برای اگاهی نسل جوان مسعود شناسی ومکتب خانه مسعود حقیقت یا جعل در حقیقت ؟ نویسنده : رفیق محمد ولی

مکتب یا سیستم فکری که بیک شخص یا گروهی از همفکران تعلق داشته باشد با اضافت (ایسم ) نامگذاری میشود مانند ماکیاولیسم، مائو ئیسم ، مارکسیسم – لنینیسم، نازیسم ودهها (ایسم) دیگر وان مجموعه ای از اندیشه ها،تعالیم ونظریات فلسفی،سیاسی، اقتصادی، فرهنگی واجتماعی شامل شناخت جهان وپدیده های ان بوده شکل گیری وتکامل بعدی جوامع بشری تارسیدن به مراحل پیشرفته ومدرن تشکیل دولت هارا احتوا میکند.
مکتب دارای منظومه فکری مدون ناشی از اندیشه های موجدش بوده انواع رژیمهای سیاسی،اندیشه های فلسفی واقتصادی را برای بیان هویت وماهیت سیستم نظریاتی اش مشخص میسازد. هر مکتب فکری برابر با تفکر واندیشه مربوطه ، روابط قدرت،تشکیل حکومت، طرز تعمیل حاکمیت،سیر انکشاف وتطورات بعدی سیاسی،اجتماعی را بادرنظرداشت ساختار اتنیکی وامتزاج ان با ریشه های قدرت وحاکمیت تعریف مینماید.
تکامل بعدی این اندیشه ها بیشتر مربوط به پیروان مکتب بوده ،ارئه لکچرها،نشر مقالات،کتب ورساله ها ی تحقیقی غرض چگونگی تطبیق نظریات ومفاهیم در همخوانی ان با شرایط جامعه وطرز بعمل دراوردن ان اندیشه هارا تصریح میدارد. بنیانگذاران مکاتب فکری ادمهای کم سواد وعادی نه بلکه نوابغ ،فیلسوفان ودانشمندانی اند که که طی قرنها نظریات شان جز دانش بشری بوده در کتب خانه ها بحیث ماخذ می ماند ودر موسسات تحصیلات عالی به تدریس گرفته میشوند .
واما در مورد مسعود شناسی ومکتب مسعود :
احمد شاه مسعود دارای تحصیلات عالی نبود، دانش اکادمیک نداشت ودر حوزه های ذکر شده در بالا نه اثری دارد ونه توان علمی تدوین کدام برنامه را داشت. اوظاهرآ خودش را پیرو اسلام تلقی نموده میخواست با استفاده از عقاید سچه قومش خط معنوی حفظ تشکل سیاسی اش بنام شورای نظار رادر داخل جمعیت اسلامی امتداددهد، تحکیم بخشد ومافوق ان قرار دهد.
درمورد خط فکری به ظاهر اسلامی اش کدا م تز جدیدی که بتواند درکنار نظریات تیوریسن های جهان اسلام مکمل کننده اندیشه های سیاسی اسلامی باشد ارائه نکرده است. ازین جهت در مکتب فکری اخوانی گری تزس تازه ای بنام مسعود ثبت نه شده وجا ندارد ونیزدر بیان هم پیوندی مفاهیم وارزشهای اقتصادی ، فلسفی، سیاسی وفرهنگی متکی بر موازین فکری آغای مسعود چیزی وجود نداشته ،اثری از خامه اش تراوش نکرده ومنظومه فکری جدااز دیگران نداشته است تا پیروانش با یک قرائت مکتبی معین به تفسیر وتشریح ان ، مکب خانه ای بسازند وبه نام مسعود شناسی یا (مسعودیسم) مقالات رساله ها وکتب بنگارند( خداکند مانند سائر جعلیات نسبت داده شده به مسعود اقدام به تدوین وطبع کدام اثر بنام وی نه نمایند) .
منظومه فکری شخصیتهای بزرگ ومتفکر شامل پیچیدگی های بوده است که پیروان ودانشمندان بعدی به تحلیل وتوسیع ان غوامض پرداخته اند.ایا مسعود ، صاحب چنین اندیشه ای مدون بوده که برای شرح وبسط ان مکتب خانه ای ایجاد شود ودم ودستگاه تبلیغ پراگنی فعال نگهداشته شود ؟
یکی از معضلات عام دامنگیر همه تنظیمهای جهادی نبود یک هسته فکری ونظام معرفتی در جریان جنگها بود تاجهادرا به استقامت اصلی اسلامی مسیر میداد. فقدان تیوریسن ها و نظریه پردازان در امر جهاد که بر علاوه جنگ،خرد ورزی وصلاحیت سیاسی دولت داری را میان یک گروه معین رهبری کننده جهاد تعمیم میداد باعث شد تا باورود انها به شهرها منجمله شهر کابل از چهره های دست اول تا فرد عادی کلشنکوف بردار در ورای اصول اسلامی واخلاقی حرکت کنند. انها به غصب جایدادهای منقول وغیر منقول شخصی ودولتی،اموال دولت ومردم غنیمت گو یان مصروف شدند وحتی به ناموس مردم هم ترحم نکردند که به گفته اغای مجددی شش صد زن تنها از شهر کابل دران جریان ربوده شده وسرنوشت شان تا کنون معلوم نیست. دران جریان کسی از کسی اطاعت نمیکرد وهر که هرچه توانست دزدید وربود،حالا چگونه میگویند مکتب مسعود وراه مسعود در حالیکه مصیبت عام بی دانشی وناقابلی دامنگیر همه بود.
سابقه این بی خردی به کجا میرسید؟
طوریک شاهد زنده شکل گیری اوضاع سیاسی کشور طی ۵۰ سال اخیر بوده ایم ریشه عدم خرد ورزی این گروه در دستور پذیری از بی خردان پاکستانی واجرای خط به خط دساتیر انها بدون در نظرداشت مصالح ومنافع افغانستان بوده است چنانچه این مشکل در دوران جهاد، جنگهای بین التنظیمی،سپردن کابل به طالبان وحوادث جاری هنوز هم ادامه دارد.
منطومه سیاسی دینی در افغانستان توسط تحصیلکرده های اخوانی الا زهر مصر واخوانی های پاکستان که دران دیو بندی ها نقش بلند داشتند وارد شده است، ما تاکنون کتابی،مقاله یا رساله ای از پیروان این منظومه فکری در افغانستان ندیده ایم که به مدلول ان نظام ساختاری دولت مبتنی بر دین را بعد از جهاد مشخص ساخته باشد وبنیاد های ساختاری ان نهاد را بیان کرده سیستم سیاسی ودولت داری را بر مبانی اسلامی صراحت داه باشد. چه رسدبه مسعود ومکتب خود ساخته برادرانش .
گفتند اسلام وحالا هم میگویند اسلام اما نمیگویند منظور از اسلام گفته شده انها چیست؟
مردم افغانستان طی قرون متمادی معتقد وپا بند به دین اسلام بوده وهستند اگر منظور انها دولت مبتنی بر اساسات اسلامی است پس نهادها ونماد های این دولت چگونه است ؟
حکو مت انها در پشاورزیر نظر منصبداران ای.اس.ای. ساخته شد همینکه داخل کابل شدند به جان یکدیگر افتیدند،بعد از دولت جنگ زده جهادی ونظام قرون وسطائی طالبانی وتجاوز امریکا به افغانستان همه تنظیم های جهادی وسران انها بیک قانون اساسی لیبرال که بنیاد اقتصادی کشوررا براساس بازار ازاد، اساسات سیاسی اش را بر طبق دموکراسی غرب وامور فرهنگی اش را بر مبانی تقلیدی غربی گذاشت رای دادند ود نتیجه نظام موجود افغانستان به میان امد . ایا نظام اسلامی که اسلامیستها طی ۵۰ سال برای اوردن ان کشتند وکشته دادند وویران کردند همین است ؟ این که یک نظام ترکیبی ریاستی امریکایی ونیمه مختلط پارلمانی میباشد.
وقتی اندیشه چپ در افغانستان بسرعت میان قشر روشنفکر جامعه راه می یافت ،این اندیشه در فضای سیاسی ان زمان در عرصه بیداری مردم وداد خواهی علیه مظالم طبقاتی وملی وقت ود عرصه بیرونی برضد پاکستان،اسرائیل، امربکا وانگلیس وارتجاع عرب میچرخید، مراجع مربوط به ان کشورها در پی ان شدند تا با استفاده از دین مقدس اسلام اندیشه مخالف چپ را در کشور نظام بندی کنند ویک گفتمان ضد چپ رادر میان روشنفکران هم از راه تبلیغ وهم از طریق زور وخشونت وتروریسم پیش کشند که مجموعه ان بنام اخوانی گری مشهور شد. این ها اسلام را هرچیز گفتند، ایدیولوژی گفتند، دین گفتند جهان بینی الهی نامیدند و بالاخره به پیروی از احکام مراجع دست اول ودوم این جریان فکری بخصوص از پاکستان از طریق قاضی حسین احمد مسئول منطقوی اخوانی های پاکستان،بنگلدیش،هند وافغانستان ونظریات مولانا مودودی وسائرین موئسس اخوان المسلمین در افغانستان شدند که صرفآ وظیفه شان تطبیق دساتیر گرفته شده از مراجع پاکستانی بود.نقش مسعود از لحاظ تیوریک نه پراتیک که صرفآ جنگیدن بود در تدوین وشکل گیری ونظام بندی فکری این جریان چه بوده است که در فوق نظریات دیگران قرار گرفته بحیث یک مکتب فکری تبلیغ گردد؟
مسعود ادم یک بعدی بود وان بعد جنگ وگریز،ویرانگری وقتل مانند همه قوماندانها ورهبران جهاد . او شخصبت ملی نبود زیرا شخصیت ملی ادم استخباراتی نمیباشد( مراجعه شود به کتابهای جنگ اشباح ، طلای زرد و (s) .
اومفکوره ایجاد یک حکومت تک قومی را داشت ۵ سال جنگ وحاکمیت تنظیمش روی همین محور میچرخید که با هزاره،ازبک و پشتون در جنگ سپری شد.
اگرا و شخصیت ملی میبود بحیث وزیر دفاع مملکت نمیگذاشت استادش برهان الدین ربانی بر اساس انعقاد پروتوکولها با لوی درستیز پاکستان اردوی افغانستان را منحل کند،سلاح ومهمات حربی اعم از زمینی وهوائی اش را بدشمن دیرین سال کشور یعنی پاکستان تسلیم نماید. ان مال ملت وحامی ناموس ملت بود .
مسعود درزمان جمهوری محمد داود که پاکستان یکبار دیگر علیه افغاانستان به خصومت بر خاست به پاکستان رفت،تعلیمات نظامی وچریکی را در کوههای اتک زیر نظر صاحب منصبان ای.اس.ای. فرا گرفته به افغانستان امدو جنگ را در پنجشیر راه انداخت. وزیر اعلی انوقت صوبه سرحد نصیرالله بابر با مسعود ربانی وحکمتیار ملاقات میکرد ودساتیر میداد او ضمن مصاحبه ای در مجله (نوشت) چاپ پشاور گفت:” ملاربانی تاجک هوشیار بود به ما گفت داودرا نباید انقدر تضعیف کنیم که کمونستها در پوستش درایند. اما مسعود وحکمتیار بچه ها بودند حرفهای مرا قبول کردند”.
اغاز جنگ با تعلیم وتربیه وتجهیزات پاکستان واخر ان تسلیمی همه تجهیزات اردوی صد ساله کشور به پاکستان وبر اورده ساختن ارمانهای نیم قرنه پاکستان در تخریب افغانستان! ابن چه اندیشه ومکتب است وعاملین ان چگونه قهرمانان ملی اند(افتح لنا بالپاکستان واختم لنا بالپاکستان).
اطفال زمان امدن جهادی ها به شهرها وپایتخت کشور امروز به سن جوانی رسیده اند تبلیغات غلط وساخته شده در مورد جهاد وجهادی ها بخصوص دو چهره خونریز وویرانگر ( حکمتیار ومسعود) ذهن جوانان را در قضاوت ،دچار اختلال میسازد.
درمورد احمد شاه مسعود انچه دیده ایم ومیدانیم اینقدرکافیست به نسل نو گفته شود که بر خلاف شخصیت سازی جعلی پیروانش او در کشتار قسی القلب بود، راهگیر دهلیز طولانی کوهبند سالنگ بود که در چپاول اموال تجار ودولت بین شمال و کابل از همه دست بلند داشت،معادن قیمت بهای کشور را در پنجشیر وکران ومنجان قبضه کرده ذریعه باندهای قاچاقبری به پاکستان میبرد وپول انرا خود میگرفت . باشبکه های استخباراتی کی. جی بی.، ای.اس.ای.،سی.ای.ای. وایران برای گرفتن پول رابطه داشت ،از قاچاق مواد مخدر شرم نمیکرد. بنا بر افشای حقایق در کتاب( ‌ s) مسعود پول این مراجع را که ۶۰ ملیون دالر میشد در بانکهای لندن ذخیره کرده بود.
نتیجه تمام عمل واندیشه مسعود وده سال حاکمیت مطلق تنظیمی ا ش (تنظیم هم اصطلاح پاکستانی است)در کابل که او همه کاره ان بود تبلور نمود وحاصل ان ۷۰ هزار کشته،ویرانی شهر ومهاجرت ملیونها انسان شد. او صاحب کدام مفکور ،راه وروش مشخص ومتباین بادیگر قوماندانها نبود،شاگردان ودانشمندانی ازین مکتب خانه بیرون نشده تا چهره اورا غیر ازانچه بوده است تمثیل کند انهایکه ازاو پیروی میکنند اکثریت قریب به اتفاق شان ادمهای فاسد،قاچاقبر، استفاده جو وادمکش ومافیائی های هستند که باشبکه های مختلف استخبارات خارجی رابطه دارند زورگو هستند ،پیوسته تهدید به تجزیه افغانستان،تاسیس حکومت موازی،قیام مسلحانه،مانند موسس مکتب شان قطع شاهراه سالنگ و منع ورود اموال تجارتی به کابل وقطع جریان برق مینمایند که خیر وصلاح مردم ومملکت در ان دیده نمیشود. اگر فشار نظامی خارجی ها نباشد شاید اینها باربار دست به سلاح ببرند وجنگهای کوچه به کوچه مکتب خانه شانرا ازسرگیرند.
برادران مسعود ویک حلقه کوچک شورای نظار بسیار تلاش دارند از مسعود یک سمبول محلی بسازند تا مردمان محل بدور نامش جمع شوند. انها صحت وسقم هرچیز را در محک مسعود حقانیت میبخشند .این کیش شخصیت ریشه نمی گیرد.
گرچه از دره های پنجشیر دانشمندان،شعرا،سیاستمداران،انجنیران،صاحب منصبان قوای مسلح به رتب بلند،ممثلین رادیو وتلویزیون وسینما ودرمجموع متناسب به امکانات وقت تحصیلکردگان زیادی درجامعه مصدر خدمت شده اند ،استادان پوهنتون هابوده اند وشاگردان به جامعه تقدیم کرده اند مانند استاد غلام صفدر پنجشیری دانسمند واستاد پوهنتون کابل ،عارف وشاعر بزرگوار جناب حیدری وجودی،نویسنده ودانشمند محترم اکادمسین دستگیر پنجشیری،شاعر با استعداد بلند مرحوم قهار عاصی،مرحوم استاد محب بارش،شاعر،نویسنده واستاد فاکولته ادبیات پوهنتون کابل ودهها شخصیت عالی قدر وارجمند دیگر ودهها کادر ورزیده وبادانش درجنبش چپ افغانستان ، اما در جریان جنگهای دوامدار تحمیلی از خارج مسعود نسبت داشتن کیش شخصیت که مساوی وبالاتر از خود کسی را نمی پذیرفت در میان جنگنده های ان دوره خوب درخشید. اوکسانی راکه میتوانستند چهره های موازی باوی باشند ترور میکرد مانند ترور پهلوان احمد جان ازچهره های برجسته ان وقت. ازین سبب برای نسل جنگاور پنجشیر اوچهره جنگی ان دوره است. استخبارات فرانسه اورا شیر پنجشیر لقب داد واین یک لقب محلی بود مربوط به ان ولسوالی، شیر شمالی یا شیر افعانستان نه گفتند که وجهه منطقوی یا سراسری ملی داشته باشد.
مظالم مسعود نه تنهادرکابل بلکه درهر منطقه مفتوحه بدست قوایش جانگداز بوده است. بهار سال ۱۳۶۴ به اثر یک عملیات دره اندراب از وجود قوتهای مسعود پاک سازی شد برای سازماندهی امور سیاسی واداری در ترکیب یک هیئت در ان ولسوالی سفر داشتم،مردم محل با فحش ودشنام به ادرس انها میگفتند نیمه های شب چون داره های دزدان بر ما ریختند به هر خانه امر کردند تنور هارا اتش کنند وبرای شان نان تهیه کنند،ما زنها ودختران جوان مان را در کندوها پنهان کردیم تا از شر دست درازی انها مصئون باشند. دراخر این دره که مشرف بدره خنجان میشود پوسته افراز کرده بودند از یک دانه تخم مرغ تا گوسفند وگاو که از دره خارج میکردیم پول میگرفتند زندگی را سخت بر ما تنگ ودشوار ساخته بودند، دربنو مقر ولسوالی با معلمین مکاتب دیدیم وگفتیم مکتبها را اتش زده اند،مقر ولسوالی و کلنیک صحی را نیز سوختانده اند تا رسیدن پلانهای مرکز چگونه به فعال سازی مکاتب اغاز میکنید . معلمین گفتند باامدن انها ما کتابهای مکاتب را بداخل صندوقها گذاشته در زمین دفن کردیم انهارا بر میاریم تا ترمیم مکاتب شاگردان رادرزیر سایه درختان درس میدهیم.
معلمین قصه کردند که قوماندان شورای نطار در بنو نواسه سید حسین سقوی بود سخت ظالم بود دستگیر شدگان را بیک بند تنبان خفه میکرد ویا در عقب جبپ می بست وتا بازار ده صلاح که ۷ کیلومتر ازینجا فاصله دارد انرا کش میکرد که تا انجا دوپایش باقی مانده تنه اش پارچه پارچه میشد. اگر این مظالم ناباور کردنی را در گنجینه جنایات ضد بشری فصل نو میدانند قبول که درین عرصه مکتب خانه است درغیر ان ان نه خودرا زحمت دهند ونه دیگران را فریب.
باوجودیکه همه احزاب جهادی دم از اخوت اسلامی می زدند ولی عملآ نتوانستند براین اخوت چنگ بزنند بلکه بطرف اخوت قومی ومحلی رفتند که نتیجه اش خطرات تا سرحد تجزیه طلبی انکشاف کرده است وشورای نظاری هاعلنآ در تلویزیونها از تجزیه افغانستان حمایت میکنند. از این اخوت هر تنطیم در دفاع از بدترین ونا رواترین افراد مربوط به تنطیم وقوم وسمتش بر میخیزد واین پامال شدن عدالت است نه اخوت اسلامی وعدالت اسلامی.
مسعود یکی ازمتعصب ترین چهره های تشدید کننده اختلافات ملی وسمتی بود. بزرگترین ایده او این بود تا پنجشیر صلاحیت پادشاه سازی راداشته باشد نه قندهار این طرز تخیل بعد از تحول ۷ ثور ۱۳۵۷ مفهومش راازدست داده بود،هیچ منطقه منجمله قندهار صلاحیت تعین زعامت افعانستان را نداشت. حکومت افعانستان سرتاسری ومتعلق به همه اقوام ،ملیتها وقبایل کشور بود. این اندیشه از دو دیدگاه کاملا مردود است؛ یکی اینکه بسیار عقب مانده وکهنه گرایانه است زیرا تشکیل ومکلفیت های دولت بر بنیاد یک قوم یا یک منطقه یا مذهب حد اقل ۴۰۰ سال پیش ازامروزمردود دانسته شده مکلفیت های دولت براین بنیادها نه بلکه برمبانی محاسبات درروشنی سلسله ای ازارزشها که انرامنافع ملی میگویند معین میگردد. ثانیا کوتاهی تعقل این اندیشه دران است که یک کشور کثیر الملت را چگونه میتوان از دیدگاه تنگ محلی تحت اثر گذاری زعامت یک منطقه(دران وقت ولسوالی) دراورد؟ این نیت مسعود اگر دران وقت دردی را برمردم تحمیل میکرد حالا پندیدگی ان بیشتر از دردش شده رهروان ان به اصطلاح مکتب در برهم زدن وحدت ملی افغانها نقش بلندی بازی میکنند.
دیده میشود که یکی دونظر کوچک محل گرایانه مسعود هم ازلحاط جامعه شناسی علمی وساختار اتنیکی کشور وهم ازلحاظ عملی ناقص وبی بنیاد بوده است.
فکر میکنم بهتر است پیروان مسعود از باد کردن کاه بی دانه دست بردارند. انها حالا هم صاحب یک وزنه در حیات سیاسی واقتصادی کشور هستند، دست از سیاست منفی واضافت طلبی در سیاست بردارند ومسیر سالم سهمگیری در عمران کشور را پیش گیرند،اصل زور جایش را به عقلانیت دادنی است،دنبال استفاده جو یان وزور گویان نروند براعمال منفی شان انگشت انتقاد بگذارند تا با همه ملت مواجه نباشند وجایگاهی برای اینده در سیاست داشته باشند. از هیچ یک از رهروان این راه نه شنیدیم که ازاحمد ضیا مسعود پرسیده باشند که ۵۲ ملیون دالر را از کجا بدست اوردی وچرا انرا با سوی استفاده ازمقام دولتی به خارج میبردی ودر دبی با سرافگندگی دستگیر شدی وبرای ۴ ساعت در بازداشت بودی وبر نام تنطیمی ما لکه دیگررا درسطح جهان ثبت کردی؟ چرا ان مبلع را برای پروژه های عام المنفعه در پنجشیر که ولایت امن است بکار نیانداختی تا چند هموطن بیکار از ان لقمه نانی بدست میاورد. همچنین بر ثروتهای نامشروع سایر منسوبان وکادرهای رهبری شان.
همین احمد ضیا مسعودگفت گروپهایکه درجوزجان وفاریاب میجنگند یا جمعیتی هستند یا جنبشی وسبب ان این است که مردم خودرا دریک جریان سیاسی نمی بینند. وقتی که موجودیت خودرا دریک تشکل نه بینم مسلما تفنگ بر میگیرم وبر ضد حکومت میجنگم . اودر هنگامه سبکدوشی اش گفته بود کشوررابه جنگ داخلی میبرد یعنی اساس این مکتب بر بنیاد جنگ وتفنگ است یا من در قدرت یا جنگ با حاکمیت،ان هم جنگی که ویران میکند میسوزاند ،سرباز وصاحب منصب دولتی را که ۵۰ فیصد سهیم ان است میکشد وبه ناموس مردم هم رحم نمیکند.
معقولیت این سیاست در کجاست؟۵۰ فیصد سهیم حکومت هستیم اما اگر من باهمه بی کفایتی وسوی استفاده مقام نداشته باشم با همین ۵۰ فیصد خود هم می جنگم.
ایا حزب مربوطه اغای مسعود ازاو پرسید که با این حرفهای غیر مسئولانه وسنجیده ناشده چرا جنگ طالب وداعش را که خودرا در حاکمیت نمی بینند ومیجنگند حقانیت میبخشی. وقتی تو خودرا در حاکمیت نه بینی دست به جنگ وسلاح میبری عین عمل را طالب هم مرتکب میشود میان مقام خواهی و جنگ وخونریزی وافغان کشی مکتب مسعود وطالب وداعش چه فرقی وجوددارد ؟
هر فصل کتاب مکتب مسعود خون است وویرانی.
زیر هر ستونش را دشنه ای موشح کرد
پاره وپریشان باد این کتاب خون الود.

 

غلبه بر وحشت: جنایت مافوق تصور

 

حقیقت انقلاب ثور
شماره 271/ یکشنبه ۳۰ سرطان ۱۳۶۴/ 21 جولای 1985

انبار مـرگ افـزار: هموطنان گرامی اطلاع دارند که در نتیجه عملیات پیروزمندانه قوای مسلح قهرمان کشور در هفته گذشته (۲۳ سرطان ۱۳۶۴/ سیزدهم جولای 1985)، دره مکنی مربوط منطقه سپید چهر که در قسمت علیای سلسله کوههای پنجشیر موقعیت دارد، از لوث وجود بقایای باندیتهای دارودسته نامنهاد “جمعیت اسلامی” پاک شد. ضمناً یکی از ددمنشانه‌ترین مظاهر ماهیت ضدانقلاب وحشی و عاملان جنگ اعلام ناشده امپریالیستی علیه وطن و مردم ما در آنجا کشف و افشاء گردید. اینک راپورتاژ بازدید گزارشگر روزنامه “حقیقت انقلاب ثور” ازین دره تقدیم میگردد.

هلیکوپتر از ارتفاعش کاسته میرود و برابر با پیچ و تاب دره‌ها پیچ و تاب میخورد. دیگر قلل شامخ کوهها زیر پای ما نیستند. در اعماق دره‌های علیای پنجشیر هستیم. آسمان صاف و هوا گواراست. باریکه‌های‌ مارپیچ آب شفاف که در زیر نور خورشید درخشش خیره‌کننده دارند، نگاهها را به چگونگی امتداد چندین دره آشنا میسازند. دره‌هایی را هم میتوان دید که مشخصات آنها باریکه‌های آب نیستند. از خود میپرسم: آیا به این منطقه وطن ما که انبوه بزرگی از دره‌ها و سلسله پرشاخه کوهها آن را ساخته، نام “دره پنجشیر” نارسا و حتا غلط نیست؟

هلیکوپتر بدنه خود را راست و چپ کج میکند. متوجه میشوم که به دره بسیار تنگ وارد شده است. تیغه‌ها، تاوه‌سنگها، فرورفتگیها، پیش برامدگیها، بُزرَوهایی که اینسو و آنسو در کوههای دو طرف دیده میشوند، ذهنم را به آنچه در اصطلاح نظامی “عوارض اراضی” نامیده میشود، معطوف میدارد. در فاصله نه‌چندان طولانی دهها سنگرگاه و موضع مستحکم آماده را مینگرم. دره در جایی اندک فراخی نشان میدهد. هلیکوپتر با دشواری چند دور میزند و خود را آماده نشستن میسازد. در ساحه نسبتاً همواری که از چند بسوه بیشتر پهنا ندارد، نزدیک زمین معلق می‌ایستد، ما را فرود می‌آورد و خود برمیگردد.

اکنون در مقر قوماندانی مفرزه قوای مسلح کشور در قسمت بالای دره مکنی هستیم. غرور قهرمانانه که در سیمای سربازان و افسران موج میزند، الهامبخش و هیجان‌آور است. به پرسشها از چگونگی جریان عملیلت محاربوی که به تازگی انجام داده‌اند و نتایج آن آغاز میکنیم. افسران و سربازان هرکدام بخشی از پیروزی را حکایت میکنند و جهت دریافت پاسخ مشخص و مفصل قوماندان عملیات را معرفی میدارند.

توضیحات دگروال زلمی ویسا قوماندان عملیات مفرزه لوای 27 کوماندو: “درین دره تنگ و صعب‌العبور قدمه اکمالاتی و لوژستیکی سلاح و مهمات، دیپوهای اعاشه و زندان باند وحشی “جمعیت اسلامی” قرار داشت. در روزهای ۲۱ و ۲۲ سرطان ۱۳۶۴ [12 و 13 جولای 1985] نیروهای ما در دو قسمت (بالایی و پایینی) این دره دیسانت گردیده و از هر دو جناح دشمن را در محاصره گرفتند. طی عملیات محاربوی که عمدتاً در روزهای ۲۳ تا ۲۵ سرطان [14 تا 15 جولای 1985] صورت گرفت، نیروی اشرار با آنکه در امتداد دره مواضع مستحکم داشت، از پا درآمد. شمار زیادی از آنان سرکوب و تعدادی دستگیر شدند.

در جریان عملیات چهار میل دشکه/ یک میل هاوان/ 1150 ماین ضدتانک و وسایط/ 400 ماین ضدپرسونل/ دو دیپوی مواد ارتزاقی/ یک نانوایی/ تسهیلات محاربوی اشرار منهدم شده/ سلاحها، مهمات و تجهیزات آتی که از طرف باداران خونخوار ارتجاعی، هژمونیستی و امپریالیستی شان برای قتل و کشتار مردم افغانستان و تخریب وطن زیبای از طریق پاکستان در اختیار آنان گذاشته شده بود، اکثراً به مقادیر هنگفتی به دست ما افتاد:

دستگاه پرتاب راکت رییکتیف چینایی/ راکت رییکتیف/ راکت آرپی‌جی/ توپ 76 میلیمتری/ هاوان 82 میلیمتری/ دشکه/ زیکو1/ ماشیندار کاپاوی‌تی/ دستگاه کمپیوتری انقلاق ماین/ واسطه‌های معاونه دستگاه کمپیوتری انفلاق ماین/ ماشین تخریب ماین، ماینهای اهتزاری فشاری زمانی/ ماینهای مختلف ضدپرسونل، ضدتانک و دیگر وسایط/ پوگارام‌-‌ کا7/ ماین هاوان امریکایی/ راکت غیررهبری شده/ ماین نوع مونز/ ماین نوع پومز/ تروتیل با قدرت انفلاقی بلند/ مواد مختلف انفلاقیه دیگر/ کپسول دی دیناتور/ پونیه ماین ایتالوی/ بم دستی مارک اف1/ بم دستی عادی/ آله‌های دید و ترصد/ مرمیهای اسلحه مختلف ثقیله/ مرمیهای اسلحه مختلف خفیفه/ دستگاه ثابت مرکز مخابره/ دستگاه مخابره طاقت بلند/ دستگاه آخذه 362آ/ دستگاه موج متوسط، بیسیم آر148/ بیسیم آر123/ بیسیم آر107/ بیسیم آر105/ بیسیم مدل جدید/ مایکروتلفون/ تلفون سرمیزی هندلکی/ بیسیم سایز کوچک/ همچنان اسناد دو کمیته/ اوراق تبلیغاتی، ضدانقلابی/ و کتاب ثبت زندان و نیز مقدار زیادی از مهمات مانند سامان آلات دشکه/ هاوان، توب بی پس‌لگد و زیکو 1/ سیمهای ارتباطی ماین/ فتیله ثانیه سوز/ تذکره‌ها/ خیمه‌های انفرادی/ ادویه/ البسه/ برنج، آرد/ روغن و غیره شامل فهرست غنایم”

در جریان صحبت، از جناح شمالغربی دره، از ماورای کوه صدای انداختها به گوش میرسد و ما بدون آنکه سوالی در میان گذاریم، میشنویم که در آنسو عملیات ادامه دارد. میپرسیم: “زندان هم به تصرف تان درآمده است؟” میگوید: “بلی”. همزمان با این پرسش و پاسخ، در سیمای سربازان و افسران دگرگونی عیانی بروز میکند. اندوه سوزانی را در حرکات چشمان و پرش لبهای شان احساس میکنم. به ذهنم میگذرد که راز مخوفی در میان است.

با برخی سربازان و افسران در سراشیبی به استقامت جنوبی دره راهی میشویم. در کنار شرقی دریا، یگانه راه، باریکه ییست که غالباً امکان نمیدهد دو نفر همزمان و شانه ‌به شانه از آن عبور کنند. یکنیم ساعت منزل میزنیم. زیر چند تاوه‌
سنگ و در چند فرورفتگی بغل کوههای دو طرف مواضع درهم کوبیده شده باندیتها به چشم میخورد. سرانجام در محلی به جناح غربی دریا بنایی زینه مانند با چند در و کلکین و ملحقات دیگر دیده میشود. وقتی نزدیک میرویم پل پیاده روی را در جوار آن میبینیم.

باید از پل بگذرم. رعشه شدیدی سراپای بدنم را فرا گرفته است. سرم گیج میرود، زیرا از قبل چیزهایی دریافته‌ام و حال میبینم که سطح پل و سنگهای اطراف پایه‌هایش آغشته به خون اند؛ آغشته به خون برادران مظلومم، هموطنان بیگناه و بیدفاعم که حاضر نشده بودند ناموس مادروطن را به میلیاردران امریکایی و اروپایی و پادوهای پست و فرومایه منطقوی آنان بفروشند؛ به اوامر آنان برای قطعه قطعه ساختن و به خاک و خون کشیدن افغان‌زمین مقدس خویش گردن نهند.

ولی برای تو هموطن، برای تو تاریخ، برای شما انسانها اگر موافق یا مخالف هستید، و بالآخره برای شما آیندگان که سالها و قرنها پس از من خواهید آمد، باید میگذشتم و گذشتم. گذشتم تا اسلام “مجاهدین جمعیت اسلامی” را ببینم. گذشتم تا “حقوق بشر” مقتدیان امپریالیزم جهانی را ببینم. گذشتم تا “آزادی” سرسپردگان “جهان آزاد” را ببینم. گذشتم تا کارنامه آنانی را ببینم که رهبران “انقلابی چین” حامی دوآتشه شان است. گذشتم تا رهاورد آنانی را ببینم که در پاکستان و ایران برای “جهاد مقدس” تربیت و به میهن ما فرستاده شده اند.

بی‌اختیار دستم به شانه یکی از حاضرین قرار میگیرد. رخ سوی من میکند. به سختی میپرسم: “لطفاً این ساختمان را تشریح کنید. زندان کجاست؟” به ساختار زینه مانند اشاره میکند و میگوید: “اتاق بالا دفتر سرکرده زندان است، اتاق وسطی از دستیارانش و اتاق پاینیی از عمله تحت امرش. مدخل روبرو دروازه سموچی است که در آن دیپوی مواد خوراکی قرار داشت. زیر صفه مقابل زندان است. پیشتر بالای صفه میرویم. فوتوراپورتران تلویزیون هم رسیده‌اند. در وسط صفه دریچه مربع شکل با طول و عرض یک یک متر به ما نشان داده میشود. سربازی زنجیر آن را به دست میگیرد و به سمتی فشار میدهد. دریچه زیر سقف فرومیرود. چوکات و زینه چوبی نمایان میشوند. لایتمن (چراغدار) تلویزیون چراغ را روشن میکند. چوب چوکات دریچه و زینه که بین آن و سطح زندان قرار دارد، سرخ است. به دید خود باور نمیکنم. احتمال میدهم که به علت مشاهده صحنه‌های خونین قبلی چشمم اینها را نیز سرخ میبیند. چندین بار پلکهایم را باز و بسته میکنم، ولی بدبختانه وقعیت واقعیت است. با تشنج دفع‌ناپذیر به کمک لایت تلویزیون از زینه پایین میروم: سیاه چاهی مییابم که به سه اتاق نسبتاً بزرگ تقسیم شده و همه دیوارهایش از سنگ بافت خورده اند.

در سطح سنگین و مرطوب اتاقها جز تعدادی کرتی، نیم تنه و البسه دیگر تقریباً هیچ کدام سالم نیست. تکه پاره‌های خونین که نمیتوان نام فرش را بر آنها نهاد با مقداری کاه چیزی دیده نمیشود. لکه‌های خون در سنگ دیوارها نیز فراوان است. در یک چوب سرتاق با پنسل نوشته شده است: «شروع کار 2 دلو 1363/ ختم کار 15 دلو 1363»

چنین استنباط میکنیم که این دهشتگاه مخوف ظرف چهارده روز [23 جنوری تا 5 فبروری 1985] ساخته شده، آنهم در سرمای جهنمی زمستان و با کار وحشتناک که طبعاً بر چند زندانی مظلوم تحمیل گردیده‌است. تقریباً با عین خط در همان چوب باز هم میخوانیم:

«این جسم من از خاک است تا خاک شود آخر
این نام من از دنیا برباد شود آخر
هر کس که کند یادم، غمناک شود آخر»

 

 

در سطح سنگین و مرطوب اتاقها جز تعدادی کرتی، نیم تنه و البسه دیگر تقریباً هیچ کدام سالم نیست. تکه پاره‌های خونین که نمیتوان نام فرش را بر آنها نهاد با مقداری کاه چیزی دیده نمیشود. لکه‌های خون در سنگ دیوارها نیز فراوان است. در یک چوب سرتاق با پنسل نوشته شده است: «شروع کار 2 دلو 1363/ ختم کار 15 دلو 1363»

چنین استنباط میکنیم که این دهشتگاه مخوف ظرف چهارده روز [23 جنوری تا 5 فبروری 1985] ساخته شده، آنهم در سرمای جهنمی زمستان و با کار وحشتناک که طبعاً بر چند زندانی مظلوم تحمیل گردیده‌است. تقریباً با عین خط در همان چوب باز هم میخوانیم:

«این جسم من از خاک است تا خاک شود آخر
این نام من از دنیا برباد شود آخر
هر کس که کند یادم، غمناک شود آخر»

دلیل اینکه نویسنده در پایان این سطرها از ذکر نام خود ابا ورزیده، کاملاً روشن است. اینکه وی از لحاظ معتقدات دینی مسلمان مومن بوده، بند اول این شعرگونه به صراحت کامل آفتابی میسازد. و دریغا که این فریاد نه از فردی بلکه از گروهی است.

ازین دخمه مخوف که نماد کاملی است از “اسلامیت” مجاهدین دالر، پوند و کلدار و از “انسانیت” انسانیت‌باختگان مزدور دیوهای مغرب‌زمین بیرون می‌آیم، حالم بدتر شده‌است. در مخلیه‌ام قواره‌های سناتوران امریکایی و دیگر پارلمان‌نشینان “جهان آزاد”، حضرات ریگن، تاچر، ژاوژیانگ، ضیاءالحق، آخوندهای ایرانی و شیخهای مرتجع عربی مجسم میگردند. قواره‌های آنانی که با حاتم بخشیها و افسونگریهای طاغوتی از مشتی زرخرید، به این حد سلب انسانیت کرده‌اند. به نظر می‌آید که دلهره مدهش اختطاف‌شدگان درد و سوز تن خونین شکنجه‌دیدگان و رنج ذوب‌کننده روان اهانت کشیدگان به سان آتشفشانی از سلولهای زندان زبانه میکشد. به نظرم می‌آید که دریا به جای همه کودکانی که پدرران شان و همه کسانی که عزیران شان را گم کرده اند، ضجه میکند.

همراهی از دستم میگیرد و ازین وضع بیرونم می‌آورد. با او و دیگران راه می‌افتم. آنسوتر از پل در کناره زیرین دریا ساحه خشک و همواری و بر آن انبوهی از اجساد برهنه و نیمه‌برهنه به چشم میخورند. دیگر طاقت پیش رفتن ندارم. ناچار به پره سنگی تکیه میکنم.

لمړی بریدمن محمد نعیم قوماندان بلوک استحکام لوای 37 کوماندو توضیح میدهد: “روز شنبه ۲۱ سرطان که به سر و آخر دره پایین شدیم، از هر دو طرف به پیشروی در داخل دره ادامه میدادیم. اشرار رویهمرفته مقاومت شدید میکردند. مدتی طول کشید تا اینجا برسیم. آنها که شکست خود را حتمی دیدند، هموطنان مظلوم را از زندان بیرون کشیدند، بالای پل تیرباران کردند و اجساد شان را به دریا انداختند.”

جگړن داد محمد قوماندان کندک سوم لوای 370 کوماندو که با همسنگرانش وظیفه جمع‌آوری و بیرون کشیدن اجساد از دریا و دفن آنها را به عهده داشت، به توضحات فوق افزود: “تا جایی که اجساد را دیدیم، معلوم میشود همه تیرباران نشده‌اند. جگر و قلب تعدای توسط کارد یا سایر آلات جارحه پاره شده‌اند. علایمی که از شکنجه‌های پیش از قتل حکایت میکنند، فراوان هستند. از جمله، بدنهای بعضی با سیخ داغ شده، در گلو و حصص دیگر بدن کبودیهای زیاد دیده میشوند. یک یا هر دو چشم بعضیها کشیده شده و شماری ریسمان در پای داشتند. دستهای بسیاری از پشت بسته بودند. پای، دست و دندانهای عده زیادی شکسته است. اگر قبل از قتل رخ نداده، احتمالاً هنگام پرتاب شدن به دریا به وقوع پیوسته است، ولی آب دریا آنقدر تند نیست که بتوان همچو چیزها را ناشی از آن تصور کرد. اکثر قربانیان را پیش از کشتار لخت و برهنه کرده‌بودند.”

دوهم بریدمن شیرشاه داکتر سرویس جراحی شفاخانه اکادمی علوم طبی قوای مسلح گفت: “بعضی از اجساد که مدتها قبل از قتل پوست از بدن شان کنده شده هم وضاحت دارد. در طول دریا عقب هر سنگ سه چهار و حتا تا ده جسد پیدا میشد. مساله دفن آنها فوریت داشت و انجام معاینات دقیق بر همه آنان امکانپذیر نشد. با آنهم تمام صدمات دیگر که در اعضای مختلف بدن شهداء وجود دارند، نمیتوانند کاملاً ناشی از واقع شدن آنها در مسیر آب دریا باشند.”

جگتورن امان‌الله قوماندان کندک دوم لوای 37 کوماندو افزود: “تا کنون (ظهر چهارشنبه ۲۶ سرطان) در ساحه‌یی که رفقای کندک 2 و 3 وظیه دارند، 65 نفر دفن شده و برای اینها هم در جای مناسب کار حفر مقبره‌ها ادامه دارد.”

عکاسان و کمره مینهای تلویزیون و سینما پس از برداشتن عکسها و تصاویر از محل بالا می‌آیند. سربازان و افسران دوباره مصروف شاقترین کار انسانی میگردند. نزدیک پل با قوماندان عملیات برمیخوریم. او میگوید: “فهرست کتاب ثبت زندانیان نامهای 264 نفر را نشان میدهد. قوتهای ما تا حال از دستیاب شدن 134 جسد راپور داده‌اند. کار تجسس دیگران ادامه دارد. بسیار احتمال میرود که برخی از شاملین کتاب ثبت مدتها قبل کشته یا زیر شکنجه یا به علت نرسیدن نور و هوا و غذا در داخل زندان تلف شده باشند. وقتی اینجا را به تصرف درآوردیم، بوتلهای شراب و حتا باقیمانده کباب بر روی صفه مقابل پل برخوردیم. معلوم است که جلادان اشرار خود را درینجا مست میکردند. بعید نیست که به خاطر تفریح وحشیانه خود هم عده‌یی از هموطنان مظلوم در بند را گاهگاه مسخ و مثله و شهید کرده باشند.”

الوداع ای مظلومترین شهدای وطن! در آغوش مام میهن آرام بخوابید. شهادت شما مظهر عظمت و قدرت حقیقی است که به آن وفادار بودید. دشمن زبون و جبون اگر چند صباح امکان زیستن را از شما سلب کرد، حقیقت شما را نتوانست و نمیتواند نابود کند. نیروی شهادت شما کورترین کورها را بینا میسازد تا حقیقت را ببینند و افتادن به دام اهریمنان وطن‌سوز و انسانیت‌کش نجات یابند. نیروی شهادت شما به میلونها خواهر و برادر تان در وطن و جهان قوت میبخشد که برخیزند تا ددان و دیوانی را که مقدسات اسلامی و انسانی فقط پوششی بر اندامهای پلید شان است، به کیفر رسانند و عدالت و انسانیت را بر همه کوهها و جنگلها چیره گردانند.

گزارشگر: عالم « افتخار »
فوتو زورنالیست :شیرشاه « ابوی »
بازتایپ و تهیه: صبور « سیاهسنگ »

[][]
پایان

صفحه انترنتی راه پرچم افتخار دارد که مجموعۀ از اسناد ، روزنامه ها، کتاب و… مربوط ح.د.خ.ا و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را که طبع و نشر گردیده است همراه با یاداشت ها و دیدگاه ها و مقالات و پژوهش های داخلی و خارجی تقدیم شما نماید.
بازپخش اسناد حزبی ح.د.خ.ا ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان که حاوی اعلامیه ها، تصامیم وموضعگیری های دولت با اضافه خبرها وتحلیل های پیرامون اقدامات عملی آن دولت، در جهت خدمت به هموطنان است؛ میتواند منبع موثق ودقیق برای تحقیق وتتبع کسانی قرار گیرد که خواستار تحقیق وتتبع مستقل و بیطرفانه در بارۀ حوادث کشور اند.
ضرورت به یادآوری است که در نتیجه سقوط غم انگیز دولت در ثور سال 1992 و تسلط جهادی ها برمال و دارایی عامه و چوروچپاول موسسات دولتی، سبب گردید تا قسمت بیشمار اسناد، مدارک و نشرات دولتی وحزبی دوران کار وپیکار حزب و دولت از بین رفته و منابع بسیار مهم تحقیق و تتبع برای نسل های آینده ضایع و تنها به شکل پراگنده اینجا و آنجا بعضی مدارک و نشرات از چپاول در امان باقی بماند. راه پرچم به نوبه خود از همه موسسات وافرادی که این اسناد و مدارک را حفظ و همگانی ساخته و یا هم در اختیار ما قرار داده اند، صمیمانه اظهار شکران می نماید وموفقیت بیشتر آنها را در دریافت و همگانی ساختن آن خواهان است.
امیدواریم به کمک اعضای حزب وسایر هموطنان نیک اندیش، سلسله جستجو و دریافت نشرات و مدارک بیشتر را در این عرصه ادامه داده و یقیناً با دریافت آن، آنرا همگانی خواهیم ساخت.
همچنان امیدواریم بتوانیم به کمک رفقا ودوستان کلکسیون های سالهای بعدی روزنامه ها، جراید، مجلات وسایر نشرات جمهوری دموکراتیک افغانستان و اسناد ح.د.خ.ا را جمع آوری، تدوین ودر خدمت شما هموطنان گرامی وپژوهشگران تاریخ کشور قرار دهیم.
قابل یادآوری است که گرداننده های راه پرچم با تمام نیرو و درک مسولیت تا حال سعی نموده اند هرچه بیشتر در این زمینه فعال و موثرکار نمایند .

راه پرچم

نمایشگر ویدیو

00:00
01:29

 

 

 

 

نـشــرات راه پـرچــم

البوم تصاویر زنده یاد ببرک کارمل پرچمدار جنبش ملی و دموکراتیک کشور Album images of Babark Karmal

آرمان رهبر: انصاف وعدالت برین می خواهم من کشور و انسان نوین می خواهم همواره گلیم ظلم بر خواهم چید آینده ی خلق بهترین می خواهم.                                 **********                         اطلاعت بیشتر دربارهالبوم تصاویر زنده یاد ببرک کارمل پرچمدار جنبش ملی و دموکراتیک کشور Album images of Babark Karmal[…]

عـکـس های انتخابی از مجموعۀ سال اول روزنامۀ “حقیقت انقلاب ثور” البوم اول(11 جدی 1358 ـ 29 حوت 1358) 1980 Haqiqat inqlab saur

                 قسمت پنجم و ششم زیر کار است 117 تصویر دیگر به ادامه این البوم نشر میشود. راه پرچم

این نوشت