فرایند قهرمان‌سازی در فرهنگ، تاریخ و روان‌شناسی اجتماعی نویستده : رفیق عبدالله سپنتگر

نیاز به گشایش این بحث را در ضرورتی می بینم که چگونه پیروان، پیشوایان خود را به مدارج الوهیت می رسانند تا در پناه قدسیت آنان برای خود شخصیت کاملتر، واقعیت نگر، حقیقت شناس و راستگو درست کنند. این قهرمانان در یک کشمکش رقابتی میان تمام لایه های اجتماعی در هیئت ابرمردهای سیاسی، قومی، زبانی، منطقوی و دینی طوری بازتولید میشوند که هویت انسانی آنان بحیث موجودات خطاپذیر نفی میگردد، کجروی ها و اشتباهات شان نادیده گرفته میشود و ثمره ارزش‌های والای جمعی نثار هیکل نوساخته آنان میگردد. ای بسا که این بت بی عیب آفریده شده در دستگاه زبانی به رهبر، پیشوا و معبود جماعت های معین مبدل شده و عیب جویی از آنان خطای غیرقابل بخشایش محسوب گردد.
مفهوم «قهرمان» یکی از کهن‌ترین و پایدارترین عناصر حیات اجتماعی و فرهنگی بشر است. از اسطوره‌های باستانی تا رهبران سیاسی مدرن، همواره شخصیت‌هایی به‌عنوان نماد شجاعت، رهایی یا رستگاری جمعی بازنمایی شده‌اند. در این نگاشته تلاش میکنم تا با الهام از نظریات اندیشمندان، به چیستی قهرمان، سازوکار قهرمان‌سازی، نیازهای روانی و اجتماعی انسان به قهرمان، و نیز بسترهای فرهنگی تقدیس و معصوم‌سازی قهرمانان توجه گردد و نقش فرهنگ و ادبیات در جاودانه‌سازی قهرمانان و پیامدهای مثبت و منفی این فرایند مورد بررسی قرار گیرد. توجه به قهرمان بمثابه نه صرفاً یک فرد، بلکه «نماد جمعی» است که نیازهای روانی، اجتماعی و فرهنگی ملت‌ها را بازتاب می‌دهد، اما قهرمان‌پرستی افراطی و آفرینش قهرمانان کذایی می‌تواند به سرکوب نقد، تقویت اقتدارگرایی و بحران‌های هویتی منجر شود. چنین پیامد منفی نتیجه تلاش ابرمرد آفرینانی است که با دشنام، تحقیر، تهمت ، اهانت و سرکوب مخالفان به برجسته سازی توتم های ذهنی خود می پردازند و حاضر نیستند با دید نقادانه به حقایق پیرامونی نگاه کنند.
این پرسش ‌که «قهرمان کیست» و چگونه شکل می‌گیرد، همواره در کانون اندیشهٔ فلسفی، ادبی و اجتماعی قرار داشته است. قهرمانان در حافظهٔ جمعی ملت‌ها نماد ارزش‌ها و آرمان‌های مشترک‌اند. آن‌ها می‌توانند اسطوره‌ای (رستم، هرکول)، مذهبی (امام حسین، قدیسان مسیحی) یا تاریخی (ناپلئون، چه‌گوارا) باشند. در عین حال، قهرمانان محصول شرایط تاریخی و اجتماعی خاص خود هستند و بیشتر در سیمای شخصیتهای پیروز ، نه شکست خورده تمثیل میشوند. از دیدگاه روان‌شناسی تحلیلی، یونگ قهرمان را یکی از «کهن‌الگوهای» ناخودآگاه جمعی می‌داند که در فرهنگ‌های مختلف با روایت‌های متفاوت تکرار می‌شود. در ادبیات فارسی، رستم در شاهنامه نماد قدرت و پاسداری از هویت ایرانی است، در سنت یونانی، هرکول با دوازده خان تجسم مبارزه با نیروهای شر محسوب می‌شود. قهرمان همواره مرز انسان معمولی و نیروی فراتر از او را در هم می‌شکند.
قهرمان‌سازی ترکیبی از عمل فردی و بازآفرینی فرهنگی است. کمپبل در نظریهٔ «سفر قهرمان» نشان می‌دهد که روایت‌های قهرمانی ساختاری مشابه دارند: دعوت به سفر، عبور از آزمون‌ها، و بازگشت پیروزمندانه. در تاریخ سیاسی نیز، قهرمانان بدون روایت‌های ادبی و رسانه‌ای به نماد جمعی بدل نمی‌شدند. برای نمونه، رهبران جنگ استقلال افغانستان نه تنها به‌واسطهٔ کنش سیاسی، بلکه از طریق بازنمایی در ادبیات و حافظهٔ ملی، جایگاه قهرمانانه یافته‌اند. گروه های اجتماعی بخاطر اثبات برتریت باورهای خودی از نظر روانی و اجتماعی به قهرمان نیاز دارد. نامیرایی قهرمان شناسنامه هویتی آنان را مستند سازی میکند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، قهرمان‌ها پاسخ به نیازهای بنیادین انسانی هستند • در شرایط بحران، قهرمان ضامن بقا و امنیت تلقی می‌شود. قهرمان تجسم آرزوها و امیدهای تحقق‌نیافته است.قهرمان مسیر اخلاقی و عملی را نمایان می‌کند که پیروان در زندگی شخصی و اجتماعی از آن الگو میگیرند و بدینسان او به نقطهٔ همبستگی جمعی مبدل می‌شود. در شرایط ناامنی، انسان‌ها به چهره‌های قدرتمند پناه می‌برند تا اضطراب از دست دادن امنیت و آزادی را مهار کنند. اسطورهٔ آرش کمانگیر یا روایت کربلا در ادبیات ما از همین نیاز برآمده‌اند.
نادیده گرفتن ضعف‌های قهرمانان را می‌توان با نظریهٔ «اثر هاله‌ای» توضیح داد. هنگامی که فردی در یک بُعد بسیار برجسته می‌شود، خطاهای او در ابعاد دیگر کم‌رنگ می‌شوند. نمونهٔ تاریخی آن الکساندر مقدونیایی است که به‌عنوان فاتح بزرگ تجلیل شد و در کتابهای دینی راه یافت، نام سکندر ذوالقرنین در قرآن هم ذکر شده است. آنانی که سکندر قهرمان شان است هیچگاه از ویرانی‌های ناشی از خشونت‌های او نام نمی برند . چنگیزخان برای مردم منگولیا یا محمود غزنوی برای مردم ما، امپراتوران بی بدیل اند که سخن گفتن از جنایات شان مجاز نیست. ابومسلم که برای تغییر خلافت از بنی امیه به بنی عباس چندصدهزار انسان راکُشت به سردار خراسان ملقب گردید و جنایات او درحق خراسانیان نادیده گرفته شد. در جهان مدرن، چرچیل به‌عنوان ناجی اروپا شناخته می‌شود، اما نقش او در قحطی بنگال ( ۱۹۴۳ ) و سهم ویرانگر استعمار انگلیس بر کشورهای دیگر کمتر برجسته شده است. در اروپای متمدن امروزی سازمانهای سیاسی و محافل فرهنگی وجود دارند که هیتلر الگوی رفتاری شان است.
معصوم‌سازی و قدسیت قهرمان وقتی به نیاز گروهی مبدل میگردد که عقده حقارت جمعی در فرهنگ و سیاست مجال تبارز یابد .در فرهنگ‌های اسطوره‌محور یا دینی، قهرمان به مرتبهٔ قدسی ارتقا می‌یابد. در یونان باستان و فرهنگ دینی یهودی، پادشاهان با صفات الهی معرفی می‌شدند. در مسیحیت، قدیسان و شهیدان به‌عنوان معصوم از خطا شناخته شدند. در سنت شیعی، «چهارده معصوم» نمونهٔ اوج معصوم‌سازی است. در سیاست مدرن، رهبران اقتدارگرا در جایگاه قدسی بازنمایی میشوند. از همین ریشه است که دونالد ترامپ خود را ناجی ملت و نماینده مسیح معرفی می نماید و ملا هبت الله ادعای خلافت بر مسلمانان را دارد.
نقش فرهنگ و ادبیات در ابرمردسازی قهرمان تعیین کننده است . ادبیات و هنر ابزار اصلی جاودانه‌سازی هویت های اصلی و آفرینشی اند. بدون شاهنامه، بسیاری از پهلوانان ایرانی مجال آفریده شدن نداشتند، این فردوسی بود که ( از یلی در سیستان، رستم دستان ) آفرید. در یونان، آثار هومر (ایلیاد و ادیسه) شخصیت‌های اسطوره‌ای را ماندگار کردند. فرهنگ مدرن نیز قهرمان می‌سازد: از ستارگان ورزشی تا سوپرمن و بتمن، همه بازتاب نیازهای فرهنگی و روانی جامعه‌اند. قهرمان در فرهنگ غربی تنها وسیله سرگرمی نیست بلکه عنصر اقتصادی هم است. شرکت‌های بزرگ تولیدی و کمپانی های مود و آرایش برای جلب مشتری بیشتر قهرمان را اجاره میگیرند. بازی های ورزشی و شیوه تزئین ورزشگاه ها همه در خدمت بازار قراردارند.سرنوشت دستگاه های تولید فیلم هم از این قاعده بیرون نمی شود. تا جایی که من بخاطر دارم سینمای هندوستان همیشه بر محور یک قهرمان پیروز ( نماد عدالت و توانایی ) یک مخالف زورمند، شرور و ضرر رسان ( نماد بی امنی و رذیلت ) و یک خانم ( نماد عشق و عاطفه ) میچرخد.
ارزیابی نقش قهرمان تنها در میان اندیشمندان دینی و فرهنگهای اسطوره باور مطرح نشده، بلکه پیشگامان اندیشه چپ نیز روی این مسأله حرف‌هایی داشته اند.مارکس و انگلس در آثار مشترک خود، ( به‌ویژه در ایدئولوژی آلمانی و هیجدهم برومر لویی بناپارت ) بر این نکته پافشاری می‌کنند که تاریخ حاصل عمل آگاهانهٔ افراد نیست، بلکه برآیند شرایط مادی و روابط تولید است. مارکس می‌نویسد:
«انسان‌ها تاریخ خود را می‌سازند، اما نه به دلخواه خود، بلکه تحت شرایطی که مستقیماً با آن روبه‌رو هستند، شرایطی که از گذشته به آنان منتقل شده است» .
این موضع به‌روشنی در تضاد با نظریهٔ «قهرمانان بزرگ» قرار دارد. از نگاه مارکس و انگلس، قهرمانان فردی، اگر هم نقشی داشته باشند، تنها می‌توانند آنچه را محقق کنند که بستر مادی و مبارزهٔ طبقاتی اجازه می‌دهد. به بیان دیگر، «قهرمان» نه خالق تاریخ، بلکه بازتاب شرایط معین تاریخی شمرده میشود.
مائو تسه‌تونگ در نوشته‌های خود، ( درباره عمل و درباره تضاد ) بر نقش خلاق توده‌ها در تاریخ تأکید می‌کند. این گفته او مشهور است که :
( توده‌ها قهرمانان واقعی هستند، در حالی که ما خود اغلب نادان به نظر می‌رسیم ). در نگاه مائو، اگرچه رهبران اهمیت دارند، اما نقش آنان صرفاً در هدایت و تمرکز نیروی توده‌هاست. قهرمان واقعی مردم اند نه رهبران.
پیامدهای منفی قهرمان‌سازی بخصوص مطرح کردن قهرمانان ناکام وسیله یأس، درجازدگی و رشد مقاومت منفی میگردد. بقول نظامی :
چو عاجز شود مرد چاره سگال
زبیچارگی، در گریزد بفال
وقتی قهرمانان ناکام به الگوی روشنفکران مبدل گردند تنها فرهنگی که از آن سود میبرد عرفان گرایی و تقدیر گرایی است. جستجوی کلید سعادت در آرامگاه اموات، غلو، اسطوره سازی و پیشینه تراشی در تاریخ و فرهنگ ثمره این تربیت معیوب و ناکارآمد است. شاید قهرمانان واقعی بتواند به انسجام و امید جمعی یاری رساند. این یاری در شرایطی عملی است که مردم بطور عقلانی بدانند که قهرمان شان نسبت به جانب مقابل صاحب اندیشه های بهتر برای آزادی، عدالت و پیشرفت بوده است. معرفی قهرمانانی که از مطالبات زمان خود چند صد سال عقب بودند ویا تنها از طریق سرکوب و حذف دیگران برجسته شده اند نسلهای بعدی بخصوص جوانان را به گمراهی اجتناب ناپذیر سوق میدهد. این شیوه رفتار باعث سرکوب نقد و عقلانیت، و تحکیم اقتدار گرایی گردیده و به انفعال و وابستگی منتج میگردد. قهرمانان ناکام عامل سرخوردگی اجتماعی اند. با نگرش کوتاه به وضع کنونی افغانستان که محصول اشاعه قهرمان پرستی ها و قهرمان سازی های کاذب است ،کافیست بدانیم که راه و رهبران رفته به تاریخ تعلق دارند و آنان هرگز معصوم و قدسی نیستند . ناکارآمدی قهرمانان قومی، مذهبی و سیاسی ما، بر کارایی و اثرگذاری مثبت آنان بر جریان‌های اجتماعی تقدم دارد. چگونه میشود آنانی را که به هدایت و یا توسط خودشان انسان‌های دیگر از حق زندگی محروم شده اند، داشته های دیگران را سرقت کرده و به غنیمت گرفته اند و به هیچ قاعده و قانونی پابند نبوده اند بمثابه الگوی رفتاری یک جامعه سالم معرفی کرد. فقط ذهنیت های مریض به خلق قهرمانان معیوب توانمند اند نه انسان خردورز.
در نمایشنامه گالیله اثر برتولد برشت جمله زیبایی وجود دارد که چنین آغاز میشود:
«بدا بحال ملتی که به قهرمان نیاز دارد. ملت نیازمند به قهرمان، ملتی است بدبخت، منفعل و خودباخته که از توانایی‌های خود غافل است و منتظر منجی است تا او را از تباهی نجات دهد.»
قهرمان پدیده‌ای فرهنگی، روانی و تاریخی است که همواره در حافظهٔ جمعی ملت‌ها بازتولید می‌شود. او پاسخی به نیاز انسان به امنیت، معنا و وحدت است، اما در عین حال، قهرمان‌سازی افراطی و دروغین می‌تواند به سرکوب آزادی و بحران‌های اجتماعی منجر شود. جامعهٔ سالم به قهرمانان نقدپذیر نیاز دارد، نه به اسطوره‌های قدسی و دست‌نیافتنی. منتظر ظهور مهدی نمانیم و به نجات عقلانی خود بیاندیشیم.
—-
در نگارش این متن از آثار زیرین فیض برده ام :
– جلال خالقی مطلق، شاهنامه فردوسی
– شریعتی، حسین وارث آدم
– هانا آرنت، توتالیتاریسم
– کارل مارکس، هجدهم برومر لویی بوناپارت .
– مارکس و انگلس، ایدیولوژی آلمانی
– گوستاو یونگ، درس‌های روان شناسی
– احمد کسروی، شیعه گری
– مائوتسه تونگ، چهار رساله فلسفی
– عزت الله فولاد وند، خرد در سیاست
– داکتر اکبر محمودی، رد پای سنتهای مذهبی
– گ.و. پلخانوف، نقش شخصیت در تاریخ

حکومت دفاکتوی حاکم بر کابل نه مشروعیت جهانی دارد و نه هم مشروعیت داخلی؛ ولی شاهرگ های حیاتی این نظام نه تنها باز گذاشته شده اند، بلکه روز تا روز توسعه هم می یابند . رژیم در سرکوب مخالفان داخلی دست بالا دارد و ساحۀ حاکمیت آن به تناسب قلمرو تحت تسلط حکومت‌های پنجاه سال اخیر وسیعتر است. آنان توان عملی ساختن احکام نظام خود را تا آخرین ده و قریه گسترش داده اند و می‌توانند غرض اکمال منابع مالی خود تمام ساکنان کشور را به پرداخت مالیه و عشر و ذکات مکلف سازند . شیوۀ کار آنها برای ارتقای سطح کاربردی و مثمریت بیشتر منابع اقتصادی به آنان امکان می دهد تا در حفظ و پیشبرد  دستگاه های  مدیریتی  نظام به مشکل مواجه نشوند. آنان توانسته اند تا با استفاده از جغرافیای سیاسی کشور قدرت های بیرونی را هم به نوعی باج دهی مجبور سازند و از این امکان برای استحکام رژیم خود نفع ببرند.

تعریف طالب بنام گروه قبیلوی فاقد سواد سیاسی با نداشتن توانمندی مدیریتی، با شیوۀ عملکرد آنان مطابقت ندارد. نظام امارتی نمایندۀ تمام عیار سیستم سرمایه داری معاصر افغانستان است و توان و ناتونی آن به مراحل تکامل این نظام اقتصادی در همین محدوده جغرافیایی برمی گردد. نظام سرمایداری از دموکراسی و استبداد بطور مساوی نفع می برد و برای گرداننده های جهانی این سیستم اقتصادی رنگ جلد، تبار و منطقه، “گاو” ارزش ندارد، آنچه اولویت دارد اندازۀ شیردهی است و افزایش پیوسته آن.

این شیوۀ تفکر را در اقتصاد بهره وری (productivity) خطاب می کنند که با هماهنگ سازی عملکرد نیروی انسانی، تخنیک و دانش معاصر  تحقق می یابد. منظور من از تأکید بر این مسأله عطف توجه به ریشه هاست نه بزرگ نمایی توان نظام حاکم.

آنچه در گام دوم برای شناخت دستگاه نظریاتی نظام امارتی (حکومت دفاکتوی کابل) ارزش دارد؛ شناخت منابع عقیدتی آنان است. گردانندگان نظام بطور آگاهانه و نظام مند از تفسیرهای احکام دینی برای حفظ نظم اجتماعی به نفع خود سود می برند. جالب این است که تحریک طالبان در ایجاد و ذهن نشین ساختن تفکر حکومت اسلامی نقش جدی ندارد. منابع نظریاتی این اندیشه قرن ها پیش از امروز  توسط دانشمندان عرب یا عربی نویس شکل گرفت و بنام اسلام سیاسی در قرن نوزدهم هویت یافت. پیشگامان رواج دهنده این اندیشه در افغانستان جریان‌های سیاسی با پسوند اسلامی بودند و نخستین دولت آنان در سال ۱۹۹۲ بنام جمهوری اسلامی افغانستان نامگذاری شد، اولین فرامین مربوط به رفتارهای اجتماعی در همان زمان وضع گردید و بر گشت و گذار و شیوۀ پوشش زنان محدودیت وضع شد. اوج گیری اختلاف در شیوۀ تقسیم قدرت، زمینۀ عملی شدن فرامین افراط گرایانه را کند ساخت و اقتدار دولت بنفع افراد در سازمان های حاکم مصادره گردید. نظر برپایی حکومت اسلامی از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ توسط تحریک طالبان پیگیری شد. ولی آنها در جدال با نیروهای مقاومت در داخل کشور و ساقط شدن توسط امریکایی ها  توفیق تحقق سراسری را نیافتند. در این دور میراث های فرهنگی کشور  بطور جبران ناپذیر آسیب دید.

افغانستان از ماه ثور سال ۱۹۹۲ تا قوس ۲۰۰۴ قانون اساسی نداشت ولی با انفاذ قانون اساسی در سال ۲۰۰۴ بار دیگر نام جمهوری اسلامی افغانستان تسجیل شد. اینکه کدامیک از این نظام های سیاسی بیشتر اسلامی بودند و یا کمتر،  نتیجۀ مسلم و تحقق یافته خواست و عملکردشان  را تغییر نمی دهد. امارت اسلامی کنونی معلول تفکر پیشینیان جهادیست خود است. نتایج فاجعه بار ایجاد دولت دینی در کشور ما، سرکوب تمامی آزادی های انسانی باشندگان مظلوم این سرزمین است. برای نخستین بار اصطلاح سرزمین خدا داد افغانستان مصداق عینی دارد و رهبران رژیم بغیر از خدا در مقابل هیچکسی مسئولیت ندارند. این شناسنامۀ یک دولت دینی است که با شیوه های نظام سازی معاصر هیچگونه سنخیتی ندارد؛ ولی از تمام دستاوردهای علمی و تخنیکی امروزی برای تسلط خود سود می برد.

منظور من از گشایش این بحث عطف توجه به درس‌های تاریخی این مسأله برای حرکت‌های بعدی است. هرگاه جنبشی برای دگرگونی نظام سیاسی شکل می گیرد باید در گام نخست رهبران جنبش بدانند که نظام سیاسی حاکم پاسدار منافع کدام گروه های اجتماعی است و ابزار عملی این حاکمیت کدام ها اند. تنها با برجسته ساختن هویت قومی، خاستگاه منطقوی، زبانی و یا باور بنیادگرایانه و معتدل اسلامی نمی توان به یک گفتمان عقلانی معطوف به نتیجه امیدوار بود.

یکی از طرح های که برای تغییر در این روزها میان مخالفان امارت با ذوق زدگی مطرح می‌شود ایجاد حکومت در تبعید است. هنوز من با کاربرد کلمه تبعید (نَفیِ بَلَد)  مشکل دارم و فکر می کنم این کلمه بار جرمی دارد؛ مهاجرت و اقامت در خارج از زادگاه جرم نیست،  حق است و به همین مناسبت بجای حکومت در تبعید اصطلاح حکومت «جلا وطن» را پیشنهاد می کنم. به باور من نویسه یا مؤلفه های اولی یک حکومت جلا وطن تابع این سه گزینه است:

  • نفی کامل دستگاه حاکم بر مبنای تقابل راهبردی. جنگ و اِعمال خشونت بخاطر مصادره نظام.
  • دستکاری نظام حاکم با کنار آمدن و جستجوی راهکارهایی که دگرگونی را ضمانت کند، افزایش مبارزه مدنی و کمک به ثبات و توسعه فشار؛ طوری که جانب مقابل را به تمکین وادارد، ائتلاف …
  • آمیزۀ  هردو شیوۀ بالا.

از گزینۀ سوم در تاریخ حل منازعات داخلی کشور ما تجارب زیادی وجود ندارد و بیشتر توسل به خشونت باعث ورشکستگی نظام شده است.

اینکه کدام گزینه را شایسته می دانیم؛ وابسته به پژوهش شرایط عینی و ذهنی جامعه ماست. در هر حالتی برای انتخاب و عملکرد،  ما به یک جمع بست اندیشوی نیاز داریم که در ادبیات ما بنام مرام، خط مشی، اصول کار  و … شهرت دارد  و شامل شاخصه های جاگزینی و بدیل برای ضرورت و امکان تغییر است. برای اینکه تحقق خواست ها از  آرزو به امکان مبدل گردد؛ نیاز به حرکت همگون این سه شاخص تعیین کننده  داریم :

  • نیروهای خواستار دگرگونی تا چه حد در اهداف مرامی و عمل مشترک باهم متحد اند؟ مفاهیم  تشکیل جبهه متحد ملی، جبهه ، ائتلاف، اجماع ملی … در همین مرحله مطرح می‌شود.
  • وقتی حرف بر سر تغییر نظام سیاسی وطن است؛ احتیاج به نوعی توافق منطقوی وجود دارد. کشورهای هم مرز تا کدام حد این دگرگونی را استقبال می کنند. وقتی رهبران کشورهای ازبکستان ،ترکمنستان و قرقیزستان از اولاف شولتس صدراعظم آلمان می خواهند که راه تعامل با طالبان را پیش گیرد، وقتی ایران منفعت دولت اسلامی خود را در وجود امارت اسلامی جستجو کند، مگر می‌شود از پاکستانی که تاگلو در قرض فرو رفته یا کشور کوچک تاجیکستان که بدون اجازۀ روسیه حق نفس کشیدن ندارد، امید حمایت داشت؟  طرح اجماع منطقوی از همین ضرورت مایه می‌گیرد.
  • توافق جهانی برای تغییر. نخست باید عرض کنم چیزی بنام توافق جهانی هویت ثابت حقوقی ندارد و فقط قدرت های مسلط اقتصادی – نظامی جهان،  ارادۀ خود را به شیوۀ نرم یا سخت بر کشورهای دیگر عملی می کنند. در این میان کشورهایی که جغرافیای سیاسی شان را استعمار قدیم خط کشی کرده، امروز هم محتاج تصمیم تغییر از بیرون اند. آیا  می‌توان به این زودی منتظر  معجزه از  بیرون، برای تغییر  نظام در افغانستان بود؟

و یک التماس دوستانه:

بیایید گفتمان را عقلانی ادامه دهیم. آیا اعلان حکومت در تبعید یک توهم عوام فریبانه است یا نیاز عملی و ممکن.

عبدالله سپنتگر از جملۀ سروده سرایانی است که کم ترین فریادهایش در قالب نظم در اختیار هم؜وطنان قرار گرفته است؛ از جمله تنها دو سه فریاد زندان دوران وحشت و دهشت (1357 –  1358) او بعد از رهایی در مطبوعات آن زمان نشر شده است. خوشبختانه بعد از سال ها باردگر با لطف رفیقانۀ خویش مرا سرفراز و تازه ترین سرودهء «امید» را  در اختیارم قرار داده است.

 «امید» بیانگر این است که باردگر “کارد به استخوان” او رسیده و ضمن بیان درد دامنگیر همهء ما، خواسته است پیام استواری و مبارزه را  برای هموطنان برساند. با سپاس از رفیق سپنتگر آنرا در اختیار شما قرار می دهم.

 

امید

هر نسل راه رفتن خود را کنند باز

پایان راه ما که پایان  راه نیست

آنرا که من حقیقت مطلق کنم  گمان

دردا که هیچکس به حرفم گواه نیست

آن ماه که می برآمده از آستین کس

خوابیست ناتمام ولی قرص ماه نیست

در مخملینه دشت هوسباز ذهن ما

سبز است هرچه هست ولی یک گیاه نیست

طنز شراب وحور وبهشت است دل فریب

اینجا به هوش باش که آنجا پناه نیست

این نرد زیستن بچرخد ز بُرد و باخت

تاج ظفر همیشه سزاوار شاه نیست

باور مکن که این همه ذلت نصیب توست

تقدیر هیچکس از اول سیاه نیست

آیینه بصیرتت ار نیست ای عزیز

این شیشه را  ززشتی رویت گناه نیست

هرگز نگفته ام که هدر رفت عمر من

ایمان من به عشق تو هرگز تباه نیست

تاکی به اشک وآه و دعا می بری پناه

ای یار هوشمند نجات تو آه نیست

راه پرچم افتخار دارد که به ادامه باز پخش روزنامه حقیقت انقلاب ثور، برای اولینبارکلکسیون های این روزنامه را از طریق صفحه انترنتی راه پرچم در اختیار علاقمندان قرار میدهد.
روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور بعد از تاریخ ۱۲ سنبله به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ناشر اعلامیه ها، تصامیم وموضعگیری های حزب دموکراتیک خلق افغانستان با مدیریت مسول رفیق محمود بریالی نشرات خویش را ادامه داده،در آغاز هفته سه بار و بعد از مدتی به حیث روزنامه نشر گردیده است.
حقیقت انقلاب ثور به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به ادامه نشرات حزبی، خواست ها و مطالبات توده ها را انعکاس داده و در راه تحقق آنها رزمیده و برای بسیج مردم مبارزه نموده است.

حقیقت انقلاب ثور نقش عمده را در متحد ساختن کارگران،دهقانان، روشنفکران و سایر اقشار زحمتکش و نیروهای وطنپرست بدور حزب دموکراتیک خلق افغانستان بازی نموده است.
حقیقت انقلاب ثور از نخستین شماره یکی از وظایف اساسی خویشرا تامین وحدت و همبستگی صفوف حزبی،بلندبردن استعداد پیکارجویانه آنها و جلب و جذب نماینده گان خلق زحمتکش به حزب اعلام و در راه تحقق آن عملاً نشرات نموده است.
باز بخش این روزنامه و همگانی ساختن آن میتواند منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث یک برهه از تاریخ کشور و کار و پیکار حزب دموکراتیک خلق افغانستان هستند.

راه پرچم

 

 

 جنگ فرسایشی که از جانب همسایه های نابکار شرقی و غربی به همیاری عناصر عقبگرا و دشمن وطن داخلی، با پشتیبانی مالی و تبلیغاتی ارتجاع عرب و کمک تسلیحاتی ادارات اطلاعاتی کشورهای غربی از سال 1357 بمنظور سقوط  جمهوری دموکراتیک افغانستان آغاز گردیده بود؛ با مسلط  شدن تنظیم های جهادی نتنها ختم نگردید، بلکه ابعاد تازه یافت. جنگهای بین تنظیمی جهادی ها، بعد از سال 1371  تمام سیستم دولتی را محو ساخت و دارایی عامه و موسسات عامل المنفعه زیر نام “غنیمت” مورد غارت قرار گرفت و تقریباً همۀ دستاوردهای اقتصادی پنجاه سالۀ کشور را به خاک برابر کرد.

در دوران حکمروایی تنظیمهای جهادی، نفرت خاصی با موسسات فرهنگی، مخصوصاً با کتابخانه ها در سرتاسر کشور ابراز و صدها هزار جلد کتاب و میلیون ها نسخه روزنامه ها، جراید، مجلات و هر آنچه که در کتابخانه ها بود حریق گردید.

“شبه دولت” جهادی ها، برای کتمان ماهیت ارتجاعی و ویرانگر خویش، تبلیغات واهی و دور از حقیقت را بر محور کافر، کمونیست و… برعلیه جمهوری دموکراتیک افغانستان، حزب دموکراتیک خلق افغانستان و خدمتگاران و مدافعان وطن سازماندهی و نشخوار کرده و چنان وانمود میساختند که گویا در دوران یک دهه حکمروایی آن دولت هیچگونه کاری صورت نگرفته است.

با تسلط جهادی های از نوع دیگر با نام طالب، تراژیدی کشور وارد مرحلۀ دیگری شد و ویرانی و جنگ ادامه یافت.

با حملۀ امریکا بر کشور و ختم حکمروایی نوع قرون وسطایی طالبی، در ظاهر امر فرصتی تنفس پیدا و امیدواری برای ختم جنگ و ویرانی ایجاد شد. اما با گذشت مدتی بسیار کوتاهی دیده شده که آن امیدواری کاذب و سرابی بیش نبوده است، جنگ ختم نشد، بلکه شکل، ماهیت و اهداف آن تغییر کرد و برای تداوم جنگ و تبدیل کردن افغانستان به حیث تختۀ خیز بطرف شمال، شمال شرق و شمال غرب پلانهای دیگری در معرض تطبیق قرار داده شد.

 در این مرحله تلاش صورت گرفت تا حین ارزیابی  وضع افغانستان، از مرحلۀ ( 1358ـ 1371) خیز صورت گیرد و چنان وانمود میشد که گویا بعد از سقوط دولت داوود در 1357 تا به قدرت رسیدن جهادی ها، سیستمی دولتی وجود نداشته است و کار عمرانی صورت نگرفته است. و اگر گاهی هم اجباری میبود برای ذکر آن مرحله، تنها جهات منفی، کمبودها و ضعف های آن و آنهم به شکل مبالغه آمیز یاد و فعالیت های جنگی تنظیمهای جهادی  برجسته شده و از سازندگی و آبادی در آن دوره طفره میرفتند و میروند.

همانگونه که گفته اند تاریخ بهتری داور است؛ با گذشت زمان و افشا شدن ماهیت دولت تازه که تعریف تازۀ “کلپتوکراسی/ حکومت دزدان” را برای آن بکار میبرند، بتدریج  مردم پی میبرند که دورۀ حاکمیت جمهوری دمکراتیک افغانستان با همه ضعف ها و کاستی ها و ادامۀ جنگ تحمیلی، دوران سازندگی و تلاش برای بهبود زندگی همۀ مردم بود و حزبی ها و کارمندان دولت خدمتگاران با تقوای مردم.

با ذکر این مختصر، تلاش صورت گرفت تا آنچه از نشرات از جمله روزنامه ها، جراید، مجلات و سایر آثار چاپ شده در دوران جمهوری دموکراتیک افغانستان که از طوفان و غارت و سوختاندن تنظیمهای جهادی در امان مانده و توسط اشخاص و سازمانهای خیرخواه و نیکواندیش گردآوری و در کتابخانه ها و دنیای انترنیت جا داده شده است، پیدا و در پخش بیشتر و بهتر آن اقدام گردد و برای برآورده شدن همین مأمول به تدریج  مجموعه روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور سال های 1359ـ 1361 از طریق سایت وزین راه پرچم و سایر صفحات همسو در اختیار علاقمندان قرار داده شد و به ادامه آن اینک مجموعۀ  روزنامه حقیقت انقلاب ثور سال 1364 تهیه  گردیده و پیشکش شما میگردد. امید است مورد استفاده و بهره شما قرار گیرد.  

بدینوسیله از رفقای ارجمند و عزیز  که لطف نموده اند  و شماره های پراگنده و نشرات گوناگون بیانگر کار و پیکار دوران جمهوری دموکراتیک افغانستان را برایم ارسال نموده اند، سپاس و اظهار شکران بی حساب نمایم. رفقای عزیز  دیرسال زنده باشید.

                                                                                                                                                                                                     با حرمت فراوان 

ق. آسمایی

 

«همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس                که دراز است ره مقصد و من نوسفرم»

 

در بارۀ روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور

 

نخستین شماره روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور به حیث ارگان دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، بعد از ختم حکمروایی میر غضب دوران  حفیظ الله امین بتاریخ یازدهم جدی 1358 نشر گردید و  بعد از تاریخ 12 سنبله  سال 1359 به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، با مدیریت مسئول رفیق محمود بریالی نشرات آن ادامه یافت که در آغاز هفته سه بار و بعد از مدتی هفته شش بار نشر میشد.

حقیقت انقلاب ثور به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب به ادامۀ نشرات حزبی، خواستها و مطالبات توده ها را انعکاس داده و در راه تحقق آنها رزمیده و برای بسیج مردم مبارزه نموده است.

حقیقت انقلاب ثور نقش عمدۀ را در متحد ساختن کارگران، دهقانان، روشنفکران وسایر اقشار زحمتکش و نیروهای وطنپرست بدور حزب دموکراتیک خلق افغانستان بازی نموده است.

حقیقت انقلاب ثور از نخستین شماره یکی از وظایف اساسی خویشرا تأمین وحدت و همبستگی صفوف حزبی، بلند بردن استعداد پیکارجویانه آنها و جلب و جذب نمایندگان خلق زحمتکش به حزب اعلام و در راه تحقق آن عملاً نشرات نموده است.

باز پخش این روزنامه و همگانی ساختن آن میتواند، منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث یک برهه از تاریخ کشور و کار و پیکار حزب دموکراتیک خلق افغانستان هستند.

قابل یادآوری است که متأسفانه بنابر عوامل گوناگون، همه شماره های این دورۀ روزنامه دستیاب نگردیده وکمبودی در این عرصه موجود است.

امیدواریم بتوانیم به کمک رفقا ودوستان کلکسیون های سالهای بعدی روزنامه ها، جراید، مجلات وسایر نشرات جمهوری دموکراتیک افغانستان وحزب دموکراتیک خلق افغانستان را جمع آوری، تدوین ودر خدمت هموطنان وپژوهشگران تاریخ کشور قرار دهیم.

راه پرچم

 

 

 

 

در بارۀ مجموعۀ روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور سال 1363

 

  جنگ فرسایشی که از جانب همسایه های نابکار شرقی و غربی به همیاری عناصر عقبگرا و دشمن وطن داخلی، با پشتیبانی مالی و تبلیغاتی ارتجاع عرب و کمک تسلیحاتی ادارات اطلاعاتی کشورهای غربی از سال 1357 بمنظور سقوط  جمهوری دموکراتیک افغانستان آغاز گردیده بود؛ با مسلط  شدن تنظیم های جهادی نتنها ختم نگردید، بلکه ابعاد تازه یافت. جنگهای بین تنظیمی جهادی ها، بعد از سال 1371  تمام سیستم دولتی را محو ساخت و دارایی عامه و موسسات عامل المنفعه زیر نام “غنیمت” مورد غارت قرار گرفت و تقریباً همۀ دستاوردهای اقتصادی پنجاه سالۀ کشور را به خاک برابر کرد.

در دوران حکمروایی تنظیمهای جهادی، نفرت خاصی با موسسات فرهنگی، مخصوصاً با کتابخانه ها در سرتاسر کشور ابراز و صدها هزار جلد کتاب و میلیون ها نسخه روزنامه ها، جراید، مجلات و هر آنچه که در کتابخانه ها بود حریق گردید.

“شبه دولت” جهادی ها، برای کتمان ماهیت ارتجاعی و ویرانگر خویش، تبلیغات واهی و دور از حقیقت را بر محور کافر، کمونیست و… برعلیه جمهوری دموکراتیک افغانستان، حزب دموکراتیک خلق افغانستان و خدمتگاران و مدافعان وطن سازماندهی و نشخوار کرده و چنان وانمود میساختند که گویا در دوران یک دهه حکمروایی آن دولت هیچگونه کاری صورت نگرفته است.

با تسلط جهادی های از نوع دیگر با نام طالب، تراژیدی کشور وارد مرحلۀ دیگری شد و ویرانی و جنگ ادامه یافت.

با حملۀ امریکا بر کشور و ختم حکمروایی نوع قرون وسطایی طالبی، در ظاهر امر فرصتی تنفس پیدا و امیدواری برای ختم جنگ و ویرانی ایجاد شد. اما با گذشت مدتی بسیار کوتاهی دیده شده که آن امیدواری کاذب و سرابی بیش نبوده است، جنگ ختم نشد، بلکه شکل، ماهیت و اهداف آن تغییر کرد و برای تداوم جنگ و تبدیل کردن افغانستان به حیث تختۀ خیز بطرف شمال، شمال شرق و شمال غرب پلانهای دیگری در معرض تطبیق قرار داده شد.

 در این مرحله تلاش صورت گرفت تا حین ارزیابی  وضع افغانستان، از مرحلۀ ( 1358ـ 1371) خیز صورت گیرد و چنان وانمود میشد که گویا بعد از سقوط دولت داوود در 1357 تا به قدرت رسیدن جهادی ها، سیستمی دولتی وجود نداشته است و کار عمرانی صورت نگرفته است. و اگر گاهی هم اجباری میبود برای ذکر آن مرحله، تنها جهات منفی، کمبودها و ضعف های آن و آنهم به شکل مبالغه آمیز یاد و فعالیت های جنگی تنظیمهای جهادی  برجسته شده و از سازندگی و آبادی در آن دوره طفره میرفتند و میروند.

همانگونه که گفته اند تاریخ بهتری داور است؛ با گذشت زمان و افشا شدن ماهیت دولت تازه که تعریف تازۀ “کلپتوکراسی/ حکومت دزدان” را برای آن بکار میبرند، بتدریج  مردم پی میبرند که دورۀ حاکمیت جمهوری دمکراتیک افغانستان با همه ضعف ها و کاستی ها و ادامۀ جنگ تحمیلی، دوران سازندگی و تلاش برای بهبود زندگی همۀ مردم بود و حزبی ها و کارمندان دولت خدمتگاران با تقوای مردم.

با ذکر این مختصر، تلاش صورت گرفت تا آنچه از نشرات از جمله روزنامه ها، جراید، مجلات و سایر آثار چاپ شده در دوران جمهوری دموکراتیک افغانستان که از طوفان و غارت و سوختاندن تنظیمهای جهادی در امان مانده و توسط اشخاص و سازمانهای خیرخواه و نیکواندیش گردآوری و در کتابخانه ها و دنیای انترنیت جا داده شده است، پیدا و در پخش بیشتر و بهتر آن اقدام گردد و برای برآورده شدن همین مأمول به تدریج  مجموعه روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور سال های 1359ـ 1361 از طریق سایت وزین راه پرچم و سایر صفحات همسو در اختیار علاقمندان قرار داده شد و به ادامه آن اینک مجموعۀ  روزنامه حقیقت انقلاب ثور  حمل سال 1362 تهیه  گردیده و پیشکش شما میگردد. امید است مورد استفاده و بهره شما قرار گیرد.  

بدینوسیله از رفقای ارجمند و عزیز  که لطف نموده اند  و شماره های پراگنده و نشرات گوناگون بیانگر کار و پیکار دوران جمهوری دموکراتیک افغانستان را برایم ارسال نموده اند، سپاس و اظهار شکران بی حساب نمایم. رفقای عزیز  دیرسال زنده باشید.

                                                                                                                                                                                                     با حرمت فراوان 

ق. آسمایی

 

«همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس                که دراز است ره مقصد و من نوسفرم»

در بارۀ روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور

 

نخستین شماره روزنامۀ حقیقت انقلاب ثور به حیث ارگان دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، بعد از ختم حکمروایی میر غضب دوران  حفیظ الله امین بتاریخ یازدهم جدی 1358 نشر گردید و  بعد از تاریخ 12 سنبله  سال 1359 به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، با مدیریت مسئول رفیق محمود بریالی نشرات آن ادامه یافت که در آغاز هفته سه بار و بعد از مدتی هفته شش بار نشر میشد.

حقیقت انقلاب ثور به حیث ارگان کمیته مرکزی حزب به ادامۀ نشرات حزبی، خواستها و مطالبات توده ها را انعکاس داده و در راه تحقق آنها رزمیده و برای بسیج مردم مبارزه نموده است.

حقیقت انقلاب ثور نقش عمدۀ را در متحد ساختن کارگران، دهقانان، روشنفکران وسایر اقشار زحمتکش و نیروهای وطنپرست بدور حزب دموکراتیک خلق افغانستان بازی نموده است.

حقیقت انقلاب ثور از نخستین شماره یکی از وظایف اساسی خویشرا تأمین وحدت و همبستگی صفوف حزبی، بلند بردن استعداد پیکارجویانه آنها و جلب و جذب نمایندگان خلق زحمتکش به حزب اعلام و در راه تحقق آن عملاً نشرات نموده است.

باز پخش این روزنامه و همگانی ساختن آن میتواند، منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث یک برهه از تاریخ کشور و کار و پیکار حزب دموکراتیک خلق افغانستان هستند.

قابل یادآوری است که متأسفانه بنابر عوامل گوناگون، همه شماره های این دورۀ روزنامه دستیاب نگردیده وکمبودی در این عرصه موجود است.

امیدواریم بتوانیم به کمک رفقا ودوستان کلکسیون های سالهای بعدی روزنامه ها، جراید، مجلات وسایر نشرات جمهوری دموکراتیک افغانستان وحزب دموکراتیک خلق افغانستان را جمع آوری، تدوین ودر خدمت هموطنان وپژوهشگران تاریخ کشور قرار دهیم.

راه پرچم

 

 

 

*

 

 

 

الـبوم عـکـس های انتخابی از مجموعۀ سال اول روزنامۀ “حقیقت انقلاب ثور”

(11 جدی 1358 ـ 29 حوت 1358)

برای دسترسی به البوم روی تصویر حقیقت در پایین کلیک نماید.