
در شرایطی که آتش منازعات قومی سراسر جغرافیای افغانستان را درمینوردد و بحرانِ مهندسیشده، تمامیت ارضی کشور را هدف گرفته است،بحرانی که گاه از نقشههای بیگانه و گاه از فرار از جنایات رژیم استبدادی و هژمونیک طالبان سرچشمه میگیرد،لازم دیدم طرح بدیل و ساختاریای را که متضمن همبستگی ملی همهٔ خلقها و ملیتهای برادر افغانستان است مورد بازخوانی قرار دهم.
بازگشت به عقبگاه تاریخی،تجربه موفق و ارزشهای والایی که در دولت زندهیاد ببرک کارمل تجلی داشت، میتواند زمینهساز شکلگیری اجماع ملی و مدیریت بحران کنونی گردد.
نجات افغانستان بیتردید در گرو وحدت ملی است؛ هیچ نسخهٔ دیگر نمیتواند این سرزمین زخم خورده ومردم آزرده را از میان امواج پرتلاطمِ بحرانهای چندلایه سیاسی برهاند.
وقتی از میان آوارهای سیاسی و سرگذشت دولتهای سدههای اخیر به ساختار مشارکت ملی و عدالت اجتماعی مینگریم،
در فضایی که تبعیض، تعصب و هژمونی قومی بارها سیمای تاریخ را خدشهدار کرده است ،جوهر دولت مردمسالار و عدالتمحور ببرک کارمل، چون خورشید میدرخشد. او الگویی از دولت مدرن، کثرتگرا، غیرمتمرکز و همهشمول را در تاریخ افغانستان رقم زد.
دولت ببرک کارمل،عالیترین نماد تقوا و پاکیزگی سیاسی ومبرا از هرگونه فساد سیاسی ومالی بود.
توازن قومی در دولت ببرک کارمل
در دولت زندهیاد ببرک کارمل، «توازن قومی»که امروز تبدیل به یکی از چالشبرانگیزترین مباحث سیاست افغانستان شده،
بدون تبعیض یا برتری قومی و مذهبی و با رعایت معیارهای عدالت برقرار شده بود:
رئیسجمهور از تبار برادران تاجیک،صدر اعظم از قوم برادر هزاره.
پستهای کلیدی چون وزارتهای دفاع، داخله ،امنیت دولتی وچند وزارت دیگر در اختیار برادران پشتون قرار داشت
و سهم روشن و عادلانهٔ سایر اقوام، بهویژه هزارهها و ازبیکها، در ساختار دولت وجود داشت.
این تناسب نه تنها در دولت، بلکه در ساختار تشکیلاتی حزب نیز رعایت میشد. دومین مقام مهم حزب یعنی سمت منشی تشکیلات کمیته مرکزی در اختیار چهرههای برجسته برادران پشتون قرار داشت.
گسترش مشارکت افقی و دولت محلی
ببرک کارمل با رویکردی راهبردی و مردممحور، میکوشید دایره اقتدار سیاسی را بهشیوهای دموکراتیک و انتخابی، از مرکز به محلات، ولسوالیها و ولایات گسترش دهد. بر همین اساس «قانون ارگانهای محلی قدرت دولتی» را نافذ کرد؛ قانونی که به استعدادهای محلی اجازه میداد از میان مردم برخیزند و توسط مردم انتخاب شوند.
این اقدام:
جلو ورود کادرهای غیر بومی را گرفت،شایستهسالاری را جایگزین وابستگی قومی کرد،و زمینه را برای ظهور مدیران و شخصیتهای ملی از همهٔ اقوام فراهم ساخت.
حضور هزارهها و ازبیکها در ساختار دولت
در سایهٔ چنین نظام، بستر مناسب برای رشد سیاسی اقوام مختلف،از جمله هزارهها و ازبیکها فراهم شد:
ببرک کارمل برای نخستین بار در تاریخ افغانستان،با تصمیمی سنتشکنانه، آقای سلطانعلی کشتمند را که از قوم برادر هزاره بود،بهعنوان صدر اعظم برگزید؛
این اقدام هرچند گامی بزرگ در مسیر مردمسالاری بود، اما تبعاتی سیاسی داشت که بعدها در روند اقتدار دولت ببرک کارمل تأثیر گذاشت؛
از سوی دیگر، زمینهٔ صعود سیاسی برادران ازبیک فراهم شد. جنرال عبدالرشید دوستم به ستون فقرات نظامی کشور تبدیل گردید و دهها جنرال، صدها فرمانده، والی، رئیس و وزیر از میان برادران قوم ازبیک بهگونهای شایسته در ساختار قدرت حضور یافتند.
سایر اقلیتهای ملی نیز از این روند منتفع شدند و
نمایندگان آنان در بدنهٔ دولت حضور فعال داشتند.
بطور نمونه،جایگاه بایسته ای برادران اسماعیلیه تحت رهبری جناب سید منصور نادری از شخصیت های نامدار وروحانی کشور در دایره قدرت تثبیت گردید وبرای آنها نه تنها رهبری ولایت بغلان بلکه ایجاد فرقه نظامی در آن ولایت وبرخی قطعات دیگر در ولایات کندز وسمنگان اعطا گردید.
دسیسهها و سقوط نظام
در حالیکه روند دولتسازی و ملتسازی ببرک کارمل با سرعت به سمت مردمسالاری، دموکراسی و مدرنیته پیش میرفت، ناگهان صاعقهای سیاسی از خارج و داخل بر سر نظام فرود آمد.
دشمنان خارجی و نیز برخی از نزدیکترین یاران و بلندپایگانی که ببرک کارمل خود آنان را به قلهٔ قدرت رسانده بود، در این دسیسه نقش داشتند. برخی از انها با ناسپاسی و روایتسازیهای نادرست وخود شیفتگی های مهار ناپذیر کوشیدند نقش ببرک کارمل را در گزینش خود کمرنگ کنند؛ اما تاریخ حقیقت را پنهان نمیکند.
پس از سقوط نظام ببرک کارمل، مطابق نقشه بیگانگان، نگونبختی افغانستان آغاز شد ودر یک پروسه فرسایشی حزب از هم پاشید، ساختارهای سیاسی فرو ریخت و دستاوردهای مادی، معنوی، فرهنگی و اجتماعی کشور نابود گردید.
راه نجات امروز
امروز که افغانستان در گرداب طوفانی و تجزیهطلبانه گرفتار آمده و رسانهها مستدام بر آتش اختلافات قومی نفت میریزند، بیش از هر زمان نیازمند:
عقلانیت،روحیه همبستگی ملی،و جستجوی راهکارهای اصیل برای نجات کشورهستیم.
باید به رهایی و آزادی افغانستان از اشغال گروه نیابتی طالبان اندیشید و شرایط را برای ایجاد یک دولت ملی، مردمی، غیرمتمرکز و برخاسته از انتخابات آزاد و عادلانه فراهم ساخت.
با احترام
عارف عرفان
































