ما کارملیان،از تبار سوال و ستیز آمدیم،با شعله فکر،به نبرد آمدیم نویسنده : رفیق ابوالفضل جعفری
درین دیار که ظلمت،چراغ معنا میکشت کارمل رسید و در ایمان خلق،جان مینوشت دلش زلال تر از باران صبح آزادی قدم اش نشانی از راستی راه سرنوشت نه از غرور سخن گفت،نه از شکوه تخت ساده،بلندهمت چو کوه،ولی به قلب فقیران،نرم و سرشت ارزشش از زر و زور نبود از نور درون بود که در اطلاعت بیشتر دربارهما کارملیان،از تبار سوال و ستیز آمدیم،با شعله فکر،به نبرد آمدیم نویسنده : رفیق ابوالفضل جعفری[…]
