
در این اواخر، بخصوص پس از نشر کتاب « روشنگر تاریکی – یادنامه اکرم یاری»* هواداران گروه های ماوویستی «شعله جاوید» برنامه ها و تلاش های گسترده یی را اندر باب گذشته خود و کارنامه های رهبران شان راه اندازی نموده اند. تاجاییکه این تلاش ها بر پایه واقع نگری، اصولیت و روشن نمودن حقایق مربوط به مبارزات سیاسی – ایدلوژیک نیم قرن گذشته در افغانستان استوار باشد کار نیکو و حق مسلم شان میباشد. چون دامن بحث تاریخی – ایدیولوژیک در مورد «شعله جاوید» گسترده و چندلایه میباشد در این یادداشت به ابراز نظر در مورد جستار نشر شده بسنده میکنم .
***
جناب شیر آهنگر بحث را با این ادعا که :« هر وقت بخواهند کسی و یا گروهی را خطرناک، قابل طرد و محکوم به محرومیت ازهرگونه حق و حقوق سیاسی و مدنی معرفی کنند، با دست و دل باز وغیرمسئولانه آن را ” شعله ای” می گویند. به تصور این مدعیان جفاکارهمین که آن ها به کسی تاپۀ “شعله ای” زدند، دیگر ضرورتی به استدلال و منطق نیست.»
همو مدعی است که خلق و پرچم، رهبران تنظیم های مزدور ساخت پاکستان و ایران و حتا حلقات سیاسی در ایران و پاکستان «هر وقت بخواهند کسی و یا گروهی را خطرناک، قابل طرد و محکوم به محرومیت ازهرگونه حق و حقوق سیاسی و مدنی معرفی کنند، با دست و دل باز وغیرمسئولانه آن را “شعله ای” می گویند. به تصور این مدعیان جفاکارهمین که آن ها به کسی تاپۀ “شعله ای” زدند، دیگر ضرورتی به استدلال و منطق نیست.»
اینکه تنظیم های جهادی وسیاسیون ایران و پاکستان در برابر این ادعای پرطمطراق چه جوابی دارند می گذاریم برای خود آنها، ولی در باره حزب دموکراتیک خلق افغانستان با صراحت و روشنی باید گفت که رهبران و رهروان این حزب در مراحل مختلف مبارزه سیاسی – ایدلوژیک با گروه های ماوویستی در افغانستان پیوسته با استدلال، منطق سیاسی و نشان دادن نادرستی های سیاسی – ایدلوژیک و عمل انحرافی و ماجراجویانه «شعله جاوید» با این ساختار و شاخه های جدا شده از آن برخورد نموده است .
ح.د.خ.ا در مبارزه سیاسی و بعدها مسلحانه با مخالفین خود، آنها را با نام و نشان خودشان یاد، و با آنها برخورد نموده است. با گذشت این همه سالها و نشر هزاران برگه در باره رخدادهای سیاسی نیم قرن گذشته پوشیده نیست که ح.د.خ.ا در مراحل مختلف رشد و تکامل خود با احزاب و گروه های سیاسی وقت در تعامل و داد وستد پیدا و پنهان بوده است.
ح.د.خ.ا برخلاف ادعای نادرست جناب آهنگر که :«هر وقت بخواهند کسی و یا گروهی را خطرناک، قابل طرد و محکوم به محرومیت ازهرگونه حق و حقوق سیاسی و مدنی معرفی کنند، با دست و دل باز وغیرمسئولانه آن را ” شعله ای” می گویند. به تصور این مدعیان جفاکارهمین که آن ها به کسی تاپۀ “شعله ای” زدند، دیگر ضرورتی به استدلال و منطق نیست.» در رسانه ها، مبارزات پارلمانی، فعالیت در اتحادیه های استادان و محصلین، جنبش های اجتماعی پیوسته و با صراحت با منطق کوبنده بر کژروی ها و ماجراجویی های رقیبان و مخالفین سیاسی خود ازجمله گروه های ماوویستی درافغانستان و جهان پرداخته، و به تقابل و رویارویی با اندیشه های انحرافی و اقدامات ماجراجویانه آنها روکرده است.
یعنی این ادعای واهی و بدور از واقعیت جناب آهنگر که «این مدعیان جفاکارهمین که آن ها به کسی تاپۀ “شعله ای” زدند، دیگر ضرورتی به استدلال و منطق نیست»، نادرست و بی پایه میباشد، چونکه ح.د.خ.ا در طول مبارزات سیاسی خود هیچگاه در پی ماجراجویی و توطیه گری در برابر مخالفین سیاسی خود نبوده، بل در این میدان سیاسی و عقل گرایانه عمل نموده است.
جناب آهنگر در ادامه از «جنبش شعله جاوید» و تاریخچه آن بسیار با سطحی نگری گذر نموده فقط تکیه بر «محفل» هاییکه هیچگاه جریان یا جنبشی را بنام «شعله جاوید» نساختند (محفل اکرم یاری، محفل محمودی، محفل انجینرعثمان، محفل شاهپور، محفل رستاخیز و… ) دارد.
او بر شجاعت و سرتیری، فهم و سخنوری رهبران این محافل فخرفروشی نموده، مدعی است که: «هرگز نمی توان آدمک هایی مثل نجیب (بعداً رییس جمهور)، وکیل (بعداً وزیر خارجه) و یا گلبدین (بعداً صدراعظم) وغیره حریف شان به حساب آورد.»
نسل من که شاهد عینی مبارزات سیاسی – ایدلوژیک این دوره بودند به نیکویی میدانند که این ادعا کاملاً بی بنیاد بوده و رهبران و فعالین ح.د.خ.ا در دانش سیاسی، شناخت جامعه و جهان و فن سخنوری از سرآمد روزگار شان بودند.
بیاد دارم هنور دانش آموز مکتب بودم که جنبش اعتراضی دانشجویان کشور با تکیه بر اندوخته های پربار مبارزات دادخواهانه جوانان، در برابر قانون ارتجاعی معارف و پوهنتون ها به اوج خود رسیده بود.در سال ۱۳۴۸ پس ازیورش پولیس برحریم پوهنتون ده ها هزار متعلم و محصل شهر کابل در صحن پوهنتون کابل جمع شده بودند. پولیس و گروه ضربتی سلطنتی زیر رهبری و قومانده سردار مستبد و خون آشام سردار ولی، در اطراف پوهنتون صف آرایی نموده و برای خونریزی و سرکوب جنبش آماده گی میگرفتند. در داخل پوهنتون جوانان با سنگ و چوب، شاخه و تنه درختان و دستمال های تر با آب در برابر این یورش آمادگی میگرفتند. رهبران ماوویست ها جوانان را برای مقابله با پولیس و برخورد قهرآمیز (مطابق برنامه سیاسی شان) با گروه ضربتی سلطنت، بدون درک وضعیت بحرانی و بهانه جویی رژیم فرامیخواندند. در صورت برخورد با قوای ضربتی رژیم در این روز در پوهتنون جوی خون جاری میشد.
وقتی رفقا نجیب، وکیل و سایرفعالین ح.د.خ.ا در مقابل پوهنځی فارمسی، روی ستیژ حاضرشدند جوانان را به برخورد عقلانی و دوری از هرنوع ماجراجویی دعوت کردند. این سخنان چنان تاثیرگزار بود که گردهمایی برخلاف میل ماوویست ها درفضای مسالمت آمیز پایان یافت.
نویسنده در این جستار از پرداختن به ایدلوژی و دیدگاه های «شعله جاوید» یعنی «مارکسیزم – لینینیزم و اندیشه های ماوو تسه دون» طرفه رفته و میکوشد با برانگیختن عواطف نسل جوان و خواننده گان احساس ترحم آنها را نبست به ماوویست های وطنی «شعله جاوید» برانگیخته و در پناه آن انحرافات، ناکامی ها و ماجراجویی های ماوویست های افغان را پرده پوشی کند .
ماوویست های «شعله جاوید» از جمله جناب آهنگر نمی خواهد بگوید که گروه های ماوویستی کشور خواستار :
انقلاب قهرآمیز، قدرت از لوله تفنگ، ایجاد ارتش توده ای، راه اندازی انقلاب فرهنگی، رد پارلمنتاریزم، محاصره شهرها از طریق دهات … و درنهایت برپایی «جامعه دموکراتیک نوین» در نمونه چین آنروز بودند. آنها دراین میدان تکیه بر«دهقانان» و«دهات» را عمده و بنیادی خوانده و برای همین هم نقش کارگران را خوار و ناچیز میخواندند. در مورد طبقه کارگر جوان کشور میگفتند که این طبقه «از لحاظ ذهنی و اقتصادی تا حدود خرده بوژوا است ». چنانکه خود بعداً اعتراف کردند :«جنبش شعله جاوید مجبوراً در چار چوب روشنفکران محدود ماند … چون خواست های روشنفکرانه بدون پشتوانه توده یی نیروی واقعی نیست.»
داکتر فیض میگفت : « س.ج.م. هم هرگز نتوانست بین ایدیولوژی پرولتاری و ایدلوژی ضدانقلابی رویزیونیستی فرق گذارد…» بر دیدگاه های افراطی و ماجراجویانه گروه ماوویست های افغانستان اشاره مینماید. ماوویست های افغانستان به پیروی از جمهوری خلق چین و مدل ماووتسه دون، رسیدن بقدرت را «از میله های تفنگ» و «قبول همان سه سلاح: حزب، جبهه واحد و ارتش توده ای که رفیق ماوو تسه دون خاطر نشان کرده بود » میدانستند.
جناب آهنگر بجای اعتراف به نادرستی دیدگاه های ایدلوژیک، کاستی های سیاسی و سازمانی خود خلق و پرچم را دلیل فروپاشی و ناکامی «شعله جاوید» جا میزند.
هنوز دوسالی از پیوستن «محفل انجینرعثمان»، «محفل شاهپور» و «محفل رستاخیز» در حول جریده «شعله جاوید» نگذشته بود که اکرم یاری بنیادگذار«سازمان جوانان مترقی افغانستان – س.م.ا » نوشت : «شعله جاوید در سال ۱۳۴۹ که هنوز جوان نگردیده بود، انشعاب در حال رخ دادن بود که بالاخره چندین پارچه شد.» نتیجه این انشعابگری های ایجاد گروه های پس منظر، گروه انقلابی، گروه های ساوا، ساوو، سرخا، آخگر (پیرو اندیشه های انورخوجه)، پیکار، راوا، سفزا،جاما … جمعا ۴۷ سازمان و گروه با دیدگاه های ماوویستی در افغانستان شد که هریک بنوبه خویش گروه دیگری را متهم به سازش، اکونومیزم، خرده بورژوازی، اوانگاردیست، چه گوارایزم و …نمودند و گپ بجایی کشید که در عقرب ۱۳۵۱ در میتنگی در برابر فاکولته طب کابل برخورد رویاروی میان گروه های مختلف ماوویستی رخ داد.
و حرف آخر اینکه: آهنگر مدعی است که «شعله ای ها» وابسته به اجانب نبوده و دست شان بخون هموطنان آغشته نشد. امروز اسناد کافی وجود دارد که نشان میدهد وابسته گان «شعله جاوید» در داخل و خارج از کشور همکار و مددگار نزدیک گروه های جهادی بوده، از خوان کرم حامیان «ضدانقلاب» در پاکستان و ایران بهره گرفتند. «سنگر سرشار» درچوکات تنظیم حرکت اسلامی، «گروه کچالو» در شولگره ، ساما در شمال و سایر گروه های مسلح ماوویستی در هرات، فراه، مزار و سایر مناطق با « جهادی های ساخت پاکستان و ایران» به برنامه های ضدانقلابی پیوسته و زیر رهبری آنها در جریان«وظیفه» مرتکب جنایت و خونریزی بیگناهان شده اند .
حال که حرف بر سر آینده و آموزه هایی از گذشته ماوویست های افغانستان درمیان است، بهتر آنکه شمه یی از واقعیت های مربوط به کاستی ها و انحرافات سیاسی – ایدلوژیک و سازمانی خود را نیز فهرست بندی نموده، آنها را برای نسل جوان کشور برملا سازید. زیر آنها حق دارند بدون پرده پوشی با این نارسایی ها و ماجراجویی ها آشنا شده با قضاوت منصفانه و عقلانی ازتکرار آن در آینده اجتناب ورزند.
*
روشنگر تاریکی، یادنامه اکرم یاری، به کوشش دکتر حفیظ شریعتی (سحر) انتشارات فرهنگ

حزب دموکراتیک خلق افغانستان
و
دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان درگذرگاه تاریخ مستند































