بخاطر رنج های بیکران خلق افغانستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عارف عرفان
بخاطر رنج های بیکران خلق افغانستان
چشم اندازنقش رهبران پیشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان دربسترزمان

 


       فقط همین شعارفوق که گوهراصلی ودرونمایۀانگیزه سازومنشایی جنبش رهایی وتا سیس
حزب دمو کراتیک خلق افغانستان درکشورگردید,رهبران,کادرها وصفوف رزمنده
وفداکارحزب را وا داشت تا به اهتزازکشیدن درفش مبارزه درراه آرمانهای بیکران
خلق ستمدیده افغانستان متعهدانه به پا برخاسته وبه مبارزات بی امان درین خط
ادامه دهند.



درست دودهه ازفروپاشی حاکمیت دموکراتیک وحزب دموکراتیک خلق


افغانستان (حزب وطن )به مثابه تراژدی ترین حادثۀ مرگبارتا ریخی وغروب خورشید
روشنگرانه وامید بخش درکشورسپری می گردد.



از آغازین مراحل سقوط که بوسیله توطئه بزرگ جهانی راه اندازی شد،  تا امروز
بویژه با درخشش سیمای حقیقی انساندوستانه وخدمت گزارانۀ حزب وحاکمیت
دموکراتیک درکشور,بسا ازرهبران طرازاول وسکانداران ومهره های کلیدی درارکان
رهبری حزب ودولت پیشین ,با تجلی روحیه یأ س وسرخوردگی درمبارزه, دراوج بحران
مرگبارسیاسی –نظامی درکشور,مُهرسکوت برلب زده وبه گمانم با پنداراینکه
،دیگربهشت موعود درجامعه ودرجزیرۀ ثبات وامنیت بر قرارشده است ،با توجه به
پسمنظردرخشان وپرافتخارخویش ,با گزینش زندگی خلوت اندیشانه,وگوشه نشینی
و”اندیویدیوالیسم”  به نظارتگران حوادث خونبارواسارتبارمیهن خودمبدل شده
اند.آنان کسانی نیستند تا به همین سا دگی از تحت شعاع رادارها ومحاسبۀ
روشنفکران ورزمجویان جامعه دوربوده وهنوزمیتوان با تو جه به قدا مت مبارزه
وسطح اعتبارسیاسی,  نقش فرهیخته گرانه ، بسیجگرانه وتحول جویانۀ آنا نرا
درجامعه افغانستان طورجدی به بحث گرفت .



این نکته قابل درک است که هنوزنوشتاردیباچه وبیوگرافی وزندگی نامۀ رهبران حزب
,تمام نیافته ومهتوای اصلی این اعمال نامه هنوزبدست سرنوشت روزگارقراردارد
ونه تنها ایشان بلکه تاریخ است که با توجه به وضع نهایت خونبارکشوروخلوت
نشینی های آنها به مثابۀپیشگامان طریقت دیروز ,این صفحات رااکمال وهیکل اصلی
وسیمای واقعی ایشان را درشرایط ویژه وطوفانی کشورمجسم ساخته وبه داوری می
گزارد.



هکذا دریک نگرش آنی لارزم است تا بطرزگذرا ماموریت گذشته ونقش وموقعیت فعلی
رهبران پیشین حزب دموکراتیک خلق افغانستان را مورد بررسی قرار داده وسطح تا
ثیرگذاری آنها رابا وجود نقش تجددگرایانۀ نسل جوان وطبیعتا لازمه یی حصول
سکوی آتی رهبری بدست این نسل خلاق , برای ایجادجنبش رهایبخش ملی درافغانستان
ارزیابی نماییم!



نقش تاریخی وروشنگرانۀ رهبران :



حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حیث بخشی ازواقعیت جدای ناپزیرتاریخ کشور، با
اندیشه


های ملی ,دموکراتیک , ترقیخواهانه ودادخواهانه وبا ویژه گی کمنظیر کاربرد
“کارت بازی”فراملی وفراقومی وایده های همشهری گرایی جهانی, وارد عرصه مبارزه
گردید و دربساط مبارزات سیاسی درکشور, یکی از بزرگترین تکانه هاو ماموریت
روشنگرانه وبیداری بخش را برای درهم شکستن زنجیره هاو دیواره های پوسیده
وبازدارنده ارتجاعی وسنتی و تکوین نهضت آزادی , در جامعه فقرزده وجهل زده
کشورانجام داد. رهبران وکادرهای حزب باسینه های ستبربه حیث پیشگامان
وپیشقراولان جامعه , برای نضج گیری اندیشه های انسانی ورشد آنها وتبدیل آن به
یک جنبش تحول جو یانه ,بطورجسورانه وبیباک دراوج بیداد گری استبداد نقش معین
وفراموش نا پذیررا درتاریخ افغانستان انجام داد ورهروان بیشماری را راهی
اینراه پرافتخارمبارزه برای رستگاری ورهایی”انسان”دربند نمودند.



ازرهبران حزب مان ,بویژه رهبران طرازاول ,ارزشها ومیراث های بزرگ معنوی
درجامعه  برجای مانده است که درهرگام نشانه “راه”است .هکذا این ویعۀ بزرگ با
خون بهترین فرزندان حزب نقش بسته است واین خود بیانگرآنست که ایشان چه نقشی
درروند تکامل اندیشه های سیاسی وراه گشایانه وباورشکنانه که درجامعه ستم زده
وسنتی افغانستان شکل گرفت ومنتج به درهم شکستن مرزهای اعتقادات ابدیت پرستی
استبداد واستثمار دیرپاشد, داشته است.



نسلهای کنونی جامعۀ ما،آنهایکه درین دیوان, با روح مبارزه طلبی ومدرنیته
 پرورش یافتند, همانهای هستند که بارنخست نقشۀ اولین گرایشات ومطالبات فکری
واندیشوی خویش را دروجود آنها(رهبران )ودرنوشتارها ومقالات وکلام آنها
یافتند.



با سپری شدن دودهه یی اخیروتابش آفتاب حقیقت ازعقب ابر پاره های سیاه
وغوغاهای پیهم دشمنان وطن , وبا حفظ  تلاش ها وجانکنی های “قلم بمزدان ”
,باید با افتخار خاطرنشان ساخت که حزب دموکراتیک خلق افغانستان ورهبران آن با
دستان پاک ودامن مقدس از بزرگترین آزمایش تاریخ درعهد اقتدار وحاکمیت خویش
بیرون آمده واین تصویر پرافتخارکه با رنگ تقوا,آزادی ,عدالت  ووطنپرستی آذین
یافته است ,دیگر درآسمانها نقش بسته است .



به دنبال فصل فروپاشی نظام دموکراتیک, طی این دوران آزگار ووحشت آفرین,مردم
افغانستان دریک کوره زارآتش وچشمه زارخون وحتی تحمل زندگی حقارتبار وتوهین به
مقدسات وکتاب آسمانی وپیغبرشان ,شیوه های متعدد شکنجه ها وبه یادگارگذاشتن
انگشتان قطع شدۀ شان برای سربازان بیگانه ,انواع واقسام نظام ها ,واندیشه ها
رابا ماهیت تلخ وگزنده آن تجربه نموده وامروزبخوبی با یک بازنگری هوشمندانه
فرزندان اصیل ووطنپرستان واقعی را از یک سو واز سوی دیگر قدرت های استعمارجو
وهواداران حیله گروریا کارآنانرابخوبی شناسایی نموده اند.



با این چشم انداز ،اکنون برای این قلم سوال برانگیزاست که آنانیکه با تمام
تعهد”بخاطررنج های بیکران خلق افغانستان ،پرچم مبارزه را بدوش کشیدند وبا
سربلند وگردن برافراشته برای خدمت گزاری جامعه ومردم ازآزمون تاریخ بیرون
شدند,درین فصل ویرانگرسیاسی درکشور,درحالیکه میهن نه درمداراقماراستعماری
بلکه درزیرچرخ آن به میدان بازی مبدل شده ، وملت با همه دلهره گی ، آماجگاه
مرگ بوده است ودرزیرضربات حملات کشندۀ تروریزم , مداخله واشغال، با
فقر،تنگدستی ونا امنی ، دست وپنجه نرم نموده واکنون موجودیت کشور ، در
جغرافیای سیاسی جهان موردسوال است ,کجا اند؟ آیا دیگرآن “رنج های بیکران خلق
افغا نستان “پا یان یافته است؟ ویا سقوط حا کمیت پایان تاریخ ومبارزه است ؟
کجاست تعریف آن بیان حماسه سازکه “پرچم داران می افتند اما پرچم دایم
دراهتزازاست”؟



جایگاه رهبران در چرخشگاه زمانه:



در”


افسانه محبت” زمانی که گل لاله خود راقربانی زمین ومردم میکند با این هدف که
تخم گل در نیفتد ودرواقع با مرگ آگاهانه وسرخ خودش، به زمین زندگی دو باره می
دهد. اماکاروان زمان وسیرپرشتاب طبیعت که شانسی قصیرالمدت را برای میراث
گزاری آخرین نقش رهبران ومهره های کلیدی وپرسابقه حزب گذاشته است ,میتواند
آژیری باشد برای یک تکانه قوی وانجام یک ماموریت نا تمام .



ماموریتی که البه باید درلحظات غرق کشتی سرنوشت ملت در بحربیکران حوادث
دردناک کشور عملی گردد.این ماموریت باید باچشم اندازعالیترین بینش نوین جهان
وپذیرش تنوع دید گاه های تجددگرایانه وپس منظربازنگرانۀ حوادث ما قبل مجهزشده
وبا تکیه بر بازیابی وجوهات جدید وهمسو گرایانه تلفیق یافته ومبرم ترین نسخه
وفرمول مبارزه را برای همبستگی نیروهای دموکراتیک ملی پیریزی نماید. اما
الفبای این پروژه ازجای آغاز می یابد که درگام نخست رهبران گرامی ما با یک
حرکت پرگما تیک بتوانند بایک بازشناسی مجدد وروح وحدت وهمبستگی بستراصلی وکلی
مبارزه را که تصویرتمام نمای جزایرجدا شده ازساحل پیشین را بهمراه داشته بدون
هرگونه گرایش ناصواب ,رهیابی نموده وکانون همبستگی واتحاد نیروهای همسو را
پیریزی نمایند.



باید اندیشه های نوین در فقدان “مراکز تقلید ” بطرزنقاد دراقلیم جدید سیاسی
با توجه به ویژگی های شرایط معین جامعه افغانی درمیان دوخط جبهه(اشغال
–تروریزم ) تولید وبازتاب یابدوبه راهکار های اصلی مبارزه ودرنهایت ایجاد
جنبش آزادی بخش ملی وتا سیس جبهۀ نیروهای دموکراتیک ملی ووطن پرست منتج گردد 
.



بی نیازازگفتاراست که اندیشه هایکه ازواقعیت عینی جامعه اخذ نشده باشد ,طبعا
نمیتواند باهم با وا قعیات عینی رابطه یی درست برقرارکند وبلنتیجه تنها آن
اندیشه میتواند که واقعیت را تغیر دهد که از واقعیت برخاسته باشد.



هرچند که بنا برعمق مداخلات برنامه ریزی شده دشمنان وطن ,ورشکستگی وتعدد
جرایزسیاسی در حریم وجولانگاه پیشین سیاسی ما ,متئسفانه کم نیست اما بنا
برحکم جبرتاریخ به سهولت میتوان آدرس های معین را درقالب کلی تقسیم بندی
نیروها (راست –چپ ومیانه )در جامعه فلک زده افغانستان تحت شعار “دفاع “ازوطن
بازیابی نمود.



نقش رهبران حزب به مثابۀپیشگامان تاریخی وعلم برداران درفش مبارزات ملی درین
کارزار، برجسته بوده وایشان هنوزمیتوانند با وسعت نگری بزرگمنشانه نقش
افتخاری روئسای فامیلهای سیاسی را برای ایجاد چهارچوب معین وقالب
استواردرامرمبارزات ملی برای نیروها یکه هنوزدرخطوط جداگانه که میراث بحران
عمیق سیاسی ناشی ازشکست است ,گام برداشته ,ایفا نمایند.



حا لا این زمان فرارسیده است تا دریک رویکرد دیگر,رهبران وقلم بدستان کشور
بدون توجه به وابستگی سازمانی ,درجبهات فرهنگی کشورنقش مدبرانه خویش را ایفا
نموده,مُهرسکوت را ازلب کنارزده وبطورشجاعانه وبیباک با تقدم عنصرفدا کاری
درتداوم مبارزه ,انباشت ها وداشته های فکری وتجارب سیاسی وسازمانی خویش را
درخدمت نسل جدید به مثا به میراث های معنوی تقدیم نموده وروحیه برخاستن
برعلیه شرایط ظالمانۀ فعلی را برای تغیر وضع موجود ترویج نموده وبه رشد آگاهی
روشنفکران وپدیدارشدن یک خط جامع وتحول جویانه اقدام نمایند.



بنابرگفته مشهورانگلیسی “شکست ستون پیروزییست “ویقینأ درتمامی مبارزات سیاسی
رخ دیگر پیروزی شکست است وبو یژه شکست یک سیستم جهانی نهایت اندوهناک ومأ یوس
کننده است .منتها با رونمای جهان جدید وبو یژه پس ازتهاجمات وتجاوزات پیهم
وغیراخلاقی غرب در جهان ما ,وپس از ظهورنیرومند بحران عظیم نظام سرمایداری,
خو شبختانه جرقه های مبارزه پس ازشناخت کامل نظام های استبدادی ,استعماری
وتجاوزکارانه  درجهان ،همه جا را درنوردیده وعزم بشریت را برای رهای ازچنبره
وچنگال این سیستم های اسارتبار,استوارترساخته است.



اما آنچه که امروزدرافغانستان پس ازنمایش سناریوی مضحک بازی با تروریسم وبعد
ازسپری شدن بیش ازده سال اسارت وبردگی این ملت تحت انقیاد غرب ودرزیرسایۀ
نظام “فساد سالار “آن سپری میگردد ,نه تنها برای امروز بلکه برای فرداها
نیز,همه امیدهای مردم را برخاک یکسان ساخته ودرفقدان اراده وحضورملت به مثابه
انسان های بیجان ,پیرامون سرنوشت غمگسارانه وحتی تجزیه کشورشان درعقب درهای
بسته درسرزمین دیگران برای تداوم یک بازی خونین واستراتیژیک تصمیم اتخاذ می
گردد ,که درین حالت هرانسان آگاه ووطندوست کشوررا به وجدکشا نیده تا برای
نجات مادروطن لاجرم, باید چاره اندیشید .



فقدان وعدم حضورفعال سازمانها,احزاب , پیشگامان وعناصررسالتمند ووطن پرستان
واقعی درمیدان سیاست ونا پیوندی آنها با مردم ,درکشورسبب شده است تا جای پای
بیشتر برای استبداد وارتجاع درافغانستان گشایش یافته وکشوررا تاپرتگاه
ومنجلاب بازیهای ملی ,مذهبی وقومی سمت و سو داده ,شیرازه های وحدت ملی
افغانستان رادگرگون نموده ونسخه های جدای طلبانه وتجزیه طلبانه دشمان وطن
ورهبران خود فروخته وبیگانه پرست وسران نظام “فساد سالار ” وشرکاء که ازطریق
سرکردگان سازمانهای بیگانه پرست وبدستورکشورهای استعمارگرومداخله جو درجامعه
راه انداری می گردد,گام بگام پیاده گردد.



ما ،عادتا هنوزدرچهاردیوارپیشین فکری خود زندگی سیاسی خویش را دسته بندی
نمودیم .هنوز در محدوده های قالبهای سیاسی وسازمانی محاط  به لاک های محدود
ساختاری ،خود را قرارداده وفقط ازیک زاویۀ معین,ساختارچند ضلعی مخروطی شکل
حقایق را بررسی مینمایمم که این خود تناب های عذاب دهنده بوده که پیوسته ذهن
مارادرهم پیچانیده وقابلیت رستگاری را از ما سلب نموده است .هنوزدیواره های
افکارکهن ذهن ما را احاطه نموده که باید درپرتوحرکت زمان , ازدل این دیوارها
انسانهای نوینی پابه عرصه مبارزه سیا سی کشدوبا بصیرت ووسعت نظربا رهیابی
وجوهات مشترک ومتبارز،جایگاه سیاسی خویش را با ایجاد” خط نوین ” درگذرگاه
تاریخ بازیابی نماییم!



بنا برتجارب غم انگیزفروپاشی نظام وحزب دموکراتیک خلق افغانستان,درروشنی
اسناد ,شواهد ومدارک با اعتبار , میتوان تا بطورریالستیک نتیجه گیری کرد که
حزب دموکراتیک خلق افغانستان ودولت مربوط به آن ازجمله قربانیان یک” بازی
بزرگ “ویک توطئه جهانی ومنطقوی است .در یک دید واقعبینانه میتوان استنتاج کرد
که عمق اختلافات درمیان کادررهبری حزب ,محصول یک دسیسۀ پنهان , دیرپا وبرنامه
ریزی شدۀاستخبارات جهانیست که گاهی  به لباس دوست وگاهی هم به لباس دشمن داخل
حریم ما گردیدند وتوطئه آفریدند وحاکمیت ما را نا بودساختند. درین بربادی نه
تنها دست آورد های مادی کشور ورهبران طرازاول حزب ,قربان شدند,بلکه شیرازه
های اعتماد رفیقانه ازهم گسیخت وجای خویش را برای بحران اعتماد خالی کردکه
منتج به بروزتکه پاره های حزب گردید .



با تو جه به راه های پیموده شده وآوارها ومخروبه های بیشماروطن ,با توجه به
هنگامه های هیولای ,تجزیۀ کشور,سطح مداخلات وبرنامه ریزی های اسارتبارپاکستان
,برگشت تروریسم ونظام جبارطالبانی درکشورو درآستانۀ غروب همیشگی خورشید
وبرگشت شبستان دایمی درکشور , حا لا این سوال ساده مطرح می گردد که نسل متعهد
وآگاه کنونی با بهره جویی ازآموزه های روزگار,کدام خط را باید برگزید؟ آیا
باید تمامی نیرو ,توان وانرژی خویش را درمنازعات درون سازمانی برای تداوم خط
ستیزه جویانه که بوسیله دشمنان مان دردرون احزاب علامه گزاری شده است ,باید
صرف نمود ویا درجستجوی آن بود که به این گذرگاه جدال برانگیزوراه مغیلان
زاروبی حاصل نقطئه پا یان گذاشت ومسیرواحد وراه پیروزمندانه را برگزید؟ البته
درگزینش راه دوم که راه نجات مان است ,نقش همه یی رزمندگان بویژه رهبران
طرازاول ,ردیف دوم وقدمه های اخیربا مشارکت تمامی وطنپرستان کشور,گروه ها
سازمانها واحزاب ملی ووطنپرست , درانسجام این ورشکستگی ها ,اتحاد وهمبستگی
ملی وتشکیل “جبهۀدموکراتیک ملی “برای دفاع ازمادروطن وجلوگیری ازسقوط آن
درکام اژدهای خون آشام حتمی وحیاتیست !