درنگی بر یادداشت محترم صبور سیاسنگ

جناب صبور سیاسنگ در برگه فیس بوکی خود به معرفی بخشی از کتاب حاجی محمد محقق « سرنوشت من راه دشوار مبارزه » به مساله جناح بندی های حزبی در حکومت درنگ نموده و در پایان متن نوشت :
« درد و بلای همین محقق [اگر نویسنده است یا نیست] بزند به سر یکایک از بالانشینان راست و چپ سیاسی که از خاطرات و کارنامۀ خویش، کتاب ۸۰۰ و ۹۰۰ صفحه که هیچ، هفت تا هشت پاراگراف ننوشتند و رفتند یا اینک زنده زنده پایان می‌یابند. »
درپیوست با این برداشت دوست عزیز آقای سیاسنگ که درد و بلای قوماندان فاسد جهادی وابسته به آخوندهای ایران حاجی محمد محقق ، را به سر« یکایک » بالانشینان راست و چپ می زند، این آرزو را نادرست و غیرمنصفانه میدانم . اگر راست را بجای خودش بگذاریم که مسوول کرده و نکرده خود هستند و به چپ بپردازیم ، می بینیم که کسانی مانند زنده یاد ببرک کارمل، محمود بریالی ، نوراحمد نور، اناهیتا راتب زاد ، دوکتورنجیب الله ، نجم الدین کاوویانی ، نظام الدین تهذیب، شاه محمد دوست ، ده ها و صدها تن دیگر را دربر میگیرد ، یا کتابی ننوشتند ، یا نوشتند و نوشته هایشان تان هنوز چاپ نشده است .
این واقعیت که جناب سیاسنگ چه در دوران فعالیت اپوزیسیونی و چه در زمان حاکمیت ح.د.خ.ا زیسته و فعالیت کرده‌اند، برهیچ‌ کس پوشیده نیست. آنچه برای من شگفت ‌انگیز و درخور تامل است، این ‌که ایشان به حرمت خاطر جناب محقق، که کتابی به یاری «گوست‌ رایترها ـ Ghostwriter» ، همان « نویسندگان پشت پرده » و یا « نویسندگان گمنام » نگاشته و به نشر سپرده شده است «درد و بلای» او را نثار دیگران می ‌کند و او را صرفاً به سبب «نوشتن» کتابی، برتر و شایسته ‌تر از دیگران می ‌انگارد.
امروز همین گوست‌ رایترها دوران پررونقی را از سر می‌ گذرانند و آژانس‌های آنان به ‌گونه‌ ای گسترده سرگرم تدوین بیانیه‌ ها، نگارش کتاب ‌ها، خاطره ‌نویسی‌ها و حتا پایان نامه تحصیلی (که عملی غیرقانونی است ) می ‌باشند؛ عرصه‌ ای که در میان فعالانش، شماری از چپ‌های دیروز افغانی نیز دیده می ‌شوند. البته این گمنام ‌نویسی یا « ارواح ‌نویسی» پدیده‌ای نوظهور نیست، بلکه پیشینه ‌ای بیش از یک سده را با خود حمل می‌ کند.
برمیگردیم به آن چپی هاییکه رفتند و ننوشتند وهستند و تاهنوزخاطره نویسی نکرده اند :
مردم، جامعه و جهان، چه موافق و چه مخالف، با شخصیت و توانمندی‌های سیاسی و نویسندگی زنده‌ یاد ببرک کارمل و دیگر «بالا‌نشینان چپ» آشنایند. اینان در مسیر مبارزه و فعالیت سیاسی، مقالات و پژوهش‌های فراوانی را به‌ منظور ارتقای آگاهی سیاسی و فرهنگی توده‌ها به انجام رسانده‌اند. عرف سیاسی چنین است که شماری از رهبران جهان در زمان حیات خود به خاطره‌ نگاری روی می‌ آورند، لیکن عمدتاً به مسایل عمومی می ‌پردازند و از افشای امور اساسی و تعیین ‌کننده در معادلات سیاسی و دیپلوماتیک، بنا بر ملاحظات و مصالح سیاسی، خودداری می ‌کنند.
در این زمینه می ‌توان از کتاب خاطرات گورباچف، جمی کارتر، هلموت کول و دیگران یاد کرد، که در آن‌ ها اشاره‌ای به معاملات آشکار و پنهان در تصمیم ‌گیری‌های سیاسی نشده است. نگارنده، که گاه گاه شاهد مذاکرات سیاسی بوده، به‌ خوبی می ‌داند که شمار بسیاری از مذاکرات و تفاهمات، نه یادداشتی از آن‌ها موجود است و نه پروتوکولی، و تنها کسانی که در آن حضور داشته‌ اند می ‌دانند که طی چند ساعت گفت‌ وگو، روی چه موضوعاتی بحث و تصمیم‌ گیری شده است. این است اصول دیپلوماسی و توافقات سیاسی.
البته کسانی که در ارگان‌ های امنیتی وقت مشغول کار بوده‌اند، به ‌خوبی واقف‌اند که با کدام گروه جهادی، از جمله تنظیم جناب حاجی محمد محقق، چه توافقاتی حاصل شده، برای کی و به چه منظور، و چه میزان نقد و کالا تحویل داده شده است.
***
و حرف دوم من در باره برداشت آقای حاجی محمد محقق از رفیق سلطانعلی کشتمند و « جمعی از اطرافیان‌ مانند محمدعوض نبی ‌زاده (معین وزارت اقوام و قبایل)، سیدحسین سنگلاخی و دیگران » است ، که گویا تنها به هزاره ها توجه داشته و« تلاش می ‌کردند حکومت خودگردان هزارستان را در چوکات نظام جمهوری [دموکراتیک] خلق ایجاد نمایند و برخی مناطقی که هزاره‌ها در آن‌ جا اکثریت بودند را در چوکات ولایت هزاره‌ نشین تنظیم کنند. » میباشد .
برهیچ کس پوشیده نیست که هیات رهبری ح د خ ا در باره اداره کشور و تصمیم گیری های مهم سیاسی با هم مشورت و ریزنی نموده و بصورت دستجمعی برنامه های مشخصی را در همخوانی با برنامه عمل حزب و اصول ج د ا به بحث گرفته ، در ارگانهای مسوول در باره آن تصمیم میگرفتند .
رفیق کشتنمد مانند اعضای کابینه ، هیات رهبری حزب و مسوولین سیاسی ـ نظامی و اداری محلی بخاطراعمار یک افغانستان سربلند و مرفه بدور از برتری خواهی ، ستم و تبعیض قومی مطابق برنامه های سیاسی حزب عمل مینمودند. در این دوره حزب و دولت تحت رهبری زنده یاد ببرک کارمل نتنها به هزاره های کشور، بل با اوزبیک ها ، تاجیک ها ، پشتون ها ، بلوچ ها و… در پیوند تنگاتنگ بوده ، در چوکات قانون مدرن و عملی « ارگانهای محلی قدرت و ادراه دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان ـ مصوب هیات رییسه شورای انقلابی ج د ا مورخ ۱۳ جوزای ۱۳۶۴» که تا امروز ازعملی ترین و دموکراتیک ترین قوانین ارگانهای محلی قدرت واداره دولت در افغانستان میباشد عمل نموده، با وجود هیولای جنگ اعلان ناشده و تبلیغات ، ترور و ویرانگری های جهادی ها ، عمدتاْ بر کادرهای محلی تکیه داشته و از دیدگاه ها و پیشنهادات مردم در قدرت و اداره محلی استفاده مینمودند .
در ماده اول قانون یادشده میخوانیم :« این قانون به منظور تحقق اهداف ذیل وضع میگردد :
۱ـ تحکیم و تنظیم اساسات دموکراتیک تشکیلات و فعالیت ارگانهای محلی قدرت و اداره دولتی ،
۲ ـ جلب و جذب وسیع مردم جهت شرکت در ادراه امور دولت و حل مسایل محلی ،
۳ ـ ارتقای نقش ارگانهای محلی قدرت و اداره محلی در امر تحقق وظایف اقتصادی و اجتماعی انقلاب ثور ، تحکیم قدرت حاکمه دولتی که متعلق به مردم جمهوری دموکراتیک افغانستان میباشد ،
۴ ـ تنظیم مناسبات بین ارگانهای محلی قدرت و اداره دولتی و ارگانهای بالایی قدرت و اداره دولتی .»
این قانون که در ۹ فصل و ۹۴ ماده بتصویب رسید به وضاحت و صراحت بر اصل برابری اقوام ، ملیت و مذاهب کشور تکیه دارد . در ماده بیست همین قانون میخوانیم : « هرگونه تحدید حقوق اتباع جمهوری دموکراتیک افغانستان در رابطه با شرکت شان در انتخابات مستقیم و یا غیرمستقیم از لحاظ تعلق نژادی ، ملی ، قوم قبیلوی ، دین و مذهب ، نسب ، دارایی و وضع اجتماعی ، زبان ، جنس ، تحصیلات ، مدت سکونت در محل ، نوع و خصلت شغل ممنوع میباشد .»
اگر امروز بخشی از« ضدانقلاب » و گروه های مسلح دیروز بردرستی و آینده نگری سیاست های اصولی حاکمیت دموکراتیک اعتراف مینمایند ، دلیل آن صداقت ،آینده نگری و درستی برنامه های مردمی حاکمیت میباشد که پس از گذشت بیش از ۳۰ سال حقانیت آن برای شماری از مخالفین دینه ( دیروزی ) روشن میشود.