
درین دیار که ظلمت،چراغ معنا میکشت
کارمل رسید و در ایمان خلق،جان مینوشت
دلش زلال تر از باران صبح آزادی
قدم اش نشانی از راستی راه سرنوشت
نه از غرور سخن گفت،نه از شکوه تخت
ساده،بلندهمت
چو کوه،ولی به قلب فقیران،نرم و سرشت
ارزشش از زر و زور نبود
از نور درون بود
که در نگاهش عدالت
چون آفتاب رهایی میدرخشید و میگذشت
چون سایه بان ستمدیده ها
بر زخم مردمش نشست
هر آه رنجکشیده را
چو داغ بر سینه خود مینوشت
کارملیست بودن یعنی
به قامت انسانیت راست ماندن
به عهد اخلاق و معنویت
تا آخرین دم وفا کردن و نگشتن ز دست
یعنی فریاد زدن خلق،چراغ راه من است
و در دل توفان تاریخ
همچون سپیده،از میان شب برگذشت
در سرزمینی که ظلمت،بر آسمان کمین داشت
کارمل سپیده شد،بر ظلم شب،یقین داشت
حقوق زن ستمدیده،در اولین نفس ها
به نام او قد برافراشت،عزت دیرین داشت
به هر قدم که گذارد،عدالت از دل تاریخ
چو رود تازه روان شد،که سیل آهنین داشت
به دختران وطن گفت تو نیم این جهانی
کلام او نه شعار بود،حقیقتی چنین داشت
ز دست او نان کارگر،ز چنگ گرگ رها شد
صدای خلق گرسنه،دوباره آفرین داشت
رهبر نه،رفیق بود،به قلب مردمش نزدیک
که سادگی اش،بزرگی و شکوه راستین داشت
و نام کارمل هنوزم،چو برق صاعقه میافتد
بر آنکه ظلم کاشت و وحشت دیرپین داشت
قسم به خون زحمتکش
اگرچه سال ها گذشتند
راهش هنوز روشن است
که هر نفس،نفس زمین داشت
به احترام پرچمداران بااصالت،پیشاهنگان تاریخ مدرن و آنانی که نامشان چون آفتاب بر فراز قرون میدرخشد،سرفرود میآوریم بر نام کارمل،آن رهبر عدالت،آن صدای بی هراس خلق،آن قامت افراشته در برابر شب ارتجاع.
گویند چرا کارمل؟ چون کارمل،به تنهایی یک مدرسه اندیشه بود،مردی که از شکست ها فلسفه ساخت و از امید ها واقعیت.او نشان داد که میتوان در میانه آتش و خیانت،بذر حقیقت را کاشت و به آینده ای اندیشید،که در آن انسان دوباره بر جایگاه شرافت خود میایستد.
کارمل را نمیتوان تنها با معیار های سیاسی سنجید،چرا که کارمل،در عمق خویش،یک آگاهی تاریخی بود،که از دل رنج و شور انقلابی برخاست.او پیوند دهنده رهایی مادی با روشنی معنوی بود،کسی که در کوره راه های ستم،شعله خرد را با آتش دل یکی کرړ.
کارمل در دل توفان،بجای خم شدن، قامت اندیشه را راست نگه داشت و با نگاهش راه را روشن کرد.او باور داشت انسان میتواند از زیر آوار ستم برخیزد، اگر شعله آگاهی را در دل خاموش نکند.
کارمل یادگار نسلی بود که بجای معامله بر سر آرمان،جانش را بر سر آن گذاشت.
ببرک کارمل یگانه رهبری در سطح تاریخ که،ایدئولوژی را از متن تاریخ و رنج توده ها میگرفت،نه از قالب های منجمد معلق بی سرنوشت،ذات تمیز حکومت او در این بود که قدرت را از ابزار سرکوب به امکان آگاهی،عدالت و رهایی طبقاتی ارتقا دهد،چنین شد،او اخلاق سیاست بود.
کارمل،جوهره استوار آگاهی انقلابی بود، حضوری که از حصار مرگ فراتر رفت و در تار و پود وجدان توده ها جا گرفت،تا آنجا که هر لرزش تاریخ،هر بیداری نسل ها و هر ایستادگی در برابر ستم،باز نام او را چون طوفانی برخاسته از اعماق به میدان فرا میخواند،او جرقه بیداری بود…
شش جدی،روزی بود که تاریخ از انجماد ترس شکست،نفس تازه ای کشید،روزی که شب سنگین استبداد ترک برداشت و رفیق کارمل،بمثابه اراده یک دوران،با زبان عدالت،کرامت انسان و امید زحمتکشان به میدان آمد،شش جدی،یعنی روز گشایش امید و عدالت….
از عمق زخم تاریخ،تو برق عصیان خلق شدی،در مشت بسته مردم،فروغ فردای بی هراس شدی،برسینه شب کوفتی،نام عدالت را چون پتک بیداری،کارمل عزیز،تو راه رهایی،اراده خونگرم بی انکسار شدی،رفیق کارمل،اندیشه ای که از دل ظلمت،قانون طلوع مینویسد
ببرک کارمل،نامی است که تیغ حقیقت را بر گلوی مزدوران تهران و پاکستان میکشد،مجاهدینی که بجای مردم،برای جیب بیگانه میجنگیدند.کارمل یادآور آن است که سیاست،اگر از دل مردم برنخیزد،جز ابزار خباثت و مزدوری چیزی نمیشود.کارمل خلاصه علاج رنج خلق بود.
به یاد داشته باشید،از کارمل گفتن،آتشی است بر دامن آنانی که عقلشان در تهران خاکستر شد و شرفشان در راولپندی به حراج رفت،کارمل عصاره آگاهی تاریخی این سرزمین بود و کارملی بودن،یعنی پاسداری از کرامت وطن در برابر طاعون
مزدوری و تحریف،کارمل آینه خرد است.
کارمل،زاده ضرورت تاریخ بود،انسانی که راه رهایی را با چراغ خرد و ایمان انقلابی روشن ساخت،او انقلاب را استمرار اراده انسان در نبرد با تاریکی و تسلیم ناپذیری در برابر جبر میدانست،او ثمره تکامل تاریخ مدرن بود،انقلابی خاموش که فروتنی اش فریاد بیداری نسل ها شد…
ببرک کارمل،فرزند روزهای طوفانی و چهره ای از امید سرخ بود،او باور داشت که آزادی نه از آسمان میبارد،نه از دربار میجوشد،بلکه از دل فریاد و سنگر خیابان زاده میشود.یاد او یعنی ایمان به توان مردم،به قدرت زحمتکشان به آن حقیقتی
که هیچ سازشی نتوانست خاموشش کند
ستایش کارمل،ستایش فردی نیست،ستایش اندیشه ای است که در میدان عمل آزموده شد.او در تاریخ پرزخم ما،چون فانوسی در دل تاریکی درخشید و مسیر عدالت اجتماعی را نشان داد،او بنیانگذار جنبش چپ عدالتخواهانه و نماد آگاهی طبقاتی است.
ببرک کارمل نخستین رهبری بود که فرزندش را همانند هر جوان دیگر راهی خدمت عسکری ساخت،او بی امتیاز و برابر با دیگران در صفوف سربازان ایستاد و این خود نشانی از عدالت و برابری بود.میتوانست نرود،ولی رفت و دوشادوش دیگر فرزندان وطن ایستاد.
کارمل با اقتدار سیاسی و جانفشانی خستگی ناپذیرش،به تجسم اراده تاریخ بدل شد.او نشان داد که اندیشه،اگر بر پایه آگاهی و ایمان به انسان استوار گردد،از مرگ نیز فراتر میرود.نام کارمل نه فقط یاد یک رهبر،بلکه نماد پیوند ابدی آرمان و جاودانگی حقیقت است.
اگر کارمل با تانک روس وارد شد،توی امین چرا ماندی طیاره و تانک روس داخل شود؟بهترین امکانات نظامی را داشتی،چرا نزدی؟اگر کارمل آمد،نجیب،سروری،گلابزوی،پنجشیری،میثاق هم آمدند،این طعنه را به ما نزنید،اگر کارمل محکوم است،همه محکوم هستید.
کارمل در دل طوفان،بجای خم شدن، قامت اندیشه را راست نگه داشت و با نگاهش راه را روشن کرد.او باور داشت انسان میتواند از زیر آوار ستم برخیزد، اگر شعله آگاهی را در دل خاموش نکند.
کارمل یادگار نسلی بود که بجای معامله بر سر آرمان،جانش را بر سر آن گذاشت.
کارمل شعور بیدار تاریخ،حاصل تناقضات تلنبار شده جامعه ای بود،که در آستانه زایش نوین،به رهبرانی نیاز داشت که زبان توده ها را بفهمند و جرات ایستادگی بر حقیقت را داشته باشند،او سیاست را از حصار نخبه گرایی بیرون کشید و آن را به میدان نبرد طبقاتی بازگرداند…
کارمل،فقط نامی بر سنگ مزار نیست،او مفهومی است برخاسته از زخم های بی پایان طبقه فرودست،شعله ای که در شب بی پایان ارتجاع روشن شد،نه برای سوختن،بلکه برای افروختن.او نه یک فرد،که یک جریان است،نه فقط یک رهبر،که یک آگاهی است،که از دل تجربه سرکوب شدگان تراوش کرد و به زبان تاریخ، فریاد زد،انسان،محکوم به بردگی نیست،کارمل مکتب است،نه خاطره،مکتبی از جنس مبارزه،اندیشه و امید.آنجا که جهان میان سازش و ستم تقسیم شده،او راه سومی را گشود آن چیزی نیست جز راه رهایی…
ببرک کارمل،طغیان تاریخی خلق،مردی که فریاد پرولتاریا را به لرزه بر ارکان قدرت بدل کرد.او برای درهم کوبیدن نظم پوسیده برخاست،نه برای جاه و نامش در طنین هر قیام جاریست.کارمل را مرگ نیست،او در شعله آرمان و پرچم سرخ رهایی،همواره زنده است.
وقتی دم از کارمل میزنیم،به معنای ارزش گذاری ایدئولوژیک یا نفی دیالکتیکی او نیست،کارمل تجلی آگاهی طبقاتی پرولتاریای انقلابی کشور است،کارنامه کارمل راهبرد پراتیک نیروهای رهایی بخش و مسیر دیالکتیکی توسعه جامعه بر مبنای هژمونی سیاسی طبقه مولد است…
وقتی دم از کارمل میزنیم،به معنای ارزش گذاری ایدئولوژیک یا نفی دیالکتیکی او نیست،کارمل تجلی آگاهی طبقاتی پرولتاریای انقلابی کشور است،کارنامه کارمل راهبرد پراتیک نیروهای رهایی بخش و مسیر دیالکتیکی توسعه جامعه بر مبنای هژمونی سیاسی طبقه مولد است…
مضحک ترین ادعایی که شنیدم این است که میگویند کارمل روس ها را به افغانستان آورد،چرا؟چون با تانک روس وارد وطن شد.سوال،مگر داکتر نجیب و کادر عظیم خلقیا پیاده آمدند؟مگر شوروی از ناکجا آباد رسید؟شما تانک،طیاره داشتید،چرا گذاشتید بیایند؟
باید پذیرفت که حاکمیت به روانشاد ببرک کارمل تحمیل شد،آن هم در شرایطی که نور احمد اعتمادی،چهره مورد نظر شوروی،ترور گردید.با اینحال،کارمل در شش سال زمامداری،شایستگی،تدبیر و لیاقت کم نظیری از خود نشان داد.اداره دولت در عهد او بی همتا و بی بدیل بود
هفت ثور دو قربانی سیاسی بر جای گذاشت،ترکی و کارمل.ترکی با آگاهی و طرح ریزی وارد معرکه شد،کارمل نا آگاهانه.برای ترکی دیر و زود وجود داشت،اما پایان محتومش از پیش رقم خورده بود،در حالیکه کارمل،بی خبر از بازی پشت پرده…
رفیق کارمل،مبارز پیشتاز و مترقی تاریخ…
بنیانگذار تمدن تاریخی جنبش چپ افغانستان،نامی ملی،شخصيتی جهانی،ستاره ای که در طول یک شب از برهه های زمانی از چندین شب تاریخ ظهور کرد و با زوال خود،ملیگرایی و ترقی خواهی را هم با خود برد.
او نیک نام تاریخ خلق و کارگران و منجی زحمت کشان و ستمدیدگان بود…
روانت شاد و یادت گرامی رهبر عزیز و معظم…
معلم من،کارمل آگاه و بیدار،چراغ علم و آتش،رزم و گفتار،ز خون تو رویید بذر آگاهی،تو ماندی در تاریخ،چون کوه پیکار،گفتی نترس از شب تیر و تار،که فردا ز دل کارگر است و کار،ای آموزگار دل پرولتار،نامت بماند،چون خورشید،ماندگار
سالروز خاموشی کارمل،سالروز بیداری ماست،او نمرد،بلکه به شکل آگاهی انقلابی در رگ های تاریخ جاری شد،کارمل نامی است که هر بار عدالت فریاد میشود،دوباره زاده میگردد،کارمل یادآور این حقیقت تلخ است که تاریخ را نه فاتحان،بلکه ایستادگان مینویسند
بعد از رفتن رفیق کارمل،نه تنها افتخارات حزب،تمدن تاریخی جنبش چپ،حتی موج خروشان وطندوستی و انسانیت هم از رخسار وطن رفت…
هیچ کسی هم او نشد و یارانش هم اکثریت اندکی زودتر و دیرتر ازاو،از میان ما رفتند. رفیق امتیاز،رفیق سربلند و…
زمانی که رفیق کارمل از حاکمیت توسط توطئه داخلی حزبی، از رهبری کنار زده شد، تمدن سیاسی مبارزات چپ در افغانستان به تعلیق در آمد و زمانی که رفیق کارمل فوت کرد، تمام میراث چپ را هم با خود برد و امروزه کسی به گرد پای او هم نمیرسد. افتخار به این رهبر بزرگ
رفقا،رفیق کارمل را باید در لحظه نفروختن شناخت،جایی که سیاست هنوز شرافت داشت و قدرت در برابر مردم اصیل سر خم میکرد،او ایستاد،حتی اگر شکست سهمش شد،چون بعضی ها میبازند تا معنا زنده بماند،راهش در خون نسل انقلابی جاریست،حتی گر نباشد.
کارمل شخصیتی بود که سیاست را به سطح یک رسالت تاریخی ارتقا داد،رهبری که آزادی را بدون دگرگونی ساختار های قدرت سرابی میدانست و با تأکید بر آگاهی جمعی و اراده مردم،به نماد استواری اندیشه در برابر ارتجاع بدل شد،چنین او به پژواک ماندگار مبدل شد..
از کارمل دم زدن تاوان دارد،یعنی انتخاب حقیقت در برابر جهان،او تنهایی را پذیرفت،اما سر فرود نیاورد،زیرا میدانست ارزش ایستادن را نه کثرت همراهان،بلکه وفاداری به باور تعیین میکند.اراده ای که بر یقین تکیه دارد،از یک دنیا بلندتر است،واقعا که چنین بود…
برای آنان که قطب نمای سیاست شان بیرون از مرزها تنظیم میشد،ببرک کارمل مزاحم بود،او میخواست مبدأ تصمیم کابل باشد،نه اتاق های فکر منطقه ای،همین اصرار،استقلال پرهیاهوی وابستگان را به ادعایی توخالی مبدل میکرد،حاکمیت که میآمد،ادعا میرفت…
رفقای وفادار،بزرگمردان استوار در پرتو رهبری ببرک کارمل،در کشاکش نفی و اثبات تاریخ ایستادید،از دل تضاد ها آگاهی زاده شد و از دل فشار ها اراده،تا وفاداری شما به آرمان،کمیت رنج را به کیفیت ماندگاری بدل سازد،چنین است دیالکتیک حضور در صحنه زمان…
بدانید که،ببرک کارمل نام یک فرد نیست،بیان مرحله ای از خود آگاهی تاریخیست،لحظه ای که سیاست از سطح رقابت قدرت فراتر رفت و به پرسشی درباره عدالت،آگاهی و معنای انسان در جامعه تبدیل شد،پرسشی که هنوز در وجدان تاریخ افغانستان زنده است.
بدانید،ببرک کارمل و یارانش تازیانه بی رحم حافظه تاریخ بودند،ضربه ای که بر شرف فروخته شده مزدوران فرود آمد و غرور پوسیده جهادیون دست آموز تهران و اسلام آباد را چون غبار پراکند،طوریکه هنوز هم نامشان خواب را از چشمان آنان میرباید،کارمل جریان عدالتخواهیست
یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم،
گردش به حریم با صفایت بکنم،
آشوب دلم به من چنین فرمان داد،
در سجده بیفتم و دعایت بکنم،
ز هجران تو پرپر می زند دل ،
ز دل تنگی به هر در می زند دل ،
چو بلبل در فراق رویت ای گل ،
به دیوار قفس سرمیزند دل،
من امشب از فراق یار میگریم،
بسان عاشقان زار میگریم ،
رفیق نیمه راه شد یار دیرینم ،
دلم افسرده است بسیار میگریم،
….
گوشه ای از مفکوره و خط فکری مکتب پر افتخار رهبر عزیزم زنده یاد ببرک کارمل…..
هزاران سال هم که بگذرد نه کسی تو شده میتواند و نه کسی بر جای پای تو پای گذاشته میتواند، با افتخار نامت را یاد میکنم، زندگی و مبارزات ات مرحم و سرمشقی را در زندگی ما به ارمغان آورده، که خواسته و ناخواسته در راه خدمت به مردم و ساختار اندیشوی ات مبنی بر جامعه مترقی و دور از گزند ها و تضاد های قومی، زبانی، لسانی و مذهبی را لبیک گفته و با دل و جان در وصف آزادی، انقلاب، توسعه و پیشرفت جامعه قدم برمیداریم…..
روانت شاد و یادت گرامی باد….
با احترام
ابوالفضل جعفری
زنده یاد ببرک کارمل، فرزند نستوه خلق زحمتکشان،مبارزان و پیکارگران مردم ستم دیده افغانستان،یکی از رهبران برجسته کاریزماتیک تاریخی بود.
از دید من،او همیشه به سنگری مستدام و قله ای از معرفت و انسانیت شناخته میشود،در تاریخ افغانستان حاکمیت ها برای تسلط به قدرت،از هیچ کاری دریغ نکردند،جوامع امروزی حاکم که طالب مصداق بارز آن است،با کشتار و ستم قومی بر اقوام دیگر،علل خصوص اقلیت های مذهبی،مثال ساده ای از درک حقیقت های تاریخ است.
رفیق ببرک کارمل،از جمله رهبرانی بود که در صده تاریک تاریخ،در اولین اقدامات حکومت خود،قوانین فرسوده اجتماعی و سنت شکنی یا به عبارت دیگر اهریمن شکنی بسیار عمیقی را در سطوح مختلف جامعه شکل داد،برتری اقوام،برتری مرد از زن،عدم موجودیت عدالت اجتماعی و فراهم نساختن مایحتاج اولیه و عدم رشد ترقی و سایر نقاط ضعف جامعه که تا قبل از زمامداری وی وجود داشت،از عناوینی است که میتوان ذکر کرد.
در عصر موجودیت فعالیت های سیاسی جنبش چپ،که همه به نام کمونیست یاد میشوند،جنگ های تبلیغاتی دو بلوک بزرگ حاکم در دنیا،اشکال مختلفی و ضمینه های ناهنجاری را برای کشور های دست دوم یا سوم پدید آورد،یعنی در آن کشور هایی که در پیدا کردن و دوست یابی خویش ناکام بودند،ساده تر،علم آن را نداشتند تا تفکیک سیاسی و شناخت های دوربرد عمیق اجتماعی و جامعه شناسی را درک کنند.
در این مسیر بلوک غرب با توجه به همین مسئله،نقاط حساس جامعه افغانستان،دین و مذهب و آئین اسلامی مردم را وسیله ای برای نابودی افغانستان ساختند،که ثمره آگاه آن جهادیسم ها و خاک فروشان وطن بودند،که در طول تاریخ برای اولین بار افغانستان را از اوج اقتدار به خانه امن پاکستان تبدیل کردند.
زنده یاد ببرک کارمل،در عصر های متعدد و دفعات مکرر،همیشه در صدد بیداری این اقشار از جامعه بود،بار ها و بارها پلان های دوستی همچو تزس های دهگانه و راه هایی را برای در آغوش گرفتن آن ها باز نمود،که به تعقیب آن هزاران جهادی به دولت تسلیم شده و در کنار دولت بهترین وظایف خویش را به انجام رساندند.
زنده یاد ببرک کارمل درک عمیقی از سطوح جامعه داشت،خصلت جامعه و عناوین سنتی و فرهنگی مردم را به خوبی درک کرده بود، اجماع بزرگی از این خاک فروشان و بی شرافت های جهادی نام را دشمنان آشتی ناپذیر تلقی میکرد،او میدانست که از غلام و نوکر نبایست توقع وطن دوستی و ایمان راسخ به ثبات گرایی و ترقی در وطن داشت.
اما در امتداد یک معامله ننگین سیاسی مابین دو بلوک سیاسی بزرگ دنیا،سیاست ها،رنگ دیگری به خود گرفت،پلان تخریب افغانستان به روی کار آمد و محافظه کاران حزب این لکه های ننگ تاریخ و معاصر،خائنین و نمک به حرامان اعم از موافقین پلینوم هژده و مارهای آستینی که روزگاری حیثیت فرزند و شاگرد را به او داشتند،با شدید ترین و رکیک ترین الفاظ به او تاختند، که حتی حیثیت پدری و مادری و در عین حال حلال زادگی خویش را هم زیر سوال بردند،چرا که تعدادی از آن ها، رفیق کارمل را به عنوان پدر میشناختند و تعدادی هم به عنوان استاد و پیشتاز و تعداد دیگری به عنوان سرمشق مبارزات و ترقی در افغانستان،حال تفاوت یک استاد همچو ببرک کارمل با خانواده و والدین آن ها چه بود؟ اگر دزد بود، قاتل بود، ناسپاس بود، چور و چپاول کرد، به وطن خیانت کرد، خب بگویید که ما هم بدانیم، اگر نه، باید چنین گفت که:
ذات بد هرگز نگردد نیکو، که باشد همچو لایق و رزمجو
شمع کج بسوزاند پَر فانوس را،چنین خائنین از صخره گرفته تا نجیب چه دانند ارزش ناموس را…
بخشی از مشکل ما این است که جمعی از این خائنین بی صفت و بی شرف هنوز هم سر از اشتباهات خود پشیمان نیستند و هنوز به این خیانت افتخار میکنند،کسانی که بر اساس طمع قدرت و حسادت ،تأکید میکنم بر اساس طمع قدرت و حسادت به رهبر کبیر،اینگونه کارنامه ننگین و شوم را یدی کش هستند.
تعدادی از افراد در همان روز های نخست فهمیدند که که اشتباه بزرگی کردند،اما پشت آب ریخته شده،دستمال و کاه،کار ساز نیست…
تعدادی از خائنین در پله های گوناگون دولت و حزب صعود کردند و تعداد دیگری مثل موش های هرزه از دولت و حزب اخراج شدند،اینگونه است این چرخ و فلک روزگار که ندانی عرزش پیر و آموزگار…
رفیق کارمل در هر لحظه ای توان اقدام از بین بردن تمام این عناصر خائن را داشت،اما او هیچ وقت جاه طلب و قدرت پرور نبود،وگرنه با کوچکترین اشاره دولت داکتر نجیب را سقوط میداد،اما او یک خردگرای بی همتا بود،او کسی بود که حتی موجودیت او تمام دولت و جامعه را از غرب تا شرق به لرزه در میآورد که ما شاهد این موضوعات بودیم.
رفیق کارمل دست آورد های بزرگی را در جامعه به وجود آورد، که امروز با مطالعه تاریخ همه قدر دان و سپاسگزار او هستیم،او فرزند توده های مردمی بود،زندگی قصر نشینی خود را به کانتینر نشینی ترجیح داد و با کارنامه درخشان خود، نام خود را در قلب تاریخ طلا کوب نمود.
یکی از ننگین ترین واقعه های تاریخ حزب مان این است که نتوانستیم وحدت و یکپارچگی حزب را فراهم سازیم،عناصر بی غیرت و شرافت باخته،این نجاسات خود فروخته و بی رسالت آبروی چندین دهه مبارزات حزب را بردند.
من بسیار تلاش کردم که سکوت اختیار کنم و عاملین این شکست بزرگ در طول این سالیان وحشتناک را مورد نقد قرار ندهم،حال که آب از آب گذشت،مطمئن باشید که از قلم من در امان نخواهید ماند،روی سیاه های رقاصه…
من به عنوان یک عضو کوچک مکتبخانه بزرگ و معنوی استاد و بزرگ مرد تاریخ ، از خانواده بی نهایت عزیز رفیق کارمل و سایر رفقای اصیل و پرچمداران واحد راه رهبر کبیر،تشکر میکنم که زندگی خود را قربانی شادی و رفاه جامعه کردند، که حتی قبرهایشان با قبر یک عسگر مملکت مان فرقی ندارد…
یک معذرت خواهی خاص هم از طرف این نمک به حرامان و فراکسیون بازان این غلامان غلاده به گردن غنی،هم به جا میآورم،که این ها حتی آنقدر شهامت در وجود خود نداشتند که حداقل بعد از این همه خیانت و جنایت به مردم و رفقای حزبی،یک معذرت خواهی کوچک از رفقا کنند،تف به رویتان رقاصه ها و شلیته های دالری…
رفیق محبوبه نازنین ، مادرجان گرامی و ارجمندم،
ما فرزندان خوبی نبودیم،بسیار شرمساریم…
شرمنده ایم، شرمنده…
ولی مطمئن باشید،باز میسازیم این آرمان های نیکبخت و باشکوه را….
در آخر درود میفرستم به نام و یاد شخصیت ممتاز و رهبر پیشتاز و واقعنگر تاریخ مان رفیق ببرک کارمل و باران سرسپرده به آرمان های وی …
با احترام و افتخار…
رفیق ببرک کارمل بنیانگذار حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان ،شخصیت بزرگ و مطرح تاریخ و معاصر افغانستان، که با دست آورد ها و کردار پاک خویش در قلب میلیون ها انسان جای گرفت، مرحوم ببرک کارمل شخصیتی مبارز و پرتلاش، شخصیتی دور از تعصبات قومی، ملیتی و زبانی تا آخرین لحظه زندگی به فکر مردم و خدمت به آنان بود، شخصیتی با ذهنیت و صلاحیت بسیار بالا که میتوانست تا آخر عمر حاکم یک مملکت باشد با جان فشانی و اقتدار خود همیشه تلاش به وحدت و یکپارچگی تمام جوانب داشت.
مرحوم ببرک کارمل یک رهبر بسیار دلسوز و مهربان بود، وی با تلاش های پی در پی و افکار مردمی خود توانست یک حکومت با اقتدار، استوار، منظم و همه شمول را پایهگذاری کند، حکومتی که توانست، تمدن فاشیستی را ریشه کن کند، با وجود این سیاست های انسان دوستانه زنده ببرک کارمل و حمایت دوامدار مردمی توانست عدالت اجتماعی را بعد از سال های طولانی به وجود بیاورد و تضاد های طبقاتی در جامعه را از بین ببرد،امروز این رهبر بی بدیل خلق و زحمتکشان در بین ما نیست، مگر راه و اندیشه ایشان همیشه زنده خواهند بود، نسل های آینده به تاریخ سازی این شخصیت بی بدیل افتخار خواهند کرد، همانگونه که ما با در یک صف بودن از لحاظ ایدئولوژی، تفکر و عضوی از این مکتب پاک افتخار میکنیم.
یادت بخیر و خاطرات تان جاوید باد…..
روانت شاد
با گذر زمان شخصیت ها و کردار های اصلی افراد مشخص خواهند شد، گذشته یک بخش اصلی بسیار مهم برای پیامد های آینده و یک پیشبینی درست با در نظر داشت اتفاقات رخ داده یا همان گذشته است، که میتوان یک پدیده جدید را در موقعیت های پیش روی به عمل آورد، توجه به تاریخ یک امر مهم است اما نه به مهمی آینده…
در بابزنده یاد ببرک کارمل بزرگترین و با افتخار ترین رهبر انقلابی تاریخ افغانستان…
مبارزات تو پرچم ماست، نور تو راهنمای ماست
با تو همواره پایدار،در دل ما جاویدان
تو رهبر عزیز ما، نگاه تو پاسدار ما
باد به سویت خم شود، همچون پروانهای به سمت آفتاب
ای رهبر با وجود تو، همچون باد صبحگاه
امید در دل ماست، به سمت آیندهای بهتر
با تلاش و هدف قطعی، همگام با تو خواهیم رفت
پاسخ به فراخوان تو، در قلب هر فرزانگان
ای رهبر عظیم و عالم، نور تو در دل جامعه
آیندهای رخشان و نورانی بسپار به دست ما
روشنبین و دلیر، همواره پاسدار
با خرد و دانش، همه را هدایت کنار
همچون ستارهای در آسمان شب
روشنایی میدهد به هر کس در لحظهای تار
چشم دید بنده نسبت به خوشنام ترین و فداکار ترین رهبر تاریخ افغانستان…
مرحوم ببرک کارمل
در این روزها، با دلخوشی و تاثر عمیق، به یاد یک رهبر بزرگ میافتم. یک رهبر که با دانش،توانا و کارنامه درخشان خارق العاده وی،همچنان در ذهن و قلب ما زنده است.
این رهبر بزرگ، با نگاهی پربینش و هدفمند، جامعه ای پویا و پیشرو را به سمت پیشرفت هدایت کرد.او با دانش عمیق خود، به مسائل پیچیده جامعه نگاه کرده و راه حل های نوآورانه ارائه میکرد.همچنین،توانست با استفاده از تجربیات خود، به جامعه آموزش داد که چگونه با چالش ها و مصائب بروز مقابله کند.
این رهبر بزرگ همچنین توانست با شخصیت قوی خود، اعتماد عمومی را به دست آورده و در قلب مردم جایگاه خاص و منحصر به فردی را پیدا کند. او با ارزش های اخلاقی و انسانی خود، همواره مورد تحسین و تجلیل قرار میگرفت و به عنوان نمونه ای برتر از رهبری شناخته شد.
اما، چیزی که این رهبر بزرگ را به یک شخصیت منحصر به فرد تبدیل میکند، علاوه بر دانش و توانایی های فوق العاده، همان انسانمداری و دلسوزی است که در همه تصمیمات و اقداماتش حضور دارد.او همچنین با صبر و حکمت خود، مشکلات جامعه را به آسانی حل میکرد و همگان را به سوی آینده روشن هدایت میکرد.
بعد از پلنوم خائنانه جمعی از نمک حرامان و بغاوتگران سیاسی،با خروج این رهبر بزرگ از صحنه سیاسی جامعه چشم انداز خود را در گذار زمان به سخت ترین حالت ممکن دید. با عبور زمان، نفس جامعه کشيدن و از آن روز ها تا به امروز، همچنان در جستجوی یک در صد از عدالت،برابری،صلح،رفاه و آرامش دوران زمامداری وی را آرزو میکنیم.
رفیق ببرک کارمل،رهبری که از دست رفته، یک شخصیت برجسته و الهام بخش بود که با قدرت و تاثیر خود، توانست جمعیت را به سمت اهداف مشترک هدایت کند. او یک فرد با ایده آل های قوی و نگرش پیشرو بود که همواره به دنبال بهبود و تغییرات مثبت در جامعه بود.
وی با استفاده از شجاعت و قدرت شخصی خود، مانع از پذیرش ناکامی ها و موانع شده و همچنین توانست با عزم و انگیزه خود، دستاورد های بزرگ را در حوزه کار آمد به دست آورد. او همچنین توانست با استفاده از محبت و علاقه خود، نسبت به رفقا و خلق زحمتکش و ستم دیده، فضای کاری مثبت و همبستگی ملی را فراهم کند.
این رهبر با دیدگاه استراتژیک و مدبرانه خود، توانست آینده را پیش بینی کند و برنامه هایی را برای دستیابی به آن تدوین کند.او همچنین توانست با استفاده از مهارت های ارتباطی قوی خود، با اعضای حزب و مردم غیور و فداکار کشور یک انسجام فکری واحد را پدید بیاورد و آنها را به همکاری و همفکری تشویق کند.
زنده یاد ببرک کارمل ،یک نمونه برجسته از عدالت و شفافیت بود. او همواره به عدالت در تصمیم گیری ها و تخصیص منابع پایبند بود و همچنین با شفاف سازی اطلاعات و خدمات بی منت، مردم و خلق کشور اعتماد و ثبات سیاسی و اجتماعی را فراهم مینمود.
چناچه هویداست، بعد از کنار زده شدن این رهبر بزرگ و وطن،جامعه به سمت کشمکش ها در سر گمی های در هم پیچیده ای سوق یافت. عزم، قدرت،شرافت،وطندوستی، عدالت،تعصبات و حتی الگو سازی کار آمد در جامعه کاسته شد،فضای کار و خدمت منفعلانه و ناسالم شده است.
حضور چشمگیر رهبری مثل او در جامعه، نقش بسزایی در توسعه و پیشرفت داشت. این رهبران با قدرت و تأمین عدالت اجتماعی، همزیستی و همپذیری، بُعد بسیار عظیمی را در تاریخ کشور شکل داد،که امروز با افتخار و سری بلند،به عنوان یک جوان آزاده و با مطالعه، مکتب سیاسی و انسانی وی را با آغوشی باز پذیرفته و با تمام توان،برای اهداف اصلی آرمان های این مکتب خردگرایانه، در راستای ایجاد ثبات،صلح، رفاه، آرامش، انسانیت، کرامت، حفظ تمامیت ارضی کشور،دفاع از خاک و ناموس، ایجاد جامعه ای مدرن و به دور از افراطیت های قومی و مذهبی و لسانی،فراهم نمودن ضمیمه بلوغ فکری نسل جوان و و نشان دادن سرمشق های آزادگی و آزاد پروری تلاش خواهم نمود…
با احترام
جوان ترین عضو این مکتب خانه معنوی و شرافتمندانه…
ابوالفضل جعفری
به رسم یاد بود از رهبر بزرگ تاریخ جنبش چپ افغانستان…
زنده یاد ببرک کارمل
رفیقی و رهبری که رفت و در خاطره ها زنده است
با صدای شاد و لبخندی دلنشین
که همیشه به دل ها نور میانداخت
روزگاری به یادش میگذرانیم
صحبت های بی پایان و عمق دل
که تا ابد در گوش مان مانده
روزی که رفت، آسمان ابرپوشید
خبر نبردم از جدایی ناتمام
آرزو کرده بودم تا اورا ببینم
اما قسمت نبود او را زیارت کنیم
حالا تنها با چشمان سرخ شده از گریه
به خاطرات تلخ و شیرین فکر میکنم
صورت تو در ذهن من حک شده است
و دستانت که هرگز فرو نکرده به من
عزادار توام، رفیقان دلسوخته ات را ملاقات کرده ام
صحبت میکنیم در حضور عکس تو
چشمان ما پر از اشک و دل هایمان شکسته
اما هنوز در قلب هایمان آرامش توست
رفیف عزیز، به خاطراتت احترام میگذاریم
و در دل هایمان تا ابد تو را نگه داریم
یادت گرامی باد، رهبر جاویدان شده عزیز
در تاریخ با شکوه،همیشه جاویدان و سبز است.
با درود و احترام،
به مثابه بزرگداشت از روز معلم :
یکی از کاملترین اساتید و معلمان تاریخ و معاصر افغانستان، کسی نیست جز زنده یاد ببرک کارمل،رهبر پیشتاز جنبش چپ و نهضت مترقی و آزادی افغانستان، او با ایجاد مکتب فکری و انسانی خود، زندگی خویش را قربانی منافع ملی کرد، او در طول تاریخ مبارزات بی وقفه خود توانست، تا حد اماکن جامعه ای بی دغدغه و به دور از نا امنی و تبعیض را بنا کند، او تنها کسی بود که توانست تمام رویداد ها و بت های استعمار و استثمار تبعیض را در طول تاریخ افغانستان بشکند و راه سیر و تکامل جامعه را بر اساس تحول میهنی و جنبش ملی و ترقی خواهانه بگشاید، کارکرد ها و زحمات او امروز سرمشقی شده تا بنده به مثابه یک جوان روشن فکر، در دایره و پیرامون مکتب انسانی این فرزند و رهبر خلق و توده های زحمت کشان افغانستان تکیه زده و با اندیشه های وی در صدد رهایی تحولات و تشنجات اجتماعی جامعه با مبارزات خود هستم.
معلمان، به عنوان پایه و اساس آموزش و پرورش جامعه، همواره در خدمت دانشآموزان و جامعه بودهاند و با تلاشهای خود، به رشد و پیشرفت دانشآموزان کمک کردهاند.
با توجه به شرایط سخت و نامساعد اخیر، معلمان با چالشهای بسیاری روبرو شدهاند. آنها با تلاش بی وقفه خود، در مقابل شرایط نامساعد کرونا، بهترین راه حل را برای آموزش دوره اینترنتی پیدا کرده اند.
بنابراین، در اینجا فضایی را فراهم کنید تا بتوانید به معلم خود قدردانی کنید. با گذاشتن نظرات خود درباره زحمات معلمان، میتوانید از آنها تقدیر کنید و به آنها نشان دهید که تلاشهایشان شناخته شده و قدردانی میشود.
به نظر من یکی از مهمترین شخصیتهایی که در زندگی ما تأثیر بسزایی دارند، معلمان و استادان هستند. آنها با تلاش و زحمات خود، به ما دانش و تجربهای را ارائه میدهند که بدون وجود آنها به دست نخواهیم آورد.
من خودم همواره به یادگیری علاقمند بودهام و به خصوص در دوران زندگی کنونی خود ، با استادان و معلمان فوقالعادهای روبرو شدهام که با تلاش و حضور فعال خود، من را به سوی پیشرفت هدایت کردهاند.
با این حال، چند نفر از استادان و معلمان من بسیار برجسته بودند. آنها با صبر، عشق به تدریس و پاسخگوئی به سؤالات من، من را در جذب دانش جدید یاری کردهاند. همچنین، با اینکه در بسیاری از موارد به آنها سختی وارد میشد، آنها همواره با حضور فعال خود، من را به سوی پیشرفت هدایت کردهاند.
تصاویر تعدادی از اساتید، که هر یک به نوبه خود یکی از بزرگان بخشی از مبارزان راه سعادتمند و با افتخار آرمان های رهبر بزرگ ما بوده اند را که به بنده در تمام عرصه های سیاسی و تاریخی و اجتماعی کمک بسیاری کرده اند و به نوبه خود تمام دانش و آگاهی امروزی خود را از این بزرگان آموخته ام را با شما به اشتراک گذاشته ام
بنابراین، از اینجا برای تشکر از تمام استادان و معلمانی که در زندگی من نقش داشتهاند، صمیمانه قدردانی میکنم. شما با تلاش و زحمات خود، به من دانش و تجربهای را ارائه دادید که بسیار برای من ارزشمند بود. همچنین، با حضور فعال خود، من را به سوی پیشرفت هدایت کردهاید.
با تشکر و قدردانی از تک تک شما به خاطر تلاشهای بیوقفه تان در ضمینه آگاهی دهی سیاسی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ، به عنوان یک دانش آموخته و فراگیرنده علم، میخواهم از شما سپاسگزاری کنم.
آنچه که شما برای ما به عنوان نسل جوان و آگاه انجام میدهید، فراتر از تدریس درسهای تخصصی است. شما با نگاه تاریخی و سیاسی خود، به من کمک میکنید تا درک بهتر و عمق بیشتری درباره جامعه و سیر تاریخ آن پیدا کنم.
بسیار خوشحال هستم که فرصت همکلام شدن با شما را دارم و از حضور شما در فضا های مساعد برای گفت و تکامل علم خود لذت میبرم. هدف من این است که بتوانم با استفاده از آنچه که شما به من آموزش دادید، به چالش های جدیدی که در آینده ممکن است با آنها چه در جامعه و چه در زندگی روزمره خود روبرو شوم، پاسخ دهم.
باز هم از شما سپاسگزاری میکنم و امیدوارم که به عنوان یک جوان آموزش دیده ، بتوانم به شما در تلاشهای بیوقفه تان کمک کنم.
هر یک از اساتید بزرگوار و محترم بنده که زحمات فراوانی را برای آموزش و آگاهی دهی بنده متحمل شدند :
زنده یاد ببرک کارمل
زنده یاد استر جنرال محمد نبی عظیمی
زنده یاد عمر هژیر
رفیق جنرال مبارک شاه محسنی
رفیق قاسم
رفیق جنرال ولی محمد
رفیق عبدالله اسپنتگر
رفیق اسدالله کشتمند
رفیق جنرال شمس
موفق و پیروز باشید اساتید نازنین…
با احترام
ابوالفضل جعفری


محمدنعیم غیور
یک توطئه علیه افغانستان از جانب قدرتهای جهانی و خصوصا رهبری خود فروخته ای شوروی وقت، مانند سایر توطئه ها و مداخلات خارجی را که بعد از استقلال تا اکنون در افغانستان تحمیل کردند. متاسفانه شکاف خلق و پرچم و شکاف بین جناح خلق طرفداران نورمحمد تره کی و امین کم بود که بین جناح پرچم هم شکاف عمیق ایجاد شد و نخست از همه وحدت حزبی تباه گردید. درست که حامی خارجی یعنی شوروی سابق فروپاشیده بود. ولی اگر وحدت حزبی در ملکی و نظامی میبود ما تا حال شریک قدرت بودیم البته توطئه ای اجنبی بشمول استخبارات پاکستان تقش اساسی داشت، کودتای ناکام تنی نمونه اش
Malek Lakanval
کودتای مسکو کابل برای نابودی حاکمیت دموکراتیک خلق که زمان آنرا به وضاحت کامل نشان داد .
ضياء عمر صدیقی
در یک کلام پلینوم هژده سر آغاز بدبختی های مردم افغانستان و جفا به حزب و رهبری ح د خ ا بود بس .
محمد اسلم سلیم
پلنیوم هژده یک توطئه بسیار خطرناک علیه حزب و رهبری آن توسط گروه گورباچف و پادو های داخلی اش نجیب و گروه توطئه بود که نتیجه آن فروپاشی بود.
Sarwar Maihanmal
خیانت سران افغان به خاطر منافع قبیلوی خویش و منافع روس ها در آسیای مرکزی و جلوگیری از احیای ایران بزرگ . البته در این دسیسه انگلیس ها و امریکایی با تبانی با گرباچف هم شامل بودند . این کشور های اشغالگر دوباره میخواستند افغانستان جعلی را به ساحه خاکستری ( بلک هول یا بوفر زون ) تبدیل نمایند . این جنایت را در سابق توسط هم توسط جاسوس دوسره خویش عبدالرحمن غدار مشهور به ونفروش هم عملی نمودند . طی هشتاد سال خراسان ساحه خاکستری میان امپراتوری روس و انگلیس و بعدا پاکستان عضوکومن ویلس انگلیس بود که باعث عقبمانده و فقر و بدبختی درمیان اقوام کشور شد .امروز همان سیاست را توسط طالبان افغان و یکتعداد تاجکان خاین و بی هویت در صفوف تاجکان پیش میبرند .
فیاض عزیز
چرخش بنیادینی که روح انقلاب را از محور خویش جدا کرد؟
آیا شما تا به حال به کودتای نظامی هفت ثور که توسط حفیظ اله میر غضب قومانده آن صادر شد انقلاب میگویید؟
این انقلاب نه بلکه یک فاجعه بر پیکر ح.د.خ.ا بود که توسط CIA طرح ریزی شده و توسط نوکرانش اجرا گردید.
چون راه کودتاه را آمین باز نمود دیگران نیز دنبالش نمودن!!!
Amilia Spartak
با اين پلينوم، اعضاي حزب مورال خود را از دست دادند .
چقدر داكتر نجيب به يك فرصت كوتاه دست به تصفيه زد و كسانيكه از نگاهي اصوليت در مورد اين پلينوم پرسشي داشتند از كار بر طرف ساختند.
من خودم به حيث يك كدر علمي در دانشگاه و يك زن يك هفته بعد از پلينوم مامور منتظر با معاش به خانه نشستم ، حالا از مجاهد و طالب گلايه نيست كه با زنان چه برخورد نمودند.
پلينوم ١٨ آغاز فروپاشي حزب بود.

Anim Roshanmal
ای کاش او روز نمی آمد سبب تمام بد بختی هاش .او روز ز روز شوم از کلمه هژده بدم می آید. روح رفیق کارمل عزیز شاد اتقدر درد کشید که منجر به س طان شد .البته غم مردم وزن زنان جوانان آینده وطن همه وهمه
همایون برکی صادقی
پلنوم هجدهم را گورباچوف در نامه اش به یلتسن نوشت.
رهبران افغانتبار از هر دو جناح خلق و پرچم نزد من آمدند و گفتند ، در راس دولت یک تاجیکتبار قرار دارد که نه از سوی پشتون ( افغان ها ) مورد قبول نیست و هم از سوی مخالفین جهادی .
از اینکه مشی مصالحه ملی کارگر گردد باید یک افغانتبار (پشتون )در راس قدرت گماشته شود .
روس ها و مشاورین روسی که بیشتر آنان به رشوت و شراب نوشی از سوی نجیب الله احمدزی و دیگران عادت داده شده بودند با رهبران افغانتبار ( پشتون ) همسو شدند و گورباچوف را واداشتند که رهبر ملی و سرشناس که شهره جهان بود سبکدوش دار خدمت و نجیب الله احمدزی را که غیر از کارمندان خاد کسی دیگری او را نمی شناخت و پس از شش جدی عضو کمیته مرکزی حزب شده بود .
پلنوم هژدهم کودتای رهبران افغانتبار بر ضد زنده یاد ببرک کارمل بزرگ و از هم پاشی حزب بود
Shir Sarem
خیانت گورباچوف و تیم او نه تنها در رابطه به کشور ما بلکه با تعداد زیادی از کشور های همپیمانان شان که رهبری احزاب شان نتوانستن خلاقیت عمق توطئه را درک کنند و در کنار رهبر خود شجاعانه و خردمندانه استاد شوند چنین شد با نام های گوناگون یک کشوری بنام پلنوم و دگری با شیوه دگر و نتیجه هم برای تمامی این کشور ها یکسان بود فروپاشی و جنگ و خونریزی
از جمله کشور های که رهبری حزب شان خردمندانه و شجاعانه در کنار رهبر خود فیدل کاسترو استاد شدن و به گورباچوف نه جانانه گفتن کیوبا بود که بر اساس همین عمل خردمندانه و شجاعانه شان باوجود تحریم ها و… هنوز استوار قرار دارند.
Hafiz Sedighi
کودتای درون حزبی بود که بالاخره باعث سقوط دولت گردید.
Darya Qadiri
یک پلنوم احمق قانه بود شرایط جنگ در نظر نگرفتن که سر ها شان می خورد
Fraidon Osmani
چقدر حرف های وجود دارد که باید گفت
چرا اینقدر دیر سوال را طرح کردید
ممکن کادرهای که خیلیپر معلومات بدند متاسفانه دربین ما وجود ندارند
در هر صورت خیلی ها ممنون که این سوال را طرح کردید
پلینوم هجده دفن تمام کادر های راستین و صادق پرچمی های اصیل
که بخاطر وطن و مردم قربانی داده بودند و یگانه هدف ایشان آبادی و شکوفایی مردم و وطن بود
که بخصوص دسته بیل یکتعداد از کادر های حزب خلق
که دوباره به عوض بسیاری پرچمی ها به قدرت رسیده بودنددسته یافته بود
و آن بغض و آن عقده را که بعد از تحول شش جدی بدل داشتند
وقت آن رسید که دوباره انتقام بگیرند
پلینوم هجده نقطه پایان ح د خ ا و یا انقلاب ثور بود
آغاز بدبختی های عمیق
نتنها فروپاشی در حزب
بلکه تقسیم بندی ها به اساس قوم قبیله و زبان
آغاز آن از همان پلینوم هجده
این ها را بنده صادقانه از تجربه خود
و دگر رفقاکه یکجا در مسئولیت سازمان جوانا ن بودیم که بعد از آن با همه حرف ها وداع گفتیم
می گویم و مسئولیت می گیرم که همه آن از چشم دید خودم و صادقانه است
شما صحتمند باشید
چون نی توان کتاب ها گفت اما وقت و جان آن نیست
Malik Zada
بلی کادر های صادق که گلو پاره میکردند مرگ بر اشرارکثیف بالاخره با همان اشرارکثیف همدست شد افغانستان را تکه و پارچه کردند
Aman Efat
در تبانی با گرباچوف سر آغاز یک فروپاشی بود
دادفر اویانی
نیاز ما این جستار ها نیست.
بجای این پرسمان ها، از روزگار ایندم ما بگوییم و از فاشیزم افغانیزم که جان میگیرد و اشغالگری دارد.
دادفر اویانی
با مغز های امانی-امینی-تالبانی
ناشدنی باشد گفتمان مدنی
شما بکشید و بکشید برای افغانسازی
شما یاران جانی دارید مانند رفقای «جعفری»
که دستیار وفادار شمایند در کشتار تباری؛ در پیشبرد استبداد افغانسازی.
کی را «خر» میشمارید، آقای افغان-تالب اسلامی؟
افغان نام تبار است؛ یعنی اوغان و پشتون و پختون و پتان و …، نام قبیله های افغان.
چگونه میشود این راستی را کتمان داشت، رفیق جعفری؟
Anim Roshanmal
دادفر اویانی پس بیش ناله کو که اقتدار کثافتکاری های تان لز بین رفت تو که افغان نیستی پس مطلق به هر گوشه دنیا که آیتی برو حتی مرده های تان ره هم از افغانستان که بنام افغان دفن شدن بکش باخود ببر.پیش افِغان به گفته واندیشه تفرقه انداز وحکومت کن که شعار بادار تان است پی پتان ها نمان چهار طرف تان باز است بروند در کشور خود.
Massud Sediqi
رفیق جعفری عزیز و ارجمند در مورد مطلب ارسالی شما باید گفت که یکی از عوامل ناهنجاری ، ویرانی ، بی اتفاقی و بالاخره انشعاب در حزب همانا کودتای پلینوم هجده فرسایشی که از طرف گورباچف و ریگن طرح ریزی و توسط یک حلقه خاصی از افراد خائین و خیانتکار در داخل حزب واحد ما که منجر به نابودی حزب و دولت گردید میباشد .
Nader Waseli
پلینوم ۱۸ یک کودتاه سیاه بود که یک دسیسه خطرناک سیاسی را برای دوپارچه ساختن یک
حزب واحد با مفکوره عالی انقلابی
که توست اجنت اداره سیاه گرباجف طراحی وعملی گریده بود اول کشور شورا هارا تکه تکه کرد وسباست وتشکل حزب انرا سپس افغانستان واحد را با حزب محبوبش ح د خ ا
Kamran Omar
تمام بدبختی. را. گرباچوف. بوجود آورد. صرف بخاطر. که جایزه. نوبل. را. صاحب. شود. تهنا. افغانستان. نی. بلکه خودی. روسیه و کشور های. اروپایی. شرق. را. نیز. بدبخت گرد. ببنید. یک. کشور. یوکوسیلویا را. به. چند. کشور. تقسیم. گرد. باعث. همه. بدبختی. سک بهچوف. بود.
Mirwais Mujtaba Kargar
پلینوم هژده ویا کودتای هژده نه ضرورت بلکه یک عمل و حرکت تحمیلی از جانب انسانهایی بود که خیانت بزرگ را ولطمه بزرگ را در روند وحدت حزب و اعمار جامعه مرفعه و آرام و همبستگی مردم با حزب بود . این کودتا سر آغاز پراگنده گی در حزب و تقویه تفرقه های قومی وملی و تشکیل فرکسیون ها و فرو پاشی نظام ملی و دموکراتیک ، تنزیل توسعه پایگاه اجتماعی دولت و مصالحه ملی و تقویه نیرو های ارتجاعی گروه های جهادی بود.


As Pop
درک این موضوع فهم فوقلعاده کار ندارد بسیار ساده که پلینوم هژده زیرسایه تحولات باز سازی گرپاچف درافغانستان رخ داد.
چنین تحولات در تمام کشورهای مدار اتحادشوروی و حتی سبب ازهم پاشیدن کشوری بنام اتحاد شوروی و کمپ سوسیالیزم شد
همایون برکی صادقی
تاریخ بخوانید .
افغان همه پشتون ها نیست .
ابدالی ها افغان نیستند . ابدالی ها کُرد های ابدال آباد ایران است . احمد شاه ابدالی مادر و پدرش کُرد ابدالی ابدال آباد بود .
ابدالی ها ایرانی استند نه افغان .
بارکزایی ها بلوچ های سیستان بلوچستان استند .
امیر دوست محمد پسر پاینده محمد بارکزایی که در زمان ناصرالدین شاه و قاجار ها و پیش از آن در زمان نادر افشار آستاندار سیستان بلوچستان بود .
بلوچ ها و کُرد ها ایرانی ها و از تبار ماد ها استند .
افغان تنها قبایل غلزایی است که در سال ۱۷۰۹ استعمار انگلیس قبایل پراکنده را در وزیرستان بدور هم جمع کرد و یک از آنان قوم یا تباری بوجود آورد بنام افغان و در همان سال ۱۷۰۹ زبان افغانی را پژوهشگران زبان انگلستانی از زبان گوناگون ایجاد و نخستین آموزشگاه زبان افغانی را در وزیرستان و کویته و پس از زمانی در آستان های جنوب میهن ما برپا کردند .
همه تبار های میهن مان نه تاجیک است و تورک و نه افغان و نه هزاره . همه ایرانیان بومی ایران باختر ایران شهر بزرگ است .
شما خویشتن تان را افغان مینامید تاریخ تمدنی تان در کجای از تاریخ میهن ما ریشه دارد .
اگر از احمد شاه ابدالی نام بگیرید اون که ایرانی و پارسی زبان بود و خانواده هایش پس از او همه پارسی زبان ایرانی بودند .
بارکزایی ها بلوچ ها و امیران خراسان ایران شرقی بودند ، تا زمان شاه امان الله همه امیران بودند نه شاهان .
امیرالمومنین امیران بارکزایی قاجار ها بود که بخواست شاهان قاجار ناصرالدین شاه و دیگران انتخاب و به حکومت هند بریتانیایی پیشنهاد میگردید .
حوزه اقتدار سیاسی امیران بارکزایی ها قندهار و کابل بود نه همه جغرافیای میهن ما .
افغان سازی را انگلیس و تزار روس برای پارچه پارچه کردن حوزه تمدنی پارس و پارسی زبانان ایرانیان راه اندازی کردند .
و پس از کشته شدن استالین توسط خروشچف و الیگارش های لیبرالیست تروتسکی ها بار دیگر در سال ۱۳۴۳ خورشیدی (۱۹۶۳ ترسایی ) زبان پارسی را در تبانی با استعمار انگلیس در لویه جرگه ظاهر شاه تغییر نام داد و رهبری حزب کمونیست اتحادشوروی که در آن زمان با سازماندهی آندروپوف در میهن ما زبان پارسی را به دری و زبان پارسی را به تاجیکی تغییر نام داد .
بنابرین افغان قبایل کوچک غلزایی ها است که حامی امیران بارکزایی بودند نه همه باشندگان و شهروندان ایران باختر .
نام افغانستان نخستین بار در سال ۱۹۱۹ بر جغرافیای بریده شده از ایران بزرگ گذاشته شد .
باز هم پیشنهاد میکنم که از تاریخ نویسان سلطنتی ها تاریخ و رویداد های تاریخ را نخوانید .
از منابع معتبر کشور های ایران شناس ( تاجیکستان ، افغانستان جعلی ، تاجیکستان و ازبکستان ) بخوانید .
دوم اگر به خود زحمت دهید و آزمایش دن ای بدهید نتیجه ای که بدست خواهید آورد ، ایرانی یا سامی ( عرب و اسراییلی ) یا مغولی یا هندوستانی .
تبار ها پدیده فرهنگ یگانه ، زبان یگانه ، جغرافیای مشترک و آیین یگانه است .
منافع ملی از این چهار ویژگی که زیربنای ساختاری یک کشور را تشکیل میدهد بازتاب میابد .
شما در کجای از تاریخ افغانیت این چهار ویژگی را میبینید و میخوانید که داد از منافع ملی میزنید .
خط دیورند را برسمیت نمی شناسید ، جغرافیای سیاسی . چنین شکل نمیگیرد که سه مرز داشته باش و یک مرز آزاد کشمیر .
زبان یگانه که پاسخگوی منافع ملی باشد ندارید .
زبان ملی پارسی و زبان رسمی دولتی افغانی .
با زبان اقلیت از جامعه نمیتوان دولت ملت ساخت و از منافع ملی دفاع کرد .
فرهنگ اکثریت مردم پارسی ایرانی است و از جمعیت کوچک افغانی است که طالبان بازتاب دهنده فرهنگ اصیل افغانی استند .
بنابرین جغرافیا کشور یک جغرافیای واهی غیر ملی و غیر فرهنگی است که قطعن ریشه در تمدن و فرهنگ تاریخی ندارد .
امروز یا فردا این جغرافیای ساخته شده استعمار انگلیس و تزار روس از هم می پاشد .
این سخن مرا آویزه گوش تان کنید هموطن افغانتبار .
همایون برکی صادقی
Anim Roshanmal از تاریخ آگاهی درست ندارید .
تاریخ بخوانید .
افغان همه پشتون ها نیست .
ابدالی ها افغان نیستند . ابدالی ها کُرد های ابدال آباد ایران است . احمد شاه ابدالی مادر و پدرش کُرد ابدالی ابدال آباد بود .
ابدالی ها ایرانی استند نه افغان .
بارکزایی ها بلوچ های سیستان بلوچستان استند .
امیر دوست محمد پسر پاینده محمد بارکزایی که در زمان ناصرالدین شاه و قاجار ها و پیش از آن در زمان نادر افشار آستاندار سیستان بلوچستان بود .
بلوچ ها و کُرد ها ایرانی ها و از تبار ماد ها استند .
افغان تنها قبایل غلزایی است که در سال ۱۷۰۹ استعمار انگلیس قبایل پراکنده را در وزیرستان بدور هم جمع کرد و یک از آنان قوم یا تباری بوجود آورد بنام افغان و در همان سال ۱۷۰۹ زبان افغانی را پژوهشگران زبان انگلستانی از زبان گوناگون ایجاد و نخستین آموزشگاه زبان افغانی را در وزیرستان و کویته و پس از زمانی در آستان های جنوب میهن ما برپا کردند .
همه تبار های میهن مان نه تاجیک است و تورک و نه افغان و نه هزاره . همه ایرانیان بومی ایران باختر ایران شهر بزرگ است .
شما خویشتن تان را افغان مینامید تاریخ تمدنی تان در کجای از تاریخ میهن ما ریشه دارد .
اگر از احمد شاه ابدالی نام بگیرید اون که ایرانی و پارسی زبان بود و خانواده هایش پس از او همه پارسی زبان ایرانی بودند .
بارکزایی ها بلوچ ها و امیران خراسان ایران شرقی بودند ، تا زمان شاه امان الله همه امیران بودند نه شاهان .
امیرالمومنین امیران بارکزایی قاجار ها بود که بخواست شاهان قاجار ناصرالدین شاه و دیگران انتخاب و به حکومت هند بریتانیایی پیشنهاد میگردید .
حوزه اقتدار سیاسی امیران بارکزایی ها قندهار و کابل بود نه همه جغرافیای میهن ما .
افغان سازی را انگلیس و تزار روس برای پارچه پارچه کردن حوزه تمدنی پارس و پارسی زبانان ایرانیان راه اندازی کردند .
و پس از کشته شدن استالین توسط خروشچف و الیگارش های لیبرالیست تروتسکی ها بار دیگر در سال ۱۳۴۳ خورشیدی (۱۹۶۳ ترسایی ) زبان پارسی را در تبانی با استعمار انگلیس در لویه جرگه ظاهر شاه تغییر نام داد و رهبری حزب کمونیست اتحادشوروی که در آن زمان با سازماندهی آندروپوف در میهن ما زبان پارسی را به دری و زبان پارسی را به تاجیکی تغییر نام داد .
بنابرین افغان قبایل کوچک غلزایی ها است که حامی امیران بارکزایی بودند نه همه باشندگان و شهروندان ایران باختر .
نام افغانستان نخستین بار در سال ۱۹۱۹ بر جغرافیای بریده شده از ایران بزرگ گذاشته شد .
باز هم پیشنهاد میکنم که از تاریخ نویسان سلطنتی ها تاریخ و رویداد های تاریخ را نخوانید .
از منابع معتبر کشور های ایران شناس ( تاجیکستان ، افغانستان جعلی ، تاجیکستان و ازبکستان ) بخوانید .
دوم اگر به خود زحمت دهید و آزمایش دن ای بدهید نتیجه ای که بدست خواهید آورد ، ایرانی یا سامی ( عرب و اسراییلی ) یا مغولی یا هندوستانی .
تبار ها پدیده فرهنگ یگانه ، زبان یگانه ، جغرافیای مشترک و آیین یگانه است .
منافع ملی از این چهار ویژگی که زیربنای ساختاری یک کشور را تشکیل میدهد بازتاب میابد .
شما در کجای از تاریخ افغانیت این چهار ویژگی را میبینید و میخوانید که داد از منافع ملی میزنید .
خط دیورند را برسمیت نمی شناسید ، جغرافیای سیاسی . چنین شکل نمیگیرد که سه مرز داشته باش و یک مرز آزاد کشمیر .
زبان یگانه که پاسخگوی منافع ملی باشد ندارید .
زبان ملی پارسی و زبان رسمی دولتی افغانی .
با زبان اقلیت از جامعه نمیتوان دولت ملت ساخت و از منافع ملی دفاع کرد .
فرهنگ اکثریت مردم پارسی ایرانی است و از جمعیت کوچک افغانی است که طالبان بازتاب دهنده فرهنگ اصیل افغانی استند .
بنابرین جغرافیا کشور یک جغرافیای واهی غیر ملی و غیر فرهنگی است که قطعن ریشه در تمدن و فرهنگ تاریخی ندارد .
امروز یا فردا این جغرافیای ساخته شده استعمار انگلیس و تزار روس از هم می پاشد .
این سخن مرا آویزه گوش تان کنید هموطن افغانتبار .
Satar Sediqi
گربه جهان. را خراب کرد و نجیب خاین این ستون پنجمبالای حزب کودتاه نمود بعدا نجیب آنقدر جنایات نمود که مبرهن است
Aziz Naser
پلنوم هجده یعنی مرگ وحدت، دموکراسی واتحاد حزبی و سقوط امید و پیشرفت
Mahmoud Tahmass
جعفری عزیز پلینوم هژده تا پلینوم بیست که رفیق کارمل از پست منشی عمومی و ریاست شورای انقلابی مستفی شدند آخر برنامه بود داستان از بیشتر یکسال قبل آن آغاز گردیده بود. زمانیکه در رسم گذشت ایکه رفیق کارمل بنام مریضی اتحاد شوروی رفته بود و ظهور خان رزمجو از یک عمل غیر عقلانی شهر کابل را تکان داد من در قسمتسینمای پامیر ناحیه اول آنجا بودم مسول کنترول همان لحظه الی مقابل لوژ یگانه موتریکه کزمه امنیتی داشتم ، رزمجو با تحدید مسولین حزبی نواحی و منشی های نواحی را تحدید کرد که پلاکارت های عکس های رفیق کارمل را پاین کنید ، خوب این اولین شوک و خبر شدن اعضای حزب شد و وقتی نواحی حزبی در محل رسم گذشت رسیدن تمام آن پلاکارت ها بلند شده با شعار های زنده باد رفیق کارمل وضعیت مشاورین و برنامه سازان برهم خورد چون رسم گذشت که شروع شد موتر من باید پهلوی ستیژ پارک میکرد و من را رفیق زلمی مدیر ما فرستاد زیر لوژ رهبران و الی ختم در آنجا بودم .این مسایل را بهتر از همه فکر کنم رفیق عارف صخره ، رفیق فاروق ظریف ، و انهایکه در خط اول وظایف با رهبری بودند ، یاوران و بادیگاردان هر عضو رهبری تنها تجربه و خاطره یک عضو بیرو سیاسی را دارند بقیه داستان ها شنیدکیست ، صرف چند فردیکه مسولیت مرکزی و سیزده بیروی سیاسی و جهار دارلانشا را داشتند جون او رفقا همه جا با همه میبودن و پلان های امنیتی در دست آنها بود. از جمله یکی از آن افراد رفیق صدرالدین فقید بود مسول اول امنیتی بود مدیر اول صرف برای فرد اول مملکت و کاه کاهی کارمندان مدیریت اول برای رفیق کشتمند هم بوظایف تعین میشدند.
آنچه شما ضرورت و هژده را چرخش بنیادی انقلاب یا ضرورت زمانه بود بیشتر فلسفی است ، رفیق کارمل توسط روس ها از قبل اشاره گرفته بودن چون در پلینوم شانزده تزس های ده گانه را طرح کرد و رفیق نجیب را از ریاست عمومی خاد به منشی کمیته مرکزی ارتقا دادند و دفترش به کمیته مرکزی انتقال یافت و رفیق یعقوبی را به سطح وزارت وزیر امنیت دولتی ارتقا دادند و تغییرات از آنجا آغاز شد. امید دارم بعضی رفقا حقایق را از آنجا آغاز بدارند بعدش معلوم خواهد شد یک ضرورت بود یا یک توطیه سیاسی شوروی ها با هیت رهبری سیاسی علیه رهبر شان.امید معلومات عمومی توانسته باشم ارایه کرده باشم تا معلومات عموی شما را یاری رسانده باشم انهایکه داخل مسله میشوند بدانید در کجا قرار داشتند.
Noorullah Yegit
CIA در عمق و مركز حزب كمونست نفوذ كرده بود سر انجام اتحاد شوروى را نابود كرد تصادفى اگر پوتين در راس قدرت نميامد امروز روسيهء پهناور وجود نميداشت
Shuja Shujauddin
Noorullah Yegit رفیق ایگت بزرگوار را درود،باید خاطرنشان سازم که پوتلر یکی ازخطرناکترین شخص نظر به کارمندان سیا به مردم روسیه وکشورهای اتحادشوروی سابق می باشد چون سیا شوروی رانابود کرد حالا پوتلر همه روزه به هزارها روسی اوکراینی رابنفع آمریکا وناتو نابود میکند، وضع کمبود نیروی کار آنقدر نظر به تلفات روزانه وفرار نیروی جوان زیاد شده که پوتلر ازهندوستان می خواهد درین عرصه کمک بگیرد.
Amilia Spartak
Shuja Shujauddin شجاع جان گرامي، زنده ياد داكتر اسپارتك خودت و من هر يك مدتي در كيف زندگي نموديم و كيف را خيلي دوست داريم اما سياست دولت زلينسكي كه گودي كوكي غرب است و هر روز جوانان اوكراين را گوشت دم توپ ناتو ميسازد قابل تحمل نيست.
همان زمانيكه محصل بودي من كار اسپرانتوري مي نمودم، من مانند ديگر زنان دنباله رو همسر خود نبودم و در تفكر سياسي ام كاملن مستقل و درسهاي تاريخي را خوب آموخته ام .
ما از شاگردان دوراني بوديم كه به اساس لياقت و بلند ترين نمرهء كانكور ميرفتم نه به اساس شناسايي .
ما از جملهء اولاد هاي متوسط جامعه بوديم .
واضع است كه سالم اسپارتك ٤ سال قبل از من رفته بود و واقعن در سطح علميت و لياقت اش شكي وجود ندارد.
Shuja Shujauddin
Amilia Spartak اگر زنده یاد داکترصاحب سپارتاک حیات می بودند و افسوس که نیستند برای تان درمورد پوتلر،کمک های آمریکا به روسیه وشوروی وقت درپیروزی جنگهای اول ودوم مفصل معلومات میدادند بدین لحاظ من نمی خواهم زیاد وقت گرانبهای تان را بگیرم جور وصحتمند باشید
Shuja Shujauddin
Amilia Spartak شما که کشتار،انفجار، قتل عام،تجاوز وخونخواری را درایت می نامید جالب است.پوتلر یک مریض روانی تمام عیار است که مریضی اش ناعلاج
Amilia Spartak
كاش هر رهبر در جهان به درايت پوتين كشور خود از چنگال فرو پاشي نجات دهد و امروز بتواند با ديگر كشور دنياي،جهان يك قطبي و هژمون امريكا را متقاعد سازد .
جنگ أوكراين و روسيه نيست ، جنگ ناتو مقابل روسيه است و انتقام جويي جنگهاي گذشته اول و دوم و شكست ناپليون !
Malik Zada
جنگ فرسایشی شده بود و شوروی بهدنبال خروج بود رهبری کارمل دیگر توان مدیریت سیاسی و نظامی را نداشت و میان جناحها تعادل ایجاد نمیکرد دکتور نجیبالله یک چهره امنیتی ـ سیاسی با توان مذاکره با غرب پاکستان و گروههای مجاهدین دیده میشد سیاست مصالحه ملی یک ضرورت ناگزیر بود تا حکومت از سقوط فوری جلوگیری کند در این نگاه پلنوم نه خیانت بلکه یک عملیات نجات در لحظهٔ احتضار بود.
احمد احمدی
پلنوم هژده یک کار ساز توسط مخالفان شادروان ببرک کارمل بود بخاطر بدام انداختن اعضای پرافتخار حزب دیموکراتیک ومشروعیت بخشیدن به حکومت نجیب وتوطیه علیه رهبری حزب بود که نجیب هم درٱن موفق نشد و حکومتش ازهم پاشید وبه سقوط مواجع شد
Mahmoud Tahmass
خوب رفقا من یادداشت های همه را میخوانم قابل قدر است،
یک سوال کدام عضو بیروی سیاسی اللبدل بیرو سیاسی و دارالاتشاه، اعضای اصلی کمیته مرکزی که حق رای داشتند ، جز رفیق بریالی . داکتر صاحب اناهیتا راتبزاد، یاسین صادقی، و رفیق اکرام الدین پیگیر،که اثتثنا استند جهت و طرف رفیق کارمل ایستادند؟ چند نام ببرید لطفا؟
Mahmoud Tahmass
نوت :!ناکفته نماند من و رفیق صدرالدین در نودنو فیصد مسایل باهم بودیم. الی سبکدوش شدنم و مخفی شدنم.
Rahim Tasmim
پولینوم هژده سر اغاز بد بختی ،و فاصله گرفتن مردم از حاکمیت پوشالی تحت رهبری نجیب بود.
Noorullah Noori
پیلنوم 18یک اشتباه رهبری ح د خ ا بود که بهترین کادر های حزبی که صادقانه در دوایر دولتی خدمت مینمودند متأثر نمود واز وظیفه هایشان برکنار و انشعاب را به بار اورد و حاصل آن ایجاد فریسکون های متعدد در داخل حزب شد
Habib Biktash
پرسش بحث برانگیز و اساسی این است که کدام پلنوم؟ پلنوم چه کسی؟
Used Omid
پلینوم هژده خنجربربربادی حزب وزخم بردلهابودانچه ارزومیداشتندباهزاران نیرنگ رنگ قوم وقبیله داشت که باطرزبیگانه پروری نسبت به خودی تحقق یافت وسبب نابودی فرهنگ وهویت وتاریخ شد
Babrak Karmal
برای رسیدن به جواب دقیق و درک درست از عمق توطئه داخلی و خارجی ( تفاهم گرباچوف با ریگن ) با پوشش به اصطلاح پلنوم هژده باید اسناد ذیل را مرور کرد.
سخنرانی های زنده یاد ببرک کارمل:
در پلنوم 17
همراه با مردم ننگرهار در خود جلال آباد
همراه با مردم قندهار در خود قندهار
سالگرد استقلال کشور 1364
جرگه عالی قبایل
لویه جرگه
همراه با کادر ها و فعالین ح.د.خ.ا
همراه با قومندانان و رهبری قوای مسلح
همراه با شهریان کندز در خود کندز
کنگره حزب کمونیست شوروی
و آخرین ملاقات و دیدار با گرباچوف
تاریخ ها و محتوای آنها را با تاریخ کودتا سپید به اصطلاح پلنوم 18 مقایسه نماید.
تمامی این اسناد در تارنمای راه پرچم موجود است.
Salim Alizada
ابتدا باید بدانیم که چرا کودتا شد ! تغیییرات در سطح رهبری شوروی سابق و محبوبیت فقید کارمل در حزب و میهن ، روز به روز استقرار حاکمیت دولتی در سراسر کشور تا سطح انتخابات در قرا ولسوالی ها قوای مسلح پرقدرت .مجهز که اماده دفاع مستقلانه بودند وتربیه کادر های مسلکی درهر بخش وافشا مداخلات خارجی ونوکران شان .. وغیره .. اینها همه باعث شد دشمنان افغانستان تصمیم گرفتند به هرنوع که میشود فقید ببرک کارمل باید از راس قدرت کنار برود ..
درابتدا کودتا شد بعد زیر سایه کودتا پلنوم ۱۸ دایر گردید ..
به این ترتیب که فقید ببرک کارمل را به شوروی وقت دعوت نمودند بعد ایشان را درشوروی قید واجازه بازگشت نه دادند .. درحین زمان پروسه کودتا را درافغانستان با کار سیاسی وتهدید درسطح رهبری حزب عملی نمودند ..
چینل های حزب و قوای مسلح را از طریق افراد خود مسدود وبه اعضای حزب که از ان طریق هدایت حزب به انها میرسید همه وهمه مسدود شد طوریکه سازمان جوانان توسط فرید مزدک ، شهر کابل توسط ظهور رزمجو ، خاد و امنیت ملی توسط دکتور نجیب الله وچند روسا ومتحد وی .. رهبری قوای اردو و سارندوی خلقی ها که با ایشان نیز مشاورین کار سیاسی نموده بودند وانها به این عقیده بودند با عدم حضوری ببرک کارمل درسطح رهبری حزب نوبت ما دوباره میرسد .. ..باقی تمام اعضای حزب شامل قوای مسبلح وملکی هیچگونه احوال از تحولات وبخصوص که فقید کارمل کجاست وچرا از وی خبری نیست اگاهی نه داشتند وکسی به سوالات شان پاسخ نمی داد ..و از هر رفیق و منشی ورهبری که می پرسیدن انها نیز اگاه نبودند حزب درسراسر کشور به یخصوص کابل درسکوت و عدم اگاهی قرار داشتند .. دراین حالت بین کودتا چیان ومشاورین شوروی روزانه جلسات وترتیبات برای دایر نمودند پیلینوم ۱۸ با تهدید ها برکناری ها وجلب وجذب ادامه داشت .. روز پلینوم نیز حالت فوق احضارات که تمام اعضای حزب ملکی و نظامی باید دردفتر باشند وجای رفته نمی توانند .. باقی درشهر گشت ها نظامی شامل عساکرمسلح شوروی وملکی افرار خاص گشت زنی مینمودند وعساکر شوروی نیز درحالت اماده باشد درارگ واطراف ان بودند ..
فقید ببرک کارمل از روز نخست به قدرت رسیدن مصالح ملی را با تغییرات مثبت به نفع مردم درسطح حزب ودولت با رهایی تمام زندانیان سیاسی تغییر رنگ بیرق و ده وصد ها دیگر دراینجا گنجایش تفصیل برای ان نیست بوجود اورد همه همه برای این بود که تا کشور از حالت جنگ که قبلا شروع شده بود به صلح تغییر کند وهرچه زودتر عودت دوباره عساکر شوروی صورت گیرد ..چنانجه ۶ غند عساکر شوروی از هرات اماده بازگشت بودند .. با خارج شدن قوای شوروی خواست فقید ببرک کارمل از رهبری شوروی بخصوص گوبجوف این بود درسطح جهان همنطور که دشمنان افغانستان انرا بهانه گرفته بودند با برامدن قوای شوروی درسطح جهان باید تحولات مثبت وتضمین برای عدم مداخله از بیرون ، به کشور ما افغانستان صورت گیرد ..
Akhter Nezam Qaeed
پلینوم هژدهم یک کوتادی سیاه بود که با به قدرت رسیدن گورباچف بوجود آمد و آن هم مخالفت رفيق ببرک کارمل با طرح بازسازی گورباچف بود . که بعدأ نجیب آنرا بنام مصالحه ملی اعلان نمود که نتیجه آن تا به امروز مردم مظلوم و پیچاره افغانستان را بدبخت ساخت. و نجیب حزب را به سمت تک قومی سوق داد.
Wahid Nikbin
متاسفانه فاکتور خارجی در تغییر رهبری ح. دخ. ا نقش تعیین کننده داشت، در داخل حزب کسی این جرئت وتوانایی را نداشت که دست به چنين عملی بزند. کشتی بان را طرح های دیگری در نظر بود. ومتاسفانه بنا بر تقاضای حریفان غرب تسلیمی گرباچف وتیم اش بخاطر بر آورده شدن اهداف بعدی شان در وجود رهبری خردمند ببرک کارمل مطبق خواست آن ها ممکن نبود زیرا کارمل رفقایش می دانستند که طرح های مطرح شده از جانب شوروی ها نتیجه مطلوب ببار نمی آورد. که ما شاهد بودیم که نیاورد. دست به چنین عملی زدند. در بیروسیاسی تعدادی را تطمیع کردند وتعدادی را تهدید وبه همین ترتيب کمیته مرکزی آنرا با تهدید وفشار حاضر ساختند که از این مسئله پشتبانی کنند. استعفا رفيق کارمل هم با فشار گرفته شد. در چنين فضای پلینوم هجده برگذار شد. وتعداد از اعضای کمیته مرکزی تذکر دادند که بخاطر منافع وحفظ وحدت حزب به چنین حلقه ای چنگ انداخته اند. از جمله صحبت نظام الدین تهذیب و سربلند قابل توجه است. البته کمیته مرکزی با اتفاق آرای اعضای موجود، استعفا رفيق کارمل را تصویب کرد.
اینکه اگر آنرا به مشابه کودتا حزبی به حساب آورد می توان گفت بلی سناریوی اصلی را گرباچف و تیم اش البته بخشی از رهبران ح. دخ. ا که با چنين طرح های کنار آمدند. به عهده داشتن.
RT Taheri
از قدیم سیاست شوروی در سایر ممالک متحداش چنین بوده که ابتدا یک حزب واحد تاسیس میکردند و بعد مدتی نظر به شرایط انشعاب صورت گرفته و حزب به دو بخش تقسیم میشد که هر کدام از این بخش ها را (وزارت خارجه و کاجی بی) انتخاب و جداگانه استقامت دهی میکردند . پلنوم هجدهم (کودتای درون حزبی) بود که بيشتر ماهیت قومی و زبانی به خود گرفت ضمنآ شرایط ان وقت کشور شوروی در این تصمیم نقش اساسی داشت و در کل مطابق به سیاست شوروی و به خواست آنان صورت گرفته بود .
Jerga PdPa
…حتی نجیب بعد از شکست شوروی در 1985 از چنل ک ج بی به امر سی ای ا تمام اجراات را رهبری مینمود . پلنوم هژده یکی از اوامر اوپراتیف منطقه ،، گورباچف ،، بود که نجیب بنام پلان صلحپنج فقره یی مملکت به مسعود یک نماینده دیگر سی ای ا که توسط صالح مستقیم به لانگلی رابطه داشت ، تسلیم نمود . نجیب را سلیمان لایق پشتون میرزکه سیدکرم پکتیا ساخت واخر وقتی دگر قابل استفاده نبود توسط افراد ای اس ای که در پیراهن تنبان طالبن بودن اعدام گردید .. القصه ……
Jamaludin Smzada
پولینیوم ۱۸ یک رویدادی بود رفیق همرزم که تفرقه افگنی را در بین اعضای ح د خ ا انداخت و
Jamshid Beena
آغاز بدبختی از همین پولینوم کودتا گونه بود، کودتا مشترک نجیب وگرباچف
رفیق سید حسن« رشاد»
گلایه : سکوت درباره واقعات پلنوم هژده ح .د .خ .ا (کودتا)
و
جاویدنام ببرک کارمل وصحنه وداع داکترنجیب باقوای دوست( اردوی چهل )
و
دیــدگــاها

باگذشت هرروزی که خاموش نشسته باشیم ، خاک بیشتری بروی تاریخ می افتد.
دراین چندشبیکه گذشت شماکمبود یک عضوفعال ویک قصه گوی صادق تانرا احساس نکردید ، شبهای سنگین درمانگاه چندان دشوار نبود تا کم مهری شما پشت یک دعا ویک عیادت به حسرت مردم به هر صورت ، ازکی گرفتند که مانند من بیچاره نشد .
امروزصفحه فیسبوک، این درگه دنیای مجازی را بازکردم درصفحه وزین پوهشگرراستین داکترسیاسنگ عزیزهمه ، تمثال زنده یاد کارمل باعنوانی ببرک کارمل سمبل مقاومت ضد شوروی نوشته سکات میلرباترجمه داکتر سیانگ نظرم را جلب کرد خواندم وابراز نظر من چنین است ؟
رفقا ، باگذشت هرروزی که خاموش نشسته باشیم ، خاک بیشتری بروی تاریخ می افتد. ماکه امروز نتوانیم واقعات مهم سیاسی وبازیهای درونی درهیات رهبری حزب د خ ا رابه رشته تحریربکشیم ، چطور ادعا نمایم که تاریخ مملکت خودرا برای نسل آینده تهیه وتقدیم کنیم ؟
درمطبوعات غرب ازطریق نوشته های ژورنالیستان اوروپایی وامریکایی وهندی ازاسرارنانوشته حزب ورهبر ما زنده یاد کارمل اطلاع حاصل میکنیم ؟ اما خود ما که شاهدان عینی وزنده همان قضایا بودیم وهستیم ، لب ازلب باز نمی کنیم چرا چنین است ؟
یک نویسنده غربی بنام سکات میلر متعاقب حوادث پلنوم هژده حداقل ازبرپایی یازده مظاهره به جانبداری از زنده یاد کارمل ” باشور وهیجان درقطعات اردو”
وسرکوب تمام این تظاهرات ازطریق دستگاه خدمات اطلاعات دولتی خبرمیدهد اما رفقای زنده ماکه چه عرض کنم که تا هنوزسنگ وفاداری زنده یاد کارمل رابه سینه می کوبند وهرکدام گواه اعتراض هزاران عضو حزب علیه تصمیم پلنوم هژده هستند ، نه تنها یک سطرازچشم دید های خود را بروی صفحه نمیاورند بلکه خود را مصروف هزار کاربالا تراز این برای ارتقاع کشور جلوه میدهند . آیا این بی اعتنایی خودش جفا به حزب وبه رهبروبتاریخ افغانستان نیست .
وفردا شب یک خاطره وچشم دید خودم را که جز از آن واقعات مهم یعنی جریان وداع داکتر صاحب نجیب را با هیات حزبی ودولتی زمان خودش را بااردوچهل در بالاحصار کابل تقدیم تان میکنم ؟
دنباله گلایه ازدیشب :
برحسب وعده آمده ام تاخاطره وچشم دید جالب خودم راکه جزواقعات پلنوم هژده ح .د .خ .ا . وصحنه وداع داکترصاحب نجیب باقوای دوست( اردوی چهل ) است با شما ذرمیان بگذارم ؟
درشبان وروزهای آخرکارم درستردرستیزاست در حالیکه چندسال است مسوول امنیت درقرارگاه هستم ودر کار خود هم موفق لیکن زبیح زیارمل ریس سیاسی اردوکه درضدیت بازنده یادکارمل شهرت داشت تازه به این مقام رسیده و مرا یگانه مانع پلانهایش ومخالف پلنوم هژده میدانست وچار چشمه زیر نظرخودش وتیمش بودم وهرلحظه امکان یک توطیه برعلیه من موجود بود ، سراسرقرارگاه دریک نوع بدگمانی وتشنج غیر مریی به سر میبردند وانتظار حوادث غیر مترقبه بودند .
که روزموعود ووداع بااردوی چهل که مراسم آن دروضع الجیش موءقت اردوی چهل در بالاحصاربرگذارمیشد رسید ،
وبرای برگذاری باشکووامنیت کامل این وداع برعلاوه قوای دوست آدمها از وزارت دفاع ، داخله ، امنیت وکمیته شهرفعال شدند که ساحه برگذاری این وداع شامل محوطه داخل بالاحصار الی خیرخانه مینه که مبدأ حرکت قوای دوست بود را دربر میگرفت ، تنها زیرنظراسحاق توخی صد نفرکارمند ازوزارت امنیت برعلاوه امنیت بیرونی بالاحصار وظیفه داشتن که مانع شرکت زنده یادکارمل که در آن زمان هنوزرییس شورای انقلابی بودند دراین محفل گردند تا که مبادا حادثه غازی استدیوم تکرارنشود که شدیدترهم شد ،آنها به هر حسابی که بود مانع آمدن رفیق کارمل دراین مراسم بالاحصار نشدند ،
خلاصه :
درحالیکه درمیدان اجتماع بالاحصار زیرنظرکمیته شهر ومسوولین سازمانهای حزبی به عدد ثابت دوهزار پسر ودخترازمکاتیب وپوهنتون انتخاب شده یعنی شاهدان زنده قضیه با دسته های گل بدست صف آرایی نموده بودند که برای تنظیم شان جنرال علومی شهید وجنرالخلیل عنایت درسرقطار شان ایستاده بودند ودرمقابل برای گرفتن گل قطعات اردوی چهل هم با صف منظم حضورداشتن ودر ستیژ داکتر صاحب نجیب با ارکان دولت خودش واعضای بیروی سیاسی وجنرالان بلند پایه ی روسی وحد اقل صد افسربلند رتبه از قوای مسلح شاهد تماشاوانجام این برگذاری بودند که ناگهانی رفیق کارمل بدون شو ودبدبه درعقب ستیژ نمایان شدند ودر آن وقت کس نمیتوانست مانع اشتراک شان در محفل شوند خلاصه رفیق کارمل آمدند وخواستند درآخرصف که انسان خود فروخته به انورهفت بلا تریاک فروش حسام الدین حسام مانع ایستادن شان شد ودرآن وقت بود که جنرال باشرف رفیق گل آقا ازجایشان یک قدم به عقب وشی گرس ورسم تعظیم برفیق کارمل نموده جای خود را برای شان خالی نمودند که آمدن رفیق کارمل وجا گرفتن شان در قطارمدعوین مانند ایجاد زلزله شد ووقتی چشم این مشایعت کننده ها یعنی شاگردان مکتب به دیداررفیق کارمل افتید فراموش کردن که منظوراین گرد هم آیی شان چه است ونخست یک خانم باصدای بلند جانم فدای کارمل شعار دادوطرف ستیژدوید که به تعقیب او همه شعارزنده باد کارمل دادند همه بطرف ستیژ دویدند ونظم به هم خورد وتمام گل را به پای رفیق کارمل ریختند مراسم نیمه ماند وتمام شد ورفیق علومی شهید ورفیق خلیل عنایت با تضرع رفیق کارمل را با کمک سربازان روس سوار موترش کردند که در همان روزاین واقعه دربیرون بالاحصار هم شدید ترتکرارو به مشاهده رسید که امید شاهدان از احوال بیرون همان روز چشم دید شانرا نوشته کنند .
————
آزادی بیان: دیروز و امروز
[][][][][][][][][][][][][][][][]
Scott Miller
Middle East Times
8 – 24 May 1986
برگردان: سیاسنگ
ببرک کارمل که شش سال در نقش رییس جمهور و پیشوای حزب کمونیست افغان، از سوی اکثریت دستنشاندۀ تمام عیار شوروی شمرده میشد، ناگهان سمبول مقاومت – دستکم در چشم شاگردان مکاتب و دانشگاه – کابل شدهاست.
او در پایان مارچ 1986، ظاهراً برای مداوای طبی به مسکو رفته بود. وقتی پس از سپری شدن یک ماه، در برگشت به کشور ناکام شد و رسانههای دولتی در طول این مدت تعریف و توصیف معمول دستاوردهای انقلابی وی را از زبان و قلم انداختند، شاگردان دانشگاه کابل در رابطه با غیابت کارمل روز 30 اپریل تجمع اعتراضی کردند.
گرچه او به تاریخ اول می در کابل بود، فردای آن روز که کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست دموکراتیک خلق افغانستان جلسه دایر کرد تا تغییراتی در سطح رهبری بیاورد، تظاهرات هوادارنش از سر گرفته شد.
واحدهای نظامی شوروی با تانکها و هلیکوپترها به رسم نمایش قدرت، برای دفع هر گونه حمله بر محل تدویر کنفرانس توظیف گردیدند. قوای مسلح افغان از ساحه دور نگهداری میشدند.
بسیاریها این اقدامات خیلی جدی غیرمعمول را نشانۀ آشکار دگرگونی ناگزیر در [رهبری] به فرمان مقامات بالای نیروی شوروی میدیدند. طنز روزگار هم آزمودن دارد: در دسمبر 1979 خود کارمل به همین شیوه نصب شده بود.
روز چهارم می اعلامیه برون داده شد: ببرک کارمل از موقف منشی عمومی حزب به دلایل صحی “استعفأ” داده است. رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان “تصمیم” گرفت که نجیبالله مسئول پیشین دستگاه استخبارات [خدمات اطلاعات دولتی] جانشین او گردد.
حد اقل شش مظاهرۀ دیگر تا ششم می 1986 که پلیسها به لتوکوب دختران لیسۀ ملالی پرداختند و آنان را در دو موتر بس انداختند و بردند، گزارش داده شده است. دخترها شعار میدادند: “مرگ بر نجیبالله! ما کارمل را میخواهیم. شورویها بیرون شوید! ما حکومت اسلامی میخواهیم”.
کارمل همیشه ظاهر اجتماعی خود را منحیث مسلمان معتقد نمایانده است، با آنکه حزبش – طبق برنامۀ طویلالمدت – جهت نیل به اهداف دقیق و عمیق کمونیستی در تضاد مستقیم با اسلام میرزمد.
کارمندان خدمات اطلاعات دولتی برای سرکوب سه مظاهرۀ دیگر که بیشتر از سوی شاگردان مکاتب و عمدتاً دختران راه اندازی شده بودند، از خشونت کار گرفتند.
ضمن تلاش ظاهری برای جلوگیری از درد سر بیشتر، هفتۀ بعدی کارمل به همراهی نجیبالله و سلطانعلی کشتمند در انظار عامه نمایان شد. دپلوماتهای مقیم کابل گفتند: واقعاً بیمار معلوم میشد.
روز پانزدهم می نجیبالله اعلام کرد که رهبری جمعی جدید به شمول خودش، کارمل و کشتمند تشکیل شدهاست. او گفت: “ببرک کارمل منحیث رییس شورای انقلابی و هیات رییسه به تحکیم ارگانهای قوای دولتی عطف توجه خواهد کرد”. ظاهراً اشاره به رسوایی گریز سربازان و ترک خدمت افسران از قوای مسلح بود.
او پافشاری داشت که کارمل بنابر معاذیر صحی از همه پستهای مهم حزبی استعفأ داده و از “نقش بزرگ” وی در کودتای کمونیستی 27 اپریل 1987 یا به اصطلاح انقلاب ثور به نیکی یاد کرد.
نجیبالله گفت: “کشتمند به وزارخانهها، ادارۀ [حاکمیت] و تطبیق پالیسیهای اقتصادی خواهد پرداخت، و من تمام توجه را به تحکیم حزب دموکراتیک خلق افغانستان وقف خواهم کرد”. و ادعا کرد که حزب دموکراتیک خلق افغانستان دارای 155000 عضو است. ازین میان، %64 آنان که صدهزار تن میشوند، تفنگ به دست دارند و از کشور دفاع میکنند.
البته، هفتۀ گذشته چنان به نظر آمد که او ضمن تعهدِ بعد از زمامداری، میخواهد زادگاهش – پکتیا – را ولایت نمونه سازد و در برابر جبهۀ مقاومت اسلامتی “مبارزه را شدت بخشد”: پس از نُه روز بمباران شدید روستاها و پایگاههای چریکی منطقۀ ستراتیژیک جاجی (پکتیا) در هشتاد کیلومتری کابل، به تاریخ چهاردهم می، نیروهای شوروی و افغان یورشهای گستردۀ زمینی را آغاز کردند. این اولین حمله پس از حلول ماه رمضان و تقرر رهبر تازۀ حزب بود.
یکی از آسانترین و مهمترین طرق اکمالاتی مجاهدین از روستای تیریمنگل در برجستگی کهپایههای کُرم پاکستان و امتداد سرحد تا جاجی و فراتر از آن به خاک افغانستان میگذشت. این مسیر کوتاهترین راه میان کابل و مرز دو کشور است.
داکتر افغان حمید شیردل گفت: روز پیش از سفرم به جاجی (پانزدهم می 1986)، کمابیش 500 تانک، زرهپوش و لاری به ساحه رسیده بودند. نیروهای کمونیستی بزرگترین عملیات نظامی شان را با پرتاب فشنگهای روشنیانداز و حریق نقاط معین قلۀ کوه توسط بمهای آتشزا آغاز کردند تا ساحه را خوبتر ببینند. شب مانند روز روشن بود. پیش از طلوع آفتاب منطقه را ترک کردم. جِتهای جنگی در روشنایی خیره کننده، بر ساحه بم میانداختند و قوای پیاده با خمپاره، بیایم-13، هاوان و راکت اندازهای چندگانه میزدند.
این عملیات تعرضی در زمانی که وزرای خارجۀ افغانستان و پاکستان مصروف هفتمین دور مذاکرات غیرمستقیم در ژنو برای استقرار صلح بودند، رخ داد. دیگو کوردویز نمایندۀ خاص ملل متحد و میانجی مذاکرات گفت: آخرین جلسه روز پانزدهم می برگزار میشود و احتمالاً دو هفته طول خواهد کشید. مهمترین موضوع بحث طرح جدول خروج بیش از صدهزار قطعۀ نظامی شوروی از افغانستان است.
دکتور شیردل افزود: وقتی از آنجا میگذشتم روستای همیشه پُررونق تیریمنگل را بدون باشنده یافتم. محافظین پاکستان قرارگاههای شان را رها کرده بودند، زیرا زمین با بمباران نیروهای کمونیستی نیمه ویرانه شده بود. در چند سال گذشته تیریمنگل بارها هدف بم و خمپاره قرار گرفته است. تازه روز سیزدهم می 1986، چهارده تن آوارۀ افغان قربانی آتش توپخانۀ کمونیستها شدند.
[][]
یادداشت سیاسنگ
از پخش این نوشته سیوپنج سال نمیگذرد. آیا رسانههای افغانستان از یازده مارش خیابانی به پشتیبانی ببرک کارمل (سی اپریل، اول می، شش مظاهرۀ دیگر تا ششم می 1986 دختران لیسۀ ملالی که پلیسها آنان را لتوکوب کردند و بردند؛ همچنان سه مظاهرۀ دیگر شاگردان مکاتب و بازهم عمدتاً دختران که توسط کارمندان خدمات امنیت دولتی درهم شکسته شدند) گزارشی نوشتند؟ اگر آری، در کدام روزنامه، رادیو و تلویزیون؟ وگر نه، حزب دموکراتیک خلق افغانستان به کدام “آزادی بیان” باور داشت؟ حزبی که اعتراض سادۀ اعضای وفادار به رهبر خودش را با خشونت سرکوب کند و از آواز فرزندان خودش بترسد، با دگراندیشان چگونه برخورد کرده باشد؟
از پخش این نوشته سیوپنج سال نمیگذرد. زیادترین گواهان پلینوم هژده زنده هستند. آیا تا کنون یکی از آنان در هوای آزاد باخترزمین، ازین یازده مارش سرکوب شده به دست همتایان همرزم نوشتهاند؟ اگر آری، در کجا؟ وگرنه، از چه کسی میخواهند تاریخ پنهان افغانستان را بنویسد؟ از گزارشگران همان چند دستگاه به گفتۀ خود شان: “دروغپراگن”؟
شاید آسانترین پاسخ به یکایک پرسشهای بالا چنین باشد: سراپای گزارش سکات میلر دروغ است.
[][]
کانادا/ بیستم اگست 2019
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10213698372323672&set=a.1078216765743&type=3&theater
**************************

رفیق قاسم آسمایی
یادی از آن نیمه شب زندان و نخستین دیدار وگفتگو با زنده یاد رفیق محمود بریالی
شب ۲۶ ماه میزان ۱۳۶۷بود ونخستین شب زندان واتاق تنهایی شماره بیست و چهار منزل دوم بلاک اول. نخستین لحظات دستگیری، اولین شب وروز، اولین هفته، اولین ماه زندان، دشواری های خاص و استثنایی خودرا دارد وآنهم فراموش ناشدنی ودر حافظه چنان حک میگردد که زدودنش دشوار است و ناممکن. با سپری کردن این “اولین های دشوار و کندگذر”، بنابر خصلت انسانی توافق و سازش با محیط، شخص با ماحول وشرایط تازه ،می سوزد ومیسازد و تا اندازه تسکین گردیده وما بعد آنرا با همه دشواری هایش تحمل میکند.
در نیمه شب با فکر پریشان، باردیگر جریان رویدادهای آنروز را از نخستین تلفون صبحگاهی محترم یعقوبی، رفتن به ریاست هفت و دیدن تلاشهای … یارمحمد معاون اول وزارت امنیت دولتی ومقیم پیکار رییس اداره هفت وتیمش و هدایات آنان در مورد دستگیری رفیق محمود بریالی و جمع دیگر، تلفونهای بعدی جناب رییس جمهور و دستور اکید آن مبنی بر دادن امر دستگیری وموافقه تلاشی منازل آنان وسرپیچی وتمرد من از آن هدایت خلاف قانون وسرانجام دستگیری وانتقال یافتن به ریاست هفت وسپس به همین اطاق، مرور میکردم.
نزدیک ساعت دوازده شب، بر خلاف روز که چندبار دروازه فلزی اطاق با صدای ناهنجار باز وبسته شده بود، این بار دروازه سلول با بسیار آهستگی باز ورفیق رزاق عریف داخل شد وگفت بخیالم خواب درک ندارد؛ گفتم بعد از سالها وقت زیادی برای خوابیدن خواهم داشت؛ چه گپ هاست؟ وچه هدایاتی برایت رسیده است؟ رفیق عریف با خنده مختص به خود گفت: دستور اکید در مورد تجرید همه شما وجلوگیری از تماس بین تان وادامه داد: “تیم مصالحه”همه گپ های وطن را حل وفصل کرده وبا اشرار مصالحه و معامله میکنند و ما را نگهبان رفقا ساخته است.!؟ سپس گفت رفیق بریالی میخواهد با خودت صحبت کند، موافق هستی؟ گفتم چرا نه.
بعد از چند لحظه رفیق بریالی داخل اطاق شد وبعد از بغل کشی و روبوسی باعتاب پرسید: رفیق قاسم چرا چنین کار کردی وخودرا به این مصیبت دچار؟ گفتم کدام کار و کدام مصیبت؟ گفت خود داری از دادن امر دستگیری و زندانی شدن. گفتم مرگ با یاران جشن است.
بار نخست بود که رفیق بریالی را از نزدیک میدیدم. بعد از احوال پرسی، از جزیات آن روز پرسید. جریان را از آغاز تا انجام، از گفتگوی تلفونی ام با رفقا یعقوبی ونجیب تا لحظه دستگیری برایش حکایه کردم وگفتم در دوسیه مرتبه اپراتیفی برعلیه شما ودیگر رفقا هیچ نوع سند ومدرک مادی که دلالت بر نقض قانون نماید وموجبه شود برای تحریک دوسیه جزایی، موجود نبود و و تنها چند ورق شامل گذارش اجنت ها و آنهم پراگنده و چند ورق حاوی گفتگوی شما با چند رفیق که به شکل اپراتیفی ثبت شده بود و محتوی چند صحبت تلفونی دیگر بیرون نویس شده بر روی صفحه کاغذ که از لحاظ قانون نمی توان آنرا علنی ساخت و به حیث مدرک بر علیه شما بکار برد، در دوسیه گذاشته شده بود.
تمام این دلایل را برای رفیق یعقوبی و سپس برای رفیق نجیب به تفصیل گفتم وعلاوه کردم که با این دلایل ومدارک نمیتوان کسی را به مسئولیت جزایی کشانید و سرانجام بعد ازمدتی دوسیه ختم میگردد و آزردگی بین رفقا باقی میماند. دستور اخیر رفیق نجیب این بود که باید بر اساس ضرورت، اینها زندانی شوند و دیگران تنبیه… . همچنان به ملاحظه دوسیه، تصمیم بعدی دستگیری رفیق اناهیتا راتبزاد و چند عضو سازمان دموکراتیک زنان بود که تحمل آن ناممکن واگر امر دستگیری شما هم به قلم من رقم می یافت، هرگز به چنان کاری مبادرت نمی کردم؛ لذا بعد از جدال درونی با خود، بهتر دانستم تا در قدم اول مخالفت کنم وهمه پیامدهایش را آگاهانه پذیرفته ام وبه گفته محترم رییس جمهور، نشستن در پهلوی شما را ترجیح دادم.
تا دمدم صبح در مورد وضع نابسامان وطن، جنگ و تلاش دست های مرموز برای تششت بیشتر حزب و قوای مسلح، به تفصیل صحبت کرد. بعد از آن در زندان وبیرون از آن ودر دوران مهاجرت بارها وبارها دید و وادیدهای صورت گرفت وبحث های دوبدو ادامه یافت واز فیض صحبتش زیاد آموختم ورفاقت زندان مستحکمتر شد؛ اما یاد وخاطره آن نیمه شب هرگز فراموش نخواهد شد. یادش گرامی وآرمانهایش برآورده باد.
دیــدگــاها
Abdulghafoor Talatum
پلینموم هیجده یک کودتابود بوسیلۀ دم ودستگاه گرباچوف درتبانی با تعدادی ازرهبران حزبی ، عامل ومحرک آن درتواق وجور آمد علنی وسری گرباجوف ورونالد ریگن درقضیۀ افغانستان بود، نجبب الله مانند یک مهرۀ شطرنج دردست استخبارات شوروی وقت برای متلاشی نمودن ح د خ ا مورد استفاده قرار گرفت آنها برای تضعیف حزب وارگان نظامی واردو که محصول زحمات زعامت ببرک کارمل وافسران فداکار کشور ما بود ،زیرنام مسالحۀ ملی هرآنچه که استحکام وقدرت حزب را تمثیل میکرد بابود کردند درحالیکه مخالفین حزب ودولت باین تعیرات وجانفشانی های یک جانبۀنجیب الله هیچ ارزشی قایل نبودند وتمام تلاشهای نجیب را به مسخره میگرفتند هیأت های مذاکره کنندۀ را که داکتر نجیب الله به نزد رهبران مخالفین اعزام میکرد همه ناکام برمیگشتند، توافقات ژنو که ظاهراً به وسیلۀ نمایندۀ ملل متحد پیش کشیده شذه بود فقط یک بازی نمایشی وسیاسی وبادرحقیقت تلکی بود که نجیب الله آگاهانه یا از روی ناپختکی به آن گیر افتاد، درحالیکه غربیها هرگز برای مؤفقیت توافقات ژنو صادق نبودند گارگردانان این این بازی داکتر نجیب را راضی ومجبور به استعفا از سمت ریاست جمهوری نمودند ودر عوص آن دریک توافق مخفی به داکترنحیب وعده دادند که ترا بعد اراستعفا به وسیلۀ طیارۀ بینین سیوان ازافعانستان خارج میسازیم ، اما این پلان وتصمیم فرار مخفیانۀ داکتر نجیب الله افشاگردید نجیب درفرار خود ناکام ماند واز ترس عواقب محاکمۀ رفقایش دوباره به ارگ برنگشت وبه دفتر ملل متحد پناهنده شد اینکه به غلط ادعامیشود که علیه نجیب کودتا شد آنها باید بدانند که درین پلان بربادی افغانستان نجیب الله تنها نبودگروپ همکارانی را باخودداشت اگر کودتائی شده بود تمام همکاران صادق اوباید از طرف کودتا چیان گرفتار وزندانی میشد ودحالیکه همکاران نجیب آزاد بودند ونزدیک ترین همکار وپدر معنوی ومشاور او سلیمان لایق اولین کسی بود درامنیت تمام بود واولین موضعگیری را علیه این فرار مخفیانۀ داکتر نجیب همین شخص سلیمان لایق کرد که اظهارات او درج تاریخ شده است . دراخیر منجیث یک غضو سابقه دار ح د خ ا که در دورۀ دانشگاه یاپوهنتون کابل یکجا باهمه رفقا وشخص داکتر نجیب الله شانه بشانه درتظاهرات و، اعتصاب هاومیتنگ ها شرکت داشتم ، گفتن این واقعیت را لازم میدانم که داکتر نجیب الله در ردیف سایر رفقا : عبدالوکیل ، محمودبریالی ، کاویانی ، خلیل زمر ، اسمعیل محشور ، حشمت کیانی ، حشمت بابه ، سریا جان حواهررفیق وکیل ودها کادر های سرسبد حزب ما همه نقش خود رادرجنبش مترقی ومعاصر افغانستان تحت رهبری زنده یادببرک کارمل بطور شایسته درآنزمان ایفانمودند .
ببرک کارمل درآغازجوانی که عضویت اتحادیۀ محصلین آنزمان را داشتند به خاطر فعالیتهای سیاسی شان چند بار بزندان رفتند مخصوصاً دردهۀ دموکراسی دوباربحیث نمایندۀ منتخب مردم کابل درپارلمان افغانستان انتخاب شدند ودر اثر عدم ری اعتمادوایرادبیانیه های آتشین هنگام ری اعتماد به حکومتهای پوشالی درپارلمان کشور ونقش تاریخی شان درقلب شهریان کابل وروشنفکران کشور ماجاگرفته بودند ودر اثرهمین مبارزات شجاعانه ودانش وتجربۀ که داشتند دررهبری بخش پرچم وحزب قرار گرفته بودندیکی از اشتباهات گرباچوف ودارودستۀ اودرداخل کشور درتعویض رهبری ح دخ ا این بود که ببرک کارمل راازسمت رهبری حزب دورکردند و بیهوده فکر میکردند که میتوانندجای گوهر اصلی را با یک خرمهره پرکنندو!!.
زنده باشید رشاد صاحب
شما همیشه با من و نوشتههایم مهربانی داشته اید و لطف دارید.
-
-
Ewaz Hesarnaie
رشاد گرانقدر شما همیشه نابترین حادثه های که چسمدید خودتان و نه شنیدگی و نقل قول بوده مینگارید سپاس از شما و حافظه خوب تان. عده ای که حادثه های دور و نزدیک که همه شاهد آن بوده اند آنچنان وارونه به خورد خلق الله میدهند که گویا دیگران نه گوش شنوا داشته بوده باشند و نه دیده بینا.
-
-
Khan Aqa Saeed
بعرض رسانیده بودم که جنرال صاحب گرامی استاد رشاد مخذنی از اسرار هستند زبان شان گویا و قلم شان رسا .
-
-
Ashraf Ha
رفیق رشاد بزرگوار افتخارداریم که شما راداریم خاطرات تان تاریخ غنی است برای پژوهش گران بسلامت باشید.
-
-
Adris Arib
رفیق گرامی رشاد دیدگاه شما عالی است موفق باشید.
-
-
-
-
Zuber Sherzad
رفيق رشاد عزيز!
بنازم با هرلحظه دوستي ام باتو
كاركردم باتو
درزندان بودن باتو
قدم زدن باتو
همرزم بودن باتو
بزرگوارم دستان تان را يكجا با قلم ات را ميبوسم
امروز باورم به يقين بدل شد انچي كه روزي كاسترو گفت ديروز به صد نفر مبارزه را شروع كردم
اگر بارديگر مبارزه را شروع كنم
١٥ ويا هشت نفر كفايت ميكند
كه از ان هشت نفر يكي اش رشاد بزرگوار است
بادار عزيز تو خيلي بزرگ هستي
-
-
Wahid Qayumi
جناب رشاد ارجمند ،
شما غنيمت بزرگى استيد در جمع دوستان . سلامتى و سعادتمندى تان آرزوى همهء ماست .
-
-
فرهاد بارکزوی
گلایه موجه و وارد.
کم نشین رفیق رشاد گرامی!
صحت و بهروزی تان آرزوست!
-
-
Mohammaad Nabi Azimi
رفیق رشاد عزیز، چه جناب سکات میلر بنویسد چه ننویسد ، آن حوادث جزء تاریخ حاکمیت حزب دیموکراتیک خلق افغانستان است. شاید بسیاری از قلم به دستان آن حادثه های غمبار را نوشته باشند که به چشم سکات میلر و جناب سیاه سنگ عزیز نخورده باشد. از جمله در صفحه ۳۲۹ کتاب اردو وسیاست از جریان تظاهرات و نارضایتی اعضای حزب با بر کنار شدن زنده یاد کارمل شرح کاملی نوشته شده و ثبت تاریخ گردیده است. درآن صفحه داکتر نجیب خود از نارضایتی و تظاهرات شاگردان مکاتب با راوی کتاب اردو و سیاست حرف می زند و شکایت دارد. در ضمن باید یاد آور شد که یکی از سران مظاهره دختران محبوبه جان ذهین بود که حتی در اثنای مارش توسط اعضای خاد باند نجیب گرفتار و با جمعی از دختران دیگر زندانی شد.
-
Saboor Siasang
تشکر از یادآوری تان عظیمی صاحب گرامی
صفحۀ 329 “اردو و سیاست” را حتماً خواهم دید. شاید آنجا به تفصیل بیشتر نگاشته شده باشد که این برای تاریخ بهتر است.فکر نمیکنم غیر از شما کس دیگری تا کنون درین زمینه نوشته باشد.
البته، ارزشی که در گزارش خیلی فشردۀ سکات میلر نهفته است “نخستین بودن” آن است. به بیان دیگر او اولین کسی است در هفته سوم همان ماه (می 1986) موضوع را انعکاس داد.
-
-
سید حسن رشاد
برهمه گان بر دوست ودشمن روشن وهویداست که مرد قلم وشمشیر دین اش را دربرابر حزب محبوب اش مردمش وطن اش اداوازجان مایه گذاشته ونام وخاطره اش را سبت تاریخ وطن کرده بیاییدبا این ضرب المثل اتکا کنیم که بایک گل بهار نمیشه درود بر شما رفیق عظیمی گرامی .
-
-
Hussain Sahid
رفیق گرامی رشاد موضوع خوبی را مطرح نموده اید. سالهای قبل همچنین نظر نزدم بود و غیر مستقیم از دوستان که همراه ام در یک محل ایفای وظیفه مهم را داشتند یاد نمودم از طریق شبکه های اجتماعی از سنگ صدا برآمد اما از این دوستان که نان چرب تر از من نوش جان می نمودند صدا بجز یکی از ان نوشته را به نشر سپرد ان هم یک مقدار از واقعیت ها دور تر بود و پس. مطالب بی نهایت زیادی است که اعضای حزب و مردم عزیز ما از آن اطلاع کافی ندارند. یک تعداد اش بمثابه اسرار درونی حزب در سینه های ما باقی خواهد ماند . امیدوارم که ان مطالب را لازم بوده باشد رفقا بنوسیند خوب خواهد بود اما با حفظ واقعیت های عینی و حفظ وحدت درنی حزبی و احترام به رهبران که امروز در بین جامعه ما و در قلب مردم جای خاص گرفته اند . نباید افتخارات رهبران پرچمدار خویشرا که در دامن حزب و تحت رهبری رهبر گرانقدر مردم افغانستان به شخصیت های بزرگی تاریخ کشور تبدیل شده در پیش پای باند جنایتکار امین و امینی گذاشت.
-
Abdul Mohammad Karwar Hussain Sahid رفیق گرانقدر یقین دارم که خاطرات زیاد ونابی در ذهن تان محفوظ دارید.ایکاش همه را همگانی سازید تا ازجوهر نایاب وباخرد حزب ما همه آگاه گردند.
-
-
-
-
Jalil Sediqi
با شما رشاد گرانقدر موافق هستم باید که چنین شود ، موفق باشید.
-
-
Qasem Osmai
رشاد ارجمند، مانند همیشه نکته مهم و قابل مکث را یاد آوری کرده اید. بی صبرانه منتظر خواندن خاطرات بعدی هستیم.
-
-

Muskin Sayad
رشاد عزیز ، من نه کادر حزبی بودم و نه فرد شناخته شده ، فقط یک سپاهی ساده .
حرف از کودتای نجیب و چند تن از باندش است ، میخواهم دو خاطره را به عرض برسانم :
۱- روز تدویر پلینوم کودتا ، وسیله نقلیه من کارت دخول ارگ را داشت چون یک بخش کار من مسایل تهیه نشانها و مدالها بود ، و به مناسبت های مختلف میباید قسم ریزرف به دفترم اماده میبود .
ساعت نه و نیم قبل از ظهر راهی ارگ شدم ، اما وضیعت غیر نورمال ، یعنی کنترول سه بخش مواجهه شدم ، از طریق گارد ریاست جمهوری ، ریاست هفتم ، سوم و دهم و عساکر شوروی .
زمانیکه برگشت کردم جنرال صاحب محفوظ معاون کادری وزارت بود ، از جریان وضع پرسید من انچه دیده بودم بیان کردم ، حالا نمیدانم کجا تشریف دارند ، هرجا هستند صحتمند و سلامت باشند :
اهی کشید و اشکهایش جاری شده گفت ، رفیق صیاد وطن خراب شد .
ساعت یازده بجه قبل از ظهر امر اشد محرم وزیر امنیت مبنی بر عدم خروج هیچ یک از کازمندان از دفاتر و محل وظیفه شان الی امر ثانی برای ما رسید .
ساعت پنج عصر ، هیت رهبری معاونیت کادری وزارت مشترکا نزد جنرالصحب محفوظ بخاطر رخصتی کارمندان رفتیم ، بلاخره ایشان با اساس هدایت تیلفونی وزیر امنیت مرحوم جنرال یعقوبی هدایت دادند که کارمندان میتوانند مستقیماً منازل خود بروند ولی هیت رهبری همه بدفتر رفیق محفوظ منتظر هدایت بعدی باشند .
در نهایت کار پلینوم کودتا خاتمه یافت و در اخبار ساعت هفت شب فیصله های زیر برچه باند گرباچوف اعلان شد .
همه هیت رهبری کادر و پرسونل اشک به چشمهای شان جاری بود ، جالب اینکه دریوران ما همه در یک اطاق میبودند وقتی هدایت شد که منزل برویم ، همه دریوران میگریستند .
۲- فردا ساعت هشت و. سی و یا نه بجه هیات رهبری همه ارگانهای مرکزی در تالار کنفرانس ها احضار و قرار برین بود که فیصله باند کودتا به سمع انها رسانیده شود .
اصولا سخنران نخست رفیق عزیز نبی شوریده ریس امور سیاسی بود . شما باور کنید که بیش از پنج مرتبه کوشش کرد از روی ورق سبکدوشی رفیق عزیز و. فقید کارمل را بخواند اما نتوانست فیصله کودتا را نا تمام رها کرده از عقب تریبون پایین امد و این فیصله را شخص رفیق مرحوم یعقوبی قراهت کردند .
من در جمع حاضرین تنها مقیم کور و چند فرد دیگر را خوشحال مشاهده کردم ، بقیه همه غمگین بودند .
رفیق رشاد گرامی این یکی جریانهای چشم دیدم بود .
البته جریان کنفرانس دوم که وقتی من در برابر کاندید انتصابی جنرال زمان ارزو به حکم اساسنامه دست خود را بالا و خود را کاندید کردم ، و در نتیجه رفیق مرحوم یعقوبی عینکهای خود را از روی میز هیت ریسه برداشته استاد و گفت شما حزبی ها میدانید من رفتم و بلاوقفه جلسه کنفرانس بدون نتیجه از جانب جنرال عارف صخره ختم اعلان گردید ، داستان طولانی دارد باشد برای شب دیگر .
-
سید حسن رشاد
سچه وپاک تاریخ از همین جا شروع میشود صیاد جوانمرد ممنون تان .
-
-
Seyyed Reza Sanglakhi
اغا صاحب قرار ما تا فردا كه از كنجينه اسرار انقلاب ناشنيدهاي را از رشاد هميشه سربلند داشته باشيم و بخوانيم
-
-
Seyyed Reza Sanglakhi
سید حسن رشاد با ًسلام و ًتشكر پير برركوار رشاد عزيز دست بوستان هستم من در كمت نوشتم درد دل خودرا ببخشين كه زياد املا و أنشأه دروست ندارم يك بار ديكر تكرار ميكنم كه جًناب ًشما گنجينه اسرار و اثار اون دوران هستيد كه بعضي مصلحت هارا در نظر كرفته و باز كو نميكنيد كه دروست هم است
-
-
Behin Nessar
رشاد گرانقدر یادآوری دقیق ودرست از حوادث تاریخی سال های اخیر جز بسیار مهم وارزشمند غنای تاریخ آینده کشور ماست.قلمتان رسا باد.
-
-
Ghulam Mohsenzada
رفیق رشاد والاگهر ،
این تلاش سودمند و صادقانه تان در راه روشن ساختن زوایای ناشناخته شده زنده گی و کارنامه های درخشان ح د خ ا را ستوده، برایتان توان فزونتر در پیشکش نمودن چنین رخدادها و یادواره ها آرزو دارم.
چنانکه بارها از سر صدق گفته ام شیوه نگارش تان سخت دلپذیر و ستودنیست.
-
Shahwali Asifi آقای سیاه سنگ نظر بکدام اسناد و دلائیل ادعا دارد ..
که نوشته حزب کمونیست دموکراتیک خلق افغانستان ..
در حالیکه ح.د.خ. افغانستان بوده ..
اسناد ها وجود دارد که شعله ای ها حتی سایت انترنتی داشتن و حزب خود را .. حزب کمونیست یاد کردند.. که با رهبران شان در پاکستان هم ارتباط داشتن و آنها را میشناختن و آن افراد تحت حمایه حزب حرکت اسلامی محمدی تحت پوشش بودند ..
-
علی رستمی بسیار گلاله بجا ودقیق است دست تان درد نه کند رفیق رشاد عزیز موافق باشید که بانوشته روشنگرانه تان گوشه پنهان شده تاریخ را بازگو وبرملا میسازید.
-
Aziz Hassas بادارقلمت رسا شماكه نوشتيد عالى وواقعت راابرازنموديد
به ادبيات شما ديگركس توان نوشتن ندارد
-

M Aref Erfan رشادعزیز وگران ارج به یکی از گرهی ترین معضل حوزه زندگی سیاسی ما انگشت گذاشته است.نمیدانم این پیشوایان سیاسی و رهروان مکتب سیاسی مان که در گذشته در زمان حاکمیت حزب وقبل از آن، از درون طوفان واز گذرگاه های پرپیچ خون وآتش درنبرد های عادلانه ،شجاعانه عبورنمودند،حال ازچه باک دارند که در فضای آرام بیرون مرزی ، درجبهه سرد رسانهٔ از افتخارات تاریخی شان سخن بگویند؟
بیاد باید داشت که سیاهسنگ اززندانیان عصر حاکمیت حزب ما است،اما امروز به حیث یک شخصیت وارسته ودگر اندیش دین رسالت مینماید.
اما کامنت اینجانب که قبلأ در پای نبشته زیبای آقای سیاهسنگ نقش بسته است:
سیاسنگ عزیز،
از پردازش قلم شمابرای بیان رخداد های تاریخی
سپاس.
آنچه که درین نگارش تبلور روشن دارد،یک حقیقت تاریخی است.
درآستانه برگزاری پلینوم هژدهٔ حزب،عمده ترین زمزمهٔ سیاسی که بسترضرورت پلینوم هژده رادر رده های بالای حزب آرایش میبخشید،عبارت ازین بود که ببرک کارمل” آنتی سویتست”یعنی “ضد شوروی”گردیده است.
یکی از تظاهرات گسترده مردم در هوای مداخله اتحاد شوروری،تدویر پلینوم هژده وبرکناری فقید ببرک کارمل به تاریخ اول می ۱۳۶۵خورشیدی در جاده میدان هوای کابل همزمان با برگشت فقیدکارمل ازتبعید گاه اتحاد شوروی براه افتید.
درین تظاهرات شعار های ضد شوروی سرداده شد و حتی قطارسربازان شوروی در چهارراه صحت عامه ،باسنگ وکلوخ مورد حمله قرار گرفت.
اینجانب نخستین سخنران این تظاهرات بودم ودر مقابل مسلخ کابل درکنار پل مکرویان کهنه درختم تظاهرات در اجتماع بزرگ به سخنرانی پرداخته ،از دسایس کرملین پرده برداشتم وازهمرزمان خود تقاضا نمودم تابه مقاومت وتظاهرات شان دربرابر این دسایس ادامه دهند.
درپی این تظاهرات ده هاتن از مهره های کلیدی،کادر ها وفعالین حزبی ودولتی به زندان افگنده شدند.
متعاقباً تظاهرات گسترده در دانشگاه کابل،پلتخیک کابل،موسسات تعلیمی وتحصیلی ،مکاتب ،موسسات اداری وکارگری برای چندین روز پیهم در دفاع از فقید ببرک کارمل ادامه داشت وباشعار های ضد شوروی دنبال میگردید.
در نواحی مرکزی شهرکابل،قرار گاه های ویژه برای جلوگیری از تظاهرات وسرکوب آن تشکیل گردید ،اما نتوانست موج را خاموش سازد.
در اطراف کاخ ریاست جمهوری سطح خشم وهیجان مردم چنان بالا گرفت که باهجوم بالای کاخ وبرنامهٔ رهایی فقید ببرک کارمل دروازه کاخ درهم شکسته شد ومظاهره کنندگان با تهدید ارتش سرخ مقیم گارد
مواجه گردیدند.
این موج چنان توفنده بود،که در دم دروازه گارد ریاست جمهوری آقای رحیم شادان یکی از بلند پایگان تازه به دوران رسیده حزب حاکم را که مسئول سرکوب تظاهرات شهرکابل بود ودر خط مقابل این تظاهرات قرار گرفته بود،سیلی کاری نمود.
در تظاهرات که در اطراف کاخ ریاست جمهوری براه افتید ،بسیار خود جوش بود و بیشترین ترکیب آنرا مردمان غیر حزبی ودولتی تشکیل میداد.
فضای شهرکابل به فضای انقلابی مبدل شده بود.
سوگوارانه در آن زمان ازین جریانات هیچ گزارشی بازتاب نیافت؛
-
Faried Akbari
M Aref Erfan
بلی عرفان نازنین .
من در داخل گارد عسکر بودم و هم یک حزبی
از داخل ما شعار میدادیم که زنده باد کارمل واز بیرون مظاهره چیان.
این یک حقیقت است که همه میدانند و باید درمورد نبشته ها و تحقیقات شود .
درود .
-
Naqib Bigzadda یادوخاطرات تلخ که نمونه انرادرزمان تاج محمد ریس امنیت دولتی بلخ باکشتن ستاررازم اغازتحول بودتاسقوط رژیم نیزتادربندکشیدن سمیع عدیل درزتدان وشکنجه
-
Schahabuddin Sarmand درود رفیق رشاد عزیز ،
با حرمت که به آقای سیاسنگ دارم ایشان این مشق های خود را بسیار نا وقت ولی روی یک هدف با خواننده گان شریک میسازند .
ایشان نه تنها از زنده یاد ببرک کارمل توصیف نکرده اند بلکه ح د خ ا را باری دگر به هوای اخوانی ها خر کمونست د خ ا و نیز دها مطلب دیگر را نگاشته اند که مورد دقت است .
اما گلایه شما در مورد رهبران ومبارزه حزب دقیق و قابل ارزش است .
پدرود
-
Fardin Rahimi منحیث یک پرچمدار چیزی بجواب شان در همانجا نوشتم ولی به زودی چشم دید و مستند ی را روی برگه شان شریک خواهم ساخت . با محترم سیاهسنگ کاری ندارم ولی باند حفیظ نجیب را مجال دروغگوی و تهمت نخواهم داد .
با حرمت فراوان .
-
-
Shoaib Eshaqzai فشرده ی قصه ی ازدهن محترم سیاسنګ که من همیش برایش رفیق سیا سنگ میگویم !
درانتقال اسلحه درعقب موتر بلفعل دستګیر میشوم فکر میکنم ۱۰۰٪ اعدام میشوم همزمان کارمند در جریده حقیقت انقلاب ثور نیز میباشم بعداز تحقیق مدت هفت سال محکوم به حبس وبعد ازسپری نمودن ۴ سال معاف وآزاد میگردم دوباره از دارالانشأ کمیته مرکزی به حقیقت انقلاب ثور معرفی میگردم اما به مقاومت شدید ریس آن چریده مواجه میگردم خلص در هفته نامه مقرر میگردم .
-
Shoaib Eshaqzai واما درمورد رفیق کارمل رهبر گران مایه ما ؛ بعداز پلینوم ۱۸ گرباچوفی یک لحظه هم بی تفاوت نه بودیم پیهم از کارنامه های ماندگارشان توصیف وتا کید نمودیم که رهبرما انسان هدفمند وبارسالت بوده ویک روزهم برای تحقق اهدافش از هیچ نوعه تلاش دریغ نه نموده ، یکی ازبزرگترین کارنامه هایش وحدت تمام ملیتها واقوام وقبایل کشور بوده که برای اولین بار انسانهای آگاه کشور درتمام حاکمیت سهیم وکار وفعالیت نموده بهترین نمونه آن را میتوان رفیق سلطان علی کشتمند را مثال داد با احترام .
-
Haji Aziz Habibzadeh جناب عالیقدر رشاد صاحب گرامی صحت سلامت باشیند ،
موضوعات بسیار عمده و با ارزش و قابل درک را تحریر نمودیند ممنون سپاس فراوان از شما .
-
Bassir Bina روحشان شاد بسیار رهبر نیک و دلسوز بودند . از هر اسلحه یی که کار گرفت امد ما را از مرگ حتمی نجات داد . درود بر روان پاک تو انسان عزیز .
-
مختار تاجزی من آن زمان کارمند خاد بودم ، خودم با شمار دیگری از رفقا داخل ارگ شدیم و جویای احوال رفیق کارمل گردیدیم. سایر رفقا هم آمدند و تعداد ما زیاد شد . راه را توسط چند عراده گاز ۶۶ بستند و اجازه
پیشروی ندادند . شام روز پراگنده گردیدیم . فردایش کودتای پلینوم هژده پیروز شد و یکهفته بعد مجازات و به ولایت نیمروز تبعید گردیدم .
-
Rah Parcham والیری تساپکوف: ۱۲ ثور ۱۳۶۵. جمعیت خشمگین به قصرِ ریاست جمهوری هجوم می برند. مردم برآشفته و خشمگین هستند که گورباچف نجیب را جانشین ببرک کارمل نمود .گارد مِلی دروازه های قصرِ ریاست جمهوری را با وسایط باربری و نقلیه توانست مسدود نماید، محافظین گارد از عقب در چهار صف ایستاده بودند و کسانی را که به داخل رخنه میکردند دوباره به خارج پرت میکردند.هردو جانب بدون اسلحه بودند .به ما گفتند که در برج ها قرار داشته باشیم و اجازه نیست که سر های خود را از پنجره ها بیرون بکشیم .قدرت بالقوهء رزمی کندک ما تقریباً ۱۵۰ نفر بود، ۲۰ چاین ماشین محاربوی، بلوک راکت انداز و پرسونل دافع هوا، که تمام وقت روی پشت بام همراه با راکت ها محافظت میکردند. ( تصویر و متن آن از: والیری تساپکوف )
-

Shir Sarem در زمانی که این توطیه علیه حزب و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان با سازش مخفیانه بین ریگن و گرباچوف صورت گرفت من در ولایت قندهار بودم و انچه میدانم از زبان رفقا است. ولی به اساس سرنوشتی که رفیق عزیز تاجزی قصه نمودند چشم دید من درباره چند رفیق است البته این دیگر در زمانی است که من کابل بودم روزی از مقابل دفتر انتقالات خاد با بایسکل میگذشتم رفیق آشنایی را انجا دیدم و توقف کرده نزد اش جهت ادای احترام رفتم آن رفیق زمانی خود اش مدیر عمومی در یک ولایت بود و همچنان در بخش خود مسولیت مدیریت چند ولایت زون مربوط را هم داشت و بعد بیشتر از 5 سال خدمت در نبرد تازه به مرکز تبدیل شده بود و در مرکز همان بازی اوپراتیفی که بنام جلسات نظرخواهی در رابطه به پلنوم 18 دایر شده بود بمثابه یک حزبی سابقه دار نظریات خود را داده بود و روی همان نظر مسولانه اش نسبت به حزب و اینده کشور شب از خانه گرفتار و بعد گذشتاندن چند روز در نظارت خانه زمان خروج برایش اسناد تبدیلی به ولایت ارزگان انهم بصفت کارمند عادی را میدهند البته او تنها نبود و چندین رفیق دیگر نیز با سرنوشت او در انجا قرار داشتند و همچنان تعدادی از سربازان و افسران گارد را هم میشناختم برای اینکه در خط علیه رفقای حزبی خود قرار نگرفتند به چنین سرنوشت گرفتار شدند.ولی بعد ها دیگر بنام ضد پلنوم 18 تعداد زیادی با شیوه های گوناگون به این سرنوشت گرفتار شدند و تعدادی فرصت طلب و نفوذی های کج و راست با استفاده از این موضوع با سرنوشت تعداد زیادی از بهترین فرزندان پاک و اصولی و باورمند به ارمانهای حزب بازی کردند و انها را از صف فعال مبارزه و خدمت به مردم خارج کردند.
-
Rah Parchamوالیری تساپکوف: ۱۲ ثور ۱۳۶۵. جمعیت خشمگین به قصرِ ریاست جمهوری هجوم می برند. مردم برآشفته و خشمگین هستند که گورباچف نجیب را جانشین ببرک کارمل نمود .گارد مِلی دروازه های قصرِ ریاست جمهوری را با وسایط باربری و نقلیه توانست مسدود نماید، محافظین گارد از عقب در چهار صف ایستاده بودند و کسانی را که به داخل رخنه میکردند دوباره به خارج پرت میکردند.هردو جانب بدون اسلحه بودند .به ما گفتند که در برج ها قرار داشته باشیم و اجازه نیست که سر های خود را از پنجره ها بیرون بکشیم .قدرت بالقوهء رزمی کندک ما تقریباً ۱۵۰ نفر بود، ۲۰ چاین ماشین محاربوی، بلوک راکت انداز و پرسونل دافع هوا، که تمام وقت روی پشت بام همراه با راکت ها محافظت میکردند. ( تصویر و متن آن از: والیری تساپکوف )
-
Aryan Reshadجناب رشاد معزز! حرفهای شما دقیق است، در همان روز منهم زنده یاد داکتر نجیب را همراهی می کردم، یعنی همدم مصاحبت شان با سربازان انترناسیونالیست شوروی بودم که با هر کدام جدا، جدا در صحن میدان بلاحصار کابل مکالمه و از آنها امتنان می نمودند. دلیل همراهی من این بود که سربازان انترناسیونالیست اگر سوالی نمایند که برای داکتر صاحب پیچیده باشد کمک نمایم. من تمام صحنه را به چشم خود دیدم، شما یک گوشه کوچک آنرا نگاشته اید، صحنه ای نهایت پر از جوش و خروش و طلاتم و هیجان بود.

Sarmand Schahabuddinدرود بر شما شخصیت فرهیخته و انسان متعهد و عیار از جمع عیاران رفیق رشاد عزیز .
خصم هر چه تلاش کرد و با دادن تحفه ها به مشاورین ونظامیان شوروی به منظور زشت نوشتن به آدرس زنده یاد ببرک کارمل به هدف نرسید و موفق نشد و نتوانست شخصیت عالی سیاسی و صداقت حزبی و وطن پرستیانه شان را خدشه دار بسازد .
هفت ثور بود در روز مراسم رژه نظامی و نواحی از مقابل لوژ کمبود بزرگ یعنی نبود رفیق کارمل جدی احساس میشد . زمانی رژه نواحی آغاز شد چند ناحیه با فوتو های زنده یاد ببرک کارمل از مقابل لوژ گذشتند بعد از آن دیده شد که فوتوها کمتر شده و بلکل دیده نمیشود .
بعد از مدت ها صد دل را به دل بسته نموده در صف تماشا چیان دعوت شده قرار داشتم رفیقی که مربوطه یکی از ارگان های امنیتی بود نزدم آمد و آهسته گفت که فوتو های رفیق کارمل را از رفقا به زور میگیرند و در یک موتر سرباز می اتدازند .
راستش کدام کاره از لحاظ مقام وموقف حزبی ودولتی همنبودم و روز وداع داکتر نجیب از امنیت را که رهبری ریاست سیاسی. را پذیرفته بود هم خوب به یاد داشتم و دارم و اتکا به صحبت وی که بعد از صحبت من صورت گرفت من باور مند بودم که هر کسی این کار را انجام داده باشد داکتر مجازاتش میکند .
خلاصه بیرون شدم دیدم موتری پیکپ در کنار چمن ایستاده و چند تن با وحشت فوتوها را جمع کرده و داخل موتر می اندازند از یکی آنها که تا حدودی رفاقت شخصی هم داشتیم پرسیدم در پاسخ گفت که دستر ظهور رزمجواست .
بعد از ختم مراسم نزد مسول اول کاری خود رفتم و قضیه راربیان کردم و وی با تمام قاطعیت گفت هر کسی کرده اشتباه کرده و ….
اما جند روز بعد همین رفیق همه هيت زهيري را در دفتر خواسته طی جلسه به صراحت گفت تغییراتی در رهبری شاید صورت بگیرد هر کسی که مخالف آن باشد ضد شوروی یا انتی سویتیست است .
تکان خوردم و شوکه شدم دیگر فهمیدم که ما چقدر بیچاره شدیم که خلاف تمام اصول ونورم های حیات حزبی عمل میورزیم و باید انرا بپذیریم .
هیواد هیوادولی داتلسم پلنوم طرفداران پته خوله پاتی دی! ! ! زما په نظر دخپلوکرنو نتایج یی ولیدل! فکر کوم دخپلو کرنو سی یی گوند او هیواد دا تحفه ورکری شرمیگی، که دپردی ترشاه سه وایی هغه بیله خبره ده،ولی زما په نظر خه رهبر او گوندی هغه کسان دی سی په خپلو تیروتنو اعتراف وکری او د دوباره تکرار نه جلوگیری! دا یو هم په دوی کی نه لیدل کیگی ! ! ! مامخکی هم ویلی بیا. . . . . او تر آخره پوری یی وایم سی دا تاریخی واقعات خه اوکه بد دی باید په خپله یی ولیکو، که مونگه یی ونه لیکو امکان شته سی نور یی کم، یازیات ولیکی ،کاروانونه روان دی فیسبوکونه گوری، داسی نه شی سی خلاف ستاسو د افتخاراتو سی لری یی سه ولیکل شی! دملگری رشاد نه سی دا نیک اقدام یی کری دنیا مننه!

Malek Wali گر چه حوصله نوشتن محدود و از f دوری میجستم ، ولی هشدار رفیق گرامی رشاد وادارم ساخت تا انچه از رویداد انروز سیاه ” پلینوم ۱۸” که به باور اکثریت قاطع اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بنام کودتا سیاسی و یا ” کودتای پلینوم ۱۸ ” مسمی گردیده بود ، بیاد دارم بنویسم .
قبل ازینکه ازان روز بنویسم ، چند نکته از حادثه ای یکسال قبل که دران وقت ظاهرآ عادی بنظر میرسید ولی اساسآ مقدمه ای کودتای پلنوم ۱۸ بود ، بنویسم .
دران شب امر نوکریوال ریاست چهار هستم ، در اتاق نوکریوالی نشسته ام که نطاق تیلویزیون توجه بینندگان را بیانیه ای تیلویزیونی داکتر نجیب الله منشی کمیته ای مرکزی ح.د.خ.ا جلب نمود . بیانیه را تا اخر گوش کردم . هرقدر سعی نمودم تا برای قناعت خود دلیلی برای این بیانیه تیلویزیونی بیابم ، نیافتم . زیرا یک امر غیر معمول بود ، رفیق نور احمد نور سالیان زیادی منشی دوم حزب بود ، اما هیچگاه بیانیه رادیویی یا تیلویزیونی نداده بود . از طرف دیگر هیچگاه چنین تصور نمیرفت که روزی داکتر نجیب ، کسیکه خود را بادیگارد رهبر حزب ببرک کارمل تلقی میکرد ، از پشت به وی خنجر کین حواله نماید . به هر حال انشب گذشت و فردا هزاران کست بیانیه ثبت و تکثیر ، و در مورد پخش ان بریاست های هفت ، دوازده و وزارت اقوام و قبایل بخصوص در میان قبایل پشتون و بلوچ انطرف دیورند ، وظیفه داده شد .
قبل ازینکه به اصل موضوع ( دران روز سیاه چه دیدم و چه شنیدم ) بپردازم ، رفقا این دو نکته را بیاد داشته باشید .
۱- صدیق راهی برادر داکتر صاحب نجیب الله قبل از فرار و نوشتن کتاب در مورد دو رخ برادرش ، بسیاری از مطالب کتابش را در مورد خصوصیات و کرکتر داکتر نجیب، به همکارانش در پشتنی تجارتی بانک بیان کرده بود ، از جمله گفته بود :” شما حالی داکتر نجیب را می بینید که دروازه موتر را برای ببرک کارمل باز و بسته میکند ، اما او را که من میشناسم به کمتر چیزی قانع نمیشود تا جای او را نگیرد .”
۲ – چگونه رفیق نور احمد نور از پهلوی رفیق کارمل دور ساخته شد ، تا هم رفیق نور علیه رفیق کارمل عقده بگیرد و هم جا برای ارتقای حزبی داکتر نجیب خالی گردد ؟
هر دو نکته جالب توجه است ، تا انجا که این سپاهی حزب میداند ، اگر فرصت دست داد ، به ان خواهم پرداخت .
بر میگردم به اصل موضوع .
نمیدانم که قصدآ طرح برکناری رفیق کارمل را از مقام منشی عمومی حزب ، در “پلینوم ۱۸ ” افشا نموده بودند و یا نخواسته به بیرون درز کرده بود ، دران روز گفتند “پلینوم ۱۸ ” دایر میگردد . رفقا رحم خدا و دهقانزاده به من گفتند که در پلینوم تعویض رفیق کارمل مطرح میگردد ، اعضای حزب در نزدیکی ارگ جمع شده اند تا مخالفت خود را به این موضوع ابراز نمایند . گفتند ما میرویم تا از نزدیک بیبینم که درانجا چه میگذرد . انها رفتند و من در افکار خود غرق ، نه یارای کارکردن دارم و نه تاب نشستن در دفتر ، گاهی در صحن ریاست چهار قدم میزنم ، گاهی بیرون میروم ، پیاده رو سرک پیشروی سفارت لبیا ( بین سفارت لیبیا و المان) را گز و پل میکنم . در ارگ اوضاع متشنج است و قبل از تدویر ” پلینوم” تهدید و تطمیع میان شرکت کنندگان ان جریان دارد .
مسئولیت امنیت داخل ارگ را سپاهیان شوروی! و مشاوران ارشد حزبی ، نظامی و КГБ بدوش دارند ، حلقه دوم امنییتی بیرون ارگ ( سرک مقابل ارگ ، جاده صلح ، سرک مقابل وزارت خارجه و سرک مقابل لیسه استقلال بدوش ریاست ۱۰ امنیت دولتی و کارمندان ریاست ۶ و گزمه موتردار مشاورین КГБ و حلقه ای سوم امنییتی از نیرو های حارندوی تشکیل گردیده است .
حوالی ساعت ۱۲ ظهر است که من به گزمه ای خود خواسته ام در بیرون ریاست ادامه میدهم که دو موتر حامل مشاورین ریاست چهار با سرعت امدند و نزدیک من توقف کردند ، گفتند اینجا چه میکنی ، گفتم خواستم قبل از خوردن غذای چاشت پیاده گردی کنم تا اشتها پیدا کنم . خرشو گفتند و رفتند بداخل ریاست .
از اوضاع معلوم میشد ، که افزایش لحظه به لحظه کمیت تظاهر کنندگان در بیرون ارگ و مخالفت اعضای پلینوم ، درین روز مراد کودتاچیان ( گورباچف – رایگان)
حاصل نشد .
ادامه دارد

Malek Waliبه ادامه ای گذشته در مورد کودتای پلینوم ۱۸ .
فردای ان وقتر راهی کار شدم ، توطئه بزرک بنام پلینوم هجده ادامه دارد ، درین روز انهائیکه به تطمیع و تهدید تسلیم نشدند و به مخالفت خود ادامه دادند بشمول زنده یاد نظام الدین تهذیب قاضی القضات در تهکوی قصر سلامخانه توقیف شدند .
امروز امر نوکریوال هستم . بدفتر خود سری زدم و اپس پائین امدم به اطاق نوکریوالی . قرار برین است که هر حادثه باید به قرارگاه مشترک خبر داده شود و هدایت گرفته شود . تیلفون قرار گاه مشترک را دارم ، اما نمیدانم که قرارگاه از کیها و و کدام ارگانها تشکیل و در کجا موقعیت دارد.
حال بیادم نیست ، مسئله ای پیدا شد هدایت طلب . به قرارگاه زنگ زدم ، صدا اشنا بود ، جلال رزمنده بود .
موضوع را برایش گفتم . سرو صدا در قرارگاه زیاد بود ، گویی قرارگاه در مندوی کابل باشد ، اما زود فهمیدم که نه در دفتر سیف الله قوماندان حارندوی کابل است . رزمنده برایم گفت گوشی را داشته باش ، صدا کرد رفیق ظهور رفیق ظهور ، مطلب مرا برایش گفت . ظهور صدا کرد رفیق سیف الله ، اعضای قرارگاه که همدیگر را صدا کردند ، صرف نامهای شانرا شنیدم ، اینکه به همدیگر چه گفتند ، برایم قابل سمع نبود . به هر حال ان موضوع گذشت و محل قرارگاه و برخی مهره های سیاسی و نظامی کودچیان برایم معلوم شد .
دقیق بیاد دارم فکر میکنم بین ساعت ۱۱ – ۱۲ بود ، به معاون نوکریوال گفتم ، متوجه تیلفونها باش من یک بار خانه میروم زود بر میگردم .
دریور را گفتم طرف ولایت کابل برود . از روبروی ولایت کابل ( قرارگاه) گذشتم ، روبروی لیسه استقلال از موتر پائین شدم ، دریور را گفتم موتر را داخل شاروالی کابل متوقف و منتظر باشد . من به پیاده گردی یا گزمه خود خواسته در پیاده رو پارک زرنگار بین سه راهی هوتل کابل و چهارراهی ملک اصغر ادامه دادم و مراقب دروازه ولایت کابل و همین جاده بودم . بعد از چند دقیقه دیدم موتر والگا سفید از ولایت کابل خارج و در مسیر همین جاده به صوب ارگ با سرعت روان هستند تا از تبریک گفتن پیروزی کودتا به “رهبر “جدید از دیگران پس نمانند . قبل ازینکه موتر نزدیک شود ، روبروی لیسه استقلال استاده شدم و طوری وانمود کردم که منتظر عبور ان موتر هستم تا بگذرد تا بانسوی جاده عبور نمایم . وقتی موتر از نزدیکم گذشت ، دیدم که سلیمان لایق و ظهور رزمجو در سیت عقب لمیده اند و با دهن های پر خنده تا بناگوش ، باهم صحبت میکنند .
حتمآ رای این دو عضو بیروی سیاسی که همه کاره ای قرارگاه بودند ، غیابی به نفع “کودتای پلینوم ۱۸محاسبه گردیده است!!
با عجله برگشتم به محل کارم و بازهم در همان محل به پیاده گردی ادامه دادم . این بار کمی دیر تر از دیروز مشاورین امدند و توقف کردند و همان سوال را تکرار کردند ، گفتم امروز غدای چاشت را خورده ام ، میخواهم غذا هضم شود .
انها امروز خوشتر از دیروز بنظر میرسیدند و بداخل ریاست رفتند و به رئیس و معاونین ریاست ابلاغ نمودند که پلینوم با موءفقیت پایان یافت و داکتر نجیب بحیث منشی عمومی حزب ” انتخاب” گردید . هیچ کس حق مخالف را ندارد ، با مخالفین برخورد جدی صورت میگیرد .
فردای ان کمیته شهر پروگرامهای تبلیغی و توضیحی را با شرکت مداحان بلند پایه ، پیرامون ” پلینوم ۱۸ در نواحی اغاز نمود . به همین ترتیب در وزارتهای قوای مسلح . مخالفتها کماکان ادامه یافت ، درین محافل اعضای حزب
بدون اینکه از سبکدوشی و زندانی شدن شان ترسی به خود راه دهند ، در مقابل مبلغین و مداحان فرستاده شده از جانب کمیته مرکزی استدلال و مخالفت شدید شان را ابراز نمودند. سبکدوشی ها در ادارات ملکی و نظامی اغاز گردید و چوکی پرستهای خود پرست و چاپلوس ایکه نه به ارمانهای حزب پابند بودند و نه انقلاب ، نصب گردیدند و به متلاشی شدن حزب و سقوط حاکمیت حزب مطابق پلان شوم ( گورباچف – رایگان ) استین بر زدند .

Yazdan Zafari نفرین باد به دسیسه کارانیکه با دستان ناپاکشان یک حاکمیت انسانی را تحت رهبری رفیق کارمل آن رهبر خردمند و ممثیل وحدت ملی ازبین بردند.کاشیکه آن نامردان صرف به سبکدوشی رفیق کارمل هم اکتفا میکردند،بعد از کودتای ننگین شان هزاران تن از رفقای ما را نیز مورد مجازات قرار داده و روانه های زندان نمودند و سرگردان از وظایف شان ساختند.

Askar Nadjem رفقای گرامی! رفیق رشاد از بالاحصار و از ورود زنده یاد ببرک کارمل، و شور وشعف دعوت شونده ها در برابر رفیق کارمل یاد کردند. همان روز من هم در مقابل کمیته مرکزی همراه با رفقای ناحیه دوم حزبی که قبلآ برای ناحیه دوم حزبی تعین شده بود ایستاده بودم تعدادی گلها بدست داشتند تا با گذشتن سربازان شوروی گلها را برای آنها تقدیم نماید. در چنین اوضاع متشنج یکبار آواز های زنده باد رفیق کارمل با شور و شعف زیاد در فضای محل طنین انداز شد یکبار دیدم زنده یاد ببرک کارمل سوار بر موتر از بین رفقا به آهستگی و با تکان دادن دست بسوی رفقا از کنار رفقا می گذشتند. موتر رفیق کارمل گلباران شده بود و همه تلاش میکردند تا خود را به موتر نزدیک سازند ولی کمربند امنیتی که برای خروج سربازان شوری ایستاده بودند مانع نزدیک شدن رفقا به موتر میشدند و زنده یاد رفیق کارمل با همان استقبال و شعار های زنده باد رفیق کارمل، زنده باد رهبر نستوه و بی بدیل ح.د.خ.ا، از نزد ما گذشتند. آن شور شعف و استقبال لحظات زیادی در فضای محل طنین انداز بود و اکثریت رفقا با دیدن رهبر گرامی شان اشک در چشمان شان بخوبی مشاهده میشد.
ناگفته نماند گلهای که به سربازان شوروی داده میشد در بین آنها به قسم شب نامه یک نامه به زبان روسی گذاشته شده بود که در آن ابتدا از کمکهای کشور شورا ها اظهار امتنان شده بود و بعد از تدویر پلینوم ۱۸ و عواقب بعدی آن تذکار گردیده بود البته این گلها توسط رفقای با اعتماد به سربازان اهداء میشد. آن روز، روز فراموش ناشدنی برایم است.
خاطرات پلینوم ۱۸ را بعدآ خواهم نوشت.
یاد و کارنامه های زنده یاد ببرک کارمل رهبر نستوه و بی بدیل ح.د.خ.ا گرامی و جاویدان باد.

Ghulam Mohsenzada رفیق رشاد گرانقدر،
عمر تان دراز و در تلاش های روشنگرانه کامگاری نصیب تان.
جاویدان یاد رفیق کارمل در خم وپیچ تاریخ معاصر کشور جای پای گل ناشدنی از خود بجا گذاشته است.
او دومین رهبر یک حزب انقلابی بود که به فرمان کرملین و برخلاف اراده مردم کشورش برکنار شد.
البته این کاروان که با تعویض علی ناصر محمد در یمن جنوبی شروع شده بود به جنوب شرق آسیا و بعدا به اروپا رسید. آخرین رهبری که تعویض شده نیکولای چاوسیسکو رهبر رومانيا بود که در پی کودتای خونین بی رحمانه بقتل رسید.
یاد کارنامه های درخشان مردمی و روشنگرانه رفیق کارمل عزیز در بین نسل امروزین کشور زنده است.
با شما همنوا هستم که رخداد های پس از پلینوم 18 را باید نوشت.
من از رفقا و هواداران جاویدان یاد ببرک کارمل علاوتا درخواست مینمایم تا کارنامه ها ، اندیشه و آرمانهای بزرگ انسانی او را به نسل های آینده انتقال بدهند.

Shir Sarem رفیق رشاد بزرگوار درود هرگاه رفقای ما از همان آغاز از بالا تا پایین شهامت گفتن حقایق در این رابطه را میداشتند و پشت مصلحت و ها و سمپتی های کج و گُل روی دیدن ها نمی رفتن باور کنید سالها قبل ما یک حزب پاک از پرازیت ها یک حزب بزرگ و فعال را میداشتیم. روزگاری که اولینبار ابتکار تجلیل از زاد روز زنده یاد رفیق کارمل را نمودم بیشتر وقت من مصروف تماس های رفقای دو و سه و چهار آتشه بود که نه پشنهادی داشتند و نه ابراز همکاری همین میگفتند که هنوز بسیار وقت است تا از رفیق کارمل یاد کنیم و همین میگفتند چرا از واژه ی رفیق درکنار نام رفقا استفاده میکنید. سپاس از شما و رفقای که تا امروز صادقانه و دلسوزانه و با شهامت حقایق را بیان کرده اند.
-

Rah Parchamرفیق قاسم « آسمایی »
یادی از آن نیمه شب زندان و نخستین دیدار وگفتگو با زنده یاد رفیق محمود بریالی
شب ۲۶ ماه میزان ۱۳۶۷بود ونخستین شب زندان واتاق تنهایی شماره بیست و چهار منزل دوم بلاک اول. نخستین لحظات دستگیری، اولین شب وروز، اولین هفته، اولین ماه زندان، دشواری های خاص و استثنایی خودرا دارد وآنهم فراموش ناشدنی ودر حافظه چنان حک میگردد که زدودنش دشوار است و ناممکن. با سپری کردن این “اولین های د… ادامه … در لینک پایینی مطالعه نماید. 



-
Hafiz Ravand رفیق رشاد عزیز نخست اینکه از شما که پاس همان نان ونمک را دارید سپاس گذاری میکنم که هستید ومردانه وار هستید ، اما تعدادی به اصطلاح از کارملیست ها که ازدماغ فیل افتاده اند که اگر چیزی در حد توان درمورد شادروان ببرک کارمل انشاء شود ، نه موافق ونه مخالف ابراز نظر نمی کنند و تعدادی هم نه توانایی نوشتن را دارند ونه هم نوشته های دیگران را برمیتابند.، در حالیکه من در هرجایی ، از هررفیقی و یاکس دیگری چیزی در مورد رفیق کارمل ببینم حتمن ابراز نظر مینمایم .
-

Mir Kamwar درودوسلامتی روحی وجسمی به رفیق رشاد گرانقدر وتمام راه روان صادق روانشاد ببرک« کارمل» من درآن زمان دراداره پنج امنیت دولتی ایفای وظیفه می نمودم، ودرآن لحظات حساس کاندید بورس های قصیر المدت به تاشکند بودم وامادرشرایط نهایت دشوارروحی وخیانت های پنهان وآشکار و… بعد ازشش ماه دوباره به کشوربرگشتم وباتغیرمسوولیت بوظیفه جدید توظیف شدم اما دربخشی ازهمان اداره نامبرده( ریاست پنج) بایقین کامل اعتراف می نمایم که ازکارمندان ( افسران نیمه نظامی) اماکارکشته استخباراتی نود وپنج درصد مخالف کودتای پلینوم سیاه هجده بودندوناامید ازتحمیل تصامیم غرض آلودوخائنانه ایکه شرایط سقوط حاکمیت حزب دموکراتیکخلق افغانستان را رقم زد. درنتیجه مخالفتهای کامندان تاسطح مدیران وفعالین حزبی ازوظایف سبکدوش ودرنتیجه تعدادی خانه نشین وتعدادی مطابق قوانین آن زمان به عسکری سوق داده شدند. خاطرات نهایت تراژید آنزمان رانمی توان به سادگی فراموش نمود. من درآن زمان به ملاقات رفیقی درمنزلش رفتم که سبکدوش وبدون درآمد مالی بود ونیز قبلا کارمند سیاسی( منشی یکی ازسازمان ) آنقدرمشکل اقتصادی داشت که مجبورشده بودوسایل منزلش را( کوچ وچوکی) و… بخاطر اعاشه فامیلش را بفروش برساند و …. ده هاخاطره تلخ این چنینی وجوددارد.وکثافت کاری های نهایت شرم آور و…
-

Mir Kamwarخاطرات نهایت تراژید راشاهد بودمکه ازنشرش خجالت می کشم واکنون به افراد واشخاص همه کاره آن دوران که هنوز درقید حیات هستند ونیز درپیوند ووابستگی ارگانهای استخباراتی بیگانه بر می خورد و…
-
-
Ewaz Hesarnaie آدمها گاهی چفدر به ذلت تن در میدهند. رشاد معزز شما به سلامت باشید آنچه را خود شاهد بوده اید به رشته تحریر در می آورید.
-
سید حسن رشاد حصارنای گرامی حتمن منظور تان جنرال حسام الدین حسام است بلی او یک قاچاقبر بود .
-
Nazar Omar رفيق رشادگرامي تاريخ واقيعات رادردل شاهدين نميگذاردكه زير خاك فرودرودهستندشمارازانسانهاي دون صفت هنوزهم درفقردانش وبينش وخودخواهي فرورفته اندوازجهالت خودواقيعت هاراميخواهندبه شكل كه خودشان فكرميكنندانعكاس بدهند.
زنده باشيدبااين ياداوري تان ويك دعادرحق داكترصاحب سياسنگ بكنيم كه قلم شان رسابادوصحت خوب نصيب شان باشد.
-
-
Abdul Mukhtar رشادعزیز انچه راشماشاهدبودید من نیزدران جابودم وبه چشم سردیدم وچه خاطره فراموش ناشدنی
-
Ahmad Shah Rasta يك خاطره ى خيلى جالب در توالى ترجمه داكتر سياه سنگ.
ببرك كارمل ، يگانه رهبر آگاهيكه با تاسف تمام قربانى خيانت هاى مكرر رفقايش و بازى هاى تبهكارانه ى شوروى شد.
پيرامون شخصيت ببرك كارمل و قصه واقعى زندگى اش سد ها و ده حرف ناگفته وجود دارد، او براى جامعه افغانستان خيلى پيش از وقت شايد ظهور كرده بود.
يادش هميشه شاد باد.
-
Saboor Siasang بهترین پیام همین است که از گرانمایه راستا خواندم. تنها به یکی از دهها نمونه بسنده میکنم: آیا امکان دارد در پشت پردۀ پلینوم هژده دست اتحاد شوروی نباشد؟
نگاهی به دو صفحه 117 و 118 کتاب زیرین
Ghosts of Afghanistan
Hard Truths and Foreign Myths
(Jonathan Steele)
بخشی از چالهای شوروی (در رابطه با پیشزمینه های پلینوم هژده) را رسوا میسازد. سه سال پیش از چاپ و پخش کتاب یادشده، عین کلمات و جملات در پیرامون “بیماری تحمیلی” ببرک کارمل – از سوی دکتوران بیمارستان مسکو – را از زبان محبوبه کارمل شنیده بودم.
-
-
-
-
Tamim Raha پی آمد این حادثه و این روز را در آلمان سالهای نزده نود و دو یا سه، از زبان یکی از برادران خانوده خیر زاد که صاحب منصب اردو و در همین روز در حوالی حصه دوم کارته پروان وظیفه دار بود تقریباً چنین شنیدم: ” ما وظیفه داشتیم به هر ترتیبی میشد از ظاهر شدن رفیق کارمل در طول راه برای ابراز احساسات پدرود به عساکر شوروی، جلو گیری کنیم که تا اندازه ای موفق هم بودیم، ولی ناگان متوجه شدیم که جناب شان در حصه دوم کارته پروان روی تخته دکانی بر آمده و با بلند کردن و تکان دادن هر دو دست گذر کاروان عساکر شوری را شعار میدادند. از آنجاییکه امر مسقیم شخص داکتر نجیب را داشتم، جبراً وی را از سکوی دکان پاهین آورده مسقیما به خانه انتقالشان دادیم.”
قصه کننده از این عمل کارمل شدیداً دلخور بود!یاد آوری و بازدهی حوادث حقیقی خدمتیست که باید برای آن ارج گذارد. ممنون رشاد صاحب!
-
Rahmatullah Hassan رفیق رشاد از نوشته خاطره جلب تان سپاس ، بعضی ها صد ها قیصه دارند ، از ترس باند های تبکار دهن باز نمی کنند .
-
-
Shuja Shujauddin روح وروان رهبر خردمند مردم زحمتکش افغانستان زنده یاد رفیق ببرک کارمل بزرگ شاد ویادشان گرامی باد
-

Zuber Sherzad بزرگوارم رشاد عزيز !
چي زيبا نوشتي واَدا دين كرديد .
باز تكرار ميگويم ميبالم با رشاد بزرگوار واز اين افتخار بزرگ چي ميتوان باشد كه درحال مهاجرت يكي از افسران ورزيده دست به قلم ميبرد وياد رهبر ميكند .
خاطره درخاطره !
رشاد عزيز درخاطره از كارمندان امنيت ملي وقت ياداورشدي
اجازه دهيد گرچه اين قلم ناتوان نميتواند با زيبايي هايي كه شما نوشتي بنويسم باانهم از ان صحنه كمي ياد اورميشوم .
دوسه روز قبل ازبرگشت اولين سربازان شوروي درحاليكه جايي تحت پوشش كار ميكردم به گمان اغلب بنابرسفارش جناب توخي زنده ياد يعقوبي مرا به دفتر خواست بعد از احوال پرسي ديدم ضيا هراتي كه سالها كارمند قلم مخصوص ودرترتيب پلانهايي امنيتي دست بالا داشت داخل شد
من يك طرف وضياً جان طرف ديگر نشستيم .ان زنده ياد روبه طرف من كرد وگفت :.
از اينكه هميشه مسوليت گروپ اوپراتيفي براي امنيت گردهمايي داري باوصفيكه تحت پوشش كار ميكني شما موظف هستي درراس كارمندان كه به رياستها سهم داده شده منحيث مسول گروپ اپراتيفي توظيف ميباشي كه بنابر ضرورت برايت هدايت داده ميشود تا :.
١- امنيت قطار سربازان شوروي ازبالاحصار الي خيرخانه بدوش داشته باشيد
٢- دراين مراسم ببرك كارمل دعوت نميگردد درصورت حضور مانع ان شويد .
با شنيدن اين حرف اتش درجانم درگرفت واستخوانم سوخت واگر در كارمل دوستي ذره يي شك داشتم اورا با شنيدن اين حرف ازبين رفت .
همان روز پلان تدابير امنيتي ترتيب وباكارمندان صحبت كردم
بايكي از رفقا از عدم دعوت رفيق كارمل گفتم انها نيز خبرداشت
دوروز و شب با اين وظيفه نهايت سنگين باكارمندان صحبت داشتم
وهرلحظه با توخي بايد گذار ميداديم
كارمندان را تنظيم كردم
نبايد انكار كرد كه همه كارمندان هواخاهان كارمل بوده
از باغ زنانه به طرف بالاحصار جايي كه همه جمع شده بودند وظيفه من از انجا شروع
ميشد ، خودرا بادو كارمند ودريور رساندم واز امنيت خط السير براي اخرين بار اطمنان دادم .
وجدانم اجازه نداد تاكارمندان را بگويم اگر رهبر امد مانع اوشويد
در ستيژ جايي استاده شدم تا هرچيز زير چشم من باشد وهرلحظه بايد گذارش بدهم
ديدم كه يك سكوت خاص انجا حاكم بود
ومن پيش بيني كردم كه اين سكوت چيزي ديگر نيست بجز عدم حضور رهبر حزب كه همه و اين حاضرين به او ” كارمل” منحيث پدر معنوي احترام دارد .
با جفسر صحبت داشتم كه موتر مرسيدس سياه داخل بالا حصار شد
ونزديك ستيژ توقف كرد كه نا اگاه همه متوجه شد كه درموتر زنده ياد كارمل است تاهنوز درموتر بوده كه هورا هورا شروع شد و مجرديكه او ازموترخارج شد فضا دگر گون گرديده و از گلو انها نيز هورا شنيده شد كه گاهي بزبان نياورده بود زنده ياد كارمل درلوژ از احترام خاص برخوردار بود وگل اقا خان جايي خودرا به او داد .
واشفتگي توخي سر من شروع شد ويعقوبي درچشمان تيز بين برايم فهماند كه چطور اينجا رسيد .
به توخي گفتم شايد يكي از بلند پايگان اورا خواسته باشد وخودت خبر نميباشي
باقهر با حرف نازيبا گفت اين ….. نبايد حضور ميداشت
خلاصه هورا شور وكارمل دوستي از انجا شورويها ديد كه چي اشتباه كرده .
مراسم كه ختم شد من پيش قطعات بايد ميبودم كه بودم .
در راه هزاران مردم ومتعلمين با دسته گل ها استاده بود هم سرباز شوروي را وهم نثار زنده ياد كارمل كرد
در دهن دروازه وزارت داخله يك حجوم بزرگ مردم به موتر كارمل شروع شد نزديك بود كه موتر وي را بالا كند وشعار زنده باد كارمل ، كارمل تو رهبر من هستي
ازانجا من خودرا به باغ زنانه رساندم كه مردم وجمعيت بزرگ حزبيها حضورداشت
مجرديكه موتر كارمل انجا رسيد
قيامت برپا شد
كسي نه درفكر سرباز شوروي بود ونه درفكر امنيت
من وگروپ ما نتوانيسيم وهيچ قدرت هم توان مانع شدن انها را نداشت موتر حامل ببرك كارمل دربين مردم باشوروشوق بالا شد
ومن سخت ترسيدم كه دشمن كار خود نكند
ديدم كه نوراحمد نور وگلاب زوي رسيد
گلاب زوي مرا با سلاح دست داشته تهديد كرد ونوراحمد با زبان نازيبا هرانچه نازيبا بود نثار من كرد ومن مقاومت كردم
اخرين حرف انها اين بود اگر مانع نشوي كشته خواهد شد
ومن به … گفتم سرنوشت رفيق كارمل در خطر است همين جا بايد توقف كنيم
رفقا موظف از تعقل كار گرفت رفيق كارمل برگشت ومن نيز به سوي خير خانه نه رفتم
داستان رشد من درامنبت تا همين جا بود وديگر هرگز به همچو وظيفه خطير دعوت نشدم .
-
Ghulam Dastgir آغا صاحب گرامی شما زنده باشید. تاریخ زنده خاطره های تاریخی استید
زنده یاد رفیق کارمل محبوب القلوب همه وطن پرستان افغانستان بود
-
Shohaib Sh همه اعضاي حزب ومنجمله رفيق نجيب ازين اگاه بود كه رفيق كارمل محبوبيت خاص خود را دربخش پرچم داشت وما كارمندان رياست اداره اول در نزديكي بالاحصار وظيفه داشتيم وشاهد همه چيز بوديم..
-
Jalil Sediqi خاطره تان ارزشمند و اما اقدامات زمامداران در مورد رفیق کارمل تلخ و درد آور بود ، روح آن مرد بزرگ شاد و یادش گرامی باد.
-
Zuber Sherzad رفيق رشاد !
در نوشته از نام ذبيع الله زيارمل ياداورشدي ومتل نوكر نو اهو را به دو” دوش” ميگيرد يادم امد .
ذبيع الله زيارمل كه هرگز زيارمل نشد ازكودتا ١٣٥٢ كه مدير قلم مخصوص شهيد رفيق فيض محمد بوده ميشناسم
از تصادف درزندان هم اطاقي شدم
باوركن هر فير هوايي كه در زندان ميشد قلبش از تپش ميماند ولرزه درجانش
ورنگش پريده ميبود
زيارمل درسياست خيلي منحرف وشخص نيرنگ باز است
بازنده ياد كارمل دشمني داشت
اورا سبكدوش كرد يكي از اشتباه طراحان و طرفداران پلنوم هژدهم همين بوده كه يك تكسي ران را مسوليت رياست سياسي را سپرد
واينهم بايد گفت كه زيارمل با شهيد نجيب نيز وفادار نبوده
من زيارمل را شخصي از خودراضي يافتم
واو فكر ميكند كه درافغانستان اگر صاحب قلم وسياست است او ذبيع زيارمل است كه اين ادعا اش پوچ وبيهوده است همان بود كه شهيد نجيب اورا خيلي زود رخصتش كرد .
-
Wajdi Sa جناب شیرزادصاحب یک مطلب جالب این است که زیار مل آدم مشکوک است واو دربرابر همه لطف داکتر صاحب نجیب وکودتای تنی برضد داکتر نجیب سهم خاینانه گرفت وداکتر نجیب اورا دیر شناخت وبا زدن سلی وکندن فورم جنرالی ازشانه کثیفش اورا رخصت کرد واگر وسا طت غلام مجدد نمی بود بندی اش هم میکرد او برای هیچ موجودی صادق نبود .
-
-
Ali Ahmad Akbari این درسی است برای انعده اشخاصیکه میگویند کودتادکردند . رفیق کارمل عزیز به دل رفقای اصولی ح.د.خ.ا جا داشت و جا دارد مرگ به خایینین و پروپاگندچیان .
-
Shoaib Eshaqzai مه خلقی که طرفدار کارمل شده بودم بعداز پلینوم ۱۸سخت جزاها دیدم اما هیچ وقت تسلیم جنایت گرباچوف نه شدم واکنون یگانه شخصی که به افتخار میگویم رهبرمن است رفیق زنده یاد کارمل است وبس .
-

Farid Ashrafi یک سوال رفیقانه :
خوب شد نامی بزرگمردی بمیان آمد و برایم وسیله شد تا یک سوالی را از دوستان و فرهیختگانی که اینجا حضور دارند بپرسم .
شاید اکثری دوستان ماهنامه ( زندگی حزبی ) را که بعد از تدویر جلسه پلینوم هژده دایر شد به یاد داشته باشند ؟
زمانیکه رفیق کارمل از پست دولتی و حزبی تنزیل مقام میشود ، در مجموعی تمام هودارانش تنها هشتاد نفر (_+ کم و بیش) عضو حزب را در جمع مخالفین پلینوم و نزدیکترین اشخاص به رفیق کارمل از حزب اخراج میکنند. حتی قرار شنیدگی در همان جلسه پلینوم ( ممکن پنجصد رفیق بوده باشد ؟ ) فقط و تنها دو رفیق سر سپرده ( مجید سربلند و امتیاز حسن ) صدای اعتراض شان را بلند کردند . این هشتاد نفر عضو حزب نتنها از حزب اخراج شدند که حتی زندانی و به خدمت سربازی سوق داده شدند. بهر حال ، میگذریم از اینکه نام این قهرمانان با خط زرین درج تاریخ سیاسی – حزبی افغانستان شده است ، سوالم را اینطور طرح میکنم :
حالا ، اکثری رفقهای که سنگ دوستی و وفاداری به سینه میزنند و نام خود را پهلوی نام آن بزرگمرد مزین میسازند ، آیا میشود از آسیبی که بعد از تدویر پلینوم هژده برایشان رسیده یاد آور شوند ؟ ( حد اقل اخراج از حزب ، تنزیل مقام حزبی و دولتی ، خانه نشین، تبعید … ؟)
من که میبینم اکثری رفقها نتنها تنزیل مقام نشدند ، بلکه در پهلوی نامشان القاب وزیر و رئیس و استاد و مربی و منشی و درجه و رتبه های بلند نظامی و پست های دولتی و کرسی های دیپلوماتیک ….. و غیره و غیره زینت یافت !
از اینکه هیچ جزای حزبی و دولتی ندیدیم ، بعکس به درجات بلند نائل آمدیم، چطور میتوانیم دوستی و وفاداری خود را نسبت به جاویدان یاد کارمل بزرگ ثابت سازیم ؟
-
Ali Ahmad Akbari رفیق اشرفی گرامی !
من منحیث رییس اسناد وارتباط وزارت تعلیم و تربیه اجرای وظیفه مینمودم . در یکی از روز ها مرا به ناحیه احضار و چنین وانمود کردند که گویا یک دستور حزبی برایت سپرده میشود . من هم بدون اطلاع شخص محترم وزیر صاحب به ناحیه رفتم زمانیکه به دفتر منشی ناحیه دوم حزبی داخل شدیم منشی ناحیه بدون سلام وعلیکم دستور داد که من را به عسکری سوق دهند .
همان بود که مرا به کمیساری ناحیه دوم بردند و تسلیم کردند که به دوره دوم عسکری سوق شدم . منشی ناحیه کبیرخوژمن بود .
-
Seyyed Reza Sanglakhi بادو خاطراتش گرامي باد اغا صاحب محترم تاريخها ي گزشته را كه من زياد نميدانم فقط درين يك قرن اخر فرزندصالحي از دل ان مرزوبوم به پاه ايستاد و كمر همت بست كه افغانستان نوين جوان بسند و با معيارها ي قومي سمتي را در نظر كرفته كه مردم مارا از زير يوغ بردكي يا همان شخصيت پرستي ارباب و خان نحات بدهد اما همين اربابان و نوكران اجنبي و دوستان نا اهل و تشنه قدرت مجال براي خدمت براي ايشان ندادند و تهمتهاي كمونيست بودن يا إشراف زاده نثار ايشان كردند فقط به خاطر دوستي با شوروي وقت اما متاسفانه يا خوشبختانه روزي رسيد وديديم كه همين رهبران خودفروخته و انانكه با گفتن يك واژه هورا مردم را كشتن و دست بريدن با كمال بي شرمي رفتن در كاخ كرملين دست گدايي دراز كردند كه در راًس شاًن. رهبران هفتكانه ساخت پاكستان و نوكران ISi چتلستان تشريف داشتن درين اواخر باز همهً به شمول طالبان وحشي نيز رفتن در مسكو كه ما مسلمانها كه بًر ضد حكومت وقت جنگيديم با تعداد افراد قدرت طلب ان دوران نيز عهد دوستي داريم مارا اشتي بنداز ووووووووو
-
علی رستمی خاطره بسیار جالب وتاریخی زنده باشید رفیق رشاد عزیز.
-
اسدالله کریان رفیق ببرک.کارمل.رهبربی بدیل.خردمند.دلسوز.مهربان بود.درقلب.تودههاورهروانش جادارد.مخالفین جبون.کودن.جاهل ومعامله گرش.چهرهای کسیف خودرابرملا نمودند.وبه شکل فجیع و بین رفتن.همه گان باچشمان خوددیدن.
دوردبرکارمل.بزرگ ورهروانش.
-

Muskin Sayad دوستان عزیز ، حسب وعده دیروز اینک بقیه داستان جلسات برای کنفرانس دوم حزب ، که زیر فضای اختناق چوچه موش های داکتر نجیب مرحوم از اداره سوم امنیت ، همان هاییکه تازه پس از پلینوم هژده توسط منحرفان حزبی مانند مقیم کور و امثالش به نسبت وفاداری به نجیب از ارگانهای خاد دستچین و مقرر شده بودند .
کنفرانس حزبی با کاندید شدن من و تایید تقریبا نود درصد حاضران جلسه سبب شد که تعطیل شود . و من بمجردیکه از تالار جلسات خارج شدم مشاورم هیگر ، برایم گفت که ما همین اکنون سفرکاری به بدخشان داریم .
من احساس کردم که دور ساختن من از جلسه بعدی کنفرانس حزبی است ، گفتم تا اجلاس کنفرانس سپری نشود ، من بولایات نمیروم ، رفتم داخل دفتر ، لحظه بعد سرمشاور بنام الکسیویچ یکجا با هیگر داخل دفتر شده ، پیام هیگر را اینبار الکسیویچ تکرار کرد و من باز گفتم که قبل از جلسه کنفرانس حزبی بولایات نمیروم .
الکسیویچ گفت که الی امدنت جلسه دایر نمیشود من تضمین میکنم .
پس از تضمین وی فقط برای یکساعت راهی منزل شدم مختصری از لباس و ضروریات را برداشته با مشاور وارد میدان و راهی بدخشان شدم .
ساعت هشت بجه شب در میدان هوایی شهر فیض اباد از هوا پیما پیاده و وارد مهمانخانه امنیت که در کنار دریای کوکچه موقیعت داشت و تنها با یک نفر اشپز حفاظت میشد شدیم ، لحظاتی بعد زنده یاد رفیق شهیدی ریس امنیت هم با ما پیوست با یک پیام شفری از شخص رفیق مرحوم یعقوبی وزیر امنیت با این متن ، پس از ختم بررسی حوزه بدخشان ، به حوزه کندز ، تخار و بغلان وظیفه دارید ، با ختم حوزه بغلان قبل از برگشت باپیام شفری از ختم کارتان اطلاع و منتظر هدایت باشید .
خلاصه روز سی و هفتم بود در بغلان بودم ، رفیق جنرال ناصر ریس امنیت ، و رفیق احسان واصل منشی کمیته ولایتی بغلان از مرکز برگشتند .
و رفیق ناصر بغلان برایم گفت ، که پس از ختم کار کنفرانس سراسری دوم ، شب هنگام با ورد اسحق توخی به معاونیت کادری وزارت رفیق شیرجان معاون ریاست را ساعت ۱۲ بجه شب احضار و عده ایی از رفقا از وظیفه برکنار شدند ، ولی من جزییات را نمیدانم .
همان بود که فردای ان من به سواری یک عراده جیب به ثوب کابل حرکت کردم ، و از ورود خود به نوکریوال عمومی وزارت که فکر کنم رفیق اکیل ریس اداره چهار بود راپور دادم .
فردا مطابق معمول دریورم امد و رفتم به اداره .
اما دفترم شکل دیگری داشت ، رفقای همکارم ، همه خاموش و متاثر بودن ، من احساس کردم که اسحق توخی کارخود را کرده ، معاون کادری وزارت جنرال زمان ارزو ، برای کنترول گروپ مخابره برای یک هفته مسکو رفته بود ، سری بدفتر رفیق جنرال حسین نعیم معاون اول شان زدم ،گذارشات بررسی را تقدیم و در ختم گفتم که من خانه بروم یا دفتر ، رفیق حسین نعیم ، شخصیت فوق العاده با فهم ، خوش برخورد و بشاش بودند که کمافی السابق گفت با خنده گفت دفترت برو ، بعدش برای انکه خلاف وعده مرا چندین روز به ولایات میخکوب کرده بودند ، دفتر سرمشاور الکسیویچ برای گله رفتم ، ایشان گفتند که خلاف نظر ما شما از وظیفه برکنار شده اید انتظار بکش ما همرای وزیر صحبت میکنیم .
حالا شما اخراج مرا توجه کنید ، من افسر برحال دارای دیپلوم حربی پوهنتون .
متن امر وزیر امنیت :
حسب لزوم دید وزیر امنیت دولتی با اخذ رتبه نظامی از وظیفه برکنار و از طریق وزارت داخله به خدمت سربازی سوق شود .
ساعت یازده بجه همان روز وقتی از اداره که مقابل ولایت کابل موقیعت داشت خارج شدم ، در ساحه پل زیر زمینی کنار وزارت مخابرات با سه تن کارمند ان ریاست جنایی مجهز با موتر جیب مواجهه شدم و از من تقاضای اسناد نمودند ، وقتی کارت امنیت را که هنوز تحویل نکرده بودم نشان دادم .
دو نفر دیگر هر دو دستم را دستبند زدند و سوار موتر ، مستقیم تهکاوی های وزارت داخله ، یک هفته انجا و پس از یک هفته توسط یک عراده زرهپوش پل علم و پس از سه روز از پل علم باز توسط زره پوش به علاقه داری خوشی لوگر انتقال شدم.
سه ماه در ان ولسوالی بودم اما خانواده ام توسط درخواست عنوانی شعبه دفاع وعدل کمیته مرکزی ، با ارایه اسناد تحصیلی ام تقدیم و در نتیجه وزارت امنیت طی امریه مجدد با اخذ دو رتبه نظامی ام یعنی از دگرمنی به جکتورنی مرا بوزارت دفاع معرفی کردند .
این بود ، قسمت دیگرش ، اینکه در وزارت دفاع چگونه اسیاب سنگ را جناب حسام الدین حسام ، با این کلمه در جلسه شورای عالی دفاع که گویا جای مصًون برای مخالفان وزارت دفاع است سرچپه سرم من و امثال چرخاند باشد برای وقت دیگر
-
سید حسن رشاد رفیق صیاد عزیز وگرامی بیان واقعیت های عینی آن برهه از زمان ما درنوشته ی پرمحتوای شما پرده ازروی آدمهای پرتاب شده وطفیلی برداشته ، سلامتی جنابتان آرزوی من است.
-
Aarian Aarian رفیق رشاد عزیز! منکه دران وقت منشی ناحیه اول شهرکابل بودم وبالاحصارمربوط این ناحیه بود گفته های شمارا دقیق میدانم ناحیه حزبی ما هم با شمار بسیاروسیع ازا عضای حزب و جوانان وبخصوص زنان وبخش وسیع ازاهالی این ناحیه با دسته های گل شعارها به دو طرف جا ده ازبالاحصار الی جاده میوند صف بسته بودند هنگام و رود موترعامل رفیق کارمل با شعارهای زده بادرهبرعزیزمان ومرگ برتوطعه گران موتر عامل کارمل عزیزرا توقف داده شعار زنده باد کارمل رهبرواقعی مردم افغانستان راسردادندورفیق کارمل باشوردادن دست پاسخ میدادند.ومردم موترعامل شان را توقف داده رفیق کارمل ازموتر بیرون امده ومورد استقبال بی سابقه مردم قرار گرفتند.
-
Nabi Naderi رفیق رشاد عزیز بسیار عالی فرمودید جاویدان باد
-
Muskin Sayad حامل و عامل هردو درست است ، حامل شی حمل کننده ، عامل شی ایکه در ان چیزی ، شخصی و یا شی ای موجود باشد ،
چقدر خوب است ، قبل از نوشتن یک لحظه فکر کنیم ، رفیق اسد ، مانند برخی ها بی سواد و کم سواد نیست .
از اقارب و خانوداه تان کسی حزبی بوده ؟
چطور به آرمان های حزب و رهبر فقید ببرک کارمل روی آوردی؟
جاسوس نباشی؟ 
با درود و احترام رفقای نازنین و دوستان گرامی
امیدوارم خودتان و خانواده محترم تان در هر جای این کره خاکی که هستید، سلامت، تندرست، شاد و خندان باشید.
البته با توجه به وضعیت سروسام آور وطن استفاده از واژه خوش و خندان یا شاد بودن،زیاد عرض به جا و مناسبی نیست،اما شرمنده ایم که راه چاره ای برای محیا سازی ضمینه ای برای ایجاد چنین موارد ذکر شده نداریم.
خب، رفقای نازنین،سوالات متداوم و بسیار زیادی از بنده در رابطه به مسائل گوناگون زندگی نه چندان خوب و نه چندان بدم پرسیده میشود.
بخش عمده این سوالات را در یک مقاله عمومی خدمت تان نشر میکنم، تا مابقی رفقا و دوستان هم تا حدودی از به سوالات به وجود آمده در ذهن شان، جواب نیمه و نصفه ای دریافت کنند.
بنده ابوالفضل جعفری، متولد حوت/اسفند سال ١٣٧٧ در استان یا ولایت تهران هستم،به عبارتی سن بنده بیست چهار است.
تحصیلات خود را تا صنف دوازه با نمرات عالی و رتبه های بالا به اتمام رساندم.
بنا به توجه به سن بنده،قاعدتاً به شیوه کلی نمیتوانم که عضوی از حزب پر افتخار و یا تابع آرمان های بزرگ و شکوهمند در حال اجرا و زمامداری رفقای بزرگ همچو زنده یاد ببرک کارمل باشم،پس بنده در آن وقت نه در این دنیای فانی بوده ام و نه وظیفه ای داشتم.
پدر و مادر بنده قبل از وقوع انقلاب هفت ثور از وطن خارج شدند و در ایران بودند،هیچ کدام از آن ها و حتی اقارب بنده، عضو هیچ حزبی نبودند،اما تمایلات آن ها استوار بر مباحث مذهبی و دینی شان، به عبارتی مجاهد پسند بودند و در بعضی از عرصه ها کمک های گوناگونی به جبهات مجاهدین کرده،یعنی مخالف آرمان های امروز بنده هستند.
بنده به شمول خانواده، مدت زیادی است که به دلایل پیش آمده و مسائل امنیتی،از ایران خارج شده و ایران را به مقصد کشور های دوم الی سوم ترک کردم،مدت بسیار کمی در افغانستان بودم،جز یک تعداد از جاهای محدود که در آنجا سکونت داشتم،آشنایی به مناطق کلی وطن ندارم.
در این سالیان طولانی،که در کشور دوم، اندونزی هستم،با توجه به شرایط موجود و برحال در این کشور،بنده با مطالعاتی که در ضمینه های مختلف داشتم و آموختم که محیط پیرامون زندگی اسبق و تاریخ و فرهنگ و جغرافیای بنده چیست،یک حس بسیار صمیمانه و مخلصانه به وطن پیدا کردم،اگرچه تمام این رسالت و اطلاعات را از طریق دنیای مجازی به دست آوردم،اما وطن و رگ و ریشه چیز دیگریست.
پس از مطالعات فراوان،متوجه مباحثی در مورد تشکیلات احزاب،گروه های مختلف، آرمان ها و ایدئولوژی های گوناگون از زمزمه اشخاص موجود در پیرامون جغرافیایی بنده و اصالتاً در فضای مجازی شدم،از این رو این مباحث احزاب جذابیت خاصی را در وجود بنده پدید آورد و سبب شد تا در مورد شان تحقیق کنم.
در جریان تحقیقات احزاب و گروه ها،با شخصیت های سیاسی گوناگونی آشنا شدم و به خوبی اطلاعات دقیق و فوق العاده کامل را در مورد ایدئولوژی و دست آورد هایشان به دست آوردم،اما قطب های دو جانه (خوب-بد) موجود در فضای مجازی، بنده را مجبور ساخت تا به دنبال حقیقت های کلی و رسمی از جوانب ضد همدیگر باشم،بعد از مدت های بسیارطولانی و مطالعات کتاب های گوناگون و نشرات موجود در فیسبوک،تماما اطلاعات کافی را برای تشخیص هر یک از سران و افراد سیاسی در تاریخ کشور از یک قرن گذشته به این سو، دست یابم.
از این رو صادق ترین، با شرف ترین، مسئولیت پذیر ترین،جوانمرد ترین،موثرترین،فعال ترین و وطن دوست ترین اشخاص موجود در تاریخ،را در عصری یافتم که به آن عصر و دوران، جمهوری دموکراتیک افغانستان میگفتند.
تفکیک بین دو گروه خلقی و پرچمی را پیدا نمودم و کارنامه هر دو جناح را مطالعه کردم، هم از حامیان و هم از دشمنان شان،بنابراین پرچمی ها و تعدادی از خلقی ها که مخالف با وضعیت موجود بودند را، شایسته اصلی با شرف ترین افراد تاریخ دانستم.
اطلاعات خود را بیشتر کرده و در مورد آرمان ها و کارکرد های مفید و مضر شان در جامعه تحقیقات جدیدی را شروع کردم و جوانب و احزاب مخالف آن هارا هم یافتم،و تحقیقاتی هم مجددا در مورد آن ها نمودم،در نهایت متوجه شدم که بله، مرد و نامرد در تاریخ مشخص شده است،اما نباید با عینک قوم و مذهب به آن ببینم،باید چشمان خود را باز کنم و با قلب و وجدان خود قضاوت کنم،چرا که وجدان انسان یگانه محکمه ای است که نیاز به قاضی ندارد.
از این رو بدون توجه به قومیت و مذهب خود تاریخ را قضاوت کردم،دیدم در بین شان دزد نبود،وطن فروش نبود، مال مردم را نخوردند،بر سر یتیم نکوبیدند، از آن ها هیچ قصر و کاخ و از همه مهمتر قبرشان از رهبر گرفته تا سرباز یک شکل است و بر خلاف رهبران سیاسی دیگر قبرشان زمین مردم و بیت المال را قصب نکرده،اجبارات بر روی مردم نداشتند،زنان بهترین فعالیت را میکنند،در شرایطی که نه در بیست سال اخیر و نه حتی در طی سال اخیر هیچ وقت زنان اینگونه در جوامع نقشی نداشتند،وطن را به آبادی سوق دادند و برابری و عدالت اجتماعی برقرار است،کتله عظیمی از مردم با سواد هستند و در حال فراگیری دانش بودند و…
بعد ها به نوشتن و تحسین پرچمی ها و رهبران شان روی آوردم،موافقین و مخالفین را یافتم،تفکیک انسانی را به عمل آوردم،با هر دو طرف مخالف و موافق ارتباط بر قرار کردم، اگرچه میدانستم، دوره بعد از آن ها دوره سیاهی و شوم وطن است،اما عادلانه قضاوت کردم،با بیان حقایق از جانب مجاهدین و حامیان شان، با شدید ترین الفاظ رکیک و غیر اخلاقی پذیرایی شدم،که در آخر دانستم،مرحله آخر استدلالات منطقی مجاهدین فحش و توهین به نوامیس است و بس.
روز به روز رفقای همرزم بیشتری را پیدا کردم و روزانه به حقیقت ها و تاریخ نزدیک و نزدیک تر شدم، تا اینکه امروز با سر بلند و با افتخار یکی از اعضای این خانواده رفیقانه و با شرف هستم و به فعالیت های گوناگون خود ادامه میدهم…
بنده در حدود سه سال است که این آرمان های بزرگ و خردمندانه پرچمی ها و بزرگ و پیر این مکتب خانه انسانی و شرافت مندانه روی آوردم و در شاخه های چکیده از حزب مادر،فعالیت هایی هم داشته ام،چند ماه در عضویت حزب متحد ملی افغانستان بودم و وظایف گوناگونی را هم انجام دادم، بعد ها به دلایل مختلف از آن سازمان جدا شده و هم اکنون در هیچ سازمان سیاسی عضویت ندارم و تاکید اساسی به ایجاد یک حزب بزرگ و واحد از جنبش چپ و آرمان های یک مکتب انقلابی بزرگ همچو، بزرگترین شخصیت انقلابی افغانستان، زنده یاد ببرک کارمل دارم.
تا اگر فردا عمری زنده باشد، این رسالت تاریخی و این جانفشانی رفقا را به عالمیان خواهم گفت.
جاسوس بودن یا نبودن را به قضاوت شما میگذارم…
امیدوارم تا حدودی سوالات موجود در ذهن تان حل شده باشد…
با تشکر و احترام از وقت گذاری تان…
نان شما از خون ما چرب تر است-تاج تان از استخوان کارگر است-با خدا و پول،بهشت میفروشید-درجهنم،خانه بر دوش میپوشید-مرگ بر استثمار،ننگ بر زرپرست-رعد میبارد از داس خلق شکست-ما گرسنه،شما شمع تولد بدست،
لیک فردا،سفره از آن ماست،شکست
تاریخ،گاه به ندرت چهره هایی را می آفریند که فراتر از زمان و مکان خویش،به نماد و الگوی رهایی بدل میشوند.
داکتر آناهیتا راتبزاد از همین زمره است،زنی که در میانه زنجیر های سنگین سنت،ارتجاع و تبعیض،قامت برافراشت و پرچم آگاهی و مبارزه را به دست گرفت.او نخستین زنی بود که در صفوف عالی سیاست افغانستان ایستاد و با جسارت،سازمان دموکراتیک زنان افغانستان را بنا نهاد.داکتر آناهیتا نه تنها نخستین زنی بود که در صفوف عالی رهبری جنبش چپ افغانستان ایستاد،بلکه صدای رسای زن افغان در صحنه ملی و بین المللی شد.
او با قلم و قدم خویش،تبعیض و ستم تاریخی علیه زنان را به چالش کشید و نشان داد که زن افغان میتواند هم انقلابی باشد،هم اندیشمند،هم رهبر.
داکتر آناهیتا به زنان این سرزمین آموخت که زن بودن اسارت نیست،بلکه میتواند آغاز شورش علیه نابرابری و گام نهادن به مسیر آزادی باشد.در وجود او،دانش پزشکی با رسالت اجتماعی و فلسفه رهایی گره خورده بود.
او تنها به درمان تن انسان ها بسنده نکرد،بلکه جراحت های تاریخی زنان و زحمتکشان را نیز درک میکرد.رسالتش بزرگتر از حرفه اش بود،ساختن جهانی که در آن زن و مرد دوش به دوش،در سنگر عدالت بایستند.
آناهیتا همچون شمعی در ظلمت قرن ها تبعیض میسوخت،شمعی که از هستی خویش گذشت تا راهی برای دیگران روشن سازد.
او با قلم و زبان و با عمل و حضورش،ثابت کرد که زن افغان میتواند نه تنها همقدم مردان،بلکه پیشتاز آنان در مسیر مبارزه باشد.
اگر بخواهیم فلسفه حیات او را در یک جمله خلاصه کنیم،باید گفت،زندگی برای او نه تسلیم به تقدیر، بلکه نبردی آگاهانه برای تغییر بود.این همان معنای واقعی بودن انقلابی است.
او در روزگاری زیست که زن بودن به تنهایی گناهی نابخشودنی شمرده میشد،اما او این گناه را به افتخار بدل ساخت.
در کنار رفقای خویش،برای عدالت اجتماعی و برابری جنسیتی جنگید و تا واپسین سال های زندگی در تبعید،روحیه انقلابی اش را از دست نداد.
امروز که از داکتر آناهیتا یاد میکنیم، در حقیقت از یک رخنه در تاریخ سخن میگوییم،رخنه ای که راه را برای آینده ای دیگر گشود. او تنها یک شخصیت سیاسی نبود،بلکه سمبول بیداری و عصیان زن افغان علیه همه زنجیر هایی بود که قرن ها بر دست و پایش بسته بودند.
با شما که این سطور را خواندید،ما شریک یک عهد شدیم،عهد با تاریخ و با زنی که نماد رهایی بود.
یاد و راه داکتر آناهیتا راتبزاد،نخستین زن انقلابی و پیشتاز جنبش زنان افغانستان،جاودانه باد…
ابوالفضل جعفری
در جهانی که سرمایه،روح انسان را در زنجیر سود و منفعت به اسارت کشیده است،رهایی نه یک رویا،بلکه ضرورتی است که از دل خاکستر تاریخ سر بر می آورد،ما،فرزندان پرولتاریا،با دستانی که پینه هایشان قصه قرن ها استثمار را فریاد میزند و با دل هایی که از آهن اراده ساخته شده است،به دنبال شکستن زنجیر هایی هستیم که تقدیرمان را به خاک فقر دوخته است.
هر گام ما به سوی آگاهی طبقاتی،تپشی است در قلب تاریخ،تپشی که ستون های پوسیده قدرت سرمایه داری را به لرزه می افکند.
من صدای خاموشانی هستم که در هیاهوی بی رحم سرمایه داری گم شدهاند،پژواک امیدی که از دل زخم های کهنه و فراموش شده برخاسته است. من قصه رنج انسانم،انسانی که در زنجیر بهره کشی دست و پا میزند و در هیاهوی سود،ناله هایش بیصدا مانده است.ما،وارثان کار و عرق،همچنان ایستاده ایم،با قامتی که از تندباد استثمار خم نشده است.
چیزی برای از دست دادن نداریم،جز زنجیرهایی که قرن هاست سرنوشت مان را به خاک انداخته است. این نگاه خسته،اما استوار،نه از سر تسلیم،بلکه از عزم به مبارزه حکایت دارد،از شعله ای که در عمق جانمان زبانه میکشد.
در سیاهی این جهان که ظلم و استثمار در تار و پودش تنیده شده است، نگاه ما به افقی دوخته شده که در آن عدالت حاکم است،افقی که در آن آرمان های ما به گل مینشیند.ما به رویا های خویش خیانت نخواهیم کرد،حتی اگر دیوار های ستم بلندتر از همیشه باشند و تاریکی بر نور چیره گردد.امید ما به انقلاب،آتشی است که حتی باد های نا امیدی نیز قادر به خاموش کردن آن نیستند.از خاکستر بی عدالتی،گلبرگ های آزادی خواهیم رویاند و با دست های پینه بسته مان جهانی خواهیم ساخت که در آن انسان، نه بنده سود،بلکه وارث کرامت خویش باشد،جهانی که در آن زنجیر های فقر و یوغ استثمار فرو میریزد.
ما همان سکوت فریاد ناشده ایم که در دل شب های پر از بی عدالتی،به انتظار طلوع آگاهی نشسته است.در جهانی که طبقه حاکم،صدای ما را در گلوی مان میشکند،هر نگاه،هر اندیشه و هر گام ما،شورشی است علیه ساختار های فرسوده قدرت.
آگاهی طبقاتی،تیغ برنده ای است که قلب سرمایه داری را هدف گرفته است.روزی خواهد رسید که خورشید انقلاب از پس ابرهای سیاه برخیزد و ما،کارگران آگاه، وارثان جهانی عادلانه خواهیم بود،جهانی که در آن، نه حرص سود،بلکه شکوه انسانیت حاکم است.
ای انسان،تو که در بند بهره کشی گرفتار آمده ای و ارزش تو را با سود و سرمایه میسنجند،به خویش بازگرد،به آگاهی،به همبستگی،به مبارزه.
نگاه ما به دوردست ها،نه از سر تسلیم،بلکه فریادی است که از عمق جان برمیخیزد،فریادی برای شکستن ساختار های فرسوده،برای برپا کردن جهانی که آزادی،نه شعاری پوچ،بلکه حقیقتی ملموس باشد.ما برخاسته ایم،نه برای خود،بلکه برای تمام کسانی که در زنجیرهای بی عدالتی اسیرند.
این خروش،صدای انسان است که در دل تاریخ میپیچد و جهان را به لرزه در میآورد.
آنان رفتند تا دل به طبیعت بسپارند و از هیاهوی جهان بگریزند،
و ما ماندیم،در کنج اندیشه،تا از هیاهوی درون بگریزیم…
سیزده را از دلها گره میزنند،و ما،گره های روحمان را بر کاغذ مینگاریم.
و ما با واژه ها باز میگردیم.
بماند به یادگار از این سیزده بدر…
ابوالفضل جعفری
ما دستهای بسته، ولی دلهای باز
ما زخمخورده از این چرخ بیجواز
ما نان ندیدهایم، ولی جان دادهایم
در زیر چکمههای زر، فریاد زدهایم
ما کار کردیم و کس دیگر گرفت سود
دستان ما پُر از تاول، سفره پُر از دود
اما قسم به مشت برافراشتهی ما
روز ستم به آخر و پیروزی است با ما
چرخهای پول، بر تنِ ما زخم زد
دستهای سود، نان و جهان را ربود
کارخانه میچرخد و ما میشکنیم
چرخش زر آمد و نان را کشتیم
اما هنوز مشتها در آسمان است
روز عدالت نزدیک، آن بیکران است
دیروز زمین از آنِ شاهان بود
نان، خونِ کارگر در دستان بود
امروز اما دیگر نخواهیم سوخت
خشممان چون آتشی در باد افروخت
زمینی که خسته از جور و درد است
از آنِ کارگر، آنکس که مرد است
درود میفرستیم به روان پاک رهبر عزیزمان، زنده یاد ببرک کارمل فقید ،این اسطوره ی انسانیت و صداقت و نمونه ی بارز وطندوستی و با شهامت تاریخ افغانستان و یاران و مبارزان سرسپرده و وطن دوست اش….
اول می، روز جهانی کارگر :
روز جهانی کارگر فرصت سازماندهی انقلابی مارکسیست ها
گرایش مارکسیست های انقلابی افغانستان
نخست فرا رسیدن اول می،روز جهانی کارگر را به همه کارگران و زحمتکشان افغانستان و همچنین این روز خجسته و پر دستاورد تاریخی را به همه کارگران کشورهای منطقه و جهان تبریک عرض میداریم.
این روز پر عظمت طبقه کارگر جهانی، هم در کشور و هم در سطح جهانی، هنگامی فرا رسیده است که کشورها، در بحران های بوجود آورده شده سرمایه داری و امپریالیسم فرو رفته و کل کارگران و زحمتکشان از هر بخش مورد تهدید بیش از پیش توسط استثمارگران و دولت های سرمایه داری قرار دارند.
کارگران و زحمتکشان در افغانستان نیز در بیشترین بحران های تاریخی سرمایه داری ناقص الخلقه و سیاست گذاری های ضد کارگری امپریالیسم قرار گرفته اند و هر روز قربانی می شوند. روز جهانی کارگر هنگامی فرا رسیده است که گفتگو های قلابی صلح با تروریستی ترین گروه های ارتجاعی قرون وسطایی طالب به رهبری امپریالیسم امریکا و اجیران شدگان داخلی شان ادامه دارد.
دولت سرمایه داری حاکم و مورد حمایت امپریالیسم امریکا، که پروسه کاری و اجرایی آن در برج جوزا سال روان ختم می شود،برای تداوم و تحکیم خود تبلیغات گسترده را در سطوح مختلف راه اندازی کرده است. از جمله برگزاری «جرگه مشورتی صلح» متشکل از نماینده های انتصایی ارتجاعی، که بصورت سلیقه ایی و بورکراتیک جهت نظر دهی برای صلح با تروریست ها و دشمنان توده های کارگر افغانستان و سایر اقشار تحت ستم، که سالها با توجیه های مذهبی و خرافاتی، توده های مردم را با حملات وحشیانه تروریستی و گروهی قتل عام کردنده است، تا به فیصله یک جانبه، بدون دخالت و داشتن پایه های مردمی برسد. این «جرگه» نه تنها آورنده صلح نیست، بلکه می تواند دلیلی بر اثبات تداوم جنگ سرمایه داری و امپریالیستی باشد . «طوری که خلیلزاد نماینده امپریالیسم امریکا برای صلح افغانستان اظهار داشت که صلح با طالبان به معنی ختم جنگ در افغانستان نیست». اینجا واضح است که امپریالیسم و دولت سرمایه داری در افغانستان هرگز اعتقاد به صلح ندارد و پروسه صلح که توسط امپریالیسم و دولت راه اندازی شده برای منافع کارگران نبوده جز منافع امپریالیسم و دولت سرمایه داری حاکم را تامین میدارد.
تروریستان طالب باید در یک دولت دموکراتیک کارگری توسط شورا های مردمی مورد باز پرسی و محاکمه قرار بگیرند. دولت سرمایه داری حاکم از آدرس مشخص خود و امپریالیسم امریکا با معرفی کردن یک اجیر افغانی تبار امریکایی به اسم خلیلزاد، به روش دیگری خواهان آوردن جلادان مردم افغانستان و شامل ساختن آنها در سیستم دولت ارتجاعی سرمایه داری حاکم هستند.
تمام این سیاست های که در راس آن امپریالیسم قرار دارد و توسط دولت سرمایه داری گاه بصورت مخالفت های نرم و جنگ زرگری و گاه بصورت همدستی و همیاری، اهداف جدا ناپذیر و واحدی دارند که توده های کارگری افغانستان را تحت استثمار، ستم، کشتار و فقر روز افزون قرار داده و به شیوه های مختلف قربانی می دارند.
گذشته از این، باز هم به تاکید می توان گفت که روز جهانی کارگر در حالی فرا می رسد که در ایران جنبش کارگری هر روز از ستم طبقاتی به ستوه امده و علیه سیاست های ارتجاعی و استثمار و ستم طبقاتی، در کارخانه ها اعتصابات وسیع را سازماندهی میدارند. روز جهانی کارگر در حالی فرا میرسد که؛ اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان و سایر فعالین حقوق بشری در ایران در ارتجاعی ترین کشور سرمایه داری مورد تهدید و شکنجه های وحشیانه دستگاه سرکوب قرار دارند. اول می، روز جهانی کارگر هنگامی فرا میرسد که طغیان های مداوم موسوم به «جلیقه های زرد» در فرانسه روز به روز به اوج اعتراضات علیه رژیم امپریالیستی مکرون در فرانسه قرار می گیرند. روز جهانی کارگر هنگامی فرا رسیده که «جولیان آسانج»، ژورنالیستی که سایت ویکلی لیکس را مدیریت می کرد و جنایات امپریالیسم امریکا در افغانستان و عراق و کشور های جهان به توده ها و کارگران افشا می ساخت و سال های سال در زندانی در سفارت اکوادور به سر می برد و اخیراَ با تغییرات در سیاست های راست گرانه کشور سرمایه داری اکوادور، این معترض از سفارت اکوادور به دولت ارتجاعی قرون وسطایی انگلیس برای سپردن به امپریالیسم امریکا اخراج انتقال داده شده گردیده است.
روز جهانی کارگر هنگامی فرا می رسد که رژیم سودان توسط کودتای نظامی تغییر کرد و استثمار بر کارگران و زحمتکشان تحت ستم سودان پا برجا باقی ماند. اول می هنگامی فرا رسیده که تهدید های امپریالیسم علیه وینزویلا پا برجا مانده است و توده های کارگر در وینزویلا همه روزه از فقر و تحریم و سیاست های مداخله گرانه امپریالیسم امریکا و سایر کشور های امپریالیستی مثل روسیه و چین و رویارویی با رقبای امپریالیستی به ستوه امده است.
این گوشه ای از جنایات امپریالیسم در سطح جهانی است که سبب تشدید میلیتاریسم و فقر و فلاکت گردیده و برای رویارویی با این بحران ها، ضرورت اتحاد بین المللی کارگران جهان بیشتر از پیش محسوس می شود.
اما بحثی که هنوز پا برجا می ماند و این بحران ها بیشتر می شود و زمینه دامن گیر شدن توده های زحمتکش و کارگران می شود، سردرگمی و پراکنده گی رهبری چپ است. طغیان و اعتصابات بصورت میلیونی در کشورها برای مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم به شکل خودانگیختگی صورت می گیرد و چپی ها هیچ برنامه ای برای ایجاد و سازماندهی اتحاد مستمر میان کارگران و زحمتکشان ندارند. با آنکه تجربه وسیعی وجود دارد، از بلشویک ها و رهبران انقلاب مانند لنین و تروتسکی که سبب به انسجام کشاندن متحدین کارگران روسیه از سایر کشورها برای مبارزه علیه سرمایه داری کشورهای خودشان و عدم دخالت و تهدید علیه روسیه پس از انقلاب اکتبر شدند. انقلاب که متوقف ساز جنگ جهانی امپریالیستی اول شد.
بحران های درونی چپ دلایل زیادی دارد، بخصوص می توان بر دلایل عمده آن، از زمان ظهور ترمیدوری بورکراتیک ضد انقلاب استالین پس از در گذشت لنین، اشاره کرد.
به همان اندازه که تجربیات انقلابی کارگران در چپ با غنامندی گسترده ای وجود دارد، به همان اندازه بحران ضد انقلاب درون چپ نیز به اوج خود رسیده است و تا امروز دامنه آن گسترده شده است. هر چند مبارزات اپوزسیون چپ پس از لنین با بورکراسی و ضد انقلاب استالینیستی و مائویستی بی رحمانه ادامه داشت و این تداوم مبارزه با وجودی که از طرف ضد انقلاب مورد تهدید و تهاجمات قرار داشته و سبب کشتار صدها مارکسیست انقلابی و رهبران انقلاب اکتبر و یاران لنین شد، به ویژه خود رهبر انقلاب اکتبر لئون تروتسکی و یگانه تداوم دهنده سنت بلشویسم پس از لنین، توسط شبکه تروریستی استالین ترور شد، اما با این حال سنت بلشویسم میان چپ های رادیکال و انقلابی و مارکسیست برای مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم از یکسو و از طرف دیگر علیه منحرفین ضد انقلاب استالینی و مائویستی از سوی دیگر در چپ ادامه دارد.
نقش ضد انقلابیون به اسم چپ همواره در طول تاریخ مبارزات جنبش کارگری جهانی نشان داده است که؛ نقش تخریب کارانه علیه مبارزات ضد سرمایه داری بوده است. در بیشتر کشورها، این ضد انقلابیون استالینی و مائویستی با دولت های بورژوایی، برای سرکوب کمونیست ها متحد شده و میلیون ها کارگر و کمونیست را قتل عام کرده اند. مانند انقلاب ایران، انقلاب چین، کوبا، فرانسه، آلمان و هسپانیه و سایر کشور ها، بیشترَ استالینستها، با بورژوازی در سازش طبقاتی قرار گرفتند تا بتوانند سد راه انقلاب سوسیالیستی شوند.
همانند بیشتر کشورها، بحران چپ در افغانستان نیز عمیقا وجود داشته است که به اسمهای چپ و سوسیالیسم ملی و انقلاب دیموکراتیک و انقلاب ملی دیموکراتیک، با حمایت دولت منحط کارگری شوروی از طریق کودتای نظامی به قدرت رسیدند و سبب تشدید بحران در سطح جامعه شدند. شعارهای میان تهی شان، عواقب بدی را برای کارگران به همراه داشت و باعث سرکوب میلیون ها تن از کارگران، زحمتکشان، توده های تحت ستم شد، و سبب مهاجرت، معلولیت و معیوبیت شمار زیادی از انان و باعث تخریب افغانستان شد.
در این روزها دوباره، شعارهای میان تهی وابسته به برنامه های منحرفانه خرده بورژوایی استالینیستی و مائویستی از طرف جریانهای مرتبط ارتجاعی شنیده می شود.
با در نظر داشت شرایط و بحران های متذکره، وظیفه مارکسیست های انقلابی است که با کار و فعالیت های مخفی و آگاهی رسانی در میان اقشار مختلف تحت ستم جامعه و قرار گرفتن با برنامه مشخص ضد سرمایه داری در کارخانه ها و پایگاه استثمار کارگران و جوانان، برای سازماندهی تدارک و ایجاد حزب انقلابی برای رهبری انقلاب سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر، فعالیت های عملی را در دستور کار قرار دهند. گرایش مارکسیست های انقلابی افغانستان مبنی بر همین وضعیت خود را بصورت مخفیانه برای ایجاد هسته های سوسیالیستی و فعال و تداوم سنت بلشویسم و احیای سنت مارکسیستی در افغانستان فعالیت هایی را سازماندهی می کند.
برای اینکه یک نیروی عظیم و چالش ساز علیه سرمایه داری ارتجاعی افغانستان شکل بگیرد، گرایش مارکسیست های انقلابی افغانستان خواهان اتحاد عمل روی مسایل مشترک و مطالبات مشخص با جریانات مترقی که در ظلم و استبداد علیه مردم در گذشته سهیم نباشد، نه تنها در مناسبتی مانند روز جهانی کارگر، بلکه در سایر همایش های مبارزاتی، خواهان اتحاد عمل است.
این اتحاد عمل ها در یک اساس مشخص، توام با نقد ها و تحلیل های پا برجا و با حفظ برنامه و مسایل تشکیلاتی جانبین بوده و هدف آن ایجاد و تداوم مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم برای رهایی کارگران افغانستان است.
روز جهانی کارگر، می تواند این فرصت را بوجود بیاورد و این روز جهانی کارگر فرصت مناسبی است برای مارکسیستها تا بیشتر در فعالیت های عملی حد اقل و حتی اولیه، وارد مبارزه و اتحاد عمل های مشخص شوند و یک گام به پیش بسوی سازماندهی انقلابی و در کنار کارگران و زحمتکشان افغانستان بگذارند.
اول می را به ایجاد و سازماندهی هسته سوسیالیست مبدل سازیم!
پیش بسوی اتحاد عمل ها برای رهایی کارگران از ستم!
پیش بسوی ایجاد حزب پیشتاز انقلابی!
پیش بسوی انقلاب سوسیالیستی!
زنده باد جنبش کارگری کشورهای جهان!
خجسته باد اول می روز جهانی کارگر!
درود به روان پاک مبارزین راه صداقت و رستگاری جنبش چپ افغانستان…
با احترام
ابوالفضل جعفری
به مناسبت نهمین سالگرد آسمانی شدن زنده یاد داکتر آناهیتا راتبزاد…
دکتر آناهیتا راتبزاد، بنیانگذار سازمان دموکراتیک زنان افغانستان بود.او یک فعال حقوق زنان و مدافع حقوق بشر عصر حیات خویش در افغانستان بود،که همیشه در صدد و تلاش این بود تا برابری جنسیتی و حقوق زنان را در افغانستان ترویج دهد.او با تأسیس سازمان دموکراتیک زنان، به هدف تحصیل،آگاهیبخشی و ترویج مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در افغانستان یک حماسه بسیار بزرگ و تاریخی را به ارمغان آورد.
با توجه به تاریخ افغانستان،زنان در دوره های مختلفی از حکومت ها،واقعا از حق و حقوق های اولیه شان محروم بودند،جامعه فغانستان یک جامعه سنتی پرور است،که یک سلسله از سنت ها به دلیل رشد و توسعه جامعه باید شکسته شود،سنت هایی که به هیچ یک از دلایل عقلی و حقایق موجود در جامعه اتکایی ندارد و مملو از خرافات و پوچی های بی معناست.
بعد از گذشت دهه ها و قرن ها، با به کار آمدن دهه دموکراسی نام،سقف بازتری از مبارزات عدالت خواهانه در افغانستان ترویج یافت،که جنبش چپ افغانستان پیشتاز این مبارزات تضاد جنسیتی و طبقاتی بود،زنده یاد داکتر آناهیتا راتبزاد از پیشگامان مبارزات عدالتخواهی و برابری حقوق زنان و مردان بود،او قدای رسا و توانای خود را در اماکن و موقعیت مختلف برای رفع تضاد های ناعادلانه زنان و مردان بلند کرد،او پس از مبارزات سخت و طاقت فرسا، توانست با رای مردم کابل،در پارلمان افغانستان راه پیدا کند،در آنجا هم برای آزادی جسمی و روحی زنان و برابری و عدالت بین حقوق زنان و مردان صدای خود را به گوش تمام وکلا و حاکمان افغانستان رساند،گرچه که بار ها و بار ها، گفته های ایشان در راستای اجرای عدالت اجتماعی و برابری و عدالت بین تمام افراد جامعه، خشم بسیاری از نمایندگان کوردل و جاهل را برانگیخت و مورد لت و کوب قرار گرفت، اما تا آخرین لحظه دست از مبارزه بر نداشت تا روزی که حاکمیت جمهوری دموکراتیک افغانستان به وجود آمد، مرحومه داکتر آناهیتا راتبزاد، بلافاصله، سازمان دموکراتیک زنان افغانستان را ایجاد نمود،تا از این طریق بتواند نقش زنان را در جامعه پررنگ نموده و به زنجیر های اسارت قبیلوی و سنتی پایان دهد، او توانست زنان را در جامعه به طور گسترده و فشرده شریک کند،بانوان و زنان از اساسی ترین نقش ها و کلید پیشرفت جامعه تلقی میشدند، بانوان پس از ایجاد سازمان دموکراتیک زنان، نقش برجسته ای در پیشرفت و توسعه و طبقات مختلف انسانی و اخلاقی داشتند،اولین باری که بانوان توانستند، بدون هیچ مشکل و موانعی، در حکومت بدون هیچ منت و با عدالت و برابری در تمام امورات دولتی و غیردولتی شریک شوند که تمام این دست آورد ها، ثمره نقش و زحمات زنده یاد داکتر آناهیتا راتبزاد بود.در دهه شصت خورشیدی، وظیفه سازمان دموکراتیک زنان افغانستان برای حمایت از حقوق زنان و ترویج برابری جنسیتی در افغانستان بود. سازمان دموکراتیک زنان افغانستان ،در این دوره فعالیتهای مختلفی را به عمل میآورد،حالا بخشی از فعالیت های عمده آنان را با شما شریک میسازم.
١.آگاهسازی و آموزش، با هدف آگاهسازی زنان درباره حقوق خود و ترویج برابری جنسیتی، کارگاههای آموزشی و نشستهای آگاهسازی را برگزار میکردند. این فعالیتها به زنان کمک میکند تا درباره حقوق خود اطلاعات کافی دست یابند و قادر به مبارزه برای حقوق خود شوند.
٢.حمایت حقوق زنان، در صورت نقض حقوق زنان، به عنوان گروه پشتيبانی حقوقی برای زنان فعاليت می کرد. این سازمان به زنان در دستیابی به عدالت و دفاع از حقوق خود کمک میکرد.
٣.ترویج مشارکت سیاسی، برای ترویج مشارکت سیاسی زنان در فرایند تصمیمگیری، برگزاری نشستها و کارگاههای آموزشی درباره فعالیت سیاسی و رهبری زنان را تشویق میکرد.
۴.حفاظت از زنان، در جهت حفاظت از زنان در برابر خشونت جنسی و خانوادگی، خدمات پشتيبانی را فراهم می کند. این شامل ارائه مشاوره، پذیرش و پشتيبانی قضایى بود.
۵. همکاری با دولت و سایر سازمانهای بینالمللی،بخش دیگری از وظایف سازمان دموکراتیک زنان افغانستان بود که با هدف تحقق برابری جنسيتی، با دولت و سایر سازمانهای بینالمللی همکاری میکرد تا قوانین و سیاستهای مناسب برای راه اندازی عدالت اجتماعی را ارزيابی کنند.
به طور کلی زنان نیمی از پیکر جامعه هستند،تمام پیشرفت اجتماعی و ماهیت کلی یک جامعه بستگی به فعالیت ها کنش های زنان آن جامعه دارد،کارل مارکس میگفت، هرکس که کمی تاریخ خوانده باشد، میداند که یک تغییر و یک تحول عظیم در جامعه، بدون حرکت زنان غیر ممکن است و پیشرفت های اجتماعی هر جامعه ای،دقیقا به وسیله موقعیت اجتماعی زنان قابل ارزیابی است.
تبعیض جنسیتی و نابرابری جنسیتی نتایج طبیعی ساختار اقتصادی و اجتماعی است،سرمایهداران به عنوان صاحبان و کنترلکنندگان منابع اقتصادی، به منظور حفظ قدرت و سود خود، تلاش میکنند تا نابرابری جنسیتی را حفظ کرده و به تبع آن، حقوق زنان را محدود کنند.
در دوران زمامداری زنده یاد ببرک کارمل،تمام تضاد های جنسیتی توسط پلان ها و دست رنج های زنده یاد داکتر آناهیتا راتبزاد پایان یافت،زنان توانستند در امورات اداری و دولتی برجسته ترین نقش را بازی کنند،ضمینه تحصیل و فراگیری علم، بدون هیچ محدودیتی در اختیار بانوان شجاع و عدالتخواه افغانستان قرار گرفت،هریک از بانوان، ستون هایی از دژ شکست ناپذیر حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان به شمار میرفتند.
داکتر آناهیتا راتبزاد، به عنوان مادر حزب یاد میشد و میشود،او نه تنها که آزادی زنان و بانوان را از زیر استعمار سنتی و جامعه عقب افتاده و زن ستیز نجات داد بلکه با شرافت و کردار مادرانه خود، هر یک از اعضای حزب را به عنوان یک مادر دست نوازش به سیما و گوهر پاک شان میکشید،او مادری نمونه برای هر یک از مبارزان راه سعادت و خوشبختی در جنبش چپ، این جنبش عظیم و وطن پرستان اصیل بود.
لطف و کرامت و زحمات این مادر حزب مان ،با گذشت سال ها، با خط زرین در قلب تاریخ معاصر افغانستان طلاکوب شده،او امروز در بین ما نیست، اما نام و یاد و همیشه به عنوان شمع روشنایی در قلب تاریکی های جامعه و معاصر افغانستان درخشان خواهد بود…
خیبر،تاریخ و وارونگی حقیقت
امیدوارم که در صحت و عافیت باشید.
در این روزها، مسئله قتل میر اکبر خیبر، بار دیگر بر سر زبان ها افتاده و موجی از پست ها و تحلیل های بی پایه در فضای رسانه ای در گردش است.ریشه این اتهامات و خیال بافی ها اما به یک یا دو سال پیش باز میگردد.از آنجا که در برابر تاریخ و حقیقت نمیتوان خاموش نشست،قلم را چون سلاحی آگاهانه به دست گرفته ام تا برای بازتاب حقیقت حقیقی تاریخ بنویسم و به این سوداگری های رسانه ای نقطه پایان دهم.
امروز، بر آنم تا با روشنایی دانش و مشعل آگاهی،درون تاریک ترین زوایای تاریخ معاصر افغانستان را بگشایم و آنچه را جعل گران در پرده غبار و فریب پوشانده اند،آشکار سازم.
مروری کوتاه اما دقیق میکنیم،میر اکبر خیبر،در آغاز،شخصیتی کم شناخته و به دور از محافل روشنفکری در فضای فئودالی افغانستان بود.او عضو گروهی موسوم به حزب سری به شمار میرفت.در یکی از روزها که شاه محمود خان،صدر اعظم وقت،قرار بود در شفاخانه علی آباد مدارک فارغ التحصیلان پرستاری را تسلیم نماید،در درون همان حزب،تصمیمی خطرناک اتخاذ میشود،طرح ترور صدر اعظم. آنان بر این باور بودند که با حذف چهره های برجسته دولت،میتوانند به اهداف سیاسی خویش نائل آیند.
اما این طرح برملا شد و در نتیجه،خیبر بازداشت گردید.او در زندان با مرحوم ببرک کارمل آشنا شد،کارمل نیز به دلیل مشارکت در تظاهرات ضد استبدادی در حبس بود.این آشنایی نقطهی عطفی در حیات سیاسی هر دو بود.در همان محیط تنگ و پر از جدل،خیبر و کارمل با اندیشه های مارکسیستی آشنا شدند،اندیشه هایی که توسط شخصی از بیرون مرزهای افغانستان اصالتاً پاکستانی به میان زندانیان راه یافت.
با به قدرت رسیدن محمد داوود خان،شمار زیادی از زندانیان سیاسی آزاد گردیدند،از جمله خیبر و کارمل.خیبر دوباره به وظایف نظامی خود بازگشت و روانشاد کارمل،که اندکی از تحصیلاتش باقی مانده بود،آن را به پایان رساند و سپس در وزارت پلان به عنوان کارمند در چارچوب دولت ایفای وظیفه کرد.
بتدریج با دگرگونی های سیاسی و تدوین قانون اساسی جدید،داوود خان از صدارت استعفا داد و ظاهرشاه داکتر یوسف را مسئول برگزاری انتخابات و تصویب قانون اساسی نمود.در همان مقطع،ببرک کارمل و گروهی از روشنفکران مترقی،با وجود دشواری ها و محدودیت ها،گردهم آمدند و حزب دموکراتیک خلق افغانستان را بنیان نهادند.
پس از تأسیس حزب،خیبر شاخه ای نظامی در درون آن سازمان داد،نخستین تجربه سازمان نظامی،سیاسی در افغانستان معاصر.این ابتکار با استقبال وسیع رو به رو شد و نیرویی قابل توجه پدید آورد.
اما با انشعاب حزب به دو شاخه،در یکی از جلسات بیروی سیاسی به پیشنهاد ببرک کارمل تصمیم گرفته شد که شاخه نظامی خیبر نیز در ساختار رسمی حزب ادغام شود.خیبر معتقد بود حزب باید همچون حزب توده ایران بازوی نظامی داشته باشد و این تشکیلات را ضرورتی تاریخی میدانست. در نهایت،شاخه نظامی او با حزب پیوند خورد.
سال ها گذشت تا داوود خان با کودتایی قدرت را قبضه کرد. او اما به زودی دریافت که به تنهایی توان اداره حکومت را ندارد.طرح کودتا پیشتر از سوی داوود به ببرک کارمل پیشنهاد شده بود،اما کارمل آن را مردود دانست،با این حال،جلسه ای میان داوود خان و کارمل،به وساطت جیلانی باختری وزیر زراعت وقت، در خانه وکیل،وزیر خارجه بعدی جمهوری دموکراتیک،برگزار شد.
در آن نشست،داکتر حسن شرق از جانب داوود خان از کارمل خواست تا با حکومت تازه همکاری کند.کارمل گفت،شما خواسته های ما را در سیاست روزمره دولت مدنظر بگیرید و پیشنهادات ما را عملی سازید. شرق پاسخ داد که مانعی نیست و خواست نظرات مکتوب حزب را دریافت کند.کارمل نظریات خود را بیان کرد و رفیق کشتمند آن را نوشت و به شرق سپرد.شرق سپس واژگان ایدئولوژیک و اصطلاحات حزبی را از متن حذف و باقی آن را به داوود ارائه کرد.داوود همان متن را بی هیچ تغییری از طریق رادیو،به عنوان خطابه به ملت، قرائت نمود،خطابه ای که در حقیقت همان دیدگاه های کارمل بود.
در این میان،خیبر پافشاری میکرد که حزب باید از داوود حمایت و با او همکاری کند،بیآنکه دریابد داوود نه با اندیشه ها و تشکل های مستقل روشنفکری سر سازش دارد و نه حزب را چیزی فراتر از نیروی تابع خود میخواهد.داوود هرگز حاضر نبود سیاست خویش را با خطوط نظری حزب دموکراتیک خلق منطبق کند.این درک در کارمل بود،اما در خیبر نه.
همین تفاوت درک، سبب فاصله فکری میان این دو رفیق شد، هرچند هرگز به خصومت یا تضاد آشتی ناپذیر نینجامید. خیبر نه جایگاه رقابت با کارمل را داشت و نه توان نظری و سیاسی لازم برای آن.از همین رو،حق با کارمل بود.
کارمل بیم آن داشت که خیبر شاخه نظامی را به خدمت داوود خان درآورد.از همین رو،در جلسه ای رسمی،با رأی اکثریت،مسئولیت شاخه نظامی از خیبر گرفته شد و به رفیق نورجان سپرده شد.این تصمیم دقیق بود،چرا که خیبر در نهایت در اندیشه حل شدن در نظام داوودی و سپردن حزب به دستگاه حاکمه بود،ادیشه ای ساده لوحانه و در تضاد با اصول انقلابی حزب.
با گذشت زمان،وحدت دوباره میان دو شاخه حزب برقرار شد.اما حسادت و کینه نسبت به پرچمی ها،ابزار دست فاشیست ها و متعصبینی شد که از وحدت حزب بیزار بودند.
خوب توجه کنید که چطور دسیسه ها و تحریکات پلان ریزی شده بود توسط حفیظ الله امین.
بزودی،سلسله ای از حوادث مشکوک رخ داد،نخست ترور علیاحمد خرم در دفتر وزارت پلان گروگان گرفته شد و در پارکینگ موتور های وزارت پلان ترور شد، بنابر اسناد و مدارک حزب دموکراتیک خلق افغانستان، موضوع ترور خرم و نقش حلقه وابسته به امین در آن ترور توسط کمیسیون تفتیش آن حزب که وحدت کرده بود به رهبری مرحوم پنجشیری،مرحوم نظام الدین تهذیب و سلیمان لایق در کندز تحقیق و بررسی شده و مستند بر آن نسبت عمل ماجراجویانه حفیظ الله امین، قرار بود موقف حزبی او تنزیل و سپس از حزب اخراج گردد.علی احمد خرم توسط مرجان،که یکی از خلقی های آدم کش جذبی توسط امین بود ترور شد،پس از آن،حفیظ الله امین با وزیر داخله وقت،قدیر نورستانی،دیدار کرد.روابط نزدیکی میان شان بود.در همان دیدار،امین به او گفتکه اگر دولت بر حزب فشار آورد یا رهبران را زندانی کند،حزب واکنشی نشان نخواهد داد جملهای که هدفش تحریک دولت و گشودن میدان برای کودتا بود،این چنین خیال دولت را راحت نمود و تحریک دولت علیه رهبران را سر داد…
در پاییز ۱۳۵۶،جلسه دارالانشای کمیته مرکزی حزب دایر شد. در آن نشست،نورمحمد ترکی پیشنهاد کرد که اگر داوود فشار ها را افزایش دهد،حزب باید به اقدام نظامی متوسل شود. اما کارمل این پیشنهاد را پوک و خام خواند. پس از بحثهای فراوان، اکثریت آرا با نظر کارمل بود و طرح ترکی رد شد.
با این وجود،امین بدون اعتنا به تصمیم دارالانشا،همان طرح رد شده را در میان شاخه نظامی تبلیغ کرد و ذهن نظامیان حزبی را تحریک نمود.در نهایت،شعبه تفتیش حزب گزارشی مبسوط از تخطی ها و انحرافات امین به بیروی سیاسی ارائه داد.در آن جلسه، دستگیر پنجشیری،با تحقیقات دقیق، امین را عامل قتل علیاحمد خرم معرفی کرد…
همچنین به دلیل تبلیغات غیرحزبی اش، تصمیم گرفته شد تا مسئولیت شاخه نظامی از او گرفته و وی از حزب اخراج گردد،اما مداخله شوروی ها،که در آن زمان به دنبال طرح کودتایی از مسیر امین علیه داوود بودند،مانع اجرای این تصمیم شد…
پس از این رویدادها،سو قصدی علیه ببرک کارمل سازماندهی شد. در همان منطقه ای که کارمل زندگی میکرد،مردی به نام انعام الحق گران،پیلوت شرکت هوایی آریانا و از نظر ظاهری بسیار شبیه به کارمل،به امر امین ترور گردید.هیچ تحقیق رسمی صورت نگرفت و پرونده در سکوت ماند.اما حزب دریافت که هدف اصلی،کارمل بوده است.پس از آن تدابیر امنیتی سختی برای حفاظت از او اتخاذ شد…
زمانی نگذشت که تیر نهایی بر سینه خیبر نشست.امین و همراهانش،که قصد داشتند با حذف کارمل،شاخه نظامی حزب را قبضه کرده و زمینه کودتا علیه داوود را فراهم سازند، به این نتیجه رسیدند که ترور کارمل ممکن است حزب را متلاشی کند.بنابراین،هدف را تغییر دادند و خیبر را به عنوان گزینهی جایگزین انتخاب کردند…
در ۲۸ حمل ۱۳۵۷،خیبر بدست مزدوران امین ترور شد.مرگ او جرقه قیام نظامی ۷ ثور را شعله ور ساخت،ظاهرات گسترده ای در کابل به راه افتاد،رهبران حزب بازداشت شدند و شاخه نظامی حزب،در واکنش،انقلاب ثور را رقم زد…
این بود حقیقت بی پرده تاریخ…
بدانید که میان ببرک کارمل و میر اکبر خیبر هیچ تضاد عمیق و خصومت شخصی وجود نداشت.خیبر در سطحی نبود که بتواند رقیب رهبری کارمل باشد. کارمل پدیده ای بود بی بدیل در زمانه خویش،اندیشمندی که سیاست را با فلسفه و عدالت درهم آمیخته بود…
پیشنهاد من به خانواده روانشاد خیبر این است،گوش به چرندیات فاشیست های متعصب ندهید.آنان همواره در پی تخریب چهره های بزرگ خود بودهاند.ارزش یک دقیقه از وقت گرانبهای شما را ندارند.آنانی که روزگاری در رکاب پدرتان بودند،همانهایی اند که چون سگ های ولگرد در برابر حفیظ الله امین آن مزدور زنجیری و بی خرد تاریخ دم تکان میدادند و در پی لقمه ای از تجارت سیاسی،چون روباهانی ترسو،وجدان خود را فروختند …
عکس زیر از چپ به راست،آصف آهنگ،شهرالله شهپر،سلطان علی کشتمند،میر اکبر خیبر،ببرک کارمل
نقدی بر یاوه سرایی ها و صدمه سیستماتیک بر پیکر نیک نام و پر افتخار حزب دموکراتیک خلق افغانستان
با نهایت تأسف،به سبب مشغله های طاقت فرسا و بی سامانی های زندگی،مجال آن نداشتم تا به موقع بر مصاحبه های چند هفته اخیر واکنش نشان دهم،مصاحبه هایی که در پی حذف یکی از تروریستان ناکام و بدنام تاریخ معاصر افغانستان،دریچه ای تازه از بت پرستی سیاسی را با کمال پررویی گشودند و تارنمای تجاری نوینی از روایت های سست بنیاد و تهی انگاری های شیفته پسندانه برپا کردند.
نیم نگاهی به کارنامه زیرمجموعه های تسلیمی و وامانده ساما،به وضوح نشان میدهد که این جماعت در برابر کادر های امنیتی پر افتخار خلق و وطن،همچون موش هایی در چنگال ببر های شکست ناپذیر عدالت،چیزی جز سرخم های منفعل و جاسوسان در میان مردم نبودند.در مقابل این خواری،جریانات حقیقی شهادت میدهند که بسیاری از سربازان و کادر های حزبی به دست سگان غلاده به گردن بیگانگان،همان اشرار بی ریشه و بی اصالت اسیر شدند،اما کوچک ترین امتیازی از اسارت خویش به نفع دشمن ندادند.آنان،همچون بزرگان و نیک نامانی چون جنرال احمدالدین و صدها و هزاران قهرمان دیگر،مرگ آگاهانه را بر اسارت بدست ناموس فروشان و اجیران ترجیح دادند و جان شیرین خویش را در وظیفه مقدس عسکری،فدای میهن و همرزمان شان نمودند.
باید تأکید کرد که سازمان تروریستی ساما و دیگر دسته های موسوم به شعله ای یا همان مائویست ها،کمترین تفاوتی با طالبان و اشرار دیروز نداشتند.تاریخ نشان داد که پس از اعدام دزد و راهزن کوهدامن مجید کلکانی اکثریت آنان در صفوف مجاهدین پیوستند و دست به انفجار،ترور،اختطاف،گروگان گیری و دیگر اعمال پلشت زدند. آنان به زور قلم، در برابر حاکمان عددی به حساب نمی آمدند، شهامت ایستادگی در برابر حزب دموکراتیک خلق افغانستان را نداشتند و همچون نامردان،به اسیدپاشی و بی ناموسی روی آوردند.معدودی شان که به دولت پیوستند و در ارکان دفاع از سرزمین در برابر بیگانگان سهیم شدند، تاریخ از آنان به نیکی یاد میکند،اما اکثریتی که در منجلاب کثیف قومی فرو رفتند و به نغمه پاکستان و ایران رقصیدند،همواره طعنه خود را متوجه کودکان اهل هنود،سرمایه داران کوچک و خلق بی دفاع نمودند،بی آنکه کمترین نقشی بر روند دولت و جامعه داشته باشند و امروز،با کمال بی شرمی،خویش را چریک و مبارز مینامند،حال آنکه کارنامه شان جز جنایت و جاسوسی برای حزب ما،افتخار دیگری ندارد.
قصه های کودکانه فرهود،در سه برنامه بطور سه روایت متفاوت ارائه میگردد که حتی صحبت هایش در مصافحه قبلی به انحراف میرود،همین موضوع به پوچی صحبت های اتکا میکند،فرهودی که خود بعنوان اختطافچی یکی از کودکان اهل هنود دستگیر شد و سال هایی را در زندان،صدقه خور دولت بود،چیزی جز ادامه همان نامردی ها و جنایات اعضای تروریستی ساما در رکاب جمعیت اسلامی و شواری نظار نیست،جنایاتی که تشت های خون را در قاموس فعالیت های تروریستی خویش وارد کردند و خون کسانی را ریختند که در عرصه دانش و علم،کودکانی شیرخوار بیش نبودند.
در این میان،شخصی بنام رفیق سنجر غفاری با شهامت در برابر چرندیات و قصه های خانگی فرهود ایستاد.او بهدرستی تأکید نمود:
۱. من در چوکات دولت به مثابه یک افسر امنیتی وظیفه اجرا کردم.هرچند راوی و شاهد مستقیم آن حوادث نیستم،اما به یقین میگویم چنین قصه های کودکانه ای در امنیت وجود نداشت،داستان های فرهود از منظر روند تحقیقات امنیتی،چیزی جز یک جوک نیست.
۲.روند پیگیری و مسائل امنیتی این چنینی هرگز به صراحت به بیرون درز نمیکرد و کوچکترین سرنخی از آن منتشر نمیشد.
۳.کوچکترین سندی برای اثبات این یاوه سرایی ها وجود ندارد.اینان حتی در خواب نیز توان تصور سیستم تحقیقات مخفی امنیت را ندارند،زیرا من خود،سال ها در امنیت وظیفه اجرا نمودم و شاهد عینی مراحل آن بودم.
این ها بدیهیاتی است که هر انسان بالغ در مییابد.تصور کنید،فرهود میگوید فلان جنرال و فلان نفر روس در آنجا حضور داشتند و می آمدند و میرفتند،در حالیکه حتی نام یک نفر را هم نمیداند.چنین بافته و دوخته میرود تا جایی که مدعی میشود در کوته قلفی ها همان سلول های به اصطلاح محترمانه برای افراد با اتهامات نامعلوم با دزد کوهدامن رفتاری بهغایت محترمانه صورت میگرفت،حال باید پرسید،اگر نجیب یا یک کادر حزبی به چنگ شما میافتاد،آیا همین رویه محترمانه را در پیش می گرفتید؟
مجید کلکانی،همان فردی بود که در دولت حفیظ الله امین دعوت شد و سمت وزارت به او پیشنهاد گردید،اما طمع و نقشه های شوم او مانع پیوستنش به دولت شد و به خواست خودش، به عنوان معلم در یکی از مکاتب،مأمور ایجاد هسته های مخفی گردید.ما همه کار های حزبی و سازمانی انجام داده ایم و به خوبی از این موضوعات مطلع هستیم،بنابراین او بعد ها به ساده ترین شکل ممکن در یکی از بلاک های مکرویان دستگیر شد و سرانجام به سبب جنایت های بی شمارش،به دار آویخته شد.در این میان،حقیقتی انکار ناپذیر باقی است،ببرک کارمل از جریان کشته شدن او کاملاً بی اطلاع بود.شاهدان عینی نقل میکنند که وقتی کارمل خبر مرگ مجید را شنید،شب تا صبح دو پاکت سیگار کشید و پی در پی تکرار میکرد،مجید نباید کشته میشد.این خود نشان میدهد که کارمل همواره در اندیشه ساختن جبهه ملی از اقشار گوناگون جامعه بود.اما اهانت های فرهود اختطافچی،جز لوچک وارگی و غیرانسانی بودن چیزی نیست.
جناب مأمون اینکه کسی حاضر نمیشود درباره جریان اعدام مجید سخن بگوید،نه از آن روست که نمیتوانند،بلکه از آن روست که نمیخواهند،چراکه مجید اساساً کسی نبود که ارزش صرف وقت بر او را داشته باشد.کوچکی شخصیت او به مراتب از طالبان تروریست امروز حقیرتر است.و شما نیز،از همان جاسوسانی هستید که سر به دولت خم کردید و… بگذار بیش از این نگویم.
ماجرای مجید را دو شخصیت بسیار مهم و برجسته دولتی وقت،بی واسطه برای من بازگو کردهاند و من نیز از دریچه هایی که شاهد مستقیم تمام ماجرا بودند،به این موضوعات و بسیاری از حوادث پیش و پس از دولت جمهوری دموکراتیک، اطلاع فوق العاده موثق و مستند دارم که در شرایط خاص و زمان معین،آنها را منتشر خواهم کرد.
در ویدیوی زیر،همه چیز به وضوح توضیح داده شده است،خوب گوش کنید.
در پایان،مراتب تشکر عمیق خود را از همه عزیزانی که وقت گذاشتند و این سطور را مطالعه کردند،ابراز میدارم. و بویژه سپاس فراوان از جناب سنجر غفاری،که شجاعانه حاضر به مناظره شد و از اصول دولت داری و شیوه اجرای وظایف مقدس ملی و امنیتی که از سوی فرهود نقض شده بود،به صراحت دفاع نمود و چالشی جدی در ذهن های کوچک و شخصیت های حقیر آنان پدید آورد.
کلام آخر به همه شما،در کوچه های تنگ و نم زده تاریخ،شیر ها و ببر های خفته ای هستند،نه برای آرامش،بلکه برای کمین.اگر خیال میکنید با چراغ دروغین روشنایی میتوانید از آن تاریکی ها شکار کنید،بدانید ما اینجا خوابیم،اما خواب ما سنگین و بسیار زهراگین است.سر هر شکارچی که بی گدار به آب زند،درد ما با خنده ای تلخ پاسخ خواهد داد.مراقب گام هایتان باشید،تاریخ،نه فراموش کار است و نه اهل بخشش.
نشر مجموعه ای از نوشته هایم در صفحه رسمی راه پرچم برای من لحظه ای سرنوشت ساز در تلاقی آگاهی و تاریخ است،راه پرچم تریبون اندیشه هایی است که از سطح روایت عبور کرده و به نقد ریشه های قدرت و جامعه رسیده اند،جایی که نام های درج شده در آن،از عالم ترین شخصیت های سیاسی زمانه و از قلم بدستان بی بدیل عصر کنونی اند،حاملان مسئولیت تاریخی اندیشه در دوران انحطاط حقیقت،قرار گرفتن نام من در کنار چنین چهره هایی و نشر نوشته هایم در این میدان جدی و پرصلابت فکری،افتخاری است آمیخته با تعهدی سنگین و گریزناپذیر،این اعتماد را امتیاز فردی نمیدانم،آن را پیمانی آگاهانه میدانم برای تداوم نوشتن از موضع فرودستان،از دل تضاد های عینی جامعه و در وفاداری بی وقفه به عدالت اجتماعی و کرامت انسان…
اینکه نام من در کنار چنین اندیشه هایی ثبت شده و نوشته هایم در این فضای جدی و اندیشمندانه مجال نشر یافته اند،افتخاری همراه با مسئولیت تاریخی است…
سپاس انقلابی من نثار دست اندرکاران راه پرچم است که همچنان بر سنت روشنگری،نقد ریشه ای و وفاداری به اندیشه رهایی انسان ایستاده اند،قلم،آنگاه که در خدمت آگاهی جمعی قرار گیرد،به نیرویی ماندگار در حرکت تاریخ بدل میشود…
مبارزین صدیق حزب دموکراتیک خلق افغانستان،همان کارملیان آگاه و یاران وفادار ببرک کارمل اند که سیاست را در افق تاریخ و آگاهی طبقاتی فهم کردند،آنان از دل تجربه قدرت، تبعید،شکست و ایستادگی،به این یقین فلسفی رسیدند که بدون پیوند ارگانیک با مردم،هیچ تحولی رهایی بخش نیست،کارملیان،حاملان سنتی اند که در آن اندیشه از عمل جدا نمیشود و تاریخ از بالا نوشته نمیگردد.راه پرچم در جوهر خود،تداوم عقلانیت انقلابی کارمل است،تعهدی آگاهانه به عدالت اجتماعی،کرامت انسان و روایت تاریخ از موضع فرودستان،تعهدی که نه با تغییر زمان فرسوده میشود و نه با فشار تحریف خاموش…
و در اختتام،ما کارملیان،با مشت گره کرده آگاهی و قامت استوار تاریخ میگویم،راه پرچم زنده است،اندیشه زنده است و ما تا آخر در صف حقیقت و مردم میمانیم،قلم را زمین نمیگذاریم،حافظه تاریخی را معامله نمیکنیم و از این راهی که با رنج،آگاهی و تعهد ساخته شده است،حتی یک گام عقب نمینشینیم…
در پیوند زیر میتوانید مجموعه ای از نوشته ها را بخوانید که تاریخ را بمثابه عرصه اندیشه و کنش سیاسی باز میخوانند،به جوانان آگاه و پیشکسوتان صاحب تجربه توصیه میکنم با ذهنی باز، متانت فکری و رویکردی نقادانه به این صفحه نزدیک شوند و آن را فرصتی برای تعمیق فهم سیاسی، بازشناسی ریشه های تحولات اجتماعی و بازیابی آگاهی تاریخی بدانند،آگاهی ای که بدون آن،هیچ داوری درست و هیچ عمل مسئولانه ای ممکن نیست…
همچنین صفحه راه پرچم را همیشه دنبال نموده و بروز ترین اخبار سیاسی روز در جهان را با نوشته ها و تحلیل های صاحب قلمان عالم و دانا مطالعه فرمایید…
وقاحت سیاسی و اخلاقی امپریالیسم آمریکا زمانی به وضوح نمایان میشود که نظامی ساخته بر خون،غارت و جنگ،اکنون خود را قربانی بحران مهاجرت معرفی میکند.آمریکا همان قدرتی که برای سرکوب خیزش های مترقی و جلوگیری از گسترش کمونیسم جهانی،پروژه ضد انقلابی بنیادگرایی اسلامی را طراحی،تجهیز و صادر کرد،امروز با بی شرمی از موج مهاجران مینالد.
توجه کنید،ایالات متحده،در مقام پیشقراول امپریالیسم جهانی،با به کارگیری مزدوران جهادی،ویرانی ساختاری بر پیکر افغانستان،عراق،سوریه و دیگر کشورهای خاورمیانه وارد کرد.این حمایت حساب شده از فاشیسم دینی،نه یک اشتباه،بلکه بخشی از استراتژی ژئوپولیتیکی واشنگتن برای له کردن نیروهای انقلابی و خنثی سازی مبارزات طبقه کارگر در جنوب جهانی بود.در واقع، آنچه امروز بهنام تروریسم شناخته میشود، همان نیروهایی هستند که زیر پرچم جنگ سرد،با دلارهای آمریکا و ریال های عربستان،برای نابودی چپ رزمنده پرورش یافتند.
قبول کنید یا نه فاجعه مهاجرت،پیامد مستقیم این مهندسی سیاسی است.میلیون ها انسان،از جمله کارگران،دهقانان،زنان و نسل های آینده،از سرزمین هایی فرار میکنند که پیشتر به میدان های جنگ نیابتی و آزمایشگاه های ویران سازی اجتماعی تبدیل شده اند.این بحران،نه نتیجه ناتوانی کشور های جنوب،بلکه محصول مستقیم تهاجم نظامی،تحریم های فلج کننده و بی ثبات سازی مزمن توسط بلوک سرمایه داری جهانی است.
و امروز همان امپریالیسمی که ساختارهای دولتی خلق های خاورمیانه را منهدم کرد،در دروازه های خود دیوار میکشد،اردوگاه میسازد، و سیاست های نژاد پرستانه و ضد انسانی مهاجرتی را به قانون بدل میکند. این نهایت ریاکاری و خشونت سیستماتیک سرمایه داری متروپل است.
تنها راه رهایی،نه در التماس برای پناه،بلکه در سازمان یابی انترناسیونالیستی طبقه کارگر،سرنگونی نظم امپریالیستی و بازسازی سوسیالیستی جوامع درهم شکسته است.تا زمانی که سرمایه داری جهانی پابرجاست،مهاجرت توده ای نه متوقف میشود،نه انسانی میگردد،تنها با آگاهی دهی به خلق است که میتوان ضمینه سقوط این نظم جهنمی را واژگون کرد.
در دامن خلق ها نهد تخم خریف
با ترس و تفنگ و فتوا و دلار
ویران کند خانه،دهد وعده ریف
از کام ارتجاع،شتر میسازند
ترور اگر از خاور آید،بدان
از بند پنتاگون،خطر میجوشد
بر دوش خلق،غم غربت نهادند
با بمب و دعا،وطن از ما ستاندند
امروز اگر خلق به در میکوبد
تاریخ ز سینه امپریال خواند…

وقتيکه گرد وغبار نفس گيردورانهای گذارفرونشيند،آنگاهي که عقل انسانها بر احساس آلوده به نفرت وبد بينی وکدورت ناشي از ترسب ياوه سرائي های جارچيان جهل وجعل غلبه کند، زمانيکه تاريخ با تعقل تاريخي به سنجش گرفته شود وآنگاهيکه صفوف با خون از هم جداشده وطن رنجور مادر جلگه هموار آينده مشترک درهم آميزد: آنگاه به اضافه هزاران وصدها هزار دوست دار کنوني ببرک کارمل ،کارگر ودهقان ، کسبه کار وروشنفکر،زن ومرد، پير وجوان با يادی شور انگيز از تعلق وخدمت ببرک کارمل به همه انسانهای وطن ما، با محبت ودلي شاد ياد خواهند کرد.
ببرک کارمل ميراث بزرگي از تاريخ معاصر کشور ما برای همه ترقي خواهان وعدالت پسندان است

سخنان شادروان ببرک کارمل و بیانیه های وی ،مانفیست مبارزات دادخواهی ،همبستگی ملی ،مبارزه علیه سفاکی و عوام فریبی ، دفاع از منافع ملی وخلق های جهان که به وسیله جهان سرمایداری ،مافیای جهانی و در راس امپریالیزم امریکا غارت میگردد است ، بویژه مشعل تابانیده است برای مردمان میهن ما ونسل های آینده کشور.
نسل های مبارز و داد خواه آینده کشور با درک از شخصیت والای شادروان ببرک کارمل نام نیک و کار نامه های انسانی وملی وی را در هر کوه و دشت و چمن کشور محبوب مان حک خواهند کرد.
اما آنانیکه در قول رفاقت با وی نامردی و به حق مردم و حزب مردمی وی جفا کردند لعنت و نفرین شدگان تاریخ و نسل های آینده کشور خواهند بود.