زندان دارید و هم قدرت و هرچه در اختیار دارید صرفه نکنید.این تصمیم من است.»
ادامه را در لینک پایینی مطالعه نماید

یــادواره
نویسنده :رفیق سید حسن رشاد
تفاوت ره را ببین که از کجاست تا به کجا ؟
بعد ختم چند پاچایی بود که تنورهای طباخ خانه ارگ مزه ای سردی راتجربه کردوتنوع غذارا فراموش ؟
امروز درتمام کوچه وپسکوچه های فیسبوک قصه ، قصه ای ترکاری خوراک خاص ارگیان ونرخ آن وبرابری قیمت آن با طلای ناب ودادن بودیجه مصارف ترکاری از جانب وزارت مالیه برای ارگیان پر بود حکایتی را درذهنم زنده کرد که تقدیم اهل نظر میکنم .
القصه :
ماهای آخرسال ۱۳۵۸ هجری شمسی است امین باآن دستگاه خونخوارش به تاریخ پیوسته وزنده یادرفیق کارمل روز اول است که به حیث منشی کمیته مرکزی وریس دولت در دفتر کارشان درقصرگلخانه ارگ تشریف آورده اند ورفیق عزیز حساس به حیث قلعه بیگی ارگ ومن به حیث قوماندان کندک محافظ بیروی سیاسی درراس زنده یاد رفیق ببرک کارمل در پهلوی شان اجرای وظیفه می نمایم ، درحالیکه رفیق حساس ومن از گذشته اززمان داود خان با خصوصیات عمومی ارگ ازآن جمله آشپز خانه وعمله و با غذا های متنوع آن خوب آشنا بودیم و ازشما چه پنهان انتظاراتی در رابطه خوراکهای متنوع هم داشتیم ، خلاصه چاشت شد باشی نورمحمد بعد حاضرشدن میز غذارفیق کارمل را برای صرف غذا دعوت کرد که به جز چندنفرمحدود دور آن میز جمع بودند و میز آن جنب وجوش گذشته هارا نداشت ووقتی رفیق کارمل وارد اتاق طعام شدند و آن تنوع غذا رامشاهده نمودند فریاد زدند این قدر خوراک رنگارنگ برای چه و برای کی که باشی نورمحمد باالبداهه جواب داد صاحب چبزی که حواله است من روی میز چیده ام ورفیق کارمل رو به جانب رفیق حساس نمود و فرمودند همین لحظه مسولین وحواله گر ها را احضار کنید که امر شان تعمیل شد ومدیر لوژستیک آمد و گذارش داد که صاحب از زمان ترکی صاحب روزانه برای یک تعداد معین نان چاشت فی نفر ۱۲۰ افغانی حواله است که تا حال مرعی الااجرا است وهمان بود که رفیق کارمل دستور دادند به اندازه پولیکه برای صاحب منصبان که کار اوپراتیفی دارن برای ماهم پول مد نظر بگیرید وحواله کنید که مبلغ ۱۷ افغانی وچند پول بود که ما هم مدتی یه همین غذای هفده افغانیگی خوش بودیم وجالبتر تا اینکه روزی رفیق کارمل پس ازختم یکی از جلسات دفتر سیاسی بارفیق نور وچند رفیق دیگر به هوس غذا خوردن به کانتین کمیته مرکزی رفت و من ورفیق حساس قلعه بیگی ارگ درعقب شان بودیم، پس از داخل شدن به کانتین رفیق کارمل یک بارگی برگشت وازرفیق حساس پرسید که پول داری؟ رفیق حساس پاسخ مثبت داد وبعد رفیق کارمل گفت پول غذا را خودت بپرداز ووقتی برگشتیم ازرفیق فرزام بگیر . رفیق محمد انور فرزام رییس دفتر رفیق کارمل بودند ومعاش ماهوار رفیق کارمل را تسلیم میگرفتند خلاصه رفیق حساس پول غذا را که زیر عدد ۲۰ افغانی بود پرداخت ماهم خوش بودیم که از خیرات سر انقلاب غذای مکلف میخوریم رییس صاحب جمهور کنونی تنها چندین ملیون افغانی مصرف گشنیز وتراتیزک شان است .
خاطره :
چون به زیبائی که ظهیر جمشید نوشته می نماید ازتوان من بالاست پس از خودش که دوره مکلفیت رادر چوکات گارد جز محافظین قصر گلخانه بودند ویک خاطره جالب از صرف غذای روی میز رفیق کارمل دارند بنویسند .
Zahir Jamshed
رشاد گرامی،شهسواری است بر پشت ِ راستی و استواری .
یادوراه هایش ،یادواره ها نی ٫
دلنشسته هاست . ذهن ِ آدم تا دور ها میرود . حکایت های رامی شنود که در دل ِ واقعیت خوابیده اند . راستی ارگ بود و بلند ترین کاخ ِ تجمل . بابه آشپز هر چاشت با ارابه ی که دیگ های داغ را یدک می کشید از برابر قراول ما می گذشت . فاصله ی بود میان آشپزخانه و گلخانه ی ارگ . روزی “سبزی چلوی” برایم مهربانی کرده بود . بابه آشپز می گفت ” … مه که می بینم ، ای نان شاهانه نیس ، ولا غریبانه اس ؛ نان پاچا های دگه ایطو نبود .”
من آن سُترَگی هارا از یاد نمی برم . غم ِ میهن بود و درد ِمردم که شکوه ِ ارگ را خوار کرده بود و لذت ِ تناول را زایل . آن سداقت ها در این کاخ دیگر تکرار نخواهد شد .
***
چند دیدگاه
******
M Alem Poianda
من نیز یکی از سپائیان اندوره طلائی گارد ریاست جمهوری ویا ارگ بودم .در اوائل غذای ما مانند قطعه کوماندو حواله میشد وبسیار خوشمزه طبخ هم میشد ولی نظر به روز افزون شدن رفقا از کمیته های حزبی شهر وولایات مقدار غذا که ماصرف میکردیم وکیفیت ان بالا بود .خوب سیر نمیشدیم .وچون به بیرون از گارد نمیرفتیم دچار مشکل شده وشکایت از عدم کفایت غذا بالا شد .وبعد از مدتی غذای کماندو تعیر کرد وبرنج نسبتا ارزان وتخم مرغ ازدو دانه بیکدانه وکیک صبحانه از مینوی غذا کاسته شد .
Mohammad Anis Masudy
نوشته رفیق رشاد گرامی را تایید میکنم بعد از هدایت رفیق کارمل عزیز ماکول ریس جمهور وسایر همکاران طبق تابلوی سربازان مرعی الاجرا گردید.
جفا است که آن رهبر مبارز ومردمی را با یک ریس جمهور مزدور فروخته شده قومگرا بمقایسه بگریم.
روح وروان آن ابر مرد تاریخ رهبر مردم ستمدیده افغانستان رفیق کارمل بزرگ شاد یادش گرامی باد.
Shahwali Asifi
درود و سپاس بشما چقدر زیبا. و سلیس حقایق زندکی رهبر حزب و رئیس دولت وقت را برای آگاهی اذعان مردم نوشتید .. واقعآ رفیق سترگ و مبارز بودند .. روح و روان شان شاد باد
Shams Hodjat
نیکبخت آن توانگری که به دل غم مسکین ناتوانی داشت
چاشت را باگرسنه گان می خورد
تاکه درسفره نیم نانی داشت
پروین اعتصامی
Obaidullah Mustamandi
این واقعیت همین لحظه در صفحه خاطراتم زنده شد ، با رفیق کارمل در زیر یک سقف غذا خوردیم ، انجا برای تشریفات وتجمل مکانی نبود ، ما همه صادقانه برای افغانستان خدمت میکردیم ، یاد رفیق کارمل همیشه گرامیست ودوست داران رفیق کارمل عزیز
Zahir Jamshed
رشاد گرامی،شهسواری است بر پشت ِ راستی و استواری .
یادوراه هایش ،یادواره ها نی ٫
دلنشسته هاست . ذهن ِ آدم تا دور ها میرود . حکایت های رامی شنود که در دل ِ واقعیت خوابیده اند . راستی ارگ بود و بلند ترین کاخ ِ تجمل . بابه آشپز هر چاشت با ارابه ی که دیگ های داغ را یدک می کشید از برابر قراول ما می گذشت . فاصله ی بود میان آشپزخانه و گلخانه ی ارگ . روزی “سبزی چلوی” برایم مهربانی کرده بود . بابه آشپز می گفت ” … مه که می بینم ، ای نان شاهانه نیس ، ولا غریبانه اس ؛ نان پاچا های دگه ایطو نبود .”
من آن سُترَگی هارا از یاد نمی برم . غم ِ میهن بود و درد ِمردم که شکوه ِ ارگ را خوار کرده بود و لذت ِ تناول را زایل . آن سداقت ها در این کاخ دیگر تکرار نخواهد شد .
Abdul Mohammad Karwar
روح آن رهبر فقیر مشرب شاد،سراسر زندگی آن عزیز پر از وقف وفداکاری بود رهروان حقیقی مکتب او هیچگاه شرمنده نخواهد بود.افتخار به آن مدرسه انسان دوستانه.
Khalilullah Raufi
درود برمرد سخن و یاد گارهای شیرینش ! این خاطرۀ تان جناب رشاد جان گران ارج ، چقدرسوز ناک، دلنشین وآموزنده است . خاطره یی که نسل های ما همیشه آنرا الگوی صداقت وراستی قرار داده وبرشکم گنده های امروزی ارگ نشینان که بخش اعظم پول بیت المال را آنهم تنها درملی سرخک وتراتیزک به مصرف میرسانند لعنت ونفرین بفرستند . شاد وراحت باد روح ببرک کارمل این فرزند صدیق مردم افغانستان .
Daud Karansaii
اینکه شما می نویسید وانروگار را بیاد ما و مردم می آورید وزیبا می نویسید بخش از تاریخ زنده ای کشور است
به( گندنه وتراتیزک) کاری ندارم اما تقوا ، پرهیزگاری ، قناعت صبر و شرافت رهبر مارا بیاد آوردن درسی بزرگی است که شما رفیق اغاصاحب سید رشاد گرامی به مردم وبه ما میدهید که فراموش نکنیم ما چنان رهبر با تقوا داشتیم.
Farid Mahbubie
چه زيبا قلم برداشتید وخاطرات شیرین وفراموش ناشدن راه بيان نمودید واقعن چنين رهبر معظم وباتقوا ومردم دوست را هرگز دیگر نمی یابیم روحشان شاد وراه شان پر رهروباد
· پاسخ · 2 ساعت
رشید ناصری
خاطرات ماندگار تان چه جالب ودر خور توجه است رشاد صاحب بزرگوار برکت به عمرنازنین تان.
Zuber Sherzad
بزرگوارم رفیق رشاد !
هر خاطره را که مینویسی وانرا نشر میکنید باورکن که نتنها خاطره است یک درس است به هریک ما ، دردل ما چنگ میزند ، مارا به گذشته زیبا میبرد چی خاطره ات سیاسی باشد چی غیرسیاسی چی از کنر باشد وچی از کاکه های کابل ، چی از رهبران یاداور میشوید چی از صمد دار دار وچی از زنده یاد احمدظاهر .
دوستی ورفاقت با همچو رشاد ها مزه خاص دارد
شخصیت عالی با کرکتر خاص ، صاحب قلم با نوشته ها شیرین .
الهی سید عزیز مارا صد سال دیگر زنده داشته باشید .
M Harif Harif
رفیق فرزانه «رشاد»عزیز درودبشما ، خاطره جالب وپیام دهنده ایرا شریک ساختید. زنده نام رفیق ببرک «کارمل»فقید، آن شخصیت بی بدیل تاریخ معاصرمیهن، دارای خصوصیات عالی انسانی منحصربه فردبودندکه اصلن قابل مقایسه با این تحمیل شده گان مزدور،بی کفایت، سراپافاسد ومافیایی نیستند .مرگ ، ننگ ونفرین براین دزدان حرفوی به سردمداری «شاه دزدارگ»!؟…بهروزباشید.
Abdul Ghani Hadafmand
ان رفیق بزرگوار و نایاب عالیترین صفات یک انقلابی راستین را داشت !
Asef Alam
رشادگرامی !
اوغایتا ،غایتای خدمتگزار ی ووطندوستی بود ، از رفیق کارمل تا خورد ضابط به خدمت وطن ومردم کمر بسته وبه همدیگر تعهد سپرده بودند که تا دم مرگ به مردم وفادار بمانند روان کارمل عزیز ما وهمه سپاهیان راه تحقق ارمان زحمتکشان شادباشد و شما همیشه در صحت کامل
Ghulam Mohsenzada
رشاد عزیز و راستگو با اندیشه و حافظه بلندش همیش واقعیت های ارزشمند و درخور توجه را پیش کش میدارند.
همین گزارش از برخورد حاکمیت، و رهبر مردم دوست آن در استفاده از بیت المال نمونه دیگری از صداقت، صرفه جویی و با خبر بودن از وضع زنده گی مردم میباشد.
عمر رفیق رشاد عزیز ما دراز، و قلم شان پرکارتر باد.
EngNajibullah Habib
آن ابر مرد تاریخ کشور ما ،
شروع و ختمش ،
چنان بود که در نوشته زیبای شما تذکر رفته است.
هیچگاه نمیشود او را با این خار و خاشه ها و تفاله های موجود مقایسه کرد.
روانش شاد و خاطراتش جاویدان باد.
درود به شما واین چشم دید آموزنده شما جناب رشاد عزیز
Adris Arib
رفیق ارجمند رشاد شما هم این خاطره جالب را بازیبای وظرافت خاصی ان تحریر نموده اید.
از چه دردی از این نوکیسه ها وگشنه های تاریخ نوشت وگله کرد.فساد درعرصه های محتلف زبانه میکشد.
شخصیت بزرگ زنده ببرک کارمل روز تا روز باگذشت زمان روشنتر میگردد. روانش شاد یادش گرامی باد
M Alem Poianda
من نیز یکی از سپائیان اندوره طلائی گارد ریاست جمهوری ویا ارگ بودم .در اوائل غذای ما مانند قطعه کوماندو حواله میشد وبسیار خوشمزه طبخ هم میشد ولی نظر به روز افزون شدن رفقا از کمیته های حزبی شهر وولایات مقدار غذا که ماصرف میکردیم وکیفیت ان بالا بود .خوب سیر نمیشدیم .وچون به بیرون از گارد نمیرفتیم دچار مشکل شده وشکایت از عدم کفایت غذا بالا شد .وبعد از مدتی غذای کماندو تعیر کرد وبرنج نسبتا ارزان وتخم مرغ ازدو دانه بیکدانه وکیک صبحانه از مینوی غذا کاسته شد .
Fawad Akramy
شادروان رفیق ببرک کارمل بزرگ ، برای اجراای خدمت به وطن و مردم خود بود ، به همین خاطر نی خانه ، نی سرمایه و نی پول داشت و دارد ، و چندین سال را در کانتینر بدون گارد و گروپ مسلح زنده گی گرد که نمایانگر صداقت ، وطن دوستی ، و مردم داری شان بود ، ولی اینها بخاطر چور وچپاول امدن و اگر جرئت دارند ، تا پارک زرنگار پیاده بروند .
Rahmatullah Hassan
عجب دنیای .
قیصه دلچسب مملوع از صداقت پاکی خاطره جلب بود .
بدبختانه متفکر دوم جهان در جنجال ترکاری ملیون دالری خم با ابرو نمی آورد .
وزیر مالیه ارغندی وال یک شهامت کرد در تمام بست وزرات مالیه خصوصان مرکز مافیاه گمرک افراد پاک و صادیق را بعداز اخذ امتحان دقیق مقرار کرد .
مافیاه گمرک این مرد را از مقامش عزل کردن ، دوزدی در چشم سفیدی .
سعادت مند
رفيق رشاد عزيز و بزرگوار رفيق كارمل آن رهبر توده هاي زحمتكشان كجا و اين غني و كرزي دلقكهاي وابسته به ارتجاع و امپرياليزم يعني دشمن مردم كجا . بلي شما دقيق نگاشته ايد من هم شاهد بعضي از اين نوع مطالب و صحنه ها ميباشم . روان رهبر مردمي شاد و خاطرات شان جاويدان باد .
Najibullah Said
بزرگوار عزيز و محترم، عذر من خدمت قلم مبارك فقط اين است كه هيچگاه آن بزرگ ما را نه تنها با اينگونه مفسدان بلكه با هيچ كس مقايسه نكنند
قلم شما سبز باد
احترام
Mohammad Aref Hashimi
بخشی از واقعیت های زندگی بزرگمرد کارمل صاحب و همه رفقا و همسنگران ما ، واقعا روزگار فراموش نشدنی صداقت و پایداری بود.
Hashem Burhan
واقعا قصعه جالب وچی انسان های صادق روح کارمل صاحب شاد وبرای هر دو جنرال های وطن دوست وصادق صحت وسلامتی آرزو میکنم
Seyyed Reza Sanglakhi
شكم گرسنه سير ميشود اما چشم گرسنه هيچ وقت سير نميشه با درود به شما و خاطره تان از ارك
Saboor Siasang
بسیار عالی: برگی از تاریخ شرح شده است.
توریالی خاوری
جناب رشاد صاحب،این یک خاطره نیست،یک کتاب پند و اندرز است از دو سیستم ،از دو زمامدار !!
از صداقت یکی واز غارت وتاراج دیگری که تنها ۳۱ ملیون دالر مصارف ترکاری آن میگردد!!
حبیب الله فتاح
انهائیکه در دستر خوان پدر نان نخورده باشند تمام دنیا را بخورند سیر نمیشوند مثل ارگ نشینان امروز ،خدا داند در سپیدار چه حال است

خاطره یی از سه حوت ۱۳۵۸ خورشیدی
یادی از یک رهبر مردمی و چند عیار فریبخورده
نویسنده: سید حسن رشاد
این یادواره، امشب پس از شنیدن اخبار ساعت هشت شب تلویزیون ملی کشور در ذهنم زنده شد. شب سه حوت ۱۳۵۸ خورشیدی برخی با دهل و سرنا و کستهایی از پیش پُرشده در بازارهای قصهخوانی پیشاور با غوغا و صدای بلند، بر بامهای خانههایشان جستند. فردایش با گروهها و دستههای چند نفری و بیرقهای سفید در شهر هیاهو برپا کردند. بازهم عطش شان فروکش نکرده بود که رسانههای اجیر زیرنظر عمال پاکستانی، ایرانی و عربی و دیگران، با نشریات شان، ذهن مردم را مصروف نگه میداشتند. آنها بدین گونه جنایتهای شان را توجیه اسلامی و وطنی میکردند.
در همین روز، من فرماندار کندک دوم گارد ملی بودم و مسؤولیت تأمین امنیت دروازههای غربی گارد، بانک ملی، مرکز عمومی تیلفون و فروشگاه بزرگ افغان را داشتم. این کندک زیر فرمان عزیز حساس قوماندان آن روزهی گارد به پیکار و دفع غوغا با فداکاری ادامه داد.
سر صبح بود. غایله آنجا ادامه داشت. زمانی شد که آشوبگران از کمربندهای ایجاد شدهی پولیس گذشتند. سرکردگی آنها را چند تن از آشنایانم که از شمار کاکههای شهر کابل به حساب میرفتند، به عهده داشتند. زنده یاد محمد علی شناور، پهلوان چکری و برادرش، ویس الدین، شرف مشهور به شرف کور و شماری دیگر در پیشاپیش مظاهره بودند. آنها از گذشتههای دور، دوستان و همشهریهای من بودند. با اعتراض کننده هادر برابر چهارراهی پشتونستان روبرو شدیم. فاصلهی میان ما چیزی کمتر از یک متر بود. فرصت تصادم گرم و خونین را جرقه و لحظهای بیش نبود.
سر کردگان وقتی مرا دیدند، یکی به دیگری گفتند: “حالی از روی این شخص چگونه بگذریم؟” من گفتم: “برادران! این آخرین خط و مرز شماست.” پس از مکث کوتاه، ناگزیر با هم به گفتوگو پرداختیم. خندهها و شوخیها رد و بدل شد. سپس بدون اینکه بینی کسی خون شود، بدون یک فیر تفنگ، آنها متلاشی شدند. صحنه را ترک گفتند.
روزنامهنگاران غرب در آن روز این برخورد را از خدا میخواستند تا نای شان به آسمانها بلند شود. آنها مترصد وضع در هر گوشه و کنار آن محله بودند.
راستی پیش ازین که مظاهرهچیان از پیش روی مسجد پل خشتی به سمت ما در حرکت شوند، من برای گرفتن هدایت و امر «اور/ آتش»، در هوا، برای ترساندن آنها به قوماندان گارد، عزیز حساس زنگ زدم. از آن سو دوکتور اناهیتا راتبزاد جواب داد. من وضع بحرانی را برایش حکایت کردم. گفت: “رفیق کارمل همین جاست. اجازه دهید از او دستور بخواهیم.”
لحظهی بعد پاسخ اناهیتا راتب زاد چنین بود: فرزندم! رفیق کارمل میگوید: «اگر از دهن تفنگ محافظین گارد به سوی مردم، دود و آتش برآمد، بدانید که طرف شما مظاهره چیها نه، بلکه من هستم.»
آب سرد بر خون جوشان و عصیانگر ما فروافتاد. نتیجه همان شد که من در بالا بیان کردم. بنا به دستور ببرک کارمل ما حتی یک فیر هوایی نکردیم. او همیش مردمش را دوست داشت.

سید حسن رشاد
خاطره ی که ذهنم را می آزارد !
کاش بودندی به گیتی استوارو دیر پای
دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی
روزی یک ژورنالیست معروف خارجی گفت رفیق کارمل
حالا باید شمابسیار محتاط باشید شاید دشمنان تان شمارا بکشند:
زنده یاد رفیق ببرک کارمل به جواب آن ژور نالیست فرمود
نه ! حالا تنها دوستان من میتوانند مرا بکشند
Mahbob Az
با احترام ژرف به رفیق رشاد بزرگوار ، داستان از این قرار بود که نجیب نمیتوانست در موجودیت استاد خود (رفیق ببرک کارمل ) برنامه دیکتی شده گرباچف را عملی نماید . لذا نجیب با استفاده از فشار مشاورین شوروی ، دفتر سیاسی حزب را مجبور ساخت تا خلاف قوانین ملی و بین المللی رفیق کارمل را مجبور به ترک اجباری از وطن اش سازند . رفیق کارمل خود را از یک طرف در برابر تصویب بزدلانه دفتر سیاسی دید و از جانب دیگر کریچکوف ریس ک گ ب به کابل امده و در ملاقاتی که با مرحوم ببرک کارمل داشت ، با حمایت از تصمیم نجیب و دفتر سیاسی حزب به رفیق کارمل چنین گفت : ” رفیق کارمل قرار اطلاعات ما ، دشمنان تان تصمیم دارند شما را بکشند ” بناعن پیشنهاد مینمایم در شوروی تشریف ببرید ! رفیق کارمل در پاسخ چنین گفت : ” نه فعلن این دوستان است که میخواهند من را بکشند ” در نهایت رفیق کارمل که خود را در برابر تصویب و تصمیم دفتر سیاسی حزب دید ، ناگزیر شد به همراهی کریچکوف که به همین مقصد وارد کابل شده بود ، جبرن کشور را ترک کرد .
Said Hasan Reshad
رفیق محبوب شاه شما مطلب را ازپرده برون کردید کی انکار میکند که شما جزافراد ، امنیتی زنده یاد رفیق کارمل بودیدواز جریانات روز باخبر ، ممنون از حصه گرفتن به موقع تان

دو نوشته ازرفیق اسدالله کشتمند
شخصيتي که با تاريخ عمر خواهد کرد
در خراب آباد هجرت ودر هجران وطني که در کوره آتش خونبار جنگ ميسوخت، زنده ياد ببرک کارمل يکي ازخوبترين فرزندان مادر وطن، با دلي پرخون وپشتاره ای به بزرگي تاريخ نيم قرن يک وطن ، با مرگي زودرس همه مارا داغدار ساخت.
ببرک کارمل در حساسترين و تعين کننده ترين سالهای تاريخ معاصر افغانستان زيست وخود بخشي از اين تاريخ را رقم زد.در تاريکترين سالها، و در سنيني که بايد جان را به نشاط زندگي سپرد، او جانش را ، روانش را، به اميد ، به روشنائي ، به گستره خوبي ها برای مردم؛ به مبارزه در راه آزادی وسعادت انسان بخشيد: در عنفوان جواني برای پاسداری از شرف مبارزه ترقيخواهانه به زندان رفت.
او درد و رنج وغم يک «ملت» را بر شانه های استوار خود کشيد. دنيای جهل وجعل چه ناروائي های ناجوانمردانه ای که در حق او نکرد . ولي چه باک !که شخصيت صخره وار انساني کارمل از ميان دود وابر و دمه وغبارناشي از تبليغات ناروامانند تنديس کشيده شده از سنگ خارا ، شفاف وبا صفا ، سرفراز وبي باک سر بلند ميکند.
زنده ياد ببرک کارمل با ناهمواری های غم انگيز سالهای آخر قرن بيست زيست ورنج کشيد؛ بسان بسي از رهبران راستين انقلابي روزگار، یکي از قربانيان دوران ناميمون گذار بشريت از جريان اعتلائي مبارزه اجتماعي به دوران رکود وبد اقبالي جنبشهای ترقي خواهانه بود.
اين عمری که در گذر است وناپايدار، برای انسانها چقدر عزيز است وهر کسي آن را به سادگي مصرف نميکند ولي ببرک کارمل از زمره آن سرشته هائي از انسانيت بود که زندگي را سراسر در گرو وطن وزحمتکشان آن گذاشت ودربرابر، وطن اورا تا اعماق وتا اوجهای زندگي گرامي خواهد داشت.
ببرک کارمل يار کارگر ودهقان، دلسوز ومددگار مردم ورهبر روشن ضمير يک کشوربود؛ سخنراني آتشين، رهبر آگاه آينده نگر، سياستگذاری هوشمند و انساني آراسته به فضائل والای انساني.
وقتيکه گرد وغبار نفس گيردورانهای گذارفرونشيند،آنگاهي که عقل انسانها بر احساس آلوده به نفرت وبد بينی وکدورت ناشي از ترسب ياوه سرائي های جارچيان جهل وجعل غلبه کند، زمانيکه تاريخ با تعقل تاريخي به سنجش گرفته شود وآنگاهيکه صفوف با خون از هم جداشده وطن رنجور مادر جلگه هموار آينده مشترک درهم آميزد: آنگاه به اضافه هزاران وصدها هزار دوست دار کنوني ببرک کارمل ،کارگر ودهقان ، کسبه کار وروشنفکر،زن ومرد، پير وجوان با يادی شور انگيز از تعلق وخدمت ببرک کارمل به همه انسانهای وطن ما، با محبت ودلي شاد ياد خواهند کرد.
ببرک کارمل ميراث بزرگي از تاريخ معاصر کشور ما برای همه ترقي خواهان وعدالت پسندان است .مزيد بر ياوه سرايان زشت وبد سرشت که جوهر شفاف شخصيت انساني بزرک وبا ابهت ببرک کارمل را تخطئه ميکنند،کسان ديگری هم هستند که عليرغم وفاداری به ياد گرامي روانشاد ببرک کارمل نصايح و وصايای اورا خوب درک نکرده وتلاش صادقانه وعملي در جهت وحدت وطن پرستانه ودموکرا تيک را که چقدر برای او عزيز بود،از ياد مي برند.
ببرک کارمل به تاريخ وبه ملت تعلق دارد: تاريخ را نميتوان تخطئه و ملت رانابود کرد.
فرخنده باد يادگرامي ببرک کارمل رهبرگرانقدر زحمتکشان افغانستان!
رهبر فرزانه مردم افغانستان
زنده یاد ببرک کارمل رهبر فرزانه وخردمند مردم افغانستان واز بنیان گذاران اساسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان،با جهانی که تا پای جان برای تغیير آن رزمید، برای همیشه وداع کرد.
به هر اندازه ای که از تاریخ اول دسامبر سال 1996 دورتر میرویم به همان مقیاس درک ودید ما از نقش بزرگ تاریخيي که رفیق ببرک کارمل در شرایطی بسیار نا هموار وآگنده از دشواری ها ایفا نمود،روشن تر میگردد.گذشت هر روز حقانیت مجموعه زنده گی آگاهانه ببرک کارمل را متبارز تر نشان میدهد.
ببرک کارمل نیم قرن تمام برای خوشبختی مردم افغانستان زنده گی خود را وقف مبارزه ای آگاهانه ودشوارانقلابی کرد.او به معنی واقعی کلمه رهبر روشن ضمیر یک ملت بود.
رفیق ببرک کارمل به مثابه روشنفکر ترقی خواه یکی از بنیادگذاران عمده راه نوینی در مبارزه اجتماعی بخاطر بهروزی زحمتکشان در کشور ما بود.
ببرک کارمل با درک عمیق ازاندیشه های ترقی خواهانه دوران توانست در راس حزب دموکراتیک خلق افغانستان مردم کشور رااز کوره راههای نبرد بسوی پیروزی های چشمگیری رهبری نماید.بررسی تاریخی عینی وفارغ از بغض وکینه توزی های مسلط دردورانهای شکست جنبش وگذار به مرحله جدیدنشان خواهد داد که ببرک کارمل یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخ افغانستان است.
در هر مرحله ای جنبشها رهبران وسمبولهای نبرد وقهرمانان مختص بخود را ارائه داده اند که کمتر از آنها میتوانند از محدوده منطقه یا جنبش یا ایديولوژی خود فراتر تاثیر گذار باشندزیرا ایفای نقش رهبر یک ملت مستلزم نه تنهااندوخته اندیشوی ودانش سیاسی واجتماعی است بلکه رهبر بایستی بتواندازتمام مردم یک کشورنماینده گی کرده واز لحاظ فکری توان گشودن راه مبارزه از میان انبوه معضلات زنده گی با جسارت وابتکار متداوم را داشته باشد.با سربلندی تمام میتوان گفت که ببرک کارمل چنین رهبری بود.
عمل انجام شده و اندیشه ها وسیاستهای بزرگ ارثیه ای است که از رهبران بجا می مانند ومی توانندبرای نسلهای بعدی به عنوان معیار های عمل مبارزه وزنده گی رهنمای حرکتهای بعدی باشند .بر ما رهروان راه مبارزه بخاطر بهروزی زحمتکشان افغانستان است تا ارثیه گرانبهای معنوی زنده گی پر محتوی ببرک کارمل را با دقت مطالعه ودرک کنیم و روح اندیشه هاوابتکارات وی را در عمل روزمره بکار بندیم.
تجلیل تشریفاتی از یک رهبر ضمن اینکه ضروری است، نمیتواند حلال مشکلات مبارزه اجتماعی باشد؛رهبر را باید شناخت واندیشه ها وشیوه های عمل وی را در روشنايي حقیقتهای زنده گی مورد ارزیابی واستفاده قرار داد.بناً ما اعضای نهضت فراگیررا فرامیخوانیم به مطالعه دقیق شرایط عمل وشیوه های مبارزاتی جنبش چپ افغانستان که در آن ببرک کارمل قاطع ترین نقش را ایفا نموده است، بپردازند.
وفاداری به راه ببرک کارمل وفاداری به اندیشه هايي است که رهنمای عمل این شخصیت بزرگ تاریخ کشور ما بود.باید شیوه های مبارزاتی و دید ببرک کارمل از وظایف مبارزان در تطابق با وضع موجود را بکار بست.
چهره با صفای انقلابی ببرک کارمل با گذشت زمان به تدریج از پشت پرده ضخیم دود چرکین تبلیغات بی پایه ودروغین جارچیان جهل وجعل با درخشش تبارز می کند.
زنده باد یاد این فرزندصدیق ورهبر فرزانه مردم وطن!

جیلانی « گلشنیار»
بزرگداشت از نود مین زاد روز رهبر محبوب مردم و حزب دموکراتیک خلق افغانستان
یک هندوستانی نوشت وقتی راجع به بودا حرف میزنی باید هندوستان را در قرن ۶ قبل از میلاد خوب بشناسی تا ضرورت ظهور بودا را درک کنی در غیر آن در قضاوت به بیراهه میروی. حالا وقتی راجع به یک شخصیت سیاسی وطن ما حرف میزنیم باید بدون غرض دورانی را که انها سر بلند نمودند و با چهار گوشه افغا نستان و جهان آشنائی حاصل نمودند خوب بشناسیم. آنها هم مثل ما محصول دوران خود بودند. و اگر می شناسیم از بیان آن اجتناب نکنيم.
شخصیت سیاسی ببرک کارمل پس از ۶ جدی سال ۱۹۷۹ بوجود نیامده است. شش سال ریاست جمهوری ببرک کارمل درواقع ختم تاریخ مبارزات سیاسی ایشان است. اگر قرار باشد بیوگرافی ایشان را بنویسیم این شش سال فصل آخر آن خواهد بود. زیرا پس از ان ایشان از صحنه فعال سیاسی و انظار کنار رفته بودند.
شخصیت سیاسی ایشان چندین دهه قبل ساخته شده بود. یعنی قبل از آنکه ایشان رئیس جمهور شوند “ببرک کارمل” شده بود.
او مانند عده دیگر از شخصیت های هم طرازش در دوران جنگ جهانی دوم سر بلند کرد و در دهه ۵۰ قرن گذشته شخصیتش شکل گرفت. زمانیکه مردم افغانستان تازه دوران استبداد ۱۷ ساله هاشم خان را پشت سر گذشتانده بودند. این دورانی بود که مردم افغا نستان در فقر، مرض و گرسنگی و بی سر پناهی بسر میبردند که روشنفکران را برای پیدا کردن راه های حل به تفکر وا میداشت.
روشنفکران آن دوران تراژیدی سقوط امان الله غازی شاه دموکرات و ترقیخواه افغانستان را یا خودبچشم دیده بودند و یا اعضای خانواده های شان آنرا به چشم دیده بود و همه نسبت به مکاره گی استعمار کینه عمیق در دل داشتند. ایشان از رهبران مذهبی چون مجددی ها و ملا ی لنگ ها و دیگران که زمینه ساز این سقوط شدند نفرت داشتند. ایشان سلطنت را ادامه همین توطئه ها میدانستند و خیر و صلاح کشور و مردم رادر سر نگونی آن میدیدند.
این همچنان دورانی بود که فاشیزم هتلری سر نگون و سیستم جهانی سوسیالیزم بوجود آمده بود و اتحاد شوروی به ابرقدرت تبدیل شده بود و در مدت کوتاه با اعمار مجدد ۷۰ هزار شهر و قصبه ویران شده در جنگ در بسی عرصه ها از غرب جلو افتاده بود. این دورانی بود که سوسیالیزم به امید خلقها مبدل شده بود.
در دهه ۱۹۵۰ کشور های چین، کوری، کوبا با انقلابات شان عملا وارد مرحله اعمار سوسیالیزم شدند. آزادی هند، اندونیزی، کانگو و روی کار آمدن چهره های با جاذبه ای چون نهرو، سوکارنو، جمال ناصر، پاتریس لوممبا و غیره که همه چهره های ملی، ضد استعمار و امپریالیزم بودند به سیاست دنیا سمت و سوی جدید بخشیدند.
کشور هائیکه پس از جنگ به استقلال رسیدند همه راه های مستقل ملی را در پیش گرفتند. مشخصه سیاسی این دوران را زدودن استعمار ور هائی از قید و بند امپر یالیزم تشکیل میداد. کنفرانس سال ۱۹۵۵ کشور های افریقائی وآسیائی در باندونگ و به تعقیب آن تاسیس جنبش عدم انسلاک در سال ۱۹۶۱ در بلگراد در واقع تلاش دسته جمعی کشور های تازه به استقلال رسیده در ضدیت با استعمار و امپریالیزم بود.
بسیاری دانشمندان و جامعه شناسان سوسیالیزم را راه حل مشکلات جوامع بشری میدانستند. بزرگترین دانشمندان و اسلام شناسان منطقه ما چون داکتر علی شریعتی سوسیالیزم را راه حل میدانستند با این تفاوت که میگفتند سوسیالیزم که اسلام میتواند بوجود بیاورد بهتر است.
بیان زیبا و شاعرانه این دوران را در رباعی از ابواقاسم لاهوتی مییابیم که بسیار استادانه این دوران را خلاصه نموده است و تا اکنون در گوش ها طنین انداز است. او گفته بود:
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد
دولت همه را به رنجبر خواهم داد
یا افسرظلم را نگون خواهم کرد
یا بر سر این عقیده سر خواهم داد
روشنفکران و فعالان سیاسی افغان که در آن سالها می زیستند خواهی نخواهی متاثر از همین اوضاع بودند.
بررسی اوضاع پیچیده کشورما و طرح راه های برون رفت از عقب ماندگی کار ساده ای نبود. اما این شخصیت هائی چون کارمل بودندکه با تحلیل و ارزیابی عمیق و علمی اوضاع کشور راه های حل مشخص برون رفت را نشان دادند. در این عرصه کارمل از پیش کسوتان بود.
ما از کارمل ده ها و حتی صد ها مقاله تحلیلی سیاسی خواندیم. ما ببرک کارمل را در پیشاپیش ده ها تظاهرات ضد ارتجاع و استبداد دیدیم و از او ده ها بیانیه پر شور و انقلابی شنیدیم. ما از ببرک کارمل عالیترین بیانیه های افشاگرانه تحلیلی و رهنمودی از طریق پارلمان شنیدیم.
ببرک کارمل در دوران فعالیت سیاسی اش بخصوص قبل از ۷ ثور نسلی از وطنپرستان افغان را با روحیه وطنپرستی پرورش داد.
وقتی کارمل بقدرت رسید اولین کاری که کرد مساله خروج قوای شوروی را از افغا نستان مطرح کرد. اولین اعلامیه در ماه می سال ۱۹۸۰ یعنی صرف ۵ ماه بعد از مداخله شوروی ها صادر گردید. همین اعلامیه در ماه اگست سال ۱۹۸۱ دوباره تکرار شد. به اساس همین اعلامیه در ماه جون۱۹۸۲ مذاکرات غیر مستقیم تحت نظر دیگو کوردوویز نماینده سر منشی ملل متحد برای افغانستان در ژنیو آغاز گردید. محتوای آن همان ۴ ماده بود :
۱ – خروج قوای خارجی از افغا نستان
۲ – قطع مداخله
۳ – بر گشت مهاجرین
۴ – ضمانت بین المللی مبنی بر عدم تکرار مداخله.
اداره ریگن رئیس جمهور وقت امریکا، چنانچه بعد ها دیگو کوردوویز و سلیگ هریسن نویسده امریکائی در کتاب مشترک شان بنام “خارج از افغانستان” نوشتند، حاضر به تطبیق آن نشد زیرا امریکائی ها خواستند انتقام شکست شان در ویتنام را از روس ها بگیرند، و پاکستانی ها اجندای خود را داشتند و دارند . به این سبب حاضر به ختم جنگ نبودند و نیستند. و زمانیکه قوای شوروی هم از افغانستان بیرون رفت وتمام بهانه ها ختم شد بجای اعاده صلح جنگ ده برابر افزایش یافت و تا امروز ادامه دارد. تنظیم های مستقر در پاکستان در هیچ حالتی استقلال اراده نداشتند که بحیث افغان بخاطر منافع و مصالح علیای کشور برای ختم جنگ تلاش مینمودند.
بهمین سبب است که وقتی همین ۴ ماده در ماه اپریل ١٩٨٨ بقسم موافقتنامه به امضا هم رسید کسی بفکر تطبیق آن نشد و افغا نستان و مردم آن بار بار به خاک وخون غوطه زدند و جهادی ها بهره گرفتند و به ذخائیر پولی شان افزودند.
امروز کارمل حیات ندارد اما می بینیم که برای اعاده صلح و ثبات در افغا نستان ابر قدرت امریکا با ۲۸ کشور دیگر لشکر پیاده نموده است. با انکه اوضاع امروز افغانستان با اوضاع دوران کارمل از زمین تا اسمان فرق دارد. در آنوقت علاوه بر مشکلات داخلی حکومت، یعنی خطر کودتاه،۲۵ کشور از طریق پاکستان به افغانستان مداخله مینمودند. کارمل این را نیک میدانست که هر گاه مداخله قطع نشود ثبات افغا نستان بر هم میخورد و بدون کمک بیرونی اعاده آن ممکن نیست. کودتای شهنواز تنی بر پیشبینی های او صحه گذاشت.
آنچه امروز مورد بحث و بر رسی است این است که بین اشغال نظامی افغا نستان توسط شوروی و امروز توسط امریکا چی فرق وجود دارد.؟ از لحاظ ماهیت هیچ. همان عواملیکه امریکا را مجبور به مداخله نمود بیست سال قبل همین عوامل سبب مداخله شوروی شد.
و آن خطر اشغال افغا نستان توسط بنیاد گرائی مذهبی یا ارتجاع منطقه است. بسیاری مردمیکه دیروز حضور نظامی شوروی رابر مسلط شدن بنیاد گرائی ترجیح دادند امروز حضور نظامی امریکا را برآن ترجیح میدهند. این بدان معنی نیست که آنها دیروز کمونست و وابسته شوروی بودند و امروز کاپیتالیست و وابسته امریکا شده اند. بلکه بر عکس آنها ضد ارتجاع و بنیاد گرائی اند و هرکه در این راه در افغا نستان دست به اقدام بزند مورد حمایت شان قرار میگیرد.
مشکل دیگر که تا امروز ادامه دارد مشکل رهبری افغا نستان است. زیرا با از بین رفتن حکومت داود خان درواقع حکومت سنتی افغانستان بود از بین رفت و برای تعویض رهبری سنتی قبایلی هیچ قا نونی وجود نداشت .امروز هم همین مساله ذهن مردم را می آزارد. دسته های مختلف سیاسی مردم را با افاده هائی چون اکثریت و اقلیت و افغان و افغانستانی وغیره مصروف ساخته اند زیرا هنوز دیده میشود که قانون و تبعیت از آن در بین جامعه رسوب ننموده است.
کارمل نیک میدانست و تشویش داشت از اینکه عوامل گوناگون میتوانند ثبات کشور را بر هم بزنند.
چیزی دیگری که در صدر اقدامات کارمل قرار داشت استحکام و استقرار قدرت دولتی و اعمار اردوی متلاشی شده ملی بود. وقتی از قدرت کنار زده شد یک دولت مستحکم و یک ارتش نیرو مند از او بجا ماند که نیروی آن درسال ١٩٨٩ در جنگ جلال آباد آ زمایش شد.
دولتیکه از کارمل بجاماند متشکل از بهترین، اگاه ترین و صادقترین وطنپرستان تحصیل یافته بود. به اصطلاح امروز تکنوکرات های آگاه بودند که امروز نبود شان را مردم افغا نستان وجامعه بین المللی حس میکنند. مردم افغا نستان سر تعظیم در برابر شان فرود می آورند.
روسو در کتاب معروف قرار داد اجتماعی اش نوشته است “مردمی را که بخواهند فاسد بسازند اول فریبش میدهند.” و مردم نجیب افغانستان را در طی یک قرن دو مرتبه بنام دین اسلام اغواء نمودند و بر سرش کلاه گذاشتند.
حکومت کارمل از لحاظ ترکیب ملی و جا بجائی اقوام و ملیت های افغانستنان در تاریخ کشور بی نظیر بود. برای اولین مرتبه یک نفر هزاره صدراعظم افغانستان تعیین شد وحتا برای بلوچ ها، نورستانی ها و ایماق ها در اداره دولتی مقام و منزلت در خور شان و شوکت شان برای شان داده شد.
حکومت کارمل در زیر فشار های بیرونی و داخلی سقوط کرد.
ملت افغان همه را آزمایش نموده و امروز به فیصله نهائی رسیده است. به اصطلاح همه چلو صاف ها از آب بر آمده. دیگر مشت بسته ای وجود ندارد. ونستون چرچیل زمانی گفته بود “فضیلت رهبران در این نیست که صرف عیب های گذشته را بیان نمایند بلکه در این نیز است که بگویند امروز چی کنیم.”»

زبیر واعظی
یادبود از بنيانگذار جنبش چپ دموكراتيك كشور فقيد ببرك كارمل
شاد روان ببرک کارمل ، آن ويژگی ها و سجايای عالی يک رهبر را که داکتر طبری در ” مدينۀ فاضله ” برشمرده است؛ درگفتار و کردارش بازتاب روشن داد . وی عشق وطنپرستی را بمفهوم واقعی آن در مبارز بخاطر آزادی ، صلح، ترقی، عدالت اجتماعی، انسان سالاری، تأمين سعادت و رفاه مادی و معنوی زحمتکشان ، از طريق اسقرار حکومت قانون و نظام دموکراسی، آن گونه که در برنامۀ حزب نوشته بود آن را درکار وعمل خويش تا آن جايی که شرايط و امکانات درکشور برايش ياری می نمود، تطبيق و به اثبات رسانيد.
هیچ شاه ، امیر ورییس جمهوری ، در رشد فرهنگ، زبانها، ادبیات، هنرها و آگاهی سیاسی، بیداری شعورملی، اجتماعی و در امر برابری حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و قومی افغانستان، برابر به ببرک کارمل دلسوزی، توجه عادلانه ترقی آفرین وکیفی نداشته است« کارمل به عنوان انسان راستگو و بی رياء ، به انديشه و فکرش خيانت نکرد و از صداقت و راستيش بود که بعنوان رئيس جمهور و رئيس يک حزب قدرتمند ، پايان عمرش را در کانتينر سپری کرد. زندگی او در کانتينر ، نشانۀ پاکی و صداقت او بود. اگر او هم ، نه به اندازۀ برادر مجاهد کبير 180 مليون دالر ، تنها يک مليون دالر دزدی می کرد! بخوبی می توانست زندگی غير کانتينری برای خودش داشته باشد و با خانواده اش در يکی از کشورهای بيرونی راحت و آرام زندگی کند ؛ ولی زندگی او در شهر حيرتان در کانتينر ، نه تنها مايۀ عزت و وقار او ؛ بلکه مايۀ شرمندگی ، رسوايی دزدان مکار و حيله گر بنام جهاد و مجاهدين شده … زندگی کانتينری کارمل به عنوان يک حادثۀ ثبت شده در تاريخ و جزء خاطرات اين نسل است که به نسل های آينده ی اين ملت منتقل می شود. »
ياد كارمل بزرگوار گرامى ، خاطراتش تابناك و راهش پر رهرو باد!

سید حسن رشاد
دررابطهٔ قیام نظامی ۷ ثور ۵۷ ویا بگفتهٔ رهنورد زریاب اندرحدوث فتنهٔ گاوی ونقش خود سردار محمد داود در به راه اندازی آن قیام :
من درحد خودم که ازشروع تشکیل گاردریاست جمهوری تا چند ماه قبل ازقیام نظامی افسر گاردی بودم که زیر فرمان قوماندان جوان پرشور آن ضیاء مجید وفادار ترین کس به سردار داود خان وحلقهٔ کاری او مرحوم جنرال گل آقا که صاحب دو دیپلوم سرخ یکی ازاتحاد شوروی وقت ودیگر اش از کشور فرانسه بود شهید عبدالحق علومی رفیق عزیز حساس رفیق سلیم سلیمی مرحوم رفیق جان آقا که ازافسران سر آمد روزگار خود بودند واین حقیر وچندین رفیق پرچمی دیگر که توانسته بودند سبب خنثی ساختن سه کودتا که ازجانب کشورهای متخاسم تمویل میشدند شوند ودر ضرف چهل ثانیه درشب وروز برای اجرای وظایف محاربوی میتوانستند مواضع مدافعهٔ تعین شده را درشهر کابل اشغال وآمادهٔ سفرشوند که در مورد هم اطلاع دارم وهم درجریان بودم مطالبی بدون سلیقهٔ شخصی تقدیم تان کرده ورفع مسئولیت کنم
نخست درمورد سردار محمد داود خان که ایشان جزخانوادهٔ سلطنت وبا فرهنگ عام نا آشنا بودند زود باور مینمودند وبه اندک می رنجیدند بیائید بطور مثال به سابقهٔ کاری هاشم خان میوند وال نظر بیندازیم درکنفرانس باندونگ سخنگو مترجم ومشاور ودوست نزدیک سردارداود خان بودند که آخرش درزمان ریاست جمهوری سردار داودخان چه شد وچه طور جان داد ، شهید جنرال خانمحمد خان مرستیال که درهنگام سفر بری وقضیهٔ پاکستان قوماندان جبههٔ شرق بودند که گاهی ازلرزش مهمیزش اوردو های پاکستان به حالات قطعهٔ منتظره درمی آمدند و به اثر توطیهٔ افراد مانند قدیر نورستانی وعیسی پغمانی رئیس استخبارات اش به پای حکم اعدامش سردار داود خان امضاء کرد داکتر صاحب حسن شرق وجناب ضیاء مجید قوماندان گاردش که با موجودیت اش چهار کودتا برعلیهٔ جمهوریت سردار داود خان خنثی شده بود و هر دو را فرزند خطاب میکرد که هم درکودتای ۲۶ سرطان اورا یاری کردند وهم ازپایه های استحکام جمهوریت اش بودند به وظایف تشریفاتی وخارج کشور اعزام شان کرد که دراین مورد توطیهٔ مثلث حیدر سولی وزیر دفاع قدیر نورستانی وزیر داخله وحید عبدالله معین وزارت خارجه وعیسی پغمانی درروی پرده وحفیظ الله امین وگلبدین واستخبارات ای اس ای درپس پرده که برای ازبین بردن اوشان فعالیت نمودند که نتیجه آنچه آنها میخواستند شد
آمدیم کمی به گذشته ؟
عزیزان بیاد دارید که من چندی قبل وقتی مرحوم سرور خان خروطی دوست شخصی وخویش حفیظ الله امین حیات وحاضر به شهادت قضیه بودند درصفحهٔ فیسبوکم ازیک دیدار سه ساعتهٔ خصوصی حفیظالله امین وگلبدین حکمتیار درماه های. آخر زعامت داود خان در منزل سرورخان نوشتم
حال سخن چنددر رابطهٔ عیسی پغمانی که هم صنفی وخویش نزدیک قدیر نورستانی وزیر داخله. وازقریهٔ حفیظ الله امین سفاک وازحلقهٔ خاص اش بود واو توانست زمینهٔ ارتباط امین را با وعده های چرب زعامت به این آقایان وزیر دفاع ووزیر داخلهٔ مورد اعتماد داود خان که او درروز قیام صرف به پایش مرمی خورده بود و قابل تداوی بود که درشفاخانه فریاد میزد که امین صاحب را خبر کنید که من دربین زخمی ها هستم به من برس که امین دستور داد با او انقلابی معامله وکوی که کردند با آن گذشتهٔ مشکوک شان که ازگرفتن بیست افغانی رشوت هم روگردان نبودند تا سرحد خیانت به داود خان و وطن را فراهم کردکه به اجرای این کار پیروز هم شد وکاری که این حلقه بدنام انجام داد برهم زدن ذهنیت داود خان در مورد قوماندان وفادار گاردش وداکتر صاحب حسن شرق بود ودور نمودن این دو از پهلوی داود خان که درعدم موجودیت این دو یاران داود خان به میل خودتشکیل گارد را ساختندوشخصیتی را بجای ضیاء مجید نسب کردند که درشب قبام به جای سوق وادارهٔ گارد به کوتی. باغچه رفته نماز نفل میخواند وگارد راسپرده بود به افرادیکه ازجانب حفیظ الله امین وگلبدین تعین بست شده بودند که گاردی با آن عرض وطول به اثر خیانت داخلی افراد تعین بست شده توسط این حلقهٔ خائن به واسطهٔ یک تولی کماندو به قوماندانی شهنواز تنی. فتح وسردار داود خان به اثر خوشباوری واعتماد بی جایش نه تنها جان خود را بلکه جان ازخورد وبزرگ خانواده را ازدست داد ووضع کشور وآیندهٔ آنرا مغشوش و دگر گون کرد که حتی سرنخی بود برای ازهم پاشیدن اتحاد شوروی سوسیالیستی ۰
رفیق سید حسن رشاد
یادبود از روانشاد فرقه مشرفتح محمد خان میرزاد یکی ازمنادیان آزادی وعدالت
این راد مرد مبارز این سردار شهید را می شناختم برعلاوه که مورد لطف اش به ارتباط دوستی ی که با عم شهیدم میر علی احمد ضیاء وپدرم داشت قرار داشتم ، از جنابشان زیاد آموختم دیگر اینکه خودم شاهد هستم رفیق زتده یاد کارمل میگفت فتح جان فرقه مشر بر من حق کاکا را دارند و شبها در حریم شخصی شان از او پزیرائی با نهایت احترام می نمودند .
« زنده یاد فتح محمد خان فرقه مشر این مبارزملی بخاطر تحقق ارمانهای مردم دوستانه اش چندین بار مجموعا بیش از بیست وشش سال از عمرش را در زندانهای خوفناک و تبعید سپری نموده است. اگر بصورت دقیق سالهای حبس و تبعید وی محاسبه شود, مرحوم فرقه مشر فتح محمد خان بعد از کشته شدن نادرخان از سال 1312 الی 1326 شمسی بجرم طرفداری از شاه امان الله خان برای مدت چهارده سال زندانی وبعد از رهائی از زندان در سال 1326 الی اخر سال 1327 در قندهار تبعید گردید. زنده یاد فرقه مشر میر فتح محمد خان میرزاد در سال 1330 –شمسی جزء اعضای موسیس حزب وطن تعین و درسال 1331-شمسی در جمله سیز ده تن از رهبران طراز اول حزب وطن مجددآ محبوس سیاسی و بعد از یازده سال حبس در سال 1342- شمسی از زندان دهمزنگ کابل آزاد گردیده است .»

پرورشگاه وطن
و
يادداشت ازكودك فقير وآواره…
[][][][][][][][][][][][][][][][][][][][][]
پرورشگاه وطن
زنده یاد رفیق کارمل عزیز و گرامی پدر معنوی و دلسوز مردم زحمتکش افغانستان در کنار اطفال غریب، یتیم و بی سرپرست !
یکی از اقدامات با اهمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و دولت ج.د.ا، کارهای خیر خواهانه و انساندوستانه برای پرورش و آموزش فرزندان خانواده های بی سرپرست، فرزندان بازماندگان شهیدان و نیازمندان در کابل، اطراف شهر و ولایات بود که سازمان داده میشد. پرورشگاه وطن در کنار آموزش اطفال، صحت، سلامتی و حفظ الصحه کودکان، خوراک و پوشاک آنها را نیز درکنترول داشت و در ضمن پرورشگاه ها آموزش حرفوی را برای پسران و دختران جهت فراگیری شغل ها در رشتههایی مختلف نیز مساعد ساخته بود. دولت مردمی با توجه به این آینده سازان کشور، آنها را برای حصول تعلیم و پرورش و تحصیلات عالی به نحو کوتاه مدت و طویل المدت به خارج از کشور میفرستاند که یکی از بزرگترین خدمات برجسته برای نسل آینده وطن بشمار میرفت.
هاجره ” امین “
—————
يادداشت ازكودك فقير وآواره
من كودك افغانم،
خوارو پريشانم، شكمم گرسنه و برادر و خواهر كوچك دارم.
براي يافتن لقمه ناني ، در كوچه وبازار سرگردانم،
اصلاً در خاكروبه ها و كثافات روز تاشب مصروف كارم
و مزد من بوتل هاي پلاستيكي، و پلاستيك و توته هاي آهن، وقطي هاي فلزي است.
گاه مزد ناچيز و گاه با دست هاي خالي به سوي خانه روانم.
شبها گرسنه خوابم، خواب كجاست، از فرط گرسنگي خواب هم ندارم،
و از بسكه خسته و مانده ميشوم شبانه ديگر توان قصه گگ هاي شيرين را با خواهر و برادرك خود هم ندارم، بعضاً شبانه از آن طرف، از خانه همسايه ها بوي شورباي مزه دار، پلو و چلو ميايد،
آه، چقدر دلم ميشود كه شورباي مزه دار بخورم و شبي پلو و چلو داشته باشم كه ندارم. ها ها نان گوشت ، شورباي تركاري وقابلي را بعضاً خواب ميبينم، اي كاش اين همه را در بيداري ميداشتم! ومزه ميكردم. اما افسوس! هفته ها و ماهاست كه مزه گوشت را نديده ام.
وقتي كه بچه هاي مكتب را ميبينم با بكس وكتاب طرف مكتب روانند، حيران ، حيران طرف شان ميبينم، دلم هوس مكتب رفتن را مينمايد، اي كاش ميتوانستم به مكتب هم بروم ومانند آنها درس بخوانم، كتاب وقلمي داشته باشم، باز در فكر غرق شده و ميگويم روح پدرم شاد! اي كاش او زنده ميبود لااقل كه من ميتوانستم مكتب بروم.
باز فكر ميكنم وبا خود غرق انديشه ميشوم و ميگويم خدايا! چرا اينقدر تفاوت ها وجود دارد؟ يكعده كوچك افراد چقدر مجلل زنده گي دارند،قصرها، موترهاي مدل نو، هوتل و شهرك ها دارندو پسران شان در موتر هاي لكس به مكتب ميروند و همه چيز هارا دارند وهر جا كه بخواهند ميتوانند سفر كنند ولي بخش بزرگ انسان ها،مثل ما نان شب وروز خوده نداريم وشب و روز در كثافات غرقيم.
بعضي انسان ها را ميبينم انسان هاي ظالم و آدمكش اند، حتي به كشتن اطفال هم دل شان يخ نميكند، صاحب هرچيز اند و هنوز هم ميخواهندكه زياد تر داشته باشند و همه را غارت كنند. آخر از براي خدا چرا؟
او دارا ها ، او صاحبان زر و سرمايه!
او سران تنظيم ها، او قوماندان ها و نماينده هاي هاي مردم ، او ريس جمهور !
يك كمي به حال ما غريبان هم دل بسوزانيد وبه ما طفل هاي غريب و بيچاره هم كمك نماييد،خير است او انسان هايي كه هر طرف سفر ها داريد وهمه امكانات داريد كمي به حال ما غريبان هم فكر كنيد. آخر پول هاي تانرا بيگانه نسازيد وبه كشورهاي بيگانه ذخيره نكنيد، پاكستان، دوبي وسعودي عربي را آباد نكنيد آنها خود شان هر چيز دارند ، يك كم آنرا در وطن مصرف كنيد، زمين هاي زراعتي را آبياري كنيد، صنعت را رونق دهيد، فابريكه ها بسازيد، راه ها را جور كنيد، شفاخانه، كودكستان و مكتب و تفريگاه هابسازيد ،دست بينوايان رابگيريد،تازمينه كار به همه جوانان پيدا شود. باز ديگر جوانان ما ضرورت به مهاجرت نخواهند داشت. خير است مرا هم به كار بگيريد تا ازپلاستيك جمع كردن و كار در خاكروبه ها خلاص شوم ، لااقل مطمئن خو ميباشم كه براي شب مادرم ، خواهر و برادرم ميتوانم لقمه ناني ببرم ، اما فكر ميكنم كه شما ها احساس انساني نداريد هر روز با موتر هاي شش گزه تان از بغل ما تير ميشويد لااقل به ما نگاه هم نميكنيد واگر تصادفاً چشم تان به ما افتد حتي دل هم نميسوزانيد. هرروز ميبينم كه پول هاي شما و زنده گي پُر زرق و برق شما زياد شده ميرود و تعداد فقيران هم زياد شده ميرود. باور كن كه روز به روز كار ما بيچاره ها هم خراب شده ميرود ، چونكه هر روز طفلان سرگران و بيچاره و نادار سر خاكروبه ها زياد شده ميرود، گاهي سر يك بوتل يا خريطه پلاستيكي ما چهل نفر ميدويم، مسابقه بزكشي است، هركس كه قوي است ميبرد، واه به حال طفل هاي ضعيف. اما از شكم خالي قوت و زور كجاست همه تن هاي ضعيف ونحيف دارند.
از پدر خدا بيامرزم شنيده بودم كه در زمان فقيد روان شاد ببرك كارمل پرورشگاه وطن جور شده بود و طفل هاي يتيم در آنجا حفاظت، حمايت و سرپرستي ميشد و محبوبه جان كارمل مثل مادر مهربان از طفل ها مواظبت و سر پرستي ميكرد ، زياد طفل ها را نوازش ميداد ، پدرم حكايت ميكرد كه خود شخص زنده ياد ببرك كارمل به پرورشكاه رفته بود همراي طفل ها قصه ميكرد و از وضع پرورشگاه خبر گيرايي نمود و هر طفل را به آغوش ميگرفت و روي شانرا ميبوسيد وحتي با اطفال عكس يادگاري هم گرفت.
اي كاش همان زمان دوباره تازه شود ، لااقل در آن زمان طفل هاي يتيم احساس كمبودي نميكردند، از هر لحاط غم شان خورده ميشد، مكتب، تفريگاه ها، وسايل بازي وسپورتي همه چيز ها در اختيار شان بود، لااقل شكم شان خو سير بود وضرورت نداشتندكه در كوچه وبازارو بالاي خاكروبه ها كاغذ و پلاستيك را بخاطر لقمه ناني جمع كنند.
خدا ياران و رهروان فقيد كارمل ومردم خير خواه را توان بدهد كه دو باره بيايند و دزدان وظالمان را از وطن دور كنند و غم ما طفل هاي آواره را بخورند. به اميد موفقيت شان.
ميگم خداوند روح ببرك كارمل را شاد و خاطراتش را هم گرامي داشته باشد كه چقدر مهربان بود و عملاً به حال و آينده ما طفلان ميانديشيد و عملاً از ما دفاع ميكرد. يادش گرامي باد!
میرویس « کارگر »

رفیق فرید سیاوش
هـم گــام بـا رهـبــر
شبی که آب و خاک، باد و آتش؛ چهار عنصر دوست و هم دشمن هستی باهم یک قدم پس یکقدم پیش رقصیدند؛ شبی که در بارانه، باران نمی بارید، اما آتش در دل بارانه بد مستی داشت و هستی را پیش چشمان گریان مالکان؛ دود کرد و به هوا بُرد.
پگاۀ آن شب آتشین، سوزنده، دود ودرد آلود؛ روی فانی فنا ناپذیر را که بارانه زخمی زادگاهش بود، بوسیده رفتم به دفترم و خبر تلخ آنشب بارانه را آماده کرده انتظار ظهور افغان(میر) و عبدل (عبدالاحمد) را داشتم تا چاپ آن شماره را عملیاتی کنند. سایه سنگین سکوت درجغرافیای کوچک اتاق سلطنت داشت که زنگ تلفن، سکوت را پاره کرد و خیالاتم را پاشان.
صدای آشنای ظهور رزمجو بود که با شتاب گفت: رفیق سیاوش، رفیق کارمل خواسته که بچه های نشریه پامیر را خبر کنید. هرچه زودتر خود را پیشروی ارگ برسان من منتظرت استم. از وارخطایی نپرسیدم که گپ از چه قرار است. حکیم عکاس را گرفته به عجله نفس سوخته و شش پخته خود را به در ورودی ارگ رسانیدیم. هنوز ازچستی خبر، خبر ندارم؛ ولی یک چیز راخوب میدانستم که از وزارت و سفارت خبری نیست. رزمجو منتظر بود با هم دست دادیم و به داخل رفتیم. چند لحظه بعد رفیق کارمل آمد با همه دست داد و گفت رفقا رفتیم و به من گفت از پهلویم دور نروی و این مساله را به مسوولین امنیتی با نگاه طرف شان فهماند و من شدم همگام با رهبر.
با قدم های بلند حرکت آغازشد. رُخ سوی چهار راهی پشتونستان و فروشگاه بزرگ افغان بود. در آنجا ببرک کارمل با چند موچی ( پینه دوز) همصحبت شد پیش روی شان نشست، دستان زخمی شانرا در دست گرفت از کار و زندگی شان پرسید و شنید که به چه سختی نان شب و روز را تهیه میکنند؛ اما در کنار غم زندگی، لبحند را فراموش نکرده اند. به فروشگاه بزرگ افغان بالا شد و با فروشنده ها و خریداران از کار و روزگار شان جویا شد. به تالار بالایی که محفل عروسی جریان داشت رفت؛ با شاه و عروس و جمع از اشتراک کننده های آن محفل خوشی، همصحبت شد. برای شاه و عروس تحفه داد. شاهد بودم که جمعی زیادی بطرف او آمدند دست دادند و روی بوسی کرده همدیگر را در آغوش گرفتند؛ اشک شادی رخسار ها را تر کرد. و من مشغول کار خودم در کنار رهبر.
در مقابل فروشگاه با دست فروشان، تبنگ داران، منتظران بس های شهری، مردم رهگذر دست داد و صحبت کرد؛ مردم به چشمان شان شک داشتند از آن چیزی که در برابرچشمان خویش میدیدند. مردم شهر به همدیگر با رفیق و یا بی رفیق میگفتند اونه بخدا که ببرک کارمل است. ضربان تپش عقربه های ساعت عادی بود اما ضربان تپش قلب من تندتر میزد. به بارانه که شب تلخ، آتشین، دود وغم آلود را گذشتانده بود، رسیدیم. سرای چوب و چای فروشی سوخته بود. ریش سفیدی با صدای بلند گفت ببینید ببرک جان بالای بام است. بلی بر بام خانه های مردم برآمده بود تا عمق و پهنای آتش سوزی را با چشمان خود بهتر ببیند و بداند. با جمع کثیری از کسانی که آسیب دیده و ضرر کرده بودند صحبت کرد و قول کمک داده به مسئوولین در همان لحظه دستور و وظیفه سپرد که چکار ها باید انجام شود. تا هماندم هم زمین سوخته بارانه داغ بود و مرده دود از جا- جا بلند میشد و نمیشد همه جا پا گذاشت. در کوچۀ بارانه دهها خانواده از او دعوت کردند تا به خانه هایشان بروند. به دو سه خانه هم رفت با اعضای خانواده صحبت کرد از دختران و پسر بچه ها از درس و مدرسه و از کتاب و مکتب وسرگرمی های شان پرسید و از آنها شنید.
در آن لحظه دوکار مشکل تر بود یکی برای مسئوولین امنیتی و دیگر برای من تا جریان بازدید از شهر و دیدار با مردم و آسیبدیدگان و حرف های را که مردم با کارمل و کارمل با مردم میگفت با امانتداری خبر نگاری، صدا برداری و یاد داشت کنم.
گزارش آن دیدار زیر نام” شهر در قدم های رهبر جان تازه یافت” درنشریه پامیر به صورت رنگی و تصویری که قسمت بیشتر را عکس مردم با رهبر و با زیر نویس گفته های که باهم گفته بودند، نشر شد و غوغا برپا کرد. نزدیکی های چهار صبح شماره ازچاپ برآمد و بچه های پامیر از کار خود خرسند. ساعت شش صبح چند شماره را برای رزمجو که منتظر بود رساندم. با اشتیاق صفحات را از نظر تیزبین خود تیر کرد؛ گزارش خبری را خواند و برای من و کارکنان پامیر تبریکی داد و گفت چند شماره را باید برای رفیق کارمل برسانم.
رزمجو با بسیار خوشحالی میگفت که رفیق کارمل چندین بار محتوای فشرده و تصویری پامیر را با دقت تمام از نظر گذشتاند و با خواندن گزارش و حرف های که مردم با ایشان در میان گذاشته بودند، گفت: رفقای پامیر ابتکار جالبی کرده اند. این شماره را همان پینه دوز بیسواد هم میتواند بخواند و بفهمد. تبریکی و تشکری من را برایشان برسان و برای شان بگو که بزودی از نزدیک با آنها دیدار خواهم داشت.
روایت آن دیدار برای آینده؛ اما تیراژ آن شماره از سی هزار به سیصد هزار رسید و دست بدست می چرخید. آن دستاورد کار جمعی بچه ها و دختران پامیر بود.
زمانه می چرخد؛ دیروز اگر غریق غم غلغله کار بودیم؛ امروز غریق غم غربت.
خاطره ؛ یعنی گذشته ها،نگذشته…!

خطه مقدس سرزمینم : حیرتان
ای خاک تیره نگه دار عزیز ماست
این نور چشم ماست که در بر گرفته ای
آرامگاه خاکی مرد نستوه ومبارزیکه زندگی اش را وقف بهبود آرامش زحمت کشان وطنش کرد وچه زیباست که امروز به جز معنویت وصداقت از او ارثی به جا نمانده ، اودر زندگی اش حتا یک اپارتمان شخصی معمولی مکروریان هم نداشت ودر قبرش از مرمر وسنگ رخام هم اثرو خبری نیست .
کاش تا او حد میبودم که لایق شآن اش میتوانستم بنویسم .
درود به روان پاک ومقدس او
سید حسن رشاد

مرگ نا بهنگام رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان ببرک کارمل چرا آنقدر زود به سراغ اش آمد؟
رفقا گرامیداشت شما قابل قدر ، استقاده از نام و اندیشه و نام ان بزرگ مرد والا گهر و استوره یی قابل قدر تمجید است. ولی آیا در باره این گاهی اندیشیده اید و مکث کردید که:
مرگ نا بهنگام رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان ببرک کارمل چرا آنقدر زود به سراغ اش آمد؟
آیا سوال کردید ؟ که او قبل ازین که آخرین به شفاخانه برای آخرین بار برود در چه حالت بود آیا او ازین جهان رفتنی بود یا نه ؟
آیا از خانواده و دوستان شان سوال نموده اید و پرسان کرده اید که آن مرگ طبیعی بود نه ؟
آیا خانواده اش میتواند درین مورد لب بگشایند یا هنوز هم درد و خوف مرگ پدر را با همان درد اندوه اش بخاطر دارند ؟
دوستان اگر میخواهند واقعاً رفاقت و وفاداری خود را به اثبات برسانند ازین قبیل سوالات را از خود و کسانیکه میتوانند به این سوالات روشنی بیاندازند سوال کنند .
مرگ ببرک کارمل به فایده کی بود کی میتوانست ببرک کارمل را هرچه زود تر روانه ابدیت کند ؟
کی خلافت وحضور و موجودیت وی ار افغانستان بود و بار بار تقاضا کرده بود که د رموجودیت وی در افغانستان کا رنمی تواند ، کار ها مطابق میل شان پیش نمی رود ؟
همینطورمرگ محمود بریالی برادرو همرزم ؟
این سوالات را باید در هر سالگرد و یاد بود پرسیده شود تا جواب مقنع و مستند برای نسلهای بعدی اراعه شود!
ایا این مرگ طبیعی بود یا فرمایشی ؟
به تاریخ احزاب برادر مراجعه شود که آیا مرگ های مرموز رهبران در تاریخ احزاب برادر دیگر هم سابقه داشته یا این یک پدیده و بدون پیشینه بوده است ؟
میرحسین اکبری
خسرو روز به
واقعآ من همیشه در این باره فکر می کنم اما تا هنوز جواب مقنع به آن در یا فت نکرده ام اگر معلو مات دارید لطفآ ارایه بفرماید به سوالات آزار هنده وازیت کننده نقطه پایان بگزارید
Hafiz Rvandک ، ج ، ب روسیه گرباچف ویلتسین اورا کشت .

شخصیت ببرک کارمل در سه مرحله
پیش از زعامت ، دور زعامت و دور بازنشستگی تحمیلی
من تاتشکیل کندک محافظ وظیفه مقدس محافظ رفیق کارمل وبیروی سیاسی را به حیث قوماندان کندک دوم گارد به دوش میکشیدم که غیر وقت رسمی ودفتر کار شان دروقتهای فراغت وگردش های صبحانه وعیادت های دوستان شان رفیق زنده یادکارمل را همراهی میکردم وگاهی اتفاق می افتاد که مهمانهای شخصی رفیق کارمل را بعد ازوقت رسمی از دروازه ای جنگی تا اطاق رهایش شان داخل حرمسرا شبها رهنمائی وهمراهی میکردم
من زنده یاد رفیق کارمل را درسه مرحله ای خاص زندگی پربارشان ازنزدیک زیارت وازداشته های شان بهره برده ام
یک. – پیش از دور زعامت شان وقبل از آمدن شان به شورای ملی
دو – دردور زعامت شان که درسه ماه اول تشکیل گارد و پیش ازتشکیل کندک مخصوص محافظ شان من به حیث قوماندان کندک دوم گارد مسولیت محافظ ایشان وبیروی سیاسی را بردوش میکشیدم وشب و روز حتا درگردش های صبحانه ازنزدیک درخدمت شان بودم
سه – بعد ازاین دو دور یاد شده و دور بازنشستگی تحمیلی شان و باید ازروی وجدان اذعان کنم که من درشخصیت والای شان درایام قدرت نه کبر و غرور دیدم ونه در دوران بعد زعامت شان افتادگی وندامت که شیر پاک مادر وحق مادر وطن حلال شان باد وصد خاطره به یاد ماندنی دیگر ازایشان…
سید حسن رشاد
زنده گی ، مبارزه و کار ببرک کارمل در گذرگاه تاریخ مستند
زمان هر قدر میگذرد، گرد های ریخته شده بر آیینه تاریخ پاکتر شده و صداقت و شهامت و آگاهی زنده یاد ببرک کارمل عزیز بر همه جهانیان به اثبات میرسد. او نه تنها یک رهبر شایسته برای زحمتکشان افغانستان بود که، یک انترناسیونالیست وفادار به اندیشه های انسانی پرولتاریا و معتقد به جهان بینی علمی و سیر تکامل بشریت بسوی آینده فاقد استعمار و استثمار نیز بود که مضمون مبارزات طبقاتی شالوده تفکرش را می ساخت…
راه پرچم ده ها مطلب،اسناد و کتاب را در رابطه به زنده گی و مبارزه و کارنامه های زنده یاد ببرک کارمل را تهیه و به پرچمداران مبارز،مردم گهرشناس و پژوهشگران حقایق تاریخی این مطالب،اسناد،کتاب و…تقدیم میدارد که منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی است که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ شخصیت تاریخی و کارنامه های ماندگار زنده یاد رفیق ببرک کارمل در یک برهه ی از تاریخ کشور اند.
یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد
راه پرچم
برای اینکه وحدت ملی و وطن پرستانه واقعاً استوار و خلل ناپذیر باشد به اساس و پایه مستحکم سیاسی, اجتماعی و اقتصادی ضرورت است.
ببرک کارمل
*******
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است
گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند
بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک
تاریخ را ورق میزنیم :
به حرفهای داهیانه رهبرزحمتکشان افغانستان زنده نام ببرک کارمل که 33 سال قبل وضع امروزی جامعه افغانستان را پیشگویی کرده بود،میخوانیم!
مردم شرافتمند وزحمت کش ومسلمان افغانستان،مانیرومندترازدشمنان خود هستیم.ما بهتر وخوبترمجهز ومسلح هستیم.ما ازآنچه که دشمنان تنها درحرف وعده دروغین میدهند،درعمل بیشتربرای مردم فراهم آورده ومهیا میسازیم.هم مبارزه انقلابی ما عادلانه است،هم حق وهم نیرو بطرف ماست.اما دشمنان ما به چه اتکأ میکنند؟
بیائید درمورد این مسئله کمی مفصل ترصحبت کنیم.ما می بینیم که سازمانهای اشرار/ ضدانقلابی به چه اعمالی دست می زنند.فقط بعضی مثالها وحقایق رابیان میدارم.به همگان معلوم است که یکتعدادقابل ملاحظه ملاها وروحانیون وطنپرست کشور،معلمان ودوکتوران قربانی خونریزی وحشیانه وددمنشانه آنان شده اند.
آنان دهها مسجد،130-شفاخانه ومرکزصحی و(1814)مکتب یعنی تقریبأنصف همه مکاتب کشور را تخریب کرده،یاسوختانده اند.
کی میتواند ضرری را که به دهقان درنتیجه ازبین رفتن سرپناه،حاصلات رزاعتی و مواشی وغیره که ازطرف ضدانقلاب به غارت برده شده ویا تخریب گردیده است، محاسبه کند؟
ضدانقلاب ترقی اقتصادی وطن را مانع می شود وتلاش می ورزد تاکشورما فقیروعقب مانده باقی ماند ونظام قرون وسطایی احیا گردد. برای اینکارهمه اعمال شوم ممکن را انجام میدهد.
وهمین ضدانقلاب است که به افغانستان معادل 35 ملیارد افغانی خساره واردنموده است. این رقم براساس یک تخمین ارتجالی نصف همه سرمایه گذاری در رشد اقتصاد کشور را درظرف بیست سال اخیر می سازد.
لذا اشرار/ضدانقلاب نیروی شرو تخریب است.این چیزی است که مشخصه آنرا می سازد.سرکردگان اشرار/ ضدانقلاب بخاطرمنافع شخصی خودمبارزه می کنند.زیرا آنچه که آنها انجام میدهند،نمیتواند بامنافع مردم با منافع انسانهای شرافتمند وساده کشورمطابقت داشته باشد
.بنابرین سرکردگان ضدانقلاب نه تنها با مردم بلکه در بین خود نیز نمیتوانند زبان مشترک داشته باشند.آنها هیچگاه موفق نمیگردند جبهه واحد نامقدس را علیه افغانستان بسازند.
اگربه ریشه وماهیت اشیا وپدیده ها نگریسته شود،معلوم میگردد که وحدت آنها نه تنها بخاطرتمایلات حریصانه خودخواهی های وحشیانه وخودپرستی هایشان که مشخصه درجه یک آنها را می سازد ممکن نیست.بلکه قبل ازهمه وحدت شان بخاطرآن میسروامکان پذیرنمیگردد که آنها چیزی بمردم پیشنهاد کرده نمی توانند به خواست مردم پاسخ مثبت داده نمیتوانند ونمی خواهند وقادرنیستند بمردم آنچه را که نیازمند است،بدهند.
خونریزی وفریب،ترور واختناق وظلم قرون وسطایی هیچگاه آنها را به پیروزی نمی رساند.جریان تکامل تاریخ به نفع ماست وما به طوربلا قطع علیه آنها مبارزه میکنیم.
اما این مسئله نیز روشن است که پیروزی خود به خودحاصل نمی شود.
ارزیابی عینی اوضاع واستراتیژی و تاکتیک درست وپیگیر لازم است.
دراین رابطه باید خاطرنشان ساخت که تعداد ضدانقلابیون«آرمانی»که دارای با صطلاح مواضع ایدیولوژیک اند،آنقدرزیادنیست.عمده چیز دیگریست.عده ی زیادی از مردم هنوز به امردفاع ازانقلاب جلب نشده اند.این
واقعیت تلخی است که رفع آن درک وعمل را ضرورت دارد.این وضع تا حد زیادی ناشی از اشتباهات،عدم توانایی وبعضأ هم عدم آرزومندی برای کار همیشگی و پرحوصله با توده های مردم وناشی از عدم اجرای کامل تحولاتی که اعلام شده وخواست مردم است،می باشد.اما این هم واضح است که این عده که در کنارما نیستند،باضد انقلاب نیزنمی باشند وبدنبال آن نرفته اند.تحلیل ترکیب اعضای سابق باندها که به ما پیوسته اند یاتسلیم شده اند،چه چیزی را روشن می سازد؟
اینرا که بخش قاطع آنان در نتیجه فریب ویاارعاب ضد انقلاب به باندیت ها پیوسته بودند.دراین جا همه چیز واضح می گردد.بازهم دروغ وخونریزی جباران ضد انقلاب،دروغ پراگنی رذیلانه ارتجاع و آمپریالیزم این وسایل تعدادی ازافراد ساده وطن را مؤقتأ به اردوگاه ضدانقلاب پیوندداده است.چه نتیجه گیری بایدکرد؟
قبل از همه باید به پخش حقایق درباره انقلاب ثور،سیاست حزب وحاکمیت انقلابی،افشای جعلیات دروغ ها واتهامات دشمنان توجه بزرگ صورت گیرد واینکاربهتراز امروز عملی گردد.
باید ضدانقلاب را ازلحاظ اندیشه زهرآگین وعمل وحشیانه آن افشا وسرکوب نمود، تعرض وسیع،منسجم وهماهنگ آیدیولوژیک را هم در چوکات پلان های کمپلکس که متوجه آزادی وپاکسازی این یا آن منطقه است وهم در مقیاس همه کشور،گسترش داد.این امرضامن سرکوب نظامی ان نیز است.
مأخذ:
گوشه ی ازبیانیه زنده یاد ببرک کارمل درپلینوم سیزدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان.

کتاب “افغانستان در عقب پردۀ دود”
نویسنده کتاب:دی.آر. گویال
برگردان: رفیق عارف عرفان
پیگفتار
این کتاب یکی ازجملۀ ارزشمند ترین اثرتاریخیست که تاکنون بوسیلۀ نویسندگان خارجی درپیرامون حوادث “انقلابی ” افغانستان بصورت واقعی وبیطرفانه وبشکل “پژوهشی” وکنکناش عینی حوادث بوسیلۀ شخص نویسنده محترم ،(D.R GOYAL)وحضورآن درداخل حوادث جامعه وکشوربرپایۀ ملاحظات بصری ،شواهد ومدارک معتبر ،نگارش یافته است ، اخیرآبا دستیابی این اثرگهربارکه همزمان با سالروز جاویدانگی زنده یاد ببرک کارمل،سابق منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، ورییس جمهورپیشین جمهوری دموکراتیک افغانستان ، اتفاق افتید، این فرصت دست داد تا بدین مناسبت -علی العجاله – “فصل دهم “کتاب راکه درخصوص زندگی ومبارزات سیاسی ، فقید ببرک کارمل نگارش یافته است ، برگردانی نمایم .با توجه به جوهرو درونمایه پرباروریالستیک این اثرسترگ ،که با آمیزه های خیراندیشانۀ دوستان تاریخی مردم افغانستان یعنی نویسندگان ودوستان واقعی و واقعیتگرای “هندی” ما ،نگارش یافته است ، سعی خواهم نمود تا دربرگردانی کامل آن، اززبان انگلیسی به زبان فارسی ،درفرصت های لازم مبادرت جسته ومحتویات پرباراین اثرراکه ناگفته های فراوانی پیرامون واقعیات جریانهای “انقلابی ” افغانستان وخدمات ارزشمند وآرمان های عالی وانسانی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورژیم جمهوری دموکراتیک افغانستان، تحت زعامت فقید ببرک کارمل را دردل دارد، ترجمه وبرای خوانندگان عزیزوگرامی عرضه نمایم ؛
با تقدیروتشکرشایسته وبایسته ازنویسنده این کتاب جناب ”گویال “که با همه احساس وقلب مهرآگین خویش ،درجولانگاه آشنا قدم گذاشت وبا رسالت بزرگ وواقعی خویش از ” عقب پردۀ دود ” جریانات واقعی حوادث “انقلابی” را درافغانستان ومداخلات غرب ،ارتجاع عرب ،کشورهای منطقه وارتجاع داخلی را ،برای واژگونی نظام دموکراتیک، با درخشش خورشید حقیقت پرده برداری نموده واز زیرلایه های “دود” بیرون کشید وبا همه صداقت، تعهد وپیمان ژورنالیستی ،جریان اصلی حوادث سرزمین فلکزده وسیمای واقعی شخصیت های سیاسی آن را،درآیینۀ صفاوبطوربیباکانه به تصویرکشید؛
با تمنیات نیک ازمحترم “یاسین بیدار”،که درزمان تصدی اش به حیث نماینده آژانس خبررسانی باختردردهلی جدید ،با مشورت های خویش ،نویسنده رابرای دست یابی به کتوب فارسی،پیرامون این پژوهش ، یاری رسانید واز سوی دیگربا توجه به ارزشمند خوانی این اثر،با ،به نقد کشانیدن مسئولانه این نوشتار،انگیزه سازگشایش فصل گفتمان گردیده وموجب شده است تا برخی نکات این نبشته بیش ازپیش وضاحت بخشیده شود؛
با سپاس های بیکران ازفرهیخته مرد فرزانه وقلم پردازحوزۀ سیاست ، تاریخ،ادب وفرهنگ کشور،محترم سترجنرال” محمد نبی عظیمی “که باهمه احساس وعطش شورانگیز،باشکیبایی بزرگ وهمیشه گی درویرایش نوشتار”مترجم” سهم دوستانه خویش را انجام داد؛
با تشکرات عمیق ازشخصیت مصلح و مدبر محترم “سیدحسن رشاد”که با اشتیاق تمام وطورپیگیر در،رد یابی وپیدایش این کتاب ارزشمند مساعدت نمود؛
با قدردانی ازمبارزنستوه ، محترم “خالد صدیق چرخی” که با الهام ازکارنامه های قهرمانانۀ نیاکان خویش، با پیوند به تسلسل جنبش های دادخواهانه وانتقال این مشعل فروزان،برای نسل های بعدی، باروح آزاد منشانه ودین رسالت تاریخی ، برخی محتویات محدود کتاب”افغانستان درعقب پردۀ دود” را ،درخصوص شخصیت ومبارزات فقید” ببرک کارمل” ، درصفحات کتاب معروف تاریخی خویش بنام ( برگ چند ازنهفته های تاریخ درافغانستان ) منتشرۀ (1390)جلد اول،با همه بی ریائی و بطورواقعبینانه بیان داشته ونقش صادقانه و وطنپرستانه خویش را با همه امانت داری درین راستا به انجام رسانیده است؛
با سپاسهای قلبی ازمدیران محترم سایت های وزین انترنیتی چون سایت محبوب آریائی،بامداد،وطندار،سپیده دم ،مشعل وسایت “افغانستان نیویز”وفاروم پندار،همچنان کاربران عزیز،صفحات “فیس بوک” و”تویتر” که با قبول زحمات فراوان درانتشاراین نوشتار،با همه احساس وطنپرستانه همت گماشتند؛
وبا تشکرات وتمنیات قلبی ازخواننده گان عزیزومحترم که لحظات گرانبها وارزشمند خویش را برای خوانش این نبشته تخصیص دادند؛
با احترامات فایقه
محمدعارف عرفان

گفتوشنود: مصطفی دانش با ببرک کارمل پیرامون کشورش و اتحاد شوروی
داکترمصطفی دانش بیش ازده بار مصاحبه با روانشاد ببرک کارمل انجام داده است. شما در این مصاحبه امروز بعد بیشتر از چهار دهه به حقایقی بر می خورید که روانشاد ببرک کارمل در رابطه به عربستان سعودی،غرب،چین، ایجاد به اصطلاح احزاب جهادی نقش و عمل آنها مطابق برنامه غرب برای ویرانی کشور و به خاک خون کشیدن مردم و سایر موضوعات و برنامه ها در قبال وطن و مردم ما و جهان چهار دهه قبل گفته بودند.
بلاخره روزی که آنها در همان مسکو با دستبوسی سر سجده نهادند و از آنها طلب قدرت دولتی را از حزب دموکراتیک خلق افغانستان به خود نمودند.
نکته جالب و تاریخی دیگر در این مصاحبه نهفته است همانا صراحت و آزادی که روانشاد ببرک کارمل به یک ژورنالیست خارجی داده اند در حالی که نه در گذشته و نه هم امروز با این دموکراسی که غرب بدان کام پاره می کند چنین برخورد از طرف رهبران شان وجود دارد و هیچ ژورنالیستی گفت و شنودیرا که از قبل سوالات را تقدیم نکنند و سولات سانسور و مطابق خواست رهبران ترتیب نشود با رهبران انجام داده نمی توانند.
با این سوالات ژورنالیست آلمانی وقتی عمیق میشوید و مروری به آرشیف آنها می اندازید شما به هیچ خبری بر نمی خورید که از مصموم کردن ذخیره های آب مکاتب،از آتش زدن مکاتب،از انفجار دادن مکاتب،پل،شفاخانه، تاسیسات عامه، از کشتن مردم بی گناه با انفجار های بم و راکت در محلات مسکونی و بازار ها و…،از ترور معلم،داکتر،انجینر فرد عادی کشور،از زنده پوست کردن ها،سر و سینه بریدن ها و ده ها جنایات دیگری که در آنزمان خلاف همه ارزش های انسانی بالای مردم ملکی و تاسیسات عامه و خیریه بنام اسلام و جهاد توسط به اصطلاح مجاهدین صورت می گرفت سخنی و یا تصویری باشد.
خواننده گان گرامی در بینش ، برسی و قضاوت تان عنصر مهم زمان و شرایط خاص همان 35 سال قبل را نباید فراموش کنید.
گرداننده های راه پرچم
****
آیا این فرهنگ اروپایی است؟
مجله آلمانی شپیگل شماره 27 جون 1980
جوزای 1359
گفتوشنود: مصطفی دانش با ببرک کارمل پیرامون کشورش و اتحاد شوروی
شپیگل: آقای رییس جمهور! آیا میتوانیم با هم به زبان کارل مارکس گپ بزنیم؟
کارمل: کارل مارکس فیلسوف و دانشمند بزرگ است. همیشه میتوان به زبان دانشمند و فیلسوف سخن گفت.
شپیگل: شما لیسه آلمانی امانی در کابل را خواندهاید. چند سال به این مکتب رفتهاید؟
کارمل: سیزده سال
شپیگل: آیا دلیلش را میدانید، چرا مادر و پدر شما را به مکتب آلمانی – نه فرانسوی – فرستاد؟
کارمل: دلایل کاملاً عادی داشت: خانه ما نزدیک مکتب آلمانی بود. به همین جهت آنجا رفتم.
شپیگل: آیا فرهنگ جرمنی اثر خاصی بر آگاهی سیاسی تان داشت؟
کارمل: مکتب همیشه بر ساختمان فکری یک فرد جوان اثر میگذارد. این کاملاً طبیعی است. اگر زبان خارجی در مکتب تدریس شود، ادبیات این زبان طبعاً تاثیر میگذارد. اجازه دهید بیفزایم: خوشبختانه در صنفهای پایین بودم که فاشیزم هتلری به زور ارتش سرخ از کره زمین نابود گردید. طبعاً روحیه فاشیستی در افغانستان با پیروزی دموکراسی و صلح از بین رفت. از [اندیشه] مترقی و دموکراتیک اثر پذیرفتم.
شپیگل: آیا هنوز هم اثر فرهنگ جرمنی بر آگاهی سیاسی تان حک شده است؟
کارمل: مسئوولیتی که امروز به دوش دارم، اساساً ربطی به آموزشم ندارد. این مسئوولیت بیشتر پیوند مییابد به ایدیولوژی من، ایدیولوژی طبقه کارگر و مردمان زحمتکش. برخورد ما با کشورهای دیگر، البته مربوط نمیشود به آموزش، بلکه با این نکته که آیا این کشورها در کنار نیروهای ترقی و صلح ایستاده اند یا خیر. و طبعاً از خود میپرسیم که کدام کشورها در کنار امپریالیزم، راسیزم؛ کلونیالیزم و ارتجاع هستند.
شپیگل: از دیدگاه شما البته واضح است که جمهوری فدرالی آلمان در کمپ امپریالیزم، راسیزم و غیره به شمار میآید.
کارمل: باید بگویم جمهوری فدرالی آلمان متعلق به پیمان ناتو، با سیاست ارتجاعی عمل میکند و از نگاه ایدیولوژیک نمیتوانیم با این کشور مناسبات مورد پسند داشته باشیم. از آنجا که متعهد به همزیستی مسالمتآمیز هستیم، میخواهیم به شکل صلحآمیز در کنار جمهوری فدرالی آلمان باشیم.
شپیگل: ولی شما آلمانیها را به دو بخش تقسیم میکنید: خرابها که در آلمان غرب زندگی میکنند و خوبها که در آلمان شرق زندگی میکنند.
کارمل: نه! اینچنین ساده نیست. وقتی میگوییم جمهوری فدرالی آلمان، هدف ما مردم است. به نیروهای مترقی، صلحدوست و دموکراتیک جمهوری فدرالی آلمان احترام قایل هستیم. از نگاه تاریخی طبقه کارگر جرمنی در جنبش کارگری بینالمللی دستاوردهای فوقالعاده دارد. این هرگز فراموش نخواهد شد و نمیتواند شود. اما از نگاه ایدیولوژیک با طبقه حاکم در جمهوری فدرالی آشتیناپذیر هستیم. علاوتاً، سخن از تاریخ نیست، از عصر حاضر است.
شپیگل: خوب! میآییم به وضع کنونی افغانستان. شما رهبر یک حزب چپ هستید، از نظام شوروی همیشه توصیف میکنید و با حضور قطعات شوروی در کشور تان شناسایی میشوید. در چنین حال، چندی پیش در نشستی به علمای افغان گفتید “سرهای تان را تنها در پیشگاه خداوند خم کنید.” حالا، آیا شما کمونیست متهعد هستید یا مسلمان معتقد؟
کارمل: ماهیت پرسش تان شباهت دارد به تفتیش عقاید انکزیسیون قرون وسطی.
شپیگل: پرسش ما چنین هدف دارد: کشورهای مسلمانی چون عربستان سعودی، ایران و پاکستان به این باورند که کمونیزم و اسلام مطلقاً ناسازگار هستند؛ اما شما برخلاف، میکوشید احساسات مذهبی را در راه دفاع از رژیم تان بسیج سازید؟ آیا میپندارید که میتوانید چنین کنید؟
کارمل: برداشت ما از جهان علمی است. حزب دموکراتیک [خلق] افغانستان و حکومت ما تعهد عمیق سپرده اند که در خدمت مردم خواهند بود؛ به این معنا که در تمام ساحات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در خدمت باشند. ما به سنن و معتقدات مذهبی احترام کامل خواهیم گذاشت. همکارانم و من به شدت به این موضوع پابند خواهیم بود. تنها حلقات ارتجاعی برخی کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی، مصر، پاکستان، و امارات متحده عربی به دنبال یافتن تناقض میان تیوری انقلابی و ارزشهای اسلامی افتاده اند. در حقیقت، طبقه کارگر و تیوری انقلابی مترقی هرگز نمیتوانند برخلاف منافع تودههای مردم مسلمان باشند.
شپیگل: عربستان سعودی تیوکراسی (دینسالاری) است، ایران هم شده است. قرآن درین کشورها نوعی قانون اساسی شناخته میشود. آیا میخواهید همچو دستگاه در افغانستان داشته باشید؟
کارمل: اولاً میخواهم بگویم طبق اصول قرآن و اسلام، عربستان سعودی هرگز نمیتواند اسلامی نامیده شود.
شپیگل: چرا نه؟
کارمل: اصول اسلامی همیشه خواهان عدالت اجتماعی بوده است. ارزشهای اسلامی اجازه نمیدهند که صدها بلیون پترودالر تنها به کیسه پنجصد عضو خانواده سلطنتی سرازیر شوند. آنها به نوبه خود، این پولها را به بانکهای امپریالیستی در لندن و واشنگتن و پاریس میدهند. در حقیقت، عربستان سعودی چنانچه گفتم کشور اسلامی دینسالاری نیست، ابزار دست جهان امپریالیزم است. عربستان اسلامی دشمنان اسلام را کمک میکند.
شپگل: و ایران تحت قدرت آیتالله خمینی در نگاه شما دینسالار است؟
کارمل: تا حال نشنیدهام که امام خمینی واژههای دینسالاری را بر زبان آورده باشد. انقلاب ایران تحت رهبری امام خمینی، موضع ضد سلطنت ملطقه و ضد امپریالیستی داشت و نظام اسلامی بود و هست. حکومت وی از سوی مردمان برادر مسلمان افغانستان کاملاً حمایت میشود.
شپیگل: ولی شما برای حکومتداری کشور تان میخواهید نیروی عظیم آیتالله را در کنار خود داشته باشید؟
کارمل:
اجازه نخواهیم داد روحیه رژیم گذشته که در آن سیا و ساواک زمامداران اصلی بودند، به احساسات برادرانه میان مردمان ایران و افغانستان مداخله کند.
شپیگل: آقای رییس جمهور! شش ماه میشود ارتش شوروی در افغانستان است. آنها چه وقت واپس خواهند رفت؟ آیا شما جزییات این پیمان را دقیق با شورویها سنجیده اید؟
کارمل: در موافقتنامه چهاردهم می [1980] مشخص تصریح داشته ایم: وقتی دلایل عملیات کمکی منتفی شوند، قطعات محدود قوای نظامی شوروی واپس مراجعت خواهند کرد. اما میخواهم واضح سازم که پیش از امحای کوچکترین بقایای حملات خارجی و مداخلات شان، باید تضمین قطعی برای عدم حمله تازه علیه کشور مان به دست آوریم.
شپیگل: حتا پس از آنکه سرانجام قوتهای شوروی بیرون روند، آیا وابستگی اقتصادی افغانستان به اتحاد جماهیر شوروی آنقدر بزرگ نخواهد بود که این کشور عملاً بخشی از بلوک شرق گردد؟
کارمل: ما اصول سیاسی و اقتصادی خود را علناً اعلام کردهایم. اتحاد شوروی به ما کمک بلاعوض اقتصادی میکند.
شپیگل: میدانیم که شما از ستایش اقدام شوروی منحیث “کمکهای برادرانه” خسته نمیشوید، ولی بخش بزرگی از مردم تان به این نظر نیستند. این را چگونه تشریح میکنید؟
کارمل: قطعات محدود قوای نظامی شوروی در نقش نیروهای مهاجم از مرزهای ما نگذشتهاند این کمک بر اساس ماده 51 منشور سازمان ملل و به خواست دولت مشروع این کشور صورت گرفته است. مردم افغانستان برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی خویش، بسیار زیاد سپاسگزار این کمک هستند.
شپیگل: اگر دفاع از تمامیت ارضی در مقابل حمله را میخواستید، اینک ارتش یک ابرقدرت را در میان کشور دارید. آیا این خطر بزرگتر به تمامیت ارضی نیست؟
کارمل: اصطلاح “ابرقدرت” برای اتحاد شوروی را نمیپذیریم.
شپیگل: ما میخواهیم به نمایندگی از اتحاد جماهیر شوروی در برابر گفته شما شدیداً اعتراض کنیم. شوروی خود را ابرقدرت میشمارد و میخواهد ابرقدرت باشد.
کارمل: اصطلاح “ابرقدرت” از سوی امپریالیزم امریکا و شووینیزم چین اشغال شده و فاقد اعتبار گردیده است. البته اتحاد شوروی مملکت عظیم و سنگر صلح، آزادی، دموکراسی و سوسیالیزم است. اما وقتی که اتحاد شوروی با کاربرد واژه “ابرقدرت” با ایالات متحده امریکا معادل ساخته میشود؛ با آن مخالفیم.
شپیگل: حالا در باره خطر به تمامیت ارضی تان چه میگویید؟
کارمل: تاریخ افغانستان جواب سوال شماست. تا انقلاب [۱۳۵۷] 1978 کشور ما بهگونه غیرمستقیم در چنگ استعمار و امپریالیزم بود. پس از انقلاب 1978 افغانستان به مسیر آزادی کامل سیاسی و اقتصادی سوق یافت. بعد از قیام [شش جدی ۱۳۵۸] دسمبر 1979 توطیه بزرگ بینالمللی از طرف واشنگتن، پکن و اسلامآباد چیده شد و هدفش تجزیه کردن و پارچه پارچه ساختن افغانستان بود. ما به کمک اتحاد شوروی مانع اجرای این کار گردیدیم.
شپیگل: گفته میشود که فرمانروای پیش از شما – امین – در توطیه دست داشته است؟
کارمل: آری. او رژیم خودکامه ساخته بود و دست نشانده CIA بود.
شپیگل: آنچه را فعالیت جاسوسانه امین میخواند، باید گفت نامبرده درین راستا، انگار هنوز الگوهای فراوانی داشتهاست: حتا تروتسکی، بوخارین، کامنف و زینویف دستیاران نزدیک لنین گویا گماشتگان بیگانه بودند و از همینرو کشته شدند. آیا به شما آشفتگی نمیآورد که مارکسیست آبدیدهیی چون امین گماشته کشورهای خارجی بوده است؟
کارمل: تاریخ نشان دادهاست که امپریالیستها با تاکتیکهای رنگارنگ میکوشند انقلاب را شکست دهند. تجاوز بر ویتنام، کودتای پینوشه در چلی، انشقاق جنبش انقلابی و مترقی احزاب کارگری توسط اجنتهایی که خود را مارکسیستها، مائویستها و تروتسکیستها مینامند، چند مثال به شمار میروند. حتا تروتسکی میتواند در خدمت امپریالیزم باشد. نفوذ اجنتها در سطوح بالایی انقلابیون ناممکن نیست.
شپیگل: بسیاری از افغانها میگویند فرمانروای پیش از شما – امین – راستی مرد بیرحمی بود و مردمان زیادی را کشت؛ ولی مرتک یک گناه نشد و آن اینکه شورویها را به افغانستان نیاورد. هراس ندارید که حضور روسها میتواند بیرحمیهای امین را فراموش مان سازد؟
کارمل: قطعات محدود قوای نظامی شوروی در افغانستان استقلال ملی ما را تحکیم میبخشد و تمامیت ارضی کشور ما را تضمین میکند.
شپیگل: گیریم همه آنچه میگویید، درست میبودند؛ مگر نه این است که حضور نیروهای شوروی بر آتش مخالفین رژیم شان روغن میریزند؟
کارمل: این را چه کسی میگوید؟
شپیگل: آوارگان افغان
کارمل: آها! شما از جیرهخواران دست پرورده مشاورین امریکایی، چینی، مصری و حتا اسراییلی سخن میزنید. همه پرسشهای شما به لسان دشمنان مردم افغانستان بیان میشوند. آیا میدانید اینها چه وقت گریختهاند؟ در دوران امین.
شپیگل: شاید
کارمل: نه! این واقعیت است.
شپیگل: ولی آیا شما میدانید که مردم افغانستان چه میاندیشند؟
کارمل: من به مردم نزدیکترین هستم. حملات جیرهخواران از خاک پاکستان درین سرزمین سبب شده اند که بسیاری از روستاها آرزومند حمایت توسط نیروهای شوروی شوند.
شپیگل: زمانی که به قدرت رسیدید، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی را رها کردید و این حسن نیت مردم را در پی داشت، ولی دیری نگذشت که افراد بیشمار سیاسی را به زندان انداختید. از جمله، سیزده تن از کارمندان بلند پایه دوران امین را اعدام کردید. آنها مارکسیست بودند. آیا همه شان جاسوس CIA بودند؟
ببرک کارمل: باید دو ادعای نهفته در پرسش شما را اصلاح کنم. اولاً من به تنهایی دولت را رهبری نمیکنم. ما رهبری جمعی داریم: کمیته مرکزی، شورای انقلابی، شورای وزیران و ریاست شورای انقلابی. اینها سنگپایههای نظام اند. محاکم هم داریم که بنا بر قانون حکم میکنند. میخواهم بپرسم این اطلاعات در رابطه با زندانیان را از کجا به دست آوردهاید؟
شپیگل: از رسانههای غربی
کارمل: طبعاً. و حالا میآییم به نکته دوم: اطلاعات تان در باره زندانیان سیاسی دروغ است، چنانچه نودوپنج درصد اخبار رسانههای غربی در باره کشور ما نادرست است. میتوانم مثال بدهم.
شپیگل: بفرمایید.
کارمل: یک خبر تازه از Associated France Press مبنی بر اینکه عزم خود کشی داشتهام.
شپیگل: شما این را رد میکنید؟
کارمل: (با خنده) این خبر زیبا را اکنون به دست آورده ام. از خودم میپرسم: چه کسی چنین اخبار کممایه را جعل میکند؟ آیا این فرهنگ اروپایی است؟ اینها همه دروغ اند.
شپیگل: حالا چه نوع زندانیان سیاسی دارید؟
کارمل: زندانیانی که از خاک پاکستان سبوتاژ کرده اند و مرتکب قتل شده اند، تعداد شان کم است. در باره اعدام “مارکسیستها” که از آنها یاد کردید، باید به رسانههای غربی روآورید تا بخوانید که رژیم امین چه ستمهایی کرده و چه جنایاتی در برابر این مردم مرتکب شده است.
شپیگل: آها! درینصورت رسانههای غربی دروغ نمیگویند.
کارمل: اینکه در دروان امین دهاقین، شهروندان، روشنفکران، استادان، دو صدراعظم پیشین، و مردم بیشمار دیگر به شکل جمعی کشته شدند، سوال ندارد. نمیتوانید به آنانی که چنین کرده اند، “مارکسیست” بگویید. آنها باند آدمکشان بودند و باید اعدام میشدند. مردمان کشور ما مشخصاً چنین خواهش کرده بودند.
شپیگل: این پدیده را چگونه تشریح میکنید که یک سیاستمدار به تنهایی اینهمه مردم را کشت؟
کارمل: شما چگونه تشریح میکنید پدیدههای هتلر، موسولینی، پیوشه، فرانکو …
شپیگل: … ستالین …
کارمل: نه! ستالین مرد بزرگ بود و به این سلسله تعلق نمیگیرد. او اتحاد شوروی را از فاشیزم نجات داد. و من از شما میپرسم: امریکاییها چرا در ویتنام چنان مظالمی را مرتکب شدند؟
شپیگل: بدون شک. نه به این دلیل که آنها از سوی گماشتگان بیگانه تحریک میشدند، به گونهیی که شما در برابر امین ادعا دارید. آیا گمان نمیبرید که بسیار داوطلبانه و به تکرار خارج را مسئوول جنگ در کشور تان میداند؟
کارمل: نه! ما چنان نمکینیم و شواهد مان را داریم.
شپیگل: در اپریل و می [1980] تظاهرات بزرگی از جوانان و شاگردان مکاتب در خیابانها به راه افتادند. در میان سایر خواستها، آنها میگفتند: “مرگ بر برژنف” و “روسها از ملک ما بیرون شوید”. نیروهای شما بر روی آنان آتش گشودند و بر بنیاد برخی گزارشها 50 تا 150 تن از جوانان یکی پی دیگر کشته شدند. خواهش میکنم شمار دقیق را بگویید.
کارمل: این گزارش را از چه کسی به دست آوردید؟
شپیگل: از مردمی که آنجا بودند.
کارمل: و این مردم حالا در کجا هستند؟ آنها به پاکستان مهاجر هستند. آنجا نبودند. تظاهرات بزرگی نبود، خیلی کم بود. پنجاه نفر نه، بلکه دو نفر کشته شدند آنهم توسط محرکین از عقب.
شپیگل: و میخواهید سخن تان را باور کنیم؟
کارمل: پیشتر به شما گفتم که دشمنان ما از صدها تاکتیک در برابر ما کار میگیرند. حالا آنها برخلاف شاگردان مکتب گاز زهرآلود پخش میکنند.
شپیگل: چه کسی چنان میکند؟ آوازهها (تعبیرها) گوناگون اند …
کارمل: اگر اندکی عقل در سر داشته باشید، درک خواهید کرد که آیا حکومت دست میزند به کاری که در قدم اول مایه بیاعتبار شدن خودش گردد.
شپیگل: پس چه کسی بود؟
کارمل: عناصر امریکاییها، پاکستانیها، بریتانویها، مصریها و چینیها، مخصوصاً مردم چینایی و حلقات ارتجاعی که حتا نمیخواهم در باره شان صحبت کنم.
شپیگل: ولی چگونه پیروز میشوند؟ مکاتب هنوز با پهره پاسداری میشوند.
کارمل: کسانی که داخل مکاتب میروند، نظارت نمیشوند. زهر پاشاندن آسان است. بوی خوش دارد، مانند سیب. اینها از پاکستان و شهر غربی سینکیانگ چین آورده میشوند. بوتلکهایی که به دست آورده ایم، دارای نشان Made in USA (ساخت ایالات متحده امریکا) هستند. باید اطفال را در بیمارستانها دیده باشید.
شپیگل: میخواهیم ببینیم. لطفاً امکانش را به ما میسر سازید.
کارمل: زمینه اش را فراهم میسازیم. میتوانید چیزهای دیگری نیز که از دشمنان انقلاب به دست آوردهایم، ببنید. از آنها موزیم منظمی آماده میسازیم.
شپیگل: آقای رییس جمهور! سپاس برای این گفتوشنود.
برگردان: سس
کانادا/ هفدهم اکتوبر

نویسنده : رفیق صمد کارمند
رهبر بی بدیل، مردم دوست و وطنپرست
تاریخ آزادیخواهی و دادخواهی افغانستان با نام، کارنامهها و شخصیت فقید ببرک کارمل که بیست چهار سال قبل جاودانه شدهاند گره خورده است که این پیوند، درخشش خویش را برای همیش خواهد داشت.
ببرك كارمل يكی از نخبه گان سياسی افغانستان در سدههای اخير محسوب ميگردد كه از جوانی به دادخواهی و مبارزه عليه نابسامانیهای جامعه پرداخت، از دوران تحصيل بهترين الگو برای وطنپرستان شد، در بدترین شرايط سياسی با طرز ديد بلند پيوسته نوشت، صدای مردم را در پارلمان بلند كرد و مردم را به دادخواهی، اتحاد و همدلی به خاطر تغييرات در روند زنده گی شان بخصوص زحمت کشان دعوت كرد.
او با هر نوع افراطگرایی چپ و راست مخالف بود، انسانی بود شجاع، با حوصله، آینده نگر، با هوش و با درايت بلند.
باوجودی كه مربوط به يک خانواده جنرال وقت بود اما فقيرانه زيست و در كنار مردم و زحمتكشان قرار داشت.
ببرک كارمل طرفدار مكتب انسانيت بود، به ارزشهای انسانی و آزادی سخت وفادار بود.
تشريفات و نمایشهای غیرضروری را دوست نداشت، انسانی بود بدون آلایش و صميمی.
دوران حاكميت ببرك كارمل، بهترين نمونه حكومت داری خوب برای تمثیل وحدت ملی بود، در آن حاکمیت سهم همهی مردم در قدرت دور از تعصب قومی، زبانی و سمتی تبارز یافته بود.
وی با خلاقیت لازم حزب دموکراتیک خلق را رهبری کرد، همیش خواستار پیوند گسترده میان حزب و مردم بود به همین دلیل به پایههای اجتماعی حزب و توسعه آن تأکید داشت. همچنان اتحاد نیروهای ترقیخواه و دموکرات در سر لوحه کار و فعالیت اش قرار داشت.
در شرایط موجود که افغانستان در بحران سیاسی قرار دارد رسالت ترقیخواهان و دادخواهان است تا به خاطر آینده بهتر و آموختن از درسهای گذشته توانمندی و جسارت نقد و بررسی آن دوران را داشته باشند، با اتحاد و همدلی خویش، راه و روش چنین وطنپرستان را ادامه داده، گزینهی شوند برای تغییر، ترقی و پیشرفت و در نهایت تامین صلح و برقراری آرامش در وطن عزیز ما افغانستان.
یاد این مبارز نستوه و همهی رهروان راه آزادی، عدالت، دموکراسی و ترقی اجتماعی گرامی باد!

رفیق صدیق « وفا »
پيشينهء مبارزات سياسی مسالمت آميز
و
مکثی بر مبارزات انتخاباتی در افغانستان
مدخل موضوع:
مبارزه طبقاتی زحمتکشان در هر مرحله ای از تاريخ، نهضت ها و جنبش های مترقی و پيشرونده متناسب با شرايط اجتماعی همان زمان و تحت تأثير عوامل گوناگون درونی و بيرونی جنبش و اوضاع مسلط اجتماعی به اشکال و شيوه های تازه ای تظاهر يافته و تحقق می يابد، در اين ميدان گاهی دسته ای از غارتگران به نامهای مختلف و تحت شعار های فريبنده دسترنج توده ها را به چپاول و يغما ميبرند و گاه هم زحمتکشان عاصی دستهای غارتگران را کوتاه می سازند.
نگاه گذرا بر تاريخ نبرد طبقاتی زحمتکشان ميرساند، که رخداد های تاريخی را نبايد فقط به عنوان اتفاقات مجزا از هم ببينيم، بلکه اين همه مجمـوعه ای زنده از خط السير تکامل تاريخی ايست که بر وفق شرايط معين مکانی و زمانی تحول پذير بوده و دمبدم اشکال تازه ای را بخود ميگيرد، تجربه نشان داده است که تاريخ تکامل اجتماعی مملو از فرود و فراز مبارزه در راه بوجود آوردن شرايط برتر برای زيست اجتماعی ايست.
همانطوری که الفبای مبارزه سياسی می آموزاند، چنين مبارزه متناسب به شرايط ويژه تغيير پذير و مملو از شيوه ها و اشکال متعدد و ذوجوانب است، هر گاه مبارزان صف نتوانند با درايت و شايسته گی پيچ و خمها و ويژه گيهای اين نبرد را درک کنند و با شتابزده گی و تنگنظری برخورد نمايند، بعيد نيست که مرتکب اشتباهات جبران ناپذير خواهند شد.
هرگاه با يک نگاه گذرا به تاريخ صد وچند سال اخير افغانستان، جنبش های مشروطيت و استقلال طلبی تا مبارزات پارلمانی و انتخاباتی دوره هفتم شورا تا دوره های دوازده و سيزده پارلمان دوره شاهی در افغانستان نظر اندازيم، به وضاحت آشکار می بينيم که چه گونه آزاديخواهان، ترقی پسندان و پيشگامان نهضت انقلابی کشور از شادروان عبدالرحمن محمودی تا شادروان مير غلام محمد غبار تا شادروان ببرک کارمل و بسا همقطاران و ياران شان با استفاده از مبارزه مسالمت آميز و قانونی در مبارزات پارلمانی ارتجاعی ترين پارلمانها فعالانه شرکت کردند، اهداف و آرمانهای ترقی خواهانه را از ستيژ مبارزه پارلمانی جهت آگاه سازی توده ها و نسلهای از مبارزان ترقی خواه تبليغ و ترويج نمودند و در حقيقت با همان مبارزات دشوار و پر ارج شان زمينه تحولات بعدی دموکراتيک را فرآهم ساختند و نقش بزرگی را در بيداری سياسی جامعه روشنفکری رسالتمندانه ايفاء داشتند.
تاريخ مبارزات سياسی افغانستان هيچگاه نقش عظيم چنين راد مردان و مبارزان نستوه را فراموش نمی کند و پيشرفتهای فکری کنونی را به يقين ثمره کار سترگ آنان ميداند.
اکنون که ما در مرحله ای ديگر از تاريخ سياسی کشور قرار داريم، استفاده از تجارب گرانبهای مبارزان دلير و رهبران آگاه جنبش تحول طلبانه کشور را وجيبه خود دانسته و چنين تجارب تاريخی را با مبارزان صف ورسالتمندان تاريخ درميان ميگذاريم.
نخستين جرقه های زايش شورا در کشور و آغاز مبارزات انتخاباتی:
هنگام زعامت شاه امان الله نخست بر مبنای قانون اساسی 1923 يک شورای دولتی که مناصفه آن انتخابی بود تشکيل شد، اما اين مجمع طوری که از نامش پيداست يک شورای وابسته به دولت بوده و چندان استقلالی از خود نداشت، همان بود که طی جرگهء معروف و کبير هزار نفری پغمان در سال 1928 خورشيدی فيصله بعمل آمد تا يک شورای يک صد و پنجاه نفری از وکلای انتخابی و حتی المقدور با سواد افغانستان تأسيس گردد، اما در همين سال آتش اغتشاش در مملکت دامن زده شد و دولت مستعجل نتوانست به آرمانهای خود نايل آيد، لذا مصوبه های اين جرگه بزرگ نيز به تعويق افتاد، بعد ها نادرشاه به اساس قانون اساسی 1930 نه تنها برای نمايش، بلکه برای تحميل فيصله های خود در صدد ايجاد يک شورای ميان تهی برآمد، در اين شورا برعکس دوره امانی قيد سواد مانند دور کنونی که حتا داشتن سواد برای کانديدان الزامی نميباشد از وکيل منتخب حذف گرديد و بعوض وثيقه شرعی جاگزين داشتن سواد کافی و اهليت و کفايت وکيل گرديد، بهرحال نادرشاه بعد از تشکيل لويه جرگه 301 نفری کابل در سپتامبر 1931 اعضای شورای ملی را نيز از بين وکلای جرگه انتخاب و در اين عصر نه تنها انتخاب وکلا وابسته به نظر دولت و مراجع ذيصلاح بود، بلکه مباحثات ايشان هم مربوط به استيذان دولت بود، يکسال بعد مجلس اعيان هم تأسيس و در آنوقت صرف 27 نفر عضو انتصابی داشت و هدف از تاسيس آن در قيد و بند نگهداشتن شورای ملی بود.
آری!
شورا چنين پايه گذاری شد که در آن مساله انتخابی بودن چندان مطرح نبود، اما بعد ها در بحبوبه ای جنگ دوم جهانی در اثر مبارزات دامنه دار قشر آگاه که بيدارسازی جامعه با نقش اکتيف احزاب روشنفکری چون (حزب ويش زلميان به رهبری عبدالرؤف بينوا که در نوامبر سال 1947 تأسيس و جريده انگار ارگان نشراتی و تبليغی آن به امتياز فيض محمد آنگار بود،يا حزب خلق به رهبری شاد روان دکتر عبدالرحمن محمودی که در سال 1950 تأسيس و ارگان نشراتی آن ندای خلق نام داشت و به مديريت ولی محمد عطايی نشرات ميکرد، هکذا حزب وطن به رهبری ميرغلام محمد غبار که در سال 1950 تأسيس و جريده وطن ارگان نشراتی آن بود) آغاز يافته بود، در اين ميان نقش مبارزات انتخاباتی دوره هفتم شورای ملی در سالهای 1951-1949 که رهبران فقيد ياد شده و شماری از مشروطه خواهان در پيشقراولی اين نهضت قرار داشتند نهايت برجسته و برای هموار ساختن راه مبارزه پارلمانی الگوی نخستين و پايه يی محسوب ميشود.
2) نقش برجسته روشنفکران مترقی در دوره هفتم شورای ملی:
مبارزات پارلمانی دوره هفتم شورای ملی نهايت خاطره انگيز است و در سهای از آن ميتواند برای طرفداران مبارزه مسالمت آميز و قانونی در مرحله کنونی تجربه بزرگ و انتباه انقلابی و تحول پسندانه باشد.
دوره هفتم شورای ملی بدان جهت حايز اهميت است که اين نخستين دور انتخابات سری و آزاد شورای ملی در کشور ميباشد که در زمستان 1948 هنگام پادشاهی محمد ظاهر شاه توسط شاه محمود صدراعظم وقت اعلان شد و در اين کارزار بخشی از روشنفکران از شهر کابل و ولايات ديگر در آن حصه گرفته و کانديدای شانرا اعلام نمودند، همچنان دولت نيز سعی کرد تا گماشته گان خود را نفوذ دهد، با اين صورت 171 نفر وکيل شورا مرکب از سه دسته: روشنفکران مبارز و مخالف دولت، گماشته گان دولت و اشخاص بيطرف تکميل و تشکيل يافت.
روشنفکران مبارز در هر مرحلهء از کار دور هفتم شورا سهم بارز داشته و در اکثر موارد هم صدا و هم نظر بودند، چنانکه همهء روشنفکران صرف نظر از وابسته گی شان به اين يا آن حزب، همه و همه به نماينده حزب ويش زلميان مرحوم گل پاچا الفت رای دادند تا معين دوّم شورا گرديد.
همچنين هنگام ايفای مراسم تحليف روشنفکران از ذکر نام حکومت خود داری کرده و علی الرغم قاعده قديم فقط سوگند وفادرای نسبت به مملکت و ملت را برجسته ساختند، اين حرکت در صف آرايی بين دست راستی ها و چپی ها ( اپوزيسيون پارلمانی) خط کشی جديد را بوجود آورد که توانستند در تشکيل کميسيون های متعدد، انتخاب روسا و منشيان کميسيون ها اپوزيسيون رای بيشتر را نصيب شود، قانون جديد وظايف داخلی شورا و قانون جديد انتخابات را نسبتاً به شکل دموکراتيک آن تصويب نمودند، همچنان بسا قوانين ديگر را با تأثير گذاری مثبت گذرانيدند، هکذا مساله ابطال و الغای خط ديورند در جون 1947، تصويب روزی بنام پشتونستان و اعلان تعطيل عمومی در 22 دسامبر 1951 از زمرهء کار ها و تاثيرات همين دوره روشنگرانهء شورای ملی افغانستان ميباشد.
قابل تذکر است که در اين دوره در برابر گروپ دولتی ها صف يک عده وکلای ملی به شکل جبهه متحد ملی قرار داشت، اين جبهه مرکب از اشخاص مستقل و آزاد و همچنان شماری از نماينده گان احزاب سياسی بودند، اينک با تذکر نام برخی از برجسته ترين های آن اکتفا مينمايم و به آنهايی که تصور ميکنند که شرکت در مبارزات پارلمانی زايد و گويا نا معقول است گوشزد مينمايم که به نام ها و شخصيت های بزرگی که امروز ظاهراً به مقام آنها ارج ميگذارند و به عملکرد و آموزه های شان التفات نمی نمايند، دقت کنيد و زير عنوان تحليل مشخص از وضعيت کنونی که وضعيت ديروز دشوار تر و پيچيده تر از امروز بود از کارزار مبارزه انتخاباتی شانه خالی نکنيد. به نام ناموران تاريخ توجه کنيد: پوهاند عبدالحی حبيبی، محمد کريم نزيهی، نظر محمد خان نوا، محمد قاسم خان سر پلی، محمد انور بگرامی، عبد الاول قريشی، درانی خان کوچی، و بسا شخصيت های ديگر مستقل از ننگرهار، کهدامن، سربی، جاغوری، قره باغ، لغمان، خوست و فرنگ بغلان، تاشقرغان، کتواز و اطراف و اکناف کشور کسانی بودند که با هويت مستقل در مبارزه پارلمانی شرکت کردند و حماسه آفريدند، همچنان از حزب وطن: مير غلام محمد غبار، سيد محمد دهقان کشمی، از حزب خلق دکتر عبدالرحمن محمودی، خال محمد خسته، از حزب ويش زلميان گل پاچا الفت و نور محمد پنجوايی و ديگران بودند که افتخار شرکت در دوره هفتم شورای ملی را داشتند.
دوره نهم شورای ملی نيز يکی از دوره های برجسته ميباشد که دستاورد های مشابه دور هفتم را داشت، منجمله موافقنامهء معاملات امور ترانزيتی و تبادله پارسل های پُستی ميان افغانستان و اتحاد شوروی پيشين بتاريخ 7 اگست 1955 در دور نهم شورای ملی تصويب شد و بسا تصاميم ديگر در عرصه مناسبات بين المللی که جهان تازه از جنگ فارغ شده بود و افغانستان ناگزير بود با مناسبات نوين وارد روابط جهانی گردد.
3) انتخابات بلديه ( شهرداری يا شاروالی) کابل:
در سال 1950 شماری از روشنفکران آگاه در انتخابات آزاد بلدی (شهرداری) کابل شرکت نموده و انتخاب شدند، با استفاده از تربيون مبارزه انتخاباتی در اجتماعات شهری سخنرانی ها و نطق های پر شوری را براه انداختند و در بيدار سازی جامعه رول ارزشمندی را ايفاء داشتند، در ميان آنان چهره های درخشان و شخصيت های برجسته يی چون: انجنير غلام محمد فرهاد رييس بلديه، مير محمد صديق فرهنگ و دکترعبدالله واحدی معاونان، محمد حسين نهضت منشی و سرور جويا،محمد آصف آهنگ، شير محمد آسيابان و ديگران منحيث اعضای مجلس بلديه (شاروالی) شامل کادر شهر داری کابل شدند.
اينها بزودی بلديه کابل را سر و سامان تازه بخشيدند، دفاتر، ناحيه ها و بودجه بلدی را تنظيم، جاده ها را قير ريزی، باغچه ها و کارته های جديد احداث و جاده های مرکزی شهر (ميوند و نادر پشتون) را تمديد، سينما ها اعمار و مجله بلديه را انتشار دادند.
مردم و باشنده گان شهر کابل بزودی نتايج بلديهء انتخابی و مشارکت جمعی روشنفکران را در اعمار و ساختمان بنا های شهر بچشم و سر ديدند و روشنفکران متعهد به آرمانهای وطنداران شان کار دلسوزانه را مبذول داشته و در انظار اعتباری دريافتند، اين نخستين تجربه در پروسه انتخاباتی بودن شهر داری بود که پايه و بنياد مبارزات بعدی را تشکيل داد و بر مبنای همين کار مشترک تفاهماتی بميان آمد، البته حکومت نتوانست اين همه را تحمل کند، بناءً توطئه و سبوتاژ راه اندازی شد و شهرداری برای ساليان متمادی انتصابی بود، بعد از رويداد دوره هفتم شورای ملی و انتخابات بلديه است که مردم بخاطر برآورده شدن مطالبات قانونی شان در سالهای 1952 به بعد دست به تظاهرات زده و جنبش ها و نهضت های سياسی را راه اندازی نمودند که يکی از آنها اوج گيری جنبش محصلان و ديگری هم ايجاد احزاب سياسی با تمايلات چپ، چپ دموکراتيک و سوسيال دموکرات بود که طبق قانون اساسی 1964 علی الرغم عدم تصويب قانون احزاب سياسی فعاليت چنين احزاب علنی شد و جرايد متعدد با تمايلات ياد شده بميان آمد.
4) مبارزه پارلمانی دوره های دوازدهم و سيزدهم شورای ملی:
انتخابات پارلمانی دور دوازدهم شورای ملی که از زمره پرشور ترين،آموزنده ترين و برجسته ترين هاست در سالهای (1965-1964) تحقق يافت، قانون اساسی 1964 اساس دو مجلس را در شورای ملی افغانستان گذاشت، دراين دور 216 وکيل در ولسی جرگه (مجلس نماينده گان) و 100 سناتور در مشرانو جرگه (مجلس سنا) عضويت داشتند.
طبق قانون اساسی 1964 شورای ملی دارای سه نوع قدرت بود:
– وضع قوانين برای تنظيم امور حياتی افغانستان.
– نظارت بر فعاليت های قوهء اجراييه واستيضاح حکومت.
– از طريق ابراز عدم رای اعتماد شورا ميتوانست حکومت را از پا در آورد.
اين چرخش عمده در طرز فعاليت و اثرمندی پارلمان تأثير بسزا داشت که در حقيقت ميراث مبارزات پردامنهء آزادی خواهان و مشروطه خواهان در دوره های پيشين بود، تجربه نشان داده است که مبارزه سياسی سلسله و زنجيره ای از روند تکامل اجتماعی و تاريخی است که نسل به نسل و سينه به سينه انتقال مييابد و در هر دوره ای ويژه گيهای منحصر بهمان دوره را داشته و دمبدم غنا و تکامل مييابد.
افغانستان در چوکات قانون اساسی 1964، دو بار شورا را انتخاب کرد، يکی آن دور دوازدهم است که در سال 1965 در زمان حکومت دکتر محمد يوسف تحقق يافت و ديگری دور سيزدهم است که در سال 1969 هنگام حکومت اعتمادی داير گرديد، بطور عموم شورای دور 12 نسبت به دور 13 نسبتاً به شکل دموکراتيک تر آن انتخاب شد، چنانکه در دور سيزدهم مداخلات حکومت بيشتر از پيش محسوس بود، در اين دو دوره تاريخی کابينه های صدراعظم هايی چون: دکتر محمد يوسف، محمد هاشم ميوند وال، نور احمد اعتمادی، دکتر عبدالظاهر و محمد موسی شفيق رای اعتماد گرفته و نزد پارلمان مسئوول بودند.
بهر حال در پرتو قانون اساسی جديد فضای مساعد تری برای تنفس سياسی در کشور فراهم شد، جوانان و روشنفکران دسته-دسته و گروه، گروه در حلقه های پراگنده و بعضاً تحت سازماندهی جمعيت جديد التشکل دموکراتيک خلق افغانستان ( تاسيس 11 جدی 1343 برابر به اوّل جنوری 1964) که بعد ها بنام های حزب (د.خ.ا) و (حزب وطن) مسما شد، بخاطر دفاع از حقوق پايمال شدهء مردم و پايه گذاری مبارزه متشکل دموکراتيک، شرکت فعال در مبارزات انتخاباتی و پارلمانی را بهترين وسيله دانسته و با درسهايی از رويداد های سياسی دوره های هفتم، هشتم و نهم شورای ملی و جنبش اتحاديه محصلان وارد کارزار مبارزه مسالمت آميز و همزمان مبارزات انتخاباتی گرديدند.
غالباً در نبود قانون احزاب دشوار بود تا احزاب سياسی با پلاتفرم انتخاباتی وارد عرصه انتخابات شوند، بنا برآن احزاب مترقی با طرح خطوط کلی انتخاباتی و هم چنان احزاب دست راستی بدون مشی انتخاباتی با چند شعار و با خدعه و نيرنگ و اعمال نفوذ بوسيله متنفذين محلی در اين عرصه پا گذاشتند.
کانديدای نيرو های مترقی به فعاليتهای گستردهء انتخاباتی در شهر کابل، برخی مراکز ولايات و حتا نقاط دور دست پرداختند، در همچو مبارزات انتخاباتی جمعیت دموکراتیک خلق و ساير نيرو های ملی اهدافی مانند: افشاء ماهيت ارتجاعی طبقات و محافل حاکمه، بيدار سازی مردم و جلب آنان به مبارزه فعال عليه اختناق و ستمگری بخاطر دستيابی به حقوق اساسی شانرا در برابر خود قرار دادند.
جمعیت دموکراتیک خلق با تحليل وضعيت عينی سياسی کشور و درک عميق از مبارزه مسالمت آميز و قانونی و با در نظرداشت امکانات عملی راه اندازی کارزار انتخاباتی دواطلبان، برجسته ترين رهبران، کادر ها و مسؤولين خويش را کانديد نمود تا وارد عرصه انتخاباتی شوند، به اين ترتيب: ببرک کارمل،اناهيتا راتب زاد و سلطان علی کشتمند از شهر و ولايت کابل، نورمحمد تره کی از ولسوالی ناوه ولايت غزنی، نور احمد نور و صالح محمد زيری از ولايت کندهار، فيضان الحق فيضان از ولايت ننگرهار و هادی کريم از ولايت پروان وقت، قادر بهيار از ولايت کندز و اکرم کارگر از ولايت بغلان و دهها روشنفکر انقلابی و وطنپرست از اکناف کشور کانديد و وارد کارزار انتخابات شدند، با دريغ که در برخی حوزه ها به صندوق های آراء دستبرد شد و شماری از کانديدان حزب خلاف موازين دموکراتيک بازداشت شدند، نورمحمد تره کی و سلطان علی کشتمند در حوزه های مربوط مؤفق به اخذ رای نگرديدند.
به رغم سنگ اندازی ها از زمره کانديدان حزب 4 تن از رهبران و فعالان مؤفق به اخذ اکثريت آراء شدند و بعنوان وکيل در دوره دوازدهم شورا انتخاب شدند و فرکسيون پارلمانی حزب را تشکيل دادند، اينان عبارت بودند از: ببرک کارمل، اناهيتا راتبزاد، نور احمد نور و فيضان الحق فيضان برعلاوه ايشان شخصيت های معروف سياسی چون: مير محمد صديق فرهنگ، عبدالرحيم هاتف، محمد شاه رحمتيان، محمد اسماعيل مبلغ و محمد آصف آهنگ که پيشينه مبارزات سياسی درخشان داشتند وارد پارلمان شدند و نقش با اهميتی را دوشادوش فرکسيون پارلمانی حزب دموکراتيک خلق افغانستان در راستای نهادينه ساختن دموکراسی و دفاع از حقوق اساسی مردم بعهده گرفتند.
در دوره سيزدهم شورای ملی حزب به رغم موانع قانونی وغير قانونی طبقه حاکم توانست راه دشوار کانديداتوری را پيروزمندانه طی و در اين دوره از شهر کابل صرف يکتن را کانديد و در نتيجه مؤفق شد تا ببرک کارمل را منحيث نماينده منتخب مردم به پارلمان بفرستد، حفيظ الله امين نيز در اين دوره به پارلمان راه يافت.
در جريان مبارزات انتخاباتی شهر کابل که نگارنده نيز دوشادوش همرزمان درفش داد خواهی را بدوش مي کشيدم و در کمپاين حوزه های انتخاباتی ناحيه چارم و هفتم فعالانه ميرزميدم، شاهد بر پايی ميتنگ ها، کار عظيم تبليغاتی، تهيجی و روشنگرانه بويژه سخنرانی های پرشور ببرک کارمل رهبر فقيد حزب بودم، اين مبارزه انتخاباتی برای بسياری ها به مدرسه بزرگ آموزش انقلابی و فراگيری دانش مترقی مبدل شده بود و ما در جريان اين کارزار بسا استعداد های سرشار را دريافتيم و با بسيح آنان صفوف حزب را تکامل بخشيديم.
سخنرانی های پرشور، هيجان برانگيز و آموزندهء ببرک کارمل يکتن از بنيان گذاران برجستهء حزب (د.خ.ا) و رهبر محبوب زحمتکشان افغانستان هنگام مبارزه انتخاباتی در تپه سلام (کارته سخی)، دهمزنگ و گذرگاه خاطره بزرگيست که هرگز فراموش نميشود، اين سخنرانی حدود 44 سال قبل از امروز صورت گرفت، امّا ندای داد خواهانه و کلمات و جملات متين آن تا کنون در ذهن و روان من طنين انداز بوده و نيرو بخش مبارزهء داد خواهانه کنونی ما ميباشد، مانند من صد ها و هزاران تن از جوانانی که دارای مختصات لازم برای شرکت در مبارزه دشوار سياسی بودند با شرکت در کارزار انتخابات پارلمانی و شنيدن چنين سخنرانی ها به اهداف و آرمانهای والای حزب آشنا شدند و صفوف حزب را تقويه نمودند.
اگر بخواهيم طور مختصر پيرامون اثر بخشی مبارزهء فرکسيون پارلمانی حزب و نقش سخنگوی آن در داخل پارلمان تماس حاصل نمايم، خاطرات فراوان وجود دارد که به رشتهء تحرير در آوردن همهء آن دشواراست، امّا بيانيه های تحليلی،رهنمودی و افشاگرانهء ببرک کارمل و ساير هموندان فرکسيون پارلمانی حزب (د.خ.ا) به ويژه هنگام رای اعتماد به حکومات مؤظف خاطره ای عظيمی است که ياران روز های آموزش و کار مشترک، روز های دشوار،امّا افتخار آفرين و همقطاران با شهامت من بدان صحه خواهند گذاشت، استماع چنين بيانيه ها از امواج راديو کابل وقت به جشن همه گانی مبدل ميشد و ما در صحن ليسه حبيبيه با آوردن راديو های بطری دار دسته، دسته و جوقه جوقه همصنفان و هم قطاران را بدور حلقه های خويش فرا ميخوانديم و در پايان با کميت قابل ملاحظهء هواخواهان و ياران تازه روبرو ميشديم و اين همه از برکت همان سخنرانی ها و بيانيه پرشور رهبران حزب بود که از مقر پارلمان کشور انتشار می يافت، اگر بينا بنگريم، قضيه کاملاً روشن و پر واضحست که شرکت در مبارزات قانونی و مسالمت آميز هسته مرکزی زنده گی آگاهانهء حزب د.خ.ا و همچنان ادامه دهنده گان و بازمانده های آنرا تشکيل داده و ميدهد.
حزب با استفاده از تريبون پارلمانی توانست اهداف و برنامهء مترقی خويش را توضيح و تبليغ کند، بيداری زحمتکشان و جلب روشنفکران در روند مبارزه انقلابی و آماده گی نسبی برای همسان سازی حزب با تحولات تازه و دفاع از جمهوريت بمثابه پديدهء پيشرونده و همچنان نسج يابی مفکوره وحدت مجدد حزب در سالهای بعدی يکی از نتايج سودمند مبارزه مسالمت آميز و پارلمانی بود که حزب ما نصيب شد.
5) شورای ملی در عصر مصالحه ملی:
حزب (د.خ.ا، وطن) بعد از احراز قدرت سياسی و تحول اپريل 1978 بنابر عوامل درونی و بيرونی صرف بعد از 16 جنوری 1987 در وجود دولت جمهوری افغانستان تحت زعامت شاد روان دکتر نجيب الله که مشی مصالحه ملی را با اهداف: قطع جنگ، اعاده صلح و ثبات، تشکيل اتحاد چپ دموکراتيک، پذيرفتن سيستم چند حزبی، ايجاد ارگانهای اداره ائتلافی در سطوح مختلف، طرح قانون اساسی جديد،آماده گی برای انتخابات رياست جمهوری و پارلمانی، اعلام مجدد موقف بيطرفی و غيرنظامی ساختن افغانستان،مراجعه به آرای عمومی (ريفرندم)، مذاکره برای ايجاد يک دوره انتقالی، قطع ارسال سلاح به هر دو جانب و بسا مسايل ديگر اعلام نمود، مجال يافت که بر وفق تعديلات 29 نوامبر 1987 در قانون اساسی انتخابات پارلمانی را تصويب کند و شورای ملی دو مجلسه را مجداً احياء و اعلام بدارد، شورای ملی جديد که در شرايط نوين بميان آمد، در اپريل 1988 با راه اندازی انتخابات پارلمانی تشکيل يافت، اين دور شورا مانند گذشته،تصويب قوانين، نظارت بر فعاليت های قوه اجراييه، استيضاح و رای اعتماد به حکومت را در محراق کار خود قرار داد، در حالی که اين شورابه تناسب دوره های مهم هفتم، دوازدهم و سيزدهم درخشش قابل ملاحظه نداشت، امّا با آنهم توانست در 16 جون 1988 به حکومت دکتر حسن شرق و در 22 فبروری 1989 به حکومت سلطان علی کشتمند و در مارچ 1990 به حکومت فضل الحق خالقيار رای اعتماد دهد و شمار زيادی قوانين، لايحه های قانونی و مقررات مهم را تصويب و از نظرمجلسين (ولسی جرگه و مشرانو جرگه) بگذراند و چندين مرتبه شماری از وزراء و مسؤولين دولتی و مقامهای اجرايی را مورد استماع و استيضاح قرار دادند و دموکراسی را تمثيل و پياده نمودند.
6) انتخابات آينده پارلمانی و رياست جمهوری افغانستان و پيوند آن با گذشته تاريخی:
سال 2014 برای افغانستان سالی مهم و سرنوشت سازخواهد بود . تا ختم این سال قرار است مسئوؤلیت تامین امنیت سراسر افغانستان به نیروهای افغان واگذارشود و کشورهای عضو ناتو به استثنای امریکا و انگلیس به نقش نظامی خود در کشور پایان داده و تنها نقش حمایوی داشته باشند . اگرچه نوع برخورد کشورهای عضو ناتو با مسایل افغانستان بعد از سال 2014 در نشست سران این پیمان در شیکاگو مشخص خواهد شد ولی از همین اکنون نیز قابل پیش بینی است که بیشتر اعضای این پیمان که در افغانستان حضور نظامی دارند بعد از سال 2014 نیروهای خود را از جبهه های داغ جنگ فراخوانده و تنها تماشاگر سناریوی نبرد میان نيروهای ملی و حکومتی افغانستان با شورشیانی خواهد بود که از سوی کشورهای خارجی تسليح وبر انگيخته شده اند.
مسالۀ مهم دیگر در این سال انتخابات ریاست جمهوری وانتخابات پارلمانی افغانستان است انتخاباتی که به حاکمیت کنونی پایان خواهد داد .اگر چه برخی منابع در کابل از تمایل حامد کرزی به حضورسومین باره اش در این انتخابات سخن میگویند، اما قانون اساسی افغانستان راه را بر او بسته است.
شماری از منتقدین حکومت از یک سلسله تلاشهای پشت پرده سخن میگویند که هدف از آن هموار ساختن راه برای شرکت مجدد آقای کرزی در انتخابات سال 2014 است، این منتقدین ادعا میکنند که رییس جمهور ممکن است برای رسیدن به این هدف بار دیگر لویه جرگه را جهت آوردن تعدیل در قانون اساسی فراخواند و بازهم از کارهای نیمه تمام خود سخن بگوید و از لویه جرگه ای که اعضای آن از میان هواداران حکومت گلچین خواهند شد برای یک دورۀ دیگر تقاضای فرصت و رای اعتماد کند.
اما این احتمال بعید به نظر میرسد زیرا حکومت در این دوره دوتا سه اپوزسیون نسبتا قوی و منسجم در برابرخود دارد و در پارلمان نیز اکثریت نمایندگان مخالف روشهای حکومتی رییس جمهورمیباشند. لذا به سختی میتوان باور کرد که آقای کرزی در این لحظات بحرانی و پر تنش چنین ایده ای را دنبال کند زیرا وی در طول سالیان دراز حکومت موجود فرصت های زیادی را از دست داده و فاصلۀ عمیقی میان مردم و دستگاه حکومت بوجود آورده است . این در حالی است که گروه های اپوزیسیون که بیشتر در قالب ائتلاف ملی، جبهه ملی وائتلاف نيروهای چپ شکل گرفته اند احتمالا تا پیش از زمان انتخابات در ائتلافهای وسیع ترگرد هم جمع شوند و با تمام انرژی و ظرفیت خود تلاش خواهند کرد تا کاندیداتوری هايی را پيشکش نمايند.
به دلايل گوناگون حضور آقای کرزی در انتخابات سال 2014 تقریبا منتفی است اما حلقات وابسته به دستگاه ریاست جمهوری تلاش خواهند کرد با استفاده از نفوذ و قدرت برتر و امکانات حکومتی زمینه را برای پیروزی کاندیدایی از طیف هواداران رییس جمهور در انتخابات آینده هموارنمایند. با این حال کارشناسان افغان با توجه به حضور فعال یک اپوزیسیون قوی و پرطرفدار در صحنۀ انتخابات پیش بینی میکنند که این انتخابات یک انتخابات پرشور و هیجان انگیزخواهد بود.
قدر مسلم آنست که بر اساس مصوبه واعلان کميسیون مستقل انتخابات، تاریخ برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 2014 افغانستان در 16 حمل 1393 برابر با 5 اپریل 2014 تعیین گردیده است.
همچنان بر وفق قانون اساسی مصوب 2003 اين کشورباييست سومين انتخابات پارلمانی افغانستان درماه سنبله 1394 برابر به سپتامبر سال 2014 برگزار شود.
در انتخابات رياست جهموری افغانستان از نفوس درنوسان( 26 تا 28 ) مليونی افغانستان هنوز مشخص نه شده است که چه تعداد ثبت نام نموده اند، همچنان هنوز آشکار نيست که از نفوس 6 مليونی مهاجران وپناهجويان افغانستان که در سرتاسر گيتی پراگنده اند چه تعداد ميتوانند در پروسه انتخابات رياست جمهوری اشتراک .رای دهی نمايند؟ قانون قبلی انتخابات پارلمانی درکشمکشهای حکومت وپارلمان دچار لنگش وچالش شد، ديده شود که انتخابات پيشروی پارلمانی که اصولاً بعد از انتخابات رياست جمهوری برگزار خواهد شد دارای چه سجايا ويا دشواری ها خواهد بود؟ آيا کمييسون انتخابات برای تدوير به موقع آن موفق خواهد شد يا چه گونه؟
تا کنون واضح شده است که در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری 450 مرکز رأی دهی و يک هزار و هشتاد وشش محل ثبت نام رأی دهنده گان در سراسر کشور ایجاد شود. شفافيت انتخابات وابسته به آن خواهد بود تا صندوقهای رای دهی درخانه ملا وملک گذاشته نه شود ودرقدم نخست کارتهای راهی دهی قبلی ازاعتبار ساقط گردد.
انتظارمی رود که روند ثبت نام رأی دهندگان از اول ماه ثور سال آینده خورشیدی، آغاز شود.
چالشهای امنیتی یکی از نگرانیهای اصلی در برابر برگزاری این انتخابات است و قرار است در پایان همین سال (2014) نیروهای خارجی نيز نقش رزمی خود در افغانستان را به پایان برسانند.
گفته می شود که خروج نیروهای بین المللی از افغانستان و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از مهمترین چالش های پیش روی افغانستان تا سال 2014 است.
عده ای از کارشناسان معتقدند که دولت و نیروهای امنیتی افغانستان توان تامین امنیت برگزاری انتخابات را نداشته و ممکن است بسیاری از باشنده گان مناطق ناامن و دوردست کشور نتوانند در این انتخابات شرکت کنند.
به باور این عده از کارشناسان با وجود تمام تلاش های دولت و جامعه جهانی برای سرکوبی مخالفان مسلح، این مخالفان نه تنها تضعیف نشده اند، بل که در حال سازماندهی مجدد و گسترده خود هستند.
بهر حال نقش نيروهای ملی ومترقی را در اين پروسه ها از نظر می گذرانيم:
نيرو های مترقی و خبير سياسی کشور و همچنان ترقيخواهان مستقل و روشنفکران آزاد انديش بمثابهء وارثين برجسته و پیشآهنگ حزب و تشکل های ديروز و ادامه دهندهء سنن پرافتخار پيشين ما با الهام از تجارب گرانبهای نهضت مشروطيت، پراتيک شرکت ترقی خواهان و پيشروان در کارزار انتخاباتی و مبارزه مسالمت آميز کميت قابل ملاحظهء را در کارزار انتخابات پارلمانی کانديد نموده اند که هريک با نقش برجسته شان خلا و کمبود ترقی پسندان را مرفوع و تکميل خواهند کرد.
البته در صف بندی های مقابل اين روند شماری از تکنوکراتها، عقبگرايان و عناصر وابسته به ارتجاع و نيرو های خارجی هم قرار دارند که نيرو های مترقی را به مصاف مي طلبند.
اکنون زمان آن فرا رسيده است که با الهام از مبارزات آگاهانه دهه های پيشين دست بدست هم داده و بمثابه وارثين نياکان مبارز و پيشقراولان نهضت انقلابی، با درک وضعيت حساس کنونی، زنجير اتحاد و همبسته گی را محکم تر نگهداشته و با هوشياری و درايت سياسی و کنار گذاشتن تک رويی ها و مخالفت های روشنفکرانه، به بهانه تراشی ها و ترفند ها خاتمه بخشيد و با تکيه بر وجوه اشتراک و زدودن وجوه اختلاف و اجتناب از جزم ها، برای حل مسايل مبرم ملی همبسته گی خويش را در پراتيک تبارز دهيم و با حمايت و پشتيبانی از کانديدان آگاه و ترقی پسند صرف نظر از علايق سازمانی و تشکيلاتی شان صف واحد ترقی خواهان را تشکيل و يکبار ديگر به ثبوت برسانيم که افغانها هنوز هم شايسته گی آنرا دارند که ميهن شان را از ورطه نابودی نجات دهند و حيثيت و اعتبار ملی و بين المللی آنرا با گزينش شايسته ترين نماينده گان اعاده نمايند.
در فرجام:
غايه و هدف نهايی من از نگارش و جمعبندی اين نوشته آنست که همه ما با توسل به خرد جمعی و با استفاده بجا و معقول از تجارب گرانبهای تاريخی در عرصه مبارزهء مسالمت آميز که راه اندازی انتخابات رياست جمهوری و پارلمانی و انواع ديگر انتخابات چه در دستگاه دولت از قبيل انتخابات ارگانهای محلی قدرت دولتی باشد، يا انتخابات درون سازمانی و حزبی از قبيل انتخابات اين کنگره و آن کنگره، اين شورا و آن شورا، اين کميته و آن کميته، يا انتخابات فلان سازمان اجتماعی همه همه جز لاينفک همين مبارزه مسالمت آميز بوده و غير شفاف ترين انتخابات به مراتب دموکرات تر از هر انتصاب است، ولو در اين انتصاب نورمها و ضوابط و روابطی هم اگر در نظر گرفته شده باشد، حقيقت آنست که در هر انتخابات عناصر دموکراتيک آن بيشتر از شفاف ترين انتصاب ها ميباشد.
پس در اين مقطع تاريخی که مردم افغانستان بعد از اين همه قربانی و سپری نمودن رنج و عذاب ميخواهند، بخاطر تعين سرنوشت شان به شيوه مدرن بپای صندوق های آرا بروند بی انصافی خواهد بود که روشنفکران ما در پی منافع گروهی و شخصی خويش برآمده و به همه دستآورد های صد ساله ملت افغانستان خط بطلان کشيده و جهان را از عينک تنگ منافع گروهی شان تيره و تار ترسيم کنند.
همين اکنون نهضت انتخابات به نهضت بيدار سازی جامعه افغانستان مبدل گرديده است، اينکه برخی ها بدون تحليل وضعيت کنونی ميخواهند، در ضديت با مبارزه مسالمت آميز انتخابات را تحريم و اسپ توسن را چارنعل بسوی تحقق شعار های آرمانگرايانه و ماورای انقلابی و انقلابی گری های لجام گسيخته هدايت کنند، اينان يا درک ناقص از وضعيت کنونی دارند، يا هدف از ارايهء ديدگاه های شان پراتيک سياسی نی، بل پيشکش نمودن شعار های دلفريب و رنگينی ايست که صرف در چوکات يک تفکرو ايديالوژی ميتواند در کار پژوهشی لازم آيد و برای ويترين همسويی و سر تکانی با احزاب چپ رو زيبنده باشد!
در اشاعه اين نوشته از آثار و منابع آتی بهره گرفته شده است.
– جلد دوّم افغانستان در مسير تاريخ نوشته مورخ شهير و شخصيت برجسته سياسی مير غلام محمد غبار.
– يادداشتهای سياسی و رويداد های تاريخی نوشته شخصيت سياسی و صدراعظم پيشين افغانستان سلطان علی کشتمند.
– کرونولوژی رويداد های مهم افغانستان نوشته محقق ورزيده داکتر علی محمد زکريا.

رفیق محمد انور ایثار
خاطره ی از دیدار با رفیق کارمل
[][][]
درست ۲۴ سال قبل، خبر شهادت داکتر نجیبالله رئیس جمهور اسبق افغانستان، که در دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناهنده بود، توسط وسایل اطلاعات جمعی پخش شد. گفته میشد که قتل وی توسط گروه طالبان صورت گرفته است. گروهی که به نام طالبان با کمک نظامیان و ملیشههای پاکستانی تحت رهبری سازمان استخبارات پاکستان (آی.اس.آی) به شهر کابل هجوم آورده بودند و چنین جنایت ضد بشری را انجام دادند.
قبل از حضور طالبان در شهر کابل، من در پشاور بودم. در آن زمان یک سلسله تبلیغات عجیب در جریان بود که توسط بعضی افراد زمزمه میشد. تصور من این بود که چنین تبلیغات در میان دوستان و رفقا خیلی گمراه کننده است و ممکن است این بخشی از یک توطئه بزرگ باشد که به وسیلۀ آی.اس.آی سازماندهی میشود.
بعضی از رفقا چنان تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفته بودند که حتا با اطمینان خاطر میگفتند: «اطلاعات منابع موثق حاکی از آنست که در راس تحریک طالبان نورالحق علومی قرار دارد و تصمیم بر آنست که با پیروزی طالبان و تصرف کابل ظاهر شاه به سلطنت میرسد و داکتر نجيبالله به حيث صدراعظم تعیین میشود.»
به هر صورت، چندی بعد نظر به ضرورتی که برایم پیدا شد از پشاور به کابل و از کابل با رفيق ولی زیارمل به مزارشریف سفر کردم و بعداً به ملاقات رفيق کارمل به شهرک حیرتان رفتیم.
در جریان ملاقات با رفيق کارمل، راجع به اخبار و اطلاعات روز از جمله در مورد تحریک طالبان که مردم چه میگویند؟ من آنچه را که شنیده بودم برایشان بیان کردم که چنین تبلیغات وجود دارد که جنرال نورالحق علومی در رأس تحریک طالبان قرار دارد و تصمیم بر آنست که با پیروزی طالبان و تصرف کابل؛ ظاهر شاه پادشاه افغانستان و داکتر نجیب هم به حيث صدراعظم تعیین میشود.
رفيق کارمل که تا آن لحظه خیلی آرام صحبت می کرد، با شنیدن توضیحات من بلافاصله حالت جدی بخود گرفت و با جدیت تمام چنین گفت:
ـ «چه میگویند؟»
ـ «نورالحق علومی در راس طالبان؟»
و باز چنین ادامه دادند: «رفیق ایثار! من به شما میگویم، اگر محمود بریالی هم که برادر من است در رأس طالبان باشد من برعلیه آنها میرزمم»
و به ادامه سخنانشان چنین گفتند:
«رفیق ایثار! داکتر نجيب علىالرغم اشتباهاتش فرزند حزب ماست و از ماست، او باید نجات داده شود!»
و بعداً چنین هدایت دادند:
«از جانب من برای اجمل صاحب (اجمل خټک) سلام برسانید و برایش بگویید: رفقای را که در دام چنین تبلیغات گمراه کننده افتاده اند، متوجه اشتباهشان بکنند و تلاش شود تا آنها نجات یابند و فریب چنین تبلیغات دشمن را نخورند؛ زیرا طالب عنصر بیگانه و اجير آی.اس.آی است که هدف آنها جلب اعتماد داکتر نجیب و بعد ترور وی است.»
پس از این ملاقات، زمانی که من دوباره به پشاور برگشتم، چندروزی گذشت. خبر شدم که مادر داکتر نجیب در اثر حادثه ترافیکی در پشاور درگذشت. در مراسم جنازه و خاک سپاری شرکت کردیم و بعد از آن به محفل ختم و خیرات وی که از طرف نورانشاه سنگر شوهر همشیره داکتر نجیب ترتیب شده بود؛ شرکت کردم. در این محفل با اجمل صاحب که وی نیز دعوت شده بود برخوردم و با وی قرار گذاشتم که پس از ختم محفل با هم ملاقات داشته باشیم تا پیام رفیق کارمل را به وی برسانم.
پس از ختم محفل، با اجمل صاحب ملاقات کردم و در جریان ملاقات، سلامها، پیامها و تأكيدات رفيق کارمل را به وی رسانیدم. اجمل صاحب در حالی که مطالب گفته شدهی رفیق کارمل را با دقت شنید؛ آنرا تائید کرده چنین اظهار داشت:
«کارمل صاحب خو رهبر دی، هغه پوهیږی واقعاً چه طالبان داکتر نجیب وژنی ځکه چه طالبان د آی.اس.آی اجیران دی»
و به این ترتیب هنگام خداحافظی اجمل صاحب اطمینان دادند که موضوع را پیگیری کرده و با رفقا حتماً صحبت خواهند کرد.
و اما بعد، یکی از روزها اتفاقاً صبح وقت از خانه برآمدم میخواستم جهت خرید مواد غذائی به بازار بروم؛ در همین لحظه یکی از رفقای را که در همسایگی ما زندگی میکرد دیدم. وی خیلی با خوشحالی برایم تبریک گفت و علاوه کرد که طالبان پیروز شدند. من به راه خود ادامه دادم و بطرف بازار رفتم و بعد از خرید مواد مورد ضرورت بطرف خانه برگشتم؛ دیدم که همان رفیق بازهم در همان جا استاده است ولی گریه میکند.
پرسیدم رفیق … چرا گریه میکنی؟
گفت: «داکتر صاحب نجیب را به دار زدند.»
برایش گفتم خیلی متأسفم … و من قبلاً هم به شما توصیه کرده بودم که این یک توطئه است و حالا برایت ثابت شد که در دام تبلیغات دشمن افتاده بودی! به هر صورت، حالا دیگر گریه سودی ندارد!
اتفاقات و رویدادهای بعدی در کابل نشان داد که شعارها و تبلیغات گمراه کننده آن زمان واقعاً یک بخشی مهم از توطئه بزرگ ادارۀ استخبارات نظامی پاکستان (آی.ایس.آی) بود که به خاطر اغفال دوکتور نجيبالله به هدف دستگیری و قتل وی سازماندهی شده بود.
آن گاه پس از وقوع این حوادث خاطرهی ملاقات با رفيق کارمل را به یاد آوردم که ارزیابیها و پیشبینیهای رفیق کارمل آنقدر دقیق بود که گذشت زمان صحت و درستی آنرا به اثبات رسانید.
اما در طی ۲۴ سالی که گذشت در مورد افشای عاملان این توطئه بزرگ ضد بشری و مخالف تمام اصول و قوانین بینالمللی هیچ اقدامی صورت نگرفت. سازمان ملل متحد، سازمان حقوق بشر و سایر نهادهای حقوقی بینالمللی در این زمینه چرا سکوت کردند؟ و سوالات بسیاری در این زمینه وجود دارد که باید تا کنون به جواب آنها پرداخته میشد؛ اما نشد.
قابل یاد آوری میدانم که به ارتباط تجلیل از سالگرد شهادت دوکتور نجيبالله مطلب بسیار ارزشمند توسط محترم رفیق آسمایی نوشته شده که در سایت آریائی به نشر رسیده، بهتر خواهد بود که خواننده محترم آنرا نیز مطالعه کند که بیارتباط از موضوع نبوده، بلکه به دلچسپ شدن موضوع می افزاید.
https://rahparcham1.org/رفیق-محمد-انور-ایثار-خاطره-ی-از-دیدار-با/
محمد انور «ایثار»
26 اکتبر ۲۰۲۰
***********
رفیق قاسم آسمایی
به بهانۀ یادآوری بیست و چهارمین سال جنایت بزرگ بهترین تجلیل از یادبود داکتر نجیب الله، دریافت قاتلان و سازماندهندگان این جنایت و مجازات آنهاست
بیشک و شبه پنجم میزان روز سیاهی است در تاریخ جنایات طالبان و حامیان خارجی و وطنی آنها. اما تنها با یادآوری صوری و شکلی از این جنایت و نپرداختن به مسائل اصلی و اساسی در مورد افشای آن، آیا دردی را درمان خواهد کرد و رازی از رازهای مکتوم این جنایت بزرگ گشوده خواهد شد؟ جواب یکی است: نه!
سوال خلق میگردد که با گذشت بیست و چهار سال از این جنایت، چرا مسایل اساسی در باره بصورت مشخص و دقیق مطرح نمی گردد و برعکس تلاش صورت میگیرد تا یاد آن حادثه تنها با تدویر محافل کاملاً تشریفاتی و به شیوه تنظیمهای جهادی و در رقابت و “اودرزادگی” با آنها دایر و با اتحاف دعاییهها و پخش نوشتههای کلیشهیی، آنهم با محتوای همگون و تکراری ختم گردد؟
دخیل شدن پای دولت دست نشانده و ادارات اطلاعاتی آن در مراسم یادبود این جنایت و اشک تمساح ریختن وظیفه داران سرکاری و خوشحالی طفل گونه شماری بیخبران و “هواخواهان سینه چاک”، از این نیرنگ دولت همه و همه برای طفره رفتن از افشای جنایت و تحمیق شماری دیگری است.
داکتر نجیب بنابر تجربه کاری و صفات شخصی، کسی نبود که چنین ساده در دام جنایتکاران افتد؛ رهبری و سازماندهی ادارۀ اطلاعاتی جمهوری دموکراتیک افغانستان و تجارب کار و پیکار حزبی او، وی را در شناخت دوست و دشمن و نیرنگهای آن کاملاً آبدیده ساخته بود و دشمنان آرمانی، وظیفوی و شخصی وی با درک این خصوصیات موصوف، پروژه عریض و طویلی را بکار بستند تا نگذارند وی از محوطه و محدودۀ محل پناهندگی خویش بیرون رود تا در لحظات معین به سهولت در دسترس آنها باشد و بتوانند انتقام وحشیانه خویش را عملی کنند.
با شناختی که از آی اس آی و کارنامههای زشت آن در خصومت و دشمنی با وطن و مردم ما و از جمله داکتر نجیبالله به حیث رئیس اداره اطلاعاتی کشور وجود دارد، میتوان گفت که زمینه سازی برای رسانیدن اطلاعات فریبنده در جهت بیرون نرفتن داکتر نجیب از محوطۀ دفتر ملل متحد، پروژۀ طویلی بوده که توسط آن اداره طرح و اشخاص متعددی از جمله افغانهای نزدیک به داکتر نجیب (از جمله اعضای خانواده، دوستان و حزبیها و عناصری از آن طرف سرحد) احتمالاً در آن به شکل آگاهانه و غیرآگاهانه شامل و کشانده باشند.
در جهت افشا ساختن معمای جنایت، سوالهای مطرح میگردد که دریافت جواب به آن میتواند روزنۀ را برای دریافت حقیقت بگشاید از جمله:
یقیناً طی چهارسال پناهندگی داکتر نجیب در دفتر ملل متحد، رابطۀ موصوف با خارج از آن محدوده، با رفقا و اعضای خانواده به شکل از اشکال تأمین بوده و با استناد بر نوشتههای نشر شده گوناگون در بارۀ این مدت، میتوان گفت که نامههای متعددی تبادله شده و از همه مهمتر، اشخاصی از جمله اعضای خانواده و دوستان و رفقا بطور منظم با موصوف ملاقات کرده اند. محتوای این نامهها و جریان ملاقاتها و صحبتهای صورت گرفته میتواند زمینه های دیگری را برای بدست آوردن سر نخی در شناخت افراد دخیل در پروژه به قتل رساندن او به دست دهد.
در همین راستا، تا جایی که معلوم است یکی از اشخاصی که بصورت دوامدار و منظم با داکتر نجیب طی این مدت بارها ملاقات کرده بود، مرحوم هاشم پکتیانی است که طور مرموزی در پاکستان ترور شد و آنهم در آخرین روزهای که میخواست از حیطه صلاحیت آی اس آی بیرون شود. آیا یادداشتها و مطالب شفاهی از نامبرده در بارۀ این ملاقاتها و تهدیداتی که متوجه شخص خودش بود، باقی نمانده است؟ چرا مسئله ترور نامبرده با ترور داکتر نجیب پیوند زده نمی شود؟ آیا ترور هاشم پکتیانی، جلوگیری از افشای شبکه وسیع که در اغفال داکتر نجیب سهیم بودند؛ نیست؟ چرا آن یادداشتها و مطالب همگانی نمیگردد؟
گره گشای اصلی در شناخت این عناصر خاین و همدست قاتلین در قدم اول اسحق توخی دوست، همکار نزدیک و دستیار داکتر نجیب و حیاتالله جپسر محافظ وی اند که با وی یکجا در دفتر ملل متحد بسر میبردند، و ناظر و شاهد تمام این ماجراها از ابتدا تا انتها بوده اند. اما آنها چرا و روی کدام ملحوظات در مورد، مهر خاموشی بر لب دارند؟ ترس؟ تهدید؟ تعهد؟ بیایمانی و یا …؟ سوالاتی است که طی بیست و چهار سال گذشته به آن جواب داده نشده است.
برخورد محترمه فتانه نجیب با اسحق توخی بعد از رسیدن موصوف به هند و طرد کردن او از دهن دروازه محل زیست خویش، دلالت بر آن دارد که اسحق توخی به شکلی از اشکال در این توطئه سخیف نقش و از آن آگاهی داشته است و رسیدن سحرانگیز و مصئون او به پاکستان، مرکز توطئه و جنایت، بر این شک و گمان مهر تایید میگذارد.
همچنان دو عضو برجسته حزب و دولت، جنرال رفیع معاون رئیس جمهور و سلیمان لایق معاون حزب وطن و شماری دیگر از بلندپایگان حزب و دولت طی مدت چهار سال مورد نظر، مدتی را در پاکستان و زیر نگین آی اس آی سپری و مناسباتی با نشنل عوامی پارتی داشتند، آیا آنها به شکلی از اشکال در رابطه با این پروژه «اغفال کننده» مطالبی را درک کرده بودند و میدانستند و آیا تا حال در مورد سطری را در جایی نوشته اند؟
جمعه خان صوفی دوست بسیار نزدیک داکتر نجیب، داماد سلیمان لایق، اجنت شناخته اداره اطلاعاتی شوروی و پاکستانی “وطنپرست” امروز و حلقه وابسته به او در این پروژۀ جنایت چه سهمی و نقشی داشتند و چه بهره برداری از آن کرده اند؟ ظاهر شدن یکی از افراد وابسته به همین حلقه در روز به دار آویختن جسد داکتر نجیب در چهار راهی آریانا، آیا امر تصادفی بوده است؟
با اضافه دلایلی بیشماری برای سهیم بودن و دخیل بودن شهنواز تنی خائن فراری و لمیده در آغوش آی اس آی در این جنایت وجود دارد و در میدیا و نشرات متعدد پیرامون آن مطالبی نوشته شده است؛ چرا تنی از جانب رهبری حزب وطن و سازماندهندگان محافل تشریفاتی و تبلیغاتی و … در بارۀ شهادت داکتر نجیب، مسئولانه مورد پرسش و اتهام قرار نگرفته است و برعلیه او از مجرای قانون اقامه دعوا نشده است؟
برعلاوه با کمال تأسف شماری از نزدیکترین افراد به داکتر نجیب و صاحب مقام در جمهوری افغانستان و دو آتشهترین هواخواهان کنونی او، بارها با تنی بغل کشی و عکسهای “افتخار آمیز” یادگاری گرفته اند، آیا این عناصر از مدتها قبل در استخدام آی اس آی و همدست با تنی نبوده و بر علیه جمهوری افغانستان و داکتر نجیبالله عمل نکرده اند؟
پیامد این پروژه عریض و طویل، اغفال و بیرون نشدن داکتر نجیب بعد از تخلیه قوای “دولت کانتنری” ربانی از شهر کابل و فرار کردن محافظین دفتر ملل متحد و به اصطلاح گشوده شدن دروازه بر روی داکتر نجیب و همراهانش بود. با شناخت این افراد به ظاهر “دوست” و چگونگی عملکرد آنها در این پروژه، پرده از بخشی اسرار برداشته خواهد شد و ماسک دشمنان دوست نما، دریده خواهد شد و رد پای قاتلین که عملاً دست شان به خون آلوده شده است، پیگیری خواهد شد. به امید تحقق این خواست.
فصل دهم: (بخش دوم)
مراحل طفولیت وتاریخچۀ فامیلی ببرک کارمل
کتـاب افغانسـتان درعقب پرده دود
نویسنده : گویال ، ژورنالیست ، نویسنده ، استاد
و فعال سیاسی کشور هندوستان ـ دهلی 1984
برگردان : محمد عارف عرفان
مراحل طفولیت وتاریخچۀ فامیلی ببرک کارمل
ببرک کارمل درمحلۀکوچک زراعتی ورهایشی “کمری” نزدیک کابل دریک روزسرنوشت ساز، در جنوری سال( 1929),هنگامی که” امیرحبیب الله کلکانی” به حمایت هند بریتانیوی(1*) آخرین ضربات خویش را برحکومت “امان الله” خان فرود می آورد، دیده به جهان گشود.
تلاشهای یک دهۀمردثابت قدم وملیگرا(شاه امان الله) که خواست جامعۀ افغانی را مدرنیته ،بیدارومستقل بسازد در نتیجۀخیانت ودسایس بریتانیا به پایان تراژیدی خویش نزدیک میشد.
در قضایایی اینچنین معمول ,قصه های زنده گی افراد دربیان چنین مطالب،مرتبط بنظرنمی رسد ؛امادرخصوص پیش زمینه های زنده گی کارمل که تاثیرات این رویداد ها برآن ها نهایت برجسته است، نمیتواند نادیده انگاشته شود.
درکشوری مانند افغانستان، جایی که ترم”مدرن”مفهوم انتقال وفرستادن علم ومعرفت را بیان می دارد، با روایت شفاهی به صورت دقیق بازتاب نمی یابد.
قصه های حوادث بزرگ ، مثل شکست ، خلع وعزیمت” امان الله”مستلزم آنست تا برای ایجاد نفوذ وتائثیرات عمیق دراذهان حساسیت انگیز اطفال نسل به نسل انتقال یابند.” ببرک “جوان ،ممکن در باره آن حوادث چیزهایی شنیده باشد. وی باید موضوعاتی مربوط به خیانت کشوربریتانیا درهند بریتانیوی درخصوص ممانعت این کشور درجهت انتقال وسایل ، مهمات وتجهیزات نظامی از طریق هند که امان الله از اروپاخریده بود از یکسو(*2) واز سوی دیگرحمایت دوامدارواستواراتحاد شوروی از حکومت امان الله را تا آخرین روزحیات آن نظام شنیده باشد.
قصه های مربوط به سفیر روسیه دررابطه به مساعدت سربازان مجروح” امان الله “وفرستادن جراح به وسیله سفارت بریتانیا درخصوص درمان جراحات “حبیب الله کلکانی” به حیث قصه های آن روزگاران باید به سمع “ببرک کارمل” به وسیلۀ بسیاری مردمان کابل البته کسانی که در منزل ایشان درقلعۀ “محمدهاشم خان “سرمیزدند ، رسیده باشد.
اینجا قضایای دیگری نیزموجود است که این حدس وگمان را استحکام میبخشد.مناسبات نه چندان دور”فاروق جان” تلگرافی کسیکه درمیان انقلابیونی که تلاش نمودند تا روح، امان الله را حتی بعد از سقوط اش زنده نگهدارند، باعث آن شد تا “کارمل” جوان را به انسان برجسته مبدل نماید.”فاروق جان” دراواخرسال(1929 )، زمانی که نادرشاه براریکه سلطنت تکیه زد، بنابرجرم این که تلاش نمودتا به وسیله رساله ها و ورقه های آگاهی ، روزگاران دوره امانی رابه خاطر مردم آورده وسقوط آن را” بدبختی” مردم ارزیابی نموده واظهارمی نمود که راه امان الله هرگزفراموش ومتروک نخواهدگشت ، دستگیرشد .
فاروق جان درزندان” دهمزنگ “افگنده شد و”کارمل” ازطرف فامیل خویش موظف ساخته شد تا پیوسته ازوی از”کاکای “خویش عیادت بعمل آورده وبرایش لباس ووسایل ضروری دیگررا که از طریق مقامات مسئوول این جوازاتخاذ شده بود، ازبیرون آماده نماید.این “کاکا” درچشمان روشنفکران جامعه وافغانان آزادی دوست به مثابه یک قهرمان ، تجسم داشت.
کارمل باید طبیعتآ تحت تاثیر جسارت وطنپرستانه وروح سرکش وشجاعانه اوقرارمیگرفت. “کاکا” وهمزنجیران زندان وی همچنان شایدقصه های مربوط به “امان الله “رابرای تاثیرگذاری وکاربرد نفوذ براو وهمچنان شرح ارزش های معنوی ، به زندان کشیدن ها وشکنجه ها رابازگونموده باشند.
همۀ این عوامل تاثیرگذار، شخصیت کارمل را به حیث “کودک ” دارای افکارجدی،مطالعه جو، سخت کوش ، شجاع وناترس ، قالب بندی نموده بودند.بنا برقول پدرش جنرال بازنشسته “محمد حسین خان” کارمل در مراحل ابتدایی دوران طفولیت خویش ، علایم “سازنده گی” را ازخود تبارزمیداد.این قابلیت وی را به شخص نهایت محبوب درنزد پدرکلانش مبدل ساخت. وی “بیلچۀ ” کوچکی را برشانه انداخته ودرمزارع ،عقب پدرکلانش براه می افتید.این مرد بزرگسال پیوسته اظهار مینمود:”این پسرک برای خانواده ما بسیارسودمند خواهدبود”. روش دیگردوران کودکی کارمل که پدرش ازآن یادمینماید عبارت ازطبع دلاوری وترس ناپذیری وی بود, اطفال از رفتن درتاریکی می هراسیدند؛ زیرا مردمان دهاتی قریه باورمند بودند که موجودات “اشباح مانند” وخطرناکی درزمین ، درفضای تاریک در پی شکارونابودی ایشان اند.اما کارمل جوان درچنین فضا هیچ چشم ترس ازخودنشان نمی داد.وی این اعتقادات را به بحث نمی کشید ودرهرزمان چه شب وچه روزبه زمین ها می رفت .
وی درمکتب یک متعلم بسیار منظم وبا دسپلین بود,به حرکات شوخی آمیزمبادرت نمی ورزید,زودفهم وبرای همصنفی های خویش کمک کننده وهمکاربود.همصنفی های آن ایامش ازخاطرات نیکوومهربانی وپتانسیل رهبری کننده وی یادمینمایند. دخترخالۀ وی “رحیمه”که درحال حاضر به حیث نرس درکابل ایفای وظیفه مینماید،اظهارمیدارد که هم سِنان وی برای او محبت واحترام بزرگ داشتند.رحیمه نسبت به کارمل بسیارجوان بوده وپیوسته عادت داشت تا فامیل وی را درقلعه هاشم خان ملاقات نماید. درپرسش این که سال های آغازین زنده گی کارمل راترسیم نماید رحیمه پاسخ داد که سیمای ببرک کارمل درآن ایام طوری درخاطراتش به تصویرکشیده میشودکه طفلی با کتاب هایش درکنج قلعه نشسته بود, بدون ایجاد مزاحمت به دیگران، به طورمطیع آماده پذیرش تقاضای مساعدت وهمکاری درانجام کاروباربا دیگران بود. وی همچنین بیاد می آورد که این پسربچه دیگران را درپی فراگیری علم ومطالعه کتاب به طرزجدی تشویق وترغیب مینمود.
اجداد “کارمل” پشتون بوده ومتعلق به قبیلۀ “ملاخیل “بود,البته قبیلۀ چادرنشینی که دروادی پنجشیر وساحات شرقی کشوریعنی جلال,به گردش میپرداختند.برخی مردم میپندارند که ایشان مربوط به نسلی از قبایل دُرانی بوده اند ,امااین موضوع باید مورد پژوهش قرارگرفته وتثبیت شود.همچنان درین جا کدام اثری نسبت به اعضای هیچ یک ازاعضای فامیل او وجود ندارد که درجایگاه “خان ” و”رئیس قبیله “بوده باشد.آنچیزی که هویداست عبارت ازین است که پدرپدرکلانش “محمد هاشم”به حیث زمیندارزراعتی در کمری اقامت گزید ودرآنجا قلعۀ آبادساخت.وی زمینداربزرگی نبود ومجموعۀ اراضی زراعتی این فامیل درحدودکمتراز(30 ) جریب معادل (15) هکتارزمین میرسید.
آنان یک فامیل عادی دهقانی بودند وبه صورت صادقانه تصورمیشود که یک فامیل زحمتکش ورنجبربودند. پدرکلان “کارمل” بنام عبد الرحمان حبیب به حیث مامورحکومت گماشته شد, پدرش به اردوپیوست وتا رتبۀجنرالی ارتقا یافت. کارمل همچنان نسل سوم باسواد خانواده بود.آنها همه به طورجامع به زبان دری –فارسی که زبان” دربار”وروشنفکران افغان بود سخن میزدند.همچنان درخط مناسبات ورواج های مردمان کابل ، آنهاباخانم های تاجک تبارعروسی نمودند.اینها همه بخشی از زنده گی عادی مردمانی بودند که خواستند تادرشهرواطراف کابل اقامت گزیده وآرزومند بودند تا بخش “عالی” جامعه را تشکیل نمایند. آنانی که ازاین مناسبات ورواج های اجتماعی آگاهی ندارند ، برداشت های غلط را باخود حمل نموده واظهارمیدارند که اینها فامیل پشتون نیستند. واقعیت اینست که حتی امروززبان مکالمات دردایرۀ فامیلی زبان پشتو است.
هیچ یکی ازاعضای فامیل کارمل قبل ازوی به تعلیمات وآموزش منظم درمکتب ودانشگاه دست نیافت, محمد حسین خان (پدرکارمل)بعد ازآموزش ابتدایی درمنزل به مساعدت مولوی قریه دراکادمی نظامی پیوست,جایی که وی چشمان بلند پایه گان خویش را به حیث دانش آموز برجسته به خودمعطوف داشت. وی بسیارتیز، شجاع ، وفاداروصادق بودوبه تدریج تا سطح قوماندانی اکادمی نظامی ارتقا یافت.
محمدحسین خان به یک سربازحرفه یی مبدل گردید و به خاطرموافقت شاه دراین زمینه افتخارمینمود. محمد حسین خان انسان خداترس ومقید به اجرای وظایف ومکلفیت های مرسوم آن زمان بوده وجزخدمت درراه حاکمیت ، کدام عقیده خاص سیاسی نداشت . وی ممکن مانند سایرپدران به فرزند ارشد خویش “کارمل “که به حیث یک طفل برجسته گی، جسارت وذکاوت خویش را نمایان ساخته بود، امید بسته بود.کشانیده شدن فرزندش درحوزۀ زنده گی سیاسی جززدایش جرأت وانباشت رنج وعذاب قلب اوهیچ چیزی را برای وی بشارت نمیداد.
درآن هنگام هیچ گونه منازعه یی میان پدروفرزندوجود نداشت, اما درسالهای( 1949-1950)زمانی که کارمل به فعال سیاسی مبدل گشت، تفاهم میان پدروفرزند تا حد زیادی کاهش یافت. یک حالت بیزاری میان پدرغیرمتمایل به سیاست وفرزند جوان که عطش خدمت برای مردم دروجودش ظهورکرده بود، پدیدارگردید. درجهت ارزیابی عدم توافق پدر درخصوص فعالیت های فرزندش واین که رفتارفرزندش چقدردرست بود ، هردو فقط دردو نقطۀ متفاوت قرارگرفتند. “اناهیتا راتب زاد” وهم چنان “محمود بریالی” قویآ اظهارات جنرال محمد حسین خان را دراین خصوص رد نمودند.
سرانجام درحقیقت “اناهیتا “شرایط احترام متقابل را به صورت قطعی میان هردو تامین نمود. شوهر اناهیتا راتب زاد وپدرببرک کارمل باهم برادران رضاعی بودند.کارمل درزمانی که درکابل متعلم مکتب بود، ازمنزل” اناهیتا” بازدیدمینمود, زمانی که کارمل در صنف اخیرمکتب سرگرم تحصیل بود، مادرش وفات یافت. بدینوسیله”اناهیتا” به یک چینل گفتمان میان کارمل وپدرش مبدل گردید.
“اناهیتا “میگوید:”من هرگزوبه صورت محض سخن درشت پدرکارمل را درمورد وی نشنیده ام “وی تنها مأیوس بود که فرزند مورد امیدش درعرصه وکارزارجریان پرمخاطره یی واردشده است. هرگاه پدرکارمل با سیاست های اونا سازگارمیبود، باید دیدگاه سیاسی وی نسبت به من که از جمله پیروان خط سیاسی کارمل شدم ، نیزتغیرمینمود.اما چنین نشد. در واقع پدرکارمل آهسته آهسته به این اعتقاد دست یافت که فرزندش سرگرم کارهای پرافتخاری بوده که روزی به آن مباهات خواهدنمود.
اینجا دیگر شواهد محکمی نیزوجود دارد وآن این که زمانی که درسالهای پنجاه اساسآ فعالیت های سیاسی ضد سلطنتی کارمل هویداگردید ، دگروال محمد حسین خان (هنوزجنرال نشده بود)به وسیله “ظاهرشاه “فراخوانده شد تا یا پسرش راازفعالیت های سیاسی ممانعت کند ویا وی را “عاق”نماید .اما پدرکارمل هردو پیشنهاد را ردساخت ودرنتیجه از خدمات فعال اخراج وبه حیث افسراحتیاط درآمد. وی شایدازنظریات کارمل استقبال نمینمود ؛ اما نخواست تا با پذیرش اکت حرمت به خود،این کار را انجام دهد.باآنکه معاش اش به حیث افسر احتیاط بسیارکم وناچیزبود؛ اما با آنهم تلاش مینمودتا کارمل را ازلحاظ مادی حمایت نماید.
پدرکارمل درشهرکابل یک حویلی داشت وخواست تا آن را به کرایه واگذارنموده وپول انرا برای کارمل مساعدت نماید,اما کارمل موافقه ننمودتا ازعواید کرایۀ خانه پدراستفاده وزنده گی نماید.کارمل تا صنف ششم درمکتب متوسطۀ کمری تحصیل نمود.سپس وی شامل لیسۀ عالی نجات درکابل شد(حال – لیسۀ امانی). درهمیجا بود که شخصیت سیاسی کارمل شکل گرفت.درهمان مکتب ، استادان ودانش آموزان پیرامون موضوعات سیاسی علاقه نشان داده ، کتوب خارجی را به مطالعه گرفته وپیوسته حوادث داخلی وبین المللی را به بحث میکشانیدند. کارمل مثل زنده گی ماهی درآب ،داخل حریم چنین اتمسفیرگردید و امکانات دریافت پاسخ های بسیاری از سوالاتی که درافکارش می خروشید درهمین اتمسفیربازتاب یافت.
درخصوص ایام دانش آموزی کارمل ، دردیدگاه پروفیسور”محمد دین ژواک “که درآن روزگاران استادادبیات مکتب بود ، با یک نگاه گذرا تصویراوپدیدارمی گردد, ژواک شخصآ خودش همچنان یکی ازعلاقمندان سیاست درآن ایام بوده وعضویت حزب “میثاق”(نامی که بعدآ به ویش زلمیان مبدل گردید)را باخودداشت.کُنۀ مطالب ومعلومات درخصوص دوران دانش آموزی کارمل درمکتب در گفتمان باوی به دست آمد: “ببرک” به حیث یک دانش آموزبسیارفعال ، آرام ، هوشیاروبا ادب بود, دروجود وی جلوه هایی ازخودخواهی وخود نمایی به چشم نمی رسید, وی نهایت مواظب وهمواره درامتحانات درصدرقرادشت. برخوردش با هم کلاسانش نهایت عالی بود, مدت شش سالی را که وی دراین مکتب با ما بود ، ما حتی یک شکایت نسبت به وی دریافت ننمودیم.من پیوسته برای وی “شیر” صنف خطاب مینمودم وچقدرتحت تاثیرجرأت احترام برانگیزوی قرارداشتم .”
درآن مکتب استاددیگری را به نام “عبدالغفور”که مضمون ادبیات تدریس مینمود ، نیزملاقات کردم وجناب ایشان نظریات بنیادین خویش را به طرزشجاعانه درخصوص رفتارکارمل بیان داشته افزودند: “من بسیارشیفتۀ کارمل گردیده وغالبآ میگفتم”ببرک یک “نابغه “است و،او،تا سطح یک انسان بزرگ ارتقأخواهد یافت.”
ببرک کارمل بسیارحرف نمی زدوپیوسته درجستجوی سوالاتی پیرامون زنده گی مردم ، جامعه وفقربود. دردو- سه سال اول وی علایق سرشاری نسبت به استماع بحث های سیاسی ازخود نشان داده وبه ندرت افکار ونظریات واحساس خویش را درین راستا بیان میداشت.مگروی در سه سال اخیرایام تحصیلی اش درمکتب ، زمانی که استادان ومتعلمین عمیقآ تحت تاثیرسخنان آتشین وی قرارداشتند، سخنرانی های خویش را آغازکرد.بعد ازهرسخنرانی وی درمتینگ هاواجتماعات ، درباره شخصیت وآیندۀ او بحث هایی داغی درمکتب صورت می گرفت. برخی ها خوشبینی وبرخی ها بد بینی خویش را راجع به وی اظهارنموده ؛ اما همه روی این اصل متفق بودند که کارمل جوان عادی نیست.همچنان برخی ها بودندکه نسبت به وی حسادت میورزیدند.
“آنانی که نسبت به ببرک کارمل احساس بدبینی مینمودند، بسیارزیاد نسبت به امنیت شخصی وی ترس داشتند. درمکتب نجات جواسیس جوش میزد. این همان مکتبی بود که متعلم مکتب به نام “عبد الخالق”محمد نادرشاه پدرمحمد ظاهرشاه را به ضرب گلوله ازپادرآورد.سلطنت تدابیر ویژه یی نسبت به مراقبت متعلمین واستادان اتخاذ نمود. تعدادی زیادی ازمیان ایشان به حیث جواسیس استخدام گردیدند.
این میزان اندازه وهمایش بلوغیت سیاسی ببرک کارمل درزمان نوجوانی وی بود که شرایط را درک نموده وبا حفظ ابرازکامل نظریاتش هرگزدربرابرقانون تصادم نکرد. “
ازدواج
مناسبات ببرک کارمل وخانمش شاید به حیث”مانیفست “دیدگاه عام زنده گی وی نامیده شود.این بسیاردلچسپ است که وی چگونه خانمش را رشد داده وبه” بازوی” رفیقانه خود مبدل ساخت.خانم کارمل “محبوبه “دختر عبدالباقی معاون شاروالی کابل بود.در زمان ازدواج، کارمل ، یک فعال سیاسی وشخصی بود فاقد وظیفۀ منظم؛ اما “محبوبه” به حیث معلم مکتب ایفای وظیفه مینمود. فامیل ها برای همدیگرآشنابودند وزمانی که کارمل وخانماش هنوزدرمراحل طفولیت قرارداشتند ، تصمیم برازدواج گرفتند. مادر،کارمل نهایت مایل به این دختربود وکارمل مشتاق آن بود تا درین خصوص از آرزوهای وی اطاعت وآنرا به گُل نشاند.محبوبه همچنان نسبت به کارمل احترام عمیق داشت ودرمراحل طفولیت به وی به حیث شوهرآینده خویش امید بسته بود.همچنان محبوبه تمامی دختران افغان را دوست داشت.نسبت به سیاست بی تفاوت بوده وپیوسته اظهار آماده گی مینمود تا همراه وهمسفرمفید برای ببرک کارمل باشد. وی تلاش نمودتا وظایف وآرزوهای وی را درک نماید.زمانی که کارمل در سال 1953 زندانی شد، محبوبه پیوسته از وی درزندان عیادت بعمل می آورد.
ایشان درسال (1957) زمانی که کارمل از زندان بیرون شد ، باهم ازدواج نمودند.برخلاف رسم مرسوم، جشن عروسی درمیان فامیل ها ، این ازدواج درهوتل به وقوع نپیوست ؛ بلکه یک مراسم عروسی ساده درچوکات نهایت محدود وخاص ومشارکت فقط” سه” فامیل ازخویشاوندان کارمل برگذارگردید.
بعد ازعروسی ایشان دراپارتمان مربوط به”میراکبرخیبر “درمکرویان ،کسی که کارمل مناسبات رفیقانه خویش را هنگام زندان باوی تامین نموده بود،اقامت گزیدند.علی الرغم این وقف وایثار،این زنده گی داوطلبانۀ فقیرانه برای دختری از فامیل وخانواده”اعیان ” جامعه بسیاردشواربود. قراربود تنش هایی میان آن دو ایجاد شود ؛ اما کارمل خانمش را مساعدت نمود تا شرایطی را که باهم زنده گی مینمایند بپذیرند.
برادرکهترمیراکبرخیبر به نام “بسم الله “برایم گفت:”هرگزدیده نشد تا میان خانم وشوهردعوایی به وقوع بپیوندد,هرگزمیان ایشان حرف های سخت وشدیدی ردوبدل نشد, برخی اوقات ایشان ناظر سکوت غیرعادی که دلالت برتفاوت های فطری ونظری شان داشت بودند ؛ اما این وضعیت هرگزبیش ازیک روزادامه نمی یافت.
کارمل، هرگزتلاش ننمودتا صلاحیت و موقعیت شوهری خویش را برخانمش تحمیل نماید,با حفظ تقد م امورسیاسی اش وی درکارهای منزل با وی همدست بودو پس ازمدت چند سال خانمش به حیث رفیق او درامورسیاسی بدل گردید.
***
(1*)-براساس دیدگاه های مورخین وناظرین سیاسی ،حمایت کشور بریتانیا ،ا زامیر حبیب الله کلکانی ،تحت نفوذروحانیون وابسته درکشور،سرآغاز سناریو وپالیسی های استعماری برای کاربرد “ابزاری ” ومقطعی برای جاگزینی واسقرار پروژه های استراتیژیک ،بحساب میرود.درآنزمان چنین ترفند حیله گرانه به حیث نیروی “جاده صاف کن “برای واژگونی نظام شاه امان الله ومقدمات استقرار حکومت نادرخان با استفاده از ابزار ” دین ” بکار رفت واین حمایت تکتیکی فقط تا خروج شاه امان الله ،ازافغانستان ادامه یافت.اما با تکرار تاریخ باردیگر ازچنین نیروی “ابزاری ” دروجود مجاهدین ،برای نابودی رژیم دموکراتیک وابزار طالبان برای انهدام حا کمیت مجاهدین استفاده بعمل آمده وسپس ازموجودیت نظام طالبان برای استقرارنظام طرفدارغرب دروجود نظام حامد کرزی استفادشد.امادرقرن حاضر،متأسفانه درفقدان ملت بیدار، این چرخش های تاکتیکی وابزاری هنوزدرجریان است. (برگردان)
(*2)- سپس این سلاح ها ومهمات ازطریق هند بریتانوی به حکومت نادرخان،تسلیم داده شد.(برگردان)

خاطره یی از سه حوت ۱۳۵۸ خورشیدی
یادی از یک رهبر مردمی و چند عیار فریبخورده
نویسنده: رفیق سید حسن رشاد
این یادواره، امشب پس از شنیدن اخبار ساعت هشت شب تلویزیون ملی کشور در ذهنم زنده شد. شب سه حوت ۱۳۵۸ خورشیدی برخی با دهل و سرنا و کستهایی از پیش پُرشده در بازارهای قصهخوانی پیشاور با غوغا و صدای بلند، بر بامهای خانههایشان جستند. فردایش با گروهها و دستههای چند نفری و بیرقهای سفید در شهر هیاهو برپا کردند. بازهم عطش شان فروکش نکرده بود که رسانههای اجیر زیرنظر عمال پاکستانی، ایرانی و عربی و دیگران، با نشریات شان، ذهن مردم را مصروف نگه میداشتند. آنها بدین گونه جنایتهای شان را توجیه اسلامی و وطنی میکردند.
در همین روز، من فرماندار کندک دوم گارد ملی بودم و مسؤولیت تأمین امنیت دروازههای غربی گارد، بانک ملی، مرکز عمومی تیلفون و فروشگاه بزرگ افغان را داشتم. این کندک زیر فرمان عزیز حساس قوماندان آن روزهی گارد به پیکار و دفع غوغا با فداکاری ادامه داد.
سر صبح بود. غایله آنجا ادامه داشت. زمانی شد که آشوبگران از کمربندهای ایجاد شدهی پولیس گذشتند. سرکردگی آنها را چند تن از آشنایانم که از شمار کاکههای شهر کابل به حساب میرفتند، به عهده داشتند. زنده یاد محمد علی شناور، پهلوان چکری و برادرش، ویس الدین، شرف مشهور به شرف کور و شماری دیگر در پیشاپیش مظاهره بودند. آنها از گذشتههای دور، دوستان و همشهریهای من بودند. با اعتراض کننده هادر برابر چهارراهی پشتونستان روبرو شدیم. فاصلهی میان ما چیزی کمتر از یک متر بود. فرصت تصادم گرم و خونین را جرقه و لحظهای بیش نبود.
سر کردگان وقتی مرا دیدند، یکی به دیگری گفتند: “حالی از روی این شخص چگونه بگذریم؟” من گفتم: “برادران! این آخرین خط و مرز شماست.” پس از مکث کوتاه، ناگزیر با هم به گفتوگو پرداختیم. خندهها و شوخیها رد و بدل شد. سپس بدون اینکه بینی کسی خون شود، بدون یک فیر تفنگ، آنها متلاشی شدند. صحنه را ترک گفتند.
روزنامهنگاران غرب در آن روز این برخورد را از خدا میخواستند تا نای شان به آسمانها بلند شود. آنها مترصد وضع در هر گوشه و کنار آن محله بودند.
راستی پیش ازین که مظاهرهچیان از پیش روی مسجد پل خشتی به سمت ما در حرکت شوند، من برای گرفتن هدایت و امر «اور/ آتش»، در هوا، برای ترساندن آنها به قوماندان گارد، عزیز حساس زنگ زدم. از آن سو دوکتور اناهیتا راتبزاد جواب داد. من وضع بحرانی را برایش حکایت کردم. گفت: “رفیق کارمل همین جاست. اجازه دهید از او دستور بخواهیم.”
لحظهی بعد پاسخ اناهیتا راتب زاد چنین بود: فرزندم! رفیق کارمل میگوید: «اگر از دهن تفنگ محافظین گارد به سوی مردم، دود و آتش برآمد، بدانید که طرف شما مظاهره چیها نه، بلکه من هستم.»
آب سرد بر خون جوشان و عصیانگر ما فروافتاد. نتیجه همان شد که من در بالا بیان کردم. بنا به دستور ببرک کارمل ما حتی یک فیر هوایی نکردیم. او همیش مردمش را دوست داشت.
[][]
جرمنی/ 22 فبروری

دو دیدگاه و برخورد زنده یاد ببرک کارمل در صبح قیام نظامی هفت ثور
… قیام مسلحانه نظامی ها بدون فیصله و دستور حزب صورت گرفته یک عمل ناسنجیده،یک عمل خطرناک و ماجراجویانه تلقی میگردد . که عواقب این قیام خیلی ناگوار خواهد بود.
پشنهاد میکنم که رهبری حزب در همین آغاز قیام برخورد و فیصله مسولانه نموده از گرفتن مسولیت این قیام کنار بروند. و مسولیت مستقیم این قیام به دوش افسران نظامی بگذاریم تا ایجاد یک حکومت موقت و انتخابات…،
موضوع دوم : زنده یاد ببرک کارمل در مورد داوود خان برخورد صریح و قاطعانه نموده و پافشاری میکرد که باید داوود خان زنده بماند و به دادگاه معرفی گردد. و میگفت با زنده ماندن او از یک طرف برخورد هومانیستی حزب ما را تبارز میدهیم و از طرف دگر میتوانیم تمام اسرار ، روابط و برنامه های او را با ارتجاع داخلی و خارجی ، امپریالزم و جاسوسان و روابط او را در درون حزب بدانیم.
بخاطر این دو برخورد امین تصمیم داشت تا زنده یاد ببرک کارمل را ترور نماید ولی نورمحمد تره کی مانع او شد و برایش اخطار داد که اگر این کار را کند او در کنار اش نخواهد بود.
این دو موضوع بادید مشترک در کتاب ها، مصاحبه های صالح محمدزیری،میرصاحب کاروال،دستگیرپنجشیری از جناح خلق (ح.د.خ.ا) و جنرال قادر بیان شده است.
تذکر: افسران نظامی جناح پرچم (ح.د.خ.ا) تا فردای قیام از قیام خبر نداشتند و هیچ دستوری دریافت نکرده بودند و در خط ترصد و مدافع از دولت قرار داشتند.
چهار دیدگاه در مورد زنده یاد رفیق ببرک کارمل
زندگی از کاخ تا کانتینر نگاهی بر زندگی و اعتقاد ها( ببرک کارمل در دادگاه الهی)
ابر مرد وفادار به اندیشه و تفکر رهایی بخش و وارسته از وابستگیهای مادی دنیا
خاطرات و دیدگاهِ مستقل و شخصی در رابطه با شخصیت گرانقدر زنده یاد ببرک کارمل
خصوصیات عالی انسانی ومعنوی زنده یاد ببرک کارمل
زندگی از کاخ تا کانتینر نگاهی بر زندگی و اعتقاد ها( ببرک کارمل در دادگاه الهی)
« ببرک کارمل به عنوان انسان راستگو و بی ریا به اندیشه وفکرش خیانتی نکرد واز صداقت وراستیش بود که به عنوان رئیس جمهور ورئیس یک حزب قدرت مند، پایان عمر ش را درکانتینر سپری کرد. زندگی او درکانتینر نشانه ای از پاکی و صداقت او بود . اگر او هم، نه به اندازه برادرمجاهد کبیر 180 ملیون دالر، تنها یک ملیون دالر دزدی میکرد! بخوبی میتوانست زندگی غیر کانتینری برا ی خودش داشته باشد و با خانواده اش در یکی از کشورهای بیرونی راحت و آرام زندگی کند؛ ولی زندگی او درشهر حیرتان در کانتینر، نه تنها مایه عزت ووقار او ؛ بلکه مایه شرمندگی و رسوائی دزدان مکار و حیله گر بنام جهاد ومجاهدین شد؛ زندگی او در کانتینر، مایه نفرت و انزجاراز کسانی گردید که برادران شان ازخزانه ملت 180 ملیون دالر دزدیدند و بی شرمانه هم اعتراف میکنند که برادران کرزی و فهیم صاحب، پول قرضۀ خودرا به کابل بانک پرداخت کردند…. »
—————————————————————–
هرقوم وملتی برا ی خودش تقویم و روز شماری دارد که حساب وکتاب زندگی اش را براساس آن انجام میدهد؛ از تقویم چینی گرفته تا تقویم مسیحی واسلامی و هجری و آفتابی ومهتابی …؛ ولی یک تقویم دیگری هم بین ملت ها، براساس جریانات وحوادث تاریخی، حوادث از تلخی ها و، خوشی ها وناخوشی ها وعزت ها وذلت ها … شکل میگیرد.
البته خدای عالم هم به این تقویم توجه کرده وبیشتر، ازاین دریچه با بندگانش سخن گفته است .. مانند اینکه میگوید ای بنی اسرئیل یاد بیاورید روزی را، که شمارا از ظلم فرعونیان نجات دادیم … و از این یاد بیاورید ها… در قرآن زیاد است … که بیانی از همین تقویم حوادث دارد و یا هم اشاره به اینکه آدمی زادگان حوادث وواقعات سرنوشت ساز خود را نباید فراموش کنند ؛ جریانات تاریخی مربوط به سرنوشت خودرا ازیاد نبرند و یاهم اشاره به اهمیت تاریخ در زندگی انسانی .
گرچه این حرف هارا منطق دگم و ایمان بسته ولاکی سلفیت( وهابیت ) نمی پذیرد !! واین گونه مباحث را یکجا در قالب بدعت میگذارد وراهی جهنم میکند؛ ولی بحمد الله که تعداد خرد مندان در این دنیا بیشتر ازبی خردان است و سخن ماهم باهمان بخش از صاحبان عقل و خرد میباشد وگرنه همان قول قالو سلاما قرآن بهترین راه حل در برابر این گروه بی منطق و ازخدای بی خبراست که نیازی به بحث استدلال ندارند.
حالا گذشته ازاین حرف ها، روزی، من هم به دنبال تقویم حوادث کشورم میگشتم که در این ماه یعنی در ماه دوازدهم سال مسیحی چه واقعات مهمی در سرزمین مصیبت بارافغانستان رخ داده است؛ د راولین نگاه به دو واقعه مهم، برخوردم، که هردو واقعه برایم جالب بود، اولش مرگ دردمندانه ببرک کارمل رئیس جمهور ورهبر حزب دیموکراتیک خلق افغانستان و آخرش هم تشکیل شورای بی پایه و بی اساس بنام ” حل وعقد ” استاد برهان الدین ربانی ! که بسیار مزه دار وخنده آ وراست !!( بعداً به تفصیل نقد میشود)
اگربه حوادث و جریانات تاریخی نگاه کنیم، می بینیم که هرجنبش وحرکتی، چه سیاسی و فرهنگی مرحلۀ آغاز و یایان دارد، مرحلۀ درخشش ومرحلۀ افول، مرحلۀ رشد وکمال، مرحله ای که همه به او توجه دارند و مرحله ای که همه او را فراموش میکنند.
من و قتی به زندگی کارمل توجه میکنم این مراحل از فراز ونشیب را درزندگی او خوب می بینم، و یادم از فریاد های خشمگین از عزم آهنین و گام های استوار او می آید که با چه انرژی و قدرت وچه ایمانی قوی و محکم و عزم راسخ، فریاد مرگ بر امپریالیزم را سرمی داد وگلوپاره میکرد ودرآن شعارش که فشرده از ایمانش بود، بس راسخ واستوار گام بر داشت وبه پیش رفت. او برای آزادی وعدالت و برچیدن ظلم و استبداد، قیام کرد؛ تا آخرهم ایستاد وسر انجام هم در کانتینر که نشانی از راست گوئی وصداقتش بود، د رعالم غربت ومحرومیت جان باخت، نه مانند من تن پرور راحت طلب که به دست یابی به هوای نفس و رسیدن به جای نرم و لقمه چرب، خودم را ازهمه حوادث و درد و رنج مردمم کنارکشیدم و به این نقطه ای از کره زمین رساندم؛ ویا مانند بعضی از منافقین و دروغگویان پرادعای اسلام و جهاد، که خدا و رسول را وسیله ای برای در آمد و چپاول و غارت کردن و برای رسیدن به اهداف دنیائی، از هرخباثت وجنایت و پستی دریغ نکردند.
گرچه منافقین سیاه دل، مرحلۀ آخرزندگی او را (زندگی درکانتینر) نشان از ذلت و زبونی او قلمداد میکنند، د رحالیکه خوب میدانند که زندگی کانتینری او بود، که او را شهره آ فاق کرد و زبان زد خاص وعام نمود، مردم ما، اززندگی شاهان ورهبران گذشته این ملت چیزی بیاد ندارند؛ اینکه در کجا زیستند وچطور مردند برای شان فرقی نمیکند؛ ولی زندگی کانتینری کارمل به عنوان یک حادثه ثبت شده درتاریخ وجزء خاطرات این نسل است که به نسلهای آینده این ملت منتقل میشود ….
مخالفین و دشمنان فکری اش، همراهی وهمپیمانی او را با کشورشوراها ( اتحاد جماهیر شوری سوسیالستی) نقل ونبات مجالس خود کرده بودند واو را به عنوان یک انسان کافر نامسلمان، کمونست روسی، بی ایمان میکوبیدند و خودرا علم بردار آزادی، استقلال، عزت و شرف و اسلام ناب محمدی قلمداد میکردند؛ ولی در این رابطه یک مطلب را فراموش کردند و یاهم نخواستند به آن اعتراف کنند که ببرک کارمل، تنها راستگوترین وبی ریا ترین رئیس جمهور درتاریخ افغانستان بوده است. او هیچگاه دروغ نگفت وریا نکرد؛ او درایمانش صادق و راست بود ؛ او نگفت که من حکومت اسلامی می آورم که بعد خلافش را کرد ه باشد؛ او هیچگاه از خدا و قرآن و پیامبر به عنوان وسیله برای فریب مردم استفاده نکرد؛ او از اول گفت برای نجات این کشور از فلاکت سیاسی و اقتصادی، سوسیالیزم را انتخاب کرده است و درراه انتخاب کرده خودش، ازهیچ جدو جهدی دریغ نورزید. حتی دعوت او از عساکرو قشون سرخ شوروی، با ایمان او د رتضا د نبود، زیرا در آن زمان تنها کشورشوراها بود که از مبازرات جنبش های آزادیخواه د رسراسر جهان حمایت میکرد، درفش سرخ برافراشته در مسکو مایه افتخارومباهات هر سوسیالست و آزادیخواهی در جهان بود و او بنابرشرائط خاص سیاسی ودینی وفرهنگی حاکم بر جامعه، به اجبار به سوسیالیسم پناه برد واگر هم قبول کنیم که سو سیالیزم راه غلط و نادرستی بود، باز هم، اینکه او چرا به این مهلکه افتاد مسئولیتش به عهده ما بود؛ ما یعنی ما مسلمانان، ما مدعیان راه راست وراه حقیقت، ما یعنی اولیاء دین کسانیکه خود را وارث رسول معرفی میکردند( العلماء ورثته الانبیا).
سوال از این جا چنین مطرح میشود که آیا این دین ومذهبی که ما بنامش سینه چا ک میکنیم وخود را پیروش می دانیم، آنقدر شفاف وبا صفا وجذاب بود که مورد پذیرش روشنفکران و دردمندانی مانند کارمل واقع میشد؟ و آیا تآثیرات مثبت این دین درزندگی ما مؤمنین درحدی درخشنده وعالی بود که موجب دلگرمی وجذب دیگران میگردید؟ باتوجه به وضعیت فلاکت بار دین درآنروزگار، اگرشما جای او بودید چه میکردید؟ حتماً می فرما ئید، که اسلام، همان اسلام سنتی با ولایت جناب ملا ومولوی، اسلام ضد علم ودانش، ضد ترقی و پیشرفت، ضد آ زادی، ضد کرامت انسانی! همان اسلامیکه یک انسان نااهل فاسد بی احساس خوشگذران را بنام ” شاه، سایه خدا ” معرفی کرد واورا به مدت 40 سال برمردم بیچاره ما تحمیل نمود؛ هما ن اسلامی که فقر و پریشانی و بدبختی و فلاکت جامعه را کار خداوند و خارج از اداره انسان معرفی نمود؛ همان اسلامیکه به جز تو جیه ظلم وتو صیه به صبرو تسلیمی مظلوم، کار دیگری نداشت ؛ همان اسلامیکه زن را به عنوان موجود شیطانی معرفی کرد و ازنعمت نوشتن وخواندن وعلم ودانش که از کمالات انسانیت محسوب میشود، محرومش نمود؛ همان اسلامیکه مبلغینش علما سو ء، خود فروخته، مزدور وبی مایه، که اصلا چیزی بنام درد مردم و درد ملت را ، نمی فهمیدند و اگر میخواستید دراین موارد با ایشان صحبت کنید بلافاصله خوا ب شان می آمد وعلاقه مند به این مباحث نبودند؛ اسلامیکه تنها چند نفر محدود از پیروانش ، بنام علمای اسلام ورهبران دینی(1) در مخالفت با نظام حاکم برجامعه تحت فشار قرار گرفتند وزندانی وتبعید شدند و بقیه به عنوان دعا گویان نظام وسلطنت امرارمعاش میکردند .
در آن زمان صدائی از سنگری باهویت دین و اسلام که علیه بیدادگری نظام شاهی، از حقوق مردم دفاع میکرد، وجود نداشت، تانسل جوان ودر دمند کشوردرآن سنگر قرارمیگرفتند وبدامن کمونیسم سقوط نمیکردند.
آ یا قرائت دین اززبان اولیائ دین برای یک روشنفکر دانشگاه رفته قابل قبول بود ؟ ایا روشنفکر افغان میتوانست قبول کند، که: خداوند زمین را روی شاخ گاو قرارداده و گاوهم درپشت ماهی وماهی روی آب است؛ هروقتیکه گاو قسمتی ازبدن خودرا تکان میدهد، زلزله در زمین رخ میدهد!! این تفسیر آیه از قرآن است که دراکثر از تفسیر ها موجود است.
منتها مشکل کارمل این بود که خداوند برایش عقل داده بود که به مزخرفات دینی اینچنینی ایمان نداشت. او قبول نمکیرد که خداوند سایه داشته باشد و بعداً سایه اش در وجود شاه، ازخزانه ملت دزدی کند، ظلم کند و ستم نمايد. کارمل درک کرده بود که مصیبت فقر و بدبختی جامعه ی افغانستان کارخدانیست ؛ خدانمیخواهد که جمعی ازبند گانش فقیر باشند، مریض باشند، آنطوریکه شما نمیخواهید فرزندان تان، برادارن تان و حتی دوستان تان فقیر وبیچاره وبدبخت باشند. در حالیکه رابط خدا با بندگانش هزارهزار مرتبه مهربانانه تراز روابط ما انسانها ست، چطور ممکن است بگویم فقر جامعه ما کارخداست وجزصبرچاره دیگری ندارد. کارمل ریشه فقررا در نظام حاکم برجامعه سراغ کرده بود وبرای برچنیدنش به دنبال سوسیالیزم رفت ویا شاید هم بگوئید که خوب، کارمل میتوانست اخوانی میشد! بابرادران یکجا کارمیکرد!
اولاً با کمال تأسف که اخوانی ها به عنوان عکس العمل ازجناح چپ وارد میدان شدند؛ وقتیکه بسیار دیر بود وچپی ها بصورت جدی نقاط کلیدی و حیاتی جامعه را گرفته بودند.
اخوانی ها وقتی وارد معرکه شدند که کارمل به عنوان یک مارکسیست وتئوریسن مارکسیسم در جامعه، رهبری حزب قدرت مند مانند پرچم را داشت وچندین سال از کاروان ما جلو بودند وازجانبی دیگر، برادران از همان اول با عینک وبینش کافر ومسلمان به میدان آ مدند؛ به استثنای چند نفر محدود بنام استاد وپروفیسور، که معلوم هم نبودند کجا تشریف دارند، اکثریت دیگر از اعضا وهوادران نهضت اسلامی بهره کافی از دانش اسلامی نداشتند و هیچ برنامه مدون ومشخصی برای تربیت اسلامی جوانان وجود نداشت ومتأسفانه که تا کنون هم وجود ندارد.
داروندار ما دروادی علم وفرهنگ ما، همان رساله چند صفحه ای بنام، ما چه میگوئیم، نوشته سید قطب شهید و کتاب فیلسوف نماهای آیت الله مکارم شیرازی و برهان قرآن نوشته صدرالدین بلاغی بود که مولوی محمد نبی محمدی رهبر حرکت اسلامی افغانستان قسمت های ازآن را بصورت قرآن حفظ کرده بود ودرسخنرانی تاریخی شان در مجلس شورای افغانستان بدون تغیير و تحریف آن را قرائت نمود! که شنوندگان بی سواد مثل من انگشت حسرت به د ندان گرفتند که جناب مولوی صاحب عجیب سخنرانی دقیق وحساب شده ایراد نمودند !!
آثار دکتور علی شریعتی د رآن زمان اخوانی پسند نبود، زیرا بزرگان ما زیرگوشکی میگفتند که شریعتی گرایشات سوسیالستی دارد ونوشته هایش بدرد مسلمانان نمیخورد؛ چون آمپریالیسم ونظام سرمایه داری را در سخنرانیش رسوامیکند!! بعد ها فهمیدیم که بیچاره بزرگان ما زبان شریعتی را نفهمیده اند و ازدرک بیان و کلام آن پیام آور جدید عاجزاند. البته کتب وآثار گرانبهای ازعلماء ودانشمندان افغانی خودمان به مانند کتاب های ورقه وگلشا وداستان یوسف و زلیخا ولیلی و مجنون وشرین وفرهاد و اخیرا کتاب تلسکوب قرآن و هفت جام(7) معرفت درباب خداشناسی تألیف علامه زمان و مولوی عطاالله فیضانی !! ازنظرها دور بود وکمتر مورد استفادۀ نسل جوان کشور قرار گرفت. این بی دانشی وفقرفرهنگی موجب شد که خشونت و روحیه کشت وکشتار ازهمان اول به عنوان نسخه عملی برادران جهادی روی دست گرفته شود و امکانات هرگونه گفتگو، بحث وجدل فکری را برروی نسل روشنفکر افغانی بسته نماید، هرکه خشونتش بیشتربود، درجه ایمان و اسلامیتش بالاترحساب میشد و بصورت مسلمان انقلابی جلوه میکرد.
مگر سیدال شعله ای نبود که توسط برادرحکمتیار در پوهنتون کابل، شکمش با چا قو پاره پاره شد وبیچاره به جرم مبارزه و عدالت خواهی از دنیا رفت، وبرادر هم به عنوان جوان مسلمان انقلابی خوبتروبهترجا افتاد؛ درحالیکه اگر منطقی درکارمیبود، میفهمید که مشکل فکر واندیشه را نمیشود با چاقو وتفنگ وکشتن وبستن حل نمود و قرآن با پیامر دراین مورد به تندی صحبت میکند ومیگوید آیا تومردم را برای پذیرش دینت، مجبور میکنی؟ که دین تورا قبول کنند،!! خداوند به رسولش میخواهد بگوید که تو چکاره هستی که مردم را وادار به ایمان می کنی !! این قول خدا کجا وچاقوکشی برادر کجا!!؛ ولی آنچه واضح و آشکار است اینکه اگر کارمل با ما یکجا میشد حتماً این افتخار را نمیداشت که پایان عمرش را درکانتینر سپری کند. او هم به مانند ما، به ناز و نعمت وآب ونانی میرسید و به بهانه های مختلف در داخل وخارج ازکشور صاحب جاه وبارگاهی میبود، که افتخار زندگی درکانتینررا نمی داشت وامروز، زندگی کانتینری اومایه شرم و رسوائی دیگران نمیشد!! این خصیصۀ بی احساسی و بی مسئو لیتی وخوشگذرانی نه تنها درعلمای سنتی مسلمان که حتی در ادباء و شعراء و فرهنگیان مسلمان کشور نیز کاملاً محسوس بود.
بطور مثال، شخصیت روشنفکروادیب بنام رسیده کشور، که این همه تعریف وتمجید از شخصیت علمی ادبی شان صورت میگیرد، بیشتراز زندگی مبارک خودرا، در خدمت دربار سپری نمودند؛ شما یک بند شعر ومقاله اعتراضی درباب بی عدالتی وظلم حاکم برجامعه، در طول پادشاهی و حیات پربرکت اعلیحضرت، از ایشان سراغ ندارید ؛ ولی سروده های شان در مذ مت ومحکومیت کمونیسم ولشکرکشی کشورشوراها، بس فراوان ودلپذیروبه هرگوشی از شرق تا به غرب عالم هم رسیده است؛ ولی اگر راستش را بگویم، این سرودهای او دردوران جهاد، ارزش آنچنانی نزد مردم افغانستان نداشته و ندارد. زیرا فضا و جو ضد روسی و ضد کمونستی دوران جهاد مردم افغانستان علیه ارتش متجاوز شوروی به حدی داغ و پررنگ بود که حتی حیوانات این عالم، هم برحاکمیت کمونیسم نعره نفرت سرمیدادند، چه رسد به انسانها و خاصتاً که آن سرودها (دوران جهاد) شنونده های در مقامات بالا داشته بود و به هر بند ومصرعش باران سیم وزر نصیب میشد (2) ؛ ولی برعکس درآن طرف خط شعرا وادبای چپی کمونست، درد مند و انقلابی بودند، که از مردم سخن می گفتند وناله مردم را داشتند. بارق شفیعی و سلیمان لایق و ده ها تن دیگر از قلم بدستان مربوط به جناح چپ، ضد نظام سلطنت وشاهی بسیار زیبا می نوشتند وزیبا می سرودند. حالا انسان روشنفکر درد مند، آزاده، کدام یک را می پسندد و کدام یک از این شعرا را، مردم پسند و خداپسند، تشخیص میدهد!! جوابش روشن و واضح است؛ ولی ما که خیلی علیه او(کارمل ) داد زدیم نه تنها علیه او؛ بلکه علیه بسیاری انسانهای خوشنام ودلسوزدیگر مانند مرحوم دکتور محمدیوسف، مرحوم محمد هاشم میوندوال؛ ماکه غیر ازخودمان کس دیگر را مسلمان نمی دانستیم، بیاد دارم برج عقرب سال 1351 را، تظاهرات بزرگی، ازتمامی گروهای سیاسی که در پل باغ عمومی، مرکز شهر کابل برگذار شده بود، هرگروه بیرق و مردم خودش را داشت. کمونست ها، مساواتی ها( به رهبری محمدهاشم میوندوال ) اخوانی ها، بزرگترین جمعیت را مساواتی ها داشتند که مرحوم محمد هاشم میوند وال سخن رانی تاریخیش(4) را درهمان روز ودرهمانجا ایرادکرد. میوندوال کمونست نبود، انسان مومن و متدین بود؛ منتها حکومت دینی را قبول نداشت ومیگفت وقتی دین وحکومت یکجاشود آبروی دین ازبین میرود و قدسیت خود را از دست میدهد. بیچاره میوندوال دلش برای دین میسوخت؛ ولی اخوانیها بااو به مانند کافر برخورد میکردند، درآن روز، وقتی اخوانیها می دیدند که بیشترین جمعیت مردم به دور میوند وال جمع شده اند وبه سخنرانی اوگوش میدهند، برای تخریب و برهم زدن نظم و اختلال درسخنرانی او شعار های بیمعنی وپوچ، از بلند گوهای پرقدرت سرمیدادند ومن هنوز یکی از آن شعرهارا بخاطر دارم ( جاسوس پریروز، صدراعظم دیروز، مبارزامروز، شرمنده فردا، میوند وال بی خدا !!) و یا شعاریکه کمونست ها خطاب به اخوانیها میدادند:
ترسم نرسی به کعبه ای اخوانی این راه تو میروی به انگلستان است!!
این شعار د رآن روزها بس تلخ و ناگواربگوش میرسید؛ ولی حالا چه شعار با مزه ودلنشین شد.
وقتی ما مسلمانان با انگیزۀ جهاد علیه کفر به میدان، رفتیم آیابراستی آنچنان بود که میگفتیم؟ براستی خداگونه عمل کردیم؟ براستی عدالت اسلامی را حد اقل دربین خودمان ودر ساحه نفوذ و قدرت مان عملی کردیم؟ آیا قدرت وتوانمندی ما ریشه در ایمان واعتقاد ما به خدا داشت؟ ویا به جاهای دیگر و کمک های پنهان و آشکار، زورمندان دیگری مانند ایالات متحده آمریکا و هم پیمانانش در سطح جهان . درحالیکه ناظران غربی ازطریق پاکستان جنگ و جهاد مارا لحظه به لحظه ترصد میکردند، همینکه اندکی تنور جنگ سرد میشد بلافاصله هیزم جدید برآتش و به تندور میرختند، موشک های استنگر به عنوان سلاح استراتیژیک، برای اولین بار ازشانه رهبران جهادی وبنیاد گرای ما علیه هواپیماهای روسی فیرشد، منتها بعد از فیروشلیک استنگر شعار شاد باشش را باصدای بلند الله اکبر ما میدادیم وآیه قرآن « و مارمیت اذ رمیت ولکن الله رما » میخواندیم و میگفتم ای مجاهدین اسلام! ایمان تان را سست نکنید درست است که موشک استنگر هواپیمای سوخوی روسی را سقوط داد؛ ولی متوجه باشید که عامل اصلیی نصرت و کمک الهی است که به سراغ ما می آید، ما بندگان بیجاره و بی خبر از دنیا و معاملا ت پشت پرده، باز فریاد الله اکبرهم سرمیدادیم وکنفرانس های پیروزی باهلهله و بازهم شعار جهاد تا فتح مسکو را بلند میکردیم، منتها غربی ها با تحلیل از او ضاع با دقت همه مسائل را تحت نظرداشتند. در آنروزها از جناب ریگن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا گرفته، تا مجلس سنا، وزارت خارجه و سفارت اسلام آباد و اعضای سی آی آی سازمان جاسوسی آمریکا همه از مؤمینن وبنیاد گراها بودند.
ادبیات معمول درآن روزها، تنها ایمان به خدابود، بین سخنرانی های رهبران مجاهدین و سفیر آمریکا دراسلام آباد کمترفرقی موجود بود. زیرا همه از ایمان وقدرت خداوند وپیروزی حق برباطل سخن میگفتند. ازکلمه دیموکراسی خبری نبود؛ غربی ها فهمیده بودند که مجاهدین را از این کلمه کفری ( دیموکراسی ) خوش نمی آ ید وبرای خوشی خاطرشان بکارگیری کلمه، دیموکراسی، را برا ی مدتی، تا پایان حکومت شوراها تعطیل کرده بودند.
جنگ مردم افغانستان علیه شوروی ها آنقدر حسابشده ودقیق بود که وقتی استاد برهان الدین ربانی به عنوان رئیس مجاهدین به آمریکا رفت سناتورهای امریکائی جمعیتی ! اورا به مجلس سنا بردند وهنگامیکه ایشان درآن مجلس درافشانی میکردند، یکی ازسناتوران مجلس سنا که جمعیتی بود! به عنوان حمایت جدی از سفر رهبر محبوبش، با کلاه و پکول برسر، شعار بلند الله اکبرسرداد وبافریاد الله اکبر ازسخنان استاد ربانی حمایت میکرد.
صدای الله اکبربا کلاه پکول در مجلس سنای آیالات متحده آمریکا نشانه هائی از گرایشات رهبران آمریکا به اسلام تلقی میشد !! و ما بیچاره فریب خورده ها درلباس نمی گنجیدیم، که نا م خدا اسلام، رو به پیشرفت است،چون صدای الله اکبراز مجلس سنا بلند میشود و سناتورآمریکائی کلاه پکول بر سرمیکند و آن صدا ما را آنقدر احمق ساخت که جناب مولوی محمد یونس خالص یکی دیگر ازرهبران مجاهدین، در دیدارش از کاخ سفید و ملاقاتش باریگن اصرار داشت که او را به اسلام دعوت کند!! و آی اس آی برای خرساختن ما بیچاره ها در پشاور تبلیغ میکرد که نماز شب بخوانیم و دعا کنیم که خداوند در دل ریگن رئیس جمهور آمریکا محبت وعشق اسلام را جا دهد و دعوت مولوی خالص را قبول کند و مسلمان شود زیرا او مالک دلهاست و اینکار نزد خداوند مشکل نیست، که صبح ازخواب بلند شوید و از رادیوها بشنوید که جناب ریگن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، کلمه تشهد برزبان جاری کرد و مسلمان شد!! و آنگاه قدرت بزرگی به مانند آمریکا مرکز خلافت اسلامی و با یک تهدید همه دنیا مسلمان و دین خدا سراسر عالم را فرا خواهد گرفت، که بحمدالله نشد !! وگرنه اینبار جنگ سوم جهانی با انگیزه اسلامی وجهادی و قدرت اتمی ایالات متحده اسلامی آمریکا، ریشه آدمی زاد را از کره زمین بر میچید!! و چه فاجعه هولناکی که واقع میشد، بحمدالله نشد که نشد !!
بیان این قصه ها خبرازآن میدهد که بیچاره رهبران ما د رعالم بی خبری وساده اندیشی توان رهبری جنگ به آن بزرگی را نداشتند، رهبری جنگ را قدرت های دیگری انجام میداد و این فرصتی پیش آمد که مخالفین اتحادجماهیرشوری آنروزبصورت عام و آیالات متحده بصورت خاص ازوجود ما به عنوان نیروهای جنگی وملیشائی خود بصورت غیر مستقیم استفاده کنند.
دردوران جهاد رهبران ما بصورت عموم همه چیز را به خوشبینی و انشا الله حساب میکردند. وقتی درپشاور بودم، ازیکی از شخصیت های جهادی پرسیدم،، که بعد ازخروج روسها ورفتن مجاهدین به کابل چه خواهد شد؛ زیرا مجاهدین تجربه حکومت داری ندارند و این مشکل بزرگی درآینده خواهد بود، د رجواب گفت، جای هیچ تشویشی نیست برادران عرب می آیند و در هر وزارت وریاست به عنوان مشاور در کنارما کارخواند کرد، وما انشا الله دراین مورد مشکلی نخواهیم داشت.
غرضم از نبشتن این موضوع این است که با توجه به وضعیت وجایگاه دین، درجامعه ما، اسلام نمیتوانست به عنوان منجی و راه نجات برای انسان آگاه و روشنفکرقابل قبول باشد و انسان سرگردان آنروز، گم شده خودرا در جاده و صراط مستقیم دین سراغ کند. زیرا ایمان روشنفکر با ایمان من بیچاره فرق میکرد . ایمان من باورداشتن جاهلانه به یک سلسله اعتقادات موهوم که بصورت ارثی از پدروخانواده برایم منتقل شده بود و بیشترش مایه ترس ازخشم پدر وقهرخدا، را داشت، بود؛ ولی ایمان روشنفکر ایمان ترس نبود،؛ روشنفکر مرحله ترس را پشت سرکرده بود؛ به مرحله بالاتری رسیده بود ،که مرحله عقلانیت بود و بر اساس عقل، منطق هر مزخرفی را بنام دین قبول نمیکرد، برهان و دلیل میخواست.
بنابرآن، کارمل به عنوان انسان راستگو و بی ریا به اندیشه وفکرش خیانتی نکرد واز صداقت وراستیش بود که به عنوان رئیس جمهور ورئیس یک حزب قدرت مند، پایان عمر ش را درکانتینر سپری کرد. زندگی او درکانتینر نشانه ای از پاکی و صداقت او بود . اگر او هم، نه به اندازه برادرمجاهد کبیر 180 ملیون دالر، تنها یک ملیون دالر دزدی میکرد! بخوبی میتوانست زندگی غیر کانتینری برا ی خودش داشته باشد و با خانواده اش در یکی از کشورهای بیرونی راحت و آرام زندگی کند؛ ولی زندگی او درشهر حیرتان در کانتینر، نه تنها مایه عزت ووقار او ؛ بلکه مایه شرمندگی و رسوائی دزدان مکار و حیله گر بنام جهاد ومجاهدین شد، زندگی او درکانتینر، مایه نفرت و انزجاراز کسانی گردیدکه برادران شان ا زخزانه ملت 180 ملیون دالر دزدیدند و بی شرمانه هم اعتراف میکنند که برادران کرزی و فهیم صاحب پول قرضۀ خودرا به کابل بانک پرداخت کردند!! و هیچکس هم نیست که فریاد زند:
آی وجدان مرده های کثیف بی ایمان! بس است یک مقدارشرم وحیاهم چیز خوبی است!
آخر شما با کدام صلاحیت وقانون این همه پول را از بانک برداشت کردید، که حالا زیرنام قرض از بازپرداختش سخن میگویید و با کمال تا سف که همین جناب دزد، وقتی با هیکل وصورتی از دوزخیان، زنده، درروی زمین، سخن میگوید وبا الحمد لله سخنش را آغازمیکند؛ البته الحمد لله ایشان با الحمد لله شکم گرسنه ها فرق میکند. الحمد لله که ایشان می فرمایند رسیدن به آن جاه ومقام و قدرت ظاهری و دست یابی به صد ها ملیون دالر و از آن الحمد لله است که اگر هرکافر وملحدی را هم آنقدر مال ومنال نصیب کند، تمام عمر به جز الحمد لله، حر ف دیگری برزبان نمی آرد.
میخواهم بگویم که اینها بودند وهستند، که دین خدا را سبک ساختند؛ ابروی جهاد را بردند ؛مجاهدین راستین رابدنام کردند؛ مردم مارا به سطح جهان بی آبرو وبی عزت ساختند ! درحالیکه مجاهدین اصلی که تفنگ بر شانه داشتند، شبهاوروزها را باشکم گرسنه بنام خدا و دفاع از ناموس سپری کردند، هیچ سهمی دراین همه چوروچپاول نداشتند، همین حالا دربازار وروی سرک های کابل کیله فروشی میکنند بیوه زنان شهدا کچکول گدائی برگردن دارند و به لقمه نانی محتاج اند؛ ولی اینها بودند که همان پابرهنه ها وشکم گرسنگان همان افتخارآفرینان بنام مجاهدین را هم بی وقاروبی عزت کردند.
آری زندگی ومرگ کارمل درکانتینر مایه ننگ این دزدان است که مرد م ببینند یک انسان در مقام رهبری حزب و ریاست جمهوری وبگفته این آقایان کافر،کمونست، زندگی درعالم غربت وبیچاره گی وتنگد ستی می میرد وباافتخاراز این دنیا میرود وبرای مردمش میگوید من ازاین دنیا میروم وهیچ ملک وزمین، خانه، شرکت، بلند منزل درداخل و خارج از خود بجا نگذاشتم. میخواستم برای شما کاری کنم شمارا از فقر، ازمرض، از بیکاری و تنگدستی نجات بخشم؛ ولی به آن خواستم موفق نشدم وهمه دنیا با بهره گیری ازاحساسات دینی و ایمانی شما علیه من استفاده کرد ومرا ازاهدافم و خدمتی که میخواستم انجام دهم بازداشت؛ ولی شما میدانید که خیانت هم نکردم وهیچکس هم نمیتواند ثابت کند که وی دروغ گفت؛ ملیون دالررا دزدید؛ به خارج ازکشور انتقال داد؛ در دبی، در قطر، در آلمان، کانادا، آمریکا وحتی در مسکو سرمایه گذاری کرد. درحالیکه بگقته ما او ایمان به قیامت هم نداشت، یعنی ترس از انکه روز گاری درعالم دیگر با او حساب و کتا ب میشود، نداشت، دست ودلش بازبود؛ آیه قرآن (فمن یعمل مثقال ذرةِ خیراًیره ومن یعمل مثقال ذرةِ شراًیره) را،هرروز د رنمازهای پنجگانه قرائت نمیکرد؛ ولی بازهم او دزدی نکرد، خیانت نکرد، بناموس هموطنان خودش وحتی به ناموس ما که دشمانش بودیم تجاوزنکرد. برادرش، دخترش، دامادش، هیچ کدام از موقف و مقام او نتوانستند استفاده سوء کنند. محمود بریالی برادرش را بخاطر تصاحب یک نمره زمین اخطارداد (5)؛ ولی دزدان وچپاول گران دین فروش زور گیر شاید ادعا کنند که او نیروهای ارتش سرخ را به افغانستان آ ورد ومردم را کشت و کشور را ویران کرد.
بلی این یک واقیعت است که هیچکس را یارای انکار ازان نیست؛ ولی این حربه علیه او تازمانی شنونده و کارآئی داشت که مشت ما در این طرف بازنشده بود؛ برادران جهادی ما معامله نکرده بودند؛ آنروزی که این برادران درکاخ سفید با برادر ریگن قول همیاری وهمکاری دادند و اسناد دوستی وهمکاری امضاکردند، دیگردعوت از نیروهای ارتش سرخ شوروی برای کارمل مایه شرم و ننگ محسوب نمیشود.
برادران در رقابت بین هم آنقدر به پای بوسی کاخ سفید رفتند والتماس کردند، تابتوانند خودشان را به عنوان مخلصین له الدین درآن آنجا ثبت نام کنند؛ ولی کاخ سفید با شناختی که از آقایون داشت، هیچ یکی را تحویل نگرفت و این 15 سال است که برادران برای آمریکا گریه وزاری میکنند؛ ولی نتیجه نمیدهد، چون تاریخ مصرف شان گذشته است
( ببرک کارمل در دادگاه الهی)
با گذشت هرروز، بازار انتخابات داغتر و معاملههای پشت پرده هم پربارتر میشود تا آنجا که پیران طریقت ابلیسی و عاملان نکبت و بدبختی مردم افغانستان، از حضرت مجددی گرفته تا سید احمد گیلانی دائمالخمر و اَلشراب فی الحیاته الخبیث و انجنیر احمدزی دزد بیحیای سیافی و سایر خائنین به قرآن و دین و ناموس این ملت، گرد هم آمدند و مطابق به دستورالعمل ارباب پنجابی خود، باز هم سخن از استخاره و مصلحت و خدا و دین و مردم گفتند، من بااینکه چه کسی به کرسی ریاست جمهوری مملکت ویرانشده افغانستان تکیه زند کاری ندارم، ولی دردم از این چهرههای نا مقدس است که بیش از یک قرن مردم ما را خر کردند و به خریت دعوت نمودند، مگر اینها بهجز از خر سازی و لاشعوری به ملت بیچاره ما چهکاری دیگر انجام دادهاند که این بار باز هم با بیشرمی و بیحیائی، مردم ما را به استخارههای باد شکمی خودشان دعوت میکنند و بهزعم خودشان تعیین تکلیف میفرمایند! من به خدای حقتعالی سوگند یاد میکنم که نفرت و انزجار نسل جوان و روشنفکر چه درگذشته و حال، از دین و قرآن خدا، وجود نا مقدس و خیانت این خائنین به اسلام بود که با عملکرد خائنانه اینها سیلی از نسل جوان از دین و خدا فرار کردند و سرنوشت ملت و مردم ما به سیاهی کشیده شد.
مگر سلیمان لایق کیست و که بود زندگی او را بهدقت بخوانید، او حق داشت و حق دارد که کافر شود و علیه خدا بشورد و پرچم ضد خدائی برافرازد و اگر تواند کعبه را آتش زند، اگر شما هم به سرنوشت لایق گرفتار میشدید یقیناً برای یکلحظه آن خدا را، پرستش نه میکردید و از مبارزه بر ضد او یکلحظه آرام نه میگرفتید، پدر لایق به نام خلیفه عبدالغنی مدت چهل سال را به دربار و خانقاه و بارگاه حضرات در کابل خدمت نمود، عبدالغنی بیچاره به امید رسیدن و تقرب الی الله شبانهروز در خانقاه خدمت کرد، از پاکی اسطبل اسپ ها تا صفایی و کاهگل بامها و تهیه چوب بخاری زمستان و دستشوئی مهمانان و خانهتکانی و ظرفشوئی و کیسه مالی حمام و… همه بر عهده بیچاره عبدالغنی بود، بعد از چهل سال خدمات شاقه آنگاه که بیچاره به درد کمر مبتلا شد، او را سند خلافت دادند که بعدازآن میتواند در حد توان و استعداد خودش مردمان بیچاره جاهل و غافل را در ولایت بغلان به خرَیت دعوت کند و بر آنان سوار شود، بیچاره خلیفه عبدالغنی بعد از رسیدن به مقام خلافت که خود داستان شیرین و دردناکی دارد، بهعنوان وفاداری به مقام ولایت، اولین فرزند پسرش را غلام مجددی نام گذاشت که بعداً غلام مجددی، با درک سرنوشت دردناک پدر و عصیان در برابر خدا و رسول ستمگر، نام خودش را تغییر داد و سلیمان لایق را بهعنوان اسم جدید بر خود برگزید، سلیمان لایق ثمره از تربیت شدهگان بارگاه طریقت حضرات است که یکسره از همه جایگاه پدری از طریقت و شریعت برید و عصیان کرد؛ و چه خوب عصیانی… و اینکه وی بعداً در حزب خودش خیانت کرد کاری ندارم و بهاصطلاح مسئله درونحزبی است.
من که حالا به عمر بیش ازنیم قرن رسیدم و حال و احوال را چنین میبینم به این فکر میکنم:
روز قیامت که روز دادرسی و روز عدالت خداوندگار است، ببرک کارمل کمونیست یکی از عصیان گران در برابر خدا، با همه دسته و حزبش به دادگاه الهی احضار شوند که میشوند و من شکی در آن ندارم و خدای رحمان بگوید! ای کارمل، چطور شد که ذات احدیت من را انکار کردید و مردم را خلاف دین و اسلام و آئین من بسیج نمودید، حالا که روز جزا و دادرسی است، بگو چه جوابی دارید؟ و کارمل باکمال ادب سر تعظیم فرود آورَد و عرض کند، ای ذات واجبالوجود فی الکون و المکان اجازه میفرمایید تا دردم را بهراستی و بدون ترس به محضر مبارک بیان کنم و جان سخن را به محضر الوهیت تبارکوتعالی به عرض برسانم و آنگاهکه اجازه یابد:
بگوید: ای ذات مقدس باریتعالی، من که تو را ندیده بودم زیرا تو از چشمان من پنهان بودی و در میزان عقل نه میگنجیدی، تنها خبرت را شنیده بودم، رابطه هم میان من و تو وجود نداشت که به نحوی درد دل میکردم و حق و باطل را بهصورت مستقیم از زبان تو میشنیدم این سعادت نصیب من چه که از تمامی آدمی زادگان هم نوع من هم نشد،
دیوانهها را میدیدم که برهنهاند و عریان برهنه و چرکین و بوگین حشیش دود میکنند و کثافت میبارند و تماموقت خمارند و از دنیا بیخبر، میپرسیدم اینها کیا هستند، میگفتند عاشقان خدا، میگفتم چرا اینطورند، میگفتند، اینها غرق در عالم ملکوت هستند میگفتم عجیب خدای که خالق زیباییها است چطور اینهمه دیوانه و بیعقل بیخود و لاتوپات و بیخبر از جهان با او مقرباند! دلم میگرفت و از عاشقی تو هم فرار میکردم زیرا با چشمانم عاشقانت را میدیدم که به چه حال و احوال پر از نکبت گرفتارند. مردم سرزمینم را میدیدم که تو خلق شان کردی و نسبت عیال به تو را دارند که در فقر و جهل و مریضی و بدبختی دستوپا میزنند، میگفتم چرا اینها چنیناند، باز هم میگفتند که تقدیر و قسمت خداوند است، روزی هر کسی را خدای رحمان قبل از پیدایشش تعیین کرده است و کسی را توان زیادت و کاستی در آن نیست،
شکمگندهها را میدیدم که در تنعّم غرقاند، نه فکر حلال را دارند و نه ترس از حرام، هر چه…
ادامه را در لینک پایینی مطالعه نماید.
https://rahparcham1.org/%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a8%d8%a8%d8%b1%da%a9-%da%a9/
*************

کارمل بر بلندای تپه پیاده میشود و رو به گستره شهر می ایستد.کارمل به خود اندر میشود و سالهای دور و نزدیک در نظرش ورق میخورد.فراغت و فرحت وارستگی یادش می آید؛روزهایی که سرگرم مبارزه بود و چشمش از شیر حیا نمیکرد،بی ترس و بیم در تظاهرات و میتینگ ها میدان داری میکرد و با سرسختی از آرمان بزرگ سوسیالیسم دفاع میکرد.
روزهای دشوار زندان دهمزنگ دم چشمش جان میگیرد،داکتر عبدالرحمن محمودی، میرغلام محمد غبار، میراکبر خیبر، برات علی تاج،مردان پولادین و از جان گذشته یی که از لفظ و قلم شان صداقت میبارید و چون صخره های شکیبا زانو زده بودند و به اصطلاح نقل محفل شان دانه های زنجیرشان بود.
دوره انتخابات شورا یادش می آید که او کاندید وکالت بود و سرمست و سربلند میرزمید و در ده ها کوچه و کوی و مسجد سخنرانی میکرد و در دل و دماغ مردم شور حیات و شرر پیکار می افروخت .او مطمئن بود که مردم دوستش دارند و همان دوستی بی شائبه از او حراست میکند.

رفیق میر عصمت الله سادات
خاطرهی از خاطرات:
مرگ دوکتور نجیب الله و عکسالعمل ببرک کارمل
در سپتامبر 1996, طالبان در نخستین روز تصرف کابل از جانب این گروه به مقر ملل متحد در کابل داخل شده در مخالفت با همه نورمهای قبول شده بینالمللی، دوکتور نجیب الله را همراه با برادرش، از آن جا بیرون کشیده و بهطور فجیعانه و مظلومانه به شهادت رسانیدند. ظاهراً، طالبان مسؤولیت را به دوش گرفتند، ولی در حقیقت نظامیان و ISI پاکستان آن را انجام دادند. این حادثه بازتاب وسیع ملی و بینالمللی یافت.
اما فقید ببرک کارمل چگونه از آن اطلاع حاصل نمود و عکسالعمل شان چه بود؟ میخواهم من حیث شاهد عینی، جریان را طوری که بود به خواننده گان گرامی شرح دهم. البته باید خاطر نشان نمود، هیچ گونه غرضی در میان نیست، هدف صرفاً انتقال حقایق به اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، وطن دوستان و پژوهشگران گرامی میباشد.
چند روز قبل از این حادثه، این جانب جهت عیادت از شاد روان ببرک کارمل که مدتی قبل برای تداوی از شهرک حیرتان به مسکو آمده بود از آلمان نزدشان رفته بودم. ازلحاظ سیاسی و شخصی روزها و هفتههای دشواری بود. جنگ در افغانستان ادامه داشت. کابل که ما آن را قلب پر تپش وطن میگفتیم دیگر بهسختی نفس میکشید و توسط گروپهای بهاصطلاح جهادی به ویرانه مبدل گشته بود. عده زیادی از ساکنان اش در حالی فرار و پناهنده شدن بودند. طالبان در حال پیشروی بهطرف کابل بودند. خلاصه، وحشت و ناامنی همه جا را فراگرفته بود.
در چنین حالتی، دوکتور نجیب الله آخرین ریس جمهور مربوط به حزب دمکراتیک خلق افغانستان! (حزب وطن ؟) پناهنده سیاسی در دفتر ملل متحد در کابل بود و ببرک کارمل در بستر مریضی با تکلیف جانکاه سرطان دست و پنجه نرم میکرد. همه وطن دوستان و روشنفکران از اوضاع کشور ناآرام و هراسان بودند. به گفته وطن دوستی کابل غرقه در خون- کربلا نادیده پندارم در چنین اوضاع، طالبان از چند جهت به کابل نزدیک میشدند و رژیم جهادی برای تخلیه کابل، انتقال تجهیزات و عقب نشینی بهطرف شمال کشور آمادگی میگرفت. سؤال مهم که این جا مطرح میگردد اینست که چرا ملل متحد در این برهه زمان هیچ کاری برای نجات جان دوکتور نجیب الله، انجام نداد؟ شام 25 سپتامبر 1996 با کارمل صاحب نشسته بودم، باوجودی که وضع صحیشان خوب نبود از من مثل همیشه خواست تا اخبار جدید را برایشان بگویم. من هم شروع کردم، توضیح دادم، طوری که دیده میشود شاید طالبان امشب داخل کابل شوند و وضع به هیچ گونه خوب معلوم نمیشود. مردم همه نگران و هراسان میباشند. با شنیدن اخبار بیشتر ناراحت گردید و برایم گفت میدانی هیچگاهی وطن ما در چنین شرایط دشوار قرار نداشت برای ما دشمن و دوست همه جفا نمودهاند. از من خواست تا وی را در جریان اخبار جدید قرار دهم. آن شب دشوار تا ساعت سه شب بیدار بودیم، گاهگاهی دردی شدیدی بدن اش را فرا میگرفت و بهسختی تحمل میکرد. ببرک کارمل انسانی نبود که بهآسانی از درد شکایت کند. شکیبایی عجیبی از خود نشان میداد و میگفت که بگذار من هم مانند مردم ام درد بکشم. باوجود این همه پیوسته از من میخواست تا از وی در همه موارد سؤال نمایم. من برایشان گفتم تقریباً همه مسایل را در جریان اقامت اجباری چهار ساله در مسکو، از ایشان پرسیدهام از جانبی، نمیخواستم با پرسشهای اضافی باعث ناراحتیشان شوم. حدود ساعت سه شب که وضع شان یک مقدار بهتر شده بود، از ایشان خواستم تا چند ساعتی استراحت نمایند و فردا مطالب را تعقیب مینمایم.
روز بعد حدود ساعت یازده صبح حین صرف صبحانه، از من خواست تا اخبار جدید را برایشان بگویم. من گفتم بعد از صرف صبحانه حتماً میگویم. بعد از پافشاریشان، خبر هولناک شهادت دوکتور نجیب الله را برایشان بازگوشدم، تکانی عجیبی خوردند و دوباره از من پرسیدند که خبر را از منابع دیگر هم شنیدهام، توضیح دادم بلی، متأسفانه خبر درست است. باوجودی که دوکتوران اکیداً کشیدن سگرت را منع نموده بودند، از من خواستند تا سگرت شان را بیاورم. با دود کردن چند سگرت به فکر عمیق فرو رفت. بعداً برایم گفت که همه دوران زندگی رفیق نجیب بهمانند یک فیلم کوتاه از نظرم گذشت، بعد اضافه نمودند که این حتماً کار ISI و نظامیان پاکستان میباشد. در ادامه گفتند که در واقع این عمل سیلی محکمی به روی ما (حزب) و همه افغانها میباشد. اضافه نمودند که این کار یک جنایت قرن است و باید بهشدت تقبیح شود. در همان روز و روزهای بعدی، عده زیادی رفقا و هموطنان به عیادتشان آمدند و تقریباً به همه همین موضع گیری را بیا ن داشتند.
در آن زمان تعدادی از رفقا به اروپا آمده بودند. مشترکأ، توانسته بودیم در شهرهای بزرگ آلمان و هالند کمیتههای تماس را ایجاد نماییم. رفیق کارمل توصیه نمودند که به رفقا گفته شود در صورت امکان یک مارش اعتراضی در تقبیح این جنایت در آلمان به راه انداخته شود، همینطور هم شد.
درست دو ماه و چهار روز پس از شهادت دوکتور نجیب الله، ببرک کارمل این وطن دوست پر شور و مبارز بیبدیل راه عدالت و ترقی چشم از جهان فرو بست و جنازهاش، به اشتراک هزاران هموطن و هواداران اش در شهرک حیرتان به خاک سپرده شد. روح شان شاد.
بدون شک ده شصت خورشیدی با همه کاستیها و موفقیتهای اش با نام این دو شخصیت مربوط به حزب دمکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) گره خورده است. بعد از حصول استقلال کشور پنج دهه از اهمیت بالایی برخوردار است. اول، دهه شاه امان الله، دوم دوره هفت و هشت شورا که مشهور به دوره محمودی و غبار و یا مشروطیت دوم میباشد، سوم دهه صدارت شهید داود خان که از آن میتوان به حیث دهه جهش اقتصادی یاد کرد. چهارم دهه دموکراسی نیم بند شاهی. در این دوره گرایشهای مختلف سیاسی شکل گرفت؛ اما دهه حاکمیت حزب یعنی دهه شصت علیرغم جنگ اعلام تاشده دشمنان وطن، از بسیار جهات متفاوت تراز دورههای قبلی بود. ارزیابی آن نیازمند وقت بیشتر میباشد؛ اما بهطور اجمال میتوان نوشت پیشرفتهای چشمگیری در همه عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی صورت گرفته است. مخصوصاً در عرصه تأمین. وحدت ملی و حقوق زنان در خور ستایش میباشد. در این دوره، مذاکرات ژنیو میان افغانستان و پاکستان بر بنیاد پیشنهادات جمهوری دموکراتیک افغانستان آغاز گردید که حدود شش سال دوام یافت. با امضا توافقات ژنیو راه برای بیرون کشیدن قوتهای شوروی وقت هموار گردید. حزب دمکراتیک خلق افغانستان و متحدانش توانستند تقریباً چهار سال حاکمیت نمایند و مستقلانه از وطن و مردم در مقابل تهاجمات بیرونی دفاع نمایند. خوب به خاطر دارم که فقید ببرک کارمل برای نظامیان و جنرالان که در آستانه خروج شورویها و بعد از آن به دیدن شان در اقامت گاه خارج شهر مسکو، جای که ایشان تقریباً چهار سال را در اقامت ناخواسته به سر بردند، میآمدند، یک پیام داشت و آن این بود٫٫ از وطن و نظام تان دفاع قاطع نمایید. این مهم نیست که کی در رس است؛ بهیقین میتوان گفت که بدون حمایت جدی ببرک کارمل، پیروزی در جنگ جلال آباد و سرکوب کودتای تنی مشکل بود. در این دوره در راه دفاع از وطن و مردم، قوای مسلح افغانستان و اعضای حزب متحمل تلفات سنگینی شدند. مطابق بعضی آمارها، در این سالها، حدود 45 هزار عضو حزب جانهای شیرین شان را در راه مردم و وطن فدا ساختند.
اینکه چه عوامل باعث سقوط جمهوری افغانستان گردید، بعثی است طولانی و نیازمند ارزیابی همه جانبه میباشد که در این نوشته حاضر جا ندارد. در آینده به آن پرداخته خواهد شد.
متأسفانه، بعد از فروپاشی، دوره جنگهای داخلی و ظهور طالبان، آن حزب نیرومند از هم پاشید و حزبیها قادر نگردیدند تا حزب را دوباره در شرایط و اوضاع جدید احیا نمایند. البته بعضی احزاب و جزایر پراگنده از بقایایی حزب دمکراتیک خلق افغانستان ایجاد گردید، اما هیچ کدام قادر نگردید، پایگاه وسیع اجتماعی پیدا کند.
خلاصه اینکه، تقریباً دو دهه را در ملامت کردن یکدیگر سپری کردند. ما نتوانستیم مشترکات و افتخارات گذشته را اساس کار آینده خویش قرار دهم و در شرایط به وجود آمده نوین، مطابق به نیازها و چالشهای جدید، خود را دوباره در یک حزب و یا جبهه سیاسی بسیج نماییم.
همزمان، تعدادی با حمایه گروپهای انتخاباتی، مخصوصاً (غنی و عبدالله) پرداختند که این خود باعث تضعیف موقعیت نیروهای ملی و مترقی در جامعه گردید. این گروهها حتی نتوانستند روی دولت فشار بیاورند تا خود و یا ملل متحد یک کمیسیون حقیقت یاب شبه کمیسیون رفیق احراری، ایجاد نماید تا موضوع شهادت دوکتور نجیب الله را رد یابی کند.
در این جای شک نیست که حزب دمکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) یک جانب جنگ در این چهار دهه بوده است. اکنون که مذاکرات صلح آغاز گردیده است، برای رژیم دموکراتیک هیچ نقشی قایل نگردیدهاند. قابل ذکر است آمریکا و بهاصطلاح جهادیها با همان عینک تاریک دیروز به گذشته نگاه میکنند و در بسیاری موارد از ادبیات جنگ سرد استفاده مینمایند.
در چنین شرایطی، نیروهای ملی و مترقی دست به بسیج خود بزنند و خواستههای دموکراتیک شان را مطرح نمایند. از ارزشهای دموکراتیک، حقوق بشر، آزادی بیان، حقوق زن، تأمین عدالت، عدالت اجتماعی، وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور در یک نظام مردم سالار را مطرح نمایند. همه خواستههای دادخواهانهشان را در مطابقت و اتکا بر سه بخش اصلی جامعه یعنی جوانان. زنان و نود فیصد جامعه که تحت فقر به سر میبرند، عیار نمایند.
باید بهصراحت مطرح گردد که قانون اساسی تعدیل گردد. جای اقتصاد بازار را اقتصاد مختلط بگیرد. دولت باید متعهد گردد تا حد اقل ده در صد بودجه عادی کشور را صرف تأمین رفاه اجتماعی و اقشار فقیر جامعه نماید.
با عرض حرمت،
سالنامهٔ های جمهوری دموکراتیک افغانستان
اهدا برای پژوهشگران تاریخ واقعی، مردم شرافتمند و نسل جوان میهن و پرچمداران راه سعادت انسان
سالنامهٔ های جمهوری دموکراتیک افغانستان،آیینهٔ تمامنمای ایست که وقایع ورخداد های سیاسی،اجتماعی واقتصادی را در قلمرو جمهوری دموکراتیک افغانستان بازتاب داده وروح انساندوستانه وخدمت گزارانه نظام پاکنهادو بیهمتای تاریخ را تحت زعامت رهبر کاریزماتیک ودولتمرد صادق،مردم دوست ووطنپرور افغانستان فقید ببرک کارمل به نمایش میگذارد.
جریان کار،خدمت،پیشرفت وفرایند سازندگی چرخ نظام ملی ومردمی در تحت تهاجم نیمی از کشور های متجاوز جهان،بویژه کشور های غربی،ارتجاع عرب ،کشور های منطقه وحواریون داخلی شان درصفحات زرین این برگه، مبین آنست که جمهوری دموکراتیک افغانستان باچه قدرت صلابت ،درایت وتدبیر در راستای خدمات سترگ وانسانی در امر تحکیم پایه های نظام ملی ومردم سالار، درخشندگی داشته وباعزم فولادین وتعهد وپیمان در راه آرمان مردم به پیش میرفت.
با اینکه نظام در شاهراه سعادت،در مسیر دادخواهی ودرگذرگاه عدالت اجتماعی به پیش میتازید،از اثر تیر دشمن زخم برداشت،دچار صاعقه شد،آن رهبر خردورز ودولت مرد مدبر دریک رویکرد قهریه ودریک دسیسهٔ طراحی شده کنار زده شد وراه زوال آغاز گردید؛
میراث های کبیر جمهوری دموکراتیک افغانستان که قسمآ درین تاریخچه به نگارش درآمده است،برای نسل جوان وفراگیری درسهای آموزنده وعدم تکرار گردش چرخ تاریخ نهایت پربها وسودمند است؛
راه پرچم
***
تـــذکــر:سال نامه شماره51 سال1364 که باید در سال بعد (1365) چاپ میشد. زمان نشر آن خلاف قانون دکتور نجیب الله مانع چاپ آن شد.
بدینخاطر برای پژوهشگران تاریخ واقعی، مردم شرافتمند و نسل جوان میهن و پرچمداران راه سعادت انسان جهت دسترسی به حقایق تاریخی سال 1364 که پاسخ دسیسه ی جهانی علیه دولت و مردم افغانستان است کلکسیون سال 1364 روزنامه حقیقت انقلاب ثور را تقدیم میداریم.
سالنامه های افغانستان از طریق این لینک های پایینی قابل دریافت است:
https://rahparcham1.org/سالنامهٔ-های-جمهوری-دموکراتیک-افغانس/

تهیه و ترتیب: رفیق انجینر عمر فیض
خلق و دشمنان خلق کیانند
راه حل صحيح تضادها در کشور و تأمین وحدت در بین ما
باید با تأسف اظهار داشت که کشور ما بنا بر موجودیت مناسبات فئودالی و ماقبل فئودالی و نفوذ استعماری تا کنون متحد و یکپارچه نیست. تضادهای گوناگون مورد نفرت خلق، در وطن ما افغانستان قوياً وجود دارد که هر گاه بوقت و بهصورت منطقی حل نگردد، همیشه خطر تجزیه، تفرقه و هرج و مرج آن را تهدید میکند. یگانه راه حل صحیح و سریع تضادها در کشور عبارت است از پیروزی جنبش دموکراتیك ملى به حیث حداقل هدف استراتیژیک و جنبش سوسياليستى به حیث حد اکثر هدف استراتیژیک (هدف غائی). انجام مؤفقانه این دو مرحله جنبش ضامن اصلی پیروزی حتمی وحدت کشور و همبستگی تودههای خلق و تمام ملیتها و اقوام کشور ما در وجود يك افغانستان نوین، مترقي، واحد، آزاد و متحد بشمار میرود. امروز در اجتماع ما تضادهای عمده و فرعی آشتی ناپذیر و آشتی پذیر و جود دارد. ولی بعضیها روی بیدانشی وعدم درك علمی جامعه و یا روی عمد و قصد از وجود تضادها در کشور انکار مینمایند و بعضی دیگر ناشیانه بدون تحلیل علمی جامعه، مسایل تضادهای گوناگون را در کشور ساده کرده و در يك نسخه واحد بهصورت دگم (جزمی) به طبقه بالا و پائین تصنیف میکنند (در حالی که اکثریت گویندگان آنها نیز خود از طبقات بالا و مرفهالحال و متنفذين محلیاند و مضحکتر اینکه آنهم روی نقشه ارتجاع و امپریالیزم مسأله طبقه را در داخل جریانات مترقی با شدت بیشتر نسبت به برون جریانات مترقی دامن میزنند) و گروهی دیگر تضاد میان اقوام و ملیتهای کشور را که تضادهای فرعی و آشتی پذیر اند، جایگزین تضاد اساسی میان خلق و دشمنان داخلی و خارجی خلق میسازند. این نوع تصنیفها از یکسو نیروهای مترقی و پیشآهنگ را از جنبش تجرید میکند و از سوی دیگر جنبش را به ناکامی مواجه میسازد.
تضادهای اجتماعی: طبق شرایط کنونی افغانستان، در برابر ما دو نوع تضاد اجتماعی که از لحاظ ماهیت خود با یکدیگر متباین است، قرار دارد. یکی تضاد میان خلق و دشمنان خلق، دیگری تضادهای گوناگون در میان خلق.
در کشور ما در هنگام جنگ عادلانه ملی ضد انگلیسی، خلق عبارت بود از تمام طبقات و قشرها و گروههای اجتماعی اعم از زحمتکشان ده و شهر و غیر زحمتکشان و تاجران و تعدادی از سرداران، خوانین، و روحانیون و غیره که به خاطر استقلال علیه استعمار گران انگلیس برخاسته بودند. در حالی که امپریالیستهای انگلیس خائنین داخلی و عناصر طرفدار انگلستان دشمنان خلق را تشکیل میدادند.
در مرحلۀ کنونی که دوران جنبش دموکراتیک ملی است، خلق شامل طبقات و قشرهای کارگران، دهقانان، پیشهوران، روشنفکران، بورژوازی کوچک و متوسط (بورژوازی ملی) و آن ارگانها، سازمانهای سیاسی و گروههای اجتماعی میشود که علیه دشمنان خلق افغانستان مبارزه میکنند، در حالی که ملاکین فئودال، تاجران بزرگ دلال (بورژوازی کمپرادور) بیروکراتها و امپریالیزم و آن روشنفکران مرتجع، ارگانها، سازمانها و عناصر و محافل حاکمه مرتجع که نمایندگان این طبقاتاند، دشمنان خلق میباشند. این تضادهای میان خلق و دشمنان خلق از جملۀ تضادهای آشتی ناپذیر (انتاگونیستی) اند. ولی در مورد تضادهای درون خلق باید در نظر گرفت که تضادهای میان زحمتکشان تضاد آشتی پذیر است. در شرایط کنونی افغانستان تضادهای درون خلق عبارت اند از تضادهای میان طبقۀ کارگر و دهقانان، تضادهای میان قشر مختلف دهقانان، تضادهای میان روشنفکران که از طبقات اجتماعی برون میآیند. تضادهای میان طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و بورژوازی کوچک و متوسط، تضاد میان ملیتها، اقوام و قبایل و غیر که همه تضادهای آشتی پذیر (غیرانتاگونیستی) اند.
در شرایط کنونی کشور ما که تضاد عمده میان دهقانان و ملاکین فئودال و خلق ما با اوتوکراسی و امپریالیسم است، تضاد میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی از جمله تضادهای فرعی اند. در وضع کنونی بهطور کلی مبارزه طبقاتی میان طبقه کارگر و «بورژوازی ملی» در کشور ما که هنوز در مرحلۀ بسیار ضعیف ابتدائی رشد خود است و در طبقه متوسط داخل میباشد، دارای خصلت دوگانه است. در شرایط کنونی آن قسمتی از «بورژوازی ملی» که با محافل امپریالیستی ارتباط ندارد، در انجام وظایف اساسی انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی بهطور عینی ذینفع است. بنابرین امکانات نقش نسبی مترقی آن برده میشود. ولی جداً باید در نظر گرفت که هرگاه بخش عامه اقتصاد تقویه نگردد و راه مترقی تکامل غیر سرمایه داری در پیش گرفته نشود، رشد تشبثات خصوصی زیر نظارت ملی قرار نگیرد بهموازات رشد تضادهای موجود بین زحمتکشان و طبقات ثروتمند و تشدید مبارزه طبقاتی در داخل کشور، «بورژوازی ملی» بیش از پیش به سازشکاری با امپریالیسم و ارتجاع داخلی میگراید و تضاد آشتی ناپذیری میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی را در مرحلۀ جنبش دموکراتیک ملی و جنبش سوسیالیستی تشدید مینماید. به این ترتیب تضاد بین طبقه کارگر و «بورژوازی ملی» ماهیتاً تضاد است آشتی ناپذیر. معهذا در مرحله کنونی تاریخ بهاصطلاح «بورژوازی ملی» با ملاکین فئودال و بورژوازی بزرگ تجاری دلال (کمپرادور) و بورژوازی بيروکرات فرق میکند و طبقه متوسط (بورژوازی ملی) میتواند در شرایط جنبش دموکراتیک و ملی در جبهه خلق درآید.
همچنان تضادهای دیگری در کشور ما موجود است که متأسفانه از طرف بعضی عناصر مترقی برخورد نادرست به آن میگردد و میخواهند بهصورت میکانیکی و مصنوعی آن تضادها را جایگزین تضادهای اساسی و آشتی ناپذیر سازند. مثلاً تضاد میان ملیتها و اقوام مختلف (که به شکل شوونیستی و ناسیونالیستی انعکاس مینمایند و حتی این مسئله را مطرح بحث هژمونی (سرکردگی) در داخل سازمان سیاسی طبقه کارگر و جبهۀ متحد دموکراتیک ملی نیز مینمایند.)، تضاد میان شهریان و دهاتیان، تضاد میان مرکز (شهر کابل) و ولایات و اطراف البته وجود تضادهای فوق در کشور یک واقعیت است، ولی این تضادها آشتی ناپذیر نبوده و در جریان طولانی جنبش دموکراتیک ملی و سوسیالیستی به شکل مسالمت آمیز حل شده میتواند، لذا برخورد میکانیکی و مصنوعی به این تضادها و آنها را عمده و آشتی ناپذیر قرار دادن اشتباه اصولی است و جنبش را به شکست مواجه میسازد. در مبارزه طبقاتی تشخیص تضادها میان خلق و دشمنان خلق و تضادهای درون خلق و طرق حل آنها در هر مرحله تاریخی یک مسئله حیاتی در انجام جنبش رهایی بخش ملی و اجتماعی است.
راههای حل تضادها:
از آنجا که در مرحلۀ کنونی تاریخ جامعه ما تضادهای میان خلق و دشمنان خلق و تضادهای درون خلق از لحاظ ماهیت خود با یکدیگر تفاوت دارند، لذا راههای حل آنها نیز در مراحل مختلف مبارزه و تحول اجتماعی باید متفاوت داشته باشد.
در شرایط کنونی مبارزه اشتباه یک عده از عناصر و محافل ترقیخواه «چپ» هم در این است که حتی تضادهای درون خلق (تضادهای آشتی پذیر) را جایگزین تضادهای میان خلق و دشمن (تضادهای آشتی ناپذیر) مینمایند و در نتیجه باعث تقویه دشمنان خلق به سویه ملی و جهانی میگردند. بیشتر شیوه آن رفقای «چپ» ما تأسف آور است که حداقل مسئله مربوط «اختصاصی» خود را هم مطالعه نمیکنند و در زمینه «حل صحیح تضادهای درون خلق» راههای اصولی را در نظر نمیگیرند و مسئله «حق و ناحق» را در درون خلق مورد نظر و عمل قرار نمیدهند و بهاشتباه نیروی دموکراتیک خلق افغانستان را بجای دشمن آشتی ناپذیر میگیرند. نیروهای ترقیخواه پیشرو بیش از همه دیگر نیروها چه در جریان جنبش انقلابی دموکراتیک ملی و چه در هنگام به دست گرفتن قدرت که باید از طرف طبق کارگر رهبری شود و هم میشود و باید بر پایۀ اتحاد کارگران و دهقانان مبتنی باشد و هم میباشد وظیفه دارد که اول «هدف عمده» و لبۀ تیز مبارزه «ضربۀ عمده» را در هر مرحله مبارزه علیه دشمنان عمدۀ خلق که در مقابل جنبش مقاومت نشان میدهند، مورد نظر و عمل قرار دهد.
دوم ضرورت حکم مینماید که در برابر وسیعترین بخش وسطی جامعه که مخالف دشمنان عمدۀ خلق اند (با در نظر گرفتن خصلت دوگانه آنها) برخورد صحیح و هوشیارانه صورت گیرد. خلاصه اینکه: باید در درون خلق برای حل مسایل ایدئولوژیک و مسایل مربوط به تشخیص اصولیت و غیر اصولیت «تشخیص حق از باطل» نباید به مبارزه آشتی ناپذیری توسل کرد. به این معنی که در درون خلق مسایل ایدئولوژیک و مسایل مورد اختلاف را باید از راه دموکراتیک یعنی از راه بحث آزاد، انتقاد، اقناع منطقی و آموزش و تجدید تربیت و شکیب حل نمود، نه بهوسیلۀ افتراء، تهمت و دروغ بستن، جبر و تشدد، تهدید و تبلیغات نادرست و در میان گذاشتن شرطهای غیراصولی برای خلق و دوستان خلق و دادن شعار «مبارزه بیرحمانه و پیروان سرکوب بیامان» و دامن زدن تضادهای آشتی پذیر درون خلق.
در مرحلۀ کنونی به خاطر وحدت خلق افغانستان، به خاطر وحدت کلیه ملیتها و اقوام کشور، برای وحدت سازمانهای سیاسی دموکراتیک خلق افغانستان و تمام نیروهای اصیل ترقیخواه پیشرو چپ و به خاطر رشد و تکامل جنبش دموکراتیک ملی ـ تشخیص تضادهای میان ما (خلق) و دشمن و نیز حل صحیح تضادهای درونی خلق ضرورت است فوقالعاده مهم و حیاتی.
باید خاطرنشان ساخت هرگاه بلند پروازیها و خودخواهیهای شخصی، رهبری و سازمانی را کنار بگذاریم، کسانی که با ما در ستیز اند و با ما اختلاف نظر دارند شامل دو گروه میشوند: اول گروه متمایل به راست که با دشمنان خلق از در معامله و سازش و تسلیم طلبی پیشآمد میکنند. گروه دوم گروه متمایل به «چپ» و چپروان اند که تضادهای درون خلق و دوستان خلق و سازمانهای مترقی را بهمثابه تضادهای میان خلق و دشمنان خلق میشمارند و ضربه عمده را به نیروی دموکراتیک خلق افغانستان حواله مینمایند. هردوی این نظریات نادرست است.
اصول اساسی نیروی دموکراتیک خلق حکم مینماید که باید میتود اقناع، تربیت، انتقاد رفیقانه، انتقاد از خود و اعتراف به اشتباهات را به خاطر تأمین وحدت نیروی دموکراتیک خلق افغانستان و مبارزه بیامان و پیگیر را علیه مرتجعین داخلی و امپریالیزم بینالمللی مبنای نظر و عمل مشترک قرار دهیم و مقاومت دشمن عمده (فیودالیزم، اتوکراسی) را در مرحله کنونی تاریخ در هم شکنیم و بیثباتی و نااستواری بورژوازی را (بخصوص اینکه در کشور ما بورژوازی بهطور عمومی اصلاً ضعیف و ناتوان است) فلج سازیم.
کسانی که به این حقیقت سرسخت علمی تن در نمیدهند مسؤولیت عظیم و سنگینی را در برابر خلق افغانستان به عهده خواهند داشت و علی رغم پرحرفی در باره «توده و خلق» در جبهه ضد توده و خلق سقوط خواهند کرد.
«وحدت ـ انتقاد – وحدت»
این فرمول به این معنی است که با داشتن آرزوی صادقانه وحدت از طریق انتقاد و مبارزه در چهار چوکات اخلاق مترقی و اصول جهانبینی علمی و انطباق آن در شرایط کشور باید اختلاف داخلی سازمان دموکراتیک خلق را حل کنیم تا بدینوسیله بتوانیم به وحدتی نوین خلاق و نیرومند بر پایههای مترقیتر و اصولیتر دست یابیم. تجربه نشان میدهد که این شیوه دموکراتیک برای حل اختلافات داخل سازمانهای دموکراتیک خلق افغانستان شیوه درست و ثمر بخشی است و بخصوص واقعاً میتوان وحدت اصولی سرتاسری نیروهای دموکراتیک خلق کشور را تأمین کرد و در نتیجه جنبش کنونی را به پیروزی بزرگی رساند. این شیوه دموکراتیک «وحدت ـ انتقاد ـ وحدت» در صورتی موفق است که صادقانه آرزوی وحدت در چوکات اصول خلاق جهان بینی علمی، ایدیولوژی طبقه کارگر و انطباق خلاق آن در شرایط کشور در میان باشد؛ زیرا اگر تمایل ذهنی برای وحدت دموکراتیک خلق وجود نداشته باشد و به اختلافات بهصورت صحیح برخورد نشود و یا لاقیدی و سهل انگاری کنیم و مصالح شخصی را مافوق مصالح جریان و نهضت قرار دهیم و بگذاریم که زمان بگذرد و فرصت را از دست بدهیم در آن صورت دو نتیجه ناگوار بار خواهد آورد: متلاشی شدن نیروی سازمانی و تشکیلات دموکراتیک خلق افغانستان و پیروزی دشمنان خلق.
(ببرک کارمل)
از شماره هشتاد و هفتم جریده پرچم
نویسنده رفیق علی رستمی
نام ببرک کارمل پیوند عمیق و مستحکم با جنبش آزادیخواهی،عدالت خواهی ملی و دموکراتیک کشور ما افغانستان دارد .
ببرک کارمل بمثابه شخصیت مبارزِ دلیر وشجاع پرشورِ انقلابی از عنفوان جوانی برای تحقق عدالت ومساوات اجتماعی، علیه ناهنجاری های حکومتهای خودکامه استبدادی ، پرچم مبارزه را برافراشت ، از اين رو نام و کارنامه هايش در تاریخ کشور ما ثبت گرديده وماندگار است.
گرانبها ترین ارثیه ای که شاد روان ببرک کارمل بمانند انسان کنشگر زمان برای همرزمان دلیر خود باقی گذاشته است ، همانا دانش، خصلت وروش انقلابی وسخنان پرشور واتشین انقلابی و میهن پرستانه پیش ازحاکمیت وبعداز حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ در تظاهرات خیابانی، در اتحادیه محصلین دانشگاه کابل وهمچنان در دوره های (دوازدهم وسیزدهم ) شورای ملی دولت شاهی محمد ظاهر که به حیث نماینده شهروندان کابل انتخاب شده بود و همچنان بعد از قیام هفتم ثور ، بويژه در دهه ی هشتاد ميلادی که به حیث مسؤول امور حزبی ودولتی ایفای وظیفه مینمود، میباشد.
زنده یاد ببرک کارمل شخصیت نستوه، ملی و ترقی پسند، دموکرات ومبارز پرشور انقلابی برای تحقق عدالت اجتماعی بود. اوهمواره خواستها و نيازهای مبرم زحمتکشان کشور را مطرح می کرد و سرچشمه های تاریخی واقعیت های موجود زمان خودرا در جهت تحقق اين خواستها معرفی و بازتاب می داد ودرعین حال متوجه سیر حوادث و مسيرتکامل اینده آن بود. به همین سبب است که اورا بمثابه ی یک شخصيت پویا وکنشکر سیاسی زمان نامید.
زنده یاد ببرک کارمل برای رهایی زحمتکشان کشور از پنجه های کشندۀ فقر وبی عدالتی ومظالم اجتماعی ، بينش ژرف و تصوری واقع بينانه ای از اینده کشور داشت وبرای بیرون رفت ازحالت موجود راههای خاصی را برای تغيير دراين راستا ارایه میکرد. او می کوشید تا طرحی مشخصی را ارائه نمايد که درآن ارزومندی های دیرینه مردم بصورت شفاف بازتاب يافته ودر جاده ی عمل پياده گردد.
ببرک کارمل، شخصیت مبارز خستگی ناپذیر و مدافع صديق منافع والای زحمتکشان کشوربود که این فداکاری رااز حافظه تاریخی فرهنگ پر غنای ملی و مبارزات مشروطه خواهان ميهن مان به ارث برده بود و اين رسالت را بدون وقفه ومجال زمانی ، الی اخرین روزهای حیات پربار خويش ادامه داد.
ببرک کارمل، شخصیت فرهیخته ای بود که اموزش مبارزه را از دانش جهانشمول اندیشه های پيشرو عصر؛ از ایدیالوژیی انقلابی طبقه کارگر وهمه زحمتکشان جهان ؛ از مبارزات آزاديخواهانۀ جنبشهای آزاديبخش ملی ومترقی جهان ،که برای تأمين عدالت اجتماعی میرزمیدند، فرا گرفته بود؛ ان را خوبتر اموخته و بهتراموزش داد و در جهت پياده کردن آن درجامعه ، با فرهنگ عالی مبارزه وبا ژرف نگری به پیش رفت وسایر نخبه گان را نيز دراین راه پیش گام ومجهز ساخت. تعلقش به اندیشه انقلابی پیشروعصر، ناشی از درک وی ازدردهای جامعه و درمانهای واقعی ان درد ها بود.
ببرک کارمل ، ازاعتقاد وپیوند خود ورفقای همرزم خویش به اندیشه انقلابی و تلفيق آن در امردفاع از آزادی ، دموکراسی و تأمين عدالت اجتماعی درکشور، مباهات میکرد،از ان اندک پروائی نداشت که در برابر نوکران استعمار وارتجاع با استواری، تمام شیفتگی خود را نسبت به این راه اعلام دارد وان را مهمترین محرک انگیزه برای بسيج توده های تحت ستم و نجات شان از انقياد اسارت و سيه روزی می شمرد.
ببرک کارمل شخصيت آزاديخواه ترقی پسند بود: راه و سبک مبارزه ازدیخواهانه ودموکراتیک را از تاریخ مبارزهء ازدیخواهانهء انسانهای قهرمان کشورما که برای استقلال حاکمیت ملی و حفظ تماميت ارضی وطن جانهای خویش را نثار نموده بودند، اموخت . یگانه وسیله وتحرک دراین عرصه مبارزهء استقلال طلبانه وترقی جويانه اش، مبارزات جنبش مشروطيت ( اول ـ دوم ـ سوم ) و زندودن رنجهای بيکران مردم ستمديدۀ افغانستان بود که ان را سرمشق ایده الهای انقلابی خود قرار داده وبرای تحقق ان درمقياس وسيعتر و گسترده تری مبارزه کرد. از اين رونام وی همیشه در پهلوی ان شخصيت های معاصر کشورمان، ثبت و ضبط گرديده است.
زنده یاد ببرک کارمل انسان دموکرات انقلابی پر شور بود: در راه ازادی وجمهور مردم برای اداره نظام دولتی خواستار جبهه ی مشترک از تمام نیروهای ملی و مترقی وهمهء زحمتکشان کشور: اعم از پیشه وران،دهقانان، کارگران، تاجران و سرمایداران ملی ، متشبثین خصوصی، روشنفکران ترقيخواه و روحانیون وطن پرست وتحول طلب وتجدد خواه بود و تااخرین لحظه های زنده گی خود به ان وفادار ماند.
طوریکه اکادميسين دستگیر پنجشیری یکی از نخبه گان وازنزدیکان همرزم ببرک کارمل در مقاله ی بنام ” نقش ببرک کارمل در ایجاد جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان” چنین فرموده اند:
“… به هنگام نشر مرام جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان منشی عمومی هدفی را که در برابر نهضت وسازمان می نهاد”استقراردولت دموکراسی خلقی به حیث هدف استراتیژيک بدون ذکر ایجاد جبههء متحد دموکراتیک از نیروهای سیاسی بوده است ـ ولی از سوی ببرک کارمل ” حکومت دموکراسی ملی وتعقیب راه رشدغیر سرمایداری وپیش کشیدن شعار جبهه متحد ملی ودموکراتیک طبق تحلیل علمی شرایط کشور”مطرح گردید واین طرح پس از مباحثات وگفتگو های طولانی در مرامنامه ” جمعیت دموکراتیک خلق” مورد تصویب نهایی قرار گرفت ودر جریده خلق نشر شد.”
ببرک کارمل در تمام عرصه های مبارزه خویش با فصاحت وبلاغت بی نظیر کلام، نظريات، پیشنهادها وانتقادهای خودرا مطرح میکرد وعلیه هرنوع انحرافات، مبارزه مینمود. وی انسان فرا قومی و فرا ملیتی بود؛ خود را وابسته به ارمانهای جنبش جهانی صلح وعدالت میدانست و برای تحکیم وحدت و یکپارچکی اقوام وقبایل کشور از هیچ نوع فداکاری دریغ نمی ورزید وبی هراس برای یکپارچگی صفوف حزب وتحکیم پایه های سازمانی ان تب تلاش میکرد و هر لحظه دراین عرصه اماده هرنوع قربانی و گذشتن از منافع مادی ومعنوی خویش بود. چناچه درسال 1345 بخاطر حفظ وحدت حزبی از مقام منشی کميته مرکزی ” جمعيت دموکراتيک خلق ” استعفا داد . وی عين از خود گذری را در اوايل سال 1347 بار ديگر بمنظدر حفظ وحدت و جلوگيری از انشعاب مجدد، انجام و باثبات رسانيد.
زنده یادببرک کارمل برای تحکیم ودفاع از اصول مرامی ومقررات حزبی ودولتی قاطعانه و باروحیه انقلابی میرزمید واز هرنوع فداکاری برای تأمین ان دریغ نمی کرد. چنانکه بعداز پیروزی قیام هفتم ثور 1357 بنابرموضع گیری سالم خودعلیه انحرافات رهبری از اصول مرامی حزبی ودولتی که بر ضد حاکمیت ومنافع توده های کشور بود، توسط رهبری حاکم وقت از کشور به خارج تبعید گردید.
زنده یاد ببرک کارمل در اخرین سالهای رهبری ،که در رأس حزب ودولت قرار داشت؛ تصور شفاف وجامع ازاینده کشورارایه میکرد؛او میگفت که ” هرنوع فیصله یک جانبه که دران نقش حزب دموکراتیک خلق افغانستان در ایجاد دولت اینده افغانستان با مخالفین ، برجسته نباشد وان را منزوی از روند تشکیل ساختاردولتی اینده قرار دهند ، فاجعه بزرگی در کشور ومنطقه بوجود خواهد امد. چنان حالت دامنگیر وطن ما خواهد شد که تا سالهای طولانی از بین نخواهد رفت. در کشور خانه جنگی کوچه به کوچه درمحلات وشهرها بوجود خواهدامد که در نتیجه جویهای خون در کشور روان خواهد شد.”
چنانچه امروز ما شاهد هستیم که ان همه پشبینيها بطور عینی تحقق پذیرفت ،که تابحال بزرگترین نیروی نظامی کشور های غربی” ناتو” وبا سهم گیری فعال عساکر امریکایی موفق به تأمين صلح سر تاسری نشده اند. این نیروها بالخصوص ایالات متحده امریکا، با بهانه های مختلفی میکوشند، تا برای اهداف دور ونزدیک خویش، با ایجاد پایگاه های نظامی ضرورت موجودیت خودرادر افغانستان بطور دایمی توجیه جلوه دهند.
بعداز سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان شادروان ببرک کارمل به رفقای همرزم خویش که به عیادت اش میرفتند توصیه میکردند که:”اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان سرمایه ملی کشورماست؛ بکوشید تا دوباره خودرا بسیج وحزب خویش را فعال سازید ؛ این امانت تاریخی را به نسل فردای کشور تسلیم کنید ؛ این وظیفه وطنی وانقلابی هريک شماست.”
برای همه اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان ضروراست تابر شالودۀ تجارب ونصایح رهبر خردمند خویش زنده ياد ببرک کارمل باهم بمثابه مبارزين رسالتمند ومتعهد به ارمانهای والای انسان زحمتکش، بخاطرايجاد یک سازمان واحد ویا” جبهه واحد” دموکراتيک ، ملی و چپ متشکل واین مسؤولیت عظیم تاريخی را درقبال نسل امروزی وفردای کشور ایفاء نمایيم.
علیه هرنوع عمال تخریب کننده، دشمنان میهن ونیروهای ملی، ترقيخواه و وطن پرست ، ازجمله عليه حسن امیری مشهور به” حسن سیغانی” اين مائوئيست بدنام و وابسته به استخبارات جهان سرمايه! وهمدستان جنايت پيشه و فاشیستی ان بسیج شده، دسایس وتوطئه های سازمان يافتۀ جنایاتکرانه انان را که بر پیکر وحدت ملی وصلح سرتاسری در وطن ما صدمه وارد میکنند، خنثی نموده، چهره های نا بکار وغیر انسانی اوباشانه انهارابه مردم افغانستان و جهانیان افشاء واعمال جنايتبار آنان را که دردهه ی هشتاد عليه مردم مان، بويژه دانشجويان و دانش آموزان شهرکابل انجام دادند، يکايک به مردم تشريح و محکوم نمایيم.
ـ ياد و خاطرات گهُربار زنده ياد ببرک کارمل گرامی باد !
ـ به پیش بسوی وحدت ویکپارچکی همه نیروهای مترقی و دموکراتيک درافغانستان!
ببرک کارمل بمثابه شخصیت مبارزِ دلیر وشجاع پرشورِ

رفیق حریف « حریف »
زنده یاد ببرک «کارمل» درکنارداشتن سایر امتیاز هابحیث یک انسان والا، یکی از مختصات عالی انسانی ایشان انتخاب شیوه ساده زندگی روزمره ودلسوزی بی اندازه نسبت به دارایی های عامه یا بیت المال بوده است.اوهرگز به جیفه دنیا دل نبست .و قتی دردوره های 12 و13بحیث نماینده شهریان کابل درپالمان وقت عضویت داشت ،از جمله (8 هزار)افغانی معاش ماهانه نصف این مبلغ رابه حساب بخش مالی ح.د.خ.ا. انتقال میداد .زنده یاد «کارمل»یحیث رئیس دولت هرگز در جدول معاش ماهانه بیحیث صدر هیئت شورای انقلابی امضا نگذاشته واین معاش را از بودجه دولتی نپذیرفت .او میگفت آنچه ضرورت است وجود دارد .ایشان باحفظ آنکه فرزند یک جنرال دارای ملکیت های قابل ملاحظه منقول وغیر منقول بودند ،سالهای اخیر زندگی افتخار آفرین شانرا در بین یک کانتینردر شهر حیرتان وطن ما والبته در آغوش گره باعطفه مردم ورفقای خود سپری نمودند.بعد از به جاویدانگی پیوستن به جز از یک مکتب بزرگ انسانی ومعنوی وچند جلد کتاب، چیزی دیگری بنام جیفه دنیااز ایشان به میراث نمانده است .
یکی دیگر از مشخصه های عالی وبرجسته شادروان زنده یاد ببرک «کارمل» فقید بحیث مبارزنستوه، پرشور وشجاع آرمانهای والای استقلال ،آزادی وعدالت اجتماعی هماناجسارت، قاطعیت وآشتی ناپذیری آن در برابر دشمنان جنایتکار وسوگند خورده مردم افغانستان بحساب می آید .چنانچه در طی بیش از نیم قرن مبارزه بی امان اش درمقابله با استبداد حاکم سلطنتی ،ارتجاع سیاه داخلی ،محافل مزدور منطقه ،امپریالیزم جهانی و دررائس امپریالیزم متجاوز وجهانخوار امریکا ،باقبول تهدید وتخویف، شکنجه وزندان وسبکدوشی وتبعید ،برای یک لحظه هم تسلیم خواسته های دشمنان شرف باخته جان ،مال وعزت مردم افغانستان نشد .ینابرآن همانطوریکه نسلهای از پیروان مکتب بزرگ معنوی وانسانی ایشان درسطح ملی ،منطقه وجهان ،مشعل تابان مکتب اش را حمل میکنند ،بگذار دشمنان بی همه چیز یاد شده ،چون ارتجاع راست افراطی (شامل باندگروه های اسلامی اعم از «جهادی » وطالبی و…..)،مرتدین چپ افراطی این هم پیمانان امپریالیزم جهانی درسال های جنگ سرد(گروه های متلاشی شده مائو یستی مربوط «شعله جاوید »)،باند ساطور بدست وفاشیستی حفیظ الله امین وسایر فرکسیون های منحرف درون حزبی،ارتجاع منطقه ودستگاه های دروغ پراگنی امپریالستی هرآنچه درمورد زندگی ،کاروپیکار واندیشه وآرمان ببرک »کارمل»فقید حقایق رامسخ نموده، یاوه سرایی وعقده کشایی مینمایند !؟،بنمایند !. در غیرآن صورت حکایت «گریه افلاطون »مطرح میشود .
روان پاک شان شاد وخاطرات حماسه آفرین شان گرامی وجاویدان باد !
********
در کدام شریعت،در کدام قانون دینی و دنیوی آمده است که اقلیتی به قیمت رنج و زحمت مردم ،در قصر ها و کاخ های پرشکوه و باغ های بزرگی زنده گی کنند که آنرا از اثر سو استفاده خود یا پدران خود، یا با ظلم و ستم و یا با غضب مال یا رشوه و سود خوری به دست آورده اند؟ آنان این ملکیت را از کجا به دست آورده اند؟ آیا در پهلوی آنان میلون ها هموطن ما با رنج و شکنجه زنده گی نکرده اند؟ آیا این عدالت است؟
ببرک کارمل

یـــادواره
[][][][][][]
من هنوز با بازی های کودکانه سرگرم بودم که در شهر کابل تظاهرات محصلین و متعلمین مکاتب صورت میگرفت ، مادر بزرگم به خاطر با خبری از فرزندان خود صبح وقت قبل از تظاهر کننده گان با خریطه ی پُر از میوه و آب سرد راهی محل برگزاری تظاهرات میشد. او خوب میدانست که در کجا زنده یاد ببرک کارمل سخنرانی خواهد کرد و میدانست جگرگوشه هایش را در کجا میتواند ببیند. وقتی شب به خانه پای پیاده ،زله و گرسنه برمیگشت . قصه اش برای ما از صحبت های دادخواهانه یی ببرک کارمل و از شور همرزمان اش میبود. و روز های هم بود که وقتی به خانه برمیگشت خیلی ناراحت و با چشمان تر حوصله صحبت را نداشت . احساس میکردیم که حادثه یی میان پولیس و تظاهرکننده گان اتفاق افتاده باشد. سال ها گذشت و من دیگر آن کودک نبودم.
وقتی زنده یاد ببرک کارمل را از نزدیک دیدم ، او را یک پدر دلسوز ، آموزگار خوب ، کاکای مهربان و یک دوست صمیمی و انسانی با دید وسیع یافتم. مشوره اش به جوانان همیشه این بود که تلاش کنید و تحصیلات تان را جدی بگیرید و بهترین رفیق و دوست تان باید کتاب باشد.
کارنامه های سیاسی زنده یاد ببرک کارمل قبل از اینکه ریس جمهور شود در تاریخ مبارزات آزادی خواهی و عدالت خواهی در کشور بی نذیر بود . بعد از آنکه در راس ریاست جمهوری کشور قرار گرفت چنان دولتی را ساخت که در آیینه آن نظام هر قوم و هر ملیت خود را میدید. که تا بحال هر باشنده ی این کشور میخواهد آن فرهنگ را حفظ کنند و جای خود را در نظام ببینند.
ببرک کارمل عزیز یاد ها و کارنامه هایت برای همیش گرامی و جاودان است!
ناهید نعمت

نویسنده: رفیق نور سنگر
اهداء به زنده یاد ببرک کارمل عزیز!
زمان هر قدر میگذرد، گرد های ریخته شده بر آیینه تاریخ پاکتر شده و صداقت و شهامت و آگاهی زنده یاد ببرک کارمل عزیز بر همه جهانیان به اثبات میرسد. او نه تنها یک رهبر شایسته برای زحمتکشان افغانستان بود که، یک انترناسیونالیست وفادار به اندیشه های انسانی پرولتاریا و معتقد به جهان بینی علمی و سیر تکامل بشریت بسوی آینده فاقد استعمار و استثمار نیز بود که مضمون مبارزات طبقاتی شالوده تفکرش را می ساخت…
یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد!
اهداء به زنده یاد ببرک کارمل عزیز!
راه ی تو هموار نیست؛
خس و خاشاک فراوان دارد…
مکتبِ وحدتِ تو:
شیشه هایش تِرک برداشته…
ولی آرام بخواب رهبرِ من!
کوچه ها بُن بست نیست؛
ابر ها در سفر اند.
مکتبِ را که گذاشتی به ما:
نامِ پاکیزه ی تو،
با خطِ آبیی عشق؛
روی هر اشعه ی خورشید،
روی هر پرچمِ فردا،
روی هر برگه ی تاریخ،
روی هر قلب که از عشق تکانی دارد،
روی هر واژه ی دوستی،
روی هر سوژه ی آزادگی و آسایش،
روی هر قبرِ ستم…
می نویسند و سلامی می کنند!
نور سنگر

رهبر محبوب مردم افغانستان
سه دهه پیش یکی ازبرجسته ترین حامیان اندیشه ای رهایی انسان زحمتکش، پرچمدارتفکر جهان بینی علمی، رهبر واقعی مردم افغانستان زنده یاد ببرک کارمل به جاویدانگی پیوست، او رهبر شجاع، پیشوای با تقوا، مبارز بی همتا، عاشق میهن و مردم افغانستان بود.
تجربه تاریخ بیانگر آنست شخصیت های بزرگ سیاسی زمانی ظهور نموده اند که کارد بی عدالتی ها به استخوان مردم رسیده و میهن آنان را فاجعه تهدید نموده و یا استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور های شان در خطر بوده است، یعنی در شرایط و دوران های خاص نوع خاصی ازشخصیت های تاریخی ظهور مینمایند که ویژه نیازمندی های اجتماعی و پاسخگوی وظایف سیاسی همان دوران است.
دوران که ببرک کارمل بزرگ آغاز به مبارزات سیاسی نمود در داخل کشور رژیم خود کامه، جنایات، خیانت ها، فساد و چپاول مقامات دولتی بیداد می کرد، افغانستان یکی ازفقیرترین کشورهای جهان بود، مناسبات واپسگرای قرون وسطایی بر خاسته ازسرشت نظام فیودالی و ماقبل آن، رژیم شاهی پوسیده شرایط دشوار و قوانین اسارت باری را بر توده های مردم و زحمتکشان افغانستان تحمیل می نمود، استعمار و امپریالیزم درهمدستی با “جهل سیاه”، میهن پرستان را کافر و بی دین فتوا می کردند و رژیم فاصد و بیکاره شاهی را دربین توده های ناآگاه جاویدانی تبلیغ نموده و شاه را ” سایه خدا” گفته، اطاعت و آستان بوسی او را واجب و امردین تفهیم می نمودند، بدین ترتیب رژیم سلطنتی با توسل به این دستاویز به هرگونه دادخواهی، عدالتخواهی و ترقی خواهی با زندان، گلوله و خون جواب می داد که استبداد، بی اعتنایی و بیگانگی پادشاه بی مسوولیت و بی خبر، نسبت به سرنوشت مردم و وطنش فجایع جانگدازی ببار آورده بود.
در خارج کشور در جهان دورانی بود که سوسیالیزم نوخاسته با گامهای متین و سر شار از پیروزی و اطمینان به سوی ترقی و پیشرفت ره می پیمود و برای آینده درخشان بشریت می رزمید. در این دوران انقلابهای موفقیت آمیز ملی دموکراتیک درچندین کشور دنیا به پیروزی رسید و خیزش های نیرومند مردمی در ممالک تحت استعمار و مبارزات انقلابی جنبش های رهایی بخش ملی و خلقی در سراسر جهان می جوشید و می خروشید و اهداف نهایی خویش را از طریق راه رشد غیر سرمایه داری رسیدن به نظام سوسیالیستی تعیین نموده بودند.
ببرک کارمل که آگاهی علمی ازپیشینه و تاریخ پرباری سوسیالیزم علمی، که همان تاریخ تحول اندیشه های بشری پیرامون ایجاد یک نظام اجتماعی عادلانه است، داشت. او در دفاع از این آیدیولوژی انساندوستانه برخاسته و آنرا مظهر تحقق آرمانهای دیرینه مردم افغانستان و ایجاد یک جامعه آزاد، آباد و شگوفان، فارغ از ستم و استعمار و استثمار دانست، کارمل فقید از نخستین کسانی بود که تحقق این اندیشه را در نقش و ضرورت ایجاد سازمان سیاسی و تدوین برنامه سیاسی علمی و عملی در انطباق با شرایط جامعه و آرایش و توازن نیروها جهت انجام تحولات انقلابی و ساختمان جامعه نوین در میهن ما بیان کرد.
این اندیشه ور بزرگ انقلابی همواره تاکید برسرنگونی انقلابی نظام مبتنی بر استثمار از طریق مسالمت آمیز و یا قهر آمیز، پیروزی میهن پرستان و تشکیل دولت ملی دموکراتیک را می نمود، بر شالوده این باور، کارمل استثمار بی رحمانه گارگران را در شهر و ده، ستم خان و ملک، ظلم زمین دار و فقر دهقانان، فقدان حقوق سیاسی، ستم روز افزون بر اقلیت های ملی، وابستگی به جهان خارج و دسایس دولت مزدور و نقشه های کشورهای امپریالستی و استعماری وقت را افشا می کند و در دفاع از مستعضعفان و ستم دیدگان ایستاده که برای اولین بار بعد از یک دوره طولانی و سیاه “سکوت مرگبارسیاسی” را شکست.
ببرک کارمل یک شخصیت مدبر سیاسی، صادق، پرهیزگار، یک مبارز شجاع و یک سوسیالیست واقعی و انترناسیونایست پر شور و دوست نخستین کشور سوسیالیستی جهان بود، مبارزات عدالتخواهانه، اندیشها های مترقی و بیانات علمی و متفکرانه ببرک کارمل در تاریخ اندیشه های اجتماعی و سیاسی میهن ما جایگاه بزرگی داشته و بیانگر نقطه عطف و بنیادین در پایان بخشیدن به رکود سیاسی و آغاز مرحله نوین جنبش ها و مبارزات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در افغانستان است. او یکی از نخستین شخصیت های بود که سنگ بنای “حزب دموکراتیک خلق افغانستان” را گذاشته و یکجا با رهبران گرانقدر ح.دخ.ا. به مبارزات پراگنده پایان بخشیده و مرحله نوینی از مبارزات سیاسی را درافغانستان بنیاد گذاشتند.
ببرک کارمل در شماره سوم جریده تابناک ” خلق ” ناشر افکار دموکراتیک خلق زیر عنوان” وسایل و راهائیکه آرمانهای خلقهای ستمدیده افغانستان و مرام دموکراتیک خلق را به پیروزی میرساند” چنین نگاشته اند:” آرمانهای مرام دموکراتیک خلق، آمال درخشان تمام طبقات زحمتکش افغانستان را در این مرحله تاریخی بیان میکند…در چنین شرایطی رشد عامل ذهنی پیروزی جنبش دموکراتیک ملی بر اساس تحقق مرام دموکراتیک خلق افغانستان امر ضروری و رسالت تاریخیست… نیروهای دموکراتیک خلق اطمینان کامل دارند که شرایط را درست تشخیص کرده و مجدانه مصمم است که از شرایط موجود با وصف محدودیت های وسیع و موانع بزرگ بهره اصولی برادارند” بنیادگذاری حزب، تدوین اساسنامه و برنامه آن، پایان دولت استبدادی، ظالم و پر از فساد شاهی و افسانه ای جاویدانگی ” پادشاه سایه خدا” را مژده می داد.
ببرک کارمل میخواست تا مردم افغانستان را از چنگال فساد و چپاول غارتگران و از اسارت مستکبران نجات بدهد، او وضع طاقت فرسای کشور را تصویر کرده و به تفصیل نشان می دهد که دولت افغانستان فاسد، خیانت پیشه، ارتجاعی بوده، که مردم را به فقر و فاقه کشانده، کشور را ویران و ملت را به گدائی انداخته است. کارمل فقید در شماره دوم پرچم ناشر اندیشه های دموکراتیک خلق افغانستان تحت عنوان” مردم فریاد می کشند: هرگزنه؟” می نویسد:” دستگاه اداری دولت افغانستان سلیم نیست یعنی معیوب و فاسد است. فعال نیست یعنی راکد است. بهبودی در کار نیست یعنی منحط است.مامورین دولت مصئونیت و رفاعیت ندارند، یعنی به فساد و رشوه ستانی سوق داده می شوند. تسهیلات در مراجعات عامه مردم وجود ندارد، یعنی مردم آزار است. حقایق تلخ و مهلک دستگاه اداری کشور مبین این واقعیت است که وطن ما به موازات یک تحول بنیادی به یک اصلاح عمیقی در دستگاه اداری شدیدا نیازمند است… با این منظور بحیث وظیفه فوری علیه فساد اداری، خودسری ها، بی قانونی وبی دسپلینی ها، ارتشا، شیوه های کاغذ پرانی و معطلی عمدی کارهای مردم و استبداد مبارزه بعمل آید” همچنان تذکر می دهند که :برای تهیه زندگی شرافتمندانه و شایسته معلمان، اجیران، مستخدمان دولت و موسسات تدابیر موثر اتخاذ گردد. ببرک کارمل بی هراس و با شهامت ماهیت ظالمانه و طبقاتی دستگاه حاکمه و وضعیت وخیم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی جامعه را بیان نموده و افشا می کند، او به زحمتکشان، کارگران، دهقانان و همه آنانیکه حاصل زحمت آنها را سرمایه داران بزرگ و وابسته به امپریایزم استثمارگر به غارت می برد و خود آنها در فقر و فلاکت بسر برده و اسیر درد و رنج اند در نوشته زیرعنوان” طبقات و مبارزه طبقاتی” در جریده پرچم، خطاب به کارگران و زحمتکشان می نویسد:” مبارزه طبقاتی نیروی محرکه تکامل جامعه ایست که در آن استثمار وجود دارد…مبارزه طبقات ستمکش در زندگی سیاسی نقش عظیم و مترقی را ایفا مینماید.” او به صراحت متذکر می شود که: زحمتکشان ضرور است تا برای نجات خویش در یک سازمان نیرومند متشکل شده و علیه ظلم و استثمار، علیه تجاوز و استعمار، علیه نابرابری های اجتماعی بپاخواسته و در راه آزادی و دموکراسی، عدالت اجتماعی و ترقی و تامین حاکمیت توده های مردم در کشور مبارزه نمایند.
شناخت مشخص و عینی جامعه ای افغانستان و مردم آن اندیشه ببرک کارمل را همواره بخود مشغول ساخته و او سعی داشت جامعه ای افغانستان را تحلیل و تجزیه علمی نموده خوب بشناسد و مطابق آن جامعه ای سنتی را دگرگون و یک ساختار نوین اجتماعی – اقتصادی را جایگزین آن بنماید.
کارمل فقید از جمله چند شخصیت محدود در افغانستان بود که از تیوری سوسیالیزم علمی بهره شایان گرفته و از آن آگاهی کامل داشت، او علل بدبختی های مردم افغانستان را نهفته در ساختار اجتماعی، اقتصادی و طبقاتی آن زمان می دانست، او جامعه افغانستان را که از فیودالی و ماقبل فیودالی در یک شرایط نهایت دشوار و پیچیده بسوی سرمایه داری در حرکت بود تحلیل و تجزیه علمی نموده، ملاکین فیودال، کمپرادور، تجاربزرگ دلال وابسته و سلطه اقتصادی و سیاسی استعمار و امپریالیزم را به مثابه مشخصه عمده ای جامعه افغانستان و دشمن عمده و اصلی طبقات دهقان و کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما برجسته ساخته است. ببرک کارمل در مقاله که تحت عنوان” ملاکین دشمن عمده طبقاتی خلق افغانستان” در شماره هشتم جریده پرچم نوشت:” به منظور اینکه توده های عظیم خلق منحرف نگردد و در جنبش دموکراتیک و ملی کشور به سوی هدف غائی به پیروزی های شگوفان دست یابیم، باید توجه خود را به شناخت دشمن عمده خلق معطوف سازیم…در افغانستان اساس مناسبات تولید فیودالی را مناسبات مالکیت فیودال بر وسایل تولید و قبل از هر چیز بر زمین و همچنین تسلط کامل بر دهقان تشکیل می دهد… طبقه ملاکین فیودال با اتحاد تجار بزرگ دلال و بیروکراتها به حیث طبقه حاکمه از لحاظ ماهوی با امپریالیزم وابسته اند که نماینده عقب افتاده ترین و ارتجاعی ترین مناسبات تولیدی در افغانستان میباشد” ببرک کارمل در این نوشته با انتقاد از مناسبات اجتماعی در افغانستان، ضرورت امحای مالکیت خصوصی، اصلاحات ارضی، اتحاد کارگر و دهقان، تبدیل کار به یک نیاز حیاتی و عامل آرامش و شادی، توزیع عادلانه و ترسیم برخی ویژگی های جامعه آینده و ضرورت مبارزه طبقاتی می نویسد:” ملاکین فیودال به اتحاد تاجران بزرگ دلال و بیروکراتها( و همچنان آن قشر روشنفکران که مدافع این طبقات اند) که شعوری یا غیر شعوری با امپریالیزم وابسته اند، دشمنان عمده خلق و مانع عمده استحکام اسقلال ملی، تعمیم دموکراسی در حیات اجتماعی، ترقی اجتماعی و پیشرفت جامعه افغانستان در این مرحله تاریخی جنبش دموکراتیک و ملی اند.” ببرک کارمل تضاد اصلی را در جامعه افغانستان تضاد میان فیودال و دهقان که تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولید است مشخص ساخته است، همچنان راه و شیوه های سرنگونی فیودالیزم را در افغانستان مورد بررسی قرار داده و نقش توده های مردم را در ساختمان جامعه نوین که در آن استثمار وجود نداشته باشد در انطباق خلاق با شرایط زمان و در پرتو جهانبینی علمی پیش بینی می نماید.
ببرک کارمل اهمیت ویژه ای به اتحاد همه نیرو های انقلابی می داد و ضرورت اتحاد تمام نیروهای مترقی را در مبارزه بخاطر ساختمان افغانستان آزاد، آباد و مستقل تاکید می نمود.در شماره هفتم جریده پرچم سال 1347خورشیدی زیر عنوان “تنها با مبارزه متحد در یک جبهه واحد میتوان بر ارتجاع پیروز شد” نیروهای وطن پرست و ترقیخواه را فرا می خواند:” آنچه در وضع کنونی بصورت یک واقعیت سرسخت احساس میشود، لزوم وحدت و اتحاد نیروهای ترقیخواه و وطن پرست، ملی و دموکراتیک در مبارزه برای دموکراسی و استقلال ملی کشور علیه ارتجاع داخلی و امپریالیزم است…ما سیاست تفرقه و افتراق را در میان نیروهای ترقیخواه قویا محکوم و آنرا عملی به نفع امپریالیزم و ارتجاع داخلی میشماریم.” او به اتحاد نیروهای مترقی در یک جبهه واحد تاکید نموده و توصیه می نمود تا از وحدت حزب بمثابه مردمک چشم خویش حفاظت نمائید و آن را ضامن پیروزی های بیشتر و تابناک تر حزب و مبارزان راه ترقی و عدالت اجتماعی می دانست
ببرک کارمل عادلانه و شجاعانه مبارزه کرد و موفقانه به بالاترین ستیغ پیروزی و جاویدانه گی برآمد ، اگرچه میدانست در سرزمینی که دانشمندان را لگام بر دهان بسته بودند و نادانان را گرامی میداشتند، ظالمان بر مسند قدرت و بر عادلان حکم میراندن، مبارزه با این همه بیداد گری ها و ستهید ن با ستم و ستم گاران چقدر دشوار و پیچیده و به چه بهائی خواهد بود، با قبول نمودن تمام موانع و مشکلات ، راه ترقی و راه سعادت میهن و جامعه را انتخاب کرد، سرنوشت خویشرا با سرنوشت ستمدیده گان، بینوایان، دادجویان، آزادیخواهان، برابرگویان و زحمتکشان ومردم خوارشده گره بست و همین مهر او به توده های مردم و زحمتکشان بود که آتش کینه بیدادگران و عقبگرایان و دشمنان خوشبختی مردم افغانستان را برافروخت و از هرطرف به توطعه و دسیسه، و دورغ و افتراع، به اذیان و جنون توسل جستند، اگرچه در زنده گی سیاسی او این همه دسایس بی تاثیر و بی نتیجه نماند، اما همه اینها هرگز خواست پولادین او را خدشه دار نساخت و مبارزات عادلانه خود را علیه ارتجاع و استعمار ادامه داد، و درست پیامد این پیکار شجاعانه ، نام و مکتب او را ماندگار و ارجمند گردانید، او میراث عظیم معنوی از خویش در تاریخ اجتماعی – سیاسی افغانستان به رزم آوران راه آزادی، دموکراسی، برابری و داد خواهی و ترقی بجای گذاشت، او بالاترین کوشش خود را بکار برد تا مبارزان وطن پرست وسیاست مداران باتقوا و فداکار تربیت نماید و دنباله راه خویشرا به مردم و به رهروانش سپرد.
رهبر زحمتکشان افغانستان آنچه کشید بخاطر پیوندش با مردم بود و آنچه بدست آورد از آن در همین پیوند نهفته است، پیوندی که در درون دل و خون او، در گوهر هستی او و در سرشت او بود، او از جان و دل به مردم به ترقی و به عدالت روی آورد و برای خوشبختی مردم، تعالی وطن و برابری جامعه مبارزه کرد، هرچه میخواست برای زحمتکشان، کارگران و برای مردمش می خواست وهرچه میکرد بخاطر پربار نمودن میهن خویش، میهنی که چون مردمک چشمش آنرا دوست داشت، او عاشق مردم، همدم و همگام کارگران ودهقانان بود و بخاطر زحمتکشان می زیست و می رزمید که مردانه وار تا پای جان و آخر زنده گی پرافتخار خویش ، در کنار آنها ایستاده شد، اندکند در تاریخ جهان کسانیکه مانند ببرک کارمل فقید دارای چنین افتخارات جاویدانه باشد و در جامعه از چنین خواهندگی همه گانی و گسترده برخوردار گشته وستوده ای توده های مردم شده باشد.
آنچه که خواندید تنها جلوه های اندک از اندیشه های بزرگ ببرک کارمل فقید بود، زیرا مبارزات و ارثیه تیوریک او گنجینه سرشار از جهانبینی علمی و تجارب ارزشمند انقلابی و تفکر والای انسانی است.
خاطره اش جاویدان و راه او پررهرو باد.
داکتر آرین

رویداد
ششم جدی
نویسنده : رفیق دكتر حيدر عدل
45 سال قبل از امروز مردم رنجديده و بلا كشيده كشور ما از ترور و اختناق دوران أمين و أميني ها توسط فرزندان صديق حزب دموكراتيك خلق افغانستان نجات يافتند. گر چه درين مورد صد ها مقاله و كتاب نوشته شده است. ولي خواستم چند كلمه خدمت شما عزيزان بنويسم ولو اگر تكراري هم باشد.
چهل و پنج سال قبل از امروز ، قوت های نظامی اتحاد شوروی سابق به افغانستان مداخله نمودند . این مداخله که زمینه های آن قبلا آماده شده بود، متاسفانه در سر نوشت مردم افغانستان نقش منفی باز ی نمود. امروز از مداخله این نیرو ها 45سال و از خروج آن 35 سال می گذرد ، هنوز راز های سر به مهر و سوال های لاجواب مرتبط به آن باقی است که باید به آن پرداخته شود.
رسانه های جمعی غرب بحیث وسایل نیرو مند ارتباط جمعی جهانی، چنان فضائی بوجود آوردند که مسایل اساسی در تحت آن فضا و اوضاع اصلا مجال ابراز و بیان نیافت. از آنجمله برخورد شادروان ببرک کار مل رئیس جمهور جمهوري دموكراتيك افغانستان و منشئ عمومي حزب که در نتیجه ورود این قوا به قدرت رسیده بود. هرچند قواي شوروی را حکومت قبلی حفیظ الله امین و قبل از آن نور محمد تره کی دعوت نموده بودند،ولي بار مسئولیت تاریخی آن بدوش رهبری بعد از آنها افتید، در حالیکه رهبری بعدی، منجمله شخص شادروان ببرک کارمل، رویکرد شخصي خود را با مساله داشتند.
من مدت زمان طولاني اين چانس را داشتم تا با رفقا شادروان ببرك كارمل و شادروان داكتر صاحب اناهيتا راتب زاد ، روابط نزديك و حسنه داشته باشم.
در طول اين مدت من هميشه از اين رفقاي گرامي خود سوالاتي مينمودم و جواب هاي ميگرفتم.
از جمله مسله شش جدي و مداخله شوروي سابق در افغانستان ميباشد که من با نهايت امانت داري نکات نظر ایشانرا اينجا درج مينمايم:
رفيق ببرك كارمل فقيد ، قبل از شش جدي زمانيكه در مسكو تشريف داشتند ، در ملاقات با رهبری وقت شوروی مخالفت خود را با اعزام قوا ابراز نموده بود. ايشان به این باور بودند كه (حزب دموکراتیک خلق افغانستان ) با پشتيباني مردم ، توانايي سر نگونی حفیظ الله را دارند. در نتیجه این ملاقات روس ها موافقت کردند که از اعزام قوا صرف نظر نمایند. پس از این ملاقات ، شادروان ببرک کار مل عازم تاشکند شدند. در همین مدتی که رفيق کارمل در تاشکند اقامت داشتند ، نظر رهبری شوروی در مسکو تغیر کرد و تصمیم به اعزام قوا گرفتند. باز هم رفيق كارمل موافقت نكردند. ولي جانب روس هاوعده دادند كه قوت های شان ،بعد از سقوط امين بلا فاصله بر میگردند.
بعد از سقوط امين ، مرحوم ببرک كارمل پافشاري كردند كه قوا بايد از کشور خارج شوند. ولي روس ها دليل مي اوردند كه هنوز وضع مناسب نيست و بعد از عادي شدن اوضاع بر میگردیم.
زمانيكه رفيق کار مل متوجه پافشاری روس ها بر عدم ترک شان از افغانستان گردیدند، در دومین پلینوم کمیته مرکزی که چندی بعد از ۶ جدی تدویر یافت، از وظایف خود استعفا نمودند. ولي از جانب بيوروي سياسي و روس ها رد گرديد و مطلب را موكول به سفر رفيق كارمل به مسكو نمودند.
در اولين سفر شادروان ببرك كارمل به مسكو بعد از شش جدي ، ملاقات ايشان با برژنيف براي نيم ساعت تنظيم شده بود. ولي اين ملاقات حدود سه و نيم ساعت ادامه پيدا كرد و رفيق كارمل دو مطلب را بالاي ايشان قبولاندند.
اول: خروج قوا از افغانستان و دوم: سبکدوشی بعضی عناصر بدنام وابسته به روس ها در دستگاه دولتی آن وقت مثل اسد الله سروری.
برژنف ، رهبر وقت شوروی هر دو پیشنهاد رفيق ببرک کار مل را پذیرفت. و بلا فاصله پس از بازگشت از اتحاد شوروی، رفيق کارمل، سروری را از وظائف اش سبکدوش و بحیث سفیر به منگولیا فرستاد.
اما در مورد دوم ، روس ها استدلال نمودند که باید اول تضمين محکم بین المللی برای عدم تکرار مداخله از مراجع غربی و کشور های مداخله گر منطقه چون پاکستان بدست بیاورند، بعدا افغانستان را ترک میکنند.
دیگو کوردوویز فرستاده خاص سر منشی ملل متحد در مورد افغانستان که برای ۶ سال بحیث میانجی در مساله افغانستان وظیفه اجرا نمود ، در کتاب مشترکی که با ژورنالیست معروف امریکائی سلیگ هریسن نوشته اند می نگارد که در سال ۱۹۸۳، اندروپوف رهبر وقت اتحاد شوروی آماده بود قوای شوروی را از افغانستان خارج کند اما اداره رونالد ریگن مانع آن گردید زيرا امریکائی ها خواستند انتقام شکست شان در ویتنام را از روس ها بگیرند..
به این ترتیب اقامت قوت های نظامی شوروی ۹ سال به درازا کشید. شادروان ببرک کارمل که مانند پرنده بال بسته در چنگ شوروی ها قرار گرفته بود ، در حالیکه خود و حکومتی که او در راس آن قرار داشت مسئول دعوت قوای شوروی نبود اما ، در پابندی به اصول و ارزش های که به آن باور داشت، این مسئولیت تاریخی را تلویحا بدوش خود گرفت.
اما تفاوت دید میان ببرک کارمل و رهبری و رهبران اتحاد شوروی وقت، در درک و تطبیق مفاهیمی بود که بنیاد تفکر دیروز را میساخت منجمله انترناسیونالیزم یا همبستگی بین المللی. این مفهوم برای روس ها منافع شوروی و برای افغانها منافع افغانستان را بیان می نمود. چنانچه وقتی شوروی ها تصمیم به اخراج قوای شان گرفتند اهداف نهائی خود را بیان نمودند. هیات افغانی باز دید کننده از ماسکو در تحت ریاست ببرک کارمل که در ۲۷ مین کنگره حزب کمونست اتحاد شوروی اشتراک نمودند در ملاقاتی كه با گورباچف داشتند ، گورباچف برای شان گفته بود برای ما مهم نیست که در افغانستان کی حکومت میکند ، امپراطور، رئیس جمهور و یا شاه……..
این در حالی بود که حزبی را که خود رهنمائی و تشویق به کودتا ها نموده بودند ، ده ها پارچه شده بود و کشور در میان آتش جنګ می سوخت . دیگر از انترناسیونایزم خبری نبود. ایدیولوژی جای خود را به کانسپت ها و مفاهیم عام در سیاست بین المللی خالی نمود یعنی در سیاست و روابط بین المللی دوست دایمی و دشمن دایمی وجود ندارد، هرچه است منافع است.
حقايق ديگري نيز از زبان ايشان شنيده ام و وجود دارد كه در زمان مناسب به ان اقدام خواهم نمود.
ازين نقاط كه من اشاره نمودم. يكتعداد اعضاي بيوروي سياسي خبر دارند كه فعلا در قيد حيات هستند. ولي اينكه چرا مهر خاموشي بر لب گذاشته اند نمي دانم.
لندن- دسامبر
مجموعه ی از نوشته،پژوهش ، اسناد و دیدگاه ها
درباره تحول ششم جدی ۱۳۵۸
روز نجات مردم و کشور از زیر ساطور حفیظ الله امین فاشیست و باند خون آشام او
فهرست
در پس پرده ۶ جدی
تحول ششم جدی
ششم جدي ـ روز سقوط رژيم امين
شش جدی سال 1358 چاه کن به قعر چاه شد
حفیظ الله امین کی بود؟
انحطاط فکری یا انحراف اخلاقی!
ببرک کارمل و ششم جدی
آخرین روز و شب زنده گی امین
ششم جدی بمثابه بزرگترین رویداد تاریخی در تاریخ معاصر افغانستان
شش جدی 1358 خورشیدی آزمونگاه حضور ذهن تاریخی ما
گسیل سپاهیان شوروی به افغانستان، آغاز و انجام خروج آنان
پیروزی ششم جدی را بمثابه روز نجات مردم کشور
اهمیت وارزشمندی تحول ۶ جدی هیچگاه فراموش نخواهد گردید.
رویداد ششم جدی ۱۳۵۸
غمنامۀ کرهاله
ششم جدی، سالروز مرگ اهریمن دوران
ششم جدی را از چندین منظر میتوان دید
خاطره رهایی زندانیان سیاسی
یادی ازواقعیتهای شش جدی 1358 خورشیدی
مخالفت ببرک کارمل با اعزام ارتش سرخ درافغانستان؛؛
ششم جدی آغاز فاجعه یا پایان فاجعه؟
نگاه جدید بر رویداد ششم جدی
رويداد ششم جدی ۱۳۵۸ را بايست با بصيرت و واقعبينی نگريست،
پاسخ ها در رابطه به تحول ششم جدی۱۳۵۸
ششم جدی رویداد نوین تاریخی درافغانستان
شش جدی روز رستگاری و رهایی مردم افغانستان
آیا حفیظ الله امین جاسوس سیا بود؟
قیام ای که به قوام نرسید
پارههای ازخاطرات زیرزمینی بطریههای دافع هوای گردیز
ششم جدی ١٣٥٨ روز واقعی نجات از بربادی
خاطرات تلخ زندان پلچرخی
زندان پلچرخی
زندگی پنهانی ببرک کارمل رئیس جمهور سابق افغانستان در جنگلِ در چکسلواکیا
ببرک کارمل در چکوسلواکیا
گفتوشنود گزارشگر شپیگل و ببرک کارمل رییس جمهور پیشین افغانستان
متن کامل بیانیه زنده یاد ببرک کارمل شب شش جدی 1358
اعلامیه دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان درباره روز عزای ملی
اسناد مربوط به اگسا
ببرک کارمل درباره مشی سیاسی دولت ج.د.ا
رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی
معمای مداخله نظامی شوروی
اسناد اشد محرم مقامات حزبی و دولتی اتحاد شوروی
در مورد مناسبات افغانستان و اتحاد شوروی بعد از شورش مسلحانه هرات ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷
چگونه پای قوای اتحاد شوروی به افغانستان کشانیده شد؟
آیا حفیظ الله امین چهرۀ اصلی پشت پردۀ اصلی ماجرا قرار نداشت؟
هفت کلکسیون از هفت سال نشرات روزنامه حقیقت انقلاب ثور
کتاب چگونه ما به بیماری ویروس( A)هجوم به افغانستان مبتلا میگردیدیم Virus*A*
کتاب مهمانسرا و شوربای استخوان گاو
زنده گی ، مبارزه و کار ببرک کارمل در گذرگاه تاریخ مستند
برای دسترسی و مطالعه لطف نموده روی لینک پایینی کلیک نماید.

دستگیر « صادقی »
« مردم را نمی توان برای همیش فریب داد»
ششم جدي ـ روز سقوط رژيم امين
در جريان دو هفته اخير بمناسبت بيست و پنجمين سال روز ورود قوتهاي اتحاد شوروي به افغانستان در مطبوعات داخل کشور و برخي از رسانه هاي بين المللي که بصورت اختصاصي براي افغانها نشرات دارند ظاهرا زير نام تحليل و کاوش اين رويدادي بسيار بزرگ که بالاي وضعيت و روند انکشافات بعدي تاريخي در مقياس جهاني تاًثير عميق بجا گذاشت، کارزار هم آهنگ تبليغاتي وعمدتا برخورد يک جانبه و سطحي سازماندهي گرديد. بايد اذعان نمود که تعدادي از شخصيتهاي اگاه با سهمگيري در توضيح مسايل و بازگوي خاطرات شان به معلومات شنوندگان افزودند؛ ولي متاسفانه سهم و نقش اين کته گوري بسيار محدود بود.
بجا بود تا پس از سپري شدن ربع قرن، اين رويداد با ديد عميق تاريخي و با دماغ سرد ريشه يابي ميگرديد و به بررسي گرفته ميشد؛ زواياي تاريک و گره هاي کور آن که تا حال باز نشده، باز ميگرديد و روشن ميشد؛ شخصيت هاي کليدي افغاني که شاهد مستقيم تصميم گيري ها در جريان حوادث هولناک کشور بودند، همه يي آنچه را که ميدانستند و به درد تاريخ مي خورد، صادقانه براي آگاهي مردم و نسلهاي آينده مي گفتند، تا بدين وسيله درسهاي با اهميتي که از اين رويداد بزرگ تاريخي که افغانستان در معراق آن قرار داشت به دست مي آمد و با مسووليت به نسلهاي امروز و فرداي کشورانتقال داده ميشد. متاسفانه چنين نشد و عجالتا اين فرصت مساعد نيز از دست رفت.
در ارتباط به اين رويداد بزرگ ، ده ها کتاب و اثر ارجمند و صدها مقاله يي با محتوا و گفت و شنود هاي اختصاصي در رسانه هاي چاپي، صوتي و تصويري جهان به نشر رسيده است؛ و حتا موسسا ت تحقيقاتي بين المللي در کشورهاي مختلف اين مساله را به بررسي گرفته و بازيافته هاي شان را بدسترس علاقمندان گذاشته اند. سازمانهاي بزرگ امنيتي و گردانندگان مسوول ارگانهاي سياست ساز و مجري سياستها ، هرکدام به نحوي تلاش نموده اند تا در اين به اصطلاح فتح بزرگ ( سقوط نظام شوروي ) نشان انگشت خود را به نمايش گذارند و هر چه بيشتر خود را برجسته سازند و نقش نيروهاي افغاني را به سطح مجريان بي خاصيت برنامه هاي شان تنزل دهند . نبايد فراموش کرد که حتا تمام اسناد حزب کمونست اتحاد شوروي که يک بخشي بسيار با اهميت از تاريخ آن کشور را ميساخت حراج گرديد و اکنون به زبانهاي مختلف نيز ترجمه شده ومورد استفاده قرار دارد.
حالا اين پرسش مطرح ميگردد که چرا پس از سپري شدن ربع قرن و با به دست داشتن اين همه آثار و اسناد با اعتبار، يکبار ديگر با ارائه برنامه هاي فرمايشي ، گريز از مسايل اساسي ، طرح سوالهاي بي پايه و جوابهاي تکراري و کاملا نادرست و بالاخر تکرار سناريوهاي تبليغاتي دوران جنگ سرد و بخصوص دهه هشتاد افغانستان، آنهم نه در سطح جهاني که اصولا نميتواند با چنين افتضاح مطرح باشد ، بل صرف بمنظور بازي با افکار عامه داخل کشور و در نهايت تحريف آن اقدام بعمل مي آيد ؟
احتمالا سطح بلند آگاهي سياسي مردم و مطالبات عادلانه و انساني آنها ، ناشي از کار و مبارزه پيگير و دقيق نيروهاي ترقي خواه در جهت تاًمين آزادي و عدالت اجتماعي ـ بخصوص در دهه هشتاد ـ هنوز هم موجب آزار است و حتا رژيمهاي ارتجاعي جهادي ـ طالبي نيز نتوانستند با خشنترين شيوه ها آن را از بين ببرند. حالا ” روشنفکران ” و قلم بدستاني که هنوز هم بر اساس عقده هاي چرکين ناشي از تبليغات جنگ سرد و ده ها عامل ديگر پيوند شان را با نيرو هاي ارتجاعي نبريده اند و در اين راستا همچنان به خدمت ادامه ميدهند، خواستند با استفاده از اين فرصت يک کارزار جديد تبليغاتي و کاملا يکجانبه، بمنظور ضعيف و خنثي ساختن آنچه در طي اين سالهاي طولاني با قبول قرباني هاي بزرگ بدست آمده را ، سازمان دهند.
اشتراک بسيار گسترده مردم در انتخابات رياست جمهوري نشان داد که مردم افغانستان تا چه حد از آشي دهن سوزي که براي مردم پخته شده بود نفرت دارند و کسب کمتر از يک در صد آرا براي آن رهبري که با بلند داشتنن آرمانهاي ” جهاد ” به صحنه آمده بود و براي توجيه اين آرمانها در جريان سالهاي طولاني جنگ تحميلي هزار ها مليون دالر مصرف شده بود، خود دليلي براي اثبات اين ادعا است. مردم در کوره سوزان زنده گي با گوشت و پوست و استخوان خود ، چندي و چوني نيات گوناگون و همچنان چگونگي اين حوادث را با بازيگران اصلي آن به خوبي تجربه کرده و چيزهاي آموخته اند که نميشود آن را به ساده گي از آنها گرفت و يکبار ديگر و اينبار از طريق ” نرم افزار ها ” بالاي مردم تحميل کرد.
پس از سپري شدن اين همه سالها و غمهاي بيکران مردم، از دست رفتن هستي مادي و معنوي کشو، آتش سوزي ها و دربدري ها، که فعلا فرصت مساعد براي وفاق و اتحادي پارچه هاي ازهم جدا شده مردم تا حدودي ميسر گرديده و سياست آشتي ملي در سرخط کار جامعه بين المللي در افغانستان، بمنطور پروسه توسعه سياسي و تقويت حاکميت دولت مرکزي در مناطق مختلف کشور و به صورت فشرده، روند دولت سازي در افغانستان قرار دارد، دامن زدن به همچو تبليغات زهر آگين را مغاير منافع و مصالح ملي افغانستان ميدانم. به اين باورم که دامن زدن به چنين تبليغات موجب تاًثر يک کتله عظيمي که صادقانه در خدمت مردم خويش و بازسازي و نوسازي آن مشغول اند ميگردد و به روند مصالحه صدمه ميرساند. البته اين بدان معني نيست که مسايل جانسوز اين دوران به بررسي گرفته نشود و درسهاي بزرگ تاريخي از آن استنتاج نگردد، و مردم به يکباره همه يي اين تراژيدي را فراموش نمايند.
جالبتر اين که از ” تهاجم ” اتحاد شوروي با اين همه شور و هيجان و تکرار همان تبليغات زهرآگين دهه هشتاد، در زمان و فرصتي يادبود به عمل مي آيد که عملا نيروهاي ايالات متحده امريکا و ناتو در کشور حضور دارند. اين نيروها با استفاده از فن آوري بسيار پيشرفته نطامي و تکتيک هاي اختصاصي در سراسر افغانستان عمليات گسترده يي را به پيش مي برند و در هرعمليات تعداد بزرگي از مردم به شمول زنان و اطفال جان خود را از دست ميدهند و سخت متضرر ميگردند. آنها در تمام نقاط ستراتيژيک افغانستان پايگاه هاي بسيار مجهز نظامي ايجاد نموده اند.
براي مردمي که متضرر ميگردند و خانه و کاشانه شان را از دست ميدهند و کشته هاي شانرا با غم و اندوه فراوان به خاک مي سپارند و فرزندان شان را در زندانهاي مخوف اسير مي بينند ، عمليات نظامي شوروي و امريکا نميتواند کدام تفاوتي باهم داشته باشند. براي هر انسان ساده ، تجاوز، تجاوز است و سياه و سفيد و يا سرخ و آبي نمي شناسد.
در بسياري موارد اين دو ” تهاجم ” شباهت هاي کامل دارند. خصوصيات مشترک هر دو را ميتوان به گونه بسيار فشرده چنين جمع بندي کرد:
1ـ شوروي بخاطر تامين امنيت سرحدات جنوبي خود که از جانب نيروهاي ارتجاعي و امپرياليستي به مخاطره افتاده بود، دست به عمليات نظامي زد. ايالات متحده امريکا نيز بخاطر تامين امنيت کشور خود که از جانب نيروهاي تيرورستي تهديد شده بود اقدام به عمليات نظامي کرد.
2ـ هر دو کشور بخاطر سقوط رژيمهاي منفور” امين و طالب ” که هر دو را خود به وجود آورده بودند دست به کار شدند.
3ـ شوروي ادعا ميکرد و امريکا نيز ادعا مي نمايد تا زماني که امنيت در افغانستان تامين نگردد، اين کشور را ترک نمي کند.
4ـ بخاطر موجوديت قوتهاي نظامي شان و به دوش کشيدن بارجنگ و کشته شدن فرزندان شان در اين راه ، هر دو خود را مستحق ميدانستند و ميدانند که در تصاميم سياسي مربوط به افغانستان حرف آخر را بزنند.
5ـ هر دو کشور بخاطر تامين اهداف ستراتيژيک خويش در افغانستان پول بسيار فراوان و هنگفتي را مصرف کرده و يا مي نمايند.
6ـ خون فرزندان هر دو کشور خاک افغانستان را رنگين ساخته است.
آنچه که اين دو ” تهاجم ” را از هم متبارز ميسازد عبارت اند از :
1ـ شوروي سرحدات مشترک و طولاني با افغانستان داشت و نا امني در خانه همسايه را به ضرر خويش مي ديد و امريکا در آنسوي ابحار و هزاران کيلومتر دور از اين کشور قرار دارد.
2ـ شوروي حتا بدون مشوره با دوستان بسيار نزديک دست به عمل زد در حالي که امريکا توافق جامعه جهاني را براي اين اقدام به دست آورد.
3ـ در مقابل هجوم شوروي يک جبهه بسيار بزرگ و عظيمي با همه امکانات و توانايي ها، عملا فعال گرديد؛ ولي در مقابل امريکايي ها کدام مقاومت و مخالفت سازمان يافته دولتي وجود ندارد.
4ـ شوروي ها هيچگاه پايگاه مستقر و منظم نظامي صرفا براي قوتهاي خويش در افغانستان اعمار نکردند و عمدتا اين قطعات در خيمه ها و ساختمانهاي موقت و صحرايي اقامت داشتند. در حالي که قوتهاي امريکا همه در پايگاه هاي مستحکم نظامي به سر مي برند.
5ـ شوروي ها در افغانستان زندانهاي اختصاصي نداشتند، در حالي که امريکايي ها بنابر گزارش رسانه ها بيش از بيست زندان اختصاصي دارند. چگونگي وضعيت و رفتار ناهنجار در اين زندانها توسط سازمانهاي نظارت بر حقوق بشر بازتاب گسترده داشته است.
6ـ شوروي ها يکجا با قوتهاي افغاني در عمليات سهم ميگرفتند و نيروهاي افغاني عمدتا در خط مقدم جبهه ميبودند و در تلاشي ها و جستجوها، کارمندان سياسي به شمول زنان افغان نيز سهم ميگرفتند. امريکايي ها عمدتا عمليات نظامي را بنابر نبود اردوي ملي مسقلانه به پيش ميبرند و ناديده گرفتن رسوم و عنعنات مردم نيز موجب شکايت زياد گرديده است.
شايد ده ها مورد ديگر هم وجود داشته باشد که مورد بحث نيست. براي ادامه بحث ميخواهم چند مساله را برجسته سازم و ديدگاه هاي خود را متکي بر اسناد و تحليلها به گونه بسيار فشرده پيش کش نمايم.
1ـ انگيزه ورود نيروهاي شوروي :
در ارتباط به علل و انگيزه هاي ورود نيروهاي شوروي به افغانستان ، وريانت هاي متعددي ارائه و به بررسي گرفته شده است. از انتقام جويي شخصي بريژنف در برابر قتل نور محمد تره کي و آنهم به خاطري که چندي قبل موصوف مهمان وي بود، چرخش يکصدوهشتاد درجه يي امين در برابر شوروي ها و سادات شدن وي، اشغال افغانستان عملا توسط امريکايي ها و جبران مواضع از دست رفته در ايران، تا همان رويا هاي دوران استعمار يعني رسيدن روسها به آبهاي گرم و غيره و غيره. اگر هرکدام از اين وريانتها با دقت و وسواس به بررسي گرفته شود ، بي پايه بودن آنها به سرعت برملا ميگردد. چسپيدن به همچو تحليل ها بيشتر خصوصيت ژورنالستيک دارد و مورد علاقه ذهن هاي آسانگير است و به درد سوژه هاي سرگرم کننده اخباري ميخورد تا يک بررسي علمي. معمولا تحليلگران افغاني، اين مساله خيلي ها با اهميت را صرفا در محدوده افغانستان به محاسبه ميگيرند. فراموش ميگردد که اين مساله عمدتا به دو ابرقدرت جهاني همان روز يعني اتحاد شوروي و ايالات متحده امريکا با متحدان شان ارتباط مي گرفت و در شطرنج بازي هاي بزرگ سياسي، افغانستان صرفا يک مهره بود.
در آن دوران سياست ديتانت و تشنج زدايي ميان شرق و غرب بنابر يک سلسله تغييرات دروني و فشار حلقات معيين در غرب و بخصوص امريکا که به اين روند باور نداشتند و آن را به نفع اتحاد شوروي ميدانستند و طرفدار اقدامات تهاجمي عليه شوروي بودند، در حالت ضعف و کاهش قرار گرفته بود. طيف وسيعي از عوامل منطقه يي و جهاني بر تصميم مداخله تاًثير گذاشتند. از آنجمله، کنگره امريکا توافق سالت 2 را تصويب نکرد. طرح هاي امريکا براي بکارگيري موشکهاي ميان برد در اروپا و موافقت صدراعظم آلمان براي گسترش موشکها و کسب حمايت حزب سوسيال دموکرات در اين مورد، اعلاميه شوراي ناتو در12 دسمبر که ايالات متحده امريکا به تعداد 464 موشک کروز ” تام هاواک ” و 108 موشک انداز ” پرشنک 2 ” را براي استقرار آماده ميکند ، شوروي را در وضعيت خيلي بد قرار داد. با اين اعلام، پوليت بيروي حزب کمونيست اتحاد شوروي در همان روز تشکيل جلسه داد و مساله افغانستان در همين جلسه به حل و فصل رسيد و تمام بحث هاي سابق در باره اثرات منفي مداخله شوروي در غرب ناگهان به فراموشي سپرده شد.
امريکا قوي ترين هم پيمان در منطقه يعني ايران را نيز از دست داده بود و آنهم به نحوي که با اين تغيير موافق بود و در آن به گونه يي سهم داشت؛ ولي عواقب اين چرخش عظيم را درست محاسبه نکرده بود. فکر ميشد که جاي رژيم بي اعتبار شاه در ايران را يک رژيم بالنسبه ملي و مذهبي مي گيرد و با برخي از گردانندگان اصلي انقلاب روابط معييني نيز وجود داشت. برعکس، رژيم بعد از انقلات از کنترول خارج گرديد و عملا به يک موضيع کاملا ضد امريکايي مبدل گرديد که در آن نيروهاي چپ و بخصوص حزب توده ايران نقش عمده را بخصوص در عرصه هاي نشراتي و نظامي بدست گرفته بودند. ايران به يک کانون عمده نگراني هاي امريکا که تا امروز همچنان ادامه دارد، مبدل گرديد. در آن دوران ديپلوماتهاي امريکايي در ايران به اسارت گرفته شده بودند و رسانه هاي ايران به بدترين شکل از اين واقعه سوء استفاده ميکردند و در تهيج مردم عليه امريکا وسيعا اثر ميگذاشتند. محافل خاصي درامريکا بخصوص در قواي مسلح در صدد جبران موقعيتي بودند که پس از سقوط رژيم شاه از دست داده بودند. به بهانه آزاد سازي گروگانها ، مساله حمله بالاي ايران در دستور روز قرار گرفته بود. نيروهاي واکنش سريع امريکا با امکانات بسيار بلند در خليج فارس جابجا گرديده بودند.
نگارنده به اين باور است که برعلاوهً تحولاتي که در اروپا رخ داده بود، شوروي ها از امکان مداخله مستقيم و نظامي امريکا بالاي ايران سخت در تشويش بودند. زماني که از طريق چينل هاي مربوط اطمينان حاصل کردند که امريکا در صدد حمله بالاي ايران است، آنها موضوع هجوم بالاي افغانستان را سرعت بخشيدند و به عنوان پيشگيري و مقابله با اقدام امريکا، مساله اقدام نظامي در افغانستان را که قبلا در تمام سطوح با آن مخالفت داشتند و آن را رد ميکردند ، بمثابه وظيفه تاًخير ناپذير روي دست گرفتند. عمليات نظامي امريکا براي نجات گروگان گيرها محدود و نا تمام گذاشته شد و از عمليات بزرگ هم خبري نشد و شوروي فريب اين مانور را خورد و عملا داخل افغانستان گرديده بود.
اگر امريکا براي بدست آوردن مجدد امتياز هاي از دست رفته و خيلي بزرگ ستراتيژک در ايران، يک حمله وسيع و همه جانبه را عليه آنکشور انجام ميداد، انگاه احتمال اين که شوروي داخل خاک پاکستان گردد و از آن طريق به بحر هند برسد، خيلي افزايش مي يافت. بايد در نظر داشت که در آن زمان کدام تحرکات بزرگ نطامي در آن طرف سرحد در خاک پاکستان به کمک امريکا که بايد در مقابله با آن اقدام صورت ميگرفت و امنيت افغانستان را تهديد ميکرد، اصلا وجود نداشت.
بنابر همين دلايل است که اردوي چهل در افغانستان ـ در مرحله اول ـ وظيفه مشخص محاربوي نداشت و چنين تصور ميشد که آنها صرف در پادگانهاي نظامي براي اجراي وظايف بعدي و بزرگتر آماده ميگردند و در جنگهاي داخلي افغانستان سهم نمي گيرند. تشکيل و ساختار اردوي چهلم با سلاح هاي بسيار سنگين و راکتهاي دور برد و ميان برد نيز احتمالا به همين منظور بوده باشد.
براي قدرتهاي بزرگ يا بهتر است بگويم ” امپراتوري ها ” همواره اهداف و سياستهاي بزرگ مطرح است و هيچگاه سرنوشت يک شخص و يا گروه و ساير مسايل کوچک آنها را به حرکت نمي آورد و وادار نمي سازد تا به عمليات بزرگ نظامي دست زنند، و آنهم در شرايطي که توازن قوا به نحوي در سطح بين المللي بوجود آمده باشد. براي قدرت هاي بزرگ در طول دورانها ي تاريخي همواره حفظ امپراتوري، تقويه و تحکيم آن مطرح بوده است و هر از گاهي که اين مولفه به خطر مواجه گرديده، آنها بي رحمانه از موجوديت و حاکميت خود دفاع کرده اند و در اين راه ملتهاي زيادي را به قربانگاه برده اند.
اسناد و آثار فراواني که به نشر رسيده، گواه بر اين است که اين امريکايي ها بودند که با تطبيق سياستها و مانورهاي خيلي ماهرانه و دقيق، پاي اتحاد شوروي را به افغانستان کشانيدند و دريک جنگ فرسايشي و طولاني افغانستان را به باتلاق اين کشور مبدل گردانيدند. افغانستان براي شوروي ” پاشنه آشيل ” نبود؛ ولي به اين پاشنه مبدل گرديد و در نهايت اتحاد شوروي در اين بازي هاي بسيار پيچيده و ظريف بازنده شد. در نتيجه اين بازي، افغانستان و مردم ستمديده اين کشور، گوشت دهن توپ منافع قدرتهاي بزرگ گرديد و در ختم اين بازي فراموش شد و به دست اربابان کوچک منطقه يي و وابستگان داخلي شان به خاک سياه نشست. در نهايت از خاکستر اين حوادث، هيولايي سربلند کرد که دقيقا صلح و امنيت بين المللي را تهديد ميکند.
قابل ياد آوري است که تعدادي از جنرلان شوروي که نتوانستند در ” فتوحات ” افتخاراتي بدست آورند ، مذبوحانه تلاش نموده اند تا در آثاري که از خود به جا گذاشته اند به گونه يي يک ” بلاگردان ” پيدا کنند و همه ملامتي ها را به گردن آن اندازند. از نظر آنها اين بلا گردان، حزب دموکراتيک خلق افغانستان و بخصوص جناح پرچم و رهبري سياسي جمهوري دموکراتيک افغانستان بوده که همواره با نفرت و انزجار از آنها ياد شده است. اين جنرالان که در دنباله رو ي از سياستمداران فاسد و بدنام حتا نتوانستند وظايف ميهني و قانوني شان را در حفظ حاکميت و تماميت اتحاد شوروي انجام دهند، هنوز هم برده وار در دفاع و توجيه همان خط سياسي قرار دارند و براي خود اجازه نميدهند تا مغاير آن شرافتمندانه حقايق را ابراز بدارند.
2ـ ورود قطعات شوروي به افغانستان :
اسناد و مدارکي که زمان ورود قطعات شوروي به افغانستان را تثبيت ميکند ، وجود دارد و اکثر تحليل گراني مسايل افغانستان از آن استفاده کرده اند. مبتني بر اين مدارک، آمادگي هاي نظامي درماه اگست 1979 آغاز گرديد. در آغاز ماه اکتوبر ده ها هزار نفر قواي احتياط عمدتا از آسياي مرکزي در فرقه هاي موتردار پياده بسيج شدند. به تاريخ 29 نومبر قوتهاي هوابرد شماره 105 به خاطر تقويت نيروهاي که قبلا در ماه جولاي به پايگاه هوايي بگرام رفته بودند به آن پايگاه اعزام گرديدند. اين قطعات شامل 2500 نفر ميشدند و تا تاريخ ششم دسمبر تکميل گرديدند. در همين روز از جانب شوروي تصميم گرفته شد تا قوتهاي مخصوص جي آر يو به کابل فرستاده شوند. در روزهاي هشتم تا دهم دسمبر قطعات اضافي شامل شش صد نفرسرباز با قطعات جابجا شده در بگرام يکجا شدند و ده روز بعد به شمال سوق داده شدند تا امنيت شاهراه و تونل سالنگ را تامين نمايند. در 12 دسمبر سربازان قطعه 105 در ميدان هوايي کابل ديده شدند. در بين 11 تا 15 دسمبر به تعداد 280 هواپيماي ترانسپورتي در مسکو و جمهوري هاي آسياي ميانه براي انتقال سربازها آماده گرديد. و به تاريخ 24 دسمبراولين گروه هاي منظم از نيروهاي شوروي از طريق هوا در ميدان هوايي کابل فرود آمدند.
مردم کابل در آن روزها و شبهاي حساس شاهد ايجاد پل هوايي از ميدان هاي هوايي جمهوري هاي شوروي به کابل بودند و بدين وسيله صدها پرواز منظم طياره هاي با توناژ بزرگ که سرباز و وسايل نظامي به شهر کابل انتقال ميدادند را مي ديدند. برخي اهالي شهر به گونه مزاح ميگفتند : ” چه حال است ، کفترهاي ماما، هيچ ما را به خواب نمي ماند ” و تمام شهر به نحوي آگاه شده بودند و تعدادي که در مسير ميدان هوايي رفت و آمد داشتند ، حتا نطامي هاي شوروي را که امنيت ميدان هوايي کابل را گرفته بودند نيز ديده بودند.
بنابران در چنين وضعيت چگونه امکان دارد که اعضاي محترم دفتر سياسي رژيم امين متوجه اين ورود نشده باشند. زماني که اعضاي محترم براي تشکيل جلسه دفتر سياسي به قصر تپه تاج بيگ تشريف ميبرند بازهم متوجه سربازان شوروي که امنيت اطراف قصر را تامين کرده بودند نمي شوند ! به احتمال قوي، امين در اين جلسه، مساله ورود قطعات شوروي به افغانستان و پشتي باني دولت شورا ها را از حاکميت انقلابي، با افتخار و غرور به اطلاع شاملين جلسه رسانيده باشد، تا بدين وسيله از دشمنان درون حزبي زهر چشم گرفته و آنها را از حمايت قاطع شوروي از حاکميت خود مطمئين سازد؛ و حتي ميخواست اين افتخار را از طريق راديو و تلويزيون به اطلاع مردم و بخصوص دشمنان بيرون حزبي خود نيز برساند که مجال نيافت. حقيقت اين است که امين و شرکا نميدانستند که اين قوتها وظايف ديگري در پيشرو دارند و خلع آنها از قدرت يکي از اين وظايف است. ششم جدي روز سقوط رژيم امين است ، نه آنطوري که معمولا گفته ميشود، تاريخ ورود نيروهاي شوروي به افغانسان.
آقاي پينجشيري در ارتباط به آخرين جلسه بيروي سياسي به روز ششم جدي ميگويد که ” سرانجام امين به ساعت يازده قبل از ظهر وارد اتاق جلسه گرديد. او با عرض پوزش و احوال پرسي جلسه دفتر سياسي را داير کرد. در زمينه موضوع ملاقات خويش با سفير شوروي مقيم کابل چنين گزارش داد که سفير کبير شوروي به قدر ويتنام به افغانستان مساعدت تخنيکي (فني)، نظامي و مالي ميرساند و کشور ما را در مقابل دخالت و مداخله پاکستان و ديگر نيروهاي ارتجاعي منطقه تنها نمي گذارد. هنوز نتايج عبور مهمانان ناخوانده از مرز مشترک افغانستان و شوروي سابق ارزيابي نگرديده بود که به اتاق طعام دعوت شديم. همگي شروع به خوردن سوپ آميخته با مواد زهردار کردند. ” جمله اخير شان که هنوز نتايج مهمانان ناخوانده از مرز مشترک … ارزيابي نگرديده بود خود بيانگر آن است که اين ورود بايد مطرح شده باشد. اين يکي از گره هايي است که بايد باز ميگرديد وعلاقمندان مسايل افغانستان سخت مايل به شنيدن حقايق در اين باره بودند.
3ـ قتل امين :
بار ديگر اسناد گواهي ميدهند که شوروي ها مايل به قتل امين نبودند. در مرحله اول حين بازگشت تره کي از هاوانا مقامات بلند نظامي در رژيم امين به شمول سروري توطئه قتل امين را چيده بودند ولي با مطلع شدن روسها از اين توطئه، موضوع از طريق سازمان امنيتي شوروي به امين اطلاع داده مي شود و امين مسير راه را تغيير مي دهد و از مرگ حتمي نجات مي يابد. روي همين اعتماد در جلسه يي که قرار است تا با اشتراک امين، انکشافات بعدي بررسي گردد، وي حاضر ميشود تا صرف با تضمين و اشتراک سفير شوروي در افغانستان، در آن جلسه اشتراک کند. در هر دو مرحله اين رقباي سياسي امين در رژيم بودند که قصد کشتن وي را داشتند. شوروي ها درصدد بودند مانع زورآزمايي خونين بين امين و رقباي وي گردند. با وجود آن که تمام مساعي شوروي براي ايجاد رهبري دموکراتيک ملي با پايه هاي وسيع، توسعه پايه هاي حاکميت، متوقف ساختن سياستهاي افراطي رژيم و تامين مجدد وحدت حزب دموکراتيک خلق افغانستان ( جناح خلق و پرچم ) که به طرح ” سافرونچوک ” شهرت دارد ناکام ماند، آنها تا اخير به اين تلاشها ادامه دادند. بر اساس طرح واسلي سافرونچوک ، بمنظور تقويت سياسي رژيم در برابر مخالفان، قرار بود رهبري دولت به يک شخص غير حزبي ” نور احمد اعتمادي ” و نصف پستهاي کابينه هم به غير حزبي ها سپرده شود. سفارت امريکا نيز در جريان اين تلاشها قرار داشت.
جالب است که چرا امين با وجود مخالفتهاي خودخواهانه و لجوجانه عليه طرح هاي سياسي محافل ديپلوماتيک شوروي و بالاخر حتا قتل نور محمد تره کي و همچنان قتل نور احمد اعتمادي که با بسيار عجله سازماندهي گرديد، هنوز هم به شوروي ها اعتماد و اطمينان کامل داشت ؟ وي نه تنها امنيت اقامتگاه خود را به عهده آنها گذاشت بل حتا پزشک وعمله قصر و امور پخت و پز قصر را نيز به اختيار آنها گذاشت. بسياري ها به اين عقيده اند که اگر امين از همان سوپ لذيذ (!) کمي بيشتر صرف ميکرد شايد تا به حال زنده ميبود ! ريشه هاي اين اعتماد را بايد در سياستهاي دوگانه ارگانهاي متفاوت شوروي جستجو کرد، نه در استقلال طلبي امين. برخي از ارگانهاي شوروي ( مشاورين نظامي و امنيتي ) سخت در دفاع از امين قرار داشتند و وي را سمبول کمونيستهاي افغانستان و از تبار بلشويکها ميدانستند و از شنيدن سخنان پُر شور و اعمال خشن انقلابي وي لذت ميبردند و وي را تشويق ميکردند. بنابران اين مساله که امين چگونه کشته شد و توسط کي ها کشته شد، هنوز حل نگرديده است. بايد به ياد آوريم که معاون وزارت داخله شوروي که در همان زمان در کابل بود وظيفه داشت تا امين را به سلامت به شوروي انتقال دهد که با ناکام شدن اين وظيفه دست به خودکشي زد. از افسر شوروي که در اين عمليات شامل بود در مورد چگونگي قتل امين هم پرسشي به عمل نمي آيد. ميگويند که نظاميان افغان از جمله رقباي سياسي امين که در عمليات سهم داشتند، وي را نحوي وحشيانه به قتل رسانيدند.
4ـ قتل دابس سفير امريکا در کابل :
” ادولف دابس ” در ماه ژوييه به عنوان سفير امريکا در کابل تعيين گرديد. وي کارشناس مسايل شوروي و به زبان روسي آشنا بود. موصوف با پيچيده گي هاي روابط حزب کمونيست شوروي با ديگر احزاب کمونيست و ويژه گي هايي سياست داخلي افغانستان آشنايي داشت. به نظر او امريکا بايد کمک هاي خود را محتاطانه به افغانستان افزايش ميداد و به توسعه روابط خود ميکوشيد، بدون اين که روسها را تحريک کرده و احتمال مداخله نظامي آنها را بيشتر کند. برژينسکي و دابس هر کدام روي اهدافي که مخالف يک ديگري بودند، کار ميکردند.
دابس توسط يک گروه ربوده شد و در 14 فوريه به قتل رسيد. گروگانگيرها درازاي آزاد کردن سفير از دولت درخواست کرده بودند که رهبر زنداني شان را آزاد کنند. حکومت حاضر نشد اين شرط را بپذيرد و علي رغم تقاضا هاي سفارت امريکا، از مذاکره با ربايندگان خودداري کرد. نيروهاي امنيتي افغاني بنا بر دستور مقامات مافوق، تصميم داشتند اتاقي را که در هوتل کابل دابس درآن گروگان گرفته شده بود با انجام يک عمليات تسخير کنند. آنها شليک کنان وارد اتاق شدند و به اين ترتيب دابس و دو رباينده اش را به قتل رسانيدند. از نظر امريکايي ها اين تير اندازي غير قابل توجيه بود و بدون موافقت مقامات بالا نمي توانست اتفاق افتد. قتل دابس تا هنوز هم در هاله يي از ابهام قرار دارد و بالاي روابط دوکشور و انکشافات بعدي تاًثير خيلي ها عميق بجا گذاشته است. تعجب برانگيز است که چرا در اين عمليات براي سفارت امريکا در کابل اجازه همکاري داده نشد؟ بر علاوه با قتل سفير يک کشور معظم جهان و بر خلاف تمام نورمها و معيار هاي ديپلوماتيک، حکومت کابل مسووليت آن را نپذيرفت و حتا دراين مورد عذرخواهي هم نکرد. چنين وانمود ميگرديد که قتل سفير از قبل برنامه ريزي شده بود. بر اساس تحليلها پس از مرگ دابس بدگماني ها در برخي محافل مسکو نسبت به امين رو به افزايش گذاشت و وي را فرد فرصت طلب و ماجراجو مي دانستند. من فکر ميکنم که در مباحثات مربوط به آن سالها اين مساله بايد به بررسي گرفته مي شد و مسوول ارگان ديپلوماسي رژيم امين و ساير مسوولين امنيتي که هنوز زنده اند، در اين زمينه بايد پاسخ ميدادند.
5ـ امتياز طلبي گام به گام پاکستان :
نقش جنرالان پاکستاني و بخصوص استخبارات نظامي آن در داغ ساختن منطقه و کشاندن پاي ابر قدرتها در آن و همچنان سازماندهي و رهبري ” جهاد ” يک حقيقت آفتابي است که نميشود آن را تحت هيچ عنوان و بهانه يي پوشاند و ناديده گرفت. پاکستان از وضعيت به وجود آمده ، گام به گام ، امتيازات بزرگي بدست آورده است. آنچه را ضيا الحق در خواب مي ديد و حاضر بود بخاطر آن امتيازات بزرگي به افغانستان بدهد پرويز مشرف بدون دادن کوچکترين امتياز بدست آورده است. منظورم تعيين و تحکيم سرحدات ميان دو کشور است که اردوي پاکستان حالا در تمام مناطق آن جابجا شده و صرف براي تحکيم هر چه بيشتر حاکميت خود از آن بهره مي برد و از سرکوب فعاليتهاي ترورستي القاعده و طالبان در آن مناطق کدام نشانه يي در دست نيست. اين کشور به اين هم قانع نيست و عملا ديده ميشود که هنوز هم سياست فشار را از طريق ” طالبان ” و براي کسب امتياز هاي بيشتربصورت منظم ادامه ميدهد. به قرار گفته وزير خارجه رژيم امين، ضيا الحق حاضر بود با قبول اين امتياز رهبران هفتگانه را دست بسته تسليم کابل نمايد.
پرسش اساسي اين است که چرا شوروي در برابر ماجراجوي هاي پاکستان با تمام امکاناتي که در آن برهه وجود داشت از جمله موقعيت بسيار حساس پاکستان در ميان دو کشور متخاصم ـ هند و افغانستان ـ بحران هاي عميق اجتماعي و سياسي و تمايلات عميق تجزيه طلبانه در داخل آنکشور، عمدتا سياست غير فعال را به پيش برد؟ چرا بحران را از افغانستان به پاکستان انتقال نداد؟ و بالاخر رژيم امين در آخرين تلاشها بخاطر تنظيم سفر وزير خارجه پاکستان به افغانستان اصولا چه ميخواست؟
گره هاي کور زياد اند و پرسش ها هم فراوان. برعلاوه مواردي که بايد در باره آنها نوشت نيز خيلي زياد است و در هر مورد اسناد فراوان وجود دارد؛ به شمول درخواستهاي مصرانه و مکرر رژيم وقت از اتحاد شوروي براي اعزام ارتش شوروي به افغانستان و مخالفت قاطع آن کشور در اين زمينه، سقوط رژيم امين بدون مداخله نظامي شوروي صرف با اتکا به نيروهاي داخلي و بدنه اساسي حزب که مخصوصا بعد از قتل تره کي به وجود آمده بود و رژيم در آن فرصت تمام پايگاه هاي سياسي و اجتماعي خويش را نيز از دست داده بود، و برعلاوه براي ساقط ساختن رژيم، آماده گي هاي لازم نيز اتخاذ گرديده بود و مطمئنا بدون مداخله نظامي شوروي به سهولت ميتوانست عملي گردد ، وامثالهم.
حالا، که با درد و دريغ فراوان به اين گذشته تاريک مي نگريم، بايد آموخته باشيم که قدرتهاي بزرگ ، اهداف بزرگ و روانشناختي معيين خود را دارند. اين تنها مردم کشور و نخبه گان آن اند که ميتوانند با اتحاد و اتفاق ، اتخاذ يک ستراتيژي ملي با در نظرداشت ظرفيتهاي داخلي و استفاده از فرصتها، تجارب، کمکها و مساعدتهاي کشورهاي دوست و جامعه بين المللي، آگاهانه در راه آزادي، ترقي وعدالت، با اطمينان گام گذارند و به اين وسيله مردم و جامعه را به مدارج عالي رشد و انکشاف برسانند. بايد به اراده مردم احترام گذاشت. سياستهاي که صرف با منافع قدرتهاي بزرگ گره بخورد و منافع ملي در آن در نظر گرفته نشود، بسيار شکنند و ضربه پذير اند. در صورت تغيير در اهداف و سياستهاي اين قدرتها ، کشورها متروک و بي ثبات ميگردند. هيچ کشوري را بيگانگان به تنهايي آباد نکرده است. به المان و جاپان بعد از جنگ دوم جهاني بنگريم که در کنار کمکهاي وسيع جامعه بين المللي، نقش زعامت ملي و دولتمردان وطن دوست و مردم زحمتکش اين کشورها در اين عرصه ها تا چه حد بزرگ بوده است. آنها توانستند از ملتي به خاکستر نشستهً بعد از جنگ، چنين کشورهاي متمدن و پُر قدرتي بسازند.
باري صدها سال قبل در سرزمين پُر بار ما ، پير مردي خردمند و شاعر توانايي بنام رودکي چنين سروده بود :
هرکه نامخت از گذشت روزگار نيز ناموزد زهيچ آموزگار
آصف الم
« زندان پلچرخی»
– اطاق 3 منزل اول بخش شرقی بلاک اول
بعد از اینکه چشمانم به سیاهی و تاریکی عادت کرد و ماحول خود را دیده توانستم خود را در دخمه ای تقریباٌ دو متر و سی و عرض یکمتر و شصت سانتی بر روی کمپل مندرسی یافتم- جسم و جان ناراختی داشتم، متوجه گردیدم که بعد از این همه شکنجه های وحشیانه، حقارتهای نامردانه و گرسنگی هفت روزه وزن بدنم در حدود زیادی پائین آمده بود، سرم به دوران می افتاد و چشمانم به سیاهی میرفت، خسته و بیحال بودم، در سرتا پای جسمم درد ناراحت کننده احساس میکردم، دخمه بوی رطوبت میداد و پلستر های فرو غلطیده سقف و دیوار ها، سطح اطاق را ناهموار و آزار دهنده کرده بود- چنین معلوم میشد که ساختمان هنوز در دست تعمیر بوده و تکمیل نشده بود که افتتاح ګردیده است، خواستم از روشن دانهای کوچک میله داری که متصل سقف اطاق و مشرف به حویلی زندان بود به خارج از سلول نظری بی افګنم ولی نسبت مرتفع بودن روشن دانها اینکار ممکن نشد.
اثاثیۀ دخمه را فقط دو تخته کمپل مندرس چرکینی تشکیل میداد، در آهنی سنگین کلید شده ای مشرف به دهلیز تاریکی داشت که درقسمت وسط بالائی آن جهت ترصد پهره داردهلیز آئینه ای نصب ګردیده بود، ساعت بند دستی ای داشتم که مورد توجه هیئت تحقیق قرار ګرفته و سعی کردند که به نحوی از انحا آنرا از من بستانند اما در مقابل این خواست شان جواب این بود که ساعت مذکور نشانی پدرم میباشد که برای من بسیار عزیز و ګرامی است، معذرت مرا بپذیرید.
ساعت بند دستی من با آنکه در اثر شکنجه و ضرب و شتم وارده بر من صدمه دیده و شیشه اش مانند جال عنکبوت درز برداشته بود و اما خوشبختانه فعال بوده و وقت را نشان میداد، به آن نظر انداختم ساعت ، دوازده و چند دقیقۀ روز را نشان میداد. در اینحال کلید بزرگ با صدای خشنی در دروازه پیچید و درب سلول باز شد و سربازی با کاسۀ مسین و پارچۀ نانی وارد گردیده و بدون آنکه حرفی گوید آنرا به عجله پیشرویم گذاشته و از اطاق خارج گردید. در کاسه غذائی وجود داشت که تشخیص آن مشکل بود ولی بعد از تماس نان با محتویات داخل کاسه دو سه دانه کچالو رخ نمایان کردند، اولین باری بود که بعد از هفت روزآزگار احساس گرسنه گی کردم، با همان دستان زخمی نان را با غذائی داخل کاسه سرشتم و آنرا چنان با ولع بلعیدم سان که اژدهائی شکارش را.
لذت آن غذائی ساده و بی تکلف را هرګز فراموش نکردم و نمیکنم.
لحظاتی بعد به ګوشم رسید که زندانیان در میکوبند و برای خارج شدن از سلول به محوطه ای زندان، وقت ریزرو میکنند، من نیز به تقلید از آنها درب کوبیدم و وقت خواستم، سرباز توضیح داد که او اجازه ندارد تا تمام زندانیان مربوط به همین دهلیز را یکجائی به محوطه ای زندان ببرد بلکه شخص و یا اشخاصی داخل هرسلول به نوبت و زمان معین به خارج از سلول برده میشوند، وقتی زمینه مساعد ګردد و نوبت من هم برسد مرا نیز جهت ګرفتن وضواجازه خواهد داد، سر انجام نوبت فرا رسید و از سلول به حویلی رفتم. در کناری از حویلی بیت الخلا های بی دروازه ای چوبینی کار ګذاری شده بود که در مطابقت با عرف و سنن اسلامی و افغانی نبوده و بی سیرتی و بی حرمتی به شآن زندانیان محسوب میشد. پنج- شش زندانی با رنگهای پریده و بدنهای خسته قبل از من به نوبت ایستاده بودند، وقتی به چهرۀ ورم کرده، کبود و زخمی من نظر افگندند، احساس کردم که چشمان آنها حکایتی از گذشته ای شانرا انعکاس میدهد و جرقه های ترحم نسبت به من از چشمانشان می جهد.
تا رسیدن نوبت فرصتی کافی به من دست داد تا با محل اقامت جدیدم آشنا شوم، بلاک اول زندان چون هیولائی در سه طبق قد بر افراشته بود، به دو بخشی شرقی و غربی تقسیم میگردید که دهلیزی شمالاٌ و جنوباٌ از وسط آن میگذشت، طبقات شرقی ساختمان که من در منزل اول و اطاق نمبر سوم آن در بند بودم دارای سلول های مشابه و یکسان بودند.
پنج – ده متر دورتر از بیت الخلا های وطنی بیلربزرگی بنام آبدان گذاشته شده بود که زندانیان برای تمام ضروریاتی خویش از آب آن استفاده میکردند، بیلر مذکور سربسته نبوده و باد های طوفانی منطقۀ پلچرخی به آسانی کثافات ماحول را در آن منتقل میکرد، تعدادی از خانم های شیکپوش و آراسته ( بعداٌ دانستم که آنها مربوط به خانوادۀ سلطنتی و طبقات حاکم کشور بودند) در بخشی غربی بلاک، به گونۀ ما در برابر بیت الخلا های مربوط به خود شان صف بسته بودند، من بدون خویشتن داری از شخصی که در پیش رویم نوبت گرفته بود با عجله پرسیدم که این خانم ها مرتکب چه خطائی گردیده اند؟ او که تهدید و حقارتهای وضع شده از جانب فرمانداران زندان را نسبت قدامتی زندانی بودن خویش بهتر نسبت به من میدانست به سوالم پاسخ نداد و به جای او سرباز مؤظف با تحکم به من فهماند که حق سخن ګفتن با زندانیان دیګر را ندارم و اګر یکباری دیګر این اشتباه تکرار ګردد وای برحالم!!!!
خاموش ماندم و با اشارۀ سر به سرباز مذکور فهماندم که این عمل دوباره تکرار نخواهد شد، او سکوت کرد و حرفی نگفت و من طی مدت کوتاهی دانستم که بجای اصول و مقررات وضع شده دولتی هدایات و اوامری فرمانبرداران و خاصتاٌ قوماندان زندان که انسان زرگ بین، مغرور و دارای فرهنگ ضعیف است نافذ میباشد که رژیم نگهداری زندانیان به اساس آن تعیین میگردد و از اینرو تمام حقوق زندانیان اعم از حق سخن گفتن، کتاب خواندن ، نوشتن و حتی نگهداری قلم و کاغذ از زندانی ها سلب گردیده بود، طوریکه همه سنگ بودند و جماد که هیچ خواسته و تمنای ندارند و نفس نمیکشند.
زندانیان تحت این شرایط جاری در زندان مجبور بودند که کلمۀ انسان و انسانیت را به فراموشی سپرده و با رژیمی که این فاشیست های بی فرهنگ وضع کرده بودند بسازند و دم نزنند.
وقتی به سلول باز گردانیده شدم، شب چادر سیاهش را بر کوی و برزن محله گسترده و سلول بیشتر از پیش تاریک و مخوف گردیده بود، اندیشیدم که چرا و به کدام علت و سببی در این فلاکت و مصیبت گرفتار آمدم، برای لحظه ای این اندیشه در مغزم راه یافت که شاید انسانیت و اندیشه های انسانی در سیاهی و تاریکی شب فرورفته و ذائل گردیده و سراسر زنده گی را تظلم و استبداد فرا گرفته و محبت ، صمیمیت ، عدالت و معاونت جایش رابه لشکر کین و نفرت و ستمگری خالی کرده است ؟ اما به سرعت خود را از این تفکر نا امید کننده وا رهانیده و خود را به این قانونمندی طبیعت امیدوار ساختم که هیچ پدیده ای به حالت ثابت و یکسان باقی نمیماند و این حالت موجود نیز.
خواستم برروی همان کمپل های رنگ و رو رفته و چرکین دراز کشیده ، دمی بیاسایم و تظلم و بیدادگری های را که در این مدت بر من رفته بود به فراموشی بسپارم، به جای بالشت از بوتهایم استفاده بردم اما با تأسف که تن زخمی ام چنان به درد افتاد که راحت کرده نتوانستم.
کمپل را چون بالشی درآوردم و در دیوار گذاشته و سر بر آن نهادم تا مگر دمی بیاسایم و به خواب روم- هنوز ساعتی از این آرامش نسبی نگذ شته بود که با صدا های خشن و آمرانه یی شبگردان و سیه کاران امینی که پهره دار دهلیز را ایقاظ به ترک وظیفه میکردند، بیدار شدم- برق سلول و دهلیز خاموش بود و درو دیوار زندان در ظلمت عمیقی فرورفته بود، صدای دشنه های خفاشان شبگرد در دهلیز میپیچید و لحظه به لحظه نزدیکتر میگردید، انعکاس تصادم کلاشینکوف های آنها با میله های زندان در دل آن شب سیاه ، ناقوس مرگ و نیستی را میسرود، دژخیمان امینی با قلب های آگنده از کدورت و روان خشم آلود نسبت به انسان و سلاحی بر دوش در آن ظلمت جانکاه برای قتل بیگناهان ، سلول به سلول در جستجو بوده و یک، دو و دهی را برای ارضای خاطر و رفع غرض و مرض سادیستی خویش به چنگ آورده و با خود می بردند که دیگر هرگز باز نمی گشتند.
وقتی شب فرا میرسید، زندانیان با دلهره گی و پریشانی خاصی وارد سلولهای خویش میگردیدند، زندانی چه میدانست که در کدام شبی و چه ساعتی سر به نیست خواهد شد، همه در نوبت قرار داشتند، طوریکه اگر امشب به رگبار مسلسل بسته نشدند، فردا شب مزۀ آنرا خواهند چشید، اما چه جانکاه و هول انگیز است چنین انتظار؟ برای آنهائیکه از این کوچه گذر نکرده اند ممکن قابل درک نباشد ولی آنهائیکه در این مقام قرار گرفته بودند، آرزو میکردند تا هرچه سریعتر این پروسه به انجام رسد که انتظار آن سهمگینتر و سنگینتر از اصل عمل میباشد.
بلی! روز ها بدین منوال میگذشت و شبها بدان سان! دقایقی که سپری میگردید، اوقات عاد ی ای نبود و هرثانیه ای آن چون کوه آتشفشان و یا پر برفی بر دوش سنگینی میکرد و زنده گی مرور خیلی بطی و دشواری داشت، در صبح هرشب که خورشید همیشه درخشان کابل حاتم وار بر همه جا و از جمله بر محوطه و در و دیوار زندان پلچرخی نیز نور میپاشید، تعدادی از زندانیان به حساب نوبت غرض رفع ضروریات خویش بر آمده و با هم ملاقی میگردیدند، انسان وقتی به چهره های فروریخته، پریشان و قیافه های نامنظم و رنگ های پریده و صورتهای هراسناک و چشمان حلقه زده ای آنها متوجه میگردید، فوراٌ احساس میکرد که جلادان و دژخیمان در نیمه شب گذشته تعدادی از هم اطاقی های آنها را نام خوانده و با خود برده و به حساب شان رسیده اند.
در یکی از این شبهای یلدا که مانند هرشب دیگر پاری از شب را نخوابیده و تازه در زیر و بم بیداری و خواب قرار داشتم صدای فیرهای متواتر و پیهم کلاشینکوف از نزدیکترین بخش شمالی زندان به گوش رسید جلهه خورده و بیدار شدم فیر ها توام با صدای اللهُ اکبر بود. چندی قبل از این حادثه در زندان پخش گردیده بود که بنیادگرایان افراطی بالای زندان پلچرخی حمله کرده و در صورت مؤفقیت ، رفقا و خوشبینان خود را رها کرده و در بارۀ سائرین مطابق به احوال هریک تصمیم اتخاذ خواهند نمود، من با صدای فیر توام با الله اکبر مرگ حتمی را در یک قدمی خویش احساس کردم ولی همینکه در سپیده دم آن روز آخرین نعره های این افراط گرایان با انفجار دوبم دستی در یکی از اطاق های همجوار ما به خاموشی گرائید دانستم که آن مطالب شنیده ګی موضوع واهی و دور از حقیقت بود.
در زمان محمد داؤود خان طوریکه در اوراق پیشین از آن حوادث نیز به تفصیل یاد آوری گردیده است، تعدادی از مخالفین دولت که بیشتر آنها به گروه های سنتی دست راستی و افراط گرا متعلق بود، به حبس مختلف المعیاد محکوم و بعد از قیام مسلحانه هفت ثور نیز آزاد نگردیده بودند شاید به امر مقامات بلند پایۀ دولتی به مقتلگاه برده میشدند. آنها که به نسبت عاملی در پیشروی بلاک اول زندان توقف داده شده بودند، هزار فیصد حیات خویش را در خطرمرگ دیده و برای حد اقل چاره جوئی به سوی پهره دار دروازه بلاک هجوم برده و سلاح دست داشته وی را از نزدش ربوده و خواسته بودند که در اطاق سید عبدالله قوماندان محبس که در بلاک اول موقعیت داشت داخل ګردیده و آنرا به قتل برسانند، ولی اشتباهاٌ به عوض اطاق قوماندان در اطاق همجوارش که در عین محل و راستا قرار داشت داخل گردیدند، اما در آن حوالی سرباز با درایتی وظیفه کشیک را به دوش داشت که صاعقه وار دروازه اطاق مذکور را از عقب بر آنها بسته بود.
…… به مؤظفین عالی مقامی که وظیفه انتقال زندانیان را به دوش داشتند یکجا با سید عبدالله قوماندان محبس عجولانه و با دست پاچه گی امر به کشتار آنها داده و سربازان مؤظف نیز به تعمیل این امرپرداخته و در آن شب سیاه و تاریک همه را به رگبار مسلسل بستند. گفته میشود که در حدود سی الی چهل نفر زندانی در اثر این امر نابخردانه به خاک و خون کشانیده شدند. با دریغ و درد که تعدادی از جوانان مترقی و وطن دوست مربوط به هواخواهان مولانا باحث نیز در میان آنها وجود داشت که بعد از استماع این حادثه تآثر زیادی به من دست داد، دونفر اخوانی که اشتباهاٌ وارد اطاق همجوار اطاق سید عبدالله گردیده بودند، توسط استعمال دو بم دستی از طریق کلکین اطاق مذکور کشته شدند وغایله خاموش گردید.
فردای آنشب بسیاری از زندانیانی که برای گرفتن آفتاب و یا ضرورت دیگری در حویلی زندان ایستاده بودند، ازاثر وحشت و دهشت آن کشتار جمعی چنان شوکه به نظر میرسیدند که گوئی هیچ رمقی در جان نداشته و مانند ا سکلیت در حرکت اند.
لومړی بریدمنی بنام سیدعبدالله بحیث قوماندان محبس پلچرخی ایفای وظیفه مینمود، وی آدم بی معرفتی بود، او قد متوسط و رخسار های ګوشتی داشت، بروت های چرکین سیاه گونه اش او را بزرگتر از سنش جلوه میداد، وقتی راه میرفت، فکر میکرد که حاکم زمین و زمان بوده و باد و آتش، ابر و رعد، نبات و جماد و انسان و حیوان همه در ید قدرت اویند. برای هیچکس و مخصوصاٌ زندانیان ارزش انسانی قایل نبود، شبهای زیادی را بخاطر دارم که افسران و خورد ضابطان مؤظف در محبس را جمع کرده و در حویلی زندان، جائیکه روشندانهای اطاق نمبر ۳ بدانسو مشرف بود، زحف و پروت و مارش- مارش میداد و ایشانرا با کلمات زشت و بازاری مخاطب میساخت.
خاطره های زیادی از عملکرد او به یادګار مانده است و شاید زندانیان آنزمان در مورد وی مطالبی زیادی را انتشار داده باشند که این قلم نیز یکی دو موردی از آنرا به رشتۀ تحریر می آورم:
او تقریباٌ همیشه مست و لایعقل میبود، مخصوصاٌ شبهای را که در زندان میماند به باده گساری مینشست و چنانکه از زبان اطرافیانش شنیده میشد از خانم های مربوط به خانواده سلطنتی که در قید زندان بودند نیز کام دل حاصل میکرد، روزی از روز ها خانم جوان، قشنگ و شیکی را با پای بنداژ شده و چوبی زیربغل مشاهده کرده و زندانیان از روی دلسوزی پرسیدند که در این ماتمکده ظلم و وحشت برای او چه واقع گردیده باشد که به این حال گرفتار آمده است؟.
بلاخره از سرگوشی های بین زندانیان فهمیده شد که این خانم بیچاره خواست نامشروع قوماندان محبس را نپذیرفته و بدین روز سیه گرفتار و پایش شکستانده شده است.
از برخورد های این نمونه قدرت و هیولای استبداد، استکبار و تظلم با انسانهای ماحولش معلوم میشد که او سادیزم دارد و از آزار و اذیت سائر انسانها محظوظ میګردد. شنیدن صدای او برای مؤظفین در زندان و مخصوصاٌ برای زندانیان به مثابه صدای مرگ و حقارت بود که رعشه بر اندامها می انداخت، این صدا هیچگاهی پیام آور خوبی و لطف نبوده وبر عکس نفس ها را در سینه بند می آورد، با شنیدن صدای وی زندانیان به زودی به این اندیشه میشدند که بار دیگر کدام بیچاره یی ، درمانده یی و هستی به باد رفته یی در زیر چکمه های مستبدانه این بلای آسمانی خرد و خمیر خواهد شد.
در یکی از روز های سرد پائیزی که سربازی مرا از روی لطف برای بار دوم به محوطه زندان راه داده بود، تصادفاٌ شادروان جنرال شاه پور احمدزی نیز آفتابه یی در دست به حالت افسرده و احوال درمانده و پریشان برای شستن دست و روی به حویلی زندان آورده شده بود، سائر زندانیان نیز برای ګرم شدن بدن هایشان بوسیله نور آفتاب به حالت نشسته و یا ایستاده در کنار دیوار تعمیر صف کشیده بودند که ناګهان صدای رعد آسائی سید عبدالله در محوطه زندان پیچید، او پیوسته اسم شخصی را با رجز خوانی و دشنام به زبان می آورد، وقتی به ما نزدیکتر ګردید همه دانستیم که او مست و لایعقل است و از دهانش بوی الکهول متصاعد ، وقتی میخواست به دری سخن ګوید، همه کلمات وزنین و دبل از دهانش میپرید، جملات را طبیعی و آنطوریکه در مکالمات روزمره مروج است ادا کرده نمیتوانست، سعی میکرد که به لفظ قلم و یا نوشتاری سخن ګوید، اما متاسفانه مبتدا و خبر عوض میګردید و سخن پردازی اش به ګونه يی مسخره آمیزی جلوه میکرد.
او صدا زد!
احمد! احمد کی است؟
از کنار دیوار شخصی بلند قامت و قوی هیکلی از اهل ولایت هرات که عینک زره بینی یی در چشم داشت در حالیکه رنګ از رخسارش پریده بود خود را به همان اسم، معرفی کرده و منتظر سرنوشت ګردید.
سید عبدالله بدون تامل و بلادرنګ درحالیکه سخنانش به هزیان شباهت داشت او را تحت ضربات مشت و لګد قرار داده و سر و رویش را پرخون ساخته و عینک زره بینی اش را شکستاند، همه حاضرین در محوطه به این عمل زشت او معصومانه مینګریستند ولی توان و یا رای حرف زدن به هیچکس نبود، تعدادی از وزرای دورۀ حکومت محمد داؤود ، بعضی از اعضای خانوادۀ سلطنتی تعدادی از علما، نویسنده گان و منورین زندانی ناظر این صحنه بودند اما از زمرۀ همه مرحوم جنرال شاه پور خان احمدزی از جای خود برخاسته و قدمی نزدیکتر شده و سید عبدالله را مخاطب قرار داده گفتند:
قوماندان صاحب بس ئی دی! له ګناه څخه ئی په خپل لویوالی تیر شه. ( در حالیکه معلوم نبود چه ګناهی؟)
و اما کجا؟
سید عبدالله به سرباز مسلح که در چند قدمی وی مؤظف به کشیک( پهره) بود صدا زد:
عسکررررر…..عسکررررر…..بتی کلاشینکوپ ( سرباز ! او سرباز ! کلاشینکوف را بده! )
سرباز به شیوۀ که در تعلیمات عسکری ذکر است، کلاشینکوف را تقدیم و سید عبدالله نیز آنرا ډک و قید کرده و دست روی ماشه برد، اما شادروان شاه پور احمدزی مداخله نموده، و عذرانه او را از فیر کردن به سوی آن شخص مانع ګردید، کلاشینکوف را از دست وی اخذ و دوباره به سرباز مسترد کرد، سپس سید عبدالله مذکور زندانیان را مخاطب قرار داده و به اصطلاح نطق غرائی! ایراد فرمود.
او نعره کشیده و ګفت:
نام تره کی غرب را به لرزه آورده است، ما! ما! ما! ما هرکدام ما کهرمان استیم، ما هرکدام ما حک داریم که شمارا از بین ببریم، ما هرکدام ما کهرمان استیم……( نام نورمحمد تره کی غربی ها را به لرزه آورده، هرکدام از ما حزبی ها قهرمان هستیم و هرکدام ما حق داریم که شما را از بین ببریم.)
نطق وی در همینجا پایان پذیرفت و از محوطه زندان به داخل خزید.
وقتی در اثر بیماری شدیدی که عاید حالم گردید، افسر مسؤل بلاک اول تورن نادرعلی خان که شخص شریف و دلسوزی بود، مرا به مرکز صحی محبس ( چندین ماه بعد از زندانی شدن من تاسیس گردیده بود) که در بلاک دوم قرار داشت انتقال داد.
بلاک دوم دارای اطاقهای بزرگی بود که جهت نصب کارگاه های صنعتی برای مصروفیت زندانیان مد نظر گرفته شده بود، اکنون که انقلاب به اصطلاح مردمی به پیروزی رسیده و سید عبدالله هم حکمروای محبس شده بود، باید اطاق ها مذکور به محلات شکنجه و عذاب مبدل میگردید، زیرا در این اطاقها ۱۲۰ تا ۱۴۰ زندانی را چنان در ضیقی و تنګی جابجا داده بودند که زندانی به مشکل خود را از یک پهلو به پهلوی دیگر میچرخانید.
بار ها سید عبدالله به این اطاق ها رفته و برای زندانیان در مورد مزایای انقلاب ثور و افشای دشمنان آن بیانیه!! میداد، زندانیان مجبور بودند تا برای استقبال از چرندیات وی کف بزنند و صدای شادیانه بکشند و بدینوسیله باعث تشویق او شوند. واه به حال کسی که لحظه یی در کف زدن غفلت میکرد.
ما مریضان که در اطاقی به نام مرکز صحی محبس در زیر چکک فرود آمده از بام اطاق بستر بودیم، بعضاٌ صدای این کف زدن ها و بدرقه کردن ها را میشنیدیم- ازیک تعداد مریضانی که با ما بستر بوده و در چنین اطاق ها به بند کشیده شده بودند، پرسیدم: که این کف زدن ها به کدام مناسبت اجرا میشود؟ پاسخ این بود:
سید عبدالله وقتی از نوشیدن می مست میگردد با همان وضع مستانه در نیمه های شب وارد اطاقهای مزدحم نظیر اطاق ما گردیده و سخنوری و نطاقی خود را به آزمایش میگیرد، زیرا به مقابل هر چرندیکه از دهانش میپرد عکس العملی نمیبیند. چندی قبل هنگام ایراد بیانیه های نامفهوم و بی ارتباطش ما زندانیان را دشمن انقلاب ثور خوانده و ناسزا های فراوانی به آدرس همه حاضرین تحویل داد و ما با مجبوریت و ناگزیری، آن دشنام ها و ناسزا ها را با کف زدن بدرقه کردیم. از انسانهای دست بسته و به بند کشیده که اراده شان سلب شده باشد، همین می آید و بس. چونکه موی سپیدی از میان ما نتوانست به مقابل آن همه گفتار های حقارت آمیز تحمل نموده و عصیان نکند و از اینرو از کف زدن و استقبال کردن سخنان هرزه او امتنا ع ورزید ؛ سید عبدالله با تمام آن مستی و مدهوشی توانست که او را نشانی کند، بناٌ فوراٌ به دهلیز سرزد و دسته زنبیل شکسته یی را با خود آورده و موی سپیدی مذکور را با آن چوب میخدارچنان وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار داد که از چندین جای بدنش خون فوران کرده و نقش زمین گردید، اطرافیانش او را برداشته به گوشۀ نهادند و بعد از خارج شدن سید عبدالله از اطاق به پرستاری او پرداختند .
زندان پلچرخی : بخش سوم .شبی بعد جوانی را که تازه به محبس اورده شده بود به علت نامعلومی هدفی گلوله قرار داده و در پیش چشمان بیشتر از صد زندانی او را در خون افگنده و اطاق را ترک و پی کاری خویش رفت، لحظاتی بعد دو ساتنمن قوی هیکلی وارد اطاق گردیده و جسد آغشته به خون جوان مذکور را در کمپل چرکینی پیچیده و به بیرون از اطاق انتقال دادند. پس چه کسی میتواند شجاعت به خرچ داده و در پایان هر جمله بی معنی و ناخوشایند او کف نزند؟ مگر سرش بوی قورمه میدهد یا چطور؟
سخنان وی برایم تعجبی نداشت چونکه دو روز قبل نیز زندانی بیماری را از عین اطاقی که من در آن بستر بودم صدا زده و به اساس امرسید عبدالله قوماندان او را به دهلیز بردند، فریاد های دلخراشی توام با صدای شلاق فضای دهلیز را پر ساخت و لحظاتی بعد تن خونین و مالین و از حال رفته یی بیمار مذکور را بر بستر نمناکی انداختند که دقایقی بعد به حال آمده و از اطرافیانش تقاضای جرعۀ آبی میکرد. شب هنگام از وی علت این لت و کوب و ضرب و شتم را پرسیدم او نیز بی خبر از علت بود ودر دل همان شب تار بود که دژخیمان مسلح سیاه دل ، او را از بستر شفاخانه با خود بردند که هرگز بر نگشت.
شرایط زندان پلچرخی، لاگر فاشیست های هتلری را در ذهن انسان تداعی میکرد، زندانی ، از داشتن قلم، کاغذ و کتاب و ملاقات با خانواده اش محروم بود، سخن گفتن زندانی با زندانی دیگری گناه و جرم محسوب گردیده و مورد مجازات تحقیر آمیزی قرار میگرفت. پایوازی که ضروریات زندانی را در عقب زندان می آورد حق نداشت تا برای زندانی بنویسد که چه متاعی را برایش ارسال کرده و همچنین برای زندانی نیز این حق داده نشده بود تا از ګرفتن اشیا و لوازمی که برایش فرستاده شده به شخص آورنده ذریعه پرزه یی اطمینان بدهد. زندانی نمیدانست که آنطرف دیوار های بلند زندان چه کسی حامل این متاع ارسالی بوده است بناٌ او هیچګاهی آګاه نمیګردید که از نقدینه و اشیا و لوازمیکه برایش ارسال ګردیده است، چه اندازۀ آن مورد دستبرد قرار گرفته و چه چیزی به او تسلیم داده شده است. هنوز در بستر مریضی قرار داشتم که غمی بر غمهایم افزود، مردی برایم خبر آورد که برادرم را در حویلی زندان دیده که مانند سائرین در عقب دستشوئی ها به نوبت ایستاده بود، غم فراوانی از شنیدن این خبربر من مستولی گشت، زیرا که برادرم سلیم هوشمند مرد مدبر و دلسوزی بود که امید من به حیث سرپرست اطفال کوچکم در وجود او خلاصه میگردید، وقتی با وی در حویلی زندان مقابل گردیدم، ازاندوه فراوان چشمانم به سیاهی رفت.
در بلاک دوم سربازی به نام گل آقا اختیار لت و کوب، توهین وبه رژیم سخت انداختن زندانیان را بدست داشت، او مرد بلند قامت و رسائی بود ولی چهره اش از داغ های چیچک متاُثر. عوام الناس چنین شخص را به خاطر این مشخصات قولته مینامند، بیشتر عادات وی به حیوان وحشی هم مانند بود، او همیشه در محوطه زندان بر جای بلندی می ایستاد و زندانی ها را تحت نظارت قرار میداد تا با همدیګر سخن نه ګویند، اګر زندانی مرتکب این ګناهی بزرګ! میګردید در محضر همه زندانیان مورد اهانت و کوبیدن شلاق بر جسم و جانش قرار میګرفت، من با این همه شرایط ناګوار بازهم تحمل کرده نتوانستم و آهسته – آهسته خود را به برادرم نزدیک ساخته و جویای احوال شدم و صرفاٌ همینقدر دانستم که برادر سومی نیز در بلاک چهارم به بند کشیده شده است، ناګهان ګل آقا در یک چشم به هم زدن حاضر ګردیده و نتیجه این شد که از مرکز صحی محبس بدون تداوی جزاان ، به سلول انفرادی ام در بلاک اول انتقال یافتم. جملهُ اخیری که از برادرم شنیدم این بود که خانمم حفیظه الم چنان با شجاعت و شهامت عمل میکند که نه تنها برای اولادها یک مادرمهربان میباشد بلکه نبود پدر و خلائی اورا برای فامیل نیز پر کرده است.
در دخمهً تاریک و سیاه انفرادی بلاک اول روز ها کما فی السابق با همان رقت و تنهائی دلګیر میګذشت و شبها نیز با همان دلهره ګی و ناراحتی انتظار به مرګ به روزپیوندمیخورد ، اما طوریکه ګفته میشود که انتهائی نا امیدی مرګ استُ ما هیچګاه خود را به نا امیدی نسپردیم و همیشه به کُنش و عملکرد رفقای خود و مردم اندیشمند وطن در بیرون از زندان امیدوار بودیم و تحلیل همین بود که حالت موجوده پایدار نخواهد ماند و دیری نخواهد ګذشت که پایه های تسلط و حاکمیت ظلم فروریزد و زنده ګی مردم مستضعف ما روال نورمال و عادی را بخود بګیرد.
فردایش جمعه و روز پایوازان بود، سربازی به نام حبیب الله با کوله باری وارد سلول ګردیدُ پرسیدم:
خیریت باشد؟
او ګفت:
پایوازت برایت لباس و خوردنی آورده است که یک دوشک بادی و یکدانه لحاف کم ضخامت نیز ضمیمهً آن میباشد، که با خوشی و تشکر زیاد آنرا پذیرفتم. از حبیب الله پرسیدم که پایوازم مرد بود یا زن؟
ګفت:
زن پیر و فرتوت و پسر خوردسالی.
بعد از جستجو و ګرفتن نشانی فهمیدم که خانم و پسر سومی ام حشمت جان الم بوده اند، از سرباز خواهش کردم که سلام مرا به ایشان رسانیده و از زحمتی که متقبل ګردیده اند، مراتب شکران مرا به ایشان تقدیم کند، سرباز مذکور وعده داد که حتماٌ این پیام را میرساند.
راستش اینکه بعد از رفتن حبیب الله سرباز حالت و اوضاعی که فرا راه اولاد های خوردسال و خانم جوان و با شهامت من که از فرط جور روزګار چون پیرفرتوتی به نظر میرسید قرار ګرفته بود، مرا چنان متاًثر و متاًلم ګردانید که بر سر آن کوله بار نشسته و ساعتی را با سوز درون ګریستم و زمانی را به خاطر آوردم که یک روز قبل از انکه بی خبرانه بدست دژخیمان امینی ګرفتار آیم، خانمم از تمام شدن آذوقهً ماهانه به من خبر داد و من تهیهً آنرا به اخذ معاش ماهانه حواله کردم که متاًسفانه قبل از میسر ګردیدن آن روانهً شکنجه ګاه اکسا ګردیدم، از اینرو هرګاهیکه در روز های پایوازی به من و برادرم سلیم هوشمند لباس پاک و تمیز و خوراکه های به اندازهً توان ارسال میګردید، چنان بر من سخت می آمد که ګوئی یکبار دیګر در شکنجه ګاه امینی به شوک های پیهم برقی ګرفتار آمده باشم، چون تخمین کرده میتوانستم که از یک طرف مراقبت کردن از فرزندان و اعاشه و اباته ئی آنها و از جانبی رسیده ګی به دو زندانی برای بانوئی که صاحب هیچ عایدی نمیباشد، چه دشوار و طاقت فرسا خواهد بود اما این زن قهرمان که از یک طرف چون شیر زنی در مبارزات مخفی که بر پرچمی ها تحمیل ګردیده بود با رشادت بی نظیری می رزمید واز جانبی هم از دوخت لباس های موُسسهُ نسوان که به اجاره میګرفت و همچنین از شیر و ماست حاصل شده از ګاوی که یګانه سرمایهُ فامیل بود و کمک های ناچیزی که از جانب رفقای بیرون از زندان بدست میرسید توانست که سرفرازانه و عزتمندانه از امور منزل و ما زندانی ها وارسی نماید، که من مرهون و مشکور وی میباشم و از داشتن چنین همسر و شریک زنده ګی به خود میبالم.
به هرصورت برمیګردم دوباره به زندان پلچرخی:
در بخش غربی بلاک اول سه رفیق دیګر هر یک سلطانعلی کشتمند( بعداٌ صدر اعظم افغانستان)، عبدالقادر( وزیر دفاع بعد از انقلاب ثور) و محمد رفیع ( وزیر دفاع مرحله نوین انقلاب ثور) تحت شرایط خاص و تجرید شده از سائر زندانیها در بند بودند که ندرتاٌ هنګامیکه به سوی دستشوئی ها میرفتند به نظر میرسیدند.
بعد از انقضای مدتی در زندان خبری پیچید که کشتمند، عبدالقادر، جنرال شاه پور احمدزی و داکتر میر علی اکبر محکوم به اعدام ګردیده و علیه محمد رفیع مدت بیست سال حبس از جانب محکمه با صلاحیت تحدید ګردیده است و اما یک مدت بعدتر شنیده شد که اعدام سلطانعلی کشتمند و عبدالقادر به حبس ابد و حبس بیست ساله محمد رفیع به دوازده سال حبس تخفیف یافته است ولی از جنرال شاهپور خان و دوکتور میر علی اکبر سخنی به میان نیامد، چنانچه بعد از انقضای مدتی، در یکی از صبحګاهان پائیزی که فضای خاک آلوده پلچرخی تابش نور خورشید را چون مه رقیقی مانع ګردیده و طبیعت خزان زده کابل به زردی و پژمرده ګی ګرائیده بود، زندانیان در باره این مطلب سر ګوشی میکردند که دژخیمان امینی جنرال شاه پور احمدزی، دوکتور میر علی اکبر، طاهر بدخشی، دوکتور یورش( معاون شفاخانه ابن سینا) را در تاریکی و ظلمت نیمه شبی با خود بردند که دو خلقی سرشناس بنامهای دوکتور کریم زرغون و حنیف یرغل نیز در میان آنها قرار داشتند و بدین ترتیب جلادان و دژخیمان امینی تنها از بلاک اول زندان پلچرخی در همان یک شب شش زندانی بیګناه را به شهادت رسانیدند که این قلم از میان آن شهداٌ جنرال شاه پور احمدزی این فرزند برومند وطن و انسان پاک سرشت و وطندوست را که روزګاری باهم عضو یک محکمه بودیم از نزدیک میشناختم، او مرد شریف، انسان آګاه و افسر عالیجاهی بود.
هنګامیکه در دیوانحرب عسکری، قضایا مورد رسیدګی قرار ګرفته و قضات به شور میپرداختند، منطق عالی و استدلال روشنګرانه شاه پورخان احمدزی رهنمای راه سائر همکاران نیز میشد، او انسان صمیمی، خوشبرخورد و متواضعی بود که روانش را شاد میخواهم و یاد هایش را جاویدانه و ګرامی.
همچنین طاهر بدخشی نیز یکتن از مبارزین فعال، نستوه، آګاه، شجاع و تاًثیر ګذار که در کنګره موُسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان اشتراک فعال داشته و یکی از مخالفین حفیظ الله امین بود که روانش شاد و یادش ګرامی باد.
جمع کردن کدر های نخبه پرچمی زیر یک چتر در بلاک اول پلچرخی:
تعدادی از اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بخش پرچم که به وقفه های زمانی یکی بعد دیګری در بلاک اول زندان که به کشتارګاه معروف بود از همان آغاز در سلول های انفرادی و دربسته به بند کشیده شده بودند، این رفقا عبارت بودند از:
1- حکیم سروری
2- نصر الله منګل
3- نظام الدین تهذیب
4- فاروق جګړن قوای چهار زرهدار
5- سلیمان لایق
6- دادمحمد افسر پولیس
7- نورعلی پکتیاوال
8- ابراهیم رزمی
9- اینجانب آصف الم
قابل یاد آوریست که بعد از فعالیتهای مخفیانهُ که بر پرچمی ها در بیرون از زندان تحمیل ګردیده و مردان و زنان زیادی با رشادت و شجاعت کم نظیری در این امر مقدس بسیج و پایه های قدرت امین و امینی ها را به لرزه درآوردند، یکتعداد رفقای اناث ما نیز به غل و زنجیر کشیده شده و در بلاک اول آورده شدند.
تا جائیکه به خاطرم مانده است رفقای مذکور قرار ذیل بودند:
1- ثریا جان پرلیکا
2- فاضله جان دلزاده
3- ظاهره جان دادمل
و اما در آستانه کودتای آخرین حفیظ الله امین که منجر به قتل نورمحمد تره کی و قرار ګرفتن امین در زروه علیای قدرت ګردید، یکتعداد فعالین سیاسی و کدر های بالنسبه نخبه بخش پرچم که در سائر بلاکهای زندان پلچرخی در بند بودند را جمع کرده و در بلاک اول این زندان در سلولهائیکه متعلق به یک دهلیز بود جابجا ساختند، این رفقا عبارت بودند از:
1- عبالصمد ازهر
2- اسدالله کاوش
3- آدینه سنګین
4- دوکتور فاروق
5- سرور منګل
6- نجم الدین کاویانی
7- دوکتور سید امیر زره
8- محبوب الله سنګر
9- محمد عثمان راسخ
10- دوکتور حیدر مسعود
11- اکبر کرګر
12- حیات الله زیارمل
13- جمیل نورستانی افسر پولیس
14- جلیل پرشور
15- سید طاهرشاه پیکارګر
16- محمد عمر روند افسر
17- انجنیر عزیز
18- محمد یعقوب کمک
19- خلیل زمر
20- محمد اسلم پنجشیری افسر
21- بشیر رویګر
22- خلیل الله جګړن
23- داکتر ربانی برنا افغان
24- فقیر احمد نور
25- تورن سلطان افسر صحیه
26- داکتر موسی آتش
27- عبدالاحمد
28- احمد شاهین
29- فاروق میاخیل
جمع آوری این رفقا و جدا کردن آنها از سائر زندانیان و قرار دادن آنها در تحت شرایط ناګوار و مشکل به این انګیزه صورت ګرفته بود تا در فرصت لازم همه را به صورت یکجائی و پنهانی و دور از انظار سائرین در نیمه یک شب تاریک و سیاه به قربانګاه برده و به آسانی و بدون درد سر سر به نیست کنند، اما به وجود آمدن شکاف بزرګی در بین رهبران دست اول رژیم بر سر قدرت، عزل چهار وزیر مقتدر دولت هر یک اسلم وطنجار، شیرجان مزدوریار، اسدالله سروری و سید محمد ګلابزوی به حیث مهره های مهم انقلاب ثور از جانب حفیظ الله امین و در مخالفت با نورمحمد تره کی و حدوث حوادث عدیده دیګری چون قیامهای خود جوش مردمی در محلات مختلف کشور از اثر تظلم و استبداد رژیم حاکم امینی و همچنین ریزش درونی نظام و تشدید مخالفتهای پیهم دولتمداران باهمدیګر، علی العجاله مانع عملی شدن تصمیمی ګردید که تمامیت خواهان امینی، در باره اعضای جناح پرچم و سائر رزمنده ګان برحق مردمی اتخاذ کرده بودند، چنانچه سلطانعلی کشتمند صدراعظم وقت افغانستان پس از ګذشت سالها در صفحهُ ۵۷۹ اثر خویش بنام (یاداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی) که عمل نامیمون امین و امینی هارا مبتنی بر قتل دستجمعی پرچمی ها به اثبات میرساند چنین قلم زده است:
“سید محمد ګلابزوی وزیر امور داخله جمهوری دیموکراتیک افغانستان به تاریخ ۲۱ جنوری ۱۹۸۰ در یک کنفرانس مطبوعاتی متن سند مهمی را افشا کرد که پرده از روی توطئه امین برمیدارد که چرا به تاریخ ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹ برای برانداختن وی اقدامات نظامی به اشتراک پرچمی ها و خلقیهای ضد امینی و به کمک قوای شوروی به عمل آمد.
بر طبق این سند قرار بود که حفیظ الله امین چهارمین کودتای خویش را علیه بقایای حزب دموکراتیک خلق افغانستان و ایجاد یک دولت مشترک با دستیاری حزب اسلامی به تاریخ ۲۹ دسمبر ۱۹۷۹ انجام بدهد. بر پایه اطلاعات ارائه شده در سند ، ګفته میشد که در اواخر ماه سپتمبر ۱۹۷۹ نماینده امین در پاکستان با ګلبدین حکمتیار ملاقات نمود و ضمن پیرامون قطع مقابله و ایجاد همکاری ممکن موافقت به عمل آمد. در همین روز ها، عبدالله امین برادر بزرګ حفیظ الله امین که فعالانه برای تاُ مین چنین ارتباطی با استفاده از شناختهای قبلی خویش، همکاری میکرد چنین اشاره نمود:
“بیائید تا انقلاب بازی را خاتمه دهیم، خویشاوندان و وفاداران خود را به مقامات عالی دولتی مقرر نمائیم”
به تاریخ ۴ اکتوبر ۱۹۷۹، امین در کابل جلسه سری مشورتی را با وفاداران شخصی خویش تشکیل کرد و در آن شرایط ” اتحاد”

رفیق فرهاد بارکزوی
در پــس پـــرده ی ۶ جـــــــدی
باز شش جدی آمد. هر سال این روز می آید و یادها را تازه می کند: خوب، بد، زشت، گوارا … مثل هر خاطره دیگر.
ویژه گی آنرا از زاویه دیدهای متفاوت باید نگریست:
– رخداد شش جدی قانونمند بود:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
اگر در جهان امروزی ما، کمک خواستن از یک کشور توانمند برای یک ملت و مردم ننگ است، پس افغانستان پس از سال ۲۰۰۱ بی ننگ ترین دوره حیات خویش را سپری می نماید. اگر موجودیت عسکر بیگانه با سلاح و زور نظامی اشفال است، پس کشور ما از سال ۲۰۰۱ بطور کل و بدون یک متر خاک آزاد، یک کشور اشغال شده است. با تفاوت این که در آن زمان دارایی های ما غارت نمی شد، ۳ میلیون معتاد نداشتیم و زن مقام انسان را در جامعه داشت، قانون مراعات می شد و جنایتکار و وطن فروش به سزای خود می رسید. جالب تر این که دولت بر سر اقتدار آن زمان بر مبنای دعوت رسمی، نیروی خارجی را فرا خواند، اما « دولت » برسر اقتدار پس از ثور ۱۹۹۲ یکبار هم، غیر از پاکستان را که گلبیدین و ربانی و استاد خلیلی به رهبری ملت و کشور ما فرا خواندند، از غربیان دعوت نکرده بود تا وارد خاک ما شوند. آنها بدون دعوت به افغانستان لشکر کشیدند و پس از اشغال، برای آبروی جمعیت و گلبیدین و طالبان در بعد، فیصله شورای امنیت را بدست آوردند.
سوریه یی ها هم از روسها کمک خواستند و داعش را نابود کردند و از خاک خویش راندند.
وقتی غربیان تروریزم را در یک جامعه سنت زده و در خواب های قرن فرورفته ایجاد و تقویت نمودند، به همان بهانه مبارزه با تروریزم کشور را اشغال کردند و امروز دهن کجی های پر طمطراق مخالفان در ذهن آدم با منطق؛ در برائت آن جایی را نمی گیرد. مسلمانان، تو گویی اصلا از این حقیقت بویی نبرده اند و سرمست باده پیروزی بر چپی ها با پول غرب و عرب ها اند.
در ختم این حمام خون، مردم کشور، به قول زنده یاد غبار، باز همان پیرهن چرکین را بر تن خواهند کرد، زیرا دو سه نسل کشور را افراطی تربیت کرده اند و هر دولت مترقی در آینده باید مثل دولت دموکراتیک بدنامی هایی را با دل و جان به گردن بگیرد.
– شش جدی برنامه های ارتجاع ملی و بین المللی را خنثا کرد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
نیت نظام سرمایه داری منطقه و جهان چنین بود که در پیوست هفت ثور ۱۳۵۷، نظام سقوط کند و افغانستان مثل پس از ۸ ثور ۱۹۹۲ تسلیم پاکستان و انگلیس/آمریکا و عرب گردد. شش جدی مانع این کار شد. دست کم نسل جوان آن دوران باید مدیون این فرصت باشند که توانستند درس بخوانند، با جهان آشنا شوند، به انجنیر و نویسنده و داکتر و کارگر ماهر و بانوی افغان (که در خور این نام باشد)، وطن خود را دوست داشته باشند و تریاک نکشند، گدایی نکنند، از کشور فرار نکنند، آینده را روشن بنگرند و فرصت های کاری دلخواه خود را دریابند. شش جدی نیروهای مسلح کشور را به مطرح ترین قدرت نظامی در منطقه مبدل کرد. در لیست ارتش های مطرح جهان نیروهای مسلح ما جای ۲۰ مین داشت. به همین دلیل ربانی خان و احمد شاه خان مسعود به امر نظامیان پاکستان آنرا منحل کردند و اسلحه و دار و ندار ارتش را به پاکستان انتقال دادند.
جنگ جلال آباد کجا و سقوط بار بار ولایت ها و ولسوالی ها و محلات کشور در موجودیت ناتو و ۵۳ کشور مقتدر و متمدن جهان با تخنیک الکترونی و مادر بمب ها کجا ؟؟؟
– شش جدی متجاوز تر از حمله آمریکا/انگلیس در سال ۲۰۰۱ (بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد) نبود:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
سوای چند سال محدود که قوت های بین المللی و منطقوی سرگرم جان خود بودند، افغانستان به مفهوم واقعی این واژه، پس از دوره ده ساله شاه امان الله خان، هرگز صد در صد آزاد و خودرای نبوده است، دست کم در سیاست خارجی خود. قوای محدود اتحاد شوروی (اردوی چهل) به غارت دارایی های وطن، به قتل و کشتار بی مورد مردم، به تجاوز بر ناموس افغان و به معرفی چهره کشور ما به عنوان نخستین کشور جهان در فهرست تولید مواد مخدر، ناامن ترین کشور برای سرمایه گذاری، ناامن ترین کشور در مراعات موقف زنان در جامعه و فقیر ترین کشور دنیا دست نزد. در نهایت امر نیت آنها (دست کم در آغاز) موجودیت یک افغانستان آباد و بی دردسر در مرز کشور شوراها بود. قوای شوروی به ترویج ارزش ها می پرداخت و کوشش می کرد تا مردم افغانستان سربلند و متکی به خود باشند. فابریکه جنگلک آهسته آهسته به فابریکه ذوب آهن بزرگ مبدل می شد. اما حالا چی ؟ این پرسش نیاز به توضیح و پاسخ ندارد، زیرا در حال حاضر همه چیز در زیر چشمان ما واقع می شوند.
شوروی ها بالای مرده های اشرار هرگز نشاشیدند، زیرا از کرامت انسانی عدول نمی کردند. هیچ نظامی شوروی کلک بریده گویا طالب (اما در اصل تبعه افغان) را با خود یادگار جنگ نبرد. در موجودیت کامره های فعال تلویزیون های شوروی ها هرگز سر کسی بریده نشد، مجسمه های بامیان منهدم نشدند، مساجد و قرآن سوختانده و منفجر نشدند.
– دستاوردهای که در پیامد شش جدی ثبت تاریخ شدند، با وجود تمام پیچیده گی اوضاع، بی نظیر بودند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
شش جدی در جامعه افغانستان صلح و مساوات آورد و برای آن (با وجود میلیارد ها دالر صرف شده برای تشدید جنگ و قانون شکنی، از جانب مقتدرترین کشورهای غربی/عربی و ارتجاع منطقوی و جهانی) صادقانه و با جانفشانی کار می کرد. شش جدی اختلافات قومی، زبانی، منطقوی و سایر تبعیض ها را مهار کرد و دفن نمود. شش جدی رفورم های دیوانه وار، کاپی شده و کلیشه یی خلقیان را در مسیر درست و آرمانی و برنامه یی آن قرار داد و در پی تطبیق برنامه های انسانی، عادلانه و ملی خود بود و تا زمان خیانت های درونی و بیرونی؛ به آن وفادار ماند. شش جدی چانس کم به دلیل آن داشت که در زمان اوج جنگ سرد واقع شد، ورنه با آن صداقت که آغاز یافته بود، امکان شکست و برگشت آن متصور نبود. در غیر آن، باید به صداقت بی ایمان شد، چنانچه امروز بخش قابل ملاحظه مردم ما، حتا روشنفکران و جوانان به عدالت، مساوات، قانون، حقوق شهروندی زن و مرد و هزاران ارزش دیگر اجتماعی بی باورند. جوانان به نسبت همین بی باوری به این ارزش ها و آینده روشن است که بشکل گروهی از کشور مهاجرت می کنند و اگر در راه نمیرند، ماه ها و سالها در آواره گی، بی خانمانی، بی سرنوشتی و به هدر رفتن عمر برگشت ناپذیر شان به سر می برند و دست پولیس سرتاسر جهان به گریبان آنهاست.
ایجادگری ها و پایه گذاری زنده گی مدرن و نوین اجتماعی و دولتی در دوران شش جدی محقق گردید، دولت مرکزی یک دولت مقتدر بود و قانون را با تمام مشکلات در دورترین مناطق زیر کنترول خویش در کشور تطبیق می کرد و نمی گذاشت که افغانستان به لبنان مبدل گردد و هر ولایت یک پادشاهی باشد، مثل آنچه را اکنون شاهد هستیم.
ساختار های دولتی زیر رهبری ح. د. خ. ا. در پیشبرد امور اجتماعی با صلاحیت و صداقت کار می کردند. طبیعی است که تحولات ذکر شده در بالا یکشبه امکان نداشت در منتهای درستی پیش برود، زیرا دولت آن وقت بر جامعه چکوسلواکیا نی، بل بر جامعه میراث مانده استعمار و استثمار خاندانی از سده ها به این سو حکومت می کرد و از سوی دیگر غربیان و عربها برای قانون شکنی معاش می پرداختند، سبوتاژ را تدریس می کردند و از مواد ارتزاقی که دولت برای مردم با تلفات انتقال می داد، به دستور قهرمان ملی، مواضع جور کرده بودند. آن بود انسان مجاهد آن دوران، همان انسانهایی که امروز به رسم طعنه موجودیت نظام کوپونی و لیست های انتظار و نوبت را به رخ ما می کشند، در حالی که از زیر پل سوخته (پل کرزی) خوب خبر دارند، از خیمه ها و غژدی های مهاجران بیجا شده در کشور خود، خوب خبر دارند، از کودکان بی سرپناه و بی لباس در زمستان خوب خبر دارند. شاید مراد آنها از چند خانواده جمعیتی و گلبیدینی باشد که تمام دارایی های وطن را غارت می کنند و دیگر در قطار انتظار در تانک تیل، که خود تانکر آن را حریق کرده بودند، انتظار نمی کشند، باشد.
گفتنی زیاد و فرصت کم. خوشبختانه که سالنامه ها، کتاب ها، رساله ها و مقالات فراوان وجود دارند. سوای دشنام زن ها، خود فریفته گان و عاشقان ظلم و استبداد غرب زده و ساده گرایان قربانی تبلیغات خصم کشور، دیگر هموطنان ما باید آنها را بخوانند و مقایسه کنند که دولت آن دوران چی کرد و دیگران پیش و پس از ما چی کردند، تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد. حرف مفت ارزش ندارد.
شش جدی نه مال من است و نه مال تو. این جز تاریخ وطن است و اگر بر ان افتخار نکنی، چیز دیگری برای افتخار در تاریخ معاصر ما موجود نیست که ارزش آنرا داشته باشد.
القصه که شش جدی جز از تاریخ کشور است، کسی بخواهد یا نخواهد این رخداد درج تاریخ گردیده و کارنامه هایش برای نسل های آینده راه نما خواهند بود. این روز را هر سال تجلیل خواهیم کرد !
درود بر وجدان پاک جانباخته گان شش جدی و پس از آن !
یاد آنها را گرامی می داریم !

دستاورد های ۶جدی ۱۳۵۸
مطابق قول و قرار برنامه حزب
۶جدی تجربه و دریچه سعادت برای مردم افغانستان بود.
هزاران بیگناه که زندان مرکزی پلچرخی و زندان ها و خوف گاه های رسمی و غیر رسمی در پایتخت ولایات کشور توسط باند استخباراتی سیاه به رهبری امین ایجاد شده بود آزاد شدن.
کارگران با شور و علاقه به فابریکی ها در کا شان نو آوری ها داشتن.
ساختمان های رهایشی در مرکز و ولایات توسعه یافت.
وزارت اوقاف برای حمایت از دین اسلام تاسیس شد.
مذاهب دیگر هندو و سک با خرسندی ادای مراسم میکردن،
یهود با وران و عیسوی ها در امن بودن.
دانش و آموزش رایگان در سراسر کشور برای پسران و دختران آماده شد و توسعه یافت.
سالانه دها هزار جوان دختر و پسر در خارج (در اروپا و اسیا) برای تحصیل رایگان فرستاده میشد.
سازمان های اجتماعي برای دفاع از حقوق هر قشر و طبقه تأسیس شد و مردم در تن خود را میدیدن.
جبهه ملی پدر وطن نماد تشکل تمام اقوام و قبایل افغانستان بوجود آمد و در آن حزبی و غیر حزبی ها حق مساوی داشتند.
جنبش سواد آموزی در تمام ادارات و سراسر کشور برای مبارزی با بی سوادی با کیفیت ایجاد کردید و مردم از آن خرسند بودن.
کودکستان های محل زیست برای آرامش کارمندان و سرپرستی از اطفال رایگان بوجود آمد.
مواد اولیه ضرورت زندگی از طریق کوپون ارد،روغن، ماش،بوره و صابون رایگان برای مردم ارائه میشد.
ترانسپورت رایگان برای کارمندان دولتی و دانش آموزان و جود داشت
معاش کمکی برای دانش آموزان دانشگاه ماهانه پرداخته میشد.
روز نامه ها و جراید و مجلات برای رشد زبانهای محلی بوجود آمد.
برای حمایت از صحت کودکان کلینیک های حمایت از طفل و مادر تا قریه ها توسعه یافت و همه خدمات صحی رایگان بود
در توسعه روابط بینالملل و سازمان های بینالمللی کشور از اعتبار خوب برخوردار بود و اعتبار ملی و بینالمللی ما توسعه خوب داشت و هر روز توسعه میافت،
و سازمانهای بینالمللی در کشور جلسات شان را دایر میکردن.
همه کشور های اروپایی، امریکایی و آفریقای در کشور سفارت خانه داشت و روابط دیپلماتیک خود داشتیم.
پارلمان فعال متشکل از نماینده های مردم که نماد خانه و صدای مردم کشور را داشت بوجود آمد و فعال بود
قضا مطابق قوانین مللمتحد عمل میکرد.
مراکز آموزشی مذهب و مسلکی رایگان و به حمایت دولت بوجود آمد.
بریگاد های نظم اجتماعی و بریگاد های کار ایجاد شد و رایگان به مردم نیازمند کمک میکرد.
اردوی نیرومند که در منطقه کم نظیر بود برای دفاع از وطن با آموزش دکترین قوی نظامی بوجود آمد
و صدها پروژه برای آرامش مردم.
تجربه نشان داد تا اول مردم با سواد و اگاه نشوند.. هر جنبش مترقی به چالش کشیده خواهد شد.
اتحاد مردم،
بیداری مردم،
اعتماد و یک دلی را بوجود خواهد آورد.
و کار به اهل کار اموزش دیده سپره باید شود .
نه تقسیم کار به نام قوم و ملیت.
بگزار آن کس که استعداد و شایسته کار را داشته باشد کار به او سپرده شود.
نه به ترکیب قوم ، نه به ترکیب زبان و محل و سمت.
نه به ترکیب مذهب و فرقه.
آنگاه ما اگاه و روشنفکر و روشنگر خواهیم بود و برای منافع همه سرزمین ما بیدون تعصب زندگی خواهم کرد.
اگر چنین شود قوی ترین کشورهای هسته وی و شیطان ترین کشورای منطقه مارا شکست نخواهد داد.
بگزار همه ما پهلوی هم زندگی و شادی کنیم
خون تمام مردم ما در سراسر سرزمین ما دشت ها را زنگید ساخته بیا کا این خون های پاک گلهای ارغوانی و لاله فرادی نسل آینده باشد.
نظر برهان
به مناسبت تاسیس حزب دموکرات خلق افغانستان. و ۶جدی ۱۳۵۸

تهیه و ترتیب:رفیق میرعبدالواحد سادات
خاطرات محترم محمود حبیبی
تقرر مجدد به ولایت کابل
رهایی زندانیان سیاسی
استاد محمود حبیبی ژورنالیست سابقه دار و استاد این مسلک شریف به همه آنچه در کشور میگذشت وقوف کامل داشت و بحیث یک جامعه شناس و کسیکه با تاریخ افغانستان، منطقه و جهان و با عمق و پهنای سیاست آشنایی داشت ومسایل را بدون هرنوع حُب و بغض به تحلیل نموده است؛ که نمونۀ از آن کتاب «مکاتیب افغانی» شریک ساخته میشود.
خاطره تقرر مجدد به ولایت کابل:
در صفحات (۲۵ و ۲۹) جلد سوم، مؤلف خاطرات، دیدارها و ملاقات با مرحوم ببرک کارمل را بعد از ششم جدی (۱۳۵۸) درج نموده است که با هم میخوانیم: «…فیصله بران بود که شما قندهار بروید و آن ولایت را چون احمد شاه درانی اداره و آباد کنید اما حادثه عزل شما از ولایت کابل و خواست مردم کابل را که من وکیل آنها بودم نمیتوان از یاد برد. نمرات تلفونهای رسمی و شخصی ام نزد شما میباشد تا اگر مشکل روی دهد مرا از یاد نبرید!… دیگران را با شما چندان سروکار نخواهد بود…»
***
«… رئیس شورای انقلابی تکیه بر پشتی کوچ نموده و از ایام گذشته در رادیو کابل یاد کرد و دفعتاً اظهار داشت: «نمیدانم بینوا صاحب چرا اینقدر اصرار داشت تا به حیث سفیر به خارج برود؛ من که همکار و نیز همقطارش در ولسی جرگه بودم نمیتوانستم از قبول درخواستش امتناع ورزم، لذا به سفارت لیبیا تعیین گردید… اما این حقوقی صاحب که به من از رویه زندانبانان در محبس پلچرخی شکایت داشت و گویا قبرغههایش کسر برداشته بود، همچنان صمد حامد، هردو شان با ابرام از رفتن بخارج غرض تداوی عرایض داشتند که قبول کردم … وعده سپردند که هرچه زودتر بوطن برمیگردند…».
احساس کردم که آرزو دارد افراد غیرحزبی را بیشتر در دستگاه دولت جا دهد اما گویا با این مرامش چندان موافقتی در درون حلقههای حزبی موجود نبود.»
***
خاطره رهایی زندانیان سیاسی:
مؤلف در صفحه (۳۰) جلد سوم کتاب خویش مینویسد: «… یوم (۱۷) جدی (۱۳۵۸) ببرک کارمل بازهم مرا به همان قصر تاریخی طلبید و گفت فردا بعد از ظهر با رفیق تهذیب به زندان پلچرخی لطفاً رفته و درش را بگشایید تا جمیع اسرای موجود آزاد شده و احدی از زندانیان سیاسی در آنجا باقی نماند…»
«…درب فلزی در اثر قوت و فشار آنسو بهتدریج از هم باز شد و من پشت یکی از پلههای آن قریب گیر ماندم، سیلی از زندانیان که برخی از آنان را علیالرغم سبیل و محاسن بلند و شیر و برنج بشمول اعضای فامیل پادشاه شناختم، به بیرون سرازیر شدند … صحنههای رقتباری را شاهد بودم.
مادران، زنان و اطفال و اقارب جلو درب بزرگ از فرزندان، شوهران و پدران خویش استقبال نموده با گریه و نوحههای جانگداز گاهی هم فریادهای خوشی آنها را تنگ به آغوش میکشیدند.»

به پیشــواز از رویــداد تاریخ ســاز 6 جـــدی 1358 خورشیدی
و من خورشید را دیدم!
خفاشِ شهر میدزدید:
سکوت دیده ی شب را
زمان خاموش
صبح خفته،
امید در کوچه ی ظلمت،
نمازِ رحلت اش میخواند…
هزاران آرشِ در بند،
هزاران کاوه یی خاموش،
هزاران رستمی در ماتمِ سهراب
و شهر در انحصار انجماد میمرد
ابو مسلم در افسانه،
و یعقوبِ صفاری دردِ تاریخ داشت…
نه خورشید نور می بخشید،
نه مهتاب رازِ عشقی را نهان می کرد…
فقط در جاده ها خون بود،
زمین در ماتمِ سبزه،
مثالِ مادرِ در مانده حیرت داشت.
خدا بیگانه از خانه،
نگاه اش را بسوی دیگری میبرد…
همه گوش ها به لب ها خیره می گردید،
که آیا :
یک صدا از دور میآید؟
صدا آمد!
صدای غرشِ توفان!
صدای شوکتِ انسان!
صدای قدرتِ ایمان…
و من خورشید را دیدم!
دوباره سر کشیده از خراسانم!
***
مـن از مسیــرِ ژالـه و بـــاران گذشته ام
از پیــچ پیــچِ نبـــضِ خیابــان گذشته ام
تاریــخِ من بخـونِ شقـــایــق نـوشته انــد
بـا خــونِ دل ز کــوه و بیابـان گذشته ام
گـرچه عبــورگاه پِر از خــار و مـار بود
امــا ز خیـرِ گلشـــن و گلـــدان گذشته ام
صد گونه رسم عشقِ مـرا طعنه ها زدند
با چتر حـق ز تهمت و هـذیان گذشته ام
حامیِ جهــل جهــالت خود را جهاد گفت
بی تــــرس از دروغِ نگهبـــان گذشته ام
گویـم به افتخار که در “سنگــر” ام هنوز
در راه ء حزبِ خود من ازجان گذشته ام
نور سنگر

به یادبود فرزانه مردی از تبار عاشقدلان پاک سرشت سرزمین آفتاب…
پس از تو باغِ گل سرخ را آفت زد
بهار عاطفه را هم خزان حسرت زد
هجوم باد شکستاند سرو عاشق را
سیلی محکمی اینگونه بر طراوت زد
پس از تو آیینه ها یکه یکه تب کردند
پس از تو تیغ جفا گردن محبت زد
پس از وداع تو خورشید را که دزدیدند
طبال شب همه جا طبل روز وحشت زد
دروغ در تف سوزان کربلای خون
به تازیانه همش بر تن حقیقت زد
گره بر گره ی دیگری فزوده سکوت
کو؟ آن گلوی که گپ های دل راحت زد؟
پس از تو… ![]()
ا. پگاهی

گر سربازی کارمل در میان آرم سخن
یا زجانبازی خیبر گویم دلیل پر فن
بد نگویم راتب زاد است رهبر نهضت زن
برشمارم یک به یک در محضر این انجمن
این ها کیانند ؟ این ها رهبران جبش نسل نوین اند
این ها دشمنان باند سیاهی امین اند. …
روان شان شاد وخاطرات شان گرامی وجاویدان باد
عزیز خوارمل
تهیه و ترتیب :رفیق قاسم آسمایی
بازپخش اسناد اشد محرم مقامات حزبی و دولتی اتحاد شوروی
در مورد مناسبات افغانستان و اتحاد شوروی بعد از شورش
مسلحانه هرات ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷
چگونه پای قوای اتحاد شوروی به افغانستان کشانیده شد؟
آیا حفیظ الله امین چهرۀ اصلی پشت پردۀ اصلی ماجرا قرار نداشت؟
بخش اول
از جنگ جاری در کشور چهار دهه میگذرد. در این جنگ صدها هزار افغان کشته، بیش از یک میلیون معلول و میلیون های دیگر مهاجر و آواره گردیده و با گذشت چهل سال هنوز هم این سربه نیست کردن و آواره کردن افغان ها با تمام شدت و حدت خود ادامه دارد. این جنگ خانمانسوز تمام دستاوردهای اقتصادی و عمرانی کشور را در همه عرصه ها به باد فنا باده داده و میرود و دردا که خاتمۀ آن نیز تا هنوز نامعلوم است.
جنگ جاری با اضافه ویرانی های بی شمار مادی، انحطاط اخلاقی را بارآورده که مثل و مانند آن کمتر دیده شده است؛ امروز بی امنیتی، رشوت، فساد اداری با همه ابعادش، زورگویی، غارت، تولید، توزیع و قاچاق مواد مخدر، فحشا و تسلط جنگ سالاران “دموکرات” برهمه شئون زندگی پیامد نامیمون آن است و جامعه را به بحران عمیق فرو برده است.
در جهت توضیح علل و ابعاد گوناگون این درامه غم انگیز از جمله کشاندن پای قوای اتحاد شوروی به افغانستان، صدها کتاب و هزاران مقاله تحریر و بی حساب تحلیل های گوناگون ارائه شده است. شماری زیادی از این نوشته ها و تحلیل ها تحت تاثیر فضای جنگ سرد دهه هفتاد و هشتاد قرن گذشته، تنها از موضع تعصب و نفرت بر علیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان نگاشته شده و از همه مهمتر در این تحلیل ها، نقش هردو جناح حزب دموکراتیک خلق افغانستان (جناح خلق و پرچم) در کشاندن پای قوای شوروی به افغانستان یک سان دانسته شده و بعلاوه در مورد آمدن قوای اتحاد شوروی تنها بر رویدادهای روزهای بعد از 27 دسمبر سال 1979 اتکا گردیده است؛ در حالی که واقعیت و حقیقت عین این است که تلاش های برای فراخواندن قوای اتحادشوروی و گیرکردن آن در “تلک”، بسیار مدتها قبل از آن آغاز گردیده بود.
ذکر این مطلب حایز اهمیت است که بعد از مدتی کوتاهی بعد از هفتم ثور 1357، وحدت حزبی توسط امین و حامیانش نقض و رفقا ببرک کارمل، اناهیتا راتبزاد، نوراحمد نور، محمود بریالی، عبدالوکیل و داکتر نجیب (ماه سرطان 1357) به حیث سفرا اعزام و در ماه اگست رفقا جنرال عبدالقادر، سلطان علی کشتمند و محمد رفیع با شماری دیگر به اتهام واهی کودتا دستگیر شدند و تصفیه ادارات دولتی از وجود پرچمداران در همه بخش های نظامی و ملکی ادامه یافت و در آستانۀ قیام هرات و تلاش نخستین برای آوردن قوای نظامی شوروی از جانب دولت تحت رهبری تره کی و امین، پرچمداران نتنها در هیچ موقف و پست دولتی ملکی و نظامی کوچکترین نقشی نداشتند، بلکه صدها افسر، سرباز، کارمند ملکی، کارگر و دهقان، محصل و شاگرد به اتهام پرچمی بودن، در پهلوی هزاران هموطن دیگر در محابس منتظر مرگ بودند، عدۀ هم اعدام شده و شماری دیگری به اختفا روی آورده بودند. (موقف و موضع سلیمان لایق، بارق شفیعی و قدوس غوربندی و انگشت شماری دیگر به حیث دستیاران نزدیک امین و اشخاص قابل اعتماد وی، مسئله جداگانه است)
در جمله ماجراجویی های پلان شده و هدفمند حفیظ الله امین برای کشاندن قوای شوروی به افغانستان، قیام هرات نقطۀ آغازین در این استقامت است. ( 24 حوت 1357 / 15 مارچ 1978 قیام مسلحانه ی در هرات صورت گرفت که بخش زیادی منسوبین فرقۀ هرات نیز بدان پیوستند و تلفاتی زیادی بر منسوبین نظامی طرفدار دولت وارد گردید و هم چنان دوتن از مشاورین نظامی قوای شوروی نیز به قتل رسیدند. در این زمان نظیف الله نهضت والی و سید مکرم قوماندن فرقه، حکمروایان “انقلابی” ولایت هرات و هردو از نزدیکترین افراد مربوط به حفیظ الله امین، بودند. والی و قوماندان فرقه همزمان با سقوط فرقۀ هرات با شماری دیگر از مسئولین نظامی و ملکی هرات به میدان هوایی شیندند فرار کردند.)
در اسناد علنی شدۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی و حکومت اتحاد شوروی به تفصیل چگونگی نخستین تقاضاهای تلفونی نورمحمد تره کی و سپس حضوری وی حین سفر به مسکو در مورد اعزام پرسونل خدماتی زرهپوش ها و پیلوتان شوروی به افغانستان بیان شده و بعد از آن بارها تکرار گردیده است. خوشبختانه بخش زیادی این اسناد، توسط محترم داکتر خلیل وداد با امانت داری کامل ترجمه و در بعضی از صفحات انترنیتی نشر گردیده است. با قدردانی بی حساب از کار سترگ و با اهمیت داکتر خلیل وداد، این اسناد بدون تبصره اضافی باردیگر در اختیار هموطنان قرار میگیرد.
قابل یاد آوری است که برای جلوگیری از طویل شدن مطالب حین پخش کنونی، از ذکر عناوین و شماره های اسناد و اسمای شعبات خودداری شده؛ البته از بعد تکمیل نشر آن، تمام اسناد با متن روسی مربوط، در یک مجموعه بطور کامل پخش و نشر خواهد گردید.
***
نخستین سند در همین سلسله، جریان صحبت تلفونی نورمحمد تره کی با الکسی کاسیگین بتاریخ 18 مارچ 1978 است.
***
« شورش ضد دولتی در هرات
بتاریخ 15 مارچ سال 1979 در شهر هرات (در نزدیکی مرز ایران دارای نفوس حدود 250 هزار نفر) شورش ضد دولتی بوقوع پیوست (باشتراک حدود 20 هزار نفر، با پشتیبانی تقریباً نیمِ افراد فرقهء 17 پیاده منجمله غند توپچی، تولی دافع هوا و غیره). تقریباً هزار نفر کشته شده اند، منجمله دو تبعهء شوروی )جګړن ن. یا. بوزیکوف نخستین نظامی کشتهء شوروی است). شورش باعث نگرانی عمیق رهبری افغانستان شده و آنها ازما تقاضا کردند، به ایشان کمک نظامی به شکل مستقیم با گسیل قطعات شوروی صورت گیرد.
بتاریخ 17ـ 19 مارچ تقاضای حکومت ج.د.ا. در جلسات دفتر سیاسی ک.م. ح.ک.ا.ش. به بحث گرفته شد. به آ.کاسیگین سپارش شد، با ن. م. تره کی در اینمورد گفتگو کند، تا اطلاع دقیق از اوضاع افغانستان بدست آورد. همچنان به وزارت دفاع اتحادشوروی اجازه داده شد، تا در مرز اتحادشوروی ـ افغانستان به جابجایی دوفرقه نظامی بپردازد.
سند
صورت ثبت گفتگوهای تیلفونی 18 مارچ میان آ. کاسیگین و ن. م. تره کی.
اشد محرم.
پروندهء ویژه
آ. ن. کاسیگین. به رفیق تره کی بگویید که من سلام گرم لیونید ایلیچ بریژنف و همه اعضای بیروی سیاسی را به او میرسانم.
ن.م. تره کی. بسیار تشکر.
آ. ن. کاسیگین. صحت تان چطور است، رفیق تره کی. آیا شما خسته نیستید؟
ن.م. تره کی. نه مانده نیستم. امروز جلسهء شورای انقلابی بود.
آ. ن. کاسیگین. این خوبست، و من بسیار خرسندم. از رفیق تره کی خواهش کنید، آیا میشود وضع در افغانستان را ارزیابی کند.
ن.م. تره کی. وضع خوب نبوده و بدتر هم میشود. در جریان دو و نیم ماه گذشته از سوی ایران تقریباً 4 هزار نظامی بلباس شخصی گسیل شده و در شهر هرات و قطعات نظامی نفوذ کردند. اکنون تمام فرقهء 17 پیاده بشمول غند توپچی و تولی دافع هوا بدست شورشیان افتاده که بمقابل نیروی هوایی ما آتش میکند.
آ. ن. کاسیگین. و شما در آنجا چند نفر دارید؟
ن.م. تره کی. 500 نفر. آنها در میدان هوایی هرات با قوماندان فرقه قرار دارند. برای تقویهء آنها ما از کابل با طیارات گروپ اوپراتیفی را فرستادیم. آنها از صبح در آنجا در میدان هوایی هرات استند.
آ. ن. کاسیگین. و افراد رسمی فرقه همه خیانت کرده اند و یا بخشی از آنها زیر فرماندهء قوماندان فرقه در میدان هوایی استند؟
ن.م. تره کی. بخش کمی از آنها با ما اند، بقیه با دشمن است.
آ. ن. کاسیگین. آیا در میان کارگران، شهرنشینان و کارمندان در هرات پشتیبانانی دارید؟ آیا کسی در طرف شما قرار دارد؟
ن.م. تره کی. پشتیبانان فعال از میان مردم محلی وجود ندارد. آنها تقریباً همه زیر تأثیر شعارهای شیعی قرار دارند. شعارهای تبلیغاتی آنان چنین اند: « به کفار باور نکرده و با ما باشید».
آ. ن. کاسیگین. هرات چقدر باشنده دارد؟
ن.م. تره کی. 200- 250 هزار نفر. موقف آنها نظر به شرایط تغییر مییابد. فعلاً آنان در دفاع از مخالفان قرار دارند.
آ. ن. کاسیگین. آیا کارگران در آنجا زیاد اند؟
ن.م. تره کی. 1- 2 هزار نفر.
آ. ن. کاسیگین. آیندهء اوضاع به نظر شما در هرات چگونه خواهد بود؟
ن.م. تره کی. ما فکر میکنیم امروز شام و یا فردا صبح هرات سقوط کرده و بکلی بدست دشمن خواهد افتاد.
آ. ن. کاسیگین. دورنمای بعدی چگونه است؟
ن.م. تره کی. ما معتقدیم که دشمن واحدهای جدیدی را تشکیل داده و به حملهء بعدی دست خواهد زد.
آ. ن. کاسیگین. و شما توانایی شکست آنها را ندارید؟
ن.م. تره کی. ما تقاضا میکنیم که شما بما کمک عملی و تخنیکی با افراد و تجهیزات مربوطه را بما بدهید.
آ. ن. کاسیگین. این مسأله بسیار پیچیده است.
ن.م. تره کی. در غیرآن شورشیان بسوی قندهار و پیشتر به جانب کابل خواهند آمد. آنها نیم ایران را زیر لوای فرقهء 17 داخل افغانستان خواهند کرد. افغانهایی که به پاکستان گریخته اند، نیز خواهند برگشت. ایران و پاکستان مطابق یک پلان برضد ما کار میکنند بناً اگر شما حالا ضربهء کوبنده را به هرات وارد کنید، میشود انقلاب را نجات داد.
آ. ن. کاسیگین. مگر اینرا دفعتاً تمام جهان خواهند دانست. مخالفان هم مخابره دارند و دفعتاً به همه اطلاع میدهند.
ن.م. تره کی. من خواهش میکنم تا شما به ما کمک کنید.
آ. ن. کاسیگین. در این مورد باید ما مشوره کنیم.
ن.م. تره کی. تا شما مشوره کنید، هرات سقوط میکند، و مشکلات بزرگی برای اتحاد شوروی و افغانستان بمیان خواهد آمد.
آ. ن. کاسیگین. حالا آیا شما میتوانید، بمن بگویید پیشبینی های تان دربارهء پاکستان و همچنان سوا از آن دربارهء ایران چیست؟ آیا شما با افراد ردهء بالایی ایران ارتباط دارید؟ آیا شما نمیتوانید به آنها بگویید که شما دشمن مشترک یعنی ایالات متحدهء امریکا دارید. ایرانیها سخت بالای ایالات متحده قهر اند و از نگاه پروپاگند میشود از این امر استفاده برد.
ن.م. تره کی. ما امروز اعلامیه یی را برای حکومت ایران از طریق رادیو نشر کرده و تأکید کردیم که ایران در امور درونی هرات مداخله مینماید.
آ. ن. کاسیگین. و به پاکستان در نظر ندارید اعلامیه یی بدهید؟
ن.م. تره کی. فردا یا پس فردا همچنین اعلامیه را در رابطه به پاکستان نیز انتشار خواهیم داد.
آ. ن. کاسیگین. آیا شما به اردوی تان اعتماد دارید؟ وفاداری آن چگونه است؟ آیا شما نمیتوانید قطعات تان را بسیج نموده و به هرات ضربه وارد کنید؟
ن.م. تره کی. ما فکر میکنیم که اردو قابل اطمینان است. مگر دور نمودن قطعات از شهرهای دیگر برای گسیل به هرات را ما نمیتوانیم انجام دهیم، چون باعث تضعیف موقعیت ما در شهرهای دیگر خواهد شد.
آ. ن. کاسیگین. اگر ما بسرعت بشما طیارات اضافی و اسلحه بدهیم، آیا شما قادر خواهید بود تا قطعات بیشتر را تشکیل دهید؟
ن.م. تره کی. این زمان زیادی میخواهد، و هرات سقوط میکند.
آ. ن. کاسیگین. شما میگویید که اگر هرات سقوط کند، پاکستان نیز به اقدامات مشابه در مرزش دست خواهد زد؟
ن.م. تره کی. شاید، این امکان بسیار محتمل است. روحیهء پاکستانیها پس از این بالا خواهد رفت. امریکاییها کمک لازم را به آنان انجام میدهند. پس از سقوط هرات همچنان در لباس شخصی افراد را گسیل خواهند کرد که شهرها را اشغال کرده و ایرانیها فعالانه مداخله خواهند کرد. پیروزی هرات – کلید تمام مسایل دیگر مربوط به مبارزه میباشد.
آ. ن. کاسیگین. شما از ما در رابطه به سیاست خارجی توقع چه اقدام و یا اعلامیه یی را دارید؟ آیا شما تصوری از مسألهء تبلیغاتی در این راستا دارید؟
ن.م. تره کی. باید کار تبلیغاتی را با کمک عملی یکجا کرد. من پیشنهاد میکنم، که شما در تانکها و طیارات تان نشان افغانی را نقش کنید، و هیچکس هیچ چیزی را نخواهد دانست. قوای شما میتوانند از سوی کشک و هم از جانب کابل بروند.
آ. ن. کاسیگین. مگر باید اول بکابل رسید.
ن.م. تره کی. از کشک تا هرات بسیار کم فاصله است. و به بکابل میشود قطعات را با هواپیما انتقال داد. اگر شما قطعات تان را به کابل گسیل کنید، و آنها سپس بهرات بروند، در آنصورت بنظر ما هیچکس خبر نخواهد شد. فکر خواهند کرد که اینها نیروهای دولتی اند.
آ. ن. کاسیگین. من نمیخواهم شما را آزرده بسازم، مگر اختفای این امر ناممکن است. این امر به جهان در ظرف دو ساعت هویدا خواهد شد. همه شروع به نکوهش خواهند کرد، که گویا اشغال افغانستان از سوی اتحاد شوروی آغاز شده است. بشنوید تره کی، اگر ما توسط طیارات ما بشما بکابل اسلحه و منجمله تانک برسانیم، آیا شما تانکیستهای آنرا پیدا میتوانید یانه؟
ن.م. تره کی. تعداد بسیار کمی را.
آ. ن. کاسیگین. چقدر؟
ن.م. تره کی. رقم دقیق را ندارم.
آ. ن. کاسیگین. اگر توسط طیارات بشما بسرعت تانکها، مهمات لازمه و هاوان ها را انتقال دهیم آیا شما کارشناسان مربوطه را که بتوانند این اسلحه را استفاده کنند، خواهید یافت؟
ن.م. تره کی. به این پرسش من پاسخ داده نمیتوانم. دربارهء آن مشاوران شوروی میتوانند پاسخ دهند.
آ. ن. کاسیگین. باینترتیب میتوان فهمید که کادرهای شایسته و خوب آماده شدهء نظامی در افغانستان وجود ندارد. در اتحادشوروی صدها افسر افغان آموزش دیدند، آنها کجا استند؟
ن.م. تره کی. بخش بزرگ آنها مسلمانان مرتجع، اخوانیها و یا قسمیکه میگویند «اخوان المسلمین» اند. ما نمیتوانیم بالای آنها اتکا نماییم، چون به آنها اعتماد نداریم.
آ. ن. کاسیگین. نفوس کابل اکنون چقدر است؟
ن.م. تره کی. تقریباً یک ملیون نفر.
آ. ن. کاسیگین. آیا شما نمیتوانید 50 هزار سرباز گردهم آورید، اگر ما بشما بسرعت از راه هوا اسلحه بدهیم. شما چه تعداد را میتوانید بسیج کنید؟
ن.م. تره کی. میشود از دانشجویان و شاگردان صنوف 11- 12 لیسه ها گفت.
آ. ن. کاسیگین. آیا کارگران را نمیشود، بسیج کرد؟
ن.م. تره کی. طبقهء کارگر در افغانستان بسیار ناچیز است.
آ. ن. کاسیگین. و دهقانان بیزمین؟
ن.م. تره کی. اساس را فقط شاگردان صنوف بالایی لیسه ها، محصلان و تعداد کمی از کارگران میتوانند، تشکیل دهند. مگر آموزش آنان داستان درازیست. ولی اگر لازم باشد بهر اقدامی دست خواهیم زد.
آ. ن. کاسیگین. ما تصمیم گرفته ایم طور عاجل بشما محموله های نظامی رسانده و طیارات تان را برای ترمیم بپذیریم،- اینها همه رایگان اند. همچنان تصمیم داریم بشما 100 هزار تن گندم داده و بهای خرید گاز طبیعی 1 هریک هزار متر مکعب را از 21 دالر از به 37،82 دالر بالا ببریم.
ن.م. تره کی. این خوبست ولی بیایید در بارهء هرات بگوییم.
آ. ن. کاسیگین. خوب. آیا نمیتوانید حالا چند فرقه را از حساب مردم پیشرو که شما بتوانید بالای شان اطمینان داشته و نه فقط در کابل بلکه در محلات دیگر نیز باشند، ایجاد کنید؟ در آنصورت ما اسلحهء لازم را بشما خواهیم داد.
ن.م. تره کی. کادر افسری وجود ندارد. ایران نظامیان را با لباس شخصی گسیل میکند. پاکستان نیز افرادش و افسرانش را در پوشاک افغانی میفرستد. چرا اتحاد شوروی نمیتواند، ازبکها، تاجیکها و ترکمنها را بلباس شخصی (ملکی) گسیل کند؟ کسی که پی نمیبرد.
آ. ن. کاسیگین. شما در بارهء هرات دیگر چه گفتنی دارید؟
ن.م. تره کی. میخواهیم، که شما تاجیکها، ازبکها و ترکمنها را بفرستید تا آنها تانکها را هدایت کنند، چون همهء این ملیتها در افغانستان وجود دارند. بگذار پوشاک افغانی بتن کنند، نشان افغانی داشته باشند و هیچکس آنها را شناسایی نخواهد کرد. این کاری بس ساده است، بنظر ما. از تجربهء ایران و پاکستان چنین برمیآید که این کار آسان است. آنها نمونه میدهند.
آ. ن. کاسیگین. البته شما کار را ساده میانگارید. مگر این مسألهء بغرنج سیاسی و بین المللی است. مگر صرفنظر از این ما بازهم این مسأله را به بحث گرفته و بشما پاسخ خواهیم داد. همچنان نباید به نیروی افراد آمده از سوی دیگر حساب کرد. شما در نمونهء انقلاب ایران میبینید، چگونه مردم امریکاییان و همهء کسان دیگری که خود را مدافع ایران میپنداشتند، را از آنجا اخراج کردند. بیاید چنین قرار میگذاریم: ما مشوره نموده و به شما پاسخ میدهیم. و شما، از سوی خود با نظامیان تان و مشاوران ما مشوره میکنید. در افغانستان که هنوز نیروهایی استند، تا با قبول خطر زندگی بخاطر تان برزمند. این نیروها را باید همین اکنون تسلیح کرد.
ن.م. تره کی. ماشینهای محاربوی پیاده و طیاره برای ما بفرستید.
آ. ن. کاسیگین. و شما کسانیکه این ماشینها را هدایت کنند را دارید؟
ن.م. تره کی. برای 30- 35 عراده ماشین راننده است.
آ. ن. کاسیگین. آیا آنها مطمئن اند؟ آیا آنان با ماشینها یکجا به دشمن نخواهند پیوست؟ چون راننده های ما زبان را بلد نیستند.
ن.م. تره کی. خوب، شما کسانی را که زبان ما را بلد اند، تاجیکها و ازبکها را بفرستید.
آ. ن. کاسیگین. و من منتظر چنین پاسخی از شما بودم. ما رفقا با شماییم و مبارزهء مشترک را پیش میبریم، بناً نباید از یکدیگر احساس شرم داشت. و این اصول کاری ما ست. ما بازهم بشما زنگ زده و پندارهای خود را با شما درمیان خواهیم گذاشت.
ن.م. تره کی. احترامات ما را با آرزوهای نیک ما به رفیق بریژنف و اعضای دفتر سیاسی برسانید.
آ. ن. کاسیگین. سپاسگذارم. همچنان سلامهایم را به همه رفقا برسانید. و بشما قاطعیت در حل مسایل و اعتماد و نیکویی آرزو مینمایم. تا دیدار!
گفتگوها از طریق ترجمان و دستیار سرمشاور نظامی- جنرال ل. گوریلوف ترجمه شدند. یادداشتها توسط ب. باتسانوف تحریر شدند. 18 مارچ 1979.»
ادامه را که شامل اسناد مکمل میباشد در لینک پایینی مطالعه کنید.
http://rahparcham1.org/محمد-قاسم-آسمایی-بازپخش-اسناد-اشد-محرم/
**********
بخاطر ادای احترام به آن قربانیان و فرستادن لعنت بی پایان به جلادان امینی، این لیست ها باردیگر همگانی میگردد.
اسناد مربوط به اگسا
برگهای سیاه از کارنامه های میرغضب دوران حفیظ الله امین
بی شک و شبه دوران حکمروایی امین و امینی ها دوره سیاهی در تار یخ کشور است که پیامدهای ویرانگر آنرا تا حال میبینیم و احساس میکنیم. در آن دوران وحشت و دهشت که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب هیچ هم وطنی احساس مصئونیت نمیکرد، شماری بی حساب هموطنان تیر باران شدند، زنده زیرخاک گردیدند و در بهترین حالت بعد از شکنجه های جانکاه در زندان ها، به مرگ تدریجی محکوم شدند.
یک بخشی از فهرست قربانیان آن دوران، چند سال قبل افشا گردید و به ملاحظه این لیست ها، بزرگر وکارگر، استاد و شاگرد، جوالی و دکاندار، داکتر و انجنیر، آمر و مامور حتی کارمندان اگسا، با سواد و بی سواد، افسر و سرباز، ملا و مقتدی، پیر و پیرو، قربانی جنایات شدند. هم چنان این لیست ها نشان میدهد که در جمله قربانیان جنایات امینی ها، هموطنان از بدخشان تا پکتیکا و از کنر تا چخانسور همه شامل بودند.
*************
برای دانلود و مطالعه اسناد لطف نموده به لینک پایینی کلیک نماید.
روان پـاک هـمه قربانیـان جـنایات امین سفاک و باند تبهکاراش شـاد و یـاد شـان گـرامی بـاد.
درود پرشور وآتشین
برروان پاک ومقدس همه قربانیان وجانباخته گانی که درراه تحقق اهداف شریفانه وانسانی انسان زحمتکش وبخاطر مبارزه دادخواهانه درجهت تامین شعار های بزرگ استقلال ،آزادی ،صلح وعدالت اجتماعی بهترین هستی یاجان های شیرین شان را چه جسورانه وبیهراس قربان نموده ودربرابر دشمنان انسان وانسانیت ،این بربرمنش های وحشی ارتجاع سیاه افراطی،استبدادوامپریالیزم برای یک لحظه هم سرتسلیم خم نکردند.
روان همه ای سپاهیان گمنام ونامدار وهمه قرباینیا ن جنگ تحمیل شده ارتجاع وامپریالیزم شاد،حماسه ها کارکرد ها وخاطرا ت ماندگار شان گرامی وجاویدان باد!
راه پرچم

« عـــیــد آنـان وعــیـد ایـنــان »
جریده تابناک پرچم( شماره چهلم )
آنان برای عید آمادگی میگیرند. ایام برادری، دوستی، گذشت و بخشایش فرا میرسد! چه برادری و دوستی؟ آن یکی غرق در تنعم و تفاخر، میبالد و میخندد و مینازد، آن دیگری مینالد و میگیرید و میسوزد ورنج میکشد. بین این دو گروه دیوار پولادینی کشیده شده که هرگز خوشبختی و بدبختی آنان روی اساس برادری و دوستی باهم معامله نمیکند. آنان برادران و دوستان هم هستند (!) ولی شادی و اندوه شان شریک نیست، خنده و گریه از هم دور اند و هرگز غم و شادی برادران (!) منشأ واحد ندارد، غم مولود فقر است و شادی فرزند غنا، غنای برادران (!) به قیمت فقر برادران بمیان آمده است و لابد خوشی گروه منعمان معلول اندوه بیپایان رنجبران است.
باید هزاران چشم بگرید تا دولبی متبسم شود. ملیونها انسان گرسنه شود تا چند برادری (!) به اوج راحت برسند.
باید تودههای وسیع غارت شود تا زورگویان محدودی حکم برانند و در تنعم بسر برند. این است عمل برادرانه و چنان است ماهیت برادری (!) در جامعه طبقاتی.
چگونه ممکن است بین قصر و کلبه، بین صحت و مرض، بین رفاه و فقر، بین ظالم و مظلوم، بین گرگ و گوسفند، بین تاراج کننده و تاراج شونده برادری دوستی ایجاد کرد!
عید فرا میرسد و خوشبختان آن را استقبال میکنند. لباسهای قشنگ، خوراکهای لذیذ، موزیکهای سرور و شادمانی، سالونها و دهلیزهای گرم را گرمتر میسازند. فریادها و خندههای شادمانی در فضای فامیلهای ناز پروردگان میپیچد و برق غرور و اطمینان را منعکس میسازد، اما آنطرف، در پشت این دیوارها، در بین پس کوچههای شهر، در سمجها و مغارهها، در گراچها، در بیغونهها، در پهنای دشتها و درههای وطن محبوب برادران و دوستان رنج میکشند، ستم میبرند.
در آتش فقر و مرض میسوزند، فریاد میکشند، نان میگویند و جان میدهند.
آنجا در دکان متروک و نمزدهئی مسافری آواره که هیچکسی او را نمیشناسد، آخرین لحظات زندگی را میپیماید.
آنجا در گاراژی دو طفلک بینوا سرشک میریزند، و نان میخواهند. دوشیزه جوانی به خاطر لباس عید درد میکشد، ولی هوسهای سرکوفته خود را چون جرعه زهر فرو میبرد.
آنجا جوان فقرزده و معلول چون شمع سحری واپسین روشنی زندگی را در برابر دیدگان والدین خود از دست میدهد.
بدین گونه ملیونها انسان کشور زجر میکشند و در زیر فشار هوسها و آرمانهای نا مسیر خود لب میگزند و میسوزند.
این است ماهیت و نتایج برادری دوستیای که برادران و دوستان (!) استثمار گر مدعی آناند و اینست عید آنان و عید اینان.
بلی بخش از نوشتهیی از شماره چهلم جریده پرچم است که به قلم توانای ناهید (دوکتور اناهیتا راتب زاد) زیر عنوان « عید آنان وعید اینان» نوشته شده است. و با همین برش کوچک بالا مژدۀ دیگری را برای علاقهمندان و خوانندهگان جریده پرچم میرسانیم که ویرایش جدید شماره چهلم جریده پرچم آماده و اکنون در دسترس همه گان قرار دارد. این شماره که با همکاری رفیق میر کامور گرامی و جوان بااحساس زکریا جان تایپ گردیده است بر علاوه دهها مطلب خواندنی و رویدادهای مهم همان برهه شامل نوشتهها و مقالات زیرین است:
– درباره ضرورت تاریخی حل مسأله ارضی در کشور ما
– باید اجازه داده نشود که امپریالیزم و صیهونیت بار دیگر آتش جنگ را در شرق میانه برافروزند
– بیستمین سالگرد تصویب اعلامیه حقوق بشر
– اعترافات صدراعظم و وزرای افغانستان
– په پاکستان کښی د استبداد پر ضد د خلکو مبارزی پراخیږی
– تئوری علمی تکامل اجتماعی – تاریخ جامعه به حیث تاریخ تکامل شیوههای تولید – و تعویض حتمی یک شیوه تولید با شیوۀ دیگر
– حقوق اقتصادی و اجتماعی کارگران -۲-
– عید آنان وعید اینان
***
کلکسیون جریده تابناک جریده پرچم از طریق تارنما های
راه پرچم
حقیقت
کلکسیون جریده پرچم
مشعل
در دسترس شما قرار دارد.
به مناسبت روز بیرق ملی افغانستان
از بیانیه رفق ببرک کارمل در مراسم بر افراشتن درفش جمهوری دموکراتیک افغانستان:
«رنگ سیاه، سرخ و سبز بیرق … در جامعه ما دارای ریشههای عمیق تاریخی است و با مراحل پر از مد و جزر مبارزه مردم ما پیوند ناگسستنی دارد.
رنگ سیاه، رنگ بیرق جنبش قهرمانانه ابومسلم خراسانی، این وطنپرست پرشور و رهبر دلير مسلمانان آزادیخواه سرزمین مردخیز خراسان قدیم یعنی افغانستان کنونی بوده است. این بیرق همچنان بيرق عیاران رزمجوی خراسان بود که در جریان پیکارهای قهرمانانه آنان بر فراز نیزه دو سر برافراشته می شد.
رنگ سیاه بیرق، انعکاس دهندۀ مبارزۀ آزادی ـ طلبان و مستضعفان مسلمان خراسان زمین، در دوران عباسیها بود که از قرن دوم هجری به بعد طی تقریباً دو قرن در کشور ما غرش توفانی داشت.
در دوران عظمت تمدن غزنه طی سدههای چهارم و پنجم هجری رنگ بیرق دولت غزنویان سرخ بود که در تحت این لوا از جمله دین مبین اسلام در پاکستان کنونی پخش گردید. رنگ سرخ بیانگر قیامهای خونین غازیان وطنپرست و غیرتمند وطن پرافتخار ما، رنگ شهیدان راه آزادی و استقلال بخصوص در نبردهای عادلانه آنان علیه استعمارـ گران انگلیس میبا شد.
… رنگ سبز نمایانگر ظفر و پیروزی مردم ما بر مداخله گران و تجاوزکاران استعمارگر انگلیس است. این رنگ در تا ریخ کشور ما ریشههای کهن تراز آن نیز دارد. زیرا رنگ بیرق دوران تمدن نوبهار وطن کهنسال ما در روزگاران باستانی سبز بوده است.
همچنان رنگ سبز نشانه سرسبزی، شادابی، خرمی، خوشبختی و آبادی نیز به شمار میرود و از گذشتهها تا کنون، از رنگهای مورد توجه در جهان اسلام میباشد و مردم زحمتکش مسلمان افغانستان بدان ارج می گذارند.
ترکیب هرسه رنگ بیرقهای کشور ما، طی دورانهای پر از پیچ وخم تاریخ ملی ما در يك بيرق بعد از استقلال کشور و طرد امپریالیزم انگلیس از کشور پس از مطالعۀ تاریخ بیرق در افغانستا ن توسط لویهجرگه در زمان غازی امانالله تثبیت گردید و از جان و دل مورد قبول و تأیید خلقهای افغانستان قرار گرفته است…»
***
متن مکمل بیانیه از تارنمای راه پرچم و لینک زیرین قابل دریافت است:
https://rahparcham1.org/wp-content/uploads/2020/05/تارنمای-راه-پرچم-جزوه-بیانیه-رفیق-ببرک-کارمل-در-محفل-برافراشتن-بیرق-جمهوری-دموکراتیک-افغانستان-اول-ثور-۱۲۵۹.pdf
تهیه و ترتیب : رفیق قاسم آسمایی

این بخش تحت کار است و هر لحضه به این البوم
تصاویر و مطالب جدید گذاشته میشود.



































































































